۲۴ ساعت

07 آوریل
۱ دیدگاه

گردید چو گورستان 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۸ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۷ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

گردید چو گورستان 

شد ( کابل )   ما ویران ،   از راکت  و بمباران

این شهر پر از انسان ، خالی شده از انسان 

آواره  همه  مردم   ،  در کوه    و    بیابان  ها 

هر جایی که  بود آباد  ، گردید  چو گورستان 

نی آب و تیل و برق است، نی امنیت و راحت 

از قحطی آب  و نان ، مردم  همه  سرگردان 

نی  عالم  و  روحانی  ، نی خصلت  انسانی 

نی بوی   مسلمانی ، در   شهر   مسلمانان 

گه (شیعه )و گه ( سنی )، درگیر و کلاویزند 

گه بر سر  هم ریزند  ، پنجشیری  و افغانان

دارایی    مردم     را  ،  کردند   همه   غارت 

هم   مردم  ترکستان  ، هم  تبعه  پاکستان 

ظلمی که به ( کابل ) رفت در شعر نمی گنجد 

از    وفرت   مقتولان    ، وز   کثرت  بدکاران . 

زنده یاد استاد صابر هروی

کابل – افغانستان

 جدی ۱۳۷۲ 

07 آوریل
۱ دیدگاه

حل جدول حروف متقاطع شماره (۸)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۸ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۷ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

با سپاس از همکار گرامی ما جناب انجنیر صاحب غیاثی عزیز ،

حل جدول حروف متقاطع شماره (۸) را خدمت شما عزیزان

پیشکش می نماییم.

 

 

 

07 آوریل
۱ دیدگاه

نگفتن ها به گفتن شد

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۸ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۷ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

نگفتن ها به گفتن شد

قیام ما  رکوع گشته، سجودی شد نشستن شد

دلی  با  روح  طوفانی ، کنون خاموش در تن شد

دگر این عشق از عصیان خشم و زلزله عاریست

روایت   های   بیداری   ، للوی    بهر  خفتن   شد

به ساز ما،   سزای این  جهان  کج، شکستن بود

جهان کج تر شد و اما شکستن در شکستن شد

افق چشمان به ره، با گوش فردا در شنیدن بود

دهان عشق  شد بسته، نگفتن ها به گفتن شد

فصول  عشق   مانند   بهاران   خشک   گردیدند

بجایش خشکسال  مرگ دل ها، در شگفتن شد

«نفوس مرده»* با وارونگی تا چند خواهد ساخت؟

ز ماندن رود شد مرداب و  کوهستان به رفتن شد

تمام   عهد های   بسته، با  ظلمت گسستن بود

گسست آن عهد و پیمان گسستن از گسستن شد

از  آن   تخمی   که می شورد ، میان آشیان سر

برون عشقی شود، آیا  که  محکوم  نهفتن شد؟

ز نقش پای  خورشید  آوران  ، روید   صدای ماه:

گذر از شب که در پشت افق ، فردا به رستن شد

تو می مانی و ماندن با تو می ماند ، به پا برخیز

تو با  تاریخ   مرده   خفته  ، دنیا  در گذشتن شد

تو بودی   سرگذشت  مرده  روی دفتری، اکنون

قلم در دست ات آمد، سرنوشت ات در نوشتن شد

فاروق فارانی

فبروری ۲۰۲۶

* استفاده آزاد از نام « نفوس مرده » رمان معروف نویسنده بزرگ روسیه نیکلای گوگول که تحت تأثیر پوشکین شاعر بزرگ روسیه نگاشته شده است.

 

 

07 آوریل
۱ دیدگاه

قرارگاه قناری‌کُش

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۸ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۷ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

قرارگاه قناری‌کُش

نوروز   سوگوار    و  بهار   است   منفعل

در  بلخ  دل‌  شکسته  مزار است منفعل

گل گشت گنگ و عطر سخن را ندید باغ

بادِ صبا   فسرده  ، هزار   است   منفعل

ویرانه‌ای که خانه‌ی جغد است و‌ جیغ درد

جولا   تنیده  تار و  سه‌ تار  است منفعل

نیرنگ، رنگ بوم سپید  است  هوشدار!

نقاش  غش  نکرده ، نگار است  منفعل

در شهر  خفتگان نشود  مشتعل شعور

بیدار  سر شکسته  و دار است  منفعل

در  این     قرارگاه     قناری‌ کُشِ     پلید

بر هر   قناره   نعش  قرار است  منفعل

تا  شد   عیار    باور      عیّار   بی‌  غمی

ای سربدار!    یار   و   دیار  است منفعل

در جان من جهنده‌ی عشق است سربلند

جمشید بی‌درخشش و‌ شار است منفعل

در شارسان بلخ و هری غم نوشته است:

نوروز   سوگوار  و   بهار  است  منفعل

دکتور عبدالغفور آرزو

هانوفر

۱/ /۱/ ۱۴۰۵ خورشیدی

۲۱ مارچ ۲۰۲۶ م

07 آوریل
۱ دیدگاه

ای کاش

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۸ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۷ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

ای کاش

ای کاش   در  فطرتِ   ما  جنگ  نمی‌بود

 در ذهنِ  کسی حیله  و  نیرنگ نمی‌بود

 دل‌ ها همه چون  آینهٔ صلح  و سلم بود

 گر کینه و بغض و حسد و رنگ نمی‌بود

 درس  و  ادب  و  مهر  و  وفا   بود  تکلم

 جز عشق به انسان  دگر آهنگ نمی‌بود

 کودک به لبش خنده و ذهنش به طرب بود

 در فکرِ  غم  و  محنت   و  آژنگ نمی‌بود

 هر دست به  یاری  اگر با  مهر دراز بود

 در بطن   بشر کینه  و   نیرنگ  نمی‌بود

 دنیا همه گلزارِ محبت می‌شد ای  کاش

 این‌  گونه  پر از  چاله  و ارژنگ نمی‌بود

 گر فهم و خرد، منطق و اخلاق بشر بود

 یاغی و  وقیح، جانی  و الدنگ نمی‌بود

 صلح بود و بشیر ، مژدهٔ انفاق بشر بود

 جز صلح و صفا دوری و فرسنگ نمی‌بود

 ای کاش   که   در دفترِ  این کهنه‌زمانه

 جز عشق و وفا نقش دگر رنگ نمی‌بود

 بشیر شیرین سخن

07 آوریل
۱ دیدگاه

تکفیرم مکن

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۸ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۷ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

تکفیرم مکن

 دربزم  عشاقان  دگر ای یار تحقیرم مکن

 باکثرت ناز و  ادا  از خویش  دلگیرم مکن

 می دوم دنبال  تو ای آهوی دشت خیال

 عاشق دلخسته ام من گرگ  تعبیرم مکن

 درسراب آرزویت خویش  را  گم کرده ام

 در کویر، بی‌کسی ها این قدر پیرم مکن

 تحفه ی ازجنسِ لبخند و تبسم هدیه کن

از سر کبر و غرور، از  زندگی سیرم مکن

 آتش‌عشق‌ رخت ای یار عقل‌ازمن گرفت

 گرچه من دیوانه‌ام لطفاً به  زنجیرم مکن

 دل به زلفت بسته‌ام درپیچ‌ و تاب زندگی

 باعزم رفتن رفتنت آخر  زمین  گیرم مکن

 از سر اخلاص من، گاهی به بزم گلرخان

 دادِ محبت میزنم، ای شیخ  تکفیرم مکن

 گر رشیدی را دیدی، روزی در میخانه ای

 کن جستجو دردِ مرا گمراه تفسیرم مکن

 چمن علی رشیدی

 ۱۴۰۵/۱/۸

05 آوریل
۱ دیدگاه

پیر تجربه

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۶ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۵ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

پیر تجربه

 خدمت   اگر  به  درگه    پیر   مغان بود

 دل خوش بکن که خدمت او بی زیان بود

 عمرش گذشته با صف رندان باده نوش

 باشد  چو  پیر تجربه، هم نکته دان بود

 گر شامگه  ز خم  کهن  بر تو می دهد

 بس خوبتر ز  ساقی  دخت  جوان بود

 باشد   گشوده   درگه  او  بر  رخ همه

 خرم کسی به محفل او  شادمان بود

 قصدش  رضای  خاطر  و  پندار ما دگر

 کی چون  کنیم تا که بدانیم چنان بود

 آری ” امان ”  امید به  دل دارد و کرم

از محضرش چو فیض برد کامران بود

 امان قناویزی

05 آوریل
۳دیدگاه

طراوت ِ بهار

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۶ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۵ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

طراوت ِ بهار

بهار است  و  بهار  است و  بهار  است

 به هر سو، برف و باران بیشمار  است

 زمین   از   عطرِ  باران  جان  گرفته

 جهان   لبریزِ  لطفِ  کردگار   است

 درختان  جامهٔ   نو   کرده    بر  تن

 به هر سو بنگری یک لاله‌ زار است

 دل  و  دلبر به  زیرِ سروِ  و بُستان

 نشسته در  صفایِ  جویبار  است

 کلاغ  و  زاغ  و   فاخته  در  تکاپو

 به فکرِ  لانه‌ هایِ   استوار  است

 پرستو   در   فضا    دارد    تبسّم

 قناری غرقِ  شور و افتخار است

 بخندد   باغبان    در   سایهٔ   بید

 شکوفه دامن‌افشان ، آشکار است

 گلاب و  نسترن ، یاس  و  صنوبر

 پر از  عطر  و  طراوتِ  بهار  است

بشیر، شعر و غزل خوانَد  به دلبر

 گهی موزون، گهی  ناپایدار است

 بشیر احمد شیرین سخن

05 آوریل
۲دیدگاه

و عشق آتش شوق در قلم زد

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۱۶ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۵ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

و عشق آتش شوق در قلم زد

نیمه های فروردین (حمل) امسال مصادف است با سی و سومین سالیاد شاعر کتیبه های قدسی و امیر کشور خط  زنده یاد استاد محمد علی عطار هروی و تأسیس کانون هنر های زیبا ، اندیشه و دانش.

این کانون فرهنگی هنری و ادبی در ابتدای تأسیس به سرپرستی استاد مرحوم حاجی امین الله پیرزاد هروی مدیریت می گردید و بعد از وفات ایشان سرپرستی این مجموعه را زنده یاد استاد ملوک تابش هروی ، روانشاد استاد براتعلی فدایی هروی ، مرحوم فضل الله زاهدی و در سال های اخیر رفیع اصیل یوسفی بعهده داشته و تقریبآ همه ساله در مناسبت های مختلف یادمان های برای این طیف از فرزانگان ، هنرمندان ، اندیشمندان ، شاعران ، نویسندگان و فرهنگیان داخل وخارج کشور مد نظر بوده ، برای مناسبت بزرگداشت ها و متنوع بودن خاطرات و تجربیات و همچنین دیدگاه ها بر آن شدم که دراین سال از جناب گران مهر استاد رزاق نجومی که از چهره های برجسته حوزه معارف ، فرهنگ ، تاریخ و ادبیات آن سامان بوده وهستند بخواهم که باخامهء شکرین و دلنشین شان خاطرات واحساسات وعواطف مجالست ، آموزش هنری و سایه روشنهایی از زندگی استاد عطار را تبیین وتحلیل بدارند.

اینک این خاطرات بشکوه و فره مند را تقدیم نگاه شما شیدا دلان وهنر دوستان نموده واز جناب ایشان که هماره معلم ، راهنما و مشوشق من دراین عرصه بوده اند کمال قدردانی و سپاس را ازاین نستوهِ نیکنام و شرف اهل قلم ، بینش ونگرش دارم. 

عنوان این نبشته برگرفته از غزل معروف مولانا عبدالرحمن جامی است .

به نام خداوند آگاهی ، برابری و عدالت

تقدیم به عزیز فرهیخته ام، که برایم حکم فرزند را دارد: محمّد رفیع اصیل یوسفی، که از من تقاضا کرد در باره ی استاد زنده یاد محمّد علی عطار هروی خاطره هایی را که از ایشان دارم بنویسم :

هنوز به دنیا نیامده بودم. پدرم ( زنده یاد حاج شیخ محمّد محسن منجم زاده فرزند زنده یاد حاج عبدالحسین منجم باشی [زاد روز شان ۱۷ مرداد/ اسد ۱۲۷۷ هجری خورشیدی – درگذشت شان ۱۳۵۸]) درس خود را در حوزه ی علمیه ی مشهد که آن وقت از حوزه ی علمیه ی قُم خبری نبود به پایان رسانده؛  راهی وطن شدند.

خلاف تصور و خواست تحصیل، نه ساکن مسجد شدند و نه تکیه خانه و نه هم از منبر سود بردند؛ بلکه مشاور و همکار دوست خود زنده یاد مظفرالدین خان شدند که مدیر عمومی معارف هرات بودند و با همه ی توان در خدمتِ تحصیل و آموزشِ نسلِ جانِ کشور. , 

 و پس از مدتی با تأسیس مکتب برجِ خاکستر در زمان امانی، سر معلم آن مکتب. 

و از حوزه ی علمیه تنها دو چیز به ایشان باقی ماند: لقبِ شیخ و پوشیدنِ عمامه  که به دستور پدر بود.

درکنار شغل شریف آموزگاری و سرپرستی از جریان آموزش درست مکتبها  در کاروانسرای مختارزاده واقع در بازار عراق (چون

 هموطنان یهودی ما در آن بازار سکونت گزیده بودند؛ به نام  بازار موسایّیا نیز یاد میشد.) اتاقی گرفتند؛ در وسط  اتاقهای زنده یادان: جعفر جان مختار زاده و حاج فضل الدین اعتماد، و گرفتن نماینده گی تمام نشریه های( نشریّات) ایران: مجله، کتاب و…مانند مجله های هفته گی, تهران مصور، اطلاعات هفته گی، بامشاد،روشنفکر، سیاه و سفید، بانوان، ترقی و… ومجله های سخن، یغما، صدف، راهنمای کتاب و….

زنده یاد استاد علی اصغر بشیرهروی، که دوست صمیمی پدر بودند و ما به ایشان عمو جان میگفتیم؛ نماینده ی شان در مزار شریف و زنده یاد آقای سهمی نماینده ی شان در کابل تعیین شدند تا شهرهای حومه و دور و نزدیک که فارسی دری ، زبان مادری شان بود و به آن گپ میزدند؛ از راه مطالعه به دنیای آگاهی و خِردورزی راه بگشایند.

وهنگامی که توان این کار سترگ و گذشت زمان پیر و ضعیف شان ساخت؛ از زنده یاد حاج محمد هاشم کوریرامیدوار که در کار کتاب 

و مجله نبودند ولی سخت علاقه مند( علاقمند) به این کار، خواستند که این کار بزرگ فرهنگی را ادامه دهند تا فرزندان هرات عزیز و سایر اُستانهای کشور از نعمت مطالعه و آگاهی و خِرد ورزی برخوردار شوند.

به خواهش پدر بزرگم زنده یاد حاج عبدالحسین منجم باشی که از کار بازرگانی ایشان با نوه ی برادر شان زنده یاد حاج میر آقای هاشمی هم نظارت کنند و هم همکار باشند؛ از کاروان سرای مختار زاده به تیمچه ی حاج شهاب الدین واقع بازار قندهار  نقل مکان کردند. 

درکنار فروش مجله ها و کتابهای گوناگون دفتری ساخته بودند برای آنهاییکه علاقه مند به مطالعه بودند ،  ولی توان مالی و اقتصادی نداشتند که مجله  یا کتاب بخرند.  از اینرو به آن علاقه مندان کتاب و مجله ها را به امانت  می دادند و نام شان را می نوشتند و در برگشت نام شان را خط می زدند.

 من که در مکتب ابتدایی  سیفی درس را آغاز کرده بودم؛ همین که توانستم خواندن و نوشتن را به دلخواه ایشان( پدر) انجام دهم کار دفتر امانت، به من سپرده شد.

خوبی این تیمچه به آن بود که نزدیک عطاری استاد بی مانند، نستوه، خطاط بی نظیر، خوش برخورد، شوخ طبع، پرتلاش، چابک، پر از آگاهی، مهرورز ، مهربان و صمیمی، زنده یاد استاد استادان محمد علی عطارهروی بود که دکان ایشان به سمت مغرب بازار قندهار واقع شده بود و بازار از شمال تا جنوب قرار داشت و دکانها به دو سمت مشرق و مغرب آن . 

 من گاه و بیگاه، به ایشان سر میزدم و از مجلس و دیدار شان که گنجی از معرفت و تاریخ بودند میآموختم و بهره میبردم؛ به ویژه که بیشتر وقتها (اوقات) زنده یاد حضرت آیت‌الله حاج شیخ محمد طاهر قندهاری نیز حضور میداشتند.

استاد عطار که پشت میز شان که همان پیشخوان دکان بود مینشستند؛ دست چپ ایشان به اندازه ی یک نفر که بتواند بنشیند یا داخل دکان شود جا بود که حاج شیخ همین جا چهار زانو مینشستند و از استاد عطار سر مشق میگرفتند.

دوباری که خواستم داخل دکان شوم؛ متوجه شدم که برای حاج شیخ نوعی مزاحمت است که باید زانو ها را بالا بگیرند و آن هم در آن جای تنگ که از خیر بالا شدن به دکان گذشتم  و رو به روی استاد در پیاده رو میایستادم و با هر دو بزرگوار ساعتها به گپ و سخن مشغول میشدیم که من بیشتر شنونده بودم و خسته گی و سر پا ایستادن را نمیفهمیدم ، به ویژه که حاج شیخ از بزرگان شعر و ادب سخن میراندند و یاد میکردند.

هر بار به حاج شیخ میگفتم : که چه سر مشق گرفته اند و ایشان با محبت میگفتند و  یا از روی کاغذ سرمشق شانرا می خواندند.

 باری مانند همیشه که از ایشان پرسیدم چه سرمشق گرفته اند؟ ورق را به طرف من گشتاندند و گفتند: خودت بخوان.

تا حال که عمری از آن زمان میگذرد هنوز به خاطرم هست که روی ورق نوشته شده بود:

نمک بر دیده ام شیرین تر از خواب سحر گردد

جگرها  خون  شود  تا یک پسر مثل پدر گردد

پدر در کودکی  از شوق  دل  دست  پسر گیرد

به امیدی  که  در پیری  پسر دست  پدر گیرد

استاد عطار در سال ۱۲۸۹ هجری خورشیدی در هرات در محله ی خواجه عبدالله ی مصری پا به عرصه ی وجود گذاشتند.

 از ۱۳ ساله گی خطاطی را آغاز کردند.  نخستین آموزگار و استاد شان  زنده یاد ملا صدیق نیازی بود؛ تنها کسی که میتوانست خط کوفی را بنویسد و بخواند.

اوایل کار در مصلّای گوهر شاد بیگم خط های گوناگون را میدیدند و لذت میبردند و نیز خط های گاز گاه را که به گفته ی ایشان معدن خط بود و همچنان خط های مسجد جامع و به ویژه گچ بریهای آن جا را‌.

چون خط کوفی را نمیتوانستند بخوانند؛ سبب شد که با پرسان و آشنایی به تنها فردی که هم آن را نیکو مینوشت و نیکو میخواند آشنا شوند و شاگردی ایشان را پذیرا شوند ،  که همان زنده یاد ملا صدیق نیازی بودند. یاد آور شدند که نخستین سر مشق شان: «ان مدینه العلم و علی بابها» بود.

پسانها چنان به گونه های متنوع خط آشنا شده بودند که استاد مسلم بودند و آنچه در زنده گی ایشان برجسته مینمود« تنوع هنری» بود. 

گونه های خط های فارسی دری عربی مانند نسخ ، ثلث ، نستعلیق و کوفی را به شیوه های متنوع می نوشتند و توانایی نوشتن چهل گونه خط را داشتند که مانند شان وجود نداشت و ندارد.

باری در جایی خواندم که ایشان بسم الله را هفت گونه و در موردی هفتاد گونه میتوانستند بنویسند. 

 شاگردان بیشماری را تربیت کردند که من با دو تن ازین بزرگواران که خود شان استاد شده بودند و دارای شاگردان فراوان، از نزدیک آشنا بودم: زنده یاد استاد امین الله  پیرزاد و استاد نجیب الله  انوری، که نجیب جان فرزند معنوی و دانشجوی من در دارالمعلمین عالی نیز بودند.

از زنده یاد استاد عطار تابلویی دارم به خط خود شان که مهر ورزیده به من تقدیم کرده اند؛ که برایم بهترین هدیه ی زنده گی از یک بزرگمرد هنر آفرین است و کتابی از زنده یاد استاد پیرزاد که به خط خود نوشته و به من تقدیم کرده بودند.

 عکس هر دو یادگار با ارزش را در پایان همین نوشته خواهم آورد.

بی مورد نیست اگر در اینجا از زنده یاد استاد محمّد سعید مشعل غوری هروی که در مینیاتوری ، تذهیب، رسامی و پیکرتراشی، بینظیر بودند و به علاوه شاعر، نویسنده و هرات شناسی برجسته نیز یادی کنم که این هر دو بزرگوار از افتخار های( افتخارات) هرات بودند و هستند.

روز های جمعه در منزل زنده یاد  عبدالغنی خان غوریانی شهردار گذشته ی هرات، عده یی، گرد میآمدیم:

زنده یاد حفیظ الله خان الیم مستوفی گذشته ،زنده یاد استادمشعل ( نمونه ی زنده ی کارمجسمه سازی شان، مجسمه های حوض پارک سینما بود که توسط دشمنان هنر و پیشرفت ،  طالبان نا مسلمان نابود شد) . زنده یاد غلام رسول نیکزاد،  زنده یادعبدالحسین لالا و من ( رزاق نُجومی منجم زاده) گاهی زنده یادان آقایان محمد اعلم غواص و فیض احمد جان نظری نیز شرکت میکردند.

گاهی نیز لالا صدیق که نفر ویژه ی محمّد اسماعیل خان بودند در جمع ما حضور مییافتند؛ گزارش رزمنده گان را میدادند و از وضع هرات و مردم گزارش میگرفتند.

استاد مشعل کتاب شان را  که در باره ی مینیاتوری، تذهیب و رسامی تألیف کرده بودند به من دادند تا آن را بخوانم و بر آن  نظرم را بنویسم که این کار را با علاقه مندی تمام انجام دادم.

بعد از من  کتاب را به آقای غواص دادند؛ که آقای غواص به من گفتند به تأیید نوشته ی تو، من نیز نظرم را نوشتم.

یک روز نیز آن بزرگوار با سه نقاشی نا تمام آمدند و گفتند اینها را به خاطر نُجومی و برای او آورده ام تا یکی را انتخاب کند که پس از اتمام به او تقدیم کنم که ضمن  تشکر از مهرورزی آن بزرگوار چنین کردم.

 با تأسف آواره گیها سبب شد که ندانستم آن تابلو چه شد و خدا کند نزد دختر بزرگ شان  که فرزند معنوی من بودند؛ بانو بلقیس مانده باشد.

این رنج بزرگ روحی بود برای من که به اثر  رویداد های تلخ آن دوران حادث شد رها کنم.

استاد عطار در راه رفتن چست و چالاک بودند و بار ها اتفاق میافتاد که مجبور بودم در کنار شان بَدَوَم. و ظریف بودند و شوخ طبع، یادم هست صنف چهارم دانشکده ی ادبیات و علوم بشری بودم و با همراهی استاد زنده یاد محمد حسین یمین به سیر علمی پرداختیم و وقتی به هرات رسیدیم  به دیداراستاد رفتیم و مارا با محبت همراهی کردند و اثر های( آثار) تاریخی هرات را با  توضیح های( توضیحات) مفصل و همه جانبه ی شان باگوش جان شنیدیم و بهره بردیم.

در یک فرصتی که در حال استراحت بودیم و در سایه ی درختی آن ظرافت گویی ایشان گُل کرد و روی شان را به یکی از همصنفی هایم کرده با صدای ویژه یی که خاص خود شان بود؛ گفتند: این ضرب المثل را بگو چه معنا(معنی) میدهد:

تو  سفیدی  ؛  مه  سیاهم

تو به زیری ؛  مه به بالا

 تو   نَجُنبی  ؛  مه  بجنبم

همصنفی ما که رنگش عوض شده بود باور نمیکرد که بزرگمردی چنین شوخیی بکنند. استاد از هر کدام ما که پرسیدند پاسخی نداشتیم تا سرانجام که متوجه ی ناراحتی همصنفی ما شده همان لحظه( فوراً) گفتند: دلتنگ نشو؛ معنایش این است:

تو سفیدی؛ یعنی تو کاغذ هستی

مه سیاهم ؛ یعنی من قلم هستم

تو به زیری؛ طبیعی است که کاغذ به زیر گذاشته می شود

مه به بالا، که قلم بالا گرفته می شود

تو نجنبی؛ طبیعی است؛ که کاغذ تکان نمی خورد 

مه بجنبم؛ طبیعی است  که قلم برای نوشتن تکان میخورد و حرکت میکند که همه کف زدند و آفرین گفتند؛ و آن همصنفی ما، نفسی به راحتی کشید و پسانها گفت: راستی که شوخی های بزرگان مانند خود شان تحسین برانگیز است.

عزت نفس داشتند و هیچگاه حاضر نشدند تابلویی از اثر های شان را  بفروشند یا از راه خطاطی و فروش اثرهای شان زنده گی کنند.

بیجا نبود که وقتی زنده یاد دوکتور محمّد اسلامی ندوشن، استاد یکی از دانشگاه های تهران به هرات سفر کرده بودند در دیدار و گفته گو (گفتگو) با ایشان محو خصلت های(خصایل) نیک شان شده بود و یاد آور این مطلب، که «… مادر دهر چون ایشان نزاید و مانند رشید وطواط، نسل شان رو به انقراض است….»

میگفتند؛ که تنها پسرم محمود جان به تمام خط ها به ویژه کوفی دسترسی کامل دارد. وباری که از ایشان پرسیده بودند چه حاصل ازاین خطاطی؟! پاسخ داده بودند: 

الخطُّ نصف العمر 

واین بیت را نیز افزوده بودند:

خط در ورق زر بماند سد( صد) سال

بیچاره   نویسنده   که در خاک شود

اما، رویداد های تلخ و جنگهای داخلی تفنگداران به ظاهر مجاهد، چنان عرصه را بر ایشان و همه گان تنگ ساخت که با جبر و خلاف میل باطن مهاجرت را پذیرفتند و در مشهد ایران ساکن گردیدند.

سر انجام آرزوی برگشت به زادگاه و میهن بر دل آن بزرگمرد فرهیخته و هنرمند بی مانند ماند و درسن هشتاد و دو ساله گی پس از عمری شایسته زیستن در مشهد ایران به تاریخ ۲۷ حوت/ اسفند۱۳۷۱ هجری خورشیدی جان به حق تسلیم کردند و پیکر پاک شان را در داخل حرم امام رضا جایی که سالها در آن به کار خوش نویسی و کتیبه نگاری مشغول بودند به خاک سپرده دور از میهن و زادگاه برای همیشه  آرامیدند.

روح شان شاد بادا و یاد و خاطره های نیک شان برای همه ی تاریخ جاوید و فراموش نشدنی.

رزّاق نُجومی منجم زاده

هامبورگ, آلمان 

۱۴۰۴/۴/۲۸

۲۰۲۵/۷/۱۷

 

03 آوریل
۳دیدگاه

انس

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ  ۱۴ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

انس

انس من به صدای تو-

از ورای سیم های فرسوده زمان­-

چون قطره‌های باران هنوز:

درخت پوسید ه  تنم را نمناک و تازه می کند.

قلب‌های یمان –

 با قرارداد‌های پوشالی اجتماع،

در ازدواج‌های طولانی در جدال اند…

نرمش سخن ها،

خشونت احساس را از یاد می‌‌برد.

و افق دور با غرور همیشگی-

بر سر مایه وجود مان نیشخند می‌‌زند

و آفتاب عشق مان-

افسوس که برای همیشه غروب کرده است …

هما طرزی

نیویورک 

۲ نوامبر ۲۰۰۰

 

 

03 آوریل
۱ دیدگاه

لیلی و مجنون

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ  ۱۴ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

شاعر: مرتضی عبداللهی – فرستنده : داکتر علیشاه جوانشیر

 

لیلی و مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی   وضو  در   کوچه   لیلا   نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ   از     جام الستش    کرده  بود

سجده ای   زد   بر   لب     درگاه   او

پر    ز     لیلا      شد      دل   پر آه او

گفت  یا رب  از چه   خوارم کرده ای

بر   صلیب    عشق  دارم   کرده ای

جام   لیلا   را    به   دستم  داده ای

وندر  این   بازی  شکستم  داده ای

نشتر  عشقش  به  جانم  می زنی

دردم   از   لیلاست   آنم   می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من   که   مجنونم  تو  مجنونم مکن

مرد   این    بازیچه     دیگر   نیستم

این  تو  و  لیلای  تو … من  نیستم

گفت:   ای    دیوانه    لیلایت   منم

در    رگ  پنهان   و     پیدایت   منم

سال   ها   با   جور   لیلا   ساختی

من   کنارت    بودم    و   نشناختی

عشق   لیلا    در     دلت    انداختم

صد   قمار    عشق   یک  جا باختم

کردمت      آوارهء       صحرا    نشد

گفتم   عاقل    می شوی اما نشد

سوختم   در   حسرت  یک   یاربت

غیر    لیلا    بر    نیامد     از     لبت

روز   و   شب او را صدا کردی ولی

دیدم    امشب   با  منی گفتم بلی

مطمئن   بودم   به من سر میزنی

در  حریم    خانه ام    در     میزنی

حال  این لیلا  که خوارت کرده بود

درس  عشقش  بیقرارت کرده بود

مرد راهم   باش   تا   شاهت کنم

صد  چو  لیلا کشته در راهت کنم.

شعر از مرتضی عبداللهی

فرستنده : داکتر علیشاه جوانشیر

سیدنی – آسترالیا

02 آوریل
۱ دیدگاه

آهو مشرب

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۱۳ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

آهو مشرب

من از دست تو ترک خانه  کردم

 به صحرا  رفتم  کاشانه   کردم

غم  دل  ر ا  بگفتم    با   غزالان

 شکایت  از تو  ای جانانه کردم

 بگفتم با خدا جان مشکل خود

از او خواستم  مراد عاجل خود 

 از او خواستم که تا رامت بسازد

 بگیرم   از  تو  تا  کا م دل خود

 تو آهو مشربی رامم نمی شی

 اسیر دانه و دامم  نمی شی

 تو همچون ماه نو من روزه دارم

تو ظاهر بر لب بامم نمی شی

 مرحوم محمد ظاهر نیاز”قناویزی

02 آوریل
۱ دیدگاه

غرق در چاه نفت

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۱۳ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

غرق در چاه نفت

عجب بـه قلزم خـون غرق می شود ظالم

بـه دون چند و چـون  غرق می شود ظالم

ز قتل  و  غارت  و  ویران‏گری  چه  می یابد

به غیر این  که نگون  غرق می شود ظالم

مگـر ز  تاریخ  ایـن  مـرز   و  بـوم نمی داند

که در سـراب قرون غرق  می شود ظالم

ز جـنگ رسـتم و  دیـو  سـفید  بُـوَد غـافـل

بـتـر ز دیـو  حـرون  غـرق  می شود ظالم

بـه دون نـقشـه و بـرنـامه  می کـند پیکار

درعمق وهم وجنون غرق می شود ظالم

به پیش ناجو و سرو  و صنوبر و  شمشاد

قـد خـمیده چـو نـون غرق می شود ظالم

جهان نظـاره کنـد جـنگ  ظالـم و  مظلـوم

در اوج ظلم فـزون  غـرق  می شود ظالم

ز آه کـودک  و  پـیـر و  جـوان  نمی تـرسد

که در شرار  درون  غـرق  می شود ظالم

عراق و لیبی و شام و  یمن  غارت گشت

بلا و دشـمن جـون غـرق  می شود ظالم

بـبـین بـه خطـۀ افـغـانـسـتان شـیـر افکن

که با سپاه و قـشون غرق می شود ظالم

خـیـال   خــام  کـه  ایـران  را کـنـد ویــران

به زیـر کهنه ستون غرق  می شود ظالم

بـه  ناو  و  موشک  و  پـرواز  جت  اگر آمد

پـیـــاده  در سـکـون غرق می شود ظالم

شکـسـته با هـمـه جـنگ رسانه و اخبـار

چـو با هـزار فسون غرق می شود ظالم

برون جنگ و  درون پر زخشم  مردم  شد

که از درون و  برون غرق می شود ظالم

وطـن فـروش  کجـا  رفـتــه  یی بـیا بنگـر

که بـا تمـام فـنــون غـرق می شود ظالم

چـو از جـزیـرۀ  اپستین  می دهـد فـرمان

به حکم حق، جبون غـرق می شود ظالم

نبـوده  زره  ای رحم  و  شرافـت و وجدان

چونین فـاسد و دون غرق می شود ظالم

به نزد ایزد  و  تاریخ  و خلق محکوم است

بدون عزّ و  شگـون  غرق می شود ظالم

کـتـاب  و  دفـتــر و  دیــوان  را  زنـد آتـش

شرور و  ضد  متون  غرق  می شود ظالم

به جنگ،  دانش  و  درک  اتم  رود از  یاد؟

که در فـشـار  بِتُـن غـرق می شـود ظالم

خدا بهشت بـریـن  را  دهـد بـه مظلـومان

ولی به دوزخ تـون  غرق  می شود ظالم

زمان بـس که شـده پرشتـاب  و تـوفـانی

نـه سال بعد کـنـون غرق می شود ظالم

بـه پای خـود به مسلخ می شتابـد خصم

بـه چـاه نفـتی زون غرق می شود ظالم

دغـل چـو هیتلـر جلاد  خـود کـشی بکـند

ضعیف و زاروزبون غرق  می شود  ظالم

شکوه و  قـدرت  ایران با  خراسـان است

در این وفاق کمون غرق  می شود ظالم

کهــن تـمــدن ایـران  چـون  شـود احـیــا

ز ورطه  سرنگون  غرق  می شود  ظالم

رسول پویان 

۱ اپریل ۲۰۲۶ 

 

01 آوریل
۱ دیدگاه

جدول حروف متقاطع شماره (۸)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۱۲ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۱ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

با سپاس از همکار گرامی ما جناب انجنیر صاحب غیاثی

عزیز که زحمت طراحی وتنظیم جدول این هفته را متقبل

شدند ، آنرا خدم شما خوبان پیشکش می نماییم.

جدول حروف متقاطع شماره (۸)

مکتب

با فرا رسیدن سال نو شمسی ۱۴۰۵ زنگ مکتب در افغانستان تحت حاکمیت طالبان به صدا درآمد، اما نه برای دختران بالاتر از صنف ششم و نه باز شدن دانشگاه ها برای طبقه اناث.

بستن دروازه هاى مکاتب و دانشگاه ها به روى دختران، نه تنها با روح اسلام سازکَار نیست، بلکه جامعه را از نیمى از توان فکرى و انسانى اش محروم مى سازد. جامعه اى که زنان آن بى سواد بمانند، چگونه مى تواند به ییشرفت، عدالت و آکَاهى دست یابد؟

اسلام برعدالت, دانایى و رشد تأکید دارد. محروم کردن دختران از آموزش، به معناى محروم کردن مادران آینده از تربیت نسل آگاه است و این زیانى است که نه تنها امروز بلکه نسل هاى آینده افغانستان را شدیدأ متأثر خواهد ساخت.

در اینجا سوال پیدا می شود: اگر اسلام دین علم است, اگر پیامبر اسلام دانش آموزى را واجب دانسته اند، و اگر زنان در صدر اسلام نقش برجسته ی در دانش داشته اند، بر چه اساسى این حق از دختران افغانستان کَرفته شده است؟

کشودن دروازه هاى مکاتب و دانشگاه ها به روى دختران و زنان، امتیاز نه ، بلکه یک حق اسلامى و انسانى است.

این اقدام مى تواند نشانه اى از عدالت, درایت و وفادارى به ارزش هاى واقعى اسلام باشد.

امید است که با بازنکَرى در این سیاست، زمینه آموزش براى همه فرزندان این سرزمین ، بدون تبعیض فراهم کَردد، تا افغانستان به سوى آیندهاى روشن گام بردارد.

سرگرمی این هفته جدول حروف متقاطع به کلمه ی «مکتب» اختصاص یافته است که خدمت شما پیشکش می گردد.

برای آسانی حل این جدول حروف متقاطع خانه های یک حرفی نیز شرح داده شده است.

افقی:

۱- آغاز دروس – یک بیت مشهور است: هرکه . . . . . . . . . می شود نور چشم خلق عالم می شود.

۲- در پشتو عید است و در فارسی ستاره و بخت –  ضرب المثل معروف: کوه به . . . . . . . . لی انسان به انسان می رسد.

۳- هم نام است و هم خبر خوش – تعلیم به آن شروع می شود – صورت دیگریمن «ترک رسید.

۴- چوپان و نگهبان گله گوسفند – از آنطرف ابزاری برای جمع کردن گرد و خاک و زباله از زمین – نوشتار معنی دار که قابلیت خوانده شدن دارد،

۵- با ر بر – تکرار یک حرف در دو خانه – ضمیر شخص اول مفرد وهم به عنوان یک واحد وزنی سنتی در قدیم – در شطرنج حالتی که شاه توسط مهره‌های حریف تهدید می‌شود و اگر نیافتید به معنی آئین و مذهب و اگر باز هم نیافتید نام جزیره در خلیج فارس

۶- مادر – سبکی از موسیقی گفتاری با قافیه و ضرب – جنرال بی سر و بی پا

۷- با ید صید شود.

۸- شعری از سعدی در وصف بهار: بامدادی . . . . . . . . . نهار      خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

۹- شعری معروف از فردوسی:  توانا بود هرکه دانا بود         زدانش . . . . . . . . . – سرش موی ندارد.

عمودی:

۱- آگاهی ، فهم و دانایی – رمز یا نشانه.

۲- خراب نیست – دانه‌های خوشبو که به عنوان ادویه در غذا، شیرینی و چای استفاده می‌شود.

۳- معکوس آن نشانه و علامت – این را اگر معکوس کنید پوشیده و پنهان می شود.

۴-  یکی از بنادر – یک نام مردانه.

۵- اگر کوتاه شده است.

۶- ‌ جای های آموزش و درس – شبکه ی جهانی و دنیای مجازی.

۷-  حالت پرسشی کجا و کدام جا – به معنی تصور غلط – خشک نیست.

۸- به معی پائین و انتها و اگر نیافتید تو در پشتو – در بین مرچ – امروز در پشتو.

۹- ریشه و بیخ ، اصل و بنیاد – هم دستور است و هم دستور دهنده – تکرار آن عمو است.

۱۰-  معکوس آن مساوی است به پنج هزار میلی متر – گنبد بی سر و بی پای.

۱۱- رها کردن تیر یا گلوله – از اعداد.

۱۲-  صورت دیگری «مرا ترک کن» و هم نفی «ترک کن » است – قلب سرچپه.

۱۳- اساطیر با غلط املائی – آخرین حرف الفبا.

۱۴ـ اگر در آخر «ن» اضافه گردد به معنی کسانیکه خوی و رفتار درندگان دارند – ضخیم.

۱۵-  حالت ، وضیعت و سبک را گویند – رها.

 

جل جدول در هفته آینده …

 

01 آوریل
۱ دیدگاه

ای کاش

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۱۲ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۱ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

ای کاش

کاش این  مستبدان  هم ، ثمری می دادند

این همه جهل و حماقت به خری می‌دادند

عدل   اگر  بود   در  این   شهرِ پر از تاریکی

 سهمِ   ما  هم  کمی  از دادگری می‌دادند

 سفره‌ها خالی و لب‌ها همه در حسرتِ نان

 کاش از آن سفره‌ی خود، مختصری می‌دادند

دلِ ما سوخت در این معرکه‌ی  بی‌ انصاف

 لااقل    بهره‌ای   از  راه  و  بری  می‌دادند

 چشمِ ما خسته‌ از این عالم و این قومِ جهول

کاش  ای‌کاش  که   حقِّ   نظری می‌دادند

 یحیی  ماندگار

 

 

31 مارس
۱ دیدگاه

ثناگویم

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۱ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۱ مارچ ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

 ثناگویم

ثنا گویم خداى   من  برایم   لطف ها کردى

مرا هر لحظه ای  بیشتر بنامت آشناکردى

مرا  از  غیر   ببریدى   شدم   نزدیکتر  با تو

هر آنچه لا یقم دانسته ی بر من اعطاکردى

چو بود دریا طوفانى تو کشتى نجات گشتى

مرا از شر هر دشمن یقین دارم رها کردی

هر آنچه من طلب کردم خداوندا بمن دادی

مرا با عشق خود نزدیک ، دلم را با صفاکردى

درین دنیای پر فتنه  که  دارد حیله و نیرنگ

به مهر   حیدرِ   کرار   دلم  را  همنوا  کردى

محمد  را  فرستادى  که  باشد سرورِ عالم

مرا  از   پیروان   آن   رسول ِ  رهنما  کردی

بود اسمم حنیفه و تو گفتى که شکیبا باش

شکیبایی   بمن   دادى  و حاجتم روا کردى

حنیفه ترابی بهنام

۸ جون ۲۰۱۱

31 مارس
۳دیدگاه

گویند آدمیزادیم 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۱ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۱ مارچ ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

گویند آدمیزادیم 

بشهر بیکسی ، از بیکسی با بیکسان شادیم 

از آن  شادیم   کز  بیم  ترور   و  راکت آزادیم

ز فرط  بمب  و راکت و  ز جفای  عدهٔ  فاسد 

تمام هست و بود خویش را یکدم ز کف دادیم 

بجرم  اینکه   اسلامیم  و  افغانیم  و  آزادیم 

( فرار )  سر زمین  منحط    اسلام   آبادیم 

فلک   ما  را  نمود آخر   ، مهاجر  از  دیار ما 

خبر از ما ندارد کس ،   زیاران   دور افتادیم 

نداریم شکوه از بیگانه یا این چرخ افسونگر 

باین روز سیه از دست اهل خدعه افتادیم

ز کشت و خون همنوعان خود بر خویش میبالند 

باین  وحشیگری  گویند : م ا هم آدمیزادیم 

اجیران وطن مردود ، خیلی خدعه ها کردند 

سر تسلیم ب ه  پای   مردم نا مرد ننهادیم . 

زنده یاد استاد صابر هروی

یکشنبه ۲۲ حمل ۱۳۷۳

راولپندی – پاکستان .

 

31 مارس
۳دیدگاه

شرم و حیا

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۱ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۱ مارچ ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

بزرگانِ اهلِ عرفان و تصوف، در بابِ حفظِ شرم و حیا

بسیار تأکید نموده‌،  آن را بلند ترین درجه عزت در

 زندگی، وقارِ مردان و زینتِ زنان دانسته‌ اند.

در همین پیوند «شرم و حیا» ابیاتی چند

عرفانی که در ذهن و قلبم خطور کرد،

تقدیم حضورِ مصفای شما می‌دارم،

امید که مورد پسند تان واقع گردد.

شرم و حیا

انسان اگر ز خالق و مخلوق، حیا کند

دل  را  ز هـر  هـجومِ  بلاها  صفا کـند 

گر  کوردلی  به راهِ  وی آرد هزار سد

لطفِ  خدا  به  یاریِ  او ره‌ گـشا کـنـد

آن دل که  شد ، آیـنهٔ  مهر و راسـتی

انوارِ  حق  ز هر طرفش  جلوه‌ ها کند

چون چشمِ شرم بسته شود در وجودِ او

خـود را  اسـیرِ طعـنهٔ اهلِ جـفـا کـنـد

چون  بی‌ حیایی آینهٔ دل را سیاه کند

رازِ    درونِ    تیرهٔ    او    را    نما   کند

انسانِ پاک را به مذلت کشد به خاک

در بندِ  درد  و  محنت  و  اندوه جا کند

آن‌کس که در غبارِ نفس، گم شود ز راه

خود را به دستِ بادِ هوس‌ها تباه کند

یارب تو باش حافظ  شرم  و حیای ما

تا   شکـر  حق  (الهه)  توانـد ادا کند

با مهر فراوان،
الهه احرار
مسئول سازمان جهانی ترویج مهربانی

 

31 مارس
۳دیدگاه

نوروز

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۱۲ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۱ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

نوروز

 به سر تاج و کمان پوشیده نوروز

 به تن  رختِ  کتان پوشیده نوروز

 هزاران ، در  هزاران گل و سنبل

بسا شادی‌  کنان  پوشیده نوروز

 به خوشی از حضورِ رقصِ باران

 به سر چترِ گران  پوشیده نوروز

 هزاران لالهٔ خوشرنگ و مرغوب

 به دشتِ شادمان پوشیده نوروز

 به    اندامِ   صنوبر  در   گلستان

 قبایِ   امتنان     پوشیده   نوروز

 سراپا سبز و رنگین، چون چمنزار

 به هر سو درجهان گسترده نوروز

 به صحرا لاله و نسرین و سوسن

 به هر پیر و جوان پوشیده نوروز

 به هر صحرا، هر دشت و بیابان

 لباسِ   پرنیان     پوشیده  نوروز

 نسیمِ نرم و خوشبو می‌وزد باز

 شمیمِ  ارغوان   پوشیده نوروز

 مبارک   بر  همه این  روزِ فیروز

 لباسی از جنان پوشیده نوروز

 به   خرسندیِ   مرغانِ   بهاری

 ترنم   در   بیان   پوشیده نوروز

 گلِ زرد  و   گلِ   زیبایِ   سوری

 به  یارِ  مهربان   پوشیده   نوروز

 بشیر احمد شیرین سخن

30 مارس
۳دیدگاه

تاجِ امید

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۱۰ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۰ مارچ ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

تاجِ امید

نو عروسیست به زیبایى گلهاى بهار

به برش رخت سپید

به سرش تاج امید

به لبش عشق و نوید

نو عروسى که درخشنده و تابنده چو نور

به دلش صد ها شور

پر ز عزت وَغرور

وَ پر از وجد و سرور

پا به پاى رهى داماد نهد گام نخست

به یکى خانه ى عشق

پر ز پیمانه ى عشق

به یکى خانه ى کز بام و برش 

هم ز دیوار و درش

هم از آن باغچه ى پر ثمرش

سلم و آرامش و هم نور و صفا می بارد

شمِّ خوش، رایحه ى مهر و وفا می بارد 

همچنان یکدلى و ناز و حیا مى بارد

چه مبارک قدمیست

و چه فرخنده زمان

لحظه ى کاین دو جوان

اندر آن خانه نهد گام نخست

گام میمون و درست

گام هاى که بود چابک و چست

همنوایى دو دل داده چوآغاز شود 

بال پرواز شود 

نغمه ى بخت خوش هر دو جوان ساز شود

بار الها تو به این جفت جوان یارى بخش

مهر و غمخوارى بخش

موج الطاف خودت بر سر شان جارى بخش

نو عروسیست به زیبایى گلهاى بهار

به برش رخت سپید

به سرش تاج امید…

شیبا رحیمی

 

30 مارس
۱ دیدگاه

حل جدول حروف متقاطع شماره (۷)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۱۰ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۰ مارچ ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

با سپاس از همکار گرامی ما محترم انجنیر غلام جیلانی غیاثی

اینک حل جدول شماره (۷) را پیشکش می نماییم.

 

29 مارس
۱ دیدگاه

عارف و معرفت

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۹ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۹ مارچ ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

عارف و معرفت

معرفت  را  تو  همیدانی  که  چیست؟

شخص عارف را خبر داری که کیست؟

معرفت را  هوش  و  گوش دیگر است

عارفان  را  جذب  و جوش  دیگر است

معرفت   درک  و   شناختِ   حق   بٌوَد

عارفان    را    کار     با       رونق    بٌوَد

معرفت   نوریست    پنهان   در   ضمیر

عارفان   روشن   ضمیر   اند ای   امیر

معرفت   حاصل    شود  از  لطف حق

نیست    علم      معرفت    اندر   ورق

علم  عارف  علم   بر   حق   مِن   لَّدُن

علم   ما   در   پیش    علمش  لَم یَکُن

حاصل     و      بار      درخت    معرفت

صبر و شکر و  صدق   دانی    معدلت

همچنان  اخلاص   و  زهد و   هم  وفا

بار    کشت     معرفت    دانی    رضا

هست و  تفویض  و  توکل   ای  عزیز

شفقت  و  حرمت  ، نصیحت   با تمیز

مرگ را در پیش خود  دانستن  است

با خدا تسلیم  این  جان  و  تن  است

میوه ی    باغش     قناعت   را   بدان

هم  رجا  و  خوف   را   در   هر   زمان

ذکر و  فکر  و   سوز  دل  دان زین تبار

مست  باشی   دائماٌ   در   عشق  یار

هست    درویشی    سلاح      عارفان

خلعت     عارف     ز  جیب     فقر  دان

کار  عارف   هر دم   از    بهر   خداست

گام  وی  در نقش  پای   مصطفا ست

مَاعَرَفْنَاکَ     شنیدی       از     کسی؟

علم ما در بحر شان   همچون   خسی

هرکه گوید  عارفم غرق است و  غرق

مبتدی  و  منتهی   تا  کعب    و   فرق

چون     ندارد    انتها       اوصاف    رب

نیست  و   پایان   معرفت    را  با  ادب

خنجری بر درگهی  شان  خادم  است

از گناه و جرم  و   عصیان   نادم است

دعاگوی تان

شیخ مولوی خنجری

کابل  – چهار دهی.

 

 

29 مارس
۱ دیدگاه

بهار

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۹ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۹ مارچ ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

بهار

 تا گلِ سوری به گلشن جلوه گر دارد بهار

پیش چشم   باغبان   کیفِ   دگر  دارد بهار

نو  عروسِ حجلهٔ  ناز است گل های چمن 

بر بساط  سبزه ها  موج  شرر  دارد   بهار

از   سحاب   رحمتِ     پروردگار    ذالجلال

هر طرف دریای  پر لعل و   گهر  دارد  بهار

دامن صحرا پرازلؤ لؤ ومرجان گشته است

مکنت  و جاه و جلال و زیب و فر دارد بهار

موج گل طوفان دی بشکست گیتی شد جوان

بر  سرِ  هر  شاخه   صد ها ثمر دارد  بهار

موسمِ عیش وسرورو شادمانی ها رسید

بهرخدمت  دست  همت  بر کمر دارد بهار

عندلیب از وصل گل شیرین  زبانی میکند

وصلت    دلداده   را  زیر   نظر   دارد  بهار

شوق   دیدارِ   شقایق   می رباید طاقتم

پیش چشم نکته دانان سیم وزر دارد بهار

رعدوبرق وبادوباران چون سخاوت میکند

این همه لطف و صفا از چشم ترداردبهار

ذوق آزادی به طبعم بال وپربخشیده است

تا که  در باغِ   دلم  فتح  و  ظفر دارد  بهار

غنچهٔ دلها شگفت ازخانه بیرون شو « لبیب »

زانکه  هر سو بنگری صدها  هنر داردبهار

عبدالقیوم « لبیب »

۲ حمل ۱۳۷۲

29 مارس
۱ دیدگاه

نگفتن ها به گفتن شد

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۹ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۹ مارچ ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

نگفتن ها به گفتن شد

قیام ما رکوع گشته ، سجودی شد نشستن شد

دلی با روح  طوفانی ، کنون  خاموش  در تن شد

دگر این عشق از عصیان خشم و زلزله عاریست

روایت  های   بیداری  ،  للوی   بهر   خفتن    شد

به ساز ما ، سزای این جهان کج ، شکستن  بود

جهان کج تر شد و اما شکستن در شکستن شد

افق چشمان به ره، با گوش فردا در شنیدن بود

دهان عشق شد بسته، نگفتن ها به  گفتن شد

فصول   عشق  مانند   بهاران   خشک   گردیدند

بجایش خشکسال مرگ دل ها، در شگفتن شد

«نفوس مرده»* با وارونگی تا چند خواهد ساخت؟

ز ماندن رود شد مرداب و کوهستان به رفتن شد

تمام عهد  های  بسته  ، با ظلمت گسستن بود

گسست آن عهد و پیمان گسستن از گسستن شد

از آن  تخمی  که می شورد ، میان  آشیان سر

برون عشقی شود، آیا که محکوم نهفتن شد؟

ز نقش پای خورشید آوران ، روید  صدای  ماه:

گذر از شب که در پشت افق ، فردا به رستن شد

تو می مانی و ماندن با تو می ماند ، به پا برخیز

تو با  تاریخ  مرده خفته،  دنیا  در  گذشتن شد

تو بودی سرگذشت مرده روی  دفتری ، اکنون

قلم در دست ات آمد، سرنوشت ات در نوشتن شد

فاروق فارانی

فبروری ۲۰۲۶

* استفاده آزاد ازنام « نفوس مرده » رمان معروف نویسنده بزرگ

روسیه نیکلای گوگول که تحت تأثیر پوشکین شاعر بزرگ روسیه

نگاشته شده است.

 

 

 

 

 

28 مارس
۱ دیدگاه

دستِ تقدیر

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۸ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۸ مارچ ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

دستِ تقدیر

 کاش  تقدیرِ  مرا ،دستِ  تو  زیبا  می نوشت

 روشن و پر نور، بسانِ صبحِ فردا می نوشت

 شاخهُ  عمرِ   مرا   رنگِ   بهاران    می  زد  و

 بختِ بیدارم  به  روی  برگِ  گلها  می نوشت

 سوی کنعان می فرستاد نامه یی از بهرِ یار

 شرحِ جانسوزِ دلم را ،چون زلیخا می نوشت

 همچو   لیلی   تا رَوَم   سوی   بیابانِ  جنون

 نامِ مجنون را به روی ریگِ صحرا می نوشت

 زورقِ عشق و امیدم را به ساحل می رساند

آرزویم   را   به   روی  موجِ  دریا  می نوشت

 ای  خدای   مهربانم   کاش   دستِ  مهرُ  تو

این بهارم را سراسرخوب و زیبا می نوشت.

مریم نوروززاده هروی

چهاردهم مارچ ۲۰۲۶

 از مجموعهُ”پاییز “

 هلند.