۲۴ ساعت

24 ژوئن
۱ دیدگاه

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی را به عموم مسلمانان 

جهان ،بخصوص هموطنان گرامی ما و اخصآخواننده گان و

همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت و خانواده های معزز

شان تسلیت عرض نموده ، سعادتمندی هر یک را

تمنا داریم ، 

آرزومندیم به برکت خون های پاک شهدای کربلا صلح و امنیت

در سراسر جهان حکمفرما گردد و شاهد نابودی یزیدیان زمان

در گوشه گوشه این جهان هستی ، بخصوص افغانستان عزیز

باشیم که گروه منفور ، متعصب و یزیدی نصب طالبان در این

روزها با پایان کشیدن پرچم های عزاداران حسینی در گوشه 

و اکناف کشور ما بخیال واهی خود شان میخواهند آفتاب را به 

دو انگشت پنهان کنند ، غافل از اینکه همه این ها خیال است و

محال است و جنون و چیزی جز شناساندن چهره واقعی و منفور

خودشان به جهانیان نخواهد بود . 

با امید روزی که شاهد برچیده شدن این نظام پوشالی  و ضد

فرهنگ ، رهایی هموطنان  عزیز ما  از زیر سلطه این فرهنگ

ستیزان مسلمان نما و  گشوده شدن درب مکاتب و دانشگاه 

ها برای بانوان عزیز باشیم ، بر عموم دشمنان

بشریت در سراسر جهان

نفرین می فرستیم. 

باعرض حرمت

محمد مهدی بشیر 

هالند 

و 

قیوم بشیر هروی

ملبورن – آسترالیا

24 ژوئن
۱ دیدگاه

نسیمِ سحر

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

نسیمِ سحر

فصلی دِگر گذشت  و  بهاری دِگر گذشت

عمرم به یادِ روی تو شام و سحر گذشت

نشگفته  غنچه  های   امیدم  به  باغِ دل

توفانِ  آه  ز سینهُ  من  پُر   شرر  گذشت

از  لاله  ، داغ  در دلِ   صحرا  نشانه ماند

عمرِ بنفشه ها ،همه با چشمِ تر گذشت

آورد  بوی   عطرِ  خوش اش  از  دیارِ دور

تا از   کنارِ  یار ،  نسیمِ    سحر    گذشت

خندید باغبان که نشاط است و  بوی گل

گفتم چه سود که عمرِ گران بی خبر گذشت

پژمرده گشت به سینه نهالی که کاشتم

عمری برفت و حاصلِ آن بی ثمر گذشت

مریم نوروززاده هروی

 بیست و سوم جون ۲۰۲۶

 از مجموعهُ”پاییز

” هلند.

 

24 ژوئن
۱ دیدگاه

حل جدول حروف متقاطع شماره (۱۰)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

 

با سپاس از همکار گرامی ما اینک حل جدول حروف متقاطع

شماره (۱۰) را خدمت شما خوبان پیشکش می نماییم.

 

 

 

 

 

 

24 ژوئن
۱ دیدگاه

و دیده دریا کنیم از اشک قلم،،،،،،

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

 و دیده دریا کنیم از اشک قلم،،،،،،

مسعود صبا « حسن زاده »

بدرختی  که  از باد   نترسید  سلام 

به عقابی که ز صیاد  نترسید سلام 

من با این نظر که تاریخ را همیشه فاتحان  می نویسند موافق نیستم.

ممکنست گاهی تاریخ را شاعران، هنرمندان و نقاشان بزرگ در یک قطعه ی کوتاه بنویسند . دیده شده در تاریخ جهان، گاهی اوقات تاریخ با شمشیر امپراتوری ها ، جنرال ها و پادشاهان تغییر کرده و گاهی به ندرت توسط هنرمندان و روشنگران که سد آهنین امتناع از تغییر را با نوک پیکان قلم و اندیشه شکستند.!

گاهی اظهار نظر در مورد تحولات و تغییرات و رویدادهای مهم تاریخی چنان به طول و تفصیل می انجامد که همه ی کنشگران، سیاسیون و اگاهان امور به پیش پا افتاده ترین مسایل مبتلا به جامعه بها می دهند، الا به هنر و دستاوردها و فرصت‌ها و چالش های عدیده فرا روی هنرمندان و هنر آوران روزگار ما و این رویکرد را بسی  بی روح و بی جان می بینیم در قبال هنر های سنتی تر مانند خوشنویسی، مینیاتور ی  و تذهیب و تجلید را که روزگاری نه‌چندان دور در دیار ما – صدر نشین دیگر هنر ها و ارزش ها و دستاوردهای ملموس اعتقادی و فرهنگی ما بود.

نمیدانم چرا اظهار نظر در مورد تحولات نیم قرن گذشته، تناقضات رفتاری این بخش از خاطرات وخطرات هنر وران مارا به نقد، پژوهش و خوانش و نگارش جدی و همه جانبه نمی گیرد و یا اگر می گیرد به سالیاد درگذشت یک،، صدا،، محدود می گردد؟

این تناقض تاریخی حاکم بر فرهنگ و دنیای  هنری وفکری دیگر اقشار هنرمند ما باید عبرت آموزی های بیشتری بهمراه بیاورد.

من بر این باورم که خط و نقش  صرفاً آرایش کاغذ نیستند بلکه کتیبه های روح یک ملت در تلاطم تاریخ اند. قلم موی یک نقاش متعهد به استخراج 

جوهر خلاقیت از خاکستر رنجها و آرمان  هاست ‌،برای همین هنر تذهیب، مینیاتور، و خوشنویسی نه یادگار موزه ای بلکه زبانی زنده برای گفتگوی ملت ها، ادیان و تمدن های بشری باقی مانده است.

هنر نیز، رنج منجمد شده ما در رخسار  تاریخ ماست.

یادم می‌آید روزی دوست هنر پژوه و همسنگر همدردم محمد رفیع اصیل ـ نخستین نشریه ادبی، هنری و فرهنگی مهاجران افغانستانی را بنام « اشک قلم » بمن تحفه داد و گفت طراحی صفحات داخلی آن یک استثنا و آغاز یک تحول سترگ در صفحه آرایی مطبوعات افغانیست.

آن نشریه ارزشمند،،اشک قلم،، که توسط  انجمن شعرای مهاجر افغانستان در مشهد اقبال چاپ یافته بود بر علاوه از اشعار کلاسیک و مدرن، از خوشنویسی و نگارگری نیز بهره برده بود واین آغاز یک حرکت بود.

برای نخستین بار نیز او یک نقاشی تراژیک از شهیدی که پای پرچم دین و استقلال کشورش جان داده بود روی یک بولتن خبری نقش ماندگاری زد که فریدون وارسته آن را در کانون هنرهای زیبای کهزاد رسامی نموده بود.

کانون فرهنگی هنری و آموزشی [ کهزاد] چهل سال قبل در محیط مهاجرت و آواره گی نسلی شکل گرفت که اصالت هویت خودرا  در هندسه معرفت جستجو و طلب می کرد.

همنشینی هنر و اندیشه ودانش با رنج  خلاقانه، بنیان کانونی گشت که سی سال قبل در جلسه وسیعتری از هنرمندان، نویسندگان و شاعران پیشکسوت در منزل استاد روان شاد – امین الله پیرزاد هروی  شکل گرفت و زنده یاد استاد سعادت ملوک تابش، حروف الفبای { کهزاد} را بر گرفته 

ونام جدید آن را- کانون هنرهای زیبا، اندیشه و دانش انتخاب نمود. نامی که در آن زمان یک نو آوری ویژه بود، زیرا تقریباً تمامی تشکل ها، نهاد ها، احزاب سیاسی و سازمان های فعال اسلامی از نام و عنوان، دینی , مذهبی و اعتقادی  بهره برده و شعارهای یکسان و همگون داشتند.

درسال ۱۳۶۵ کانون [کهزاد] با همکاری با یکی از احزاب نخستین تقویم بزرگ دیواری را در ابعاد ۳۵ در۵۰ و بشکل چهار  رنگ در هشت برگ مجزا منتشر ساخت.

باری رفیع اصیل یوسفی برایم گفت و نوشت  که با معلم حبیب الله حیدری ـ روزی به بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی نزد استاد محمد علی عطار هروی رفته بود و از ایشان درخواست  نموده بود که در نوشتن آیات قرآنی و احادیث و عناوین تقویم کمک و راهنمایی بفرمایند.

استاد عطار به نسبت مشغولیت همزمان در سازمان امور خیریه و اوقاف خراسان،عذر خواستند و واپس جناب معلم حیدری و اصیل یوسفی ـ نزد استاد پیرزاد هروی بخانه شأن رفته و زحمت نگارش و گزینش آیات برگزیده را بر دوش ایشان نهادند.

هرچند که از عمر آن سالنامه بزرگ چهل سال تمام می گذرد اما در برگ نخست آن مرحوم پیرزاد با خط،، ثلث جلی،،کلمه طیبه توحید را چنان قوی به قلم آورده که انگار رنج عشق را برای عاشق،ارزشمند تر از جان خودش خوانده و فریاد زده……گویی در دیگر صفحات و رقعات آن تقویم،پیرزاد نستعلیق را اعلام نمی کند ، آن را نجوا می کند.

باری، روزی در نزد آقای فریدون وارسته که در کابل نزد استاد محمد آصف فکرت هروی

 و سپس در مکتب هنری غلام محمد میمنگی، چندی نزد استاد پیرزاد هروی تلمذ وشاگردی نموده بود این قطعه منتخب از گلستان سعدی را دیدم و پیام آن را در ساغر دل نهادم

 از صحبت  دوستی  برنجم

 کاخلاق بدم ، حسن نماید 

عیبم  هنر  و    کمال   بیند 

خارم، گل و  یاسمن نماید

کو دشمن شوخ چشم چالاک 

تا  عیب   مرا  به من نماید

این خاطره زیبا را که از اشک قلم و انجمن شعرای مهاجر افغانستان آغاز گشت 

با ایجاد فصل نامه ادبی هنری ( در-دری) و خط سوم ادامه میدهم که پژوهشگر نستوه و نویسنده وشاعر همشهریم جناب اصیل یوسفی از اعضای فعال هیت تحریر و عضو مسوول صفحه « یاد یار ودیار »بود.

سه گانه ماندگار….

کارنامه فرهنگی، علمی و پژوهشی رفیع اصیل کالبد شکافی دقیقی از مفهوم تعهد هنری وفکری در دوران بحران های شدید است.

زمانی که عملکرد کانون هنرهای زیبا اندیشان افغانستان مبدل به مقاومت فرهنگی گشت،او با همکاری صمیمانه استاد محمد کاظم کاظمی، استاد سید ابوطالب مظفری و خوشنویس توانا استاد نجیب الله انوری توانست که با پشتکار صادقانه و خالصانه حدود بیست و پنج سال پیوسته/ تقویم هنری فرهنگی و عرفانی،، مهر آیین،، رانگاشته و آثار خوشنویسی، نگار گری و مینیاتوری و نقاشی هنر جویان و هنرمندان معاصر را با صبوری و متانت جمع آوری نماید.

شعار او خروج هنر از حالت انفعال در دوران غربت و مهاجرت بود، ومعنا بخشی به آن. او نقش یک،، موزه دار،، بسیار ورزیده را در کنار دیگر همگنان بازی کرد.

هنر، آخرین سنگر حفظ هویت و اصالت یک ملت در آوارگی و بیچاره گی است.

کار نامه او با الترناتیو هنر بجای شعار زدگی، جریانی ساخت که منتظر بودجه و دربند کمک مالی دیگران باقی نماند، او پای در کفش های آهنینی نمود و دست در جیب های که قناعت و مناعت اورا با پشتکارش می نواختند و قلبی که این سرود نجوایش بوده:

هر که هر چه کرده با خود می کند 

روزگار  استاد  جبران  کردن  است 

ذات  نیکو حاصلش  پیروزی  است 

ذات بد با جان خود  هم دشمن است 

تاریخ، همتا های شبیه هم دارد و گاهی چهره های شبیه هم و سرنوشتی همسو و همآهنگ با آخرین تغییرات آتی در تناقضات تاریخی و رفتاری ما، من این سطور را در تورنتو کانادا می نویسم زمانی که در گوشه ای دیگر ازین شهر پهن پیکر اصیل یوسفی نیز در مرارت روز مره گی وامید به روز گارانی روشنتر در وطن – زندگی دارد و من با یاد او و روان شاد پیرزاد از یک سرگذشت در دوران تحصیل و هجرت این نوای بی نوایی را به انتها می رسانم که ! در سال های پایانی دهه شصت خورشیدی زمانی که قرار شد با دوستان ،، ماهنامه فتح،، را منتشر کنیم با راهنمایی یکی از دوستان

به سراغ روان شاد پیرزاد هروی – در خیابان طالقانی طلاب رفتم.حوالی غروب بود که به منزل استاد رسیدم.این اولین باری بود (۱۳۶۸) که آن مرحوم را ملاقات می نمودم.

چهره خندان – برخورد گرم و استقبال صمیمانه باعث شد تا از همان ابتدا احساس خوبی پیدا نمایم، با آنکه جوان بودم و نا 
آشنا ! انگار سالها بود که همدیگر را می شناختیم.
این لطافت و احساس باعث شد که درمحضر استاد – راحت و بی تکلف گفت و گو کنم.
طرحی را برای نام و ارگان نشراتی مجله برای استاد ارایه دادم و خواستار همراهی و همکاری ایشان و فرزند هنرمند شان جناب ؛[ محمد شاه پیرزاد] شدم.
طوریکه میدانید یکی از نیازهای ضروری روزنامه نگاری و کار وپیکار مطبوعاتی ـ{ لوگو } و شناسنامه اولیه آن می باشد.
استاد پیرزاد فی البداهه چند طرح را با پنسل رسم نموده و روی یکی از طرح‌ ها مکث نمود و گفت که باید با تأمل بیشتری روی آن کار کند.
بعد از دو سه روز بسراغ ایشان رفتم ـ ما شده بودیم دوستان قدیم ویاران ندیم، تحت تاثیر رفتار هنرمندانه و پدرانه استاد و سلوک مودبانه او قرار گرفتم چون آنچه در ذهن و ضمیر داشتم استاد با کلک خیال انگیزش و با رعنایی روی صفحه کاغذ آورده 
بود،،،،،
استاد پیرزاد سالیانی متوالی مساعدت نمود تا عناوین بعضی مقالات تاریخی و باستانی را با خط زیبای نستعلیق بنگارد.
مدتی برای ادامه تحصیلات قرار شد که من در دانشگاه تهران حضور یابم لذا در مشورت با اعضای هیأت تحریریه مجله ـ سر دبیری آن بعهده جناب آقای شیرزاد هاشمی گذاشته شد که بعداً بصورت فصلنامه منتشر می گردید.
تا اینکه زمانه ی دیگر شد و نسیم جدایی ها وزیدن گرفت و هریک از دوستان و برادران رهسپار غربت این سو و آن سوی جهان شدند.
در کوچ ناگزیر هجرت و حرمان بودم که خبر درگذشت ایشان را هنگام بر گشتن از بیت الله شریف به مشهد رضوی شنیدم – آخرین روز های برج حوت خورشیدی ( ۱۹/ ۱۲/ ۱۳۸۱) بود که استاد پیرزاد/ دو روز بعد از بازگشت سفر حج پر گشود و برایم خبر رسید که اصیل هم در بستر بیماری و فلج اندامی در بستر بیمارستان غنوده است….
با حالتی مغموم و پر تلاطم ودر گوشه ای از کشوری غریب، یاد و خاطره های آن دیدار از خاطرم گذشت و این ابیات از ذهنم :
 بهر بهار بر  آرد  گل  ز  بستان  سر 
گلی برفت که ناید  به صد بهار  دگر 
در خاتمه مراتب امتنان و شکران خود را از یاران و دوستان گرانمایه در سایت ۲۴ ساعت و مدیریت سایت ابراز داشته با آرزوی باران آرامش و آسایش و صلح وباهمی.
مسعود صبا 
تورنتو  – کانادا
۲۳جون ۲۰۲۶

 

 

 

 

 

 

 

23 ژوئن
۳دیدگاه

ماه محرم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۳ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت

اباعبدالله الحسین (ع) و یاران با وفایش 

بر عموم مسلمانان و آزاده گان

جهان تسلیت باد.


ماه محرم

ماه  محرم  رسید   نهضتی  بر پا کنیم

در  سفر  کربلا  هر  دلی   شیدا  کنیم

پرچم  حق  را   بلند  تا  به   ثریا  بریم

نهضت  آزاده گی  یکسره   احیا کنیم

ماه محرم رسید کرب و  بلا می رویم

عامل جور و جفا  بر همه رسوا کنیم

رسم وفای حسین (ع) معنی آزاده گیست

سوژه ای عشق را بیا جملگی معنا کنیم

ماه محرم رسید شور و نوا سر دهیم

قافله سالار عشق محو تماشا کنیم

خون شهیدان حق لرزه به دشمن فگند

ذکر  بخون  خفتگان   انا فتحنا   کنیم

ماه محرم رسید جمله حسینی شویم

ازدل و جان ای « بشیر» ناله ز دلها کنیم

قیوم بشیر هروی
ملبورن – استرالیا

۱۱ سپتامبر ۲۰۱۸

 

 

22 ژوئن
۳دیدگاه

محرّم

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۱ سرطان  ( تیر ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

 

            محرّم

مدارا  کن  که   باز آمد   محرّم

 مَهِ  لطف  و   نیاز  آمد  محرّم

زِ کین و دشمنی، دل را تهی کن

 مَهِ  صبر  و  نماز   آمد  محرّم

 مکن تندی، مکن خصم و درشتی

 که وقتِ صبر و راز آمد محرّم

 حسین آموخت راهِ حق‌پرستی

چراغِ    سرفراز    آمد  محرّم

 مدد کن، دستِ یاری بر فقیران

که ماهِ  کار ساز  آمد   محرّم

 مکن بدنفسی و شهوت‌گرایی

 که وقتِ سوز و ساز آمد محرّم

 دل از آلودگی‌ها پاک گردان

 مهِ  اشک  و  نیاز آمد محرّم

 خبر  کن  رهروانِ   کربلا  را

 علم  در  اهتزاز  آمد  محرّم

 عدالت بی‌سر و سامان شده باز

 بگیر شمشیر که باز آمد محرّم

بشیر، از همدلی نغمه سراید

 که مَهِ بی‌  نیاز  آمد  محرّم

 بشیراحمد شیرین سخن

22 ژوئن
۵دیدگاه

هویت وفرهنگ هرات ازکجا ریشه می گیرد (بخش سوم)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۱ سرطان  (تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

.

هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد

———————-

مامور محله و نواسه اش

————————–

پیوسته به گذشته :

چشمانم را می بندم و خودم را پرتاب می کنم به آن سال ها. هفتاد و اند سال پیش. مردی را می بینم که همیشه جامه پاکیزه بر تن دارد با دستاری کوچک، ریش سپید کوتاه و لبانی متبسم. دفتری زیر بغل دارد و خادمی او را همراهی می کند. در محله همه او را حاجی پیر می گویند.

پس از اول شروع کنم، در آن روزگار زنده گی ساده بود. چیزی به نام شاروالی هنوز تولد نشده بود. برای خدمات شهری اداره ی بود زیر عنوان بلدیه. جالب این که آن زمان و پیشتر ازان رییس بلدیه از طریق انتخابات و آراء باشنده گان شهر برگزیده می شد. دوره ای که ازان روایت می کنم رییس بلدیه شهر هرات مرد نیکنام و مدبری بود به نام عبدالغنی خان غوریانی.

شهر قدیم هرات چهار محله یا چهار ناحیه داشت. در هر محله شخصی به نام مامور محله نماینده بلدیه بود که عمده تن عواید صفایی و کرایه شاهی را جمع آوری می کرد. ( کرایه شاهی پس از تصویب قانون اساسی افغانستان در سال ۱۳۴۳ لغو شد). مامور محله در دفتری هر روپیه تا سکه یک پولی را می نوشت و رسیدی هم به صاحب ملک می داد. ( چه نیازی بود که روپیه را به افغانی تبدیل کنند. در پاکستان و هند تا اندونیزیا همه جا واحد پول روپیه است). صفایی و کرایه شاهی شامل خانه ها، دوکان ها، حمام ها و کاروانسراها می شد. اما بی گمان که مسجدها از پرداخت محصول صفایی و کرایه شاهی معاف بودند. شاید نامش پیر محمد بود یا به خاطر سالمندی. حاجی پیر مردی با تقوا بود با سیمایی نورانی و لبان متبسم. شاید عارفی بود که پیروانی داشت و ازین رو او را پیر می گفتند. حاجی پیر مامور ناحیه دوم بود. مامور ناحیه سوم حاجی غلام نبی و مامور ناحیه چهارم میرزا محمد ایوب بود.

میرزا حبیب الله پسر ارشد حاجی پیر نزدیک کوچه زال خان بازار خوش دوکان عطاری داشت. امین الله فرزند حبیب الله و نواسه حاجی پیر بود. دوکان پدرم اندکی دورتر به سمت چهار سو.

اهل بازار همه یک دیگر را می شناختند. امین الله که دیگر نوجوانی برومند بود در دوکان جای پدر می نشست. امین الله خوشنویس بود. استاد امین الله پیرزاد پسانتر یکی از خوشنویسان برجسته افغانستان شد و شاگردانی بسیار تربیت کرد و آثار زیادی از خود به یادگار نهاد. روانش شاد که از بهترین ها بود.

.

.

عطار در عین حال نوعی طبیب هم بود. انواع ادویه های گیاهی را می شناخت و بیشتر عطاران مردمی باسواد و اهل مطالعه بودند. برخی از آنان در اوقات فراغت کتاب می خواندند. شماری به خوشنویسی می پرداختند و دوکان برخی هم محل دید و بازدید دوستان و رفیقان بود. این طور این مردم خوشبخت شتابی نداشتند و توقعات شان هم اندک بود. خانه ی در شهر داشتند. صبح تکه نانی با چای و احیانن با شیراز می خوردند ( در هراتچکه را شیراز می گفتند و در کوزه یا مشکی نگهداری می نمودند و در آن گیاه خوشبویی به نام کهکوتو را می افزودند). هنوز پنیر مد نشده بود. اگر پولدار بودند سرشیر، قیماق، و عسل هم در سفره داشتند. به ندرت کسی تخم مرغ می خورد. در دروازه قندهار صبح زود از دهات دور و نزدیک شیر و سرشیر و ماست می آوردند. من نیز چند روزی سرشیر فروشی کرده ام. اگر مشتری سرشیر می خرید بایست تا منزل او را همراهی می کردم. این تجربه جالبی بود زیرا از درون با خانواده ها آشنایی می یافتم. خیلی کوچک بودم و زنان از من روی نمی گرفتند. اول صبح این قسمت بازار مال شیر فروشان بود.

چاشت غذاهایی مثل بادنجان، اسفناج، اشکنه آرد، اشکنه کشته، قروتی و یا شوربا صرف می کردند. شام کچیری هراتی و یا پلو و چلو و شوربا. لباس هم که ساده بود. پیراهن تنبان و واسکت و کرتی لیلامی. کمتر دوکانداری کرتی یا واسکت خیاطی هرات در تن داشت. هر پیشه ای از پدر به فرزند انتقال می یافت. از کودکی پسران پای بساط دوکان پدر می نشستند و حساب و کتاب دوکانداری را می آموختند. همین که اندکی بزرگ تر می شدند، پدر دیگر آزاد بود و ابوالوقت می شد که با دوستان بگذراند و از عیش صحبت بهره برد.

در بازار خوش انواع کاسبی ها جریان داشت. مسگری و زرگری، آهنگری و گدازگری، ریخته گری و نی پیچی، حلبی سازی و بایسکل سازی و چراغ سازی، قفل سازی و کفاشی ، خیاطی و سرّاجی، تُن تنی و شعربافی، پینه دوزی و نجاری، نعل بندی و سفالگری، قلم سازی ( فقط یک دوکانقلم سازی بود) و قفل سازی، گلاب کشی و قنادی، عطاری و بنجاره فروشی، سقط فروشی ( سقط فروشی دوکان هایی بود که لوازم و برخیمواد ساختمانی را عرضه می کردند). صابون فروشی و نمک فروشی، شکر فروشی و علافی، قصابی و بقالی،سماواری و دیزی پزی، فالوده پزی و ماهی پزی، نانوایی و روغن فروشی، بزازی و جراب بافی، دواخانه و…. بازار پر از رفت و آمد و سر و صدا بود و رونق داشت.

امین الله یگانه دوکانداری بود که بیشتر مشغول خوشنویسی بود. برخی که می خواستند خطاطی بیاموزند پیش او می آمدند و با خشورویی سرمشق می داد.

.

.

باری به او مراجعه کردم. اما به دلیل دیگری. تا صنف ششم مکتب مضمونی به نام حُسن خط داشتیم. معلم حُسن خط ما نجف علی خان بود. خوش خط بود. اما نه به اندزاه امین الله. امتحان سالانه حُسن خط بود. معلم یک روز پیش از امتحان بر تخته سیاه مصرعی را نوشته بود که روز بعد بایست امتحان حسن خط می بود. آن روز ساعت حسن خط آخری بود. معلم این مصرع را با توجه و دقت زیاد خیلی هم مقبول در تخته سیاه نوشت. آن روز به عبدالخالق نصرتی که دوست و همصنفی من بود و در کوچه زال خان زنده گی می کرد گفتم، برویم پیش امین الله خواهش کنیم این مصرع را به ما بنویسد و فردا کار او را به نام خود به معلم می دهیم و نمره بلند می گیریم. رفتیم نزد امین الله. به خواهش ما لبیک گفت. یک طبق کاغذ هم از دوکان او خریدیم. آن را نصف کردیم. آخرین امتحان حسن خط.

.

.

وقتی امین الله پارچه های ما را نوشت و به ما داد چنان زیبا بود که می خواستی آن را در قاب بگیری و در دیوار خانه بیاویزی. برای این که میان پارچه من و عبدالخالق تفاوت آید در برخی حرف ها فتحه و ضمه افزودم. به هر حال در حالی پارچه ها را پنهان کرده بودیم به امتحان نشستیم. ورق توزیع شد و گویی به نوشتن مشغول شدیم. خط امین الله را در زیر پارچه مکتب نهادم و همین که چشم معلم چپ شد آن را برداشتم و در جیب زدم. وقت امتحان پایان یافت. معلم پارچه ها را جمع کرد. پسان تر دریافتم که از حسن خط ده نمره گرفته ام و همچنان عبدالخالق. معلم ما نجف علی خان چه مرد مهربانی بود. فهمیده بود که کس دیگری این خط را به ما نوشته است ولی ما را نزد همصنفان و اداره مکتب رسوا نکرد. تشکر نجف علی خان، روانت شاد که از خوبان صاحب دل زمان بودی.

غلام سخی غیرت 

21 ژوئن
۳دیدگاه

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳۱ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۱ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

فرستنده: پوهنوال داکتراسدالله حیدری

۲۰۲۶،۶،۲۱

سدنی – آسترالیا

حلول ماه محرم الحرام خدمت کافّۀ مسلمانان جهان تسلیت باد !

مرثیه ای از مرحوم جودی،

زبانحال شاهزاده علی اکبر(ع)هنگام افتادن ازمرکب

بـابـا بـیـا که تـیغ  جـفـا سـاخـت کـار مـن

بـرگی نچـیـده  گـشـت خـزان  نـوبهـارمن

بـابـا زپــا فــتــادم وجـانـم  بـلـب رســیــد

د ســت اجـل گـرفــت زکـف  اخـتـیـارمن

قـاتـل تـنـم زخـنجر کیـن پـاره  پـاره کـرد

رحـمـی نکــرد بــر مـــژۀ اشـکـبــارمــن

تـا بــرتـنــم بــود رمـقـی بــرســرم بـیـــا

بـنــگـربـوقـت  مـرگ  بـراحــوال زارمــن

این ضربت عمـود که فـرقـم شکسته است

بـرده زجــان تـحـمـل واز دل قـــرار مــن

ازتـیـغ ظـلـم رشتـۀ عـمـرم زهـم گسیخـت

لـیــلا بگــو دگــــرنکــشــد انــتـظــار  مــن

مــیـخـواسـتـی کـه حـجـلۀ عـیشم بپـا کـنی

ایـنـک بـبـیـن عـروس اجـل درکـنــارمــن

کــامـی نـدیــده وشــدم از عــمــرنــا امـیــد

ایـــــوای بــــرمــن ودل  امــیــــدوار مـــن

دردا که تـشـنه مُردم وهرلحظه میرود

شـط فـرات م ـوج  زنـان  در کـنـار مـن

 با با بـه هـمـرهان ورفـیـقـان مـن بگـو

شبـهـای جمعـه پا نـکـشـنـدازمزار من

درلاله زار  ،لاله  رخان چون کنند روی

گـاهـی کـنـنــد یـــاد دل داغــــدارمـــن

21 ژوئن
۱ دیدگاه

شوخ پریوش

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳۱ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۱ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

 

شوخ پریوش

 دوستان  شوخ   پریوش  ربود هوش مرا

 خاک عالم همه را ریخت به سر و دوش مرا

 عمری  بودم  فتاده  به  در   و  کوی  نگار

 او ندید لحظه ی این حالت مدهوش  مرا

 بوده ام در همه ی عمر به تمنای  وصال

 ندیده وصلی، او بنمود  سیاه  پوش مرا

 حسرتی ماند به دلم نادیده دیدم که برفت

 بسکه سوزاند دلم کرده او دل جوش مرا

 ای خدا   حال    من   زار   پریشان ببین

 کرده است با غم و دردی خود هماغوش مرا

 کی رود یاد من آن لحظه ی خندیدن او

 او بود یاد من  ، خود   کرده   فرامش مرا

 با تبسمی به لب  رفته در آغوش گیرمش

 او به خشم و غضبش کرد چو خاموش مرا

 بنشستم  ز  فراق   سر     روی   زانو

 به غمش می زدم ناله او هرگز نکرد گوش مرا

 بوده ام  محو  تماشای سر زلف نگار

 نگرفت لحظه ی”امان او در آغوش مرا

 امان قناویزی

21 ژوئن
۱ دیدگاه

مقام پدر

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳۱ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۱ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

مقام پدر

ای  پدر  وی   رونق   دنیای  من

از تو روشن  خانه‌ی  تنهای  من

روز و شب در فکر من بودی همیش

صرف کردی عمر در سودای من

همچو مجنون عاشقت بودم پدر

ای که  بودی  بهترین لیلای من

بردی مکتب تا شوم صاحب کمال

بگذرد  شایسته  تا  فردای  من

رفتی از دنیا به غربت مانده ام

از کی جویم ای که ناپیدای من

این دعا   گوید   ثنا  در  حق تو

بگذرد  از  جرم  تو  یکتای  من

محمد اسحاق ثنا

ونکوور کانادا

20 ژوئن
۳دیدگاه

جدول حروف متقاطع شماره (۱۰)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۳۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

با سپاس از همکار گرامی ما محترم انجنیر غلام جیلانی غیاثی ،

اینک جدول سرگرمی این هفته را که بمناسبت روز پدر ترتیب

یافته است ، خدمت شما خوبان پیشکش می نماییم.

————————————–

جدول حروف متقاطع شماره (۱۰)

پدر

روز بیست و یکم ماه جون، روزی پدر است. پدر کلمه ی کوتاه، اما دنیایی از عشق، فداکاری و استقامت است. او در سکوت رنج می‌کشد تا خانواده‌اش آسوده باشد، خسته می‌شود اما لبخند می‌زند، و از آرزوهای خود می‌گذرد تا فرزندانش به آرزوهایشان برسند. پدر سایه‌بان امن زندگی و ستون استوار خانواده است. کسی که حضورش آرامش و دعایش پشتوانه راه ماست.

روز پدر بر همه پدران مهربان و فداکار مبارک باد. خداوند سایه‌ شان را پایدار و یاد پدرانی را که از میان ما رفتند جاودانه و گرامی می داریم.

********

سرگرمی این هفته جدول حروف متقاطع به کلمه ارزشمند

بدر اختصاص یافته است، خدمت شما پیشکش می گردد.

برای آسانی حل این جدول حروف متقاطع خانه های یک

حرفی نیز شرح داده شده است.

 افقی:

۱- قسمتی از شعر سعدی شیرازی در وصف پدر:

پدر گرچه باشد فقیر و نژند          به  . . . . . . . . . . بلند

۲- از حروف ربط – نام مذکر و مهربان – با ارنج نارنج است – نقطه یا لکهٔ کوچک تیره‌رنگ روی صورت یا بدن که معمولاً طبیعی است. ‍

۳- در بین پیاله – رنگ به زبان انگلیسی – معنی دیگری کوزه – معکوس آن در دری کلاسیک مختصر شده (برای).

۴- سر زاغ – در و یا دروازه – رفیق کمان.

۵- بازی فکری ۶۴ خانه ئی که هدفش کیش و مات است – پای زاغ – در سر الماری است.

۶- سر گردان – در بین دوسیه – در نهایتِ ناجوری و یا آن‌  که از همه ناجورتر است.

۷- پروردگار – شعری از حافظ شیرازی:

پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم . . . . . . . . . . . . . . نفروشم.

عمودی:

۱- به کسی گفته می شود که دیگران را نوازش می کند.

۲- هم سبز دارد و هم زرد – آغاز طوفان – در بین ابر است.

۳- به معنای فهمیدن، آگاه شدن – نوعی خاکی است.

۴-  در خرید و فروش کالاها و سنجش ارزش اشیا از آن استفاده می‌کنند – شروع نویسندگی – بین حکایت می آید.

۵-  ضرب المثل معروف: بسیار . . . . باید کرد تا پخته شود خامی – ضد صلح و دشمنِ آرامش.

۶- ‌ أغاز روز – أگر مختصر شده.

۷- سر تاج موسیقی – دیوار بند کننده آب – نام کوتاه جمشید که نامی آشنا ست در اساطیر قدیم.

۸- حرف اول ابجد – بالای سطح و هم حاصل درخت را می گویند – اگر معکوس کنید جدید می شود.

۹- سمت بین جنوب و غرب.

۱۰-  نصف اول دو – زیر و پائین و اگر نیافتید تو در پشتو.

۱۱-  پذیرای رنگ و یا پذیرش رنگ را دارد.

۱۲-  مربوط به راه و به معنی عازم و رهسپار هم آمده است – یک پشتو.

۱۳-  مربوط به دلبران.

 

جل چدول در هفته آینده …

 

20 ژوئن
۱ دیدگاه

اسرار عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۳۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

دوستان نهایت عزیز ، وطن داران گلم السلام علیکم و رحمه الله و برکاته !

یک غزل قدیمی که ۳۳ سال پیش سروده بودم و در مجموعه ی شعری ام

{ تراوش قلم } چاپ شده‌ به حضور پرنور تان تقدیم میدارم ،

سپاسگزارم که می‌خوانید.

اسرار عشق

تا زَدم  پر  در  سرِ گلزار عشق

میکنم با صد زبان گفتار عشق

من   ندارم   کار   و  پیکار دیگر

روز و شب گم گشته در پیکار عشق

رمز عشق  از عقل  بالاتر بُوَد

جبرئیل حیران شود در کار عشق

گِل ز عشق پاک آدم می‌شود

در خمیرش بنگری آثار عشق

عشق کارِ هر خس و خاشاک نیست

کَلَّه ی عاشق بُوَد بر دار عشق

واعظانِ شهر کی پی می برند

نی خبر دارند از اسرار عشق

خسروان اینجا سرِ خود خم کنند

آن قَدر عالی بُوَد دربار عشق

تا  طبیبِ  حاذقی   پیدا شود

جان دِهَد از درد و غم بیمار عشق

لعلِ نابی هرزه خاکستر شود

بِنگَرَد گر زَرَّه ی از نار عشق

خنجری از عشق بازی توبه کن

نیشِ زهرآگین دارد مار عشق

 شیخ مولوی خنجری

کابل  – چهار دهی 

۱۳۷۲ خورشیدی

20 ژوئن
۱ دیدگاه

طفلانِ بی‌پناه

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۳۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

——————————

طفلانِ بی‌پناه

آتش  نشد    مهار   ، عَلَیْکُنَّ     بِالْفِرَار

 شد خیمه‌  ها   شرار  عَلَیْکُنَّ  بِالْفِرَار

 ​وقتی که دستِ غارت و سیلی به روی ماه

 آمد   ز   هر کنار     ، عَلَیْکُنَّ    بِالْفِرَار

 ​تا تازیانه بر تنِ طفلان نخورده است

 در    بینِ  این   غبار ، عَلَیْکُنَّ بِالْفِرَار

 ​دشمن برایِ غارتِ گوشوارِ دختری

 آمد به   گیر  و دار  ، عَلَیْکُنَّ  بِالْفِرَار

 ​سجّادْ  با زبانِ تب آلودِ خود بگفت:  

 با   قامتِ    نزار   ، عَلَیْکُنَّ   بِالْفِرَار

 ​امشب انیسِ دامنِ طفلانِ بی‌پناه

 خار است و دشتِ تار، عَلَیْکُنَّ بِالْفِرَار

 ​زینب به دشت می‌دود و ضجه می زند

 با   چشمِ  اشکبار  ، عَلَیْکُنَّ بِالْفِرَار

 خواهر نگاه  کرد به مقتل ، سپس بگفت :

با   قلبِ    داغدار:   عَلَیْکُنَّ   بِالْفِرَار

یحیی  ماندگار

 

 

20 ژوئن
۱ دیدگاه

د هېواد په راتلونکې کې د سیاسی ګوندونو د رول او نوښت په اړه

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۳۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————

د هېواد په راتلونکې کې د سیاسی

ګوندونو د رول او نوښت په اړه

نور محمد غفوری

د دې مقالې اساسی محتوا له هغې لیکنې څخه سرچینه اخلی چې ما لس کاله مخکې، د ۲۰۱۶ کال د جون په ۱۸مه نېټه، په ټولنیزو رسنیو او یو شمېر چاپی او برېښنایی خپرونو کې خپره کړې وه. اوس چې وخت یو ځل بیا هغه لیکنه زما مخې ته راوسته، ما مناسبه وګڼله چې د افغانستان او نړۍ د وروستیو تحولاتو په رڼا کې پرې بیا کتنه وکړم او ځینې نوی لیدلوری او تعدیلات پکې ورزیات کړم.

د دې مقالې د لوستلو پر مهال باید یوه مهمه خبره په پام کې ونیول شی: ټولنې، سیاسی جریانونه او تاریخی بهیرونه په ثابت او جامد حالت کې نه وی. بدلون د ټولنیز ژوند یوه نه جلا کېدونکې ځانګړنه ده. له همدې امله، سیاسی نظریات او سازمانی جوړښتونه هم باید د راتلونکې زمانې د نویو غوښتنو، د ټولنې د اړتیاوو او د خلکو د هیلو له بدلون سره ځان عیار کړی.

نن افغانستان له داسې پړاو څخه تېرېږی چې سیاسی ځواکونه، په ځانګړې توګه دموکراتیک ګوندونه، سیاسی سازمانونه او د هغوی مشران، له یوې مهمې تاریخی ازموینې سره مخامخ دی. د دوی د بریا او اغېزمنتیا یو مهم شرط دا دی چې له خپلو محدودو او تړلو کړیو څخه ووځی، د انحصار، ځان‌محورۍ او سیاسی حصارونو دیوالونه ونړوی او د ټولنې له پراخو قشرونو، په ځانګړی ډول له ځوان نسل سره، ژوندۍ او متقابلې اړیکې ټینګې کړی.

حقیقت دا دی چې د هر سیاسی حرکت ځواک د خلکو له باور او ملاتړ څخه سرچینه اخلی. هغه ګوندونه چې لا هم د تېرې پېړۍ په ذهنیتونو، زړو تشکیلاتی قالبونو او تاریخی نوستالژیو کې بند پاتې وی، نه شی کولای د نن ورځې د ټولنې له اړتیاوو سره ځان برابر کړی. د معلوماتی انقلاب، نړیوالو اړیکو، نوو فکری جریانونو او د ځوان نسل د سیاسی شعور وده د دې غوښتنه کوی چې سیاسی فعالان او سازمانونه هم خپل فکر، ژبه او د عمل میتودونه نوی کړی.

خو د ستونزې ریښه (ولیې) یوازې په تشکیلاتی جوړښتونو کې نه ده. د افغانستان د ډېرو سیاسی جریانونو اساسی ستونزه فکری او فرهنګی بڼه هم لری. لا هم په ډېرو مواردو کې د آزاد بحث، سالم انتقاد، د نظر د اختلاف زغم او د ګډ کار فرهنګ کمزوری دی. حال دا چې دموکراسی تر هر څه وړاندې یو فرهنګ دی؛ هغه فرهنګ چې د مختلفو نظرونو د همزیستۍ (یوځای ژوند کولو)، د قانون د حاکمیت او د سیاسی سیالانو د مشروعیت د منلو پر بنسټ ولاړ وی.

په همدې دلیل د ګوندونو او سیاسی سازمانونو داخلی جوړښتونه هم جدی اصلاحاتو ته اړتیا لری. د رهبرانو د امرونو، فرمانونو او یوطرفه تصمیم نیونې پر ځای باید د آزاد بحث، ګډو پرېکړو او داوطلبانه مشارکت فرهنګ پیاوړی شی. د شلمې پېړۍ د سخت او متمرکز «دموکراتیک مرکزیت» پر ځای باید «داوطلبانه دموکراتیک مرکزیت» د سازمانی ژوند بنسټ وګرځی؛ داسې اصل چې هم د سازمان یووالی وساتی او هم د غړو آزاده اراده، فکری تنوع او د نظر څرګندولو حق خوندی کړی.

همدارنګه د نړۍ د معاصرو دموکراتیکو تجربو مطالعه او درک د هر دموکراتیک جریان لپاره حیاتی ارزښت لری. دموکراسی یوازې یو سیاسی شعار نه دی؛ بلکې د سیاسی فعالیت، سیالۍ، حساب ورکونې، شفافیت او د خلکو د باور د ترلاسه کولو یوه عملی طریقه ده. هغه ګوندونه چې غواړی په معاصر سیاسی ډګر کې بریالی واوسی، باید دا اصول د خپلو ټولنیزو واقعیتونو او ملی اړتیاوو په رڼا کې په عملی بڼه پلی کړی.

یو بل مهم حقیقت دا دی چې په دموکراتیکو نظامونو کې د سیاسی بهیرونو برخلیک تر ډېره د آزادې سیالۍ له لارې ټاکل کېږی. د خلکو باور د پټو معاملو له لارې نه ترلاسه کېږی او نه هم د استخباراتی لوبو، د پردې شاته جوړجاړیو او غیرشفافو پرېکړو په مټ ساتل کېدای شی. سیاسی مشروعیت هغه مهال دوام مومی چې د خلکو د ارادې، مشارکت او باور پر بنسټ ولاړ وی.

په یوه رښتینی دموکراتیک ګوند کې غړی د رهبر تابع او فرمانبردار نه وی، بلکې د ګډو موخو د تحقق شریکان او همکاران وی. همدارنګه رهبر هم یو فوق‌العاده، نه بدلېدونکی او له نقد څخه پورته شخصیت نه ګڼل کېږی. هغه د یوې ټاکلې مودې لپاره د ګوند د غړو له خوا د مسئولیت د ترسره کولو له پاره غوره او ټولنې ته وړاندې کېږی. تر هغه چې د ګوند د اهدافو د تحقق او د خلکو د باور د ساتلو توان ولری، ملاتړ ترې کېږی؛ خو کله چې نور د پرمختګ او بریا مؤثره وسیله نه وی، د دموکراتیکو اصولو له مخې یې ځای بل وړ شخص نیولی شی.

له همدې امله په دموکراتیکو تشکیلاتو کې د شخصیت‌پرستۍ، رهبرمحورۍ او سیاسی بت‌سازۍ لپاره ځای نشته. د رهبرۍ مشروعیت د افرادو له تقدس څخه نه، بلکې د هغوی له کار، برنامې او لاسته راوړنو څخه سرچینه اخلی. د دموکراسۍ روحیه د آزاد فکر، انتقاد، حساب ورکونې، مشارکت او ګډ مسئولیت په اصولو ولاړه ده.

نن د افغانستان د دموکراتیکو ځواکونو پر وړاندې تر ټولو ستره اړتیا د باور بیا رغونه ده؛ باور د خلکو او سیاست ترمنځ، باور د نسلونو ترمنځ او باور د مختلفو سیاسی جریانونو ترمنځ. دا هدف یوازې هغه وخت ترلاسه کېدای شی چې سیاسی ځواکونه له انحصاری تفکر، تاریخی تعصبونو او شخصی سیالیو څخه تېر شی او د ملی ګټو، مدنی ارزښتونو او ګډو اهدافو پر محور راټول شی.

په پایله کې ویلای شو چې د افغانستان د دموکراتیکو ځواکونو د بیا راژوندی کېدو او اغېزمن حضور لار د خلکو پر لور د ستنېدو، د ځوان نسل د اعتماد د ترلاسه کولو، د تشکیلاتی او فکری دموکراسۍ د پیاوړتیا او د معاصرو سیاسی ارزښتونو د منلو له منځه تېرېږی. هر هغه سیاسی جریان چې له خپل تېر څخه د زده کړې جرئت ولری، د زمانې غوښتنې درک کړی او د ټولنې له ژوندیو واقعیتونو سره ځان عیار کړی، کولای شی د راتلونکی افغانستان په سیاسی او ټولنیز ژوند کې رغنده، مؤثر او دوامدار رول ولوبوی.

۱۸ / ۰۶ / ۲۰۲۶

20 ژوئن
۱ دیدگاه

مرگ چیست؟

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۳۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

مرگ چیست؟

———————–

به روز مرگ  چو تابوت  من روان باشد

 گمان مبر که مرا درد  این جهان باشد

جنازه‌ام  چو ببینی  مگو  فراق،  فراق

 مرا وصال  و  ملاقات   آن  زمان باشد  

مولانا جلال الدین « بلخی »

 

مرگ درادبیات زبان: « قطع حیات ، مردن ، موت ، فنا و نیستی » را گویند  ، مترادف مرگ: « وفات، درگذشت ، اجل ، فوت ، رحلت ، ممات ،هَلاکت و خواب ابدی » است ، متضاد مرگ: « زندگی، هستی، حیات » و جمع مرگ: « مرگ‌ها » میباشد.

ــ علم طب : تحقیقات علم طب  ثابت  ساخته  که مرگ «  توقف کامل ،  قطعی  و  پایان  فعالیت  حیات  بیولوژیک بدن » است  و معیار تشخیص سه گانه آن  از لحاظ: «  مرگ مغزی و عصبی،  توقف قلبی  و توقف تنفسی » با تفکیک: « مرگ طبیعی و مرگ غیر طبیعی » میباشد.  

ــ علم فیزیک و شیمی « تحفظ کتله و جدول مندلیف » : بیان مینمایند که: پس از مرگ ؛ اتم‌های بدن  نابود  نمی‌ شوند،  فقط  بازگشت  به  طبیعت  است.  همچنان  علم  زیست‌ شناسی  اظهار مینماید  که:  مرگ پایان ماده نیست ، بلکه تغیر شکل  در پنج  مرحله اصلی ذیل :

«   مرحله تازه ،  مرحله تورم ، مرحله پوسیدگی فعال،  مرحله پوسیدگی  پیشرفته  و مرحله اسکلیت شدن »  صورت میگیرد.

ــ مصریان قدیم « کتاب مردگان، طلسم ۱۲۵»: باورداشتند که مرگ پایان  زندگی نیست؛ بلکه  انتقال و تغیر شکل «  گذر  به حیات ابدی » است.  بناً  بخاطر  بقای روح،  جسد متوفی را به  طریقه خاص  مومیایی  میکردند  و همراه  با  او:  جواهرات،  لوازم ،  خوراکی‌ها  و حتی  «  کتاب  مردگان »  را میگذاشتند  تا روح « نابود » نشده  و همیشه به آن  مراجعه  کند  تا به سعادت آبدی برسد.

ــ  آیین یونان  قدیم ؛ کتاب‌های هومر « ایلیاد و اودیسه »: معتقد  بودند  که روح  به شکل  یک سایه  یا  شبح  بی‌ رمق از بدن جدا شده  و به مسیر فعالیت  خود آدامه میدهد.  البته  طریقه  و روش  دوره  تاریخی « هومری »  این بود که: جسد متوفی  را میسوختاندند  و خاکستر آن را در کوزه  و یا  ظرف گلی می انداختند و به خاک می سپردند.  بعداً در عصر « کلاسیک »  این روش تغیر یافت  و مرده  را بشکل کامل  با اشیاء  قیمتی در خاک دفن میکردند.  

ــ  آیین قدیم هندوئیسم « کتاب بهاگاواد ــ گیتا »: اعتقاد  داشت  که مرگ « کالبد فانی » پایان  حیات نیست، بلکه  تعویض  لباس  روح ازلی « تناسخ ارواح ‌» و آغاز حیات  جدید « سامسارا»  در جسم دیگری  بخاطر طی  تکامل  روح  میباشد.  بناً؛ جسد  متوفی  را  میسوختاندند  تا  پنج  عنصر اصلی طبیعت:  «  خاک،  آب،  آتش،  باد  و فضا »  از آن  خارج  شده  و روح  بتواند  «  تولد  دوباره »  را  در بدن  جدید آغاز کند. 

ــ آیین زرتشت « کتاب گات‌ها »:  بر خلاف روش و طریقه « مصریان ، یونان  و هند »؛ یقین  داشت که  روح  پس از مرگ؛  سه روز  را در جهان  مادی سپری کرده  و صبح  روز چهارم، سفر خود  را برای عبور از پل  چینوَت « پل جداکننده یا تفکیک کننده » به سوی حساب وحیات  ابدې آغاز میکند.

بناً ؛ جسد متوفی  را «  بدون پوشش »  بالای کوه بلند « دخمه » یا «  برج خاموشان »  می گذاشتند  تا  پرندگان  و حیوانات گوشت  ان  را  بخورند  و افتاب استخوان  را خشک کند.   متعاقبآ  استخوانها را  در چاه  می انداختد  و یا  در صندوقچه‌ های سنگی  بالای  کوه  می گذاشتند  تا حفاظت از عناصر چهارگانه طبیعت « آب،  آتش،  خاک  و هوا »  صورت گیرد.

ــ  ادیان ابراهیمی «  یهودیت،  مسیحیت  و اسلام  »: مرگ را سفر از زندگی  دنیا « فانی » به  دنیا آخرت « آبدی » میدانند و باور دارند که  روح  پس از مرگ به مبدآ اصلی  برمیگردد.

خاصتاً  دین  مبین اسلام  و کتاب الله «  قران کریم »  گواهی میدهد که:  مرگ  پایان  زندگی  و حیات نیست، بلکه  اجل  همه مخلوقات به اساس  حکمت  و تقدیر الهی ؛  در موقع  معین  فرا میرسد  و با قبض روح ، علایق با بدن ختم  شده و روح  تا روز قیامت « نفخ صور»؛ درعالم « برزخ » میباشد.

قابل تذکر است که : دین  مقدس  اسلام  بر خلاف روش آیین باستانی «  مومیایی کردن ،  دفن کردن  با لوازم ،  سوختاندن  و  یا گذاشتن  به  خوراک  پرندگان  و حیوانات » ؛  در تکریم  و  تدفین متوفی « میت » با  در نظرداشت شریعت و آداب اسلامی، عمل مینمایند  تا بازگشت به خاک صورت بگیرد.

همچنان خواجه عبدالله « انصاری » مرگ را به چهار نوع : مرگ اهانت  و لعنت: «  مرگِ کافران »، مرگ حسرت و معصیت : «  مرگ عاصیان »،  مرگ تحفه و  کرامت: «  مرگ  مؤمنان »  و  مرگ خلعت و مشاهدت :«  مرگ پیغمبران » ؛ تقسیم  کرده است.

باید خاطر نشان ساخت که:  الله تعالی  مرگ و زندگی  را به این  آفریده  تا  امتحان  کند  که  کی  با تقوا « نیکوکارتر» است.  بناً؛  وقتیکه انسان به حق میرسد،  پرونده  اعمال  او بسته  شده  متعاقیاً  «  نه  مال  و نه هم منال » برایش  کمک  و یاری میکند.  بلکه  فقط  پاداش  اجر  و ثواب سه چیز: « صدقه جاریه، علم و دانش نافع  و فرزند صالح »  به او میرسد.

چنانچه مولانا داکتر محمد سعید « سعید افغانی »  در مورد  مرگ چنین  فرموده است: «  اکثر  خلک  د  مرګ  څخه  ډاریـږی، مګر زه  د ژونـد  څخه زیات  ډاریـږم ،  ډاریږم  چه  خطا  نشم  بی ځایه قدم کیږ نه ږدم ، د چا  د بی موجبه  تکلیف  موجب  و نه  ګرځم ،  د ژوند  رسالت را  څخه خطا  نشی  او د بی عدالتی  او  بی انصافی  مرتکب  نشم ».

 آی الله تعالی حکیم  و با حکمت!                                                                                

باوردارم  که  با حکمت خویش  مرگ  و زندگی  را  آفریدی  تا  آزمایش  کنی  که  کی  با تقوا  است!  بناً؛  با لطف  خویش روح  من  را  در این  دنیای فانی  از بند اعمال  « رذیله و خبیثه » نجات ده  و به راه  صراط المستقیم  توام  با « خیر، سعادت و رستگاری »، هدایت و رهنمائی کن.

آی الله تعالی بخشاینده و مهربان!                                                                               

 یقین دارم که هر نفسى  چشنده  مرگ است  و به  سوی تو باز میگردد!  فلهذا؛  مرحمت  کن  تا  از « مرگ اهانت و لعنت و مرگ حسرت و معصیت » نجات یابم.

آی الله تعالی عادل ، الرحمن و الرحیم!                                                                         

نمیدانم  که تقدیرم  چیست ؟  ولی ؛  از  ذات  حق  و حقیقت  تو  طلب مغفرت  و آمرزش  مینمایم  تا  در روز حشر  و رستاخیز؛  اعمال نامه ام  را  بدست  راستم « سمت  راست »  بدهید ،  تا  به  دیدار نور  مقدس  تو مشرف شده  و به  سعادت آبدی  برسم. 

امین یا رب العالمین

برهان الدین « سعیدی »

منابع و مآخذ:

ــ سوره الملک ، ایه مبارکه « ۲ »: الله تعالی مرگ و زندگی را به این آفریده تا امتحان کند …

ــ سوره بقره، آیه مبارکه « ۱۵۶ » : ما از آن خداییم  و به سوی او بازمی‌ گردیم.  

ــ سوره العنکبوت، ایه مبارکه « ۵۷ »: هر نفسى چشنده  مرگ است به اصل خود برمیگردد …   

ــ سوره الزمر، ایه مبارکه « ۴۲ »: روح  در موقع  خواب و موقع  مرگ گرفته میشود و…

ــ سوره  ق ، ایه مبارکه « ۱۹ »:  در مورد رسیدن سکرات مرگ.

ــ سوره الأعراف ، ایه مبارکه « ۳۴ » : در مورد رسیدن اجل  و قبض روح… 

ــ سوره المؤمنون ، ایه مبارکه « ۱۰۰» : در مورد نگهداری روح  درعالم  برزخ…

ــ سوره النحل ، ایه مبارکه «  ۳۲ » : در مورد مرگ پاکان  و مؤمنان…

ــ سوره الأنفال ، ایه مبارکه « ۵۰ »: در مورد مرگ کافران توام با عذاب.

ــ سوره إبراهیم ، ایه مبارکه « ۴۱»: در روزى حساب بر من، پدر، مادرم و مؤمنان، مرحمت کن.

ــ سوره الحج ، ایه مبارکه « ۷ »: محشر یا رستاخیز آمدنى است و مردگان از گور زنده میشوند.

ــ سوره الحاقه، ایات مبارکه « ۱۹ تا ۲۴ » : در مورد اعمال نامه بدست راست و …

ــ سوره الزمر، ایه مبارکه « ۶۸ » : در مورد دمیدن  نفخ صور در زمین و اسمان .

ــ سوره طه، ایه مبارکه « ۵۵ »: از خاک آفریده شدید، به آن باز می‌گردید و از ان زنده میشوید…

ــ کشف‌الاسرار و عدهالابرار « تفسیر خواجه عبدالله انصاری »: ابوالفضل رشیدالدین میبدی، صفحه « ۱۱۸۱ »، تفسیر سوره الأنفال، ایه« ۵۰ »: در مورد اقسام  مرگ.

ــ د نجات او کامیابی  لیار د علم  او فلسفی  له نگاه :  مولانا  دکتور محمد سعید  « سعید افغانی »، صفحات « ۶۸ ــ  ۷۶ »  در مورد :  د مرگ د ویری علاج  و مضمون تحت عنوان مرگ. 

ــ صحیح مسلم « کتاب الوصیه، حدیث شماره ۱۶۳۱ » سنن ابی‌داوود ؛  در مورد سه چیز: « صدقه جاریه، علم  و دانش نافع  و فرزند صالح »  که برای مرده  ثواب  دارد.

ــ تحقیقات علم طب از: سازمان  بهداشت جهانی ، کمیته  مشورتی  دانشگاه  هاروارد ،  انجمن‌ های پزشکی و حقوقی آمریکا و پوهنتون های سلطنتی پزشکی در انگلستان : و همچنان علم شیمی  و دو قانون « تحفظ کتله و جدول مندلیف » در مورد مرگ.

ــ کتاب بهاگاواد ــ گیتا : فصل دوم، چکیده مطالب گیتا ؛ ایه« ۱۱ تا ۲۵ » صفحه « ۷۱ تا ۸۶ »: در مورد مرگ، کالبد فانی ، روح ازلی و…    

ــ کتاب گات ها « اوستا »:  تالیف و ترجمه ابراهیم پور داود ؛ یسنا «۵۰  و ۵۱ » درمورد  روح  و روز قیامت و صفحات « ۴۲۸ ــ ۴۳۳» : در مورد پل چینوت و پل آخرت.

ــ فرهنگ زبان فارسی: صفحه « ۹۸۶ » و فرهنگ عمید : صفحه «  ۸۵۴  » در مورد مرگ.

20 ژوئن
۱ دیدگاه

آتش فشان دل

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۳۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

آتش فشان دل

 در آغوشت چو پیچیدم دلم شورِ نهان دارد

تنم عطرِ همان شب را برای  هر زمان دارد

 دلِ شوریده از یادت گرفت آتش میانِ شب

 تپیدن‌ها در این سینه هنوز از تو نشان دارد

 نسیمِ یادِ تو هر شب به خوابم شور می‌آرد

نگو  دیگر نمی‌ مانی  دلم با  تو  جهان دارد

 لبم با شوق می‌لرزد نگاهت تیغِ پنهانی‌ست

که در لبخندِ خاموشت هزاران داستان دارد

 به هر سو می‌روم یادِ تو با من هم‌نَفَس گشته

دلم بی‌تو نه جان دارد که داغِ ‌بی‌امان دارد

 خزانم را ببین  هر  برگ من رنگ طلا دارد

 فضایِ زرد  و  نارنجی برایت ارمغان دارد

 شبم بی‌نور چشمانت شده چون تار و پودِ غم

که خوابم شعله می‌بیند که روحم داغِ آن دارد

 بمان ای عشق، تا این شعله خاموشی نگیرد باز

که این دیوانه‌ی چشمت ز لبخندت نشان دارد

ببین این شعر می‌سوزد ببین آتش‌ به جان من

 که این شاعر فقط وقتی تو را بیند زبان دارد

 بدون عطر آغوشت نفس در سینه‌ام تنگ است

و این شاعر فقط با تو غزل را در توان دارد

 تو را در شعرهایم شب‌به‌شب با آه می‌جویم

دلِ این شعر من شیدا ز تو حسنِ بیان دارد

 من از روزی که رفتی در خودم گم‌تر شدم هر شب

 جهان بی‌تو چه بی‌رحم است رویم صد سُنان دارد

 تو آن شاهی که بعد از تو به ملک دل تکان آمد

 دلم شد مرز متروکی در آتش صد فغان دارد

 تو بودی آن‌که خوابم را پُر از لبخند می‌کردی

ولی بعد از تو هر شب خواب من آتش‌فشان دارد

 هما باوری

 جرمنی

۲۵ فبروری ۲۰۰۹

19 ژوئن
۱ دیدگاه

دشت لاله‌ زار

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۹ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

دشت لاله‌ زار

 

تو    برقرا ر  ، برقرار  ،  برقرار  ،   برقرار

و من همیشه بی‌قرار، بی‌قرار، بی‌قرار

تکیده آرزوی من چه بدبخت قسمت است

تو باد تند می‌شوی و من درخت زرد و زار

به شاخه، شاخه می‌زنی به برگ، برگ و ساقه‌ها

مرا شکست می‌دهی به دست خود هزار بار

خرابه گشته بعد تو به شهر دردمند ما

چه مانده غیر درد و رنج انتحار و انفجار

درخت را که کاشتی شبیه چوب خار شد

نه سیب مانده در تنش نه هم انار آبدار

چه شد که در حضور عشق دوباره زیر و رو شدیم

چه شد که پیش چشم تان تهی ز آبرو شدیم

چه شد که بین ما و تو دوباره جنگ تازه شد

چه شد که در دیار ما هزار و یک جنازه شد

چه شد که آفتاب را سیاه کرد ابر شوم

چه شد که زندگی به دست مرگ موم گشت موم

تو تخته را به میل خود، به دست خویش چیده‌ای

که من پیاده گشته‌ام تو شاه با چهل سوار

به فکر من که نیستی به فکر عشق ما بمان

به خون نشسته سینه‌ام شبیه دشت لاله‌زار

گلوی بغض کرده را زمانه حبس می‌کند

ببین به بیت بعد من، ببین به بیت نکته‌دار

 چو چاره نیست چشم من!…………..

 برای خویشتن ببار…………………….

محرابی – صافی

19 ژوئن
۳دیدگاه

جواب معمای کلمات تصویری شماره (۳)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ  ۲۹ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

با سپاس از همکار گرامی ما جناب انجنیر غلام جیلانی غیاثی ،

اینک جواب معمای کلمات تصویری شماره (۳) را خدمت

شما پیشکش می نماییم:

Screenshot

18 ژوئن
۳دیدگاه

تنهایی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۸ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

تنهایی

 

در کرانه های سرد

به دریاچه دلم نگاه می‌کنم

شهر بی‌ باران است

شهر انتها ندارد

و مردم کالبد های بی‌ نفس

ناخن های تنهایی تنم را خراشیده

زخم ها

درد ها

همه بیصدا

چشم ها بیرنگ

دست ها فلج

من در تنهایی میمیرم

من در تنهایی می‌ پوسم

من در بی‌ عشقی‌ …

 

هما طرزی

۲۸ جدی ۱۳۵۳

کابل

 

18 ژوئن
۱ دیدگاه

رشادت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۸ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

رشادت

کسی نامش  علی  مرتضی نیست

 کسی مانند او مشکل گشا نیست

 او   بوده    یار   و  یاورِ   پیامبر(ص)

یقین چون او کسی شیرِ خدا نیست

بکنده    با     رشادت     دربِ    خیبر

کسی نامش به هر دردی دوا نیست

 او   بوده    همسرِ    زهرای    اطهر

کسی دیگر به  زهرا  هم نوا نیست

 کسی   دیگر   درین   دنیای   فانی

 به رنج    بی  نوایان   آشنا  نیست

 کسی دیگر  یتیم   ر ا   سرپرستی

 به دریای   کرامت   پر  بها   نیست

 کسی  بعد از  پیامبر   نزدِ   معبود

مقامش  همچنان  بی انتها نیست

 « حنیفه » یا علی  گویان  بپا خیز

که چون مولا کسی بی مدعا نیست

حنیفه ترابی بهنام

۱۷ جون ۲۰۲۶

18 ژوئن
۳دیدگاه

قصیدهٔ  « آفتابِ صلح »

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۸ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

 قصیدهٔ  « آفتابِ صلح »

به   هر   دیار   بتابد  چو  آفتابِ  صلح  

گشاید از کرم خویش، فتحِ بابِ  صلح  

جهان  ز رنجِ ستیز  و غبارِ  کینه  رهد  

اگر پناه برد انسان به سایه‌تابِ صلح  

به هر  کرانه  شکوفد   امیدِ   فردایی 

چو در میانِ بشر شد پیام و نابِ صلح  

برای  منطقه  آرد  ثبات  و  رونقِ   نو  

که ریشه‌دار بود  در دلِ  شتابِ  صلح  

به مردمان  دهد آسایش و  رفاهِ تمام  

چو می‌رسد به دلِ خلق، لطفِ نابِ صلح  

کودک دوباره شود غنچه‌وارِ روشن و شاد  

چو دور گردد ز جانش غبارِ اضطرابِ صلح  

در  اقتصاد  دهد  رونق  و  شکوفایی  

که می‌گشاید رهِ کسب از انتخابِ صلح  

در اجتماع  شود  رشتهٔ  مهر  استوار 

چو می‌زند  به دلِ  مردم  طنابِ صلح  

فرهنگِ پاک شکوفد به  نورِ یاریِ هم  

چو بر جهان بزند پرتوِ  خوشابِ  صلح  

سیاست از ستم و کینه دور گردد باز  

چو  بر  سریرِ  خرد  شد  نقابِ   صلح  

جهان  ز جنگ  تهی گردد  و ز ویرانی  

اگر شود همه جا برگزیده ، بابِ صلح  

به جانِ خسته دهد مرهمی ز آرامش 

چو   بر   دلِ    بشر   آید   آواز   صلح  

به روحِ  آدمیان  نورِ  تازه  بخشد   باز  

چو در فضای جهان شد حجابِ صلح  

زمین ز فتنه رهد ، آسمان شود روشن  

چو   بر  فراز  بشر  شد  رکابِ  صلح  

دلِ شکسته شود چون بهارِ نو خندان  

چو بشنود از لبانِ شما خطابِ صلح  

در این سرود ندا دادم از  دلِ روشن  

که فائز است سرایندهٔ قصیدهٔ ناب صلح  

خلیل الله فائز تیموری 

۱۴۰۵/۳/۲۵-خورشیدی 

تهران – ایران

18 ژوئن
۱ دیدگاه

چرا ؟

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۸ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

چرا ؟

۱۳۳ الف

 چه گره ها که ز هر رشته شده باز ، چرا ؟

همه رقصند  در این غلغله بی ساز ، چرا ؟

 شیر خوابیده  و روباه   نشسته  به  کمین

 زاغ   امروز  به    طاووس   کند  ناز ، چرا ؟

 نقش   نقاش    سخن  هیچ    ندارد   دیگر

 شعرشاعر شده هم وسوسه  انداز،چرا ؟

آخر   امروز   خدا    از  دل   ما   رفت  چرا ؟

 دست   ابلیس   چنین  حادثه  پرداز  چرا ؟

 چه خمیریم  که بی مایه  و بی آب  و نمک

 نه تنور است نه  هیزم  ،  و نه  خباز چرا ؟

چرچرک قصه ی  هر مور و  ملخ  می گوید

پس هر پرده نهان  است  مگر  راز  ، چرا ؟

شکیبا شمیم

18 ژوئن
۳دیدگاه

گلزارِ محبت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۸ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

     گلزارِ محبت

وطن ، همبستگی  دارد  ضرورت

کنار باید  گذاشت کین  و  کدورت

 اگر یکدل  شویم در  راهِ  سازش

 شود  خاموش  آتش‌  های نفرت

 دلِ مردم ز جنگ و غم شده خون

بیا  تا  بشکنیم  این   خطِ  ظلمت

 اگر  صلح  آید  و   لبخند   و   آرام

 شود   این   خاک  ،   گلزارِ محبت

 ز دانش، با هنر، با کار و کوشش

شود   آباد   این    ویرانه  به عزّت

 نه دشمن، نه ستم، نه دردِ دوران

 فقط  صلح  است  درمانِ حقیقت

 بشیر ، عقل  و  خرد  باید  گزینی

 نه  راهی  ظلمتِ  شرّ  و شرارت

 دانایی   را   چراغِ    راه     سازند

 رها  کن   تیرگی‌   های   حماقت

              بشیر شیرین سخن

17 ژوئن
۳دیدگاه

هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد (بخش دوم )

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۷ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۷ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

.
هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد
.
بخش دوم :
.
هفتاد سال و اندی پیش پدر مرحوم من میرزا غلام محمد عادت داشت که هر روز جمعه پس از ادای نماز صبح بایسکل خود را سوار می شد و می رفت به زیارت های بزرگان هرات.
اندر پیرامون شهر زیارتگاه های مشهوری موقعیت دارند. هر یک ازین بزرگان گویا حافظه تاریخی شهر را که خوابیده است، پاسداری می کنند. مردم انگار برای ادای ارادت به دیدن دوستان و حامیان خود به این زیارتگاه ها می روند. هر یک ازین بزرگان گویا پیام خودش را دارد. نکته جالب این جاست که آنان با همه نزدیکی هایی که باهم دارند متفاوتند. یکی فقیه و عالم دین است. دیگری جامع الاطراف، آن یکی شاعر است و آن دیگری عابد، دیگری طبیب است و دیگری نوازنده و نویسنده و شاعر و دولتمرد، یکی سلطان است و دیگری بانویی فرهیخته و بزرگ. زایران از این بزرگان فضایل خوبی و خدمت را استغاثه می کنند. مجموعه این زیارتگاه ها گویا کتابخانه هایی اند که با سواد و بی سواد می تواند چیزی بخواند و بیاموزد و دل خود را با این بزرگان پیوند و صیقل دهند.
در شرق شهر زیارت خواجه عبدالله انصاری، در غرب شهر زیارت خواجه ابوالولید آزادان، در شمال شهر شمار زیارتگاه ها و آرامگاه ها فراوان است. این منطقه که یکی از نه بلوک هرات است و به نام خیابان یاد می شود شاید از مهمترین و جالب ترین پدیده های تاریخ و فرهنگ شهر هرات باشد. در خیابان زاهد و عابد و عالم و شاعر و بانو و نقاش و خطاط و سلطان و وزیر و واعظ و نویسنده و مورخ و محدث و زاهد و کاشف همه باهم فضایی را ساخته اند که اگر با چشم دل بدان بنگریم هوس می کنیم آن را زنده ببینیم. نکته ظریف اینست که در جوار هر آرامگاه باغی احداث شده است که خود پیوند زنده دیروز و امروز و فردا را می نمایاند و بی گمان در جلب و جذب زایران اثر می گذارد. در خیابان از زیارتگاه های این بزرگان می توان نام برد:
سید عبدالله مختار، شیخ یحیا بن عمار سجستانی از بزرگان قرن چهارم که در بین مردم به خواجه غلتان شهرت دارد، مولانا عبدالرحمان جامی، ملا حسین واعظ کاشفی، امام فخر رازی، شاهزاده عبدالله و شاهزاده قاسم، در جنوب شهر سلطان عبدالواحد شهید، خواجه عبدالله مروارید از بزرگان دوران سلطان حسین بایقرا. ( ۱) سزاوار یادآوری است که در دوران تیموریان، هرات در سرتاسر خراسان بزرگ مرکز علم و فرهنگ و هنرها بوده است. در مورد زیارت های هرات کتاب مشهوری زیر عنوان مزارات هرات موجود است که به اهمتام زنده یاد استاد فکری سلجوقی چاپ شده است.
.
.
پدرم نخست رکاب می زد و به زیارت پیر هرات می رفت. پس ازان بر سر قبرهای پدر و مادر و دیگر نزدیکان که در گورستان دشت گازرگاه، جوار خواجه عبدالله انصاری غنوده بودند دعا می کرد. از آن جا در دامنه کوه گازرگاه به زیارت سید عبدالله مختار که در بلندی کوه موقعیت داشت می شتافت. این روایت را از زبان پدرم تعریف می کنم:
به زیارت سید عبدالله مختار آمدم، اول صبح بود. در کنار مقبره سید عبدالله مختار چشم هایم به دیدار فکری سلجوقی و محمد علی عطار که بر گلیمی نشسته بودند، روشن شد.
.
.
در کنار شان روی اشتوپ کوچکی کتری می جوشید و بالای کتری چاینک کوچک برنجی گذاشته بودند، پیش این دو بزرگوارنشستم. برایم جالب بود بدانم در این اول صبح این جا چه کار می کنند. از چاینک روی کتری بخار مطبوع چای هل دار به مشام می رسید. با محمد علی عطار و فکری سلجوقی آشنا بودم. کیست که در هرات این دو استاد فاضل را نشناسد؟  عطار سوی  من دید  و گفت، معلوم است خسته شده ای. از چاینک چای تیره ی مایه در پیاله انداخت و باز آب  جوش بر آن  افزود.  چه چای  خوشرنگ  داغ  و معطری. چای محمد علی عطار فوق العاده است چون خاصیت و کیفیت چای را از هر کسی دیگر بهتر می فهمد. ظرف نقره ی دشلمه های سپید هیلی را در برابرم نهاد. در هرات ازین دشلمه بهتر پیدا نمی شود. پرسیدم، در این گل صبح این جا چه کار می کنید؟ فکری سوی من دید و خنده کرد و گفت، می بینی سنگ مزار سید عبدالله مختار مخدوش شده است و دیگر خوانده نمی شود. متن اصلی را پیدا کرده ام. آقای عطار به خط زیبای خود آن را می نویسد و من با این قلم و چکش آن را حکاکی می کنم. ساعتی که در محضر آنان بودم مرا در این فکر فروبرد که خداوند ما را از برکت چنین آدم هایی زنده نگه می دارد. کسی آن ها را مجبور نساخته است که سنگ سر قبر سید عبدالله مختار را خطاطی و حکاکی کنند. هیچ کس مزدی به آنها نمی پردازد. به یاد سید آقا بنا افتادم که روزی از وی پرسیدم، آقا میان معماری امروز و دیروز چه تفاوت می بینی؟
سید آقا که معماری سالمند و نامدار در هرات بود، فوری جواب داد:
در گذشته هنگامی که خانه ی می ساختی همه تزیینات در درون بود. تاقبندی ها، گجکاری ها، ارسی ها، شیشه شانی ها و آیینه کاری ها. در یک اتاق دست کم شش ماه کار می کردی تا آماده می شد. همین که به چنین اتاقی گام می گذاشتی دلت نمی خواست بیرون شوی. امروز چی؟ ظاهرش این کوتی گویا مرتب است همین که داخل اتاق بروی هیچ. صاف و ساده مثل کف دست. سید آقا خاموش شد و چند لحظه بعد ادامه داد، آدم های امروزی نیز چنین اند. در ظاهر دریشی و کف و کالر شان مرتب است ولی همین که چند کلمه ی با آنان صحبت کنی می فهمی که در درون خالی است. ریشه های فرهنگ هرات از درون بر می خیزد.
(۱) خواجه عبدالله مروارید در دوران سلطان حسین بایقرا مقام بلند دیوانی داشت. منشی سلطان حسین بایقرا بود. خوشنویس، نویسنده ی توانا، شاعر، در شعر بیانی تخلص می کرد و نوازنده و آهنگسازی برجسته بود. با انواع سازها وارد بود. ولی در قانون نوازنده ی بی بدیل. قانون سازی شبیه سنتور است. او با اشعار جامی و خودش آهنگ های زیبایی می ساخت.
علیشیر نوایی در مجالس النفایس از خواجه مروارید و فضایل او به نیکویی یاد کرده است. موسیقی بخش جدایی ناپذیر فرهنگ و تاریخ هرات است.
.
.
جامی در موسیقی رساله ی دارد که به دیگر زبان ها ترجمه شده است.

این بحث ادامه دارد . . .

17 ژوئن
۱ دیدگاه

نگاهی شتابنده بر ماجرای زنان جبرئیل هرات؛

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۷ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۷ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

.

نگاهی شتابنده

بر ماجرای زنان جبرئیل هرات؛

میان احساسات، واقعیت‌ها و ضرورت یک بدیل ملی

نور محمد غفوری

رویداد زنان جبرئیل هرات در روزهای اخیر واکنش‌های گسترده‌ای را در میان افکار عمومی افغانستان برانگیخت. برخی این حرکت را نشانه‌ای از مقاومت مدنی و اعتراض مشروع دانستند و برخی دیگر آن را اقدامی شتاب‌زده و فاقد زمینه‌های لازم برای ایجاد تغییرات بنیادی در کشور ارزیابی کردند. آنچه مسلم است، این‌گونه تحرکات در فضای پیچیدهٔ سیاسی افغانستان نمی‌تواند جدا از رقابت‌های سیاسی، منافع گروهی و تلاش بازیگران مختلف داخلی و خارجی مورد بررسی قرار گیرد.

از دید بسیاری از ناظران، ماجرای جبرئیل هرات بیش از آن‌که یک حرکت سازمان‌یافته، سراسری و مبتنی بر یک برنامه روشن سیاسی باشد، به رویدادی مقطعی شباهت داشت که زمینه بهره‌برداری سیاسی و تبلیغاتی از آن را برای حلقات مختلف مخالف حاکمیت کنونی فراهم ساخت. در چنین شرایطی معمولاً گروه‌هایی که خود در میدان حضور ندارند و هزینه‌ای نمی‌پردازند، می‌کوشند از احساسات و نارضایتی‌های مردم برای پیشبرد اهداف سیاسی خویش بهره‌برداری کنند.

در این میان، شماری از چهره‌های وابسته به نظام جمهوری بیست‌ساله که امروز در بیرون از کشور زندگی می‌کنند، تلاش دارند هر حرکت اعتراضی را نشانه‌ای از نزدیک بودن تحول سیاسی در افغانستان جلوه دهند. این در حالی است که بخش بزرگی از این افراد همراه با خانواده‌های خود در کشورهای امن و مرفه زندگی می‌کنند و هزینهٔ اصلی هرگونه بی‌ثباتی، تنش و رویارویی احتمالی را مردم داخل افغانستان می‌پردازند. از همین رو، هرگونه تشویق مردم به اقدامات پرخطر و غیرمحاسبه‌شده باید با احساس مسئولیت اخلاقی و سیاسی همراه باشد.

واقعیت این است که تغییرات بزرگ سیاسی در هیچ جامعه‌ای صرفاً از طریق حرکت‌های پراکنده، محدود و فاقد پشتوانه سازمانی به نتیجه نمی‌رسد. افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیست. تا زمانی که یک بدیل سیاسی منسجم، دارای برنامه روشن، ساختار تشکیلاتی مشخص و پایگاه اجتماعی گسترده ملی شکل نگیرد، انتظار تحول اساسی از حرکت‌های موردی و نقطه‌ای چندان واقع‌بینانه نخواهد بود.

همچنین باید پذیرفت که شرایط کنونی افغانستان هنوز بستر لازم را برای یک خیزش فراگیر مردمی فراهم نکرده است. تحولات سیاسی زمانی به نتیجه می‌رسند که اکثریت جامعه ضرورت تغییر را احساس کند، افکار عمومی در جهت یک هدف روشن بسیج شود و نیروهای سیاسی، اجتماعی و مدنی بتوانند در قالب یک اجماع ملی و سازمان‌یافته عمل نمایند. بدون فراهم شدن این مقدمات، اقدامات پراکنده هرچند ممکن است بازتاب رسانه‌ای گسترده پیدا کند، اما الزاماً به نتایج سیاسی مورد انتظار منجر نخواهد شد.

تجربه‌های تاریخی افغانستان نیز نشان داده است که هیچ تحول پایدار و فراگیری بدون حضور و مشارکت همزمان زنان و مردان، نخبگان سیاسی، نیروهای اجتماعی و اقشار مختلف جامعه شکل نمی‌گیرد. از همین رو، هر بدیل سیاسی مؤثر باید فراگیر، فراقومی، ملی و متکی بر ظرفیت‌های درونی جامعهٔ افغانستان باشد؛ نه محصول هیجانات زودگذر، شعارهای احساسی و یا امید بستن به تحرکات مقطعی.

بنابراین، ماجرای زنان جبرئیل هرات را می‌توان فرصتی برای تأمل بیشتر در مورد واقعیت‌های سیاسی افغانستان دانست. تفاوت میان آرزو و واقعیت، میان خواست تغییر و امکان تحقق آن، موضوعی است که نباید از نظر دور بماند. مردم افغانستان بیش از هر زمان دیگر به ثبات، امنیت و یک چشم‌انداز روشن برای آینده نیاز دارند. هر اقدامی که بدون سنجش دقیق شرایط عینی جامعه و توازن نیروهای موجود صورت گیرد، ممکن است به جای تأمین منافع مردم، هزینه‌ها و دشواری‌های بیشتری را بر آنان تحمیل کند.

امروز نیاز اساسی افغانستان نه ماجراجویی‌های مقطعی و حرکت‌های پراکندهٔ قومگرایانه، بلکه شکل‌گیری یک بدیل ملی، مسئولانه و سازمان‌یافته است؛ بدیلی که بتواند با مشارکت زنان و مردان، خواست‌های واقعی مردم را نمایندگی کند، اعتماد عمومی را به دست آورد و مسیر تغییرات پایدار و مسئولانه را برای آینده کشور هموار سازد.

۱۵ جون ۲۰۲۶