۲۴ ساعت

20 می
۱ دیدگاه

چشمه سارِ نور

تاریخ نشر: دوشنبه ۳۱ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۰ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

چشمه سارِ نور

من از دیارِ   عشق ام ، از  شهرِ آشنایی

 از   برزنِ  محبت ، از کوی   بی ریایی

 از چشمه سارِ نورام،وز تیرگی بدورام

 با چلچراغی از مهر،همزادِ  روشنایی

 دارم به سینه  قلبی، آکنده   از  محبت

 بیزارام از فریب و نیرنگ و  بیوفایی

 در مجمرِ صداقت،با جان و  دل گدازم

در راهِ عشق و ایثار،خود را کنم فدایی

مرغی شکسته بال ام،افسرده و گرفتار

 در آرزوی پرواز، در حسرتِ  رهایی

کنجِ قفس اسیرام،دل از تو  بر نگیرم

جانا بمان کنارم، می ترسم ا ز جدایی.

مریم نوروززاده هروی

چهارم قوس ۱۴۰۱ خورشیدی

بیست و پنجم نوامبر ۲۰۲۲ میلادی

 از مجموعهُ “پاییز”.

هلند

20 می
۱ دیدگاه

لمسِ دستان تو

تاریخ نشر: دوشنبه ۳۱ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۰ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

لمسِ دستان تو

مال رویا شدی  و  گرمی  دستان تو  جا مانده هنوز

دربر سالُن‌ دل  نقشه ی  چشمان  تو جا مانده هنوز

دیدمتبار دگر، گرچه به ا ندازه ی  افسانه و خواب

عطر این خانه که ازگوشه یدامان تو جامانده هنوز

می‌زنی سر به سرایِ من  بیچاره  به  همراهی باد

گذرت ،حادثه از رعشه ی پنهان تو جا مانده هنوز

غنچه ها از کششِ خنده به لبهای تو، آن هدیه ی مهر

هوس بوسه از آن گونه ی رخشان تو جامانده هنوز

حال از دیده نهانی  و حضور  تو فقط  رویایی ست

لحظه ها  هر طرفی  یاد  فراوان  تو  جامانده هنوز

احمد هنایش

۹ جنوری ۲۰۲۴

اسلام آباد

20 می
۱ دیدگاه

ایشته خا شُد

تاریخ نشر: دوشنبه ۳۱ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۰ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

ایشته خا شُد

(به لهجه ی شیرین هراتی)

غریبُم  اینجی از شهرِ  هراتُم
مه از  شهرِ قناویز   و  قناتُم
دلُم تنگه چری پِنوم  کُنُم هَی
مه آمُخته به نُقل  و به  نباتُم
دِلُم مُخ مُخه مِشه  یک چَکَرِ
مه عاشق عید و شب های براتُم
اگی باز یک بُجولی  وَرنَتوله
بزودی راهیِ  شهر  و دهاتُم
برابر  می کنم   شعر  ازاَلیده
مه عاشق لهجهء  خوبِ  هراتُم
اَنه ایته  دگه و ایشته خا شُد
که   هَی    ردَ    برَدَ  کلماتُم

پروانه شیرین سخن

اینجی: اینجا
پِنوم: پنهان
آمُخته: عادت
مُخ مُخه: خواستن، هوس کردن
بُجول وَرتولیدن: منظور از کار یا حرف تازه ای که معمولا خلاف میل  باشد
ازاَلیده: از قصد، قصدا
انه ایته: و اینطور
ایشته خا شد: چطور خواهد شد

20 می
۳دیدگاه

تکیه به بیگانه یا نیروی خودی؟

تاریخ نشر: دوشنبه ۳۱ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۰ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

تکیه به بیگانه یا نیروی خودی؟

 ( یک اشاره ی کلی)

پرسش بالا در زمانی مطرح میشود که انبوهی تجارب از تکیه به بیگانه و پیامد های آنرا داریم. در واقع تاریخ به ویژه چند دهۀ پسین کشور ما وسایر کشورهای جهان، تجاربی را در اختیار نهاده اند که در این زمینه سزاوار توجه و درس گیری است.

مفهوم تکیه به بیگانه با مشخص نمودن چهره و خواستگاه آن، می تواند، پاسخ دقیق و واضح به پرسش بالا بدهد. به این معنی که اگر دولتی برای پیشبرد برنامه های اقتصادی وغیره، تکیه گاه و منبع دریافت توان ونیرو را کشور و یا کشور های دیگر انتخاب می کند، به چارچوب بحث متفاوت تری در مقوله ی وابسته گی نیاز دارد. چنین تجاربی را نیز افغانستان به قدر کافی برای درس اندوزی دارا میباشد.

اگر قرار بوده است گروه ها و سازمان ها و یا احزابی، با تکیه بر امکانات سازمان ها و یا دولت های دیگر، ساز و برگ وفربهیی به دست بیاورند و آورده اند، آن تجارب را نیز بسیار داریم .

نمونه ی دیگر را در چهره ی افراد واشخاصی میتوان نشانی نمود که به دلیل علاقه به جاه ومقام، شهرت و امتیازهای متنوع، حتا حاضر بوده اند، رذیلانه ترین تکیه گاه را از راه پذیرش عضویت سازمان های امنیتی دیگران بپذیرند.

همینطور گونه های تصورات و علایق با میزان های متفاوت که حاکی از توضیح سیاسی چنین مقوله اند، طرف توجه می آیند.

اما در این نبشته، اوضاع کنونی و گوشه یی از توقعات و نیازهای آن نیروهایی را طرف توجه قرار میدهیم که تمامیت خواهی گروه ستمگر وغیر قابل تحمل را نپذیرفته و دست اندر کار سازماندهی، رشد ونمو و توان یابی بهتر مبارزاتی علیه آن گروه مزدور می باشند. در این راستا مسلم است که در هر مورد و نشان دادن مقطع خاص، تجارب تکیه توهم آمیز پیشینه بر بیگانه نیز ظاهر می شود.

امروز، هسته ها، افراد، جبهات، و محافل بسیاری در داخل و خارج کشور، بنابر برداشت های نسبتاً همسان و یا متفاوت، حکومت جبار وستمگر طالبانی را نمی پذیرند. این عدم پذیرش میتواند خط قرمز نخستین باشد.اما نیاز های عملی مطالبات دیگری هم دارند. از جمله آن نگرانی هایی که تجربه ی اتکا به بیگانه نشان دادخ است که مبادا تکرار شود.

این دونوع نگرانی عبارت اند از:

  • چشم امید وتوقع داشتن ازافراد ومحافل فساد گسترکه با فرو بردن سر تعظیم به هر امر ونهی بیگانه خوی گرفته وبه آن معتاد شده بودند. تولید شده ی همان کارکردها بود که راه رابرای آوردن طالبان هموار کرد.
  • هسته ها ومحافلی که در آغاز کاراند، از همدیگر پذیری، از تحمل سیاسی، از دسترسی به عدالت مورد نیاز وطن در همه زمینه ها صحبت میکنند، اما همزمان توقع بیشتر را از نهاد ها و کشورهای جهانی در میان می آوردند. هرگاه اشاره یی از یکی از کشور ها می بینند که اندک شکایتی از طالبان دارد، به آن دل می بندند و گرویده ی آن شوخ چشمی می شوند. بدون توجه به صد ها رشته ی دوستی آن کشور با طلبان. در واقع چنین چشمداشتی، از آغاز بار توهم وانحراف را بردوش آنها میگذارد.

بهره گیری از تضادهای منطقه یی و جهانی، امکانات برای کاربرد های تاکتیکی، زمانی فراهم می شود که نیروی منسجم و دارنده قدرت مردمی با قد رسا وعاری از آلوده گی های شناخته شده محافل وابسته، تبارز بیابد. آنچه را که اکنون نمیتوان با جزییاتش مطرح کرد. در این مقطع مرزبندی با آنانی مهم است که با فرهنگ سیاسی تکیه به بیگانه به هر قیمت اخته شده اند و پاسخ آسان، ساده و آماده یی دارند که بدون اتکا به قدرت خارجی کاری نمیشود!

یکی از ملزومات به نیرو تبدیل  شدن، هسته ها و محافل مردمی در اوضاع کنونی این است که از تعدد مراکز بکاهند. کاستن تعدد مراکز مستلزم توافق روی نکات مشترک است. ازینرو هیج توجیهی پذیرفتنی نیست که تکروی های محافل دارنده ی نکات مشترک اما جدا رونده را تایید کند. عارضهی آسیب زای تکروی این دورنما را تصویر میکند که انرژی محافل معتاد به آن هدر میرود وسرانجام با انحلال و یأس زده گی فعالان آن نشانی از آن دیده نمیشود.

به طور مثال، این مهم اگر امروز در پیش روی زنان مبارز میهن ما که یکی از افتخارات تاریخ را رقم زده اند، صمیمانه پذیرفته نشود، بسیار محتمل است که دورنمای تأسف باری را در چشم  انداز بگذارد. مخالفت جدی با اپارتاید جنسیتی طالبان، نیاز به تشریک مساعی همه آنانی دارد که این تبعیض وحشت آمیز را نمی پذیرند. در کنار باهم آمدن، مکمل همدیگر شدن، نکات مشترک را به همگامی های مشترک سپردن، توان و ایجاد فضایی را درچشم انداز میگذارد که جلب وجذب بیشتر را در پی دارد. با توان و تبارز نیروی چشمگیر، جلب توجه مردمان  ونهادهایی نیز میسر می شود که اپارتاید  جنسیتی را بازتاب بدهند.

این شیوه ی کار، بنیاد های اصل اتکأ به خود را با تمام زحمت آمیزی هایش شکل میدهد.

20 می
۳دیدگاه

بمناسبت سی و هفتمین سال شهادت استاد شهید عزیزالله مبشر.

تاریخ نشر: دوشنبه ۳۱ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۰ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

بمناسبت سی و هفتمین سال شهادت استاد شهید عزیزالله مبشر.

خاک  کشورم  امشب    رنگ   دیگری  دارد

هر طرف  بخون   خفته   تازه   پیکری دارد

ز آتش   نفاق   و  کین  آه   و  ناله  می بارد

کودک  و زن  و مردش   دیده ای تری دارد

میکشند به خاک و خون بس ستاره ها هردم

آسمان   نیلگونش   ماه    و   اختری   دارد

از سکوت مرگبارش  غصه  و غم است پیدا

هر طرف دلی پر  خون    گریه  مادری  دارد

قیوم بشیر هروی

۳۱ ثور ۱۴۰۳ خورشیدی

ملبورن – آسترالیا

 

در شرایطی که  سیل بنیان کن جهل و ظلمت با نظرات ،افکار و عقاید باطله اش موج فزاینده ای را برای تسلط بر ارزش های والای انسانی در تمامی اکناف عالم روی دست گرفته و هر آئینه می خواهد بشریت را به گودال نیستی  و نابودی بکشاند و اصول و پایه های مکتب انسانیت و نهضت های آزادی بخش را  فرو ریزد و با همکاری همه جانبه ی مثلث شوم  استعمار ، استحمار و استثمار، این برده فروشان حرفه ای  به طرق مختلف در تلاش اند تا  ملت های محروم را  به زیر یوغ  خویش بکشانند ، انسان های آگاه  با درک حقایق عینی جامعه  در مقابل مکتب   ، وطن ، ناموس و فرزندان خویش احساس مسئولیت نموده و دست به قیام و مبارزهء همه جانبه می زنند  .   

 آری ! با کودتای منحوس هفتم ثور ۱۳۵۷ خورشیدی که آغازی بود برای اشغال کشور عزیز ما توسط ارتش سرخ شوروی  و به وجود آمدن جو اختناق و خفقان آور بر سرزمین ما ، جنبش های خود جوش مردمی تشکیل یافته ، دست به قیام زده و به مبارزه علیه استبداد و بیدادگری پرداختند . مقاومت سرسختانهء نیروهای آزادیبخش در سرتاسر افغانستان شدت گرفت و بیش از یک ونیم میلیون انسان جان های عزیز شانرا دراین راه فدا نمودند . در میان این فداکاران و جانبازان قهرمان یکی نیز استاد شهید عزیزالله مبشر بود که با تلاش های پیگیر و سازمان یافته به مقاومت در مقابل نیرو های مستبد و مزدور اجنبی پرداخت تا بالاخره جان عزیزش را دراین راه فدا نمود.

آری ! استاد شهید  مبشر در سال ۱۳۲۷ خورشیدی در یک خانوادهء فرهنگی ، مؤمن  و متدین دیده بجهان گشود که اورا عزیزالله نام نهادند. پدر مرحومش همت علی نام داشت که در تربیهء سالم فرزند دلبندش سعی فراوان بخرچ داد و او را در سن ۶ سالگی شامل مکتب نمود.              

عزیزالله مبشر در حالیکه هنوز پانزدهمین بهار زنده گی اش را سپری ننموده بود  دست اجل سایهء پدر را از روی سرش گرفت و با مرگ پدر مسئولیت سرپرستی فامیل بدوش او افتاد و ناگزیر نصف روز را برای امرار معاش کار مینمود و نصف دیگر روز را به تحصیل می پرداخت.         

شهید مبشر از لیسهء مرکزی امام صاحب کندز فارغ التحصیل شد و نسبت معاذیری نتوانست به تحصیلاتش در پوهنتون ادامه دهد تا اینکه در سال ۱۳۵۱ شامل دارالمعلمین عالی کندز شده و در پایان به حیث استاد در لیسهء مرکزی امام صاحب مقرر گردید و ایفای وظیفه می نمود.     

او انسانی بود آگاه ، سخنرانی بود ورزیده که با فصاحت کلام حرف میزد و نویسنده ی بود توانا .

شهید مبشر که با جمعی از جوانان روشنفکر و همدوره اش برای مبارزه با افکار و ایدیالوژی مارکسیستی حلقهء مبارزاتی را تشکیل داده بود در سال ۱۳۵۵ توسط رژیم استبدادی داود خان دستگیر و روانهء زندان دهمزنگ گردید. بعد ها او را به اتهام قیام سال ۱۳۵۳ افسران اردو به زندان پلچرخی کابل انتقال دادند. پس از رهایی از زندان در سال ۱۳۵۷ و در جریان مبارزات افتخار آفرین مردمی به شمولیت در حزب حرکت اسلامی افغانستان در آمد. مدتی را بحیث مسئول فرهنگی در شهر کابل ایفای وظیفه نمود و سپس عازم ایران شده و نخست بحیث مسئول فرهنگی حرکت اسلامی در دفتر زابل تقرر یافت و بعدآ بحیث مسئول کل دفتر زاهدان کار می نمود . پس از آن مدتی بحیث معاون شورای عالی در داخل کشور مقرر شد و همزمان عضویت شورای مرکزی و عضویت شورای سرپرستی شرطه الخمیس را در ایران بدست آورد تا اینکه در سال ۱۳۶۵ در جمع هیئتی با همراهی مرحوم آیت الله ساجدی از طرف شورای مرکزی حرکت اسلامی افغانستان به داخل کشور اعزام گردید تا اینکه بتاریخ ۱۴ ثور ۱۳۶۶ در جریان مأموریتش در یک کمینی که توسط عده ای خود فروخته برنامه ریزی شده بود ، جام شهادت را سرکشید و به دیدار معبود شتافت .                                 

بلی ! امروز در فقدان از دست دادن انسانی قرار داریم که ۳۷ سال قبل جان شیرینش را فدای مکتب ، کشور ومردمش نمود تا انقلاب اسلامی مسیر درستش را بپیماید و به سرمنزل مقصود برسد ، اما آنچه درنهایت بدان مواجه شدیم شوربختانه با سقوط رژیم منحوس وخودفروختهء کابل و تشکیل نخستین دولت مجاهدین درکشور نه تنها درد های مردم ما پایان و زخم های شان التیام  نپذیرفت ، بلکه سرآغازی شد برای درد ها و زخم های چرکین و ناسور دیگرکه متآسفانه هنوز هم به شدت و حدت خودش ادامه دارد و با تأسف هزاران پدر و مادر دیگر داغدار از دست دادن جگرگوشه های شان شدند.

آنچه واضح و مبرهن می باشد، اینست که  شهدای ما برای این جان نباختند که عده ای جا طلب به مقام و رتبه های حکومتی برسند و همه چیز را به فراموشی سپرده و بجای دفاع از خون های پاک شهدائ عزیز ما ، درعمل پا روی خون هایشان بگذارند.  نمیدانم چه کسی پاسخگوی این همه خون های به ناحق ریخته شده در سرزمین افغانستان خواهد بود؟ آیا جنگ های ویرانگر و تباه کن پس از سقوط رژیم کمونیستی در افغانستان و ریختن خون های بسیاری در نقاط مختلف کشور توسط  آنعهده از کسانی که بنام اسلام به جنگ و خونریزی ادامه دادند را چگونه میتوان توجیه نمود؟ ملتی که بزرگترین دشمن دین روس نابکار را توا نست به زانو در بیاورد چرا اینچنین هدف نامردانی قرار بگیرد که با نام اسلام و مسلمان کاری را انجام دادند که با تآسف مردم ما در چنین  شرایط  سخت و دشواری قراربگیرند که مجبورشوند بگویند خداکفن کش سابق رابیامرزد !   

راکت باران کابل توسط نیروهای وابسته به حکمتیار را کسی از یاد برده نمیتواند ، جنگ های تنظیمی و ده ها مورد دیگر که هرکدام برگی از تاریخ سرزمین ما را سیاه نموده را هیچ کسی نمیتواند فراموش کند .

درین شکی نیست که تمام این بدبختی ها با کودتای منحوس  ۷ ثور ۱۳۵۷ خورشیدی آغاز شد ، اما کار هاییکه توسط نیروهای به اصطلاح اسلامی  از هشتم ثور ۱۳۷۱ خورشیدی بدینسو صورت پذیرفت ، آنهم بنام مسلمان ،  سیاه ترین اوراق تاریخ سرزمین ما را رقم زد.

آری ! این دردی است که امروزه دل های میلیون ها انسان را می آزارد ، بسا جای تآسف و تأثر است که  پس از آنهمه فداکاری ها امروزه در وضعیتی قرار بگیریم که به مراتب بد تر از زمان کمونیستان باشد. واقعآ جای تأسف است !!!

 آیا این اعمال خیانت به خون های ریخته شدهء شهدای عزیز انقلاب تلقی نمی شود؟  چه کسی پاسخگوی این حوادث ناهنجار خواهد بود؟

ناگفته نباید گذاشت که مدیریت غلط و ناسنجیده توسط حکومت های سه دهه اخیر در کشوربود که زمینه سازتشکیل نیروهای ارتجاعی بنام طالبان را رقم زد و در فرجام دیدیم کرسی هاییرا که چند روزی  بدان تکیه زده  بودند را نیز با زد و بند های خاینین ملی در اگست ۲۰۲۱ به طالبان سپردند و یکبار دیگر دردی بر درد های هموطنان ما بخصوص بانوان سرزمین ما که نیمی از قشر جامعه را تشکیل می دهند، افزودند.

این حقیقت را نمیتوان کتمان کرد و از آن چشم پوشی نمود ، زیرا همه آنهاییکه پس از سقوط حکومت کمونیستی درافغانستان تا تسلیم دهی کشور به نیرو های ضد فرهنگ طالبانی مسبب همه رنج ها و نابسامانی های کشور و مردم مظلوم و دردیده ما تا ایندم هستند و در فردای قیامت از الف تا یای شان که بنحوی درین بدبختی ها سهیم بودند می بایست پاسخگوی آنچه بر هموطنان ما تحمیل شده خواهند بود. بدون شک خون های بناحق ریخته شده ای شهدای عزیز ما چون حلقه های دار بر گردن هر یک از قدرت طلبان خواهد شد.

در پایان با  درود بر روان پاک شهدای وطن ما ، سالروز شهادت استاد شهید عزیز الله مبشر را را خدمت فامیل محترم ایشان ، همسنگران و سایر هموطنان عزیز تبریک و تسلیت عرض نموده ، روان آن بزرگمرد را شاد و خشنود می طلبم . روحش شاد ، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد.

 

و اینهم فرازی از وصیت نامهَء استاد شهید عزیزالله مبشر خطاب به هموطنانش :

 

و تو هم ای خواهر و ای برادر!

ای اسارت ناپذیری که در قرن بیست حماسه آفریدی و با دست خالی بزرگترین  دشمن  خدا ،  روس  را  در افغانستان  انقلابی  بپای  میز محاکمه کشانده ای ، بدان  که مسئولیت تمام  نشده است ، زیرا  هنوز خون های بناحق ریخته  شدهء  ما  نخشکیده ، هنوز  مرهمی  بر قلب مجروح دردمندی نهاده نشده است ، هنوز نفاق های تباه کن نه تنها از جامعهء ما محو  نگردیده که  رو به  افزایش است و هنوز … و هنوز هم پنجه های خون آشام ظالمین و بیدادگران گلو های ضعیف مظلومین را خفه نموده و همه صدای عدالت و آزادی خواهی را می خواهند خاموش نمایند وهنوز با وجود گذشت مدت زیادی از انقلاب اسلامی ما نمیشود حق را حق گفت و باطل را باطل زیرا  معیاری برای شناخت حقایق ضد زور در جامعهء ما دیده نمی شود ، ملت آنقدر شکنجه شده و تازیانه خورده اند که عاد ت نموده اند  حق را باطل گفته و باطل را حق اعلان نمایند ، زیرا قدرت در دست ارباب باطل است و هنوز …

شهید استاد مبشر

اینک مرثیه اییرا که چند سال قبل سروده بودم

خدمت شما پیشکش می نمایم:

آزادهِ دوران

ای دریغ آن  مردِ با ایمان  کجاست

آشنای  مکتب   و   قرآن  کجاست

راد مردی   بود   در   فصل  جهاد

با وفا ، با  عهد و با پیمان کجاست

داشت  با علم  و   صفا  اندیشه ای

با  تواضع   یاورِ  خوبان   کجاست

بود  در شام   سیه   چون   کوکبی

آن درخشان چون مهِ تابان کجاست

استادی  بود   با    فضل    و  کمال

آن « مبشر» عاشقِ  انسان کجاست

شد  شهید   در  سنگر  کار  و عمل

ای  «بشیر» آزادهِ  دوران  کجاست

20 می
۱ دیدگاه

دردِ بی دوا

تاریخ نشر: دوشنبه ۳۱ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۰ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

دردِ بی دوا

از این همه  درد بی دوا  می گیرد

از آنچه  می آید  سر ما  می گیرد

جز سیل نداشت چیز  دیگر انگار

گاهی  دلم  از  خود خدا می گیرد

مریم سپهر

19 می
۱ دیدگاه

معراج

تاریخ نشر: یکشنبه ۳۰ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۹ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

معراج

دل تا به  شوق   قدّ تو    موّاج    می ‌شود

هر موجِ او  مشابهِ   یک   کاج   می‌شود!

در حلقه‌ی  نگاهِ   تو  محشر   بوَد  نهان

این دل به یک نگاه  تو  محتاج  می‌شود!

با نم‌ نمِ    لطافت  و  بارانِ   بوسه‌  هات

از سینه‌ام  غبارِ غم   اخراج   می ‌شود!

شامی که سر به پای  تو کردم  نزول من

در شرع عشق شهره به معراج می‌شود!

این عاشقِ گذشته  ز جان ، از  برای تو

بر تیر هایِ   حادثه  آماج      می‌ شود!

بی تو به  دل توان  پریدن   نمانده است

این بطّ خسته طعمه‌ی  امواج  می‌شود!

(حکمت) ز عقل بر درِ دل  پاسبان گذار

ورنه همیش گنج تو  تاراج   می ‌شود!

حکمت هروی

ملبورن – آسترالیا

19 می
۱ دیدگاه

اگر روزی

تاریخ نشر: یکشنبه ۳۰ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۹ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

اگر روزی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

چنان در آغوشت گیرم

که تمام هستی ات عشق گردد

و دنیایت پر از شور

و خانه ات پر از نور

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

در لبانت چنان آتشی بکارم

که شبت روز گردد

و تا پایان هستی

در عطش قطره آبی از لبانم بسوزی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

در باغ آغوشم چنان گهواره ی مهر بنا سازم

که تا ابدیت به خواب روی

و هیچگاه آرزوی بیداری را در دل نپرورانی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

نغمه ی عشق را چنان در گوشت زمزمه کنم

تا صدای( سافو) را از یاد بری

و فقط عاشقانه به صدای من گوش دهی

و در نفس هات تنها نام مرا تکرار کنی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

دنیایت را چنان بنفشه باران سازم

تا در دنیای رنگین آغوشم مهمانم گردی

و ستاره های آسمانت را از یاد بری

و چون( بیلیتس) مرا به آغوشت جاودان سازی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

دستانم را بر گردنت چنان بیاویزم

تا سرا پایت خواسته گردد

و عطش آرزو های داغ را بخاطر بسپاری

و مرا چون خدا خوانی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

چنان جام دلت را پر از شراب عشق سازم

تا از دنیای شراب انگور بیزار گردی

و تنها هستی  سکر آور خوشه های وجودم را باور کنی

واز هستی من مست گردی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

ترا با خود به قله های بلندی ببرم

که پرواز عقاب ها را نا ممکن سازم

و تو در آسمان های من همبال (هما) ی بلند پرواز گردی

هما طرزی

 ۶ سپتامبر ۲۰۲۳

نیویورک

19 می
۱ دیدگاه

همسر

تاریخ نشر: یکشنبه ۳۰ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۹ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

همسر

عزیزان گر زنى دارى که یارو یاورت باشد

رفیق خوب  دوستِ  نازنین  و همسرت باشد

محبت پیشه  و  درد  آشنا  با بُرده  بارى  ها

برایت مهربان  همسر عروسِ  مادرت  باشد

زمانى پُشتِ روزى دور از منزل بسر دارى

بفکرى   زندگانى  خانه  و بام  و درت   باشد

اگر تقدیر چنین رفته که دارى انچنین همسر

که الطاف و محبت هاش دور از باورت باشد

بپاس   این  همه  لطف و  شفقت  هاى او باید

گذار  اندر  امور  خانه  گاهى  شوهرت باشد

وگر او با چنان اوصاف دارد حُسن و زیبایى

ترا با لطف باید هر دو دست  پیشِ برت باشد

بِکاه از زن ستیزى هاى بیجاوزغرور خویش

گذار وقفى  برایش  گاه  گاهى  راهبرت باشد

بحرفِ این و آن هرگز مرنجان خاطرِ نازش

که سخت  گیرى  بیجا  باعثِ دردِ سرت باشد

چنان رفتار بر خود پیشه دار تا بیشتر از پیش

ترا دید خسته  با  صد ناز  قربانِ  سرت باشد

( فروغِ ) معرفت درخویش روشن دار تا که او

چو پروانه بسوزد بال و پر دَور و بَرت باشد

حسن شاه فروغ

۱۷ می ۲۰۲۴

19 می
۲دیدگاه

گلخانه ی عشق

تاریخ نشر: یکشنبه ۳۰ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۹ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

گلخانه‌ی عشق

دو چشم مست تو میخانه‌ی عشق
خیال  تو   بود    پیمانه‌ی   عشق

بده یک   جرعه    از  لعل  لبانت
کاین عاشق شده  دیوانه‌ی عشق

تویی  گلدسته‌ی   رشک  گلستان
پریرویان   همه  افسانه‌ی  عشق

نه خورشید  و نه  مهتاب شب افروز
که مرغ   دل  بود  پروانه‌ی عشق

گلستان      دلم      گلزار    گشته
حدیث   دل بود   گلخانه‌ی  عشق

عالیه میوند

۲ مارچ ۲۰۲۴

 فرانکفورت

19 می
۱ دیدگاه

خرمنِ کاینات

تاریخ نشر: یکشنبه ۳۰ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۹ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

 خرمنِ کاینات

مهتاب ِ  جهان  آیینه ی   ماه ِ  تو باد

گردون  زمان   فتاده  در راه ِ تو باد

مهر و مه و مشتری  و ناهید و زُحَل

در خرمن ِ کاینات  چون  کاه ِ تو باد

مسعود خلیلی

19 می
۱ دیدگاه

قافلهء عمر !

تاریخ نشر: یکشنبه ۳۰ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۹ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

قـافـلـۀ عمـر  !

زنـدگی میگــذرد  بـا همــه  زشتــی  و صفا

بگـــذرد قــافــلـۀ عمـرچــه زود از بــر مـا

لحظه ها همچو رعد و  برق یکی بعد دیگر

میـرونـد دسـت   بـدست مـژه بهـم بستن ما

شاد باد آنکه به اخلاص   کند  خدمت خلق

کـه بمانـد پـس از  آن نـام نکــویـش برجـا

ازچه مغرور در  آسایش و هستی ی زمان

که جهانرا به زرو  مال و  شکوه نیست بقا

طمعی نیست ز   دنیای   پــراز فـتنـه وغـم

زانکـه رفتند   ازاین   دهـر بسی شاه وگـدا

عاشق عشرت   گردون   ای”عزیزه” نشوی

که نـدیـدیـم  ونکـرده ست بکس هیچ وفــا

عزیزه عنایت

۷ جنوری ۲۰۱۸ 

هالند

 

19 می
۱ دیدگاه

ماجرای خواب

تاریخ نشر: یکشنبه ۳۰ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۹ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

ماجرای خواب

طبق معمول یک ساعت قبل از ختم وقت رسمی ازپشت میزکارش برخاست. حوصله نداشت که روی میز راجمع وجور کند و کتاب و اسناد را بجای مربوطه اش بگذارد. برای اینکه اوراق راباد نبرد و روی فرش و اتاق تیت نکند سنگ کنار دروازه را روی اسناد گذاشت و اتاق را ترک کرد. دروازه اتاق راپشت سرش نه بست ولی باد برایش کمک کرد و دروازه باز اتاق را به شدت بست که اواز مهیبی ازان بالا شد و چندین اتاق دور تر نیزاین اواز راشنیدند.

با بی حوصله گی خود را به موترش رساند وکلید را درقفل دروازه موتر چرخاند و با فشار تکمه دستگیره دروازه موتر بازشد. خود را در سیت پشت فرمان جابجا کرد و کلید رادر سویچ موتر حرکت داد واوازی ازانجن موتر بالا شد.

به سرعت محل کار را ترک کرد و در حالیکه متواتر بوق میزد به سرک داخل شد . نزدیک بود با بایسکل سواری تصادم کند ولی به خیر گذشت. سرعت سنج موتر را دید که عدد شصت را نشان مید اد هیچ به دلش برابر نشد به سرعتش افزود و سرعت سنج قیمت های بالاتر رانشان داد هفتاد، هشتاد ،نود، صد، یکصد و بیست ولی او هنوز هم پایدل سرعت رازیر پایش می فشارید ولی سرعت موتر ش از صد و سی بالا نرفت و او فهمید که موترش د رهر ساعت یکصد و سی کیلو متر را می پیماید. پایش را روی پایدل سرعت فشارداد ولی موترش دیگر سرعت بالا تری نگرفت.

از تصادف د روسط سرک آب ایستاده بود و دیده نمی شد آب چقدر عمق دارد. او که به این جهیل روی سرک نزدیک شد سرعتش را کم نکرد و موتر به آب داخل شد. آب از سرعت موتر به هر دو طرف پاشیده شد تا حدی که دیگر موتر تشخیص داده نمی شد. چند دقیقه بعد موتر از آب گذشته بود و روی آب امواج شکسته بسیاری ایجاد شده بود . چند نفر عابر پیاده هم که در نزدیکی بودند از سر تا به پا تر شده بودند و لباس شان گل پر شده بود.

وقتی موتر از آب بیرون امد دریورش سرعتش را کم کرد ولی آب داخل جهیل هنوز شور میخورد و پایین و بالا میرفت.  او طرف عابر پیاده دید واز سرو وضع گل الود عابر خند ه اش گرفت . او چند بوق محکم زد و به راهش ادامه داد.

سرعت موتر در ین کوچه یی خانه گرد و خاک زیادی به هوا پراند، نزدیک بود چند طفل هم زیر موتر شوند ولی به خیر گذشت. او حالا پشت دروازه خانه اش رسیده بود. درب بسته بودو او کلید خانه را با خود داشت ولی انرا استفاده  نکرد چند بوق محکم نواخت تا یک عضو فامیلش درب را از داخل باز کرد و او وارد منزل شد.

او سخت بی حوصله بود لباس رسمی اش راکشید  و روی تخت خواب خانه اش دراز کشید. او به هیچ چیزی فکر نکرد ، چند لحظه بعد پلک های چشمش سنگینی کرد و اهسته آهسته خواب شد.

سید عبدالقادر رحیمی

19 می
۳دیدگاه

مخمسی بر غزل طارق خراسانی

تاریخ نشر: یکشنبه ۳۰ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۹ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

 مخمسی برغزل

طارق خراسانی

گر   تو   مرا  رها  کنی   ای   گلِ  باغِ   سنبلم

جای   دگر  نمی روم  دانم  تو  هستی  حاصلم 

کی  می روی  ز خاطرم ای دختِ  خوبِ  کابلم

هرچه   کنم   نمی ‌شود    تا  بروی  تو  از  دلم

از    تو   فرار   می ‌کنم    باز    تویی    مقابلم

از  تو  جدا  نمی شوم  ،  ای  تو  نگارِ  شاطرم

کوش  نمودی  تا  روی  از  برِ  من  تو  طایرم

صفحۀ دل جای تو بود گرچه تویی غیرحاضرم

پای   کشیده‌ام   ز  تو   تا   بروی   ز   خاطرم

باز  به  کوچه‌   باغِ  غم  دست  تو  شد  حمایلم

سال   و مه  و روز  و شبی  تصورم  گرفته ای

هوش   مرا    تو    برده یی  تفکرم   گرفته ای

ذکر  تو   داشتم   بر   زبان   تذکرم   گرفته ای

آبِ  رخم  تو برده‌ای  خواب  و خورم گرفته‌ ای

نی  تو  مرا  رها  کنی  نی  به   تو   باز  مایلم

باد ه شوی  سبوی  من  مست از آن شرابِ  من

خیال تو باشد در سرم شب همه شب بخوابِ من

گر تو بگیری حاصلی  کار  خوب  و  ثوابِ  من

آب شوم ، تو جوی من ، جوی شوم، تو آبِ من

حل   کنم    اَن   مسایلی    باز    تویی   مسایلم

عشقم  اگر شود جنون ، عقل نباشد  صرفِ من

عقل شود زایل ازآن گرچه جنون  به طرفِ من

عشق وجنون کجا گنجد به عقل عمقِ ژرفِ من

عقل به جنگ تن به تن ، عشق تمامِ  حرفِ من

عقل  چه  غائله  به ‌ پا  کرده  به    عشق  قایلم

شاد  کجا کنی به  لطف این دل خسته خسته را

جز   تو  کسی  وا نکند   قفل  دلِ   وابسته  را

رفتی زکف همچو تیری که از کمان گسسته را

دل به جهان نبسته را تاج  شهان  شکسـته را

از چه  گدای  خود کنی  رو زِ برم ، نه  سائلم

زخم   دلم  مرهم   نما  شفا   بده   و  بد  مکن

هر چه ز تو سوال کنم جواب بده  و  رد مکن

این غم جانگدازِ دل زیاده  و بیش از حد مکن

صورتِ من  رصد مکن دردِ مرا به صد مکن

داس  نگاه  تو عجب  ، کی  برسد  به  حاصلم

قصه ی عشقِ من و تو شهره شده درین جهان 

ترا به هر سو جستجو  از تو نیابم  من  نشان 

حاجت  روا نشد  به من  دیدن  آن  سرو روان

نقص مرا نه یک، هزار، دیده  خدای  مهربان

من  که  نگفته‌ام  چنین   مرد   خدا   و   کاملم

سیدجلال علی یار

ملبورن –  استرالیا

آپریل ۲۰۲۴

19 می
۲دیدگاه

صفیرِ مرگ

تاریخ نشر: یکشنبه ۳۰ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۹ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

صفیرِمرگ

از  ما   ربوده   اند  گل   و  نوبهار  را 

صوتِ هزار و  شرشره ای   جویبار را 

رفتیم  در مسیرِ که   فکرش   نمی کنید 

دیدیم   عمقِ   فاجعه ای   شامِ  تار  را 

درمانده ای  معامله ای  بختِ  بد شدیم 

خوردیم   نانِ   بی  نمکِ   روزگار  را 

از بسکه ظلم گشته مروج در این جهان

نوبت  نمی رسد  رسن و چوبِ دار  را

اخبار فتنه می رسد همچون صفیرِ مرگ

پیچیده   در  تخیلِ   من  زخمِ  خار  را 

شد مدتِ که بسترِ درد   است   یار  من

این هدیه  از کجاست  تنِ  جان  نثار را

محمود زجر بدتر ازاین نیست درحیات

دل  بر امید   و دیده ای  در انتظار  را

احمد محمود امپراطور 

جمعه ۲۸ ثور ۱۴۰۳ خورشیدی

۱۷ می ۲۰۲۴  

18 می
۱ دیدگاه

جامهِ اشتباه

تاریخ نشر: شنبه ۲۹ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۸ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

جامهِ اشتباه

۳۶ الف  

روزه نخورده یی اگر، کج چه نهی کلاه را

 تازه سر سحر دهی  ، مژده ء  شام  ماه را

 کاغذ   سبز  را  نگر، سرخ  نوشته اندران

پاره  مکن   که  میدری،   جامه ء اشتباه را

    دست به کیسه چون بری ، شاد شود گدا وتو

شاد شوی به زعم خود ،  شاد کنی  گناه را 

  رنگ صدف چو می پرد ، از تپش  سیاه دل

قهر   کند  سفید  را ،  مست کند   سیاه  را 

  رهگذری چو می رسد ، درب سلام باز کن

 یا  منشین  کنار ره  ،  یا  بگشای   راه  را

عزم چو سنگ باشدت ، روزه به آب نشکند

دهل بگیر  و  ریسمان ،  آب بریز   چاه  را

چشم به هم منه دگر سقف چوبی ستون بود ،

پاک  بکن  ز دفترت ، واژه ء   سر پناه  را

 سر مگذار پای کس ، پای کجا  و  سر کجا

خیز به پا  و راست شو ، تاج  گذار شاه را

شکیبا شمیم

18 می
۱ دیدگاه

ای پاسبانِ عشق

تاریخ نشر: شنبه ۲۹ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۸ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

ای پاسبان عشق

با دل چه  کرده‌ای  که  رها ،  درهوای  توست

هربانگ خوش صدا به گمانش  صدای توست

 اصلاً  عبور  خاطر   کس  را   نشانه  نیست

 در سینه‌ی که  هر قدمش  جای  پای  توست ‌

انگیزه   غزل    شده ای    در    سرودِ   من

ای  پاسبان  عشق ،  همه  از وفای  توست !

 در   ساقه‌ای     خیال     و  تمنای    زنده‌گی

 هی می‌زنی جوانه در آنجا که  جای  توست

 کی   رفته‌ای  ز یاد    که   یادت   برد   مرا

 در سینه‌ای که هر نفس‌اش های های توست

 شاذیه عشرتی

۱۴ می ۲۰۲۴

18 می
۳دیدگاه

تو میروی

تاریخ نشر: شنبه ۲۹ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۸ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

تو میروی

           به همسرم           

تو میروی و با رفتنت

بهار می رود

و آفتاب می رود

و شهر مهر و عاشقی

میان دست های خشم

بسوی خانه های سرد آرزو

چو یک سراب می رود

و خاطرات سبز و پر خروش

به جویبار خشک زندگی

بسان آب میرود

 و پر شتاب میرود

تو میروی و با رفتنت

دلم از کوچه ات عبور نمی کند

کسی دگر در این شهر

مرا به خاطرت مرور نمی کند

تو میروی و با رفتنت

آفتاب شهر من

بیاد تو به خواب میرود

و بلبلان قصه گو

زکوچه های فکر من

به آسمان فکر تو

چنان شهاب میرود

و دلم برای دیدنت

پر از تپش پر از صدا

به پیچ و تاب می رود

تو میروی و آفتاب می رود

تو میروی و آفتاب می رود

هما طرزی

۱۷ اپریل ۲۰۲۴

نیویورک

18 می
۱ دیدگاه

آیتِ عشق

تاریخ نشر: شنبه ۲۹ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۸ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

آیتِ عشق

در دلم  عشقِ  تو   برپاست  هنوز
سینه ام   ساحل    دریاست  هنوز

هوسِ  بوس  تو  بر  این  لب من
بر  دلم    حامل    رویاست  هنوز

عالمی  عشقِ  تو  در  خاطر  من
زین همه  یاد  تو  پیداست  هنوز

تو  اگر  دوری  ولی  بر سر  من
از غم عشق  تو سوداست  هنوز

در نگاههای تو دیدم  که چهسان
کشش  و جاذبه ی   ماست هنوز

چشم خود دیدم   و دانستم از آن
آیت عشق تو  بر  جاست   هنوز

فرحت رحمان

۱۶جنوری۲۰۲۴

18 می
۳دیدگاه

چشمانِ تو

تاریخ نشر: شنبه ۲۹ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۸ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

چشمانِ تو

باران ببار
خیس ‌ام کن با آب رحمت
چون بید می‌ لرزم
روحم از سرمای تنهایی
دیگر جهان برایم گرمی نمی ‌بخشد
سینه‌ام صحرای ناامیدیست
از ازدحام درد
گنجشک های بی قفس
تو را چیغ می‌ زنند
قامتم افسرده
قلمرو دلم پی آوازه قشنگت
سلام بر احساس پاکت
جوانه نمی ‌زند روزگارم بی ‌تو
طلوع آفتاب دلم
بایاد خنده های تو
حصار شب را با خاطره های
شیرینت طغیانگر
عشق شدن
قطره قطره درود می فرستم
به ساحل چشمان تو

عالیه میوند

۱۰ مارج ۲۰۲۴

فرانکفورت

18 می
۱ دیدگاه

شریفِ مهربان

تاریخ نشر: شنبه ۲۹ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۸ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

شادروان شریف رشیدیان

انالله واناالیه الراجعون 

با  نهایت  تأسف  و تألم  درگذشت   نابهنگام  جوان  خوش  قلب و مهربان شادروان شریف رشیدیان (  داماد خواهرما ) را که  بر اثر  یک حادثه  ترافیکی در ایران جان به جان آفرین سپرد  به همسرعزیز آنمرحوم ، برادر گرامی اش و باقی فامیل های بشیری، رشیدیان ، بشیر و سایر فامیل های وابسته تسلیت عرض نموده از خداوند متعال برای مرحومی  بهشت برین و برای بازماندگان صبر وشکیبایی تمنا داریم.                 

باعرض حرمت

 محمد مهدی بشیر

و

قیوم بشیر هروی

شریفِ مهربان

پیک   اجل   گرفته  است  شریفِ  مهربانِ  ما

غصه  بدل  نشسته  است در غم ِ این جوانِ ما

دردِ فراق او  چنان  شعله زده  به جسم و جان

آخ که  چه ناله است بلند به  ظاهر و  نهانِ ما

خنده  به لب همیشه  بود  با همه  مهربانی ها

بار سفر چو بست و رفت  از دلِ  کهکشان ِ ما

همسر و کودکش  چنان  دیده   بدر نشسته اند

این  چه   مصیبت  است  خدا  میانِ  آشیانِ ما

شادیِ روح  این  عزیز همیشه  آرزوی ماست

صبر و تحمل ای  « بشیر»  بر  دلِ  ناتوانِ ما

قیوم بشیر هروی

۱۷ می ۲۰۲۴

ملبورن – آسترالیا

 

 

18 می
۱ دیدگاه

مادرِ من

تاریخ نشر: شنبه ۲۹ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۸ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

مادرِ من

ای زلف ِ پریشان ِ تو چون  سنبل ِ ناز

 ای گلشنِ  مهرِ تو  پر  از  راز و نیاز

 رفتی ز  بَرَم   بگو تو  ای   مادر من

 سجده  به کدام   سو  کنم  وقت ِ نماز

مسعود خلیلی

17 می
۳دیدگاه

شکوفه ی بهاری

تاریخ نشر: جمعه ۲۸  ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۷ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

شکوفه ی بهاری

آموى  خیالم   شده   جارى  از  عشق

سر کش شده با چه بیقرارى،از عشق

 تابیده  به  پالیز   دل  من   خورشید..

 چون باغِ شکوفه ى بهارى از عشق

محمد میرزایى

 آلبوم ( قمرى هاىِ سرمست )

17 می
۱ دیدگاه

دلِ سنگِ آدمی

تاریخ نشر: جمعه ۲۸ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۷ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

دل‌ سنگ آدمی

روز و  شبِ شکسته‌ دلی را  ز من  بپرس

سر می ‌زند به دامن  صحرا  ز من  بپرس

گر آتشی  به   سینه  فتاد   ، از  قفای  آن

احساسِ چشم  طعمه‌ی  دریا  ز من بپرس

در خانه‌ های سینه که سنگ است جای دل

تعریف آدمی تو از  این‌ جا   ز من  بپرس

گر باور تو  نیست که  انسان  درنده  است

از جوی  خون  و قتل مسیحا ز من بپرس

از رنگ خون غزه  به  دستِ  حریف  چند

تلبیس و  این سیاست   دنیا  ز من  بپرس

وقتی که سنگ  بر  رخ  آینه ی   شماست

تصویرِ  تلخ   و   طعمِ  تقلا  ز من  بپرس

امروز  اگر  به   مکتبِ   دختر   نظر  نشد

از سوگِ  مرگِ  مشعل  فردا  ز من بپرس

ای  دوست  در کنارم از  این  ملک عاریت

از  درد  های  میهن  بی  ما  ز من  بپرس

احمدهنایش

۱۸دسمبر۲۰۲۳

اسلام آباد

17 می
۱ دیدگاه

سرشتِ آبگون

تاریخ نشر: جمعه ۲۸  ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۷ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

سرشت آبگون

نباشد با فسون کارم  مرا  کنج   جنون بهتر

کتابِ بسته ام خاموش در  این  آزمون بهتر

 مرا کاری نباشد  با هیاهو های گوش آزار

قناعت پیشه دارم کارمن ازیک قشون بهتر

 خباثت را گریزانم  دو رنگی  گشته بیزارم

 نمای زندگی ، از  سرنوشت واژگون بهتر

 کتایون  نیستم اما! قناعت  گنج  دل  باشد

 سرشت آبگونم زندگی بخش ،این فنون بهتر

 نباشم چون «هما» مغرور بر بال بلند خویش

 به زیر چتر افلاکم از این باران خون بهتر

هما احد لیان

۹ می ۲۰۲۴