۲۴ ساعت

24 می
۱ دیدگاه

بیادِ فرهیخته مردی از هنرستان هری (شادروان استاد محمد علی عطار هروی)

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

 

سال ۲۰۰۳ ، سالی که بعد از ۲۵ سال دوری از زادگاهم، هرات عزیز، تصمیم گرفتم به هرات روم وخاک پاکش را، توتیای چشم کنم.  به هرات، زادگاهم و مهد خاطرات کودکی و نوجوانی ام رفتم و از ایستگاه های خاطرات خوبم دیداری دوباره کردم. از مکتب موفق و لیسه سلطان و… تا کاروانسرای مختارزاده.

به اطراف کاروانسرا نگاه کردم. گویا کاروان سرای معروف و تاریخی هرات، سالها پیر شده بود و دیگر کسی به آن، توجه نداشت. دیگر از آن ابهت و جلال گذشته اش، خبری نبود. روی یکی از پله های گردآلود نشستم و سر در گریبان فرو بردم.

به یکی از ستون های مقابل تجارتخانه پدرم تکیه داده بودم و به جمعیت انبوهی از پارچه فروشانی نگاه میکردم که برای دریافت سهمیه خویش، به کاروانسرای مختارزاده آمده بودند.
به اطرافم نظر انداختم، آقای محمد شاه خان رحمتیان، همسایه اطاق ما، حاجی محمد هاشم ( قناد) حسین زاده، آقای هاشم آقای رحمن زاده، حاجی غلام نبی رضایی و خیلی های دیگر، به تماشای مراسم قرعه کشی پارچه های رنگارنگ وارداتی مشغول بودند، که در دسته های تقریبا همسان، با مجموعه‌ی از پارچه های؛ مخمل، چیت گلدار، انواع پارچه های سفید و رنگی و …در صحن سرای قرار گرفته بود،. گاهی از طبقه بالا که دوگان های خیاطی قرار داشت،

صدای چرخهای خیاطی شنیده میشد که بی وقفه میچرخیدند و انواع پوشاک تولید میکردند.

 پدرم تا چشمش به من افتاد،گفت:

ـ پسرم، هنوز اینجایی؟ زود برو خدمت استاد عطار، سلامم را هم به ایشان برسان.

 

پدرم ذبیح الله رضایی «بسمل» که شاعری سرشناس و علاقه‌مند با آثار عتیقه و تاریخ کهن بود، برادرش حبیب الله رضایی را مخاطب قرار داده، گفت:

محمدعلی خان عطار، یکی از نوابغ تاریخ است، او را میتوان میرعماد عصرحاضر نامید. او انواع خط را چنان مینویسد که گویی در یکی از موزه های بزرگ جهان، به آثار ارزشمند خوشنویسان هنرمند ادوار گذشته نگاه میکنی.

استاد در کنار هنر خداداد، از خصوصیات عالی انسانی فوق العاده‌ی برخوردار است؛ متواضع، مهربان، سخت کوش و اهل تحقیق و مطالعه. من گاهی ازمحضرش کسب فیض میکنم و ساعتی در بحر دانش و هنر ایشان، غرق میشوم.

امیدوارم خداوندمتعال، طول عمر همراه باسلامتی نصیب ایشان کند، تا بتوانند شاگردانی لایق، تربیت کنند و هنر والای خوشنویسی، در آینده نیز همچنان بدرخشد.

چون دریافتم که سخن پدر به پایان رسیده است، دفتر مشقم را برداشتم و راه افتادم. روز چهار شنبه بود و چهارشنبه بازار! در بازار عراق، از تراکم جمعیت، قیامت بود! هرکس، چیزی برای فروش آورده بود، یکی قالیچه و دیگری گلیمی به دوش انداخته بود. یکی تخم مرغ و آن یکی ماکیانی عرضه میکرد. خلاصه همه با آرامش خیال، مشغول داد و ستد بودند.
وارد بازار قندهار شدم، از مقابل تیمچه زیبای مختارزاده گذشتم و به دکان استاد

 محمد علی خان عطار هروی رسیدم.
استاد عطار، بر خلاف اکثر اوقات، تنها نشسته و با کتابی قطور مصاحب بودند. بعد از لحظه‌ی سر، بلند کردند، سلامم را با مهربانی جواب گفتند و سپس اجازه دادند تا وارد دکان شوم. همینکه وارد شدم، بوی خوش انواع ادویه، مشامم را نوازش داد.
استاد حال پدرم را پرسیدند. گفتم خوب اند و به شما، سلام رساندند.
استاد، فرمودند؛ تو هم سلام مرا به ایشان برسان. پدرت، انسانی فهیم و شاعری تواناست. قدرش را بدان.
گفتم؛ ایشان هم از شما خیلی تعریف میکنند و میگویند، شما میرعماد زمانه هستید. استاد، میرعماد کی بوده؟

استاد عطار، لبخندی زدند و با فروتنی گفتند، پسرم، پدرت مبالغه کرده اند، من شاگرد کوچک چنان استادی هم به حساب نمی آیم. استاد سپس، به معرفی میرعماد، خوشنویس که خط نستعلیق را به اوج شهرت رسانده بود، پرداختند.
بعد از آن، استاد تمرینات مشقم را از نظر گذراندند و سپس گفتند.
ـ پسرم، با توجه به اینکه هنوز یازده، دوازده ساله هستی، خطت خیلی خوب

است، اما باید بیشتر تمرین کنی.
استاد، قلم نایی را برمیدارند و به دوات فرو میکنند، قدری رنگش را میگیرند وشروع به نوشتن میکنند.
از حرکت نک قلم بر روی کاغذ، صدای ملایمی، گوش را نوازش میدهد.
بعد از دمی، استاد ضمن دادن کتابچه مشقم، تأکید میکنند که بیشتر تمرین کنم.
به سرمشق نگاه میکنم، استاد محمد علی عطار هروی با خطی زیبای نستعلیق،

 نوشته بودند:

غلام همت  آنم  ، که  زیر  چرخ کبود 

 ز هرچه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است

سرم را بلند میکنم. هنوز روی همان پله پر گرد و غبار، نشسته ام. با تعجب به اطرافم مینگرم، سرای مختارزاده، در سکوت مرگباری فرو رفته و نه از پارچه فروشان خبری است و نه از تاجران
همه از این جهان پر هیاهو، رخت بربسته اند. جز استاد محمد علی عطار هروی که با خلق آثار ارزشمند خوشنویسی اش، همچنان زنده و جاوید است و پدرم،که در لابلای کتب شعر هرات، هنوز نفس میکشد.

یاد استاد بزرگ ‌‌افتخارآفرین سرزمین ما؛ شادروان‌محمدعلی عطار و همه نام آوران‌ تاریخ‌ پر افتخار‌ما، گرامی باد.

فضل الله رضایی « بسمل »
هامبورگ ـ ثور ۱۴۰۵

 

24 می
۱ دیدگاه

شیرۀ جان

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

شیرۀ جان

شیرۀ جان ازدو چشم خون چکانم می چکد

لـؤلــؤی لالا ز  کـلـک  زرفـشـانـم می چکد

تا که گوش عدل داور  در جهان گردیده کر

جیغ خـامـوش از لب داد و فـغـانم می چکد

گرچـه دوران زهـر تلخ  نامـرادی می دهـد

شــهـد شـعـر نغز فـارسی از لبانم می چکد

قـصه و افـسانـه و حــماسـه ها دارم به دل

بـوی تـاریـخ و تـمــدن از دهـانـم می چکد

در زبـان مـادری قامـوس هـا  بـنوشـتـه انـد

قطره قطره گـوهر از نـوک زبانم می چکد

در خـزان فـصـل پیری نـوبهـار آیـد بـه یاد

با غــزل عطر گل از طبع جـوانم  می چکد

خوشه خوشه لعل شیرین چیده ام  از جویه باغ

بـرکت از گـوشــوارۀ تاک رزانـم می چکد

آن قـدر در کـورۀ هجران فلک سوزانده ام

آتـش دل از گـــداز اســتـخـوانـم می چـکـد

گر زمین بار دیگر آتشفشان گردد ز جنگ

بـارش بـی انــتـــهـا از آســمـانـم می چکـد

مـسـتی خـمـخـانـۀ عـهــد کـهن در یـاد بـاد

بس که بیداد و تعـصب در زمانـم می چکد

کلبه ام غـمخانـه گـشت و میهنم آتش گرفت

دود و خـون درد و داغ از آشیانم می چکد

کودک و پیروجوان گرد جهان در آتش اند

آه خـونـیــن از کـران تا بیکـرانـم می چکد

دشمن ار یورش برد برمرز و بوم باستان

خـون عزم آرش از تیر و کـمانم می چکد

از هـلاکت شـهـپر سـیمرغ می سـازد رها

عـقـل کیهان از دل جسم و روانم می چکد

دانش پـنـهان هــسـتی را خـرد آزمـون کند

گـنج اسـرار از فــروغ جـاودانـم می چکد

گـر هـزاران بار ویـرانـم  بـسـازد روزگار

عـشـق آبـادی ز شــوق واژگانـم  می چکـد

تا خـراسـان بـزرگـم آفـتــاب دل شـدســت

وحدت ایران و تـوران در گمانم می چکد

از ورارود و خـراسـان تا که دل یاد آورد

اشـک شـوق از دیـدۀ اشـکانیانـم  می چکد

رسول پویان

۲۴ می ۲۰۲۶

24 می
۳دیدگاه

فکر کوته

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

فکر کوته

دست ِ دراز  ، تار ِ  زبان   کوته  می کند

غفلت لگام ِ وقت و زمان  کوته می کند

اصل ِ قناعت  است  فقط     حفظ   آبرو

ابراز ِ طمع،  راه ِ  دهان  کوته   می کند

در اوسط است درک  تعادل  به زندگی

هر دوری را چو راه ِ میان کوته می کند

زاهد به کوچه های ِ خم و پیچ می برد

افسانه را به شور و فغان کوته می کند

در فکر کوته نیست  جواب ِ  سؤال ِ ما

شمشاد قد به کار ِ جهان کوته می کند

گر چشم ِ ذره بین به سرت گارگر نشد

سنگینی های گوش، عنان کوته می کند

غافل مشو ز   چشم ِ   فریب ِ تجملات

عمر ِ دراز   دور ِ زمان   کوته  می کند

بار ِ گران ِ عشق که بر شانه می کشیم

این پیری قصه های ِ جوان کوته می کند

ما از گذشت عمر چه قامت خمیده ایم

این پرتگاه ِ   دیر بیان   کوته   می کند

پُر میوه شاخه های ِ درختان ندیده ای

قد ِ دراز ِ خویش چنان  کوته می کند

آنکو که بر نداشت چو سروی بلند گشت

آن پیر ِ ما که قامت ِ جان کوته می کند

دوروزه این حیات همایون فریب بود

این آشکار ، حرف ِ نهان کوته می کند

همایون شاه عالمی

۲۱ می ۲۰۲۶ م

 

23 می
۱ دیدگاه

گوهر چهار عنصر

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

گوهر چهار عنصر

 از گوهر چار عنصر و از گل به رسیدم

 چون روح به این قالبم  آمد به چمیدم

 تا آنکه  شدم  آدم  و  بر  سیرتی زیبا

 بر دایرهٔ  هشت  بهشت  خانه خریدم

چون  شبه   مرا   عالم افلاک تراشید

 بر عالم  ناسوت جهان قفل و  کلیدم

این   مرغ  دلم  وقتی  به  پرواز برآمد

 در سیر حقیقت  سحری  تازه دمیدم

از آب علوم وسمه زدم چشم خرد را

 با عزت جان  از  همه ظلمت برهیدم

 با جان و تن روح روان  در رگ هستی

بر دامن   این   کلبهٔ    ویرانه    دویدم

در باد نفس  راز  حیاتم   به تپش بود

 صد نور بصیرت ب ه دل خستهٔ چیدم

 این عالم عنصر چو به جانم اثر افگند

 از وهم   پراکنده   و   از جهل برهیدم

 طیبه چو دانی که تویی حاصل این چهار

 از شعر تو بر مفهوم و مقصد برسیدم

طیبه احسان حیدری

22 می
۳دیدگاه

زبانِ حال

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۲ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

زبانِ حال

دلت سانِ شفق پرخون، روانت سرد و طوفانى

لبت    گر چه  خموش  اما  مثال  غنچه  خندانى

تبسم میزنى اى  جان چى  غم دارى  بگو پنهان

که از این  غصه ات  چشمان  بگوید  راز  پنهانى

 زبان  قال  تو  یکسر  ز شادى  ها   سخن  دارد

زبان  حال   تو    اما     بود     یکسر     پریشانى

نمایى صاف و خورشیدى که همچون نوبهارِخوش

دریغا اى   که پنهانى   دو چشمت  بوده بارانى

رها کن   غصه را غم  را، بخشکان  اشک پنهانت

بزن   لبخند    مهر انگیز    و لیکن   بى پریشانى

که این  گردونک  گردان  هوا خواه  کسى باشد

که بنماید  عطا  را  بر    لقایش   مفته    ارزانى

مریز این کوته عمرت را به  پاى غصه ها نا حق

چرا  کارى  کند  عاقل  که   باز آرد  پشیمانى

شیبا رحیمی

 

20 می
۱ دیدگاه

دنیا

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

دنیا

 عجب  شور  و  عجب   غوغاست امروز

 همیش جنگ و همیش دعواست امروز

 کسی  را نیست  خبر ز عاقبت. خویش

 که  مرگ  هر  لحظ  در  خفاست امروز

 خدایا     نسلِ       جانیان          برانداز

 به هر  خانه غم  و  سود است   امروز

 نه رحم  مانده ،  نه  شفقت به انسان

 محبت    سخت     نا پیداست    امروز

 تقلا  کردن  و   جان کندن   از  چیست

 تو  گویی   محشرِ    کبراست   امروز

هر آنکو   مؤمن است  و با  خدا است

همیش حیران  و  بس تنهاست امروز

حنیفه   کن   دعا     نزدِ    خداوند (ج)

که او  مشکل  گشای  ماست امروز

حنیفه ترابی بهنام

  

20 می
۳دیدگاه

همبستگی

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

همبستگی

وطن، همبستگی دارد  ضرورت

که  تا   گردد  رها  از  هر مَذَلّت

وطندار،  رهِ  دانش   اختیار کن

مرو در راهِ جنگ  وکین ونفرت

یارِمهربان

کنارِ   چَشمه‌   سارانِ   هَریرود

بِا  یارِ  مهربان  آتش  کنی دود

 کبابی  با  طعمِ  لیمو  و نارنج

 دل از غصّه شود یکباره آسود

فهم و دانش

نیازمند است  وطن ، بر فهم و دانش

نیازمند است بسا بر سعی و کوشش

به وحدت، همدلی ، فرهنگ و بینش

نه بر غوغا، تعصب  ، جنگ و آتش

فن و دانش

جهانِ نو ، جهانِ  علم  و  نور است

سراپا شادی و عشق و سرور است

جهانِ کهنه  ، دور   از فن و دانش

سراسر جنگ و جنجال و غرور است

شاداب

وطن  باغ   و  بهشتِ  پرصفا باد

وطن گنجینه   و   کانِ    طلا  باد

وطن   گلبنِ   شاداب   و    مُعطر

بلا   تشبیه   وطن  دارالبقاء باد

فرهنگ

هراتی   کانِ   دُر و  معرفت باد

 سراپا علم  و دانش  و لغت باد

زِ دامانش   برآید  بویِ فرهنگ

چراغِ  درک  ،نورِ از صفت باد

راه بقأ

تفنگ و تیر و خنجر رهگشا نیست

به جز صلح و خرد، راهِ بقا نیست

بغیر از  دانش   و  فهم  و فراست

دگر هیچ راهی سوی  اعتلا نیست

تشتت

کلیدِ حلِّ   مشکل  در  وفاق است

 بقا   در  همدلی  و  اتفاق  است

 خرد و  فهم  و  دانش  برگزینید

 تَباهی   در  تشتت  و نفاق است

بشیراحمد شیرین سخن

20 می
۱ دیدگاه

افغانستان گهواره ی اسلام

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

افغانستان گهواره ی اسلام

کشور   ما   سالها   گهواره ی  اسلام بود

مَهدِ   دانایان    گیتی    خانه     اعلام  بود

بوحنیفه  از  کجا  بود  تار  و  پود  میهنش

ثبتِ   تاریخ  کُهن  از  کابلِ   ما   مسکنش

ما مُفَسِر ، ما مُحَدّث ، فَیلَسُوفان داشتیم

در علوم و در فنون بزمِ خروشان داشتیم

آن ابوداود مگر  اصلش  سجستانی نبود

هم قُتَیبَه ، آن مُحَدّث   مرد  بغلانی  نبود

ابنِ سینا  کیست ؟  از  اُمُ البلاد  بلخِ  ما

افتخارِ    کشور    ما     و   نهادِ    بلخِ  ما

جامی و رازی، عَلِیشِیرِ نوائی از کجاست

مولوی و البیرونی و سنائی از کجاست؟

عارفِ حق شیخ  عبداللهِ   انصاری  ببین

می نَیَآبی مثلِ او مستِ محبت در زمین

شیخ علی قاری مُحَقِق در حدیث و در بیان

از هراتِ   باستانِ   ما   که بود از نُخبَگان

نقشه ها می ریخت کمال الدین ما بهزاد ما

می کشید تصویر دلکش بهترین استادِ ما

رابعه آن   مادرِ   شعرِ   دری از این وطن

شاعرِ پُر  طمطراقم   انوری از  این وطن

شارحِ علم میراث یعنی سراجی لوگریست

همچنان مرد بزرگ یعقوب چرخی لوگریست

سید جمال الدین افغان فیلسوف  شرق بود

در روند   انقلاب  ها   تیز تر  از  برق بود

نخبگانِ کشور ما  خدمت  دین  کرده اند

سیر فکری در زمین و ماه و پروین کرده اند

خنجری این چند گوهر از هزاران یاد کرد

قلب دوستداران میهن را به ذکرش شاد کرد

دعاگوی تان

شیخ مولوی خنجری 

 

20 می
۳دیدگاه

 عــا رف شـیـــراز

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

سعدیا دیده گشا حا لـت دنیا بنگـر

مـاجـرای دل آوارهء شـیـدا بنگـر

(استاد خلیل الله خلیلی)

============

 عــا رف شـیـــراز

 

سـعـد یا خیـز تـو شـورو  شرد نیا بـنگـر

هـمـه قـربا نی  افـغـا ن و عــربهـا بنگـر

چه شـدازدست  پلـیدان  جهـان حال بشـر

وضع امروز  ببین  حا لت  فــردا بـنگــر

توبگـفـتی که هـمـه آدمی اعضای همنـد

اینک ای شیخ هما م حالـت اعضا بنگـر

خرس قطبی چه جفاهاکه نکرددرمُلـکـم

جای وی را بگـرفـته سـگ رسوا بنگـر

گشته شیطان بزرگ د یو جهـان امـروز

ظلم این دیو جهانخوار به هـر جا بنگـر

بـزنـــد لافِ حـقـــوق ِبـشــــرو آزا دی

این چرند های وی ا فتـاده ز معنا بنگـر

ملک افـغـان وعراق را بنمـوده اشغا ل

تاخت وتازش توبه لبنان وبکوریا بنگـر

کرد ویران وطن ما به نیرنگ وفریـب

تشنهء خون مسلمـا ن شده، یغـمـا بنگـر

مـیهـنـت را نگـذارد به تـرقـی در عـلـم

سـدراه گـشته به هـرجا توغـوغـا بنگـر

سخت گیردزعداوت به محبان علی(ع)

گـشته رسوای جهـا ن قدرت مولا بنگر

پروراند بسـرش خواب نو شرق وســط

فـتح مـردان خــدا را تـودرآ نجـا بنگــر

بهـرآزارواذ یـت به هـــزاران مظـلــوم

ساخت زندان مخوف تو به کـوبا بنگـر

شکوه داردزتروریست وتروریزم جهان

خود ش حامی  تروریزم دراِخـفـا بنگـر

زآ تـش را کـت وطیـاره وبـم هـای ثقـیل

سـرخ ازخـون شهـیدان همه صحرا بنگـر

ا ستفاده زا تــومــی بــَم وی د ر جـا پان

قـتـل عام زن ومـرد، کود ک و بُرنا بنگـر

ازفلسطین چه بگــویم بـرا یت ای شــیخ

نیم قـرنیست به خون غـرقه وتـنـهــا بنگـر

گشته آواره زکـا شـانهء خـود ملـیون هـا

نا لــش ســوخـتـگــان تــا بـه ثــریـا بنگــر

حیدری گشته زهجران وطن همچون قیس

حـا ل ا ین پـیـر شکسـتـه دل ِشـیـدا بنگـر

خواهـم آ بـاد وطنـت عارف شیـرازعـزیز

دشـمــن د یـن تـونـا بـود زد نـیــا بـنـگــر

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۱۹ سپتمبر۲٠٠۶

سیدنی – آسترالیا

20 می
۱ دیدگاه

شهریارِ این زمانم

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–


شهریارِ این زمانم

آسمانِ  صاف  و  بی  ابرم  چراغانیستم

مرد میدان   نام   دارم     کابلستانیستم

صورتِ  زیبای دارم  باطنِ  خیلی قشنگ

زاده ای افغانستانم چون  خراسانیستم

در دلم عشق و محبّت در سرم  صدق و صفا

مثل قلبِ شمس  تبریزی   چراغانیستم

روز و شب در سینه ام  نظمِ خوشِ  پر می زند

همچو  مولانای   بلخی  در  فراوانیستم

شاهنامه در دو دستم فال حافظ در بغل

چون رفیق و دوست فردوسیِ ایرانیستم

از کلامم عطر می بارد سراسر بوی خوش

میوه  های  باغ  جنّت  شعر   جانانیستم

چار فصلم کوک گردیده‌ست روی موج عشق

سبز  سبزم،  عطر  بارانم  ،   بهارانیستم

مثنوی دارم  ، دوبیتی  با  رباعی  با غزل

سفره ای رنگین یک پر جوش مهمانیستم

خاص فرهنگِ خودم را پاسداری می کنم

عشق خوش در سینه دارم تاجکستانیستم

بوستانِ سعدیم من شور و شوق  عشقری

شهریارِ این   زمانم   گرم   و   بارانیستم

گاه گاهی گرم و نرمم، گاه گاهی بیشتر…

از   هوای    سرد   پاییزی   زمستانیستم

دوستی در شعر من هر لحظه جاری می شود

گرچه خاموشم،  ولی سرسخت توفانیستم

شعر من بالای شمشیر تو غالب می شود

چونکه  من رود  روانم،  بحر طغیانیستم

جا به جایی  پرتگاهی تازه قایم کرده ام

ملّتِ بی  بند و  بارم  رو  به رویرانیستم

دوستان تنها غزل  می ماند از من بعد از این

محو می گردم چو این دنیای دون، فانیستم….

#محرابی_صافی

20 می
۱ دیدگاه

پادشاه ملک

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

پادشاه ملک

 هرگه دلم که یادی از آن دوره ها کند

 بس شکوه ها به من که دل بینوا کند

 در آن زمان  که غم نبود همنشین ما

 گه گاه  یاد  آن  ز سرم  غصه  وا  کند

 هر جا روم چو سایه به دنبال میرسد

 با که روم که غصه  دلم  را  رها کند؟

 با دل  اگر  ز حال  خودم  گفتگو  کنم

 خاکش به سر اگر که دوباره خطا کند

 آیم به درگهت که  تویی  شاه دلنواز

 گر  پادشاه  یک  مددی   بر  گدا  کند

 زاهد اگر به فتنه دعا…آن قبول نیست

باشد   رضای  خاطر  او   تا  صدا کند

صبری نما و حوصله کن آه ای”امان

شاید خدا ز لطف  نظر سوی ما کند

 امان قناویزی

 

 

19 می
۳دیدگاه

چیستان های فکری و معمای ریاضی 

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

با سپاس از همکار گرامی ما اینک چیستان های فکری و معمای ریاضی

این هفته را تقدیم شما عزیزان خواننده می نماییم. 

 

چیستان های فکری و معمای ریاضی 

۱- آن چیست هم دست دارد، هم پا دارد، اما راه رفته نمی‌تواند؟ 

۲- آن چیست که هرچه از او بگیری، کلان‌تر می‌شود؟

۳- آن چیست که در زمستان زنده می‌شود و در تابستان می‌میرد؟

۴- آن چیست نه جان دارد، نه زبان، اما هر قصه را بیان می‌کند.

۵- آن چیست سیاه است ولی زاغ نیست، پرواز می‌کند ولی مرغ نیست

 

 

معمای ریاضی برای تقویت تمرکز و استدلال:

 

پاسخ در هفته آینده …

19 می
۲دیدگاه

آفرین بر آن کانِ رخشانِ هنر

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

به نام خداوند جان آفرین 

استاد محمدعلی عطارهروی درتاریخ ۱۳۲۸ قمری مطابق ۱۲۸۹ شمسی درشهرباستانی هرات افغانستان دیده به جهان گشود  پدرایشان محمداسماعیل ، پیشه عطاری داشت و از جمله معروف آن زمان بودند.ایشان هنرخوشنویسی رانزد استادمحمدصدیق نیازی وبه خط کوفی آموختند. پس از آفرینش و گذاشتن آثار خطی زیبا و متنوع درشهر هرات بعد از شروع جنگ در افغانستان و نبود امنیت درآن زمان مجبور به مهاجرت شده ودرشهر مقدس مشهد ساکن شدند ودرآن دیار فعالیت هنری و خوشنویسی را ادامه دادند .

بخشی از زندگی هنری استاد محمد علی عطار هروی در شهرمقدس مشهد، ایران سپری شد. ایشان در این شهر به فعالیت‌های گسترده در عرصه خوشنویسی و هنرهای وابسته پرداختند تا آنکه از سوی اداره اوقاف خراسان و نیز آستان قدس رضوی، برای همکاری در زمینه های خوشنویسی، کتیبه‌نگاری و اجرای آثار هنری دعوت به کار شدند.

در نتیجه این همکاری‌ها، بخشی از کتیبه‌های مسجد جامع گوهرشاد به دست ایشان کتابت گردید. همچنین به درخواست مدیرکل وقت، اجرای برخی کتیبه‌ها در خارج از کشور نیز به ایشان واگذار شد؛ از جمله کتیبه‌های مسجد امام علی (ع) در شهر هامبورگ آلمان. در این پروژه، حدود ۴۰ متر کتیبه به زبان عربی و ۴۰ متر به زبان آلمانی، از سوی اداره کل اوقاف خراسان تهیه و در آن مسجد نصب گردید.

.علاوه بر این آثار، استاد در آستان قدس رضوی نیز آثار ارزشمند و متعددی از خود به یادگار گذاشتند. همان‌گونه که در خاطر است، ایشان در زادگاه خود، شهر هرات افغانستان نیز آثار فراوانی خلق کردند که نشان‌دهنده گستره تأثیر و جایگاه برجسته ایشان در هنر خوشنویسی است.

اورا اعجوبه خوشنویسی می نامند به همین لحاظ به بیش از شصت نوع خطوط ازجمله ثلث، نسخ، محقق، ریحانی، نستعلیق، شکسته نستعلیق، خط شجری، خط آئینه ای، خط متداخل، خط هندسی، خط تزئینی کوفی، توقی، رقاع، دیوانی، دیوانی جلی، خط جلی ثلث، خط بنایی(معقلی) ونمونه های دیگر، مهارت کامل داشتند.

سرانجام پدرم درتاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۷۱ شمسی مطابق با ۲۴ رمضان ۱۴۱۳ قمری درشهرمقدس مشهد رحلت نموده ودرجوار حرم مطهر امام رضا علیه السلام دفن گردیدند .

روح شان شاد باد.

احمد خطاط هروی

نیاگارا  کانادا

 

19 می
۱ دیدگاه

خاطره ی سر محقق استاد عبدالغنی نیک سیر از زنده یاد استاد محمد علی عطار خطاط هروی

هجدهمین سال نشراتی)
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

در دهه پنجاه خورشیدی که من در ریاست اطلاعات و کلتور هرات مدیر مسوول مجله هرات بودم،مرحوم استاد محمد علی عطار خطاط نیز متصدی امور موزیم هرات بودند که من مدت مدیدی شرف حضور شان را داشتم و درین زمان مرحوم نوراحمد خان پدر دوکتور خلیل آذر نیز تحویلدار این موزیم بود.

بنا بر اینکه این هردو انسان فرشته خصال و متواضع همیشه راه رفت و امد موزیم را که در ریاست امور خارجه موقعیت داشت ّباهم و در کنارهم طی می کردند دوستان و همکاران اطلاعات و کلنور ایشان را”جفت یا کریم” لقب داده بودند.

به هرحال ، جان سخن این بود که همیشه و تقریبا هر روز از استاد عطار تقاضا می کردم که یک قطعه تابلو از قلم زرین خودبرایم برسم یادگار تحفه گونه عنایت فرمایید’چون هرکس از دوست و آشنا می آید یک تابلوی نمونه خط از شما دستیاب می کند و پشت کار خود میرود و من بیچاره مظلوم نواسه بی نصیب هستم واز لطف شما تا کنون برخوردار نشده ام،اما استاد به جوابم می گفت:

اگر عمر باقی بود انشاءالله برای شما یک تاّبلوی قشنگ و زیبا خواهم نوشت که این”خواهم نوشت“تا تا امروز محقق نشده است خدای بزرگ روح استاد عطار را شاد داشته باشد.

19 می
۱ دیدگاه

د دموکراسۍ د ناکامو تجربو انتقادی ارزونه

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

نور محمد غفوری

د دموکراسۍ د ناکامو تجربو انتقادی ارزونه

سریزه

 د تحمیلی جمهوریت او تقلبی دموکراسۍ تجربې موږ ته دا وښوده چې یوازې د دموکراسۍ شعارونه، تش په نامه انتخابات، پارلمان او ظاهری سیاسی جوړښتونه نه‌شی کولای یو ملت د ثبات، عدالت او پرمختګ پر لور رهبری کړی. هغه نظامونه چې د ولس له ارادې، سیاسی شعور او ملی واقعیتونو څخه جلا وی، که هر څومره د ولسواکۍ ادعا وکړی، بیا هم د خلکو باور نه شی ترلاسه کولای.

په تیرو دوو لسیزو کې د دموکراسۍ د ناکامۍ مسئولیت یوازې د استبدادی، مافیایی او بهرنیو لاسوهنو پر غاړه نه دی؛ بلکې د هغو سیاسی او فکری جریانونو نیمګړتیاوې هم رول لری چې ځانونه یې د دموکراسۍ او پرمختګ مدعیان او استازی بلل.

په دې لیکنه کې هڅه شوې چې په لنډه توګه د دموکراسۍ د تېرو تجربو مهم درسونه وڅېړل شی او دا روښانه شی چې دموکرات ځواکونه باید په راتلونکې کې کومو اصولو او واقعیتونو ته جدی پاملرنه وکړی.

د دموکراتو ځواکونو نیمګړتیاوې

۱-  له ولس څخه واټن

په تېر تحمیلی اسلامی جمهوریت کې د دموکراتو او مترقی جریانونو یوه مهمه کمزوری دا وه چې د خلکو له واقعی ژوند او ورځنیو ستونزو څخه لیرې پاتې شول. د دوی ډېر سیاسی فعالیتونه تر ډېره په لویو ښارونو، محدودو سیاسی مجلسونو، رسنیزو بحثونو او د خپلو تنظیمی او فکری حلقو ترمنځ راڅرخېدل، خو له کلیو، عادی خلکو، بزګرانو، کارګرانو، بې‌وزلو قشرونو او حتی ډېرو ځوانانو سره یې ژور او دوامدار تماس کم و.

په داسې حالت کې ډېر وخت سیاست یوازې د نخبه‌ګانو او محدودو سیاسی څېرو ترمنځ بحث پاتې شو، نه د عام ولس د عملی ژوند برخه. د خلکو اصلی ستونزې لکه بې‌کاری، فقر، ناامنی، تعلیم، روغتیا او ټولنیزې اړتیاوې یا کافی نه اورېدل کېدې او یا هم په عملی او دوامدار ډول ورباندې کار نه کېده. په دې خاطر ډېرو خلکو دا جریانونه خپل استازی او د خپلو دردونو غږ نه باله.

۲-  د دموکراسۍ د اصولو نه عملی کول

ډېرو هغو سازمانونو او اشخاصو چې د دموکراسۍ شعارونه ورکول، د دموکراسۍ له عملی تجربو بې برخې او یا خپلو نظریاتو ته وفادار نه وو. په خپل داخلی جوړښت کې یې د نظر ازادی، حساب‌ورکونه، شفافیت او سالم انتقاد نه زغمه. په ډېرو مواردو کې فردی تصمیمونه، پر ټول ګوند باندې د خپل فریکشن د پریکړو تحمیل، شخصی سلیقې او تنظیمی انحصار د دموکراتیکو اصولو ځای نیولی و.

د دموکراسۍ په اړه یوازې شعار ورکول بسنه نه کوی؛ اصلی خبره دا ده چې د دموکراسۍ اصول په عمل کې هم مراعات شی. په تېر وخت کې د دموکراتو او مترقی جریانونو یوه مهمه ستونزه دا وه چې که څه هم دوی د آزادۍ، عدالت او دموکراسۍ خبرې کولې، خو په خپلو داخلی جوړښتونو او سیاسی چلند کې یې هماغه اصول نه عملی کول.

 ډیر ځله به مهمې پرېکړې د ګډو مشورو او دموکراتیکو پروسو پر ځای د څو محدودو اشخاصو له خوا نیول کېدې. یعنې د سازمانونو دننه فردی تصمیمونه، شخصی سلیقې او د قدرت انحصار غالب و. د رهبرۍ د بدلون او تناوب په وړاندې حساسیتونه ډیر و. په عموم کې د حساب‌ورکونې کمزورتیا (په تیره بیا د مالی چارو روښانتیا) هم یوه بله ستونزه وه. داسې ګوندونه او سازمانونه به ډیر کم وی چې مشرانو یې خپلو صفوفو ته د ګوند د مالی چارو روښانه حساب ورکړی وی. په رښتینې دموکراسۍ کې مشران او مسئولین باید د خپلو کړنو، پرېکړو او ناکامیو وضاحت ورکړی او که نه، نو د اصلاح او پرمختګ لاره محدودېږی.

دموکراسی یوازې سیاسی نظام نه دی، بلکې یو فرهنګ او طرز فکر هم دی. که یو سازمان په خپل داخل کې شفافیت، مشوره، د نظر احترام او حساب‌ورکونه ونه لری، نو په عملی ډول د دموکراتیکې ټولنې د جوړولو ادعا هم کمزورې کېږی.

۳-  شخصی او تنظیمی رقابتونه

د ملی اجماع او ګډې مبارزې پر ځای، شخصی اختلافونو، فرکسیونی میلانونو، تنظیمی رقابتونو او کوچنیو ګټو د دموکراتو ځواکونو ترمنځ بې‌باوری زیاته کړه. هرې ډلې ځان محور ګاڼه او د ګډ ملی هدف پر ځای یې خپل محدود سیاسی موجودیت ته لومړیتوب ورکاوه. د ګوندونو او سازمانونو په سر کې اکثراً داسې کسانو ځای نیولی و چې شخصی ګټې یې له عامو ټولنیزو هغو څخه لوړې ګڼلې. د دې پر ځای چې مختلف سیاسی او فکری جریانونه د هېواد د لویو ستونزو د حل لپاره ګډ کار وکړی، هره ډله تر ډېره د خپل نفوذ، نوم، تشکیلاتو او محدودو ګټو په ساتلو بوخته وه. کله چې سیاسی مشرتابه شخصی حسابونه او محدودې ګټې تر ملی او ټولنیزو اهدافو لوړې وبولی، نو سیاسی مبارزه خپله اصلی معنا له لاسه ورکوی.

په ډېرو مواردو کې کوچنی اختلافونه دومره لوی کېدل چې د ګډ کار او اعتماد فضا یې له منځه وړله. کله ناکله شخصی رقابتونه او د رهبرۍ پر سر شخړې  تر اصولی او ملی مسایلو مهمې بلل کېدې. هرې ډلې هڅه کوله چې ځان اصلی او برحقه وښیی او نور کمزوری یا بې‌اهمیته ثابت کړی. دا حالت د دې سبب شو چې د دموکراتو او مترقی ځواکونو ترمنځ یووالی او ګډ دریځ رامنځته نه شی.

فرکسیونی او تنظیمی ذهنیت ستونزه لا نوره ژوره کړې وه. د دې پر ځای چې اختلافات د سالم بحث او دموکراتیک تعامل له لارې حل شی، ډېر وخت سیاسی ډلې په کوچنیو حلقو ووېشل شوې او هرې حلقې یوازې د خپلو کسانو، خپلو اړیکو او خپل نفوذ د پراخېدو هڅه کوله. همدا بېلتونونه د خلکو په منځ کې هم د بې‌باورۍ سبب ګرځېدل.

په اصل کې، هر سیاسی حرکت هغه وخت اغېزمن کېدای شی چې ګډ هدف، متقابل اعتماد او د همکارۍ فرهنګ پکې موجود وی. که شخصی او تنظیمی رقابتونه تر ملی ګټو مهم شی، نو سیاسی ځواکونه ټوټې کېږی او نه شی کولای د ټولنې په کچه اغېزمن بدلون رامنځته کړی.

۴-  د نوی نسل کمزورې روزنه

په تېرو کلونو کې د ځوان نسل سیاسی او فکری روزنې ته هومره پاملرنه ونه شوه لکه څنګه چې د یوې سالمې او پرمختللې ټولنې لپاره اړینه وه. ډېری ځوانان یا له منظمې فکری روزنې بې‌برخې پاتې شول او یا هم داسې چاپېریال ته ور ولوېدل چې پکې احساساتی، تقلیدی او تعصبی فکر تر آزاد او انتقادی فکر پیاوړی و.

په شل کلن اسلامی جمهوریت کې د ځوانانو یوه برخه د داسې مادی او مصرفی ذهنیتونو تر اغېز لاندې راغله چې پکې شتمنی، شخصی ګټې او اقتصادی امتیازات تر فکری او ټولنیزو ارزښتونو مهم بلل کېدل. یوې برخې نورو بیا د سیاسی او مدنی فعالیتونو خواته میلان وموند. سالمه سیاسی روزنه یوازې دا نه ده چې یو ځوان سیاست ته داخل شی؛ بلکې دا هم اړینه ده چې هغه د تحلیل، پوښتنې، انتقاد، زغم، ملی فکر او ټولنیز مسئولیت په داسې روحیه وروزل شی چې هره موضوع په دلیل او فکر وارزوی، نه دا چې یوازې د اشخاصو، شعارونو یا احساساتو تر اغېزې لاندې پرېکړې وکړی. په عملی ډګر کې ډېری سیاسی او فکری جریانونه ونه توانېدل چې داسې بافکره، مستقل او مسئول ځوانان وروزی چې د راتلونکی سالم مشرتابه بنسټ جوړ کړای شی. په دې خاطر سیاسی ډګر تر ډېره د تیرو سیالیو، زړو څېرو او پخوانیو فکرونو تر اغېز لاندې پاتې شو. نوې نظریې، نوې انرژی او عصری سیاسی لیدلوری کمزوری وو او ځوان نسل ته د رهبرۍ او عملی تجربې زمینه کمه برابره شوه.

یوه بله مهمه نیمګړتیا دا وه چې ځوانانو ته د سازمانی او عملی تجربو د زده کړې لپاره لازم فرصتونه کم وو. په ډېرو سیاسی او مدنی جریانونو کې ځوانان یوازې د ملاتړ کوونکو او عملی اجراکوونکو په توګه کارول کېدل، خو د تصمیم نیولو، مدیریت، بحث، مذاکراتو، د اختلاف د حل، عامه اړیکو او سازمان جوړونې په برخو کې ورته د پخو روزونکو له لوری د منظم کوچینګ او روزنې شرایط برابر نه و.

رهبرۍ یوازې د شعارونو او احساساتو له لارې په ناڅاپی ډول نه رامنځته کېږی؛ بلکې سالم مشران تدریجی روزنې، دوامدارې تجربې او عملی کار ته اړتیا لری. ځوانان باید د فکری زده کړو تر څنګ په عملی سیاسی، مدنی او سازمانی فعالیتونو کې هم وروزل شی، څو وکولای شی چې د ټیم او سازمان د مدیریت وړتیا پیدا کړی؛ د ستونزو د حل او تصمیم نیولو تجربه ترلاسه کړی؛ د خلکو سره د ارتباط او اعتماد جوړولو مهارتونه زده کړی او د سالمې رهبرۍ مسئولیت په تدریجی ډول پر غاړه واخلی.

کله چې یوه ټولنه یا سیاسی جریان د ځوانانو د روزنې، کوچینګ (Coaching ) او عملی تجربو لپاره دوامدار پروګرام ونه لری، نو د رهبرۍ تشه رامنځته کېږی. په داسې حالت کې یا هماغه زاړه اشخاص د زړو فکرونو سره تل په صحنه پاتې کېږی، او یا هم بې تجربه او احساساتی کسان ناڅاپه د رهبرۍ مقام ته رسېږی چې د لویو مسئولیتونو د سم مدیریت لازم ظرفیت نه لری.

کله چې یو نسل سالم فکری بنسټ او تدریجی عملی تجربې ونه لری، نو معمولاً دوه حالتونه رامنځته کېږی، یا په تقلیدی ډول د زړو او ناکامو سیاسی دودونو پیروی کوی او یا هم ژر د افراطی، احساساتی او تندلارو شعارونو تر اغېز لاندې راځی. بې‌روزنې او بې‌سیاسی شعوره ځوانان ډېر وخت د ژورو تحلیلونو پر ځای د احساساتو، تبلیغاتو او جذابو شعارونو له مخې متأثر کېږی. همدا تشه افراطی ډلو او عوامفریبو جریانونو ته زمینه برابروی چې د ځوانانو احساسات د خپلو موخو لپاره وکاروی.

د دې کمزورې روزنې بله پایله دا وه چې سیاست له فکری او عملی پرمختګ څخه وروسته پاتې شو. نه د نوې رهبرۍ قوی نسل رامنځته شو، نه سالم سیاسی بدیلونه جوړ شول، او نه هم داسې مشران وروزل شول چې هم پوهه، هم ملی احساس او هم د مسئولیت ظرفیت ولری.

په اصل کې، هره ټولنه چې د خپل ځوان نسل پر فکری، تعلیمی، سازمانی او سیاسی روزنه پانګونه ونه کړی، د راتلونکی له بحران سره مخ کېږی. ځکه د ټولنې دوام، بدلون او سالم مشرتابه د همدغو ځوانانو له فکر، تجربې او ظرفیت سره تړلی وی.

پایله:

په ټوله کې دا لیکنه موږ ته دا مهم درس راکوی چې د دموکراسۍ ناکامی یوازې د بهرنیو لاسوهنو یا استبدادی جوړښتونو نتیجه نه وه، بلکې د دموکراتو او مترقی جریانونو داخلی کمزورتیاوې هم پکې اساسی رول درلود.

له ولس څخه واټن، د دموکراتیکو اصولو نه عملی کول، د شخصی او تنظیمی رقابتونو پراخېدل، او د نوی نسل کمزورې فکری او سازمانی روزنه هغه بنسټیز عوامل وو چې د دې جریانونو اغېزمنتیا یې محدوده کړه. په ځانګړی ډول د ځوان نسل د سالمې روزنې او عملی تجربې نشتوالی د دې سبب شو چې نه قوی بدیل رهبری رامنځته شی او نه هم د دموکراسۍ فرهنګ په ټولنه کې ژور شی.

دا تجربه ښیی چې رښتینې دموکراسی یوازې په شعارونو، جوړښتونو او انتخاباتو ولاړه نه وی، بلکې د ولسی اړیکو، داخلی دموکراسۍ، ملی یووالی او د نسلونو د منظمې روزنې پر بنسټ جوړېږی. که دا عناصر موجود نه وی، نو د دموکراسۍ ظاهری چوکاټ هم دوامداره ثبات او مشروعیت نه شی رامنځته کولای.

په لنډ ډول، د راتلونکی لپاره اساسی اړتیا دا ده چې سیاسی جریانونه له ولس سره ژور ارتباط، د داخلی دموکراسۍ عملی کول، د شخصی رقابتونو کمول، او د ځوان نسل منظمه فکری او عملی روزنه خپل لومړیتوب وګرځوی؛ ځکه همدا عناصر کولای شی د یوې سالمې، ملی او پایدارې دموکراسۍ ریښتینی بنسټ رامنځته کړی.

نور محمد غفوری

۱۸/ می/۲۰۲۶م

 

19 می
۱ دیدگاه

حکمت چیست؟

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

برهان الدین « سعیدی»

حکمت چیست؟

حکمت دنیا فـزاید ظن و شک ــ  حکمت  دینی پـرد فـوق فلک

مولانا جلال الدین محمد « بلخی »

حکمت:  در ادبیات « علم،  دانش،  خـرد ، فرزانگی ،  پند،  اندرز ، حلم ،  بردباری،  راستی، درستی و کلام  موافق حق »  را گویند.  مترادف‌ حکمت: «  دانایی ، خردمندی،  ذکاوت و هشیاری »  است؛ متضاد حکمت: « نادانی ، جهالت و  حماقت »  و جمع حکمت: « حِکَم » میباشد.

فلاسفه یونان بوستان:  حکمت را  نقطه اوج  کمال انسانی؛  زیستن،  شناخت حقیقت  و دستیابی  به فضیلت  تلقی  میکردند.  چنانچه: سقراط : حکمت را تلاش  و جستجوی  برای حقیقت  تعریف  کرده؛ افلاطون: حکمت را بالاترین فضیلت در شناخت حقایق و توسل  به سعادت حقیقی میدانست و همچنان ارسطـو: حکمت را « دانش حقایق هستی »  خوانده  و آن  را به «  حکمت  نظری و حکمت عملی » تقسیم نموده است. 

ــ حکمت در آئین زردشتی:  به  اساس اخلاق «  پندار،  گفتار،  کردار نیک »  بنا شده است؛ حکمت در آئین بودایی: درک عمیق، مستقیم و شهودی از ماهیت واقعی هستی است و حکمت در آیین هندو: دانش حقیقی « ویدیا »  و معرفت عالی « جْنانا » نامیده شده است.

ــ حکمت در ادیان ابراهیمی: به معنای دانشِ  الهی ، نور الهی  و شناخت حقایق هستی مسما  شده  و خاصتاّ  دین مبین اسلام  که دین « علم ، قول  و عمل » است در رابط  حکمت معتقد است که:  حکمت « نوری » الله سبحانه و تعالی میباشد و ارکان اصلی آن : « شناخت  حقایق هستی،  شناخت الله تعالی  و درک اسرارعالم » بوده  و حتی  قران کریم  بنام « حکمت ، حکیم  و کتاب » مسمی شده است.

حکمت در تصوف وعرفان : دانش عمیق و شهودی است که از طریق  تهذیب نفس،  مشاهده قلبی  و تجلی نور الله تعالی  حصول میگردد و صوفیان اعتقاد دارند که: حکمت؛  دانش  و معرفت عمیق قلبی « شهود » است که از طریق  تهذیب نفس وعشق حقیقی  به الله تعالی عزیز، کسب میشود.

شیخ الاسلام  خواجه عبدالله انصاری« هروی »؛ برای حکمت سه درجه «  دیدن ، گفتن  و زیستن » تعین کرده و آن  را به شرح  ذیل تعریف مینماید:

«  حکمت آن  نور است  که شعاع  آن  بر تو زند، زبان  به  صواب  ذکر بیاراید، و دل  به صواب  فکر بیاراید و ارکان به صواب حرکت  بیاراید، سخنی که گوید به  حکمت گوید،  دلها رباید،  جانها  را  صید کند،  فکرت  که  کند  به  حکمت کند،  باز وار پرواز کند و در ملکوت اعلی جولان  کند و جز در حضرت عندیّت آشیان  نسازد».

الهی!   

ــ میدانم  که حکمت « علم » و «  آئینهٔ دل » است ! آن  آئینهٔ  دل  که با « صیقل دل و تهذیب نفس »  منجر شده  و در آن « نور حق  و علم  حقیقی » ، تجلی کرده  و  راه  وصول  به  سرچشمه  حقیقت، خیر و سعادت ؛ آدمی میشود.  

ــ میدانم  که حکمت « معرفت یقینی حق تعالی » است:  آن معرفت یقینی؛ که بنابر مرحمت الهی توام  با « علم الیقین، عین الیقین  و حق الیقین  » کسب میشود.

ــ میدانم که حکمت « نور » است: آن  نور الهی که برعلاوه « فطرت وعلم اکتسابی »؛ با صیقل دادن  آئینهٔ دل  توام  با: « عشق حقیقی ، تزکیه نفس،  تواضع  و فروتنی، اخلاق حمیده ، صبر و پایداری، شکرگزاری، امانت داری، تکبر و غرور، بندگی  وعبادت خالصانه ، عطش ادراک حقایق  و… » بنام حکمت الهی « علم لدنّی »؛ مستقیم  به  قلب «  صدر » آدمی، بخشیده و متجلی میشود.

پس؛ آی الله تعالی حکیم  و با حکمت!

با لطف و رحمت خویش؛ قلبم  را با « نور حکمت » منور ساز تا  از عیوب ،  جهل  و رذایل  نفسانی پاک گردد و  با بصیرت سالم ،  با نیت پاک،  با اقوال،  احوال  و کردار صالح ؛  به سوی صلاح ، خیر و سعادت انسانی؛ هدایت نیکی شوم.  

امین یا رب العالمین

برهان الدین « سعیدی »

منابع و مآخذ:

ــ  سوره البقره ؛ ایه مبارکه « ۲۶۹ » در مورد حکمت و خیر فراوان الله سبحانه و تعالی.

ــ سوره الکهف؛ ایه مبارکه « ۶۵ »: در مورد « علم لدنّی » و داستان حضرت موسی « ع ».

ــ سوره لقمان ؛ ایات مبارکه « ۱۲ ــ ۱۹ »:  درمورد حکمت و نصایح  لقمان حکیم .

ــ سوره الأنفال ؛ ایه مبارکه « ۲۹ »: در مورد اینکه الله تعالی براى شما قدرت تشخیص میدهد.

ــ سوره الزمر؛ ایه مبارکه « ۲۲ » : مورد گشادن صدر و تجلی نورالهی در دل.

ــ سوره البقره ؛ ایه مبارکه « ۲۳۱ »: در مورد نام بردن قران کریم به « کتاب و حکمت » .

ــ صد میدان: خواجه عبدالله انصاری: صفحه « ۲۵» سه درجه حکمت: « دیدن ، گفتن و زیستن».  

ــ کشف‌الاسرار و عدهالابرار « تفسیر خواجه عبدالله انصاری »: ابوالفضل رشیدالدین میبدی، صفحه « ۳۸۵ ،  تفسیر سوره بقره ، ایه ۲۶۹  » در مورد تعریف حکمت.

ــ کتاب  شیخ الاسلام  خواجه عبدالله انصاری هروی : مولف  داکتر محمدسعید «سعید افغانی» ، صفحات « ۲۱۷ و ۳۱۳» در مورد علم حکمت.

ــ الاشارات والتبیهات ابن سینا: مولف مولانا سعید افغانی صفحات «۶۸ ــ ۷۰ » در مورد حکمت.

ــ تفسیراحمد: مولف مولانا امین الدین « سعیدی» ،جزء« اول ، دوم و سوم» ، صفحه « ۴۷۸» سوره البقره ، ایه « ۲۶۹» تفسیر و بیان حکمت. 

ــ گزیده کیمیای سعادت : امام محمد غزالی ؛ صفحه «  ۲۶ــ ۳۱»  در مورد معرفت یقینی.

ــ شعرمولانا جلال الدین بلخی: مثنوی معنوی، دفتر دوم ، بخش « ۹۲ » در مورد حکمت.

ــ فرهنگ زبان  فارسی:  دکتر مهشید « مشیری » صفحه  « ۳۷۲ » در مورد حکمت.

ــ فرهنگ فارسی عمید: تالیف حسن « عمید » صفحه «  ۴۱۳  » در مورد حکمت.

 

 

18 می
۱ دیدگاه

جوانی

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۲۸ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۸ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

جوانی

طی شد،  دریغ  و  درد ،  زمان  جوانیم

مانده است بهره ی اندکی از  زندگانیم

پروردمت  به خون جگر، دشمنم شدی

این    بود     عاقبت      ثمر     باغبانیم

مجنون منم، تو بر منی لیلای بی بدیل،

حق با تو است  هر  طرفی  گر دوانیم

به کی شوم، طبیب، ز نبضم بدار دست

بنگر به   حال  خسته و   رنگ  خزانیم

یک سوی درد غربت و یک سو غم فراق

پیری   رسید   و    مرحله ی   ناتوانیم

در این زمانه محرم رازی نمانده است

ممکن    نشد    نهفتن    سرّ   نهانیم

 محمد اسحاق ثنا

ونکوور – کانادا 

۱۹ می ۲۰۲۶

 

17 می
۱ دیدگاه

بوسه های داغ

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۷ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۷ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

بوسه های داغ

بردار   روسری ،  جگرم   را   کباب کن

دل را شبیه شهر فلسطین خراب کن

معشوقه‌ای  یهود  من  این‌ بار بیشتر

با ناز  های    بی   پدرت   انقلاب   کن

موهای خویش را به کمر  مستقر نما

دل را به سینه ذوب بکن، آب، آب کن

با بوسه‌ های داغ هوا  را به  هم بریز

با شهد بوسه چای مرا چون  شراب کن

حالا که فرصت است فقط  بهر من بمان

یک  عمر   را  گناه  نمودی ، ثواب کن

تا  یادگار   نزد  تو  باشند ،  بوسه‌  را

در بازوان و  گردن و در گونه قاب کن

تنها حلال  و   دلبر   زیبای   من  بمان

جز من به پیش  هرکه رسیدی  نقاب کن

تا  آشتی  شوند  تنم  با تنت ، شبی

چون طفل روی  شانه‌ام  آهسته خواب کن

در لا به لای خاطره‌ ها یادهای ماست ! 

این یادها  و  خاطره‌ ها کتاب کن….

محرابی_صافی 

۲۴ ثور ۱۴۰۵

 

 

16 می
۱ دیدگاه

د تحمیلی جمهوریت تقلبی دموکراسی . . .

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۶ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۶ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

د تحمیلی جمهوریت تقلبی دموکراسی

د شعارونو تر سیوری لاندې د ولسواکۍ ناکامه تجربه

نور محمد غفوری

سریزه

دموکراسی د معاصرې نړۍ له مهمو سیاسی ارزښتونو څخه ګڼل کېږی؛ هغه نظام چې بنسټ یې د خلکو پر ارادې، سیاسی مشارکت، عدالت، قانون‌واکۍ او د بیان پر آزادۍ ولاړ وی. خو په ډېرو وروسته پاتې او بحران‌ځپلو هېوادونو کې د دموکراسۍ نوم تر ډېره د یوې سیاسی وسیلې په توګه کارول شوی، نه د ولسواکۍ د رښتینی ارزښت په توګه.

زموږ هېواد هم د همدې ترخو تجربو شاهد پاتې شوی دی؛ داسې چې په دولت او سیاسی ـ ټولنیزو سازمانونو کې د دموکراسۍ تر نامه لاندې د غیر دموکراتو اشخاصو او ډلو له خوا د هغې ناسم، تحریف شوی او نمایشی انځور واکمن شوی و.

په تېرو لسیزو کې هغه جمهوریت چې د دموکراسۍ، آزادۍ او بشری حقونو تر شعارونو لاندې پر خلکو تحمیل شوی و، په عمل کې یې د رښتینې ولسواکۍ پر ځای د فساد، سیاسی انحصار، پردی‌پالنې او نمایشی سیاست بنسټونه پیاوړی کړل. د نظام ظاهری بڼه جمهوریت وه، خو روح او ماهیت یې له دموکراتیکو اصولو څخه تش و. له همدې امله ډېرو خلکو هغه «تحمیلی جمهوریت» او «تقلبی دموکراسی» بلله.

د تحمیلی جمهوریت ماهیت

تحمیلی جمهوریت هغه نظام ته ویل کېږی چې د ولس له طبیعی سیاسی ودې، ملی ارادې او داخلی ټولنیزو اړتیاوو څخه نه، بلکې د بهرنیو قدرتونو، استخباراتی شبکو او نړیوالو سیاسی معاملو له لارې رامنځته شوی وی. په داسې نظام کې د خلکو اراده تر ډېره سمبولیکه او محدوده وی، خو اصلی تصمیمونه د قدرت د حلقو، سفارتونو او بهرنیو حامیانو له خوا نیول کېږی.

په داسې جمهوریت کې ټاکنې ترسره کېږی، اساسی قانون موجود وی، پارلمان او سیاسی ګوندونه هم فعال ښکاری؛ خو دا ټول ډېر ځله یوازې د دموکراسۍ ظاهری سینګار وی، نه د ولسواکۍ حقیقی مظاهر. ځکه د نظام اساسی جهت، سیاسی تګلارې او ستراتیژیک تصمیمونه د ولس له غوښتنو نه، بلکې د بهرنیو فشارونو او داخلی مافیایی کړیو له ګټو سره سم تنظیمېږی.

د تقلبی دموکراسۍ ځانګړنې

۱–  د ولس پر ځای د قدرت حاکمیت

په رښتینې دموکراسۍ کې ولس د قدرت اصلی سرچینه وی، خو په تقلبی دموکراسۍ کې قدرت د محدودو اشخاصو، تنظیمونو او مصلحتی کړیو ترمنځ وېشل کېږی. خلک یوازې د رایې ورکولو تر ورځې یو نسبی ارزښت لری، خو وروسته بیا د تصمیم نیونې له بهیر څخه عملی حذف کېږی.

۲–  فساد او سیاسی سوداګری

کله چې دموکراسی یوازې ظاهری بڼه ولری، سیاست په سوداګرۍ بدلېږی. څوکۍ، قراردادونه، وزارتونه او حتی ملی ارزښتونه د شخصی او تنظیمی ګټو قربانی کېږی. اداری فساد پراخېږی او قانون یوازې پر کمزورو او بې‌وسه خلکو تطبیقېږی.

۳–  د شخصیت‌پرستۍ وده

په تقلبی دموکراسۍ کې سیاسی بنسټونه نه، بلکې افراد محور ګرځی. ګوندونه د ملی برنامو پر ځای د اشخاصو شخصی شبکو ته ورته کېږی او سیاسی وفاداری د فکر، برنامې او اصولو پر ځای د شخص، قوم او ګټې تابع وی.

۴–  له ولس څخه فاصله

هغه نظام چې د ولس له متن او ارادې څخه نه وی راټوکېدلی، طبیعی ده چې له خلکو سره به ژور فکری او عاطفی تړاو ونه لری. له همدې امله ولس پر نظام باور له لاسه ورکوی او د دولت او خلکو ترمنځ فاصله ورځ تر بلې پراخېږی.

۵–  د بهرنیو نفوذ

کله چې سیاسی مشروعیت داخلی ریښه ونه لری، نظام د بقا لپاره پر بهرنیو ملاتړو تکیه کوی. په داسې حالت کې ملی استقلال کمزوری کېږی او سیاسی تصمیمونه د ملی ګټو پر ځای د بهرنیو قدرتونو تر اغېز لاندې راځی.

پایله

د تحمیلی جمهوریت تر نامه لاندې هغه تقلبی دموکراسی چې زموږ پر ټولنه وتپل شوه، ونه توانېده چې د ولسواکۍ، عدالت او ملی حاکمیت رښتینی ارزښتونه عملی کړی. د دموکراسۍ له مقدسو شعارونو څخه د سیاسی وسیلې په توګه استفاده وشوه، خو په عمل کې واک د محدودو کړیو، مافیایی شبکو او بهرنیو نفوذ لرونکو ځواکونو په لاس کې پاتې شو. همدا لامل و چې ولس د دولت او سیاسی بهیرونو پر وړاندې بې‌باوره شو او د نظام مشروعیت ورځ تر بلې کمزوری شو.

تجربې وښوده چې بې‌ریښې، نمایشی او له ولس څخه جلا دموکراسی نه شی کولای چې یو ملت د ثبات، عدالت او پرمختګ پر لور رهبری کړی. رښتینې ولسواکی یوازې هغه وخت معنا پیدا کوی چې د خلکو اراده، ملی استقلال، قانون‌واکی او سیاسی مشارکت په عمل کې تضمین شی، نه یوازې په شعارونو کې.

له همدې امله، زموږ د راتلونکې اساسی اړتیا دا ده چې د تقلبی او تحمیلی سیاسی جوړښتونو پر ځای داسې ملی او ولسی سیاسی فرهنګ ته وده ورکړل شی چې بنسټ یې پر آزاد فکر، حساب‌ورکونه، ټولنیز عدالت، ملی ګټو او د ولس پر واقعی مشارکت ولاړ وی. ځکه ملتونه یوازې هغه وخت خپل برخلیک په عزت او خپلواکۍ ټاکلای شی چې د قدرت اصلی سرچینه په رښتینې معنا خپله ولسی اراده وی.

نور محمد غفوری

۱۴ می ۲۰۲۶

14 می
۳دیدگاه

گلچینِ از هزاران شاعر فارسی زبان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۴ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

گلچینِ از هزاران شاعر فارسی زبان

بخوان از  حافظ  و  فهمِ سنائی

 بخوان سعدی به طرزِ آشنائی

بخوان خیام  و  عطار و  نظامی

 بخوان شهنامه و شیخِ  بهائی

 رودکی، حنظله، رهیِ معیری

عنصری، ارزقی، هر دو  برآئی

 غزل   از  مولانا  باید   بخوانی

 کلامِ شهریار با  خوش‌  نوائی

 فروغی را بخوان با لحنِ بلبل

 بگیر از نورِ خورشید روشنائی

 بخوان دیوانِ صائب را دمادم

به شوق و ذوق و صدها دلربائی

 ز هر باغی گُلی از  شاخهٔ چین

 ز سیستانی و خاقانی، کسائی

 بیاموزید ز انصاری  و جامی

مقالات و مناجاتِ  پارسائی

 عراقی، انوری، شاملو، رشیدی

 کلاسیک و معاصر در هم‌آئی

 گهی بیدل، گهی قهّارِ عاصی

 ظهیرالدین، سُهراب و خُطائی

 فروغ و هاتِف و ناصرِ خسرو

 سهیلی و مشیری با صفائی

 به بستان، برگِ هر گل را ورق زن

 خلیلی، عشقری، فِکری، همائی

 فانی و باختری، هر دو مفاخر

 و جُودی، طوقِ زرّینِ طلائی

 سیمین و رابعه، هر دو مُدرّس

 به باغِ اعتصامی در سَمائی

مهریِ هروی،  خاتونِ  دوران

به ابیاتش ندارد خود ستائی

 محجوبه با هزار درک و درایت

 غزلها، مثنوی، بیت و رباعی

 غبار و رهگذر، شایق و مایل

 ناصر کفّاش و براتعلی فدائی

 بخوان بالحُجّه، با صوتِ قناری

 هراتی، بهره، مسعودِ رجائی

 گهی کهزاد، گه پاک‌زاد و  ناهض

 ناصر رهیاب، چراغِ راهنمائی

ضیاءالحقِ سخا، استادِ تمنا

 دو بلبل در حرم‌باغِ  شاهی

 بخوان اندرز و عرفاناتِ  چشتی

 تو را آگاه کند از هر مناهی

به اسماعیلِ دارا تو نظر کن

 به ابیاتش نبینی هیچ ملاهی

 عظیمی، آرزو، هر دو مفکّر

 بشیرِ هروی، چون تاجِ شاهی

 نادری، کاظمی، دو فخرِ عرفان

 دو ناشر، دو بانیِ راهنمائی

 امیرجانِ صبوری، اهلِ آواز

 بخواند بر دلِ مردم  لالائی

 توانایِ وطن، احسانِ پاکزاد

غوری و مستمند، خادمِ فراهی

 بشیر عاشقِ هر شاعرِ شیواست

 نکرده هیچ‌گاهی خودنمائی

هزاران شاعرِ فارسی‌سرایش

نخواندی و ندانی این بهائی

 بشیر احمد بشیر (شیرین‌سخن)

14 می
۳دیدگاه

آب عشق

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۴ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

آب عشق

 

دریا ها از رفتن خسته ا‌ند

                                     و ماتم زده …

شهر عشق بی‌ آب

تردید م را بشکن با سنگ محبت هایت 

خانه ام و دیوارهایش هنوز ترا صدا می‌ زنند

                                                     به زبان صداقت ها

بوی عشق را شنیده ام

بوی عشق را –

                             دیده ام ،

                                      چشیده ام ،

                                                   و بوییده ام

دریچه قفس را شکستم …

تامرغ  های آزادی بارور شوند 

خرمن رستن هایی ابدی اینجاست

و زنبق عاشق پر آب

ای طنین خدایی !

بر سرزمینم بتاب

و اقلیم وجودم را سرشار از آب های جهنده ساز!

هما طرزی

نیویورک

۱۰ اپریل ۲۰۱۰

 

14 می
۳دیدگاه

صاحب کرچ و کلاه 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۴ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

صاحب کرچ و کلاه 

ای خدا !   کابل   ما   گشت  تباه

روزگار     همه       گردید    سیاه 

چور گشت و همه جا سخت بسوخت 

نی ز مردم نی هم از دست سپاه

گشته ویرانه ز بس راکت و بمب 

مارکیت  و  مندوی  و جاده و راه 

دزد و  جانی  و  تبهه کار  و لئیم

همگی  صاحب   کرچند  و  کلاه 

شد شهید هر طرفی صد ها تن 

توئی حاضر ، توئی ناظر ، تو گواه 

بر   دل   سنگ    جفا    کرداران 

نکند     هیچ    اثر    ناله   و   آه 

ما  گنهکار   و   نکردیم   طاعت 

طفلکان را چه قصور است و گناه ؟ 

تو   نگهدار    همه    مردم   را 

که  ندارند  دگر  پشت  و پناه . 

صابر هروی

حیات آباد پاکستان 

حمل ۱۳۷۳.

14 می
۳دیدگاه

غـــزالان رمـیـــده

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۴ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

مخمس بر شعر حضرت حافظ علیه الرحمه

با مطلع״ یارب! آن آهوی مُشکین به ختن باز رسان״

غـــزالان رمـیـــده

صلح و آرامـش میهــن توبه مـن بـازرسـا ن

آن غـزالان  رمـیــده ، بـه  دمـن بــازرســان

لالـه رویـان  مـهــاجر به  وطـن بــازرســان

یارب! آن آهوی مُشکین به ختن بـازرسـان

وان سَهی سرو روان  را به چمن بازرسـان

===============

 حـا ل افـسـردهء مــا را بـه شـمیـمی بـنــواز

جـمع بـیـچـارهء  مـارا بـه  حـریـمـی بـنــواز

دردمـنـد یم دل مـارا، بـه نـد یـمــی بــنــواز

بـخـت پـژمـردهء مـارا  ،بـه نسیـمی بـنــواز

یعنی آ ن جان زتن رفـته، به تـن باز رسـان

===============

 درد ودرمان به کاهـل چـوبـه امـرتـو رسنـد

زحمت و رنج وهم حاصل، چوبه امرتو رسند

غـم وشـادی به محفـل چو بـه امـر تورسنـد

ماه و خورشید به منـزل چو به امـرتورسند

یــار مهــروی مـرا  نیـز بـه  مـن بــازرسـان

===============

 دل زیـا د وطـن وفصل جـوانـی خـون شــد

زیکی یـار پـریـچـهــرهء جـا نی خـون شــد

وز بـه آ تـش کـشـی قـصـرامانی خـون شـد

د یـده هـا در طلـب لعــل یـمــانی خـون شـد

یا رب! آن کوکب رخشان به یمن بازرسـان

===============

ای کـه از بـنـد تـوهـرگـزنـیـا بـیـم نـجــا ت

ما گـدای در تـو، لطف کن ازحُسـن ذ کـات

ازلـب لعـل چـویـا قـوت، بـده قـنــدو نبـا ت

سخـن ا ینـست که ما بی تونخـواهـیم حیـات

بشنو ای پیک خبرگـیـر،سخـن بـاز رســان

===============

 بگـذرازجـرم من عـاصی ِبی صبـر و قــرار

مـده ا یـن بنـدهء عـاجــز بـه حـبـیـبـت آزار

رحـم بـر حـا ل مـن بـیـکـس و  بیچـارهءزار

بـرو ای  طـایر مـیـمـون   هـمـا یــون آ ثــار

پیش عـنقـا سخـن اززاغ وزغـن بازرســان

===============

 حیدری گـشته به شعـرپیروحـا فظ یا رب !

انـدریـن راه  ورا بـا ش  تو  حـا فـظ یا رب !

شعـر وی را  بنما نا ب  چو  حـا فظ یا رب !

آن کـه بـودی وطـنـش د یـدهء حافظ یارب!

به مـرادش زغـریبی به وطـن، بـازرســان

 پوهنوال داکتر اسد الله حیدری

۲۹ اکتوبر۲٠٠۶ 

سیدنی، آسترالیا

14 می
۱ دیدگاه

عشق

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۴ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

          عشق

 گمانم  صد  معانی   دارد  این عشق

 ز درد و غم  نشانی  دارد  این عشق

 گهی  در  سینه  گاه  در  سر  نشیند

 از این رو خون فشانی دارد این‌ عشق

 به جز  از  واژه عشق ،  دگرم نیست

 نه مانند  و نه ثانی  دارد  این عشق

 درون   سینه  دفنش  کی  توان کرد

 که  عمر  جاویدانی  دارد  این عشق

 ندارد    ساحلی   این   بحر   عشاق

 که   بحر  بیکرانی   دارد  این عشق

 به هر که  میینگرم  داغیست از عشق

 عجب تیر و  نشانی  دارد این عشق

 کی می گوید  کساد است قیمت عشق

 هزاران جان فشانی دارد این عشق

 کسی باعشق پیوست  جاویدان شد

 نه پیری ،نه جوانی ،دارد این عشق

 زتخم عشق گل  در  بوستان است

لباس   ارغوانی   دارد   این  عشق

 ندانم من  ،شکیلا ، راز  این  عشق

 که اسرار  نهانی   دارد  این عشق

                     شکیلانوید

                   ۱۵ثور ۱۴۰۵

 

14 می
۱ دیدگاه

شبِ هجران

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۴ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

شبِ هجران

من  پریشانم  و  آرایش   من   غمگین است

 غزلم یخ زده قلبش سخنش سنگین است

 نامه دارم کسی از شهر سخن  رانده ولی

 من  تحمل   نتوانم  که   دلم    مانده   ولی

 کابلم  را به کی  تسلیم  کنم  خوش باشم

 باید از  سوگ  درین عمر سیه پوش باشم

من  و  کابل  غزل   و   قافیه    را    مانندیم

 چه شد آخر که زهم سرد شدیم دل کندیم ؟

 آه کابل !  بمرم   شهر   گلم     دق   کردی

 تو مرا محو  خودت کردی و  عاشق کردی

 بعد تو    هیچ   دیاری   به   تو  مانند  نشد

 دلم   هرچند   که  از  نام  تو  دل کند نشد

 روز ها  خوابم  و شب  ها  همگی بیدارم

کابلم  بعد  جدایی   چه   کنم    تب   دارم

 من  وطن  گفته  فقط آب شدم میدانی ؟

سوژه‌ی  مردم   نا   باب   شدم  میدانی؟

 به من و  عشق من و درد  دلم می‌خندد

 به  غم  خسته  و   پیگرد  دلم   می‌خندد

جاده  هایت  چقدر   باب  دلم   بود  وطن

 خانه ام ریشه‌ی از جان و  دلم بود وطن

 کاش  با  درد  دلم  بغض  تو  درمان یابد

 کاش  کابل  شب  هجران  تو  پایان یابد

 یک  نفر کس  که مرده  همان من بودم

 دلش از بی‌کسی افسرده  همان من بودم

ملالی امین