۲۴ ساعت

08 می
۱ دیدگاه

ترامپ یا گرباچوف امریکا

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱۸ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۸ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

ترامپ یا گرباچوف امریکا

رسید قدرت به  گرباچوف  دیگر

که سازد امریکا را خوار  وابتـر

نمـاید خانه جنگی ها به هـرسو

بسـازدچـنـدایـالـت را بـکـشــور

…..

ترامپ  لعنـتی  شاگـرد شـیطـان

تودائم بوده ای دشمن به اسلام

شب وروزت  بفکر قتلِ مظلوم

خـدایـت جا دهـد درقهـرنیـران

…..

تـرامــپ  بی خــدا  آمــد دوبــاره

بــه کــرسی شـرارت آشــکـــاره

شب وروزش بفکرکُشت وکُشتار

خــداونـدا! نگــونـش،ازطــیــاره

…..

ترامپ، حرست  ترا  دیوانه کرده

جنـونت از خـود   بـیگـانـه  کرده

خدا راخواهم  آن روزی رسدزود

تـو بـا یـاران ،جهـنـم خـانه کـرده

…..

ترامپ بی حـیا درعـیش  و نوش است

بـرای قـتـل وغـارت  در خـروش است

بـه زعـمـش در حـیـات بـاشـدهـمـیـشه

 رسدروزی که درگورش خموش است

…..

خدایا  ملت  مظـلــوم  ایــران

نمائی  کامیاب  ازشرّ شیطان

نمائی  دشمنان   مسلمین  را

همه محشوربا شمرویزیدان

پوهنوال داکتراسدالله حیدری

۷ می ۲۰۲۶

سیدنی – آسترالیا

08 می
۲دیدگاه

گفتگویی با بیدل شناس نام آشنا ورئیس انجمن کلتوری مولانا و بیدل در کشور شاهی ناروی

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱۸ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۸ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

در ادامهِ گفتگو  با همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

اینک صحبتی داریم با محترم استاد محمد ابراهیم زرغون،

رئیس انجمن کلتوری مولانا و بیدل دز کشور شاهی ناروی

و یکتن از بیدل شناسان نام آشنای کشور  ما که خدمت

خوانندگان گرامی پیشکش میگردد.

 پرسش :

جناب استاد زرغون گرامی با سپاس و امتنان از همکاری های قلمی شما میخواهم در نخست خود را برای خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید و بفرمایید دارای چند فرزند می باشید ؟

پاسخ :

با اظهار امتنان از لطف و محبت شما شاعر دلها قیوم جان بشیر  هروی گرامی ،..

اسم من محمد ابراهیم تخلص زرغون ولد مرحوم عبدالفتاح و هفتاد و پنج سال قبل در ولایت باستانی کندز در یک سحرگاه ماه جدی ۱۳۳۰ هجری شمسی برابر با ۱۹۵۰ میلادی چشم به جهان گشودم .

پدر مرحومم  مرزا عبدالفتاح زمیندار و دهقان پیشه ولی  از شایقین و دوستدار همه شاعران و بیشتر علاقمند حضرت ابوالمعانی مرزا عبدالقادر بیدل رح بودند که در کتابچهء رنگ رفتهء خود اکثر تک بیت ها و ابیات ابوالمعانی بیدل را متبرکاً نوشته و در سخن ها و نصایح خود به فرزندان از آن ابیات استفاده می‌نمودند.

در مورد بخش دوم سؤال شما باید بگویم شکر پروردگار عالمیان نهُ فرزند دارم.

 پرسش :

لطف نموده در مورد کار و فعالیت های قبلی تان در افغانستان قدری روشنی انداخته و همچنین بفرمایید در حال حاضر مصروف چه فعالیت ها می باشید؟

پاسخ :

احترامانه عرض میکنم اینکه : قبلاً در افغانستان و حتی بیرون از وطن علی الرغم دیگر شاعران و نویسندگان من شغل آزاد داشتم یعنی تجارت و دکانداری  و مدت ده سال می شود که بازنشسته و متقاعد هستم و فقط می سرایم و می نویسم.

 پرسش :

علت ترک وطن و پیوستن به خیل مهاجرین چه بوده و در کدام سال ناگزیر به ترک وطن شدید و در حال حاضر در کدام کشور زندگی می کنید؟

پاسخ :

.چون ولایت کندز هم مرز با تاجکستان است ، من سالها در جمهوری تاجکستان و آسیای میانه مشغول تجارت و رفت و آمد بودم . با روی کار آمدن دور اول امارت اسلامی همراه خانواده به تاجکستان مهاجر شدیم .

آنها فقط افغانها بودند ، چون من آنجا قبلاً با بزرگان وزارت تجارت و وزارت فرهنگ شناخت و دوستانی داشتم عده ای از هموطنان مهاجر آنجا بدور من جمع و خواستند بشکل رسمی با اجازه نامه وزارت عدلیه تاجکستان اتحادیه مهاجرین را تأسیس و منحیث مسئول خدماتی را انجام دهم .

این خدمات شامل تأسیس لیسه عالی استقلال ، ایجاد کانون فرهنگی احمد ظاهر ، ایجاد شورای زنان مهاجر افغان و ساختن کلینیک در داخل مکتب لیسه و ثبت نام و اعطای کارت رسمی مهاجرت به همه هموطنان بخصوص هنرمندان که قبلاً از طرف پولیس و افراد قلدر اذیت می شدند .

اما پس از  آنکه رئیس جمهوری اسلامی افغانستان با کابینه اش به تاجکستان مهاجر شدند مرا احضار نموده و گفتند که نام مکتب ات را از استقلال به سامانی تبدیل کن ، ما معلمین ات را که ۲۸ نفر بودند ماهانه صد دالر معاش می دهیم در غیر آن مکتب را می بندیم . وقتی من جواب رد دادم از طریق سفارت دولت اسلامی در جمهوری تاجکستان مکتوبی عنوانی وزارت خارجه و کاپی آنرا بوزارت امنیت فرستادند و در آن تذکر داده بودند که:

محمد ابراهیم زرغون از قوم پشتون  و نماینده تحریک طالبان می باشد که در جمهوری تاجکستان فعالیت سیاسی دارد و بدین ترتیب یک مهر تند و بد و سختی را که هیچ بمن نمی چسپید ، بر چسب زدند و باز مرا در سفارت احضار کردند و مکتوب ذیل را باین عنوان بمن سپردند :

محترم محمد ابراهیم زرغون رئیس اتحادیه مهاجرین ! سفارت دولت اسلامی افغانستان در دوشنبه بتاریخ ۱۶ فبروری سال ۲۰۰۱ مکتوبی را از وزارت خارجه جمهوری تاجکستان تحت شماره (۸۷۲) ۱/۱۲دریافت نموده که در آن درخواست خروج شما و فامیل تان را از قلمرو تاجکستان ظرف یک هفته نموده است .

بدینوسیله سفارت دولت اسلامی در دوشنبه مفاد آنرا بشما ابلاغ مینماید .

مکتوب سفارت دولت اسلامی افغانستان در دوشنبه با مهر  و امضای شخص سفیر نه ، بلکه امضای معاون سفارت دکتور غلام محی الدین مهدی و آتشه نظامی افغانستان جنرال صالح ریگستانی بود.

ریگستانی شخصآ بمن زنگ زد و تلفونی چنین گفت:

 تو زرغون هستی و پشتون و همه پشتون ها طالب هستند ، گوشت ترا با انبور می کَنمَ . من برایش احترامانه گفتم که زبان مادری من فارسی است و تمام اشعارم بزبان فارسی دری می باشد.

 یک هفته مهلت دادند و سه روز نگذشته بود که شب پانزده نفر مسلح منزل مرا محاصره و مرا بوزارت امنیت دولتی تاجکستان بردند و شبانه از من تحقیق میکردند و می گفتند چنین بگو اعتراف بکن و چنان بگو.

 بهر صورت روز و شب های بسیار بدی بود تا آنکه خالق بی‌چون و بی نیاز بمن رحم کرد و نمایندگی ملل متحد یعنی اداره دفاع از حقوق مهاجران UNHCR از طریق وزارت خارجه خبر شد که مرا  بقتل می رسانند فوراً مداخله نموده ، مرا از وزارت امنیت به دفتر ملل متحد بسیار احترامانه انتقال دادند و نمایندگی ملل متحد در تاجکستان مکتوب شدید الحن فرستاد و خاطر نشان نمود که منبعد با رئس مهاجرین کار نداشته باشید ما او و فامیلش را بیکی از کشور های مهماندوست خواهیم فرستاد و به لطف پروردگار عالمیان (ج) بعنوان کیس خاص سیاسی و حالت اًضطراری کشور شاهی ناروی بمن و ۱۴ نفرخانواده ام  پاسپورت  و مبلغ ۵۴ هزار دالر هزینه بلیت های طیاره فرستاد که محترمانه به ناروی انتقال یافتیم . چون شما انگیزه سفر و مهاجرت را سوال کردید بیان نمودم وگرنه لزومی نداشت .

 پرسش :

در مورد سرودن شعر میخواهم بدانم که از کدام سال به سرودن شعر آغاز نمودید و در کدام قالب های شعری می سرایید؟

پاسخ :

در مورد این کمینه به عنوان شاعرباید بگویم هر چند که منِ ناتوان خود را شاعر بتمام معنا نمی دانم و تنها فریاد ها ، زجه ها و ناله های خود را در رابطه به وطن مالوف و عزیز و دردمند خود بعنوان یک آواره و مهاجر اجباری در قالب نظم گونه می سرایم و می نویسم و در قالب های غزل و مثنوی ، مخمس و مستزاد و قصیده های کوچک ، رباعیات و دو بیتی ها ، قطعه و تک بیت ها می باشد.

 پرسش :

طوریکه اطلاع دارم چندین اثر از شما تا بحال به زینت چاپ آراسته شده ، اگر لطف نموده بفرمایید که این آثار در چه موردی بوده و چند مجموعه شعر شامل آن میباشد؟ 

همچنین بفرمایید که چطور خوانندگان محترم میتوانند انها را بدست بیاورند؟

پاسخ :

بلی، شش اثر ناچیزم بنام (وطن نامه) که سه جلد در یک جلد اشعار میهنی ، حماسی ، عاشقانه ها و عارفانه ها را در قالب های غزل و مثنوی ، مخمس و مستزاد و قصیده های کوچک ، رباعیات و دو بیتی ها ، قطعه و تک بیت گونه ها را در هشتصد صفحه قبلاً بچاپ رسانده ام و همچنان دو کتاب در حوزه بیدل شناسی بنام های (بوزینهء که بودینه نیست) و شرح یک بیت ابوالمعانی بیدل رح و یک کتاب دیگر بنام نقد کتاب علامه اقبال لاهوری تحت عنوان (مطالعه‌ بیدل در پرتو اندیشه های برگسون) که در یک بیت حضرت ابوالمعانی بیدل رح قاطع و صریح به کفر گویی و منکر روز معاد و روز رستاخیز متهم ساخت بود ، نقد نمودم و مستند از گنجینه ها و آثار خود ابوالمعانی بیدل رد نموده و اتهامش را باطل ساختم . همچنان کتابی که انشاءالله دو ماه بعد به زیور چاپ مزین خواهد شد کتاب مهم و با ارزشی است بنام (بیدل فنای مطلق) ثمر هء هفت سال تحقیق مؤثق و زحمات شبا روزی ام بوده که به الهام و رهنمایی خود ابوالمعانی مرزا بیدل رح برشته تحریر درآورده شده و درین سه صدو وند سال هیچ شاعر و نویسندهء درین مورد سخن پردازی نکرده اند و جز مرحوم و مغفور قندی آغا که به شکل گذرا ارشادات پسندیده دارند .

چون من خادم خانقاه ابوالمعانی بیدل هستم هیچگاه آثار خود را بفروش نرسانده ام فقط خواستم که همه بخوانند و مستفید شوند و این کتاب‌ها را در کابل در انتشارات و کتابفروش داوود فیضی گذاشته ام که با کمین قلیل بدسترس علاقمندان قرار دهد ولی خداوند این کتابفروش ها را انصاف و هدایت نصیب فرماید حتی دوست نزدیک خود را فرستادم تا یکجلد تحفه بدهد بی انصاف از او پول مطالبه نموده .

حالا سه جلد کتاب زیر چاپ دارم :

۱ – ناله ها و زجه ها مجموعه شعری است.

۲ – سکته خوانی در شعر بیدل ، چهار سال تحقیق.

۳ – عجز در کلام بیدل و نفس در شعر بیدل در یکجلد.

۴ – (نعره های هایو هو) در مثنوی ، تحقیق در زمینه های تولد و زندگی خانوادگی پدر و مادر مولانای بزرگ بلخی از بلخ تا قونیه و تحقیق خاص در مورد مادر قهرمان وگرامی شان که در ولایت قهرمان ترکیه دفن هستند . همچنین تحقیق در مورد شیخ ضیاءالحق حسام الدین چلبی که در تحقیق خود او را ایجادگر و مؤسس و بنیان‌گذار مثنوی معنوی مولوی قلمداد نموده ام البته حضرت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی ثم رومی صاحب مثنوی معنوی مولوی می باشد و مجموعه ای این تحقیق در قالب نظم سروده شده و البته با سه صدو پنجاه بیت باستقبال مثنوی،  در همان وزن مثنوی معنوی مولوی سروده ام و همچنان مخمس بر ۳۱ بند اول مثنوی که ۹۸ بیت می‌شود سروده ام که نیز درج این اثر خواهد بود ان شاءالله.

بنا به دعوت محترم عبدالرحمن نادر رئیس مرکز کلتوری فرهنگی حضرت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی رومی ، بنمایندگی از مرکز کلتوری فرهنگی مولانا و بیدل در کشور شاهی ناروی اینجانب بعنوان مسئول این نهاد در عرُس هفتصدو پنجاه سالگی مولانای بزرگ بلخی شرکت نمودم که همه ویدیو های آن کنفرانس را از طریق فیسبوک نشر کردم

 پرسش :

تا جاییکه اطلاع دارم در سالهای گذشته شما محفل عرس حضرت ابوالمعانی بیدل را برگزار نمودید ، آیا این محافل همه ساله برگزار میشود یا خیر؟

پاسخ :

به این سوال شما احترامانه چنین جواب ارائه خواهم نمود : 

جناب شما که خود شاعر دلها و یکی از شخصیت های بیدل شناس آگاه و اندیشمند می باشید،  در جریان هستید که درین مدت ده سال این عاجز ناتوان از هزینهء بازنشستگی و تقاعد شخص خود همه ساله کنگره بین المللی محفل عرُس ابوالمعانی بیدل رح را با حمایت معنوی دوستداران ابوالمعانی بیدل و شاعران و نویسندگان ناروی  برگزار نمودم که تعدادی از بیدل دوستان و بیدل پژوهان از سایر کشور های اروپایی نیز  با وجود همه سنگ اندازی ها و مشگل تراشی های عده ای از باصطلاح روشنفکران متعصب ، متحسد ، بخیل و تاریک بین ، اشتراک نمودند. 

باری عده ای از این کور باطنانِ که می‌گویند: 

تو زرغون و پشتون هستی و پشتون ها همه طالب ، و تو را به بیدل چکار و برای مختل ساختن و هرج و مرج و خاموش کردن صدای ما ده نفر از جوانان خونگرم و نادان را با لباس جنگی نه لباس رسمی به محفل می فرستادند تا مجلس و محفل عارفانه را برهم بزنند ، چون ما هم تدابیر خود را از قبل گرفته بودیم و محفل نذرگونه ای عرُس ابوالمعانی بیدل رح را احترامانه برگزار نمودیم و انشاءالله تا وقتیکه حیات دارم از این خدمت افتخارانه دریغ نخواهم کرد :

دامانِ خاک ، خوابگه ای  ناز بیدل است

آغوش چرخ ،  شوخیِ انداز بیدل است 

شورِ جهاتِ گرَدِ  ، تک و  تاز بیدل است 

این هفت پرده ، پردهء از ساز بیدل است 

بر هر چه گوش می نهی، آواز بیدل است 

بیدل (رح)

مخمس بر یک بیت ناب و زیبای بیدل رح:

گر شوم عاشق به عالم، ز عاشقانِ بیدلم 

در  مسیرِ  معرفت ،  از  خادمانِ   بیدلم 

گرَدِ  بر جا مانده ای ،  از  کاروانِ  بیدلم 

“بی یقینی داشت عمری ، در گمانِ بیدلم 

عرش اگر باشم  ، زمین ِ  آسمانِ بیدلم

 پرسش :

شعر را چگونه تعریف میکنید و به نظر شما شاعر خوب کیست و از چه خصوصیاتی میتواند برخوردار باشید؟

پاسخ :

در مورد تعریف شعر سوال کردید ؟ اگر اجازه بفرمایید این سوال را مشترکاً از دو مَلکُ شعرا مرحوم مَلِکُ شعرا بهار و مرحوم مَلِکُ شعرا استاد خلیل الله خلیلی بزرگ می‌پرسیم که شعر چیست و شاعر خوب کدام است :

 

شعر دانی چیست ؟ مرواریدِ ،  از دریای عقل

شاعر آن افسونگرِ کاین طرفه مروارید سُفت

از  برای   آنکه   این  گوهر  ، فرا  چنگ    آورد

ماه ها  و  سال ها ،  شاعر  نیاسود  و نخفت

صنعت و وزن و قوافی است نظم و نیست شعر

ای بسا ناظم ، که نظمش نیست الی حرف مفت

شعر آن باشد ، که خیزد از دل و جوشد ز لب

باز در دل ها  نشیند ، هر  کجا  گوشِ شنفت

(مرحوم بهار)

شاعر آن  نبوّد که با  نیروی الفاظِ فصیح

ذره  را  خورشید  گوید  قطره  را دریا کند

گه ستاید آنکه را ،  شایستهء  نفرین بوّد

گه  فروتر ، از خودش را  بر  فلک بالا کند

شعر آهنگِ دل است و، نغمهء روحِ بشر

درنوای دل، جهان را عاشق و شیدا کند

این جهان باشد کتاب و عشق سرتاپای آن 

شاعر این الفاظ دلکش را ، بما معنا کند

( مرحوم استاد خلیلی بزرگ )

و من هم یک عرض عاجزانه دارم :

من کیم تا من بگویم شعر چیست ؟

شاعرِ  درد  آشنای ، شعر کیست ؟

قطره ام ، در   بحر  طوفانزای  شعر

ساغری نوشیدم  ، از  صهبای شعر

لیک   گویم   ،  از     زبانِ    بوالبشر

شعر  آهنگِ   دل   و   ،   روحِ   بشر

ساز  را  با  سوز  ،  یکجا   کرده اند

خون  دل   با  اشک  مأوا   کرده اند

این منم  ، من  ذره ای  زین  آفتاب

تا   بیارم  جملگی  ،   بر  تو   کتاب

گویمت از عشق و شعر ، افسانه ها

دلنشین  و   تابناک   ،   ترانه   ها

هر که سوزش بیشتر باشد عیان

ساز و   آهنگش   بوّد  بهتر ز جان

هر که در بندِ محبت عاشق است

پیروِ   اهلِ    وفا   را ، واثق است

واجب  التعظیم.  باشد این چنین

وز  کلامش  می   فشارد  انگبین

عشق اگر باشد حقیقیت محورند

با  کمال  و  با  جمال  ، دانشورند 

بلبلِ  داستان  سرای  شعر  ناب

حضرت مولای بلخ  است آنجناب 

رقص بسمل سازد آهنگش ز دل

در سماع   آرد   جهانِ خاک و گِل

شعر موزون نغمه ای جانپرور است

گوهرِ دریای  عقل و شهپر است

نغمه ی مطرب  بوّد آهنگ شعر

صنعت و وزن و قوافی ننگ شعر

آنچه خیزد از  دل و جوشد ز لب

باز  در  دل  ها  نشیند  بی تعَب

دامنِ   مقصود   اگر  آرد  به کف

زندگی  پرُ  فقر  دارد  با   شرف

شعرِ خوب و شاعرِ خوبان  حق

از  تخیل  گیرد  الهام   و   سبق

گر سراید  حمد  و شعر جانفزا 

می شود   مقبولِ   درگاهِ  خدا

نعت  وافر   ذکر  حق اندر بیان

سرخطِ  دیوان  بوّد بر  شاعران 

شعر خوب دارد پیامِ صلح و جان

در عواطف غطه ور باشد چنان

وزن اگر موزون  بوِد ، زیبا شود

عشق و امید و هوس یکجا شود

گفت پیغمبر ! چه دانی کعب را

از صنایع و  بدیع  ، این شب را

گفت، اگر گویم ز قرن ها این خبر

تا چه باشد لفظ و ، معنی را اثر

گو ! برایم یکدو  مصرع شعر اگر

تا ز ماضی حال  گردد ، با خبر

کعب الاخبار، مصرعهای  چند گفت

در سفر همراه بود و  ، دُرا سُفت

سورهء بودست به قرآنِ مجید

چون شعرا پیروِ، شیطان مزید

لیک غافل گر نشد از ذکر حق

در بهشت آسوده گردد زان ورق

در زبانم  روز  و شب  وِرد و ثنا

اسم رحمان راحتِ  جان است مرا

از رحیمش راحتی جویم به دل

از غفارش ، عفو خواهم رازِ کُل

تا که اعمال نامه ام بر دست راست

گر دهد یزدان به لطفش هم بجاست

تا ابد ( زرغون )، ثنای حق بِگو

شعر خوب گر می سرایی حق بِگو

 پرسش :

اشعار کدام شاعران را بیشتر می پسندید؟

پاسخ :

من اشعار همه شاعران اعم از متقدمین و متاخرین ،خاصتاً مولانای بزرگ بلخی ، لسان الغیب حافظ شیرازی ، رهی معیری ، استاد خلیلی بزرگ و خاص الخاص ابوالمعانی مرزا محمد عبدالقادر بیدل (رح) را بیشتر می پسندم و ناگفته نماند که اشعار  شما شاعر دلها قیوم  جان بشیر هروی را نیز می پسندم و  خود شما می دانید که این سخن از روی ریا نیست  .

 پرسش :

نظر تان در مورد سایت ۲۴ ساعت چیست و از کدام سال به همکاری آغاز نمودید:

پاسخ :

در مورد سایت ۲۴ ساعت باید بگویم  حقا وزین است و متین  که به همت فرهنگی با سابقه مهدی جان بشیر تأسیس گردیده و با همت هردو برادر سالهاست که به دور از هرگونه تبعیض به نشرات می پردازد .ولی آغاز همکاری من بر میگردد به سال ۲۰۱۵ که بدعوت شما قیوم جان بشیر  هروی آغاز یافت که ازین بابت سپاسگزارم از شما.

 پرسش :

برای جوانان هموطن ما که در دیار غربت زندگی می کنند چه توصیه های دارید؟

پاسخ :

پیام من بجوانان عزیز وطن آن است که زندگی را به غفلت سپری نکنند بخوانند و بدانند و بستیزند بقول شاعر :

حدیث بی خبران است “با زمانه بساز “

زمانه با  تو  نسازد  ، تو با زمانه ستیز .

نیمی از عمر من ، در کنجِ زندان، کوته قفلی ها، رنج ها و شکنجه ها  گذشت، نیم دیگر در فراق و سوز و هجران وطن ، اما با وجود همه دردها و غم ها،  هیچگاه دلسرد و مایوس و روی افتاده نشدم چونکه همیشه توکُل من برخدای رحمان جل مجدهُ بود و هست .

باعرض حرمت

محمد ابراهیم زرغون

مسئول انجمن کلتوری مولانا و بیدل

در کشور شاهی ناروی

بشیر هروی :

جناب استاد زرغون گرانقدر از اینکه به سؤالاتم پاسخ دادید از لطف  شما تشکر و قدردانی نموده ، سعادتمندی و طول عمر با برکت برایتان تمنا دارم.

 

 

 

 

08 می
۱ دیدگاه

برای تخت صفر . . .

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ  ۱۸ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۸ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

برای تخت صفر . . .

اگربه وقت سفر،کشوری نباشد، چه؟

 برای بی وطنان ، مادری نباشد ، چه؟

 رفیق  غرق  بخون در کنار ما جان داد

 سفر کنیم و همسنگری  نباشد، چه؟

 به حسرتی نگهی  در  دیار غربت دور

 به هرطرف نگری دلبری نباشد، چه؟

 به این  وطن  به  هزاران امید بالیدیم

 به خواب آخر تو، بستری نباشد،چه؟

 چگونه آغوش گرمِ وطن به ماجان داد

 به آرمیدن  خوابت   دری نباشد ، چه؟

 تمام خاطره ها، لحظه ها ، کنارهمی

 به وقت بدرقه ات یاوری نباشد، چه؟

 به  میله ای  پل  مالان  بار   ها رفتیم

 به قصه گفتن آن دفتری نباشد، چه؟

 برای    تخت  صفر  زار  زار  می گریم

 و گربه شهر هری یک دری نباشد، چه؟

 به زیر بیرق یعقوب  کاش می بودیم

 اگر دوباره چنین رهبری  نباشد،چه؟

 وزن، قافیه و ردیف این سروده گونه را از شاعر نامدار

پارسی آقای جنتی قرض گرفتم

 ظاهر عظیمی

 کانادا

07 می
۱ دیدگاه

 پنهان چه مى کنى؟

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۱۷ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۷ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

 پنهان چه مى کنى؟

بیدار و خسته ام همه شب یار مى رود

 از پیش من به  گریه ی بسیار مى رود

در  پشت  پنجره  به  دمِ  صبح  دیده ام

 خورشید رو به سایه ی دیوار مى رود

 جسمى که لاى گرمىِ آغوش خفته است

 کم کم  به  زیر  سردىِ  آوار  مى رود

 امکان نداشت حال خودم را بیان کنم

گویى به زیر پوستِ  من  مار مى رود

آن زن که لحظه هاى تو را شعر مى سرود

 حالا به پاى خود  به سرِ دار مى رود

 پنهان چه مى کنى؟ به خدا خلق شاهد است

 اعدام من به سر خطِ اخبار مى رود

‏#شگوفه_باخترى

 

 

06 می
۱ دیدگاه

مثنوی_غزل

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۱۶ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۶ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

مثنوی_غزل

یکباره بغض را بشکستم به  هم زدم

با آه   و  ناله   طرح  جدیدی  رقم زدم

لبریز گشت  کاسه‌ی  صبر و صبوریم

سیلی الم به صورت خوش‌باورم زدم

دیدم به هر طرف که فقط “خانه خالی” است

در کوچه  با  خیال  تو  تنها قدم زدم!

در عکس کهنه‌ای که به من یادگار توست

گفتم به گونه بوسه‌ی تر می‌زنم، زدم

روی لبانِ خشک مرا درد و غم گرفت

خود را به لا به لای همان درد و غم زدم

دیدم که در بساط دلم شور و شوق نیست

مثلِ مگس به فرق خودم هی زدم، زدم

اندوه  تازه  کودک  دل  را فرا  گرفت

رنگش پرید و لرزه به اندام جا گرفت

وحشت به مرز و بوم تنم بیشتر رسید

از گوشت رد شد به رگم  نیشتر رسید

سیگار گونه روی لبِ خویش سوختم

لب را به دست خویش ز هر شکوه دوختم

مرغِ دلم میانِ  قفس گیر  کرده بود

گنجشککِ  جوانِ  مرا  پیر کرده بود

از شاخه‌ای به شاخه پریدن نمانده بود

تاب و توانِ خیز و جهیدن نمانده بود

مانند ماهیِ که به ساحل پریده است

مانند آن کویر که باران  ندیده است

آهسته با تبر به سرو صورتِ خودم

در ریشه بیشتر به  تنم نیز کم زدم

هشدار نو رسید که این خط آخر است! 

با شعر   تازه  نام   ترا  در علم زدم

بعدا به نامه‌ای که وصیت نمودم و… 

آن توغ را به قبر خودم بد رقم زدم

دستی خودم نبود که آلام سینه را! 

حتی به مثنوی‌_غزلم هم قلم زدم…. 

۱۴۰۵/۰۲/۱۳

نوید الله محرابی (صافی)

06 می
۱ دیدگاه

بعدِ عمری

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۱۶ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۶ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————–

      بعدِ عمری

 بعد  عمری  ترا  به  خواب  دیدم

 چهره ی   ماه  تو   به  آب   دیدم

 بعد عمری به رویم خنده  کردی

 مرده را باز  دو  باره  زنده کردی

 بعد عمری دل جستجوی تو بود

 اشک من  آب لب  جوی  تو بود

 بعد عمری به دلم  خانه  کردی

 زدوری هایت به من بهانه کردی

 بعد  عمری  دل   من  پر ،پر زد

 به درت  باز  این   دلم  سر  زد

 بعد عمری  به من  نگاه کردی

 عاقبت   این   دلم   تباه  کردی

 بعد عمری عشقت دوباره شدم

 شکیلا  باز ببین  خماره  شدم

                  شکیلا نوید

            ۱۲ سرطان ۱۴۰۴

05 می
۳دیدگاه

جدول حروف متقاطع شماره (۹)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۵ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

جدول حروف متقاطع شماره (۹)

مادر

روز دهم ماه می، روزی مادر است . برای بزرگداشت مهربانی بی‌پایان مادران، همان‌هایی که با عشق‌شان زندگی را معنا می‌بخشند و با صبرشان دنیا را زیباتر می‌سازند.

مادر، واژه‌ ایست سرشاراز محبت، فداکاری و آرامش، تکیه‌گاهی که در سخت‌ترین لحظه‌ها نیز ما را تنها نمی‌گذارد. در این روز، با قلبی سرشار از قدردانی، دستان پرمهرمادران را می‌بوسیم و از زحمات شان سپاسگزاری می‌ کنیم.

در افغانستان نیز ارج‌گذاری به مقام مادر، نه‌تنها یک وظیفه‌ی انسانی، بلکه یک ارزش عمیق فرهنگی و دینی است که باید همیشه حفظ و تقویت شود.

مادران و زنان افغانستان امروز با کوهی از دشواری پنجه نرم می‌کنند. درِوازه مکتب‌ها و دانشگاه‌ها به روی دختران بسته است، حق کار از بسیاری مادران و زنان گرفته شده و حتی قدم‌ زدن آزادانه در شهر بدون «محرم» برایشان جرم شمرده می‌شود.

مادری که دیروزمعلم بود، امروز نگران نان شب فرزندانش است وبا دستان خالی از امید فرزندان‌شان پاسداری می‌کنند.

سکوت اجباری، صدای‌شان را خاموش نکرده است، هر لقمه‌ای که به دهان طفل‌شان می‌گذارند، هر الفبایی که زیر چراغ کم‌نور به دخترشان یاد می‌دهند، مقاومت است.

این مادران ستون‌های خمیده اما نشکسته‌ی یک سرزمین‌اند، مادرانی که در تاریک‌ترین روزها، چراغ خانه و آینده را روشن نگه داشته‌اند.

آینده‌ی افغانستان به این بستگی دارد که حکومت تا چه اندازه مردمش را شریک خود بداند. احترام به حقوق مادران و زنان، آموزش، کار و مشارکت سیاسی، نه خواست «غرب» بلکه نیاز خود افغانستان برای بقا و پیشرفت است.

اگر این دروازه‌های دانش باز شوند هم مردم آرامش پیدا می کنند و هم حکومت از انزوا بیرون می‌آید.

طوریکه بار ها از حکومت طالبان تقاضا بعمل آمده باز هم تقاضا مى گردد تا به مقام والاى زنان و مادران احترام بگذارند. حقوق انسانى و اسلامى شان را رعایت نموده و بگذارند در آموزش، کار و زندکَى با عزت سهم داشته باشند، زیرا جامعه سربلند بدون حرمت مادران هرکَز به پیشرفت نمى رسد.

********

سرگرمی این هفته جدول حروف متقاطع به کلمه

ارزشمند مادر اختصاص یافته است که با سپاس

از همکار گرامی ما جناب انجنیر صاحب غیاثی

عزیز اینک  خدمت شما پیشکش می نماییم.

 

قابل ذکر است که برای آسانی حل این جدول حروف متقاطع خانه های یک حرفی نیز شرح داده شده است.

 افقی:

۱- به معنی بانگ و آواز بلند – جای بودوباش مؤقت برای مسافران.

۲- از ولایت لوگر است – با اضافه کردن «گ» در اخیر نام بزرگ‌ترین شهر و مرکز اقتصادی کشور آفریقای جنوبی است.

۳- نام شریف زنانه – دلی چوپان – در بین اگر و مگر – و این هم معکوس اگر است.

۴- سر کار- پای فالبین – پایان کار – نوعی موتر قوی برای جاده‌های ناهموار و کوهستانی – به معنی آواز و صدا.

۵- سر فراز – سر سپرده – به معنی گرفتن و دریافت کردن – یک در پشتو.

۶- سر تراش – صحرا و بیابان – یاالله به آن شروع می شود – مهوش بی هوش شده.

۷- از حافظ شیرازی: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد          . . . . . . . . . . . . رنج بی شمار آرد.

عمودی:

۱- قسمتی از شعر مادر، از ایرج میرزا:  یک حرف و دو حرف بر زبانم         الفاظ نهاد و گفتن آموخت        

لبخند نهاد بر لب من                  برغنچهٔ . . . . . . . آموخت                 

۲- دختر در پشتو –  در اخیر چاه.

۳- به ‌صورت عامیانه یا مختصر «بگیر» – در بین چاه.

۴-  معکوس آن فراق بی پایان – در بین قلم.

۵-  وطن و زادگاه – حیوان درنده.

۶- ‌ هم عدد است و هم از اعضای جهاز هاضمه.

۷-  دو معنی را افتاده می کند عبادت می کنم و شراب می نوشم.

۸- سمت و طرف – در اخیر دوربین.

۹- نشانه درد و غم – به معنی محل و مکان – سر یاور.

۱۰-  رفاه بی سر و بی پا – آب منجمد – بالای بالا.

۱۱- پذیرای رنگ و یا پذیرش رنگ را دارد.

۱۲-  علف خشک و خاشاک – سر کنسول.

۱۳- این شعر متعلق به نظیری نیشابوری، شاعر سبک هندی در قرن دهم و یازدهم هجری است:

دست طمع چو پیش کسان کرده ای دراز          پل بسته‌ای که بگذری از . . . . . خویش –  پائین پائین.

۱۴ـ  معکوس آن به اتاق یا وسیلهٔ حمل‌ونقل متصل به قطار بالای ریل گفته می شود – کتابت با آن شروع می شود.

۱۵-  سرچپه آن شخصی است که در زمینه‌های مختلف مهارت دارد و از عهده انجام کارهای گوناگون برمی‌آید.

 

حل جدول در روز مادر . . .

 

 

05 می
۱ دیدگاه

عروسِ مهتاب

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۵ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

 

عروسِ مهتاب

 و در آن سوی اُفق

 در همان لحظه که خورشید

 به خلوت بنشست

 ابر ها نقشِ غروبی دیگر

 به سراپردهّ شب رنگ زدند

 عرشیان نغمه و آهنگ زدند

 و عروسِ مهتاب

 با دوصد عشوه و ناز

 با حجابی از شرم

 پای بگذاشت در حجله

ُ آراسته از اخترکان

 تا که آغاز کند قصهُ یک رازِ نهان

 همچو شبهای دِگر

 داستانی ز دنیای دِگر

 یا به تصویر کشد

 رازِ و افسانهُ ناهید و ثریای دِگر

 و بدینگونه به پایان برسد

 شامگاه نقشِ غروبی دیگر

 گردد آغاز شبی نورانی

 دلِ شوریدهُ من باز کند

 یادِ تو را

 اختران آگاه اند

 به گمانم که تو هم

میدانی.

مریم نوروززاده هروی

چهارم مَی ۲۰۲۶

 از مجموعهُ ” پاییز “

هالند

05 می
۳دیدگاه

آرزوی دوباره

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۵ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

        آرزوی دوباره

همچو بلبل در گلستان‌ ها نظر باشد مرا

 شوقِ پرواز و  هوای بال  و پر باشد مرا

 شوخ و شیرین، مست و شاد و خوش‌طرب

 نغمهٔ مستم، نوایِ خوش‌سفر باشد مرا

 فارغ از غوغای بی‌معنای این دنیای دون

 برگِ سبزِ  بوستان  ، زیرِ سر باشد مرا

 از گلِ تر، قطرهٔ شبنم به وقتِ صبحِ ناز

 چون شکر نوشم، صفایِ بیشتر باشد مرا

عطرِ گل‌ها در چمن پیچد به جان و دل مدام

 ساده گویم: آن زمان شیر و شکر باشد مرا

 رویِ صیاد و فریبش را  نبینم در جهان

 بال و پر در اوجِ پروازم  سپر باشد مرا

 در بهار و در خزان بر بسترِ گل‌ها خوشم

 در زمستان لانه در کوه و کمر باشد مرا

 دور  از شرِ این انسانِ پُرآشوب  و شر

 هر نگاهش زهرِ جان ودرد و ضرر باشد مرا

 گر خدا خواهد، دگربار این روان آید به تن

 ای بشیر، این آرزو نورِ بصر باشد مرا

                 بشیر شیرین‌ سخن

 

05 می
۱ دیدگاه

ماه تابان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۵ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

        ماه تابان

اگر  پیر   و    ضعیف   و   ناتوانم

 تو باشی در برم امشب جوانم

 سحر  آید  چو  وقت   رفتن  تو

 بر آید کم کمک از جسم، جانم

 بود  چشم   امیدم    درگه   تو

 ز  درگه  خودت   هرگز   مرانم

 برایم   زندگانی      تار   گردید

 بمان امشب دمی ماه  جوانم

 نباشد فکر کس  در خاطر من

 ندانم  در  کجا  با  خود  روانم

 نداند قدر جانان کس چو”امان

 که او جان من است، هم جانانم

             امان قناویزی

 

 

05 می
۳دیدگاه

​دایره ی عشق

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۵ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

​دایره ی عشق

هر واژه  که  در شعرِ  من  اقرار  می‌شود 

تاجی‌ست که بر جمله‌ی اشعار می‌شود 

​در دایره‌ی  عشقِ  تو گیج  است  دلِ من 

وقتی   که   لبت   مرکزِ   پرگار   می‌شود 

​تقصیرِ  دلم نیست  که  این‌ گونه سروده 

هر واژه  به  پای    تو    پدیدار   می‌شود 

​هر کس که در این وادی سرگشته‌ی عشق است 

آخر   به   همین  نقطه  گرفتار می‌شود 

​انگار  در این شهر  میانِ من  و  چشمت 

هر روز   همین   حادثه  تکرار   می‌شود

پروانه شیرین سخن

 

04 می
۳دیدگاه

تدبیرخام

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۱۴ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

تدبیرخام

  ۱۳۰ الف

 همچو ماهی روغن داغ است در تقدیر ما

 جال  ماهی  گیر  باشد  برزخ   تصویر   ما

 گر که  آدم  وار  رنگ  و بوی آدم  داشتیم

بوی انگوری چرا می خاست از انجیر ما ؟

طفل بودیم و کسی آذان به گوش ما بخواند

 گوش ها کر شد کنون  از غرش تکبیر ما

دامن سبز فلک  را  سرخ  کردیم  از غرور

 حلقه ها با حلقه ها بستند  در  زنجیر ما

گرد گر در آب  افتد حل  نمی گردد  در آن

 ما شنا در دین  کنیم و دین کند  تکفیر ما

 باد را نازم که برگ  خشک با خود  میبرد

آب را نازم که  جاری  کرد  جوی  شیر ما

 در جوانی غره بر  شاخ بلند خود شدیم

 صبر کرد و شاخه را نشکست اما پیر ما

 روغن از حلوا جدا شد پخته شد آتش خموش

 طاقت سایل دگر طاق است در کفگیر ما

 ما که از خود بی خبر خود می کشانیم هر کجا

اشک حسرت می چکد از خامیِ ی تدبیر ما.

شکیبا شمیم (رستمی)

 

04 می
۳دیدگاه

حل سرگرمی های فکری هفته گذشته

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۱۴ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

با سپاس از همکار گرامی ما اینک حل سرگرمی 

های فکری هفته گذشته را خدمت شما عزیزان

پیشکش می نماییم.

 

جواب چیستان ها:

۱- موج        

۲- غصه

۳- خواب   

 

جواب سوال ریاضی عالی:

    B = -1  و   A = 11

 

جواب جدول اعداد:

 

 

 

 

03 می
۱ دیدگاه

 عشقِ وطن

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

خویش را از قیدِ غم آزاد می‌باید نمود

 روح را ز اندوهِ دنیا شاد می‌باید نمود

 ملتِ خوابیدهٔ  صدساله را با نورِ علم

در سرایِ تربیت، استاد می‌باید نمود

 ای توانگر! از رهِ غمخواری ، هر ساعتی

 با غریبانِ وطن،  امداد  می‌باید نمود

 ای جوانانِ  فداکارِ  ترقی‌ خواهِ مُلک

مملکت را سر به سر آباد   می‌باید نمود

 جمله از رویِ صداقت در وطن  خدمت کنید

 در وطن افکارِ نو ایجاد می‌باید نمود

خویشتن را از برای عشقِ شیرینِ وطن

در جهان هم‌مسلکِ فرهاد می‌باید نمود

شد معطر گلشنِ باغِ عمومی در جهان

بعد از این، ابیاتِ ملی یاد می‌باید نمود

گر نمایی، ای هراتی! خدمتِ نوعِ بشر

 خویش را در علم و فن معتاد می‌باید نمود

 زنده یاد استاد محمد حسن هراتی شیرین سخن

 

 

 

03 می
۳دیدگاه

انکار زمانه

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 در این دروغین زمان-

که موریانه‌های گمراهی:

فکر بشر را از ریشه بر کنده،

زمانی که حقیقت راستین-

در گلوسیاستمدارانه‌ ی منکران، گیر کرده،

و در زمانی که انکار خدا را روشن فکری-

بیان حقیقت را،  خرافات-

و خرافات را ، حقیقت –

جلوه می‌‌دهند…

ما در کدامین سرزمین؟

در کدامین شهر ؟

در جستجوی حقیقت باشیم ؟

در زمانی که :

جمله ی (خدا نیست) را

هزاران  به به و چهچه نثار می‌‌کنند،

 و بر حقیقت راستین مهر باطل می‌‌زنند.

و سوداگران دین،

با دین‌های خود ساخته-

در لباس عیسی و موسی‌ و محمد:

مردم را فریب می‌‌دهند.

ما در کدامین سرزمین؟

در کدامین شهر؟

در جستجوی حقیقت باشیم ؟

در زمانی که حقیقت در ظلمت شب پنهان شده،

و نا‌ درستی را آفتاب تا بان گویند،

 و با چند کتاب روشن فکرانه-

و یا چند سطر نا‌ هنجار روضه خانی-

و چند نقل قول کهنه و نا‌ درست-

از چشمه خشکیده دین:

گمراهی را بما هدیه می‌‌کنند،

ما در کدامین سرزمین؟

در کدامین شهر؟

در جستجوی حقیقت باشیم ؟

شاید در چنین زمانی‌-

 شهر دل از همه جا امن تر باشد.

هما طرزی

نیویورک

۲۹ جنوری ۲۰۱۰

03 می
۳دیدگاه

در این عالم به جز آن خالق بی چون نمی ماند 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 

در این عالم به جز آن خالق بی چون نمی ماند 

دگر هر  چیز  فانی  می شود گردون نمی ماند 

دلی  بشکسته  و این  دیده  پرخون  نمی ماند 

دماغ   کبر  را  سر   مستی   افیون   نمی ماند

سر   از  چاک   گریبان  تا  ابد  بیرون  نمی ماند

————

در هستی من شکوهی آدم و نآدم خودم دیدم 

تشکل های خوب و زشت با مبهم خودم دیدم

زوال  و  ذلت  و   بر گشتن  خاتم  خودم  دیدم 

به  چندین  بار  در آیینه ای  عالم  خودم  دیدم

به زور و زر اگر قارون شوی  قارون  نمی ماند

————

کشیده  تیغ  آفت  بر تن  و   جان   و  روان   ما 

به خون  افتاده  جسمِ  تک  تک  هم میهنان ما 

فصولِ سوگواری  کی رود   ز  افغان ستان ما

خدایا  بگذر  از  این   سختی  های  امتحان  ما

که دیگر درد و آه و غصه  را مضمون نمی ماند

————

دلم در آتشی پیوسته ای دلگیری می سوزد 

ز پا تا  سر  مرا  این شیون  زنجیر می سوزد 

پیام شعله ناکی  آری  از  تصویر  می سوزد 

زگیل بخت  را  این   شیره  انجیر  می سوزد

نمک پرورد گر شد تلخی در زیتون نمی ماند

————

من  آزادم   ولی  افتاده ام   در  کنج  زندانی 

جگر  را  کرده ام  در  اخگر  احساس  بریانی

نشد در قسمتم معشوقه ای جانباز و شایانی

کساد  جنس   کی   داند   خریداران   تاوانی 

به  بازار  محبت  عمده  و   پرچون  نمی ماند 

————

هزاران  زخم  دل  با  مرهم  اشکم دوا کردم 

زمانه شد محک سنگی که خوب و بد جدا کردم 

میان نیمه شب ها دست  سوی کبریا کردم 

درون    کاروان   سینه  ام   بانگ   درا  کردم 

سحر می آید و این شام نا میمون نمی ماند

————

ز چهار  اطراف  دنیا  جنگ  ویرانگر کند غوغا 

محبت  جا عوض  کرده به زهرِ عقرب و کبرا 

غرور و کبر و خودخواهی بشر را کرده نابینا 

نه جای امن در شهر است و نی در دامنِ صحرا 

ز کم کم میرود بر بیش هم افزون نمی ماند 

———— 

خودم را در  میان    وحشت  دیرینه گم کردم

ز یاران  آن  وفای   بی حدی  پارینه گم کردم

دیگر تاریخ و  روزی شنبه  و  آدیینه گم کردم

ز بس ژولیده گشتم صفحه ای آیینه گم کردم

به این  امیدم  آخر  قسمت  وارون نمی ماند

 ————

هوا   دلگیر آفت   تیغ   بران   در   کمر   دارد

به جان نیمه جانم  دشمن   دیرین   تبر دارد

ز من  معشوقه ای پارینه ام  قطع نظر دارد

ز دستم  می رود  این  رشته  امید گهر دارد

مشو محمود غمگین دامن گلگون نمی ماند

————- 

سه شنبه هشتم ثور ۱۴۰۵ هجری خورشیدی 

 برابر به ۲۸ آپریل ۲۰۲۶ 

احمد محمود امپراطور

03 می
۱ دیدگاه

 آهوی دشت

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 آهوی دشتی، مگر روزی شکارم میشوی ؟

 یا که تا شام اجل، چشم انتظارم میشوی؟

 آهوی دشتی ، تو در شهر نگاهم جا شدی

 عاقبت در خاطرم ،ای شوخ،یارم میشوی؟

 آهوی دشتی ، نگاهت  کرده  دل  را بیقرار

 بهر این فلب  حزین  ، آیا دچارم  میشوی ؟

 من  ندارم   هیچ  آرامی ، به  جز  دیدار  تو

 عاقبت ای جان من ،یکسر قرارم میشوی؟

 روح من  در آتش هجران ، می سوزد هنوز

 بهر خاموشی غم دل،غمگسارم میشوی؟

 گر نبینم  روی  ماهت ،میشوم بیمارعشق

 بهر این  درد نهان  ، یار و عیارم  میشوی؟

 سالها درسینه پنهان داشتم این راز عشق

 گر بمیرم ، بر سرم ابری  مزارم میشوی ؟

همچو  آهوی زمن هردم گریزان تا به کی؟

 عاقبت  ای نازنین  ، در  اختیارم  میشوی؟

 این همه امید در دل،گر چه خواب است وخیال

بهر تعبیرش ، شبی  تو در کنارم میشوی؟

 شکیلا  نوید

۸ ثور ۱۴۰۵

03 می
۱ دیدگاه

خواب دوشین 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 

دوشم گرفت دست 

دستی که بود گرم و نوازشگر و لطیف 

چون پرنیان ظریف 

پیشش نشاند و گفت : 

دیریست از تو شعر و نوشتی نخوانده ام 

تو آن نه ای  که داد هنر میزدی مدام ؟ 

توصیف خال و خط بتان بود کار تو ؟ 

چونی ؟ کجاستی ؟ 

کو ؟ آن نشیده ها و غزلهای آتشین ؟ 

کو آن نبشته های پر از کیف و سوز و درد ؟ 

کو آن ترانه ها و چه شد آن چکامه ها ؟ 

دیدم هنوز هم 

دارد سر فریب و دل آزاری و جفا 

کیف نگاه او 

مملوست از خمار تمنا و دلبری 

لبخند شوخ وسوسه انگیز گرم او 

تاراج می کند 

گفتم : که دیر شد 

شعری نگفته ام 

ننوشته ام مکرر بیهودهٔ دگر 

تا بیشتر بکار دل خود گره زنم 

خندید قاه قاه 

نزدیکتر نشست 

گسترد دام عشوه به صید و شکار من 

دیدم که باز می رود از دست کار من 

بر جستم از برش که گریزم ز بند او 

گفتا : که هوشدار !!!!

زین حلقه نیست راه گریزی به هیچکس 

ترسیدم و عرق سرو پای مرا گرفت !

دوشم چنین گذشت ! 

دوشم چنین گذشت ! 

زنده یاد استاد صابر هروی

کابل – افغانستان

حمل ۱۳۹۸خورشیدی

02 می
۱ دیدگاه

روی آسمان «ممنوع» نوشته….

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

بروی آسمان «ممنوع» نوشته….

شکایت از نهنگان سود نارد ، رهایی را به ماهی ها بیاموز

ز خندق های دیروزین  رها  شو، به امروزین ره فردا بیاموز

لب صحرا که سیراب سراب است،  فقط از تشنگی ها می سراید

کتاب  بحر ها را  باز می کن ، به  او از  سوره ی دریا بیاموز

بروی آسمان «ممنوع» نوشته ، دگر باره ز پروازی سخن گو

در این  پروازگاه  رفته  از یاد ، بکن پر وا و  بی  پروا  بیاموز

جهانی در رکوع و سجده خم شد، بر این سجاده تاراج تاریخ*

برای  نسل   بیداری   و   فردا، قیام   و  قامت   بالا  بیاموز

میان سینه های برف باران، نه درد است و نه شور است و نه شورش

زمستان را به آتش آشنا کن، به دل ها هم تپش ها را بیاموز

به سر بن بست و در اندیشه سرداب  ، کلنگی آور و بگشای نقبی

برای سر ببخشا آسمان  را ، برای  سینه ها صحرا بیاموز

کتاب و درس و آموزش کهن شد، جهان نو زبان تازه خواهد

کتابستان  عشق  و نور بگشا ، به آموزش غم دنیا بیاموز

فاروق فارانی

جنوری ۲۰۲۶

* « تاراج تاریخ » نام مقاله ی از زنده‌یاد علامه عبدالحی حبیبی بود.

در این جا اما این مفهوم هیچگونه ارتباطی با مضمون آن مقاله ندارد.

30 آوریل
۳دیدگاه

عشقِ وطن

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۱۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۰ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

    عشقِ وطن

همه عشقم ، همه جانم وطن باد

وطن ، گُلزار  و  بُستان و چمن باد

 بهارانِ وطن، خوشرنگ و خوشبو

 پُر از عطر  و  عبیرِ مُشکِ خُتن باد

 سراپایش   گُل‌  آذین  و  پُر از نور

 سراسر  غرقِ  عطرِ  نسترن  باد

 به هر سو چشمه‌ سارانِ شِفا‌بخش

 ز آمُو تا به هیرمند، جان و تن باد

 معادن در دلِ هر سنگ  و صخره

 به دنیا شهره  و رِکورد شکن باد

 هزاران  باغ  و   بُستان و  مزارع

 از   هرات  تا  بدخشانِ  کهن باد

 در عشقِ بیستون، فرهادِ ثانی

 بدونِ شک، بشیرِ شیرین‌ سخن باد

 ولی   افسوس ، در  راهِ تعالیم

 تفاوت‌ ها  میانِ  مرد و  زن  باد

 به جنجالِ سیاست، حکمِ قدرت

 هزار اندوه، که بحثِ «ما و من» باد

    بشیر احمد بشیر شیرین سخن

 

 

30 آوریل
۳دیدگاه

آزموده را آزمودن خطاست

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۱۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۰ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

آزموده را آزمودن خطاست

 آن بار چه  ها  کردی   کاین   بار  تو  باز آیی؟

 ای خورده بسی خون  ها دندان، چه می سایی

 آن دولت ِ فاسق بود در دزدی ِ خود شق بود

 بر دالری عاشق  بود ،  کارش چه تماشایی

 آن خواب  ز در  رفته ، بیدار  شو  ای   خفته

 بر   گوش    وطنداران     آهنگ    نو    آرایی

 دیدند   وطنداران    آن    چهرۀ    زشت ِ  تان

 بی ناموس ِ بی ایمان بر خویش چه افزایی؟

 در کار ِ تو بود سستی با پستی چه در بستی

 گم شو  ز   رخ ِ  هستی از  پستی  و بالایی

 رو باش سر افگنده کی گشتی تو شرمنده

 ای مرده  مگر  زنده  ، ای   خادم ِ   هرجایی

 آز دست ِ   تو جهل   آمد کی مردم اهل آمد

 تاریکی چه سهل آمد ای   خائن ِ   رسوایی

 رو رو که نمی خواهم آن  چهره ی مفلوکت

 از نام ِ تو  شرم  آید  ای   مرده   به   دارایی

 دارایی تو ننگ است  ملت  زتو دلتنگ است

 کار ِ تو  فقط   جنگ   است   بر راه نمی آیی

همایون شاه عالمی

۲۹ اپریل ۲۰۲۶ م

 

 

 

30 آوریل
۱ دیدگاه

نگاهِ آخرین

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۱۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۰ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

نگاهِ آخرین

اگر می شد که بنویسم کتابِ قصه هایم را

 به رسم الخط  عطاری * تمامِ غُصه هایم را

 اگرمی شد  بنقاشی  بسبکِ حضرتِ بهزاد

 کشم یکنقش رنگینی سرشکِ گریه هایم را

 اگرمی شد بسازم قاب  عکسی را زآلامم

 که خون آیدزتصویرش برویی گونه هایم را

 اگرمی شد که بنیادی به شهر دل بنادارم

 بخوانی خط بخط از دفترِ اندیشه  هایم را

 خدا یا کاش میشد،خاطراتی اُو فراموشم

 نمی چرخید در ذهنم عذابِ  رفته هایم را

 بدوشم میکشم احساس سنگینی به تنهایی

 وتابوتی که هردم می فشارد شانه هایم را

 نگاهی  آخرینم  بر تنی خونین  و بیجانش

 به خاموشی به اُوگفتم همه ناگفته هایم را

 سحرگاهی که مرغِ استجابت می پردبالا

 دعایی من همی باشد، نبینی دیده هایم را

 مفاعیلن مفاعیلن معاعیلن مفاعیلن

بحر هزج مثمن سالم

 ظاهر عظیمی

* به رسم الخط عطاری مرحوم حضرت شیخ محمد علی عطار خطاط نامدار هریوایی

30 آوریل
۳دیدگاه

سرگرمی های فکری

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۱۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۳۰ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

با سپاس از همکار گرامی ما اینک سرگرمی های

فکری این هفته را خدمت شما عزیزان

پیشکش می نماییم.

============

با این سرگرمی ها مغز خود را دقایقی تمرین دهید.

چیستان های فکری:

۱- هم دریا من را دارد و هم رادیو، من چه هستم؟

۲- آن چیست که ما تصور می کنیم او را می خوریم اما در حقیقت او ما را می خورد؟

۳- آن چیست که شیرین است و طعم ندارد، سنگین است و وزن ندارد؟ 

سوال ریاضی عالی:

دراین دو رابطه ریاضی قیمت های ( آ ) و ( ب ) چند است؟

جدول اعداد:

در جدول ذیل پنج عدد را در پنج خانه سفید طوری جابجا نمایید که با جوابات دلده شده مطابقت نماید.

 

پاسخ در هفته آینده . . .

29 آوریل
۱ دیدگاه

شب سیاه

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۹ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

شب سیاه

شب سیاهی گریخته ماهی، شکـسته چنگی گـرفته نایی

سحـر نیامد شـفق کجا شـد، بگو به  خورشید چرا نیایی

نـوای مطـرب سـرود غـم شـد، تـرانـۀ دل  همه الـم شد

نه شـادخواری نه پایکـوبی، نه شورومستی نه دلربایی

زعشق نامی که درکتابست، سوال دلها که بی جوابست

جفا و جور زمانه بابست، کجاست حافظ چه شـد سنایی

وفا به گفت وقراروپیمان، گریخته  از دل   فسرده درجان

به درد و رنج فراق و حرمان، شفا کهِ  یابد  ز بی دوایی

جهان فتاده به چنبر خون، فغان و شیون  صدای محزون

سـتم چه دارد به جـز شبیخون، تـرور انسـان و مافیایی

مـرام اخـبـار دروغ شاخدار، مـخـدر  هـوش  بـلای افکار

شـده دل آزار هـمیشه تکـرار، حـقیقت انکار چه ابتلایی

زجنگ نفتی به سـود دالر، کند جهان را به خون شناور

به سان جلاد به طرز هیتلر، به جان انسان عجب بلایی

به آه و زاری به بـردباری، نکـرده ظالـم  بـه  کـس یاری

به پنجۀ زور فـتاده مجـبور، اگـر که مظلـوم کند خطایی

ز رنج مردم ببرده لـذت، به خـون  خـوردن  بکرده عادت

نه ترس یزدان نه قید وجدان، شدست مشهوربه بی حیایی

ز جـور ظالم جهـان خـرابسـت، درون آتش بشر کبابست

به سوز وساز و در اضطرابست، نیاز انسان به رهنمایی

به نام لیلی ز عشق مجنون بخوان به دل‏ها سرود موزون

ز قـله فـرهاد فتاده در خـون، خبر بـه شیرین دهـد همایی

خوشا که انسان زسوزافغان، زدردهجران زترس عصیان

گریزد آسان به مهرواحسان، به عشق وارمان به با وفایی

بترز زندان افغانسَتان است، برای مردم نه کارو نان است

به داد و افغان پیر وجوانست، به درس وتعلیم نمانده جایی

جهان چو بهتر دلان منّور، امید وباور به خویش و کـشور

حقوق انسان به هم برابر، بخوان بـه داور بـه هـم صـدایی

رسول پویان

۲۸ اپریل ۲۰۲۶

29 آوریل
۳دیدگاه

در گلشـــن بهـــــار

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۹ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————- 

در گلشـــن بهـــــار

در  گلشـــن  بهـــــار   خودم  میزنم قدم

با عــــــزت و  وقــار  خودم  میزنم   قدم 

صبح امید و چشمه ی خورشید اگر نبود

در شـامگاهی  تـــــار خودم میزنم قدم  

فــــکرم به کار و بارِ بد و ناپسند  نیست 

بـــا طفلِ نی ســـوار خودم  میزنم قدم 

کارم کهِ نیست از همـــــه  بیکار تر منم 

لیــــکن به کار و بــــار خودم میزنم قدم 

خودکـــار و پنسل و قلــم نی نداشتــم

در صفحه با شـــــرار خودم میزنم قدم 

در شهر ما که حادثــه بسیار خفته است 

امــــــا به اعتبــــــار خودم  میزنم قدم 

رویم نشد بسوی اروپـــــا و ملک غیــر 

در گــــرد و خاکِ شار خودم میزنم قدم 

فکر دوچرخه و غــــم موتر  ندارم هیچ 

با پـــــــــای روزگـــار خودم میزنم قدم 

همچون ملا به وسـوسه ی حور نیستم 

با یــــار کهنـــــــه کار خودم میزنم قدم 

مستم ز بـاده ی هنر و نشئــه ی کلام 

در طبــــع پر  خمار  خودم  میزنم قدم

مرگــم اگر فرا  نرســــد  در بهــــار نو 

در دشتِ لالـــه زار  خودم میزنم قدم 

از هشت و دو و یازده و نو گذشتـه ام 

بــــا واحــدِ شمــــار خودم میزنم قدم 

گفتـم بیـــــا نیامدی حالا که مرده ام 

در پشته ی  مـزار  خودم  میزنم قدم 

محمود   در  تجمـع  ابیــــــات  دلپـذیر 

در جمعی هم قطار خودم میزنم قدم 

————————————

بامداد شنبه ۱۸ حوت ۱۳۹۷ خورشیدی

که برابر میشود به ۰۹ مارچ ۲۰۱۹ ترسایی

سرودم 

احمد محمود امپراطور✍