۲۴ ساعت

03 اکتبر
۱ دیدگاه

کوچه ی لیلا طلب

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۱۱ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

کوچه ی لیلا طلب

کن  طلب  معرفت   جلوهٔ   سینا   طلب

آب ز  سنگ   آیدت   دیدهٔ  موسا   طلب

سجده به محراب زن دل ز کدورت بگیر

در دلِ شب گریه کن عفو ز مولی طلب

عـشـق رســانــد تــرا بــا هـدفِ بندگی

طالب مولا  شوی  صاحب بطحی طلب

راه محَمَّد بـگـیـر  سـنـت  او  زنـده کــن

بهر دل  مرده ات  دست  مسیحا  طلب

هست چو سنگ سیاه آن دلِ بی معرفت

تـوبــه سـفـیـدش کـنـد نـور ز آنجا طلب

ظاهـر و بـاطـن همه راه  وفا پیشه کن

سالـک ره گـر شـوی ره بــه ثُـرَیـّا طلب

راهـنـمـایـیِ هــمــه هـسـت کتاب خدا

تـشنه اگـر مـی شـوی آب ز دریا طلب

گـــوهـــر نـایـاب تـو مـعـرفـت حق بُوَد

هست صدف قلب تو نور حق اینجاطلب

زود بـه فـریـاد رس شـاهـد گلـرنگ من

عاشقِ تو غرق شد مونس خود را طلب

خنجری از عشقِ حق مست چو مجنون  شده

گـر زِ پَیَش مـی روی کــوچــهٔ لیلا طلب

 دعا گوی تان

شیخ مولوی خنجری

کابل – چهار دهی .

03 اکتبر
۱ دیدگاه

در کنار موج ساحل

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۱۱ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

در کنار موج ساحل

گل ناز ‌‌ گل سوسن گل سیمین تن واعظ

گل نسرین باغ و بوستان و  گلشن واعظ

به  باغ  آرزو  چون  غنچهٔ  بشگفتهٔ  نازی

که حیرانت نموده نظم هر گل چیدن واعظ

مرا بی خود و مست و بی قرار هرگز مپندارید

نگاهی مست می سازد مرا  از دیدن واعظ

میازارید اگر در باغ و گلشن ناله سر دادم

که از سوز درون است این صدا وشیون واعظ

صدای بی مثال عاشق از دل کی شود بیرون

که باشد از دل جان خوشه چین خرمن واعظ

ملامت نیست شهنازم درین کار زلیخائی

دریده از حیاء  و از  شرف  پیراهن واعظ

چو گوهر در کنار موج ساحل میزند پهلو

ازان روزی که دیده آتش و افروختن واعظ

زمین و آسمان را طی نماید بهر دلداری

ز چندین کار کرده انتخاب  یک دیدن واعظ

مرنجانید که من محتاج وصل ناموس عشقم

که باشم چند روزی در کنار و مأمن واعظ

توی مریم صفت در خصلت خود ای دلآرامم

که در جود و سخای همچو ابر بهمن واعظ

نفس درجستجو ها واعظ من سخت بیتابست

کنون چشم انتظارم تا رسد بر مسکن واعظ

ملا عبدالواحد واعظی

03 اکتبر
۲دیدگاه

چناران سایه انداخته

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۱۱ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————

چناران سایه انداخته

به وقتِ آمدن  جانم ، رقیبان  را  مواظب باش

 تو آن همسایه بدخلق، پایان  را مواظب باش

 او بیماره ، شرر باره  ، گهی   تا   صبح بیداره

 بیا از پنجره آهسته ، گلدان  را  مواظب باش

 اگر از باغ  می آیی  ، چناران  سایه  انداخته

 کمی پنهان کمی نرمک، نگهبان رامواظب باش

 تو  گلچین در  گلستانی ، تو  همزادِ  بهارانی

 به بیرون میروی این باد وطوفان رامواظب باش

 تو چترت را فراموش کرده ی ؟ امروز در خانه

 هوا تارست و تاریکه؛ تو باران را مواظب باش

 به گردن طوق الماست ، عجب شوری به پا کرده

به بازار طلا  بازان ، تو دزدان را مواظب باش

 ذلال ساق پایت ، شبنمی برگِ سحر گاهان

 تو با این دامن کوتاه چراغان را مواظب باش

 اگر لب خند لعل تو به مرجان رنگ می بخشد

 فضایی  یخنت بازه ، گریبان را مواظب باش

صداقت   در امانت    افتخارِ  ما  و  من باشد

 به هرجایکه نانخوردی، نمکدان را مواظب باش

 ظاهر عظیمی

03 اکتبر
۱ دیدگاه

 معمای کلمات تصویری شماره (۶)

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۱۱ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

.

با سپاس از همکار گرامی ما جناب انجنیر صاحب غیاثی عزیز اینک

معمای این هفته را خدمت شما خوبان پیشکش می نماییم.

 معمای کلمات تصویری شماره (۶)

.

راهنمای حل معمای کلمات تصویری:

 

در این گونه معماها، هر تصویر ممکن است بیش از یک نام داشته باشد و یا با کلمه های مترادف شناخته شوند. حل‌کننده باید یک نام درست و مورد نظرِ تصویر را از میان کلمه های مشابه صرف یک کلمه را تشخیص دهد.

در این نوع معماها علامت « + » به ترتیب از راست به چپ به معنی یکجا شدن حروف کلمه ها  و علامت « – » به معنی حذف یا تفریق حروف کلمه ها می باشد.

هدف این معماها، تقویت دقت، حافظهٔ کلماتی، و قدرت اندیشه و ابتکار است.

حالا از راست به چپ ، حروف اسماى اشکالیکه در بالای خط قراردارند به ترتیب با حروف مفرد وجداگانه متصل هم  بنویسید وبعد از آن حروف کلمات اشکال  پایین خط را به ترتیب از راست به چپ از حروف بالای خط حذف نمایید.

جواب این معمای تصویری هم اسم است و هم صفت. مترادف آن به فردی گفته می شود که اصیل، بزرگوار و با نجابت است.

.

حل معما در هفته آینده . . .   

03 اکتبر
۱ دیدگاه

معراجِ کمال

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۱۱ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

معراجِ کمال

کم کمک  دنیاى  ما از  عشق  خالى  مى شود

زنده گى چون کوزه ى  خشک سفالى مى شود

جاى  دل  را  سنگ  مى گیرد  درون  سینه ها

آدمیت    دور ِ  دور  از  هر    حوالى   مى شود

هَى هَى ِکوچ است ، کوچ ِ  یارى و مردانه گى

دوستى هم  واژه ى  گنگ ِ سوالى  مى شود

مى رسد  وقتى  که  حتا  یک  تبسم  روى لب

اتفاقى    نادر   و    صرفن   خیالى   مى شود

گل    اگر  باقى  بماند  جایگاهش  باغ  نیست

جایگاه   گل   فقط  در نقش  قالى   مى شود

اوج   معراج   کمال   دانش    و    فن   و    هنر

در   کمال  بى  مثال   بى  کمالى   مى  شود

شیر  را  در  پرده ى   تاریخ  باید    دید  و  بس

عرصه شاهى دگر، بیخى شغالى    مى شود

از  مترسک  هم  دگر  حتا  نخواهیم   دید خیر

چون خودش دزد تمام کِشت  شالى  مى شود

در چنان حالى دگر از  زنده گى  چیزى مپرس

زنده گى یک کوزه ى  خشک سفالى  مى شود

لوده ى چون این غزل را  خواند خندید ، زیر لب

-گفت:  عالى ! آه عالى!  آه عالى مى شود!

سید ضیاالحق سخا

02 اکتبر
۱ دیدگاه

خواهرِ پُر دَرد

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۱۰ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

.
دردِ دل خواهران هموطن
خواهرِ پُر دَرد
دخترم  با  عالَمى  از   درد ، درک ام  میکنى ؟
خسته و افسرده و دلسرد ، درک ام میکنى ؟
شایق   آموختنِ   علم   و   هنر    در   زندگى
اشتیاق بر مکتب و برگرد ، درک ام   میکنى ؟
زخمِ ناسورى که  برجانِ  من  و  میهن   زدى
بى خبر اى ظالم و خونسرد ، درک ام میکنى ؟
زآنهمه رنجى که تا حال  سر دچارِ من شده
بیسوادم فاقه و رنگ زرد ، درک ام میکنى ؟
روز ها  پُل  بسته  دستم  از   براى  لُقمه ى
صبح تا شام در هواى سرد ،  درک ام میکنى ؟
پا  برهنه  وقت  مى بینى   مرا  در کوچه ى
پیرهن صد پینه و پُر گرد ،  درک ام میکنى ؟
در ( فروغ )  واژه هاى   این سُرودِ  مختصر
با تو است این خواهرِ پُر درد ، درک ام میکنى ؟
سخت اگر گویم نرنجى از منى غم دیده ى
همچو خواهر روزى اى نامرد ، درک ام میکنى ؟
حسن شاه فروغ
۲۳/۹/۲۰۲۶

 

02 اکتبر
۱ دیدگاه

چرا ؟

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۱۰ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

.

چرا ؟

۱۳۳ الف

چه گره ها که ز هر رشته شده باز ، چرا ؟

 همه رقصند در این غلغله بی ساز ،چرا ؟

 شیر خوابیده  و  روباه  نشسته  به کمین

 زاغ   امروز   به  طاووس  کند  ناز ،  چرا ؟

 نقش  نقاش  سخن   هیچ    ندارد   دیگر

 شعر شاعر شده هم وسوسه انداز ، چرا ؟

 آخر     امروز  خدا  از  دل  ما  رفته چرا ؟

 دست  ابلیس  چنین  حادثه  پرداز چرا ؟

 چه خمیریم که بی مایه و بی آب و نمک

 نه تنور است نه هیزم ، و  نه خباز چرا ؟

 چرچرک قصه ی هر مور و ملخ می گوید

 پس هر پرده نهان است مگر راز ، چرا ؟

شکیبا شمیم (رستمی)

02 اکتبر
۳دیدگاه

صدای باد

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۱۰ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

صدای باد

 

از صدای باد بیزارم

چون گذر عمر را

زمزمه می کند

و نبودنت در کنارم

شامگاه بی نوریست

در فراز قله های غربت

که هرگز

با سحرگهان

آشنا نیست

 

هما طرزی

نیویورک

۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶

 

The Sound of the Wind

I loathe the sound of the wind,

for it whispers

of life’s fleeting passage;

and your absence by my side

is a lightless twilight

atop the peaks of estrangement—

heights that never

know the dawn.

Homa Tarzi

New York,

September 29, 2026

02 اکتبر
۳دیدگاه

جواب معمای شطرنج شماره (۷)

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۱۰ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

با سپاس از همکار گرامی ما اینک جواب معمای شطرنج شماره (۷)

را خدمت شما خوبان پیشکش می نماییم.

.

02 اکتبر
۱ دیدگاه

هویت وفرهنگ هرات ازکجا ریشه می گیرد (بخش سیزدهم)

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۱۰ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد

تاجران و سرمایه گزاران هراتی
========================
پیوسته بگذشته :
.
سه همزاد نامدار و همکار پرکار
.
برای این که بحث به نیکویی فهم شود به امریکا سری بزنیم. امریکا امروز را چه کسانی به بزرگترین قدرت جهان تبدیل کردند؟ روسای جمهور؟ خیر. چند انسان با استعداد، پرکار و سختکوش بودند که امریکا را ساختند. در پایان قرن نزدهم و اوایل قرن بیستم چهار، پنج شخصیت بزرگ سیمای امریکا و جهان را تغییر دادند. راکفلر بود که با استخراج نفت و تاسیس شرکت استندرد آیل موفق گردید امریکا را از تاریکی برون آورد و چراغ هر خانه را روشن کند و سپس این انرجی را به کارخانه ها و عراده جات بدهد و بدین گونه چرخه پیشرفت شتابناکی را مساعد سازد. ج.پ. مورگان بود که با گسترش خدمات بانکی در حقیقت یک دالر را ده دالر و بیست دالر ساخت و به شرکت ها و متشبثین اقتصادی وام های ارزان تهیه کرد و میلیون انسان را به سوی کار و زنده گی رهنمون شد. کارنیگی بود. انجینر بود و پیشگام و دریافت که جهان با پولاد تغییر می کند. اولین پل پولادی را در امریکا ساخت و ازین جا حرکت غول آسای او شروع شد. کارخانه های ذوب آهن تاسیس کرد. راه آهن و پل ساخت. از برکت رشد صنعت پولاد انقلابی در ساخت و ساز رونما گردید و آسمانخراش پدید آمد و امریکا را روی چرخ آورد. هنری فورد بود که با اختراعات و سختکوشی خود توانست پیشرفت صنایع اتوموبیل را چنان به سرعت تغییر دهد که هر خانواده امریکایی صاحب موتر باشد. او فیته متحرک تولیدی را ایجاد کرد که سرعت تولید انواع ماشین و آلات و بازدهی کار را در سطحی عالی تر بالا برد. ادیسون و تسلا بودند که برق را همه گانی ساختند و چراغ آوردند و شرایط انتقال برق را اختراع کردند. تمام این دستاوردها از برکت آزادی و تامین استقلال عمل بخش خصوصی به دست آمد.
اقتصاد زیر بنای سایر نهادهای هستی بشر است. کاخ های رو بنایی هنر و فرهنگ، دانش و علوم بر بنیادهای محکم اقتصادی می تواند شکوفان شود. فقر انسان را بیچاره و از نگاه ذهنیت خلع سلاح می کند. فقر انسان را خرافی و احمق می کند. آدم گرسنه تمام اندیشه اش فقط در باره ی یک لقمه نان است. تمام حجم ذهن انسان فقیر گرسنه را نان پر می کند. آن چه انسان ها را از فقر نجات می دهد و به خوراک و پوشاک و رفاهیت می رساند، کار، تولید و تجارت است. در روزگار ما سخن ازین هم فراتر است. دانش و تکنولوژی ثروت می آفریند. برخی می گویند این جغرافیه است که ثروت و رفاهیت می آورد زیرا در زمین معدن است، انرجی نهفته است و خاک و آب و هواست که همه می توانند منابع فراوانی را در دسترس بگذارند. اما کشورهایی هستند که جغرافیه ناتوانی دارند و ثروتمند اند و مردم آن در رفاهیت به سر می برند. عمده ترین منبع ثروت در روزگار ما منابع بشری است. دانش و تکنولوژی است. ولی دانش و تکنولوژی هنگامی به نیکویی کار می دهد که حکومتی مردم سالار و خدمتگار در کشور قوام یافته باشد.
از بحث دور افتادم سخن بر سر تاجران و سرمایه گزاران مبتکر هراتی است که نقش مهمی در تاریخ اقتصاد وطن بازی کرده اند. عبدالمجید خان هراتی زابلی انسانی که سزاوار است نه فقط در مورد او کتاب یا کتاب هایی نوشته شود، باید فلمی مستند در باره زنده گی، اندیشه و کارهایش تهیه شود تا مردم از وضعیت آن روزگار آگاهی یابند و بدانند که حتی در دشوارترین لحظه هایی تاریخی می شود کاری کرد که تغییر بیاورد.
یکی از ویژه گی های عبدالمجید خان این بود که استعداد و قدرت شناخت و تشخیص آدم های با فکر و فراست را داشت. او هنگامی وزیر اقتصاد شد گروهی از فعال ترین آدم های آن دوران را گرد آورد. شگفت می نماید، نه در چارچوب وزارت که زیر چرخ و دنده های
بوروکراسی این آدم ها را به عروسک ها تبدیل کند بل در عرصه اقتصاد، تولید و تجارت.
اشخاصی مانند دوست محمد خان ایماق، محمد کریم خان شمس، جعفر جان مختار زاده، غلام حیدرجان مختارزاده، صلاح الدین سلجوقی، محمد امین خان و …. در تیم عبدالمجبد خان هر کدام از یک سو هدف واحدی را که همانا ترقی اقتصادی و پیشرفت افغانستان بود، پیگیری می کردند و از جانب دیگر مستقل بودند و در کار خود با ابتکار و مسوولانه می کوشیدند بهبودی و رونق بیاورند. به یک دیگر اعتماد داشتند. همکار و همسو اهداف واحدی را پیگیری می کردند. . عبدالمجید خان هنگامی وزیر اقتصاد تعیین شد به نیکویی می دانست که بایست در بیداری ذهنیت جامعه رسانه ی قوی تاسیس شود. نشریه ثروت را پایه گزاری کرد. نخستین مدیر مسوول این نشریه صلاح االدین سلجوقی نویسنده ی توانا، وطندوست قوی فکر و قوی دل و کاردانی با تدبیر بود. این طور عبدالمجید خان، دوست محمد خان ایماق و صلاح الدین سلجوقی هر سه در سال ۱۸۹۶ در هرات چشم به جهان گشودند. و در تمام عمر دوستی و رفاقت خود را دوام بخشیدند. امسال ۲۰۲۶ هر سه صد و سی ساله شده اند. یاد شان را گرامی بداریم. مبادا فراموش گردند.
دوست محمد خان ایماق در یک خانواده نظامی پا به جهان نهاد. در آغاز جوانی در سمت سرکاتب لوازم یک قطعه عسکری در هرات خدمت می کرد. در حقیقت همان راه پدر را در پیش گرفت. مردی با سواد و اهل کوشش و کنجکاوی بود. به تجارت پرداخت و به سرعت ترقی کرد و ثروت هنگفتی به دست آورد. ولی فقط در اندیشه سود بیشتر نبود. ایماق می خواست که با بهره گیری از سرمایه در جامعه تغییر بیاورد. به نیکویی فهمیده بود که بنیاد پیشرفت معاصر را انرجی برق تشکیل می دهد. تمام گونه های فعالیت های انسانی در صورت تامین برق به سرعت می تواند ترقی کند. به سرمایه شخصی خود از شرکت زیمنس در المان دو کارخانه برق خریداری کرد. ماشین و آلات و لوازم مربوطه را به هرات آورد. همزمان شماری انجینران و کارگران المانی را استخدام کرد که در نصب و فعال ساختن کارخانه برق حرارتی در شهر هرات و کارخانه برق آبی در روستای جلوارچه کارکنند و کارگران محلی را آموزش دهند. کارخانه برق حرارتی در دامنه شمالی باره هرات ساخته شد. در شهر نو. طور معترضه می خواهم نکته جالبی را در مورد تاجران پیشگام و مبتکر هراتی بیاورم. هنگامی شاگرد لیسه سلطان بودم در جاده ولایت هر ساختمانی برای من پیامی داشت. به ویژه کوتی محمد کریم خان شمس که به کوتی رییس اتحاد شهرت داشت. و فرزندانش در لیسه سلطان درس می خواندند و با آنان آشنایی داشتم. این خانه در بین باغ بزرگی ساخته شده بود. در بین جاده ولایت و جاده مخابرات – امروز گمان می کنم نام دیگری با دریغ بر آن نهاده اند. چه مردمی هستیم، دایم تاریخ را از دم نظر خود پاک می کنیم – در شرق کوتی رییس اتحاد جاده ایست که جاده ولایت و جاده مخابرات را با هم وصل می کند. کوتی رییس اتحاد از سه سمت با جاده های شهری محاط بود. پس ازان به سمت غرب یک خانه دوطبقه بزرگ موقعیت داشت. در امتداد دیوارهای آن درختان ناجو قدکشیده بودند. این خانه نیز در ساحه کلانی ساخته شده بود و به یکی دیگر از تاجران نامدار هرات حاجی عبدالخالق خان تعلق داشت. بعد ازان خانه دیگری بود به همین وسعت و بزرگی. در گوشه شمال شرقی این خانه برج مقبولی بود که گمان می کردم کفترخانه است ولی مانند کمترخانه سوراخ سوراخ نبود. مدت ها نمی دانستم که این برج برای چه ساخته شده است. سال ها گذشت تا دانستم این برج ترانسفارمر برق بوده است. و این کوتی دوست محمد خان ایماق است. اگر در نظر بگیریم که کارخانه های برق ایماق در هرات در حدود نود سال و اندی پیش تقریبن همزمان با شرکت جنرال الکتریک امریکا ساخته شده اند، آن گاه قله های بلند اندیشه های پیشرفت و ترقی تاجران بیدار مغز و بیدار دل هراتی را به نیکویی در می یابیم. دوست محمد خان ایماق نخستین بار چاپخانه به هرات آورد. در کابل فابریکه حجاری و نجاری را ساخت که امروز نیز در نزدیک ده مزنگ موجود است و ورکشاپ های ترمیم عراده جات جنگلک را. دریغ در سال ۱۳۲۷ هنگامی که فقط پنجاه و دو سال داشت وفات یافت.
این تجربه جدیدی بود که نشان می داد در سرزمین ما چه نیروی بزرگی در آب ها نهفته است. کوه ها که تمام بخش های مرکزی و شرقی افغانستان را پوشیده اند بسان بامی بزرگ با ذخیره گاه های یخچال ها و چشمه هاست که در هر سمت آن دریاها به گونه ناودان ها جاری اند. هر ناودان نظر به موقعیت و سرکوب آب حامل ده ها، صدها و هزاران کیلوات برق است. ده هزار چنین نیروگاه هایی افغانستان را با شبکه برق سرتاسری می پوشاند. وانگهی ساختن نیروگاه کوچک برق آبی به سرمایه گزاری هنگفت و زمان طولانی نیاز ندارد. به سرعت برپا می شود و به بهره برداری می رسد. نیروگاه های بزرگ برق از یک سو سرمایه گزاری های بزرگی را می طلبند و از جانب دیگر انتقال کبل برق در فاصله های طولانی کلی هزینه بردار است و ضایعات بسیار دارد و نگهداری یا حفظ و مراقبت آن پر خرج است. بگذریم از این که پیوسته به پرزه جات و به روزرسانی ماشین ها و لوازم باید پرداخت که نیز مصارف زیادی را در پی دارد. مردم ما برای که بتوانند این انرجی بی پایان ارزان را در خدمت بهسازی زنده گی در همه عرصه ها فعال سازند فقط به دانش امروزی نیاز دارند. در هر دانشگاره افغانستان در پهلوی فاکولته های تکنولوژی شعبه برق هم باید وجود داشته باشد تا بشود به انواع انرجی قابل تجدید آفتاب، باد، آب دست یافت و حتی هرچه سریع تر به انرجی هسته ای رسید.
اگر ابتکار و اقدام به موقع و نهایت مفید زنده یاد دوست محمد خان ایماق موسس و سرمایه گزار نخستین دو کارخانه برق در هرات توسط تاجران هراتی ادامه می یافت امروز هرات به برق وارداتی و مشکل هایی که ازین ناحیه بر می خیزد، رو به رو نمی شد.
ادامه دارد . . .
02 اکتبر
۱ دیدگاه

مشارکت و شیوهٔ تصمیم‌گیری؛ از فردمحوری تا خرد جمعی

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۱۰ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

مشارکت و شیوهٔ تصمیم‌گیری؛

از فردمحوری تا خرد جمعی

=================

نور محمد غفوری

در هر سازمان، نهاد یا ساختار سیاسی، کیفیت تصمیم‌گیری یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کنندهٔ ثبات، کارآمدی و آیندهٔ آن است. تصمیم‌ها زمانی می‌توانند از پشتوانهٔ بیشتری برخوردار باشند که نه صرفاً بر اراده و تشخیص یک فرد، بلکه بر پایهٔ مشورت، مشارکت، تخصص، تجربه و ارزیابی دیدگاه‌های مختلف شکل گرفته باشند.

مشارکت در تصمیم‌گیری به معنای نفی رهبری یا تضعیف جایگاه مسئول اول نیست؛ بلکه به معنای ایجاد راه و روشی است که در آن رهبر بتواند از ظرفیت فکری و تجربی افراد مختلف استفاده کند و تصمیم‌های مهم را با آگاهی بیشتر و شناخت همه‌جانبه‌تر اتخاذ نماید. در چنین ساختاری، رهبری از «تصمیم‌گیرندهٔ منفرد» به «هماهنگ‌کنندهٔ خرد جمعی» نزدیک می‌شود.

تصمیم خوب، محصول یک نگاه نیست

هیچ فردی، هرقدر باهوش، باتجربه و توانمند باشد، نمی‌تواند از همهٔ زوایای یک مسئله آگاهی داشته باشد. واقعیت‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و سازمانی معمولاً پیچیده‌تر از آن هستند که بتوان آن‌ها را از یک زاویه بررسی کرد.

وقتی یک تصمیم مهم در معرض دیدگاه‌های متفاوت قرار می‌گیرد، احتمال شناسایی پیامدهای ناخواسته، نقاط ضعف و فرصت‌های پنهان بیشتر می‌شود. کسی ممکن است مسئله را از منظر سیاسی ببیند، دیگری از منظر اقتصادی، فردی بر اساس تجربهٔ عملی خود هشدار بدهد و متخصصی نیز پیامدهای حقوقی یا اجتماعی آن را بررسی کند. کنار هم قرار گرفتن این دیدگاه‌ها می‌تواند کیفیت تصمیم نهایی را افزایش دهد.

از همین‌رو، مشارکت را نباید صرفاً یک تشریفات اداری دانست؛ مشارکت مؤثر، بخشی از فرایند تولید تصمیم است.

تفاوت میان مشورت و مشارکت

مشورت زمانی معنا پیدا می‌کند که نظر افراد واقعاً شنیده شود و در ارزیابی تصمیم نقش داشته باشد. اگر از افراد نظر خواسته شود، اما تصمیم از قبل گرفته شده باشد و دیدگاه آنان هیچ تأثیری بر نتیجه نداشته باشد، چنین فرایندی بیشتر به «مشورت صوری» شباهت دارد تا مشارکت واقعی.

مشارکت مؤثر نیازمند چند عنصر اساسی است: دسترسی به اطلاعات، امکان بیان آزادانهٔ دیدگاه، شنیدن نظر مخالف، بررسی گزینه‌های مختلف و در نهایت پذیرش مسئولیت تصمیمی که گرفته می‌شود.

بنابراین، فرهنگ مشارکت فقط به این معنا نیست که افراد در یک جلسه حضور داشته باشند؛ بلکه باید احساس کنند که حضور و نظر آنان در روند تصمیم‌گیری اهمیت واقعی دارد.

تجربه و تخصص؛ سرمایهٔ یک سازمان

یکی از اشتباهات رایج در ساختارهای سازمانی، قرار دادن تجربه در برابر جوانی یا جوانی در برابر تجربه است. در حالی که این دو الزاماً رقیب یکدیگر نیستند.

جوانان معمولاً انرژی، انگیزه، ابتکار و آمادگی بیشتری برای پذیرش روش‌های جدید دارند و افراد باتجربه، دانش انباشته، شناخت تاریخی و تجربهٔ برخورد با بحران‌ها و شرایط دشوار را با خود دارند. یک ساختار سالم می‌تواند این دو ظرفیت را در کنار یکدیگر قرار دهد.

تجربه زمانی ارزشمندتر می‌شود که در کنار دانش و توانایی نسل جدید قرار گیرد. از سوی دیگر، جوانی نیز زمانی می‌تواند به ظرفیت مؤثر تبدیل شود که از تجربهٔ نسل‌های پیشین بیاموزد. بنابراین، مشارکت میان نسل‌ها می‌تواند به جای ایجاد شکاف، به تکمیل ظرفیت‌های یکدیگر منجر شود.

خطر تصمیم‌گیری فردی

تصمیم‌گیری فردی همیشه به معنای تصمیم‌گیری نادرست نیست. در برخی شرایط، به‌ویژه در وضعیت‌های فوری، ممکن است تصمیم سریع یک مسئول ضروری باشد. مسئله زمانی آغاز می‌شود که تصمیم‌گیری فردی از یک ضرورت موقت به یک روش دائمی تبدیل شود.

وقتی تمام تصمیم‌های مهم به یک فرد وابسته می‌شود، سازمان به‌تدریج ممکن است به جای «نهاد»، به «شخص» وابسته گردد. در چنین وضعیتی، کیفیت تصمیم‌ها بیش از آنکه به سیستم و اصول سازمانی وابسته باشد، به قضاوت یک فرد وابسته خواهد شد.

از سوی دیگر، اگر اطرافیان احساس کنند که مخالفت یا ارائهٔ نظر متفاوت هزینه دارد، به‌تدریج فرهنگ تأیید جای فرهنگ مشورت را می‌گیرد. در این شرایط، ممکن است رهبر به جای دریافت واقعیت‌های مختلف، بیشتر همان دیدگاه‌هایی را بشنود که با نظر خودش هماهنگ است.

اهمیت نظر مخالف

یکی از نشانه‌های یک ساختار سالم، ظرفیت آن برای شنیدن نظر مخالف است. مخالف‌بودن یک نظر الزاماً به معنای نادرست‌بودن آن نیست. گاهی یک دیدگاه مخالف می‌تواند نقطه‌ضعفی را آشکار کند که اکثریت آن را ندیده‌اند.

از این منظر، مخالفان فکری نباید الزاماً به عنوان مانع تلقی شوند. اگر فضای گفت‌وگو سالم باشد، اختلاف نظر می‌تواند به ابزار اصلاح تصمیم تبدیل شود.

تصمیمی که پیش از اجرا در معرض نقد قرار می‌گیرد، فرصت بیشتری برای اصلاح دارد؛ اما تصمیمی که نقدناپذیر تلقی شود، ممکن است اشتباهات خود را زمانی آشکار کند که هزینهٔ اصلاح آن بسیار بالا رفته باشد.

مسئولیت‌پذیری در کنار مشارکت

مشارکت بدون مسئولیت‌پذیری نیز کافی نیست. اگر تصمیم‌ها به‌صورت جمعی گرفته شوند، اما هیچ‌کس مسئولیت نتیجه را نپذیرد، مشارکت می‌تواند به پراکندگی مسئولیت منجر شود. به همین دلیل، یک ساختار سالم باید میان مشارکت در تصمیم‌گیری و مسئولیت در قبال تصمیم توازن ایجاد کند. افراد باید در تصمیم‌سازی سهم داشته باشند، اما در برابر نقش و مسئولیتی که پذیرفته‌اند نیز پاسخ‌گو باشند.

این اصل به‌ویژه در تصمیم‌های مهم اهمیت دارد؛ زیرا مشارکت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که افراد بدانند هم حق اظهار نظر دارند و هم در برابر مسئولیت‌های ناشی از تصمیم‌های مشترک پاسخ‌گو هستند.

قانونمند بودن انتقال مسئولیت

یکی دیگر از موضوعات مهم در هر سازمان، چگونگی انتخاب، تغییر و انتقال مسئولیت‌هاست. اگر این فرایند روشن و قانونمند نباشد، ممکن است تغییر مسئولیت‌ها به بحران تبدیل شود.

وجود اصول مشخص برای انتخاب و انتقال رهبری یا مسئولیت، نه نشانهٔ بی‌اعتمادی به رهبر است و نه لزوماً به معنای ضعف ساختار؛ برعکس، می‌تواند نشانهٔ بلوغ سازمانی باشد.

ساختاری که تنها با حضور یک فرد می‌تواند به کار خود ادامه دهد، در برابر غیبت، کناره‌گیری یا تغییر شرایط آسیب‌پذیرتر است. اما ساختاری که نهادها، اصول و میکانیزم‌های روشن دارد، می‌تواند تغییر افراد را بدون فروپاشی ساختار مدیریت کند.

مشارکت؛ تضعیف رهبری یا تقویت آن؟

گاهی تصور می‌شود که مشارکت گستردهٔ دیگران، اقتدار رهبر را کاهش می‌دهد. اما می‌توان از زاویهٔ دیگری نیز به موضوع نگاه کرد: رهبری که بتواند از تجربه و تخصص دیگران استفاده کند، تصمیم‌های خود را با پشتوانهٔ فکری گسترده‌تری اتخاذ می‌کند.

در چنین حالتی، مشارکت نه در برابر رهبری، بلکه در خدمت رهبری قرار می‌گیرد.

رهبری قدرتمند الزاماً رهبری نیست که همهٔ تصمیم‌ها را شخصاً می‌گیرد؛ بلکه می‌تواند رهبری باشد که توان ایجاد یک تیم توانمند، شنیدن دیدگاه‌های متفاوت، استفاده از تخصص دیگران و جمع‌بندی مسئولانهٔ دیدگاه‌ها را داشته باشد.

از شخصیت‌محوری به نهاد‌محوری

ساختارهای پایدار معمولاً زمانی شکل می‌گیرند که افراد مهم باشند، اما نهادها مهم‌تر از افراد باقی بمانند. شخصیت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما اصول، قوانین و نهادها می‌توانند استمرار پیدا کنند.

اگر یک سازمان بیش از اندازه به شخصیت یک فرد وابسته شود، آیندهٔ آن نیز به آیندهٔ همان فرد گره می‌خورد. اما اگر تصمیم‌گیری بر پایهٔ اصول، مشارکت و نهادهای مشخص صورت گیرد، تغییر افراد الزاماً به معنای تغییر مسیر یا فروپاشی سازمان نخواهد بود.  این مسئله در افغانستان اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا تجربه نشان داده است که جریان‌ها و احزابِ شکل‌گرفته بر محور شخصیت افراد یا وابستگی‌های قومی، در برابر تغییرات سیاسی و تغییر رهبران با چالش‌های جدی روبه‌رو می‌شوند. از این رو، احزاب باید بر پایهٔ اصول، برنامه و ساختارهای نهادی شکل بگیرند، نه صرفاً بر محور یک فرد یا قوم.

 نهاد‌محوری به معنای بی‌اهمیت‌بودن افراد نیست؛ بلکه به معنای آن است که افراد در چارچوب اصول و نهادها نقش خود را ایفا کنند.

نتیجه

مشارکت و تصمیم‌گیری جمعی، صرفاً یک روش مدیریتی نیست؛ بلکه بخشی از فرهنگ سازمانی و سیاسی است. این فرهنگ بر چند اصل استوار است: شنیدن دیدگاه‌های مختلف، احترام به نظر مخالف، استفاده از تجربه و تخصص، شفافیت در تصمیم‌گیری، مسئولیت‌پذیری، قانونمندبودن انتقال مسئولیت و ترجیح نهاد بر فرد.

هیچ نظام تصمیم‌گیری‌ای مصئون از خطا نیست. اما ساختاری که امکان گفت‌وگو، نقد، مشورت و مشارکت را فراهم می‌کند، فرصت بیشتری برای شناسایی و اصلاح خطاهای خود دارد.

در نهایت، پرسش اصلی این نیست که «چه کسی تصمیم می‌گیرد؟»؛ بلکه این است که تصمیم چگونه گرفته می‌شود، چه کسانی در شکل‌گیری آن سهم دارند، دیدگاه مخالف چگونه شنیده می‌شود و چه سازوکاری برای مسئولیت‌پذیری و اصلاح تصمیم‌های نادرست وجود دارد.

هرچه تصمیم‌گیری از فردمحوری فاصله گرفته و به سوی مشارکت، تخصص، تجربه و نهاد‌محوری حرکت کند، امکان شکل‌گیری ساختارهایی با ثبات و ظرفیت بیشتر برای مواجهه با تغییرات نیز افزایش می‌یابد.

نور محمد غفوری

۲۸/۰۹/۲۰۲۶

 

 

02 اکتبر
۱ دیدگاه

نقدی پیرامون تفسیرایدیالیستی ومتافزیکی اگزیستانسیالیسم سارتر

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۱۰ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

نقدی پیرامون تفسیرایدیالیستی ومتافزیکی

اگزیستانسیالیسم سارتر

************************
یادداشت :
.
این مقاله درسه قسمت جداگانه تحریر یافته ، اما در اینجا هر سه قسمت را میتوانید مطالعه نمایید که بصورت پیهم پیکش می گردد.
.
نویسنده: نعیم سلیمی
.
قسمت اول :
.
مقدمتاً باید یاد آور شوم که هستی شناسی و پدیدارشناختی که گاهی با زیرنویس مقاله ی پدیدار شناختی در باره هستی شناسی منتشر می گردد، کتابی از ژان پل سارتر(۱۹۰۵- ۱۹۸۰ ) فیلسوف اگزیستانسیالیست ، رمان نویس، نمایشنامه نویس، منتقد فرانسوی و یکی از چهره های کلیدی در فلسفه ی اگزیستانسیالیسم و پدیدار شناسی آن به شمار می رود.البته باید یادآوری نمایم که این اثروسایر نوشته های سارتر تاثیرات بسزایی را بر جامعه شناسی ، نظریه انتقادی ، دیدگاه های پسا استعماری و مطالعات ادبی بجا گذاشته است و این تاثیر کما کان ادامه دارد. او در سال ۱۹۶۴ جایزه نوبل ادبیات را علیرغم تلاش برای امتناع از این جایزه دریافت نمود.
زنده یاد واصف باختری ادبیات شناس ، شاعر و نویسنده منتقد ادبی سیاسی و اجتماعی در یکی از مقالاتش زیرعنوان« سرشت و سرنوشت انسان» درباره اگزیستانسیالیسم؛ وبطور اخص آن زیرعنوان «جهشی بسوی فردا» درین زمینه در کتابی زیر نام «نردبان آسمان» یاد آور می شود که « از دبستان های فلسفی معاصر یکی هم اگزیسنتاسیالیسم است که می خواهد، اما نمی تواند ماهیت و سرنوشت انسان را با نگرشی ژرف کاوانه بررسی کند. از چشم انداز این دبستان انسان یگانه آفریده یی است که آینده او به خواست و اراده اش وابستگی دارد. آدمی همانند دیگر آفردیده گان نیست که ماهیتش بروجودش پیشی داشته باشد. پهنه ی وجودی انسان ناکرانمند است . سزاواراست گفته شود که این اصالت وجود و پیشی داشتن وجود برماهیت با بحث کهن اصالت وجود یا اصالت ماهیت که فلسفه گرایان پیشین جهان اسلام با تاثیر پذیری ازارسطو پیرامون آن سخن رانده اند و بخصوص ابن سینا در این زمینه به بیان اندیشه هایی بس ارزنده و عمیق پرداخته است، هیچ رابطه و پیوندی ندارد. از دید اگزیستانسیالیست ها «انسان چیزی نیست جز آنچه خود از خویشتن می سازد»؛یا «چیزیست که اراده می کند چنان باشد و مفهومی ست که بعد از حصول و تحقق وجود از خویشتن دارد.»؛ آفریده گان دیگر جهان چیز هایی هستند که هستند، اما آدمی آفریده ایست که اراده می کند تا باشد. به سخنی دیگر انسان تنها آن مفهومی نیست که در ذهن خود دارد بلکه همان است که خود می خواهد.»
بقول احسان طبری از دیر زمانی کوشیده اند تا برای بیان ماهیت انسان تعریفی جامع و مانع بیان کنند،بویژه تعریف ارسطو که گفت:«انسان حیوانی ست اجتماعی »(Zoo Politikon ) و یا به تعبیر بنیامین فرانکلن که گفت:« انسان جانوری ست افزار ساز» خیلی شهرت دارد.سقراط شعار«خویشتن را بشناس» را که بر کتیبه معبد یونانی آپولن در دلف نگاشته شده و ظاهراً از سخنان طالس ملطی بود شعار فلسفه ی خود قرار داد. فیلسوف معروف روس گرتسن در باره این شعارسخن دلپذیری دارد. وی می گوید پاسخ شعار« خود را بشناس » به وسیله دکارت داده شده است که گفت «من می اندیشم پس هستم(به لاتین Cogito ergo sum ). گرتسن نتیجه می گیرد پس هستی انسان در اندیشه اوست. انسان موجودی است اندیشمند. مولانا جلال الدین محمد بلخی این مطلب را در اثر ماندگارش « مثنوی معنوی» چنین آورده است:
.
ای  برادر   تو   همه   اندیشه ای
مابقی خود استخوان و ریشه ای
.
بنابر گفته طبری درهمه ی این تعریف ها نکته ی بدیع و درست وحود دارد. ولی مساله درک ماهیت انسانی را تمام و کمال حل نمی کند. برای این کار باید انسان را در مقطع تکامل تاریخیش مورد مطاله قرارداد. اگر در تحول انواع تا پیدایش انسان وار ها(Anthropod ) تحولات مادی بیولوژِک موثر بوده است. تردیدی نیست که انسان وارها به « انسان عاقل»(Hamo spains ) که نام نوع کنونی انسان است به کمک کار تبدیل یافته اند[ نقش کار در تکامل انسان].
هدف از تهیه و ترتیب این جزوه این هست که تقابل و تباین اندیشه های فلسفی سارتر با آموزه های علمی کارل مارکس نشان داده شود؛ زیرا دربرخی از مقطع های زمانی او[سارتر] خود را به گونه خودخوانده مارکسیست می پنداشت؛ درحالیکه شالوده فسلفی وی بربنیاد متافزیک [ماورالطبیعت] ایده گرایی ایدیالیستی استوار بوده و ربطی به طرز دید هستی شناسی ماهیت انسانی مارکسی ندارد.
تذکر این مطلب از آن جهت حائز اهمیت است که بسیاری روشنفکران افغانستانی و شاید هم قسما ایرانی از سارتر تصور نادرست یک فیلسوفی را ارائه می نمایند که گویا اسلوب کارش در پدیدارشناسی هستی به «گونه مادی گرایانه» استوار بوده باشد که چنین تصوری اشتباه محض پنداشته می شود. بطور مثال واصف باختری در مقاله جهشی بسوی فردا در صفحه ۳۱ خاطر نشان می سازد«… این مساله که تفاوت جانب وجودی انسان با دیگر پدیده های هستی وجود او برماهیت او پیشی دارد، یعنی همه کائنات مسخر نوعی از بودن است در صورتی که انسان به نحو استثنایی چنین نیست و سارتر در نوشته های گوناگون خویش درین باب سخن رانده و [با دیدی ماده گرایانه- تاکید از من است] به تحلیل آن پرداخته است…».
نویسنده این نقد با تمام احترامی که به زنده یاد استادباختری دارم؛ باید یاد آورشوم که هستی شناسی سارتر نه تنها اینکه برمبنای مادی گرایی استوار نبوده بلکه کاملا ایدیالیستی و متافزیکی ست. شاید که باختری حین نگارش نردبان آسمان و بخصوص مقاله سرشت و سرنوشت انسان و عنوان فرعی آن « چهشی بسوی فردا، زیر تاثیر نوشته ای مشابهی از احسان طبری با عین همین عنوان بوده باشد که طبری د ر صفحه ۶۷ «سرشت و سرنوشت انسان » با اشاره به کنگره سیزدهم فلاسفه جهان منعقده شهر مکزیکو در پائیزسال ۱۹۶۳ یادآورمی شود که دو مساله در تاریخ فلسفه پیوسته مسئله اساسی و عمده بوده است؛ مساله رابطه فکر به هستی یا روح به ماده ، و مساله درک سرشت و ماهیت انسان …»؛ و یا اینکه شاید استاد باختری واژه «جانب وجودی » انسان را «با دیگر پدیده های هستی شناسی» پهلوی هم قرار داده و آنرا مادی گرایانه تلقی می نماید. و یا اینکه هیچ یکی ازین دلایل مطرح نبوده؛ بلکه شاید که طرز تفکر مادی گرایانه ای که استاد باختری به آن اشاره می کند ناشی ازنوسانات فلسفی متناقض سارتر حین تدوین تصورات و گرایشات فکری اولیه وی تحت تاثیرمتفکرین غیرمادی گرا مانند ادموند هوسرل و مارتین هایدگرآلمانی در برابر مارکسیسم بوده باشد.
جورج ادوارد نواک (۱۹۰۵-۱۹۹۲) نویسنده، تئوریسن مارکس شناسی و فعال سیاسی هوادار تروتسکی باشنده آمریکا کتابی دارد به زبان انگلیسی زیر عنوان « درک تاریخ »(Understanding Histoty ) که میان سال های ۱۹۵۶ الی ۱۹۶۸از جانب موسسه نشراتی (Resistance Books ) منشر گردیده است . درین کتاب فصلنامه خاصی زیر نام «مارکسیسم در تقابل با اگزیستانسیالیسم» اختصاص داده شده که می تواند یک اثر معتبرخوبی در زمینه آثار هستی شناسی سارترباشد. نویسنده درین فصلنامه با دقتی موشگافانه ای موضوع مورد بحث را چنین جمعبندی می نماید:
«در {کتاب های }هستی و نیستی۱۹۴۳، و ماتریالیسم و انقلاب ۱۹۴۷؛ سارتر فلسفه خود را بدیلی برای ماتریالیسم دیالکتیکی ارائه نمود. بعد ازاواخر سالهای ۱۹۵۰ او چرخشی را انجام داده ولابد درحد صدا و کلامی مارکسیسم را در آغوش کشید. او درزندگی نامه اخیرخود وضاحت می دهد که حقیقت بزرگتر از جهان عینی ست. در آخرین رساله فلسفی اش سارتر زیر نام (نقد دیالکتیکی استدلال در سال ۱۹۶۰ )که قسمت اول آن به زبان انگلیسی زیرعنوان “جستجو برای یک روش ” منتشر شده، اعلان می نماید که اگزیستانسیالیسم به یک شاخه ی فرعی مارکسیسم مبدل شده که آرزمند نوسازی و غنامندی آن است. به همین ترتیب پدیدار شناسی هستی وجودی که ماتریالیسم دیالکتیکی را به مثابه جعل و دشمن آزادی در سالهای دهه ۱۹۴۰ محکوم می نمود، حالا یکجا شدن مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم را پیشنهاد می نماید…».
جورج نواک برای مقایسه مارکسیسم با اگزیستاسیالیسم جهت بازکردن مدخل مقایسه این دو طرز تفکر مثالی ازکیمیاگری آورده ، چنین یاد آور می شود که بایکجا نمودن آب و آتش؛ موجودیت یکی وجود دیگری را نفی نموده و یا اینکه از میان می برد. او به این گونه نتیجه می گیرد که عین همان فرمول یکجا سازی می تواند مصداق خوب بحثی پیرامون این دو گرایش فکری باشد که طی قسمت های بعدی فشرده آن را بطور خلاصه با خوانندگان در میان می گذارم.
.
قسمت دوم :
.
.عدم همخوانی «ابهام»و«چرند» ویا«هیچ و پوچ»
.
درهستی شناسی سارتر
************************************
در بحث مقدماتی قبلی؛ دست من آنجا رسید و این را بنوشت که نمی شود آب و آتش را با هم جمع نمود؛ همانسان دشوار است که فلسفه هستی گرایی سارترودیگرهستی گرایان را با آموزه های علمی کارل مارکس آشتی داد. چونکه دریک تحلیل نهایی برای آگزیستانسیالت ها بصورت کل جهانی که ما درآن زندگی می کنیم معقول، عقلانی و مدلل به نظرنمی رسد. درحالیکه بنابرنگرش وارزیابی های جورج نواک درمقایسه این دو طرزتفکر؛ آموزه های علمی کارل مارکس جهان را قانونمند می پندارد.
گزاره های متافزیکی اگزیستانسیالیستی براساس محتوا و یا زمینه های ویرانگر تجارب فردی می چرخد. به عبارت دیگری این زمینه ها از کشفیات[مکاشفات] اندوهباری سرچشمه می گیرند که بر مبنای آن جهانی که ما در آن پرتاب شده ایم ازدلایل قناعتبخش لازمی و ضروری و یا « نظم منطقی عقلانی » برای فلسفه وجودی برخوردار نیست. فقط جهان همین هستش که وجود دارد و ما درآن بسر می بریم. به سخنی دیگر جهان کاملاً تصادفی ، محتمل ، مشروط ، بی معنی و زائداست. یعنی که دلیل وبرهان ضروری برای موجودیت آن وجود ندارد. این جهان ؛ می توانست متفاوت از آنچه که هست باشد و به همین ترتیب می توانست به فاکتوری های دیگرنا معلومی برای موجودیتش بستگی داشته باشد[ معادله مجهول…].
به همین ترتیب از پس منظر هستی شناسی اگزیستانسیالیستی انسان (هموساپین) نیزمانند جهان به گونه مساوی وبرابرمهمل وبی معنی ست.
جورج نواک در یک نقل قولی ازاثر سارتر بنام « هستی و نیستی»یاد آور می شود که (« تولد ما یک امر پوچ و بیهوده ای ست، [به همینگونه]مرگ ما[نیز] بیهوده می باشد»). عبارت دقیق گفته مشهور سارتربه زبان انگلیسی پیرامون موضوع مورد بحث در اثری که در دسترس نویسنده این جزوه قرار دارد چنین آمده است:
“It is absurd that we were born, it is absurd that we die”
ژان پل سارتر درادامه این بحث در یکی از ناول های فلسفی اش بنام Nausea (تهوع)که درسال ۱۹۳۸ انتشاریافت به نقل یکی ازشخصیت های داستانی این ناول بنام آنتوان روکانتن یاد آور می شود که «ما نمی دانیم که از کجا آمده ایم و برای چه اینجا هستیم؛ چه باید بکنیم و به کجا می رویم. ” هرآنچه وجود دارد، بدون هیچ دلیلی بوجود آمده؛ خودش را از حالت ضعیف اینرسی لَختی سکونی (enertia )[ اشاره به قانون اول نیوتنی در فزیک] امتداد می بخشد وبه گونه تصادفی می میرد.»
اگر قبول کنیم جهان عاری از هرگونه مغهوم و معنی بوده و فارغ از دغدغه ی تجسس عقلانی باشد؛ درینصورت فلسفه وجودی متنقاض به نظر می رسد. در تقابل باعرفان دینی؛ منظور فلسفه این است تا واقعیت ها را با وسایل و ذرایع مفهومی و استدلالی روشن سازد و درپی ردیابی تیوری برای این کار باشد. پس چگونه ممکن است جهان غیر منطقی و غیر عقلانی بدون قید وشرطی را وضاحت بخشید و یا رد پای تیوری را در آن سراغ نمود؟
سورن کی یرکگور(۱۸۱۳- ۱۸۵۵) فیلسوف مسیحی دانمارکی که به کِیرکگارد نیز مشهور است کسی که با وجود، انتخاب، و تعهد با سرسپردگی فرد سروکار داشت و اساسا بر الهیات جدید و فلسفه، به خصوص فلسفه وجودی (اگزیستانسیالیسم ) تأثیر گذاشت. ودانشنامه ویکی پدیا از وی به عنوان پدر اگزیستانسیالیسم یاد می نماید؛ بنابرباورجورج نواک به این نکته تاکید می نماید که« که طرز تفکر سیستماتیک در باره واقعیت زندگی نه ممکن است و نی هم مطلوب زیرا که منجر به طفره رفتن ازدرک و فهم عقل انتزاعی می گردد.»
آلبر کامو (۱۹۱۳- ۱۹۶۰) نویسنده و فیلسوف فرانسوی که به گونه ناخواسته آثارش تأثیر زیادی بردبستان فلسفی اگزیستانسیالیستی داشته « تیوری پردازی اگزیستانسیالیتی را به دلایل مشابه مورد تردید قرارداد. او تاکید نمود که یاس برانگیز است تا یک چیزی و یا امری غیرمعقول را منطقی بدانیم. ابهام و یا پوچ بودن وجود[هستی] باید از طریق آلام و رنج ومقابله با آن مورد آزمون قرار گیرد. نمی شود این امر را به شیوه قناعت بخش آن وضاخت داد.»(مراجعه شود به مارکسیسم در تقابل با اگزیتاسیالیسم؛ یادداشت های جورج نواک در مورد آلبرکامو).
با این حال برعلاوه آنچه را که در فوق یاد آوری نمودم ؛ متفکران مسلکی گرایشات متعدد دبستان فسلفی هستی شناختی نمی خواهند دست به خود کشی فلسفی بزنند. هر کدام آن ها با روش خودی فلسفه « جهان مبتنی بر ابهام و چرند» را دنبال می نمایند. در حالیکه این دبستان چندان باوری به استدلال و برهان ندارد؛ [اما به باور من جالب اینجاست که پیروان این طرز تفکر سعی می نمایند تا غیرمنطقی بودن دیدگاه شان را با تفسیر مبهم و درهم پیچیده ای وضاحت دهند که در آن [رمز] منطقی بودن نهفته باشد]. پس اگر تصور کنیم که همه امور به گونه ی یاس آوری متناقض باشند؛ چرا باید کارزار فلسفه مورد استثنا قرار گیرد. آنها مدعی اند که ماموریت انسان این است تا به امری بدون معنی، معنی و مفهومی پیدا نمایند. به عبارت دیگری به جهانی مرموز و غیر قابل نفوذ بدون معنی؛ معنی بخشند.
معکوس دبستان هستی شناسی اگزیستانسیالیتی؛ مادی گرایی دیالکتیکی (ماتریالیسم دیالتیک) که براساس یک روش قانونمند انکشاف یافته ؛ می تواند جهان را به شیوه عقلانی و منطقی آن وضاحت دهد. بنابرین میتودلوژی عقلانیت طبیعی و تاریخ انسانی به شیوه ی جدایی ناپذیری با ماده ای متحرک پیوند می خورد. تمرکز رویداد های کیهانی رابطه های علت و معلول را به میان می آورند که تکامل کیفیتی اشیأ را معین می سازند. به این گونه هستی فزیکی مقدم بوده و به نوبه خود جهان بیولوژیکی زیستی و اجتماعی و روان شناختی را در یک تسلسل تاریخی با مراحل دوجانبه ی مشروط بر یکدیگرایجاد می نماید. منظورعلوم ساینسی درین میانه این هستش که روابط اساسی میان [این مراحل ] را بر مبنای گرایشی اصولی [قانونمند] فرمولبندی نماید که فعالیت های انسانی را رهبری و راهنمایی کند. در عین حال قابل یاد آوری ست که عقلانیت منطقی، دیترمنیسم(جبرگرایی) و جریانات جهانی انکشافات مادی علیتی وجود تصادفات را از نظر بدورنمی اندازد؛ بلکه موجودیت عینی ابهام و اهمیت آن ، عدم قطعیت جبر و تصادف را [ در یک روابط دیالکتیکی زنجیری ضرورت و تصادف] مورد مطالعه قرار می دهد که خود یک بحث کاملا وسیع فلسفی دیگری ست که می شود در یک فرصت جداگانه به آن پرداخته شود. اما آنچه که درین راستا حائز اهمیت می باشد این هست که ویژه گی های تصادفی واقعیت های جهان عینی در مقایسه با «نظم و قاعده» عمده و اساسی نمی باشند. چنین ویژه گی ها تغییر ناپذیر و ثابت در تمامی عرصه هاو جنبه های طبیعت و تاریخ نمی باشند. اینها پدیده های نسبی اند که در جریان انکشاف دستخوش دگرگونی قرار گرفته و به ضد خودی مبدل می گردند. تصادف انتی تیز ضرورت است . به عبارت فلسفه هگلی « تصادف درغایت امر بازتاب[آئینه] ضرورت و نیازمندی ست»( نقش ضرورت و تصادف در رویداد های تاریخی؛ نعیم سلیمی ، اول سرطان ۱۴۰۳، سایت نشراتی هود www.howd.org ).
لازم به یاد آوری ست که درعین حال« تصادف» از قانونمندی [گرایشات] مختص به خودش برخوردار می باشد که درکتگوری جایگاه وقایع تنظیماتی وقواعدی احصائیوی قرار می گیرد. میکانیک کوانتومی و تجارت بیمه عمر، نمونه هایی از چگونگی تبدیل حوادث و تصادمات فردی به ضرورت های جمعی اند که با ادعای فوق همخوانی دارد.
استثنائات جدا شده از یک قاعده کلی هیچ چیزی به جزازبدیل های تکرار شونده نیستند. زمانیکه استثنائات در یک حد کفایت کننده ای با هم یکجا می شوند؛ در آنصورت این استثنائات جای خود را به یک قاعده نوین عملیاتی ارتقا می دهد که به نوبه خود جای قاعده و یا قواعد مسلط قبلی را پرمی نماید. تعامل ضرورت و تصادف از طریق تبدیل استثنا به قاعده برای توسعه ی اقتصادی جوامع انسانی می تواند مشاهده گردد. درزندگی جوامع قبیلوی تولید برای مصرف فردی فوری یک نورم و قاعده بوده و درحالیکه تولید برای مبادله کالا یک رویداد نادر و تصادفی ست. تحت ساختار سرمایه داری تولید برای فروش یک قاعده کلی می باشد و تولید برای استفاده شخصی عمومیت ندارد. هر آن چیزی که بطور قطع برای سیستم اول اقتصادی قبایلی ضروری بود تصادف و شانسی ست برای سیستم دوم اقتصادی[سرمایه داری]. علاوه برآن در جریان گذار از یک اقتصاد به سیستم دیگری محمل های ضرورت و تصادف جای خود را تعویض می نمایند و یکی به دیگری مبدل می گردند.
ساختار های اجتماعی که تحت اوضاع احوال معین تاریخی عقلانی و ضرورت پنداشته می شوند؛ طی مراحل بعدی انکشاف اقتصادی به یک امرغیر منطقی وغیر قابل توجیه مبدل شده و زدوده می شوند. به همین گونه روابط تولیدی فیودالی که به سطح معین نیرو های تولیداجتماعی مطابقت داشت؛ بیمورد پنداشته شده و جایش را برای صورتبندی های بیشترعقلانی جامعه سرمایه داری تخلیه می نماید.
مارکسیسم مدعی ست که اگزیستانسیالیست ها با جلوه دادن ابدی مطلق و قطعی و درعین حال سرکش و متمرد رویداد ها بر پایه تصادف که در بالا به آن وضاحت داده شد؛ راه نادرستی را پیشه می نمایند. و چنانچه مرور نمودیم رویداد های طبیعی جهانی و تاریخ انسانی غیر مشروط و تغییر ناپذیر نمی باشند؛ بلکه نمایش و بیانی ازعرصه های متنوع وجود هستی اند.
در یک جمعبندی کلی مقدماتی باید یاد آوری شود که با مدنظر داشت برداشت های متضاد ازواقعیت شناسی ؛ هردو نگرش، مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم چشم انداز های متفاوتی نسبت به علم دارند. اگر جهان را کاملا غیر منطقی تصور نمائیم؛ پس علم که پایدار ترین و جامع ترین تلاش برای [تقرب تدریجی دریافت حقیقت نسبی] است؛ باید تلاشی بی معنی و بیهوده تلقی گردد. چشم انداز دومی دانشمندان را متهم می نماید که گویا آنها انتزاعات مفهومی و ریاضی را جایگزین کل موجود زنده ای بنام انسان می سازند. دیگراینکه که گویا دانشمندان پوسته میان تهی عقلانیت را جایگزین «جوهر»وجودی هستی می سازند.
به نظرنگارنده این جزوه؛ اگزیستانسیالیست ها [مانند گرایش های متنوع پوست مدرنیته] به علم و نتایج تحقیقات علمی بی اعتمادند و آن را کم بها می دهند. چونکه در جزوه حاظر توجه بیشتر به هستی شناسی سارتر متمرکز گردیده و نمی شود به گرایشات متنوع فلسفی پسا مدرنیته پرداخته شود؛ بنا برای خوانش بیشتردراین مورد توجه خوانندگان را به مقاله دیگری ازین نویسنده زیر نام مرزبندی روشنگری ، مدرنیته، پسا مدرنیته و روابط دیالکتیکی میان آنها که در سایت نشراتی هود(www.howd.org ) در دسترس قرار دارد جلب می نمایم.
معکوس آنچه گفته آمد؛ مارکسیسم به عقلانیت واقعیت چنگ می زند وبه دانش انسانی و تحقیقات علمی به مثابه ی نموداری از کامل ترین و ظریف ترین عملکرد عقل انسانی احترام می گذارد. همچنان مارکسیسم باور دارد که کشف قوانین فزیکی و اجتماعی که خود از تحقیقات و تجارب علمی سرچشمه می گیرد میتواند برای توضیح پیوند دیالکتیکی پدیده های نظم وانتظام و بی نظمی(فقدان قاعده) در توسعه اجتماعی ممد واقع گردد.
در یک نتیجه گیری مقدماتی و کلی درپایان قسمت دوم این جزوه با درنظرداشت فاکت ها و مدارکی که ارائه گردید؛ نویسنده به این باور است که دبستان فلسفی اگزیستانسیالیسم نه یک نگرش مادی گرایانه ؛ بلکه یک نوع ایدیالیسم حرمانگرایانه مبتنی برعبث باره گی وضعیت اسفبارقرن بیستمی است که با یاس و نا امیدی جهان و زندگی انسانی را چون سایه ای سرگردان می پندارد که جهان در آن چون صحنه تیاتری ست و ما انسان ها بازیگران این صحنه هستیم که نقش و ساعت مقرر خود را با تکاپوی عبث به پایان می رسانیم و یا بقول شکسپیر زندگی مانند افسانه ای است که دیوانه ای از آن حکایت می کند، پراز فریاد وغریو خشم ولی سراپا بی معنی. اما نباید فراموش نمود که درخرد جمعی مخزن علمی انسانی امید های فراوانی بسوی افق فردا درانتظار ماست!
.
قسمت سوم :
.
جایگاه سارتردرتله ی دوالیسم دکارتی و
.
متافزیک عصرروشنگری
***************************
زمانی که قسمت دوم این نقد مبتنی بررمان«تهوع» خودسارترمنتشر گردید؛ انتقادی وارد شدکه چرا دراین نقد سارتریک ایدیالیست حرمانگرا قلمداد گردیده است. دلیل این اعتراض این بود که گویا نگارنده به خطا رفته و اینکه سارتر مادی گرا بوده و وجود را بر ماهیت و یا به عبارت دیگری وجود را برموجود مقدم می شمارد. هرچند پاسخ این انتقاد مبتنی برنوشته های خود سارتردرزمانش ارائه گردید؛ ولی ازآنجائیکه ارائه چنین جوابی درآن فرصت کفایت کار را نمی کرد؛ لازمی دانستم تادرقسمت سوم وختم این جزوه با کاوش بیشتری درنوشته های سارترعمدتا با اتکا بر« اگزیستانسیالیسم درباره اصالت بشر» که پی دی اف آن به زبان انگلیسی زیر عنوان Existentialism is a Humanism دردسترس همگانی قراردارد وبرای اولین باردرسال ۱۹۴۶به زبان فرانسوی منتشر گردید وتا سال ۱۹۶۰ چهار باربه چاپ رسیده است بیرون نویس و مورد بررسی قرارگیرد.
به تصور نگارنده این جزوه این اثر که می شود آن را مانیفست اگزیستانسیالیسم سارتری نامید؛ ژان پل سارتر به گونه فشرده تمامی دیدگاه های خود را بیان نموده ونشان می دهد که وی از همان آغاز تدوین زیر بنای فکری اش تا کنون استقرار فکری نداشته و دریک نوسان سرگردان در مسیر تحولات روشنگری بسربرده است. بنا تصمیم گرفته شد تا دراین قسمت بیشترتوجه به همین اثرسارتر تمرکزصورت بگیرد تا دیده شود که شیوه تفکر وی ماتریالیستی[میکانیکی] است و یا اینکه همان تکراردوالیسم دکارتی وانسان گرایی (اومانیسم )عصر روشنگری ست که درفرجام به متافزیک (ماوراءالطبیعه) ایدیالیستی می انجامد.
درنقد حاظرسعی گردیده تا بیشتر متن انگلیسی اثر با استفاده ازآرشیو دانشگاه Warwick مورد استفاده قرار گیرد: http://warwick.ac.uk
درصفحه دوم آمده است :« بسیاری از کسانی که واژه [اگزیستاسیالیسم] را مورد استفاده قرار می دهند دررابطه با تشریح معنی این واژه تا یک حد زیادی در یک سردرگمی وسر گیجه بسر می برند.{شاید هم خود سارتریکی ازآنها باشد- تاکید از نویسنده}…؛ مساله زمانی مغلق میگردد که دونوعی ازاگزیستاسیالیست ها وجود دارند. ازیکطرف مسیحیان که درمیان آنها می توانم از یاسپرس[کارل یاسپرس] و گابریل مارسل نامبرد که هردوادعای کاتولیک بودن را دارند. و از جانب دیگر اگزیستاسیالیست های آتئیست که درمیان آنها هایدگروهمچنان اگزیستانسیالیست های فرانسه و خودم[سارتر] قرار دارند. وجوه مشترکی که آنها دارند این است که به باور آنها وجود مقدم برماهیت است…».
منظور سارتردراشاره به هایدگرهمان مارتین هایدگرفیلسوف معروف قرن بیستم آلمانی ست که با حزب نازی فاشیستی آلمان ارتباط داشت که درسال ۱۹۳۳ ریاست دانشگاه فرایبورگ را به عهده گرفت.
حال باید دید که این هایدگرآلمانی چگونه پذیرشی از سارتردارد. هایدگر طی نامه ای دربرابرخطابه ی مشهور« اگزیستانسیالیسم واصالت بشر» سارترجوابی ارائه نموده و با تشخیص و جداسازی مفاهیم و مقولات «هستی درخودش»و« هستی برای خودش » آنتولوژی فلسفه سارتری را چنین نقد نمود:
«اگزیستانسیالیسم مدعی است که وجود برماهیت مقدم است . در چنین اظهار نطری او[سارتر] هستی و ماهیت را حسب مفهوم متافزیکی آن مدنظرمی گیرد که اززمان افلاتون به این طرف گفته می شد که ماهیت مقدم بروجوداست. مگر[باید دانست که] تعویض یک حکم متافزیکی نتیجه همان حکم متافزیکی است. با چنین اظهار نظری بصورت گمنام و بی نشان حقیقت هستی؛ اوجانب متافزیک را اختیار می نماید.(مارتین هایدگر ۱۹۷۸، نوشته های اساسی از “هستی و زمان” تا ماموریت تفکر- ۱۹۴۶ ).
تا اینجا ماحکایت طرد هستی شناسی سارتر را اززبان یکی ازهمسنگران فکری اگزیستانسیالیستی خودخوانده خودش شنیدیم. اما جان مساله درینجاست که سارتر در صفحه نهم همین مانیفست مشهورش؛ سپیده دم تفکروسیراندیشه خودش را بر مبنای سوبژیکویسم فردگرایی سرمایه داری قرارداده؛ ولی ظاهرا با انکار تعلقش به بورژوازی چنین آورده است:«… نقطه آغازین ما [اگزیستاسیالیست ها] در واقعیت بنابردلایل فلسفی ذهنیت فردی ست. این برای آن نیست که ما بورژوا هستیم؛ بلکه بخاطری ست که ما درجستجوی دریافت اساسگذاری آموزه های خودمان درباره حقیقت می باشیم؛ نه پهلوی هم گذاشتن تیوری ها[ منظور ازتعمیم تیوری ] که بسیار امیدوار کننده بوده؛ ولی فاقد بنیاد های اساسی اند. ودراین سر آغازهیچ حقیقتی جزاین وجود ندارد اینکه من فکر می کنم، بنا من هستم. این در واقعیت حقیقت مطلق آگاهی ست که خودش را محقق می سازد. هر تئوری ای که ازجانب انسان آغاز می شود خارج از این تحقق خودی تئوری یی است که بر حقیقت سرپوش می گذارد. بنا چنین تئوری بیرون ازاین اصل فلسفی دکارت [ من می اندیشم ؛ بنا هستم ] که به حقیقت پیوند نداشته باشد، ازهم می پاشد…».
دررابطه با سوبژکتویسم دکارتی اندیشیدن مبتنی برذهنیت فردی برای بیان حقیقت هستی وتاکید برمحقق بودن آگاهی فردی نسبت به خودش لازم به یاد آوری می دانم ایدئولوژی و فلسفه منحط سرمایه داری با پنهان شدن درعقب پرده دفاع از حقیقت و اینکه حقیقت چیست نسخه بالنسبه جدیدی از خود شیفتگی وخویشتن گرایی کهنه عصر روشنگری را یکباردیگردرقالب متافزیک سارتری ارائه می نماید. و آن این است که ما بجای حقیقت کلی و آشکارحقیقت خودی، دیدگاه های انفرادی را جایگزین حقیقت می سازیم. واین به خاطر آن هست که گویا آرزوی من چنین است که چگونه حقیقت را بپذیرم. واگر این را قبول کنیم عرابه ی جستجو برای واقعیت های عینی ملموس متوقف می گردد. بلاخره دریک تحلیل نهایی با پذیرش چنین تیوری حقیقت انفرادی برمبنای «خودشیفتگی »و«من منی »بدون هرگونه حدود و مرزی برتری پیدا می نماید. چونکه من هستم که می اندیشم و فکر می کنم . بنا چنین طرز تفکری نه تنها دلالت براختتام کل فلسفه می نماید؛ بلکه نقطه پایان تفکرعقلانی جمعی ویا خردکلی را بصورت عمومم اعلام می دارد. و از جانب دیگر چنین منشی اندیشیدن را صرفا به ذهنیگرایی کاهش می دهد که درنتیجه آن دانش بشری به مثابه مخزن و ذخیره گاه علمی مشترک المنافع انسانی؛ جایش را برای دیدگاه های انفرادی تخلیه می نماید.
باری ! کارل مارکس در فصل اول یکی ازآثارش زیرعنوان «هجدهم برومر » درمورد نقش انسان برای چگونگی ساخت و ساز تاریخی اشاره نموده یاد آور شد که «… سنت های تمامی نسل های که درگذشته اند وازاین جهان رفته اند مانند کوه آلپ بالای حول وهوش انسان های زنده سنگینی می کند…»؛ به همین گونه می توان گفت که مخزن نظریات علمی و خرد جمعی گذشته و حال برای جستجوی حقیقت بالای ما تاثیر داشته؛ نه خود شیفتگی و خویشتن گرایی طرز تفکر فرد گرایی بورژوازی .
.
سارتردر باره ماهیت انسان
.
درصفحه دهم اثرنامبرده سارترازپذیرش ماهیتی برای انسان طفره رفته و در عوض آن ازمقوله ی « عمومیت کلی انسانی » سخن می زند . اودر عوض یاد آورمی شود که ((… اگرچه غیرممکن است دریک انسان ماهیت جهانی را که بتواند سرشت انسانی خوانده شود دریافت نمود. اما لااقل با وجود آنهم «وضعیت جهانی » برای انسان درین زمینه وجود دارد)). در حالیکه در آموزه های علمی کارل مارکس؛ ماهیت انسان به مثابه انسان قابل شناخت و تعریف بوده که در طول تاریخ دستخوش دگرگونی قرار می گیرد. سارتر به این باور است که ماهیت انسانی امری محول شده نیست؛ در حالیکه مارکس بنابر یافته های علمی باوردارد که ماهیت انسان امریست که محول شده؛ طرفیتی ست که آنگونه که وجوداشته است[ ماده خام انسانی ]، آنچنانی که بوده و هست . مگر با وصف این همه انسان در جریان تاریخ تغییر می کند.
.
دیدگاه ارتجاعی سارتر درمورد پیشرفت و ترقی
.
سارتردرمورد پیشرفت وترقی دیدگاه بدبینانه ومتناقضی داشته واین مسئله را بصورت آشکاردرصفحه یازدهم اثرمورد نظرش چنین آورده است «…از یک جهت این درست است که ما به پیشرفت باورنداریم . پیشرفت دال[دلالت] بر بهبودداشته وبا وضعیتی روبرومی باشد که همیشه تغییر می کند[؟]. و گزینش همیشه گزینش باقی می ماند[یعنی که تغییر نمی کند- تاکید از نگارنده]معضل اخلاق اززمان جنگ های جدایی طلبی میان بردگی و ضد بردگی وجود داشته – تا بحال تغییر نکرده است …».
دشمنی ونپذیرفتن پیشرفت وترقی علمی به تصورنگارنده بازتابی از یک گرایش فکری ارتجاعی پسا مدرنیته بوده وبرای ما چنین امری را القا می نماید که چیزی بنام انکشاف و پیشرقت درطبیعت و یا تاریخ بشری وجود نداشته و ندارد. برداشت آنها[ پوست مدرنیست ها] چنین است که اولین انسان مغاره نشین که در مغاره ها نقاشی می نمودند تا شهکارهای پیکاسو ولئونارد داوینچی هیچ چیزی انکشاف و پیشرفت ننموده و به همین ترتیب درعرصه هنرموسیقی و ادبیات ازهومرتا شکسپیروازیوهان سباستیان باخ تا لودویگ فان بتهون؛ گویا اساساً هیچگونه پیشرفتی بوجود نیامده است؛ فقط آنچه را که می توان دید صرفا تفاوت زمانی است و بس . انسان ها اعجوبه هایی ازیک اختلاط تراژِدی ها، کمیدی ها ، تصنیف ها وسایرخلقت های هنری بی شماری را که حکایت از یک پیشرفت وجهانی متغییری را ارائه می دارد ایجاد نموده اند. و اگرکسی به این پیشرفت ها باور ندارد؛ بهتر است به یک موزیم تاریخی ، ساینسی و یا هنری سربزند و این پیشرفت آگاهی انسانی را که به گونه تصویری درآنجا تجسم یافته مشاهده نماید تا خود به آن متیقن گردد.
بتاریخ ۸ نوامبرسال ۲۰۲۲ کنفرانس بین المللی[فلسفه] درمورد کارل مارکس و نقد اومانیسم ازجانب دانشکده هنروعلوم انسانی دانشگاه لیسبون، پرتفال دایر گردید که یک بخش بزرگ آن بالای نقد عصر روشنگری اختصاص داده شده بود. اسناد ویادداشت های مختصرکنفرانس تاکید برآن دارد که کارل مارکس یکی از برجسته ترین منتقدین انقلابی اومانیسم عصر روشنگری درقرن نزدهم بود. هیچ متفکردیگری به اندازه ی مارکس نقد انزاعی و خود شیفتگی اومانیسم عصر روشنگری را به تمامی عرصه ها مانند دین، فلسفه، دولت، قانون، اقتصاد سیاسی، تاریخ، انسان شناسی، طبیعت و ایکولوژی نکشانید و ریاکاری وحشیانه آن را تا این حدی آشکار ننمود. از جانب دیگرمی شود نقد مارکس را دراین زمینه درزمانش درمخالفت با اومانیسم روشنگری ؛ نقدی دانست دیالکتیکی وتاریخی فراتر از تمامی روایت های انتقادی دیگر تا به امروز.
ازنظرمارکس با دنبال نمودن هگل؛ نقد روشنگری از دین به رد کامل دیدگاه مذهبی مسیحیت منجر نشد. بلکه از بسیاری جهات تداوم آن را از طریق قطب های متضاد یکسان رقم زد: ایدیالیسم مطلق عاری از الوهیت فراگیرازیکسو و به همان پیمانه ماتریالیسم مطلق عاری ازتمام ویژگی های حسی ازسوی دیگر.
هردوی این قطبندی های متضاد که یکدیگر را تقویت می کردند، درعقل گرایی دکارتی مشهود بودند که تمایزات دوگانه[دوالیسم] روح و بدن؛ ذهن و ماده و انسانیت و طبیعت را ازالهیات مسیحی به ارث برده بود و از همان ابتدا قرار بود دانش میکانیکی را با آموزه های های مذهبی آشتی دهد.
فریدریک انگلس دوست و هم سنگرفکری نزدیک مارکس این مطلب را چنین خلاصه می سازد« روشنگری صرفاً طبیعت را بجای خدای مسیحی به عنوان مطلق در مقابل انسان قرار داد.»(مارکس و انگلس، آثار منتخب، جلد سوم، ص ۴۱۹؛ فریدریک اگلس، لوویگ فویر باخ و پیامد فلسفه کلاسیک آلمان، موسسه نشراتی نیویارک ، ۱۹۴۱ صفحات ۱۷ تا ۲۱).
کنفرانس لیسبون تاکید برآن داشت که:
«اومانیسم بورژوازی که دراین بستردوگانه[ایدیالیسم مطلق وماتریالیسم مطلق] ظهورکرد، توسط مارکس به عنوان مفهوم انسان انتزاعی یا فرد منزوی ، معنوی و خودخواه ” تماشاگر حاشیه نشین جهان” وعاری از پیوند های حسی وروابط مادی اجتماعی ست توصیف گردید که درآن هرفرد اتم گونه به مثابه یک “واحد و یا جزئی تجزیه ناپذیرخود کفا”خالی ازتمامی روابط، اما دارای حقوق ذاتی، در نظر گرفته می شد که سیستمی از ” استثمار متقابل” را توجیه می نمود.»
مارکس وانگلس ازصفحات ۱۳۱ الی ۱۲۶ با شاره به منشا ماتریالیسم دراثری بنام «خانواده مقدس» وضاحت دادند که چگونه احیای ماتریالیسم باستانی دموکریت واپیکوردرقرن های هفدهم وهجدهم ماتریالیسم نوینی را با گرایش های های سوسیالیستی بروزداد. واین به نوبه ی خودسبب شدتا سوسیالیسم قرن نزدهمی عرض اندام نماید. او این را روشن ساخت که درآن زمان که هیچ چیزی به اندازه فلسفه نظری قرن هفدهم، به ویژه فلسفه دوالیسم رنی دکارت با تقسیم دوگانه ذهن و بدن، روح و میکانیسم با توسعه ماتریالیسم به این معنا مخالفت نمی نمود. مارکس اعلان نمود که متافزیک دکارتی از همان بدو تاسیس دردشمنی با خود ماتریالیسم متولد گردید.
آنچه را که دراثرسارترپیرامون اصالت بشر مرورنمودیم؛ ما را به این نتیجه می رساند؛ با وصف سعی وتلاش فلسفه هستی شناسی سارتربرای رهایی وعبوراز متافزیک سنتی آنطوریکه به گونه مستند دریادداشت ها ونوشته های خود سارترمشاهده نمودیم ؛ او هنوز هم درتله ی فلسفه دوالیسم متافزیک عصر روشنگری و بخصوص رنی دکارت دراسارت بسر می برد. ویا شاید هم همان اصطلاح «ماتریالیسم شرمسار» فریدریک انگلس که آن را در مقدمه نسخه انگلیسی اثرمعروفش زیر نام « تکامل سوسیالیسم ازپندارتاعلم » که درباب توصیف و نقد دیدگاه لاادری گری دربریتانیا بکاربکاربرده بود مصداق حال فلسفه وی[سارتر] باشد که عاقبت آن لغزشی ست دردام متافزیک ایدیالیستی.
.
پایان
01 اکتبر
۱ دیدگاه

خاطره‌ای از یک هنرمند ماندگارـ در سوگ استاد آخوند محمد علی خطاط هروی!

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ ۹ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

خاطره‌ای از یک هنرمند ماندگارـ
.
در سوگ استاد آخوند محمد علی خطاط هروی!
=================================
دوست عزیز و گران‌قدرم، جناب استاد رفیع اصیل یوسفی، شاعر و ادیب مهربان، اهل دل و معنا، از من خواستند تا بخشی از خاطراتم را از استاد آخوند محمدعلی خطاط هروی بنویسم.
.
.
برای من، استاد محمدعلی خطاط تنها یک خوش‌نویس و هنرمند نبود؛ او یکی از ستاره‌های درخشان هنر خط و خوش‌نویسی و از فرزندان برجسته خاک هنرپرور هرات بود؛ شهری که قرن‌ها مهد فرهنگ، دانش، ادب و هنر بوده است.
همواره باور داشته‌ام که خاک اولیای هرات، این سرزمین کهن فرهنگ و هنر، استعداد پرورش چنین فرزندان بزرگی را در خود داشته است؛ فرزندانی چون استاد کمال‌الدین بهزاد، استاد مشعل و استاد محمدعلی خطاط که هر یک بخشی از هویت هنری و فرهنگی این دیار را نمایندگی می‌کنند.
.
وصیتی که می‌خواست در زادگاهش آرام گیرد
.
هنگامی که استاد محمدعلی خطاط در مشهد مقدس دار فانی را وداع گفت، من در کابل مسئولیت دولتی داشتم و معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ بودم.
به من خبر رسید که قرار است پیکر استاد در مشهد مقدس به خاک سپرده شود.
این خبر برای من از آن جهت اهمیت ویژه داشت که استاد، پیش از وفات، وصیتی روشن کرده بود. روزی که جمعی از دوستان برای عیادت به خانه ایشان رفته بودیم، استاد از ما خواسته بود که پس از وفات، پیکرش را به هرات انتقال دهیم و در تپه سید عبدالله مختار به خاک بسپاریم.
من این موضوع را با مرحوم مولوی عنبری، شخصیت فرهنگی و تاریخ‌نگار فرهیخته هرات، در میان گذاشتم و وصیت استاد را نیز برای ایشان بازگو کردم. مرحوم عنبری با توجه به خواست استاد، محلی را در دامنه تپه سید عبدالله مختار برای آرامگاه ایشان در نظر گرفت.
بر اساس مسئولیت فرهنگی‌ای که در آن زمان بر عهده داشتم، با جناب امیر صاحب اسماعیل‌خان، حاکم محترم ولایت هرات، هماهنگی کردیم تا یک فروند هلیکوپتر برای انتقال پیکر استاد از مشهد به هرات فراهم شود؛ تا استاد، مطابق وصیت خویش، در زادگاهش آرام گیرد.
اما ماجرا به همین سادگی پیش نرفت.
.
از «بهشت» تا «جهنم»!
.
جمعی از دوستان و ارادتمندان مذهبی و سنتی استاد با انتقال پیکر ایشان به هرات مخالفت کردند. استدلال آنان این بود که مشهد مقدس همانند بهشت است و درست نیست پیکر استاد را از «بهشت» به «جهنم» منتقل کنیم!
با تأسف، این مخالفت تنها به بیان یک دیدگاه محدود نماند؛ بلکه حتی مرا نیز مورد انتقاد و اتهام قرار دادند که گویا با چنین اقدامی مرتکب گناه می‌شوم و این کار نشان‌دهنده ضعف ولایت من است.
یکی از علما نیز در سخنرانی خود، با اشاره به من، گفت:
«می‌خواهید استاد خطاط را از بهشت به جهنم ببرید!»
این سخن برای من، بیش از آنکه یک استدلال دینی باشد، نشانه غلبه احساسات و برداشت‌های سنتی بر وصیت یک انسان و حق انتخاب او درباره محل دفنش بود.
موضوع را با فرزندان مرحوم آخوند، به‌ویژه فرزند بزرگ ایشان، استاد محمودجان خطاط، نیز در میان گذاشتیم. اما ایشان نیز نتوانستند در برابر فضای ایجادشده و استدلال دوستان و ارادتمندان پدر مرحوم خود ایستادگی کنند.
سرانجام، در میان آن فضای سنگین و جوسازی‌های شکل‌گرفته، پیکر مطهر استاد محمدعلی خطاط در مشهد مقدس به خاک سپرده شد.
.
جایگاه انسان، به خاکی که در آن می‌آرامد نیست
.
من در آن زمان و همچنان امروز بر این باورم که استاد محمدعلی خطاط، پیش از هر چیز، هنرمندی بزرگ، خوش‌نویسی برجسته و چهره‌ای شناخته‌شده در فرهنگ و هنر کشور ما بود؛ شخصیتی متقی، پرهیزگار و دلباخته خاندان پیامبر و ائمه اطهار علیهم‌السلام.
.
از نظر من، وصیت او شایسته احترام بود.
.
همچنین معتقدم که هیچ مکان و خاکی به‌تنهایی نمی‌تواند سبب آمرزش انسان شود. آمرزش و رحمت الهی، به ایمان، کردار، نیت و رحمت بی‌پایان خداوند وابسته است؛ نه صرفاً به اینکه انسان در کدام شهر یا در کنار کدام مزار به خاک سپرده شود.
همان‌گونه که قرار گرفتن قبر یک انسان شقی در کنار اولیا و ائمه علیهم‌السلام، به‌خودی‌خود موجب آمرزش او نمی‌شود، دفن یک انسان صالح نیز اگر در جایی دور از زادگاهش باشد، از مقام معنوی و ارزش‌های انسانی و الهی او نمی‌کاهد.
مرحوم آخوند محمدعلی خطاط، به گواه زندگی، هنر، تقوا و ارادتش به خاندان پیامبر و ائمه اطهار علیهم‌السلام، انسانی صالح و متدین بود.
او هر جا که به خاک سپرده شده باشد، میراث واقعی‌اش همان آثار هنری، خوش‌نویسی‌های ماندگار، نام نیک و خاطره‌ای است که در دل دوستداران فرهنگ و هنر هرات و افغانستان باقی گذاشته است.
و چه زیباست که انسان، به جای آنکه آرامگاهش را معیار بزرگی و کوچکی او بدانیم، زندگی و کردار و آثارش را معیار قضاوت درباره او قرار دهیم.
استاد خطاط امروز در میان ما نیست؛ اما هنر او، نام او و یاد او همچنان زنده است. هرات، زادگاه او، همچنان به داشتن چنین فرزندانی افتخار می‌کند و تاریخ هنر و فرهنگ این سرزمین، نام محمدعلی خطاط را فراموش نخواهد کرد.
درود خدای مهربان بر روان تابناک آن هنرمند فرهیخته باد و امید که نام و آثارش برای نسل‌های آینده، همچنان چراغی برای شناخت فرهنگ و هنر این سرزمین باشد
.
حافظ سخن  بگوی  که  بر صفحه جهان 
این نقش  از  قلمت  ماند   یادگار   عمر 
.
درخاتمه نوزدهمین دوره بنیاد سایت ۲۴ ساعت را که که کارنامه ی شایان و درخشان در فضای رسانه‌ای میدیا و مطبوعات اینترنتی جهان معاصر برای مردم افغانستان دارد از صمیم قلب تبریک و تهنیت می گویم.
و همچنان بیست و نهمین سالروز تاسیس کانون هنرهای زیبا، اندیشه ودانش « کهزاد » را که در محور هنر، فرهنگ،ادبیات و داشته های گرانسنگ هنری وفکری سرزمین ما ،کوشا و ساعی بوده ـ بحضور تمامی دست اندرکاران و سرپرست این نگارستان هنری خجسته مهر مبارک باد.
.
مصباح هراتی 
۳۰/سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی
۸ میزان ۱۴۰۵خورشیدی.

 

01 اکتبر
۱ دیدگاه

د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری مشروعیت؛ له ادعا تر استازیتوب

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ ۹ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری مشروعیت؛

له ادعا تر استازیتوب

===============

نور محمد غفوری

د جلاوطنه حکومت د جوړېدو موضوع په افغانستان کې له څه مودې راهیسې د سیاسی بحثونو یوه برخه ده. په دې موده کې بېلابېلو سیاسی څېرو او ډلو له هېواده بهر د افغانستان د حکومت، موقت حکومت او یا د یوه بدیل سیاسی جوړښت د رامنځته کولو ادعاوې کړې دی. له همدې امله، د دې موضوع څېړنه باید یوازې د سیاسی شعارونو او د افرادو د ادعاوو تر کچې محدوده نه شی؛ بلکې حقوقی، سیاسی، ټولنیز، فرهنګی او په ځانګړی ډول د مشروعیت او استازیتوب اړخونه یې باید په جلا او تحلیلی ډول وڅېړل شی.

ما په تېرو لیکنو کې د جلاوطنه حکومت د ماهیت، اقتصادی او ټولنیز ـ کلتوری اړخونو په اړه بحث کړی دی. په دې لیکنه کې غواړم د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری مشروعیت او د استازیتوب د دعوې اعتبار وڅېړم؛ یعنې دا چې که له هېواده بهر یو سیاسی جوړښت د افغانستان د حکومت یا د افغان ملت د استازیتوب دعوه کوی، د دې دعوې لپاره کوم ټولنیز او فرهنګی بنسټونه اړین دی؟ له افغانانو سره یې واقعی اړیکه باید څنګه وی؟ او تر کومه ځایه کولای شی د افغانستان د متنوع ټولنیز او فرهنګی واقعیت استازیتوب وکړی؟

په بل عبارت، اساسی پوښتنه یوازې دا نه ده چې څوک ځان جلاوطنه حکومت بولی؟ بلکې دا ده چې څوک، د کومو خلکو په استازیتوب او پر کومو ټولنیزو او فرهنګی بنسټونو د دغه استازیتوب دعوه کوی؟

له همدې زاویې، په دې لیکنه کې هڅه کېږی چې د جلاوطنه حکومت د ټولنیز ـ کلتوری مشروعیت مهم عناصر، له ډیاسپورا او مدنی ټولنې سره اړیکې، د ملی هویت او فرهنګی تنوع د ساتنې مسئله، د ټولنیز پیوستون اړتیا، او د سیاسی ادعا او واقعی ملی استازیتوب ترمنځ توپیر وڅېړل شی.

 جلاوطنه حکومت یوازې یو سیاسی نوم نه دی

په عامه بحثونو کې کله ناکله داسې انګېرل کېږی چې که یو شمېر سیاسی کسان له هېواده بهر راټول شی، مشرتابه اعلان کړی او د حکومت نوم پر ځان کېږدی، نو ګواکې جلاوطنه حکومت یې جوړ کړی دی. خو له علمی او حقوقی پلوه موضوع تر دې ډېره پېچلې ده.

د جلاوطنه حکومت اساسی مسئله استازیتوب او مشروعیت دی. په نړیوال حقوقی ادبیاتو کې حکومت په جلاوطنۍ کې هغه ځانګړی حالت دی چې یو سیاسی یا دولتی جوړښت د خپل هېواد له خاورې بهر فعالیت کوی او د دولت د استازیتوب دعوه لری. خو یوازې ځان حکومت اعلانول په اتومات ډول نړیوال حقوقی حیثیت نه رامنځته کوی. د داسې جوړښت د اعتبار په ارزونه کې د هغه د استازیتوب، مشروعیت، نړیوالې پېژندنې او له خپل ملت سره د اړیکو مسئلې اهمیت لری.  له همدې امله، د افغانستان له پاره د جلاوطنه حکومت د بحث لومړۍ پوښتنه باید دا نه وی چې «څوک ولسمشر دی؟»؛ بلکې دا وی چې دا جوړښت د چا استازیتوب کوی، د کومو خلکو رضایت ورسره دی، کوم سیاسی او ټولنیز بنسټ لری، او د افغان ملت له فرهنګی او ټولنیز واقعیت سره یې اړیکه څه ده؟

 ټولنیز ـ کلتوری اړخ څه معنا لری؟

د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری اړخ یوازې د فرهنګی مراسمو، کنفرانسونو او اعلامیو تنظیمول نه دی. د دې اړخ اصلی موضوع دا ده چې یو له وطنه بهر سیاسی جوړښت څنګه کولای شی د خپل ملت له ټولنیز او فرهنګی ژوند سره اړیکه وساتی، ملی هویت پیاوړی کړی، د خلکو ترمنځ د پیوستون زمینه برابره کړی او د یوې ګډې ملی راتلونکې تصور رامنځته کړی.

په دې معنا، ټولنیز ـ کلتوری فعالیتونه لږ تر لږه پنځه اساسی برخې لری:

لومړی: د ملی هویت ساتنه؛
دویم: د ټولنیز پیوستون پیاوړتیا؛
درېیم: د ژبو، ادبیاتو، تاریخ او فرهنګی میراث ساتنه؛
څلورم: له مهاجرو او د هېواد له بېلابېلو ټولنیزو قشرونو سره اړیکه؛
او پنځم: د یوه ټولشموله ملی روایت رامنځته کول.

۱ ـ د ملی هویت ساتنه

کله چې یو ملت د جګړې، سیاسی بې ثباتۍ، مهاجرت او ټولنیز انقطاع له اوږدې دورې سره مخ شی، د ملی هویت د دوام مسئله ځانګړی اهمیت پیدا کوی. په داسې حالت کې د جلاوطنه سیاسی جوړښت یوه مهمه ټولنیزه دنده دا کېدای شی چې د افغانستان ګډ تاریخ، فرهنګی میراث، ملی سمبولونه، ژبې او ګډ ارزښتونه وساتی او د نوی نسل له ژوند سره یې وتړی.

خو دلته یو مهم شرط شته:  ملی هویت باید د یوه قوم، ژبې، سیمې یا مذهبی ډلې له هویت سره مترادف نه شی.

له همدې امله، په افغانستان کې د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری مشروعیت تر ډېره په دې پورې تړلی دی چې د هېواد ټولنیز، قومی، ژبنی، مذهبی او فرهنګی تنوع څنګه تعریفوی؟ ایا دا تنوع د ملی یووالی پر وړاندې ستونزه او د له منځه وړلو وړ توپیر ګڼی، که یې د افغانستان د ګډ ملی هویت طبیعی او نه بېلېدونکې برخه بولی؟ ځکه ملی یووالی هغه وخت د ټولنې د بېلابېلو برخو د ګډ منلو وړ ګرځی چې هېڅ ډله ځان د «اصلی ملت» او بله ډله د حاشیې یا «دویمې درجې» ملت په حیث ونه ګڼی.

۲ ـ د ژبې، ادبیاتو او فرهنګی میراث ساتنه

ژبه او ادبیات یوازې فرهنګی موضوعات نه دی؛ د ټولنیزې حافظې مهم عناصر هم دی. د پښتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوڅی، پشه یی، نورستانی او نورو ژبو ادبی او شفاهی میراث د افغانستان د فرهنګی جوړښت برخه ده.

د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری فعالیت باید د دې میراث د ثبت، ساتنې، ژباړې، خپرولو او نوی نسل ته د انتقال لپاره عملی پروګرامونه ولری. د کتابونو خپرول، ډیجیټل ارشیفونه، علمی څېړنې، د لیکوالانو او څېړونکو ملاتړ، د ماشومانو او ځوانانو لپاره فرهنګی پروګرامونه او د افغانستان د تاریخی میراث مستندسازی د دې برخې عملی وسایل کېدای شی.

خو یوازې فرهنګی مراسم او اعلامیې کافی نه دی. کلتوری سیاست هغه وخت اغېزمن کېږی چې دوامدار بنسټونه، مسلکی کسان او روښانه پروګرامونه ولری.

۳ ـ له ډیاسپورا سره اړیکه

د افغانستان د میلیونونو مهاجرو او کډوالو شتون د جلاوطنه حکومت لپاره هم فرصت دی او هم ازموینه. یو داسې جوړښت چې ځان د افغانانو استازی بولی، باید له خپلې ډیاسپورا سره منظمې او دوه اړخیزې اړیکې ولری. یوازې د غونډو پر مهال د خلکو راټولول او یا د سیاسی اعلامیو لپاره د مهاجرو نومونه کارول د ټولنیز استازیتوب بدیل نه شی کېدای.

واقعی اړیکه هغه وخت رامنځته کېږی چې د مهاجرو نظرونه واورېدل شی، د هغوی مسلکی وړتیاوې تنظیم شی، ځوانانو ته د مشارکت زمینه برابره شی، ښځې او د ټولنې بېلابېل قشرونه په پرېکړو کې ونډه ولری او له ډیاسپورا سره اړیکه د یوې منظمې ادارې او روښانه میکانیزم له لارې ترسره شی.

په دې برخه کې جلاوطنه جوړښت کولای شی د زده کړې، مسلکی شبکو، فرهنګی فعالیتونو، څېړنې او ټولنیز ملاتړ شبکې رامنځته کړی؛ خو دا فعالیتونه باید د سیاسی وفادارۍ د اخیستلو وسیله ونه ګرځی.

۴ ـ ټولنیز پیوستون او ملی تفاهم

د افغانستان د معاصر تاریخ یوه مهمه ستونزه د سیاسی اختلافاتو له قومی، ژبنی، مذهبی او سیمه‌ییزو وېشونو سره تړل کېدل دی. له همدې امله، د هر هغه جلاوطنه جوړښت لپاره چې د افغانستان د استازیتوب دعوه کوی، د ملی پیوستون مسئله اساسی ده.

دا پیوستون د شعار له لارې نه رامنځته کېږی. اړتیا ده چې د افغانستان د بېلابېلو ټولنیزو، قومی، ژبنی، مذهبی او فکری ډلو ترمنځ د خبرو لپاره واقعی فضا رامنځته شی.

په دې معنا، د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری کار باید د «موږ او هغوی» د جوړولو پر ځای د  «ګډ افغانستان» تصور پیاوړی کړی.

۵ ـ مدنی ټولنه او ټولنیز بنسټونه

یو جلاوطنه حکومت، که واقعاً غواړی ټولنیز نفوذ ولری، باید له مدنی ټولنې سره اړیکه ولری؛ خو مدنی ټولنه باید د هغه د تبلیغاتی ماشین په برخه بدله نه شی.

د ښځو، ځوانانو، فرهنګی فعالانو، پوهانو، خبریالانو، د بشری حقونو د مدافعینو او نورو مدنی ډلو ملاتړ هغه وخت ارزښت پیدا کوی چې د هغوی خپلواکی، مسلکی استقلال او د نظر اختلاف ته درناوی موجود وی.

په بل عبارت، جلاوطنه حکومت باید مدنی ټولنه تنظیم نه کړی؛ بلکې د هغې د ودې لپاره زمینه برابره کړی.

 فرهنګ د سیاسی مشروعیت بدیل نه دی

دلته یو مهم تفکیک ضروری دی. فرهنګی فعالیتونه، ټولنیزې شبکې او د ډیاسپورا ملاتړ د جلاوطنه حکومت لپاره مهم دی؛ خو دا په خپله د حکومت مشروعیت نه ثابتوی.

یو جوړښت کولای شی سلګونه کنفرانسونه، فرهنګی مراسم او رسنیز پروګرامونه ولری، خو بیا هم د خلکو د پراخ استازیتوب له ستونزې سره مخ وی.

له همدې امله باید کلتوری فعالیت، ټولنیز نفوذ، سیاسی مشروعیت او نړیواله پېژندنه سره یو شی ونه ګڼل شی.

په نړیوال حقوقی بحث کې هم د یوه جلاوطنه جوړښت پېژندنه یوازې د نوم او ادعا موضوع نه ده. څېړنې ښیی چې د حکومت په توګه د یوه جلاوطنه جوړښت د پېژندنې حقوقی او سیاسی اغېزې له عادی سیاسی اړیکو څخه تر نړیوال استازیتوب پورې رسېږی.

 د نړیوالې اړیکې فرهنګی اړخ

د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری فعالیت یوازې د افغانانو ترمنځ نه محدودېږی. د نړیوالې ټولنې لپاره د افغانستان د تاریخ، فرهنګ، ژبو، ټولنیز جوړښت او د افغانانو د غوښتنو معرفی کول هم د دې فعالیت یوه برخه ده.

خو دلته هم توپیر باید وساتل شی:  فرهنګی ډیپلوماسی باید د تبلیغاتو بدیل نه وی.

د افغانستان د فرهنګی میراث معرفی کول، له پوهنتونونو او علمی مرکزونو سره اړیکې، نړیوال فرهنګی پروګرامونه، علمی کنفرانسونه، د افغانستان د تاریخ او ادبیاتو خپرول او له نړیوالو فرهنګی بنسټونو سره اړیکې کولای شی د افغانستان د فرهنګی حضور په پیاوړتیا کې رول ولری. دا ډول فعالیتونه هغه وخت اغېزمن وی چې له علمی اعتبار، مسلکیتوب او د افغانستان د ټولنیز واقعیت له دقیق انځور سره مل وی.

 تر ټولو مهمه پوښتنه: د چا په استازیتوب؟

په پای کې د جلاوطنه حکومت د ټولنیز ـ کلتوری اړخ تر ټولو مهمه پوښتنه دا ده:

ایا دا جوړښت د څو سیاسی څېرو استازیتوب کوی، که د افغانستان د یوې پراخې ټولنیزې ارادې؟

د دې پوښتنې ځواب یوازې په اعلامیه، د ولسمشر په نوم، د وزیرانو په ټاکلو او یا په بهرنیو غونډو کې د ګډون له لارې نه ترلاسه کېږی.

د واقعی استازیتوب لپاره اړتیا ده چې د ټولنې له بېلابېلو برخو سره اړیکه موجوده وی، د خلکو د نظر د څرګندولو میکانیزمونه موجود وی، د سیاسی اختلاف زغم موجود وی، د ښځو او ځوانانو ګډون تضمین شی، د قومی او ژبنی تنوع درناوی وشی او د راتلونکی افغانستان لپاره یو واضح، ټولشموله او عملی تصور وړاندې شی.

له همدې امله، که څوک غواړی له هېواده بهر د افغانستان لپاره د جلاوطنه حکومت یا ورته سیاسی جوړښت د رامنځته کولو ادعا وکړی، د هغه لومړنی امتحان باید د مقامونو وېش او د ولسمشرۍ اعلان نه وی؛ بلکې د استازیتوب، مشروعیت، ټولنیزې اړیکې، فرهنګی ټولشمولوالی او عملی ظرفیت ازموینه وی.

جلاوطنه حکومت هغه وخت له ټولنیز ـ کلتوری پلوه معنا پیدا کوی چې له خپل ملت سره واقعی اړیکه ولری، د هغه فرهنګی تنوع وساتی، د ټولنیز پیوستون زمینه برابره کړی، د ډیاسپورا ظرفیت منظم کړی او د یوه داسې ملی هویت د جوړولو لپاره کار وکړی چې ټول افغانان پکې خپل ځان ووینی.

که دا شرایط موجود نه وی، نو له هېواده بهر د حکومت اعلان تر ډېره سیاسی ادعا پاتې کېږی؛ خو که دا بنسټونه موجود وی، ټولنیز ـ کلتوری فعالیت کولای شی د یوه پراخ سیاسی او ملی مشروعیت د جوړېدو له مهمو عناصرو څخه وګرځی.

د جلاوطنه حکومت ریښتینی اعتبار له دې نه پیلېږی چې څوک ځان حکومت اعلانوی؛ له دې پیلېږی چې څومره خلک هغه د خپل سیاسی او ملی استازی په توګه منی.

نور محمد غفوری

۲۶/۰۹/۲۰۲۶

01 اکتبر
۱ دیدگاه

 خطاب به نسل جوان 

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ ۹ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

 خطاب به نسل جوان 

 تا  بیا   از  سر  نو یسیم ، دفتر  تقدیر را

کی  پذیرد نسل آزاد  این همه  تحقیر را

 گوش ظالم باصدای نرم ما نا آشناست

 تا  کجا  باید  کشید  فر یاد  بی تأ ثیر را

 جاده ای انصاف را دیوار استبداد بست

 ای جوان برخیز باهم بشکنیم زنجیر را

کهنه اندیشی ندارد جای در قاموس ما

 تازه تر باید  نوشت، هر واژه  و تعبیر را

 صید آهوی جهالت کار هر صیاد نیست

می نشانند بر هدف، فکر جوانان تیر را

 طول عمر مستبد ازغفلت بسیار ماست

 ای جوان بیدار شو کافت بود تأ خیر را

با خموشی تاکجا همگام ظالم می‌شوی

 محضر وجدان نباشد عذراین تقصیر را

 بر اساس قومیت فرمانروایی نارواست

 یارب درایت کن عطا پیران بی تدبیر را

 قرنها اجداد ما، با درد تبعیض خاک شد

 مرهمی پیدا نشد، این درد دامن گیر را

 ای رشیدی با جوانان وطن، همگام باش

 تا بسوزد شمع وحدت، خرقه‌ی تزویر را

 چمن علی رشیدی

 ۱۴۰۵/۷/۹

 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                            

01 اکتبر
۱ دیدگاه

چشم آهو خیز تو

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ ۹ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

چشم آهو خیز تو

================

آب  باران  می شود ، آن  آب گریان  نیز هم

خانه غم دارد همین شب‌ها خیابان نیز هم

 می‌زند با سنگ دستش شیشه‌ام را بار، بار

پیر و کم  پیر و جوان و طفل  نادان نیز هم

 برگ‌های زرد و خشک شاخه‌ای پاییزی‌ام

در بهاران اشک می‌ریزم زمستان نیز هم

 از همان روزی که افتادم به دام چشم تو

درد دارد فکر ناجورم ، دل و  جان نیز هم

 خود پریشانی  و  با رفتار خود  قلب مرا

می‌کنی چون موی یاغی‌ات پریشان نیز هم

 نکته‌ای مطلوب من آغوش نا امن تو است

پیش تو آهسته می‌آیم، شتابان نیز هم

 چشم‌هایت، خنده‌هایت، نازها و عشوه‌ات

می‌نماید سینه را  آباد،  ویران نیز هم

 می زنی آتش به جانم بعد باران می‌شوی

کافری معشوق زیبایم، مسلمان نیز هم

 آرزوی  دیدن  روی  ترا   دارد  چو من_

پادشاهان نجیب و مستمندان نیز هم

 چشم آهو خیز تو در باطنش دارد پلنگ! 

چون نوازش می‌نماید، تیر باران نیز هم….

محرابی صافی

01 اکتبر
۴دیدگاه

نُوزدهمین بهار  نشراتی سایت وزین ۲۴ ساعت خجسته باد !

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ ۹ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

نُوزدهمین بهار  نشراتی سایت وزین

۲۴ ساعت خجسته باد !

================

درود و ارادت خدمت دوست نهایت گرامی و سرور عزیز و دوست‌داشتنی آقای بشیر هروی امیدوارم با خانواده محترم صحت و عافیت داشته باشید .

نُوزدهمین بهار  نشراتی سایت وزین ۲۴ ساعت که به مدیریت برادر محترم آقای مهدی بشیر و شما شاعر فرهیخته پیش میرود و تا حال به اثر سعی و تلاش شما این روند زنده و پابرجا است خجسته باد !

این حقیر با نهایت افتخار و صمیمیت تمام خدمت شما و دیگر دست اندرکاران نُوزدهمین سالروز این سایت را  تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

موفق و مؤید باشید.

سید جلال علی یار

ملبورن – استرالیا

01 اکتبر
۲دیدگاه

نوزده سال پاسداری از قلم ، فرهنگ ، ادبیات و آگاهی !

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ ۹ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

نوزده سال پاسداری از قلم، فرهنگ،

ادبیات و آگاهی !

==================

دوست گران‌قدر و فرهیخته، جناب محمدمهدی بشیر!
نوزدهمین سالگرد تأسیس و فعالیت سایت فرهنگی «۲۴ ساعت» را صمیمانه تبریک می‌گویم.
نوزده سال پاسداری از قلم، فرهنگ، ادبیات و آگاهی، افتخاری است که با عشق به فرهنگ و پایداری در راه اندیشه رقم خورده است. «۲۴ ساعت» در این سال‌ها پنجره‌ای برای بازتاب صدای نویسندگان، شاعران، پژوهشگران و فرهنگیان افغانستان بوده است.
.
این سالگرد خجسته را به شما، محترم قیوم بشیر هروی فرزانه، و همهٔ همکاران و همراهان این رسانهٔ فرهنگی تبریک می‌گویم و برای «۲۴ ساعت» سال‌های پربارتر و حضوری ماندگارتر در سپهر فرهنگ و ادب آرزو دارم.
چراغ «۲۴ ساعت» روشن و قلم‌تان همیشه پویا باد.
.
ارادتمند
نعمت حسینی
01 اکتبر
۲دیدگاه

سایت ۲۴ ساعت احساس مسوولیت مارا بیدار ساخت!

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ ۹ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

سایت ۲۴ ساعت احساس مسوولیت

مارا بیدار ساخت!

===============

درود ها…
درین قحط سالی عشق مهرو عاطفه ـ وزش نسیمی ازفراخنای سپهر شعر، هنر، ادب و فرهنگ گواه وجود پاک سیرتان و خرد ورزانیست که به «(اقرا)» باور دارند.
برای پرسشگری های بیشمار، برای گذشته پر افتخار، برای زنده نگه داشتن حافظه جمعی یک ملت پریشان، برای پویایی عواطف تاریخی ما و برای نوستالژی ها،  تابو ها و دستاوردهای ملموس و محسوس نسل‌های نو مهاجران افغانستانی که در اقصی نقاط کشور های دنیا پراکنده اند،
.
سایت بیست و چهار ساعت – فضا وزمینه آن را فراهم کرد که توانایی ها و استعدادهای درخشان چند نسل گذشته و حال را بهتر بشناسیم،وبیاموزیم!
.
سایت ۲۴ ساعت احساس مسوولیت مارا بیدار ساخت، ودرس خودباوری و اعتماد، آگاهی و شناخت داده ـ و مسیر وحدت،همدلی، انسجام و هماهنگی مارا هموار وبر زخم های بیشمار غربت وبی پناهی ما مرهم بوده است،،،
.
بنوبه خود نوزدهمین دوره آغاز فعالیت سالانه سایت را به پیشگاه موسسان آن و به محضر اساتید مطبوعات، جامعه هنرمندان، فرهنگیان،شاعران و نویسندگان برجسته ومحبوب وطن تبریک و خجسته باد می گویم،
.
با مهر……

رفیع اصیل یوسفی 

01 اکتبر
۲دیدگاه

هرقلمی که برای پاسداری ازفرهنگ و دب به حرکت درمی‌آید،شایستهٔ سپاس،ستایش وقدردانی است.

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ ۹ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱  اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

هر قلمی که برای پاسداری از فرهنگ و ادب

به حرکت درمی‌آید،شایستهٔ سپاس، ستایش

و قدردانی است.

===========================

درود و ارادت بر شخصیت‌های لایق، فایق، فرهیخته و فرهنگ‌پرور وطن،جناب آقای قیوم بشیر هروی و مهدی جان بشیر، و همهٔ دست‌اندرکاران و بنیان‌گذاران گرامی سایت معتبر ۲۴ ساعت!
فرهنگ‌پروری، قلم‌زنی و ادب‌دوستی، کاری ساده و بی‌هزینه نیست؛ بلکه راهی پُر از زحمت، مسئولیت، عشق و تعهد است. آنچه شما بزرگواران در این مسیر ارزشمند انجام می‌دهید، تنها فعالیت رسانه‌ای نیست؛ بلکه خدمت صادقانه به فرهنگ، ادب، اندیشه و هویت این سرزمین است.
هر قدمی که در این راه نیک و انسانی برداشته می‌شود و هر قلمی که برای پاسداری از فرهنگ و ادب به حرکت درمی‌آید، شایستهٔ سپاس، ستایش و قدردانی است.
بی‌گمان، ماندگارترین خدمت‌ها آن‌هایی‌اند که برای آگاهی، فرهنگ و اعتلای جامعه انجام می‌شوند؛ و تلاش‌های شما از همین جنس است.
برای جناب آقای قیوم بشیر هروی، مهدی جان بشیر و تمامی همکاران پرتلاش سایت ۲۴ ساعت، از صمیم قلب سربلندی، پایداری، توفیق روزافزون و قلمی همیشه پویا و اثرگذار آرزو دارم.
دستان‌تان پُرتوان، قلم‌تان جاودان و چراغ فرهنگ‌تان همیشه فروزان باد.
با احترام و ارادت
بشیر احمد شیرین‌ سخن

 

01 اکتبر
۲دیدگاه

نوزدهمین سالروز این خانهٔ فرهنگ، قلم و اندیشه خجسته و فرخنده باد!

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ ۹ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

نوزدهمین سالروز این خانهٔ فرهنگ،

قلم و اندیشه خجسته و فرخنده باد!

====================

چه نیکوست که چراغی نوزده سال پیش به نام فرهنگ و آگاهی افروخته شد و امروز پس از گذشت نزدیک به دو دهه همچنان روشن و استوار بدون تبیعض روشنی و نور می‌بخشد و بر دفتر فرهنگ و ادب برگ‌های تازه می‌افزاید.
در این مناسبت فرخنده‌ صمیمانه‌ترین شادباش‌های خویش را نثار شما محترم محمد مهدی « بشیر » بزرگوار و محترم قیوم بشیر هروی فرزانه و تمامی همکاران، نویسندگان، شاعران و همراهان وفادار «۲۴ ساعت» می‌نمایم.
به آنان که هر یک با واژه‌ای، اندیشه‌ای و قلمی، در دوام و بالندگی این کاروان فرهنگی سهم گرفته‌اند ،آرزو دارم «۲۴ ساعت» همچنان استوار و پرفروغ سال‌ های سال در آسمان فرهنگ و ادب بدرخشد.
قلم‌هایش از جوهر اندیشه لبریز، صفحاتش از عطر شعر و معرفت آکنده و راهش به سوی فرداهای روشن‌تر گشوده باد.
نوزدهمین سالروز این خانهٔ فرهنگ، قلم و اندیشه خجسته و فرخنده باد!
با حرمت بیکران 🙏💐

میترا وصال

لندن – انگلستان

30 سپتامبر
۳دیدگاه

حضرت حافظ !

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ ۸ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

حضرت حافظ !

حافظ شیــرین سخن  نیک بگوفال من

بعد قـــرآن هرسحــرباتو بگویم سخن

مردا خدا عارفا،چیست که داری سخا

باتو کند آشکــار قصۀ دل  مــردو زن

حرف توشد دلپسند، جای ومقـامت بلند

واژۀ وهـربیت تـو رستـه زمشک ختن

هردل پـردرد را، رنگ ورخ زرد را

صبروتسلی شود شعـر تو بر روح وتـن

گفتی زساقی ومی مطرب وآهـنگ نی

عشق نشاط غـزل، هرگلی ازهرچمن

بوسه زنند عاشقان، دفتـرو دیـــوان تو

زانکه ملایک بخواند شعرتومردسخن

گفتی ززلف سیــاه چهــرۀ آن  مه لـقا

زان بت پیمان شکن،دلــبـرگل پیـرهن

وصف غزل های تو،تابه فلک میرسد

شهرۀ گیتی شدی با همه این عـلم وفن

تـاشده است آشنا، با تو”عزیزه” دراین
گلشن شعروادب محـــو شــده درسخن

 عزیزه عنایت 

۷/۹/۲۰۲۶

 

30 سپتامبر
۳دیدگاه

باشد خزان تیره مه فصل بهار ما 

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ ۸ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

باشد خزان تیره مه فصل بهار ما 

====================

باشد    خزان   تیره   مه   فصل  بهار ما 

صد خطوه بیشتر زده پیش هم قطار ما

 روشن نمی شود شب غمناک و تار ما 

خجلت   جوانه   می زند   از  افتخار  ما 

تغییری   نیست   در   ورق  روزگار   ما 

————-

خاطر نشان کنم که جوانی به باد رفت

اوقات   تابناکی   و   ایام   شاد  رفت 

دلها شکست عاشق و معشوق یاد رفت

از بین  خانواده   و   یار   اعتماد رفت 

این است  زندگانی  بی چوب دار ما 

————- 

با گونه گونه درد و دوا   آشنا شدیم 

با رنج و غصه های جهان مبتلا شدیم

خود طعنه خوار حادثه و ماجرا شدیم 

ما زنده زنده در بدن خود فنا شدیم

گل   بارور   نشد   ز   بیابانِ  خار ما

———–

دستِ کسی به دامنِ طالع نمی رسد 

فریاد نارسا بری سامع نمی رسد 

جز مرگ چیزی از بری طامع نمی رسد

بر پایمال حادثه  شافع نمی رسد

تنگ آمده است حوصله ای برد بار ما

————-

بر عشق بر حوادث آن میخورم قسم

بر جرم بی گناهی شدم عمری متهم

از  دفتر  محاسبه  افتادم  از قلم 

خون چکیده ای جگر خود  کنم رقم 

ای وای بر من و دل   امید وار ما 

————-

از بس به قیدِ حادثه زنجیر گشته ایم

از خوب و زشتِ اهل جهان سیر گشته ایم 

نا برده عیشِ زندگی را پیر گشته ایم 

پشتِ وفا و همدلی دلگیر گشته ایم 

 ای کاش نا امیدی نیاید به کار ما 

————-

بختِ بلند و پست به ما  کار  ساز نیست

بر سینه داغ هاست ولی در گداز نیست 

این قلب دلبریست که معشوقه باز نیست 

بر خاک خورده بنده ای بیچاره ناز نیست 

پیچیده تا به گنبدی هستی غبار ما 

————-

محمود زندگانی سراسر ضرر بود 

طعمِ حیات زهر و گهی چون شکر بود

صد فتنه در حوالی ذهن بشر بود 

گاه زین پشتِ باره و  گاه پشت خر بود 

شکرش به جا که است هنر  یادگار ما 

————-

دوشنبه ۶ میزان ۱۴۰۵ خورشیدی

که برابر میشود به

 September 28, 2026 

سرودم 

احمد محمود امپراطور 

30 سپتامبر
۳دیدگاه

چهار گناه 

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ ۸ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی  –  فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

چهار گناه 

یک عمر شد ، این ملک که از جنگ تباهست 

بی رهبر با  دانش  و   بی پشت  و پناهست 

از   مکتب  و    دانشکده   و    فن  و   مناعت 

بی امنیه و سر حد  و   اردو    و   سپاهست 

یک عمر شد  از جنگ  مذاهب  که  روانست 

روز   همه   تاریک‌  تر  از   شام    سیاهست 

در    مذهب     این    جنگلیان   ز   خرد   دور 

علم  و   هنر  و  فن  و  خرد   چهار گناهست 

کشتند    چنان      همه      مردم      ما    را 

گویا که به نزد همه شان   خار  و  گیاهست 

لک  تازه   جوان   راه     عدم   پیش   گرفته 

لک مادر و همسر به رهش چشم نگرانست

رنگ    افق   از   خون   شهیدان   وطنخواه 

هر شام به  مغرب  چو   ببینید   گواهست 

یک عمر  کشیدیم   ستم جنگ   و   تباهی 

چیزیکه حرام است  بما  امن  و  رفاهست

صابر هروی

30 سپتامبر
۱ دیدگاه

بوی پاییز

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ ۸ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

بوی پاییز

 بوی    پاییز   آمد   و  فصلِ   دِگر  آغاز شد

 بارِ دیگر  غصه و  غم  با  دلم   دمساز شد

 غنچه ها رختِ سفر بستند از باغ  و چمن

 نالهُ بلبل  سحرگاه  پر  زسوز  و  ساز شد

 جای شادی در گلستان،غصه دارد باغبان

 دیدهُ نرگس به خواب و چشم غمها باز شد

 هر کجا   دلدار   باشد  ، پر کشد مرغِ دلم

 بال  و  پر  بگشا  که  دیگر نوبتِ پرواز شد

 باز می گردد بهاران با گل و ریحان به باغ

عمرِ    رفته   باز  گردد  ، گوییا  اعجاز شد

 شاکرِ پروردگارم زانکه  با هر فصلِ سال

 دیده ام بر روی خوب و زشتِ دنیا باز شد.

 مریم نوروززاده هروی

 بیست و نهم سپتامبر ۲۰۲۶

از مجموعهُ”پاییز “

هلند