۲۴ ساعت

16 آوریل
۱ دیدگاه

سرودِ زبان

تاریخ نشر: سه شنبه ۲۸ حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۶ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

قصیده گونۀ کوتاه 

{ سرود زبا ن }
اگر زبان خوش است ، رســـم دلــبری بهتـــر
که بـــا زبا ن خوش ، آهنــــگ سروری بهتر
چنا ن فصیح و ملیح ، دُر شهسوار دری ست
چــــو در زبان دری ، شعــر و شاعری بهتــر
هزار نکتۀ رنگــین و دلــفریب و صــفاســـت
بسان ابــــر گهــــربــــار ، سخــنوری بهتـــر
جهــــــان گـــشـــائی و آئیـنۀ  جهــــان نـــما
گــــز آن بجلوه خرامــــید ، ســکـــندری بهتر
سرود مطرب و ساقی و شور و شعف و شراب
به بزم عــشق ، ســـماع و  قلندری  بهــــتر
هر آنچه عـــدل و عدالت بوّد ب جیب  قــضا
رهـــین منت یـــزدان ، چـــو داوری بهـــتر
رسید پیام سروش ، از برای قــوم  جهــول
کند هـــدایـــت و عدل و پــیامــبری  بهـــتر
چو آیـــه آیـۀ قـــرآن زبـــان بـــوّد عربـــی
لطیف و دلــــکش و آهـنگ بهـــتری بهــتر
نه ظلم و آنچه ستم بــــر کسی روا بـــاشد
ســواد و حسنِ خط و روشن و بری  بهـتر
مرا ز مثنویِ مولوی بـــه پهــلوی چـــون
نـــوای معــنوی و فیض عــشقـری  بهــتر
سخن ز عشق و مقام است ، بنام ابراهــیم
که در شکـــست بُــتان نـــام آذری بهـتــر
از آن چو فخر کنم ، مــن بنام  حضرت او
پسر به زبح خدا برد و ، ثــمــری  بهتـــر
به هر زبان که ثنا خوانی بـــر خدای جهان
به اوزبکی و به پــشتو به ســومری بهــتر
مرا خوشحال به پشتو خوشست زبان اصیل
نــوای مطرب و رحمان به لــوگری بهتــر
دری زبـــانِ خلایــــق ، چــــــو نغمــۀ داؤد
پـــرنــدگان بــسماع رقــص ســاحـری بهتــر
اگرچه صوت خوش است عندلیب و بلبل باغ
تـــــرنــــــم و نفـــسِ گـــرم کـنَری بهـــتــر
بواژگان زبان ، فارســی و چــو اشــکانـــی
دعا و درس و نیایـــش ، به ارمــوری بهتر
اگـــر ز دخـــتر رز خونــبهایِ دریـــابـــم
مرا بـس است از آن ، آب کـــوثری بهــتـر
قدح و ساغر و صهبا و مستِ بــاده و جام
شــود حرام کز آن باده ، ســــاغری بهــتر
رسالت من و توست هموطن بپا خیـــزیــد
مــباد که خصم زبان گوید کافـــری بهـــتر
وگر حریـــم وطن جای پــــای دشمــن شد
چنان بهِ رزم ، که آن جنگ خیبری بـــهتر
اگر تو من شوی ، من تو شوم ز وحدت خلق
شود بــــباغِ وطن گـــل ، ســـنوبری بهتر
چنان که دَین و وجیبه ست برای پاسداران
حفاظـــت دُر و گنجــیـنه  وافـــری  بهـــتر
وگر به گنج رسیم ، گنج شایگان دری ست
نمــونه ایســـت چنین گنــج بابــــری بهــتر
بِدان که حافظ شرین کلام و سعدی عـــشق
به طبع دلکش خود گفته اند ، دری بهتـــر
چنان به شیوۀ نغز و مسجع بود غـــــزلش
ز سبک هند و خراسان ، به  کهتری  بهتر
به آسمان ادب بـــیدل اســــت مخـــزن علم
عروس شعر بیاراست  و ،  مشتری  بهتر
زبـــــان مُعـــرف و آهنـگِ  اعـــتبار مــلل
چـــو در تمدن مشرق زمیـن ، دری بهـــتر
چو قوم آریائی در زبـــان ، کهن دژی بود
چنــان اصالــت و شـــیـوا و محوری بهـتر
زمانه ها گذران است و ،  صد  هزار دگـــر
بوّد نوای خوش و ، کبکِ چون  دری بهتر
مســـامـــریم چنان سخت ، به آزمـــونِ فلک
به ارث گنج زبان را ، چو گوهـــــــری بهتر
ز نســـــل آرین و باخـــتر و تـــخارستــــان
یکی بـــوّد چو خـــلیــلی ، ز باخـتری  بهتر
در ایــــــن حدیقه خزان است نخل  بی ثمرم
شــکســـته قـــامت من بـــاد صرصری بـهتـر
شکسته رنگ صداقت ، شکست رنگ زبان
چو ســـوخت همنـفــسم نـــاله پـــروری بهتر
بـــوقت خسته دلــی و هر آنکه پیــر شدست
سرِ فــــسرده بـــبــالــــیـــن آن پــری بهتـــر
کمـند زلف و خط و خالِ مهــوشان  در ســر
هـــوس بــــدامـن صــحرا ، سبکـسری بهتر
چـــنان عـــذوبت و رنگــین بوّد  ز هند قدیم
رمـــوز بـیخـودی از سّــر  لاهـوری بهـــتر
اگر بـه سبک جــدیـد و کهــن  سـخن گوئـیـم
بـه اصل و فـرع چنان گویـمـت   دری بهتــر
به هفت هزار رسد جمع صنف و باب زبان
بـــــوّد بــبـــام جهـــان نـــام پـــامـیری بهـتر
دگــــر بـــلاد خـــراســـان وهــم ورا رودش
چو تــاجــکی و بـــترکی  و  طــبـری بهـــتر
اگر یــــوروپ ز یـــونان و سنسکرت میبود
زبـــان مــــادر دنـــیــــا ســراســری بـهتـر
چـو چپ نویس شدیم هم ز راست معتبریـم
بــــوّد ز بــابــــل  و کابـــل  فـــنآوری بهتر
رسوم و طرز نیاکان ما چو ایــــــــران بود
چو بلخ و هیروی و سغد و بشـــــری بهتر
کــلام اگر چه اویســتائی و به یغــنابــیست
برقص و شور چـــو آهنگ زر زری بهتــر
اگر که زَنـــد و چو پــــازنـــد   بوّد  ز آریانا
زبـــــان شعر به دری و تــــاتــاری بهـــتر
اگر سرود بـــــلوچی ز شـــوق دل شـــنوی
چنان بوجد و به حـــــال است محشری بهتر
سخن ز معنی سریانی و چو خوارزم است
رسد بـــگـــــوشِ دلـــــم آه و اثـــــری بهــتر
چنان زریــــــن و چو سیمین به بیستون باشد
کـــتیــبه هـای قـــدیم و کهـــن  وری بهتـــر
اگـــر چـــه پیشه مرا ، نالـــه در سخن باشد
ز بهـــر قـــوت حـلال کـــسب  زرگری بهتر
خوشی و فرحت من دوست هر زبان گردم
به هـــــر زبـــان که ثنا خوانی ، اکبری بهتر
نیاز خسته دلان حاجت و دعا « زرغون »
بــــبارگــــاه خـــــدا وقــــت ســـحـــری بهتر

الحاج محمد ابراهیم زرغون

ناروی

16 آوریل
۱ دیدگاه

آیینِ گدایی

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۸ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۶ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا.

آیین ِ گدایی

۲۳ الف 

باید ز  تو آموزم  ، من رسم خدایی را

از بیخ  بر اندازم ،  تهداب  جدایی  را

از شاه بپرسیدم ،  کز عشق چه میدانی

گفتا که تو  خود دانی ،  آیین گدایی را

شکیبا شمیم

16 آوریل
۱ دیدگاه

تمام

تاریخ نشر: سه شنبه ۲۸ حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۶ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آست 

                                               تمام            

                   به میهنم  

سمفونی نا تمام زندگی‌ را در سرزمین نا آشنا سرودم

در بیراهه ها به تو پیوستم ،

و وقتی روزگاران هول انگیز

غربت عطر غم ‌ پاشید –

هنوز آغوشم به پهنای جهان باز بود

و پذیرای زنده بودن …

تردید ها را شکستم و به ایمان ها پیوستم ،

و ترا در بازارچه خیال چون سال های خوب پیش –

زنده کردم

تراوش زنده ی نگاه هایم با سکوت کوچه ها در آمیخت

و حقیقت ترا –

در مرگ کوچه ها پیدا کردم …

اشک در چشمانم دوید ورطوبت ،  چشمانم را آیینه شد

و تصویر خمیده ات نمایان گردید

تو در آغوش پر مرگت  عشق های مرده را نوشته بودی

و در دامان پر گلت خون پاشیده بودی

عطر سبزه هایت مرده بود

و شیره ی گل ها را تانک های دشمن ربوده بود

و ترا دیدم که درفرسودگی هنوز  نفس می‌ کشی …

دلم گرفت …

دلم به وسعت یک دشت خشک پژمرد

و در درونش ترا فریاد کرد

شاید  روزی ؟

به جای مرگ ،

به جای خون ،

به جای ظلمت ،

نامت زنده بودن را به من هدیه کند و

تا اوج ها باهم پرواز کنیم

و آذرخش محبت در آسمانت دوباره بدرخشد

و درهوای آزادت به دور از سموم های امروزی نفس بکشیم

و با تلاش مان زندگی‌ به پا خیزد

و استوار تر قدم بر داریم …

هما طرزی

۸  جنوری ۲۰۱۱

نیویورک

16 آوریل
۱ دیدگاه

اعتراف

تاریخ نشر: سه شنبه ۲۸ حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۶ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

اعتراف

زیباتری ز یاس و شقایق ، مشخص است

وز کاج‌های گلکده  فایق ، مشخص است

حتی  خدا  نموده  به  این حرف اعتراف

هستی تو برترینِ خلایق ، مشخص است

بی تو صدای عقربه  در گوش  من خلید

بی توبه من گذشتِ دقایق، مشخص است

هستی دلیل هستیِ من ، واضح است این

هستم به یک نگاه تو شایق، مشخص است

من آرزوی وصل تو را می‌ برم به خاک

من نیستم به وصل تو لایق، مشخص است

فنجان   چای  و  دفترِ اشعار و لفظ  یار

دل را در این میانه علایق مشخص است!

شد  دیده  خیس  درغم  دوریِ  تو ببین

درحلقه‌های برکه حقایق  مشخص است

روشن بوَد که هجرِ تو بر من چه می‌ کند

طوفان هرآنچه کرد به قایق، مشخص است!

حکمت هروی

۱۴ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – استرالیا

16 آوریل
۱ دیدگاه

حرفِ دل

تاریخ نشر: سه شنبه ۲۸ حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۶ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

حرف دل

ای گل  زیبای  باغ دل  ، تو امشب   ناز کن
روی برگ و شاخه ی دل لحظ ی  پرواز کن
چو قناری  در  قفس  افتاده ام بی  بال  و پر
با  کلید  مهر خود  قفل  قفس   را  باز   کن
بال  و پر زن روی شاخ و برگ  و گلزار تنم
فضل  رویای  دلم  را  سر  زن  و آغاز  کن
واژه واژه   از محبت  ،  مهربانی   قصه کن
با غزل  دستی  به دل زن  نغمه ی را  ساز کن
آمدی جانا  به   قربانت  ،  قدم   بر  دل   زدی
آخر ای سلطان  قلبم  ، حرف  دل   ابراز کن

   عالیه میوند

۲۲ می ۲۰۲۱

 فرانکفورت

16 آوریل
۱ دیدگاه

عروسِ بهار

تاریخ نشر: سه شنبه ۲۸ حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۶ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

عروسِ بهار

تنها خیال تو

تمام جهانم را

شگوفه باران میکند

و در من هزاران

نیلوفر سپید میرویاند

و من میشوم عروس بهار .

میترا وصال

۱۲ اپریل ۲۰۲۴

لندن

16 آوریل
۱ دیدگاه

ابتکارِ خلاقانه

تاریخ نشر: سه شنبه ۲۸ حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۶ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

ابتکار خلاقانه

« طنز »

صنف یازدهم بودم و در یکی از لیسه ها درس میخواندم که به این فکر شدم که باید ابتکار کنم و زود تر از درس و سبق فارغ شوم همان بود که در یکی از پوهنتون های شخصی نیز خود را شامل نمودم. تنها مشکلی که در برابرم سبز شد این بود که اداره پوهنتون سند فراغت صنف دوازدهم را از من طلب کرد. بلاخره طرحی به ذهنم رسید و فوتو کاپی سند فراغت برادر خود را به اسم و عکس خودم به اداره پوهنتون تقدیم کردم. مدیر اداری پوهنتون آدم با تجربه یی معلوم میشد چند بار به سند دید و به طرف من نگریست مثل اینکه مشکوک شده بود. وقتی به طرف من نگاه میکرد دلم میلرزید که یکبار نگوید این سند جعلی است. هرچه دعا یاد داشتم خواندم حتی دعای باطل سهرو جادو را هم چند بار خواندم که الحمد الله اخرین جمله ام کارامد شد و همینکه گفتم “اگر اسناد را اعتبار نمیدهید جای دیکر بروم” به مجرد شنیدن این جمله کوتاه منظوری ام صادر شد و شامل یکی از دانشکده های پوهنتون شدم.

مصروفیتم کمی افزایش یافت و من مجبور بودم هم مکتب بروم و هم به پوهنتون حاضری بدهم. اما این مشکل را یکی از دوستانم تقلیل داد. در مکتب معلم صاحب هر روز حاضری میگرفت و ما شاگردان به جواب معلم صاحب باید میگفتیم ” حاضر صاحب” هرچند دوستانم به عوض من حاضری میدادند و مرا حاضر، قلم داد میکردند با انهم مجبور بودم هفته دو سه روز به صنف حاضر باشم.

حالا هم  شامل مکتب بودم و هم همزمان محصل پوهنتون نیز بودم. فدای دوستان خوب که اگر به عوض من حاضری نمی دادند حتما محروم امتحان شمرده می شدم. دو سال را با موفقیت سپری کردم و شامل صنف سوم در فاکولته بودم که فکر گرفتن ماستری به اندیشهام آمد و از طریق انترنت پوهنتون های غیر حضوری را جستجو کردم چون من وقت نداشتم همزمان به فاکولته هم بروم. خوشبختانه یک پوهنتون آنلاین را یافتم که می توانستم از راه دور درس بخوانم.

درخواست خود را از طریق ایمل به پوهنتون مورد نظر ارسال داشتم و به زودی با من تماس گرفتند و خواهان کاپی اسناد دوره مکتب,شدند. اسناد فراغت برادرم راکه یک سال قبل فارغ شده بود به اسم خود ساختم و کاپی انها را از طریق انترنت به پوهنتون مورد نظر ارسال کردم. خوشبختانه با من سخت گیری نکردند و در مقال شماره حساب بانکی خود را فرستادند که پس از تحویلی فیس شمول، رسما شامل پوهنتون شده بودم .

هر سمستر مبلغ مورد نظر را به حساب پوهنتون فرستادم و وقتی به صنف دوازدهم درس میخواندم همزمان به صنف دوم پوهنتون نیز رسیده بودم.

از مکتب فارغ التحصیل شدم وهمین زمان بود که صنف سوم فاکولته را نیز تعقیب میکردم. به فکرم امد که همزمان ماستری را نیز پیش ببرم. از طریق انترنت جستجو کردم و بلاخره یک دانشگاه را خارج از کشور پیدا کردم که می توانستم بدون حضور فیزیکی درس بخوانم. کاپی اسناد دوستم را به اسم خود ساختم و به خارج کشور فرستادم و شامل دانشگاه شدم تا از طریق انترنت درس بخوانم. چند سال طول کشید تا درس ماستری خلاص شد. خدا خیر دهد دوستم را که زبان خارجی بلد بود و تمام کار های خانگی را برایم کار کرد و من به خارج فرستادم.

همزمان با ماستری کار دکترا را نیز سر براه کردم و در کشور دیگری از راه دور به گرفتن دکترا نیز اقدام کردم. شکر که امکان درس از راه دور مهیا شد و دکترا را نیز از راه دور بدست اوردم.

سند دکترا توانست مرا کمک کند تا به پست وزارت معرفی شوم، فقط یک موضوع کمی مرا به تشویش ساخته است و ان اینکه سند دکترای من در ستاره شناسی است ولی مرا به وزارت شهرسازی وزیر ساخته اند مگر الحمد لله که هر وزیر چندین مشاور دارد مشاورین کار ها را پیش میبرند که جرئت مرا اضافه و اضافه تر کرده است که انشاالله موفق خواهم بود.

 

16 آوریل
۱ دیدگاه

بشکن مرا بها بخش

تاریخ نشر: سه شنبه ۲۸ حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۶ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

بشکن مرا بها بخش

جامانده از نبردم ، بشکن  مرا  بها بخش

دربینِ جمع، فردم ، بشکن مرا  بها بخش

داروی عشق درداست، باید کشید  برجان

شدت بده به  دردم ، بشکن مرا بها  بخش

تازنده ی توگردم، سوزان به عشقت، آنگه

در آب  ریز گردم ، بشکن مرا  بها بخش

بر نازِ  چشمِ  مستت  من  را   نیاز  باشد

اِشگرفِ این شِگردم، بشکن مرا بها بخش

خواهی  بده  ثوابم ،  خواهی  بکن عذابم

بانقدِ خویش هردم،  بشکن مرا بها  بخش

نزدیکترزچشمم هستی به من تو ، ازخود

ترسم نمایی طردم ، بشکن مرا بها  بخش

ازخود رها شوم تا ، آتش بزن  که  خیزد

دود ازدلِ  سپندم ، بشکن مرا  بها  بخش

اُسلوبِ عاشقی است، گر می زنی زمینم

یا می کنی بلندم ،  بشکن مرا بها   بخش

بستی به پای  قلبم  زنجیرِ زلفِ  خود را

تا نگسلیده  بندم ،  بشکن  مرا بها  بخش

سوزی به سازِشعرم آید  در آن زمان که

پُرنغمۀِ تو گردم ،  بشکن  مرا  بها بخش

علی احمد زرگرپور

۲۵ جنوری ۱۴۰۳ خورشیدی

16 آوریل
۱ دیدگاه

زندانِ جهل

تاریخ نشر: سه شنبه ۲۸ حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۶ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا


زندان جهل

شرم  باداش  تا قیامت  ، آنکه  میهن  را  فروخت

شام تیره  هدیه  آورد ،  صبح روشن را  فروخت

آتش    جور    و    جفا     زد   بر  گلستان  وطن

جلوه های باغ و بوستان ، زیب گلشن را فروخت

گوشهُ    زندان    جهل   افگند  و  با  بی  حرمتی

آبرو   و  اعتبار   و   حرمت   زن   را   فروخت

تلختر  از  این   چه  باشد  اینکه   دلخون  مادری

از  برای    لقمه    نانی  ،  پارهُ    تن  را  فروخت

با سوادان   خوا ر گشتند  ،  رانده  و  بی  خانمان

جاهل آورد  روی کار و شوکت و شاُن  را  فروخت

کاش   گیرد     آه     پاکان     دامن      ناپاک   او

آن خیانت  پیشه یی که  خاک  میهن  را   فروخت .

 مریم نوروززاده  هروی

 سوم سنبله ۱۴۰۲ خورشیدی

بیست و پنجم جون ۲۰۲۳ میلادی

از مجموعهُ ” میهن عشق “

هلند

15 آوریل
۱ دیدگاه

نمی ماند

تاریخ نشر : دوشنبه ۲۷ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۵ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

نمى ماند

مرا رنج وطن  یک  لحظه  آرامم  نمى ماند

غم آن مردم بی سر و بی سامان نمى ماند

خودم غم دارم ونیستم زرنج دیگران فارغ

فراموشم  زخو د  اما غمى آنان  نمى ماند

اگر مردم به  ملک دیگران با حسرت وآهی

به جز آزادی  میهن  بدل  ارمان  نمى ماند

همیشه میرسد بر گوش ز بیدادِ ستمگاران

ولیکن  نام   ظالم  تا  ابد  پنهان  نمی ماند

اگر فرعون  دنیا را به  کام  خویشتن  بیند

بداند این جهان فانیست به فرعونان نمی ماند

براى رهبران  ما چرا چشم  بصیرت نیست

کمونیستان همه رفتند  پت و  پنهان نمی ماند

بساط خلق و پرچم ناگهان برچیده شد از بیخ

و فردا در وطن هیچ طالبِ نادان نمی ماند

چنان غرق اند به استبداد به زیر سایهء اسلام

ولی غافل که هیچ ظالم ِ بی ایمان نمی ماند

حقایق ثبت عالم میشود هر لحظه ای مردم

بجز بدنامی و ننگی به خونخواران  نمی ماند

یکی گردید وطن داران که درد ما جدایی هاست

حنیفه اتحاد یعنی ، بدل  حرمان  نمی ماند

 حنیفه ترابی بهنام

15 آوریل
۱ دیدگاه

آوازِ خوش

تاریخ نشر : دوشنبه ۲۷ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۵ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

آواز خوش

۲۲ الف

هر شب نشستم بر دعا  ، گفتم که در خوابم بیا

صبح آمد و برخاستم  ، شرمنده پیشم زان دعا

دیگر گذشتم از  دعا  ،  با اشک  خوابیدم مگر

یک روز آواز خوشی  ، آمد به  گوشم در صدا

گفتا که ای بنده بیا ،  هر چند  خواهی  ناز کن

بیداری ومن با تو ام ،خوانی به خوابت هی چرا ؟

درخواب و در بیداری ات ، با توستم در توستم

بیدار بنشین  و ببین  ،  اینسو  مرا آنسو  مرا

چشم   دلت  بگشا دمی  ،  تا  خوبتر  بینی مرا

دیدی مرا ؟  بینی  مرا ؟   تو  آشنا   من  آشنا

شکیبا شمیم

۲۷ می ۲۰۱۸

15 آوریل
۳دیدگاه

دستِ سرد

تاریخ نشر : دوشنبه ۲۷ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۵ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

 دست سرد

               به دوستان خوبم

جدایی طنین انداز است

و فریاد مان در اقلیم گمراه کننده نا پیدا، 

نگاهی از دوستی –

نوازشی است خدایی در نفرین زمان …

و هیاهوی هیچ بودن را تکرار کرده ایم

روزهای بی‌ خورشید و شب های بی‌ ستاره را پیموده ایم تنها

در ها را از پشت سر مان بسته ایم

راه برگشت نیست

دیوار ها فرو ریخته

دلهره امروز و اضطراب فردا

آرامش خیال را ربوده است

دراین سرد زمان

هرگز کسی‌ دری نگشود  و سلامی به ما نکرد

تا چهره ی آشنا را شناسایی کنیم 

به کدامین انتها نگاه کنیم درین شهر غربت؟ 

ستون های مرمرین  دوستی را آسمان خشم بلعیده

و کسی‌ به پایان عمر جوانه های نورسته نمی اندیشد

و به فکر دستان سرد تنهایی نیست

 چلچله های عاشق  تا ابد خاموش

و آهوان با پا های فلج

در باغ در تلاش دویدن

و کبوتران با بال های شکسته

به پرواز می‌ اندیشند

  و محبت که تابان تر از خورشید بود-

 و بی‌ توقف

 ستاره های رنگی ‌را  در زیر دامنش پنهان می‌ کرد

 چون تف سبکبال-

به آغوش ابرهای تاریک پناه  برده

 هما طرزی

نیویورک

  ۲۰  جنوری ۲۰۱۱

15 آوریل
۱ دیدگاه

آشفته !

تاریخ نشر : دوشنبه ۲۷ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۵ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

آشـفــتـــــه !

گشته ام غرق خیال تو جهان  را چه کنم

بیتو من دبدبه و شوکت و شانرا چه کنم

نبود در سر من جز تو هــــوایی دیگری

دل شد آشفتۀ تــو،راحت جان را چه کنم 

نغمۀ عشق تو آرد دل و  جانم به  نــــوا

ای نوازشگرمن شـور و  فغا نرا چه کنم

جان دهم پیش رخت  دلبر  مستا نۀ  مـن

گر نبینم رخ تو سود و زیانرا چه کنـــــم

بـا دل واله (عزیزه)همه شـب تـا به سحر

دیــدۀ نـم زده و اشـک فشـــانــرا چه کنـم

عزیزه عنایت

هالند

15 آوریل
۱ دیدگاه

جنگ

تاریخ نشر : دوشنبه ۲۷ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۵ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

جنگ

نفرین به جنگ

نفرین به جنایت

نفرین به تبار بینی چرک

ای وای

من نمیخواستم اما ،هست

جنگ این دوزخ اندیشه،هست

چند بار گفتم که مرگ بر جنگ

اما می بینم که مرگ و جنگ هست

در آسمان عصری که مدعی تکامل است

آخر چرا  به من بگو

 دود و  جنگ است؟

گویند به من که چرا

با دهل و رقص و چنگ لبخند نمی زنی؟

مکثی کنم  و آهسته بگویم

اگر این چنین باشم

مرگ بر من

مرگ بر من،اگر ریشه های درخت ذهنم را

مرداب غفلت  و به من چه

مردابی کند

صامدی

۱۵ اپریل ۲۰۲۴

ملبورن – استرالیا

15 آوریل
۱ دیدگاه

وصال

تاریخ نشر : دوشنبه ۲۷ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۵ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

وصال

شده  یکبار  بیایی و دل  از ما نبری
صیدِ بشکسته پرو بال به عنقا نبری
تیر   صیاد   مه افگن   بدل  محزونم
حالت  زارِ دلم  را تو به  حاشا نبری
کردی دیوانه و مجنون و به زنجیر مرا
هوشدار بردهِ ی زولانه به سودا  نبری
دیدن روی تو دل   شاد  شگوفا  مرا
گل بشگفته  ما را تو به  یغما  نبری
سیل اشکم سرا زیر به  دریای  وصال
زورق  پاره ی دل را تو به دریا  نیری
کی شود لطف کنی  حال دلم را پرسی
دل مهجور مرا هم  به  تماشا  نبری
عالیه شکوه و آهِ تو  به جای نرسد
همره وصل مرا جانب  صحرا  نبری
   عالیه میوند

۳۱ جنوری ۲۰۲۲

فرانکفورت – آلمان

14 آوریل
۳دیدگاه

رخت بستن

تاریخ نشر : یکشنبه ۲۶ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۴ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

رخت بستن

۲۱  الف

  تکیه مکن تو اینقدر ، خسته مکن  درخت  را

  مرچ بیار و تند کن  ،  لقمه ء شور   بخت را

 خواب مکن سحرگهان ،  خیز که روز  میرود

  سخت بکش تو اندکی، نرم کنی  که  سخت را

 ملک بگیر و شاه شو ، تخت نشین   و تاج  نه

پاس بدار  و  هوش کن  ، تا  نبرند    تخت را

ساز بمان و رقص کن ، چرخ بزن به دور خود

سست  مشو خموش  نه ،  باد  برد  کرخت را

راست نشین و کج مرو ، خوب ببین و بد مگو

عمر شود تمام و تو ، روزی ببندی  رخت را

شکیبا شمیم

۲۵ مارس ۲۰۱۷

14 آوریل
۳دیدگاه

طراوتِ گل

تاریخ نشر : یکشنبه ۲۶ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۴ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

طراوت بهار

                                به دوست وفادار گل محمد جان                              

گل های یخ را

در شیشه ی پنجره ها

 کاشته بودیم بی‌ رنگ …

جای پایمان روی برف های سفید پیدا

و چلچله های زمستان ما را به نام صدا می‌ زدند

و روییدن مان در باغچه امید ها

در بهاری بود که زمستانی در پی‌ نداشت

و برف هایش پر از گرمای عشق ها

و زمین هایش لاله های قرمز را-

در زیرلحاف برف پنهان کرده بود

و طراوت بهار را دزدیده بود پنهانی …

و ایمان مان درین فصل ،

به خوب بودن بود

و انسان زیستن و وفاداری

هما طرزی

  ۲۰ جنوری ۲۰۱۱

نیویورک

14 آوریل
۱ دیدگاه

یادی اززنده یاداستاد میرعبدالعلی شایق هروی ،شاعر، نویسنده،عالم و مترجم برجستهء کشور.

تاریخ نشر : یکشنبه ۲۶ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۴ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از زنده یاد استاد میر عبدالعلی شایق هروی ،

شاعر ، نویسنده ، عالم و مترجم برجستهء کشور.

 قیوم بشیر هروی

۱۴ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – استرالیا

 قبل از اینکه در مورد مرحوم استاد میر عبدالعلی شایق هروی  ، بزرگمرد ادیب وشاعر فرزانه از دیار هری بنویسم لازم است تا تشکر و قدردانی کنم از دوست گرانمایه جناب عبدالواسع شایق فرزند گرامی آنمرحوم  که لطف نموده  دو اثر گرانسنگ ، یکی از پدر بزرگوار شان  تحت عنوان « شمایل و نعت رسول الله (ص) به ضمیمه آهنگ روستا »  ودیگری از برادر گرامی شان مرحوم میرعبدالحلیم شایق پندار بنام « دفتر سوخته» را برایم ارسال داشتند که دوسه روز قبل بدستم رسید و امروز  یادی می کنیم از زنده یاد استاد شایق هروی که حق زیادی بگردان همه ما دارند.

 میر عبدالعلی شایق هروی فرزند مرحوم میر غلام محمد ، معروف به « اقای صوفی »   از شعرای بنام ، خوش کلام  و برجسته ِ معاصر کشور و یکتن  از فرزانگان سرزمین ما میباشد  که در سال ۱۲۸۱ خورشیدی در شهر باستانی هرات دیده به جهان گشود.         مرحوم استاد شایق علوم منطق و فلسفه رااز نزد مولوی محمد صدیق معروف به « آخند زاده ِ کابلی» فرا گرفت که ارادت خاصی نسبت به او داشت و سایر علوم متداول را نیز نزد علمای که گازگاه شریف تدریس میکردند آموخت.                

پدرش از متولیان اسبق مزار خواجه عبدالله انصاری (رح) بود و در شعر بنام مشفق  تخلص میکرد. میکرد.                        

گفته شده که از مرحوم میرغلام محمد  دیوانی باقی مانده که حاوی حکایاتی از صوفیان و عارفان معروف است. بخشی ازین حکایات را مرحوم استاد شایق به تقاضای پدرش به نظم  درآورده است .                                                      

در قسمتی از یادداشتی که از سوی رئیس  انجمن ادبی هرات جناب استاد ولی شاه بهره در آغازین کتاب فوق الذکر آمده می خوانیم:

” دانشمندان و سخنوران معاصر هرات از بدو تأسیس نخستین انجمن ادبی هرات در راستای تنویر افکار و اذهان عامه از هیچگونه تلاش آگاهانه و رهنمود دهنده یی دریغ ننموده اند ، که آثار ارزشمند نوشتاری آنان بهترین گواه بر این ادعا است.                      روانشاد استاد میر عبدالعلی شایق هروی که خود از جمله ی بنیانگزاران نخستین انجمن ادبی هرات اند یکی از ستاره گان پر درخشش آسمان فقاهت ، دانش و ادبیات هرات در طی قرن روان می باشند و اثار نوشتاری شان به خاطر سیراب بودن از چشمه سار زلال قرآنی ، عطش تنشنه کامان دانش و معرفت را فرو نشانده و در عین زمان همچون بحر، متلاطم و پر از امواج خروشان است .”     

بدون شک مرحوم استاد شایق هروی در فرهنگسرای غنامند سرزمین ما بخصوص خطه ادب پرور هرات در جایگاهِ خاصی قرار دارد و او یکی از دانشمندان  و پیشگامان سخنسرا و از مفاخر سرزمین ما  بوده  که در تآسیس انجمن ادبی هرات سهم بارزی داشته است.      شعرش دلنشین و همه پسند بوده و قلمش تنویر کننده اذهان عامه .  

در بخش دیگری از اثر فوق الذکر مختصر سوانح استاد مرحوم بقلم  فرزند ایشان جناب استاد میرعبدالسلام شایق آمده که در بخشی از آن می خوانیم:

” مرحوم شایق هروی در مثنوی معنوی مولانا ، هفت اورنگ جامی ، دیوان حافظ شیرازی و خمسه نظامی گنجوی مطالعهِ گسترده داشت و قسمت بزرگی از از آثار شعاری بزرگ فارسی دری را حفظ داشت . وی مقالات متعددی در بارهء شعر شعرای بزرگ فارسی دری در مطبوعات کشور به چاپ رسانده است.

حل و شرح معما های جامی یکی از کتبی است که مرحوم شایق هروی آنرا به آخر رساند. ولی با وفات استاد و نابسامانی های اجتماعی و مهاجرت ها، چند اثر مرحوم استاد شایق هروی اقبال چاپ نیافت ، و مفقود شد. “

جناب استاد فراز در مورد وظایف و فعالیت های فرهنگی و اجتماعی شاعر چنین نوشتند:

” پدر مرحومم استاد شایق هروی در محیط ادبی و فرهنگی هرات خدمات عالی و گسترده ای انجام داده است. این خدمات با انتصابش به حیث مدیر مسئول مجله ادبی هرات آغاز گردید ، او از اعضای مؤسس انجمن ادبی هرات بود و مدت پنج سال به حیث رئیس انجمن ادبی موصوف ایفای وظیفه کرد ، مدت ده سال هم به حیث مدیر عمومی مطبوعات هرات و مدیر مسئول روزنامه اتفاق اسلام در تنویر افکار جامعه کوشید. ”

خدمات استاد مرحوم در پست های متذکره بخصوص زمانی که ایشان مدیریت عمومی مطبوعات ولایت را بعهده داشتند نمیتوان نادیده گرفت ، چنانچه  تخصیص یک روز در هفته برای نمایش سینما برای زنان آنهم به تصویب علمای دینی در هرات کاری بود بی سابقه که در تمام افغانستان قبلآ اتفاق نیافتاده بود.

قابل ذکر است در آن زمان مرحوم عبدالغفور سریاور ولایت را عهده دار بود.

در کشوری که متأسفانه  میزان زن ستیزی به حدی بود که زنان از حق و حقوق حقه شان اکثرآ محروم بودند ، تلاش انسان روشنفکر و آزاده ای چون استاد شایق هروی عملی بود پسندیده و درخور ستایش که در تاریخ سرزمین ما بخط زرین نوشته شده است.

محترم استاد شایق فراز در مورد شعر پدر شان چنین گفته اند:

 ” وی ارادت خاصی به مولانای بلخی و حضرت جامی داشت ، و شیوهء بیان آنها در شعر وی اثر عمیق داشته است. از همن سبب است که شعر شایق هروی به شعر جامی شباهت های کلی دارد. شعر اندرز به اطفال وطن شاهد این مدعاست :

نخستین حق ترا از  والدین  است

ترا اکرام ایشان  فرض عین است

ترا   همواره     خدمتگار   بودند

شب و روزت  پرستاری  نمودند

به  فرمان  پدر  بنشین و بر خیز

ز     نا فرمانی     مادر   بپرهیز

معلم  چون  کند  بر   درس اغاز

دل  از اندیشهء    دیگر   بپرداز

در ادامه چنین میگوید:

” داستان پردازی در شعر شایق هروی به اقفای او ، از نظامی و جامی است. در غزل با حاف الفت زیادی دارد و چند غزل حافظ را استقبال کرده است، چند غزل هم به اقتفای خاقانی و بیدل دارد. “

در مورد مجموعه « آهنگ روستا» استاد فراز می افزاید:

«آهنگ روستا » مجموعهء کوچکی از آثار پدتر مرحومم می باشد که به کوشش مؤسسه طبع کتاب هرات که با مدیریت استاد راشد سلجوقی فعالیت می کرد، طبع و نشر گردیده بود.”

در ادامه این مطلب مقدمه ای از زنده یاد استاد شایق هروی توجه خواننده را به خود جلب میکند که نکاتی را از نوشته آنمرحوم برای شما برگزیدم:

” خدای مهربان را سپاسگزارم که به من توفیق ارزانی داشت تا نشیدهء دینی خود را که چکیدهء افکار پریشان و یادرگار زندگی بی حاصل من است در معرض مطالعه مسلمینی که از درد دین می نالند ، اشاعه نمایم.”

در قسمتی دیگری ازاین مقدمه چنین آمده:

نشیدهء عاجزانه ام را به شمایل مبارک حضرت سرور کائنان – علیه من الصلوات اکملها و اتمها – که از رسالهء ۱۰۱ حدیث مبارک از عربی به فارسی ترجمه کرده ام ، مصدر ساختم تا به برکت شمایل مبارک و نعت شریف که در آغاز و انجام مباحث مختصر استدلالی آن عرضه شده است مورد قبول و وسیلهءهدایت موصلهء خوانندگان واقع شود و از دعا فراموش نشوم.

الهم اهدنا الصراط المستقیم صراط الدین انعمت عیهم غیر المغضوب علیهم والاالضالین ، آمین.

میر عبدالعلی « شایق هروی»

پس از مقدمه استاد مرحوم تقریظی از مرحوم علامه استاد صلاح الدین سلجوقی  آمده که در آغازین آن چنین می خوانیم:

” امروز به وقت نوشتن به یک دریای عمیق فکر و یک گرداب سرپیچ و سرگم فلسفه فرو رفته بودم که خوب خستگی حس میکردم ، حسن نصادف مرا به سفینهء اشعاری روبرو کرد که واقعآ زورق نجات من گردید.”

منظور استاد همان اثر گرانبهای شمایل و نعت رسول الله ( ص ) میباشد و چه تشبیه زیبایی درمورد آن نمودند.

و همین طور در ادامه نعت شریف و مطالبی در وصف آن آمده ودر بخش دوم کتاب مجموعهء آهنگ روستا را میخوانیم که بدون شک خواننده را چنان بخود مشغول می سازد که تا آخر کتاب را بدون وقفه باید خواند.

سروده های این اثر هرکدام با محتوای عالی سروده شده که از زیبایی خاصی برخورددار میباشد. 

و اما سرانجام استاد مرحوم میر عبدالعلی شایق هروی پس از یک عمر خدمت در بخش های مختلف ادبی فرهنگی در ۲۷ سرطان سال ۱۳۷۸ خورشیدی جان به جان آفرین تسلیم و بدیدار معبود شتافت ، روان شاد شاد ، یادشان گرامی و خاطرات شان جاودانه باد.

در اخیر جا دارد تا از همه کسانی که در تهیه ، تنظیم و چاپ این اثر گرانبها زحمت کشیدند اظهار سپاس و امتنان نمایم.

و اینهم نمونه ی از کلام شاعر فرزانه مرحوم استاد شایق هروی که لابلای مجموعهء آهنگ روستا انتخاب و تقدیم خوانندگان محترم میگردد:

مریض عشق

دلم    به  مرغِ  اسیرِ   شکسته   پر ماند

که عمری از پر و پرواز هر  د و درماند

ز بعد مرگ نه مال و نه سیم و  زر ماند

به دهر  نام تو  از  دانش   و  هنر  ماند

مصیبت است  که از یاد  دوستان برویم

خدا  کند  که  ز  ما  نام  یا   اثر    ماند

ز وصل و هجر بگو زاهدا  که نیست به دهر

نمونه ئی  که  بدو  خلد   یا   سقر ماند

مرید مشرب پروانه ام که در شب وصل

ز بیم هجر  نخواهد  که  تا    سحر ماند

ضمایر  است  گهی  مستتر   گهی  بارز

ضمیر ماست که ت ا حشر  مستتر  ماند

به غیر مرگ ندانم چه چاره خواهد داشت؟

مریض عشق که یک عمر  محتضر ماند

رهیم    رخصت   آه  شرر   فشان  باری

به   گوش  یار  اگر  ناله   بی  اثر  ماند

ز  مرگ  مهلت  شرح  فراق  می خواهم

مبار   یار  ازین   قصه   بی  خبر   ماند

ز خار پای  ننالم  بگ و به  چاره  گران

کنید  چارهء  خاری  که  در  جگر  ماند

جراحت ِ  دل  عاشق  به  مرگ به نشود

که خار ِ  تربت  مجنون  به  نیشتر  ماند

میرعبدالعلی شایق هروی

 

 

                                                                                                  

 

 

 

 

 

 

 

 

14 آوریل
۲دیدگاه

چقدر از خویش دل ببریده باشی

تاریخ نشر : یکشنبه ۲۶ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۴ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

چقدر از خویش دل ببریده باشی

چقدر از خویش دل ببریده باشی

که  گل های  محبت  چیده باشی

به امیدِ رسیدن در رهی  دوست

ز  جورِ   زندگی  غلتیده  باشی

رسی  در  انتهایی   بی   زبانی

صدایی   خامشی  بشنیده  باشی

در امواج  غرور  و خودپسندی

کمی ازمرگِ خود ترسیده باشی

میانِ قطره های اشکی  احساس

تو مروراید و گوهر چیده باشی

به چشمِ سرمه سا  غرق  معانی

به  زلفِ عنبرین  پیچیده  باشی

نگاهِ  گرمی معنی  دار معشوق

به  ایمایی  ادب  بوسیده  باشی

میانِ   بسترِ     تنهایی   خویش

در آغوشِ خودت خوابیده باشی

اگر دانی ز خوب  و زشت دنیا

کماکان   از  دلم  فهمیده  باشی

چوزخمِ سینه ای محمود گاهی

به حالِ  خویشتن  خندیده باشی

احمد_محمود_امپراطور 

13 آوریل
۳دیدگاه

قلبِ آسیا

تاریخ نشر : شنبه ۲۵ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۳ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

قلب آسیا

خاکت وطن! به دشمن  افغـان نمی دهم

این ملکِ باصفـــا به  پلـیــدان نمی دهم

سنگ وکلــوخ کشــور زیـبــای آ ریــــا

برملحــدان به لؤلؤ و مرجــان نمی دهم

هر چند،سالهــاست که دورم زمیـهـنــم

عشق وطـن به جیفـهء دونـان نمی دهم

تاداده است خدایم،مراجان دراین جهان

مِهــرتـرا به مُهــرسلـیـمــان نمی دهم

من افـتـخــار بودن  افــغـــا نـیـم  وطــن

هرگزبه چین وهندو به جاپا ن نمی دهم

ازبهــرلـقـمـه نـان به “نـاتـــوی” لعنتی

من اختیـــار مُلک ، به لعینان  نمی دهم

 افغـا نْسِــتــان ما  که بود  قلـب آسـیـــا

این قلب پاره پاره  به شیطان  نمی دهم

هـرکـوه و بـرزن  وطنـم  را زصـدق دل

چون جان عزیز دارم و ارزان  نمی دهم

با آنکه میهنـم شده  مخـروبه کـلـبــه ئی

این کلبــه ام به ظـالــم دوران  نمی دهم

صد بــار”حیدری” اگــرم  سـربرند  ترا

من واک* کشورم به  غلامان  نمی دهم

*اختیار،تسلط داشتن

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۲۴ جنوری ۲۰۱۲ 

سیدنی – آسترالیا

13 آوریل
۱ دیدگاه

مدارای خرد

تاریخ نشر : شنبه ۲۵ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۳ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

مدارای خرد

عصا برجان انسان مار زهرآگین شده  امروز

کهن افسانۀ کین، نفـرت و نفـرین شده امروز

مـتــون کهـنه و فـرسـودۀ عـهــد عـتـیـق ظلم

زخون کودک وپیروجوان رنگین شده امروز

به سلاخ خانۀ خاخام جز کشتار انسـان نیست

تعـصـب باور افـراطی و چـرکین  شده امروز

مخوان درگوش انسان بعدازین احکام افراطی

که با متن دروغین نسل نـو بدبین شده امروز

ز گـورسـتان تاریخ قـدیمی قـصه بسیار است

عجب افسـانـه هـای مردگان آیین شده امروز

به روی ذهـن و افکار بشـر بـوی بـد اجـسـاد

کهن دیوار خاکی، صخرۀ سنگین شده امروز

ز ابـر تیره بـارانی نمی بـارد بـه روی خـلق

نقاب مهروماه و زهره و  پروین  شده امروز

شـب یلدا نـزایید  بار دیگـر مهر شـب افـروز

سـیه دل تخـم آزر قـاتـل  بـرزیـن  شده امروز

به هرسـو خانه  و باغ و چمن را  می‏زند آتش

بـلا و آفـت آلالـه و نـســریـــن  شــده  امـروز

اهـورا در نبرد  جهـل  اهـریمـن شـود جـاویـد

طلوع صبح فـردای  خرد مهرین  شده امروز

غـروب مهـر شب اندود انسان  جلوه ها دارد

اگرچه خونفـشان با چهـرۀ زرّین  شده امروز

بیا در مشـرب  گل پرور عـشق  و محبت بین

که با درکِ  مـدارای خـرد آذیـن  شـد ه امروز

رسول پویان

۱۳ اپریل ۲۰۲۴

 

 

 

12 آوریل
۱ دیدگاه

تارِ خام

تاریخ نشر: جمعه ۲۴ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۲ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

 تار خام

ساختم ماتم سرا از عشق  نا فرجام تو

ساختم اما  نگشتم  دور ز  کنجِ  بام ِ تو

ساختم از بی خودی در عالم  بیچاره گی

ساختم تا برکنم دل  را  ز  تارِ   خام ِ تو

ساختم   اما  نکردم   پایمال  عشق  ترا

ساختم با این دل بیچاره ام  در  دام  تو

ساختم اما ! نکردم رو به سوی هر خسی

ساختم تا دل کنم از وعده های  خام تو

ساختم  اما  نکردم  جلوه  در باغ  دگر

ساختم با تو (شکیلا) تا سحر در شامِ تو

شکیلا (نوید)

۱۶ دلو ۱۳۹۰ خورشیدی

پاکستان

 

.

 

12 آوریل
۲دیدگاه

شاهکار

تاریخ نشر: جمعه ۲۴ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۲ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

 شاهکار

۲۰  الف  

 چنان دلبستهء اویم که رشک  آرد پدر او را

مبادا از پدر دارم  بسی هم  دوست  تر او را

شنیدم رشته گر در خون نباشد سست بنماید

مگر زین رشته میبینم سراسر بی خبر او را

میان   باغ  و  گل  مثل   بهاران   الفتی بندد

که هر کس باغ  بگشاید بنامد  نوبهار او را

قلم با خون دل  شعری  چکاند  در  دل  کاغذ

زمان عنوان گذارد بعد ِ چرخی شاهکار او را

منم   این  بی  نشان ِ  رفته  اندر نردبان  بالا

که نقشی می کنم در آسمان زرین نگار او را

الهی  خم  مگردان  قامتش  را از  کرم  هرگز

به فصل خم شدن هم ساز از سر استوار او را

شکیبا شمیم

12 آوریل
۳دیدگاه

بغض

تاریخ نشر: جمعه ۲۴ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۲ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

                بغض           

             تقدیم به پدرم

ترا در آرامش موج ها ستودم

و در آسمان های صاف و بی‌ ابر

و روز های آفتابی و پر نور

در خانه یی مالامال از  خوبی ها و عشق ها

و روزیکه تندر بی‌ رحمی غریو کرد

تو از من سال ها فاصله داشتی

و خانه ام خالی‌ از بودنت بود

تو رها شده بودی –

از قید زندان جسم و دنیای خاکی

ولی‌  هنوز از گوشه چشمت

خیره خیره به من پیوسته بودی

و خاموش …

 

بغض آسمان ترکید

و به وسعت دلم اشک ریخت

تا کوچه های دلگیر با وزش باد وشرشر باران –

به ما سلام کنند

و دست هایم را فشار دهند تا احساس تنهایی نکنم

دلم می‌ تپید

دلم می‌ لرزید

و دلم از تنهایی داشت می‌ ترکید

و بغض گلویم را فشار می‌ داد

چون تو نبودی

تا مرا در بغل پر مهرت جا دهی

خودم را از تنهای در بغل گرفته بودم

و می‌ فشردم ،

و هنوز ترا می‌ ستودم .

هما طرزی

 ۱۲ جنوری ۲۰۱۱

نیویورک

12 آوریل
۱ دیدگاه

قابِ کوچک

تاریخ نشر: جمعه ۲۴ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۲ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

قاب کوچک

پلک هایم در ساحل

امن لب های تو

پر میزد

به سمت ترنم قشنگ

درون قاب کوچک

نگاهی تو

ساعت ها پشت دروازه

چشمان کبوتر

پی آواز صبحگاهی

روی شانه شاهپرک های خدا

قاصدک های بهاری

عطر رویایی را در بطن

ریشه عاشقانه

میکارید

شاخه ها در فضای

آسمان چشمان تو

ترنم احساس

ستاره باران گشتند

بتاب بر من

قطره های اشکم را

بر گل رویت

شبنم ساختم

عالیه میوند

۱۳ جولای ۲۰۲۰  

فرانکفورت