۲۴ ساعت

19 فوریه
۱ دیدگاه

در بیان فضیلت رمضان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۳۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۹  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

در بیان فضیلت رمضان

 رمضان آمد بیا تا  فرض حق بر جا کنیم

قلب خود را سوی ذات حضرت الله کنیم

 در چنین    ماه   نزول   فیض قرآن آمده

 در هدایت  بهر  هر  فرد  مسلمان  آمده

 وقتی آمد ماه پر فیض  مبارک در جهان

باز گشوده میشود دروازهٔ  هفت آسمان

همچنان  بگشوده  میگردد  جنات النعیم

 بسته میگردد شیاطین همچنان باب الجهیم

 ماه توبه ،  ماه  غفران ، ماه استففار ما

میدهد    صد   مژدهٔ  بر هر  دل  بیمار ما

 هر که دارد صوم حق از صبح صادق تا بشام

 میشود   با  مرتبت   در نزد آن والا مقام

هست دو خوشی به بنده نان افطار را بلب

وان دیگر  باشد   لقای   حضرت دیدار رب

 هشت دری جنت یکی ریان باشد در بهشت

 می‌رود هر روزه دار پاک و هر عالی سرشت

 طیبه  گوید  خداوندا   ندارم  جز  تو کس

 ای خداوندا به دو عالم به فریادم  برس

 طیبه احسان حیدری

سیدنی – آسترالیا

19 فوریه
۱ دیدگاه

غزل رمضان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۳۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۹  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

آغازِ ضیافتِ نور

در آستانه‌ی ماهی که درهای آسمان گشوده می‌شود، 
دل را به نسیم سحر می‌سپاریم و جان را در باران رحمت می‌شوییم. 
رمضان، ماه بیداری دل‌هاست؛ ماهی که هر آهِ شبانه 
راهی به سوی نور می‌گشاید و هر قطره‌ی اشک، 
جرعه‌ای از کوثر مهربانی خدا می‌شود. 
در این ضیافت الهی، 
دل را سبک می‌کنیم، جان را صیقل می‌دهیم 
و به امید شبِ قدری که سرنوشت را به روشنایی می‌نویسد، 
قدم در مسیر نور می‌گذاریم. 
رمضان، ماهِ بازگشت است… ماهِ رسیدن.
——–
 غزل رمضان 
(وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن )
(ردیف: رمضان )
(قافیه: ـان )

ای نسیمِ   سحر  از  کوی صفا آیتِ جان، 
مژده‌ی   رحمتِ حق آورده‌ای در رمضان

ماهِ مهمانیِ   حق ، ماهِ   مناجاتِ شبان، 
ماهِ آمرزش و  نور است  فروزان رمضان

دل اگر تیره شود  از  غمِ  عصیان ، ای دلِ من، 
چاره‌اش توبه و اشکِ سحر است اندر رمضان

چون شبِ قدر رسد، پرده‌ی اسرار گشای، 
که بود لحظه‌ی دیدارِ خداوندِ جهان، رمضان

سفره‌ی لطفِ خدا گسترده بر خلقِ جهان، 
هر که مهمان شودش، یابد از او فیضِ نهان، رمضان

چشم بگشا که ز هر سو برسد نورِ امید، 
می‌دمد صبحِ کرامت ز دلِ   شامِ گران، رمضان

جانِ مشتاق در این ماه شود غرقِ صفا، 
می‌رسد نغمه‌ی «ارجعی» ز لبِ روح‌فشان، رمضان

هر که یک لحظه در این ماه کند یادِ خدا، 
می‌شود پاکتر از قطره‌ی  بارانِ  روان، رمضان

دل اگر تشنه‌ی یک جرعه  ز کوثر باشد، 
می‌چکد رحمتِ حق از افقِ عرشِ عیان، رمضان

سجده‌ی نیمه‌شب و ناله‌ی دل‌های شکسته، 
می‌برد بنده‌ی غم‌دیده به اوجِ آسمان، رمضان

ای که دوری ز خدا کرده‌ات  افسرده و خسته،

ماهِ عشق است و صفا، ماهِ دعا، ماهِ ندا، 
ماهِ بیداریِ دل، ماهِ شکفتن به بیان، رمضان

در دلِ شب بنشین، گوش به آیات بسپار، 
که رسد زمزمه‌ی قدسیِ قرآن به زبان، رمضان

هر که  در  سینه  شراری  ز محبت دارد، 
می‌شود شعله‌ور از نورِ خدا بی‌نقصان، رمضان

عاشقان را چه خوش است این شبِ پرنورِ دعا، 
که بود لحظه‌ی وصل است به یارِ مهربان، رمضان

در شبِ قدر ملائک   همه در سیر و سفر، 
می‌رسند از رهِ عرش، به دلِ اهلِ ایمان، رمضان

گرچه فائز ز بیانِ سخنِ   ماه قاصر باشد، 
به دعا می‌طلبد رحمتِ یزدانِ جهان، رمضان

خلیل الله فائز تیموری

۱۴۰۲/شمسی 

تهران ــ ایران 

19 فوریه
۱ دیدگاه

صیام و قیام

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۳۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۹  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

————————————————————————————————————————

 

     صیام و قیام

هزار فیض   و  ثمر  باشد درین ماه

 حرام، خوابِ سحر باشد درین ماه

 صیام است  و  قیام‌  ها  و  تراویح

عبادت سر به  سر باشد درین ماه

 رکوع  است  و  سجود  اندر تهجد

هزار قدر  و  قَدَر  باشد  درین  ماه

 معتکف  بودن  و  شب‌ زنده‌ داری

 کار  خیرالبشر   باشد   درین  ماه

 مپوُش کفش، تخطی در حذر باش

 که شیطان پُر شرر باشد درین ماه

 به  پرهیز  از   حرام   و  هر  تخلف

 خلاف،  مانند زهر باشد  درین ماه

 زبان و چشم و گوش خود نگهدار

 هر آن یک را خطر باشد درین ماه

بگیر با دست همت، دستِ مسکین

 مدد کاری ، هنر  باشد   درین ماه

گره   بگشای   ز   کار  مستمندان

پاداش الماس و زر باشد درین ماه

 صدقه، کور  کند   چشمِ   مصیبت

اگر    حلوای  تر  باشد  درین  ماه

ببند چشم   حریصِ  نفسِ مَلعون

 که بی‌جا دردِ سر باشد درین ماه

مهم‌تر از  همه ، اخلاقِ  نیکوست

 زبان  شیر و شکر باشد درین ماه

 به راهِ حق، بشیر ثابت قدم باش

 هزار فتح و  ظفر  باشد درین ماه

 حذر  کن  از  ملاهی   و    مناهی

عبادت، دفع  شَرّ باشد  درین ماه

         بشیر احمد شیرین سخن

 

 

19 فوریه
۱ دیدگاه

حلول ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن، ماه عبادت و بندگی بر همه مسلمانان مبارک باد

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۳۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۹  فبروری ۲۰۲۶ میلادی  ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

حلول ماه مبارک رمضان ، ماه نزول قرآن ، ماه

عبادت و بندگی بر همه مسلمانان مبارک باد

آغاز ماه مبارک رمضان ، ماه نزول قرآن و ماه عبادت و بندگی

  خدا را  بر عموم  مسلمانان جهان  بخصوص هموطنان

گرامی ما و اخصا همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

و خانواده های معزز شان تبریک و تهنت عرض

می نماییم،

بامید قبولی طاعات و عبادات همه مؤمنین

آرزومندیم   در این ماه   پر برکت شاهد

استقرار صلح و ثبات در جهان، شفای

عاجل بیماران و ماه خیر و برکت 

برای همه انسانها باشیم. 

باعرض حرمت

مسئولین سایت ۲۴ ساعت

محمد مهدی بشیر 

و 

قیوم بشیر هروی

 

 

18 فوریه
۱ دیدگاه

هلهله ی جان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۹ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۸  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

     هلهله ی جان

من زن شده ام شکوفه باران بشوم

 چون یاس سفید سبزه زاران بشوم

 نه اینکه زنی سنگ تعصب به سرم

 پر  اشک  چو   ابر  نو بهاران  بشوم

من زن شده ام که با سرشک مه و مهر

 آهنگ   صفای   قلب  انسان بشوم

 نه اینکه شوم اسیر این خانه ی سرد

 در   تار   سیاه   ظلم    پنهان بشوم

 من زن شده ام که در دبستانِ امید

فرهنگ سفید  خت   ایمان   بشوم

 دانی که چه گونه ام چرا زن شده ام

 تا ناز  کنم  هلهله ی   جان   بشوم

نه اینکه   به  دام جهل  بندم  بکنی

 بر قامتِ دردِ خویش حیران بشوم

                  دریا عزیزی

 

 

18 فوریه
۱ دیدگاه

معمای شطرنج شماره (۲)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۹ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۸  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

با سپاس از همکار گرامی ما محترم انجنیر غیاثی عزیز

که زحمت ترتیب و طراحی این معمای شطرنج را

متقبل شدند ، خدمت شما پیشکش مینماییم.

معمای شطرنج شماره (۲)

در این صفحه شطرنج حرکت اول از مهره سفید است.

 بهترین حرکت سفید کدام حرکت خواهد بود که بالاخره سیاه مات گردد.

 

 

18 فوریه
۱ دیدگاه

سرگذشت نوریه (قسمت اول)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۹ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۸  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

سرگذشت نوریه

قسمت اول

 روزگاری    گشت    مبهم  زندگی

 مرد و زن  را ریخت  در هم زندگی

 سفره ها خالی شکم ها همچنان

 کیسه ها  خالی  رقم ها همچنان

 ناگهان   کوبید   غم   در   خانه ای

 ساخت   آن    آباد    را   ویرانه ای

 دست مرگ  آمد پدر زان خانه برد

 سنگ تهداب   از   دل کاشانه برد

 ماند   مادر   با  سه  دختر بی نوا

با    هزاران    آه   و  حسرت  آشنا

 سقف سر لرزان شد  و  دیوار نیز

گندم ِ   شان   سوخت گندمزار نیز

 سایه ها تاریک، شب ها بس دراز

 آتش   غم   دور    ایشان   در گداز

 نوریه    در    بین   دختر ها ، جوان

 فکر فردا  های   سختش در گمان

 گفت    باید   جست تا دریافت راه

از سرشک   حاصل  نیاید  هیچگاه

 نی   پدر     باز    آید   از   فریاد ما

 نی   کسی   دیگر  رسد بر داد ما

 سقف ِ    افتیده   کنم    باید  بلند

تا    بپوشد   خوهرانم    از    گزند

تکیه بر خود    کرد    باید   استوار

 تا نسازد    خوار   ما    را   روزگار

 ادامه دارد . . .

شکیبا شمیم

۱۵ فبروری ۲۰۲۶ 

17 فوریه
۱ دیدگاه

آگاهی، عدالت و دموکراسی؛ سه رکن تحول پایدار

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۷  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————- 

آگاهی، عدالت و دموکراسی؛ سه رکن تحول پایدار

نور محمد غفوری

 

تحول سیاسی و اجتماعیِ پایدار، نه با شعار و هیجان‌های مقطعی، بلکه بر بنیاد سه رکن اساسی شکل می‌گیرد: آگاهی، عدالت و دموکراسی. این سه عنصر به‌هم پیوسته‌اند و فقدان هر یک، دیگری را تضعیف می‌کند. جامعه‌ای که می‌خواهد از چرخهٔ بحران، انحصار قدرت و بی‌ثباتی بیرون شود، ناگزیر است این سه پایه را هم‌زمان تقویت کند.

۱. آگاهی؛ آغاز بیداری و مسئولیت‌پذیری

نخستین شرط هر تحول، آگاهی شهروندان از حقوق، مسئولیت‌ها و قدرت جمعی خویش است. مردمی که ندانند حق مطالبه‌گری دارند، نمی‌توانند دولت پاسخ‌گو بسازند. آگاهی سیاسی به این معناست که شهروندان بتوانند میان شعار و برنامه تفاوت قائل شوند، وعده‌ها را با معیار عقل و تجربه بسنجند و تصمیم‌های سیاسی را بر اساس منافع درازمدت جامعه ارزیابی کنند.

آگاهی تنها یک حالت ذهنی نیست؛ بلکه درک این واقعیت نیز هست که فقر، بیکاری، تبعیض و نابرابری «سرنوشت محتوم» نیستند، بلکه پیامد سیاست‌ها و ساختارهای قابل تغییرند. هنگامی که مردم این حقیقت را درک کنند، از انفعال بیرون می‌آیند و به نیرویی فعال برای اصلاحات بدل می‌شوند.

آموزش باکیفیت، رسانه‌های آزاد، دسترسی برابر به اطلاعات و فرهنگ گفت‌وگوی انتقادی، ابزارهای پرورش این آگاهی‌اند. بدون آن، سیاست در انحصار گروه‌های محدود باقی می‌ماند و دموکراسی به پوسته‌ای بی‌محتوا تبدیل می‌شود.

 ۲. عدالت؛ تضمین برابری فرصت‌ها و کرامت انسانی

تحول پایدار تنها در صورتی معنا دارد که با عدالت اجتماعی همراه باشد. آزادی سیاسی بدون عدالت اقتصادی و اجتماعی، به گسترش شگاف‌های طبقاتی و سلطهٔ اقتصادی می‌انجامد. در مقابل، عدالت بدون آزادی نیز به تمرکز قدرت و محدودشدن حقوق اساسی مردم ختم می‌شود.

عدالت به معنای برابری مطلق نتایج نیست، بلکه به معنای برابری فرصت‌ها، تأمین اجتماعی، دسترسی عادلانه به آموزش و خدمات عمومی، و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر است. جامعه‌ای که در آن فاصلهٔ میان دارا و نادار پیوسته عمیق‌تر شود، زمینهٔ بی‌ثباتی سیاسی و افراط‌گرایی را نیز فراهم می‌کند.

عدالت اجتماعی همچنین به معنای رفع تبعیض‌های قومی، جنسیتی، مذهبی و طبقاتی است. کرامت انسانی زمانی تحقق می‌یابد که هر فرد، صرف‌نظر از هویت یا موقعیت اقتصادی‌اش، از حقوق برابر و فرصت رشد برخوردار باشد.

۳. دموکراسی؛ سازوکار مشارکت و پاسخ‌گویی

دموکراسی تنها برگزاری انتخابات دوره‌ای نیست؛ بلکه نظامی است که در آن قدرت محدود، پاسخ‌گو و قابل نظارت باشد. مشارکت شهروندان در تصمیم‌گیری‌های عمومی، وجود نهادهای مستقل، احزاب برنامه‌محور، جامعهٔ مدنی فعال و رسانه‌های آزاد، ارکان اساسی این نظام‌اند.

در یک نظام دموکراتیک، سیاست عرصهٔ گفت‌وگو و مصالحه است، نه حذف و انحصار. جامعه متکثر است و منافع گوناگون در آن وجود دارد؛ اما از طریق سازوکارهای قانونی و نهادهای نمایندگی می‌توان به توازن منافع و همبستگی اجتماعی دست یافت.

دموکراسی زمانی عمیق و پایدار می‌شود که بر آگاهی شهروندان و عدالت اجتماعی استوار باشد. بدون آگاهی، مردم ابزار دست پوپولیسم می‌شوند؛ و بدون عدالت، دموکراسی به میدان رقابت نابرابر قدرت‌های اقتصادی تبدیل می‌گردد.

 جمع‌بندی

آگاهی، عدالت و دموکراسی سه ستون یک ساختمان‌اند؛ نبود هر ستون، پایداری کل بنا را تهدید می‌کند. آگاهی، مردم را از انفعال بیرون می‌آورد؛ عدالت، پایه‌های همبستگی اجتماعی را تقویت می‌کند؛ و دموکراسی، سازوکار عملی تحقق این دو را فراهم می‌سازد.

اگر هدف ما ساختن جامعه‌ای آزاد، عادلانه و پایدار است، باید این سه رکن را هم‌زمان و متوازن تقویت کنیم. تنها در چنین چارچوبی است که سیاست از انحصار معدود افراد بیرون آمده و به عرصهٔ مشارکت آگاهانه و مسئولانهٔ همگان بدل می‌شود.

نور محمد غفوری

۱۵ فبروری ۲۰۲۶

 

 

 

17 فوریه
۱ دیدگاه

حل معمای شطرنج شماره (۱)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۷  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————- 

با سپاس از همکار گرامی ما جناب انجنیر غیاثی عزیز که

زحمت ترتیب این معمای  شطرنج  را متقبل شدند ، اینک

حل معمای هفته قبل را خدمت شما خوانندگان گرامی

پیشکش می نماییم:

شطرنج شماره (۱)

 
معمای شطرنج شماره (۱) هفته گذشته چندین راه حل

داشته که یکی آن چنین است:

 

 

17 فوریه
۱ دیدگاه

تحلیلی بر نگرش استاد شهید محمد یوسف بینش (قسمت سوم)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۷  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————- 

تحلیلی بر نگرش استاد شهید محمد یوسف بینش

داکتر احمد رشاد بینش

 قسمت سوم

در قسمت پایانی (چهارم) که به نحوه‌ی دستگیری و شهادت استاد شهید و فرزندان ایشان و همچنان شهید استاد فضیلت خواهیم پرداخت، از الطاف دوست گرانقدرم جناب ((مهرین)) در جمع‌آوری مطالب و دست‌نوشته‌ها صمیمانه قدردانی می‌نمایم.

استاد شهید محمد یوسف (بینش) پس از رهایی از زندان، با آن‌که از نظر جسمی فرسوده و تحت نظارت شدید امنیتی بود، از نظر فکری وارد مرحله‌ای عمیق‌تر، درون‌گراتر و در عین حا bل شفاف‌تر شد. زندان برای او صرفاً تجربه‌ی سرکوب نبود؛ بلکه مرحله‌ای از پالایش فکری و بازاندیشی در مفهوم تنهایی، مسئولیت و آزادی به‌شمار می‌رفت. اگر پیش از زندان زبان او پرشور، بسیج‌گر و ایدئولوژیک‌تر بود، پس از زندان لحنش تأملی‌تر، تلخ‌تر و وجودی‌تر گردید.

اندیشه‌ی متأخر بینش بیش از پیش بر مفهوم انسان تنها اما مسئول تمرکز یافت. او دریافت که روشنفکری دینی نه‌تنها با قدرت سیاسی، بلکه گاه با سنت‌های منجمد و حتی با بخشی از جامعه‌ی خویش نیز در تعارض قرار می‌گیرد. از این‌رو، در سخنرانی‌های پس از زندان مانند (حسین (ع) ثار جاوید تاریخ)در تکیه فقیر حسین آقا، (حسین(ع)فریادی از کربلای آزادی) در تکیه میر اکبر آقا، و نیز در نامه‌های شخصی‌اش نوعی بازگشت به ساحت درونی ایمان و تجربه‌ی فردی مشاهده می‌شود. این تحول به معنای عدول از دغدغه‌های اجتماعی نبود، بلکه نشان‌دهنده‌ی عمیق‌تر شدن فهم او از نسبت میان آزادی بیرونی و آزادی درونی بود.

در مورد تکایا (میر اکبر آقا، میرزا فقیر حسین آقا، فاطمیه قلعه فتح‌الله، حاج فضل احمد خان)، باید توجه داشت که اوج خطابه‌های بینش مربوط به سال‌های پیش از بازداشت اوست. تکایا برای بینش صرفاً منبر مذهبی نبود، بلکه آزمایشگاهی فکری برای بازسازی زبان دین در عصر مدرن محسوب می‌شد. او می‌کوشید دین را از قالب سنتی خطابه‌ی موعظه‌گرانه خارج کرده و آن را به‌صورت گفتمانی زنده، تاریخی و اجتماعی عرضه کند.

شیوه‌ی خطابه‌های او چند ویژگی اساسی داشت:

نخست، پیوند میان تاریخ و اکنون او رویدادهای صدر اسلام، کربلا، هجرت، امامت و توحید را صرفاً وقایع گذشته نمی‌دانست، بلکه آن‌ها را الگوهایی زنده برای تحلیل وضعیت معاصر می‌دید.

دوم، زبان ادبی و استعاری بینش از شعر و اسطوره بهره می‌برد تا مفاهیم عمیق فلسفی و اجتماعی را برای نسل جوان ملموس سازد.

سوم، مخاطب‌شناسی دقیق؛ او به‌ویژه با دانشجویان و نسل تحصیل‌کرده سخن می‌گفت و دغدغه‌های هویت، عدالت، آزادی و استعمار را در چارچوبی دینی بازتعریف می‌کرد.

پس از زندان، لحن او از بسیج‌گری جمعی به تأمل در غربت روشنفکر تغییر یافت. اگر پیش‌تر بیشتر از جامعه سخن می‌گفت، اکنون از انسان آغاز می‌کرد؛ اما مقصد همچنان رهایی اجتماعی بود.

در مجموع، بینش پس از زندان به نوعی پختگی تراژیک رسید. اندیشه‌اش از شور انقلابی صرف عبور کرد و به پرسش‌هایی عمیق‌تر درباره‌ی معنای ایمان، تنهایی، شکست، امید و مسئولیت پرداخت. خطابه‌های او در تکایا تلاشی بود برای پیوند زدن ایمان با آگاهی، و آگاهی با انتخاب. او نه واعظی سنتی بود و نه سیاستمداری حرفه‌ای بلکه خطیبی بود که می‌کوشید با زبان دین و عقلانیت، انسان معاصر را به خودآگاهی تاریخی و اخلاقی فراخواند.

شهید بینش شکل‌دهی افکار اجتماع، به‌ویژه نسل جوان و روشنفکر، را نه در تبلیغ صرف، نه در تحمیل ایدئولوژی، و نه در تربیت مطیعانه می‌دید؛ بلکه آن را در بیدارسازی آگاهی تاریخی و خودآگاهی فرهنگی جست‌وجو می‌کرد. او معتقد بود جامعه زمانی دگرگون می‌شود که انسان‌ها، پیش از تغییر ساختارها، معنای خود، گذشته و مسئولیت‌شان را بازخوانی کنند.

در نگاه او، مهم‌ترین ابزار شکل‌دهی اندیشه‌ی اجتماعی، بازتعریف هویت بود. بینش باور داشت که جامعه‌ی افغان دچار نوعی ازخودبیگانگی دوگانه است: از یک‌سو در برابر سنت منجمد، و از سوی دیگر در برابر مدرنیته‌ی تقلیدی. از این‌رو، روشنفکری را نه در نفی کامل گذشته می‌دید و نه در تقلید بی‌چون‌وچرا از غرب، بلکه در بازسازی آگاهانه‌ی سنت برای پاسخ‌گویی به مسائل معاصر می‌دانست. او می‌خواست نسل جوان بداند که می‌تواند هم مدرن باشد و هم ریشه‌دار؛ هم منتقد باشد و هم مؤمن.

بینش در شکل‌دهی افکار نسل جوان بر سه محور تأکید داشت: آگاهی، انتخاب و مسئولیت. از نظر او، آگاهی بدون انتخاب به روشنفکری بی‌تعهد می‌انجامد و انتخاب بدون مسئولیت به هیجان زودگذر. او می‌خواست جوان نه صرفاً معترض، بلکه آگاهِ انتخاب‌گر باشد؛ کسی که بداند چرا می‌اندیشد، چرا می‌ایستد و چرا هزینه می‌دهد.

نگرش او به نسل جوان آمیخته‌ای از امید، اعتماد و مطالبه‌گری بود. شهید بینش جوانان را نیروی بالقوه‌ی تحول تاریخی می‌دانست، زیرا هنوز به‌طور کامل در ساختارهای محافظه‌کارانه‌ی قدرت و عادت حل نشده‌اند. او بر این باور بود که جوان، به دلیل روح پرسش‌گر و حساسیت اخلاقی‌اش، آمادگی بیشتری برای پذیرش حقیقت هرچند تلخ دارد. از همین رو، بخش عمده‌ی سخنرانی‌هایش خطاب به دانشجویان و نسل تحصیل‌کرده بود.

در عین حال، او جوانان را صرفاً ستایش نمی‌کرد، بلکه از آنان انتظار داشت. بینش نسبت به روشنفکری مصرفی و شور بی‌عمق هشدار می‌داد. او نمی‌خواست نسل جوان در هیجان‌های زودگذر سیاسی یا ژست‌های روشنفکرانه‌ی بی‌ریشه متوقف شود. از نظر او، روشنفکر واقعی باید رنج مردم را بشناسد، تاریخ را بخواند و مسئولیت اجتماعی را بپذیرد. بنابراین، اعتماد او به نسل جوان، همراه با دعوت به انضباط فکری و اخلاقی بود.

او همچنین بر نقش زبان و روایت در شکل‌دهی افکار تأکید داشت. بینش با بهره‌گیری از تاریخ، اسطوره، ادبیات و مفاهیم دینی، تلاش می‌کرد برای نسل جوان معنای زیستن بسازد. او می‌دانست که جوان تنها با استدلال منطقی جذب نمی‌شود؛ بلکه نیازمند افق معنایی، آرمان و تصویر آینده است. از این‌رو، خطابه‌هایش هم عقل را مخاطب قرار می‌داد و هم احساس را اما همواره در خدمت آگاهی.

در نهایت، بینش شکل‌دهی افکار اجتماع را در تربیت انسان مسئول می‌دید؛ انسانی که نه برده‌ی سنت است و نه مقلدِ کور مدرنیته، نه اسیر قدرت است و نه گرفتار پوچی. نگرش او به نسل جوان، نگرش به نیرویی بود که می‌تواند تاریخ را از نو بنویسد، اگر جرأت اندیشیدن، انتخاب کردن و پرداختن هزینه‌ی آزادی را داشته باشد.

پس از آزادی از زندان نخست، بینش وارد مرحله‌ای متفاوت از حیات فکری خود شد؛ مرحله‌ای که می‌توان آن را دوران پختگی تلخ و تأمل عمیق نامید. فضای سیاسی بسته، ممنوعیت سخنرانی عمومی و نظارت دائمی دولت وقت، امکان کنش علنی را از او گرفت، اما مسیر اندیشه‌اش را متوقف نکرد. بیان او از شور بسیج‌گر پیشین فاصله گرفت و به سوی تأملات درونی، فلسفی و اخلاقی حرکت کرد.

نخستین ویژگی این دوره، تمرکز بر مفهوم تنهایی روشنفکر بود. شهید بینش دریافت که روشنفکری دینی نه تنها با قدرت سیاسی در تعارض است، بلکه گاه با سنت‌های رایج و حتی با بخشی از مخاطبان خود نیز دچار سوء‌تفاهم می‌شود. از این‌رو، به بررسی نسبت انسان با خدا، آزادی، رنج، غربت و مسئولیت پرداخت و ایمان را تجربه‌ای شخصی و آگاهانه دانست، نه صرفاً ایدئولوژی‌ای اجتماعی.

دومین محور اندیشه‌ی او، بازاندیشی در مفهوم آزادی بود. او آزادی را نه تنها در سطح سیاسی، بلکه پیش از هر چیز رهایی از درون می‌دانست: رهایی از ترس، تقلید، وابستگی فکری و خودفریبی. به باور او، جامعه‌ای که از درون آزاد نشده باشد، حتی با تغییر ساختار سیاسی نیز ممکن است بازتولیدکننده‌ی استبداد باشد.

سوم، هشدار نسبت به شعارزدگی و سطحی‌شدن انقلاب فکری بود. تجربه‌ی زندان به او آموخته بود که حرکت‌های اجتماعی فاقد بنیان فکری عمیق، به‌سرعت فرسوده می‌شوند. از این‌رو، بیش از بسیج مستقیم، بر تعمیق اندیشه، تربیت فکری و خودسازی روشنفکر تأکید کرد.

چهارم، پافشاری بر عدالت اجتماعی، مبارزه با استبداد و نقد روحانیت وابسته به قدرت بود؛ اما با زبانی پیچیده‌تر و درون‌گراتر. در این دوره، نوعی پیش‌آگاهی از بحران‌های آینده در سخنانش دیده می‌شودگویی می‌دانست جامعه‌ی انقلابی نوپا، بدون نهادسازی اخلاقی و عقلانی، ممکن است به بازتولید سلطه بینجامد.

در مجموع، شهید بینش پس از زندان از خطیب پرشور به متفکری تأمل ‌گر و تا حدی تراژیک بدل شد؛ اما رسالت اصلی‌اش پیوند ایمان با آگاهی و آگاهی با مسئولیت هرگز تغییر نکرد. اگر پیش از زندان بیشتر از جامعه‌ی بیدار سخن می‌گفت، پس از زندان از انسان بیدار آغاز می‌کرد؛ با این باور که تحول اجتماعی، بدون دگرگونی درونی انسان، پایدار نخواهد بود.

ادامه دارد…

 

15 فوریه
۱ دیدگاه

آغوش خیال

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۵  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

آغوش خیال

صبح
از نگاه تو
آغاز می‌شود،
وقتی چشمانت
نام مرا
صدا می‌زنند
تن تو
سرزمین من است
و من
سال‌هاست
در آغوش خیال
به اقامت ابدی رسیده‌ام ،
فردا
چیزی نیست
جز ادامه‌ی بوسه‌ای
که اکنون
بر شانه‌هایم
نفس می‌کشد.
میترا وصال
لندن – انگلستان
۳ فبروری ۲۰۲۶

 

15 فوریه
۱ دیدگاه

شعله‌های هجران

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۵  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

روشن در آتش هجران

«در آتش هجرانش می‌سوزم و هر بار از یاد نگاهش دوباره جان می‌گیرم؛  

عشقی که هم ویرانم می‌کند و هم روشنم،  

هم اشکم را جاری می‌سازد و هم دلم را به شوق می‌نشاند.  

میان پریشانیِ دوری و شیرینیِ یادش،  

چون شمعی در باد می‌لرزم و باز عاشق‌تر می‌شوم…»

 

شعله‌های هجران

هر نفس از یاد تو  مست  و خرابم میشوم

در خیالت بی‌خود از جان و شرابم میشوم

چون نسیم سحری از  رهت  آیم  به چمن

عطر گیسوی تو را من به  شتابم میشوم

در خم زلف تو ای ماه، به غرقابم میشوم

وز غمت در  طلبت،  غرق  عذابم میشوم

آتشم در دل  از آن   شعله هجران تو بس

من که با یاد رخت هرشب، کبابم میشوم

در   بیابان   فراقت   بی‌نشان از خود روم

غرق در موج پریشانی، بی‌حسابم میشوم

گاه چون ابر بهاران   اشک  بارم به خیال

گاه با یاد  لبت،  مست  و  پرآبم   میشوم

ای که گفتی عاشقی را شرط صبر است و ادب

من به عشق تو بی‌صبر و در عذابم میشوم

فائز از هجر تو  دارد   دل   پر   غصه ولی

چون کند یاد لب  لعل تو ، در آبم  میشوم

خلیل الله فائز تیموری.

۱۴۰۳/۷/۱۱ ــ شمسی

تهران ــ ایران 

15 فوریه
۳دیدگاه

چنگیز ثانی ! 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۵  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

چنگیز ثانی ! 

رهبری مثلت ندیدم عاری از عقل و شعور 

ای ز قرآن   بیخبر تا کی بفکر قتل و چور ؟ 

چند   هستی    نوکر   همسایهٔ  بی  آبرو 

چند  باشی از رهٔ  تقوا و  از اخلاق   دور ؟ 

بر صریر کامرانی  تا  نشستی  ، هر دمی 

می شوی ( چنگیزثانی ) وقت اجرای امور 

دم ز تقوا می‌ زنی و  جعل  آیت می‌کنی 

باز هم هستی بفکر جنت و غلمان و حور 

قتل و ویرانی  به   آیین تو  می باشد روا 

مرگ مسلم بر تو باشد مایهٔ فخر و سرور 

قحطی و جور و مرض را در وطن آورده ای 

بسته ای بر روی همنوعان خود راه عبور 

با بم و راکت  نمایی  حمله ها دیوانه وار 

مسلمین را می‌کشی با نخوت و کبر و غرور 

بس زدی ، کشتی ، وویران کرده ای این ملک را 

نی ز تو زنده امان دید و نی هم اهل قبور 

با همه لاف و  گزاف  و   خصلت  روحانیت 

نی ترا  ایمان  باطن ، نی ترا شرم حضور 

با چنین اعمال زشتت گر نمیرنجی ز من 

دور   افتادی  ز  راه   آدمیت  خیلی دور . 

صابر هروی

 

15 فوریه
۱ دیدگاه

کلبه ویران

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۵  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

کلبه ویران

شاخ خشک ام از بهار و از خزان  ما مپرس
در پی گم گشته‌ی  دل از جهان ما  مپرس

راه   را   گم  کرده ام  اندر    بیابان    جنون
من که یک طوفانی ام  از درد  جان ما مپرس

یاد او   آتش   زده   در کلبه‌ی   ویران   من
بسکه دل آتش گرفت  از آشیان ما مپرس

درد   هجرانش   گرفته   راحت   جان  مرا
موج وصلش در دلم اشکی روان ما مپرس

در گلستان گل بدیدم گل ندیدم همچو او
باغ گل بی گل شده از بوستان ما مپرس

ای دلها از دست خوبان درد کشیدن عیب نیست
بی حضور جان جانم   از  توان ما مپرس

تا به کی درگیر  باشم  در پی درمان دل
سیل اشکم را ببین از آسمان ما مپرس

✍ عالیه میوند
فرانکفورت 

۴ نوامبر ۲۰۲۵

  

15 فوریه
۱ دیدگاه

زن

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۵  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

زن

من زن  شده ام  , که پر ترنم   باشم

 مانند,  جوانه   های   گندم  ,  باشم

 تو مرد شدی که  ,تکیه گاهم باشی

 نه اینکه به چاه  ظلم تو, گم باشم.!

دریا عزیزی

15 فوریه
۲دیدگاه

تحلیلی بر نگرش استاد شهید محمد یوسف بینش (قسمت دوم)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۵  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

تحلیلی بر نگرش استاد شهید محمد یوسف (بینش)

داکتر احمد رشاد بینش
قسمت دوم،
((زندان و شورا))
روایتِ استاد شهید محمد یوسف (بینش) از زندان و آنچه بر او گذشت، بیش از آن‌که بر (شکنجه‌ی فیزیکیِ کلاسیک)متکی باشد، بر تجربه‌ای عمیق از شکنجه‌ی روانی، انزوای تحمیلی، تحقیر سیستماتیک و خاموش‌سازی آگاهانه‌ی صدا استوار است؛ تجربه‌ای که خودِ او آن را یکی از سخت‌ترین اشکال سرکوب می‌دانست، زیرا مستقیماً اندیشه، امید و معنا را هدف می‌گرفت.
بینش پس از بازداشت و برای مدتی طولانی حدود هشت سال در زندان، عمدتاً در سلول انفرادی، تحت بازجویی و فشار قرار گرفت. هدف اصلی دستگاه امنیتی، نه گرفتن اعتراف سیاسی یا کشف شبکه‌ی سازمانی، بلکه درهم‌شکستن یک پدیده‌ی فکری بود؛ پدیده‌ای که بدون حزب، بدون اسلحه و بدون تشکیلات، ذهن نسل جوان را متحول کرده بود. از همین رو، شیوه‌ی سرکوب نیز متناسب با ماهیت تهدید، (فکری و روانی) بود.
بینش شهید در زندان با محرومیت از ارتباط، قطع دسترسی به کتاب و قلم، بازجویی‌های فرساینده، تهدید غیرمستقیم خانواده و القای مداومِ بی‌فایده‌بودن اندیشه مواجه شد. این نوع شکنجه، تلاشی بود برای القای این پیام که (سخن گفتن بی‌ثمر است) و (آگاهی هزینه‌ای جز تنهایی ندارد). او بعدها به‌صراحت بیان کرد که زندان، بیش از جسم، روح را نشانه می‌گیرد و انسان را به مرز تردید در معنای مبارزه می‌کشاند.
با این‌حال، آنچه بینش شهید را به شخصیتی متمایز بدل می‌کند، این است که زندان، سکوت فکری او را رقم نزد. اگرچه از پشت میله‌ها امکان فریاد مستقیم نداشت، اما زندان به یکی از سرچشمه‌های عمیق‌ترین تأملات او درباره‌ی آزادی، انسان و روشنفکری بدل شد. به‌ویژه تأکید او بر (تنهاییِ انسانِ مسئول) نشان می‌دهد که تجربه‌ی حبس، زبان او را تلخ‌تر اما اندیشه‌اش را شفاف‌تر کرد.
فریاد استاد شهید از پشت میله‌ها، فریاد شعارگونه یا احساسی نبود؛ فریاد او در قالب معنا تداوم یافت. او روشنفکری را نه حرفه‌ای امن، بلکه رسالتی پرهزینه تعریف کرد و تأکید داشت که روشنفکر واقعی باید آماده‌ی طرد، تخریب، زندان و حتی مرگ باشد. در نگاه او، زندان نه نشانه‌ی شکست، بلکه نشانه‌ی آن است که اندیشه به نقطه‌ی اثرگذاری رسیده است.
از منظر آزادی بشر، بینش در زندان بیش از پیش به این باور رسید که آزادی صرفاً نبودِ زنجیر فیزیکی نیست، بلکه توانِ اندیشیدن، انتخاب‌کردن و (نه گفتن) است. او نشان داد که ممکن است انسانی در زندان باشد اما آزاد بیندیشد، و جامعه‌ای بیرون از زندان زندگی کند اما در بندِ ترس، تقلید و تقدسِ دروغین گرفتار باشد. همین تمایز، به یکی از محورهای اصلی اندیشه‌ی متأخر او بدل شد.
بینش شهید را نمی‌توان صرفاً (قربانی شکنجه) دانست؛ او شاهدی آگاه بر سازوکارهای سرکوب اندیشه بود. زندان، جسم او را فرسوده کرد و بی‌تردید در شهادت زودهنگامش بی‌تأثیر نبود، اما نتوانست پروژه‌ی فکری‌اش را خاموش کند. فریاد بینش از پشت میله‌ها، فریاد انسانی بود که می‌خواست نشان دهد آزادی بشر، پیش از آن‌که مسئله‌ی سیاست باشد، مسئله‌ی آگاهی است و آگاهی را نمی‌توان زندانی کرد.
نگرش استاد شهید به مجلس و عملکرد دولتِ زمان خود، نگرشی انتقادی، اخلاق‌محور و عمیقاً مردمی بود؛ نگرشی که نه از موضع اپوزیسیون قدرت، بلکه از جایگاه (ناظرِ مسئولِ انقلابی مسئول) شکل گرفت. بینش سیاست را نه عرصه‌ی غلبه و حذف، بلکه میدان امانت‌داری، پاسخ‌گویی و تحقق عدالت اجتماعی می‌دانست و از همین منظر، به‌شدت نسبت به انحراف نهادهای نوپای آن زمان حساس بود.
بینش مجلس را در اندیشه‌ی خود، تجلی (شورا) به معنای قرآنی آن می‌دانست؛ نهادی که باید بازتاب‌دهنده‌ی اراده‌ی واقعی مردم، تنوع اجتماعی و عقل جمعی باشد. او مجلس را صرفاً یک ساختار حقوقی یا تشریفاتی نمی‌دید، بلکه آن را قلب تپنده‌ی مشارکت سیاسی و نظارت بر قدرت تلقی می‌کرد. از نظر استاد شهید، اگر مجلس به نهادی فرمایشی، کم‌اثر یا گرفتار مصلحت‌سنجی‌های غیرشفاف تبدیل شود، عملاً فلسفه‌ی وجودی خود را از دست داده و راه را برای تمرکز قدرت و فاصله‌گرفتن حکومت از مردم هموار می‌سازد.
چنانچه در سخنرانی وی در شورا ویژه ی آب رود (هلمند) شاهد آن بوده ایم…
نارضایتی بینش از عملکرد دولتِ وقت، بیش از هر چیز، ریشه در سهل‌انگاری در تحقق اهداف واقعی داشت. او معتقد بود که حکومت قرار نبود صرفاً چهره‌ها را تغییر دهد یا نمادها و شعارهای جدید بیافریند، بلکه هدف آن دگرگونی عمیق در مناسبات قدرت، عدالت اجتماعی، آزادی‌های مدنی و کرامت انسانی بود. هنگامی که استاد شهید نشانه‌هایی از تعلل، محافظه‌کاری یا بی‌تصمیمی در حل مسائل بنیادین مردم مانند فقر، تبعیض، آزادی بیان و مشارکت واقعی می‌دید، آن را خطری جدی برای آینده‌ی مردم تلقی می‌کرد.
مفهوم (نمادگرایی) در نقد بینش شهید، ناظر به این واقعیت بود که بخشی از عملکرد دولت، به‌جای پرداختن به محتوا و ساختار، به ظواهر سلطنت بسنده کرده بود. از نگاه او، تغییر نام‌ها، شعارهای پرطنین، مراسم‌های پرشکوه و تأکید افراطی بر نمادهای مردمی، اگر با اصلاح نهادها، قانون‌مندی، شفافیت و پاسخ‌گویی همراه نشود، به‌تدریج به نوعی پوپولیسم اجتماعی می‌انجامد؛ وضعیتی که در آن، احساسات جای عقلانیت و نمادها جای عدالت را می‌گیرند.
بینش همچنین نسبت به خطر (فاصله‌گرفتن حاکمیت از مردم) هشدار می‌داد. او باور داشت که دولتِ صدای انتقاد، اعتراض و حتی نارضایتی مردم را نشنود، به‌سرعت به همان ساختارهای اقتدارگرای فاشیستی شباهت پیدا خواهد کرد؛ هرچند با ظاهری متفاوت. از این‌رو، انتقادهای صریح او به دولت و مجلس، نه از سر تقابل، بلکه تلاشی برای پیشگیری از انحراف زودهنگام قدرت بود.
نارضایتی استاد شهید را باید در چارچوب فهم خاص او از دین و سیاست تحلیل کرد. او دین را اخلاقی، رهایی‌بخش و مردم‌محور می‌فهمید و سیاست را بدون اخلاق، به‌مثابه ابزاری خطرناک می‌دید. از نظر بینش، سهل‌انگاری در عمل و پناه‌بردن به نمادگرایی، نشانه‌ی آن بود که دولت و نهادهای سیاسی، به‌جای وفاداری به روح و اندیشه اجتماع، در حال گرفتارشدن در سطح و ظاهر آن‌اند. به همین دلیل، او تا پایان عمر کوتاه اما پرنفوذ خود، نقش (وجدان بیدارِ قدرت) را بر عهده گرفت؛ نقشی که هزینه داشت، اما از منظر او، تنها راه حفظ اصالت اجتماع و کرامت انسان بود.
دولتِ وقت، بینش و هم‌اندیشان او را نه به‌دلیل ضعف سیاسی یا نداشتن پایگاه اجتماعی، بلکه دقیقاً به سبب قدرت اخلاقی، نفوذ مردمی و استقلال فکری‌شان به حاشیه و انزوا می‌راند.
برای مثال ؛ (علامه بلخی، استاد شعاع) این انزوا، پروژه‌ای حساب‌شده برای مهار نوعی از اندیشه بود که با منطق (تمرکز قدرت)، (یک‌دست‌سازی گفتمان) و (اجتماع بی‌مزاحم) سازگار نبود.
نخستین علت اعتراض و مخالفت بینش، تلقی متفاوت او از قدرت و حکومت بود. بینش دولت را نه صاحب مردم، بلکه امانت‌دار موقت اراده‌ی مردم می‌دانست. او بر شورا، مشارکت واقعی، نقد علنی و پاسخ‌گویی تأکید داشت و با هرگونه تمرکز بی‌مهار قدرت حتی به نام دین و آزادی مخالف بود. این نگاه، در فضایی که دولت آن زمان به‌دنبال تثبیت اقتدار و کنترل بحران‌ها بود، خطرناک تلقی می‌شد؛ زیرا بینش مشروعیت را نه از بالا، بلکه از رضایت و آگاهی مردم می‌گرفت.
ناسازگاری بینش شهید با سیاست نمادسازی و هماهنگی احساسی بود. دولت برای حفظ انسجام و کنترل اجتماعی، بیش از آن‌که بر نهادسازی عقلانی و قانون‌محور تکیه کند، به نمادها، شعارها و دوگانه‌سازی‌های ساده‌شده (خودی/غیرخودی، زی/غیرزی) متوسل می‌شد. طالقانی با این رویکرد همدل نبود. او بارها هشدار داد که دولت اگر به اخلاق، قانون و عدالت نهادی تبدیل نشود، به‌سرعت فرسوده می‌شود. این نقدها، نظم رواییِ رسمی را مختل می‌کرد و بنابراین باید به حاشیه رانده می‌شد.
استقلال بینش از بلوک‌های قدرت بود. او نه وابسته به حزب خاصی بود، نه در پی سهم‌خواهی سیاسی. همین استقلال، او را غیرقابل‌پیش‌بینی و غیرقابل‌مدیریت می‌کرد. دولت‌ها معمولاً با مخالفانِ آشکار بهتر کنار می‌آیند تا با منتقدانِ درون‌گفتمانی که هم مشروعیت دینی دارند و هم محبوبیت مردمی. استاد شهید (اپوزیسیون) نبود، اما (تابع) هم نبود؛ و این موقعیت، برای ساختار قدرت نگران‌کننده‌تر است.
بینش نماینده‌ی نوعی اسلام اخلاقی، ضدخشونت و ضدتحجر بود که با قرائت‌های سخت‌گیرانه و اقتدارگرا از دین تعارض داشت. او با سرکوب، حذف، تکفیر و بستن فضای گفت‌وگو مخالف بود و بر آزادی بیان برای مخالفان تأکید می‌کرد. این موضع، در شرایطی که دولت برای مهار بحران‌ها به ابزارهای قهری و امنیتی تمایل داشت، نوعی (سهل‌گیری خطرناک) تعبیر می‌شد و بنابراین صدای او باید تضعیف می‌گردید.
هم‌اندیشان بینش اعم از نیروهای ملی، مذهبی، روشنفکران دینی و کنشگران شوراگرا بدیلی فکری برای آینده ارائه می‌دادند؛ بدیلی که در آن، دین با دموکراسی، شورا، قانون و حقوق مردم آشتی داده می‌شد. وجود چنین بدیلی، مانع از انحصار روایت رسمی از اجتماع مردمی بود. دولت‌ها معمولاً نه از مخالفتِ خام، بلکه از امکانِ بدیلِ مشروع بیم دارند؛ و بینش دقیقاً چنین امکانی را نمایندگی می‌کرد.
باید اذهان داشت؛ انزوای بینش و هم‌اندیشانش را باید بخشی از روند یک‌صداسازی قدرت دانست؛ روندی که در آن، صداهای اخلاقی، منتقد و مستقل اگر انقلابی و دینی باشند به‌تدریج کنار زده می‌شوند، زیرا قدرتِ حاکم، تابِ نظارتِ اخلاقیِ دائمی را ندارد. بینش برای دولتِ وقت خطرناک نبود چون می‌خواست قدرت را بگیرد، بلکه چون می‌خواست قدرت را مهار کند؛ و تاریخ نشان داده است که این نوع خطر، برای دولت‌ها تحمل‌ناپذیرتر از هر مخالفت آشکار است.
مخالفت محمدظاهرشاه با روشنفکرانی چون بینش، بلخی، شعاع مخالفتی شخصی یا صرفاً امنیتی نبود، بلکه ریشه در تعارض بنیادین میان منطق سلطنتِ اقتدارگرا و منطق روشنفکریِ آگاهی‌بخش و مردم‌محور داشت. شاه با هر جریانی که (معنای قدرت، مشروعیت و توسعه) را از انحصار دولت بیرون می‌آورد و به وجدان عمومی می‌سپرد، احساس تهدید می‌کرد.
نخست، بینش مشروعیت را از پایین تعریف می‌کردند، نه از بالا. در نظام شاهی، مشروعیت سیاسی بر ترکیبی از ناسیونالیسم دولتی، توسعه‌ی آمرانه استوار بود. در مقابل، بینش با بازخوانی دین به‌مثابه نیروی رهایی‌بخش و تأکید بر شورا، عدالت و پاسخ‌گویی، مشروعیت را به آگاهی و رضایت مردم گره می‌زدند. این جابه‌جاییِ منبع مشروعیت، بنیان نظری سلطنت را سست می‌کرد.
این روشنفکران (دینِ بی‌خطر برای قدرت) را نمی‌پذیرفتند. شاه می‌کوشید دین را یا به حوزه‌ی خصوصی و آیینی براند، یا در قالب روحانیتِ مهار‌شده و غیرسیاسی نگه دارد. بینش دقیقاً خلاف این مسیر حرکت می‌کردند: دین را اجتماعی، انتقادی و اخلاقاً متعهد می‌فهمید. دینی که به عدالت و آزادی حساس باشد، ناگزیر با استبداد تعارض پیدا می‌کند و تولید معنا می‌کرد، نه صرفاً مخالفت. سلطنت با احزاب و گروه‌های محدود بهتر کنار می‌آمد تا با روشنفکرانی که بدون تشکیلات، گفتمان می‌ساختند و ذهن نسل جوان را دگرگون می‌کردند. بینش با زبان پرنفوذ و با اعتبار اخلاقی و مردمی، (هژمونی فرهنگی) دولت را به چالش می‌کشید؛ و این نوع چالش، برای یک دولت اقتدارگرا خطرناک‌تر از اعتراض سازمان‌یافته است.
او توسعه‌ی آمرانه و تقلیدی را نقد می‌کردند. شاه خود را پرچم‌دار مدرنیزاسیون می‌دانست، اما این مدرنیزاسیون اغلب از بالا، وابسته و بی‌توجه به عدالت و مشارکت سیاسی بود. بینش آن را تقلیدی می‌خواند و بر پیوند توسعه با اخلاق، قانون و شورا تأکید داشت. این نقدها روایت رسمی (پیشرفت بدون آزادی) را بی‌اعتبار می‌کرد.
استقلال او (بینش) غیرقابل‌تحمل بود. نه قابل خریدن، مهارشدن یا همسان‌سازی با دستگاه قدرت نبود. شاه با مخالفانِ آشکار می‌توانست سرکوب کند و با نخبگانِ وابسته می‌توانست معامله؛ اما با منتقدانِ مستقل و اخلاق‌محور که هم محبوبیت داشتند و هم مشروعیت دینی و فکری، نه.
در نهایت، شاه با بینش مخالف بود زیرا او نشان می‌دادند که قدرت می‌تواند نقد شود، دین می‌تواند آزادی‌خواه باشد، و مردم می‌توانند فاعل تاریخ باشند. این سه گزاره، برای نظامی که بقایش بر تمرکز قدرت، کنترل معنا و مهار مشارکت استوار بود، تهدیدی وجودی محسوب می‌شد. از همین رو، سرکوب او تلاشی بود برای خاموش‌کردن اندیشه؛ تلاشی که در کوتاه‌مدت ممکن است موفق به نظر برسد، اما در بلندمدت، به انفجار همان آگاهی‌ای انجامید که از آن هراس داشت.
ادامه دارد…
14 فوریه
۳دیدگاه

خوانِ  درویشان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۵ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۴  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

خوانِ  درویشان

جوان‌مردی  نباشد  کارِ هر کس

 عیار و ظرفیت،  مقدارِ هر کس

صداقت، همّت و راستی، درستی

 نباشد پیشه و  کردارِ  هر کس

۰ بزرگی در عمل،  عزم و اراده

 نمی‌گنجد   در  انبارِ   هر  کس

 سخاوت و کرم، عزّت  و غیرت

 ندارد  ره   در   افکارِ  هر کس

 بیا از خوانِ  درویشان   بیاموز

 مباش  اندر  پیِ آزارِ هر  کس

 بیندیش   و  خردمندانه   بنگر

مرو   اندر  پیِ  پندارِ   هر کس

نمی‌شه، هیچ به آسانی نمی‌شه

 بشیر احمد  نمی‌شه  یارِ هر کس

 بشیراحمد  شیرین سخن

14 فوریه
۱ دیدگاه

قاصدک

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۵ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۴  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

قاصدک

غرق   اندوه  گشته‌ام حالا، هنرم  غصه می‌خورد کم کم

ریشه‌هایم دوباره خشکیده، ثمرم غصه می‌خورد کم کم

باغبان  با  تبر به  من  کوبید،  مثل  چوب  درخت پوسیدم

دردها پشت درد  می‌آیند و  سرم غصه  می‌خورد کم کم

نوجوانی شبیه خواب گذشت، خم شدم  پیر، پیر گردیدم

راه رفتن چقدر دشوار است، کمرم غصه می‌خورد کم کم

چند روزی‌ست روی خاکم من، دست و پایم کرخت گردیده… 

من درختی شکسته‌ای باغم، تبرم غصه می‌خورد کم کم

قسمتم درد و داغ و رنج است و همه شب مثل طفل در فکرم _

کارهای خلاف می‌کردم ، پدرم   غصه  می‌خورد کم کم

قصد دیدن نموده بودم که غرق   افکار خویش گردیدم

رد شد اما ندیدمش زان گه، نظرم غصه می‌خورد کم کم

نامه را بارها فرستادم  نامه‌ ها را  نخوانده دور انداخت

قاصدک با همین پیام آمد، خبرم غصه می‌خورد کم کم

خواب‌های عجیب می‌بینم، از من او بیشتر پریشان است

گفت: بر من صدای احساسم، دلبرم غصه می‌خورد کم کم….

۱۴۰۴/۱۱/۲۵

#محرابی_صافی

 

14 فوریه
۱ دیدگاه

اینجا و آنجا

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۵ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۴  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

اینجا و آنجا

۱۲۴ الف

 آتش اینجا  دود  آنجا ،  تار اینجا پود آنجا

 این جدایی ها چرا ، نابود اینجا بود آنجا

 خانه اینجا اهل آنجا ،سخت اینجا سهل انجا

 فهم اینجا جهل آنجا ، دیر اینجا زود آنجا

 چشم اینجا نور آنجا،دانه اینجا مور آنجا

مادر مهجور  اینجا ،  مژده ء  مولود  آنجا

مرده اینجا صبر آنجا، صید اینجا ببر آنجا

باد  اینجا  ابر آنجا  ،  آیت  مقصود  آنجا

 وعده اینجا یار آنجا، خشت اینجا کار آنجا 

دیده ء بیدار  اینجا ، گوهر  مفقود  آنجا

شکیبا شمیم رستمی

۱۲ نوامبر ۲۰۱۶

14 فوریه
۱ دیدگاه

تعبیر

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۵ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۴  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

تعبیر

عروس  طبع  من  را  پیر  کردند

 نشاط  و خنده  را  زنجیر کردند

 به جرم اینکه زن هستم خدایا

 مرا  جنس  دوم   تعبیر  کردند

 دریا عزیزی

 

14 فوریه
۱ دیدگاه

سنگ خارا

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۵ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۴  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

سنگ خارا

نه احساسِ که بنویسم نه هم ذوق تماشایی

نه   در    دل   آرزو   دارم   که   بنمایم  تمنایی

چه  شد این  مردمِ صاحب  دلی با همت مارا

که می بینم  گرفتارِ  غم  و درد اند  هر جایی

فغان  و  ناله و   فریاد  و   واویلا   بهر  کنجی

به هر  شهر  و   دیار و  کوچه و  بازار  بلوایی

به چشم سر بدیدم کشته های بس فراوان را

که می جوشید خونِ مسلمین مانند دریایی

به تیر  و  توپ  می بندند  مسلم  را نمیدانم

میانِ سینهٔ شان  دل  بُوٓد  یا سنگ خارا یی

چنان وحشی صفت بر مردمِ مظلوم می تازند

که گویی غیرِ امروزش نباشد هیچ فردا یی

« لبیب » آخر به تیغ دشمنان صد پاره میگردی

ا گر قسمت چنین باشد ندارم هیچ پروا یی

عبدالقیوم لبیب

 ۶ / ۷ / ۱۳۹۷

از مجموعه سودای دل

 

 

 

14 فوریه
۱ دیدگاه

دامِ صیاد

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۵ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۴  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

دامِ صیاد

سحرگه  سوی  میخانه  دویدم

دگر  از  مسجد   و   ملا   بریدم

 بدیدم  بر دل  شوریده ی  خود

 به جز از خون دل چیزی ندیدم

 نمانده  جای  وصله  بر تن من

 ز بس  بر  دور  کوی تو خزیدم

 چه دانی عاقبت در شامگاهی

 چو خورشید از لب بامت پریدم

 گهی شاد و گهی غمگین غمگین

 به هر حالت به کوی تو رسیدم

 گهی چشمک زدی گه تیر مژگان

 چو   آهو   از   دم  تیغت رمیدم

 کشیدم  رنج  بسیار  در  ره تو

جفایت را به  جان و دل خریدم

 بدیدم  مرغ  دل  در دام  صیاد

امان“از چشم چون اشکی چکیدم

 امان قناویزی

14 فوریه
۱ دیدگاه

تحلیلی بر نگرش استاد شهید محمد یوسف بینش ( قسمت اول )

(هجدهمین سال نشر ۲۵  دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۱۴ فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

تحلیلی بر نگرش استاد شهید محمد یوسف بینش

داکتر احمد رشاد بینش 
قسمت اول:
نگرش استاد محمد یوسف (بینش) به دین، ایمان، مذهب، مردم و اجتماعِ زمان خویش، نگرشی انتقادی، تاریخی، مسئولانه و در عین حال عمیقاً متعهدانه بود؛ نگرشی که نه از بیرون دین، بلکه از درون ایمان و با دردِ زیسته‌ی یک روشنفکرِ مؤمن شکل گرفت. بینش دین را نه صرفاً مجموعه‌ای از باورهای فردی، آیین‌های عبادی یا مناسک سنتی، بلکه جهان‌بینیِ جهت‌دهنده به زندگی اجتماعی و تاریخی انسان می‌دانست. از نگاه او، دین اصیل نیرویی رهایی‌بخش است که انسان را از جبرهای طبیعی، اجتماعی، طبقاتی و تاریخی آزاد می‌سازد و او را به آگاهی، انتخاب و مسئولیت فرا می‌خواند.
در تلقی بینش، ایمان امری ایستا، موروثی و تقلیدی نبود، بلکه تجربه‌ای آگاهانه، انتخابی و پویا به‌شمار می‌رفت. او میان ایمانِ آگاه و ایمانِ موروثی تمایز قائل می‌شد و ایمانِ بدون آگاهی را زمینه‌سازِ انفعال، خرافه‌گرایی و تسلیم در برابر سلطه می‌دانست. ایمان، در اندیشه‌ی او، نه پناهگاهی برای فرار از واقعیت‌های اجتماعی، بلکه نیرویی برای مواجهه‌ی شجاعانه با آن‌هاست. از همین رو، بینش ایمان را همواره با تعهد اجتماعی، درد مردم و مسئولیت تاریخی پیوند می‌زد.
بینش در تحلیل مذهب، تمایز معروف خود میان دینِ توحیدی و دینِ شرک‌آلود یا میان را مطرح کرد. مقصود او از این تمایز، نفی مذهب نبود، بلکه نقدِ تاریخیِ دگردیسیِ دین در بستر قدرت و سیاست بود. او معتقد بود که مذهب، در طول تاریخ، گاه از حقیقتِ رهایی‌بخش خود تهی شده و به ابزاری برای توجیه سلطه، حفظ وضع موجود و مشروعیت‌بخشی به نابرابری‌ها بدل گشته است. در چنین وضعی، مذهب به‌جای آن‌که آگاهی‌بخش باشد، تخدیرکننده می‌شود و به‌جای برانگیختنِ اعتراض، مردم را به صبرِ بی‌هدف و تسلیم دعوت می‌کند.
نگرش بینش به مردم، نگاهی دوگانه اما صادقانه بود. از یک‌سو، او مردم را قربانیان ساختارهای استبدادی، استعمار، فقر فرهنگی و تحریف دینی می‌دانست و از سوی دیگر، آنان را مسئول سرنوشت تاریخی خویش تلقی می‌کرد. بینش هرگز به تحقیر مردم تن نداد، اما از تقدیس ناآگاهانه‌ی آنان نیز پرهیز داشت. او توده‌ی بی‌خود را محصول نظام‌های سلطه می‌دانست، نه ذات مردم، و باور داشت که با آگاهی‌بخشی، بازگشت به خودِ تاریخی و احیای ایمانِ مسئولانه، می‌توان مردم را از حالت انفعال به کنشگری اجتماعی رساند.
در تحلیل اجتماعِ زمان خود، بینش جامعه‌ را جامعه‌ای ازخودبیگانه می‌دید؛ ازخودبیگانگی‌ای که هم ریشه در سنت‌های منجمد و تحریف‌شده داشت و هم در مدرنیته‌ی تقلیدی و وابسته. او نه بازگشتِ کورکورانه به گذشته را راه‌حل می‌دانست و نه تسلیمِ بی‌چون‌وچرا به الگوهای شرقی و غربی را. پروژه‌ی فکری بینش، بازخوانی انتقادیِ میراث دینی و تاریخی برای ساختن انسانی خودآگاه، آزاد و مسئول در جهان معاصر بود.
در مجموع، نگرش شهید بینش را می‌توان تلاشی دانست برای پیوند میان ایمان و آگاهی، دین و آزادی، مذهب و عدالت، و فرد و جامعه. او دین را نه در تقابل با عقل و علم، بلکه در خدمت بیداری انسان و تحول اجتماعی می‌خواست. از این منظر، استاد شهید بیش از آن‌که یک متفکر صرفاً نظری باشد، روشنفکری متعهد بود که اندیشه‌اش از متن دردهای اجتماعی زمانه برمی‌خاست و همواره به سوی تغییر، مسئولیت و رهایی جهت‌گیری داشت.
شهید محمد یوسف بینش به‌دلیل مجموعه‌ای از عوامل فکری، سیاسی و اجتماعی به مدت هشت سال زندان رفت، نه به‌سبب فعالیت حزبی کلاسیک یا اقدام مسلحانه، بلکه به خاطر تأثیرگذاری فکری گسترده و خطرناک تلقی‌شده برای نظم سیاسیِ وقت. زندانی‌شدن او محصول تقاطع اندیشه، قدرت و ترس حکومت از بیداری اجتماعی بود.
استاد شهید در دهه‌ی ۱۳۴۰ و اوایل ۱۳۵۰ با سخنرانی‌ها به‌ویژه در تکایای چون (میر محمد اکبر آقا ومیرزا فقیر محمد حسین آقا) و مجلس و پارلمان آن دوره نسلی از جوانان، دانشجویان و روشنفکران مذهبی را تحت تأثیر قرار داد. او قرائتی از اسلام ارائه می‌کرد که دین را از حوزه‌ی فردی و آیینیِ صرف بیرون می‌آورد و آن را به نیرویی آگاهی‌بخش، عدالت‌خواه و ضدِ استبداد و استعمار تبدیل می‌کرد. این نوع قرائت، هرچند به‌صورت مستقیم فراخوان به شورش مسلحانه نبود، اما بنیان‌های مشروعیت فکریِ نظام سیاسی وقت را به چالش می‌کشید.
نخستین عامل اصلی زندانی‌شدن استاد شهید، زبان انتقادی و ساختارشکن او بود. او مفاهیمی چون استبداد، تزویر،عوام فریبی، استثمار گری دینِ رسمی، روحانیتِ وابسته به قدرت، و روشنفکریِ بی‌تعهد را به‌طور صریح نقد می‌کرد. این نقدها اگرچه اغلب در قالب تحلیل تاریخی و دینی بیان می‌شد، اما برای دستگاه امنیتی معنایی سیاسی داشت، زیرا مخاطب آن وجدان اجتماعیِ جوانان بود.
به طور نمونه؛ به چالش کشیدن افکار ملا رشاد در زمان خودش…
دومین عامل، نفوذ اجتماعی گسترده‌ی بینش بود. رژیم شاهی بیش از آن‌که از مخالفان محدود و سازمان‌یافته بترسد، از روشنفکری می‌ترسید که می‌توانست بدون تشکیلات حزبی، گفتمان بسازد و ذهن‌ها را تغییر دهد. شهید بینش نه رهبر حزب بود و نه عضو سازمان سیاسی، اما سخنانش تولید معنا می‌کرد و این معنا، به‌ویژه در فضای اختناق سیاسی، بسیار خطرناک تلقی می‌شد.
سوم، شهید بینش در سخنرانی‌هایش نوعی اسلام اعتراضی و تاریخِ انتقادیِ تشیع را مطرح می‌کرد که هم‌زمان دو جبهه را ناراضی می‌ساخت: از یک‌سو حکومت را، که دینِ غیرسیاسی و کنترل‌شده می‌خواست؛ و از سوی دیگر برخی جریان‌های سنتی و محافظه‌کار مذهبی را، که قرائت انتقادی او از تاریخ و نهاد دین را برنمی‌تافتند. این هم‌زمانیِ فشارها، زمینه‌ی برخورد امنیتی با او را فراهم کرد.
در همان سال ها بازداشت و به زندان انفرادی منتقل شد. او حدود هشت سال را در شرایط سخت زندان و بازجویی گذراند. هدف اصلی از این زندان، نه محاکمه‌ی قضایی، بلکه شکستن روحیه، قطع ارتباط او با جامعه و خاموش‌کردن صدای اثرگذار او بود.
در نهایت، زندان رفتن شهید بینش را باید نتیجه‌ی این واقعیت دانست که او دین را به آگاهی، و آگاهی را به مسئولیت اجتماعی پیوند زد؛ پیوندی که در فضای استبدادیِ زمانه، تهدیدی جدی برای نظم موجود محسوب می‌شد. استاد بینش نه با اسلحه، بلکه با اندیشه به میدان آمده بود، و همین امر او را به زندان کشاند.
مبارزه‌ی استاد شهید محمد یوسف بینش با عوام‌فریبی و دسیسه‌سازی مذهبی، پیش از آن‌که شکل کنش سیاسی مستقیم یا مقابله‌ی سازمانی به خود بگیرد، مبارزه‌ای معرفتی، تاریخی و روشنگرانه بود. او باور داشت که خطرناک‌ترین نوع سلطه، سلطه‌ای است که در لباس دین ظاهر می‌شود و با تقدس‌بخشیِ دروغین، عقل و اراده‌ی انسان را از کار می‌اندازد. از این‌رو، میدان اصلی نبرد بینش، ذهن و وجدان دینیِ جامعه بود.
بینش عوام‌فریبی مذهبی را در پیوند تنگاتنگ با جهل مقدس تحلیل می‌کرد؛ جهلی که نه از نبود اطلاعات، بلکه از تعطیل‌کردن اندیشه و پرسش‌گری سرچشمه می‌گیرد. او نشان می‌داد که چگونه برخی روایت‌های دینیِ تحریف‌شده، به‌جای آن‌که انسان را به مسئولیت، عدالت و آزادی فراخوانند، او را به انفعال، تقدیرگرایی و تسلیم در برابر ظلم سوق می‌دهند. به نظر استاد شهید، وقتی دین به مجموعه‌ای از شعارهای احساسی، مناسکِ بی‌محتوا و اسطوره‌سازی‌های اغراق‌آمیز فروکاسته می‌شود، بهترین ابزار برای فریب توده‌ها و تثبیت قدرت‌های سیاسی و طبقاتی خواهد بود.
یکی از مهم‌ترین شیوه‌های مبارزه‌ی وی، بازخوانی انتقادی تاریخ اسلام و تشیع بود. او با تفکیک میان اسلامِ پیامبر و اسلامِ درباری تلاش کرد سازوکارهای تاریخیِ دسیسه‌سازی مذهبی را افشا کند. در این تحلیل، استاد نشان می‌داد که چگونه قدرت‌های سیاسی، با حمایت بخشی از نهاد دینی، مفاهیمی چون صبر، قضا و قدر، شفاعت و انتظار را از محتوای اعتراضی و اخلاقی تهی کرده و به ابزار توجیه وضع موجود تبدیل کرده‌اند. این افشاگری، مستقیماً عوام‌فریبی دینی را هدف می‌گرفت، زیرا پرده از پیوند قدرت و تقدس برمی‌داشت.
استاد شهید در سطح گفتمانی، زبان و ادبیات خاصی برای مقابله با فریب مذهبی برگزید. او به‌جای زبان فقهیِ خشک یا فلسفیِ انتزاعی، از زبانی ادبی، استعاری و عاطفی بهره می‌گرفت تا هم مخاطب عام را جذب کند و هم او را به اندیشیدن وادارد. این انتخاب آگاهانه، خود بخشی از مبارزه با عوام‌فریبی بود؛ زیرا بینش می‌خواست احساس را از انحصار خطابه‌های فریبکارانه بیرون آورد و آن را در خدمت آگاهی قرار دهد.
در نقد دسیسه‌سازی مذهبی، بینش به‌شدت با روحانیتِ وابسته به قدرت و دینداریِ شغلی مرزبندی می‌کرد، بی‌آن‌که اصل نهاد دین یا نقش تاریخی روحانیت را نفی کند. او معتقد بود که وقتی دین به حرفه و منبع ارتزاق یا ابزار نفوذ سیاسی بدل می‌شود، ناگزیر به تولید ترس، وعده‌های موهوم و دشمن‌سازی‌های ساختگی روی می‌آورد تا موقعیت خود را حفظ کند. از این منظر، عوام‌فریبی نه یک خطای فردی، بلکه یک سازوکار نهادی و ساختاری است.
در نهایت، مبارزه‌ی استاد شهید علیه عوام‌فریبی مذهبی را می‌توان تلاشی دانست برای بازگرداندن حق اندیشیدن به مؤمنان. او ایمان را بدون آگاهی، نوعی اسارت می‌دانست و باور داشت که رسالت روشنفکر دینی، نه آرام‌کردن وجدان‌ها، بلکه بیدارکردن آن‌هاست؛ حتی اگر این بیداری، هزینه‌ی طرد، تخریب و زندان را در پی داشته باشد. وی با این رویکرد، دسیسه‌سازی مذهبی را نه با تکفیر و حذف، بلکه با روشنگری، تاریخ‌خوانی انتقادی و بازسازی معنای ایمان به چالش کشید.
تضاد ایدئولوژی شهید بینش با آنچه خود او از آن با عنوان روحانیتِ درباری یاد می‌کرد، تضادی سطحی یا شخصی نبود، بلکه تعارضی عمیق، ساختاری و معرفتی میان دو قرائت کاملاً متفاوت از دین، قدرت و نقش انسان در تاریخ بود. این تضاد از تفاوت در تعریف دین، کارکرد مذهب و نسبت ایمان با قدرت سیاسی سرچشمه می‌گرفت.
در اندیشه‌ی استاد شهید، دین پدیده‌ای تاریخی، اجتماعی و رهایی‌بخش بود؛ نیرویی که باید در برابر ظلم، تبعیض و استبداد بایستد و انسان را به آگاهی و مسئولیت برساند. در مقابل، روحانیتِ درباری دینی را نمایندگی می‌کرد که کارکرد اصلی‌اش توجیه وضع موجود و تقدیس قدرت بود. این نوع روحانیت، به‌جای آن‌که در کنار مردم و در برابر سلطه بایستد، با ساختار قدرت سیاسی و طبقاتی پیوند برقرار می‌کرد و از دین به‌عنوان ابزاری برای تثبیت نظم حاکم بهره می‌گرفت.
استاد شهید روحانیت درباری را نه صرفاً وابسته به یک حکومت خاص، بلکه یک تیپ تاریخی می‌دانست؛ تیپی که از دوره‌ی خلافت‌های اموی و عباسی تا سلطنت‌های بعدی و حتی دوران معاصر تداوم یافته است. از نظر او، این روحانیت با تکیه بر ظواهر شرعی، مناسک پررنگ و خطابه‌های احساس‌برانگیز، نوعی دینداریِ بی‌خطر برای قدرت تولید می‌کند؛ دینداری‌ای که مردم را به صبر، قضا و قدر، اطاعت و پرهیز از اعتراض فرا می‌خواند.
تضاد اصلی شهید بینش با این روحانیت، در سیاسی‌زدایی از دین بود. روحانیت درباری می‌کوشید دین را از عرصه‌ی عدالت، قدرت و تاریخ بیرون براند و آن را به امر خصوصی، فردی یا صرفاً آیینی تقلیل دهد، در حالی که بینش دین را ذاتاً اجتماعی و سیاسی می‌دانست؛ نه به معنای حزبی، بلکه به این معنا که دین نسبت به سرنوشت جامعه و مناسبات قدرت بی‌طرف نیست. از نگاه او، دینی که در برابر ظلم سکوت می‌کند، عملاً در کنار ظلم قرار گرفته است.
از منظر روش‌شناختی نیز میان این دو رویکرد تعارض وجود داشت. روحانیت درباری بر تقلید، تسلیم و مرجعیتِ غیرپرسش‌پذیر تأکید می‌کرد، در حالی که بینش بر آگاهی، انتخاب و مسئولیت فردی پای می‌فشرد. او ایمانِ تقلیدی را خطرناک می‌دانست، زیرا چنین ایمانی به‌راحتی در خدمت قدرت قرار می‌گیرد و به ابزار عوام‌فریبی بدل می‌شود. به همین دلیل، بینش حق پرسش‌گری را جزء لاینفک ایمان می‌دانست؛ حقی که روحانیت درباری اغلب آن را تهدیدی برای اقتدار خود تلقی می‌کرد.
در سطح اجتماعی، تضاد استاد شهید با روحانیت درباری به مسئله‌ی مردم بازمی‌گشت. بینش مردم را سوژه‌های تاریخ می‌دانست، نه توده‌ای نیازمند هدایت دائمی و بی‌چون‌وچرا. در مقابل، روحانیت درباری با حفظ فاصله‌ی تقدس‌آمیز میان خود و مردم، نوعی رابطه‌ی عمودی و سلطه‌محور برقرار می‌کرد که در آن، توده‌ها بیشتر مصرف‌کننده‌ی معنا بودند تا تولیدکننده‌ی آگاهی.
در نهایت، تضاد ایدئولوژی بینش با روحانیت درباری را می‌توان تضاد میان دینِ اعتراض و دینِ توجیه، میان ایمانِ آگاهانه و دینداریِ ابزاری دانست. بینش این تعارض را آگاهانه و با هزینه‌های سنگین از طرد و تخریب تا زندان پذیرفت، زیرا باور داشت که بقای دین، در گرو رهایی آن از پیوندهای فاسد با قدرت و بازگرداندن آن به متن زندگی، رنج و مسئولیت انسان است.
ادامه دارد…
12 فوریه
۱ دیدگاه

طلوع چشم

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۳  دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۱۲  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

طلوع چشم

بیا که عشق تو در پای من رسن شده است

ببین به سوز  دلم  آتشی  به من شده است

نگاه مست تو  با چشم  من  سخن می‌گفت

شکوه  جلوه‌ی  نازت ؛  حریر تن  شده است

ز  بس  که  راز  تو  بنوشته‌ام   به   دفتر  دل

ببین که هر ورقش خط به خط سخن  شده است

مرو به محفل   زاهد   مگو   ز جرم  و  عذاب

سخن ز شهد بگو، پر شکر، دهن شده است

بیا    به   روضه ای   رضوان   باغ   دل  بنگر

که باغ پر ز گل و لاله و سمن   شده   است

ز هجر دوری تو تیره گشته  کلبه‌ی   عشق

طلوع چشم تو خورشید انجمن شده است

چو غنچه  پاره کنم  جامه‌ام   ز  هجر تو باز

که از فراق  تو این پیرهن کفن شده است

عالیه میوند

فرانکفورت – المان

۹ جنوری ۲۰۲۶

 

11 فوریه
۱ دیدگاه

لبخند تو

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۲۲  دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۱۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

لبخند تو

جهان

در لبخند تو

معنا می‌شود،

وقتی نامم را

آهسته

بر لبانت زمزمه میکنی ،

من

در عطر انگشتانت

می پیچم ،

و قلبم

در آغوشت

به شعر بدل می‌شود ،

تو مرا

چنان دوست می‌داری

که ،

هر باری

که مرگ را تجربه کرده ام

دوباره

به زندگی

برمی‌گردانیم .

میترا وصال

لندن – انگلستان

۷ فبروری ۲۰۲۶