۲۴ ساعت

آرشیو 'آموزه های دینی ، اخلاقی و اجتماعی'

21 سپتامبر
۱ دیدگاه

در باره آسیب شناسی اخلاق؛

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۳۰ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  –  ۲۱ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
——————————————————————————————————————————————————–

در باره آسیب شناسی اخلاق؛

اخلاق چیست؟

نعیم سلیمی

۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶

جوامع بشری درطول تاریخ مقررات اخلاقی را برای زیستن ایجاد نموده و در عین زمان سلاح اجباری ایدیولوژیک را برای حفظ نظم موجود اجتماعی فراهم ساخته که بر مبنای ریاکاری استوار است.

هدف اصلی برای انتشار جزوه حاظر این است تا ماهیت این ریکاری دریک جامعه طبقاتی آشکارشود وبحران اخلاقی نظم مسلط جهانی ناشی ازآن برملا گردد.

در مورد چیستی اخلاق به گونه موجزباید خاطرنشان گردد که اخلاق عبارت است ازمجموعه ای از قوانین و مقررات مربوط به عمل و کردارانسان و زندگی اجتماعی انسانی ست که گویا درآن پدیده اخلاق مجموعه از صفات درونی، ارزش ها وهنجارهای انسانی را دربردارد که به انسان کمک می نماید خوبی را ازبدی تشخیص دهد.

درمکتب ومدرسه برای ما چنین تدریس می نمودند که اخلاق امری ست مطلق و تغییر ناپذیر برای هرفرد درهمه ی زمانه ها ومکان ها. اما درک علمی و عینی تاریخی این گونه برخورد انتزاعی را در مورد اخلاق رد می کند. و در عوض اخلاق را چیزی ملموس و دراصل و اساس خود آن را مسئله مادی پنداشته و آن را پدیده محصول تکامل و انکشاف جوامع بشری می داند.

ایده و طرز دید ما در باره جهان چیزی ایستا و ثابتی نبوده ؛ بلکه پیوسته در حالت تکامل و دگرگونی می باشند. و پدیده اخلاق نیزبه همین ترتیب با تغییر شرایط و روابط اجتماعی ما دستخوش دگرگونی و دگردیسی قرارگرفته و تکامل می نماید.

سعی می نمایم تا با آوردن چند مثالی درزندگی فرهنگی جوامع مختلف انسانی دراین زمینه اندکی مکث نمایم: امروزه درسراسرجهان، کشتن نوزادان یک جنایت تکان دهنده وازنظراخلاقی منفور پنداشته می شود. اما شواهد ومدارک مختلف باستان شناسی و انسان شناسی در گذشته های نه چندان دورنشان می دهد که نوزاد کشی در بسیاری ازجوامع شکارچی گرد آورنده در سراسر جهان یک عمل قابل قبول بوده است. به همین ترتیب داشتن برده[غلام و کنیز] زمانی به لحاظ اخلاقی قابل قبول و حتی محترم شمرده می شد که امروز تقریبا در همه کشورها ممنوع وغیراخلاقی ست؛ اگرچه به گونه ای بردگی هنوزهم به اشکال مختلف نوین آن وجود دارد.

آنچه را وضاحت دادیم صرفا ازدیدگاه و نظریات مختلف میان فرهنگ های مختلف ناشی نشده که به گونه تصادفی تصمیم هرفرهنگ جداگانه را بطور انفرادی برای شیوه خاصی از زندگی بازگو نماید. بلکه چنین امری منعکس کننده تغییراتی در توسعه و انکشاف هرجمعیتی ومهمتر ازهمه بازگو کننده درجات متفاوت رشد نیروهای تولیدی در جوامع بشری ست.

چرا شکارچیان گرد آورنده نوزادان را می کشتند؟

برای اینکه داشتن تعداد زیاد فرزندان وابسته ؛ بهره دهی جوامع نامبرده را کاهش می داد. در حالیکه معکوساً تعداد افراد نیازمند به غذا را برای شکارچیان افزایش می داد.و شاید بتوان چنین استنباط نمود که تولد بیشتر نوزادان خطر وجودی را برای کل جامعه ایجاد می نمود. بنا براین عمل نوزاد کشی نشان دهنده سختی زندگی در زمانی بودکه سطح توسعه نیروهای تولیدی بسیار پایین بود.

خب! در بالا از برده داری سخن به میان آمد. به همین منوال ظهور و زوال برده داری بازتابی از تغییرات دربنیاد اقتصادی جامعه بود. اکثریت بردگان یا در جنگ ها اسیرمی شدند و یا افراد بی بضاعتی بودند که دیگر قادر به تأمین معیشت خود نبودند. اگرچه افتادن دردام برده داری یک شگون بد و جدی تلقی می شد؛ ولی با این همه دربیشتر موارد نسبت به تنها گزینه ی دیگر یعنی مرگ، ارجحیت داشت. درعین حال برده داری نقش اساسی در تولید مازاد بزرگی در اقتصاد داشت که دستاورد های تعدادی از تمدن های باستانی بر آن استوار بود. بنابراین برای عبرانیان یا یونانیان باستان، کسی که بردگان زیادی داشت، به هیچ وجه جنایتکار یا حتی استثمارگرتلقی نمی گردید. او فردی بود محترم که غالبا مرد پنداشته می شد و به عنوان عضو وشخصیت برجسته ی جامعه شناخته می شد که گویا به لطف شجاعت، تیز بینی و یا لطف خدایان از نعمت داشتن خانواده ای بزرگ برخوردار شده بود. تنها پس از آنکه برده داری زائد و مانعی برای رشد اقتصادی بیشتر مبدل شد؛ توده های مردم بطور کلی در برابر برده داری دست به اعتراض زدند.

البته آنچه را که به گونه مشرح در باب «اخلاق» دربالا از آن یاد آوری نمودم ؛ فشرده و استنتاجی ای است از یک اثر ماندگار لئون تروتسکی ، انقلابی، نظریه پرداز سیاسی و یکتن از چهره های کلیدی در انقلاب های ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ روسیه زیر نام « اخلاق شما و اخلاق ما » ، از انتشارات موسسه نشراتی Pathfinder ، ۲۰۱۳ که می شود به گونه ی موجز پدیده ای را بنام اخلاق در یک عبارت کوتاه چنین جمعبندی نمود:

« اخلاق محصول انکشاف اجتماعی است.»

یکی از قواعد و مقررات اخلاقی خیلی عام در کلیه جوامع بشری که مشمول همه زمانه ها تلقی شده و ذاتاً به گونه فطری درست به نظر می رسد این است که باید هیچ کسی دزدی نکند. برای اینکه دزدی بداست.

در انجیل مقدس! برای نهی دزدی چنین افاده ای وجود دارد که نهی از آن گویا امری ست آسمانی که ازیک مرجع ابدی مافوق نازل شده است . ولی اگر عمیق فکر شود این قاعده اخلاقی نیز محصول تکامل و توسعه اجتماعی ست. در بیشترین حیات دوران زندگی بشر؛ مالکیت خصوصی و نابرابری وجود نداشته که بدون موجودیت چنین مالکیتی «دزدی» مفهومی را ارائه نمی نماید.

توسعه کشاورزی که قدامت آن به حدود ۱۲۰۰۰ سال پیش برمی گردد؛ در نتیجه آن توانمندی روبه رشد برای تولید مازاد زمینه های مادی را برای ظهور نابرابری ، مالکیت خصوصی و تقسیم جامعه مهیا نمود. روابط اجتماعی برخاسته از چنین تقسیمندی طبقاتی که برمبنای استثماراکثریت جامعه استواربود؛ طبیعتاً بازتاب خود را در اخلاق جدید طبقه ممتاز و نو ظهور که نهاد های ایدیولوژیک زمان مانند خط ، مذهب سازمان یافته وغیره را نیز درانحصار خودداشت . هنگامیکه نهاد های مسلح دولت بوجود آمدند؛ چنین نهاد ها همزمان به محافظان اموال ثروتمندان و نگهبانان نظم واخلاق عمومی مبدل شدند که تا به امروزادامه دارد.

از جانب دیگر لازم به یاد آوری است که خود جامعه طبقاتی دائماً رفتار های غیر اخلاقی را افزایش و باز تولید می کند که ممنوعیت هاهرگز نمی تواند رفتارهای غیراخلاقی را ازبین ببرد؛ زیرا که چنین کردارهامحصول تضاد های عینی نابرابری اند. وهزاران سال تدریس وموعظه های نهی از منکر نتوانسته جلو دزدی های بی شمار را بخصوص دردراز مدت بگیرد که ما خود شاهد آن می باشیم.

مارکس و انگلس درایدیولوژی آلمانی یاد آور شدند که « ایده های طبقه حاکم در هر دورانی؛ ایده های حاکم آن دوران می باشد (ایدئولوژی آلمانی ، انتشارات پروگرس، ۱۹۷۶، صفحه ۶۷).

تذکاراین نکته ازآن جهت لازمی می افتد که طبقه حاکم اگر فقط به استبداد عریان تکیه زند؛ نمی تواند قدرت خود را بر اکثریت بزرگی از توده های مردم حفظ کند. این طبقه به ابزار های دیگری نیاز دارد که عمدتا ایدئولوژیک هستند و اخلاق جزکلیدی آن را تشکیل می دهد . بنابر این اخلاق به عنوان ابزارایدئولوژیک بدست طبقه حاکم عمل می کند.

اضمحلال وانحطاط اخلاقی درجامعه طبقاتی

تا آن زمانیکه انقسام جامعه به طبقات استثمارشونده و استثمارگرتداوم داشته باشد؛ اخلاق دراین میانه به مثابه وسیله ای دردست ریاکاران عمل می نماید.

باید به یاد داشت که [اخلاق رسمی] در یک اجتماع همیشه مدعی وضع قواعد رفتاری برای کل جامعه و به نمایندگی از آحاد مردم بوده و می باشد که منظورش توجیه و حفظ روابط اجتماعی موجود و رفتارهای اخلاقی در چارچوب آن می باشد که تضعیف و فروپاشی آن را محکوم می کند. به عبارت دیگری کردارهای اخلاقی طبقه حاکم با تلاش برای متحد ساختن طبقات متخاصم؛ نقش مهمی را برای حفظ نظم موجود اجتماعی ایفا می نماید. اساساً چنین برخورد اخلاقی این توهم را برای مردم تقویت می کند که گویا می توان هماهنگی اجتماعی را با اصول انتزاعی و جهان شمول زندگی حفظ نمود که کاملا نادرست است. بنابر این اخلاق استثمارگران در خدمت طبقه حاکم بوده وسعی می نماید تا مبارزه طبقاتی را پنهان سازد.

بطورمثال؛ زمانیکه اشراف فئودالی طبقه حاکم جامعه بودند؛ اشرافیت ووفاداری برای آن امر مهمی بود. و چنین ارزشی ظاهرا «جهانی» تلقی می گردید که برای حفظ هیرارشی و سلسه مراتب یک نظام فئودالی لازمی پنداشته می شد.ارباب قدرت در چنین ساختار های اجتماعی در بدل اشاعه اینکه همه انسان ها یکسان به دنیا آمده متقاضی بودند که هرکسی در جامعه جایگاه خود را در هیرارشی محدود وانعطاف ناپذیراجتماعی بداند و پا از آن بیرون نکند. و این برای مردم چنین گفته می شد که چنین ارزش های جهانی وآسمانی اند.

اما مساله زمانی جالب می شود که طبقه حاکم قدرت هرگز واقعا به اصول اخلاق خودی احترام نمی گذارد. واگر منافع حیاتی اش تهدید شود؛ بدون چون و چرا آن را کنار خواهد گذاشت.

با آنچه دربالا گفته آمد سوالی مطرح می گردد اینکه اگر مورال اخلاقی طبقه حاکم بطور همیشه توام با منافقت بوده باشد؛ چرا چنین ارزش های اخلاقی از جانب توده های بزرگ مردم پذیرفته شدند؟

اگرصرفا نقش پروپاگند و تبلیغات منبری و یا اعمال زور را چه در حوزه سیاست و یا ادیان برای اشاعه ی ارزش های اخلاقی مدنظر داشته باشیم؛ غیرممکن می بود تا سیستم های اخلاقی در میان عقول و قلوب مردم ستمدیده برای قرن های متمادی جایگزین شود.

پاسخ به این سوال را باز هم بایستی درانکشاف اجتماعی و مبارزه طبقاتی جستجونمود و آن چرا؟

زمانیکه طبقه حاکم قدرت جامعه را به جلو و رونق می کشاند؛ زمانیکه که نظم اجتماعی چنین جامعه ای پایداربه نظرمی رسد؛ بنابرآن طبیعی است که حکومت برخاسته از چنین ساختار طبقاتی درحال رونق برای همه طبقات دیگر؛ حتی ستمدیدگان معنی و مفهوم پیدا می نماید. و به همین گونه نظم اخلاقی آن نیز منطقی به نظر می رسد و به عنوان چتر محافظتی ضروری دربرابر فروپاشی تمام ارزش های اخلاقی و سقوط به دامان امیال حیوانی تلقی می گردد.

مبتنی برهمین اصل است که اخلاق فئودالی مذهبی بخصوص کلیسای کاتولیک در مقاطع معین تاریخی توسط همه ، به طریقه های مختلف توسط طبقات مختلف به عنوان ارزش های«درست» و«حق» پذیرفته شد. هنگامیکه نقض اخلاقی توسط طبقه حاکم کشف و یا دریافت می گردید؛ چنین تخطی ها و نقض ها به عنوان جرایم فردی محکوم می شدند.

به گونه مثال یک ورانداز کلی به اثر کمدی الهی دانته الیگیری شاعر، نویسنده و فیلسوف بزرگ ایتالیایی در قرن های سیزدهم و چهاردهم حکایت از ریاکاری های کلیسای کاتولیک دارد. این اثردربرگیرنده اشعار حماسی گونه بلندی ست که سفر خیالی دانته را پس ازمرگ درسه قلمرو دوزخ، برزخ و بهشت روایت می کند. جهنم دانته پرازپادشاهان و پاپ هایی ست که از اخلاق مسیحی قرون وسطایی تخطی می نمودند. و بهشت او پرازافرادی ست؛ چه اشراف و چه عوام عادی که تصور می شد سزاوارند در آن بسربرند. آنچه را که درین میانه مهم بوده این است که ریاکاری به عنوان خطایی که باید از نظم اخلاقی پاک شود، دیده می شد. نه یک ویژگی ذاتی چنین نظم مسلط اجتماعی.

حال معکوس روند رونق اجتماعی این را به بررسی می گیریم که اگر شیوه تولید کارآمد خود را ازدست بدهد؛ در آنصورت ما شاهد دورانی ازیک بحران تاریخی خواهیم بود که دیگر طبقه حاکم قادربه حفظ حاکمیت خود به شیوه گذشته نیست. درینجا دیگر نظم اجتماعی چندان منطقی به نظر نمی رسد؛ و به همین گونه ارزش های اخلاقی نیز بحرانزا می شوند:

«غیر اخلاقی بودن چیزجدیدی درتاریخ نیست. معمولا در دوره فروپاشی نظام اجتماعی قدیمی و گذار به یک نظام اجتماعی جدید شکل می گیرد. با از دست رفتن کارکرد طبقه حاکم گذشته ؛ کدهای های اخلاقی مربوط به حاکمیت آن نیز از بین می روند. و به همین ترتیب دردوره گذار؛ اخلاق جدید مبتنی بروابط تولیدی جدید نیز برای ظهور به زمان نیاز دارد.»(T Grant، مارکسیسم در تقابل با فابیانیسم – قسمت دوم ، رشته ی ناگسستنی ؛ موسسه نشراتی

Fortress، ۱۹۸۹ ، صفحه ۵۳۵ ).

یک مرورکلی به برده داری روم باستان مثال های متعددی را جهت فروپاشی و اضمحلال را بطور اخص آن در میان طبقه حاکم بازگو می نماید:

تحت حکمروایی امپراتورهایی مانند کومودوس و کاراکالا بدنام ترین و ظالم ترین امپراتوران تاریخ روم باستان؛ سوقصد، قتل عام و تمامی روش های فساد اخلاقی به بخش رایجی از زندگی عمومی جامعه تبدیل شده بود. به همین لحاظ ملیون ها انسان درآن زمان که به دنبال دریافت مجموعه ای ازارزش ها بودند در پایان قرن سوم به مسیحیت روی آوردند. علی الرغم ریشه های میسیحیت به عنوان یک فرقه یهودی گمنام در گوشه دورافتاده ای ازامپراتوری؛ این دین به سرعت در میان غیر یهودیان رومی گسترش یافت. بخشی ازاین امربه دلیل سخنان آتشینی بود که در انجیل های چندگانه علیه ریاکاری و بد اخلاقی نخبگان مکتوب شده بود؛ مثلاً:

«وای بر شما کاتبان و فریسیان ریاکار! شما مانند مقبره های سفید کاری شده ای می مانید که از بیرون زیبا به نظر می رسند؛ اما درون آنها پرازاستخوان های مردگان وانواع ناپاکی است.»( انجیل متی ۲۷:۲۳ ).

از این که بگذریم؛ دوره رنسانس در اروپا؛ درطول قرن های پانزدهم و شانزدهم، دوره ای بود که در آن نظم فئودالی کهن بطور قطعی شکسته شد. ولی حکومت های اشرافی چیزی جزبحران ببار نیاوردند. زیرا که تمامی نهاد های اخلاقی آن بطورگسترده به فساد آغشته بود. شدت مبارزه ی طبقاتی میان بورژوازی نو برخاسته در جدل میان اخلاق و یا بد اخلاقی آن زمان منعکس می شد. تروتسکی این مطلب را چنین وضاحت می دهد:

«فساد، محور اصلی ایتالیا را تکشیل می داد. هنرحکومت داری بصورت دسته بندی حلقه ای صورت می گرفت و”هنرهای ظریف” دروغگویی، خیانت و جنایت را دربرمی گرفت.»(لئون تورتسکی، استالین، موسسه نشراتی Wellered Books ، ۲۰۱۶ ، صفحه ۶۸۲ ).

تروتسکی خاطرنشان می سازد که ماکیاولی که دراین دوره گذارزندگی می نمود؛ مبارزه برای قدرت سیاسی را مانند «تفکرویا تیوری شطرنج» مورد بررسی قرار می داد که درآن جایی برای پرسش های اخلاقی وجود نداشت.

ماکیاولی اغلباً خودش به عنوان یک دسیسه سازغیراخلاقی توصیف می شد که درواقعیت امر نظریه خود را بر اساس اقدامات طبقه حاکم آن زمان، از جمله پاپ بنا نهاده بود. بنا جای تعجب نیست که با افشای آشکار چنین اقدامات از جانب ماکیاولی برای مردم؛ مشهورترین اثر وی بنام «شهریار» از جانب واتیکان ممنوع اعلان گردید. و درست درچنین یک دورانی بود که مارتین لوتر اعلامیه ۹۵ ماده ای آمرزش نامه ( غفران نامه) خود را در سال ۱۵۱۷نوشت و بردر کلیسای همه مقدسان ویتنبرگ آویخت.

لوتر؛ پاپ و کلیسا را به انباشت ثروت های نامشروع ، فساد و ریاکاری متهم نمود. زیرا درآن زمان کلیسای کاتولیک با فروش آمرزش گناهان که گویا به خریدار کمک می نمود تا به بهشت برود به ریاکاری می پرداخت.

آنچه را که ولتر مطرح نمود احیای نظم قرون وسطایی گذشته نبود. زیرا که چنین چیزی غیر ممکن به نظر می رسید. به این ترتیب ولتراساساً شکل جدیدی از مسیحیت را پیشنهاد نمود: پروتستانتیسم . چنین طرحی شجاعانه از جانب ولتر در آن زمان دیدگاه اخلاقی متفاوتی را برای مرجع عالی روحانیت به میان آورد که پیروان مسیحیت را در یک رابطه مستقیم با کلام خداوند بدون لزوم زائد میانجی شفاعت کننده برای آمرزش گناهان قرارمی داد. البته لازم به یاد آوری است که دیدگاه نوین درآن زمان ایده طبقه نوظهور بورژوازی را بطور دقیقترآن بازتاب می داد. بورژوازی شاید مُشعرازآن بوده باشد که درجدل با کلیسا به خاطر منفعت اقتصادی اقداماتی را رویدست می گرفت. به همین منوال دهقانان نیز برای رهایی خودی از استبداد و ظلم مبارزه می نمودند. اما درین میانه توده های مردم به مفهوم عام آن با انزجار اخلاقی از کل نظم فاسد انگیزه می گرفتند.

انزجاری که نقش مهمی را دروقوع مجموعه ای ازانقلاب های چشمگیر مانند جنگ دهقانان آلمان(۲۶-۱۵۲۴ )، انقلاب هلند(۱۶۴۸-۱۵۶۸) و جنگ داخلی انگلستان (۱۶۴۲- ۱۶۵۱) بازی نمود.

البته که انزجار اخلاقی خود علامتی از یک جوشش انقلابی در جامعه را بازتاب می نماید که با یک سرسختی اخلاقی سالم همراه بودکه بعدا به گونه خاص آن زمانی که انقلاب فرانسه (۱۷۹۳-۱۷۸۹ ) دهشت انقلابی را برعلیه سلطنت و کلیسا براه انداخت. و این امر سبب شد تا روبسپیر یکی ازرهبران برجسته و جنجالی درانقلاب فرانسه دراین زمینه چنین بنویسد:

« ترورتنها عدالتی سریع، سخت وانعطاف ناپذیراست؛ وآنگاه تجلی فضیلت[اخلاقی] است.»(نقل قول ازسرمقاله Bienvenu (ed.), The Ninth of Thermidor, Oxford University Press, 1968, pg 38 ).

در باب کردار اخلاقی

سرمایه داری

زمانیکه بورژوازی جای اشرافیت را گرفت و به طبقه ی حاکمی مبدل گردید؛

ارزش های گذشته فئودالی جای خود را به حاکمیت به اصطلاح جهان آزاد و برابری دربرابرقانون تعویض نمود. اما آزادی انتزاعی جهانی؛ منفعت کاملاً مشخص سرمایه داری را پنهان می نمود.منافعی که به آزادی تجارت، بازار های آزاد و کارگرانی نیاز دارند که کاملاً آزاد باشند. و نیروی کار خود را به هرکسی که آماده باشد برای آن بپردازد به فروش برساند. این روابط اجتماعی نوین بازتاب های خود را دراخلاق طبقه نو ظهور سرمایه داری دریافت نمود. درچنین یک بستری بود که متفکران گوناگون این نظام تلاش بخرج دادند تا اخلاق را با زدودن نقاب مذهبی از آن ؛ عقلانی ترجلوه دهند. از میان این عده متفکران می توان ازایمانونوئل کانت ( ۱۷۲۴- ۱۸۰۴ )و جرمی بنتام ( ۱۷۴۸- ۱۸۳۲ )نام گرفت که امروزه شناخته ترین و مورد ارجاع ترین منابع دانشگاهی می باشند.

طبق تیوری اخلاقی«امر مطلق» کانت، برای اینکه عملی از نظر اخلاقی خوب باشد، ما باید « فقط طبق اندرزی رفتار نمائیم که بتواند درعین حال به یک قانون جهانی مبدل شود.»(ایمانوئل کانت، مبانی میتافزیک اخلاق؛ Hackett ، ۱۹۹۳، صفحه ۳۰ ).

آنچه را که کانت می خواهد استدلال نماید به عبارت دیگری این است که یک کسی قبل ازانجام عملی ازخودش بپرسد چه چیزی اتفاق خواهد افتاد هرگاه همگان چنین کنند. آیا چنین کاری خوب ونیکوست؟

بطور مثال کانت می خواهد این را برای ما بگوید در جهانی که همگی دروغ گفتن را بد می پندارد؛ هیچ فردی نباید تحت هیچگونه شرایطی دروغ بگوید: نتیجه [عمل اخلاقی] هیچگاهی وسیله را توجیه نمی نماید. مگر اینکه وسیله خودش غیراخلاقی باشد.

از جانب دیگر جرمی بنتام که طرفدار تیوری «منفعت گرایی» بود؛ تیوری اخلاقی را با نتیجه کرداراخلاقی مورد مطالعه قرارداده و به این باور بود که نتیجه وسیله را توجیه می نماید. به این ترتیب دیده می شد که در آنزمان نظریه بنتام به تناسب کانت انفطاف پذیرتر به نظر می رسید.

بنابر تیوری اخلاقی بنتامی ؛ اخلاق مبتنی بر سودمندی بر اساس اصلی استوار است که در آن« بزرگترین خوشنودی برای بیشترین تعدادی» مدنظر باشد.

به گونه مثال تصور کنید یک تراموا ازکنترول خارج شده درحال حرکت روی ریل است و به سمت ۵ کارگر می رود. شما کناریک اهرم ایستاده اید؛ اگر اهرم را بکشید، تراموا به ریل جانبی منحرف می شود که در آنجا تنها یک کارگر قرار دارد.

دو راه دارید: اهرم را بکشید( ۱ نفر کشته شود و ۵ نفر نجات یابند) یا دست به اهرم نزنید( ۵ نفر کشته شوند و ۱ نفر زنده بماند).

پاسخ جرمی بنتام به این معما چیست؟

بر اساس فایده گرایی کلاسیک اخلاقی بنتامی شما موظف هستید اهرم را بکشید تا ریل تغییر کند و یک نفر بجای ۵ نفر قربانی شود.

به همه حال ؛ نظریه منفعت گرایی سرمایه داری بنتامی انگلیسی و نظریه کانتی «امر مطلق» هردوازیک آبشخورانزاعی یکسانی به مساله اخلاق رنج می بردند.

هر دو صرفا اخلاق نو ظهور سرمایه داری را به یک “قانونی” مبدل نمودند که بطور جهانی برای همه انسان ها قابل اجرا باشد.و از این پس منظر؛ هردو همان ریاکاری را توجیه می نمودند که با اخلاق سرمایه داری در کلیت آن همخوانی دارد.

شاید امروزه نام کانت و یا هم جرمی بنتام به گونه زایدی در یادداشت ها و اخبار اطلاعاتی مطرح نباشد. مگر باید بیاد داشته باشیم که منطق کانتی و بنتامی در گفتاروکردارریاکارانه سیاستمداران بورژوازی مانند آیاتی ازبر شده زبان بزبان تکرار می گردد. مثلا ما با دیدگاه سیاست بازان فریب کاروطنی خود ما درگذشته و جهان پیرامون «خشونت» آشنائی کافی داریم: خشونت نباید برای اختلافات سیاسی مورد استفاده قرار گیرد. چونکه استفاده از خشونت برای تداوم نظم وساختار[سرمایه داری] جهانی “خوب ” و “مفید” نیست. و یا اینکه استدلال منفعت گرایی مبنی بر اینکه فلان عمل و یا کردار اخلاقی پسندیده بوده وبه «خیرعمومی» تمام می شود؛ مثل زمان جرمی بنتام هنوزمروج است. ولی جان مطلب درآنجا نهفته است که بیان چنین عبارات پر زرق و برق انتزاعی فاقد هرگونه محتواست. بنا براین به دشواری می توان آن را یک تئوری اخلاقی دانست. چنین دیدگاهی در همان جا به اتمام می رسد که از آن آغازیافته بود:

چنین امری را که ما آن را «بزرگترین خوشنودی برای بیشترین اشخاس» می نامیم چیست؟؛ و چگونه می توانیم آن را محقق سازیم؟

بقول تروتسکی «وسیله [برای انجام یک کرداری] فقط با هدف آن قابل توجیه است. وهدف نیز به نوبه خود نیاز به توجیه دارد.»(تروتسکی، آخلاق آنها و اخلاق ما، موسسه نشراتی Pathfinder ، ۲۰۱۳ ، صقحه ۵۴ ).

یک کسی مانند ماکسیمیلیان روبسپیر می تواند خشونت انقلابی را در یک جنگ داخلی آنطوریکه که در مورد انقلاب فرانسه یاد آوری نمودم اتمام حجت نماید که گویا منجر به تحکیم انقلاب می گردد و نتیجتاً خوشنودی بیشتری ببار می آورد.

به همین همین ترتیب شخص دیگری می تواند خشونت ضد انقلابی را برائت دهد که به خوشنودی بیشری بیانجامد.

هردو استدلال بر محور سودمندی و سودجویی استوار است. و مهمتر این است که هیچ معضلی راه حل پیدا نمی نماید که کدام طرف حق بجانب است.

در حقیقت با یوتیلیتارنیسم(فایده گرایی) شما می توانید هرعملی را توجیه کنید .

ولی آنچه که دراین میانه مهم می باشد این هست که چنین گرایش فکری سرمایه داری آنطوریکه یاد آور شدم تهی ازمحتوا بوده و پدیده های اخلاقی هنوز هم کاملاً از واقعیت عینی و مادی و مبارزه طبقاتی جدا پنداشته می شود.

تا آنجائیکه به تیوری اخلاقی «امر مطلق» کانت مربوط می شود. این دیدگاه نیز عاجز ازارائه پاسخ و توضیح به اشکال مختلف تناقضات اخلاقی است.

باری! مارکس در مورد بنتام چنین نوشت:

«او با ساده لوحی تمام، مغازه دار مدرن، به ویژه مغازه دار انگلیسی را به عنوان انسان عادی در نظر می گیرد. هر آنچه بر این انسان عادی عجیب و غریب و دنیای او مفید باشد، کاملاً مفید است. بنابر این او این معیار را برای گذشته، حال و آینده بکار می برد.»(کارل مارکس، سرمایه ، جل اول، موسسه نشراتی پروگرس ، ۱۹۷۱، صفحه ۵۷۱ ).

مارکس این را برای ما می آموزد که طبقه حاکم قدرت پدیده های پیرامونی را از عینک دوربین خود به گونه وارونه می بیند. یعنی آنچه که برای مغازه داران و سرمایه داران بزرگ مفید است؛ برای همگان نیز مفید است. و به همین گونه گویا برای توجیه جنگ های امپریالیستی دست زدن به ریاضت های اقتصادی بر علیه منافع مردم امری مفید و مطابق منفعت ملی کشور های امپریالیستی تلقی می گردد.

تشویش نکنید! جنگ ها و رنج ها وجود خواهند داشت و قوانین اخلاقی نیز شکستانده خواهد شد؛ اما در نهایت این برای « خیر عمومی »است!

برای توده های جنگ زده گفته می شود که بهشت برین دموکراسی و رفاه زمانی حاکم خواهد شد که به چنین جنگ ها و ریاضت های اقتصادی ناشی از آن اجازه داده شود!!

در بالا از تناقضات اخلاقی و عجز کانتی و بنتامی برای ارائه پاسخ به آنها اشاره شد. برای مثال؛ آمپریالیسم آمریکا حق« مطلق» عدم شکنجه را در قانون تثبیت می کند و آن را یک عمل غیر اخلاقی می پندارد. ولی موجودیت اردوگاه های شکنجه را مانند گوانتانامو برای خود نظم سرمایه داری آمریکا حفظ می کند و ادعا می نماید که چنین اردوگاه ها برای مبارزه با تروریسم[!] کمک می کند.

گرچه؛ آسیب شناسی اخلاق، بحثی است نهایت گسترده؛ ولی در پایان اختتامی این مطلب می خواهم یاد آور شوم که کردارهای اخلاقی سرمایه داری مانند سایر طبقات حاکم قدرت ما قبل نظام سرمایه داری قسمیکه آن را مرور نمودیم بر اساس ریاکاری و نیرنگ استوار است. اما لازم به یاد آوری می دانم که نظام سرمایه داری با مدنظر داشت عمق و شدت بحران های اقتصادی درجریان افت و خیز مبارزه طبقاتی و جزر و مد مبارزه برخاسته از آن؛ مراحلی را شاهد بوده که بر مبنای آن طبقه حاکم بورژوازی آشکارا بسیاری از هنجار های اخلاقی خود را موقتاً به کنارمی گذارد. تروتسکی در سال ۱۹۴۰ درین باره چنین جمعبندی نمود:

«هیچ دوره ای از گذشته به اندازه دوران ما بی رحم، سنگدل و بد بین نبوده است. از نظر سیاسی، اخلاق درمقایسه با معیار های رنسانس و حتی دوره های دورتر؛ به هیچ وجه بهبود نیافته است.»(تروتسکی، استالین، Wellered Books سال ۲۰۱۶ صفحه ۳-۴ ).

در یک نتیجه گیری کلی باید یاد آور شوم که با پاشیدن خاک وسم بمبارمادن غبار های جنگ های خانمانسوز به چشم مردم نمی شود حقیقت زشت اخلاقی طبقات حاکم قدرت را پوشانید.

باری! آبراهام لینکلن؛ شانزدهمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا که خود شاهد بزرگنرین بحران انحطاط اخلاقی درزمان جنگ های داخلی بود در رابطه با ریاکاری اخلاقی اسلاف سرمایه داری خودی چنین زیبا نوشت:

«شما می توانید بعضی از انسان ها را در همه زمانه ها احمق بسازید وعده ای را هم بعضی از فرصت ها. ولی شما نمی توانید تمامی مردم را را در تمامی زمانه ها فریب دهید.»: )سخنرانی لینکلن در کلینتون ، ایلونای ، ۸ سپتامبر ۱۸۵۸، مجموعه آثار،جلدسوم،Lincoln Memorial University ، ۱۹۰۶ صفحه ۳۴۹ ).

 

 

04 آگوست
۱ دیدگاه

روح و نَفْس چیست؟

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ  ۱۳ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  –  ۴ آگست ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

روح و نَفْس چیست؟

 بادِ نفس مر سینه را ز اندوه صیقل  می ‌زند                  

            گر یک نفس گیرد  نفس  مر نفس را آید  فنا

مولانا جلال الدین « بلخی »

برهان الدین « سعیدی»

 روح « حقیقت لاهوتی »: –

روح : علم ، نور  و  امر خالق  حکیم  و آفریده  است  که در کالبد « جان » انسان  دمیده  «  نفخه »  شده  و  در قرآن عظیم‌الشأن  به  شکل  ذیل: 

«  الرُّوحُ ،  الرُّوحُ الْأَمِینُ،   رُوحُ الْقُدُسِ،   مِنْ رُوحِی،   رُوحًا ،  رُوحِنَا  و  یا الرُّوحُ  مِنْ  أَمْرِ رَبِّی »  آمده  و از  جمله « غیوب  و اسرار » الله تعالی  میباشد  که علم  آن  به  کسی داده  نشده،  مگر اندکی. 

باید خاطر نشان ساخت که: 

علمای کرام «  تفسیر، کلام  و تصوف »  معتقدند که:  « روح »  حقیقت  عامل  حیات  و منسوب  به امر الله تعالی و « نَفْس »  از ابعاد  روح  بوده  که  ناظر به حقیقت  وجودی  و شخصیت انسان  است  و جوابگو اعمال و کردار نیک  و بد آدمی، میباشد.  بگونه مثال:  امام  ابن القیم  جوزیه  در «  کتاب الروح »؛ المسأله العشرون ، چنین بیان  کرده که: 

« تفاوت میان نفس و روح،  تفاوت در صفات و اعتبارات است،  نه تفاوت  در ذات و حقیقت واحد».  یعنی « روح » جنبه  آسمانی  و حقیقتِ  حیات‌  بخش انسان است  و « نَفْس »  بُعد درونی  و حقیقتِ  شخصی اوست  که  در تعامل  با کالبد  مادی  قرار میگیرد.

 نَفْس « مرتبه دنیوی »: –

ــ  نَفْس در ادبیات:« جان ، ذات ، روح  و روان » را گویند.  مترادف‌ نَفْس: « سرشت  و خویشتن »؛  متضاد نَفْس : «  جسم،  تن  و عقل  »  و جمع  نَفْس: «  نَفْس ها »  است.  همچنان  نَفْس  در ادبیات  عرفانی و فلسفی: «  جوهر ، هویت  درونی ،  مظهر حیات و احساسات درونی » بیان شده  و ترکیب‌ های کنایی  و اصطلاحا ت  نَفْس به  شکل  ذیل : « هم‌ نَفْس ،  خوش‌ نَفْس ،  نَفْس گرم ،  نَفْس سرد، نَفْس ‌های شمرده ‌شده،  تنگ‌ نَفْس ، یک‌ نَفْس ، مُرد‌ه‌ نَفْس »  مورد استعمال  میباشد.

ــ نَفْس درعلم طب « دیدگاه زیستی و تنفسی »: مایه بقای سلول‌ های جسم « دم و باز دم » و فرمانده و روانِ  مدبّر بدن است. که هرگونه اختلال  در تنفس،  جان را به  خطر می‌اندازد  و هرگونه آشفتگی  در روان،  جسم را بیمار میکند. همچنان  روان‌  شناسی مشهور « زیگموند  فروید »: نَفْس « روان» را  به یک  ساختار سه  لایه‌ای:  ضمیر  « نهاد »، باطن «  فراخود » و خودِ درونی « من »؛  تقسیم  کرده که شامل: مجموعه  ابعاد درونی،  ناخودآگاه  و هویت‌ یابی انسان، میباشد.

 نَفْس در علم فلسفه: – جوهر مجرد  و غیرمادی موجود زنده است  که شامل :«  منشأ حیات  و منبع  ادراک » میباشد .  چنانچه در مورد ارسطو  فیلسوف  یونان  قدیم  در « کتاب النفس ») خویش چنین بیان کرده است: « نَفْس ، کمالِ اول برای یک بدن طبیعیِ سازمان‌ یافته ( آلی ) است  که بالقوه دارای حیات میباشد.» و مراتب آن را به : « نَفْس نباتی، نَفْس حیوانی و نَفْس ناطقه » تقسیم کرده است.

ــ  نَفْس:  جان،  هویت،  شخصیت  و منِ  واقعی  انسان ، آیینه معرفت،  میدان  مبارزه  درون  انسان « مایه درک،  شعور، عقل،   ثواب  و عقاب » است  که در قرآن کریم  در قالب  مشتقات مفرد،  جمع   و متصل  به  ضمایر مانند: « نَفْس،  أَنْفُس،  نُفُوس،  نَفْسِی،  نَفْسُهُ  و…»  به کار رفته  که عمدتاً  به  معنی « ذات و شخص انسان، روان و حقیقت  درونی انسان،  جان  و حیات » است  که  به  سه نوع: نَفْس اماره «   طغیان گر »،  نَفْس  لوامه «  وجدان  بیدار و ملامت گر »  و نَفْس  مطمئنه  « عبادت خالصانه الله تعالی  و رسیدن  به کمال  و آرامش »، میباشد.  چنانچه:

ــ  شیخ ‌الرئیس ابوعلی سینا « بلخی »: درکتاب الشفاء « بخش طبیعیات ــ فن ششم » بیان کرده که:  نَفْس « این همان جوهری است که  در انسان،  ابتدا در اجزای بدن تو و سپس در کل  بدن  تو تصرف و تدبیر میکند… و این جوهر در درون تو یکی است و آن، همان تو « هویت واقعی تو» هستی.   

ــ  مولانا داکتر محمد سعید « سعید افغانی » در کتاب خویش بنام شیخ الاسلام  خواجه عبدالله انصاری « هروی » در باب نَفْس ، چنین نوشته است: « … نَفْس  را از این  جهت نفس  نامند  که نفس  زننده  به  آن  آرامش  یابد ،  و آن  را  سه  درجه  دارد:  یک:  نفسی  در حین  استتار  که مملو از  خوردن  خشم،  و وابسته  به علم است.  دو:  نفسی است  در حین تحلی . سه:  نفسی مطهر  به آب  قدس. »

فلهذا؛ به یقین میتوان یاددهانی کرد که:                                                                              

کلید شناخت الله تعالی؛ در معرفت  نَفْس است  و هر نفسی در گرو اعمال خویش میباشد!  بنابراین:   

ــ  نَفْس خود را میتوان  توام  با «  توبه و تزکیه »  تَخلی « پاکسازی » کرد.

ــ  نَفْس خود را  میتوان  از « هوی و هوس ، لغزش،  آلوده گی  و معصیت » منزه ساخت و با تقرب جستن به الله تعالی، تَحلی « آراستن» کرد و امراض آن را درمان بخشید.

ــ نَفْس خود را میتوان با کسب انوار معرفت و رحمت الله تعالی؛ به کمال و سعادت ؛ تَجلی « درخشش نور حق » رسانید.

 الهی؛ آی آفریدگار و خالق « روح  و نَفْس »!

یقین دارم  که هر نفسى چشنده مرگ است و به سوی تو؛ بازگردانده  میشود. بنابراین، دستان ناتوانم  به درگاه مقدس تو بلند است و مخلصانه از تو استدعا  مینمایم که:

ــ از هجوم  و سوسه‌های نفسانی  و شیطانی «  نَفْس اماره »  به  درگاه  حق  تو پناه  میبرم !  پس؛ مرحمت کن  تا  انوار هدایت و رهنمائی  راه  حق  و حقیقت تو، تجلی بخش قلبم گردد.

ــ مرحمت کن تا «  نَفْس لوّامه » خود را  در راه  صراط المستقیم  توأم  با «  تقوا و پرهیزگاری »  و خاصتاً  با «  نماز،  ذکر،  صدقه و اعمال خیر »؛ تقویت و هدایت نمایم.

ــ با لطف خود « استقامت ، صبر و شکیبایی »  عنایت  کن  تا  با «  توبه، استغفار و اعمال احسن »  قلبم  را به یاد تو آرامش دهم  و با نور معرفت تو؛ به  کمال  و سعادت « نَفْس مطمئنه »  برسم. 

امین یا رب العالمین

برهان الدین « سعیدی »


 

 منابع و مآخذ:

ــ سوره ۱۷: الإسراء «  بنی‌اسرائیل »، ایه مبارکه « ۸۵ » : روح  از امر الله تعالی است و…

ــ سوره ۱۵: الحجر ، ایه  مبارکه « ۲۹ »:  الله تعالی آدم  را افرید  و روح  خود  را در او  دمید.

ــ سوره ۲۳ : المؤمنون ، ایه مبارکه « ۱۰۰» : … بعد از مرگ نگهداری درعالم  برزخ تا قیامت.

ــ سوره ۲۹: العنکبوت، ایه مبارکه « ۵۷ »: هر نفسى چشنده مرگ است و به سوی ما برمیگردد.

ــ سوره ۲۱:الأنبیاء،ایه مبارکه« ۴۷»: در مورد ترازوی عدل ومحکمه اعمال خوردو بزرگ نفس.

ــ سوره ۷۴: المدثر ، ایه مبارکه « ۳۸ »:  هر نفسی در گرو اعمال خویش است.

ــ سوره ۳۹: الزمر، ایه مبارکه « ۴۲ » : الله تعالی نفس‌ها  را  در هنگام  مرگ میگیرد…

ــ سوره سوره ۲: البقره ، ایه مبارکه « ۲۸۶» : هیچ نفسی به اندارزه توانش تکلیف نمی بیند.

ــ سوره ۹۱: الشمس ، ایات مبارکه « ۷ تا ۱۰»: در مورد نفس که رستگار میشود.

ــ سوره ۳: آل عمران ، ایه مبارکه « ۱۸۵ » : در مورد اینکه نفس چشنده مرگ است.

ــ  سوره ۱۲: یوسف ، ایه مبارکه « ۵۳ »: نفس امّاره که پیوسته طغیان گروبه بدی فرمان میدهد.

ــ سوره ۷۵: القیامه ، ایه مبارکه « ۲ »: در مورد نفس لوّامه.

ــ سوره ۸۹: الفجر، ایات مبارکه « ۲۷ تا ۳۰»: در مورد نفس مطمئنه که وارد بهشت میشود.

ــ سوره ۷۹: النازعات، ایات مبارکه « ۴۰ و ۴۱ »: جای نفس پاک از هوی و هوس؛ درجنت است.

ــ سوره ۱۶: النحل ، ایه مبارکه « ۳۲ »: در مورد گرفتن جان مومنان با سلام  و بردن به بهشت.

ــ سوره ۶: الأنعام ، ایه مبارکه « ۹۳ »: نَفْس گناهکاران و ستمگران با عذاب خوارکننده است.

ــ  کتاب صد میدان: خواجه عبدالله انصاری؛ میدان نود و دوم  صفحه «  ۳۰  »  در مورد نفس.

ــ کتاب  شیخ الاسلام  خواجه عبدالله انصاری هروی : مولف  داکتر محمد سعید « سعید افغانی » ، صفحات « ۳۳۰ و ۳۳۱» در مورد باب نفس.

ــ گزیده کیمیای سعادت : امام محمد غزالی ؛  صفحه « ۵۱ تا ۶۵»  در مورد  معرفت نفس.

ــ  کتاب « الروح »، نوشته ابن القیم جوزیه: مسأله بیستم «  فرق میان روح و نفس ».   

ــ تفسیراحمد: مفسراستاد امین الدین « سعیدی »: جزء « ۱۳، ۱۴ و ۱۵» سوره الاسرا ، ایه ۸۵ صفحه « ۳۷۷ تا ۳۷۹ »  درمورد روح .

ــ کتاب: « من و نهاد »: نوشته زیگموند « فروید » کتاب دوم، فصل اول  در مورد نفس.     

ــ معلومات داکتر مصباح الدین « سعیدی»: در مورد  روح و نفس.

ــ فرهنگ زبان  فارسی و فرهنگ عمید: صفحه « ۱۱۰۲ » و صفحه « ۹۱۸ »: در مورد نفس

20 ژوئن
۱ دیدگاه

مرگ چیست؟

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۳۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جون ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-

مرگ چیست؟

———————–

به روز مرگ  چو تابوت  من روان باشد

 گمان مبر که مرا درد  این جهان باشد

جنازه‌ام  چو ببینی  مگو  فراق،  فراق

 مرا وصال  و  ملاقات   آن  زمان باشد  

مولانا جلال الدین « بلخی »

 

مرگ درادبیات زبان: « قطع حیات ، مردن ، موت ، فنا و نیستی » را گویند  ، مترادف مرگ: « وفات، درگذشت ، اجل ، فوت ، رحلت ، ممات ،هَلاکت و خواب ابدی » است ، متضاد مرگ: « زندگی، هستی، حیات » و جمع مرگ: « مرگ‌ها » میباشد.

ــ علم طب : تحقیقات علم طب  ثابت  ساخته  که مرگ «  توقف کامل ،  قطعی  و  پایان  فعالیت  حیات  بیولوژیک بدن » است  و معیار تشخیص سه گانه آن  از لحاظ: «  مرگ مغزی و عصبی،  توقف قلبی  و توقف تنفسی » با تفکیک: « مرگ طبیعی و مرگ غیر طبیعی » میباشد.  

ــ علم فیزیک و شیمی « تحفظ کتله و جدول مندلیف » : بیان مینمایند که: پس از مرگ ؛ اتم‌های بدن  نابود  نمی‌ شوند،  فقط  بازگشت  به  طبیعت  است.  همچنان  علم  زیست‌ شناسی  اظهار مینماید  که:  مرگ پایان ماده نیست ، بلکه تغیر شکل  در پنج  مرحله اصلی ذیل :

«   مرحله تازه ،  مرحله تورم ، مرحله پوسیدگی فعال،  مرحله پوسیدگی  پیشرفته  و مرحله اسکلیت شدن »  صورت میگیرد.

ــ مصریان قدیم « کتاب مردگان، طلسم ۱۲۵»: باورداشتند که مرگ پایان  زندگی نیست؛ بلکه  انتقال و تغیر شکل «  گذر  به حیات ابدی » است.  بناً  بخاطر  بقای روح،  جسد متوفی را به  طریقه خاص  مومیایی  میکردند  و همراه  با  او:  جواهرات،  لوازم ،  خوراکی‌ها  و حتی  «  کتاب  مردگان »  را میگذاشتند  تا روح « نابود » نشده  و همیشه به آن  مراجعه  کند  تا به سعادت آبدی برسد.

ــ  آیین یونان  قدیم ؛ کتاب‌های هومر « ایلیاد و اودیسه »: معتقد  بودند  که روح  به شکل  یک سایه  یا  شبح  بی‌ رمق از بدن جدا شده  و به مسیر فعالیت  خود آدامه میدهد.  البته  طریقه  و روش  دوره  تاریخی « هومری »  این بود که: جسد متوفی  را میسوختاندند  و خاکستر آن را در کوزه  و یا  ظرف گلی می انداختند و به خاک می سپردند.  بعداً در عصر « کلاسیک »  این روش تغیر یافت  و مرده  را بشکل کامل  با اشیاء  قیمتی در خاک دفن میکردند.  

ــ  آیین قدیم هندوئیسم « کتاب بهاگاواد ــ گیتا »: اعتقاد  داشت  که مرگ « کالبد فانی » پایان  حیات نیست، بلکه  تعویض  لباس  روح ازلی « تناسخ ارواح ‌» و آغاز حیات  جدید « سامسارا»  در جسم دیگری  بخاطر طی  تکامل  روح  میباشد.  بناً؛ جسد  متوفی  را  میسوختاندند  تا  پنج  عنصر اصلی طبیعت:  «  خاک،  آب،  آتش،  باد  و فضا »  از آن  خارج  شده  و روح  بتواند  «  تولد  دوباره »  را  در بدن  جدید آغاز کند. 

ــ آیین زرتشت « کتاب گات‌ها »:  بر خلاف روش و طریقه « مصریان ، یونان  و هند »؛ یقین  داشت که  روح  پس از مرگ؛  سه روز  را در جهان  مادی سپری کرده  و صبح  روز چهارم، سفر خود  را برای عبور از پل  چینوَت « پل جداکننده یا تفکیک کننده » به سوی حساب وحیات  ابدې آغاز میکند.

بناً ؛ جسد متوفی  را «  بدون پوشش »  بالای کوه بلند « دخمه » یا «  برج خاموشان »  می گذاشتند  تا  پرندگان  و حیوانات گوشت  ان  را  بخورند  و افتاب استخوان  را خشک کند.   متعاقبآ  استخوانها را  در چاه  می انداختد  و یا  در صندوقچه‌ های سنگی  بالای  کوه  می گذاشتند  تا حفاظت از عناصر چهارگانه طبیعت « آب،  آتش،  خاک  و هوا »  صورت گیرد.

ــ  ادیان ابراهیمی «  یهودیت،  مسیحیت  و اسلام  »: مرگ را سفر از زندگی  دنیا « فانی » به  دنیا آخرت « آبدی » میدانند و باور دارند که  روح  پس از مرگ به مبدآ اصلی  برمیگردد.

خاصتاً  دین  مبین اسلام  و کتاب الله «  قران کریم »  گواهی میدهد که:  مرگ  پایان  زندگی  و حیات نیست، بلکه  اجل  همه مخلوقات به اساس  حکمت  و تقدیر الهی ؛  در موقع  معین  فرا میرسد  و با قبض روح ، علایق با بدن ختم  شده و روح  تا روز قیامت « نفخ صور»؛ درعالم « برزخ » میباشد.

قابل تذکر است که : دین  مقدس  اسلام  بر خلاف روش آیین باستانی «  مومیایی کردن ،  دفن کردن  با لوازم ،  سوختاندن  و  یا گذاشتن  به  خوراک  پرندگان  و حیوانات » ؛  در تکریم  و  تدفین متوفی « میت » با  در نظرداشت شریعت و آداب اسلامی، عمل مینمایند  تا بازگشت به خاک صورت بگیرد.

همچنان خواجه عبدالله « انصاری » مرگ را به چهار نوع : مرگ اهانت  و لعنت: «  مرگِ کافران »، مرگ حسرت و معصیت : «  مرگ عاصیان »،  مرگ تحفه و  کرامت: «  مرگ  مؤمنان »  و  مرگ خلعت و مشاهدت :«  مرگ پیغمبران » ؛ تقسیم  کرده است.

باید خاطر نشان ساخت که:  الله تعالی  مرگ و زندگی  را به این  آفریده  تا  امتحان  کند  که  کی  با تقوا « نیکوکارتر» است.  بناً؛  وقتیکه انسان به حق میرسد،  پرونده  اعمال  او بسته  شده  متعاقیاً  «  نه  مال  و نه هم منال » برایش  کمک  و یاری میکند.  بلکه  فقط  پاداش  اجر  و ثواب سه چیز: « صدقه جاریه، علم و دانش نافع  و فرزند صالح »  به او میرسد.

چنانچه مولانا داکتر محمد سعید « سعید افغانی »  در مورد  مرگ چنین  فرموده است: «  اکثر  خلک  د  مرګ  څخه  ډاریـږی، مګر زه  د ژونـد  څخه زیات  ډاریـږم ،  ډاریږم  چه  خطا  نشم  بی ځایه قدم کیږ نه ږدم ، د چا  د بی موجبه  تکلیف  موجب  و نه  ګرځم ،  د ژوند  رسالت را  څخه خطا  نشی  او د بی عدالتی  او  بی انصافی  مرتکب  نشم ».

 آی الله تعالی حکیم  و با حکمت!                                                                                

باوردارم  که  با حکمت خویش  مرگ  و زندگی  را  آفریدی  تا  آزمایش  کنی  که  کی  با تقوا  است!  بناً؛  با لطف  خویش روح  من  را  در این  دنیای فانی  از بند اعمال  « رذیله و خبیثه » نجات ده  و به راه  صراط المستقیم  توام  با « خیر، سعادت و رستگاری »، هدایت و رهنمائی کن.

آی الله تعالی بخشاینده و مهربان!                                                                               

 یقین دارم که هر نفسى  چشنده  مرگ است  و به  سوی تو باز میگردد!  فلهذا؛  مرحمت  کن  تا  از « مرگ اهانت و لعنت و مرگ حسرت و معصیت » نجات یابم.

آی الله تعالی عادل ، الرحمن و الرحیم!                                                                         

نمیدانم  که تقدیرم  چیست ؟  ولی ؛  از  ذات  حق  و حقیقت  تو  طلب مغفرت  و آمرزش  مینمایم  تا  در روز حشر  و رستاخیز؛  اعمال نامه ام  را  بدست  راستم « سمت  راست »  بدهید ،  تا  به  دیدار نور  مقدس  تو مشرف شده  و به  سعادت آبدی  برسم. 

امین یا رب العالمین

برهان الدین « سعیدی »

منابع و مآخذ:

ــ سوره الملک ، ایه مبارکه « ۲ »: الله تعالی مرگ و زندگی را به این آفریده تا امتحان کند …

ــ سوره بقره، آیه مبارکه « ۱۵۶ » : ما از آن خداییم  و به سوی او بازمی‌ گردیم.  

ــ سوره العنکبوت، ایه مبارکه « ۵۷ »: هر نفسى چشنده  مرگ است به اصل خود برمیگردد …   

ــ سوره الزمر، ایه مبارکه « ۴۲ »: روح  در موقع  خواب و موقع  مرگ گرفته میشود و…

ــ سوره  ق ، ایه مبارکه « ۱۹ »:  در مورد رسیدن سکرات مرگ.

ــ سوره الأعراف ، ایه مبارکه « ۳۴ » : در مورد رسیدن اجل  و قبض روح… 

ــ سوره المؤمنون ، ایه مبارکه « ۱۰۰» : در مورد نگهداری روح  درعالم  برزخ…

ــ سوره النحل ، ایه مبارکه «  ۳۲ » : در مورد مرگ پاکان  و مؤمنان…

ــ سوره الأنفال ، ایه مبارکه « ۵۰ »: در مورد مرگ کافران توام با عذاب.

ــ سوره إبراهیم ، ایه مبارکه « ۴۱»: در روزى حساب بر من، پدر، مادرم و مؤمنان، مرحمت کن.

ــ سوره الحج ، ایه مبارکه « ۷ »: محشر یا رستاخیز آمدنى است و مردگان از گور زنده میشوند.

ــ سوره الحاقه، ایات مبارکه « ۱۹ تا ۲۴ » : در مورد اعمال نامه بدست راست و …

ــ سوره الزمر، ایه مبارکه « ۶۸ » : در مورد دمیدن  نفخ صور در زمین و اسمان .

ــ سوره طه، ایه مبارکه « ۵۵ »: از خاک آفریده شدید، به آن باز می‌گردید و از ان زنده میشوید…

ــ کشف‌الاسرار و عدهالابرار « تفسیر خواجه عبدالله انصاری »: ابوالفضل رشیدالدین میبدی، صفحه « ۱۱۸۱ »، تفسیر سوره الأنفال، ایه« ۵۰ »: در مورد اقسام  مرگ.

ــ د نجات او کامیابی  لیار د علم  او فلسفی  له نگاه :  مولانا  دکتور محمد سعید  « سعید افغانی »، صفحات « ۶۸ ــ  ۷۶ »  در مورد :  د مرگ د ویری علاج  و مضمون تحت عنوان مرگ. 

ــ صحیح مسلم « کتاب الوصیه، حدیث شماره ۱۶۳۱ » سنن ابی‌داوود ؛  در مورد سه چیز: « صدقه جاریه، علم  و دانش نافع  و فرزند صالح »  که برای مرده  ثواب  دارد.

ــ تحقیقات علم طب از: سازمان  بهداشت جهانی ، کمیته  مشورتی  دانشگاه  هاروارد ،  انجمن‌ های پزشکی و حقوقی آمریکا و پوهنتون های سلطنتی پزشکی در انگلستان : و همچنان علم شیمی  و دو قانون « تحفظ کتله و جدول مندلیف » در مورد مرگ.

ــ کتاب بهاگاواد ــ گیتا : فصل دوم، چکیده مطالب گیتا ؛ ایه« ۱۱ تا ۲۵ » صفحه « ۷۱ تا ۸۶ »: در مورد مرگ، کالبد فانی ، روح ازلی و…    

ــ کتاب گات ها « اوستا »:  تالیف و ترجمه ابراهیم پور داود ؛ یسنا «۵۰  و ۵۱ » درمورد  روح  و روز قیامت و صفحات « ۴۲۸ ــ ۴۳۳» : در مورد پل چینوت و پل آخرت.

ــ فرهنگ زبان فارسی: صفحه « ۹۸۶ » و فرهنگ عمید : صفحه «  ۸۵۴  » در مورد مرگ.

19 می
۱ دیدگاه

حکمت چیست؟

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ می ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————–

برهان الدین « سعیدی»

حکمت چیست؟

حکمت دنیا فـزاید ظن و شک ــ  حکمت  دینی پـرد فـوق فلک

مولانا جلال الدین محمد « بلخی »

حکمت:  در ادبیات « علم،  دانش،  خـرد ، فرزانگی ،  پند،  اندرز ، حلم ،  بردباری،  راستی، درستی و کلام  موافق حق »  را گویند.  مترادف‌ حکمت: «  دانایی ، خردمندی،  ذکاوت و هشیاری »  است؛ متضاد حکمت: « نادانی ، جهالت و  حماقت »  و جمع حکمت: « حِکَم » میباشد.

فلاسفه یونان بوستان:  حکمت را  نقطه اوج  کمال انسانی؛  زیستن،  شناخت حقیقت  و دستیابی  به فضیلت  تلقی  میکردند.  چنانچه: سقراط : حکمت را تلاش  و جستجوی  برای حقیقت  تعریف  کرده؛ افلاطون: حکمت را بالاترین فضیلت در شناخت حقایق و توسل  به سعادت حقیقی میدانست و همچنان ارسطـو: حکمت را « دانش حقایق هستی »  خوانده  و آن  را به «  حکمت  نظری و حکمت عملی » تقسیم نموده است. 

ــ حکمت در آئین زردشتی:  به  اساس اخلاق «  پندار،  گفتار،  کردار نیک »  بنا شده است؛ حکمت در آئین بودایی: درک عمیق، مستقیم و شهودی از ماهیت واقعی هستی است و حکمت در آیین هندو: دانش حقیقی « ویدیا »  و معرفت عالی « جْنانا » نامیده شده است.

ــ حکمت در ادیان ابراهیمی: به معنای دانشِ  الهی ، نور الهی  و شناخت حقایق هستی مسما  شده  و خاصتاّ  دین مبین اسلام  که دین « علم ، قول  و عمل » است در رابط  حکمت معتقد است که:  حکمت « نوری » الله سبحانه و تعالی میباشد و ارکان اصلی آن : « شناخت  حقایق هستی،  شناخت الله تعالی  و درک اسرارعالم » بوده  و حتی  قران کریم  بنام « حکمت ، حکیم  و کتاب » مسمی شده است.

حکمت در تصوف وعرفان : دانش عمیق و شهودی است که از طریق  تهذیب نفس،  مشاهده قلبی  و تجلی نور الله تعالی  حصول میگردد و صوفیان اعتقاد دارند که: حکمت؛  دانش  و معرفت عمیق قلبی « شهود » است که از طریق  تهذیب نفس وعشق حقیقی  به الله تعالی عزیز، کسب میشود.

شیخ الاسلام  خواجه عبدالله انصاری« هروی »؛ برای حکمت سه درجه «  دیدن ، گفتن  و زیستن » تعین کرده و آن  را به شرح  ذیل تعریف مینماید:

«  حکمت آن  نور است  که شعاع  آن  بر تو زند، زبان  به  صواب  ذکر بیاراید، و دل  به صواب  فکر بیاراید و ارکان به صواب حرکت  بیاراید، سخنی که گوید به  حکمت گوید،  دلها رباید،  جانها  را  صید کند،  فکرت  که  کند  به  حکمت کند،  باز وار پرواز کند و در ملکوت اعلی جولان  کند و جز در حضرت عندیّت آشیان  نسازد».

الهی!   

ــ میدانم  که حکمت « علم » و «  آئینهٔ دل » است ! آن  آئینهٔ  دل  که با « صیقل دل و تهذیب نفس »  منجر شده  و در آن « نور حق  و علم  حقیقی » ، تجلی کرده  و  راه  وصول  به  سرچشمه  حقیقت، خیر و سعادت ؛ آدمی میشود.  

ــ میدانم  که حکمت « معرفت یقینی حق تعالی » است:  آن معرفت یقینی؛ که بنابر مرحمت الهی توام  با « علم الیقین، عین الیقین  و حق الیقین  » کسب میشود.

ــ میدانم که حکمت « نور » است: آن  نور الهی که برعلاوه « فطرت وعلم اکتسابی »؛ با صیقل دادن  آئینهٔ دل  توام  با: « عشق حقیقی ، تزکیه نفس،  تواضع  و فروتنی، اخلاق حمیده ، صبر و پایداری، شکرگزاری، امانت داری، تکبر و غرور، بندگی  وعبادت خالصانه ، عطش ادراک حقایق  و… » بنام حکمت الهی « علم لدنّی »؛ مستقیم  به  قلب «  صدر » آدمی، بخشیده و متجلی میشود.

پس؛ آی الله تعالی حکیم  و با حکمت!

با لطف و رحمت خویش؛ قلبم  را با « نور حکمت » منور ساز تا  از عیوب ،  جهل  و رذایل  نفسانی پاک گردد و  با بصیرت سالم ،  با نیت پاک،  با اقوال،  احوال  و کردار صالح ؛  به سوی صلاح ، خیر و سعادت انسانی؛ هدایت نیکی شوم.  

امین یا رب العالمین

برهان الدین « سعیدی »

منابع و مآخذ:

ــ  سوره البقره ؛ ایه مبارکه « ۲۶۹ » در مورد حکمت و خیر فراوان الله سبحانه و تعالی.

ــ سوره الکهف؛ ایه مبارکه « ۶۵ »: در مورد « علم لدنّی » و داستان حضرت موسی « ع ».

ــ سوره لقمان ؛ ایات مبارکه « ۱۲ ــ ۱۹ »:  درمورد حکمت و نصایح  لقمان حکیم .

ــ سوره الأنفال ؛ ایه مبارکه « ۲۹ »: در مورد اینکه الله تعالی براى شما قدرت تشخیص میدهد.

ــ سوره الزمر؛ ایه مبارکه « ۲۲ » : مورد گشادن صدر و تجلی نورالهی در دل.

ــ سوره البقره ؛ ایه مبارکه « ۲۳۱ »: در مورد نام بردن قران کریم به « کتاب و حکمت » .

ــ صد میدان: خواجه عبدالله انصاری: صفحه « ۲۵» سه درجه حکمت: « دیدن ، گفتن و زیستن».  

ــ کشف‌الاسرار و عدهالابرار « تفسیر خواجه عبدالله انصاری »: ابوالفضل رشیدالدین میبدی، صفحه « ۳۸۵ ،  تفسیر سوره بقره ، ایه ۲۶۹  » در مورد تعریف حکمت.

ــ کتاب  شیخ الاسلام  خواجه عبدالله انصاری هروی : مولف  داکتر محمدسعید «سعید افغانی» ، صفحات « ۲۱۷ و ۳۱۳» در مورد علم حکمت.

ــ الاشارات والتبیهات ابن سینا: مولف مولانا سعید افغانی صفحات «۶۸ ــ ۷۰ » در مورد حکمت.

ــ تفسیراحمد: مولف مولانا امین الدین « سعیدی» ،جزء« اول ، دوم و سوم» ، صفحه « ۴۷۸» سوره البقره ، ایه « ۲۶۹» تفسیر و بیان حکمت. 

ــ گزیده کیمیای سعادت : امام محمد غزالی ؛ صفحه «  ۲۶ــ ۳۱»  در مورد معرفت یقینی.

ــ شعرمولانا جلال الدین بلخی: مثنوی معنوی، دفتر دوم ، بخش « ۹۲ » در مورد حکمت.

ــ فرهنگ زبان  فارسی:  دکتر مهشید « مشیری » صفحه  « ۳۷۲ » در مورد حکمت.

ــ فرهنگ فارسی عمید: تالیف حسن « عمید » صفحه «  ۴۱۳  » در مورد حکمت.

 

 

19 ژانویه
۱ دیدگاه

عقل چیست؟

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۲۹ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۹  جنوری ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————-

تحقیق ، تتبع  و نگارش :

برهان الدین « سعیدی »

 عقل چیست؟

   جهد کن تا پیر عقل و دین شوی ــ  تا چو عقل کل تو باطن بین شوی       

مولانا « بلخی »

عقل : عقل  در اصطلاح  ادبیات «  خرد ،  فهم ، علم ،  دانش ،  شعور ،  قوه تشخیص ،  دریافتن ،  دانستن و فهمیدن » است؛ مترادف عاقل: « باهوش،  باخرد، دانا،  ذکی و هوشیار »؛ متضاد عاقل: « جاهل،  نادان، بی‌خرد ، بی عقل  و… »  و جمع آن « عقول » به معنی « خردمندان » میباشد.

عقل : عقل « خرد »  مجموع  « فعالیتهای ، اعمال ،  قوهٔ تشخیص  و ادراک »  یک انسان است که به وسیله آن : « معنی »  را میتوان  درک و تشخیص کرد ؛ از« منطق » میتوان در« تحقیق، برسی و ارزیابی » استفاده  نمود و از « واقعیت یا حقیقت » میتوان  در « شناخت و قضاوت » کار گرفت.

ــ طب مدرن « علوم اعصاب »: عقل  را « نیرویی  درونی انسان »  بخاطر شناخت: «  فکر، ادراک، حافظه، قضاوت و تصمیم‌گیری» معرفی کرده و به « مغز» وابسته میداند وهمچنان: مغز را« مادی»؛ هوش را« مهارت» و ذهن را تجلی « فکرو احساس» تلقی مینماید و ضمناَ تحقیق علمی  داکتر راجر « اسپری» برنده جایزه نوبل نشان داد که: عقل و هوشیاری به یک نقطه واحد مغز محدود نیست.  

ــ  فلاسفه یونان قدیم : ارسطو «  شاگرد افلاطون »: عقل  را به یک نیروی اصلی در نفس انسانی و یا « نیرویی  دوگانه در انسان »  معرفی کرده  و آن  را به  دو بخش: عقل  نظری : «  برای شناخت حقایق  جهان » و عقل عملی: «  برای هدایت  رفتار اخلاقی » تقسیم  کرد و خاطر نشان  ساخت که: عقل نظری و عقل عملی  باید با هم کار کنند و اخلاق بدون عقل، ناقص است.

ــ ادیان کهن : دین زرتشت« مزدیسنا » باور دارد که انسان از طریق عقل  میتواند  حقایق درک کند؛ دین هندو« هندوئیسم » معتقد است که: عقل  ابزار  برای «  درک حقیقت ، تصفیه  ذهن  و شناسایی توهم » است و دین بودا «  بودیسم »  عقل  را نور حیاتی  میداند که از طریق  کنترول  ذهن  و پاکی درونی  به دست میاید.  و همچنان  ادیان ابراهیمی  باور دارند  که:  عقل  نیروی درک  برای شناخت حقیقت،  تمیز حق از باطل  و رسیدن به کمال است.

ــ  تصوف به این عقیده است  که: عقل  به  تنهایی  برای  درک  حقایق عمیق هستی  و معارفت الهی  کافی نیست و همچنان عرفان عقل  را چراغ  تا  پیش دروازه  میداند  و انطرف دروازه  ضرورت  به  ایمان است و از جانب هم  باور دارند که: عقل  تا جای مفید است که ایمان  را ثابت کند و…

 ــ صوفیان تاکید دارند که:  عقل  در درک حقایق  الله سبحانه و تعالی  ناتوان است و تنها راه رسیدن  به معرفت حقیقی، شهود و اشراق قلبی یعنی « قلب و عشق » است  نه استدلال عقلی . چنانچه:      

ــ خواجه عبدالله « انصاری » به این نظر است که: عقل ابزاری  محدود است که توانایی درک حقیقت ذات حق را ندارد و تنها  تا حد معقولات پیش میرود،  اما  برای رسیدن  به مقام  قرب الهی  و وصال معشوق،  نیازمند « عشق » و « جذبه » میباشد.                                              

ــ مولانا جلال الدین محمد « بلخی » اعتقاد داشت که: عقل با عشق باعث نور و معرفت الهی میشود وبه این اساس عقل را به دو نوع: عقل جزئی « عقل حسی » و عقل کلی « عقل الهی » تقسیم کرد.

عقل : عقل در قران کریم  بنام: « تعقلون ، یعقلون ،  یعقلها ،  نعقل ،  عقلوه  و  لُبّ »  بصورت  فعل  امده  و همچنان با  « تدبر ، فکر ، فهم ، علم  و لب و ایمان و تقوا و نفس  و روح  و قلب »  ارتباط  با معنی دارد  واز جانب هم  رب العالمین برای سعادت و رستگاری انسان به صراحت بیان کرده که: « در آفرینش آسمان‌ها و زمین، وآمد و رفت شب وروز،  نشانه‌های  برای خردمندان  است».

چنانچه مولانا داکتر سعید افغانی در کتاب « الاشارات والتنبیهات ابن سینا » بیان کرده که : عقل قوهٔ  تشخیص و ادراک لازمه  دارد و میتواند خوب و بد را از هم تفکیک کند. و همچنان  در« اندرزها » خویش  چنین نوشته است که:  خداوند تعالی؛  انسان  را فاعل  مختار و اشرف المخلوقات  آفریده و تصرف  کائینات را  به آن  داد ،  بنآ  اگر انسان هر قدر از اختیار جائز خود کـاربگیرد  و هر قدر در معرفت کائینات  افق  ذهن  خود را  وسعت دهد  به همان اندازه  از منافع  زندگی  بهره مند میگرد.

 الهی!                                                                                                                       

ــ نمیدانم  که جایگاه اصلی عقل :« قلب » است و یا « مغز» ؟ ولی؛  یقین دارم  که توعقل را منحیث « رحمت و نعمت »  به آدمی عطا  کردی، تا قلب  را به آن  تجلی دهد و با تفکرسالم  به کمال  برسد.

آی الله سبحانه و تعالی عزیز!                                                                                           

ــ  آی انکه تو آفریده « عقل » آدمی هستی !  با لطف خویش  برایم  « عقل سلیم » ارزانی کن ؛  تا  با « خرد ، تفکر ، تعقل ، عشق،  جذبه و اشتیاق »  فقط  تو را پرستش و عبادت کنم.

ــ آی انکه تو عطا کننده « « قلب » آدمی هستی! با  محبت خویش نور رحمت را تجلی قلبم  بگردان، تا با عشق حقیقی؛  برای سعادت  و رستگاری  خود و بشریت، جد و جهد نمایم.

امین یا رب العالمین

 

منابع و مآخذ:

ـ سوره ۱۲: یوسف ، ایه مبارکه « ۲ »: در مورد قران به زبان عربی که دران تفکر شود.                                  

ــ سوره ۲: البقره و ایه مبارکه « ۲۴۲» :  در مورد  فکر و اندیشه درمورد ایات قران.                                     

ــ سوره ۲: البقره و ایه مبارکه « ۱۶۴» : فکر و اندیشه درمورد آفرینش آسمانها و زمین و…                            

ــ  تفسیر احمد : مولف امین الدین « سعیدی» ،جزا« ۱ـ۲ـ۳»، صفحه « ۲۸۳» تفسیر ایه ۱۶۴ سوره البقره.         

 ــ سوره ۸: الأنفال ، ایه مبارکه « ۲۲» : در مورد کسی که نمی اندیشد، بدترین هستند.                                      

ــ سوره ۳: آل عمران ، ایه مبارکه « ۱۹۰ » : در آفرینش آسمانها و زمین و آمدن شب و روز…                         

 ــ سوره ۲: البقره ، ایه مبارکه « ۲۶۹ »: الله تعالی به هر کس که بخواهد حکمت مى ‏بخشد، و…                         

ــ  مثنوی معنوی ، دفتر چهارم . بخش  ۸۱ : مولانا بلخی : « جهد کن تا پیر عقل و دین شوی و …» .                   

ــ  کتاب « اخلاق نیکوماخوسی » :  نوشته ارسطو فیلسوف یونان.                                                               

  ــ اندرزها و نصایح : نوشته مولانا داکتر محمد سعید افغانی. « بخش دری ».                                                   

ــ الاشارات والتنبیهات ابن سینا: تحقیق پژوهش و ترجمه از: مولانا سعید افغانی، صفحه « ۱۳۸ ».                      

ــ  تحقیقات علمی داکتران مغز و عصب: مادی گرا ، دوگانه انگار ، وایلر پنتت ، راجراسپری و مایکل گازانیگا.       

ــ  بحث عقل ، فلسفه و تصوف از دیدگاه : خیام ، مولانا بلخی، امام محمدغزالی ، ابن عربی ، سهروردی ، ابن سینا ، خواجه عبدالله انصاری. « یوتیوب ــ هوش مصنوعی»  و معلومات عزیزانم : کرنزی صاحب و نوس صاحب.           

ــ فرهنگ زبان فارسی : دکتر مهشید « مشیری» و فرهنگ فارسی عمید : حسن « عمید»

17 جولای
۱ دیدگاه

خاکساری یا بی ادبی؟

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  26 سرطان  ( تیر ) 1404  خورشیدی – 17 جولای  2025   میلادی –  ملبورن – استرالیا

 

خاکساری یا بی ادبی؟

 اولین شعری را که در صنف سوم آموختم چنین بود:

‎با ادب باش که سرمشق جوانان ادب است

‎آیه   آیه   همه   جا   سوره  قرآن ادب است

 

بعد ها دانستم‌ که حیات طیبه‌ که قرآن کریم به آن پرداخته است در پرتوی ادب دست یافتنی میباشد.‌ زندگی بدون ادب نازیبا و ناگوار بوده و باید اهمیت عمیق این صفت را جدی بگیریم.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                               

در دایرة المعارف اسلامی آمده است: ادب به معنای مجموع روشهای خوب زندگی کردن بوده است و دانشهایی جزو فنون ادبی به شمار می آمده اند که انسان را برای بهتر و زیباتر کردن آماده کنند. 

‎یکی از معانی ادب، عملی را با ظرافت انجام دادن می‌باشد. ادب و ظرافت متضاد زمختی و درشتی بوده و رعایت آداب امورات را مطلوب می سازد.

‎وقت گفتاری یا رفتاری به صورت زننده و زمخت و بی‌باکانه بیان می شود ادب رعایت نگردیده و فضا آلوده میگردد.

 

‎ادبگاه   محبت  ،  نازِ  شوخی    بر  نمی‌ دارد

‎چو شبنم سر به مُهرِ اشک می‌بالد نگاه آنجا

 [ بیدل ] 

برای بحث مفصل پیرامون ادب به لینک مندرج در پایان این متن مراجعه نمایید.۱

‎ما باید در انتخاب گفتار، رفتار، پوشش… دقت به خرج داده و این امور باییستی متناسب با 

‎موقعیت و مقصد متعالی باشد. آداب آموختنی میباشند و مودب ترین انسان تاریخ محمد مصطفی (ص) میفرمایند: خداوند مرا ادب نمود و نیکو ادب فرمود.

‎آنچه که آداب الهی را متمایز میسازد این است که  معرف آن آفریدگار انسان و متبلور آن  پیامبران و‌پیشوایان بوده و در مراحل قبل از تولد، حیات دنیوی، برزخی و اخروی؛ کامل، عمیق و جامع می باشد…

‎رسول خدا زحمات زیادی متحمل شدند که شایستگی برگزیدگی را کسب نموده و میفرمایند: العقل موهبة و الادب كلفة. عقل موهبت (بخشش الهی) است و ادب با زحمت بدست میاید.  

‎پس برای مودب شدن باید خواند و شنید و اندیشید و کوشید… 

‎این همه درد و تلخکامی  به علت  آن است که اکثریت انسان ها به امور حیاتی فوق کم  توجه می‌باشند.   

این در حالیست که امام‌ علی ع میفرمایند: شما به علم‌و‌ادب بیشتر نیاز دارید تا طلا و‌نقره.

سخن امام‌به معنای تحقیر طلا ونقره نموده بلکه مهمتر بودن علم وادب را بیان میکند. دو‌خصوصیتی که باعث ایجاد ثروت و سرمایه هم شده و طریق استفادهٔ سالم آن را نیز آشکار می سازد.‌

 

‎علامه اقبال با بکار گیری تعبیری تازه و واقعبینانۀ «مسلمان زاده»، علت بسیاری از ضعف های مسلمانان را  چنین ادیبانه بیان کرده است:

 

‎ادب    پیرایۀ     نادان     و     داناست

‎خوش آن کو از ادب خود را بیاراست

‎ندارم  آن  مسلمان  زاده  را  دوست

‎که در  دانش  فزود  و از ادب کاست

 

‎فرق نگذاشتن بین «مسلمان زاده»  و «مسلمان حسابی» باعث گمراهی بسیاری از افراد نا آگاه گردیده است.

‎ادب آداب داشته و  ادب حکم می‌کند که اول باید شاگردی و شنوندگی نمود و نه  استادی و داوری.

این در حالیست که بسیاری خواننده نشده؛ نویسنده شده اند!

‎در   مکتب  حقایق   پیش   ادیب  عشق

‎هان ای پسر بگوش که روزی پدر شوی 

‎هر مقام ادبی داشته و مزین بودن به آداب انسان را زیبا و بلکه دلربا میسازد.

‎زیبا ترین انسان اگر آداب را رعایت نکند باعث دافعه شده و به قول حافظ:

‎صد نکته غیر حسن بباید که تا کسی

‎مقبول طبع مردم   صاحب  نظر شود

‎بیشتر این «صد نکته» آگاهی و آراستگی به آداب و سجایا بوده و این در حالیست که بیشتر 

‎ما انسان ها به جلوت و جسمانیت اولویت قایل می‌باشیم. 

‎آرایش و پیرایش جنبه های ظاهری و باطنی داشته و چنین جمال وکمالی از هوش به گوش آید و از گوش به آغوش:

 

‎هر نکته‌ای که گفتم در وصف  آن شمایل

‎هر    کو    شنید      گفتا   للهِ     دَرُّ   قائل

‎تحصیل  عشق و  رندی  آسان  نمود اول

‎آخر بسوخت جانم در  کسب  این فضایل

‎حلاج بر سر دار این   نکته   خوش سراید

‎از شافعی   نپرسند   امثال   این مسائل

‎گفتم  که  کی  ببخشی  بر جان   ناتوانم

‎گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل

‎دل داده‌ام به یاری شوخی کشی نگاری

‎مرضیّةُ   السجایا     محمودةُ     الخصائل

‎از آب    دیده   صد ره    طوفان  نوح دیدم

‎وز لوح سینه نقشت  هرگز  نگشت  زایل

‎ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است

‎یا  رب  ببینم  آن   را  در   گردنت   حمایل

 

‎از واجبات زندگی مودبانه گفتار شایسته و متناسب میباشد که از بس اهمیت دارد مضمون و مجموعۀ تحت عنوان «ادبیات» پدید آمده که از ارزشها و افتخارات علمی و هنری هر قوم و قلمروی می باشد…

‎«ستوده ترین سخن خاموشی است موقعیکه سخن گفتن ضرورت نبوده» و شنوندگی انسان مودب، بیشتر از گویندگی اش می‌باشد.

‎فاطمهٔ زهرا پیشنهاد اصحاب زیادی  برای ازدواج را رد نمودند ولی وقتی  رسول خدا ص پیشنهاد علی  مرتضی ع را برای ایشان مطرح فرمودند این بانوی بی نظیر سکوت فرمودند. این یعنی با ظرافت ادبی، بیان موافقت قلبی! از تعدادی از اطرافیان رسول خدا در برابری ایشان گفتار و رفتار تند و نا متناسبی گزارش شده است. ولی ادب را نگر که علی ع در حیات رسول خدا ص سراپا گوش و ساکت بوده و این همه سخنان عمیق و اعجاب برانگیزی  سلطان متکلمین، بعد از رحلت رسول الله بیان و به یادگار مانده است.  بازهم ادب را نظاره کن که ام البنین همسر دوم امام علی که به ام الادب نیز اشتهار  دارند وقت شنیدند که امام حسین  و سه پسر برومنداش به شهادت رسیدند اول برای امام حسین عزاداری نمودند و بعدا به پسران از بطن خوداش! 

‎دنیای امروز به علم در خدمت سرمایه بیشتر از عقل و ادب بها داده و این باعث سیه روزی های زیادی شده است. در این صورت دیگران ادب را از کم توجهی ادبی  همچو مجامع آموخته و نظر نویسنده لوس آنجلس تایمز قابل یاد آوری میباشد: در هیچ مرحلۀ بشر این قدر پیشرفته نبوده و در هیچ مرحلۀ این قدر احساس نا امنی نمی‌کرده است!

‎عامل خرد پروری و پاسداری از فرد و جامعه این است که به  رهنمودهای ادب مداران چون سیدالشهدا  توجۀ جدی گردد: 

‎هر چیزی به عقل نیاز دارد و عقل به ادب.

‎چنانچه کدام عاقل به جزییات عبادات و اخلاقیات و معاملات میتواند آگاهی داشته باشد مگر این که آداب اموری همچو نماز، نیایش، حلال ها و‌حرام ها… را از منشای وحیانی دریافت کند.

‎ادیب  بزرگ بیدل میفرماید:

 

‎ای ادب بگذار تا مشق جنونی سرکنم

‎آخر این لوح جبین  بهر چه کار آورده‌ام

‎سادگی می‌خندد   از آیینهٔ  اندیشه‌ام

‎دل ندارد    هیچ و  من بهر نثار آورده‌ام

‎ذره را از خودفروشی شرم باید داشتن

‎بی‌ فضولی نیست هر چند انکسار آورده‌ام

 

‎ادبای ما در ادبگاه ادب و حقیقت؛ در موردی مقهوریت علم و عقلانیت، چنین سروده اند:

 

‎کرشمۀ تو  شرابی   به   عاشقان   پیمود

‎که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

‎طرب سرای  حقیقت   کنون   شود معمور

‎که طاق ابروی یاری من اش مهندس شد 

‎واقعیت این است که هر قدر درک و دانش انسان بیشتر می شود به ارزش و اهمیت رعایت مجموعهٔ آداب و اخلاق و سجایا؛ و نه صرفا ادب و خلق و سجیه بیشتر متوجه میگردد. فاجعه این است که به یکی دو یا سه سجایای ادبی و اخلاقی اکتفا نموده و جنبۀ مجموعی و عمومی و یا اکثری آنرا نادیده بگیریم.

‎خلق خوش خلق را شکار کند    یک صفت بیش از این‌چه کار کند؟

‎با یک‌صفت نیک اغفال شدن، حاکی از عدم رعایت علم و ادب است.

‎ کشوری ما و سایری بلاد که سرو سامان پیدا نمی‌کنند به این علت است که سران آن به نگرش فوق و ذیل نا آگاه و یا بی اعتنا اند:

‎تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف

‎مگر اسباب بزرگی «همه آماده کنی» 

 

بی ادبی عالم را به خاک و‌خون کشانده است. برای مزین شدن به آن باید اهل کوشش و‌ نیایش بود و از اسوه های حسنه الگو و آموزش دید.

‎از     خدا     جوییم    توفیق   ادب

‎بی‌ادب محروم گشت از لطفِ رب

‎بی‌ادب تنها نه  خود  را داشت بَد

‎بلک    آتش   در   همه   آفاق  زد

‎بدگمانی   کردن  و   حرص‌  آوری

‎کفر  باشد  پیش   خوان   مهتری

‎زان    گدا   رویانِ     نادیده    ز آز

‎آن   در ر حمت بریشان  شد فراز

‎ابر  بَر    ناید    پی     منع   زکات

‎وَز زِنا   افتد  وَ   با     اندر   جهات

‎هر چه بر تو آید از ظلمات  و غم

‎آن ز بی‌باکی و گستاخیست هم

‎هر که بی‌باکی کند  در راهِ دوست

‎ره‌زن مردان شد و  نامرد اوست

‎از ادب پرنور گشته‌ ست این فلک

‎وز ادب معصوم  و  پاک آمد مَلَک

‎بُد ز  گستاخی   کسوف    آفتاب

‎شد   عزازیلی  ز  جُراَت  رَدِّ  باب

‎عزازیل (نام دیگر ابلیس) از بی‌ادبی مردود شد.‌ علت این راندگی نژاد پرستی و تکبراش اش بود.

‎اهمیت ادب به حدی است که حکیمی چون بیدل به آن اصالت قایل شده و آن  را به‌مفهوم خاکساری گرفته و امور دیگر را اصل نمی داند:

 

‎ادب نه کسب  عبادت نه  سعی حق طلبی ست

‎به غیری خاک شدن هر چه است بی ادبی ست 

 

‎با توجه به اینکه «ادب مرد به ز دولت اوست»؛ فراگیری و آراستگی به آداب در کجای اولویت های روزمرۀ ما و اطرافیان ما قرار دارد؟!

 

سید احمد زکی حسینی

16 جولای 2025 میلادی

29 سرطان 1404 خورشیدی

 

۱:

https://hawzah.net/fa/Article/View/82451/ادب-و-سیر-آن-در-فرهنگ-فارسی