۲۴ ساعت

23 جولای
۱ دیدگاه

درنگی گذرا بر کارکردهاو تألیفات دو دانشمند محترم دکتور عنایت الله شهرانی و دکتور فیض الله نهال ایماق در خصوص فولکلور افغانستان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۱ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۳ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

.
درنگی گذرا بر  کارکرد ها و تألیفات دو  دانشمند محترم
دکتور عنایت الله شهرانی و دکتور فیض الله نهال ایماق
در خصوص فولکلور افغانستان
——————————
شهزاد ترکستانی
 
این دو شخصیت، در قسمت فولکلور افغانستان چنان خدماتی را انجام داده اند که باید یک گروه و یا یک کمیته با سپری نمودن چندین سال کار های هر یک شان را به پایان میرسانید، لاکن اینان به تنهایی به اثر پشت کار و زحمت های طاقت فرسا، کارهای بنیادی و با ارزش را انجام داده اند. زمانیکه مقدمه ها و تبصره ها را میخوانیم ، هریک به مدت های چون سی سال و چهل سال زحماتی کشیده و یاد گارهای زرین شانرا به جامعه عقب ماندهٔ افغانستان  گذاشته اند .
و اینک در بارهٔ کارکرد های   فولکوریک هر یک به صورت بسیار مختصر یاددهانی و ذکر می  گردد:
اول – داکتر فیض الله نهال ایماق
تالیفات عمومی این دانشمند (۲۳)  کتاب و مقالات و مصاحبات و گوینده گی هایش از صد ها تجاوز می کند.
داکتر ایماق اصلاً یک ژورنالیست و خبر نگار بود، ولی زیادترین اوقات عمر گرامی اش را در جمع آوری و تحقیق در رشتهٔ فولکلور، خصوصاً فولکلور در صفحات شمال یا تورکستان افغانستان سپری نموده است .
آثار چاپ شدهٔ داکترنهال ایماق :
۱– خلق در دانه لری ( در دانه های خلق ):
مشتمل  از  سرود  ها، بازی  های  اطفال، ضرب  المثلها،  داستانها  و چستانهای   شفاهی  اوزبیکان افغانستان با  ترجمه ٔ  دری . این کتاب  در سال ۱۳۵۹خورشیدی از   طرف  وزارت  اطلاعات  و فرهنگ در مطبعه ٔ دولتی کابل به چاپ رسید.
۲– خلق در دانه لری :
همان کتاب، با  تجدید  نظر، با خط سریلیک  در  سال  ۱۹۸۶ میلادی  به  تیراژ ده هزار جلد در نشرات «غفور غلام »  تاشکند   به چاپ رسید.
۳–  خلق در دانه لری :
همان  کتاب، با  تجدید  نظر  و مطالب  جدید  از طرف  بنیاد « همکاریهای  جهانی »  در  سال  ۱۳۸۲ خورشیدی در شهر مزار شریف اقبال چاپ یافت. مهتمم: استاد نورالله آلتای.
۴– خلق در دانه لری :
همان کتاب، با  تجدید  نظر و  با اضافه کردن مقدمهٔ  ۱۸صفحه یی  از طرف  بنیاد ( همکاریهای جهانی ) در سال ۱۳۸۷ خوررشیدی در نشرات اولوغبیگ در شهر مزار شریف به طبع رسید.
۵– شربت توس :
داستان  ۵۹۰ صفحه یی  واسیلی  شکایف.  برگردان  از  اوزبیکی  به دری :  ایماق . این  اثر  در  سال ۱۹۸۶میلادی در نشرات « رادوگا » ی تاشکند به چاپ رسید.
۶– پادو :  داستان ۴۵۴ صفحه یی ماکسیم گورکی . برگردان از اوزبیکی به دری: ایماق. این  اثر در سال ۱۹۸۷ میلادی در نشرات
« رادوگا » ی تاشکند چاپ گردید.
۷– گارد جوان :
داستان ۳۹۱ صفحه یی فادییف. مصحح و ایدیتور : ایماق . این   اثر  در سال  ۱۹۸۶ میلادی  از  طرف نشرات « رادوگا »   تاشکند منتشر شد.
۸  –
        ФАЙЗУЛЛА  АЙМОК
НАРОДНЫЕ  ПЕСНИ
УЗБЕКОВ  АФГАНИСТАНА
۱۰.۰۱.۰۹ –  Фолъклористика
АБТОРЕФЕРАТ
диссертации  на  соискание  степени
кандидата  филологических  наук
ТАШКЕНТ – ۱۹۸۷
( سرود های شفاهی اوزبیکان افغانستان):
رساله ٔ علمی  و تحقیقی  دوکتورای  ایماق. این  رساله  در  سال  ۱۹۸۷ میلادی  از طرف اکادمی علوم اوزبیکستان به زبان روسی در تاشکند به چاپ رسید .
۹ – سوزوان :
( داستان منظوم  و دل انگیز یازی و زیبا، دو عاشق و معشوق دل داده):  این مجموعه  طی سی سال از صفحات شمالی  کشور  از طرف  ایماق  جمع آوری  و ترتیب گردیده و در سال ۲۰۰۳  خورشیدی در نشرات  « زر قلم »  تاشکند  به چاپ رسید.
۱۰  – سوزوان :
همان  اثر . این  کتاب در سال ۱۳۹۳ خورشیدی  به کمک  مالی 
« بنیاد غضنفر » در شهر کابل طبع و طور رایگان به کتابخانه ها و فرهنگیان شهر کابل و ولایات کشور توزیع گردید.
۱۱  سوزوان :
سرود های  دل انگیز داستان یازی و زیبا  (CD ). این « سی دی » در سال  ۲۰۰۴ میلادی به صدای داکتر  ایماق  و  انابت  ایماق  در ستدیو های  رادیو تاشکند ثبت و منتشر گردید.
۱۲- افغانستان اۉزبیکلری خلق قۉشیقلری :
رساله ٔعلمی و تحقیقی دوکتورای ایماق ، در سال  ۲۰۱۰ میلادی به کمک مالی فرزندش الحاج محمد بابر جان ایماق در تورنتوی کانادا به زبان اوزبیکی به چاپ رسید.
۱۳– افغانستان اۉزبیکلری خلق قۉشیقلری :
همان اثر. این کتاب در سال ۱۳۹۳خورشیدی به کمک مالی « بنیاد غضنفر» در کابل نشر، و طور رایگان  به تمام  کتابخانه ها و فرهنگیان مرکز و  ولایات کشور توزیع گردید .
۱۴– سوز دل ( دل سۉزلری ):
گزیدهٔ  از  اشعار، مقالات، خطابه  ها  و مصاحبه های  اوزبیکی  و دری  ایماق . این   اثر  در  سال ۱۳۹۳خورشیدی به کمک مالی
« بنیاد غضنفر » در کابل  چاپ  شده و به  طور  رایگان به تمام کتابخانه ها و فرهنگیان مرکز و ولایات کشور توزیع گردید .
۱۵– شگوفه های ادب:
مشتمل  بر تک  بیتی ها، دوبیتی  ها  و رباعیات  گلچین (  دری،  پشتو  و تورکی )، گرد  آوری  و تدوین: ایماق.
در این مجموعه بیش از چهار هزار ابیات گلچین و ناب دری، پشتو و تورکی « اوزبیکی،  تورکمنی، تاتاری و آذری » به شکل الفبا  ردیف  بندی   گردیده  است . این  مجموعه  در  سال   ۱۳۹۳ خورشیدی از طرف « بنیاد غضنفر» در کابل چاپ و   طور رایگان به  تمام  کتابخانه ها و قلم به دستان کشور توزیع گردید.
۱۶– فرهنگ تورکی  اوزبیکی به فارسی/  دری
این فرهنگ دو جلدی در ماه جنوری سال  ۲۰۱۹ میلادی در تورنتوی کانادا به چاپ رسید.
آثار داکتر ایماق که آماده چاپ اند :     
دایره المعارف پنج جلدی تورکی اوزبیکی به فارسی / دری ۱-
۲- رسم و رواجهای تورکان أفغانستان
  داستان گور اوغلی، که از زبان مردم  اوزبیک زبان، جمع آوری گردیده است ۳-
دری ۴- ضرب المثلهای تورکی اوزبیکی با ترجمه فارسی/
این ضرب المثلها از ده سال به این طرف ، جسته جسته در مجله « زن » منتشرهٔ و نکوور
کانادا به نشر می رسد.
۵- برنامهٔ رادیویی « ما وکشور ما» که عموماً معرفی شهر های أفغانستان، با رسم
ورواجها و عنعنات مردم. این برنامه ها طی چندین سال از رادیو أفغانستان به زبان دری و
پشتو نشر گردیده، بعداً در مجلهٔ پشتون ژغ / آواز ارگان نشراتی رادیو أفغانستان اقبال چاپ یافته است .
۶- زنده گی نامه و نمونه ی اشعار شعرای تورکی زبان افغانستان .
۷- تاریخچهٔ برنامه های محلی رادیو أفغانستان پایان نامهٔ تحصیلی داکتر ایماق در دانشکدهٔ ژورنالیزم پوهنتون کابل .
در خاتمه باید گفت که داکتر فیض الله ایماق ، در تاریخ کشورمان در جملهٔ اولین شخصیت هایی می باشد که از آوان خورد سالی تا کنون در خصوص ادبیات عامیانه و فولکلوریک، و نیز در باره رسم و رواجهای مردم أفغانستان، خصوصاً صفحات تورکستان أفغانستان کار های زیادی انجام داداه است، و باید گفت که جناب داکترنهال ایماق علاوه از اینکه یک نویسندهٔ شهیر وطن است ، متخصص ادبیات شفاهی و فولکلور شناش شناخته شده می باشد .
دوم – داکتر عنایت الله شهرانی
کارهای عمدهٔ ادبیات فولکلوری پروفیسر داکتر عنایت الله شهرانی
داکتر عنایت الله شهرانی ، با آنکه هنرمند و نویسنده، نوزده اثر چاپ شده در هنر دارد و تعداد تالیفاتش به بیش از هشتاد جلد میرسد ، یکی از پیش آهنگان فولکلور در أفغانستان به شمار می آید .
چون موضوع ما در اینجا ادبیات فولکلوری می باشد، از آن سبب تنها کارنامه های فولکلوری پروفیسر شهرانی آورده می شود .
 ۱ – «فلک های کهسار»، گرد آورده: داکتر عنایت الله شهرانی 
این کتاب یکی از آثار اولیهٔ فولکلوری وی است که از میان مردم بدخشان جمع آوری و در چهار فصل تر تیب گردیده و در مجلهٔ « آریانا» نشریهٔ انجمن تاریخ أفغانستان به طبع رسیده است. این ترانه های قدیم مردم ولایت بدخشان در آن وقت و زمان دور، اولین اثر فولکلوری ضخیم در نوع خود بوده که شاد روان استاد عبدالحق واله آنرا به زبان انگلیسی ترجمه و در مجلهٔ مذکور به چاپ رسانیده است .
« ۲- لغات مستعمل در لهجهٔ دری بدخشان» تالیفی داکتر عنایت الله شهرانی
این کتاب در مجلهٔ « ادب» نشریهٔ مشهور فاکولتهٔ ادبیات و علوم بشری پوهنتون کابل، طور مسلسل در أواخر دهه شصت و اوایل دههٔ هفتاد به نشر می رسید. اعضای هیات تحریر مجلهٔ مذکور پروفیسر داکتر قیام الدین راعی، پوهاند داکتر جاوید، پوهاند میر حسین شاه، پوهاند الهام، پوهاند غلام حسن مجددی و یک تعداد استادان با صلاحیت بودند که در مجلهٔ « سخن» ایرانی ها از آن استقبال شایان به عمل می آمد. جمع آوری لغات سالهای زیادی را در بر گرفته بود.
۳- گور اوغلی- تالیفی داکتر عنایت الله شهرانی
گور اوغلی، داستان های حماسی تورکستان أفغانستان یا به اصطلاح امروز از صفحات شمال کشور مان می باشد. از زبان رجب محمد جوره زاده و پهلوان اصیل ثبت شده بود، که بروی قلم آورده شد. یکی از محققین امریکایی به نام داکتر لورین سکاتا، صدای پهلوان اصیل را ثبت نوار کرده بود و قلمی آنرا داکتر شهرانی از روی نوار تهیه نموده بود.
مضامین گور اوغلی بدرجهٔ اول در مجله بسیار معتبر « فولکلور» نشریهٔ وزارت مطبوعات به مدیریت استاد محمد صدیق روهی، و بعد از آن در مجلهٔ وزین لمر » به مدیریت غلام عمر شاکر چندین سال پی هم به نشر رسید.
۴ – « أمثال و حکم » تالیفی داکتر شهرانی 
کتاب « أمثال و حکم» کتابی می باشد که از أمثال و ضرب المثلها تاجیکی بدخشان ، تخار و ماحول آن می باشد که همه ی آن بیش از پنج هزار ضرب المثل تخمین می شد، در سال ۱۳۵۴ خورشیدی به حیث کتاب مستقل در وزارت اطلاعات و کلتور وقت به طبع رسیده بود   در وقت و زمان خود در تاریخ ایران، تاجیکستان و أفغانستان زیادترین ضرب المثلهای فارسی به شمار می آمد.
۵ – « ضرب المثلهای دری أفغانستان » تالیفی داکتر عنایت الله شهرانی
این کتاب به دنبال کتاب أمثال و حکم تهیه شده است که تقریباً بیش از سی سال مؤلف در جمع آوری آن کار کرده و جمع ضرب المثلها به نه و نیم هزار بالغ می گردد، و از بزرگترین مجموعه ی ضرب المثلها در ممالک فارسی زبان محسوب میگردد. دوبار در پاکستان، یک بار در ایران ، و یک بار به خط سیریلیک با برگردانی پروفیسر روشن رحمان در تاجیکستان، در سویدن، و کانادا به طبع رسیده است .
۶- أمثال او حکم : گرد آورنده داکتر عنایت الله شهرانی
این مجموعه ی متلهای پشتو بیش از دو هزار متل بود، که طی ده سال جمع آوری گردید، جنابان پوهاند سید بهأ الدین مجروح و استاد محمد صدیق روهی، در هر ماه و سال چند باری از پیشرفت این جمع آوری خبر می گرفتند. این مجموعهٔ پشتو به وقت خود ، بزرگترین مجموعه ی أمثال پشتو را تشکیل میکرد که در سال ۱۳۵۴ خورشیدی از طرف وزارت اطلاعات و کلتور به طبع رسید.
۷- به تعقیب کتاب « أمثال او حکم » پشتو ، کار جمع آوری دوام کرد تا اینکه تعداد أمثال پشتو به چهار هزار رسید، تقریظ ها و مضامین دیگر با تغییرات و کار های نو، که از بزرگترین مجموعهٔ أمثال پشتو به شمار می آمد به نام
« د پشتو متلونه » در سال ۱۳۸۷ خورشیدی با ویراستاری سیدا گل غریب یار به طبع
رسید .این مجموعهٔ أمثال پشتو طوریکه گفته آمد تا ۱۹۹۰ م. از بزرگترین مجموعهٔ مثلهای پشتو محسوب می گردید .
اما یکی از پروفیسران« ایریاستدی سینتر» پوهنتون پشاور به نام عبدالله جان خلیل در سال ۱۹۹۱م. برای مؤلف گفت که همه أمثال کتاب شما را دیپارتمنت پشتوی پوهنتون ، در مجموعهٔ کتاب مثلهای پشتوی خود شان شامل ساخته و به چاپ رسانیده اند. همچنان کتاب مذکور در قندهار ، به صورت مکمل سرقت شده و به نام خود شان طبع گردیده است .
۸ – «  ضرب المثلهای تورکی اوزبیکی» ، گرد آورنده داکتر شهرانی
تعداد ضرب المثلهای تورکی اوزبیکی در سال ۱۹۷۹ به هفت صد مثل بالغ می گردید، که یکی از اشخاص اوزبیکستانی به نام عارف عثمانوف، در جمع آوری أمثال تورکی اوزبیکی نیزمصروف بود. وی از داکتر شهرانی تقاضا نموده بود که اگر أمثال جمع کرده اش را برایش بدهد، به نام خود او« داکتر شهرانی » در کتابش به طبع خواهد رساند، ولی بعد از طبع داکتر شهرانی را در جملهٔ همکاران معرفی نموده، و از هفت صد ضرب المثل شهرانی یادی نه نموده بود .
نوت :
تعداد ضرب المثلهای جمع آوری داکتر شهرانی جمعاً از سه زبان( فارسی- پشتو و تورکی ) بیش از چهارده و نیم هزار با علاوهٔ أمثال بلوچی و نورستانی می گردد، که این کار به ذات خود مساوی به کار چندین محقق به سویهٔ دوکتورا می باشد .
۹- گور اوغلی سلطان، تالیفی داکتر عنایت الله شهرانی
کتاب مستقل و ضخیم می باشد که در سال ۱۳۹۵ خورشیدی، با ویراستاری استاد برهان الدین نامق به طبع رسیده است. این کتاب مجموعهٔ داستانهای حماسی گوراوغلی سلطان است، که نمونهٔ اعلی ادب شفاهی تاجیکی به شمار می آید .
۱۰- «فرهنگ عامیانهٔ تاجیکی بدخشان». تالیفی داکتر شهرانی
این کتاب ضخیم با ویراستاری استاد برهان الدین نامق در سال ۱۳۸۷ خورشیدی در کابل به طبع رسید .
۱۱ – «  حکایات و روایات » ، تالیفی داکتر عنایت الله شهرانی
این کتاب با ویراستاری استاد فضل الرحمن فاضل ، در سال ۲۰۱۵ م. در قاهره به چاپ رسیده است.
 ۱۲- «دوبیتی های تاجیکی»، گرد آورنده داکتر عنایت الله شهرانی
این کتاب ضخیم با ویراستاری استاد برهان الدین نامق در سال ۱۳۹۵ خورشیدی در کابل به طبع رسیده است، کتاب مذکور توسط عماد الدین بیژن سلجوقی در تاجیکستان به خط سیریلیک برگردانده شد .
۱۳- «دو بیتی های تاجیکی» ( سروده های تاجیکی در بدخشان) تالیفی داکتر شهرانی
این کتاب از طریق مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان در سال ۱۳۷۳ خورشیدی در اسلام
آباد به طبع رسید .
۱۴- فرهنگ عامیانهٔ تورکی اوزبیکی شهران، تالیفی داکتر شهرانی، آماده چاپ.
۱۵- گفتنیست مقالات مختلفهٔ فولکلوری داکتر عنایت الله شهرانی در داخل أفغانستان در مجلات معتبر چون آریانا، ادب، فولکلور و لمر، و در خارج در ایران نامه، نقد و آرمان و غیره نشرات اقبال چاپ یافته است .
—————-
شهزاد ترکستانی
ارسالی : دکتور فیض الله نهال ایماق

 

 

23 جولای
۱ دیدگاه

ایران در دو جنگ با امریکا و اسرائیل

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۱ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۳ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

 ایران در دو جنگ با امریکا و اسرائیل

در بارۀ جنگ دوازه روزه که با حملۀ امریکا و اسرائیل به خاک کشور ایران به تاریخ ۲۳ خرداد یا جوزای ۱۴۰۴ خورشیدی مطابق به ۱۳ جون ۲۰۲۵ میلادی و جنگ چهل روزه ۹ اسفند یا حوت ۱۴۰۴ خورشیدی مطابق به ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ میلادی به راه افتاد، زیاد مطالعه، تحلیل و بررسی شده است. در این جا نمی‏خواهم بحث را به درازا بکشانم و به تکرار مطالب نوشته شده بپردازم.

هدفم بیشتر اشاره به علل استراتیژیک و ژئوپلیتیک حملات نظامی امریکا و اسرائیل به ایران می‏باشد. در زیر به علل و دلایلی به طور فشرده اشاره کرده ام. برای روشن شدن اهداف استراتژیک و تاکتیکی امریکا و اسرائیل در حمله به ایران هریک را به طور بسیار مختصر شرح می‏دهم.

دلایل استراتژیک، ژئوپلیتیک و تاکتیکی حملۀ امریکا و اسرائیل به کشور ایران

  • دفاع از نظام تک قطبی به رهبری امریکا در جهان و ایجاد موانع در برابر نظام چند قطبی که مرکز قدرت آن بیشتر در آسیا می‏باشد.
  • دفاع از پترودلار با زیر کنترول داشتن انرژی در شرق میانه و دیگر مناطق ممکن در جهان.
  • دفاع از اسرائیل به عنوان پشتگاه اصلی نفوذ امریکا در شرق میانه.
  • رقابت همه جانبه با چین و روسیه.
  • محاصرۀ چین از طریق افغانستان، تسلط بر موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، استحکام روابط با کشور هند و خرید دولت و ارتش پاکستان با دالر امریکایی مانند گذشته.
  • ایجاد موانع در برابر راه ابریشم طرح بزرگ استراتژیک و تاریخی چین با کنترول راه‏های بحری و زمینی.
  • تلاش برای کنترول تنگه های اسرتاتیژیک و راه های دریایی .
  • کریدور هند، امارات، کشورهای عربی و اسرائیل با حمایت همه جانبه امریکا.
  • جلوگیری از تشکیل کشور مستقل فلسطین.
  • زمینه سازی برای تخریب زیر ساخت های کشورهای حوزۀ خلیج فارس و ایران و تضعیف بازدارنگی استراتژیک ایران.
  • ایجاد بی ثباتی، ناامنی، هرج و مرج، آشوب و جنگ در آسیا، خاصه شرق میانه.
  • تخریب زمینه های سیستم امنیت جمعی و مشترک در بین کشورهای شرق میانه و آسیای مرکزی. ایجاد اختلاف و خصومت در بین کشورهای خلیج فارس و خاورمیانه و ایران هراسی برای فروش سلاح و مهمات.

شرح مختصر دلایل حملۀ امریکا و اسرائیل به کشور ایران

  • دفاع از نظام تک قطبی: پس از فروپاشی نظام دو قطبی در جهان، دول غرب به سرکردگی امریکا تلاش کرد تا خلای قدرت را با عجله و عدم آمادگی لازم پر کنند. به این حساب یک سلسله مداخلات را در کشورهای شرقی طرح و به اجرا درآمد. در افغانستان نیروهای نظامی امریکا و کشورهای غربی مستقر شدند. به عراق حمله گردید و رژیم عراق متلاشی شد. دولت معمر قذافی را سرنگون کردند. دولت بشار اسد در زیر فشار امریکا، اسرائیل و غرب سقوط کرد. روسیه را در جنگ اوکراین درگیر کردند. پس از تحریم‏های طولانی به کشور ایران حملۀ مستقیم نظامی صورت گرفت.

با ایجاد بی ثباتی، ناامنی و هرج و مرج در آسیا به ویژه شرق میانه تلاش کردند تا در جلو رشد و انکشاف جهان چند قطبی سنگ اندازی کنند،  تا امریکا در راس  غرب بتواند از نظام تک قطبی حراست و سلطۀ اقتصادی، سیاسی و نظامی خود را در جهان حفظ کند.

 دفاع از پترودلار با زیر کنترول داشتن انرژی در شرق میانه: بعد از جنگ دوم جهانی قدرت مالی جهان به دست امریکا افتاد. با طرح پلان مارشال سلطۀ اقتصادی و مالی آن بر کشورهای اروپایی که در جریان جنگ ویران شده بودند دامن گسترانید. دالر با پشتبانی منابع طلای این کشور به اسعار قوی و یکه تاز در جهان تبدیل شد. کنترول مراکز مالی جهان از جمله بانک جهانی و سازمان تجارت بین المللی به دست امریکا افتاد.

پس از شکست پشتبانۀ طلایی دالر سیستم مالی امریکا به بحران رو به رو شد؛ اما پترودلار با همکاری مستقیم عربستان سعودی و کشورهای نفت خیز خاورمیانه به یاری آن آمد. انرژی پشتبانۀ دالر گردید. تمام فروش نفت به دالر صورت می‏گرفت؛ یعنی امریکا آزاد بود که دالر چاپ کند و قدرت مالی خود را به آسانی در جهان گسترده سازد.

از عراق و لیبی زمزه هایی به گوش امریکا رسیده بود که سران آن کشورها قصد بیرون شدن از سلطۀ پترودلار را دارند؛ امریکا خیلی زود آن دولت‏ها را به بهانه‏های دروغین سقوط داد. بعد این صدا در جریان جنگ اوکراین خیلی قوی تر از روسیه بلند شد و چین هم از آن حمایت کرد. ایران به سبب موقعیت استراتژیک و ژئوپلیتیک به عنوان کشور بزرگ نفت خیز و دارای ذخایز عظیم گاز در بازار انرژی جهانی و  سیطرۀ طبیعی بر خلیج فارس و تنگۀ هرمز برای امریکا بسیار مهم است.

یکی از دلایل عمدۀ حملۀ نظامی کنترول بر نفت و موقعیت استراتیژیک و ژئوپلیتیک ایران بود و هست؛ زیرا ایران سپری قوی در برابر نفوذ امریکا به روسیه و چین می‏باشد و نظام مالی و داد و ستد غیر دلاری را در منطقه و جهان تقویت کرده می‏تواند. حمله به کشور ونزوئلا برای کنترول ذخایر بزرگ نفت آن سرزمین صورت گرفت. این هیولای متجاوز امریکایی نفت دم می‏کشد و به بوی نفت زنده است.

  • دفاع از اسرائیل به عنوان پشتگاه اصلی نفوذ امریکا در شرق میانه: کشور اسرائیل در جهان دو قطبی و جنگ سرد در حال آمادگی به آینده و دفاع از خود بود؛ هرچند در جنگ با اعراب موفق برآمد و به وسعت ارضی خود افزود. کشورهای نفتی عرب به سبب وابستگی به امریکا همواره با اسرائیل همکاری کرده اند.

ایران در دورۀ شاه با اسرائیل کنار آمده بود. تجاوز نظامی شوروی سابق به افغانستان معادلات منطقوی را تغییر داد و در مجموع به سود اسرائیل تمام شد؛ زیرا نیروهای افراطی زیر نام جهاد با کمونیسم در منطقه گسترش یافتند. افغانستان به کمک مستقیم غرب در راس امریکا به میدان مبارزه و «جهاد» علیه نیروهای شوروی تبدیل گردید.

در ایران انقلاب شد و روحانیون شیعه قدرت را در دست گرفتند. در پاکستان تندروان روی کار آمدند. ایران و پاکستان در راستای منافع استراتژیک و ژئوپلیتیک امریکا و غرب دو پشتگاه جنگ و «جهاد» علیه اتحادجماهیر شوروی را تشکیل دادند. در جریان آن کشاکش آتشین بین دو قطب مسلط جهانی بر محور افغانستان، اسرائیل آرام به ساخت و ساز و رشد و انکشاف خود مشغول شده بود.

جنگ ایران و عراق برای تضعیف رژِیم عراق و ایران به راه افتاد که بعد به سرنگونی حزب بعث عراق و صدام منجر شد. قذافی بلند پروازی داشت و خاندان اسد پیشینۀ بعثی در همسویی با شوروی سابق داشتند. امریکا و اسرائیل در واقع سران قدرتمند، ملی گرا و سرکش کشورهای عربی را از میان برداشتند.

در نخست محور مقاومت یا هلال شیعه را از نگاه استراتژیک به ضرر خود نمی‏دانستند؛ زیرا در مخالفت با جریانات چپ و ایدئولوژی شوروی سابق تعریف شده بود و این به معنی همسویی با استراتژی کلی امریکا و غرب بررسی می‏شد. همچنان ایران نقش مهمی در جنگ طولانی افغانستان علیه شوروی داشت. افغانستان و پاکستان به مراکز مهم پرورش ایدئولوژی افراطی در جهان تبدیل شدند.

اگر در هند بریتانیایی دارا علوم دیوبند به ابتکار انگلیس تشکیل شد و از دل آن کشوری به نام پاکستان از بتن استعمار انگلیس به دنیا آمد، در پاکستان هزاران مدرسۀ دینی در جریان جنگ افغانستان به زور دالر نفتی تاسیس گردید. در این بستر طالب، داعش و دیگر گروه های افراطی تربیه شدند.

پس از قدرتمندی روسیه به رهبری پوتین و ظهور مقتدرانۀ چین در عرصۀ اقتصادی، تکنولوژی و تجارتی در منطقه و جهان. جنگ اوکراین و جنگ‏های خاورمیانه، موضوع دفاع از اسرائیل و طرح اسرائیل بزرگ روی دست گرفته شد. در راستای آن، حمله به محور مقاومت که مورد پشتبانی ایران بود، شدت یافت و به دنبال آن حملۀ نظامی به ایران صورت گرفت تا ایران را به سرنوشت عراق، لیبی و سوریه گرفتار سازند. به این حساب یکی از علل این دو جنگ امریکا و اسرائیل با ایران دفاع از موقعیت استراتژیک و ژئوپلیتیک اسرائیل در خاور میانه ارزیابی شده می‏تواند.

  • رقابت همه جانبه با چین و روسیه: پس از فروپاشی شوروی میدان برای امریکا و غرب خالی شده به نظر می‏رسید. از چین هنوز ترسی در دل امریکا و غرب نبود. بر اساس افکار دورۀ استعماری غرب، کشور وسیع و پر نفوس چین را به سبب نیروی کار ارزان محل مناسبی برای سرمایه گذاری و بازار فروش می‏دانستند؛ اما در دهۀ اخیر رقا‏بت‏ها داغ شد؛ زیرا چین را رقیب قدرتمند و رو به رشد پترودلار در خاورمیانه تشخیص دادند. به این حساب از روابط کشورهای نفت خیز خاور میانه خاصه ایران با چین به هراس افتادند؛ خاستند با فشار و جنگ ایران را از سر راه خود بردارند تا از قدرت رقابتی چین و روسیه بکاهند.

 محاصرۀ چین: برای مهار چین نیاز به تسلط بر کشورهای دارای موقعیت استراتژیک و ژئوپلیتیک پیرامون این سرزمین پهناور است. افغانستان، ایران و تاجیکستان در شرق میانه، جنوب آسیا و آسیای مرکزی مهم تشخیص داده می‏شوند. در افغانستان پس از مذاکرات طولانی و عقد پیمان قطر، طالبان را بر سر قدرت آوردند تا ثبات استراتژیک این کشور تاریخی را سست و سلاح ژئوپلیتیکی آن را تا حد ممکن کند سازند.

بعد از تحریم‏های درازدامن و فشارهای متنوع، به ایران دو حملۀ بزرگ نظامی کردند تا این سد مستحکم را در جنوب آسیا و خاور میانه بشکنند. همزمان با این عملیات، نفوذ در کشورهای اقیانوسیه و شرق دور را ادامه می‏دهند. روسیه را همچنان در جنگ اوکراین مصروف نگهداشته اند.

 ایجاد موانع در برابر راه ابریشم با کنترول راه‏های بحری: برای کاهش توان رقابتی چین و تنگ کردن دایرۀ محاصره، سنگ اندازی به منظور کند کردن جریان ساخت و ساز جادۀ تاریخی و بزرگ ابریشم را شدت بخشیدند. هدف حملۀ به ایران در اصل متلاشی کردن این سرزمین بود. طرح تجزیۀ ایران را در سر داشتند.

افغانستان را از خود می‏دانند. بعد از تجزیۀ ایران به جان آسیای میانه می‏رفتند. به این ترتیب جلو گسترش راه ابریشم را می‏گرفتند و زمینۀ محاصرۀ چین را در حوزۀ وسیع خاورمیانه، جنوب آسیا و آسیای مرکزی  سر و صورت می‏دادند. سپس  حوزۀ خفتۀ اقیانوسیه و شرق دور را فعال می‏کردند. حمله به ایران عمق، پهنا و پی آمدهای زیادی دارد.

 تلاش برای کنترول تنگه های اسرتاتیژیک و راه های دریایی: اگر به تاریخ نگاه کنیم، قدرت استعماری کشورهای غربی با کنترول راه های دریایی، تنگه ها و بنادر استراتیژیک همراه بوده است. در جهان کانال سوئز، کانال مانش، تنگۀ پاناما، تنگۀ کره و تایوان، باب‏المندب و تنگۀ هرمز بسیار مهم می‏باشند. امریکا بر بیشتر تنگه‏های استراتیژیک قارۀ امریکا و اروپا مسلط است؛ اما در تنگۀ هرمز و باب المندب در خلیج فارس و خاورمیانه مشکل دارد.

یکی از اهداف عمدۀ امریکا در جنگ با ایران کنترول بر تنگۀ استراتژیک هرمزاست. تنگۀ هرمز بزرگ ترین برگ برنده در دست ایران است؛ زیرا از نگاه طبیعی، جغرافیایی و شناخت اراضی بر آن چیرگی دارد و می‏تواند بر ترانزیت انرژِی و کالاهای ضروری بخش عمدۀ از جهان نظارت و کنترول داشته باشد.

در دریای چین جنوبی در اقیانوس آرام و تنگۀ تایوان که دریای چین شرقی و دریای چین جنوبی را به هم وصل می‏سازد نیز دسترسی مؤثر ندارد؛ هرچند با حمایت از تایوان در تلاش است تا نفوذ خود را بر آن حوزه توسعه دهد. حمله به ایران نمی‏تواند از این حرص درونی قدرت در سران امریکا جدا باشد.

  • کریدور هندی، عربی و اسرائیلی با حمایت همه جانبۀ امریکا: این طرح در سال ۲۰۲۱ میلادی در جلسه ای با اشتراک آمریکا، اسرائیل، امارات و هند از جانب اسرائیل مطرح شد. در این کریدور راه آبی و ریلی در نظر گرفته شده است که شرق را به غرب وصل می‏سازد. کشورهای عربی نفت خیز در این طرح در کنار اسرائیل، امریکا و هند ایستاده اند. این کریدور در حقیقت در مقابل راه ابریشم چین طراحی گردیده است.

اسرائیل، امریکا و کشورهای عربی خلیج فارس به ایران اعتماد ندارند و این کشور را رقیب سرسخت و قدرتمند خود می‏دانند. اسرائیل این ذهنیت را در طول تاریخ در ذهنیت اعراب خلیج تقویت کرده است. هند با چین اختلاف تاریخی دارد.

اسرائیل و امریکا با جنگ می‏خواستند ایران را از جلو راه خود بر دارند؛ اما مردم ایران به یاری نظامیان دلاور از خانۀ اجدادی خود با قربانی کردن جان حراست کردند. چین و روسیه باید این واقعیت عینی را درک کنند که اگر سد ایران شکست امریکا به طور مستقیم به مرزهای شان می‏رسد.

  • جلوگیری از تشکیل کشور مستقل فلسطین: با حمایت کامل از طرح اسرائیل بزرگ برای کنترول خاورمیانه و منابع انرژی تشکیل کشور فلسطین با اهداف استراتیژیک و ژئوپلیتیک اسرائیل و امریکا در خاور میانه همگون نمی‏باشد. حمله به عراق، لیبی، غزه، سوریه، لیبنان و به ویژه ایران را می‏بایست از این اصل استراتژیک و تشکیل اسرائیل بزرگ جدا ندانست. صلح کشورهای عربی با اسرائیل و عقد پیمان ابراهیم با پشت بانی امریکا مانع بزرگی در پیش روی طرح تشکیل کشور مستقل فلسطین ایجاد کرده است.

پس از انقلاب اسلامی ایران موضوع قدس و فلسطین توسط جمهوری اسلامی ایران به صورت جدی مطرح گردید و محور مقاومت در این راستا شکل گرفت. جهان غرب به سرکردگی امریکا اگرچه از تشکیل جمهوری اسلامی در مقطعی از زمان به سبب موضع ایدئولوژیک آن در برابر اتحاد جماهیر شوروی (در جنگ افغانستان به عنوان یکی از پشت گاه های مهم جنگ علیه تهاجم شوروی) راضی بودند؛ اما با موضع دولت، آیت الله خمینی و بعد آیت الله خامنه ای در قسمت تشکیل دولت مستقل فلسطین، قدس و اسرائیل مخالف بودند.

  • زمینه سازی برای تخریب زیر ساخت های کشورهای حوزۀ خلیج فارس و ایران: در نظر ساده و سطحی طرح این مسئله برای اذهان عمومی مشکل است؛ اما در واقعیت این مسایل پیشینۀ تاریخی دارند. به طور مثال، بعد از جنگ دوم جهانی سرمایه گذاری امریکا در کشورهای اروپایی اوج گرفت؛ زیرا آن کشورها در اثر جنگ ویران شده بودند و نیاز به بازسازی و سرمایه گذاری خارجی داشتند.

در برّش‏هایی از تاریخ سران برخی کشورهای قدرتمند جهان جنگ به راه می‏اندازند تا در اثر تخریبات زمینه برای سرمایه گذاری های جدید فراهم گردد. از جانب دیگر آن کشور یا کشورهای جنگ زده تمام خواسته های استعماری و ظالمانۀ شان را از مجبوری قبول کنند. مانند: جرمنی، ژاپن و کشورهای اروپایی بعد از جنگ دوم جهانی.

اوکراین، سوریه، لیبی، افغانستان، ونزوئلا و غیره در حال حاضر. امریکا منابع نایاب اوکراین را مفت و مجانی غصب می‏کند و آن کشور را بازار فروش سلاح های امریکایی ساخته است. زلنسکی بهترین نقش را در تداوم جنگ، ویرانی فراز مغزها در اوکراین به سود امریکا، غرب و اسرائیل بازی کرده است. برای افغانستان طرح طولانی مدت تری در نظر گرفته اند.

امریکا و اسرائیل از همین حالا دندان ‏های خود را به جان کشورهای عربی خلیج فارس که از جنگ خسارت دیدند، تیز کرده اند. اگر امریکا و اسرائیل به آنان دلسوز می‏بودند و به امنیت خاور میانه و خلیج فارس اهمیت می‏دادند، چرا جنگ علیه را تشدید کرده و ادامه می‏دهند؟ چرا زیرساختهای ایران را خراب می‏کنند؟ معلوم است که کاسه زیر نیم کاسه دارند.          
تخریب این کشورها جزئی از پلان استراتژیک امریکا و سرمایه داران بزرگ امریکایی و اسرائیلی  می‏باشد؛ لیکن کشورهای عربی غافل اند و به عاقبت این جنگ نمی‏اندیشند. تضعیف کشورهای عربی نفت خیز، زمینه را برای طرح اسرائیل بزرگ آماده می‏سازد.

امریکا و اسرائیل به طور استراتژیک در پی تضعیف توان بازدارندگی ایران می‏باشند. به این سبب خیال خلع سلاح ایران در سر می‏پرورانند؛ زیر ساخت های آن را تخریب می‏کنند؛ خیلی بی رحمانه کودکان و مردم را به آتش می‏کشند. در مقابل این دشمنی غیرانسانی چه راهی وجود دارد، جز دفاع دلاورانه با تمام وجود.

آیا ماشین ظالم، بی رحم و عاطفۀ جنگی امریکای ناله و فریاد کودکان معصوم و مادران و پدران داغ دیده را می‏شنود، هرگز! امریکا و اسرائیل از جنایات جنگی و ضد بشری هیچ شرم و حیایی ندارند. تنها یک راه در پیش روی مردم ایران، منطقه و جهان باقی می‏ماند و آن پرورش بازدارندگی استراتژیک در برابر تجاوز، اشغال، جنگ و ویرانگری است و بس.

 ایجاد بی ثباتی، ناامنی، هرج و مرج، آشوب و جنگ در آسیا و شرق میانه: پس از فروپاشی جهان دو قطبی، در قلمرو گستردۀ اتحاد جماهیر شوروی هرج مرج و گسستگی به وجود آمد. کشورهای زیادی مستقل شدند. جهان غرب به سرکردگی امریکا بر آتش این آشوب ها، ناامنی ها، بی ثباتی ها و بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در خاور میانه، اروپای شرقی، افغانستان، اوکراین و غیره افزودند.

پس از ایجاد طرح انتقال قدرت به طالبان بر مبنای پیمان قطر تمام ساختارهای سیاسی، حقوقی، نطامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و غیره که در این افغانستان ساخته شده بود به طور پلان شده تخریب گردید و افغانستان در سیاه چال قرون وسطی ای انداخته شد.

هدف استراتژیک امریکا و غرب این بود تا در قلمرو وسیع اتحاد جماهیر شوروی و در کل آسیا و شرق آتش افروزند. از احیای مجدد روسیه جلوگیری کنند. چین را زیر کنترول داشته باشند و در برابررشد،  توسعه و گسترش منطقه ای و جهانی  آن مانع ایجاد کنند.

با این همه آتش افروزی روسیه از دل فروپاشی ها سربلند کرد. چین به قدرت اقتصادی دوم جهان ارتقا یافت. مردم ایران در دو جنگ دلیرانه مقاومت کردند و روند عملی جهان چند قطبی در ذهن و عمل شتاب گرفت. جنگ های اخیر با ایران را باید در راستای این استراتژی امریکا، اسرائیل و غرب ارزیابی کرد. 

بازدارندگی استراتژیک در مقابل تجاوز و حملات امریکا

در موقعیت، اوضاع و شرایط کنونی جهانی اصل استراتژیک بازدارندگی اهمیت زیادی پیدا کرده است؛ زیرا سران و نخبگان سیستم امریکا در اتحاد با کشورهای غربی برای حفظ سیطرۀ سیاسی، اقتصادی (مالی، تجارتی، کنترول بازارهای بین المللی و انرژی) و دفاع استراتژیک از جهان تک قطبی از هیچ گونه تجاوز، حمله، تیوری توطئه و آتش افروزی ویرانگرانه پرهیز نمی‏کند.

کشورهای جهان که در قطب های مقابل این جهان تک قطبی و انحصارگر قرار گرفته اند، مجبور به دفاع از خود می‏باشند. برای دفاع موثر، درازمدت و پایدار به بازدارنگی استراتژیک و ژئوپلیتیک ضرورت دارند. بازدارندگی استراتژِیک می‏تواند در سطوح متنوع مورد مطالعه، تحلیل و ارزیابی علمی و عملی مطابق به اوضاع و شرایط داخلی و بین المللی هر کشور قرار گیرد. برای ایران بازدارندگی استراتژیک بسیار حیاتی می‏باشد. در زیر به ستونهای اساسی آن توجه کنید.

بازدارندگی طبیعی و جغرافیایی

بازدارندگی با افزایش قدرت دفاعی و تهاجمی

بازدارندگی هسته ای

بازدارندگی با گسترش حلقۀ دفاعی در پیرامون سرزمین مادر

بازدارندگی در اتحاد و همکاری فعال با رقبای استراتژیک و توانمند متجاوز و یورشگر

بازدارندگی بر محور تاریخ و تمدن

بازدارندگی متکی بر اقتصاد مستقل و تاب آور

بازدارندگی تکنولوژیکی و دانش محور

در موقعیت، شرایط و اوضاع داخلی، منطقه ای و بین المللی ایران در حال حاضر، لازم است تا محورهای عمدۀ بازدارنگی استراتژیک تحلیل و بررسی شود. در ایران می‏توان از بازدارندگی طبیعی و جغرافیایی استفاده های عملی در دفاع و حمله انجام داد. بخش مهمی از خاک ایران در ساحل خلیج فارس دامن گسترانیده است. ایران کوه های بلند و استوار دارد. در اطراف تنگۀ هرمز سپرهای دفاعی طبیعی و اراضی مناسب افتاده است. در گرداگرد ایران بنادر تجارتی آبی و خاکی وجود دارد.

یکی از مهم ترین ارکان بازدارندگی در حال حاضر افزایش توان نظامی در سطح دفاعی و تهاجمی می‏باشد. توان موشکی و پهپادی ایران این اصل را در دو جنگ نابرابر در مقابل امریکا و اسرائیل ثابت کرد. مردم ایران تحت هیچ شرایطی نباید این توان را معامله کنند؛ بلکه باید آن را به مثابۀ بازدارندگی استراتژیک به طور همه جانبه رشد، انکشاف و گسترش دهند.

در جهان آشفته، پرآشوب و بی قانون کنونی که تجاوزات و حملات امریکا با پشتبانی دول غربی آن را به اوج بحران، ناامنی، جنگ و کشاکش رسانیده است، بازدارندگی هسته ای جایگاه ویژه ای پیدا کرده است. خیلی ساده می‏توان به پاکستان در مقابل هند، کرۀ شمالی در برابر کرۀ جنوبی و امریکا، اسرائیل در مقابل کل کشورهای عربی و جهان اسلام نگاه کرد.

ایران نمی‏تواند از دانش و تکنولوژی هسته ای تحت هیچ شرایطی بگذرد. اگر ایران طی دهه های اخیر به بهانه های مختلف غفلت نمی‏کرد، امروز در زیر بمب ها و موشک های امریکا و اسرائیل تخریب نمی‏گردید و مردم به خاک و خون کشیده نمی‏شدند. بازدارندگی هسته ای اهمیت مرگ و زندگی برای نسل امروز و فردای ایران دارد.

بازدارندگی در اثر گسترش حلقۀ دفاعی در پیرامون سرزمین مادر. این نوع بازدارندگی در تاریخ چند هزار سالۀ ایران و خراسان بزرگ تجربه شده است. امپراتوری‏های هخامنشی در ایران غربی و شرقی، امپراتوری اشکانیان که از شرق خراسان بزرگ برخاست و تا میان رودان و بالاتر گسترش یافت و امپراتوری ساسانی در مقابله با امپراتوری روم از این اصل خوب استفاده کردند. در دورۀ اخیر می‏توان به محور مقاومت اشاره کرد.

برای ایران عراق، افغانستان، پاکستان، آسیای مرکزی، شرق میانه، قفقاز و محور مقاومت در اطراف اسرائیل بسیار مهم است. در این بخش موضوع تشکیل دولت مستقل فلسطین و بیداری اعراب جهت بیرون شدن از زیر یوغ استعماری و استثماری امریکا مهم می‏باشد. تعادل امنیتی و برگشت آرامش پایدار در خاورمیانه زیر سقف بزرگ امنیت دار، آرامش دهنده و ثبات بخش جهان چند قطبی اهمیت حیاتی دارد.

بازدارندگی بر محور تاریخ و تمدن در کشورهای دارای تاریخ و تمدن کهن موثر است؛ زیرا مردم بر محور درک جامع از تاریخ و تمدن گذشته سرافرازی، آزادی، دلبستگی به استقلال و تسلیم ناپذیری را یاد می‏گیرند و در خود می‏پرورانند. در این نگاه ژرف و گسترده سقفی شکل می‏گیرد که تمام اقشار، گروه‏ها، اجتماعات، فرهنگهای محلی، باورها و داشته های یک سرزمین تاریخی و تمدن دار در آن جا می‏گیرد و توان عمومی منسجم، شعور جمعی و عقل و خرد همگانی بازدارندگی و حراست از سرزمین مادری را رشد و تکامل همه جانبه می‏دهد. ما این نوع توان جمعی را در چین، هند، ایران کهن و خراسان بزرگ دیده می‏توانیم. هم چنان نشانه هایی از آن در جریان دو جنگ ایران با امریکا و اسرائیل نیز نماد یافت.

بازدارندگی بر اساس اتکا بر اقتصاد مستقل و دارای تاب آوری قوی در موقعیت و شرایط جنگ، تحریم، محاصره و فشارهای چند جانبه و جند لایۀ امریکا و غرب. اگر به تاریخ بنگرید امریکا بعد از جنگ جهانی دوم از ضعف کشورهای اروپایی که ناشی از جنگ و ویرانی‏های گسترده بود استفاده کرد و سلطۀ سیاسی، اقتصادی، مالی و نظامی خود را گسترش داد. تا امروز کشورهای اروپایی نتوانستند از زیر سلطۀ امریکا بیرون آیند.

ایران نمی تواند روی روابط اقتصادی سالم با امریکا حساب باز کند. این به معنی از دست دادن زمان و فرصت‏های واقعی دیگر است؛ زیرا از نگاه استراتژِک امریکا و اسرائیل در گام نخست توان بازدارندگی استراتژیک ایران را نابود می‏کنند، بعد اقتصاد آن را به زنجیر می‏کشند. دل بستن به کمک امریکا، رفع تحریم‏ها و آزادی منابع مالی ایران در صورتی امکان پذیر است که ایران بازدارندگی استراتژیک خود را به اوج اقتدار برساند.

برای رسیدن به آن ایران نیاز به اقتصاد مستقل و دارای تاب آوری قوی دارد. برای تحقق این مهم روابط اقتصادی، تجارتی و مالی با کشورهای دوست و غیرمتخاصم حامی جهان چند قطبی و رهایی از سلطۀ مالی و پترودلار امریکایی اهمیت کلیدی پیدا می‏کند. سران و نخبگان ایران باید در این مقطع تاریخی تصامیم خردمندانه با استفاده از تجارب تاریخی، تجربه های دو جنگ اخیر و اوضاع داخلی، منطقه ای و جهانی بر مبنای بازدارنگی استراتژیک اتخاذ کنند. آزموده را آزمودن خطاست و وقت طلا است.

بازدارندگی دانش محور در جهان مدرن که تکنولوژی چهار نعل می‏تازد، اهمیت زیادی پیدا کرده است. ما این نوع بازدارندگی را به طور مثال، در اسرائیل کوچک و چین بزرگ مشاهده کرده می‏توانیم. در این عرصه استفاده از پیشرفته ترین دانش، اختراعات و انکشافات عصر حاضر مطرح می‏گردد که در محور آن هوش مصنوعی قرار دارد. با استفاده از تکنولوژی بهتر میتوان از امکانات و داشته های داخلی در راه دفاع و حراست از سرزمین مادری بهره برداری کرد و نقاط قوت و ضعف دشمن را شناخت. افزون بر آن توان نظامی، دفاعی و تهاجمی خود را ارتقا بخشید.

بازدارندگی اطلاعاتی و استخباراتی نیز در گذشته و حال دارای اهمیت  بوده است. به وسیلۀ دستگاه های اطلاعاتی، تکنولوژی پیشرفته، امکانات موجود و نیروهای آموزش دیده می‏توان به عمق حریم ممنوعۀ دشمنان نفوذ کرد و آگاهی لازم را برای ساخت تاکتیک‏ها و عملیات متنوع به دست آورد. اسرائیل روی این بخش سرمایه گذاری زیادی کرده و تمرکز جدی مبذول داشته است. در جنگ با اعراب و در جنگ های اخیر با ایران از آن استفادۀ حد اکثر کرده است. ایران باید در این عرصه خود را آماده و مجهز کند.

معماری سیستم امنیتی جمعی و منطقوی در خاورمیانه و خلیج فارس (به صورت واقعی) برای بازدارندگی استراتژیک ایران مهم می‏باشد و از فشارهای ناامن سازی امریکا، به منظور دامن زدن به تشنج، آشوب، ترس و دلهره می‏کاهد. جهت عملی کردن آن لازم است تا خاورمیانه خالی از تسلیحات کشتار جمعی شود؛ زیرا فروش تسلیحات کشتار جمعی به بهانه های واهی و خطر ناک نشان دادن ایران برای شرکت‏های سلاح سازی امریکا و غرب درآمد وافری به وجود می‏آورد.

در راستای امنیت جمعی و استقرار آرامش و ثبات پایدار در منطقه باید پایگاه‏ های نظامی فرا منطقه ای برچیده گردد. در این صورت است که امنیت، ثبات و آرامش به شرق میانه و حوزۀ خلیج فارس دوباره دامن می‏گستراند. زمینۀ عملی این طرح مهم و استراتژیک در زیر چتر کلان نظام چند قطبی در آیندۀ نه چندان دور مساعد خواهد شد. به امید آن روز.

 نگاهی به ماهیت مذاکرات ایران و امریکا

‏سیاست در زمان و مکان، در شرایط و اوضاع معینه شکل و شیرازه گرفته و در عمل تطبیق شده می‏تواند. سران نظام سیاسی در یک کشور باید شرایط  داخلی و خارجی و چند و چون اوضاع منطقه‏ای و بین المللی را درک کنند. گفتگو و مذاکره برای حل مسائل پیچیدۀ مورد اختلاف با طرف مقابل انجام می‏شود. هر نوع مذاکره و گفتگو باید در راستای اهداف استراتژیک و ژئوپلیتیک مدون پیش برده شود. مذاکره در واقع زمینه ساز تحقق استراتژی در بستر عملی با تاکتیک های کارآمد است. طرف مقابل را به طور منطقی و با مهارت سیاسی به سوی قبول استراتژی می‏کشاند.

 اگر هدف هردو طرف باز نمودن گره های کور باشد، به نتیجه می‏رسد. در غیر آن صورت بر پیچیدگی مسائل افزوده شده و زمان از دست می‏رود. در این جا برای روشن شدن موضوع به دو نمونۀ تاریخی اشاره می‏کنم: مذاکرات ویتنام و افغانستان با امریکا در راس جهان غرب.

جنگ درازدامن ویتنام در زمان جهان دو قطبی به وقوع پیوست و درست میدان کشاکش بین قطب غرب به سرکردگی امریکا و قطب شرق به سرکردگی اتحاد جماهیر شوروی در همراهی با چین انقلابی بود. در ویتنام دو نیروی داخلی حضور داشتند. نیروهای چپ و انقلابی و نیروهای راست و حامی امریکا و جهان غرب.

در آن موقعیت و شرایط داخلی و بین المللی مذاکرۀ نیروهای انقلابی و ملی با امریکا برای آزادی، استقلال و خروج قوای اشغالگر امریکایی از خاک ویتنام بود؛ اما امریکا از چیرگی و تسلط نیروهای وابسته بر نیروهای ملی و انقلابی و قبول سلطۀ استعماری خود بر ویتنام دفاع می‏کرد. از اول معلوم بود که مذاکره به نتیجه نمی‏رسد؛ زیرا نگاه استراتژیک دو طرف از ریشه باهم در تضاد بود. سرانجام امریکا مجبور شد که قوای نظامی خود را از ویتنام خارج کند.

در ویتنام سیاست و جنگ هم‏آهنگ بود و نیروهای انقلابی موضع استراژیک مشخص و معین داشتند: جنگ و مبارزه با اشغال امریکا تا کسب استقلال و آزادی. در آن شرایط زمانی و مکانی سران انقلابی ویتنام به طور آشکار و آگاهانه از پشتبانی شوروی و چین استفادۀ معقول می‏کردند؛ یعنی در بین دو قطب حاکم جهانی از نگاه استراتژیک و ژئوپلتیک سرگردان و حیران نبودند. این استراتژی روشن و قاطع، ویتنام را از زیر یوغ  استعماری امریکا به طور همه جانبه تا به امروز بیرون کرد.

نمونۀ دیگر افغانستان است. جنگ افغانستان پس از کودتای هفت ثور و تجاوز نظامی شوروی به این کشور آغاز شد و با حمایت سیاسی، مالی و نظامی و تسلیحاتی غرب به سرکردگی امریکا تداوم پیدا کرد. این جنگ در دنیای دو قطبی جریان یافت؛ در واقع جنگ و تقابل پیمان ناتو و پیمان ورشو در خاک افغانستان بود. دیدیم که پس از فروپاشی قطب شوروی وارد مراحل دیگری شد.

مذاکرات ژینو بر سر جنگ و صلح در زمان ببرک کارمل زیر نظر سازمان ملل آغاز گردید و در آستانۀ فروپاشی اتحاد جماهیر شووری نیروهای نظامی شوروی از افغانستان خارج شدند؛ اما جنگ داخلی بین دولت جمهوری دیموکراتیک افغانستان به ریاست داکترنجیب الله و مجاهدین(اتحاد هفت گانه در پاکستان و اتحاد هشتگانه در ایران) در سالیان ۱۹۸۹ و ۱۹۹۲ میلادی در این سرزمین در آتش جنگ سوخته، شدت گرفت.

ادامۀ مذاکرات به اصطلاح صلح باز روی دست گرفته شد. دولت نجیب الله آشتی ملی اعلان کرد؛ اما مجاهدین نپذیرفتند. اگر دقیق تر بگوییم. ریشۀ مذاکرات در واقع  از دو قطب، یکی جهان غرب به سرکردگی امریکا و دیگری شوروی در حال فروپاشی آب می‏خورد. امریکا و متحدان آن که در ظاهر حامی مجاهدین بودند اهداف استراتژیک و ژئوپلیتیکی خود را پیش می‏بردند. پاکستان کاملاً در خدمت امریکا و غرب بود.

بر اساس دیدگاه استراتژیک و ژئوپلیتیک غرب به سرکردگی امریکا تمرکز روی سرعت دادن به فروپاشی شوروی، دولت داکتر نجیب با تمام دست آوردها، امکانات و ساختارهای سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و غیره قرار داشت. مجاهدین بی خبر و ساده دل در این بستر چوب سوخت و بنزین این کورۀ آتشین رقابت‏های غرب و شرق بودند. پی آمد مذاکرات در حقیقت جنگ داخلی ویرانگر، بعد از سقوط دولت نجیب الله بود که ادامۀ آن به دورۀ اول طالبان و دورۀ جمهوری کشانیده شد.

در مذاکرات قطر(دوهه) سریال گذشته در شکل و شمایل دیگری ظاهر گردید؛ این بار اهداف استراتژیک و ژئوپلیتیک امریکا و متحدین غربی آن از مذاکرات دفن تمام دار وندارچند دهۀ اخیر از زمان سقوط ظاهر شاه و داوود خان تا فرار اشرف غنی بود. آنان به کمک پاکستان و کشورهای عربی خاصه قطر افغانستان را به طالبان سپردند. به این حساب تمام ساختارهای سیاسی، حقوقی، قضایی، اقتصادی، فرهنگی، کانون‏های دفاع از حقوق زنان و «دموکراسی که غربی ها با لاف پف از آن یاد می‏کردند» را ویران و نابود کردند. اکثریت تحصیلکردگان، کارشناسان و نخبگان افغانستان مجبور به ترک وطن شدند.

یعنی افغانستان را در چاه تاریک قرون وسطی ای انداختند. این بود نتایج مذاکرات. یعنی گفتگوها و مذاکراتی که بر مبنای اهداف استراتژیک و ژئوپلیتیک مردم این سرزمین نبود؛ بلکه منافع طرف و جوانب مقابل (امریکا و متحدین آن، پاکستان و افراطیون دست پروردۀ آن) را در عمل به شکل بسیار تأسف باری تأمین کرد.

مذاکرات ایران با امریکا: در این بخش لازم است تمرکز روی برجام و مذاکرات پیش از دو جنگ و در جریان دو جنگ و در حال حاضر معطوف گردد. چونان که پیش تر گفته شد، مذاکرات می‏بایست در راستای دکتورین استراتژیک و ژئوپلیتیکی یک کشور پیش برده شود تا زمینه ساز تحقق آن اهداف ریشه ای و درازمدت گردد و بازدارندگی را در عمل و در بستر زمان تحقق بخشد.

برجام به عنوان یک حرکت و طرح سیاسی-مذاکراتی با عمق استراتژیک و ژئوپلیتیک سرمزمین مادر که بازدارندگی را می‏بایست تأمین می‏کرد، همآهنگ نبود. به این سبب در ۱۳۹۴ خورشیدی به صورت خام زاده شد و در ۱۴۰۴ خورشیدی ارمان به دل دارفانی را وداع گفت.

سران سیستم امریکا که برجام را تأیید کرده بودند باز آن را به آسانی باطل کردند. چون بازدارندگی ضعیف و کم رمق استراتژیک ایران شکل عملی به خود نگرفته بود تا پشتگاه ستبر آن توافق گردد. با این نگاه برجام در حقیقت به نحوی از انحا بیش از یک دهه بازدارندگی اصلی و بنیادی ایران را عقب انداخت.

به عبارت دیگر همان سیستمی که برجام را در ظاهر امضا کرده بود، دو جنگ ویرانگر را بر ایران تحمیل کرد. تحریم‏ها دامنه دار تر شد و دارایی های توقیف شده آزاد نگردید؛ بلکه جنگ، ویرانگری، کشتار، محاصرۀ دریایی، ترور شخصیت های نظامی، سیاسی، علمی، فرهنگی و نخبگان شدت گرفت و گسترش یافت.

مذاکرات پیش از جنگ دوازده روزه و در آستان تجاوز و حملۀ، مذاکرات قبل و بعد از جنگ چهل روزه چه نتیجه ای داده است. میانجی گران در پی منافع سیاسی و اقتصادی خود اند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند. سران پاکستان طی چند دهه با خون مردم افغانستان تجارت کرده اند و در آخر این است سرنوشت آن مردم مظلوم افغانستان که مشاهده می‏کنید. امریکا منافع استراتژیک و ژئوپلیتیک خود را در خاورمیانه، چنوب آسیا و آسیای مرکزی دنبال می‏کند. در این نبشته به دیدگاه استراتژیک امریکا در رقابت با چین و روسیه، حراست از جهان تک قطبی، پترودلار و غیره پرداخته شد.

امریکا و اسرائیل در پی تضعیف و متلاشی کردن توان بازدارندگی ایران می‏باشند؛ چه در جنگ و چه در مذاکره. طرح مهار توان موشکی و هسته ای ایران به چه معناست. چرا زیر ساخت های ایران را تخریب می‏کنند. اگر همین توان موشکی و پهپادی نبود، امروز ایرا ن در زیر چکمه های سربازان  اشغالگر خرد و خمیر می‏شد و سرنوشت آن خیلی بد تر از لیبی، سوریه و عراق بود.

پس اصل اساسی بقاء برای ایران اتکا بر بازدارندگی استراتژیک است نه سستی و تسلیم در مذاکره؛ باید این راه نجات که با قیمت خون مردم و نخبگان این سرزمین به دست آمده، در جریان جنگ و مذاکره تعقیب شود و از آن حتی یک لحظه جدایی و یک ملی متر عقب نشینی جبران ناپذیر خواهد بود. باید بازدارنگی استوار و فعال پشتبان واقعی هر نوع مذاکره و هرنوع توافق باشد.

رسول پویان

۲۲/۷/۲۰۲۶

 

 

 

23 جولای
۱ دیدگاه

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۱  اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۳ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض 

 

با گفتن از هنر و هنرمندان وافراد لایق این سرزمین ـ ما چه کمکی می توانیم به نسل نو بنماییم؟ در حالی که تاریخ سالهای اخیر، پیشرفت های اندک و عقب رفت های بیشتری دارد !

این نظریه محتمل است راجع به وطن و مردم افغانستان مصداق داشته باشد،اما مردمانی که از گذشته نمی آموزند، واز تاریخ پند نمی گیرند ناچار اند تاریخ را تکرار کنند، زیرا حافظه تاریخ، کوتاه نیست.

تاریخ دادگر بی رحمیست – چون جهل، فریب و نیرنگ و بی هنری را نکوهش و بر علاوه ازینکه نمی پذیرد بلکه با گذر زمان آنرا اعتبار زدایی نموده، افشا و رسوا می سازد – آنانی که در سمت و سوی ناسالم تاریخ وفرهنگ و باور های غلط خود ایستاده اند!

زیرا که تاریخ، جراح بی رحم و سنگدلیست.با آنکه در دنیای امروز، هنر و فرهنگ و ارزش های تاریخی و ملی ما – دستخوش یک انقلاب اساسی وبنیادی شده است،

بر مبنای همین ایده کانون هنرهای زیبا، اندیشه ودانش – شکل گرفت که راه نجاتی در بن بست، جنگ، خشونت و بی هنری  بیابد.

برای همین ضرورت اساسی و احساسی بود که سی سال قبل در آغازین روزهای بهار پرطراوت ۱۳۷۶ خورشیدی در نشستی که همه ساله در میمنت قدوم بهار برگزار میشد، استاد مرحوم حاجی امین الله پیرزاد هروی با دعوتی که از دوستان و همفکران و همکاران خود داشتند، طرح ایجاد چنین الترناتیو سه گانه ی /هنر/ اندیشه/ ودانش را پیشنهاد و در ادامه مرحوم روانشاد استاد ملوک تابش هروی – حروف اولیه کانون « کهزاد » را بر گرفته و مخفف آن را مستفاد «(کانون هنرهای زیبا،اندیشه ودانش)» ساخت.

این کانون فرهنگی هنری و آموزشی توانست با ایجاد مجمع خیرین مدرسه ساز افغانستان، بیست مکتب ابتدائیه، لیسه و متوسطه را در شهر های هرات، فراه، غور و بادغیسات و نیمروز دایر کند که تاکنون ظرف بیست و پنجسال گذشته خروجی منعطف ومثبتی داشته اند.

یک مدرسه در منطقه محروم ،، قرق مشهد،، و پانزده مدرسه در شهر هرات زیر نظر امور فرهنگی { موسسه خیریه امام جواد،ع، و زیر مجموعه آن بنیاد فرهنگی آموزشی، سپهر اندیشه بوده است که به لطف خداوند و همکاری و همراهی همه جانبه مردم ثمرات پربار آن شامل حال قشر نوجوان، دختران و پسران ونسل های آینده ساز سرزمین ما بوده است.

از دیگر دستاوردهای ملموس و عینی، کانون هنر های زیبا اندیشان افغانستان، تعمیم و گسترش فرهنگ نیکو کاری و خیرخواهیست، که روی تقویم های «( مهر آیین)» وسالنامه های هنری، عرفانی ومعرفتی آن که بیست و پنجسال پیوسته با نظارت استاد پیرزاد و بعد رحلت شأن باهمکاری دیگر اساتید هنر های زیبا منتشر می گشت، این بینش و نگرش نیکو سیرتان وطن در آن منعکس است. 

بر علاوه از انتشار سلسله کتب ادبی و تاریخی و دینی – کانون هنرهای زیبا توانست چهار مجموعه بسیار آموزنده و ارزشمند هنری وفکری فرهنگی را با عناوین { اساور } تلاوت نیرنگ و رنج – و سیب و فریبرا با کیفیت عالی و آراسته چاپ و منتشر نماید.

برای همین پروسه گرامی داشت از خدمات و زحمات سی ساله کانون به سراغ یکی از حامیان و مشوقان و یاوران دیرین این نهاد خدمتگزار رفتم و گفتگوی داشتم با جناب گرانمهر آقای نورالله پیرزاد – فرزند ارشد روانشاد استاد امین الله پیرزاد هروی با سپاس فراوان از ایشان.

این گفت وگو ی دوستانه در آخرین روزهای برج سرطان ۱۴۰۵ و در محیط غربت و دوری و مهاجرت در حالی صورت گرفت که جناب پیرزاد یاد آور شدند اندک کسالتی جسمی دارند و در بیمارستان بستری بودند،

با آرزوی شفای عاجل برای تمامی بیماران – از خداوند متعال خواستارم که آرامش و آسایش و سلامتی به همه نیاز مندان عطا و بر بندگان مخلصش عنایت ویژه بفرماید :

[{ محمد رفیع اصیل یوسفی }]

پرسش: طبق معمول، پیشاپیش اندکی از زندگی نامه و دوران کودکی خود بگویید !

پاسخ : متولد شهر هرات،، ناحیه ششم،، در سال ۱۳۳۸ شمسی و در ( قلب زرگران ) بازار ملک هرات هستم که عوام آنرا قلبه زرگر ها گویند. تا پایان دوره متوسطه در مکتب ابتدائیه خواجه علی موفق هروی درس خواندم و با وقوع رویداد خونین ثور و کودتای نظامی جهت انجام خدمت عسکری بکابل رهسپار شدم.

پرسش : آیا از دوران سربازی و خدمت در ارتش افغانستان که مرحوم پدر تان داشتند بشما کدام خاطره ی باقی مانده ؟

پاسخ : زنده یاد پدرم از دوران جوانی و زمان خدمت نظام وعسکری خود باری برایم قصه نمودند که بعد از ،، چهره شدن،، وشناسایی و ورود به سربازی وطن، او را از هرات به کابل و از کابل به ( قلعه جنگی) در شمال افغانستان منتقل ساختند.

حدود یک ماه از بودن شان در قلعه جنگی نگذشته بود که هیئتی از طرف وزارت دفاع افغانستان به آن مرکز نظامی آمده بود تا از وضعیت عساکر و افسران و ظابطان تحقیق و تفحص اداری و نظامی بدارد.

پدرم بریاست هیت نهیب می زند که؛ جایم اینجا نیست، مرا مقرر کاری درخور شأن نمایید.

بعد از دید و بازرسی هیت نظامی و گفت و شنید با عساکر مستقر در قلعه – اعضای هیأت نظامی اردوی افغانستان بی سر و صدا بر می گردند و قومندان قلعه جنگی برای پدرم می گوید :

بیا کاتب ما شو و در دفترم به امور اداری اردو رسیدگی کن و چون خط خوب و سواد کافی داری مامور ملکی ما باش.»

پدرم تعریف نمودند که چند هفته ی در دفتر قوماندان خدمت نمودم تا اینکه از کابل نامه ای عنوانی فرمانده فرقه آمد که سریعاً امین الله « پیرزاد » را به مطبعه وزارت دفاع جهت ادامه خدمت عسکری بفرستید.

زمانی که خودم را به، مطبعه اردو،، در کابل معرفی نمودم – صاحب منصبی بنام  ،، فیض محمد عاطفی،، که مدیر مسئول مجله اردو بود و با ادبیات فارسی دری انس و الفت داشت – دست خط هنری استاد را پسندید ودر کنار خود به وظیفه گمارد ‌.

مرحوم فیض محمد عاطفی یکی از شعرای برجسته ومحبوب هرات و از جمله شخصیت های معروف نظامی ارتش افغانستان بود که در راه اعتلای فرهنگ و باز سازی معنوی میهن و نظام تلاش کرد.

پرسش: بعد  از سپری ساختن دوران خدمت عسکری ، استاد پیرزاد به چه کاری مشغول شدند؟

پاسخ : در سال ۱۳۴۵ خورشیدی بعد از ترخیص گرفتن پدرم از عسکری – در کنار پدر بزرگم مرحوم حبیب الله پیرزاد که  در ابتدای کوچه،، ذالخان هرات،، دکان عطاری داشت ، بکار پرداخت و چون شادروان حبیب الله پیرزاد، دوستی و آشنایی دیرین با استاد مسلم خوشنویسی – یعنی استاد محمد علی عطار هروی داشت ایشان را به شاگردی نزد شاعر کتیبه ها برد وتا آنجا پیش رفت که زمانی استاد عطار مسوولیت آموزشی دیگر شاگردان و علاقه مندان هنر خطاطی را بعهده پدرم امین الله پیرزاد نهاد.

پرسش : تا آنجا که بنده اطلاع دارم – دو اثر از آثار برجسته خوشنویسی استاد در ایران چاپ و منتشر شده است !  آیا باقیمانده آثار استاد پیرزاد هروی را جمع‌آوری و انتشار داده اید؟

پاسخ : شور بختانه شخصی بنام،، آقای الله وردی آذری نجف آبادی ،، در زمان حیات مرحوم پدرم با ایشان آشنا ومراودت می نمود و بیش ازشصت اثر هنری و خوشنویسی استاد را جهت چاپ در یک مجموعه خطاطی و نگار گری با خود به خارج از ایران برد و پس نیاورد.

هرچند که ما انتظار کشیدیم و پدرم رنج کشید متأسفانه سودی نبخشید و زحمات وتلاش های هنری پدرم به یغما رفت،اما خوشبختانه همانطور که متذکر شدید،[ هشت قلم هنر خط/ و تجلیگاه هنر خط] توسط انتشارات سنبله و با سعی و تلاش صادقانه شما جناب آقای اصیل یوسفی این آرمان مرحوم پدرم عملاً محقق و بر آورده شد که این دو اثر نزد هنرمندان،فرهنگیان و اساتید هنر خوشنویسی یک گنجینه است.

پرسش: بر گردیم بخاطرات قبل شما ، بعد از اینکه استاد به کار هنری و در عین زمان به حرفه/ علاقبندی/ روی آوردند ۶ یا ۷ سالی فعالیت تجاری داشتند – آن زمان یادم هست که در فراز،، هوتل بهزاد،، در شهر نو هرات ، استاد پیرزاد ( دفتر تابلو نویسی)گشود در دو اتاق جداگانه که یک اتاق آن رابه تربیت شاگردان نو آموز اختصاص داده بود…..

پاسخ : شما دقیقا اشاره داشتید از ترسیم یک دوره جدید فعالیت کاری و هنری استاد؛ آن زمان تابلو نویسی سردرب مغازه ها، دکان ها و ادارات دولتی و دفاتر خصوصی یک شغل هنری محسوب می شد ومرحوم ،، قانع و عبدالعزیز مردان،، و پدرم اکثر قریب به اتفاق آن تابلو هارا می نوشتند.

با آمدن نظام جمهوری سردار محمد داود خان در سال ۱۳۵۲خورشیدی تحولی نیز در عرصه تبلیغات گسترده برای رژیم او توسط شاروالی ها و دیگر نهاد های خدماتی، فرهنگی و اقتصادی در داخل افغانستان پدید آمد و از جمله ؛ پرده نویسی – تابلو نویسی های فلزی در سر چهار راهی های بزرگ شهر و اطراف شهر و همچنین در آن زمان تازه « درب کر کره فلزی » رواج یافته بود که سر درب های آن کرکره هارا استاد با رنگ های روشن، شاد و با خط چشم نواز نستعلیق و نسخ ( سبک پشتو ) می نگاشتند واین نو آوری شان مشتری داشت و تقریباً بیشتر دکان های که درب چوبی خودرا بادرب فلزی تغییر می دادند بسراغ تابلو نویسی پدرم می آمدند.

پرسش : می شود از شاگردان مرحوم پدر تان در کابل و هرات نیز یاد کردی داشته باشید ؟

پاسخ : هم اکنون میر ولی احمد صبری – از جمله خوشنویسان مسلط بر هفت قلم خوشنویسی هنر معاصر هرات است که در بخش آبدات باستانی وتاریخی هرات فعالیت دارد. او از افتخارات خطوط ثلث و نسخ، نیریزی و نستعلیق معاصر افغانستان بوده واز جمله شاگردان طراز اول پدرم بود.

خود شما جناب اصیل که خط نستعلیق و شکسته نستعلیق را با زیبایی به قلم می آورید و دیگر برادرم،، محمد شاه پیرزاد،،که در سبک تذهیب و نگارگری استاد کمال الدین بهزاد هروی بیشتر آثار خانگی پدرم  را جدول بندی – رنگ آمیزی و نگارگری مینمود.

واما مهاجرت استاد پیرزاد به کابل در سال ۱۳۵۹ شمسی دستاوردهای ملموسی در کارنامه وزندگی نامه ایشان پدید آورد، نخست بدستور وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، پیرزاد در سازمان هنری غلام محمد میمنگی – مسوولیت بخش هنر خوشنویسی آن مجموعه را به پیش برد و در

عین زمان به تربیت شاگردان و علاقه مندان هنر خطاطی و خوشنویسی با قلم ساده و معمولی پرداخت.

از جمله شاگردان پدرم این اسامی را بخاطر دارم :

سید اسحاق هاشمی که قبلاً در انجمن خوشنویسان تهران راه یافت، نجیب الله نور، محمد نادر محصل حربی پوهنتون، خانم سیما حسن زاده که قبلاً در مطبعه دولتی کابل بوظیفه خوشنویسی اشتغال داشت و جناب میرویس رضا زاده که در مشهد رضوی  چند نوع خط را عالی می نوشت.

یکی دیگر از شاگردان پدرم در کابل و مشهد، فریدون وارسته، نقاش، خوشنویس و  نگارگر با ذوق و استعداد برتر است که اکنون در یکی از دانشگاه های هالند سرگرم تحصیل است ودر عین زمان آفرینشگر……

 

فریدون وارسته یکی از اعضای فعال کانون « کهزاد » که توسط نخبگان و فرهیختگان مهاجر افغانستانی در ایران سازمان دهی شده بود در کنار محمد ناصر طالب فراهی،استاد نجیب الله انوری، بهبود عطار هروی، و سید خلیل حسینی حیدر زاده، رفیع اصیل و مرحوم معلم حبیب الله حیدری ـ نقشی پویا ومانا در گسترش هنر های زیبا داشتند.

پرسش : بعد ازین که استاد در سال ۱۳۶۳ شمسی ناچار به مهاجرت و ترک وطن شدند کدام مسوولیت فرهنگی هنری در غربت داشتند؟

پاسخ : بعد از اینکه خانواده ما به همراه ایشان ساکن خراسان رضوی شدند، جناب استاد محمد علی عطار هروی در بنیاد آفرینش ها و پژوهشهای آستان قدس رضوی مشغول فعالیت و تلاش در امر کتیبه نگاری بودند، و از مرحوم پدرم خواستند که بجای ایشان در بنیاد آفرینش ها و پژوهشها مسوولیت بعهده گرفته و استاد عطار در سازمان حج و امور اوقاف خراسان بکار هنری پرداختند.

استاد پیرزاد در بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،، پنج مرقع،، نگاشتند که عبارتند از :

مقام زن در اسلام 

اقتصاد اسلامی 

مرقع زیور آسمانها.

اهمیت کتاب و مطالعه.

مرقع رضوی – از سخنان گهربار امام رضا،ع، در دو جلد که مطابق آیات قرآنی و روایات هر پنج اثر یاد شده کتابت و منتشر شده است.

پرسش : در موزه ملک تهران نیز آثاری دارند ؟

پاسخ : بدعوت موزه ملک، دوماه ایشان در آن موزه هنری مشغول آفرینش و نگارش تابلو های به یاد ماندنی شدند که از ارزش خاصی برخوردار بوده و یادگار قلم مرتعش ایشان و کلک خیال انگیز هنر مندانی چون، مرحوم عیسی آ لفته، آقای حسن نامور، و خانمها ؛ جهان اینانلو، نرگس صفر زاده و آقای مهران صدرالسادات و محمد پیرزاددر تذهیب آثار خلق شده مرقعات قرآنی و تابلو نگاری ها در کنار پدرم همراهی نموده اند.

 پرسش : اگر بخواهیم بنویسیم شخصیت اخلاقی و انسانی و عاطفی استاد را در سه جمله چی پاسخی به آن دارید؟

پاسخ : بسیار صبور، ملایم، باگذشت وبرایم مانند رفیق شفیق بودند بطوریکه بعضاً مارا نمی شناختند فکر می نمودند ما با همدیگر برادریم.

روزی در زمان شاه ایران از بازارچه ای می گذشتیم که نزدیک حرم مطهر حضرت رضا (ع) قرار داشت، در آنجا یک هنرمند خطاط و حکاکی که روی انگشتر ها و سنگهای قیمتی اسم می نوشت – دکان داشت پدرم لختی آنجا توقف و به یکی از تابلوهای آویخته شده بدیوار با دقت نگریست وسپس خیلی مودبانه اشکالی را به آن خوشنویس یاد آوری کرد.

آن فرد نپذیرفت و قلم نایی خود را از جعبه میزش بیرون کشید و گفت بیا و تو بنویس ؛

مرحوم پدرم قلم نیی او را پس دادند و از جیب خود جعبه چوبی کبریتی را بیرون آورده و آنرا دو نیم نمودند وسپس با چاقو سر قلم را تراشیده و شروع به نوشتن نمودند چون آن فرد توانایی و استعداد استاد را مشاهده نمود تسلیم کلک هنر انگیز او شد و وقتی فهمید که ما افغان هستیم گفت :

هرگاه در همسایگی ما جنگ و جدلی درگرفته، هنرمندان آن هماره آواره هند، ایران و سمرقند و بخارا بوده اند و بسیار افسوس خورد.

پرسش : از دوستی روانشاد مرحوم پدر تان با شعرا، ادیبان نویسندگان و هنرمندان خاطراتی دارید که درین فرصت بما بگویید؟

پاسخ : یکی از دوستان نزدیک و صمیمی پدرم زنده یاد ( ناصر کفاش ) بود که خانه اش نزدیک خانه ما در منطقه غوردرواز هرات بود.

مرحوم کفاش در پارک قلعه تاریخی شمیره خاتون یا،، اختیار الدین،، فعلی دکان چوبی داشت که کفش،کیف، کمربند وچکمه و کلاه از چرم خالص تولید و می دوخت و به جهان گردان خارجی و گردشگران داخلی می‌فروخت.

معمولاً عصر ها فرهنگ دوستان و آشنایان و شاعران و هنرمندانی چون مرحوم ناوک هروی، مرحوم فضل الله زرکوب، مرحوم براتعلی فدایی هروی ، مرحوم نظام الدین شکوهی ، مرحوم ارشد بهزاد سلجوقی ، مرحوم ناصر فرخاد ، محمد ظاهر رستمی،نورالله وثوق، ناصر طهوری، ناصر ناهض تیموری، علی احمد زرگرپور، عبدالغنی نیک سیر، ویارانی ازخانواده ی سلجوقیان هرات در فضای آن پارک گلها، مسجد و مدرسه نزدیک آن گرد می آمدند و بعد ازین که مرحوم ناصر کفاش به شهر نو  وکنار تابلو نویسی پدرم در فراز هتل بهزاد هرات نقل مکان کرد این رفت و آمد ها وسعت بیشتری پیدا کرد و خاطره انگیز تر گشت بطوریکه آقای و ثوق با مطایبه می‌گفت :

(« ایهاالکفاش – کفشت پاره شد » )

و زنده یاد ناصر کفاش پاسخ اورا به شعر می داد،،،،،

جناب آقای نورالله پیرزاد هروی – سپاسگزارم از حضور شما درین گفت و گوی بیاد ماندنی و همچنین خاطرات خوشی را که برای دوستداران هنر و فرهنگ و صنعت ودانش بیان نمودید، درین فرصت یادی می کنیم صمیمانه و مهر آفرین از جناب استاد نورالله وثوق هروی که در رثای زنده یاد ناصر کفاش و یاد یار ودیار باستانی و آریایی هریوا سروده!

 

شور شعر شما چه  خوش جاریست 

شرشرش   هر  طرف  شنیداریست 

ذکر   کفاش      خوش   بیان  الحق 

صبحگاهان  ،    اذان     بیدار یست 

شهر تان    مهد  دانش  و  فرهنگ 

جلوه گاه     کمال    هوشیاریست 

رو    به   گازرگهش    گذاری   کن

رشک   فردوس  از خلل  عاریست 

گر   مهاجر   شوی  در آن  سامان 

کار   درویش   دورش   انصاریست 

طفل  آن    خطه     راوی    الفت 

خواجه اش خصم جهل و خونخواریست 

می تراود   از    آن   دیار  شریف 

دانشی را که عشق  پنداریست 

مثنوی    های    تک  تک   آنجا 

صد من البته نه که  خرواریست 

با    شعور   همنوایی    دیرینه 

رمز   شهرم   نماد  بیداریست

واینهم چهار پاره ای از استاد محمد ظاهر رستمی:

 

صد نقش  ز کلک   زرنگار   آوردی

پاییز    شکستی   و   بهار   آوردی

زان رشته که با خون دل آذین کردی

عطار   شدی  ، مشک  تتار آوردی

 

22 جولای
۱ دیدگاه

سیاست ماجراجویانه و هزینه‌ای که ملت‌ها می‌پردازند

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۳۱ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۲ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————–

سیاست ماجراجویانه و هزینه‌ای

که ملت‌ها می‌پردازند

نور محمد غفوری

تاریخ بشر بارها ثابت کرده است که ملت‌ها بیش از آنکه قربانی دشمنان خارجی باشند، قربانی تصمیم‌های نادرست، سیاست‌های شتاب‌زده و ماجراجویی‌های رهبران و جریان‌های سیاسی خود شده‌اند. بسیاری از جنگ‌ها، بحران‌ها و ویرانی‌ها، نه از روی ضرورت، بلکه در نتیجه محاسبات غلط، احساسات زودگذر و نادیده گرفتن واقعیت‌های جامعه به وجود آمده‌اند.

سیاست ماجراجویانه به سیاستی گفته می‌شود که به جای تکیه بر عقلانیت، برنامه‌ریزی ستراتیژیک و تحلیل علمی، از حادثه‌ای به حادثه‌ای دیگر حرکت می‌کند. این نوع سیاست، بیشتر بر احساسات، هیجان، واکنش‌های مقطعی و محاسبات نادرست استوار است و بدون توجه به توازن نیروها، شرایط عینی و ذهنی جامعه، امکانات موجود و پیامدهای کوتاه‌مدت و درازمدت، دست به اقداماتی می‌زند که نتیجه آن معمولاً بیش از آنکه سودمند باشد، زیان‌بار است.

افغانستان نیز در بیش از چهار دهه گذشته، بارها قربانی چنین سیاست‌هایی شده است. سیاست‌های ماجراجویانه، چه از سوی حکومت‌ها و چه از سوی مخالفان، نه تنها مشکلات کشور را حل نکرده، بلکه در بسیاری موارد بر دامنه بحران‌ها افزوده است. قربانی اصلی این سیاست‌ها همواره مردم بوده‌اند؛ مردمی که امنیت، آرامش، فرصت‌های اقتصادی و آینده فرزندان خود را از دست داده‌اند.

در سال‌های اخیر نیز نمونه‌هایی از این رویکرد را می‌توان مشاهده کرد؛ از جمله اقدام‌های مسلحانه گروه‌های کوچک برای وارد کردن ضربه به نظام حاکم، تلاش برای تصرف کوتاه‌مدت برخی واحدهای اداری، اقدامات افراطی بعضی جریان‌های قومی، یا اعتراض‌هایی که در مواردی با رفتارهای نمادین تند، مانند آتش زدن حجاب، همراه بوده است. این اقدامات هرچند ممکن است با انگیزه‌های متفاوت سیاسی، اجتماعی یا اعتراضی انجام شده باشند، اما پرسش اساسی این است که آیا طراحان آنها ظرفیت‌های واقعی جامعه، شرایط سیاسی کشور، توازن نیروها و پیامدهای احتمالی چنین اقداماتی را به‌درستی ارزیابی کرده بودند؟

تجربه نشان می‌دهد که هر حرکت سیاسی، اگر میان هدف، امکانات، شرایط و پیامدها تناسب برقرار نکند، نه تنها به نتیجه مطلوب نمی‌رسد، بلکه ممکن است نتیجه‌ای کاملاً معکوس به بار آورد. چه بسا اقدامی که با هدف تضعیف یک حکومت آغاز می‌شود، در عمل زمینه انسجام و تداوم بیشتر آن را فراهم سازد و محدودیت‌های تازه‌ای را بر جامعه تحمیل کند. تاریخ سیاست سرشار از چنین نمونه‌هایی است.

از سوی دیگر، افغانستان جامعه‌ای با ویژگی‌های خاص تاریخی، فرهنگی، مذهبی، قومی و اقتصادی است. هیچ جریان سیاسی، خواه در قدرت باشد و خواه در صف مخالفان، نمی‌تواند بدون شناخت این واقعیت‌ها به موفقیت دست یابد. سیاستی که ساختار اقتصادی کشور، باورهای دینی مردم، عنعنات پسندیده اجتماعی و ظرفیت‌های واقعی جامعه را نادیده بگیرد، دیر یا زود با بن‌بست روبه‌رو خواهد شد.

البته این سخن هرگز به معنای نفی حق اعتراض، نقد و مطالبه اصلاحات نیست. اعتراض مسالمت‌آمیز، آزادی بیان و تلاش برای اصلاح امور، از حقوق طبیعی شهروندان و از عوامل پیشرفت هر جامعه به شمار می‌روند. اما تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که شیوه اصلاحات به اندازه اصل اصلاحات اهمیت دارد. اصلاحات پایدار زمانی به نتیجه می‌رسد که بر شناخت دقیق جامعه، گفت‌وگو، سازماندهی، اقناع افکار عمومی، برنامه‌ریزی مرحله‌ای و واقع‌بینی سیاسی استوار باشد، نه بر هیجان، واکنش‌های آنی و اقدامات نمایشی.

در برابر سیاست ماجراجویانه، سیاست خردمندانه قرار دارد. سیاست خردمندانه پیش از هر اقدام، از خود می‌پرسد: آیا این اقدام با واقعیت‌های جامعه سازگار است؟ آیا امکانات لازم برای موفقیت آن وجود دارد؟ مردم چه هزینه‌ای خواهند پرداخت؟ و آیا نتیجه نهایی در خدمت منافع ملی خواهد بود؟

چنین سیاستی به جای حرکت از بحرانی به بحران دیگر، دارای هدف روشن، برنامه مشخص و راهبرد سنجیده است. به جای تشدید اختلاف‌ها، در پی مدیریت آنهاست؛ به جای دامن زدن به نفرت، برای ایجاد اعتماد تلاش می‌کند؛ و به جای شعارهای احساسی، بر تحلیل، گفت‌وگو، مشارکت ملی و اصلاحات تدریجی تکیه دارد. قدرت واقعی یک سیاست، در توانایی آن برای حل مشکلات مردم است، نه در ایجاد هیجان و بحران.

امروز افغانستان بیش از هر زمان دیگری به خرد سیاسی نیاز دارد. کشوری که دهه‌ها جنگ، مداخله خارجی، افراط‌گرایی و رقابت‌های ویرانگر را تجربه کرده است، دیگر توان پرداخت هزینه‌های ماجراجویی‌های تازه را ندارد. نسل امروز و فردای افغانستان بیش از هر چیز به امنیت، آموزش، اشتغال، عدالت، قانون‌مندی و وحدت ملی نیاز دارد.

بنابراین، مسئولیت همه نیروهای سیاسی، نخبگان، روشنفکران و فعالان اجتماعی آن است که به جای رقابت در شعارهای تند و اقدامات احساساتی، در رقابت برای ارائه برنامه، تقویت عقلانیت، گسترش فرهنگ گفت‌وگو و تأمین منافع ملی پیشگام شوند. هیچ کشوری با شعار و احساسات ساخته نشده است؛ ملت‌ها زمانی به پیشرفت دست یافته‌اند که تصمیم‌های بزرگ خود را بر پایه دانش، تجربه، واقع‌بینی و خرد جمعی استوار کرده‌اند.

تاریخ گواهی می‌دهد که هزینه سیاست‌های ماجراجویانه را هرگز سیاستمداران به تنهایی نمی‌پردازند؛ این ملت‌ها هستند که با جان، مال، امنیت، رفاه و آینده فرزندان خود، بهای آن را پرداخت می‌کنند. از همین رو، بزرگ‌ترین مسئولیت سیاستمداران و فعالان سیاسی آن است که پیش از هر اقدام، نه تنها به آرزوهای خود، بلکه به سرنوشت ملت نیز بیندیشند.

ملت‌ها با ماجراجویی به پیروزی نمی‌رسند؛ با خرد، تفاهم و شناخت واقعیت‌ها آینده خود را می‌سازند.

۱۸ جولای ۲۰۲۶ 

 

 

21 جولای
۳دیدگاه

« ندای صلح »

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۳۰ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۱ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

       « ندای صلح »

 چرا  معرکه  و  جنگ   برگُزیدن

چرا ویرانگری ، از  هم دریدن ؟

 چرا آتش  به  جانِ  پاکِ  انسان

 چرا پامال گردد مهر و احسان ؟

 بیایید  صلح  را   آیین  بسازیم

 وطن  را خانهٔ  رنگین  بسازیم

 به جای کینه، بذرِ مهر بکاریم

به باغِ  مهر، گلِ  نادر  بکاریم

 نه ظلمت ماند ونه بانگِ دعوا

 نه حسرت ماند ونه رنگِ بلوا

 چراغِ  معرفت روشن  گذاریم

 نهالِ مهربه هر گلشن بکاریم

 خِرَد را رهبرِهر پیشه سازیم

 قلم  را  همدمِ  اندیشه سازیم

هنر  آیینهٔ  جان  و دلِ ماست

 چراغِ روشنِ هرمنزلِ ماست

 باتعلیم، با هنر،علم وفراست

 کنیم ازخاک و خانه خوب حراست

 نه خشم و قهر و کینه افتخار است

 نه با شمشیر، عزّت پایدار است

 بسازیم مکتب ودانش‌ سراها

 فروزان چون ستاره در فضاها

 جوانان را به دانش رهنمون شو

 چراغِ علم را هر دم فزون شو

 اگر علم و هنر یارِ وطن شد

 دلِ هر مرد و  زن باغِ خُتن شد

 به وحدت،همدلی و همزبانی

 نزاع ازبین رود با مهربانی

خداوندا، وطن را نور بخشا

به دستِ مردمِ معمور ببخشا

 بشیر، این آرزوی خاص و عام است

هزاراندوه کاین ره ناتمام است

         بشیر شیرین سخن

20 جولای
۱ دیدگاه

باران اشک

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۲۹ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

باران اشک

در پیش یار  سنگدل  فریاد  بی   حاصل  خطاست

 بر دور کوی آن پری ای دل!  دگر  منزل  خطاست

 باران  اشکم  شد  روان،  گردیده    گردم  پر ز آب

 در پیش سیل اشک من بندی  اگر محمل خطاست

درد فراوان دیده ای بس  رنج و   جورش  برده ای

 ورد زبانت وصف او باشد به هر  محفل  خطاست

 بنگر که حیران گشت دل، زار و پریشان گشت دل

 واقف نهیی از حال من غافل ز حال دل خطاست

 کاری   نما  تو   بر  رضا،  بگذر   ز  عصیان  و خطا

بارت اگر سنگین  شود  تهداب آب و گل خطاست

 پندی شنو از من ” امان “مشنو ز  حرف این و آن

 ورنه ز مرداب جهان یک لحظه هم غافل خطاست

 امان قناویزی

 

 

 

20 جولای
۱ دیدگاه

زنگ اول

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۲۹ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

آبرو داری   ما    آخر   شما   را    شیر  کرد!                      

                       تکه  نعلی از  الاغی را  چنان  شمشیر کرد
.
حرمت نان و  نمک  بوده  دلیل  این  سکوت 
.
                   این سکوت ما شما را یاغی و تسخیر کرد …
.
واکنش انتقادی به اظهارات عباس جمشیدی‌فر، بیش از آنکه مستلزم برانگیختگی عاطفی باشد، نیازمند مواجهه‌ای عقلانی و مبتنی بر خودبازاندیشی اجتماعی است. پرسش بنیادین این نیست که آیا این سخنان موجب رنجش احساسات ملی شده‌اند یا خیر؛ بلکه این است که چه نسبتی میان این اظهارات و واقعیت‌های عینی جامعه افغانستان وجود دارد.
هویت و منزلت یک جامعه نه با احساسات جمعی، بلکه با کیفیت نهادهای اجتماعی، کارآمدی ساختارهای سیاسی، وضعیت سرمایه انسانی، سطح توسعه اقتصادی، میزان رعایت حقوق شهروندی و ظرفیت تولید دانش سنجیده می‌شود. بر همین اساس، نقد یک جامعه زمانی فاقد اعتبار است که بر پیش‌داوری‌های فرهنگی یا کلیشه‌های قومی استوار باشد؛ اما هنگامی که بر شواهد تجربی و واقعیت‌های ساختاری تکیه دارد، بخشی از فرآیند آسیب‌شناسی اجتماعی محسوب می‌شود. افغانستان طی بیش از چهار دهه گذشته، در معرض جنگ‌های فرسایشی، فروپاشی نهادهای مدنی، مداخلات قدرت‌های خارجی، رشد بنیادگرایی، گسترش اقتصاد غیررسمی و تضعیف سرمایه اجتماعی قرار داشته است. پیامد این وضعیت، شکل‌گیری چرخه‌ای از فقر ساختاری، مهاجرت گسترده نخبگان، ضعف نظام آموزشی، محدودیت‌های فزاینده بر آموزش زنان، نقض مستمر حقوق بنیادین شهروندان، گسترش خشونت و وابستگی بخشی از اقتصاد به تولید و قاچاق مواد مخدر بوده است. این مسائل، نه ادعاهای احساسی، بلکه موضوع پژوهش‌های دانشگاهی و گزارش‌های نهادهای معتبر بین‌المللی هستند. هنگامی که ارزش‌های مبتنی بر خردورزی، آموزش، قانون‌گرایی و مشارکت مدنی جای خود را به اقتدارگرایی ایدئولوژیک، حذف اجتماعی و بازتولید خشونت می‌دهند، جامعه به تدریج وارد چرخه (عقب‌ماندگی نهادی) می‌شود؛ چرخه‌ای که در آن فقر، بی‌سوادی، افراط‌گرایی و خشونت، یکدیگر را بازتولید کرده و مانع شکل‌گیری توسعه پایدار می‌شوند.

استمرار الگوهای سنتی در ذات خود مسئله نیست؛ بلکه مسئله آنجاست که سنت، در غیاب عقلانیت انتقادی، به مانعی در برابر تحول نهادی، آزادی‌های مدنی، نوآوری علمی و پذیرش دستاوردهای جهان معاصر تبدیل شود. هرگاه ساختارهای قدرت، دین یا سنت را به ابزاری برای محدودسازی آموزش، آزادی اندیشه و مشارکت اجتماعی بدل کنند، پیامد آن کاهش سرمایه انسانی و بازتولید توسعه‌نیافتگی خواهد بود. تحلیل علمی ایجاب می‌کند که میان فرهنگ تاریخی مردم افغانستان و ساختارهای سیاسی و ایدئولوژیک حاکم تمایز قائل شویم. افغانستان، هم‌زمان که با بحران‌های عمیق نهادی مواجه است، صاحب میراثی ارزشمند در حوزه ادب، عرفان، هنر، همزیستی فرهنگی و مقاومت تاریخی نیز هست. از این رو، نقد وضعیت موجود نباید به نفی هویت تاریخی یک ملت بینجامد، بلکه باید متوجه ساختارها، سیاست‌ها و سازوکارهایی باشد که این بحران‌ها را بازتولید کرده‌اند.اگر سخنی درباره افغانستان احساسات عمومی را جریحه‌دار می‌کند، پرسش علمی آن نیست که (چرا توهین شدیم؟) بلکه این است که (چه میزان از این نقد با واقعیت‌های اجتماعی انطباق دارد و چه سازوکارهایی این واقعیت‌ها را پدید آورده‌اند؟) جوامع زمانی به سوی توسعه حرکت می‌کنند که به جای پناه بردن به غرور نمادین، ظرفیت نقد، خوداصلاحی و بازسازی نهادی را در خود تقویت کنند. در ادبیات توسعه، پذیرش واقعیت‌های تلخ، نه نشانه ضعف یک ملت، بلکه نخستین گام در مسیر اصلاح، نوسازی و بازآفرینی سرمایه اجتماعی آن جامعه است.

 

20 جولای
۱ دیدگاه

ماهیانِ خسته 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۲۹ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

ماهیانِ خسته 

ز روح و جسم و فکر من عبور  می‌کند  غزل

کتاب   کهنه‌ای   مرا   مرور    می‌کند     غزل

گهی به روز روشن و گهی به نیمه‌های  شب

مرا شبیه   کودکی   به گور   می‌کند   غزل

فقط که سنگ کوه نور دست من فتاده است

که چشم را به دست خویش کور می‌کند غزل

به آب طعنه می‌دهد فریب و  حیله بافته_

و ماهیانِ   خسته   را به تور  می‌کند غزل

برای شستشوی داغ‌های  مانده در خیال

شراب ناب   و باده  را ضرور  می‌کند غزل

به باغ قریه می‌برد،  میانِ  لاله‌  های ناب

مرا همیشه از خودم که دور می‌کند غزل

اگرچه چون خرابه‌ام، دلم شکسته، خسته‌ام! 

از این خرابه دم به دم ظهور می‌کند غزل….

۱۴۰۵/۰۴/۲۸

#محرابی_صافی

20 جولای
۳دیدگاه

قصیدهٔ «فریاد مهاجر» 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۲۹ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

قصیدهٔ «فریاد مهاجر» 

ای آسمان! بگو که رهِ عدل و داد کجاست؟

فریادِ این شکسته‌ دلان را  مراد  کجاست؟

از خاکِ خویش  رانده شدیم  و  غریبِ  راه،

در این دیار ، منزلِ  امن  و  نهاد  کجاست؟

دیروز در   وطن   همه  از  بیمِ  تیغ  و   بند،

امروز   در   دیارِ   دگر   اعتماد    کجاست؟

آن  کس  که  از ستم  به  امیدِ  پناه  رفت،

جز زخمِ تازه، حاصلِ این اعتماد کجاست؟

از مرز ها گذشت   هزاران   دلِ  شکسته،

در کوه و دشت، حرمتِ جانِ نژاد کجاست؟

بسیار مادران به غمِ طفلِ خویش سوختند،

آن دستِ گرمِ  مهر و  رهِ امداد  کجاست؟

کودک  به  شانهٔ  پدر  از   خستگی  فتاد،

در چشمِ او فروغِ سحر، شادباد  کجاست؟

پیرِ   نحیف    مانده    میانِ       غبارِ    راه، 

آن سایهٔ کرامت و  برگِ  مراد   کجاست؟

با چشمِ خشم، بر رخِ   ما  می‌نگرند  خلق، 

آیینِ     مهربانیِ    فرزند   زاد   کجاست؟

لبخند ، زیرِ   بارِ  نگاهی    شکسته  شد،  

آن   حرمتِ    برادری   و اتحاد کجاست؟

ما نیز   آدمیم   و   ز یک   گوهر    آفریده،

این مرزهای کینه و این انقیاد  کجاست؟

فعالِ     حق   ،  خبرنگارِ     آزادهٔ    وطن،

امروز   بی‌  پناه  ، رهِ   اجتهاد  کجاست؟

با تهدیدِ مرگ و شکنجه گریخت  از  وطن،

امروز در جهان، نفسِ بی‌فساد کجاست؟

هر برگِ   پرونده،   هزاران   دلیل  داشت،  

در  دفترِ   زمانه  ، راهِ  استناد   کجاست؟

بر درگهِ   امید  ، بسی   سال ایستاده‌ایم،

پاسخ  به  این همه غمِ  بی‌داد کجاست؟

گفتند: «صبور باش، که فردا  رسد فرج»،  

آن صبحِ وعده‌ دادهٔ بی‌  انجماد کجاست؟

هر روز   وعده‌ای   و هزاران    امیدِ   تلخ،

پایانِ این  فریب  و رهِ   اعتقاد  کجاست؟

دل، خسته از سکوتِ جهان گشته سال‌ها،

فریادِ   پاسدارِ   حقوقِ   عباد   کجاست؟

ای   مدعیِ   عدالت  و   وجدانِ    روزگار، 

آیینِ   پاسداریِ   عهد   و نهاد  کجاست؟

گرچه ز ظلم، سینهٔ ما غرقِ  آتش است،  

پایانِ این شبِ ستم و انجماد  کجاست؟

گفتند:   «  عدلِ حق برسد   دیر یا زود»،  

آن روزِ   روشنِ ظفر  و اتحاد   کجاست؟

هر قطره   اشکِ کودکِ  آواره می‌پرسد:  

آغوشِ    گرمِ    مادرِ  آزاد  زاد  کجاست؟

هر مادرِ شکسته به هر شام می‌سراید:  

آن خانهٔ قدیم و گلستانِ شاد کجاست؟

آن رزمجوی  دیروز که  پاسِ وطن نمود،

امروز سهمِ او ز جهان اعتماد کجاست؟

آن  روزنامه‌  نگار   که   از   حق  قلم زد،

در دفترِ    زمانه    نشانِ  مراد کجاست؟

آن بانگِ داد خواهِ حقوقِ  بشر چه شد؟

در گوشِ مدعی، اثرِ این نهاد  کجاست؟

گر مدعی ز  عدل  و  ز انسانیت دم زند،

در محکِ عمل ، اثرِ  این  جهاد کجاست؟

ما دل به عدلِ  حضرتِ   دادار   بسته‌ایم،

بی‌داد اگر فزون شود، امتداد  کجاست؟

روزی رسد که   ظلم  فرو ریزد  از جهان،

آن صبحِ بی‌غبار و پر از اعتقاد کجاست؟

ای مهاجرِ غریب، دل از صبر خالی  مکن،

در هر نفس، نویدِ وصال و گشاد کجاست؟

فائز به اشکِ دیده نوشت این قصیده را،

ای داورِ ازل!  خبر از  روزِ  داد  کجاست؟

خلیل الله فائز تیموری 

۲۰/۳/۱۴۰۵–خورشیدی

تهران — ایران 

20 جولای
۳دیدگاه

جدول حروف متقاطع شماره  (۱۱)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۲۹ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

با سپاس از همکار گرامی ما محترم انجنیر غلام جیلانی غیاثی ،

اینک جدول حروف متقاطع شماره (۱۱) را خدمت شما عزیزان

پیشکش می نماییم:

—————————-

برای آسانی حل این جدول خانه های یک حرفی نیز شرح داده شده است.

افقی:

۱-  اولین فدراسیون جهانی فوتبال (فیفا) در این کشور تأسیس گردید – نوعی دیگری از ورزش فوتبال – بهترین بازی کن تیم ملی ارژنتین.

۲-  یکی از حروف ربط – سر ویس – سر یاور – هم اول دارد و هم دوم.

۳- سر تاج موسیقی – به معنی ارسال توپ به هم تیمی – آنچه امباپه و مسی نسبت به همه یه ثمر رسانده اند و هم فریب دادن حریف را نیز گویند – شروع واردات.

۴- آغاز بهار – ختم بهار – در میان سبد – اخیر خزان.

۵- طلا با طل است – سر دبیر – خوش پوش و آراسته – در اینجا اروپا بی سر و بی پا شده – در اخیر هرات.

۶- پایان سر یال – آغاز روز خوب – رشته کوه های معروف اروپا که بازی های اسکی در دامنه آن نیز صورت می گیرد – آنچه در فوتبال شوت می شود – در بین گول.

۷- نام کاپیتان تیم ملی فرانسه در جام جهانی ۲۰۲۶ که زیاد ترین گول را از آن خود کرده است – قاضی القضات میدان ورزش فوتبال – انبور داکتر جراح و اگر نیافتید واحد پول انگلستان هم است.

عمودی:

۱-  گفتن «فوتبال ها» طور محاوره و عامیانه.

۲- پای گولکیپر – شروع میدان.

۳- اکبر بی کبر است – به معنی دروازه، جایی که توپ باید وارد آن شود تا گل حساب گردد.

۴- آخر میدان – در بین مکاتب است.

۵- مغازه بزرگ انگلیسی.

۶- میانه با میان است – در بین عساکر – سر کیله را ببرید.

۷- در بین کسی است – جامی که به تیم قهرمان می دهند.

۸- شروع فوتبال – با پا پاس می گردد.

۹- پیوند دهنده دو کلمه – هم پسر و دختر دارد و هم مادر و پدر.

۱۰- ابتدای تجارت – این حرف خورده می شود.

۱۱- آغاز سلام – هم یک حرف و هم یک عدد.

۱۲- آلو با لو – حرف عطف.

۱۳-  بالاترین سطح مسابقات یک ورزش در یک کشور و یا منطقه گفته می‌شود.

۱۴- باز هم حرف عطف – تکرار یک حرف در دو خانه.

۱۵-  با بحث زیاد مبحث زیاد می شود – با ب لب است – تکرار یک حرف در سه خانه.

۱۶- هم سیاه دارد ، هم سرخ و هم سبز ، اما بیرق افغانستان نیست – از حروفی است که نامش از دو طرف یکسان خوانده می‌شود.

۱۷-  اسم تیم معروف فوتبال ایتالیا.

حل جدول در هفته آینده . . .

20 جولای
۲دیدگاه

زنده یاد استاد امین الله پیرزاد هروی، انسان متعهد، خوش قلب و پاسدار حریم دوستی و برادری!

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۲۹ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

زنده یاد استاد امین الله پیرزاد هروی ،

انسان متعهد ، خوش قلب و پاسدار

حریم دوستی و برادری!

————————-

داشتن دوستان خوب ، همدل و مهربان نعمت بزرگیست که خداوند برایم اعطا نموده است ، یکی از این خوبان که با دریغ و درد دیگر در میان ما نیست و رخ در نقاب خاک کشیده استاد فقید مرحوم مغفور جناب الحاج امین الله پیرزاد هروی میباشد که چون برادر  برایم  عزیز ومهربان بود،  روانش را شاد وخشنود می طلبم.

خاطره ای دارم که بر میگردد به ۲۹ سال قبل از امروز ، زمانی که در سال ۱۹۹۷ خسرم مرحوم حفیظ الله رحیمی که از متشبثین طراز اول اقتصادی افغانستان بودند در شهر فرایبورگ از دنیا رفتند و من برای تهیه ی سنگ مزار شان به آن دوست و برادر بزرگوارم مرحوم پیرزاد نامه ای نوشتم و از ایشان خواستم تا این مأمول را برآورده سازند.

باور کنید یک هفته نگذشته بود که نامه ای همراه با دو جلد مجموعه ی از آثار شان را با متن زیبا برای سنگ قبر خسرم که با خط ثلث و نستعلیق نوشته شده بود برایم فرستادند. واقعن حیرت زده شدم و تصور نمودم که به محض رسیدن نامه ام ایشان دست بکار شده و فی المجلس آنرا آماده وارسال نموده اند.

این موضوع برای من بهترین درس زندگی شد که انسان باید با دوستان چنین خالصانه و مشتاقانه رفتار نماید.

آری ! زنده یاد استاد پیرزاد نمونه ی بارز از یک انسان متعهد ، خوش قلب و پاسدار حریم دوستی و برادری بودند.

روح شان  شاد ، یاد شان گرامی ، خاطرات شان جاودانه و راه شان پر رهرو باد.

محمد علی فرحتیار

۲۷ سرطان ۱۴۰۵ خورشیدی

فرایبورگ – المان

 

19 جولای
۱ دیدگاه

هویت وفرهنگ هرات ازکجا ریشه می گیرد(بخش پنجم)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۸ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد

گلزار سردار
پیوسته به گذشته :
از کودکی گل را دوست داشتم. چهار، پنج سال بیش نداشتم. با خالقداد پسر خاله ام که چند سالی از من بزرگتر بود، نزد حیدر مرغزی سبق می خواندیم. هنگام رفع حاجت می رفتیم بیرون در باغچه برگد که اینک به مکان رفع حاجت خلق الله تبدیل شده بود. وسط باغچه چند بته گل گلاب قد کشیده بودند. و اکنون پر از گل سپید بودند. فقط به این درخت ها می دیدم و انگار اندرپیرامون من پر از مدفوع آدم های گوناگون نیست. تک درخت اکاسی حیاط کوچک خانه ما در جوار زیارت خواجه عبدل مصری که هر بهار جامه سپید می پوشید و عطری خوش می پراکند، مرا به شور می آورد. اکثرآ با پسر خاله ام می رفتم دولت خانه.
طاوس یگانه خاله من مرا مثل فرزندان خودش و حتا بیشتر ناز می داد. پس از آن که شکمی از غذا در می آوردیم و ساعتی می خوابیدیم با خالقداد می رفتم آن طرف جوی انجیل و به تماشای کشتزار های کوکنار، ذوق می زدیم و پایین و بالا می دویدیم.
دشت دشت گل های رنگارنگ و مقبول کوکنار در زیر آفتاب درخشان و نسیم ملایمی که از کوه تخت صفر می وزید تکان می خوردند گویا با آسمان لاجوردی دهن کجی می کنند. عیش ما وقتی به کمال می رسید که بته های کوکنار خوله می کردند و ما بی پروا آنها را می کندیم و پوست آن را می دریدیم و دانه های خوشمزه خشخاش را در دامن می ریختیم و تا خانه مشت مشت کپه می کردیم.
خلاصه گل برای من دروازه ی به سوی ادراک زیبایی هایی بود که همه جا در آسمان و زمین پراکنده است. گاهی که پدر مرا در بایسکل خود می برد سوی خیمه دوزان در امتداد جاده ولایت رنگ و عطر خوش گل صد برگ، گلاب، نسترن و طاوس مرا ذوق زده می کرد.
در چنین لحظه هایی دلم می خواست باغبان باشم و دایم با گیاه و گل زنده گی کنم.
یکی از کسانی که در کودکی مرا مجذوب می کرد سردار گل فروش بود. می لنگید، با لبخند و دیده گانی روشن و صمیمی. هر روز کراچی پر از گلدان های گل را در بازارهای شهر به گردش می آورد. هر گلدان او گویی باغچه ی پر از گل است. اگر تصادفی پولی داشتم گلدانی پر گل می خریدم. پس از مدتی گل من پژمرده می شد و اندک اندک می خشکید. مرگ گلدان مرا اندوهگین می ساخت. بارها این تجربه تکرار شد. نمی دانستم گل پرورش و نوازش نیاز دارد. سردار ( نام اصلی او را فراموش کرده ام) هر روز از گوالیان تا بازار های شهر کراچی خود را می کشید تا چند گلدانی بفروشد و بتواند هزینه خانواده اش را تامین کند. باری ازو پرسیدم، باغ کلانی داری، خندید و گفت، خیلی کلان. به آسمان اشاره کرد، باغ من آن جاست.
پرسیدم می توانم باغ گل تو را ببینم؟ گفت چرا نه. نشانی خانه اش را گرفتم. خانه ما با گوالیان نزدیک بود. کوچه ی کنار خانه را کوچه گوالیان می گفتند. عصر یک روز رکاب زدم و رفتم خانه سردار. دروازه نیمه باز بود. بوی خوش گل ها دماغ جان را تازه می ساخت، دروازه را کوبیدم. گل احمد بیرون آمد و گفت، بیا داخل. تو هنوز خردی و از تو رو نمی گیرند. خانهء کوچکی بود، در سمت شمال دالانچه ی بود و دو اتاق، در یک گوشه تنور و در کنار آن مطبخ ، چاه آبی در نزدیکی حیاط کوچک خانه پر از انواع گل بود. در دیوار گلدانهای پر گل آویزان بودند. خانم خانه مشغول آشپزی و دختر جوانی آبپاش در دست داشت و گلدان های دیواری را آب می داد. سردار دخترش را گفت، چای تیار کن.
در سمت جنوب باغچه صفه ی و بر آن گلیمی پهن شده بود. چنان می نمود که خانواده در تابستان بیشتر ازین صفه استفاده می کردند. خوب این باغچه سه قسمت است. این جا نگاه کن، در این جا تخم می پاشم و یا قلمه می کارم. این جا تمام قلمه های فیل گل و شمعدانی و انار است. در این حصه بته های پتونی، بنفشه، شب بو و عنتری. در قسمت آخر بته های گل آماده است که باید در گلدان جا بگیرد. در کنار دیوار تعدادی گلدان ها خالی روی هم چیده شده بودند. نزدیک آن کوت خاک که سیاه می زد. سردار توضیح داد. این خاک هم باید تربیت شود. خاک بسیار مهم است. هر گیاهی قوت خود را از ریشه می گیرد. ریشه در خاک مناسب و خوب فعال می شود. اگر خاک درست تهیه نشود هر گیاهی در آن افسرده می گردد و سرانجام نه گل می دهد و نه میوه و می خشکد. ریشه خیلی مهم است و غذای خوب برای ریشه های خوب حتمی است. خاک را غربال می کنم، در آن به اندازه شوره می ریزم ، مخلوط می کنم ومی گذارم که خوب آفتاب بخورد. آفتاب خاک را بارور می سازد. هوا و آفتاب کار خود را می کنند. با چنین خاکی و دست سردار گل بته ها به بار می نشینند و شکوفان می شوند. در آن وقت نه همه سخن او را فهمیدم. به نظرم رسید اگر تعداد گلدان ها زیاد باشند در آن صورت خوب تر است. بیشتر زنده می مانند.
شام آن روز روایت سردار را به پدرم گفتم. کاکا حاضر بود. پدر گفت، خوب ما هم باغچه ی درست  می کنیم. حیاط خانه ما بزرگ بود. در وسط حیاط پدر دایره بزرگی خط کشید. کاکا و بچه کاکاهای پدر که در خانه ما زنده می کردند و همه کارگران جراری بودند دست به کار شدند. باغچه را خوب بیل زدند. چند روز همین طور خاک هوا و آفتاب خورد. پدر یک دسته قلمه شمعدانی و چند دسته بته پتونی آورد. غلام که کارگر کارخانه صابون پزی پدر بود ( کارخانه در سمت شرق خانه در عمارتی جداگانه با حیاط جداگانه و ترتیبات ضروری) کلوخ کوب را برداشت. این کلوخ کوب برای میده کردن اِشخار استفاده می شد. خاک باغچه را کوبید و کوبید تا خوب نرم شد. پدر وسط دایره قلمه ها را کاشت و در اطراف آن بته های پتونی را. جوی آبی از باغ خانه می گذشت. چند سطل آب آوردند و باغچه را سیر آب کردند. به قول پدر باید چند روزی این نوباوه گان از تابش سوزان آفتاب در امان نگهداری می شدند. سه تا دستک دراز را درست مثل تیرک خیمه در زمین نصب کردند و آن را با گلیمی کهنه پوشاند و این طور باغچه در سایه پناه برد. پسان هنگامی این پوشش را بر داشتند معلوم شد که قلمه های شمعدانی جان گرفته اند و بته های پتونی تازه تر شده اند. هنوز یک ماه نگذشته بود که باغچه از گل شمعدانی و پتونی پوشیده شد. آخ چه قدر دلم می خواست باغبان پرورش گل باشم. اما به قول حافظ:
بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم

اگر موافق   تدبیر   من   شود تقدیر

ادامه دارد …

 

19 جولای
۱ دیدگاه

زادهءافغانستانم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۸ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

زادهء افغانستانم

زادهء     افغانستانم   ،  اصل     افغانیستم

اصل   افغانی   منم  سچه   بدخشانیستم

دوست دارم  مردم   آزادهء   این  سرزمین

شکر حق من زادهء  افغان   خراسانیستم

چه بگویم من ز نمیروز ،بلخ  باستان یا کنر

زادهء   شهر ِ هرات ِ  از خطه ی جامیستم

افتخار  پکتیا ، پنجشیر  ، لوگر   هم  تگاب

من ز شهر بلبل خوش خوان ، لغمانیستم

است خروشان دره های سر کش این بوم و بر

من ز پغمان، غوربند،پنجشیر، بامیانیستم

افتخارم هر وجب از کوچه و هرشهر و ده

با غرورم ، سر بلند ، آزاد ، نورستانیستم

رنگ و  بو  دارد  انار  و  ارغوان ، نارنج ما

من ز  دندِ  سبز  کوهدامن  ،  پروانیستم

دوست دارم لهجهء شیرین هر قوم و تبار

خوش کلام یم، ښه ځوان، کندهاریستم

شهر کابل مهد علم است و فرهنگ بر همه

با غرور من زادهء این ملک ِ باستانیستم

جان به قربان وطندار میکنم (داؤد) همیش

من به فکر میهن و انسان و  انسانیستم

———————

داؤد عاشوری

هفدهم جولای ۲۰۲۶

ملبورن – آسترالیا

 

 

19 جولای
۱ دیدگاه

درس رندی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۸ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————————————

——————————–

درس رندی 

حالِ من نمی پرسد ، می میرم  ز هجرانش
خاکِ پای او بوسم   ، گر رسم  به  آستانش
راه عشق پیمایم، گرچه  صعب و پرخارست
تا  گلی  بدست آرم   ،  از  حریمِ  بوستانش
تا که جان به تن دارم ، بهر وصلتش کوشم
می رسم  به  کام  دل  ،  زیر  چترِ  زلفانش
درس  رندی   آموختم   ،  از   ملنگ  میخانه
در نظر صواب اُفتید ، هر  دلیل  و  برهانش
عشق  کرده   بربادم  ، هم    تبارِ   فرهادم
تیشه زد به فرق خویش، پوره کرد پیمانش
خنجری چو  شیدا شد ،  ره نَوَردِ صحرا شد
همطراز مجنون  شد  ، پاره  بین   گریبانش
پیروز باشید دوستان عزیز ، دعا گوی تان

شیخ مولوی خنجری

کابل چهار دهی .

 

18 جولای
۳دیدگاه

دیداری با محترم حاجی محمد اکرم کارگر

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  شنبه مؤرخ  ۲۷ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۸ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————–

دیداری با محترم حاجی محمد اکرم کارگر

——————————————————-
گاهی دوستی‌ ها و دوستان پدر، که بر پایه ای صداقت و بدون مدعا می‌باشد، چنان عمیق و ناگسستنی میگردد که از روابط خونی هم محکم‌ تر می‌ماند.

از جمله دوستان پدرم، یکی حاجی محمد اکرم کارگر است.
پدر در سال ۱۳۲۷ خورشیدی از ولایت بدخشان به کابل آمد. در آن زمان، شاگرد صنف چهارم مکتب بود و اول‌ نمره ای صنف خود محسوب می‌شد.
 پس از اولین سفر آخرین شاه افغانستان به بدخشان و خوانش پیام خوش‌ آمدید، شاه همایونی، با نظر سردار احمد شاه خان، وزیر دربار، و عبدالهادی خان داوی، سرمنشی، 
از بابه‌ کلانم، وکیل نظام‌ الدین خان، می‌ پرسد که آیا رضایت دارد ایشان را برای ادامه ای مکتب با خود به کابل ببرند؟
بابه‌ کلانم موافقت می‌کند و پدرم را به کابل می‌ آورند. 
ایشان شامل صنف چهارم لیسه ای عالی استقلال میشود و همراه با شهزاده محمد نادر به مکتب شامل درس می‌گردد و در ارگ، همانند فرزند شاه، زندگی نوین خود را آغاز می‌کند.
پدرم از جمله ای محدود بدخشانی‌ هایی بود که در کابل زندگی را آغاز کرد، آنهم در قدرتمند ترین مکان، یعنی ارگ شاهی.
از آنزمان، یعنی سال ۱۳۲۷ خورشیدی، الی سال ۱۳۹۴ خورشیدی که به رحمت حق پیوستند، دوستان بی‌ شماری داشتند؛ ولی تعداد انگشت‌ شماری از دوستان‌ شان، که سمت کاکا و ماما را برای من داشتند و دارند، همواره در کنار ایشان بودند.
بعد از وفات پدرم، اکثریت دوستان‌ شان نیز به رحمت حق پیوستند؛ اما خدا را شکر، هنوز تعداد اندکی از آنان در قید حیات هستند که از آن جمله، جناب محترم حاج محمد اکرم کارگر، از ولایت تخار باستان، ولسوالی چاه‌ آب، می‌باشند.
 من تا حد امکان، دوستان پدرم را که در کابل هستند، با همان حرمت دوستی‌ های قدیم و بی‌آلایش پاس داشته و از ایشان خبر گیر هستم.
چندی پیش، فاضل دانشمند، جناب محترم کارگر صاحب، با من تماس گرفتند و از من خواستند تا به نزدشان بروم؛ زیرا کارگر صاحب گاهی در کابل و گاهی در تخار به سر می‌ برند.
خدمت‌ شان مشرف شدم. 
واقعاً در نگاه اول خیلی ناراحت شدم. 
بزرگمرد ۹۰ ساله‌ ای را دیدم که از ناحیه‌ی پا و کمر آسیب های جدی دیده‌ اند و توان حرکت را ندارند و با بیماری‌ های دیگری نیز دست‌ و پنجه نرم می‌کنند که اکثر انسانها در سنین بالا به آن گرفتار می شوند.
ولی خدا را شکر کردم که نفس گرم‌ شان و فکر و هوش‌ شان، همانند یک جوان، سرشار از امید و روحیه ای بلند است.
از من خواستند تا خاطرات پرفراز و فرود زندگی‌ شان را، که از کودکی و نوجوانی تا سال ۱۳۴۷ خورشیدی به رشته ای تحریر در آورده‌ اند، تایپ و ویرایش کنم که با افتخار آن را پذیرفتم و به اتمام رساندم.
خواستم این خاطره را با شما عزیزان شریک سازم.
به جناب محترم کارگر صاحب گرانقدر، طول عمر با سلامت و سعادت آرزو میکنم و امیدوارم که باقی خاطرات ارزشمند شان را نیز به قید قلم بیاورند؛ زیرا واقعاً خواندنی، قابل تأمل و آموزنده است.
با مهر و حرمت
احمد محمود امپراطور 
پنجشنبه، ۲۵ سرطان ۱۴۰۵ خورشیدی

 

17 جولای
۱ دیدگاه

خاطرات یک تبعیدی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۶ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۷ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————–

خاطرات یک تبعیدی

من، همان تبعیدی سابقم،
اما نه آن تبعیدی که مرزبانان، مهر اخراج بر گذرنامه‌اش زدند، نه آن آواره‌ای که جغرافیا از او انتقام گرفت. من سال‌هاست که از خویشتن خویش تبعید شده‌ام، از سرزمین امن اندیشه، از وطن آرام یقین، از خانه‌ای که روزگاری روح در آن مأوا داشت.
سال‌هاست در هزارتوی ذهنی سرگردان زندگی می‌کنم که دیوارهایش از تردید ساخته شده و سقفش بر ستون‌های خاطره‌های شکسته استوار است. درونم شهری است که سال‌ها پیش سقوط کرده، اما هنوز صدای انفجارهایش در کوچه‌های حافظه می‌پیچد.
نگاهم دیگر شفاف نیست؛
تصویرها در مه گم شده‌اند.
افق‌ها را غبار تاریخ بلعیده است و پنجره‌های ذهنم را دودی سیاه پوشانده که نه خورشید حقیقت از آن عبور می‌کند و نه نسیم امید.
تاریخ، آن پیر هزارچهره، قبای کهنه و خرقه‌ی ژولیده‌ی خود را بر شانه‌های نحیف من انداخته است؛ قبایی که تار و پودش از خون، خیانت، تعصب، شکست و حسرت بافته شده است. هر چین آن، قصه‌ی نسلی است که فرصت زیستن را باخت و هر وصله‌ی آن، نشانی از زخمی است که هنوز خون می‌چکد.
گاه بوی تعفن سنت‌های پوسیده چنان جانم را می‌آزارد که گویی قرن‌هاست در گورستان اندیشه نفس می‌کشم؛ سنت‌هایی که نه حافظ کرامت انسان بودند و نه پاسدار ایمان، بلکه زنجیرهایی شدند بر دست و پای عقل، تا هر پرواز را پیش از تولد، خفه کنند و گاه، پارگی‌های همان قبای تاریخ چنان وسیع می‌شود که از شکاف‌هایش چهره‌ی برهنه‌ی سیاست را می‌بینم، سیاستی که نه هنر تدبیر، که صنعت فریب بوده است. سیاست‌مدارانی که وطن را نه خانه‌ی مردم، بلکه مزرعه‌ی قدرت خود دیدند؛ محصولش را برداشتند و خاکسترش را برای نسل‌های بعد به میراث گذاشتند.
کشورم…
سرزمینی که مردانش هنوز عظمت پنج‌هزارساله‌ی تمدن را بر شمله‌ی لنگی خویش حمل می‌کنند، اما از ساختن فردای فرزندانشان عاجزند. در هر سخن، از شکوه تاریخ می‌گوییم، اما در هر عمل، آینده را قربانی گذشته می‌کنیم. ما وارث تمدن شده‌ایم، بی‌آنکه تمدن را زندگی کنیم. از تاریخ، تنها تاریخ‌گویی را آموخته‌ایم؛ نه تاریخ‌سازی را.
سال‌هاست که خرد، قربانی هیاهوی شعار شده است.
دانایی، اسیر بازار شهرت و حقیقت، میان هیاهوی تعصب و منفعت، بی‌صدا جان داده است.
فرزندان این خاک، هر کدام به سویی رانده شدند؛
یکی در کمپ‌های یونان، دیگری در مرزهای ترکیه، آن یکی در خیابان‌های اروپا، و هزاران نفر دیگر در بیابان‌های امیدهای دفن‌شده.
پاسپورتمان، بیشتر از آنکه سند هویت باشد، گواهی سرگردانی است.
نام وطن را گاه با افتخار بر زبان می‌آوریم و گاه، از ترس قضاوت دیگران، آن را در سکوت پنهان می‌کنیم؛ گویی انسان می‌تواند از زادگاهش فرار کند، اما از خاطره‌ی آن هرگز.
گاه چوب (افغانی پدرسوخته) بودن را می‌خوریم و گاه در صف‌های طولانی اردوگاه‌های پناهندگی، ساعت‌ها و سال‌ها منتظر می‌مانیم تا شاید کشوری دیگر، اجازه‌ی نفس کشیدن به ما بدهد.
ما نه کاملاً این‌جاییم و نه آن‌جا.
نه رومی روم مانده‌ایم و نه زنگی زنگ.
در برزخی بی‌انتها ایستاده‌ایم، بی‌آنکه بدانیم مقصد کجاست و بازگشت به کدام خانه ممکن است.
سال‌هاست در فیل‌خانه‌ی مولانا زندگی می‌کنیم؛
هر کس دستی بر بخشی از حقیقت کشیده و همان را تمام حقیقت پنداشته است.
یکی خرطوم را دین نامیده،
دیگری گوش را سیاست،
آن یکی پا را قوم،
و دیگری دم را ایدئولوژی.
اما هیچ‌ کس چراغی نیاورده است.
تاریکی، بزرگ‌ترین فرمانروای ما بوده است؛
تاریکی نادانی، تاریکی تعصب، تاریکی خودشیفتگی و تاریکی فراموشی. هر خطایی که مرتکب می‌شویم، به حساب تقدیر می‌نویسیم.
هر شکست را مشیت الهی می‌خوانیم.
چنان با خدا سخن می‌گوییم که گویی او مسئول تمام انتخاب‌های نادرست ماست و ما تنها تماشاگر نمایش زندگی بوده‌ایم.
دو کتاب می‌خوانیم و گمان می‌کنیم حقیقت را به انحصار خود درآورده‌ایم. چند واژه می‌نویسیم و خود را پیام‌آور عصری تازه می‌پنداریم. نام روشنفکر بر خویش می‌نهیم، بی‌آنکه تاریکی‌های درونمان را بشناسیم. از آزادی سخن می‌گوییم، اما اسیر بت‌های ذهن خویشیم. از عدالت می‌نویسیم، اما در نخستین فرصت، عدالت را قربانی منفعت خود می‌کنیم.
کتاب می‌نویسیم و خیال می‌کنیم همان یونسیم که از شکم نهنگ، رسالت تازه‌ای یافته است؛ حال آنکه هنوز جرئت نکرده‌ایم از شکم خویشتن بیرون بیاییم.
ما هنوز نتوانسته‌ایم دو جوی آب را از هم جدا کنیم، اما برای نجات جهان نسخه می‌پیچیم.
بزرگ‌ترین تبعید، تبعید از وطن نیست؛
تبعید از خرد است.
تبعید از وجدان است.
تبعید از حقیقت است.
و ملتی که از اندیشیدن تبعید شود، هر کجا که زندگی کند، همچنان آواره خواهد بود.
شاید روزی بازگردیم؛
نه فقط به جغرافیای وطن، بلکه به انسان بودن.
به روزی که تاریخ، بار سنگین خود را از دوش ما بردارد و ما نیز دست از پرستش گذشته برداریم.
روزی که به جای افتخار کردن به استخوان‌های نیاکان، برای فرزندانمان آینده‌ای بسازیم.
آن روز، تبعید پایان خواهد یافت؛
نه با عبور از مرزها،
که با عبور از تاریکی‌های درون.
و شاید آن‌گاه، برای نخستین بار، وطن را نه بر نقشه، بلکه در آیینه‌ی وجدان خویش پیدا کنیم.
17 جولای
۳دیدگاه

مشاعرهٔ شاعران گرانمایه، ادیبان و عندلیبانِ رحلت‌ کردهٔ هرات قدیم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۶ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۷ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————–

 

16 جولای
۳دیدگاه

پاییز زمانه

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۵ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۶ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————–

پاییز زمانه

گاهى که دلت به درد شد سخت مگیر

با   عالمى   در  نبرد  شد  سخت  مگیر

گاهى  که  سرت  هواى  بى تابى کرد

گرماى دلت چو  سرد شد سخت مگیر

تنها   تنها    رها   شدى    گر    در   باد

گر جمع  تو فردِ  فرد  شد سخت مگیر

پاییز    زمانه   رخنه   بر   عمرت    کرد 

گلگونه رخت چو زرد شد سخت مگیر

بر خیز   و   تقلّا   بنما  بیش   از  پیش

بر صبر خود  اقتدا  نما  بیش  از پیش

هان از  غم این  زمانه   بى تاب مشو

هان تکیه به  ایزد   بنما  خواب  مشو

از خواب گران  نه  هیچ  حاصل  گردد

نومیدىِ   تو  نه  رفع   مشکل   گردد

امید   به   ذات   حق   نما   پا    بگذار

در عرصه ى جد و  جهد  هر  جا بگذار

تو رحمت حق  بر سر ره خواهى دید

مشکل آسان و  غم  تبه خواهى دید

در هاى  جهان  گرت  ببندند  به  روى

حق باز کند تو گویى نه؟ خواهى دید

شیبا رحیمی

15 جولای
۱ دیدگاه

خطّاط بی‌خط

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۴ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————–

خطّاط بی‌خط

باور   بارانی ام  را    آفتابی   کرد   و  رفت

سیل خشماگین او آخر خرابی کرد و رفت

با خمارِ مستی  چشمش  به هنگامِ وداع

در خراباتِ خدا  ما را  شرابی  کرد و رفت

صوفی دل هو زد و سوزِ جگر شد شعله‌ور

آتش‌ افروزِ  صفا  ما را کبابی  کرد و رفت

می‌ نوازد  بر سَرِ  منبر سرودِ  بی‌ خودی

خرقه‌پوش بی‌تحمل را ربابی کرد و رفت

با نگاهش شهر ما را شور مستی داد او

در  مدارِ  نیستی  آهنگ  هستی   داد او

بی‌خودی‌پرور شد و ننگ خودی را دود کرد

خود حجابِ  خویشتن  بودیم او نابود کرد

هر کجا دل می‌تپد موجِ فراسو جاری است

خواب ما آشفته‌گان آیینه‌ی بیداری است

ما خموشیم و انالحق  دار مستی پرورد

مرگ  مستی‌ پرورِ منصور  هستی پرورد

با شهیدِ عشق و مستی شمع‌آجین می‌شویم

بر مقام  جاودانی  جرأت‌ آیین می‌شویم

در نی‌ستانِ محبت بشنو از نی   گل کند

در زلالِ ناله ام صد چشمه از  می گل کند

در جهان بی‌خو دی خطّاط  بی‌ خطّیم ما

در شکوهِ آشنایی شطحی از شطّیم ما

شمس ما را آشنا با خطّ سوّم کرده  است

خوشهٔ شعر مرا مستانه در خُم کرده  است

جلوه‌نوشی حضرت عشقیم و سرشار  از شکوه

در خراباتِ خدا ما را شرابی  کرد و رفت

می‌چکد از چامه‌ام  اشکِ  تلاطم‌ پروری

باور بارانی  ام  را   آفتابی  کرد  و  رفت

دکتور عبدالغفور آرزو

هانوفر

۲۳/ ۴/ ۱۴۰۵خورشیدی

۱۴ جولای ۲۰۲۶م

 

 

15 جولای
۱ دیدگاه

انتقاد

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۴ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————–

انتقاد

از بس  فریب  و  حیله‌ گری‌  ها زیاد  شد

هرکس که کج نشست همان زنده باد شد

گرگی که در لباس  سگش میش را درید

در حیرتم  که صاحب او  از چه  شاد  شد

بیچاره  و   فقیر  فراموش  گشتن   و 

دارندگان   پول  به   هر  گوشه   یاد  شد

از راز  ما  به  لحظه  جهان  را  خبر  نمود

تا   اختیار  نامه    به    دستان   باد   شد

بر کار شر  همیشه صمیمانه  کف  زدند!

از  کار  خیر  در  همه  جا  انتقاد  شد ….

محرابی صافی

 

 

14 جولای
۱ دیدگاه

جنونِ عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۳ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

…………………………………….

جنونِ عشق  

دل آرامی که نبود بی  وجودش  صبر و آرامم 

به پاس الفتش  جان دادم  و هرگز   نشد رامم 

به مرغ  دل   نباشد  قوت   پرواز   از  کویش 

که باشد خال و خط مشک سایش دانه و دامم 

میان او  و  من  یارب  حریفی   حائل   افتاده 

بزودی می‌کند این پرده داری زار و سرسامم

شتاب  آرزو   رسوای    افاقم    نمود    آخر 

جنون  عشق  او در بیکسی  ها  کرد  بدنامم 

فراموشی مرا از  پا فگند ای  تازه  مشتاقان 

نی پیغامی فرستد ، نی دهد پاسخ به پیغامم 

 نمی گنجد به اوراق دو عالم قصهٔ ( صابر

کجا تخمین توان کردن غم  آغاز  و انجامم . 

صابر هروی

 

14 جولای
۱ دیدگاه

خورشیدِ عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۳ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

خورشیدِ عشق

ز خود گم  گشته ایم  و راهِ پیدا را نمی دانیم

هزاران نکته می گوییم ولی معنا نمی دانیم 

ز دریایِ   محبت   موج  در موج  آشنا گشتیم

هنوز  آیینِ  یک  قطره  از آن  دریا  نمی‌دانیم

به عیبِ دیگران چون دیده بگشاییم در غفلت

که عیبِ   خویش را  در آیینه  اما  نمی‌ دانیم

هزاران  منزل  از اندیشه  پیمودیم  در   عالم

رهِی کز دل به سوی حق رود تنها نمی‌دانیم

به  نام  و  ننگِ  این  دنیا  دلِ  بی‌ اعتبار  آمد

سرایِ   عاریت  چون  منزلِ عقبا  نمی‌دانیم

چو پرگاریم و گردِخویش عمری گشته‌ایم آخر

ولی خورشیدِ عشق و قبلهٔ دل‌ها نمی‌دانیم

در این صحرایِ سرگردان که عمرِ ما نفس‌فرساست

جز آنچه رفت و آنچه می شود فردا  نمی‌دانیم

سیدجلال علی یار

ملبورن استرالیا

 جولای ۲۰۲۶

14 جولای
۳دیدگاه

حل معمای مسیر لین برق  شماره (۲) 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۳ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

با سپاس از همکار گرامی ما محترم انجنیر غیاثی اینک

حل معمای هفته گذشته را خدمت شما خوبان

پیشکش می نماییم:

==========

حل معمای مسیر لین برق  شماره (۲) 

14 جولای
۱ دیدگاه

 آرزویِ  وصل

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۳ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

 آرزویِ  وصل

چشمِ جانم را زِ داغِ خویش، گریان کرده‌ای

سینه‌ام را  چون  کبابِ  برّه،  بریان کرده‌ای

 ​چون هراتی  که  زِ  بیدادِ  زمان  تاراج  شد

 باغِ دل را بی‌بهار و خشک و ویران کرده‌ای

 ​مثلِ آن قحطی که افتاده‌ست در خاکِ وطن

سفرهٔ دل را تهی از  مهر  و  باران  کرده‌ای

 ​قایقِ دل را به شوقِ  ساحلت  راندم ولی

 ساحلم   را   قتلگاهِ    قایقِ  جان  کرده‌ای

 ​برقِ چشمت   آتشی در جانِ من انداخته

هرچه را اندوختم، یکباره سوزان  کرده‌ای ​

 مثلِ خرمایی که بر نخل است و  دستم کوته است

 آرزویِ  وصل را  در  سینه  زندان کرده‌ای

 ​پیر   گشتم   در   غبارِ  غربت  و   آوارگی

 حسرتِ یک لحظه دیدارت دو چندان کرده‌ای

یحیی  ماندگار

 

14 جولای
۳دیدگاه

در ستایش بزرگان ادب و عرفان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۳ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

در ستایش بزرگان ادب و عرفان

مخلصِ  پیرِ   هراتم  ،  عاشقِ   شیخِ  اجل

 پیروِ  حافظم  و  دل‌  دادهٔ   شعر   و   غزل

 با کلامِ مولوی  جان  می‌گشایم هر نفس

 تا بیابم   در دلِ    عرفان   ،  معنایِ   عمل

 مشکِ عطارم که از جان می‌دهد عطرِ صفا

 می‌برد دل را به کویِ عشق و دریایِ ازل

 بویِ بیدل می‌رس د از سینهٔ  آتش‌ نشان

 می‌نویسد   دردِ جان  را  با زبانِ  بی‌ بدل

 صائب و فردوسی و جامی، بخوانم با خضوع

 می‌برندم   در حقیقت  ، تا رهِ    نورِ  زُحل

 بایزید و  بوسعیدم  راه  را    روشن  کنند

تا نماند  در دلم  جز نورِ حق  ، گردِ   جدل

 خواجه عبدالله چراغِ راهِ سالک  می‌شود

 می‌رهاند جانِ من  را از فریب  و از دغل

 ناصرِ خسرو دهد در جانِ  من  نور و نوا

 تا نلغزم در رهِ  دنیا،  ز هر   مکر  و خلل

 گرچه شعرم در بحرِ رمل، نمی‌آید درست

 دل نمی‌خواهد جز این دریایِ  نابِ پرغزل

 شعر اگر گویم، برایِ حق بود، نه نام و نان

تا بماند   نامِ   نیکم   د ر دلِ  اهلِ عمل

از سنایی و عراقی و  کسایی تا خیام

 گل زِ هر بوستان  چینم  و بگیرم  در بغل

 ای بشیر، خواندی هزاران  شاعرِ شیوا بیان

 غوطه‌ور هرگز نگشتی بینِ  امواجِ رمل

بشیر احمد شیرین سخن

هرات – افغانستان