۲۴ ساعت

29 آگوست
۱ دیدگاه

نامِ خورشید

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۹ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

نامِ خورشید

 اگر فردا

روزی بود روشن‌تر از این شب های سربی،

مرا بیدار کنید ،

برای دیدن آسمانی

که از دوده و دود باروت عاری است

برای شنیدن خنده‌ی کودکی

که هنوز نامش را گلوله صدا نکرده،

برای راه رفتن در کوچه‌ای

که بوی نان همسایه بدهد نه خاکستر،

برای نشستن زیر درختی

که سایه‌اش بی‌خوف و بی‌خون باشد،

برای رقصیدن

در آغوش بی‌دغدغه‌ی موسیقی،

برای گفتن نام وطن

بی‌لرزه‌ی دل و دندان،

برای دوست داشتن

و دوست داشته شدن،

آری ، مرا بیدار کنید!

که من،

نهایت غربت غریبم ،

اما هنوز در خواب‌هایم

جهانی می‌روید

که در آن

زن، نام خورشید است،

مرد، صدای باران،

و آزادی،

تنفس یکدیگر.

میترا وصال

لندن – انگلستان

۲۷ اگست ۲۰۲۵

 

29 آگوست
۱ دیدگاه

آ هــــــوی رم کــــرده

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۹ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

آ هــــــوی رم کــــرده

 

نـا لــه بیــا د وطـــن ، صبــح و َمســاء  میـکـنـــم

خـون جگــر میخــورم ، نــغـمــه ســرا  میـکـنـــم

بهر نجا ت وطــن ، ا ز  همــه ا یــن  مشــکــلا ت

ا ز سر شــب تـا سـحـر، رو بـه خـــدا  مـیـکـنــم

بـر در  آ ن  کـبـــریــا ، ا ز رهء  صـــد ق  و  صفـــا

عـقــده و غــم هـــا ی د ل، یـکســره وا مـیـکـنـم

بهـر شِفــا ی وطــن، ا ز هـمــه رنـــج و  مِحَـــن

چــا ره نــدا رم د گـــر،عـرضــه  دعــا  میکــنــم

زنیست مـرغ  شــکستــه پــرم، قــد رت پـــروا  

د ل بــه هـــوا ی وطـــن، دا ده نــــوا مـیــکـنــم

گــربــه گـلستــا ن روم، بـهــر تمــاشـــای گــل

یا د گـل ِا رغــوا ن، خوا جــه صفــاء میــکـنـــم

آ هــوی رم کــرده ا م، تیـــر جفـــاء خــورده ا م

درد د ل ریــش خـــود، ا ز تــو د واء میــکـنـــم

حیـد ری گــر آ خـــرت، ا ز غـــم و  د رد وطــن

حَصر شود چـا ره  ا ت، صبـر خــدا میــکـنــــم

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

 ۱۴ جون ۲۰۰۵

 سید نی – آسترالیا

 

 

29 آگوست
۳دیدگاه

شعر تفننی

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۹ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعر :زنده یاد استادصابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

=============

شعر تفننی

چهل و  ده  سال  و اندی شد 

که  بود  با  قلم   سر و  کارم 

گه    پژوهشگرای    تاریخ ام 

گهی مضمون نویس  اخبارم 

گهی از  شاعران  کنم تقلید 

گهی  ناظم  به فن  اشعارم 

سست و بیهوده شعر می گویم 

کس نمی  خواند هیچ  آثارم 

گهی  لافم  ز فن  موسیقی 

گه  ممثل   گهی   ادا  کارم 

نی دعا گوی و چاپلوسستم 

نه  قصیده  سرای   دربارم 

ساز بشکسته ام که خاموشم 

بر نیاید   صدایی    از  تارم 

چیزی از من نی کس طلبگارست 

نی زکس چیزی من طلبگارم . 

صابر هروی

راولپندی پاکستان 

۱۳۷۶ خورشیدی

29 آگوست
۱ دیدگاه

سراچه ی دل 

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۹ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

سراچه ی دل 

                     به جوانی

در سراچه ی دل

وسوسه های دیرینه –

                       موج میزند

نغمه های نوبالغ پیری

دور از ساحل های حقیقی

 مرا  در لحاف عشق بپیچان  

تا گرمای بودنت را احساس کنم

هما طرزی

 نیویورک 

۱۴ می‌ ۲۰۱۳

29 آگوست
۱ دیدگاه

کتاب

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۹ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

کتاب

 همیشه با  غرور و  پرشتاب   باش 

رفیق و  همدم  و  یارِ  کتاب  باش

به هر سختی  بخند  و  پا   نگه دار

 دل‌آگاه  و  پُر  از  نورِ  صواب  باش

اگر افتادی   از   پا   ،   باز    برخیز 

در این میدانِ دانش، ناب‌ناب باش

 میانِ  انجمن  ،  در   بحثِ   فکری 

سخن‌سنجِ دقیقِ خوش‌جواب باش

ببین با چشم دل اطراف  خو د را 

ز دنیای درون، اهلِ حساب  باش

بمان در خدمت   انسان  همیشه 

شکوفا چون گلی در آفتاب باش

 بخوان تا  مثل ققنوسی  دوباره 

ز خاکستر، برون از هر نقاب باش

 بشیرِ   علم   باش  و  نور  تعلیم 

نه تسلیم، بلکه مردِ انقلاب باش

 رفیق و همدم و  یارِ  کتاب باش

 فقیه و متّقی، اهلِ  ثواب  باش

 بشیر احمد شیرین سخن

 

29 آگوست
۱ دیدگاه

 از تو جدا نمیشوم

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۹ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 از تو جدا نمیشوم 

از همه گان  جدا   شوم  از تو جدا نمیشوم

گرچه به انزوا .  شوم   از. تو جدا نمیشوم

نگهت  ارزوى    من   مطلع   گفتگوی   من

راهى  بهر کجا    شوم از تو جدا نمیشوم 

درد منم دوا    تویی عشق تویی وفا منم

 با رخ تو    دوا شوم  از  تو   جدا  نمیشوم 

گرچه به شهر گلرخان پای نیاز خود کشم

با همه   اشنا شوم   از   تو   جدا نمیشوم

من ظفر   ؛ مظفرم   مهر تو است در برم

ناله شوم   نوا شوم از  تو   جدا نمیشوم 

نذیر ظفر

۲۸ آگست ۲۰۲۵ 

  

29 آگوست
۲دیدگاه

وقتی سفر به تراژیدی بدل می‌شود!

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۹ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

وقتی سفر به تراژیدی بدل می‌شود!

 

مسافران با امید رسیدن به مقصد سوار موتر می‌شوند

 اما متأسفانه بسیاری از رانندگان به دلیل استفاده از مواد مخدر، کم‌ خوابی، یا ناآشنایی با سیستم‌ های پیشرفته وسایط بزرگ مانند بس ۵۸۰ صلاحیت لازم برای رانندگی ندارند. 

نبود جاده‌ های معیاری، بی‌ توجهی به قوانین ترافیکی و فرهنگ غلط شتاب‌ زدگی، همه‌ ساله جان هزاران هموطن ما را میگیرد و خانواده‌ های زیادی را در غم و اندوه ای عزیزان شان می نشاند.

 در این اواخر نیز همه‌ روزه شاهد هولناک ‌ ترین حوادث ترافیکی هستیم

از حادثه برخورد بس ۵۸۰ با تانکر تیل در شاهراه اسلام‌ قلعه گرفته تا حادثه دلخراش بس ۵۸۰ در ولسوالی دوشی ولایت بغلان و شام دیروز نیز در شاهراه کابل قندهار که بار دیگر جان و هستی ده‌ ها خانواده را نابود ساخت.

راه‌ حل های پیشنهادی  :

آموزش رانندگان

ایجاد مراکز آموزشی معیاری برای رانندگان وسایط بزرگ آزمون‌ های جدی و صدور جواز تنها برای افراد شایسته.

 معاینات صحی و روانی دوامدار:

هر شش ماه یکبار رانندگان باید معاینات صحی و روانی جامع انجام دهند تا اعتیاد بیماری‌ های روانی یا مشکلات جسمی آنان به‌ موقع شناسایی شود

 ساخت و ترمیم جاده‌ها: ایجاد جاده‌ های معیاری و نصب علایم و تجهیزات ایمنی مدرن.

نظارت و قوانین سخت گیرانه: 

کنترل دوامدار بر شرکت‌ های ترانسپورتی و جریمه شدید برای بی‌ توجهی به اصول ایمنی.

آگاهی‌ دهی عامه: 

کمپاین‌ های اجتماعی و رسانه‌ ای برای تغییر فرهنگ رانندگی و تشویق مردم به رعایت قوانین.

مجازات‌ ها:

رانندگی زیر تأثیر مواد مخدر یا الکول:

لغو جواز رانندگی برای ۵ سال، جریمه نقدی سنگین و زندان از ۶ ماه تا ۲ سال.

بی‌خوابی و عدم رعایت ساعات استراحت رانندگان بس‌ ها: 

تعلیق جواز برای ۳ تا ۶ ماه و جریمه نقدی

ناآگاهی از سیستم‌ های موتر یا بی‌ احتیاطی منجر به مرگ:

 محرومیت ۵ ساله از رانندگی، جبران خسارت مالی به خانواده قربانی و زندان از ۲ تا ۵ سال.

شرکت‌ های ترانسپورتی متخلف: 

جریمه‌ های بزرگ مالی، تعلیق فعالیت کوتاه‌ مدت و دراز مدت، و در صورت تکرار لغو کامل جواز.

تشویق و امتیازدهی:

شرکت‌ های نمونه:

به شرکت‌ هایی که سالانه مسافران را با مصونیت کامل به مقصد رسانده و خدمات معیاری ارائه کنند، امتیاز ویژه و رتبه‌بندی ترانسپورتی داده شود.

مزایای تشویقی: این شرکت‌ ها می‌توانند از تخفیف مالیاتی، تسهیلات بانکی و اولویت در گرفتن مسیر های ترانسپورتی جدید بهره‌ مند شوند.

تا دیگر شاهد این صحنه های دلخراش و جبران ناپذیر نباشیم.

با مهر و حرمت

احمد محمود امپراطور

سنبله ۱۴۰۴ خورشیدی

 

 

 

28 آگوست
۵دیدگاه

گفتگویی با محترمه بانو طیبه احسان روشن (حیدری) شاعری از دیارِ انصاری

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  پنجشنبه ۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۸ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

در ادامهِ گفتگو  با همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

اینک صحبتی داریم با محترمه بانو

طیبه احسان روشن حیدری

شاعر ، نویسنده و سخنرانی 

از دیار پیر هرات که خدمت

خواننده گان محترم پیشکش میگردد.

پرسش:

بانو حیدری گرامی با سپاس و امتنان از همکاری های قلمی شما میخواهم در نخست خود را برای خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت معرفی نموده ، بفرمایید صاحب چند فرزند میباشید؟

پاسخ:

اینجانب طیبه احسان روشن حیدری فرزند زنده یاد  الحاج عبدالشکور احسان (شاعر و نویسنده ) هستم ،  زاده و پروردهٔ شهرکهن و پرشکوه هرات باستان . از سال‌های نوجوانی دلبستهٔ شعر و ادب بودم و اکنون در دیار مهاجرت زندگی می کنم.

 پس از سقوط  نظام جمهوریت در ۱۵ اگست ۲۰۲۱ اولین شعر میهنى و حماسی ام  بنام «کشتی بی سر نشین » را به دست نشر سپردم.

و همچنان نقاشی و قلم و کاغذ را یار همیشگی خود می‌دانم و علاقه خاص به شاعری ، سخنرانی و کارآفرینی دارم.

من از دیار هرات شهر عشق و اندیشه‌ام

به فضل قلم و کلام اینک به توفیق یزدان

 در کنار فعالیت‌های فرهنگی اجتماعى الحمدالله مادر چهار فرزند هستم و نعمت فرزندان را به عنوان بزرگ‌ترین سرمایهٔ زندگی‌ام قدر می‌دانم..

پرسش:

لطف بفرمایید در مورد کار و فعالیت های قبلی تان در افغانستان اگر داشتید قدری روشنی بیاندازید و همچنین بفرمایید در حال حاضر مصروف چه فعالیت ها می باشید؟

پاسخ:

  در شهر هرات برای مدت سه سال به عنوان یک معلم الهام بخش در مکتب صلاالدین سلجوقی ایفای وظیفه نمودم و در پرورش دادن ذهن جوانان و پرورش بخشیدن  امید در میان  شرایط چالش برانگیز آنوقت  تلاش کردم.

در کنار تدریس و آموزش بیشتر به فعالیت های فرهنگی و کار های اجتماعی علاقه مند بودم. و همچنان در حال حاضر به سرودن شعر، نوشتن مقاله و همکاری در برنامه‌های فرهنگی ادبی و اجتماعی را ادامه داده سهم می گیرم.

علاوتآ ریاست بنیاد سخن ‌سرایان هرات را بر دوش می‌کشم و تجسم تاب آوری و توانمندی من که در افغانستان به دنیا آمدم مرا واداشت تا به زنان و دختران با هر نگاهی که دارند عشق بورزم.

همچنان قابل یادآوری میدانم که من صاحب افتخار برند روشن بوتیک می باشم که  تجارت کوچکی است ‌که میراث افغانستان را با هنر مدرن ترکیب می کند و بدین ترتیب  سنت غنی صنایع دستی افغانستان را به جهانیان نشان میدهم و از طریق برند روشن بوتیک خود فرصت های شغلی معناداری را برای زنان و دختران افغان فراهم می سازم  و به آنها کمک می کنم تا استقلال خود را بازیابند.

من مدتهاست به عنوان یک خدمتگذار خستگی ناپذیر با ابتکارات اجتماعی فرهنگی و متعدد جهت حمایت از زنان و دختران افغان و تقویت وحدت میان گروه های مختلف تلاش نموده و کار کردم .

چشم انداز من فراتر از مرزها گسترش می یابد و هدف من ارتقاء بخشیدن توانایی زنان و دختران به ویژه آنهایی است که تحت تأثیر سختی ها هستند.  

 با مهارت ها و اعتماد بخود و امیدی که به خداوند دارم آنها را تشویق میکنم .

در حال حاضرهمچنین به عنوان یک مربی «قدرت ذهن و نیروی مثبت »و مثبت اندیش آنلاین درس میدهم .و از تجربیات خود برای الهام بخشیدن به دیگران برای پذیرش قدرت درونی و رسیدن به رویاهای شان تدریس می کنم . فلسفه مربیگری من عمیقاً ریشه در این باور دارد که ذهن قدرت بی حد و حصری برای تغییر زندگی دارد و می بایست از آن استفاده کرد.

من علاوه بر فعالیت های فرهنگی و مربیگری بعنوان شاعر و هنرمندی که به خاطر نوشته های خاطره انگیزش با عشق و امید به وطن گام برداشته و از 

ارتباط عمیق خود با فرهنگ افغانستان و سفر های شخصی ام برای خلق آثاری که بتواند بیشتر مرا با مخاطبانم در سراسر جهان آشنا سازد تلاش میکنم. الحمدالله.

من با تعهد تزلزل ناپذیرم برای کمک به اندازه توانم به زنان افغان خود و روحیه خلاق و اعتقاد عمیق به قدرت تفکر و حرکت کردن مثبت ، نه تنها چراغی برای جامعه خود ، بلکه  کوشش میکنم تا صدایی باشم جهانی برای تاب آوری و توانمندسازی مردم به توفیق الهی ..

پرسش:

علت ترک وطن و پیوستن به خیل مهاجرین چه بوده و در کدام سال ناگزیر به ترک وطن شدید و در حال حاضر در کدام شهر زندگی می کنید؟

پاسخ:

ترک وطن برای من همانند هزاران هموطن دیگر نتیجهٔ ناامنی ، دشواری‌های روزگار و جنگ بود که ناگزیر در سال ۲۰۰۷ میلادی زادگاهم هرات را ترک کردم و با فامیل عزیز خود به استرالیا مهاجرت نمودم. اکنون در شهر سیدنی زندگی می‌کنم و در این دیار پیوند قلبی‌ام با سرزمین مادری‌ام همچنان استوار باقی مانده است.و بدون شک اشتیاق من به آموزش و حفظ فرهنگ همیشه یک نیروی و راهنما در زندگی من بوده است .

پرسش:

در مورد سرودن شعر میخواهم بدانم که از کدام سال به سرودن آغاز نمودید و در کدام قالب های شعری می سرایید؟

پاسخ:

از نوجوانی حدود شانزده سالگی سرودن شعر و نوشتن متن را آغاز نمودم. بیشترین گرایش من به غزل، مثنوى ، قصیده و شعر آزاد است. گاه نیز با الهام از عرفان و فرهنگ کلاسیک قالب‌های سنتی را تجربه می‌کنم.

پرسش:

لطف نموده بفرمایید تا به حال چند اثر از شما به چاپ رسیده ، اگر لطف نموده نام بگیرید و بفرمایید خوانندگان عزیز ما از چه طریقی میتوانند آنها را بدست بیاورند؟

پاسخ:

نخستین اثر من با نام «خوشه‌های آبی» میباشد که  در هرات  از طریق فرهنگسرا به چاپ رسید  و بعنوان نویسندهء آن مفتخرم  که بزرگترین منبع شادی و انگیزه ِ من است.

گواهی میدهم که در لابلای مطالب آن میتوانید ارزش ها ، عشق به خود و جامعه ، شفقت ، خوب زیستن ، و تکتیک های استقامت در برابر سختی ها را مطالعه کنید.

همچنان در مهاجرت نیز آثار دیگری در دست نشر و آماده‌سازی دارم از جمله کتاب « Frozen Mind » که به دو زبان دری و انگلیسی می باشد.

 علاقه‌ مندان می‌توانند این آثار را از طریق برنامه‌ های فرهنگی و یا تماس مستقیم با بنده به دست بیاورند. انشاءالله مجموعه ی اشعارم نیز به زودی چاپ و در دسترس خوانندگان قرار خواهد گرفت .

پرسش:

آیا به جز از سرودن شعر درکار های فرهنگی و اجتماعی دیگر در شهر محل سکونت تان فعالیت دارید یا خیر؟

پاسخ:

بلی با کمال میل در کنار شعر و ادبیات و سخنرانی در برنامه‌های اجتماعی نشست‌های فرهنگی و همایش‌های زنان مهاجر نیز شرکت می‌کنم و باور دارم که خدمت فرهنگی رسالتی فراتر از شعر دارد.

پرسش:

شعر را چگونه تعریف میکنید و به نظر شما شاعر خوب کیست و از چه خصوصیاتی میتواند برخوردار باشید؟

پاسخ:

شعرزبان دل است و پژواک روح انسان.  شاعر خوب کسی است که صادقانه بنویسد،  با درد مردم آشنا باشد و کلامش آیینهٔ عشق ، آگاهی و انسانیت باشد.

شعر زمزمهٔ دل است آنگاه که زبان در بند می‌ماند.

چشمه‌ای‌ست که از ژرفای جان می‌جوشد و در واژه‌ها می‌رقصد.

شعر آیینه‌ای‌ست که غبار از چهرهٔ حقیقت می‌زداید.

و پرده از رازهای ناپیدای روح برمی‌گیرد.

شاعر خوب آن است که آتش درون خویش را به نور بدل کند.

نه تنها برای خویش که برای دل‌های خسته و جان‌های جوینده.

شاعر خوب از واژه‌ها پرنده می‌سازد.

تا بر فراز رنج‌ها پرواز کنند و بر شانه‌های امید بنشینند.

او با درد مردم هم‌نفس است.

و با شادی ایشانهم‌رقص.

می‌داند که کلمه تنها صدا نیست.

بلکه نان دل آب جان و چراغ راه است.

شاعر خوب در میان غوغای جهان سکوتی آگاهانه دارد.

و در میان سکوت صدایی رساتر از هر فریاد.

چنین شاعرعاشق است و آگاه.

چنین شعری ماندگر است و جاودان هر چی از شعر بگویم کم است . من عاشق شعر هستم و هر روز باید یک مصراع بنویسم .

پرسش:

اشعار کدام شاعران را بیشتر می پسندید؟

پاسخ:

از میان شاعران کلاسیک مولانا و حافظ و خواجه عبدالله انصاری هروی جایگاه ویژه در دل من دارند. از معاصرین نیز اشعاری که در آن درد انسان و امید به رستگاری نمایان باشد برایم ارزشمند است.

پرسش:

نظر تان در مورد سایت ۲۴ ساعت چیست و از کدام سال به همکاری آغاز نمودید؟

پاسخ:

سایت ۲۴ ساعت را دریچه‌ای ارزشمند برای تبلور اندیشه و فرهنگ می‌دانم. از حدود چند سال است در استرالیا علاقه مندی خود را آغاز نمودم و همواره از این فضا برای پیوند ادبی و فرهنگی استفاده کرده‌ام.

پرسش:

برای جوانان هموطن ما که در دیار غربت زندگی می کنند چه توصیه ها ی دارید؟

پاسخ:

به جوانان عزیز توصیه می‌کنم . که در غربت نیز ریشه‌های خود را فراموش نکنند. علم بیاموزند، فرهنگ غنی خویش را پاس بدارند و با امید و تلاش آینده‌ای روشن برای خود و جامعه بسازند.

پرسش:

در پایان اگر پیام و یا مطلبی است که نپرسیده باشم لطف نموده بیان کنید.

پاسخ:

پیام من این است که عشق انسانیت و امید را هیچ‌گاه از یاد نبریم. در هر کجا که هستیم پلی باشیم میان دل‌ها و نوری برای راه دیگران و ما چراغ خود را بیافروزیم تا دیگران هم از روشنی اش استفاده کننده و بهرمند شوند.

و من الله توفیق

ارادت مند تان طیبه احسان روشن حیدری

بشیر هروی:

بانو حیدری گرامی از اینکه وقت گرانبهای تان را در اختیارم گذاشته و به سؤالاتم پاسخ دادید،  سپاسگزاری نموده برای تان طول عمر با برکت تمنا دارم.

27 آگوست
۵دیدگاه

تقدیم به شاعر جوان و غزلسرای خوش بیان احمد محمود امپراطور عزیز

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  چهارشنبه ۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

 

با سپاس و قدردانی ژرف از حضور فرهیختهٔ شاعر، نویسنده و

پژوهشگر ارجمند جناب نذیر احمد ظفر صاحب که با سرودن غزلی

دلنشین و فاخر،مرا به بزرگواری خویش به نوازش گرفتند و

با طنین کلماتشان مورد تحسین و مهربانی قرار دادند.

احمد محمود امپراطور

———–

تقدیم به شاعر جوان و غزلسرای خوش بیان

احمد محمود امپراطور عزیز

ترا  از   طرز   اشعارت  شناسم

ز طبع داغ   و   افکارت شناسم

غزل  هایت  دوای   درد    مردم

به مثل یک  پرستارت   شناسم

گهی در کوچه  های  عاشقانه

جنون افزا  به بازارت  شناسم

گهی در مسجد  هنگام عبادت

ترا از  رنگ  دستارت  شناسم

حضورت گرچه از من دور باشد

ز الطا ف گهر  بارت   شناسم

تو چون محمود خلق نغز داری

بدل جا کرده یی یارت شناسم

الهی بی  ظفر  هر گز  نگردی

ظفر مندانه هر بارت شناسم

——-””’——-””’——””’——

شاعر: نذیر ظفر ورجینیا امریکا

 

 

26 آگوست
۳دیدگاه

چشم ِ بیمار

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  سه شنبه ۴ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۶ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

   چشم ِ بیمار

 از کوچه ی ما گذشت آن یار

 آمد   به   هوا   نسیم ِ  گلزار

 تا  باز  نمود  ، حلقه ی موی

 هر خفته بشد ز خواب بیدار

 جادو   بنمود   ،  با   نگاهی

 دل   را بربود  گویی یک بار

 در چنبر ِ   زلف ِ   عنبر ینش

 بیچاره   دلم   بشد  گرفتار

 تا لب بگشود تشنه گشتم

 خمار   شدم   بکوی  خمّار

 دستم نرسد بدامن ِ عشق

 پایم   نبَرَد   بکوی    دلدار

 جرئت   نکند   دل ِ حزینم

آری گلی است با دوصدخار

 ترس من از آنک  او برانَد

 خوفم نبوَد ز خار و اغیار

 آسوده بودم ندیده بودم

 بیمار شدم ز چشم ِ بیمار

 این پیری و عشقبازی ها چیست؟

این خوی همایون است بگذار

    همایون شاه (عالمی)

      ۲۵ اگست ۲۰۲۵م

25 آگوست
۳دیدگاه

در حضور عشق

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  دوشنبه ۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

در حضور عشق

در وجودم   در  سرودم جز  تو  یکتا  هیچ هیچ

هست و بودم تار و پودم غیر  تو ما  هیچ هیچ

هستى من مستى من، عشق تو شور آفرین 

جز ز شور عشق تو بس شور و غوغا هیچ هیچ

خالق   من  مالک  من ،  دلبر   بى  چون  تویى

پیش روى خوب تو چون و  چرا  ها   هیچ هیچ

قایمى خود  قادرى  خود   ذات  واجب الوجود

قادرى جز ذات تو  در  دین  و   دنیا   هیچ هیچ

دلبرى    تو    یاورى   تو     برترى   از   هر  ثنا

پیش تو هر آنچه مى باشد  ثنا ها  هیچ هیچ

صد دم عیسى   ز  تو نشأت  گرفت  آباد شد

بى تو اى  آرام  جان روح  مسیحا  هیچ هیچ

پر گناهم   بى پناهم   جز  تو   نبوَد   درگهى

جز ز دربار تو ام بس نیست  ماوا  هیچ هیچ

بى سر و پایم به غوغایم شها در عشق تو

در حضور عشق تو ما را سر و  پا هیچ هیچ

شیبا رحیمی

 

25 آگوست
۳دیدگاه

آزادی زنـــان

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  دوشنبه ۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

آزادی زنـــان

خواهم ازخالق یکتا

که زنانِ وطن ما

مانندهرآزاده زن دنیا،مثل هرانسان

شکنند بند اسارت

شوند آزاد زحقارت

رسد آن روز بزودی

که همه شاد وسرحال

لیک

آن جمع خبیثان

 پیروان شیطان

اخلاف یزیدان

از طالب جاهل و

ازداعش نادان

از حاکم مفسد

از قاضی بی علم

آن مرتشیِ خونخوار

آن کله ودستار

هردشمن قرآن ومسلمان

آن نوکردالرودینار

دشمن دیرینه وپرکینهءمیهن

منحل گراردو

پا بوس پلیدان

آن دولت بی همت و

مزدوراجانب

آن کله بی مغز

اما، متفکر!!!

درسطح جهان

اعجوبهء مخلوق

آن حامی اشرار

آن عامل سنگسارو

بریدن های سرها

بی ترس خدا

آن قاتل فرخنده ورخشانه و

صدها هزاران

ازعسکروهم مردم بیچارهء بی نان

مُثله گرزن ها

وآن زانی طفلان

آن جمع ستمگر

آن نوکروچاکر

هریک زدگر بدتروبدتر

ازقهرخداوندجبّار

دردوزخ ونیران

گرفتار

گرفتار

انشأالله

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۱۱ نوامبر ۲۰۱۵

سیدنی – استرالیا

25 آگوست
۱ دیدگاه

بیمار عشق

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  دوشنبه ۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

بیمار عشق

 دستگاه  نازنینان  ، غمزه و  ناز  و  اداست

 گردش  چشم  بتانم  ، تیغ   برّان  جفاست

 در رهٔ عشق  بتانم از سرو سامان  مپرس

 می شود مد نگه از بس فغانم نارساست

 چاک زخمم هر نفس خمیازۀحسرت کشد

 از وصالِ تیغ بیدادش  دلم در  شورهاست

 تا شدم دیوانه‌ی سودای چشم مست یار

 حلقه‌ی زنجیر زلفش، برسرم بال هُماست

 عاشق بیچاره با این عشوه سازان چون کند

 لعل شان گرم تبسم چشمهاشان دلرباست

 نخل پُر بار  از  ثمر  دایم   تواضع  می کند

 الحذر گردن فرازی شیوه‌ای  از اغنیاست

ذوق در راهِ محبت  دانه‌ی  صد آفت است

 زینتِ بزم بتان از بی قراری های ماست

 دشمنان در آتش سوزان افگندند دوست

 خویش در گلزار دیدن از کمالِ کبریا ست

 احترام و رحم و الفت با همه پیر و جوان

 از کمال و دانشِ آن  مردمانِ  با خداست

 انوری بیمار عشقی از کسی درمان مخواه

شکوه از درد محبت پیش جانان نارواست

 انوری فکری

 ۳ سنبله ۱۴۰۴ پنجشیر

25 آگوست
۱ دیدگاه

مژگان ناز و چشم میگونی

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  دوشنبه ۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

مژگان ناز و چشم میگونی

 جهان عاشقی  از هر  نگاهی  دیدنی   دارد

 خیابان  و  سرا و  خانه  اش  گردیدنی  دارد

 چه طوفانی که ازمژگان ناز وچشم میگونی

چو موجی  زیر پای  ساحلی  غلتیدنی  دارد

 دلی کو‌ در هوای می طپد از  شوق بیتابی

 چو گل  در هر نوایی بلبلی   بالیدینی دارد

 ز باغ  دلستان و   دامن   لبریز  گل  هایش

 به قدر  آرزو  از  غنچه  و  گل  چیدنی دارد

 شبی را در خیال و خاطراتی میتوان خفتن

 چو شمع کشته اشکی در بغل  خوابیدنی  دارد

 اگر من  در هوایی   کوکب  شهناز  بیتابم

 زمین تا آسمان در قلب من نازنیدنی دارد

 مرا سوز جگر از عشق پاکش وا  نمیدارد

 نمی دانم چرا این دل چنین نالیدنی دارد

 شدم محصور آن زلف پریشان همدم رخسار

 حریر و نرم و  نازک دور  سر تابیدنی دارد

 دلی  آزردهٔ  گوشه  نشینان را مشورانید

 که ازهر ماهرویی گوهری در معدنی دارد

 نباید زیر چرخ این فلک آسوده بنشستن

چو زرافه به قصد جان هر یک گردنی دارد

 بیا ای واعظی از هجر یارت دامنت بر چین

 که صبح آرزویی  وصل  او  خندیدنی دارد

ملا عبدالواحد واعظی

 

25 آگوست
۱ دیدگاه

آیا انسان ها بطور طبیعی زیادت طلبند؟

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  دوشنبه ۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

آیا انسان ها بطور طبیعی زیادت طلبند؟

در باب ماهیت ذاتی انسانی

نویسنده: نعیم سلیمی

مساله به اصطلاح ذات انسانی؛ یکی از بحث ها و استدلال های جنجال برانگیزی ست که درجامعه شناسی برعلیه سوسیالیسم و یا به عبارت دیگری گرایش جامعه گرایی مورد استفاده قرارمی گیرد. ولی درعین زمان این یکی ازآن استدلال های بی مایه ای ست که به آسانی می شود میان تهی بودن آن را آشکار ساخته و مورد تردید قرار داد.

بسیاری ها به این باوراند که طرز تفکر ما به گونه انتزاعی و مجرد همان هست که ما همیشه به چنین شیوه ای اندیشیده ایم. فقط کافی ست تا با آوردن چند مثالی در قسمت پایانی این بحث؛ بطلان حقیقت چنین برخوردی را مطرح نمود.

مانند تمامی موجودات جهان هستی در طبیعت؛ آگاهی انسانی و اجتماعی همیشه دستخوش تغییرودگرگونی بوده ومی باشد:

کارل مارکس اظهار نمود «شرایط واوضاع [هستی اجتماعی] تعین کننده شعور و آگاهی[اجتماعی] می باشد. به عبارت دیگری این محیط زیستی اجتماعی ما است که تا حد زیادی وامیدارد چگونه بیاندیشیم. بطور مثال اگر ما هزاران سال قبل چون یک دهقانی در چین و یا سده های قبل مانند برده ای در کشوری بنام افغانستان متولد شده بودیم ؛ شیوه اندیشیدن ما راجع به جهان با آنچه که امروز می اندیشیم متفاوت می بود. طبیعی ست که ما درآن زمان ازیک طرز دید کاملا متفاوتی به تناسب نوزدای که در یک خانواده اشرافیت برده داری و یا فیودالی به دنیا آمده برخوردار می بودیم.

نکته جالب و درخور توجه این هست که نوع انسانی و یا بشردر طول تاریخ به لحاظ رقابت علیه یکدیگر وبا سرکوب ودرهم شکستن همنوع خودی جهت پیشی گرفتن ازدیگران ؛ در راس و پیشقراولی شبکه تولید و تدارک مواد غذائی برای معیشت قرار نگرفت. بلکه؛ برعکس همکاری و تعاون متقابل درین زمینه نقش مرکزی را میان انسان ها ایفا نمود. واگربرای یک لحظه تصور کنیم که چنین نمی شد؛ در آن صورت از نسل انسانی و انواع متفاوت آن خبری نمی بود وبشر یکدیگر را می درید و نابود می شد. تنها با تعاون و همکاری بود که انسان ها منابع غذائی خود را با شکارحیوانات و تهیه مسکن و انکشاف محصولات زراعتی و دامداری و غیره … هماهنگ می نمودند.به گونه ی مثال یک نگاه کلی به نوزادان و چوچه های سایر حیوانات مانند آهوان مساله را روشن می سازد. بچه آهو در همان لحظه پاگذاشتن به دنیا می تواند ایستاده شود وقدم بردارد. اما برعکس نوزادان انسانی بدون موجودیت مادر نمی توانند زنده بمانند.

آنطوریکه تاریخ نشان می دهد واقعاً انسان های اولیه در مقایسه با حیوانات وحشی که می توانند مواد خوراکه مورد نیاز را در محیطی زیستی خودی به حد کافی دریافت نمایند ؛ برای زنده ماندن به همکاری یکردیگر نیاز داشتند.

این قلم چندی قبل در یکی ازمقالات و یادداشت ها درین زمینه زیر عنوان « منشا، انکشاف و تکامل غزیزها …»با آوردن تازه ترین اسناد و مدارک علمی یاد آور شدم که نوع بشر در یک بخش زیادی از زندگی خود؛ شاهد موجودیت طبقات نبود. البته برای مطالعه بیشترخوانندگان درینمورد لینک های این مقاله را که حاوی شش قسمت می شود درپایان این نوشته می گذارم که برای دریافت جزئیات بیشتر به آن مراجعه شود.

قابل یاد آوری ست که در یک دید سطحی گرایانه ما همه موجودات انفرادی جداگانه ای هستیم. مگر حقیقت مساله این را به ما نشان می دهد ما به هزاران وحتی ملیون ها انسان در تمامی اقصی جهان اتکا داریم. بطور مثال آیا ممکن است یک انسان جداگانه بتواند موتری را دیزاین و تولید نماید ویا اینکه این فرد بتواند معدنی را استخراج کند و یا فاریکه ای را بوجود بیاورد… وغیره. حتی جالب اینجاست که تحت ساختار سرمایه داری ؛ تقریبا همه ی انسانها به گونه ی غیر مستقیم از طریق مارکیت جهانی و تبادله کالا ها با یکدیگر مرتبط اند. ما یکجا با همدیگر زندگی می نمائیم و کارمی کنیم. مگراطراف مان را به گونه ۲۴ ساعته پولیس احاطه ننموده تا اینکه یکدیدگیرخود را به هلاکت نرسانیم. و اگر چنین می بود؛ اولاً هیچگونه کاری به انجام نمی رسید ودرگام دوم از تداوم زندگی خبری نبود. و به این ترتیب همه نابود می شدیم و در ظرف چند روزی از گرسنگی به هلاکت می رسیدیم!

بناً سوال اساسی این هست که چرا ما خود را افرادجداگانه ای فکر می کنیم ؟

برای پاسخ به این سوال بازهم دوباره برمی گردیم به همان مقوله مارکسی “شرایط [هستی ومحیط اجتماعی] تعین کننده ی آگاهی [ شعور اجتماعی ]ست.

بلی! مارکس و انگلس وضاحت دادند که در “هر جامعه ای ایدیولوژی حاکم؛ همان [ایدیولوژی] طبقه ی مسلط می باشد.”؛ معنی این سخن چنین هست که دردوران کنونی ایدیولوژی سرمایه داران و کارفرمایان به مثابه افراد جداگانه بر محور منفعت انفرادی ؛ یک ایدیولوژی مبتنی بر حرص و رقابت هست که بر جهان سلطه می راند.

طبقه سرمایه دارازتمامی قدرت و ابزار هایی که در اختیار دارد؛ سعی می نماید تا بالای طرز تفکر ما اثر بگذارد: ازطریق تعلیم و تربیه؛ دین … وغیره. زمانیکه ما رشد و پرورش می یابیم و بزرگ می شویم؛ یکجا با آن ارزش های سیستم سرمایه داری مانند رفتار سگ های وحشی که بالای یکدیگرحمله ور می شوند به گونه غیر مستقیم برما عجین و تزریق می گردد.

یکی دیگر ازین تاثیر گذاری ارزش های [اخلاقی] سرمایه داری که ما را متالم و متاثر می سازد این هست که وقتی ما انسان های بی خانمان و بی سرپناه ، گرسنه و کشته شدگان جنگ ها را وراندازمی کنیم؛ با بی تفاوتی ازپهلوی آن هاعبورنموده وشاید هم دربیشترین حدی برای آرامش وجدانی خود برای آنها دعا می کنیم واندکی هم برای آن ها خیرات می دهیم وبس.

ارزش های که در بالا ازآن یاد آور شدم فقط مشت کوچکی ازسرمایه داران فوق العاده ثروتمند را بهره مند می سازد که دیگر انسان ها درزندگی روزمره ازاین ایدیولوژی مسلط مبتنی برزیادت طلبی سرمایه داری چیزی که مناسب حال آنها باشد بدست نمی آورند. البته آنچه که بخش بزرگی از آنسانها به آن نیاز دارند صلح ، ثبات ، داشتن یک شغل شایسته ، مراقبت های بهداشتی آبرومندانه و تعلیم و تربیت، داشتن فرصت کافی برای خانواده و یاران دوست داشتنی … و غیره می باشد.اما این تنها سرمایه داران اند که برای بهره مند شدن از موقف انفرادی خودی برعلیه کامپانی ها و شرکت های سرمایه داری رقابت می نماید و دیگران برای آنها الویت و اهمیتی ندارد.

یکی از تضادها و تناقضات دیگرجوامع سرمایه داری درآن نهفته هست که شیوه ی تولید از وجه اجتماعی برخورداربوده ؛ اما تصاحب و تخصیص انفرادی خصوصی ناشی از ارزش اضافی برخاسته از ثروت دردست عده محدود و معدودی قرار دارد. به عبارت دیگری منفعت بدست آمده ازتولید اجتماعی به جیب یک اقلیت محدود ریخته می شود.

همانطوریکه در بالا تذکار دادم هزاران کارگر که از مهارت مسلکی تولید موترها ووسایط نقلیه برخوردار اند؛ صلاحیت و اختیار تصمیم گیری را برای اینکه چه چیزی تولید شود و یا اینکه چگونه ثروت اجتماعی تولید شده توزیع وکنترول شود، ندارند.

هواداران جامعه گرایی و یا جامعه خواهی مبتنی بر نظم اجتماعی می خواهند تا به تناقضات و تضاد های نامبرده دروجه تولید سرمایه داری با کنترول ثروت های تولیده شده اجتماعی از طریق مردم و جامعه نقطه ی پایان بگذارند. البته در آنصورت ثروت های تولید شده بوسیله ی کارگران می تواند برای اعطای معاشات بهتر، بهداشت همگانی ، تعلیم و تربیه و … مورد استفاده قرار گیرد. دسترسی به چنین آرمانی صرفا یک رویا نیست. مقدمات مادی برای چنین امری از قبل موجود است. یگانه مانع و گره بزرگ برای این کار تصاحب و تصرف قدرت سیاسی و اقتصادی در دست طبقه ی سرمایه داری ست. تنها و تنها اتحاد و همبستگی طبقه کارگر می تواند به این حالت خاتمه دهد. و به دهشت ، فقرو بی ثباتی سرمایه داری نقطه ی پایان بگذارد وراه را برای تولد جهان نوین عاری از بهره کشی انسان توسط انسان بگشاید.

تصورکنید اگریک طفلی دریک جهانی فارغ از گرسنگی و غربت، بیکاری … و غیره چشم به جهان بگشاید؛ طرز تفکر این چنین طفلی نسبت به این جهانی که ما در آن زنگی می کنیم و در باره آن تصور می کنیم کاملا متفاوت خواهد بود.

تحت یک ساختاراجتماعی مبتنی بر جامعه گرایی [سوسیالیسم] رابطه ی انسان ها با یک دیگر به مثابه مردم [جامعه انسانی ]تعریف ومعین می گردد؛ نه صرفاً مانند کالا هایی که مورد خرید و فروش قرار می گیرند.

دلیل عمده و اساسی مشکلاتی که ما تحت ساختار سرمایه داری به آن مواجه بوده و رنج می بریم درکمبودی و فقدان برخاسته از شیوه تولید سرمایه داری نهفته است. مثالی می آورم؛ اگر شما ۱۰۰ موش را در یک قفسی با غذای کافی و اندکی بیشتر تر ازنیاز جابجا سازید؛ در آنصورت ما شاهد آرامش، ثبات و دوستی بهتری میان موش ها درین قفس خواهیم بود. ولی اگر قرار باشد ما ۱۰۰ موش را در یک قفس جداگانه ای با غذای مورد نیازبرای ۵۰ موش جابجا سازیم؛ بزودی ما شاهد برهم خوردن وضعیت مبتنی بر کشتار، حرص و طَمَع ، منفعت گرایی فردی، خشونت و خونریزی خواهیم بود.

البته که انسان و جامعه انسانی مغلق تر ازموش ها بوده و دریک سطح متفاوت و بالاتری به تناسب موش ها در لابراتوار قرار دارد؛ اما به همه حال مثالی را که ارائه نمودیم یک تصویر کلی مهمی را برای ما در مورد فراوانی وفقدان به نمایش می گذارد.

در جامعه سرمایه داری فقدان و کمبود یک امر تصنعی می باشد. در تحت چنین ساختاری مشکل این نیست که سطح تولیدات بسیارکم و یا اندک هست. ولی آنچه که مهم می باشد این هست که امکانات اجتماعی تولیدی ازتوانمندی قوه خرید فراتر می رود. نیرو های تولیدی از بازار پیشی می گیرد. کالا ها انبارمی شوند و کارخانه ها به حالت عطالت و بیکاری قرار می گیرند؛ برای اینکه مردم از توان خرید برخوردار نمی باشند. آنطوریکه مارکس این را بازگو می نماید؛ تحت ساختار سرمایه داری این مشکل فقر است که درمیان وفرت [نمایان] می گردد.

پس در یک نتیجه گیری کلی :

-«ماهیت ذاتی انسانی » آنطوریکه مشاهده نمودیم در طول تاریخ دشتخوش تغییر بوده و خواهد بود. انسان ها اعجوبه هایی از یک اختلاط تراژیدی ها ، کمیدی ها ، تصنیف ها، اشعار، نقاشی ها و سایر خلقت های هنری بی شماری را که حکایت از یک جهان متغییری را ارائه می دارد ایجاد نموده اند. اگر کسی به این نکته باور ندارد؛ بهتر است به یک موزیم تاریخی ، ساینسی و یا هنری سری بزند و تغییر آگاهی انسانی را که به گونه تصویری در آنجا تجسم یافته مشاهده نماید؛ تا خود به آن متیقن گردد.

– «فیلسوفان جهان را به گونه های متفاوتی مورد تفسیر قرار داده اند.[درحالیکه] مساله بر سر تغییر[جهان] است.»(مارکس)

-بناً؛ بایسته است تا یکجا با تغییر جهان؛ انجماد فکری ما نیز پیوسته دگرگون شود.

پایان

 

https://www.howd.org/…/3478-monsh-wa-takamul-e-ghariza…

***

https://www.howd.org/…/3497-monshye-enkeshaf-wa-takamu…

***

https://www.howd.org/…/3512-3monshye-enkeshaf-wa-takamu…

***

https://www.howd.org/…/3535-3monshye-enkeshaf-wa-takamu…

***

https://www.howd.org/…/3551-monshye-enkeshaf-wa-takamu…

***

https://www.howd.org/…/3554-6monshye-enkeshaf-wa-takamu…

25 آگوست
۱ دیدگاه

عاشقِ زیبایی !

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  دوشنبه ۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

    عاشقِ زیبایی !

ابری شد  آسمان  و  زمین  زیری _

رگبار برف  و  ژاله  و بارا  است

 گل‌ های باغ ریخته، پا برجا…

 پاهای خشک و سرد درختان است

 یک باغ با هزار درختش نیز  ،

 چون نو عروس با همه رختش نیز

 آن برگ و ساقه‌های که پوسیده_

در زیربار ظلم زمستان  است

آن‌ سو پرنده  های که ترسیده

 از بادهای تند که لرزیده

 در جستجوی نقطه‌ی امن است و…

از هرچه هست و نیست گریزان است

 دیگر گلِ  برای خریدن نیست

 دیگر هدف ز منظره، دیدن نیست

 هر کس که است عاشق زیبایی!

 پاییز گونه زرد و پریشان است .

 یک سال پوره زحمت و خون خواری!

 با اشک و آه و گریه و ناداری!

آیا تمام درد بلا، هربار_

پاداش رنج این همه دهقان است؟؟؟

یارب! چرا همیشه جهان سرد است؟

 دل‌های ما شکسته و پر درد است؟

 کردی چرا به دست خودت خلقش_

آنانِ را که دشمن انسان است؟؟؟

 

              محرابی  صافی

      ۲ سنبله ۱۴۰۴ خورشیدی

 

 

 

 

 

 

 

25 آگوست
۱ دیدگاه

ندای خرد

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  دوشنبه ۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

ندای خرد

 گرد  و  غبارِ   وطن  ،  به  دیده  توتیا   کنید

  با چشم  خرد  سوی  حقیقت  نگاه   کنید

 همزیستی و مهر، بنای خوشی‌ست  ، بلی

 با   مهر  و   اتحاد   ،  دلِ  خود   صفا   کنید

 در کار و بارِ جهان ، همدل ،  همنوا  شوید

 با  شوق  و  شفقت ، جهانی   را بنا  کنید

 دانش و  هنر ، کلیدِ رهِ   سربلندی‌   است

 با    دیده‌ی  عقل ،  بابِ  بصیرت   وا کنید

 در  هر  کجا  شکاف  و  نفاقیست  بین ما 

 بنگر که سود کی‌ست ؟ کمی  هم ندا کنید

 حق روشن است  و  حاجت اثبات نیست

 با  وحدت  دل  و  دهان ، دعای خدا کنید

 با کینه و نفاق،  نرسد  کس  به مقصدی

 بر صنعت  و   تلاش  ،  همه   اقتدا   کنید

 حقا  که  تا  سپهرِ   کهکشان  سفر  کنید 

 باید  ز خشم  و  قهر ، خود  را  جدا  کنید

 در  کار  و  بارِ   ملک  ، بجنبید   با   هدف 

 ترکِ   خصام و  کشمکشِ  بی‌ صدا کنید

 گفتار   بشیر  دُرّ  ناب  و  روشنگر  است 

 در راهِ  عمل  ، جان  خویشتن  فدا  کنید

بشیر احمد شیرین سخن

23 آگوست
۳دیدگاه

 مبارز

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  شنبه ۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 مبارز

             به خودم

بهار را می‌ بویم

در خزان پر امید زندگی‌

در بیشه های سر سبز فکر

و در اندیشه های راستین یک زن

که  همیشه عشق را ستوده

 ۶۲ بهار پر امید زندگی‌

و ۶۲ سال به عشق پیوستن 

و ۶۲ سال به شکرانه ای هستی –

 آوازه ای نیایش را بلند کردن 

و ۶۲ سال مبارزه

در بیراهه های کشتزار زندگی‌ –

علف های هرزه…

و خار های سر راه …

و به مسیر ادامه دادن

و   راه را

با سربلندی پیمودن

و هرجا میرسم

با افتخار می‌گویم :

منم یک زن ،

یک آزاده ،

یک مبارز ،

زاده ی افغانستان …

هما طرزی

نیویورک

 ۳۰ اپریل ۲۰۱۳

 

23 آگوست
۴دیدگاه

 عـقــا ب شـکسـتــه پــــر

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  شنبه ۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 عـقــا ب شـکسـتــه پــــر

 

چـرا نـه روی  مـر ا  ،  بـر  د یــا ر خــود  بـا شـــــد

چـرا نـه هـر  قـد مـم ، بهـر یـا ر خـود  بــا شــــــد

عـذا بِ غـر بت  و هجــرا ن مـن ، بود  تــا کــــی؟

د لــم همــیشــه بفــکـر نــگـا ر خـود  بــا شــــــد

زعــا شــقـا ن ســــرا پـــردهء وطـــن هســتـــــم

مـرا بهشــت زمیــن  لا لـه  زا  ر  خـود  بـا شـــــد

مـن آ ن عقــا ب شکســته پـرم، کـه د ر فـُرقــت

د لـش بـه پـر زد ن، کــوهســا ر خـود بــا شــــد

کجـا روم، بــه کـی گـویــم ، زد رد  بــی وطـنــی

بــه ملک غــیر  کـرا  ا خــتـیـا ر خـود  بــا شــــد؟

بــه شهرها ی وطـن رفـتــه، سـرزنـم هــرســـو

به خا ک خود همه کـس، شهریـا ر خـود بـا شــد

چه خـوش بکـشور خـود، جا ن خـویش بسپـا رم

کــه تربـت وکــفــنم، ا ز د یـا ر خــود بـا شــــــد

ا گـــرکــه لـطــف خدا، حــیدری   شـــود یـا رت

غــم وســرور تو، پــیــش تبــا رخــود بــا شــــد

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

١٣فبروری ٢٠٠۶

سیدنی – آسترالیا

 

 

 

 

 

23 آگوست
۱ دیدگاه

آیینه

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر: شنبه ۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

آیینه

الف ۱۱۱

عشق  را  گفتم  دمی  در  قلب   تنهایم  بیا

 گفت برخیز و خودت  یک سر  به  دنیایم بیا

گفتمش بیگانه هستم ترس دارم یک کمی

 گفت   بی  ترسی   در  آغوش  تمنایم  بیا

گفتم  از  آیین و  دین  آنجا  نمی دانم  مگر

 گفت  دینی  نیست  در ملک  دل آرایم بیا

 گفتم آنجا  را   زبان   دیگری   باشد بگو ؟

 گفت  با هر لفظ ، با هر  لهجه   پیدایم بیا

 گفتمش میگو کدامین پیرهن سازم به تن؟

 گفت گل میپوش ای گل بین گل هایم بیا

 گفتمش با خنده آیم یا که با آه  و فغان ؟

گفت  بر  لب   با   تبسم  ای   فریبایم  بیا

گفتمش من گاه گاهی سخت بد خو میشوم

گفت بد خو شو و  در  شهر  شکیبایم  بیا

گفتمش با خود چه باید آورم از سیم و زر ؟

 گفت با سیم و زرت کی است پروایم بیا

گفتمش مهلت بده فکری  کنم تا صبحدم

گفت شاید هم  نباشد  هیچ  فردایم  بیا

 من ز جا بر خاستم آیینه  ماندم   رو برو

 گفت بی آرایش  ای   دلدار   زیبایم   بیا

گفتمش اکنون  بیایم  راه  را  بنما به من

 گفت درخود رو فرو چون موج دریایم بیا

 دیده بستم تا روم بال و پری  دادم خدا

 گفت ای بنده قبولی ای  مصفایم   بیا

شکیبا شمیم رستمی

 

 

 

23 آگوست
۱ دیدگاه

تکرارِ بی پایان

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر: شنبه ۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

تکرارِ بی پایان

دوست داشتنت را

مثل باران

در کوچه‌های خیس می‌چکانم

در زوایای هزار آیئنه

تا خودم را در تکرار نگاهت گم کنم

می‌بوسمت،

نه آرام، که با طوفان

پاهایم روی زمین نمی‌ماند

قلبم تاب نمی‌آورد

جز اینکه تو را دوباره،

دوباره بخواهد

توشیرین‌ترین تکرار منی

و من،

در این تکرار بی‌پایان

فقط تو را می‌خواهم

با همه‌ی بی‌پروایی های فروغانه‌ ام .

میترا وصال

لندن – انگلستان

۲۰ آگست ۲۰۲۵

23 آگوست
۱ دیدگاه

حیله ‌رَوی

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر: شنبه ۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

حیله ‌رَوی

علم اگر  بالا  گرفته  ،  کم  شده  مهر و  وفا

 آدمی  گم  گشته   در  گردابِ   نفسِ  ناروا

بی‌وفایی ، بی ‌حیایی ،  گشته  معیارِ همه

با لباسِ خوش  ‌نما پنهان  شده  صد  ناسزا

 می‌فروشند آدمی را در همه ‌ جایِ  جهان

 قیمتِ انسان شده،  کم ‌رنگ ، امّا  بی ‌بها

 نقشِ نیرنگ و دروغ، زینتِ هر سیما شده

 زین سبب، انسان شده مغلوبِ دامِ ماجرا

دل به زر بسته بشر، از عشق و معنا  دور دور 

 معبدِ  وجدانِ   او ،   ویرانهٔ   کج  ‌فهم‌  ها

روزگار هر که  با  حیله ‌رَوی  ، گردد  عزیزِ

راستی  گردیده  مهجور از  دلِ دانا ، چرا؟

هر طرف خندند  خلقی  بر دروغِ  شاخدار 

 راستی شرمنده  است از خندهٔ  اهل ریا

گر نمانَد مهر و  ایمان در  دلِ انسانِ خاک

کی شود عالم،محلِ عدل وصدق و روشنا

 بشیراحمد شیرین سخن

23 آگوست
۱ دیدگاه

یاسَمَن

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر: شنبه ۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یاسَمَن

 من گلِ یاسمن ام‌

 فرحت و نکهت و زیبایی باغ و چمن ام

من گلِ یاسمن ام‌

همچو آلاله بدشت و صحرا

 شاخهُ نرگس و نیلوفرِ باغِ وطن ام

 من گلِ یاسمن ام‌

 شعری زیبا زگلستانِ ادب

 نغمهُ همدلی در بزمِ طَرَب

 شده لبریزِ غزل ،جامِ بلورِ سخنم

من گلِ یاسمن ام‌

صبحِ زیبا و طلوعِ خورشید

کلبهُ نور و پُر از عشق و امید

 شمعِ افروخته و تابندهُ هر انجمن ام

 من گلِ یاسمن ام

 دُختِ نازدانه و زیبای پدر

 محرمِ راز برای مادر

 همدم و همسفرِ دلبرِ جانانه من ام

من گلِ یاسمن ام‌

چشمم آیینهُ اَسرارِ نهان

دلِ من خانهُ عشق و ایمان

 مهرِ میهن شده آمیخته چو خون در بدنم

 من گلُ یاسمن ام

کهکشانی همه زیبایی و نور

 کوهی افراشته و پُر ز غرور

 شورِ آزادی دَمَد در نفس و روح و تنم

 من گلِ یاسمن ام

من گلِ یاسمن ام.

 

 مریم نوروززاده هروی

 چهارم نوامبر ۲۰۲۴

از مجموعهُ”میهنِ عشق”

هلند.

 

23 آگوست
۳دیدگاه

بند هجرت

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  شنبه ۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

بند هجرت

دیده  دریا   گشت  اشکم   را  بیا  تعبیر کن

در  کتاب   خاطراتم    خاطری    تحریر   کن

بی تو تنگ آید  نفس  در سینه ی پر سوز  من

این  غبار   آه   سوزان  را  بیا  تفسیر   کن

جان اگر خواهی  بیا تقدیم  دارم  بی دریغ

نقد  قلبم  را  بگیر  و   قصه  را  تصویر کن 

قالبم مس گشته  از تو کیمیا گرتر کجاست 

قلب مسکین مرا  پرجذبه  زین  اکسیر کن

آنچه از تو می رسد بر من  دوای  مطلق است 

جان رنج آلوده ام را ای تو جان  تعمیر کن 

بس که این آیینه از دیدن کدورت دیده است 

صیقل اش ده یک نظر نوری بران تصویر کن

بی تو افتاده دل اندر بند هجرت سالهاست 

پیش من بنشین جلالی  تازه  را تقریر کن

سیدجلال علی یار

 ملبورن  – آسترالیا

اگست ۲۰۲۵

21 آگوست
۴دیدگاه

می ترسم

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  پنجشنبه ۳۰ اسد ( مرداد ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

شاعر : زنده یاد  استاد صابر هروی  – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

 

می ترسم 

من نگفتم که ز رنج  و  ز بلا  میترسم 

ز آه نیم شب مردان  خدا  می ترسم 

بسکه اغوا گری از زاهد  ره گم دیدم 

من ز عمامه و تسبیح و ردا  میترسم 

از فضولان که فضولند فضولی شاید 

ز اشتباهات عقول و  فضلا  میترسم 

هرگز از چشم حسودان حذرم نیست ولی 

از نگاهای پر از شرم و  حیا میترسم 

ترسم از حملهٔ رویا رویی دشمن نبود 

زو که بر من کند حمله ز قفا میترسم 

ظالم هر چند جفا کرد  بمن می گذرد 

لیکن از سفسطهٔ  اهل وفا میترسم 

هر چه دیوانه  کند  رسم  جنونش خوانم 

از   جفا  و   ز  خطای  عقلا  میترسم 

خانقه گشته ز بس لانهٔ افساد وورع 

من ز شیخ و ز مرید و خلفا میترسم 

قلم پاک ز بس آلت افسون شده است 

از نویسنده و  خبط  شعرا  میترسم 

از خدایی که ( رحیم )  است ندارم بیمی 

بل ز عصیان خود و روز جزا میترسم 

زیر پا بسکه شده عاطفه و شرم و خرد 

هم ز خود هم ز دگر ها و شما میترسم 

بسکه اغواگری ساده دلان افزون است 

از خود ای نفس جدا ، از تو جدا میترسم .

صابر هروی

حمل ۱۳۷۲