۲۴ ساعت

آرشیو 'اشعار'

10 سپتامبر
۳دیدگاه

 مبتلای هجران 

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه ۱۹ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۰ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

مخمس بر غزل زیبای حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی :

 مبتلای هجران 

به   هجران   مبتلا  کردی ،  جفای  خار بالینم

زدی   نقشِ  محبت ، بر  در  و  دیوار  گلچینم

برفت هوش از سرم کز عشق تو برباد مسکینم

“به مژگانِ سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز  چشم  بیمارت  هزاران  درد بر چینم”

مرا اندر سلولِ عشق  ، جانا برده ای از یاد

رها کردی و خوار و  زار  در دامِ چنین صیاد

سیاهی نامه ها کردم رقم ، از مکتبِ انشاد

” اَلا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آندم ، که بی یادِ تو بنشینم”

تمنا های شیرین از  لبانت ، موج زد بیداد

به سینه درد می جوشد دلم ناشاد در ناشاد

به طعنه هر کسی گوید ، ز عشقِ تو مبارکباد

“جهان پیر است و بی بنیاد ازین فرهاد کش فریاد

که کرد افسونِ نیرنگش، ملول از جان شیرینم”

ز مُشکِ زلف پیچانت بخود پیچیده است کاکل

چو باغِ سرخ و سبزی را نشان دادی بسوز دل

نترسیدی ،  ز آهِ   دردمندانِ  چو  پا در گِل

“ز تابِ آتشِ دوری شدم غرقِ عرق  چون گل

بیار ای بادِ شبگیری نسیمی زان عرق چینم”

ز سوزِ عشق جامی ، در سرم چون شور عراقی

سلیمانِ جهان بودن  نخواهد بود چون باقی

میانِ جمله خوبان ، چون تو در حسُن و جمال تاقی

“جهانِ فانی و باقی ، فدای شاهد و ساقی

که سلطانیِ عالَم را طفیلِ عشق می بینم”

غبارِ من ز جا رقصد اگر آیی به خاکم دوست

شمیمِ گیسوان، عطرِ تنت خوشبوست در خوشبوست

مزارِ من کنی رخشان اگر بیش  و  کمم نیکوست

“اگر به جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم”

جلال و حشمتِ شاهی ببینم روزِ رستاخیز

برم عرض و نیازی، بارگاهش قلبِ ما خونریز

خیالش را به سر دارم، دو چشمم اشک را لبریز

” صباح الخیر زد بلبل ، کجایی ساقیا بر خیز

که غوغا می کند در سر خیالِ خواب دوشینم”

به جنت کی دهم یک ذره نورِ تو نورالعین

زنم طعنه به شیخ و شاب دارم آنکه شورالعین

خدا را می کنم سجده به تو ای کوه ت ورالعین

شبِ رحلت هم از بستر روَم تا قصر حورالعین

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

بِدان زرغون که گردون را همه نیستی وبی بنیاد

به وقتِ مرُدنم ، این آرزو هرگز نرفت از یاد

آیا حافظ ! شدم از هر کلامِ روح بخشت شاد

” حدیثِ آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

همانا بی غلط باشد ، که حافظ داد تلقینم”

الحاج محمد ابراهیم زرغون

۷ سپتامبر ۲۰۲۴ 

ناروی شهر لورینسکاگ

09 سپتامبر
۳دیدگاه

همدم و همراز

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۸ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۹ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

همدم و همراز

ابرِ  مست   و   بادهٔ   گلرنگ   می‌خواهد  دلم

 بزمِ شیرین، بحثِ از  فرهنگ می‌خواهد دلم

 گفت‌ و گو  با اهلِ  دانش ، و فراست، و هنر

 تار و  تنبور  و  رُباب و  چنگ  می‌خواهد  دلم

 نغمه‌ای در کوچه‌های عشق پیچد در شبان

 گوشه‌ای، باغی پُر از آهنگ می‌خواهد دلم

 دیده‌ام   در  حسرتِ      دیدارِ   رویِ   نازنین

 خلوتی با آن پری‌سرهنگ   می‌خواهد دلم

شورِ مستی، در شبِ مهتاب، با عطرِ گلاب

 بوسه‌ها در کوچه‌های تنگ می‌خواهد دلم

با   نزاکت،   با  غرور ، بی‌  نقاب  و  بی‌ ریا

 همدم و همرازِ  با فرهنگ می‌خواهد دلم

 ملتِ   رنجیده  را  آرامشی   بی‌ اضطراب

 تا قیامت ای بشیر یکرنگ می‌خواهد دلم

بشیر احمد شیرین سخن

09 سپتامبر
۳دیدگاه

دو و دو چار نشد

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۸ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۹ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

دو و دو چار نشد

حیف، آن آه ِ جگر  سوخته  تا لب  نرسید

 تن نیاسود به ما ، جز  عرق ِ تب  نرسید

 روز ها پشت ِ هم آمد همگی  عمر گذشت

 روز می گویم و هرچند به جز شب نرسید

 گفته بودند زعبرت یک کمی درس بگیر

 گویی شاگرد ِ حزین بر در ِ مکتب نرسید

 دیدی اوضاع ِ جهان خواب ِ پریشانی بود

 همه جا پیچ و خمی ، راه ِ مرتب نرسید

 راه و رسم همگی یکسره دشنام شده

 هیچ یک با خرد از  راه ،  مؤدب   نرسید

 انفرادی نگرد هر که به تدبیر خود است

 دو و دو چار  نشد  عقل ِ  مرکب نرسید

 نیست   دوران  پسندیدۀ   صاحبنظران

 بحث بسیار شد و حلّی ز مطلب نرسید

 سخن ِ راست بگفتیم  همایون بکجی

 بردندش زلب ِ مدعی جز نیشی چو عقرب نرسید

همایون شاه «عالمی»

۸ سپتامبر ۲۰۲۵ م

 

 

09 سپتامبر
۳دیدگاه

 توصیف

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۸ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۹ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خاطره:

 سرکاربودم دوستی داخل آمد ، بعد از

احوال پرسی مبایل اش را روشن نمود

و بدست من داد.

اطلاعیه بود که چیزهای درآن نوشته

شده بود ، ازجمله نوشته بود از تاریخ …

شاعران حق ندارند غزل بسرایند،

خنده ام گرفت با خود گفتم که اینان اندیشه ها را هم قفل میکنند.

مبایل دوستم رادادم و او رخصت شد.

بعدن بسیارناراحت شدم ناخواسته قلم را برداشتم تاچیزی بنویسم ،  چنین آغازنمودم:

 توصیف

 فروغ  شمع  رخسار نکویان  دل  ربود از من

 نصیحت کم نمادیوانه راواعظ چه سودازمن

 لب لعل  و قد سرو  و  رخ زیبا چو  می بینم

 زبان وچشم ودل راکی توان کردن قیود ازمن

 شمیم عطر گیسوی گل اندام ربود هوشم

 به حسن لاله  رویان پری  پیکر درود از من

 نگاهی نرگس مستانه ی شوخ پری زادی

چنان زدآتشم برجان که بالاگشته دودازمن

 تمنای  وصال  گل  رخان  بیرون نشد ازدل

 سرو جانم فدای نازخوبان هرچه بودازمن

 در دل برگشا سویم توای محبوب بی همتا

 به صدشرمنده گی باشدتقاضا ی ورودازمن

 خداوندا   نباشد  جز  در  رحمت  در   دیگر

 به سوی کعبه روکردم رکوع ازمن سجود ازمن

همه توصیف صنع لایزالی  کرده ام   یاران

«لبیبا» دوربادا زخم چشم آن حسودازمن

 عبدلقیوم « لبیب »

دلو  ۱۴۰۱

09 سپتامبر
۱ دیدگاه

تقدیر چیست

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۸ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۹ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

به استقبال از شعر حکیم سنایی غزنوی

تقدیر چیست

 دوش  خوابی  دیده ام . دل  داده ام  تعبیرچیست

 می فرستاد او به سویم هر نفس یک تیر چیست

 می ربود از من  دل  و  باری  تغافل  می نمود

 دوستان! این  مشکلم. را چاره  و تدبیر چیست

 وعده   وصل   مرا    صد بار    فردا    می نمود

من   ندانم  علت  این  غفلت  و  تاخیر  چیست

 خود دلم را برد و خود برمن تغافل کرد و رفت

 اندرین  داد و ستد  برگو ز من  تقصیر چیست

 دل  نبرد  ار او  ز من  یا  من   ندادم  دل به او

 در خیالم بعد  آنها  این  همه  تصویر   چیست

 گر به  عشق  خود  گرفتارم  نکرد  آن  ماهرو

 پس به پای قلب من از زلف او زنجیر چیست

 صرف دا ند خالق عالم امینی برهمه احوال ما

 کاخر کارم چه خواهد گشت یا تقدیر چیست

عبدالغفور امینی

08 سپتامبر
۳دیدگاه

عطش قدرت

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دو شنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

 

عطش قدرت 

هژده سالست  جنگ  لعنتی  پایان نیافت 

درد بیدرمان و کشتار و ستم درمان نیافت 

عطش قدرت خواهی و زور  آزمایی ددان 

کم نگشت و ملت و کشور خلاصی زان نیافت 

هر قدر دادیم شهید پیرو طفل و نو جوان 

کس خلاصی از ستم های ستمگاران نیافت 

در وطن از بس که بسیارند دزدان هر طرف 

گوشهٔ امنی کسی زان نا مسلمانان نیافت 

صد هزاران طفل و مرد و زن علیل و ناتوان 

نرس و داکتر ، دارو و درمانی به بیماران نیافت 

قحطی و قلت ز صد ها خانواده جان گرفت 

کس به سیری لقمهٔ نانی بدستر خوان نیافت 

بس ز هر سو راکت آمد گشت کابل طشت خون 

آنقدر شد کشته که تدفین و گورستان نیافت 

ایخدا  با  آن  همه  بیچارگی   ها باز هم 

کشور افغان نجات از دست گمراهان نیافت . 

صابر هروی

راولپندی

دلو ۱۳۷۵.

08 سپتامبر
۳دیدگاه

حیرانی

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

حیرانی

 

و تو آن صدایی

که در قله های فکرم

چه آزاد جهیدی

چه باشکوه رقصیدی

و چه پر توان سرودی

 

و امروز

تو آن صدایی

که فرسنگ ها

از من دوری

و در واژه جدایی

در جولانی

 

هنوز دوست میدارمت

و هنوز

در شاخه های فکرم

حیرانی

حیرانی…

 

هما طرزی

نیویورک

۱۴ فبروری ۲۰۲۵

 

 

Astonishment

And you are that voice

That jumped freely in the peaks of my mind

How magnificently you danced

And how powerfully you sang

And today

You are that voice

That is miles away from me

And in the word separation

In the Golan

I still love you

And still

In the branches of my mind

You are wondering

Wondering

Wonder…

Homa Tarzi

New York

February 14, 2025

08 سپتامبر
۳دیدگاه

شیدای من

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شیدای من

نازنینا   دلبر    بى       چون    من

نقش تو  در خامه ى   موزون من

از   الفبایت      سواد      آموختم

از تو باشد سرخط و مضمون من

روح را صیقل  تویى  جان را قرار

هم     تجلّاى    رخ   گلگون   من

رگ رگم را جمله در جریان تویى

تپ تپ   قلبم  صفاى   خون  من

تا   دم    آخر   بود   شیداى   تو

این   دل   بیچاره   و  مفتون من

در حضورت گشته مالامالِ عشق 

این سر سرگشته و مجنون من

تا تو هستى نیست فکرِ روزگار 

اى تو فردا و دى  و   اکنون من

شیبا رحیمی

08 سپتامبر
۳دیدگاه

عـزیـزانـم

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

عـزیـزانـم

 عــزیـزانــم ، وطـن زار و  زبــون  است

زظـلم ظـالـمان،غــرقــه بـخــون است

هــــزاران عــالـم و  خـــادم بـکـــشـور

فراری  هر طرف در خاک وخون است

………………

ز دســت بـیـخــدایـان  ، مـلک ایــران

 بملیــونـهـا پـنـاه جــو،طـرد، زایــران

یزیـد   بست  آب   ،   بر اولاد   پیامبر

و اخلافش قطع نان بر دوستان حیدر

……………….

چه گویـم   بر وطن  ،از  قهـر  طبیعت

به هرسو،سیل وطوفان بی عطوفت

زشــرّ طــالــبـان  و جــمـلــه  یــا ران

 خـدایا  حفـظ  نما ، ملکم  ز شفـقت 

……………..

نموده     زلزله      بی حد    خرابی

کنـر    گردیـده     نزدیک    تـبـاهـی

هزاران   گشته    مدفون    زیر آوار

به   مظلومان   بکن لطف  یا الهی

………………

خداوندا!   نما   از   لطف  و   رحمت

بـه مـلک بی سرِمـا، ایـن عطـوفـت

زشــرِّ ایـن حـوادث  خــود  نگـهـدار

همـه بیـچـاره مـلت را، زشـفــقــت

 …………………

یزیدان چون  نظر بر  بیـچارگان  کرد

هـمــه اسـلام پـنهـانـش عـیــان کرد

نـه تـرسی از خــدا  و  روز مـحـشر

همه خشک و ترش،ازمرزروان کرد

……………..

خدا یا !  از سر  لطفـت،  نظر کن

شب تاریک   افغان  را  سحر کن

رسانی”حیدری” روزی به میهن

به مظلومانِ کنر، رحمت ثمر کن

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۸ سپتامبر ۲۰۲۵

سیدنی – آسترالیا

08 سپتامبر
۱ دیدگاه

در سوگ کنر

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

در سوگ کنر

از زمین لرزه کنر  هر   روز   کشد   آه  از نهاد

آنکه انسان است زاین حالت بود غمگین زیاد

زین حوادث خانه ها  ویران شد  و  مردم تلف

مرد نشد تنها تلف ، هم زن و هم طفلان زیاد

یک طرف مادر پدر  سرگشته می جوید پسر

یک طرف از زخم چرکین  طفل  نالد از فساد

طفل نوزادی بخاک افتاده  با  جسم  ضعیف

وای   بر  احوال   این   طفل     یتیم    نامراد

با چنین درمانده گی  یارب نگردد کس دچار

زنده ‌گی گر سخت باشد این تحمل بس زیاد

من چی بنویسم دگر از درد و رنج هم‌وطن 

با چنین درمانده ‌گی گویم به دنیا کس مباد!

گوش ها شد کر مگر دولت ز غفلت خفته است

کیست پرسد درد مردم یا که باشد عدل و داد

بعد ازین هر روزه درد و رنج و شب های دراز

بهترین ایام شادی  ها   نصیب   جمله باد!

محمد اسحاق ثنا

ونکوور – کانادا

۷ سپتمبر ۲۰۲۵

08 سپتامبر
۳دیدگاه

یغما

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یغما

قصه‌ی  ما  زیر  ماه  آتش  گرفت

ریشه‌ی  ما  بی‌پناه  آتش  گرفت

 مشکل   ما  دشمن   بیرون نبود

 خانه‌ی  ما  از  نگاه  آتش گرفت

خود به خود ما خویش را آتش زدیم

جان ما  با درد  و آه  آتش گرفت

از زمین و آسمان باروت   ریخت

هرچه داشتیم گاه گاه آتش گرفت

قوم ما از خویش ترسید ای دریغ

راستی  در قتلگاه  آتش  گرفت

پارسی  را ناگه   جرم  پنداشتند

چون حقیقت بین راه آتش گرفت

نغمه ی حافظ که شورِ زندگیست

از جفا با  سوز و  آه آتش گرفت

آنچه تاریخ  از وفا  بنوشته  بود

حاکمان کردند  گناه  آتش گرفت

عزتِ  میهن  به   یغما   برده اند

چون عدالت شد تباه آتش گرفت

بس فروختند کشورِما را به هیچ

راه  و  رسم انتباه  آتش  گرفت

آرزوی   مردمان    برباد   گشت

( طیبه)  بنگر رفاه  آتش گرفت  

طیبه احسان حیدری

سیدنی – استرالیا

هفتم سپتامبر ۲۰۲۵

07 سپتامبر
۱ دیدگاه

طلوعِ نور

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۱۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

طلوعِ نور

 در انتهای این شبِ تاریک و پر ز غم

 در انتظارِ صبحدمی با طلوعِ نور

 ارام و بی‌صدا اینجا نشسته ام

 تنها نشسته ام

 چشمانِ من براهِ تو در حسرت و امید

شاید دوباره باز

 آن پنجهّ طلایی خورشید تابناک

 دستی کشد ز مهر

 بر روی گیسوانِ پریشان و در همم

یا با نوازشی

 بر گونه های شبزدهُ سرد و خسته ام

 وان قطره های اشک

 ارام و بی صدا

 لغزد زروی شوق ، ریزد بپای تو

 در انتظارِ نور

 در آرزوی آمدن ات از دیاری دور

 اینجا نشسته ام تنها نشسته ام.

مریم نوروززاده هروی

بیستم نوامبر ۲۰۲۴

از مجموعهُ”پاییز

هلند

07 سپتامبر
۱ دیدگاه

نور دیده

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۱۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

نور دیده

 به حالم گریه کن ای دل که امشب

 کنارم    طفلکی     تنها    نشسته

 ز درد  و   رنج غم   های    درونش

دل   او  از   همه   دنیا     شکسته

 بگوید   درد   دل   تنهایی    با من

 برویش   کس   غبار   غم    ندیده

 ز درد و اندوه  و  طوفان   در شب

 دل  غمگین   او    کنجی   خزیده

 گرسنه   اشکمش  پا  ها برهنه

 یخن  را  دیده ام تا   ناف   دریده

 بگوید  درد  خود را   شب به الله

 به این امید که آنرا  حق شنیده

 بدیدم من ” امان”  اطفال بسیار

 که بودند هر کدام چون نور دیده

 امان‌ قناویزی

07 سپتامبر
۲دیدگاه

هنوز بهر شکستن هزار پیوندیم

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۱۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

 

هنوز بهر شکستن هزار پیوندیم

هنوز   زنده ایم  و تا  هنوز   می خندیم

هنوز درب غم و رنج و غصه می بندیم 

هنوز  بارگه ای   عشق  را  سپهداریم 

هنوز  بهر تب   و   تاب  فضل   دلبندیم

هنوز جنت  ما نقش  پای  دلدار  است 

هنوز  هاویه   را   بی  دلیل  اسپندیم

هنوز    شاهرهی  دلبری  بنا  سازیم 

هنوز   بهر شکستن   هزار     پیوندیم 

هنوز ذائقه ای ما  ذلیل تلخی نیست

هنوز از شکر شعر، شهد و گل قندیم

هنوز گرچه که یک قرن  شد ز آزادی 

هنوز بی سبب از هر طریق دربندیم

هنوز محمودیم و آفتاب مان سرخ است 

هنوز در بر عشاق خویش خرسندیم 

——————————‐–‐——-

یکشنبه ۱۶ سنبله ۱۳۹۹ خورشیدی 

که برابر میشود به ۰۶ سپتامبر ۲۰۲۰ ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور 

06 سپتامبر
۵دیدگاه

کرام‌الکاتبین

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۱۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

کرام‌الکاتبین

خدا،     اللهِ    ربِّ   العالمین  است

خدای آسمان و خاک و دین است  

خدای  باد  و  آب  و  خاک و  آتش

که بر هر ذره‌اش حکمت‌نگین است

خدای ناسوت و جبروت و لاهوت  

که بر  هر  آفرینش  آفرین است  

خدای کهکشان  و  مهر  و  انجم 

فراز عرش، نورش در کمین است

خدای مور و مار و مرغ و ماهی 

که در جانِ جهان، جوهرنشین است

نه محتاج عبادت  های  ما اوست 

که بی ماهم جهانش  آفرین است

خدای  ترک   و   عجم  و  فرنگی 

که بر هر قوم، لطفش همنشین است

خدای   عفو  ،    ربِّ    مهربانی

که رحمت را به دل‌ها راهبین است  

صبور و  صالح  و  پاینده   باشد 

که دور از خشم و کین و  آتشین است

حسابِ خلق با او روشن و راست

نویسنده، کرام‌الکاتبین است  

مکن مکر و مپیچ  اندر  فریبی 

که او بیناست و دانا، بهترین است  

خدای بیت و کعبه، هر دو پاک است

زمین از نورشان، بیت‌الامین است

خدا خلّاقِ کونین و  همه چیز 

به دل، ایمان من، کوه‌ِ متین است

 ولی هر دل که با یادش بتابد 

زظلمت تا ابد دور از غمین است 

بشیر! ای مرد حق، پا در رهش دار

وجودش در نهان، لیکن یقین است

بشیر شیرین سخن

06 سپتامبر
۱ دیدگاه

خمستان وجود

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۱۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خمستان وجود

کمینه  کمترینم ،  در خمستانِ   وجود  خود

ندارم توشهء   بهتر ،  ز بهر  آن سجودِ خود

دلیلِ من دلیل است او، خلیلِ من خلیل است او

جمالش مظهرِ نور و ، جلیل است جلوه بودِ خود

سرودِ من  درودِ  من  ، قیامِ  من  قعودِ من

سرشتِ بندگی برمن، گره زد تاروپودِ خود

همه جن وهمه انسان، ثنا گوخلق شده یکسان

پرستش گرکند یزدان سعادت هست وبودِ خود

بَرَد عجزِخودش زرغون، به نزدِ کبریا مطلق

نویسد وصفِ ذاتِ حق، به ناله در سرودِ خود

الحاج محمد ابراهیم زرغون

ششم سپتمبر ۲۰۲۵

06 سپتامبر
۱ دیدگاه

خلیل آتش عشقم  

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۱۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خلیل آتش عشقم

ازان روزی  که من یار تو گشتم

اسیر   صبح    دیدار   تو  گشتم

برای   دیدن   حسن   و‌  جمالت

گلی  در  بین  گلزار   تو  گشتم

درین پیرانه سالی ای دل افروز

گدای   کنج    بازار    تو   گشتم

ترا    دیدم      میان     خوبرویان

غریق  موج  رخسار  تو  گشتم

دلم  بردی  سپید   نازک   اندام

که من دلداده  دلدار  تو  گشتم

چو دیدم چشم  مست آتشینت

گرفتار    و   گرفتار   تو   گشتم

چنان مستم نمودی ازدل وجان

خریدار   و   خریدار   تو   گشتم

رسید پیغام عشقت دلبری من

غلام   خاص  دربار   تو   گشتم

تو شهنازم شدی ای یارسرمست

خمار  گنج   اسرار   تو   گشتم

چو‌   بوسیدم   لب   ناز  آفرینت

گلاب   لعل    گلنار   تو   گشتم

خلیل آتش  عشقم  چو  واعظ

عبیر   مشک   عطار  تو‌ گشتم

ملا عبدالواحد واعظی

۲۱ جولای ۲۰۲۵

06 سپتامبر
۱ دیدگاه

نکهت گیسو

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۱۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

  • نکهت گیسو

نه من چو ماه  نوین مایلم  به  ابرویش

که آفتاب چو من  سر نهد  به  زانویش

هزار  سرو  سهی سر نهند در قدمش

اگر  به   باغ  کند  جلوه   قد  دلجویش

دل  فسرده  عاشق   سرور  می یابد

ز  لطف  یار  اگر  افکند   نگه  سویش

هوا ز  نگهت   مشک   عبیر  گردد  پر

اگر به باغ  کند شانه  تار   گیسویش

هزار بار  مرا  گر  ز  پیش  خود   راند

برای دیدنش  آیم   دوباره   در کویش

ثنا سپاس  گزاری  کنم  ز  قاصد من 

اگر پیام مرا  می برد  دمی  سویش

محمد اسحاق «ثنا»

ونکوور ، کانادا

۴ سپتمبر ۲۰۲۵

 

05 سپتامبر
۱ دیدگاه

جنگل دیوار

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۱۴ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۵ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

جنگل دیوار ….

نقبی با تیشه ی شعور بزن ، تا ز تاریکی  ات گذر بکنی

سر بدر کن ز گور این تاریخ، تا به امروز خود سفر بکنی

آسمان ابر های تیزآبی است، رود ها  مرده تر ز کوه هستند

چشمه ی عشق را بجوشان تا، حلق رویا*ی  تشنه تر بکنی

در سر و سینه باز می روید، رنگ در رنگ  جنگل  دیوار

تبر آفتاب گیر به  دست ، تا همه را  گشوده   در بکنی

داستانی ز جنس شب باشد ، قصه خواب  بخش این تاریخ

دفتر سرخی از طلوع بگشا ، قصه ی تازه تا که سر بکنی

راه با راهیان نشد همراه، راهیان گمره اند و ره گم ره

راه صبح نرفته یاب که تا، آشتی  راه  و رهگذر  بکنی

آسمان در غروب و نسل غریب، غرب را شرق نور پندارد

مشت زن بر نقاره**ی خورشید، تا که این بی خبر، خبر بکنی

خانه را خزه ها و خار گرفت، آستین  را دوباره بالا زن

نتوان ریشه اش برید مگر، عشق را دسته ی تبر بکنی

آسمان را نهادی بر دوش ات، اطلس*** آسمان به دوش عشق!

آسمان ها ترا   نمی بخشد ،  اگر از  بار آن  حذر بکنی

گرچه میچرخد این زمین بی مهر، آفتابی ز عشق خواهد خاست

نسل فردا دوباره می روید، باور آن صبح را اگر بکنی

فاروق فارانی

                                                                                                                                                                                             اگست ۲۰۲۵                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           

* انسان ها با رویاهای بزرگ می توانند در جهت آزادی و سازندگی گام بگذارند.

برای همین است که دشمنان بشریت ، ترقی و عدالت ، انسان های جامعه ما را می کوشند ، به نشخوار تاریخ سوق دهند، تا رویا های شان را برای فردا، استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی از آن ها بدزدند.

** نقاره ( در زبان عامیانه نغاره)، ظرف سفالی دایره گونه بود که با نواختن آن مردم را در گذشته برای شنیدن اخبار مهم جلب می کردند.

در کابل حتی در قرن بیستم نیز «نغاره خانه» وجود داشت.

*** در اساطیر یونان باستان، اطلس یکی از تیتان‌ها(نژادی از ایزدان نیرومند و فناناپذیر ) بود که به عنوان مجازات شکست در جنگ با المپیایی‌ها، محکوم شد تا آسمان‌ها را بر دوش‌ اش حمل کند. اطلس به خاطر حمل بار سنگین و مسئولیتش در نگهداری آسمان‌ها شناخته می‌شود و نماد پایداری و تحمل است.

 

 

04 سپتامبر
۳دیدگاه

در سوگ بناهای تاریخی کشور 

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه ۱۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۴ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار – شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی

 

در سوگ بناهای

 تاریخی کشور 

هر چه  بناهیکه بود اندر   وطن 

یا   ز   مینار   های  بدیع    کهن 

آبده های  رفته  سر  به   فلک

مظهر زیبایی  و تهذیب   و  فن 

آجر و  هر خشت  و  ایوان  آن 

گفتی ز ادوار  گذشته  سخن 

هیچکسی زار و خرابش  نکرد 

جنگ عمومی  و یا تن  به  تن 

چون بوطن  بر سر قدرت   رسید 

قاتل  و   تاراجگر  و     راهزن 

سخت به توپ  و بم  و    راکت زدند 

گشت پر از  داغ  و   شکست  و شکن 

هیچ یک  آباد  و  باقی   نماند 

گشت ز  سفاکی  شان   ریشه کن

صابر هروی

راولپندی پاکستان 

حوت ۱۳۷۶

04 سپتامبر
۳دیدگاه

ساحل

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه ۱۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۴ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

ساحل

 

 چون ساحل تشنه

به امید موجی

در اقیانوس چشمانت

پیوسته سرگردانم

 

و در آبی ترین روز ها

و پر ستاره ترین شب ها

هنوز

بهترین منی

 

ای جدا شده

و بر خاسته از وجود من

تا بی انتها

 

بگذار دمی

به تو بپیوندم

و زیستن را

در سر زمین مهرآغوشت

لمس کنم

 

هما طرزی

نیویورک

 ۴ می ۲۰۲۵

 

 

Beach

 

Like a thirsty beach

I keep wandering

in the hope of a wave

in the ocean of your eyes

 

And in the bluest days

And the starriest nights

You are still the best of me

 

You are separated

And have risen from my being

Until infinity

 

Let me

join you for a breath

And touch living

On the earth of your embrace

 

Homa Tarzi

New York

May 4, 2025

03 سپتامبر
۱ دیدگاه

پیمان قلم

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه ۱۲ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

پیمان قلم

 بغیر  از   علم   چیزی  معتبر  نیست

 دگر راهی به پیشرفت  بشر نیست

 قلم   چون   تیغِ  تیزِ  شمشیرِ  بُرّان

 از این  ابزار ،  تیغی   تیزتر    نیست

 چراغِ   راه  انسان  در  ظلام  است

 که نوری بهتر از این جلوه‌گر نیست

 نه آهن، نه طلا؛ علم و کلام است

 زمین را جز قلم، فتح و ظفر نیست

 نه  زورِ  بازوان ،  نه تخت  و لشکر

 به از امرِ قلم، حرکت به‌سر نیست

 ز  سطرِ  ساده ،  صد  معنا   درآید

 کلامِ حق، به‌غیر از حق، اثر نیست

 در آن شهری که دانش تاج‌دار است

 گدای مال و  ثروت   را گذر نیست

چو  جهل  آید ، کند  ویرانه‌ی شهر

 که مردم را ز بینش مفتخر نیست

 به راه عقل، اگر یک  گام   باشی

 به هر طوفان، نیازی بر خطر نیست

 کسی   کو  با  قلم   پیمان   ببندد

 اسیرِ ظلمِ شب‌های سَقَر نیست

 بشیر! با علم و تدبیر، در عمل باش

 که تدبیر، جز قلم، تاجِ به‌سر نیست

بشیر احمد شیرین سخن

02 سپتامبر
۲دیدگاه

«آه فریاد کنر »

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

«آه فریاد کنر »

ای خدا   بر دل   افغان نظر کن

 زخم و  ویرانه   کنر را بهتر کن

 خانه ها خفت و صداها شکسته

 رحم بر حال  یتیمان  دیگر کن

 کودکی مانده به خاکستر غم

 نور  امید  به  جانش     اثر  کن

 مادر افتاده به آغوش مزارش بوسه

 بر  چشم  پر آبش   قمر کن

 چشم افغان همه لبریز غریبیست

 مرهمی بر دل این قوم مگر کن

 ای خدا باز در این شام سیه

 رنگ لطف خود بر دل مردم شرر کن

 ملت ما همه در سوگ نشستند

 مرحمی بر جگر بچه بی پدر کن

 ای خدا حال فقیران کنر را

با کرامت  ز کرم بار دگر کن

 دست یاری برسان بر دل افغان

 درد ما را به دعایم به در کن

 ای الهی تو پناهی به غریبان

 این بلا را ز سر خلق گذر کن

 در دل ما همه شور توست روشن

 نور عشقت همه جا بیشتر کن

کفت طیبه به التماس زاری و دعا

مرهمی بر دل این قوم اثر کن

طیبه احسان حیدری

۲/۹/۲۰۲۵

02 سپتامبر
۱ دیدگاه

شطرنج روزگار

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شطرنج روزگار

گویا    روال     زندگیم     اشتباه   شد

 یک  بخش  عمر بار  دگر افتضاح شد

 چون چوب بید خشک شدم، قلب من شکست

 دیروز   درد   تازه  به  تن  افتتاح شد

 تقدیر روی قسمت من شام را نوشت

 ابر  آمد  آفتاب  به  کلّی   سیاه شد

 شطرنج روزگار مرا کیش داد و رفت

شاهم به روی تخته بدونِ سپاه شد

“تقدیر بود... پای کسی در میان نبود”*   

یوسف دوباره راهیِ زندان و چاه شد

 گفتم برای خویش، بمان جای هم مرو

 این گفته را که گفتم و عمرم تباه شد

 خندیدنم به گریه بدل گشت و سینه سوخت!

وقتی که عاشقانه سرودن گناه شد….

 ١۴٠۴/٠۶/١١

 #محرابی_صافی

02 سپتامبر
۱ دیدگاه

کابل ما

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

         کابل ما

 زسوزسینه هر شب تا سحرگاه

 کنم   بیرون   ز دل  صد نا له وآه

ز  اندوه     فراوان    بی   محا با

 شکست رنگ صورت شدهویدا

 بگفتا  طفل   اشک  من  بزاری

 چو سیلان  مینمود  از بیقراری

 غم   دیرین   سراغ   ما  گرفته

 سیه  دودی  چراغ  ما   گرفته

 نوای  بینوایی   سر  کنم   من

حقیقت را عیان بهتر  کنم  من

 زمکر  دشمن  دین   کابل  ما

 به آتش سوخت باغ  سنبل ما

 زفیر راکت و  خمپاره  و  مین

بصدها تن شده کشته دران بین

 زآب وبرق ونان آنجا اثر نیست

 کسی ازحال مظلومان خبرنیست

 سلحشوران  با  ایمان  میهن

 دوای    درد   بیماران   میهن

بدرگاهِِ خدا( ج) دستی برآرید

 به محراب دعا  قدری بزارید

 شودخاموش جنگ جانوان سوز

 شب دیجور مظلومان شودروز

     ازمجموعه سودای  دل

        عبدلقیوم « لبیب »

           دلو ۱۳۷۲