۲۴ ساعت

16 اکتبر
۱ دیدگاه

شور شکوفه

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۴ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

شور شکوفه:

تقدیم به همسرمهربانم،

 محو  تماشای  توام ، ای آن  که  رویای  منی

 بی خود ز دنیای خودم ، تو دین و دنیای منی

 با جلوهء  جادوی  تو  ، محراب  من  ابروی تو

 ماوا کنم در کوی تو ، چون عشق و ماوای منی

 با مهر تو افسون شدم، چون جان ز تن بیرون شدم

 قیسی بودم مجنون شدم، زان دم که لیلای منی

 شیدا شدم زافسون  تو ، دل بسته و مجنون تو

 من وامق مفتون  تو ،  تو همچو عذرای منی

 واز عشق تو فانی شدم، بهر تو قربانی شدم

 من شیخ صنعانی شدم، تو دخت ترسای منی

 گیسوی مشکین فام تو ، دل را نماید رام تو

 چون یوسفی در دام تو ، همچون زلیخای منی

 دل بسته ام با شور تو ، بشکفته اندر نور تو

بینا تویی  من  کور  تو  ، هردم   تمنای  منی

عبدالسمیع تمنا

 ۳۰ آگست ۲۰۱۴-

رجاینا ، کانادا

16 اکتبر
۱ دیدگاه

بهانه جو

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۴ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

بهانه جو

۱۳۵ الف

 دل من   دروغ  گوید چه  کنم  دروغگو را

اگرش نه آب باشد چه  کنم خود  سبو را

 اگرش نه عشق باشد چه به کار من بیاید

 اگرش نه ناز باشد  بفشانم از چه مو را

 اگرش سخن نباشد دهنم چه باز سازم

 چه خطا نبندمش  گر ره خسته ء گلو را

 دل  من  بهانه  جوید  که  ره  گریز گیرد

 چه به تار خام  بندم  صنم  بهانه جو را

شکیبا شمیم (رستمی)

 ۲۷.۰۲.۲۰۱۹   

16 اکتبر
۱ دیدگاه

گر قصد قصه داری….

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۴ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

شعری از من، با اجازه مولانا جلال‌الدین بلخی

غزل معروف مولانا: « رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن » که بعضی ها آن را از آخرین غزل های او یا حتی آخرین غزل او می خوانند ، از جمله معروف ترین غزل های زبان فارسی دری می باشد.

با الهام و قسمتی هم ادغام (واژه ها و ترکیب ها و یک مصراع کامل) از غزل مذکور، شعر پایین سروده شده‌است.

از أنجا که از بیشتر ترکیب ها و کلمات شعر مولانا در شعر با عنوان‌ «گر قصد قصه داری…..» استفاده شده، بهتر آن دیده شد، که اصل شعر مولانا هم در پایین گذاشته شود.

دیدگاه این شعر با دیدگاه مولانا تفاوت دارد

.

گر قصد قصه داری…..

رو سر منه به بالین ، بیدار  شو  صدا کن

شب گرد   مبتلا   را    با    روز   آشنا  کن

یک نیمه خویش هستی، یک نیمه پینه هستی

این نیمه  را نگهدار  ، آن  نیمه را رها کن

ای مرده در سلامت ، در تو  بلا نشسته

با ترک این  سلامت  ، ترک  شر  بلا  کن

نه مرگ نه زمرد *، دفع  نمی توان کرد

رو عشق  را ز تسلیم  ، آزاد و اژدها کن

با آب  دیده نتوان ، از  کنج  غم  رها شد

از نهر عشق برخیز، خود را چو آسیا کن

شو «شاه خوب رویان» ، دنیای نو برویان

با شام ها وداع کن ، با صبحدم وفا کن

یک «درد غیر مردن»، یک درد غیر ماندن

هر دو  دوا   ندارد  ، رو  درد  را  دوا کن

در جنگ مرگ و هستی ، با مرگ یا که هستی

می باش و از توهم، بیرون شو و جدا کن

بر خاک می کشندت ، برخیز از حقارت

تاجی ز مهر بگذار ، از  آسمان  ردا کن

زنجیر پشت زنجیر ، زنجیر می پرستی

از پنجه های تاریخ، دامان خویش وا کن

«ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها»

این قصه را به پایان  ، آورده  انتها کن

این موج ها سرابند، یک بحر اضطراب اند

خود رود شو و ماهی در خویشتن شنا کن

با آسمان چه گویی، از آسمان چه خواهی

گر قصد قصه داری، آن قصه را به ما کن

فاروق فارانی

جون ۲۰۲۶

* گویی قبلاً معروف بوده که اژدهای افسانوی از زمرد ترس دارد.

در غزل مولانا در این باره چنین آمده است:

گر اژدهاست بر رَه، عشق است چون زمرّد

از  برقِ   این  زمرّد  هین    دفعِ    اژدها  کن

———————-

این هم اصل غزل مولانا جلال الدین محمد بلخی

رو سر بِنِه به بالین ، تنها مرا رها کن

تَرکِ  منِ  خرابِ  شب‌ گردِ  مبتلا  کن

ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن

از من  گریز  تا  تو هم  در  بلا  نیفتی

بگزین رَهِ  سلامت ، تَرکِ  رَهِ  بلا  کن

ماییم و آبِ دیده ، در کنجِ غم خزیده

بر آبِ  دیدهٔ ما ، صد   جای  آسیا کن

خیره‌کَشی‌ست ما را، دارد دلی چو خارا

بُکْشد، کَسَش نگوید: «تدبیرِ خون‌بها کن»

بر شاهِ خوب‌ رویان ، واجب وفا نباشد

ای زردرویِ عاشق، تو صبر کن وفا کن

دردی‌ست غیرِ مردن ، آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری، در کویِ عشق دیدم

با دست اشارتم کرد، که عَزم سویِ ما کن

گر اژدهاست بر رَه، عشقی‌ست چون زمرّد

از برقِ این زمرّد هین دفعِ اژدها کن

بس کن که بی‌خودم من، ور تو هنرفزایی

تاریخ بو علی  گو ، تنبیهِ  بوالعَلا کن

16 اکتبر
۱ دیدگاه

راز پرواز

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۴ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۶ اکتوبر  ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

راز پرواز

چه باشکوه است آن دم

که زنی،

پس از سال‌ها اسارت

در حصار بایدها

و شایدها،

از خاکستر خویش برمی‌خیزد،

غبار خاموشی از گیسوان می‌تکاند

و بی‌خیال زمین،

به ندای آسمانی جانش درود می‌گوید

آنجاست که درمی‌یابد ،

آزادی فقط رهایی از جهان نیست

آزادی ،

بازگشت به خویشتن خویش ست

و من،

برای آرام گرفتن

در قفس‌ های زرین نیامده‌ام

من از تبار نورم،

آمده‌ام تا با گشودن بال‌های روحم،

آسمان نیز

راز پرواز را

از من بیاموزد .

میترا وصال

لندن – انگلستان

۱۴ اکتوبر ۲۰۲۶

16 اکتبر
۳دیدگاه

سکوت

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۴ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۶ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

سکوت

من در سکوتم

با صدایی آشنایم

که از رنگ و بو جداست

و در شلوغ ترین روزها

بی صداست

و آن صدای دلست

که در خلوت احساس

همیشه پر صداست

همیشه پر صداست

همیشه پر صداست

هما طرزی

نیویورک

۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶

Silence

In my silence,

I am with a familiar voice—

one distinct from color or scent,

and in the busiest of days,

it remains soundless.

Yet it is the voice of the heart,

which, in the solitude of feeling,

is always resounding—

always resounding—

always resounding.

Homa Tarzi

New York,

 September 29, 2026

15 اکتبر
۱ دیدگاه

حل سرگرمی فکری بازی با اعداد

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۲۳ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

با سپاس از همکار گرامی ما جناب انجنیر صاحب غیاثی عزیز

اینک حل سرگرمی فکری هفته قبل را خدمت شما پیشکش

می نماییم.

.

 

 

15 اکتبر
۱ دیدگاه

 بی نیاز

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۲۳ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

 بی نیاز

 ساقی دلم  شکسته  در کوزه  باز کن

 زآن می بریز و  درد دلم چاره  ساز کن

” باز آ که درد عشق فرو بست در دلم

بنشین دمی و بر سر من قهر و ناز کن

ما دل سپرده ایم فتاده  به  راه عشق

 ما را  ز  قید و  شر جهان  بی نیاز کن

 جامی  بده  پیاپی  و جامی بده تمام

 رقصی بکن و چاره ی دل،چاره ساز کن

 من کینه ی کسی که ندارم به سینه ام

 غسلم  بده  به می و  برایم  نماز کن

 تنها به خم شدن نشود کار ها درست

شیخا  برو ، گره  ز  دل  بسته  باز کن

از من سخن به جز سخن عشق نشنوی

 گر    بشنوی   دلا   تو   بیا  احتراز کن

 اول به ناز و عشوه ببر خاطر از”امان“

 آن گاه به میل خویش در کوزه باز کن

 امان قناویزی

۱۶/۰۹/۲۰۲۶

 قونیه –  ترکیه

15 اکتبر
۲دیدگاه

نوزدهمین بهار نشراتی ۲۴ ساعت خجسته باد !

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۲۳ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

.

نوزدهمین بهار نشراتی ۲۴ ساعت خجسته باد !

===========================

با تقدیم احترام نوزدهمین بهار نشراتی سایت وزین ۲۴ ساعت را خدمت

عموم دوستان، علاقه مندان، و اعضای محترم  مسئولین به خصوص

دو برادر بزرگوار جناب “مهدی جان بشیر” و “قیوم جان بشیر هروی”

مبارک باد گفته  ، امیدوارم سالیان پر ثمری همه با هم پیش رو

داشته باشیم.

 به امید موفقیت های روز افزون 

امان قناویزی

قونیه – ترکیه

15 اکتبر
۱ دیدگاه

مهمان دل

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۲۳ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

مهمان دل

آرزو    دارم   که    مهمانم   شوی

مونس و همراز و هم جانم شوی

تا به  دامان  تو  هر شب  سرنهم

عندلیب   باغ   و   بستانم   شوی

جان و  دل هر دم   فدایت می‌کنم

تا  سراپا  غرق  و   حیرانم  شوی

دانه  در   دام    دو   زلفم   افگنم

تا   اسیر     تار     زلفانم    شوی

با  عناب   لب   علاجت    می‌کنم

هم دل و  هم درد پنهانم   شوی

گرچه  آزردی   دلم    را   بار    ها

باز هم  نور  دو   چشمانم شوی

می‌روم  در  مکتب  عشق تو باز

تا  مگر   استاد    دورانم   شوی 

آن‌ قدر  تنگت   بگیرم   در    بغل

تا درون   پیکرم    جانم    شوی

✍ عالیه میوند

 ۲۰۲۶ / ۱۰ / ۹

14 اکتبر
۱ دیدگاه

دردسرهای جنگ

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۲۲ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

دردسرهای جنگ
.
به هر سو  شعله‌ی آتش  زبانه  زد ، وطن لرزید  
دل  مادر  ز داغِ  کودکش ، چون شمع ، پرپر دید  
پدر با چشمِ خون‌ بارش ، به  دنبال  نجاتی  بود  
ولی در کوچه‌ها جز دود و خاکستر نمی‌پرسید  
به جای نان، صفِ موشک، به جای صلح، آتش بود  
کسی از حالِ همسایه، دگر پرسش نمی‌پرسید  
تورم شد  بلای  جان  ، ویرانی  آمد از  هر سو  
نه امیدی به فردا ماند، نه لبخندی که دل خندید  
جوانان  را  به جای   علم ، به میدانِ نبرد آورد  
کجا شد مدرسه، آن خانه‌ی دانش که می‌بالید؟  
زنان با اشکِ خاموشی، شب‌ ها  قصه  می‌گفتند  
که روزی صلح خواهد شد، ولی فردا فقط جنگید  
 کودک با چشمِ بی‌فردا، به دیوارِ شکسته خُفت  
نه آغوشی، نه لالایی، نه دستی که به او خندید  
صدای بمب، صدای درد، صدای گریه‌ی شب‌ها  
به جای نغمه‌ی گنجشک، فقط آوار می‌پیچید  
طبیعت هم ز غم پژمرد، درختان بی‌ثمر گشتند  
بهار از خاکِ خون‌آلود، دگر رنگی نمی‌پاشید  
دلِ سرباز در آن سنگر ، پر از اندوهِ مادر بود  
که در هر تیر، آهی بود،که از دل‌های پاک رنجید  
کجاست آن عشق انسانی؟ کجاست آن صدای صلح؟  
که در طوفانِ نفرت‌ها، به خاکستر بدل گردید  
و فائز با قلم می‌گفت: «بهار از خون نمی‌روید»  
اگر این خاک، جز نفرت، ز دل چیزی نمی‌رویید  
خلیل الله فائز تیموری
بهار ۱۴۰۳ -هجری شمسی 
تهران –ایران
14 اکتبر
۱ دیدگاه

گنج گهر و رنگ و رنج !

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۲۲ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

گنج گهر و رنگ و رنج !

اقبال حبیبی 
——————————
.
در آغاز می خواهم نظر شما را به نتیجه گیری افکار عمومی و باز نگری از چند اثر ارزشمند هنری و فرهنگی جلب کنم که در جامعه نشرات  و مطبوعات افغانستان بیش از ۲۰ جلد کتاب متنوع وچهار اثر شاخص از مجموعه های خوشنویسی طراز اول خطاطان زبر دست هرات را تاکنون جمع آوری و منتشر نموده ـ او پژوهشگری پر تلاش و فردی شناخته شده است- دوست و هم صنفی و فرهنگی صمیمی هم‌ولایتی‌من که از خرد سالی خطی خوش داشت و در مکتب ابتدائیه عبدالواسع جبلی غرجستانی در یک صنف ویک صندلی برای یک آرمان و آرزو، درس میخواندیم ـ او محمد رفیع اصیل یوسفی شاگرد قدیمی استاد محمد علی عطار و پیرزاد هروی واز سال ۱۳۵۲ش از مکتب سیف بن یعقوب به ابتدایی جبلی ثبت نام نمود و سالها شاگرد خوب خواهرم بود که درین مکتب معلم بود.
.
اصیل از همان آوان دفاتر مشق شبانه، انشا و املا و تکالیف درسی اش نمونه بود و مورد استقبال و توجه معلمان ما قرار داشت و گاهی بر سر تخته سیاه با تباشیر سفید در ساعت آموزش خط و بدستور معلم برای شاگردان خوشنویسی می آموخت، او با تمام نمودن دوره،،بکلوریا،، در لیسه مولانا عبدالرحمن جامی هرات وبا هزاران آرزو و آرمان که می خواست با بورسیه تحصیلی دانشگاه پاتریس لومومبا در مسکو – رشته تاریخ، ادبیات و علوم اجتماعی درس بخواند شوربختانه با وقوع تهاجم شوروی و آغاز جنگ و نا کارآمدی و نا امنی ـ ناچار شد که وطن را ترک گوید و مهاجرت اختیار کند که این فراز عمرش قصه ای دراز دامن دارد ، اما چهار اثر هنری خوشنویسی که بوسیله او در ایران منتشر گشت و سبب کنش های مفید و مستند و تجربی در میان جامعه هنری میزبان ومحیط میهن ما شدکه عبارت اند از :
۱ – مرقع قرآنی،، اساور،، اثر استاد محمد علی عطار هروی ـ که در گرامیداشت صدمین سالروز تولد استاد منتشر شد.
.
.
۲ – هشت قلم هنر خط – اثر استاد امین الله پیرزاد هروی.
.
.
۳ – تجلیگاه هنر خط – مجموعه خطوط استاد پیرزاد هروی.
.
.
۴ – تلاوت نی ـ مجموعه خوشنویسی آثار نجیب الله انوری.
.
.
من از خاکستر سردم که 
درمن شعله همه عصیان هاست 
من آن دریای آرامم که در من
فریاد همه ی توفانهاست 
من آب سرداب تاریکم 
که درمن 
آتش همه ایمان هاست…..     
« احمد شاملو »
.
.
“نکته جالب درباره این عکس ، پادشاه افغانستان « امیر شیرعلی خان » و حضور هر دو پدر بزرگ
احمد شاملو (شاعر شهیر ایرانی) در آن است. ‏نفر چهارم ایستاده، «دبیر شریف»پدر بزرگ
مادری احمد شاملو و ‏نفر اول نشسته از سمت راست، « محمدحسن خان شاملو »،
پدربزرگ پدری احمد شاملو.”میباشد ….. 
در جایی خوانده بودم  که این عکس در هرات گرفته شده است…
.
————————————————–
.
خوبست گفته آید که اصیل یوسفی از آخرین بقایای بازمانده دودمان شاملو های اصیل کابل و هرات است،که اجدادشان از شام، روم، تبریز وشیراز در آغاز قرن پانزدهم میلادی بسوی وادی های خراسان و هرات وبلخ کوچیدند. او نیز چون نیاکان هنر دوستش وارث،قلم، وشمشیر و شرف گشت، شخصیتی که عمری ، رنج غربت و جنگ را به رنگ هنر و سازندگی و امید مبدل کرد و توانست با نگاهی فرا جناحی و انسان دوستانه هم  به روح هنر پویا و اصالت گرای کشورش جانی تازه بخشد وهم بستر های آموزشی مدرنی چون بنیاد خیرین مدرسه ساز افغانستان و کانون هنرهای زیبا اندیشه ودانش را با همراهی استاد روان شاد پیرزاد هروی و استاد سعادت ملوک تابش و همکاری زنده یاد استاد براتعلی فدایی ، قدوس یاسین زاده، میرویس رضا زاده ، با جمعی دیگر از همفکران بنیاد  نهد و برای نسل فردا و آینده ساز بیادگار بگذارد.
.
اینک درین نبشته می خواهم از چهار اثر منتشرشده توسط دوست قدیمی و همصنفی همفکر وهمدردم یادی بنمایم که آثاری درخور در حوزه هنر فراموش شده سرزمین ما و بازگشت بدوره پسا جنگ و آشوب محسوب می شود و روزنه ایست بسوی آینده لبریز از مهر، امید و روشنی.
.
.
در ابتدای این بحث به معرفی،، رنگ و رنج ،، و ضرورت تدوین و نگارش چنین اثر پژوهشی، تاریخی و هنری از زبان و قلم استاد مرحوم براتعلی فدایی می پردازم که در مقدمه طلاییه کتاب، شعری قصیده گون تقدیم داشته اند به مولف آن با عنوان :
.
گنج گهر 
خوشا مراتب  فضل  و زهی  مقام  هنر
کز آن  بود  به  جهان  افتخار  هر  کشور 
هزار گنج گهر گر  تو  راست ،هست فنا 
ولیک آنچه که باقیست،اوست گنج هنر
به ملتی که ز فضل وهنر نشانی نیست 
بود چو پیکر بی جان،تو زنده اش مشمر
هنر اصالت فرهنگ و عین  زیبایی است 
خداست  عاشق  زیبایی ـ ای  هنر پرور
هر آنکه  رموز  هنر را به  واقع نشناخت 
یقین که  می  نبرد  پی  به  صنعت داور
هنر به  نزد هنر  ناشناس ، عرضه مدار 
که  قدر زر  نشناسد  کسی  بجز  زرگر 
به حسن خط بنگر کو چو عارض خوبان 
دهد    به  دیده   بیننده ، روشنایی بصر 
ببین    به   نقش    دل انگیز کار نقاشان 
که طرح کرده چه زیبا همه نقش وصور
ظریف   کاری   تذهیب    بین  و مینیاتور 
که تاب    طره   خوبان    در آیدت   بنظر 
ز شعر جوی چو داری هوای گوهر ناب 
که نیست در یم هستی  ازین گهر بهتر 
غذای روح و قرار  دل است  موسیقی 
بشرط   آنکه   ز عرفان   بود   پیام   آور 
به کنده   کاری   و   زیبایی   منبت  بین 
که هست حاصل اعجاز دست و کار بشر
ز سعی و کوشش و اندیشه رفیع اصیل 
که در قبیله   فرهنگ  ـ اوست  نام آور 
تهیه شد  طبع این رساله  که   هست 
ز اختران    سپهر    هنر   ،   یگانه   اثر
به نزد اهل نظر هست درخور تحسین 
تلاش و زحمت  این نیک  مرد  دانشور 
«(سروده شده ۹حمل ۱۳۸۳ خورشیدی)»
یادی از یار سفرکرده 
.
.
قطعه شعر زیبای زنده یاد استاد فدایی در اصل حکم یک تقریظ منظوم یا دیباچه آغازین در ستایش( رنگ و رنج) از نگاه، قلم و
اندیشه اصیل دارد.
قصیده بلند و باریک اندیشانه فدایی،پرچمدار کلماتیست که حال و هوای رنگ و هنر و فرهنگ را واکاوی و آشکارمی نماید.
وقتی یک پیر و مرشد و پیرو مسلم ادبیات فارسی در طلیعه کتاب ـ ابیاتی چنین استوار می آورد، در واقع سرود دلنشین این ضیافت فرهنگی را می سراید.
اوبا انتخاب خاطره انگیز ترین رویشها ونوازشها ، روح وقلب خواننده را آرامش می بخشد و ذهن طرف را برای برای ورود به جهان واقعی [رنگ و رنج ] آماده می سازد.
از آنجا که این شعر در آغاز کتاب و بعد از مقدمه استاد سید ابوطالب مظفری درچکاد هنر آوران هری نشسته و مانند نوری بر کل اثر می تابد.،،،،،
شعر روان شاد ،، فدایی ،، بزرگ دو  ویژگی دیگر هم دارد در قالب جستاری انواع هنر که تقریبا گوناگونی آنرا با نام و نشان نام می بردحتا هنر موسیقی و ضرورت شناخت ریشه های عرفانی آن.
دوم، تایید جستار نویسی سپهر اختران هنر، که در نمایه هنرمندان معاصر و معرفی بیش از سیصد و بیست نفر از آغاز،،نمایه،، در صفحات ۳۳۳ تا ۵۵۳  صفحات کتاب در حدود دو صد و بیست برگ را در بر می گیرد که بزعم اکثر صاحب نظران ـ زنده ترین و پویا  ترین ودر عین حال،، امید بخش،، ترین فصل پایانی کتاب رنگ و رنج شمرده می شود….
از نگاه تاریخی ـ مستند سازی شخصیت های فرهنگی هنری و اجتماعی کاری طاقت سوز و زمانبر و دشواری های خاص خود را دارد.برای همین کفشهای آهنین و زحمت پیوسته، ژرف نگری، و دقت بینی بی قرار می خواهد، چون ممکن است کسانی 
از قلم بیفتندو یا لیاقت و جایگاه لازم هنری کمایی نکرده باشند ویا اینکه اسناد و مدارک و داوری کافی در رشته های یادگیری،، هنر،، نداشته باشند و این عیب می تواند بر کل اثر، تاثیر خوبی ببار نیاورد.
خوشبختانه خوشنویسی در هرات با پیوستگی و گرایش نسلی همراه همدوش بوده است.
هرات با خوشنویسان نام آورش، گهواره هنر و مهد پرورش مفاخر نامداری در انواع مختلف هنر ها بوده و آنرا در حلقه استاد 
و شاگردی تداوم بخشیده وتاکنون پای تخت فرهنگی سرزمین { آریانا} افغانستان شمرده می شود.
در پایان خوبست گفته آید که در اواخر سال ۲۰۲۵ که سازمان ثبت میراث فرهنگ جهانی،، یونسکو،، مکتب هنری هرات را برسمیت شناخت و مکتب مینیاتور استاد کمال الدین بهزاد را متعلق به این حوزه تاریخی خواند.
این جریان سالها طول کشید و خون دلها خورده شد، زمانی استاد مرحوم،، سعید مشعل غوری،، علمدار این 
پیشقراول معتقد بود که این مکتب هنری – نخست در سطح ملی و سپس در سطح بین‌المللی باید مطرح گردد.
همچنین بگفته اصیل یوسفی – نام و عنوان { رنگ ورنج} برای کتابش را مرحوم مشعل برگزیده است.
هم‌چنان سی سال قبل که کار تهیه و نگارش رنگ و رنج در هرات روی دست گرفته شد از سیصد نفر هنرمند معاصر  درخواست شد که نظر شأن را پیرامون آینده مکتب هنری هرات » در پایین کارنامه و زندگی نامه خود بنویسند که حدود یک سوم دوستان پاسخ مثبت دادند که دیدگاهها و نظرات شأن در کتاب درج شده است.
مشخصات و شناسنامه؛
رنگ و رنج ـ  بانضمام هنر آوران هری.رفیع اصیل یوسفی 
انتشارات کانون هنرهای زیبا، اندیشه و دانش،، کهزاد،،
با همکاری امور فرهنگی موسسه خیریه امام جواد { ع}
ویرایش و صفحه آرایی – محمد کاظم کاظمی.
امور گرافیکی – وحید الله عباسی.
تایپ و حروف نگاری – طاهره امیری.
بانی نشر : خانواده های قناویزیان – شاملو ـ یوسیفیان.
شمارگان؛ ۲۵۰۰ نسخه.
قیمت :یکصد افغانی.
چاپ: دقت ـ مشهد 
چاپ اول: بهار ۱۳۸۴
شماره شابک ۹۶۴,۳۹۲,۱۹۶/۴
13 اکتبر
۳دیدگاه

وصف دختر

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۱ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۳ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

      وصف دختر

از این  رُخساره  رعنا‌تر  نمی‌شه

 به حُسن و ناز ، یکتا‌تر  نمی‌شه

 از این دخترکه چون ماه است تابان

 در این  دنیا  دل‌ آرا‌ تر   نمی‌شه

 کسی  مانند   این  دختِ ستاره

 به  بزم  آسمان ، دلبر نمی‌شه

میان میوه‌ها، انبه شیرین است

 شیرین‌ تر از  رُخِ دختر نمی‌شه

 نگاهش روشنی‌بخش دل  و جان

 ز  لبخندش  گوارا‌تر   نمی‌ شه

 وقارش  مظهر لطف  و  نجابت

 ز خورشید جلوه پیدا‌تر نمی‌شه

 به رخسارش  گلستانِ شکوفاست

 ز گل خوش‌رنگ وزیبا‌تر نمی‌شه

 نه‌تنها چهره‌اش  زیبا و دلکش

 ز خُلقش چیزی والاتر نمی‌شه

 جمالش  آیتی  از لطف  یزدان

 از این گفتار  شیواتر نمی‌شه

 اگر صد ها پری  آید  به میدان

 از این شاه‌دخت رعنا‌تر نمی‌شه

 به زیبایی، به پاکی، در جهانم

 از این شاعره شیداتر نمی‌شه!

  بشیر داند در این دنیای فانی

 به مجنون کس لیلاتر نمی‌شه!

دختر داند  بسی  قدرِ  پد ر را

 که مهرش نقشِ هیچ دفتر نمی‌شه

         بشیر شیرین‌ سخن

13 اکتبر
۱ دیدگاه

دیر و حرم خراب است

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۱ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۳ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

دیر و حرم خراب است

 از فتنه ای  منافق  دیر  و حرم خراب است

ز کینه   لبریز  ، جان  ها  همه  کباب  است

 از فتنه ای  که جاریست ، در بین ملیت ها

 اهل عجم هراسان ، اعراب در عذاب است

 از حد گذشت غفلت ، از حیله های دشمن

که این آتش  دوئیت  ، در حال التهاب است

 آنانکه جام تزویر ، از دست خویش  نوشند

 بر زعم خویش بیدار اما  اسیرخواب  است

هر کس که سود خود ، را  جوید از  دوئیت

 گم کرده راه مقصود افتاده درسرا ب است

 تا چند غبار تزویر ،  بر فرقِ  خویش ریزیم

 راه نجات ( انسان)  تغییر  و  انقلاب است

 با مهر و با محبت، ویرانه هم بهشت است

 بی مهر کاخِ  زرین ، زندان اضطراب است

 درهمچو روزگاری دوستی نمی‌توان یافت

 بسیار راز  پنهان   پوشیده  در نقاب است

 تکرار گشته تاریخ، عبرت نه گشته حاصل

 بیگانه از درایت امروز شیخ و شاب است

پرهیز ڪن ( رشیدی ) از فتنه و دو رنگی

 یکرنگی و صداقت بر فتنه ها جواب است

 چمن علی رشیدی

 ۱۴۰۵/۷/۱۳

 

 

13 اکتبر
۱ دیدگاه

عطرِ مراد

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۱ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۳ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

عطرِ مراد

 دوشینه   بوی   زلفت   ، جانم   به باد می‌داد

آن   طاق   ابروانت   ، دل    از    نهاد    می‌داد

 برخیز و  جامی از می ، پر کن به کام درویش

 کاین بوی خوش ز مستی ، هر لحظه داد می‌داد

از شوق روی خوبت، گل در چمن شکفته‌ست

هر غنچه   پیش   حسنت ،  عطر  وداد می‌داد

 خون   شد  دل و  روانم   ، از  بخت بی‌نصیبم

 کو  مژده ی   وصالی   ،  تا   داد  داد  می‌ داد

 دل   از  نگاهِ   مستت ، یک‌  باره گشت ویران

آن غمزه ی   نهانت   ،   حکمِ     قیاد   می‌داد

 در   کوی   دلبرانم   ،  جز   درد   و  غم ندیدم

 زاهد در این  خرابات،  درس   جهاد   می‌داد

 خواهم به می فروشان، هر لحظه جان فشانم

تا   جام  بی‌نیازی ، جان   را   به  باد  می‌داد

 چون سرو می‌خرامی،  در باغ  نیمه‌شب‌ها

 مهتاب   بر   رخ   تو    ، نور     مراد    می‌داد

 دیوانه‌ وار    رفتم   ، در   کوی   بی   ‌قراری

 عشق تو   در  ازل  هم، این اعتقاد می‌داد

 دل ها   شکوفه  کردند در باغ جان عشاق

هر   برگ   با   تمنا  ، عطر ‌   مراد   می داد  

 سمیع تمنا

  ۲۱ می ۲۰۲۶

 اتاوا ، کانادا

13 اکتبر
۱ دیدگاه

تسلیم ناپذیر

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۱ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۳ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

تسلیم ناپذیر

تا  ز    صحرا ی    عدم    گرد   و جودش شدپدید

 روح   آدم   بودنش   بر    این  تن  خاکی    دمید

 گشته سرگردان دراین   صحرای  بی پایان دهر

 زهر   تلخ   بی  کسی    بی خ   انمانیها  چشید

در   تلاش  و  جستجو   از   بهر دو،نان   هر  کجا

 منت   از    نامردمان   و  فرقه ی  دونان  کشید

 حلقه ی   محرومیت    بر گردنش   افگند    غدر

این چنین    بی حرمتی   ها  دیده ی  عالم ندید

 خانه و   کاشانه اش   با   خون   دل  اباد   کرد

 لیک   آنجا   لحظه ی     آرامش     خاطر   ندید

 انتحاری   ها و   جنگ  و  خون و آتش هرطرف

 ریسمان    کهنه ی    امید     و   بهبودی   برید

 هر  کجا  آوازه   های  باغ  های  سرخ  و  سبز

 گوش سنگینش کمی این گفته هارا می شنید

 کوله    بار   هجرتش   سوی   دیار   غیر بست

 بی پناهی بی‌کسی هارا در آغوشش  کشید

 با فراز و  شیب   دوران ساخت  اما  خم  نشد

 قامتش ،چون کم کمک  روز و شب  پیری رسید

 یادش  آمد  زادگاه   و    لحظه ی   تلخ   وداع

 اشک شوری را زجام خشک لبهایش  چشید

 در تمام عمر  سختی‌  های  دوران  همرهش

 اندرین   ره  هر  خطر امد  بجان  و   دل  خرید

 شد صبور و تن به تقدیرش سپرد و  شد خموش

 ز اختلاف عادت  و  راه  و روش  لب می گزید

 دادی  جای بابه را بگرفته  و های،شد سلام

 پخت و پز از  خانه  رفت  و  نوبت  پیزا  رسید

 ناشتای  صبح جایش را به کافی داده است

 ظهر با صد  اشتهایش  سوی  همبرگر دوید

 شام با ساندویچ سر کرد و بخواب  از خستگی

حال  ان   کیفیت    پارینه   از   ذهنش   پرید

 اب و برق وسلفون و مارگیج حواسش پرت کرد

 ان  کریدت کارت ها  راه  نفس  را  می برید

 موترش    پیش میکانیک شد سفیر  دائمی

 زاین همه بیچاره گی ها آه سردی می کشید

 روز وشب در جستجوی کار در  هر گوشه یی 

روزنی   کارامشی  آرد  بر   او    یکدم   ندید

 در کنار ساحلی تنها نشست  و  غرق  فکر

 گشت، تا راهی از این ماذق بر او  آید پدید

 در  همین حالت تکانی خورد  و برپا ایستاد

گفت باخود بعد ازین خواهم شدن سد سدید

 راه گر دور  است اما یک  قدم سوی هدف

 طی  نمودن   می کند کوتاه  ره ، آمد نوید

 جان گرفت و عزم راسخ در دلش شد نور بخش

 شخص دیگر شد ،قوی ، ثابت قدم  فردِ فرید 

 چند گاهی  از زمان بگذشت  و شهرت یافت

 زود کارو بارش رنگ بگرفت ورفیقانش بدید

 هر که می پرسید این حالت چسان کردی حصول؟

 پاسخش این بود گشتم استقامت را مرید

 در مسیر زندگی صد سنگ  ره را بشکند

 انکه را  همت  قوی  ، پویا و با صبر مزید

 شیوه ی  دریا نگر  با نرمی  و صبر مدام

می کشاید ره به قلب سنگ خارای عنید

 مختار دریا

 ۱۰ اکتوبر ۲۰۲۶

میلتون – اونتاریو

12 اکتبر
۱ دیدگاه

اخلاق و تمدن

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۲۰ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۲ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

مگـر جـزیـرۀ اپـسـتـیـن دام شـیـطان بود

که مرگ ارزش واخلاق ازآن نمایان بود

اگـر چـه قـدرت کاخ سـفید انجیل داشـت

ولی بـه محفل جفری خـوک، مهمان بود

بــرای ســـود کلان و گـرفــتــن اســـنـاد

تمام کـوشش شان در شـکار انـسـان بود

به زیـر دامـن چرکین او چـه بـود پنهان

هزار دام پـرسـتوی مسـت و عریان بود

طلسم جاسوسی وپول در سیاست داشت

در ایـن معامله صد مار خفته پنهان بود

هـزار فـتـنـۀ اپــستـیـن گـر کــنید تحقیق

زغرب وشرق جهان زیرشاخِ دیوان بود

بیک طرف حسیدی ویک طرف اپستین

تـو گـویی داعـش و طالـب کاپی آن بود

پیام مهـر خـدا انتـحار و وحشـت گشـت

فسـاد و فسـق مـدارس در پاکـسـتان بود

خدا چـو از دل افراطیون گـریـزان شـد

زن از شـرارت ابلیـس بـنـد زنـدان بود

امید و عشق ومحبت به گورِننگین رفت

فروش نعـشِ روان و بـدن که آسان بود

به روزگار معاصر زنـان شدنـد قـربان

جـنـایتی که زمانی بـه کاخ سـلطـان بود

همین که طالب و داعـش می‏کنند با زن

به  عصر خشک کلسیا بسی شتابان بود

قـدیمی ریـشۀ افـراط متن تـورات است

ز نخـل آن دل انـسـانیـت پـریـشـان بود

ترور وجنگ و کنیزی و بردگی افزون

ستم به آدم و خاک و نبات و حیوان بود

مثـال زنـدۀ آن غـزه و فـلسـطـیـن اسـت

چناکه نـسل کشی در زمـین ویـران بود

ترور و وحشت و ظلم و ستم به انسانها

بـه شرع ظلمت و افـراطیت فراوان بود

عنان دین ز کف عدل وداد بیرون رفت

از آن دمی که خدا چوب‏دست انسان بود

بهشت ودوزخ وپل صراط اگر فرداست

چرا قصور ددان پر ز حوروغلمان بود

ز بطن سنت افراطیت چـه بیرون گشت

همانکه هستی وانسان ازان هراسان بود

زمین سوخته وکشتار ووحشت وارعاب

درنده خویی گرگان و چنگ و دندان بود

یَهُـوَه حامی خون و فساد و ثروت گشت

حکایتی که درآن جنگ دیو ویزدان بود

ز گفت و کرده و پندار نیک دیریـن گو

تمـدنی که مـدارا و صـلـح و پیکان بود

مـیــان قـدرت ایـران و روم در تـاریـخ

همیشه حرف ز میدان و شیرمردان بود

ز گـرز رسـتم و از پتک کاوه یاد آرید

سر ستمگران زیر گرز و ســنـدان بود

حدیث سام ونریمان وزال وسورنا خوان

خوشا که یعقوب عیّار اهل سیستان بود

برای حفظ وطن جـان و دل فـدا کـردند

بـه گرد پـرچـم میهن، عهد و پیمان بود

تمـدن و خـرد و رزم و نیکی و اخـلاق

چو بـوسـتان دل عشق گوهر افشان بود

ز بلخ وکابل و پارس وهرات می گویم

زبـان پـارسِ کهن در دل خـراسـان بود

ز طرف سیحون وجیحون تا دل کارون

تمـدن کهـنی غـرق نـظـم و سـامـان بود

زعقل تاریخ و فرهنگ درس نـو گیرید

تمدنی که درآن عشقِ مهر وعمران بود

وفـا و عـشـق و محبت نـور دل هـا بـاد

نجـابتی که در آن شـیر پاک پسـتان بود

اگرضعیف شدی پایه سست و لرزانست

همان که سازش وتسلیم مرگ بنیان بود

نتیجـه ای نـدهد جنگ و حمله بر ایران

که آب و دره وکهسار و مرد میدان بود

چـهار راه جــهـان بـوده در دل تـاریـخ

همیشه ارتش یـورشگـران، حیـران بود

زمانـه از هنر صلـح و جنگ اگر گوید

گمـان مبـر که رزم و دفاع، آرمان بود

رسول پویان

۸/۲/۲۰۲۶

11 اکتبر
۱ دیدگاه

سنگ شکست …..

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۹ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۱ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

از سینه ها صدای  قرون می شود برون

دردیست بی ندا ز درون می شود  برون

یک  درد  بی  زبان  که ز آتش زبانه اش

چون دود با زبان  زبون  می شود برون

از  پشت  این  حقیقت  زائیده  از دروغ

یک جنگل اژدهای فسون می شود برون

آن  لشکری  که رفته  به کهف فرامشی

از غار با درفش نگون  می شود  برون

آن موج و آن صدا که سحر را طلیعه بود

این باره با سکوت و سکون  می شود برون

خورشید شب پرست که معتاد غرب شد

شب با نقاب ماه جبون می شود برون

اما صدای کوچکی هم می رسد بگوش

بشنو که از درون و برون می شود برون

اسطوره های  کاغذی  را  باد می برد

ققنوس ها ز آتش و خون می شود برون

سنگ  شکست  آیینه  های  دروغ باز

از جیب کودکان جنون می شود برون

از زیر کاخ  های بنا  گشته روی خون

نو رستخیز کن فیکون می شود برون

آن خیل تار ومار شده در معاد عشق

این باره بادرفش و قشون می شود برون

فاروق فارانی

سپتامبر ۲۰۲۶

 

11 اکتبر
۲دیدگاه

آفرین برنفس دلکش ولطف سخنش (قسمت اول)

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۹ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۱ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش 

——————- 

خاطراتی از جناب شادروان استاد محمد علی عطار هروی

.

.

در زندگی هر انسانی ـ هستند کسانی که  حضور شان، مسیر زندگی ،، آدم،، را تغییر می دهد.

برای بنده – استادان از ارزشمند ترین اشخاصی که همواره با محبت از آنها  یاد می کنم.

خاطره من اینست که زمانی نزد استاد مشق می نوشتم.

شاید آن وقت نمی دانستم که کلمات و جمله های استاد، روزی بخاطره ای ارزشمند تبدیل خواهد شد.

استاد با صبر و حوصله ایراد های خطم را می گرفتند و راه درست،، نوشتن،، را برایم نشان می دادند، و می گفتند که قلم باید 

آرامش دل انسان را نشان دهد.

و خوشنویسی فقط تراشیدن قلم ، آماده کردن مرکب و زیبا نوشتن حروف و کلمات نیست؟

.

نمونه های از کار های هنری استاد نجیب الله انوری

.

خوشنویسی یعنی انسان بتواند احساس  صبر، عشق و شخصیت خودرا در یک صفحه به یادگار بگذارد.

استادان خوب ،تنها درس نمی دهند، بلکه در زندگی شاگردان شأن چراغی روشن می کنند که نور آن همیشه تابان است.

هر گاه بنده حقیر ، قلم بدست می گیرم آن آموزش و خاطرات در ذهنم زنده میشود.

امروز اگر چیزی از هنر دارم مدیون اساتیدی هستم که با دل سوزی و مهربانی ـ راه را به من نشان دادند ، شاید که خطم تغییر کرده باشد! 

اما جمله ها و رهنمودهای استاد در ذهنم باقیست و مانا.

از اساتیدی که با علم شان، با هنر شان و با اخلاق و محبت همیشگی شان چیز ی بما یاد دادند فراموش نخواهم کرد ـ نام و

یاد شأن در قلب ما ماندگار است…..

هزار  جهد  بکردم  که  سر   عشق  بپوشم 

نبود  بر   سر  آتش   میسرم   که   نجوشم 

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت 

که تندرست  ملامت  کند چو من  بخروشم 

سعدی 

 

کلک خیال انگیز غزل غریب غربت در روزگار غریبی و عسرت، آنجا که مرز ها  تازیانه بر پیکر تاریخ و جغرافیا می زنند،مردی از تبار خورشید و خشت های فیروزه ی هریوای باستانی ، آستین همت بالا زد تا در قیام و قنوت قلمش ، خرد ، دانایی و توانایی را تکثیر کند….

با دوست دیرین، نویسنده،شاعر دردمند وهنردوست رفیع اصیل یوسفی که بعد مدت ها موفق شدم درد دل کنم از او در باره 

وضعیت بیماری جسمی، روحی اش سوال  نمودم، گفت:

که عمری دوباره خدا برایش عنایت نموده و عمل پانکراس معده با موفقیت همراه بوده، یاد دفتر ودیوان کانون هنرهای زیبا افتادم 

که چند روز قبل بدانجا رفتم و نبودش را  در کنار تابلو های،، هشت قلم خط،، استاد پیرزاد هروی و دیگر آثار برجسته خوشنویسان و

نقاشان خطاطان و نگار گران هرات که در موسسه خیریه جواد الایمه فراهم آورده بود عمیقأ خالی احساس نمودم.

از او پرسیدم در در غربت بیمارستان کانادا و جراحی بعد جراحی که طی دو سال متواتر داشته است – کسی یا کسانی ازهنرمندان

، هنردوستان هموطن جویای حال و احوالش بوده و دوران سخت درمان و نقاهت را چطوری گذرانده؟

او با طنز گونه ای از سخنان چارلی چاپلین چنین فضای زندگی، بیماری و بود وباش را در محیط مهاجرت و دوری یاران همدل برایم از

پشت امواج صدای نحیفش تعریف کرد که :

« دیوار بیمارستان ها، بیشتر از عبادت گاه ها،دعا شنیده اند، فرود گاه ها بوسه های بیشتری از سالن های عروسی بخود دیده اند،و مرده ها بیشتر از  زنده ها ـ گل دریافت می‌کنند.» و سپس اشاره کرد که این حالت برای دیگر مریضان هم جوارش که ازملیت های مختلف جهان بودند یکسان بوده و هیچ عیادت کننده ای مگر از بستگان خویش نداشته اند.

یادم از مریضی خودم آمد که بیست سال  قبل در بیمارستان امام رضا {ع} مشهد بستری و روزی استاد تابش و جمعی از دوستان

کانون هنرهای زیبا اندیشه و دانش ـ بدیدن من آمدند.

در آن جمع که اصیل مسوولیت تیماری مرا عهده دار بود برای استاد تابش هروی گفت که در حق من دعایی از خدا خواسته باشند!

 

ادامه دارد . . .

 

 

 

11 اکتبر
۱ دیدگاه

غم فردا

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۹ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۱ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

غم فردا

هر شب  به  خیال رخ  زیبا گریستم

از   درد  و  فراق  دلُِ  تنها  گریستم

گفتم که فراموش کنم خاطره‌ها را

ای دل ، تو مزن طعنه؛ که بیجا گریستم

در گوشهٔ  آرام  دلم عطرِ  حضورت

در   عالمِ  تنهایی  و رؤیا  گریستم

گفتم برو ای عشق، رهایم کن و بگذر

در عشق خودم، در غم فردا گریستم

فریاد زدم، نعره کشیدم به حضورت

لیلی شدم از عشق و چه شیدا گریستم

ای عشق، چه کردی به دل خسته و زارم ؟

با ماه سخن گفتم و شب‌ها گریستم

نه عشق وفا کرد و نه یاری، نه دیاری

در    موجِ  پُر   تلاطمِ  دنیا گریستم

«عالیه»، نگر ورطه ای طوفان غمت را

ساحل شدم و دیده به دریا گریستم

عالیه میوند

۲۰۲۶ / ۹/ ۱۴

فرانکفورت – المان

11 اکتبر
۳دیدگاه

دردِ میهن

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۹ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۱ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

دردِ میهن

روزگارِ  این  وطنِ  ما  را   پریشان  کرده است

داغِ هجران، دیده‌ها را اشک‌ باران کرده است

باغِ   امیدِ   وطن   از  بی‌  وفایی  خشک  شد

بادِ غم ، گلزارِ ما را  سختزر ویران کرده است

آرزو ها  در دلِ  مردم  همه   افسرده   گشت

زندگی را تلخ و دشوار و هراسان کرده است

مادران  در  ماتمِ   فرزند ،  هنوز   نالان  و  زار

داغِ فرزند، قلب‌شان را سخت  سوزان کرده است

دردِ میهن   ریشه  کرده  در  دلِ  هر  هموطن

زین سبب، هر مرد و زن، طوفان  و  طغیان کرده است

آرزو  دارد  بشیر  ، امثالِ    تو  ، ای   هموطن

بذرِ امید  در  دلِ هر  شهر  پنهان  کرده است

با همه  درد  و  غم  و  اندوهِ   این  دورانِ تلخ

باز هم امید ، دل‌  ها  را  چراغان  کرده است

این وطن  روزی  دو باره گلشن و  گلزار شود

تا ببینم ابرِ دانش ، خاکِ  ما را  لاله‌باران کرده است

بشیر شیرین‌سخن

10 اکتبر
۱ دیدگاه

به جستجوی سرش

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۸ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۰ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

به جستجوی سرش

به جستجوی سرش پیکری قدم می‌زد

میان  آتش  خونین  سری   قدم  می‌زد

جنازه‌ ها همه  در انتظار غسل  و‌ کفن

کفن به‌ دوش ولی  مادری  قدم می‌زد

برای  آن‌ که   بدّرد   گلوی   انسان   را

به هر  کرانه سیه‌ خنجری قدم می‌زد

درون  سنگر  خونین  فتاده    سربازی

‌به دَورَ کاخ سفید افسری قدم می‌زد

و کوله بار پر  از زخم  بود  بر دوشش

به عشق میهن خود عسکری قدم می‌زد

به   پای   پرچم   آزادگی   شباهنگام

شکسته‌خاطر بی‌باوری  قدم می‌زد

به خواب دیدم و دیدم میان دانشگاه

حماسه‌ساز خرد، دختری قدم می‌زد

برای   آن‌  که  بکوب  سَرِ   تحجّر   را

به سبک کاوه‌ترین، چادری قدم می‌زد

سرود شاعر برگشته از  دل سنگر:

به جستجوی سرش پیکری قدم می‌زد

دکتور عبدالغفور آرزو

هانوفر

۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶م

۸/ ۷/ ۱۴۰۵ خورشیدی

 

10 اکتبر
۳دیدگاه

  کاروان خالی

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۸ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۰ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

  کاروان خالی

۱۳۴ الف

 چرا او  باشد  و  دل  باشد  و  من  در  میان تنها

 چرا مه  باشد  و  خور  باشد  اما  آسمان تنها ؟

 چرا آب است و موج است و مگر  دریا نمی جوشد ؟

 چرا  گل  آید  و  گل   ماند    اما   باغبان  تنها ؟

 چرا شب است و خواب است و مگر خوابم نمی گیرد ؟

چرا ره  باشد و  مه باشد  اما   رهروان  تنها ؟

چرا مهر است و عشق است و مگر عاشق نبینم کس ؟

 چرا او  باشد و  من باشم  اما  آشیان  تنها ؟

 مگر جز من ، مگر جز من کسی این راه پیموده ؟

چرا من باشد و من  باشد اندر کاروان تنها ؟

شکیبا شمیم (رستمی)

 

09 اکتبر
۱ دیدگاه

در مسیرِ بیدلی ها

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱۷ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۹ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

غزلی باستقبال از یک بیت مخمس زیبای

عرفانی حضرت  ابوالمعانی بیدل رح :

” عرش اگر باشم ، زمینِ آسمانِ بیدلم “

در مسیرِ بیدلی ها

من    مرید    آستانِ   ،    بیدلِ    صاحبدلم

در مسیرِ مرشدم  چون  خاک  دربِ منزلم

صد نوا  در  سینه دارم ،  از   نوای  بیدلی

سبز گشتم  ، از  سرود  و   از کلامِ بیدلم

خون همی جوشد مرا از معنی های بکر او

بر سرِ راهش ، چو مرغِ خونچکانِ بسملم

گر تو  دانی  رمز  و  رازِ ، اصطلاحِ  بیدلی

در نمانی  در   رکابِ   ، مرکبِ  پا  در گِلم

غفلتِ ما   داد ما   را ، مایهء   بی مایگی

مزرعِ خشکیده ای یک ساحلِ   بیحاصلم

گرَد نافرجامِ ، از این منزل   و  این قافله

خادمِ اهلِ سلوک و ، پایه ای  این تنَزلم

در مسیرِ بیدلی ها و ، طریقِ مشرب اش

اشکریزان دل تپان جاروب کشَِ این منزلم

عاجزیم و پیشه ای خاکِ ندامت کرده ایم

نفی خود  اثبات او ، تارِ نفس را بگسلم

بوی خوش زرغون ندارد هیچ گل در بوستان

در مشامم ، تا کلامِ بیدل است او چون گلم

الحاج محمد ابراهیم زرغون

۶  اکتوبر ۲۰۲۶ 

ناروی

 

 

 

 

09 اکتبر
۱ دیدگاه

الفبای آزادی

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱۷ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۹ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

الفبای آزادی

من

آموزگار الفبای آزادی‌ام ،

«آ» را

از آفتاب آموخته‌ام ،

که هرچند شب

دراز باشد ،

از طلوع

دست نمی‌کشد

و «ز» را

از زخمی

که بر شانه‌های انسان

دهان گشوده است ،

اما هنوز

توان برخاستن را

از او نگرفته است

«ا» را

از امید آموخته‌ام

از آن چراغ کوچک

که در بلندترین شب‌ها

در پنهان‌ترین گوشه‌ی دل

خاموش نمی‌شود

«د» را

از داد آموخته‌ام

از فریادی

که قرن‌ها

در گلوی ستم‌دیدگان مانده است

و روزی

راه خویش را

به روشنایی

باز خواهد کرد

و «ی» را

از یقین آموخته ام ،

یقین انسان

به اینکه هیچ زنجیری

ابدیت ندارد،

هیچ دیواری

تا آسمان ادامه نمی‌یابد،

و هیچ شبی

نمی‌تواند

طلوع را

برای همیشه

به تأخیر اندازد

من

آموزگار همین پنج حرفم:

آفتاب،

زخم،

امید،

داد،

یقین ،

پنج حرف،

پنج منزل انسان

از تاریکی

تا روشنایی

و چون کنار هم می‌نشینند،

نام رویایی را می‌سازند

که انسان

هزاران سال است

برای آن

برمی‌خیزد

« آ – ز -ا – د – ی » آزادی .

میترا وصال

لندن – انگلستان

۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶

09 اکتبر
۱ دیدگاه

حنایِ خون

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱۷ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۹ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

حنایِ خون

 حنا بر دستِ  میهن خونِ پاک است

 که عطرِ عیدِ آن باروت و خاک است

بیا    ای  نو  بهارِ    صلح    و  شادی

که کابل سینه‌اش صد چاکِ چاک است

 مبارک  کی  بُوَد  عیدی  که خونبار

 ببارد   آتش   از    سقفِ   شبِ تار

 کجا شایسته باشد شور و مستی

 در آن شهری که دارد زخمِ بسیار

ولیکن   کابلِ   من مهدِ شیر است

 که در زنجیرِ خون همچون امیر است

 بنازم   زخمِ   سرخ  و  فخرِ دیرین

  که دشمن پیش نامش سر به زیر است

 اگرچه عیدِ  ما با غم قرین است

 هزاران بغض در نایِ زمین است

 کمر   بربند  و  برخیز   ا ی  دلاور

 که فتحِ ما در این عزمِ متین است

 دوباره   می‌دمد  خورشیدِ خاور

 بتابد   نورِ    آن    بر   جانِ  پیکر

هما – باوری

 جرمنی

 ۱۸.۰۳.۲۰۲۶