۲۴ ساعت

05 می
۱ دیدگاه

عروسِ مهتاب

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۵ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

 

عروسِ مهتاب

 و در آن سوی اُفق

 در همان لحظه که خورشید

 به خلوت بنشست

 ابر ها نقشِ غروبی دیگر

 به سراپردهّ شب رنگ زدند

 عرشیان نغمه و آهنگ زدند

 و عروسِ مهتاب

 با دوصد عشوه و ناز

 با حجابی از شرم

 پای بگذاشت در حجله

ُ آراسته از اخترکان

 تا که آغاز کند قصهُ یک رازِ نهان

 همچو شبهای دِگر

 داستانی ز دنیای دِگر

 یا به تصویر کشد

 رازِ و افسانهُ ناهید و ثریای دِگر

 و بدینگونه به پایان برسد

 شامگاه نقشِ غروبی دیگر

 گردد آغاز شبی نورانی

 دلِ شوریدهُ من باز کند

 یادِ تو را

 اختران آگاه اند

 به گمانم که تو هم

میدانی.

مریم نوروززاده هروی

چهارم مَی ۲۰۲۶

 از مجموعهُ ” پاییز “

هالند

05 می
۱ دیدگاه

آرزوی دوباره

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۵ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

        آرزوی دوباره

همچو بلبل در گلستان‌ ها نظر باشد مرا

 شوقِ پرواز و  هوای بال  و پر باشد مرا

 شوخ و شیرین، مست و شاد و خوش‌طرب

 نغمهٔ مستم، نوایِ خوش‌سفر باشد مرا

 فارغ از غوغای بی‌معنای این دنیای دون

 برگِ سبزِ  بوستان  ، زیرِ سر باشد مرا

 از گلِ تر، قطرهٔ شبنم به وقتِ صبحِ ناز

 چون شکر نوشم، صفایِ بیشتر باشد مرا

عطرِ گل‌ها در چمن پیچد به جان و دل مدام

 ساده گویم: آن زمان شیر و شکر باشد مرا

 رویِ صیاد و فریبش را  نبینم در جهان

 بال و پر در اوجِ پروازم  سپر باشد مرا

 در بهار و در خزان بر بسترِ گل‌ها خوشم

 در زمستان لانه در کوه و کمر باشد مرا

 دور  از شرِ این انسانِ پُرآشوب  و شر

 هر نگاهش زهرِ جان ودرد و ضرر باشد مرا

 گر خدا خواهد، دگربار این روان آید به تن

 ای بشیر، این آرزو نورِ بصر باشد مرا

                 بشیر شیرین‌ سخن

 

05 می
۱ دیدگاه

ماه تابان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۵ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

        ماه تابان

اگر  پیر   و    ضعیف   و   ناتوانم

 تو باشی در برم امشب جوانم

 سحر  آید  چو  وقت   رفتن  تو

 بر آید کم کمک از جسم، جانم

 بود  چشم   امیدم    درگه   تو

 ز  درگه  خودت   هرگز   مرانم

 برایم   زندگانی      تار   گردید

 بمان امشب دمی ماه  جوانم

 نباشد فکر کس  در خاطر من

 ندانم  در  کجا  با  خود  روانم

 نداند قدر جانان کس چو”امان

 که او جان من است، هم جانانم

             امان قناویزی

 

 

05 می
۱ دیدگاه

​دایره ی عشق

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۵ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

​دایره ی عشق

هر واژه  که  در شعرِ  من  اقرار  می‌شود 

تاجی‌ست که بر جمله‌ی اشعار می‌شود 

​در دایره‌ی  عشقِ  تو گیج  است  دلِ من 

وقتی   که   لبت   مرکزِ   پرگار   می‌شود 

​تقصیرِ  دلم نیست  که  این‌ گونه سروده 

هر واژه  به  پای    تو    پدیدار   می‌شود 

​هر کس که در این وادی سرگشته‌ی عشق است 

آخر   به   همین  نقطه  گرفتار می‌شود 

​انگار  در این شهر  میانِ من  و  چشمت 

هر روز   همین   حادثه  تکرار   می‌شود

پروانه شیرین سخن

 

04 می
۱ دیدگاه

تدبیرخام

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۱۴ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

تدبیرخام

  ۱۳۰ الف

 همچو ماهی روغن داغ است در تقدیر ما

 جال  ماهی  گیر  باشد  برزخ   تصویر   ما

 گر که  آدم  وار  رنگ  و بوی آدم  داشتیم

بوی انگوری چرا می خاست از انجیر ما ؟

طفل بودیم و کسی آذان به گوش ما بخواند

 گوش ها کر شد کنون  از غرش تکبیر ما

دامن سبز فلک  را  سرخ  کردیم  از غرور

 حلقه ها با حلقه ها بستند  در  زنجیر ما

گرد گر در آب  افتد حل  نمی گردد  در آن

 ما شنا در دین  کنیم و دین کند  تکفیر ما

 باد را نازم که برگ  خشک با خود  میبرد

آب را نازم که  جاری  کرد  جوی  شیر ما

 در جوانی غره بر  شاخ بلند خود شدیم

 صبر کرد و شاخه را نشکست اما پیر ما

 روغن از حلوا جدا شد پخته شد آتش خموش

 طاقت سایل دگر طاق است در کفگیر ما

 ما که از خود بی خبر خود می کشانیم هر کجا

اشک حسرت می چکد از خامیِ ی تدبیر ما.

شکیبا شمیم (رستمی)

 

04 می
۱ دیدگاه

حل سرگرمی های فکری هفته گذشته

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۱۴ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

با سپاس از همکار گرامی ما اینک حل سرگرمی 

های فکری هفته گذشته را خدمت شما عزیزان

پیشکش می نماییم.

 

جواب چیستان ها:

۱- موج        

۲- غصه

۳- خواب   

 

جواب سوال ریاضی عالی:

    B = -1  و   A = 11

 

جواب جدول اعداد:

 

 

 

 

03 می
۱ دیدگاه

 عشقِ وطن

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

خویش را از قیدِ غم آزاد می‌باید نمود

 روح را ز اندوهِ دنیا شاد می‌باید نمود

 ملتِ خوابیدهٔ  صدساله را با نورِ علم

در سرایِ تربیت، استاد می‌باید نمود

 ای توانگر! از رهِ غمخواری ، هر ساعتی

 با غریبانِ وطن،  امداد  می‌باید نمود

 ای جوانانِ  فداکارِ  ترقی‌ خواهِ مُلک

مملکت را سر به سر آباد   می‌باید نمود

 جمله از رویِ صداقت در وطن  خدمت کنید

 در وطن افکارِ نو ایجاد می‌باید نمود

خویشتن را از برای عشقِ شیرینِ وطن

در جهان هم‌مسلکِ فرهاد می‌باید نمود

شد معطر گلشنِ باغِ عمومی در جهان

بعد از این، ابیاتِ ملی یاد می‌باید نمود

گر نمایی، ای هراتی! خدمتِ نوعِ بشر

 خویش را در علم و فن معتاد می‌باید نمود

 زنده یاد استاد محمد حسن هراتی شیرین سخن

 

 

 

03 می
۳دیدگاه

انکار زمانه

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 در این دروغین زمان-

که موریانه‌های گمراهی:

فکر بشر را از ریشه بر کنده،

زمانی که حقیقت راستین-

در گلوسیاستمدارانه‌ ی منکران، گیر کرده،

و در زمانی که انکار خدا را روشن فکری-

بیان حقیقت را،  خرافات-

و خرافات را ، حقیقت –

جلوه می‌‌دهند…

ما در کدامین سرزمین؟

در کدامین شهر ؟

در جستجوی حقیقت باشیم ؟

در زمانی که :

جمله ی (خدا نیست) را

هزاران  به به و چهچه نثار می‌‌کنند،

 و بر حقیقت راستین مهر باطل می‌‌زنند.

و سوداگران دین،

با دین‌های خود ساخته-

در لباس عیسی و موسی‌ و محمد:

مردم را فریب می‌‌دهند.

ما در کدامین سرزمین؟

در کدامین شهر؟

در جستجوی حقیقت باشیم ؟

در زمانی که حقیقت در ظلمت شب پنهان شده،

و نا‌ درستی را آفتاب تا بان گویند،

 و با چند کتاب روشن فکرانه-

و یا چند سطر نا‌ هنجار روضه خانی-

و چند نقل قول کهنه و نا‌ درست-

از چشمه خشکیده دین:

گمراهی را بما هدیه می‌‌کنند،

ما در کدامین سرزمین؟

در کدامین شهر؟

در جستجوی حقیقت باشیم ؟

شاید در چنین زمانی‌-

 شهر دل از همه جا امن تر باشد.

هما طرزی

نیویورک

۲۹ جنوری ۲۰۱۰

03 می
۳دیدگاه

در این عالم به جز آن خالق بی چون نمی ماند 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 

در این عالم به جز آن خالق بی چون نمی ماند 

دگر هر  چیز  فانی  می شود گردون نمی ماند 

دلی  بشکسته  و این  دیده  پرخون  نمی ماند 

دماغ   کبر  را  سر   مستی   افیون   نمی ماند

سر   از  چاک   گریبان  تا  ابد  بیرون  نمی ماند

————

در هستی من شکوهی آدم و نآدم خودم دیدم 

تشکل های خوب و زشت با مبهم خودم دیدم

زوال  و  ذلت  و   بر گشتن  خاتم  خودم  دیدم 

به  چندین  بار  در آیینه ای  عالم  خودم  دیدم

به زور و زر اگر قارون شوی  قارون  نمی ماند

————

کشیده  تیغ  آفت  بر تن  و   جان   و  روان   ما 

به خون  افتاده  جسمِ  تک  تک  هم میهنان ما 

فصولِ سوگواری  کی رود   ز  افغان ستان ما

خدایا  بگذر  از  این   سختی  های  امتحان  ما

که دیگر درد و آه و غصه  را مضمون نمی ماند

————

دلم در آتشی پیوسته ای دلگیری می سوزد 

ز پا تا  سر  مرا  این شیون  زنجیر می سوزد 

پیام شعله ناکی  آری  از  تصویر  می سوزد 

زگیل بخت  را  این   شیره  انجیر  می سوزد

نمک پرورد گر شد تلخی در زیتون نمی ماند

————

من  آزادم   ولی  افتاده ام   در  کنج  زندانی 

جگر  را  کرده ام  در  اخگر  احساس  بریانی

نشد در قسمتم معشوقه ای جانباز و شایانی

کساد  جنس   کی   داند   خریداران   تاوانی 

به  بازار  محبت  عمده  و   پرچون  نمی ماند 

————

هزاران  زخم  دل  با  مرهم  اشکم دوا کردم 

زمانه شد محک سنگی که خوب و بد جدا کردم 

میان نیمه شب ها دست  سوی کبریا کردم 

درون    کاروان   سینه  ام   بانگ   درا  کردم 

سحر می آید و این شام نا میمون نمی ماند

————

ز چهار  اطراف  دنیا  جنگ  ویرانگر کند غوغا 

محبت  جا عوض  کرده به زهرِ عقرب و کبرا 

غرور و کبر و خودخواهی بشر را کرده نابینا 

نه جای امن در شهر است و نی در دامنِ صحرا 

ز کم کم میرود بر بیش هم افزون نمی ماند 

———— 

خودم را در  میان    وحشت  دیرینه گم کردم

ز یاران  آن  وفای   بی حدی  پارینه گم کردم

دیگر تاریخ و  روزی شنبه  و  آدیینه گم کردم

ز بس ژولیده گشتم صفحه ای آیینه گم کردم

به این  امیدم  آخر  قسمت  وارون نمی ماند

 ————

هوا   دلگیر آفت   تیغ   بران   در   کمر   دارد

به جان نیمه جانم  دشمن   دیرین   تبر دارد

ز من  معشوقه ای پارینه ام  قطع نظر دارد

ز دستم  می رود  این  رشته  امید گهر دارد

مشو محمود غمگین دامن گلگون نمی ماند

————- 

سه شنبه هشتم ثور ۱۴۰۵ هجری خورشیدی 

 برابر به ۲۸ آپریل ۲۰۲۶ 

احمد محمود امپراطور

03 می
۱ دیدگاه

 آهوی دشت

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 آهوی دشتی، مگر روزی شکارم میشوی ؟

 یا که تا شام اجل، چشم انتظارم میشوی؟

 آهوی دشتی ، تو در شهر نگاهم جا شدی

 عاقبت در خاطرم ،ای شوخ،یارم میشوی؟

 آهوی دشتی ، نگاهت  کرده  دل  را بیقرار

 بهر این فلب  حزین  ، آیا دچارم  میشوی ؟

 من  ندارم   هیچ  آرامی ، به  جز  دیدار  تو

 عاقبت ای جان من ،یکسر قرارم میشوی؟

 روح من  در آتش هجران ، می سوزد هنوز

 بهر خاموشی غم دل،غمگسارم میشوی؟

 گر نبینم  روی  ماهت ،میشوم بیمارعشق

 بهر این  درد نهان  ، یار و عیارم  میشوی؟

 سالها درسینه پنهان داشتم این راز عشق

 گر بمیرم ، بر سرم ابری  مزارم میشوی ؟

همچو  آهوی زمن هردم گریزان تا به کی؟

 عاقبت  ای نازنین  ، در  اختیارم  میشوی؟

 این همه امید در دل،گر چه خواب است وخیال

بهر تعبیرش ، شبی  تو در کنارم میشوی؟

 شکیلا  نوید

۸ ثور ۱۴۰۵

03 می
۱ دیدگاه

خواب دوشین 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 

دوشم گرفت دست 

دستی که بود گرم و نوازشگر و لطیف 

چون پرنیان ظریف 

پیشش نشاند و گفت : 

دیریست از تو شعر و نوشتی نخوانده ام 

تو آن نه ای  که داد هنر میزدی مدام ؟ 

توصیف خال و خط بتان بود کار تو ؟ 

چونی ؟ کجاستی ؟ 

کو ؟ آن نشیده ها و غزلهای آتشین ؟ 

کو آن نبشته های پر از کیف و سوز و درد ؟ 

کو آن ترانه ها و چه شد آن چکامه ها ؟ 

دیدم هنوز هم 

دارد سر فریب و دل آزاری و جفا 

کیف نگاه او 

مملوست از خمار تمنا و دلبری 

لبخند شوخ وسوسه انگیز گرم او 

تاراج می کند 

گفتم : که دیر شد 

شعری نگفته ام 

ننوشته ام مکرر بیهودهٔ دگر 

تا بیشتر بکار دل خود گره زنم 

خندید قاه قاه 

نزدیکتر نشست 

گسترد دام عشوه به صید و شکار من 

دیدم که باز می رود از دست کار من 

بر جستم از برش که گریزم ز بند او 

گفتا : که هوشدار !!!!

زین حلقه نیست راه گریزی به هیچکس 

ترسیدم و عرق سرو پای مرا گرفت !

دوشم چنین گذشت ! 

دوشم چنین گذشت ! 

زنده یاد استاد صابر هروی

کابل – افغانستان

حمل ۱۳۹۸خورشیدی

02 می
۱ دیدگاه

روی آسمان «ممنوع» نوشته….

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

بروی آسمان «ممنوع» نوشته….

شکایت از نهنگان سود نارد ، رهایی را به ماهی ها بیاموز

ز خندق های دیروزین  رها  شو، به امروزین ره فردا بیاموز

لب صحرا که سیراب سراب است،  فقط از تشنگی ها می سراید

کتاب  بحر ها را  باز می کن ، به  او از  سوره ی دریا بیاموز

بروی آسمان «ممنوع» نوشته ، دگر باره ز پروازی سخن گو

در این  پروازگاه  رفته  از یاد ، بکن پر وا و  بی  پروا  بیاموز

جهانی در رکوع و سجده خم شد، بر این سجاده تاراج تاریخ*

برای  نسل   بیداری   و   فردا، قیام   و  قامت   بالا  بیاموز

میان سینه های برف باران، نه درد است و نه شور است و نه شورش

زمستان را به آتش آشنا کن، به دل ها هم تپش ها را بیاموز

به سر بن بست و در اندیشه سرداب  ، کلنگی آور و بگشای نقبی

برای سر ببخشا آسمان  را ، برای  سینه ها صحرا بیاموز

کتاب و درس و آموزش کهن شد، جهان نو زبان تازه خواهد

کتابستان  عشق  و نور بگشا ، به آموزش غم دنیا بیاموز

فاروق فارانی

جنوری ۲۰۲۶

* « تاراج تاریخ » نام مقاله ی از زنده‌یاد علامه عبدالحی حبیبی بود.

در این جا اما این مفهوم هیچگونه ارتباطی با مضمون آن مقاله ندارد.

30 آوریل
۳دیدگاه

عشقِ وطن

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۱۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۰ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

    عشقِ وطن

همه عشقم ، همه جانم وطن باد

وطن ، گُلزار  و  بُستان و چمن باد

 بهارانِ وطن، خوشرنگ و خوشبو

 پُر از عطر  و  عبیرِ مُشکِ خُتن باد

 سراپایش   گُل‌  آذین  و  پُر از نور

 سراسر  غرقِ  عطرِ  نسترن  باد

 به هر سو چشمه‌ سارانِ شِفا‌بخش

 ز آمُو تا به هیرمند، جان و تن باد

 معادن در دلِ هر سنگ  و صخره

 به دنیا شهره  و رِکورد شکن باد

 هزاران  باغ  و   بُستان و  مزارع

 از   هرات  تا  بدخشانِ  کهن باد

 در عشقِ بیستون، فرهادِ ثانی

 بدونِ شک، بشیرِ شیرین‌ سخن باد

 ولی   افسوس ، در  راهِ تعالیم

 تفاوت‌ ها  میانِ  مرد و  زن  باد

 به جنجالِ سیاست، حکمِ قدرت

 هزار اندوه، که بحثِ «ما و من» باد

    بشیر احمد بشیر شیرین سخن

 

 

30 آوریل
۳دیدگاه

آزموده را آزمودن خطاست

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۱۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۰ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

آزموده را آزمودن خطاست

 آن بار چه  ها  کردی   کاین   بار  تو  باز آیی؟

 ای خورده بسی خون  ها دندان، چه می سایی

 آن دولت ِ فاسق بود در دزدی ِ خود شق بود

 بر دالری عاشق  بود ،  کارش چه تماشایی

 آن خواب  ز در  رفته ، بیدار  شو  ای   خفته

 بر   گوش    وطنداران     آهنگ    نو    آرایی

 دیدند   وطنداران    آن    چهرۀ    زشت ِ  تان

 بی ناموس ِ بی ایمان بر خویش چه افزایی؟

 در کار ِ تو بود سستی با پستی چه در بستی

 گم شو  ز   رخ ِ  هستی از  پستی  و بالایی

 رو باش سر افگنده کی گشتی تو شرمنده

 ای مرده  مگر  زنده  ، ای   خادم ِ   هرجایی

 آز دست ِ   تو جهل   آمد کی مردم اهل آمد

 تاریکی چه سهل آمد ای   خائن ِ   رسوایی

 رو رو که نمی خواهم آن  چهره ی مفلوکت

 از نام ِ تو  شرم  آید  ای   مرده   به   دارایی

 دارایی تو ننگ است  ملت  زتو دلتنگ است

 کار ِ تو  فقط   جنگ   است   بر راه نمی آیی

همایون شاه عالمی

۲۹ اپریل ۲۰۲۶ م

 

 

 

30 آوریل
۱ دیدگاه

نگاهِ آخرین

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۱۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۰ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

نگاهِ آخرین

اگر می شد که بنویسم کتابِ قصه هایم را

 به رسم الخط  عطاری * تمامِ غُصه هایم را

 اگرمی شد  بنقاشی  بسبکِ حضرتِ بهزاد

 کشم یکنقش رنگینی سرشکِ گریه هایم را

 اگرمی شد بسازم قاب  عکسی را زآلامم

 که خون آیدزتصویرش برویی گونه هایم را

 اگرمی شد که بنیادی به شهر دل بنادارم

 بخوانی خط بخط از دفترِ اندیشه  هایم را

 خدا یا کاش میشد،خاطراتی اُو فراموشم

 نمی چرخید در ذهنم عذابِ  رفته هایم را

 بدوشم میکشم احساس سنگینی به تنهایی

 وتابوتی که هردم می فشارد شانه هایم را

 نگاهی  آخرینم  بر تنی خونین  و بیجانش

 به خاموشی به اُوگفتم همه ناگفته هایم را

 سحرگاهی که مرغِ استجابت می پردبالا

 دعایی من همی باشد، نبینی دیده هایم را

 مفاعیلن مفاعیلن معاعیلن مفاعیلن

بحر هزج مثمن سالم

 ظاهر عظیمی

* به رسم الخط عطاری مرحوم حضرت شیخ محمد علی عطار خطاط نامدار هریوایی

30 آوریل
۳دیدگاه

سرگرمی های فکری

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۱۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۰ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

با سپاس از همکار گرامی ما اینک سرگرمی های

فکری این هفته را خدمت شما عزیزان

پیشکش می نماییم.

============

با این سرگرمی ها مغز خود را دقایقی تمرین دهید.

چیستان های فکری:

۱- هم دریا من را دارد و هم رادیو، من چه هستم؟

۲- آن چیست که ما تصور می کنیم او را می خوریم اما در حقیقت او ما را می خورد؟

۳- آن چیست که شیرین است و طعم ندارد، سنگین است و وزن ندارد؟ 

سوال ریاضی عالی:

دراین دو رابطه ریاضی قیمت های ( آ ) و ( ب ) چند است؟

جدول اعداد:

در جدول ذیل پنج عدد را در پنج خانه سفید طوری جابجا نمایید که با جوابات دلده شده مطابقت نماید.

 

پاسخ در هفته آینده . . .

29 آوریل
۱ دیدگاه

شب سیاه

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۹ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

شب سیاه

شب سیاهی گریخته ماهی، شکـسته چنگی گـرفته نایی

سحـر نیامد شـفق کجا شـد، بگو به  خورشید چرا نیایی

نـوای مطـرب سـرود غـم شـد، تـرانـۀ دل  همه الـم شد

نه شـادخواری نه پایکـوبی، نه شورومستی نه دلربایی

زعشق نامی که درکتابست، سوال دلها که بی جوابست

جفا و جور زمانه بابست، کجاست حافظ چه شـد سنایی

وفا به گفت وقراروپیمان، گریخته  از دل   فسرده درجان

به درد و رنج فراق و حرمان، شفا کهِ  یابد  ز بی دوایی

جهان فتاده به چنبر خون، فغان و شیون  صدای محزون

سـتم چه دارد به جـز شبیخون، تـرور انسـان و مافیایی

مـرام اخـبـار دروغ شاخدار، مـخـدر  هـوش  بـلای افکار

شـده دل آزار هـمیشه تکـرار، حـقیقت انکار چه ابتلایی

زجنگ نفتی به سـود دالر، کند جهان را به خون شناور

به سان جلاد به طرز هیتلر، به جان انسان عجب بلایی

به آه و زاری به بـردباری، نکـرده ظالـم  بـه  کـس یاری

به پنجۀ زور فـتاده مجـبور، اگـر که مظلـوم کند خطایی

ز رنج مردم ببرده لـذت، به خـون  خـوردن  بکرده عادت

نه ترس یزدان نه قید وجدان، شدست مشهوربه بی حیایی

ز جـور ظالم جهـان خـرابسـت، درون آتش بشر کبابست

به سوز وساز و در اضطرابست، نیاز انسان به رهنمایی

به نام لیلی ز عشق مجنون بخوان به دل‏ها سرود موزون

ز قـله فـرهاد فتاده در خـون، خبر بـه شیرین دهـد همایی

خوشا که انسان زسوزافغان، زدردهجران زترس عصیان

گریزد آسان به مهرواحسان، به عشق وارمان به با وفایی

بترز زندان افغانسَتان است، برای مردم نه کارو نان است

به داد و افغان پیر وجوانست، به درس وتعلیم نمانده جایی

جهان چو بهتر دلان منّور، امید وباور به خویش و کـشور

حقوق انسان به هم برابر، بخوان بـه داور بـه هـم صـدایی

رسول پویان

۲۸ اپریل ۲۰۲۶

29 آوریل
۳دیدگاه

در گلشـــن بهـــــار

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۹ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————- 

در گلشـــن بهـــــار

در  گلشـــن  بهـــــار   خودم  میزنم قدم

با عــــــزت و  وقــار  خودم  میزنم   قدم 

صبح امید و چشمه ی خورشید اگر نبود

در شـامگاهی  تـــــار خودم میزنم قدم  

فــــکرم به کار و بارِ بد و ناپسند  نیست 

بـــا طفلِ نی ســـوار خودم  میزنم قدم 

کارم کهِ نیست از همـــــه  بیکار تر منم 

لیــــکن به کار و بــــار خودم میزنم قدم 

خودکـــار و پنسل و قلــم نی نداشتــم

در صفحه با شـــــرار خودم میزنم قدم 

در شهر ما که حادثــه بسیار خفته است 

امــــــا به اعتبــــــار خودم  میزنم قدم 

رویم نشد بسوی اروپـــــا و ملک غیــر 

در گــــرد و خاکِ شار خودم میزنم قدم 

فکر دوچرخه و غــــم موتر  ندارم هیچ 

با پـــــــــای روزگـــار خودم میزنم قدم 

همچون ملا به وسـوسه ی حور نیستم 

با یــــار کهنـــــــه کار خودم میزنم قدم 

مستم ز بـاده ی هنر و نشئــه ی کلام 

در طبــــع پر  خمار  خودم  میزنم قدم

مرگــم اگر فرا  نرســــد  در بهــــار نو 

در دشتِ لالـــه زار  خودم میزنم قدم 

از هشت و دو و یازده و نو گذشتـه ام 

بــــا واحــدِ شمــــار خودم میزنم قدم 

گفتـم بیـــــا نیامدی حالا که مرده ام 

در پشته ی  مـزار  خودم  میزنم قدم 

محمود   در  تجمـع  ابیــــــات  دلپـذیر 

در جمعی هم قطار خودم میزنم قدم 

————————————

بامداد شنبه ۱۸ حوت ۱۳۹۷ خورشیدی

که برابر میشود به ۰۹ مارچ ۲۰۱۹ ترسایی

سرودم 

احمد محمود امپراطور✍

29 آوریل
۱ دیدگاه

خدا گر پرده بردارد . . .

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه  مؤرخ  ۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۹ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

فرستنده : محترم داکتر علیشاه جوانشیر – شاعر : زنده یاد رازق فانی

خدا گر  پرده  بردارد . . .

خدا گر   پرده   بردارد    ز   روی    کار   آدم  ها

چه شادیها خورد بر هم، چه بازیها شود رسوا

یکی   خندد   ز آبادی ،  یکی   گرید  ز   بربادی

یکی از جان کند شادی، یکی از دل کند  غوغا

چه کاذب ها شود صادق، چه صادق ها شود کاذب

چه عابد ها شود فاسق، چه فاسق ها  شود ملا

چه زشتی ها شود رنگین چه تلخی ها شود شیرین

چه بالا ها رود پائین، چه سفلی ها شود علیا

عجب صبری خدا  دارد  که  پرده بر نمی دارد

وگرنه   بر   زمین ا فتد ز جیب   محتسب مینا

شبی در کنج تنهائی میان  گیریه  خوابم برد

به بزم   قدسیان   رفتم   ولی   در  عالم رؤیا

درخشان محفلی دیدم چو بزم  اختران روشن

محمد(ص) همچو خورشیدی  نشسته اندران بالا

روان   انبیاء   با او  ، علی    شیر   خدا   با او

تمام اولیاء  با او   همه   پاک    و   همه   والا

ز خود رفتم در آن محفل تپیدم  چون تن بسمل

کَشیدم   ناله ای   از  دل   زدم   فریاد  واویلا

که ای فخر رسل احمد  برون  شد رنج ما از حد

دلم دیگر به تنگ آمد ز  بازی  های   این دنیا

زند غم بردلم  نشتر  ندارم   صبر تا   محشر

بگو   با   عادل   داور   بگو    با   خالق   یکتا

چسان بینم که نمرودی  بسوزاند خلیلی را

چسان بینم که فرعونی   بپوشاند ید  بیضا

چسان بینم که نا مردی  چراغ انجمن باشد

چسان بینم جوانمردی  بماند بیکس  و تنها

چسان بینم بد اندیشی کند  تقلید درویشان

چسان بینم که  ابلیسی بپوشد  خرقه ی تقوا

چسان بینم که شهبازی  بدام عنکبوت افتد

چسان بینم که خفاشی کند  خورشید را اغوا

چسان بینم   که   ناپاکی  فریبد  پاکبازان را

چسان بینم که انسانی بخواند  خوک را مولا

غریب و خانه ویرانم فدایت   این تن و جانم

مبادا نقد ایمانم  رود   از کف   در ین سودا

چه شد تاثیر قرآنی چه شد رسم مسلمانی

کجا شد سوره ی یاسین کجا شد آیه ی طه؟

به شکوه چون لبم واشد حکیم غزنه پیدا شد

بگفتا بسته کن دیگر دهان از  شکوه ی بیجا

عروس  حضرت   قرآن نقاب  آنگه بر اندازد

که دارالملک  ایمان  را مجرد   بیند از غوغا

به این آلوده دامانی به این آشفته سامانی

مزن لاف مسلمانی مکن بیهوده  این دعوا

مسلمان مال مسلم را به کام شعله نسپارد

مسلمان خون مسلم را نریزد در شب یلدا

سفر در کشور جان کن که بینی جلوه ی معنا

برو خود را مسلمان کن پس فکر قرآن کن

خیال از اوج پایان  شد   فرو  افتادم از بالا

سنایی رفت و پنهان شد مرا رویا پریشان شد

ز ابر  دیده ام   باران،    فروبارید    بی پروا

نه محفل بود، نی یاران نه  غمخوار گنهکاران

گشودم گنج حافظ را که  یابم  گوهر یکتا

اطاقم نیمه روشن بود کتانی چند با من بود

که در تفسیر احوالم  بگفت آن شاعر دانا

یقینم شد که حالم را لسان الغیب میداند

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

الا یا ایها   الساقی   ادرکا   ساً و   ناولها

کجا دانند   حال ما   سبکساران  ساحلها

شب تاریک و بیم موج و گردابی  چنین هایل

که ما در گوشهء غربت ازو دوریم منزلها

بگفتا حافظ اکنون کمی از حال  میهن گوی

به توفان مانده کشتی ها به آتش رفته حاصلها

بگفتا خامه خون گرید گر آن احوال بنویسم

فتاده هر طرف سرها شکسته هر طرف دلها

ز تیغ نامسلمانان ز سنگِ نا  جوانمردان

بگفتم چون کند مردم، بگفتا  خود نمیدانی؟

جرس فریاد می دارد  که  بر بندید محملها

زنده یاد رازق فانی

28 آوریل
۳دیدگاه

 دایرهء سرخ

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ  ۸ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۸ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

 دایرهء سرخ

۱۲۸ الف

 بر  رخ   زرد   عدم   نیز   نقاب   است  اینجا

صفر هم یک عددی است که خواب است اینجا

ساعت  وهم ندارد   خبر    از    رنجش   دل

 عشق هم در هوس خویش کباب است اینجا

 خبر از   شیشه    بگیرید   که   شاید  میرد

صفحه را نقش نسازد که کتاب است اینجا

 سقف   را    بر سر   دیوار    مسازید   بلند

 خانه از یک  نفس صبح  خراب  است اینجا

پای      در    دایره ء سرخ      اگر    بگذارید

رنگ   در   دامن بیرنگ  سحاب است اینجا

 آهن   از کوره   نترسد .  بگدازش  بی غم

 باز آهن شود هر چند  که  آب است اینجا

شکیبا شمیم (رستمی)

۲۹ جولای ۲۰۱۷

 

 

 

28 آوریل
۱ دیدگاه

 مولای من او

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ  ۸ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۸ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

شاعر: مرحوم محمد ظاهر نیاز قناویزی – فرستنده : محترم امان قناویزی

 مولای من او

 غلامِ   حیدرم    آقای   من او

 امام و رهبر و  مولای  من او

 او را  دارم   نیازا   غم   ندارم

 سرور و شادی عقبی من او

 تو می دانی که ما آقا نداریم

 به غیر از تو ز کس پروا نداریم

به زیر  یوغ   استعمار  نرفتیم

غم کشته  شدن  اصلا نداریم

 تو می دانی که ملت مرد جنگه

 رفیق   خنجر   و   یار   تفنگه

 حریف او نگردد  کس بمیدان

 به   هنگام  نبرد  مثل  پلنگه

 تو می دانی که ما آزاده مردیم

 بیابان گردیم و صحرا نوردیم

 چو موج اندر تکاپو و تلاشیم

 برای  اجنبی  خدمت نکردیم

تو می دانی”نیازهمراز مایه

 “نیاز” همراز و هم آواز مایه

نیاز“درس محبت داده با ما

رفیق و همدل و دمساز مایه

مرحوم محمد ظاهر نیاز قناویزی

28 آوریل
۳دیدگاه

پاسخ سرگرمی ریاضی هفته قبل

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ  ۸ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۸ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

با سپاس از همکار گرامی ما محترم انجنیر غیاثی عزیز ،

اینک حل سؤال ریاضی هفته گذشته را خدمت شما

عزیزان پیشکش می نماییم :

================

جواب سؤال سرگرمی ریاضی

در شکل دیده می شود که اعداد ۵، ۶، ۷، و ۸ متوالی هستند و هر کدام شان به ترتیب با اعداد ۲ ، ۳ , ۴ و ۵ ضرب شده اند و مقابل شان اعداد ۱۰، ۱۸ ، ۲۸ و ۴۰ قرار می گیرند. پس جواب سوالیه عدد ۴۰ می باشد.

 

27 آوریل
۱ دیدگاه

یار آشنا و سخن آشنا

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ  ۷ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۷ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

یار آشنا و سخن آشنا

در نکوداشت سی و سومین سالروز تأسیس کانون هنر های زیبا و باز تاب فعالیت ها ، نوآوری ها و دستآورد ها – بر آن شدم که از دیدگاه دیگر صاحبنظران ، دوستان و همکاران درین زمینه مدد جویم .

خوشبختانه شاعر دردمند و هنردوست و خطاط نستعلیق نگار جناب گرانمهر غلام نبی اشراقی از هلند و دیگر همکار صمیمی و قدیمی جناب آقای مهندس میرویس رضا زاده ، نویسنده و خبرنگار و عکاس از کشور کانادا لطف نمودند نکته نظرات ، تأییدات و تجربیات خود را در میان گذاشته و گوشه های از سایه روشنای این اخگر برافروخته را آینه داری نموده اند.

باعرض سپاس از همراهی سایت بیست و چهار ساعت و همگامی این عزیزان ، مروری داریم بر این واقعیت که هنوز هم ( معنا) و معنویت گرایی با ارزش های اخلاقی ، فرهنگی و اجتماعی مردمان ما عجین بوده و در محیط غربت ، مهاجرت و دوری از وطن به یاد یار و دیار و نگار می سرایند:

گلی در باغ و بستان خدا بود

دل، روح و روانش با صفا بود

به  فرهنگ  و  دیار  نازنینش

به  زیبایی  کامل  آشنا  بود

*****

گل خوشبوی باغ  این جهان بود

برای    مردمانش    مهربان   بود

به لبخندی دلت را شاد می کرد

سزاوار   بهشتِ   جاودان    بود

« غلام نبی اشراقی »

خاطره‌ای از آشنایی با کانون هنرهای

زیبا اندیشه و دانش (کهزاد)

چندین سال پیش، در مسیر جست ‌وجوی معنا، زیبایی و آرامش در جهان هنر، توفیق آشنایی با کانون هنرهای زیبا اندیشه و دانش با نام «کهزاد» نصیبم شد؛ نهادی که نه تنها یک مرکز آموزشی هنری است، بلکه پناهگاهی برای دل‌های دلبسته فرهنگ و هنر اصیل افغانستان به شمار می‌رود.

این آشنایی پس از دیدار با فرهیخته گرامی، استاد محمد رفیع اصیل یوسفی، برای من به نقطه عطفی در مسیر هنری‌ام بدل شد؛ شخصیتی که نگاه عمیق و اندیشه روشن او، الهام‌بخش بسیاری از هنرمندان نسل امروز است.

نخستین تجربه جدی من در این مسیر، طراحی اسبی در قالب نقاشی‌خط بود؛ اثری که با شعری از سعدی آراسته شده و در کتاب «رنگ و رنج هنرآوران هری» بازتاب یافته بود. همان اثر ساده اما صمیمی، جرقه‌ای روشن در جانم برافروخت؛ جرقه‌ای که مرا تشویق کرد تا راه خطاطی و هنر را با شوق و جدیت بیشتری دنبال کنم.

اندکی بعد، یکی از شیرین ‌ترین و ماندگارترین لحظات زندگی هنری‌ام رقم خورد: چاپ یکی از آثار خوشنویسی  ام  در تقویم خیریه امام جواد (علیه‌السلام)؛ افتخاری که به یاری و هدایت استاد بزرگوارم، حاج امین‌الله پیرزاد هروی، استاد چیره‌ دست خوشنویسی هرات باستان، میسر شد. این تجربه نه ‌تنها اعتماد به نفس مرا بالاتر برد، بلکه پنجره‌ای تازه به سوی مسئولیت ‌پذیری اجتماعی و نقش هنر در زندگی انسان گشود.

تشویق‌ها، آموزش‌ها و فضای الهام‌ بخش کانون، تلاش، ذوق، پشتکار و روحیه همکاری مرا دوچندان کرد. روز به ‌روز بیشتر دریافتم که هنر، صرفاً خلق یک اثر نیست؛ بلکه سفری است به ژرفای روح، پیوندی است با هویت، و آینه‌ای است از ریشه‌های فرهنگی ‌مان.

همراهی استادان فرهیخته و دوستان هنرمند، این مسیر را دلنشین ‌تر و روشن ‌تر ساخت. امروز، با گذشت سال‌ها، با افتخار و قدردانی از آن روزهای پربار یاد می ‌کنم و خود را بخشی از این جریان ارجمند و فرهنگی می‌دانم.

بی‌تردید، کانون «کهزاد» نقشی ماندگار در شکل ‌گیری مسیر هنری و فکری من داشته و همواره خواهد داشت.

با احترام

میرویس رضازاده

26 آوریل
۱ دیدگاه

دریغا

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۶ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۶ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

دریغا

 باز درد دارد دل

 من!

چشم من تر،

 لبم خشک و تنم

 لرزان است

!    نغمه ی بلبل آبی

 نفس باد صبا

خوش خیالست

به سرم،

 سر من باد بلند

 کس نداند ز

 دلم !

 به نهم سر به

 سجود

 به امید

 فردا

 فردا هم

 روشن باد

 سهم امروز

 من

 است.

 امان قناویزی

 

 

26 آوریل
۳دیدگاه

بی اعتمادی

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۶ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۶ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

بی اعتمادی

به هر سو بنگری، فریاد و درد است

 مسلمان با مسلمان   در نبرد است

 خلافِ  حکمِ  قرآن   است   این  کار

 تخاصم هر کجا، مردود و طرد است

 مسلمان  با   مسلمان    مرز   دارد

 سراپا  سخت و  سرد  و طرز  دارد

 چنان بی‌اعتمادی ریشه کرده‌ست

 که  هر   رفتار  ،  صد ها  درز   دارد

 به  حکمِ  دین ،   مسلمانان   برادر

 چرا مرز و چرا درز است  سراسر؟

مسلمانان   چرا   صد   پاره باشند؟

 اگر ایمان یکی ، قرآن یکی هست

 چرا از هم  جدا ، کشور به کشور؟ 

 چرا در فقر و  غم  بیچاره  باشند؟

 تمامِ   نفت   و   ثروت  از مسلمان

 ولی  در  هر  طرف  آواره   باشند 

 یهودی   با    نصارا    متحد  است

 نه مخفی  ، آشکارا  متحد  است

 به  تخریبِ   مسلمانان   سراسر

 آمریکا   با    اروپا    متحد    است

 بشیر احمد شیرین سخن