۲۴ ساعت

11 آوریل
۱ دیدگاه

سیراب

تاریخ نشر : پنجشنبه ۲۳ حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۱ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

سیراب

منتظرم

تا تو بیایی

و من

بوسه هایت را به تنم

پیراهنی بدوزم

که لب هایت را مدهوش کند

و زنانگی های ناکرده ام را

در آغوشت رها کنم

تا عطش این دل دیوانه را

فقط تو

سیراب کنی

که فقط تو سزاواری .

میترا وصال

۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

لندن

11 آوریل
۳دیدگاه

خیال

تاریخ نشر : پنجشنبه ۲۳ حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۱ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

خیال

سال هاست

چند نسل

سجده می کنیم

پای خیال خود

دل خوش این خیال

تنبور می زنیم

که ما انسان قرن اکنونیم

غافل از باخت چند قرن

و چند نسل افیونی خیال

یک قطره از شراب خرد ورزی

اگر داری

بریز در کامِ  تشنهِ  ما

صامدی

۱۱ اپریل ۲۰۲۴

ملبورن – استرالیا

11 آوریل
۱ دیدگاه

یادی اززنده یاد استاد عبدالسلام دهزادکهدستانی ، شاعر، پژوهشگر و آموزگار توانای کشور

تاریخ نشر : پنجشنبه ۲۳ حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۱ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از زنده یاد استاد عبدالسلام دهزاد کهدستانی

 ، شاعر ، پژوهشگر و آموزگار توانای کشور

قیوم بشیر هروی

۱۱ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – آسترالیا

یکی دیگر از فرزانگان سرزمین ادب پرور هرات مرحوم استاد عبدالسلام دهزاد کهدستانی می باشد که بیشتر عمرش را در راه تربیت اولاد وطن صرف نمود.

او شاعر شیوا بیان ، نویسندهء چیره دست ، معلم نمونه و انسانی بود آرام و مهربان.

زنده یاد عبدالسلام دهزاد کهدستانی فرزند مرحوم حاجی محمد ثمان خان کهدستانی ، در سال ۱۳۰۹ خورشیدی در یک خانوادهء علم پرور در روستای کهدستان ولسوالی انجیل ولایت هرات پا بعرصه وجود نهاد.

تحصیلات ابتدایی را در مکتب کهدستان آغاز و در دارالمعلمین عالی کابل به پایان رسانید و در سال ۱۳۳۵ بعنوان معلم در مکتب ابتدایی روستای کهدستان مشغول کار شد و در تربیه فرزندان وطن صادقانه کوشید و تلاش نمود.

اما ذوق و علاقه اش به آموختن و تحصیل باعث شد تا پس از شش سال خدمت در وظیفه مقدس معلمی در سال ۱۳۴۲ خورشیدی شامل دانشکدهء زبان و ادبیات دانشگاه کابل شود تا برآگاهی اش بیافزاید. پس از فراغت و کسب لیسانس در سال ۱۳۴۶ به عنوان متصدی انجمن نویسندگان هرات انتخاب  گردید و در سال ۱۳۶۷ عضویت مجلس سنا را به دست آورد.

استاد دهزاد در سال ۱۳۷۰ عضو علمی مسلکی در ریاست تألیف و ترجمه وزارت معارف شد.

از آن پس  به پژوهش و تحقیق در ادبیات پرداخت  ومقالات فراوانی نوشت که زینت بخش صفحات اکثر نشرات داخل کشور گردید و با استقبال زیاد علاقمندان مواجه می گشت.

او را می توان پژوهشگر راسخی دانست که با تلاش و علاقه  کار می کرد و توانست کتابی را بنام تحقیقات ادبی آماده چاپ سازد ، اما از اینکه اقبال چاپ یافت یا خیر اطلاعی در دست نیست ، امید که این امر تحقق پذیرفته باشد، همچنین مجموعه اشعار استاد دهزاد نیز در سالهای آخر عمر آن استاد جاودان یاد قرار بود به نشر برسد.

استاد در قالب های غزل ، قطعه و دوبیتی  می سرود که اشعارش  پخته ، اما سلیس و روان است ، علاقمندانی زیادی داشته و دارد که در لابلای آنها مضامین ادبی ، عرفانی و اجتماعی را می توان بخوبی حس کرد. در  سروده هایش تبلوری از احساس  ، صفا،  صمیمیت و حس وطن دوستی  شاعر  نهفته  است. 

استاد مرحوم انسان  بود مهربان ، متواضع و در عین حال بسیار مددگار و نیکوکار.  او باری  خطاب به جوانان کشورش چنین گفته است:

نوع انسان در عمل فرمانده ی بحر و بر است

این جهان اورا به حکم عقل و وجدان, کشور است

در  طریق  مدعا   در  این   محیط   بی کران

کشتی عزم بشر را علم  و ایمان  لنگر است

ای جوان  ای  مظهر  آزادگی   و   مردمی!

در طریق خدمت مردم  ترا  حق  یاور است

این دیار عدل و انصاف است و جهد و یکدلی

این دیار دوستی و عدل و انسان پرور است

تا  توانی  مردم  مظلوم   را   همدرد  باش

رحم بردرماندگان ,مقبول  شرع انور است

استاد دهزاد یکی از نخبگان شهیر معاصر هرات بود که با نوشتن مقالات علمی و ادبی در راه تنویر افکار جامعه هرگز کوتاهی نکرد و با صدق و صفا مینوشت .

او که با سابقه طولانی آموزگاری در معارف کشور سالهای زیادی ازعمر پربارش را در تدریس زبان و ادبیات فارسی دری در مکاتب متعدد ، لیسه ها و دارالمعلمین عالی هرات صرف  نمود و شاگردانی زیادی از محضر این استاد گرامی  استفاده جسته و کسب فیض نمودند، در باره اهمیت مکتب و ارزشهای معنوی آن شعری دارد که خواندن آن خالی از دلچسپی نیست :

می دهد منزلت و قدر به  انسان , مکتب

پرورشگاه  د ماغ  دل و وجدان , مکتب

چشم  بینای  تو را  نور  نظر می بخشد

از برای من و تو رحمت رحمان, مکتب

در سلوک تو دهد  کیفیت  لطف  و ادب

مدد  زندگی  و  رونق   دوران , مکتب

اندرین صحنه ی ترکیب که ره پیدا نیست

راهنمایی است سوی عالم عرفان, مکتب

در گذرگاه  تو ای  طالب   فرزانه  علم

می دهد نور چو قندیل شبستان , مکتب

گر  ترا  میل  علاج   دل    بیمار   بود

دشمن تنبلی و غفلت  و نسیان , مکتب

ماده ی   راه   کمال     بشریت    دانش

پاسدار شرف و حرمت  انسان , مکتب

ای جوانی که تعالی  و سعادت  خواهی

مشعل راه  تو در عالم امکان  ,  مکتب

تو هم از دیده انصاف  چو(دهزاد) ببین

داده در نوع  بشر قوت طیران , مکتب

از مرحوم استاد دهزاد کهدستانی چهار اثر علمی به زیور چاپ آراسته شده که قرار ذیل می باشند :

۱ – آوای از دهستان.

۲ – سیمای ادب در آیینه ی حکایت .

۳ – درجِ مروارید.

۴ – حریم وصال .

اما بصورت پراکنده مقالات و اشعار زیادی از استاد کهدستانی در نشرات کشور به دست نشر سپرده شده که هر کدام درخور اهمیت میباشد.

گفته شده که در سالهای اخیر عمر آنمرحوم مجمموعه اشعار و همچنین کتاب تحقیقات ادبی ایشان آماده چاپ بود ، اما ازچگونگی چاپ آن اطلاعی در دست نیست ، امیدواریم به چاپ رسیده باشد.

و اما د رکنار سایر مضامین در اشعار شاعران عشق را نیز میتوان بخوبی دید و این چیزیست که در کلام اکثر شاعران از متقدمین گرفته تا حال با وضاحت کامل نمایان بوده و می توان آنرا حس کرد و بدون شک استاد کهدستانی نیز ازین امر مستثنی بوده نمیتواند چنانچه میتوان در غزل ذیل  بخوبی آنرا دید و حس کرد:

 

گیسوی آشفته

امشب ای سودای گیسوی پریشان کسی

آتش سوزان فگندی در دل و جان کسی

بر مرادِ خاطر  ما   گوهر  دریای  لطف

می نماید امشب از  چاک  گریبان کسی

در دل  آوراه ام  شور  جنون  انگیخته

جلوهء  مستانهء  کاکل   پریشان   کسی

از خدا خواهم شبی بر مدعای  دل شوم

در حریم عشق چون آیینه حیران کسی

دل که از بیداد شب های جدایی  آب شد

هم چو اشک از دیده افگندم به فرمان کسی

در سکوتِ تیرهء شب های هجران سوختم

از فروغ عشق چون شمع شبستانِ کسی

شوربختی بین که تا رخشید صبحِ آرزو

چون دلم بشکست با من عهد و پیمانِ کسی

گر بدل بردیم داغ ِ  بوسه  از  لعل لبی

در قیامت باز دست ما  و دامان  کسی

دردلِ (دهزاد) هم داغ ِ جنون را تازه کرد

گیسوی آشفته ی بر گشته مژگانِ کسی

این مرد با وقار و فرزانهِ روشن ضمیر سرانجام در سال ۱۳۹۹ خورشیدی به سن ۹۰ سالگی دار فانی را وداع و رخ در نقاب خاک کشید، روانش شاد ، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد..

منابع : 

۱ – صد شاعر معاصر هرات ( استاد ولی شاه بهره).

۲ – زندگینامه استاد دهزاد کهدستانی ( ماهنامه آموزگار نوشته خلیل احمد توانا) ،

 

 

10 آوریل
۱ دیدگاه

دردِ میهن

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

دردِ میهن

میبَرَد سیلِ  سرشکم ، زار باید  گریه کرد

از برای مُلکِ بی غمخوار باید  گریه کرد

میهنم دردیست در جانش که آنرا چاره نیست

بهرِ  بی  درمانیِ   بیمار  باید  گریه  کرد

خشم و طوفانِ جهالت رخنه کرد اندرچمن

از برای  غنچهُ  گلزار   باید   گریه   کرد

شد  وطن  ماتمسرا  از  اینهمه ظلم و ستم

بهرِ   ظلمِ   ظالمِ  غدًار  باید   گریه  کرد

یاد چون  آید  مرا  از  سفرهُ  خالی  زنان

در کنارِ  سفرهُ   افطار  باید  گری ه کرد

شب نخفت  تا سحر با یادِ رویت هموطن

قطرهُ اشکی کم است، بسیار باید گریه کرد.

               مریم نوروززاده هروی         

      شانزدهم حمل ۱۴۰۲ خورشیدی

        پنجم آپریل ۲۰۲۳ میلادی

           از مجموعهُ”میهن عشق”

                        هلند.           

10 آوریل
۱ دیدگاه

آدم  و  آدمگری  دستار  می خواهد  مگر؟

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

آدم  و  آدمگری  دستار  می خواهد  مگر؟

آدم  و  آدمگری  دستار  می خواهد  مگر؟

لطف و رفتار نیکو اجبار می خواهد مگر؟

گر رسد دستت ولی دستی نمی گیری دریغ 

دستگیری   آشنا  و  یار  می خواهد  مگر؟

کشتن اهل ادب از مورچه ام آسان‌تر است 

این مصیبت نامه چوب دار می‌خواهد مگر؟

نغمه ای سبز کلامت  هر زمان  دارد  بهار

عطر نارنج  تو ننگرهار می‌  خواهد مگر؟

باش روشنگر به  استدارج دیگر کار نیست

این عصای حضرت ما مار می خواهد مگر؟

مرحمت  آئین انسان  است  باور کن  رفیق 

مهربانی و خضوع پیکار می‌خواهد مگر؟ 

سیر  فکر  گلشن  معنی  بخود  کن   اختیار 

باغ  فردوس  هنر دیوار  می‌خواهد  مگر؟

خدمت  خلق  خدا هرگز  ندارد  روز و شب

همدلی و یاری شام  تار   می خواهد مگر؟

یک  تبسم ، نیمی  ایما  می کند کار خودش 

عشقبازی  آدمی   بیکار  می‌ خواهد  مگر؟ 

باش در  جنگل   اگر  فکر   دریدن   میکنی 

شهر گرگِ گشنه و کفتار  می خواهد  مگر؟ 

سنگ تهداب محبت  هر کجا   خواهی  گذار 

خشت های معرفت معمار م ی‌خواهد مگر؟ 

این تفنگ  تشنه  بر خون  که  آدم  میخورد

سیب سرخ و قهوه و گیتار می‌خواهد مگر؟ 

قاش پیشانی  و گفتار  نیکو باشد  بس است 

حسن زیبا وسمه و سنگار می خواهد مگر؟

شاعری را طبع سرشار است توسن دار بزم

گلشن نضج سخن  سیگار  می خواهد مگر؟

سوختیم از غصه ای هجران و کس باورنکرد

این علاج درد  ما   بیطار  می خواهد   مگر؟ 

کس نشد صبر و وفاق و عشق را یکجا  کند

این سلوک نیک نرم افزار می خواهد  مگر؟ 

نشئه  صد  خم  شراب  کهنه   دارد  در  بغل

این رکوع و سجده ها زنار می خواهد مگر؟ 

پیش خوب و بد ز خوب و بد سخن کمتر بگو

باغبانی  تیشه ای  نجار   می خواهد  مگر؟  

پخته می ‌گوید  سخن محمود  لیکن  عام فهم

معنی  دُر  دری   دشوار  می خواهد   مگر؟

احمد _ محمود _ امپراطور

بامداد سه شنبه ۲۱ حمل ۱۴۰۳ خورشیدی 

۹ آپریل ۲۰۲۳ ترسایی 

 

 

10 آوریل
۳دیدگاه

عید من

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

عید من

                   به همسرم

عید من همان آغوش تو بود

که با بوسه های پر از مهر

روزه ام را افطار می کردم

و به عید ایمان داشتم

و رمضان من همان دوری از تست

که دنیایم همیشه بی افطار شده

بیا سری به من بزن

و به رمضانم پایان بده

و باعید آغوشت

و بوسه های داغت

بگذار افطار کنم

و عیدم را جشن بگیرم

ای عزیز ترینم!

هما طرزی

 ۱۰ اپریل ۲۰۲۴

نیویورک

10 آوریل
۱ دیدگاه

کلکِ هنر

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

کلکِ هنر

نازنینی  گوشه ی   چشمی    اگر  بر ما   کند

دل به جولان  آید  و آغوش  گرمش  وا   کند

خامه ی توصیف حسنش گر به صفحۀ  خیال

عالمی تصویری عشق ، کلکِ  هنر انشا  کند

رونق بازار ندارد تا که  عاشق   در  حضور 

مشتری را نیست  آنجا  گرچه  دل سودا کند

یاد   آنروزی  که  محوی  نرگس  شهلای او

یک جهان موجِ  لطافت  بر دلِ   من  جا کند

فتنه ی   دور  زمان  و آفت  جان    را  نگر

چشمِ بد مستش  دلِ  من   بد  رقم  اِغوا  کند

گر چه سرتا پا به هجرانش چو اسپند سوختم

ناله ام  در سرمه  بال  زد  دود دل  بالا کند

در لب اش  گاهی  تبسم   معجزه  آسا  بود

زنده سازد مرده  دلرا اینچنین  کار ها  کند 

یک دمی راحت نباشد که  پیام  عشق  جلال

تا که در گوش  دلی  محبوب  خود  نجوا کند

سید جلال علی یار

 ملبورن – استرالیا

سوم اپریل ۲۰۲۴ میلادی

10 آوریل
۱ دیدگاه

عید غریبان

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

عید غریبان

عید است رسم  غصه  ز  دل   ها  نچکاندیم

درد  و غم   و اندوه   ز   دل  ها   نتکاندیم

مانده‌است به زندان قفس مرغ خوش الحان

در عید هم  این  خسته  ز  زندان  نرهاندیم

در کشور  ماتم   زده گان    عید   کی   آید

عمریست  که  ما  کیف  ز شادی  نستاندیم

دیدیم   درین  عید   بسی  خشک  لبان  را

اما   به   لبی    قطره‌ای    آبی    نچکاندیم

افسوس  به  هر  گوشه غریبی  و یتیمیست

در   رفع   نیازش  در همی  هم  نرساندیم

دیدیم   درین  عید  بسی  خسته  و  معلول

دستش  نگرفتیم  و   ز   جویی   نجهاندیم

محمد اسحاق ثنا

ونکوور-  کانادا

۹ اپریل ۲۰۲۴

10 آوریل
۱ دیدگاه

عیدانه

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

عیدانه

عید  آمد  تا   که   قربانت   شوم

کاش  من  خاک   بیابانت   شوم

روز و شب ویران و حیران توام

کُشته   صحرا  و   دامانت  شوم‌

از دل  و  دیده  به   آرمان  توام

کاش  من  گردِ    بیابانت   شوم

ای خوشا در پای تو من جان دهم

هموطن جانم  به  فرمانت شوم

صد هزاران در وفایت کًشته شد

آب سرد  و   لقمه   نانت  شوم

جاهلان بر کرسی و مسند نشست

من فدای علم و  عرفانت شوم

عالیه  آواره  از    سودای  تو

شاعر مست و غزلخوانت شوم

عالیه میوند

۶ جولای ۲۰۲۲

 فرانکفورت

10 آوریل
۳دیدگاه

عیدانه

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

عیدانه

سفره ء  عیدی    مادر  یاد   باد

خانه ء   پاک    معطر  یاد   باد

رنگ دیگر داشت مهرِ آن زمان

آن  محبت  های  دیگر  یاد  باد

ابر با عشق و  صفا   باریده  بود

آفتاب  از  ساده گی   خندیده  بود

خوان عید  هموار  در  هر منزلی

کاسه های عشق رویش چیده بود

عیدیِ  کم  پیش  ما  بسیار   بود

قندکی در  چای  ما  خروار  بود

چند  قوغ  کوچکی  در کوره ها

بر سر آن  دیگ  عشقی بار بود

اتل ِ تل ، توتلِ تل ،  بود  و  ما

دست های ما به ما  بازیچه ها

دخترک ها  شاد  بنشسته  قطار

چادرک   انداختن  بود  و  نوا

بچه ها  در  بام ها ،  دیوار ها

با گدی ها ، چرخه ها و تار ها

کوچه بود وتشله های رنگ رنگ‌

آشتی  و جنگ  هم  در کار ها

یاد باد آن عید و آن مهمانِ خوش

نان گرمی بودودسترخوانِ خوش

با همی   و   دوستی   و عاشقی

چهره های صادق وخندان ِ خوش

شکیبا شمیم

۱۰ اپریل ۲۰۲۴

10 آوریل
۵دیدگاه

عیدانه

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

عیدانه

دیده بگشودم  و  دیدم  یار جانی  رفته  است

آنکه بود مهمان  ما  با  دلستانی  رفته  است

زود گذشت ایام  یاری اش  بهر شام  و سحر

منبع   ذکر و  دعا  با   مهربانی   رفته است

خوانِ پرفیضش چو پهن بود ازبرای مردمان

در  سحرگاهان   ماه ی   آسمانی  رفته است

روز عید   آمد   هلال  ماه   تابان   شد  پدید

این یکی گردید نمایان، وان نهانی رفته است

ای« بشیر»عیدانه گر خواهی مبارک باشدت

روزه بگذاشت بهر ما عید را نشانی رفته است

قیوم بشیر هروی

۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – آسترالیا

10 آوریل
۱ دیدگاه

عید !

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

عید !

جلوۀ عیـد  به حسن مۀ  نـو د یـــد م  دو ش

شادی و هلهلۀ عید  رسیـد  گـوش  بگــوش

مطرب  شهر  نوا ی  همه گا نـی  بنــوا خت

مرغکان را به هوا بود همه رقص وخروش

مرد م شهر بیا را ست  در و خا نه  خو یش

دشمن ودوست نگــردر مسجد, دوشـا دوش

کودکان جامـۀ  نـوکرده  بتـن شــاد و خــرم

به کفش بسته حنا دخـــترکی زربف  پــوش

گـرد  نفــرت  تـو  بکــن  پـاک  ز آیینــۀ دل

کوش تا شاد شود هردلی ای صاحب هوش

مـبــر ازیــاد مسـاکین  وغــریبــان  و طـــن

بهــرلـبخـنــد یتیمان  وطــن هـــردم  کـوش

پرزانـدوه ست (عزیزه) دلم از  رنج غـریب

که نـدارنـد, لـبـاسی نو وهم خــورد و نوش

عزیزه عنایت 

۱۰ اپریل ۲۰۲۴

هالند

10 آوریل
۱ دیدگاه

آرزوی عید

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

آرزوی عید

هنوز  آرزوی   عید  را   به  سر دارم

کنار زخمی که  از جنگ در جگر  دارم

هنوز باغ گل اندودی که  دیارم  داشت

چو ابر نازک  بس دور ، در نظر دارم

هنوز  لذت  فرهنگ   عیدی  دادن  را

به سطح ارزش و نورمهای معتبر دارم

عذاب و دردی که از جای خالی فامیل

کنارم است، چو سوزان تبی به بر دارم

شرار آتش  سوزان  درد   غربت  را

به نام بی وطن و فرد در به  در دارم

هزار  بار نوشتیم  و  بی  اثر گم  شد

چه سازم، حیف که همکیش بی خبر دارم

چه سان به آرزوی خویش میرسم ای دوست

به این طریق تفکر که دور و  بر دارم

تو کی توانی شنیدن غم مرا « واهب »

به قدر صبر تو من قصه مختصر دارم

صالحه واهب واصل

۸ اپریل ۲۰۲۴

10 آوریل
۱ دیدگاه

عید سعید فطر مبارکباد

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

عید سعید فطر مبارکباد

با آرزوی قبولی طاعات وعبادات همه مسلمین

جهان بخصوص هموطنان عزیزما ، اخصا همکاران

قلمی و خواننده گان محترم سایت ۲۴ ساعت  ،

فرا رسیدن عید سعید فطر را تبریک وتهنیت

عرض نموده ، آرزومندیم ایام خوشی را در

کنار خانواده های عزیز شان سپری کنند . 

امیدواریم به برکت این ایام فرخنده جنگ و

خونریزی در سراسر جهان  خاتمه پذیرد و

صلح و آرامش درتمام جهان حکمفرما گردد.

با احترام

مسئولین سایت ۲۴ ساعت

محمد مهدی بشیر – صاحب امتیاز و مدیر مسئول

و قیوم بشیر هروی – سرپرست

09 آوریل
۱ دیدگاه

آغوش فلک

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۱ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۹ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

آغــــوش فلــک

این چه عمریست فلک در پی آزار من است

ریختن خون جگر از ستمش کار من اســـت

هر کجا  فتنه زآغــوش فلک ســـر بکشـــــد

جستجو دارد وآن ما یـــل دیـــدار من اسـت

ــاو جـود یکه مرا عمر نشــــد شــاد دمــی

هرنفس تا به کنون رنج و غمی یارمن است

می نهد  منت بیـجا بــه چــمــن ابــــر بهـــار

رونق گلش و گل دیـــده ء خونبار من اسـت

رفت این عمرزکف با همه این شور و  فغـان

ظاهـــر افسرده گیم زیـن دل بیمارمن اسـت

ای (عزیزه) منما شکوه از این بیش زدهـــر

دارم امید که آن، مونس و غمخوارمن است

عزیزه عنایت

هالند

09 آوریل
۳دیدگاه

همیشه رمضان

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۱ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۹ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

  همیشه رمضان

                                           به زن افغان

در سرزمین مردان

نوری نیست

تاچشمانت با عید آشتی کند

ای بانوی من!

دنیای تو همیشه رمضان است

دنیای تو بی نور،

بی صدا،

سرد ،

پر درد،

و بی ستاره است

دنیای تو دنیای نا مردان است

دنیای تو بی عشق،

بی مهر،

بی لبخند،

وبی آرزوست

چون همیشه در چنگ جاهلان و ظالمان است

دنیای تو همیشه رمضان است

همیشه رمضان است

همیشه رمضان است

هما طرزی

۷ اپریل ۲۰۲۴

نیویورک

09 آوریل
۳دیدگاه

شاهکارِ طبیعت

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۱ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۹ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

شاهکار طبیعت

۱۹ الف

طبیعت رنگ  می گیرد ز گل  های انار اینجا

چه زیبا   نقش  اندازند  اندر  شاخسار اینجا

بهار افسانه ء گل ها ی سیب ما چه می داند

که درهرشاخه اش باشد هزاران شاهکار اینجا

شمار رنگ ها را هیچ کس  هرگز  نمی داند

که رنگ افتیده درهر شاخ و برگی بی شمار اینجا

سحر در باغ محشر می کند  بشگفتن هر گل

غبار سرخ  بالا  می شود  از لاله  زار اینجا

نه یکبار است درهرسال جشن عید عاشق ها

که در هر لحظه بوی عید اید  بار  بار اینجا

به چشم  سبز  دنیا  آسمان  ها  نیلگونی  تر

حریم عشق خود کرده زمان را کردگار اینجا

شکیبا شمیم

09 آوریل
۱ دیدگاه

سزاوار

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۱ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۹ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

سزاوار

آمدم  میخانه   ساقی   تا  که  دیدارت کنم

جان  فدای  آن  قد  ِ بالا  و  رخسارت کنم

می نمی خواهم زتو ای ساقی مستان صفت

من نگاه  بر ابروان  و  چشم  خمارت کنم

زیب  دارد   ناز  تو  و این   قدِ   بالا  بلند

من تماشا  ناز  تو  و   طرزِ  رفتارت   کنم

نیستم من مست و بی هوش ساقی نازک بدن

رو به روی تو  نشینم   تا   ترا   یارت کنم

همچو صیاد دام نشانم برسرراه ی  تو من

دانه  ریزم  هر طرف  باشد  گرفتارت  کنم

گر نصیب  گردد عزیزم  تو گرفتارم  شوی

گیرمت  دربندِ مهر و عشق  سزاوارت کنم

چون شوی تومونس دل یارو هم  یاورمرا

آنقدر  مهرت  دهم  کز ناز سر شارت  کنم

دست تو گیرم به الفت  دیده بر چشمان تو

همچو گوهر پر بها از  دل  خریدارت  کنم

بخت اگریاری کندغمخوارِعاشوری  شوی

جان و دل  سازم  نثارت  تا  پرستارت کنم

عاشوری

نهم اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – آسترالیا

 

 

 

09 آوریل
۱ دیدگاه

قصه های عشق

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۱ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۹ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

غزلی هم بیاد گذشته ها

 قصه های عشق

« زندگانی برق آسا  یک  نفس خندید و رفت  »

خاطراتش چون  شفق  در شام ها پیچید و رفت

داستان   ‌های  جوانی   و  نشاط   و  عیش  ها

همچو برگی  درسحرگاه ِ خزان  لرزید و رفت

آرزو ها همچو  باران یک  دو روزی  دور ما

شبنم آسا روی گل  هایِ  چمن  رقصید  ‌و رفت

یاد ِ آن شبها  که  در  پغمان  کنار  ِ چشمه  سار

قصه های عشق  ِ ما بر روی  هم غلتید و رفت

واندگر شب چون به کابل شعر حافظ  خواندمت

بوسه ها چون  بوی باران بر لبم  بارید  و رفت

یاد  داری   باغ    بالا    و   شب    مهتابی اش

همچو برگ زرد  پاییزی  بخاک  افتید  و رفت

یاد  داری   کز  لبانت   جرعه یی  کردم  طلب

لیک چرخ  ِکینه توز آن جرعه را نوشید ورفت

گر کسی خواهد  بپرسد  حال  ِ من  اکنون  بگو

بلبلی در  یاد  ِ شمع  ِ کشته اش   نالید   و رفت

مسعود خلیلی

09 آوریل
۱ دیدگاه

یادی از زنده یاد استاد مولوی خال محمد خسته ،شاعر، خطاط، نویسنده ، پژوهشگر، سیاستمدار، دانشمند، آموزگار ، مؤرخ ، مبارز مشروطیت و آزادیخواه، عالم دین  و حافظ قرآن.

تاریخ نشر : دوشنبه ۲۰ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۸ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از زنده یاد استاد مولوی خال محمد خسته ،شاعر، خطاط،

نویسنده ، پژوهشگر، سیاستمدار، دانشمند، آموزگار ، مؤرخ ،

مبارز مشروطیت و آزادیخواه، عالم دین  و حافظ قرآن.

قیوم بشیر هروی

۸ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – استرالیا

مرحوم  استاد خال محمد خسته فرزند زنده یاد ملا رستم و نواسهء شادروان عبدالرحیم در سال ۱۲۸۱ خورشیدی در دهکدهء دهباز ختلان  از توابع تاجیکستان کنونی در خانواده ی از مهاجران آن دیار ، چشم به جهان گشود ، پدرش از قریه شتل پنجشیر و مادرش از ختلان ماوراءالنهر بود.

خال محمد هنوز کودک دوساله بود که سایه پرمهر مادر از سرش رخت بربست و تحت تربیت پدر قرار گرفت.

پنج ساله بود که از ختلان به شهر بخارا کوچیدند و تحت سرپرستی پدر  و دانشمندان  وقت بخارا ، هنر خطاطی و سایر علوم متداول روز چون صرف ، نحو ،تجوید ، عقاید ، فقه اسلامی و ادبیات فارسی دری ، عربی و ترکی را فرا گرفت و به حفظ قرآن کریم نایل آمد. با استعداد سرشار و ذوق وافری که به شعر داشت از  سن ده سالگی به سرودن شعر آغاز کرد و مشتاقانه به پیش رفت.

خودش در ین باره گفته است:

به ده  در  شعر  گفتن   کردم آغاز

به سال  پانزده  گشتم  سخن  ساز

به بیست و پنج گردیدم سخن سنج

فلک  پیما  شدم  اندر سی  و   پنج

خانوادهء خسته  پس از ۵ سال اقامت در بخارا روانه مزار شریف شدند. زمانیکه پدر مولانا جهت ادای مراسم حج روانه عربستان شد ، خسته نیز در منطقه سیاه گرد مزارشریف به دهقانی پرداخت و پس از دوسال امامت مسجد بوینه قره را بدوش گرفت.

او در سال ۱۳۰۲ خورشیدی جهت ادامه تحصیل عازم هندوستان شد. اما با رسیدن به دیار بت مشکلات فراوانی را متحمل گردید، چنانچه خودش میگوید:

می شنیدم  که  زر  به  هندوستان

خاک روب است چون به ترکستان

حالیا    خسته       آمدم      دیدم

مفلسان  اند  هر کجا   یک  سان

بدون شک فراگرفتن علم و دانش آنهم دور از وطن و در دیار غربت آسان نیست و علاوه بر صبر و شکیبایی  پشت کار نیز می طلبد. چنانچه با حوصله مندی و متانت نزد عبدالغنی یاقوت رقم دهلوی زانو زد و خطاطی را به نحو احسن آموخت و در سال ۱۳۱۵ خورشیدی مؤفق به کسب لقب « مولوی» شده و به کشورش عزیمت نمود . چند سالی را در مدرسه ِ اسدیه مزارشریف و مکتب متوسطه علوم دینی و همچنین مدرسه خواجه خیران به تدریس پرداخت .

زنده یاد مولوی خسته در سال ۱۳۲۰ خورشیدی جهت شرکت در مراسم جشن استقلال از مزارشریف به کابل رفت و درآنجا با شعراء و ادبای آندیار آشنایی حاصل نمود و خود نیز بعنوان یک شاعر  ، نویسنده ، خطاط ، سیاستمدار ، دانشمند ،  آموزگار ، تذکره نویس ، حافظ قرآن ، عالم دین ، مبارز و آزادیخواه مشروطیت جایگاهش را تثبیت نمود.

او انسانی بود وارسته و پرکار. هرگز احساس خستگی نمیکرد. دانش و فهم او باعث شد تا محبوبیت خاصی در میان مردم پیدا کند ، چنانچه در سال ۱۳۲۷ خورشیدی بعنوان وکیل دوره ی هفتم شورای ملی از شهر مزارشریف کاندیدا و روانه پارلمان شد. اما از همان اوایل ورود به پارلمان با آگاهی از اوضاع کشور و با روحیهء آزاد منشی  در مقابل مفاسد اداری حکومت موضع گرفت وبا ایستادگی برای قانونمندی و آزادی مشروطیت  در صف مخالفان حکومت قرار گرفت و با صراحت لهجه صحبت میکرد. تا جاییکه  حق انتخاب مجدد او در دوره هشتم شورای ملی سلب شد و علاوتآ از رفتن او به خارج از کابل برای همیشه جلوگیری بعمل آمد .جالب توجه اینکه در سن پنجاه سالگی به خدمت عسکری جلب گردید.

پس از آن بحیث مامور فروشات در کتاب فروشی ابن سینا مقرر شد و اوایل سال ۱۳۳۵ خورشیدی مؤفق به  گشودن دکان کتاب فروشی در کوچه کاه فروشی کابل گردید.

او در سال ۱۳۳۹ خورشیدی جهت تصحیح ، اهتمام و چاپ کلیات حضرت بیدل برگزیده شد و  و با دانش و فهم عالی که داشت آنرا مؤفقانه به انجام رسانید.

اما به محض انتخاب شدن او برای چنین کاری خبر به بیرون پیچید تا جاییکه سفیر کبیر افغانستان  در قاهره  نامه ای عنوانی وزارت معارف نوشت و توسط عبدالله رؤوفی برای شخص وزیر فرستاد که در آن از او انتقاد نموده بود که چرا چنین کار مهم با ارزشی را به شخص بی سواد و بیگانه ای سپرده است .

از قضای روزگار نامه بدست یکی از ارادتمندان مولوی خسته افتاد که آنرا فوتو کاپی نموده و کاپی اش را به مولوی خسته رسانید.

این نامه موجب بر آشفتگی مولوی خسته گردید و در محفلی که چندین تن از شاعران و نویسنده گان  و شاگردان آن مرحوم حضور داشتند در پاسخ آن نامه چنین گفت :

” از آن‌ جا که در این مکتوب بی ‌سواد و بیگانه قلمداد شده‌ ام، لازم می‌ دانم که شما را در جریان یک سلسله وقایع قرار دهـم. این‌ که من سواد دارم و یا بی ‌سواد هستم، به هموطنانم به شمول جناب سفیر، نگارنده این نامه پیداست که به تبصره مزید نیازی نیست. اما درباره بیگانه بودن خود بایست بگویم که هرگز و ابداً بیگانه نیستم و آبا و اجدادی به این خاک تعلق دارم. پدرم به نام ملا رستم از پنجشیر است که در سلک منشیان سردار محمد اسحاق خان والی مزار شریف منسلک بود. هنگامی که وی علیه امیر عبدالرحمن خان قیام کرده و منهزم گردید، ارکان حکومتش که پدر من نیز در شمار آنان بود، به ماوراءالنهر فرار نمودند. پدر پنجشیری‌الاصل من در ختلان رحل اقامت افگند و با دختری از همان ناحیه ازدواج کرد که من نتیجه همان وصلت هستم. چطور می ‌توان مرا بیگانه نامید، آیا یک پنجشیری در این مرز و بوم بیگانه است؟ “

مولوی خسته به سخنور توانا، ادیب فرزانه، شاعر و دانشمند گرانمایه استاد واصف باختری نیز وصیت نمود که این پیام را صادقانه و رسالت‌ مندانه به حلقات علمی و فرهنگی کشور در آینده برساند ومرحوم استاد واصف باختری نیز در ادای این دین همت گماشت و راز پنجشیری بودنِ مولانا خسته و علت افشای آن را از زبان خودش بیان نمود.

سایر فعالیت های مولوی خسته بشرح ذیل می باشد:

۱ – در ماه میزان سال ۱۳۴۳ خورشیدی در جمله وکلای انتصابی در لویه جرگه نخستین قانون اساسی دوران مشروطیت افغانستان گردید.

۲ – از ماه قوس ۱۳۴۴ خورشیدی امتیاز نشر جریده ی وحدت را کسب نمود که تنها به نشر بیشت شماره از آن مؤفق شد.

۳ – تهیه مطالب جلد سوم آریانا دایره المعارف .

آثار بجا مانده از مولوی خسته عبارتند از:

۱ – خمستان ( نخستین اثر آنمرحوم که در سال ۱۳۱۴ توسط جنرال کنسول افغانستان  « زنده یاد استاد صلاح الدین سلجوقی » در هند به زینت چاپ آراسته شد.)

۲ – رمز حیات .

۳ – یادی از رفته گان .

۴ – معاصرین سخنور. ( درین اثر مرحوم مولوی خسته از کلیات شش جلدی خود و دو جلد منتخبات خود نیز خبر داده بود که متأسفانه از موجودیت آن خبری نیست).

۵ – ضرب المثل ها.

۶ – تذکرهء خطاطان .

۷ – عقدِ ثریا .

۸ –  تذکرهء تذکره نگاران.

۹ – فرقه ی ثالث .

۱۰ – نظم الحیات .

۱۱ – دبیرستان بلخ .

۱۲ – موسیقی دانان و کارستان بلخ .

قابل تذکر است که بخشی دیگری از کارکرد ها و آثار آنمرحوم  بصورت خطی در شعب نسخ خطی اکادمی علوم افغانستان و آرشیف ملی قرار دارد . اما چه دردآور است وقتی آثار چنین بزرگانی سالها در قفسه های آرشیف باقی می ماند، در حالیکه حکومت های گذشته بخصوص در ۲۰ سال اخیر با وجود اینکه  توانایی چاپ آنها را داشتند ، اما هرگز توجهی نکردند. به طور مثال لازم  است خاطره ای را که از سال ۲۰۰۳ میلادی دارم دراینجا با شما خواننده گان محترم شریک سازم  که می توان بعنوان مشت نمونه ی خروار دانست و آن اینکه:

اواخر ماه آگست سال ۲۰۰۳ طی سفری به کابل،  روزی به دیدار وزیر محترم اطلاعات و فرهنگ وقت جناب سید مخدوم رهین رفتم و پس از معرفی خود از ایشان خواستم که اگر امکان داشته باشد یک کاپی از آثار پدرم ( شادروان استاد علی اصغر بشیر هروی) را که خود شان  قبل از ترک افغانستان  به آرشیف ملی سپرده بودند ،  برایم بدهند تا آنها را چاپ کنم.

آقای وزیر در پاسخ گفتند:

 ” ما هیئتی را تعیین کردیم تا اثار موجود در آرشیف  را بررسی وآثار استاد را نیز چاپ نمایند  “ ، شنیدن این خبر مرا بیحد خوشحال ساخت ، اما  از آن تاریخ قریب ۲۱ سال گذشت و هرگز چنین وعده ای جامه ی عمل نپوشید ، حالا هم که کرسی نشینان ضد فرهنگ در کشور حاکم شدند ، هیچ تضمینی وجود ندارد که آثار گرانبهای « بشیرها ، خسته ها و ده ها دانشمند و نویسنده و مؤرخ » دیگر مصئون باقی بماند.  اگر چنین اتفاقی بیافتد و خدای ناکرده  این آثار به یغما برده شده و یا نابود گردد چه کسی پاسخگوی آن بوده می تواند جزء همان حاکمانی که ۲۰ سال حکومت کردند و در نهایت با کوله باری از بیت المال فرار را بر قرار ترجیح دادند.

امیدواریم که چنین اتفاقی هرگز نیافتد و آن آثار گرانبها همچنان مصئون بماند تا فرزندان این مرز و بوم که آینده سازان کشور خواهند بود روزی بعنوان مآخذ از آنها استفاده نمایند.

و اما سرانجام مولوی خال محمد خسته بعد از هفتاد ویک سال فراز و نشیب زندگی پربارش بتاریخ ۲۶ سنبه ۱۳۵۲ خورشیدی جان و جان آفرین تسلیم نمود و در دامنه ی شهدای صالحین کابل بخاک سپرده شد.

از مرحوم مولوی خسته چهار فرزند (دو پسر و دو دختر) بجا مانده است.

اینهم نمونه ای از کلام آن سخنور توانا وخوش کلام:

 

طلبگاری حسن

دیده بگشا  زادب محفل راز است  اینجا

دم نگهدار که  سر در دم گازست  اینجا

جذبه شوق بود  راه زن ِ صبر و  ثبات

تب و تابِ نفسِ  آئینه  گدازست   اینجا

مگذر بی خبر از  انجمن ِ  بزم ِ  شهود

یک قلم جلوه گه نازونیاز است  اینجا

همه دانند  که  از دل  بلب  آید  نفسی

کس نفهمد چه بسوز و که بساز است اینجا

عشق را چاره نباشد ز طلبگاری حسن

خرمن سوختگان شعله نوازست اینجا

عالمی مستِ قیام و رکوعست  و سجود

زاهد خشک نه تنها به نماز است اینجا

خسته آخر که بسر منزل تحقیق رسد

هرکه بینی برهی در تگ تازست اینجا

خسته

 

منابع :

۱ –  تارنمای آریائی ( بمناسبت چهلمین روز درگذشت مولانا خسته از محترم نذیر احمد صوفی زاده).

۲ – مولانا خسته شاعر و خطاط معاصر (  محترم ذوالمجد عالمشاهی).

۳ – زندگینامه خال محمد خسته ( وبلاگ فرهنگیان پنجشیر).

07 آوریل
۱ دیدگاه

عیدِ خونین

تاریخ نشر : یکشنبه ۱۹ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۷ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

عید خونین

جهان با نـقـشۀ اهـریمنی گـردیـده پـر دعوا

چه داد و ناله یی پیچـیده در سـرتاسـر دنیا

ضعیف و بی گنه پامـال ظلـم ظالمان  گـردد

تو گویی جنگل وحشی شـده دنیای غـم افـزا

بشراز باورواخلاق و وجدان می شود خالی

خدا درمکتب و اعمال شیطان گشته بی معنا

ندارد روح و جسـم آدمی یک لحـظه آرامش

به هرسوبنگری جنجال وجنگ وفتنه وغوغا

چه دارد عیدخونین غیربمب و موشکِ ظالم

بــرای کـودکان گــشــنـه و آزرده  و بـی جـا

مثال عـدل و آزادی امـریکا  فـلسـطـین اسـت

زمین سـوخته و قحـطی و قتل عـام بی پروا

فـغـانـسـتان و شـام و لیبی و  بغـداد را بنگـر

که استبداد و افـراط و سـتم باهم شـدنـد پیدا

به روی سـیـنۀ مــردم ســنـگ آســیـا گــردد

چوتحریم وفشار آورده فقر ودردِ  خون پالا

ثبات و امنیت از بیخ و بن  تخریب می گردد

به هـرجا بیرق افـراط  و خونریزی کنند بالا

ز داعش خراسان با دروغ اخبار می سازند

که تاریـخ و تمـدن را کنند خـونین  و نا کارا

به دست جهل افراطی کنند مشرق را ویران

بـه جای نظم و قانـون بی ثباتی را کنند برپا

ترورووحشت و ارعاب آوردند بصد افسون

اسـاس سـازش و صلـح و مدارا را کنند بلوا

میان آتش و خون آسیا را غرق خواهند کرد

سران شرق اگر غفلت کنند مشکل شـود پایا

بـه روز معــرکه بـایـد بـه مـیـدان عـمل آیید

که مشت پس ازجنگ را بسر باید  زدن فردا

بـرای آسـیای مـرکـزی بـس نقـشـه ها دارند

تـرور و وحشت افراطـیون را تـا  کـنند احیا

به دالرجاهلان وعاملان را می خرند هرروز

نکـویان و خـرد ورزان دانـا را کـنـنـد تـنها

ز شـوق لعل لب نـوشـابـۀ بازار می سـازند

که تا خـالی شود مینای دل از نـشـئۀ صهـبا

هنر در حلـقۀ سـرمایـه و دالـر گرفتار است

چـو کالای تجارت گـرد عالـم می‏ شود سودا

جـدال اهـریمـن شـهد محـبـت را  کند حنظل

تبرزین می خـورد در ریشۀ انـدیشه و رویا

طریق خود شناسی مشرب امروز وفردا باد

که قول سلطه جـویان جهانی نیـست پابـرجا

نمایشنامه و فیلم و سرود هالیوودی چیست؟

برای شستشوی مغزی وتخریب فرهنگ ها

جهان در پرتـوِ حسـنِ تمدن‏هـا شـود  روشن

اگـر چـشـم خـرد بـا گـنج تاریخی  شـود بینا

ستون‏های کهن سقف نوین را می‏ کند محکم

شکـوه دانش و عقل و هنر در نظم نـو زیبا

رسول پویان

۶ اپریل ۲۰۲۴

07 آوریل
۱ دیدگاه

سرزمین من

تاریخ نشر : یکشنبه ۱۹ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۷ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

سرزمین من

در سر زمین من

آسمان همیشه سرخ است

ستاره های شهید

شب را همچو روز روشن کرده اند

در سر زمین من

ستاره ها با مرگ میرقصند

با مرگ دست و پنجه میزنند

مرگ را میبوسند

هراسی نیست

جلادان که در پی شکار این ستاره ها اند

روزی خود شکار این ستارگان می‌شوند

تاریخ از تقویم خراسان آغاز می‌شود

در سر زمین من

پنجشیر، اندراب، بدخشان، کابل …

دست های خویش را حلقه به کمر خورشید بسته اند

سر بلند ، مغرور، با اراده و مقاومتگر

ایستاده اند

آنقدر سربلند که

آزادی

بر پیشانی های شان سجده میکند.

میترا وصال

۵ اپریل ۲۰۲۴

لندن

07 آوریل
۵دیدگاه

غمِ ایام

تاریخ نشر : یکشنبه ۱۹ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۷ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

دو سروده ی هم وزن و قافیه با یک عنوان

از مجموعه ی ” شگوفه های احساس “

غم ایام

بر  دل   نشست   از  غم   ایام  داغ  ها

دارم سفر به کوه  و بیابان  چو زاغ ها

از  روشنی  خبر    نبود   در   دیار  ما

بی روغنست  در دل شب ها   چراغ ها

از  تند   باد   حادثه    و  جور   باغبان

خشکیده نخل و غنچهء  گلها به باغ ها

کی میروم  به خانه   ارباب  زور و زر

از  من  هزار  بار  بگیرد    سراغ  ها

ازخون  ما و تو به عشرت  نشسته اند

افراشتند   اگر به  کف  خود   ایاغ  ها

یارب   بشارتی   که  دگر باره   نشنوم

از شاخسار  صوت    پلید    کلاغ   ها

پر شد « ثنا » به ما من ما گند بولهب

آزارد   از    تعفن   هر  جا   دماغ  ها

محمد اسحاق ثنا

ونکوور – کانادا

غم ایام

بردل نشسته  حسرت  آن کوچه  باغ ها

از بس  وطن فتاده  به  دست   الاغ  ها

از سُم پای شان شده  پامال  گل  و  گیاه

بوی  خوش   گلان  نرسد  بر دماغ  ها

خشکیده سرو قامت میهن  به صد دریغ

دیگر  نگیرد  کس  ز گلستان  سراغ ها

آواز مرغکان  نرسد  بعد  ازین  بگوش

شد لانه  ها  خراب  ز  هجوم   کلاغ  ها

یعنی عدو  گرفته  نشاط  را  ز هرطرف

با یورشی  که  سرزده  از سوی زاغ ها

همسایگان  میهن    ما  حیله   پرور اند

از خون  مردم  است  بدستان   ایاغ  ها

روزی « بشیر» که ازغم ایام  رها شویم

سرسبزی   دوباره   بیاید  به   راغ  ها

قیوم بشیر هروی

قیوم بشیر هروی

07 آوریل
۱ دیدگاه

ندامت

تاریخ نشر : یکشنبه ۱۹ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۷ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

ندامت

بس  ریخت  حادثات   شرر  در جوانى ام

چون لاله سوخت لخت جگر در جوانى ام

زان بار بى شمار که  گردون  به من نهاد

چون  ماهِ  نو  شکست  کمر در جوانى ام

آموختم   به   ورطه ى   محنت   شناورى

بگذشت  سیل  اشک ز سر در جوانى ام !

خشکیده   برگِ   گلشن  و  بارانِ  نو بهار

بودى  عذار  و  دیده ى تر در   جوانى ام

ناپخته گشت  طعمه ى زاغ  و زغن ، دریغ

هر دانه اى  که  بود  ثمر  در  جوانى ام

پژمردم  از فراق  جگر   گوشه   در بهار

بگریستم  به   مرگ   پدر  در  جوانى ام

فتراک عقل و  هوش  ز بس  بود  نارسا

دیوانه  دل  رمید  ز   بر  در   جوانى ام

گستاخى و جسارت  و غوغا  و سرکشى

کارى  دگر  نبود  هنر   در   جوانى  ام!

(حکمت) ندامت است کنون درخزانِ عمر

شد   موسم  بهار  هدر   در   جوانى ام

تمیم حکمت هروی

ملبورن – آسترالیا

07 آوریل
۳دیدگاه

سرودِ وصل

تاریخ نشر : یکشنبه ۱۹ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۷ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

سرود وصل

۱۸ الف

چنین خوب و چنین زیبا ، که دنیا است مال ما

نبینیمش  اگر  زیبا   ، بدأ  ای  وا  به  حال  ما

بهاریم   و  نفس  از  ما  بهار  سبز  می گیرد

که برگ گل به رقص آید سحرگه  از شمال ما

به هر سازی سرود وصل ما  آهنگ  می گیرد

و ذوق چرخ  دنیا  نیست  جز ذوق  وصال ما

کناب عقل  را  باید  ورق  زد هر سحر از سر

جوابی گشته  حک  اندر  جبین  هر سوال  ما

امید  نیلیِ     ما   آسمان    پرداز    می گردد

که  الهامی ست  اندر تارک  پرواز ،  بال ما

تبسم   گر  چکد   از  کنج  لب  های  دل  آدم

به خوابش مرگ هم  حتی  نمی بیند زوال ما

شکیبا شمیم