۲۴ ساعت

06 ژوئن
۱ دیدگاه

از مکتب تا محرابِ هنر

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ  ۱۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۶ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

از مکتب تا محرابِ هنر

یادنامه‌ای در وصف استاد نجیب‌الله انوری
و زنده یاد استاد براتعلی فدایی
============
احمد فواد افتخار :
 

سپاس و امتنان بی‌پایان نثار برادر فرهیخته، اندیشمند و صاحب‌نظرِ ارجمندم، جناب آقای اصیل یوسفی، که با ژرف‌نگری، درایت ستودنی و حسن انتخاب کم‌ نظیر خویش، نکته‌ای نهایت ارجمند، حکیمانه و درخور تعمق را پیرامون اساتید نخبه و نام‌آور عرصه هنر و ادب مطرح فرمودند؛ اقدامی مبارک و فرهنگ‌پرور که از یک‌سو، چراغ یاد و نام هنرمندان بزرگ این سرزمین را فروزان نگاه می‌دارد واز سوی دیگر، تجلی و بازتابی دوباره از عظمت هنر، ذوق، اندیشه و آثار ماندگار این بزرگان را در آیینه زمان متبلور  می‌سازد.

بی‌ گمان، چنین حرکت‌های شریف و فرهنگ‌مدار، خدمتی بزرگ، شایسته و ماندگار در راستای پاسداشت هنر، تکریم هنرمند و صیانت از میراث گران‌ سنگ فرهنگی و هنری این مرز و بوم به‌ شمار می‌رود؛ زیرا ملت‌ هایی که  مفاخر فرهنگی و هنری خویش را بزرگ می‌دارند، در حقیقت ریشه‌های هویت، اصالت و تمدن خویش را استوارتر می‌سازند .

 

 ======================
بنده نیز در همین مسیرِ ارج‌گذاری به صاحبان فضل و هنر، وظیفه وجدانی و اخلاقی خویش دانستم تا سهم ناچیز خود را ادا نموده و از استاد گران‌ مایه  ، هنرمند فرزانه  و خطاط چیره‌دست کشور، جناب استاد نجیب‌الله انوری ، با نهایت حرمت و اخلاص یادآوری نمایم. بدون هیچ‌گونه اغراق، استاد انوری یکی از چهره‌ های درخشان، نخبگان کم‌ نظیر و  هنرمندان برجسته کشور در عرصه هنر خطاطی و خوشنویسی محسوب می‌گردند؛ شخصیتی که سالیان متمادی، عمر گران‌بهای خویش را وقف اعتلای هنر اصیل خط و پرورش نسل‌های تازه این عرصه ساخته‌اند.      
همگان آگاه‌اند که استاد انوری آثار فراوان، نفیس، ماندگار و ستایش‌برانگیزی در عرصه خط و خوشنویسی آفریده‌اند؛ آثاری که هر کدام جلوه‌ای از ذوق، ظرافت، معنویت و شکوه هنر اصیل شرقی را در خود نهفته دارد. افزون بر آن، ایشان شاگردان بسیاری را تربیت نموده‌اند که هر یک امروز به نوبه خویش، استادی توانا، هنرمندی صاحب‌سبک و چهره‌ای اثرگذار در این هنر فاخر گردیده‌اند و این خود بزرگ‌ترین نشانِ عظمت و جاودانگی یک استاد راستین است.
دوستی، آشنایی و رفاقت بنده با جناب استاد انوری، به سال‌های ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ هجری خورشیدی بازمی‌گردد؛ زمانی که هر دو در مکتب ابتدایی خواجه محمد تاکی، در صنوف پنجم و ششم، هم صنفی بودیم. در آن روزگارِ سرشار از صفا و صمیمیت، افزون بر هم صنفی بودن، رشته‌ای از محبت، اخوت و دوستی خالصانه نیز میان ما برقرار بود؛ دوستی‌ای که گذر سالیان نتوانست غبار فراموشی بر آن بنشاند.
در همان ایام، پدر بزرگوار استاد انوری، مرحوم نصرالله خان، از جمله اساتید فاضل، محبوب و خوش‌نام آن مکتب بودند. مرحوم نصرالله خان حقیقتاً شخصیتی استثنایی، فرهیخته و کم‌نظیر به‌شمار می‌رفتند؛ انسانی دانا، مدیر، فهیم و آگاه که در فن آموزش، تربیت و مدیریت، از توانایی، تجربه و مهارتی چشمگیر برخوردار بودند. ایشان نه تنها در تدریس مضامین مختلف تبحر خاص داشتند، بلکه با اخلاق نیکو، منش بزرگوارانه و شیوه انسانی خویش، در قلب شاگردان و همکاران جایگاه ویژه‌ای یافته بودند.
استاد انوری نیز از همان دوران نوجوانی، افزون بر علاقه و استعداد شگرف در هنر خطاطی و خوشنویسی، به ورزش فوتبال نیز عشق و علاقه فراوان داشتند و در میدان ورزش نیز جوانی پرنشاط، ورزیده و توانمند بودند. ما نیز در آن سال‌ها، اوقات بسیاری را با شور و شوق نوجوانی، در کنار هم به ورزش فوتبال سپری می‌کردیم و خاطرات شیرین و فراموش‌ناشدنی فراوانی از آن ایام در ذهن و ضمیرم باقی مانده است.
=================
================
از آنجا که استاد انوری انسانی باوفا، خوش‌اخلاق، نجیب و برخوردار از روحیه‌ای سرشار از محبت و صفا بودند، هیچ‌گاه دوستان، هم صنفی‌ها و آشنایان قدیمی خویش را از یاد نمی‌بردند. سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۴ بود که بنده در چارسوق شهر کهنه هرات دواخانه داشتم و استاد انوری نیز در امید مارکت مصروف کار و فعالیت بودند. در آن روزگار، اکثریت روزها هنگامی که برای ادای نماز به مدرسه صادقیه تشریف می‌بردند، لطف نموده و سری نیز به بنده می‌زدند. دقایقی چند، در فضای صمیمانه و آکنده از صفا، از خاطرات دوران مکتب، فوتبال، دوستان قدیمی و روزگار گذشته سخن می‌گفتیم و گاهگاهی نیز با بزرگواری و محبت، سرمشق خط را برایم آموزش می‌دادند.
در یکی از همان روزها که در دواخانه مصروف گفتگو بودیم، ناگهان چشمم به چهره پُرصلابت و سیمای نورانی استاد بزرگوار، مرحوم براتعلی فدایی، آن شاعر توانا و سخن‌سرای بی‌بدیل، افتاد که با گام‌هایی آرام، متین و شمرده‌شمرده از پیاده‌روی مقابل دواخانه عبور نموده و به سوی منزل خویش رهسپار بودند. بنده با شوق و احترام، ایشان را به استاد انوری نشان داده و عرض نمودم که شایسته خواهد بود روزی خدمت آن فرزانه بزرگوار برسیم و از محضر پُربارشان بهره‌مند گردیم. استاد انوری نیز با کمال علاقه و استقبال، این پیشنهاد را پذیرفتند.
==================

==================

چند روز بعد، حوالی ساعت چهار بعد از ظهر بود که استاد انوری نزد بنده آمدند و فرمودند: «برویم به دیدن استاد فدایی.» بنده نیز با نهایت خوشحالی آماده شدم و هر دو با بایسکل، راهی منزل آن شاعر فرهیخته گردیدیم. مرحوم استاد فدایی با نهایت محبت، بزرگواری و صفا از ما استقبال و پذیرایی نمودند. قریب دو ساعت در فضای گرم، صمیمی و سرشار از ادب و فرهنگ، پیرامون موضوعات گوناگون، خاطرات زندگی، مسائل فرهنگی و ادبی به گفتگو نشستیم.
===================
====================
در آن زمان، بنده مدیر مسؤول ماهنامه «خیابان» بودم و افتخار داشتم که برخی از آثار ارزشمند استاد فدایی را در آن ماهنامه به چاپ برسانم. آن دیدار، برای هر سه ما روزی پُرخاطره، دلنشین و فراموش‌ناشدنی بود. در پایان نیز استاد فدایی با بزرگواری خاص خویش، یک جلد از کتاب سروده‌هایشان را به بنده و استاد انوری هدیه فرمودند؛ هدیه‌ای که برایم ارزشی فراتر از یک کتاب داشت و یادگار محفل انس و ارادت بود.
=====================
=======================
هنگامی که از منزل آن استاد فقید بیرون شدیم، استاد انوری با حالتی آمیخته به تأمل و رضایت فرمودند:«بسیار کار نیک و پسندیده‌ای انجام دادیم که لااقل در زمان حیات استاد، از ایشان یاد و قدردانی نمودیم.»
این سخنِ کوتاه، اما ژرف و حکیمانه، سال‌هاست در ذهن و خاطره‌ام طنین‌انداز مانده است؛ زیرا حقیقتاً ارج نهادن به بزرگان فرهنگ، ادب و هنر در زمان حیات‌شان، نشانه معرفت، فرهنگ و قدرشناسی یک جامعه است.
بدین‌گونه، آن روزِ به‌یادماندنی، دو خاطره شیرین و ماندگار را در حافظه‌ام جاودانه ساخت؛ خاطره‌ای از محضر دو فرزانه بزرگ و اهل فضل، جناب استاد نجیب‌الله انوری و جناب استاد مرحوم براتعلی فدایی، که هر دو در عرصه هنر، ادب و فرهنگ، از چهره‌های ارجمند و اثرگذار این سرزمین بوده‌اند.
روح مرحوم استاد براتعلی فدایی شاد، یادشان جاودان و نام هر دو استاد گران‌مایه، همواره بر تارک فرهنگ و هنر این دیار پُرفروغ و ماندگار باد.
۲۴ ساعت :
 با سپاس از محترم احمد فواد افتخارعزیز که خاطرات نیک شانرا با ما شریک ساختند ، اینک سروده ای از زنده یاد استاد براتعلی فدایی هروی شاعر فرهیخته خطه ادب پرور هرات را خدمت شما خوبان پیشکش می نماییم :

 

رؤیــــــا

شب ســپـر افـــگند  و  من  با غم همآغوشم هنــوز

صبح چتر  افراشت ، من چو  شب سیه پوشم هنوز

آتــــش بــیــــداد شــــب افـــــسرد از طغیان و مــن

در سـحـر مى سوزم و چـون شمع خاموشم هـنـوز

بســـکــه در تـــاریکى شـب  هاى  هجران خفته ام

دهشــــت کـــابـوس مى بینم که مدهوشم هنــوز

هر شــبـم رؤیــــای آن غارست و  آن  خـفاش هـــا

یـــاد آن رؤیـــا نــمــــى گردد فــــرامـــــوشم هنوز

گر بــــه هــجـــــرت آشیان گم کرده بودم سـال ها

باز در کـــاشـــانۀ خـــــــود  خانه  بر دوشم هــنـوز

نـــیــش عقرب خورده ام از بسکه در شب هاى تـار

زهر حسرت مى چکد از ساغر نــوشــــم هــــنـــوز

در نگــــارســــتـان قــــربانگاه جانــبــازان  عشـق

از رگِ دل مى جـــهــــد خــــون سـیاووشم  هنــوز

از  خـــود  و  بــیـــگانه  واماندم   دریــن  آشوبگاه

خـــدشــــۀ نـــیــرنگ ها دیدم که مخدوشم هنوز

خـــنــــدۀ جُغدِ ســیـــــــه منقار شومِ بــدسرشت

آیــد از هـــر بـــام ایـــن ویـــرانه در گوشم  هنوز

تا کـــه رنــج نـــارسائــی هاى دوران بـــــــرده ام

هـــمـــچو صهباى کهن در غصه در جـوشم هنوز

کاروان هر چــنــد بــــار افــــــگـنـــده در میعادگاه

مـــن دریــن ره گــــوش  بر  آواى  چاووشم هنوز

 

06 ژوئن
۳دیدگاه

مهوشِ من

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۶ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی

فرستنده: محترمه ادیبه صابر صادقیار

مهوشِ من

ای که از  یاد  تو  رفته  دل  غم  پرور من 

ای که بی روی تو تلخ است جهان بر سر من 

ای که عشق تو  مرا  خوار نظر ها کرده 

ای جفا جو  بت  من  لعبت  رامشگر من 

ای که  بیتو  به  جهان  زندگیم باد حرام 

ای که بی من  نکنی  یاد دل مضطر من 

ای که از دوریتو بی سر و سامان گشتم 

نه تو خوانی  به  برت   و  نه آیی بر من 

ای که در نقش قدمهای تو سودم سر خود 

در عوض سنگ ملامت چه زنی بر سر من 

بخدا نیست چو (صابر )بتو مشتاق و اسیر 

مه من ، مهوش من ، مه رخ مه پیکر من .

صابر هروی

عقرب ۱۳۳۷

 پروان 

06 ژوئن
۱ دیدگاه

چیستان ها و سرگرمی ریاضی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۶ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

 با سپاس از همکار گرامی ما اینک سرگرمی

های اینهفته را خدمت شما خوبان

پیشکش می نمایم.

با حل معما ها و بازی های آرامش بخش روزانه

مغز خود را تقویت نموده وفعال نگهدارید.  

 چیستان ها:

۱- آن چیست که سر دارد اما مغز ندارد، پا دارد اما راه نمی‌رود؟ 

۲- آن چیست که روز و شب در حرکت است، اما هرگز از جای خود تکان نمی‌خورد؟

۳- چه چیزی را می‌توان شکست، بدون آنکه آن را لمس کرد؟ 

۴- یک دانه بود، هزار دانه شد بعد هزار ها دانه شد، به بازار آمد و وارد خانه شد. چیست؟

۵- نه درخت است و نه بوته، اما برگ‌های بسیار دارد. چیست؟

سرگرمی ریاضی

خانه های خالی را با اعداد مورد نظر پر نمایید

 

پاسخ در هفته آینده …

06 ژوئن
۳دیدگاه

گنجِ معانی

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۶ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

گنجِ معانی

دَری   و   پارسی   یک   بال  و  پَر باد

 یکی   شَهد   و    دگرِ   نی‌ شکر  باد 

 زِ یک  ریشه   برآمد    هر  دو   گفتار

 زبانِ   شعر   و   منطق  و   هنر  باد 

 زِ  بلخ    و    بامیان   تا  شهرِ  حافظ

 طنینِ   دانش   و   ذوقِ    بَشر   باد 

زبانِ    مولوی  ،   سعدی   و  جامی

 چراغِ     محفلِ     اهلِ     نظر    باد 

 زِ  شاهنامه      برآید    بانگِ   غیرت

طنینِ   رستم   و   رخشِ    ظفر  باد 

به  لفظِ    آن    مزین   گشته   تاریخ

 فروزان   چون  عطارد   جلوه‌گر  باد 

 در او حکمت چو  دریایی  خروشان

 در   او   عرفان   چو  باغِ  پُر ثمر باد 

نه   جایِ    کینه   باشد  در حریمش

 پیام‌    آورِ    اخوت    در    بشر   باد 

 بماند     جاودان      گنجِ      معانی

که   میراثِ   بزرگان ،   تاجِ   زر   باد 

 زِ    رودکی    گرفته     تا    سنایی

 نوایِ   جان‌   فزایش    کارگر    باد 

در آن   آوایِ    بیداری   بلند  است

 چراغِ   راهِ     فردایِ    بشر    بادا 

 زِ   منطقِ    بیانش   عقل  حیران

 زِ  لطفِ  واژگانش   دیده‌  تر   باد 

 اگر  دانایی  و   فرهنگ   خواهیم

 همین  گنجینه   ما   را   راهبر باد 

زبانِ   علم   و   عرفان     و   تمدن

 درخشان تا ابد چون  سیم و زر باد 

دَری و پارسی  یک   افتخار است

 بشیرِ شیرین‌سخن  را   تاجِ سر باد

 بشیراحمد شیرین سخن

06 ژوئن
۱ دیدگاه

 کاخ ستم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۶ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

 کاخ ستم 

 به دست ما و تو کاخ ستم تعمیر می‌گردد

 پذیرفتیم که نا اهلان، سرِ ما میر می‌گردد

 نه عصر جاهلیت  مانده نه اشرافیت دیگر

 سر بی همتان این واژه ها تفسیر می‌گردد

 تمام رنج و محنت ها ز تقدیر الهی نیست

 اسیر دامِ معضل قشر بی تدبیر می گردد

 دلا پرهیز کن  از خدمت  حکام بی وجدان

 که آنجا، عزت‌ انسا نیت  تحقیر می گردد

به دل بسپار ای ظالم جفای ، نا روایت را

 که آه مظلومان آخر گریبان گیر می گردد

 دیشب آن مفتیِ‌اعظم جنونم آشکارا کرد

 برای بستنم صوفی، پیِ زنجیر می گردد

 زمان، پروای حال کس ندارد ای دلِ غافل

 جوا نان سهی قامت به آنی پیر می گردد

 ز پیران خرد باید  ، ڪلام ناب  را آ موخت

 مسِ، آلوده‌ی دل را سخن اکسیر می گردد

 خداوندا کرم فرما ‌(رشیدی) را بصیرت ده

که ازخوش باوری قربانی تزویر می گردد

 چمن علی رشیدی

 ۱۴۰۳/۱۲/۳

 غزنی – افغانستان

06 ژوئن
۱ دیدگاه

پائیز عمر

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۶ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

پائیز عمر

پائیز    عمر   خواهم  ،  با   تو    بهار  سازم

 جان را به پیش پایت، ای جان ! نثار سازم

 دل می رود ز سینه چون مرغ از آشیانش

 بی  اختیار   خود    را    تسلیم  یار  سازم

 امشب   ز  برکت  تو   ای  یار تا  سحرگاه

 مستی کنم و جان  را گاهی خمار سازم

ای عمر یک همین شب بیرون  ز فصل ما شو

 در  موسوم   خزانم   صد نو   بهار  سازم

عمری به گرد گلزار، خواهم که نو گلی را

 با   صد   امید  در  دل   تفریق خار  سازم

امشب که در بر من او خوش  شبی به پا کرد

 خوش یک شبی چنین را  خواهم هزار سازم

حال”امان“چه خوب است! یارب نگیر از ما

خواهم که  باقی   عمر   نذر نگار سازم

 امان قناویزی

05 ژوئن
۱ دیدگاه

گمگشته‌گان

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱۵ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

گمگشته‌گان

این روزها چرا نظرت نیست سوی ما

از سر بر آمده  است  غریبانه بوی ما

بنگر  اسیر  رنج  و غم  و درد  پیهمیم

یارب! مچاله گشته کلاً خلق و خوی ما

خشکیده   آب  چشم  به  امّید  مبتلا

بغض است، بغض سوختۀ در گلوی ما

ما را رها نمودۀ در دشت و کوه خویش

امواج   مرگ  آمده  در  جستجوی ما

چون پاسخی درود و دعا را نمی‌دهی

لذت نمانده است به این گفتگوی ما

یارب! ببخش خیره سر و کم تحملیم

خونین شده است رنگ لطیفی حنای ما

بر اشتباه و سهو و خطاهای ما نبین

گرچه سیاه گشته به پیش تو روی ما

گمگشته‌گان بی سر و بی پای عالمیم!

یارب بده به رحمت خود شستشوی ما….

نوید الله محرابی (صافی)

۱۲/۰۳/۱۴۰۵

03 ژوئن
۳دیدگاه

در غم ملت

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۱۳ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

شاعر: زنده یاد استاد محمد حسن شیرین سخن 

فرستنده :–  محترم بشیر احمد شیرین سخن

در غم ملت

بیخبر   از  حال  دنیا  مانده   غافل  تابکی

 اینقدر مَخمور، بی پروا   و  جاهل تابکی

 خِنگ دانش  را  جولان آوار  اندر   روزگار

 همچو  خر در  زیرِ بار وپای  درگِل تابکی

 راست رو چون تیراندر سینهء دشمن نشین

 میروی  با  پای کج  در  راه  باطل تابکی

 صنعت آموزی کن ومکتب  برو ودرس بخوان

 تنبل  و  تن پرور   بیکار  و   کاهل تابکی

 بیخبر از خویشتن گردیده و هی میزنی

 تیشه میکوبی بپای  خود  اراذل تابکی

صرف مکن اندر طریق  جاهلی  عمر عزیز

 بی شعوری خود  بری ابنای  فاصل تابکی

 درغم ملت هراتی  در میان خاک وخون

 افتادی  همچو  مرغ  نیم بسمل  تابکی

 محمد حسن هراتی شیرین ‌سخن

03 ژوئن
۵دیدگاه

فریاد دختران خاموش

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۱۳ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

فریاد دختران خاموش

ز چشمِ مادرِ افغان، شبی  سیه‌ گون است  

که در دلش به‌جز آتشِ غمِ سوزان نمانده است  

پدر   به   داغِ  جگر ،   سر   نهاده    بر   زانو  

که راهِ روشنِ فردایِ دختران  نمانده است  

گناهِ    دخترِ   معصوم  چیست  جز  این‌ که  

به حقِّ سادهٔ تعلیم، هیچ امکان نمانده است  

ز پشتِ   پنجره    هر صبح   می‌نگرد  با آه  

به مدرسه، که در آن شورِ درس‌خوان نمانده است  

قلم   فتاده   به خاک   و   دفترِ او خاموش  

که شوقِ کودکانه در دلِ آنان نمانده است  

جهان نشسته تماشا ، به  سردیِ سنگی  

ز وعده‌های تهی جز سخن‌فرا نمانده است  

هنوز شعلهٔ امیدی به سینه‌ها باقی‌ست  

اگرچه از  مددِ   اهلِ   مدّعا   نمانده است  

خدا گواهِ   دلِ   داغدارِ   این   نسل  است  

که از حقوقِ طبیعی‌شان خطا نمانده است  

ز علم، عزّتِ انسان  و  اعتبارِ  وطن خیزد  

و بی‌تعلیم، رهی سویِ جاودان  نمانده است  

دعا کنیم  که   فردای   روشن   آید روزی  

که از شبِ ظلم و بیداد، هیچ‌کس را نمانده است  

نسیمِ   عدل  بیاید ز هر  کران ، خروشان  

که در بساطِ ستمگر دگر بقا نمانده است  

به بانگِ دختر افغان  جهان  به  خود لرزد  

که  بی‌ تفاوتیِ   اهلِ   ادّعا نمانده است  

و «فائز» از دلِ اندوه  این نوا را  سر داد  

که در سکوتِ جهان تابِ ما نمانده است  

خلیل الله فائز تیموری 

تهران — ایران 

۱۴۰۵/۳/۱۰

03 ژوئن
۱ دیدگاه

نقاش

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۱۳ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

نقاش

 پسر نقاش افغان گفت : نقشت چون کشم

 گفتمش  پهلوی  دریا سنگ  می باید کشید

 گفت :اگر تصویرت  را  کشم پهلوی  سنگ !

 گفتمش پهلوی آن دل  تنگ  می باید کشید

 گفت : پهلوی  دل  می‌توان  راهی  کشید !

 گفتمش پهلوی راهش چهره گلرنگ می باید کشید

گفت:بر چهره اش گذارم خال از صدق وصفا !

گفتمشن آن خال را در چنگ می باید کشید

 گفت : خالش را چسان کشم در کنج لب !

گفتمش همرنگ شب سیاه رنگ می باید کشید

 گفت : لب هایش چگونه باشد پهلوی خال !

 گفتمش با خون دل سرخ رنگ می باید کشید

 گفت : نخل  قامتش  را زیر بار زنده گی !

 گفتمش با حرف ش شب رنگ می باید کشید

شکیلا نوید

اسد ۱۴۰۴

 

02 ژوئن
۳دیدگاه

الهه

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————

 

الهه

به وطنم

با الههً بامداد

درآغوشت بدنیا آمدم

تا نوای عشق را زمزمه کنم

دیوار ها استوار

و باغچه ها سبز بود

بهار می خندید

و خورشید می درخشید

کوچه ها شاداب

و عابران دلشاد بودند

 

و امروز

که دیوار ها فروریخته اند

و برگها را

کرم های موزی به آغوش گرفته اند

نوای غم

زوزه زنان

بر شاخه ها می نوازد

و صدای بامداد را

بدست فراموشی می سپارد

و در دنیای غریب افسردگی

به دیو شب

خوش آمدید می گوید

و من هنوز

با یاد تو زندگی می کنم

و در خانه قلبم

نوای عشقت را

زمزمه می کنم.

ای خانهً ویرانه ام…

 

هما طرزی

نیویورک ۲۹ اپریل ۲۰۲۶

Goddess,

                                                                 To my homeland

With the Goddess of the dawn

I was born in your arms

To whisper the melody of love.

The walls were solid

And the gardens were green.

Spring was laughing

And the sun was shining.

The streets were fresh

And the passersby were happy.

And today,

When the walls have collapsed

And the leaves are hugged by harmful worms,

The melody of sorrow plays on the branches,

Leaving the sound of dawn to oblivion,

And in the strange world of depression,

It welcomes the demon of the night.

And I still live with your memory

And in the house of my heart,

I whisper the melody of your love.

O my ruined house…

Homa Tarzi,

New York,

April 29, 2026

02 ژوئن
۱ دیدگاه

عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

 غفار عطار هروی :

در باره انعکاس خاطرات مرحوم پدرم در آستانه سی و پنجمین سال یاد تأسیس کانون هنرهای زیبا – اندیشه و دانش ( کهزاد) درین صفحه ودرین فرصت از همه ی دوستان ، فرهیختگان ، صاحب نظران و فرهنگیان کشورم نهایت قدر دانی وسپاسگزاری رادارم.

رفیق شفیق و دوست دوران همسایگی و راه مکتب ، دکان ومنزل ما جناب رفیع اصیل یوسفی پیشنهادی امسال مطرح نمودند که در گرامیداشت 

سالروز تأسیس کانون هنرهای زیبا اندیشان افغانستان من هم سطوری را از دوران زندگی شاعر کتیبه های قدسی و أمیر کشور خط داشته باشم.

پدرم – مرحوم استاد محمد علی عطار ،خاطره ایکه خود شان از زبان خود برایم تعریف نمودند دقیقا این بود که در سال ۱۳۵۶ پنجاه سال قبل ـ سردار محمد داود خان ریس جمهور وقت سفری تاریخی به هرات می نماید. واز طرف ریاست اطلاعات و کلتور هرات و دیگر ارگان های دولتی و شهری تشریفات مفصلی می گیرند تا در حاشیه این دیدار بتوانند با رییس جمهور نیز ملاقاتی ترتیب دهند.

از پدرم نیز خواستند تا یک تابلویی  یادگاری در انواع خطوط مختلف اسلامی تحریر نمایند تا به رییس دولت به نمایندگی از ،، موزیم هرات،،

که پدرم سر پرستی آن را بعهده داشتند اهدا شود.

مرحوم پدرم با کمی وقت قطعه ی بسیار زیبای نوشتند در ۸ قلم خط که به تابلو گرفتند.

روزی که ریس جمهور قرار ملاقات گذاشت  همه ی وزرا ، فرهنگیان ،مسوولین و نمایندگان مردمی درمسجد جامع بزرگ هرات جمع شدند

چون قرار بودسردار محمد داوود خان با دقت ازین بنایی تاریخی و دینی دیدن نماید و روند مرمت و بازسازی و سنگ فرش آن را از نزدیک مشاهده کند! و بعد آز بازدید نوبت ملاقات مردمی و دیدار با متولیان امور باشد.

چون موعد ملاقات فرا رسید پدرم  تابلو را که نگاشته بودند بحضور محمد داوود خان تقدیم داشتند.

رییس جمهور – استاد را در کنار خود نشانید و توضیحاتی پیرامون خطوط بکار رفته درین ،، قطعه ،، را جویا شد.

محمد داوود خان که ازین تحفه هراتی ها بسیار خوشش آمده بود بمدت بیش از یک ساعت با پدرم درمورد خط و خطاطان مکتب هرات وضعیت هنر خوشنویسی آن زمان صحبت و مفاهمه نمود ودر پایان ازپدرم خواست تا مرقعاتی به خطوط مختلف بنویسند و برایش به کابل روان کنند تا آن را در تکریم از هنرمندان پیشکسوت منتشر سازند.

پدرم هم مجموعه ای در بیست نوع خط تهیه و نوشتند و به خدمت داکترعبدالرحیم نوین – وزیر اطلاعات و کلتور تقدیم داشتند.

اسم آن مجموعه { نمونه های خط} بود ودر نوروز سال ۱۳۵۷ش آن کتاب ارزشمند هنری در کابل وهرات رونمایی گردید و به بعضی از مقامات دولتی و شخصیت های فرهنگی چند جلدی را بعنوان تحفه اختصاص دادند.

نکته ی را که از پدرم بخاطر سپرده ام اینست که بعضی از دوستان نزدیک و مسوولین مربوطه بعد از پایان دیدار و ملاقات داوود خان از استاد گله گذاری نموده بودند که تمام وقت رییس جمهور درین گردهمایی درگفت و گو با ایشان گذشته و آنان نتوانسته بودند در آن موقعیت استثنایی هم صحبت با سردار شوند.

در پیامد همین خاطره خواستم اشاره کنم و بنویسم که در سال ۱۳۴۶خورشیدی/ دوره پادشاهی محمد ظاهر شاه نیز اثر گرانسنگ 

«( گنجینه خطوط در افغانستان)» توسط وزارت اطلاعات و کلتور وقت منتشر شد.

این مجموعه کم نظیر هنری به همت زنده یاد استاد میر غلام رضا مایل هروی با مقدمه استاد عبدالرووف بینوا و یادداشت مرحوم محمد ابراهیم خوا خوژی در چهل و چهار قطعه ودر بیش ازسی نوع خط در اقلام جدید و قدیم در قطع وزیری توسط مطبعه بیهقی در کابلستان منتشر وبه یادگار ماند.

در پایان از توجه و دقت و علاقه دست اندرکاران سایت ۲۴ ساعت که زمینه نشر این احساسات ، خاطرات و تجربیات را منتشر و به نسل های بعدی می رسانند کمال تشکر و سپاس را تقدیم و از بارگاه حضرت دوست سلامتی و صلح وباهمی -شادی هموطنان و جهانیان را خواستارم.

غفار عطار 

تورنتو انتاریو – کانادا.

مورخه دوم جوزا ۱۴۰۵/می ۲۰۲۶

 

02 ژوئن
۱ دیدگاه

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن ،،،،،،

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن ،،،

 

خاطره جناب محمد هاشم لهیب.

در دوران نو جوانی و به تعبیر جالب هراتی ها ،، بچه سالی ،، افتخار همسایگانی دیوار به دیوار دکان عطاری استاد محمد علی عطار هروی را با بزازی برادرم را در میانه  بازار مشهور قندهار /هریوا داشتم که دقیقآ روبروی کاروانسرای سترگ و مشهور ،، درخت توت ،، قرار داشت.

آن زمان من و بهبود جان عطار شاگرد مکتب و همدوره درس ، دیوان و دفتر یک لیسته عالی در هرات بودیم و توفیق آن را داشتم که تقریبآ همه روزه با شخصیت متین ، چهره مهربان ، پر مهر و عاطفه و صدای ملایم وجود سرتا پا هنر استاد محمد علی عطار هروی ، رو به رو شده و از دریای کمالات و فضایل اخلاقیش بیاموزم .

براستی حال که بیاد می آورم او غنیمتی بی همتا ، کم مدعا و پر بهاری ملک ، ملت و شهر و دیار میهن بود.

خراسان را بود آب و هوا خوش

بهار  و  لاله و  بادِ  صبا خوش

ز خاکِ پاکِ  آن  مردانِ حق جو

همی آید شمیمِ  مصطفی خوش

محبت پدرانه ای که ایشان با همه مردم داشتند و خصوصا با جوانان ، هنرجویان و شاگردان ، مثال زدنیست.

یعنی هم درین عصر وزمان می توان از آن آموزه ها ، رفتار ها و اصالت ها بیشتر آموخت ، اندوخت و بکار بست . هرگاه که استاد عطار را در پاچال چوبی عطاری اش تنها می دیدم به دقت می نگریستم که چقدر توانمندانه با قلم بزرگ ،، نیین ،، اش چه ارتعاشی شور انگیز از نوک سر بریده قلمش بر روی صفحه کاغذ و دفتر می افگند و نوای موسیقی قلمیش ، قلب عشاق خط ، خوشنویسی را در آن گرمای آرام بازارش به دلنوازی تمام می نوازد.

استاد عطار بعد ازین که از سر وظیفه رسمی اش در موزیم هرات بر می گشت در دکان تا غروب می نشست و می دیدم عصر گاهان عالی جنابان چون شیخ محمد طاهر قندهاری را که در پله چوبی مقابل استاد می نشست و با قلم نی – دوات – لیقه و قلمدان قدیمی اش مشق عشق می نمود و از کلک خیال انگیز حافظ می نوشت. 

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن

محتاج   جنگ   نیست    برادر   نمی کنم 

دران خزان ها و بهاران دل انگیز و باران های پر طراوت بخاطر دارم که رفیقان نخبه و اساتید وارستهِ دیگری که کمی گرمای هوا فروکش می نمود در آن ( دکان ) انجمن گونه گرد می آمدند . کسانی چون شهردار شهر عطا محمد نقشبندی ، مؤرخ و نویسنده و شاعر استاد فکری سلجوقی ، استاد محمد سعید مشعل ، میر غلامرضا مایل و دیگر شاگردانی که برای گرفتن مشق در کمر بازار قندهار گرد دکان رفت و آمد داشتند. سلوک مؤدبانه ، زیبا و خوش بزمی ایشان را اکثر  کاسبان ، بازاریان و بزرگان جهار بازرار هرات هنوز بخاطر دارند ، هرگاه استاد بعد از بستن عطاری اش رهسپار خانه در بازرار خشک « خوش»  از طریق چهار سویی قدیمی شهر که هماره پای پیاده می گذشت ، شماری اهل کسبه و رهگذران را می دیدم که با احترام خاصی که در قلب و زبان شان به استاد داشتند ، دست بلند می نمودند و با دستها بر سینه نهاده از جای بلند می شدند و می گفتند :

التماس دعا استاد .

استاد عطار از هنرش ، نان نخورد وهمینطور دین را وسیله درآمد نساخت ، با آنکه به رمز و راز و خاصیت گیاهان دارویی وطبیعی و سنتی آشنا بود ، از طبابت دوری می نمود ومی گفت پول آدم مریض را خوردن سنگدلی می آورد. و اما خاطره ی در همین  زمینه از طبابت مجانی ایشان دارم و آن اینکه مدتی به سر دردی شدیدی گرفتار شدم و دوا و درمان دکتران اثری نداشت ، روزی نزد ایشان از درد ،، نیمه سری ،، و هجوم درد به معده و هاضمه ام شکایت بردم و از درد نالیدم ، استاد عطار با قامت کوتاه و رعنایش برخاست و از میان طاقچه های گلین و چوبین دکانش مرتبان ها و شیشه های « چهار عرق » بزرگ را برداشت و برایم گفت که استکانی بیاور!

وانگهی خواندم روی آن مرتبان های شیشه ای بلند:

«عرق زیره ، هل بادبر ، اعجقون وبادیان » 

چهار عصاره عرق را مخلوط وپیاله را بدستم داد و گفت بنوش به نیت شفا ، دقایقی گذشت و رنگ و رخسارم از کاهش درد و نوشیدن آن طعم عرق ریز سر شکن گشت وآرامش شفا بخشی در وجودم کم کم ریشه دواند.

آن درد مزمن را { میگرن} می نامیدند ودر میان هراتی ها به درد [ نیمه سری] مشهور بود ودر میان خانواده نیز وجود داشت که می گفتند ژنتیکیست .

روح پاک و تابناک استاد که انسانی خلیق و پاک نهاد بود شاد که معلم واقعی جامعه در علم ، عمل و تقوا بود.

در پایان تقدیر و تشکری دارم از سایت هنری ، فرهنگی ، تاریخ و ادبی ۲۴ ساعت و مجموعه یاران و همکاران و همراهان شان ، به امید آگاهی ، دانایی  رهایی ! 

محمد هاشم لهیب

می سی ساگه – کانادا

 ۲۳ می ۲۰۲۶

02 ژوئن
۱ دیدگاه

 نومونیا (Pneumonia)

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

بسم الله الرحمن الرحیم

 نومونیا (Pneumonia)

سینه بغل عبارت از یکنوع التهاب نسجی ریه ها خصوصاً نسج پرانشیم ریوی میباشد و یک عفونت شایع بوده باعث التهاب بافت های ریه میگردد. این واقعه گاهی از یک طرف شش و زمانی در هر دو طرف ریه ها بملاحظه رسیده که اکثراً باعث مسدود شدن کیسه های هوایی ریه ها یا الفیول ها میگردد. در بوجود آوردن این مرض ویروس ها و باکتریا ها فنگس میگردد. زیرا رشد و تکثر ویروس های انفلوانزا و کوید ۱۹ هم در این مرض ذیدخل میباشند. استربتوکوک و پنوموکوک سبب اصلی مرض را بوجود می آورند. در نوع استربتوکوک طلایی اگر در تشخیص معلوم گردد بیشتر توجه شود، که نسبتاً سیر وخیم تر دارد. این مرض زیادتر در نزد اشخاصیکه دارای سن ۷۰ و بالاتر از آن میباشند و یا اطفالیکه کمتر از دو سال عمر دارند بیشتر واقعات آن دیده شده ضمناً اشخاصیکه مصاب مرض شکر،امراض ریویی،توبرکلوز،استماء و یا آندسته اشخاصیکه قبلاً پیوند یکی از اعضاء شده باشند واقعات آن نیز به ملاحظه می رسد. اعراض سریری مهم آنها عبارت اند از: سرفه های خشک و یا سرفه های مترافق با بلغم می باشد که به رنگ زرد،سبز و گاهی خونی میباشد. ضمناً گاهی درد های عضلاتی،عسرت تنفس، تب و لرزه، تغیر در آواز،گلون دردی، سردردی،ریزش آب از بینی و گاهی از گوشه های چشم و کوتاهی تنفس را تشکیل میدهد. اگر تداوی مناسب نگردد باعث التهاب شش ها، التهاب پلورا، آپسه شش ها و تجمع چرک در آن می گردد و نسبت اینکه مقدار کافی آکسیجن به ریه ها نمی رسد چون الفیول ها مسدود میباشند مریض کبودی لب ها و نوک انگشتان نزدشان بملاحظه می رسد. اگر ریه های مریض با استاتسکوپ شنیده شود آوازهای غیرنورمال(سوفل) شنیده میشود. این مرض گاهی به شکل خفیف گاهی متوسط و زمانی شدید میباشد. در مراحل ابتدائی مریض باید استراحت تام داشته، گرفتن مایعات گرم و ادویه های ضد درد و ادویه های ضد الرژی و نوشیدن مایعات زیاد به شمول ویتامین ها خصوصاً ویتامین سی بگیرد. بعد از ۵ تا ۶ روز خودبخود شفایاب میگردد و لازم نیست که انتی بیوتیک بگیرد اما در صورتیکه باوجود این همه احتمامات خوب نشد و مریض تب در حدود بالاتر از ۳۸ یا ۳۹ درجه داشت که مترافق با دردهای قفس صدری، دردهای عضلی،دلبدی و استفراغ داشت فوراً تداوی انتی بیوتیک شروع گردد و امکان آن میرود که در شش ها آب جمع شده و التهاب پلورا و پلوریری را بوجود آورده باشد. برای تشخیص مرض از اکس ری و معاینات خون هم کار گرفته میشود. در معاینات خون تعداد کرویات سفید خون بالا می باشد. این مرض اکثراً در نزد اشخاصیکه در محیط سرد،گرد و خاک، هوای سرد و یا تماس با کسانیکه مصاب مرض میباشند و یا اینکه مریض در شفاخانه بستر میباشد از محیط آنجا مصاب می گردد، واقعات آن زیاد دیده میشود. خصوصاً در مریضانیکه قبلاً صحت میباشند و جهت تداوی دیگر امراض به شفاخانه بستر اند اگر بعد از ۲۴ تا ۴۸ ساعت نزد مریض تب بلند بالای ۳۸ و ۳۹ درجه پیدا شد و ضمناً مترافق با درد قفس صدری و عسرت تنفس بود، امکان مصاب شدن به نومونیا نزدش موجود می باشد. فوراً با تطبیق انتی بیوتیک و دیگر احتمامات چاره سازی میگردد.

نوت: همه ساله در هنگام سردی سال واکسن های پولیو، نومونیا و انفلوانزا همه بطور مجانی تطبیق می گردد که هیچگاه فراموش ننمائید. تنها واکسن نومونیا بعد از هر ۵ سال یکبار تطبیق می گردد. اما در این اواخر برای مریضانیکه سن شان ۷۵ ساله میباشند، چون سیستم معافیتی ضعیف تر دارند یکنوع واکسن بنام Arexvy (Respiratory Syncytial Virus Vaccineکشف شده که خاص برای این طبقه میباشد.

 

با احترام:

داکتر علیشاه جوانشیر

متخصص امراض داخله

سدنی ـ آسترالیا

02 ژوئن
۳دیدگاه

حل معمای شطرنج شماره (۵)

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

با سپاس از همکار گرامی ما اینک حل معمای

هفته گذشته را خدمت شما عزیزان

پیشکش می نماییم.

معمای شطرنج شماره (۵)

02 ژوئن
۱ دیدگاه

چشمانِ دل

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

چشمانِ دل

من چون درخت خشکم و طوفان همیشه گی‌ست

ابریست   آسمانم  و   باران   همیشه گی‌ست

خشکیده   سبزه  ، سبزه  و   روییده  خار ، خار

این خاک  شوره‌ زار  بیابان  همیشه   گی‌ست

مثلِ   مسافری   که    به    مقصد    نمی‌ رسد

آه  و  فضای   سرد  خیابان  همیشه  گی‌ست

چشمانِ  دل   به   خون‌  جگری   مبتلا    شده

در سینه درد و ناله و گریان همیشه گی‌ست

یارب !   دو باره    زندگیم     را     به‌    روز  کن

هر چند  رنج  زندگیِ  مان  همیشه   گی‌ست

یک روز  می‌ رسد  که  چمن  بوی  گل  دهد ! 

این روزها اگرچه زمستان همیشه گی‌ست….

محرابی – صافی

۹ جوزای ۱۴۰۵ خورشیدی

01 ژوئن
۱ دیدگاه

آیینۀ تاریخ

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۱۱ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

آیینۀ تاریخ

چه خـوش گفت توسیدیـد فیلسوف

که بُد جنگ اسپارت وآتن خسوف

نشد حاصل از کشت و خون دراز

به جـز درد ویـرانی و آخ و اُوف

در آزمـون دوران ز دل  بنگـریـد

بـرآریـد ز دریـای تـاریـخ سـوف

کـنـد حـمـلـه ار گاو بـر  اژدهـات

به خـاک سـیه می‏نـشـینـد  مخوف

جـهان یکـه تازی نخـواهـد دیگـر

به جـنـگ و تجـاوز نـداده پروف

زمـانی که خـالی شـود  سـفـره ها

ز خـون بشـر پـر گـردد  ظـروف

ز فـرهـنگ اپستین دوری کنـیــد

که نفرت پـراکـنـده از راه سوف

عجب کودک آزار و مظلوم کُشند

کـنند شــمع اخـلاق انـسـان پُوف

ز یـورش بـر خـاک  ایران زمین

چه آمد به دستش به غیرازبلوف

به میناب وصور و فلسطین ببین

زمین سوخته ویران کرده صنوف

ز خـون گرد عـالـم بگرد آسیاب

خدا بی صدا و جهـان بی وقوف

شـود گفـتـگـوهـا بـتـر از تفـنگ

اگر استخـوان را کند  غضروف

ز سـر بگـذرد تـازه سـرباز اگر

چـو رستم کند پاره قلب صفوف

کـسی گـر به بندد کمر  در عـمل

یقین را کند چیره برلاف  وپوف

غـزال محبـت بـه چنگال  گـرگ

خشونت دریـد است  قلب رئوف

اگر نفـرت از عـشق  گـردد جلو

رود مهرواحساس دل درکسوف

اگـر عـقـل و دانـش بُـوَد رهنما

نیازی نباشـد بـر کوف و چوف

ز شمشیر فزون قـدرت واژگان

بسازنـد قامـوس هـا از حروف

ز عـشـق و وفـا و محبت شـود

دل آدم آیـیـنـۀ صـاف وصـوف

رسول پویان

۲۹ می ۲۰۲۶

31 می
۱ دیدگاه

کاروانِ عشق

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۱ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

کاروانِ عشق

آفتاب  و   ماه   باهم   غرقِ   نجوا  در غدیر

 آسمان  آیینه  می‌شد  از  تماشا   در غدیر

 چشمه‌ها از شوقِ نامِ مرتضی جوشان شدند

 موج می‌زد نورِ حق در قلبِ صحرا  در غدیر

 دستِ احمد شد بلند و عرش لبریز از سرور

 گفت حق: کامل شد این دینِ شکوفا در غدیر

 کاروانِ    عشق ،   مبهوتِ  نگاهِ  مصطفی

 نور  می‌بارید   از آن  رویِ  دل‌ آرا  در غدیر

 هر فرشته بر لبش ذکرِ «علی مولا» گرفت

پر شد  آفاق  از  شمیمِ نامِ  مولی در غدیر

امّتِ  تشنه ، روان  شد  سویِ  اقلیم یقین

 چشمهٔ   کوثر   شد آن  آبِ  گوارا  در غدیر

 تا  قیامت  می‌تپد  در سینه‌ ها  این ماجرا

 جاودان شد حکمتِ آن عهدِ  والا در غدیر

یحیی_ماندگار

 

 

 

 

31 می
۱ دیدگاه

قلب ساده

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۱ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

قلب ساده

قدم  بزن  اگر  از  حال   رفته ای  خیر است

و یا از این همه  تکرار  خسته ای خیر است

قدم  بزن   که   وجودت   دوباره  تازه  شود

قدم بزن اگر از هم گسسته ای  خیر  است

هنوز عشق تو در قلب ساده  مهمان  است

بخند گرچه دلم  را شکسته ای   خیر است

بیا   برقص    که   این    روزگار    می گذرد

اگرچه با دل پر غم  نشسته ای خیر است

مرا به خلوت شب های خویش دعوت کن

دو دست و پای مرا گرچه بسته ای خیر است….
محرابی _صافی

30 می
۱ دیدگاه

افسانه‌ی عشق

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۹ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

         افسانه‌ی عشق

 ای یار بیا  و عطشم   را  تو  دوا کن

 با بوسه‌ی رنگین به تنم  باغ  بنا کن

 بوسیده‌ مرا، شعله بزن بر تنِ عریان

 با آتشِ  لب  غلغله‌ی  تیره  به‌ پا کن

 در وادیِ  شب‌ های سیه  نور بتابان

 در سینه‌ی خاموشِ دلم نغمه‌ نوا کن

آغوشِ تو جولان‌گهِ عطری‌ زِ بهاران

 این فصلِ جنون را ز زمستان تو جدا کن

عشقِ تو درونِ رگِ جانم شرر انداخت

 با شعله‌ی این شوق دلم را تو صفا کن

 هر ذره ز جانم به تو مشتاق و اسیر است

 ای جانِ جهان هدیه‌ی دیدار عطا کن

 بر زخمِ دلم بخیه بزن ای تو مسیحم

با زمزمه‌ات حالِ  دلم  را  تو شفا کن

 بگذار  بمانم  به  هوایِ  تو  همیشه

خواهانِ امیدم که به مهرم تو وفا کن

 تا این‌که تو افسانه‌ی عشقم بنویسی

 در سطرِ دلت نقشه‌ای از نامِ هما کن

                          هما باوری 

                            جرمنی                                                                                                                                                                                                                                                                            

                     ۲۱ اپریل ۲۰۲۵

30 می
۱ دیدگاه

غوغا

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۹ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

             غوغا

 شبی ز میکده ی این صدا به گوش آمد

ز شیخ  و  زاهد  و  رندان  باده نوش آمد

 یکی قدح به کف و دگری به دوشش خم

چه خوش  نوای بلند  بنوش بنوش  آمد

 میان هلهله ی می کشان، باده فروش

چو نسترن به خیالم سبو  به دوش آمد

 بگوش رسید چنین مژده از سوی ساقی

 امام مسجد  و  ملای  زهد  فروش آمد

 ز خود ستای و خود  خواهی ریا کاران

قسم به ذات  الهی دلم  به  جوش آمد

به محفلی که همه شور و شر و غوغا بود

به کام خشکامان“با لبی خموش آمد

                    امان قناویزی

30 می
۳دیدگاه

نگارِ ره جو

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۹ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

نگارِ ره جو

من و غم، دو یار صادق که به هم نموده اند خو

دو ندیم   با   وفایى    و    دو   همنشین   دلجو

من و غم به هم بسازیم و به یک دگر نتازیم—

دو  رفیق  همکلام  و  دو  همیشه  رازِ  همسو

من و غم دو تکیه گاه و من  و غم  دو یار دیرین

که ز هم رسیده جایى و به هم نشسته پستو

اگر   هم   که   گاهگاهى  بود  از ویم  شکایت

به هزار خوش زبانى به خطاى خویش خستو 

چه عجب که باشد او را رهى خود سوا بکردن

که  چنانچه  مى شناسم  بوَد  او  نگار  ره جو

شیبا رحیمی

 

29 می
۳دیدگاه

آ  ر ا م  تـــــــــــــــن

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

آ  ر ا مِ تـــــــــــــــن

 ای خد ا شد مد تی ، آ را م تــن گــم  کـــرد ه ا م

وز جـفـا ی زنـد گـی، ملـک و وطن گـم کرده ا م

گر د ش د نیـا ی د ون، بنمــوده  د ورا زمیـهنـم

د لبـرا ن رشـک آهوی خـتــن ، گــم  کـــر ده ا م

هـوش ا ز سـر دا د ه وجـا نم بحا ل رفتـن ا ست

چونکه ا زجورزمان،جشن وچمن٭ گـم کرده ا م

روزگـا رنـا ز و نعـمت ها، به  دا ما نش گذ شت

سا لها د ور از بـرش، گـل پـیـرهن گم کـرده ا م

ا ز فرا ق کـشـورم، جـا نـم بلـب خـواهـد رسیــد

زا نکـه ا زبخـت بد م، سیمیـن بد ن گـم کرده ا م

آ ب پغـما ن، سیـب لـوگـر، گـلشن   کا ریــزمیــر

آ ن صفا ی گلسِتــا ن وا نجـمــن گـم کــــرده ا م

در تلا ش رفتـنـم، هـرروز وشـب، سـوی وطـن

با ل وپر بشکـسته ام، د شـت  ود من گم کرده ا م

بس که ا فـزون شد به مُلکم، چهــره اهـریـمنـا ن

فــرق بـیــن بلـبـل و زاغ وزغــن گــم کــرده ا م

یا رب آ  نروزی رسا ن، با شُکر گو ید حید ری

یـا فتـم هـر آ نچـه، ا زجـورزمـن گــم کــرده ا م

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۲۲ اگست ۲۰۰۵

سیدنی – آسترالیا

٭ــ منطقهء برگزا ری جشن استقلا ل وطن درکا بل.

 

 

 

 

 

29 می
۳دیدگاه

 اعتراف

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار – شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی

 اعتراف

سال  ها    شعر   تر   سرائیدیم

به سخن   صحنه  ها  تراشیدیم 

ساز بی سُرزدیم ، بی لی و تال 

چون  دگر   ها   زدند   رقصیدیم

هر  قدر  حرف   راستی   گفتند 

گوش خود  کر گرفته  نشنیدیم

 بغم   دیگران    چو  آهن   سرد 

هیچ  از   جای   خود   نجنبیدیم 

مدتی  با   همه     صلابت  خود 

سخت  از موش  لنگ ترسیدیم 

ملک ما  بود  زیر    دست  ددان 

زین  عمل  هیچگه   نشرمیدیم 

هر چه چرخ زمان به خود چرخید 

ما چو  چرخ   زمانه   چرخیدیم . 

صابر هروی

راولپندی پاکستان 

فبروری ۱۹۹۹

29 می
۳دیدگاه

هوای تو

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

هوای تو

در هر نفس هوای تو را بوسه می زنم

با شوق دل نوای  تو را  بوسه می‌زنم

لبخند می‌زنی چو  نگاهت کنم به مهر

شام و سحر صفای تو را بوسه می‌زنم

وقتی  نسیم  یاد  تو  آید  به  جان من

آن عطر جان‌ فزای تو را بوسه می‌زنم

هرگز نرفت عشق تو از خاطرات من

هر جا روم دعای تو را بوسه می‌زنم

هر دم که می‌روی ز برم دور می‌شوی

پالیده رد پای تو  را  بوسه  می زنم

ای بی خبر ز  حال  دلم  دور تر مرو

من باغ یادهای تو را بوسه می زنم

این مرغ دل ز یاد تو پر می‌زند هنوز

در هر نفس هوای تو را  بوسه می زنم

✍ عالیه میوند

۶ مارچ ۲۰۲۶

فرانکفورت