هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد (بخش دهم)
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۳ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۵ آگست ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–
هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد
——————
در کوچه ی ما
پیوسته به گذشته :
در بازار خوش برخی آدم های نامدار شهر ما زنده گی می کردند. در آن وقت هنوز کاسبی طب سنتی رونق داشت. دوکان میر کاظم شاه طبیب شهیر هرات در کنار سبزی فروشی نبش کوچه زال خان بود. دوکانی پاکیزه و پر از قوطی های گیاهان و داروها. میرکاظم شاه مردی بلند بالا، سپید چهره، با وقار در جامه و دستاری کوچک سپید پاک درگوشه ی آخر دوکان بر تشک می نشست. مریضان بیشتر از روستاها و اطراف شهر پیش او می آمدند.
با معاینه نبض و مشاهده چشم و زبان و …مصاحبه با مریض و مریضدار بیماری او را تشخیص می کرد. نسخه می نوشت. دستیاری داشت که مدام چیزهایی را در هاون می کوبید. نسخه را می گرفت. و بر کاغذی انواع گیاهان و چیزهای دیگری را به ملاحظه نسخه می پیچید و طرز استفاده ازان را توضیح می کرد. این نسخه بیشتر شامل ادویه جاتی بود که باید جوشانده می شد. به همین دلیل آن را جوشنده می گفتند. اغلب کار می داد. کمی بالاتر به سمت فلکه و نزدیک کوچه سرور سماواری دوکان سید کریم طبیب بود که نیز شهرت داشت.
از مسگران حاجی محمد رضا مسگر و برادرش استاد هاشم، اسلم آهنگر و حاجی اکبر حلبی ساز، وکیل حلبی سازان هرات، آدمهای شناخته شده بودند. ماما محمد امین قصاب با لبخند همیشه گی محبوب بازاریان بود. از آدم های جالب بازار خوش نظر چراغساز بود. دوکان او پهلوی حلبی سازی و مقابل دوکان پدر من موقعیت داشت. دوکان درازی بود. نظر چراغساز شاگرد هم داشت. در دو دیوار دوکان ده ها چراغ گازی که در هرات چراغ گیس می گفتند، آویزان بود. نظر چراغساز مدام مشغول پاک کاری و تنظیم چراغ بود. هرگز او را بیکار نمی دیدی. در هرات برق نبود. در محفل های عروسی و مهمانی های کلان و مجلس های عزاداری که در شهر قدیم هرات فراوان بود، از دوکان نظر چراغساز چراغ گیس کرایه می کردند. شاگردی باید چراغ ها را همراهی می کرد. زیرا نصب فتیله و روشن کردن چراغ کار ساده ای نبود. گذشته ازان که چراغ پس از هر چند ساعت کم هوا می شد، مسوول چراغ بایست آن را به موقع پمپ کند و اگر فتیله می سوخت فوری بتواند آن را با فتیله نو عوض نماید. در چراغ گیس از سوخت نفت استفاده می شد. نه نفت درجه اول. چه بسا که جریان نفت به فتیله بند می آمد و چراغدار سوزنی داشت که سوراخ جت چراغ را پاک می کرد.
در کوچه زال خان عمده دوکانداران و پیشه وران بازار زنده گی می کردند. نظر چراغساز، ماما علی روغن فروش، امیر قناد، کریم نصرتی فرزند ارشد هاشم تفنگ ساز، حاجی احمد علی علاف هم که وکیل علاف های هرات بود. حاجی هاشم نانوا، همین که به کوچه زال خان داخل می شوی چند گام بعد دالان کوتاهی است. در بین این دالان دو دالان یکی به سمت شرق و دیگری به طرف غرب کشیده می شود. در آخر دالان سمت غرب شیخ محسن و در آخر دالان سمت شرق شیخ قاسم بچه ها را سبق می دادند. مدتی شاگرد شیخ محسن بودم ، چند گپ او برایم عجیب می نمود، پوستین کلفتی داشت با آستین های دراز. شیخ اغلب آب دهن خود را درون آستین تف می کرد ، همسرش مادر صالح بود. زنی میان سال و مهربان به شاگردها. شیخ شلاق درازی داشت که گاهی شاگرد تنبلی را توبیخ می کرد.
دیگر شیخ محمد امین بود و عبدالحسین منجم باشی که در این کوچه می زیستند. این دو نفر از بزرگان هرات بودند و به همراهی عبدالکریم محتسب و شیخ ابراهیم و میر کازرگاه و دیگر نخبه گان نیرویی میان مردم و دولت.
خانه منجم باشی دیوار به دیوار منزل شیخ محمد امین واقع شده بود و رو به روی دروازه تکیه میرزا خان. عبدالحسین منجم باشی هر سال تقویمی تالیف می کرد به شکل رساله ی. در این تقویم نه تنها جدول روز، هفته و ماه شمسی و قمری تعیین شده بود و روزهای تعطیل که پیشگویی های معیینی در هر ماه داشت. از جمله احتمال خسوف و کسوف و جنگ و توفان و غیره. صفحه اول به میمنت و سلامتی اعلیحضرت همایونی محمد ظاهر شاه زینت می یافت.
اندکی پایین تر از تکیه زال خان کوچه دو راهه می شد. راهی به سوی شرق و راهی به سوی غرب. در نبش این دو کوچه منزل سید جلال دعا خوان موقعیت داشت. مشتریان بسیار به تعویض و تب بند و دعای سید جلال دل بسته بودند. نه فقط از محله خود مان که از روستاهای دور و نزدیک نزد او می آمدند و تعویذ و دعا می گرفتند. در کودکی هر گاه مریض می شدم مادر مرا پیش سید جلال می برد. شیخ با ریشی کوتاه، جامه پاکیزه، اندکی فربه، با نگاهی نافد و گرم و دست های نرم همین که دست بر سرم می نهاد و اندکی دعا می خواند گمان می کردم با فرشته ها سخن می گوید و از آنان می طلبد مرا از بیماری شفا بخشند. جالب بود که کار می داد. پایین تر منزل صاحب زاده بود. خانه ی بزرگتر از خانه های دیگر با دروازه ی بزرگ طوری که اسب با بارش ازان می توانست عبور کند. صاحب زاده مریدان فراوان داشت و اغلب می شد شتر و اسب و خری را در دروازه صاحب زاده دید که مریدان بار غله و میوه و گوسپند به پیر آورده بودند. کمی پایین تر کوچه دو سمت می شد یکی با دالانی با بن بست می رفت و دیگری از مقابل دستگاه های ابریشم بافی غلام محمد و حاجی رمضان که خانه های نشیمن شان هم بود، پایین می پیچید و به فقیرنشین ترین محله خواجه عبدل مصری می رسید. خانه ما این جا بود. درست پایین باره و نزدیک قبرستان زیارت خواجه عبدل مصری. قبرستان و کوچه کنار آن میدان بازی روزمره ما بچه ها بود. با انواع بازی ها سرگرم می شدیم. بازی هایی که مصرفی نداشت ولی شاد و زنده بود:
شپّل بازی، بجل بازی، گُله بازی، شیر کجا؟ پیش ترک! و پسان تر بازی کاغذ باد که بازی محبوب من شد. توپ و دنده هم بازی می کردیم اما برون باره در بین زمین های زراعتی، نزدیک کوره خشت پزی هندی. همسایه های ما برادران چُُغک، گویا کباب پزی گنجشک داشتند. هیچ وقت کباب شان را ندیدم.
عبدالرحمان کیسه مال، غلام کفترباز، ملنگ ماهی پز، نوراحمد پینه دوز، حفیظ آهنگر، آخند شیدایی، ماما غوث الدین دوکاندار سرکوچه، حاجی ملنگ پدر شیخ سرور دعا خوان معروف هرات، گل احمد کوت فروش. در میدان دروازه قندهار کوت فروشی داشت. در زمستان زردک و شلغم و ترپ و در تابستان هندوانه و خربوزه می فروخت. کمی آن طرف تر در سمت گاو برچ باره خانه مهم کوچه ی ما از نایب امیر بود. می گفتند روزگاری نایب امیر اسب های سرکاری بوده است. اندکی بالاتر از کوچه ما در میان دالانی خانه کوچکی بود که در آن مادر زهرا با یگانه دخترش زنده گی می کرد. مادر زهرا خیاط محله بود. مادرم اگر گاهی به خیاطی ضرورت پیدا می شد، پیش مادر زهرا می رفت و مرا با خود می برد. مادر زهرا زنی خندان و خیلی پاکیزه بود. پس از آن که شوهرش فوت کرد نخواست شوهر کند و به زادگاهش به مشهد برگردد. جالب بود در کوچه ما زن ها گویا نام نداشتند فقط به نام فرزندان شان یاد می شدند. آخ زن پر دیدنی افغانستان.
ادامه دارد . . .

جناب استاد غیرت گرامی ممنون از اینکه خاطرات زیبای تانرا با خوانندگان ۲۴ ساعت شریک ساختید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی