۲۴ ساعت

23 آوریل
۱ دیدگاه

 سخن چیده هایی از “روبه رو با واصف باختری”

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۳ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

سخن چیده هایی از

“روبه رو با واصف باختری”

(در حاشیه ی صحبت های پرتو نادری با استاد واصف باختری)

دریافت شایسته و بایسته از شعر شاعران و فراورده های هنرمندان، به ویژه شاعران وهنرمندان مطرح و سرشناس، مستلزم آگاهی از جوانب زنده گی و محیط پرورش آنها است. اندک نیستند و اندک نبوده اند پرسشگرانی که پیرامون انگیزه ها، تفسیرها و زمینه های سرایش بسا اشعار شاعران نامدار و تأثیرگذار به ابراز نظر پرداخته اند. از آغازین زمانه های سرایش شعر فارسی به اینسو، آگاهی از زنده گی و دیدگاه شاعران    از نبود آگاهی ویا اندکی از آن، تا حدودی  به آگاهی بیشتر رسیده است. آگاهی از رودکی به همان میزان اندک بوده است که دسترسی به اشعار او با آنکه  شاید بتوان گفت که از حافظ و مولانا، اطلاع بیشتر داریم، اما با وجود آنهم حوزه ی بزرگی از خیام شناسی، حافظ شناسی و مولانا شناسی و… با تداوم انگیزه شناخت بیشتر از آنها را نیز گواه هستیم. پژوهشگران ونقادان شعرآنها، با تفسیرها و برداشت های جدا و حتی مواردی بسیار در تضاد و در برابرهم، یافته های خود را درمیان نهاده اند. دلیل آنهم در نبود ویا ازمیان رفتن آگاهی ها از زنده گی شاعران و در مجموع نویسنده گان،هنرمندان  وتاریخنگاران بوده است.

پیرامون شاعران مطرح و با نام وشهرت رسیده، یا آنانی که فراورده های تازه و جذاب را با ابتکار از شعر فارسی در میان نهادند و پیروان بسیار آفریدند، نیز چنین تمایلی همواره وجود داشته است. سعی شده است عناصر تأثیرنهاده در شعرشان شناخته شوند، آگاهی به دست آید که پیرامون پرسش ها، برداشت های متفاوت وحتی انتقادات چه می گویند و چه گونه اندیشیده اند. در این راستا، اگر شاعر ونویسنده یی، خود مبتکر ارایه توضیحات باشد، ممد دریافت بیشتر اشعار، آثار و دنیای او است. اما آنچه می تواند در معرفی سیما و رسیدن به زوایای ناشناخته ی آنها راه ببرد، نقش کنشگران آگاه است که با نقد و ایجاد فضایی از بحث ها، فاصله ی شاعر، هنرمند و نویسنده را با مخاطبان و علاقه مندان برای شنیدن صداهای نهفته، کوتاهتر می کند.

آنچه مدتها پیرامون اشعار زنده یاد واصف باختری مطرح بود، از آن پرسش های پاسخ ندیده حکایت داشت. کار شایسته یی را که برای پاسخ یابی و ارایه ی تصویر روشنتر از استاد انجام داد، شاعر و پژوهنده ی ارجمند پرتو نادری در رساله ی “روبه رو با واصف باختری” است.

“روبه رو با واصف باختری” خواستگاهی دارد از آگاهی برنیازها و پرسش ها پیرامون بخشی از اشعار و زنده گی استاد باختری. تبحر و آگاهی پرتو نادری از همه اشعار استاد، صلاحیت وی به عنوان یک شاعر و پژوهنده ی ادبیات، سبب فراز آمدن این رساله در حوزه ی واصف باختری شناسی است.

در اینجا که نیازی نیست تا همه برگها را بیاورم، به برشمردن پاره یی از نکات بسنده می نمایم:

  • آشنایی استاد با شعر فارسی از زمان کودکی، متأثر از آرزومندی های پدرش و شاعران و ادیبان بلخ. متولد «بیست و چهارم حوت سال ۱۳۲۱ خورشیدی. در چهار ونیم یا پنج ساله گی در اثر تلقین و ارشاد پدر ومواظبت همیشه گیش به حفظ قرآن مجید آغاز کردم… به موازات تعلیمات رسمی، درمحضر پدر، در محضر مرحوم عبدالاحد رقیم؛ در محضر مرحوم استاد مولانا خال محمد خسته ویکی از استادان دیگر که خوشبختانه تا امروز زنده است، استاد مولانا صالح محمد فطرت، مبادی عربی وعلوم اسلامی را هم منظماً خوانده ام.»

در کنار آن ورق گردانی دیوان های شاعران که در منزل چیده شده بودند، استاد را با شعر فارسی بیشتر آشنا وعلاقه مند میسازد. در دهساله گی بیتی از وی در روزنامه بیدار مزار شریف به نشر می رسد.

گفت وشنید در ادامه اش وضاحت میدهد که استاد با رهنمایی استادان، آشنایی با آنچه بتوان سرچشمه های معرفت شعر وادب  فارسی داشت وبا  پشت کار نا گسسته، به آفرینش های شعری و در چندین فرم دست یازید.

  • آگاه هستیم که موج شعر نیمایی حوزه سرایش شعر افغانستان را در نوردید. استاد باختری در” روبه رو با واصف باختری” در زمینه سیر رشد چنان رویکردی می گوید:

«راستش شاید چند نمونۀ شعر نیمایی در آن سال ها، مثلاً به سال ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱ هجری خورشیدی، از من در مجله های ژوندون، پشتون ژغ وقت به چاپ رسید است، جنبۀ تفنن داشته باشند.چون دیگران گفتند، باید نوجوانی که من بودم، یا جوانکی که من بودم. باید من هم می گفتم.»

استاد گذر از آن هوا و سن وسال و آرزومندی را با مقاله یی از شادوران اخوان ثالث پشت سرنهاد.«خواندن این مقاله (نوع وزن در شعر فارسی) مرا ملتفت پیشنهاد های نیما-دست کم د رمورد وزن- ساخت»

  • استاد که دست بالایی در ترجمه ی اشعار از زبان انگلیسی دارد، از نقش زنده یاد استاد علی محمد زهما که سمت استادی در دانشگاه را داشت یاد می کند.
  • موضوع دیگری که بازتاب جذابی در این گفت وشنید دارد، سخن از ابهام در اشعار استاد است که در پاسخ فرهنگ متعالی انسان دارنده ی مناعت طبع ورشد یابنده را به نمایش می گذارد. هنگامی که پرتونادری ارجمند این پرسش را مطرح می کند که« باختری صاحب، یک مسألۀ دیگر که همیشه در شعر شما بحث برانگیز بوده، مسألۀ ابهام در شعر شماست. چنان که تعدادی از شاعران و روشنفکران همیشه این انتقاد را در مورد شما داشته اند که شعر واصف باختری برای شاعران وحتی آموزش دیده گان عرصۀ ادبیات هم قابل فهم نیست…»

استاد یادآور می شود که« از سال ۱۳۷۲ و۱۳۷۳ به بعد که همین تذکرها، یا بعضاً توصیه ها وگاهی هم نقدهای دوستان را من شنیده ام، در این مورد به نوعی بازنگری شعرهای خود پرداخته ام… در بعضی شعر های من واقعاً گاهی ابهام یک ابهامی البته جای جای خیلی غلیظ هم شده است… من در دفتر ای شعری چاپ شده و در یک بخش از شعر های چاپ نا شدۀ خود شعر هایی را دیده ام که اصلاً ابهامی در آن ها نیست…

و در زمینه ی عامل چنان ابهام می گوید:«خوب ما متعلق به نسلی هستیم که همواره با دستگاه ممیزان وسانسورچیان سروکار داشته ایم. در مرحله یی از زنده گی بر زبان ما و بر بان قلم عدۀ زیاد ما عقده افتاده و آن عقده آن قدر سخت افتاده که گاهی گشودنش خیلی دشوار است.»

این تماس با موضوع وبازنگری اشعار از جانب استاد است که می گوید:«من خودم هم ملتفت شده ام. در نظر دارم چند پارچه شعر خود را اگر در آینده به تجدید چاپ شعری های خودم موفق شدم، اصلاً چاپ نکنم.» اما از یا دآوری این واقعیت نیز غافل نیست که بگوید:«… با کمال احترام عرض می کنم که این ابهام از طرف یک عده که با من دشمنی  شخصی ندارند، بل، با نوهنجار بودن در ادبیات دشمنی دارند، به نوع بسیار گسترده یی تبلیغ شده است»

این رویکرد و بازنگری انتقادی همراه با شنیدن سخن انتقادی، از رشد شاعر، نویسنده و روشنفکر حاکی است. رویکردی که علاقه مندان و دارنده گان اعتنا و پذیرش سمت استادی از یک شاعر بزرگ را سمت وسوی رشد یابنده می دهد.

  • موردی دیگری که پیرامون بسا شاعران بزرگ ومطرح در تاریخ ادبیات منظوم ابراز شده است، تأثیر پذیری یک شاعر از شاعر دیگری است. پرتو نادری ارجمند در این گفت وشنید تأثیر اخوان ثالث را بالای استاد تذکر می دهد. پاسخ استاد این است که:«…گاهی نا آگاهانه چیزهایی مثلاً واژه هایی که او (اخوان ثالث) به کار برده، ترکیب هایی که او به کاربرده، به زبان قلم من هم جاری شده باشد. در این مورد خد مت شما عرض کنم که گویا اصلاً ما شاعری را سراغ نداریم که گاهی نا آگاهانه تعبیری، تصویری ترکیبی از شاعر دیگری برزبان و قلمش جاری نشده باشد وحافظ برجسته ترین نمونه است د راین مورد…

من از شاهنامۀ فردوسی، از دیوان ناصر خسروبلخی، ازقصاید عنصری، از قصاید فرخی سیستانی با این کلمات اشنا شده ام، الزاماً نه از طریق شعر مهدی اخوان ثالث.»

  در فرجام این گزینه ها

اندک نیستند، شاعرانی که خواننده گان مـــُهرتأثیر از عشقی را بر جبین شعرآنها نهاده اند. گاهی هم چنین بوده است. وبرای تعدادی بحث و احتمال، جست وجوی عشق مجازی، عارفانه ویا حقیقی همچنان دوره می کند. نمونه های رابعۀ بلخی، مولانای بلخی، سعدی و بسیار دیگری را داریم. برای یک تعداد از شاعران و نویسنده گان؛ شریک زنده گی وهمسرمنبع الهام و نوازش های شباروزی بوده است.

در این زمینه، پرتو نادری گامی فراتر می نهد، پرسش خصوصی را مطرح میکند:«… باختری صاحب پشت سر هر شاهکار ادبی، یا پشت سر کار ادبی، یا هنری هر شاعر وهنرمندی، سیما یا چهرۀ یک زن موجود است. یعنی که گویا زنی سبب می شود که یک شاعر یا هنرمند به کارهای بهتر ادبی وهنری بپردازد. آیا در پشت شبکۀ شعرهای شما هم چنین چهره یی وجود دارد یا گاهی وجود داشته است؟

پاسخ:

خوب پرتو صاحب، من به خدمت عرض کنم که مسلماً و محرزاً ما هم هنگامی جوان بودیم وشوری داشتیم. در رگهای ما هم خون گرم جوانی در گردش بود واین مسأله همانگونه که خود شما در واقع به پرسش خود پاسخ هم دادید که ما شاید درجهان شاعر به معنی راستین کلمه سراغ نداشته باشیم که از یک منبع الهام وچه بسا که از یک منبع الهام بسیار بسیار شورآفرین ونیرومند بهره ور نشده باشد . لابد در هر زنده گی چنین اتفاق ها می افتد»

پرتو شعری از استاد را می آورد و بعد افزوده پرسشی را:

شعر چنین آغاز می شود:

ای گلبن، ای گلبن، ای گلبن سرخ

تو همچنانی که بودی، همانی که بودی

لیکن نه من همچنانم که بودم

ای بامداد اثیری

خواهم اگر لحظه یی درکنارت نشینم

خواهد زدی بانگ بر من

 کای پیر آشفته پندار برخیز!

روح بهشت وبلوغ بهاران

ز آن سو بر افراشته چتر

پا در رکابند

تا سرزمین های عشق و هوس را

آیینه بندند

ای پیر اشفته پندار

گم کرده ای راه خود را

خاری تو خاری، آیا خار برخیز!

برداشت و پرسش افزوده ی پرتو نادری:

«ا ین شعر… تصویر یک عشق ناکام است. شاعر پس از این که عشق خود را از دست داد ه است، سال ها بعد با عشق خود تصادفاٌ دیداری دارد و او را می بیند وحالا دیگر خاکستری موی شده، یعنی از نظر معشوق خاکستری موی اشفته پندار است، همانگونه که شما خودتان گفته اید… ایا برداشت من از این شعر درست است یا چگونه بوده ؟

پاسخ استاد باختری:

«… با تفسیری که شما از این شعر کردید، موافق هستم»

 هامبورگ

نهم سرطان سال ۱۴۰۴ خورشیدی

پ.ن:

* پرتو نادری. روبه رو با واصف باختری. پشاور. دلو ۱۳۸۲ خورشیدی. بنگاه انتشارات میوند

 

 

23 آوریل
۱ دیدگاه

دلم عشق خواهد

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۳ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

دلم عشق خواهد

۱۲۷ الف

دلی  را   شکستم  ببخشا  خدایا

 دری ر  ا که بستم  ببخشا خدایا

 دلم عشق خواهد نه از درب و  دیوار 

 از آنی که  رستم  ببخشا  خدایا

 گناهش شمردم و  رو بر گرفتم

 گنهکار    هستم  ببخشا   خدایا

ز مستی رمیدم که هوشیار باشم

 مگر مست مستم ببخشا خدایا

 نجویم    بیابم    ،  بجویم  نیابم

چه بی مایه پستم ببخشا خدایا

 یکی باشد ام ا که   آرام بخشد

 یکی ده به دستم ببخشا خدایا

شکیبا شمیم (رستمی)

23 آوریل
۱ دیدگاه

هوای دلبری

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۳ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

هوای دلبری

 دل من  باز  به  هوای  دل دلبری کرده

 لب  من میل  می و  ساغر  دیگر کرده

 قلب من ،آه ،چه بیچاره به دست تو فتاد

 خنده ات با دل دیوانه چه محشر کرده

 به دل من تو فگندی همه جا داغ فراق

سینه ام شعله ی چشم تو منور کرده

 زخم تیغ نگه ات گر چه به دلم خورد، چه باک

دل م ن را  تب تیغ تو به خون تر کرده

 همه شب با تو و یاد تو در جنگم وباز

 دل تنگم هوس وصل تو در سرکرده

 تو اگر یار دیگر داری و  دل بستی به او

 دل من را غم  این  قصه مکدر کرده

 هر زمان که به من قصه ی دشمن گویی

 باخبر باش شکیلا گوش خوده کر کرده

 شکیلا نوید

جدی ۱۴۰۴

 

 

22 آوریل
۱ دیدگاه

سرگرمی ریاضی

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۲ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

با حل معما ها و بازی های آرامش بخش روزانه

مغز خود را تقویت نموده و دایره معلومات

خود را افزایش دهیم.

با سپاس از همکار گرامی ما محترم انجنیر صاحب غیاثی 

اینک سرگرمی ریاضی این هفته را خدمت شما

پیشکش می نماییم.

 سرگرمی ریاضی

عدد سوالیه چند است؟

 

پاسخ در هفته آینده …

22 آوریل
۱ دیدگاه

آراستن

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۲ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

آراستن

خط سرمه را امشب عمیق تر به چشمانم کشیده ام   

لب هایم را به رنگ گلبرگ های سرخ –

                                                     دشت های فراموش شده آراسته  

و در گردنم مروارید های غلتان را با الماس های درخشان –

                                                                                        آویخته ام

شانه‌ هایم خالی‌ از پوشش

به نجابت بال های فرشتگان سفید

و لباس خوشرنگم

که با لایه های حریر های تاب دار و پر چین –

بدنم را با آرامی-

                     نسیم های ملایم –

                                             نوازش می‌ کند

و کفشهای طلایی رنگم

که قدم را یک وجب بلند تر کرده

به سرا پایم جلوه ی تازه ی داده است

مو های تاب دارم را بر شانه‌ های عریانم  ریخته ام

و دستانم را با انگشتر های الماس زینت داده ام

سرا پایم غرق در عطر های جادویی بهاریست …

تاشاید گذشته ها دوباره برایت  زنده شوند ؟

هما طرزی

نیویورک 

۱ اپریل ۲۰۱۰

 

22 آوریل
۱ دیدگاه

دوبیتی ها

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۲ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

دوبیتی ها 

همان  دلبر که  دل  از  من گرفته

غم   عشقش   مرا  دامن  گرفته
هوس کردم شبی باشم کنارش
که عشقش در دلم خرمن گرفته
=======

طوافِ  کعبهُ   عشقت نیاز است

به یادت سینه در  سوز و گداز است
کنم   سجده  به  طاقِ   ابروانت
گناه من به دستِ بی نیاز است
=======

تزلزل  را   ز دل   بیرون  بدر کن

بیا در  شهر  دل  عزم  سفر کن
نهفته عشق  تو  در  سینهً من
بیا جانم ،شبی با من سحر کن

=======

کنون در بحر این دل جا گرفتی

به قلبم  سوژه  و  معنا گرفتی
ز سرو سبزو شمشاد و صنوبر
عجب ،یک  قامت  رعنا گرفتی

=======

بدل  دارم  تمنایی  به  سویت

ببینم   روی     زیبای   نیکویت
میانِ سینه‌ام رازی نهفته ست
که می سوزد دلم  در آرزویت

✍ عالیه میوند 

۲۴ مارچ ۲۰۲۶ 
  

 

22 آوریل
۱ دیدگاه

نعت شریف

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۲ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

نعت شریف

رحمت عالم صلی الله علیه و سلم

ایکه  به   حُسنَت   نرسد   آفتاب‌

زلف  تو  شبرنگ  بُوَد  پیچ و تاب

ایکه  وجودت   همگی  نور  شد

ظلمت گیتی  به  رُخَت  دور شد

ای عرب از خوان شما بهره یافت

شاه عجم از سخنت سر نتافت

خادم    در  بار   شرف   جبرئیل

سدره نشین همچو صدف جبرئیل

گفت  و  خدا   رحمت  عالم ترا

از    همه    آفاق     مُکَرَّم   ترا

تا که  نوید  تو  به  عالم  رسید

صبح پیروزی   به  سر ما دمید

تا که  کتاب    تو  به   ما  آمده

در  دل   شب   نور  خدا  آمده

از خط او گشته بشر رهنمون

گشته ز علمش همگی‌ ذوالفنون

راه   تَمَدُّن    که   تو  آموختی

شعله به خاکسترم افروختی

زنده نمودی تو عرب ‘را ز خواب

کفر جهانی همه در اضطراب

دادی  عجم  را  رهی آزادگی

کردی  رهایش  زخط  بردگی

بود و ترا  هم غم امت  به دل

تاکه بیرونش کنی از ظلم و ذِل

تاکه  شود  امت  تو   سربلند

حفظ خدایش کند  از هر گزند

آن یکی بین راه  ضلالت گرفت

ای اسفا ! رسم  جهالت گرفت

کرد خطاء  از  سنتت دور شد

چشم  وفایش مگرم کور شد

وان دیگری  راه غلامان گرفت

دون صفت از غیر تو فرمان گرفت

کاش به اوج شرف خود رسیم

باز به حرف و هدف خود رسیم

باز  شویم   تاج   سر   زندگی

بر فگنیم حلقه ی این بردگی

عرش  به   زیر   قدمت   آمده

خیل   مَلَک   از   خدمت  آمده

نور    خداوند    تعالی    توئی

شاه رُسُل  از  همه  بالا توئی

بر تو و  بر آل  تو  صد ها درود

باد فدای قدمت هست و بود

از  همه   بهتر   همه یاران تو

فیض    گرفتند   ز   دامان  تو

من به تو عاشق ز دل و جان شدم

از همه بد کرده پشیمان شدم

خنجری از خیل غلامان توست

از دل و جان‌ گوش به فرمان توست

چشم امیدش به شفاعت بود

عشق تو اش رمز سعادت بود

پیروز  باشید  دوستان عزیز

دعا گوی تان

شیخ مولوی خنجری

کابل – چهار دهی .

22 آوریل
۳دیدگاه

چراغِ امید

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۲ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

چراغِ امید

 چراغِ حق درین  ویرانه رُخشان  می‌شود آخر

 به  لطفِ  خالقِ   یکتا، چراغان  می‌شود  آخر

 اگرچه شب سیه‌پوش است و راهی پُر زِ دشواری

 مدارا گر شود این خطّه، شادان می‌شود آخر

 ز خونِ سرخِ جان‌ بازان ، درختِ  صبر می‌روید

 و  باغِ  خستهٔ  میهن ، گلستان  می‌شود  آخر

 ز اشکِ چشمِ هر مادر ، زِ صحرا لاله  می‌روید

 به هر سو مشعلِ غیرت فروزان می‌شود آخر

 اگر دستِ به دستِ هم به سوی کار بشتابیم

 وطن  با  همّت  و  تدبیر ، تابان   می‌شود آخر

 اگر ما همرکابِ  علم  و فرهنگ  و  خرد گردیم

 یقین دارم وطن خورشیدِ رخشان می‌شود آخر

 اگرچه دردِ  این  دوران  به  ظاهر  بی‌اثر گردد

 تحمّل کن بشیر این رنج، درمان می‌شود آخر

 اگر ایمان  و  همّت  هم‌ صدا گردد درین خطّه

امید  و  شادیِ  ملت   فراوان    می‌شود  آخر

 بشیر شیرین‌سخن

22 آوریل
۱ دیدگاه

برگ نسترن

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۲ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

برگ نسترن

 گلا ! به  یاد  تو  من خانه  در  چمن کردم

به کوه و دشت و دمن رفتم و وطن کردم

بدین امید  دهم  جان  به  مثل  گرد رهت

 ز ذره   ذره ی  آن   بر   تنم   کفن   کردم

 گمان  نسیم   صبا  سوی   ما   نمی آید

 سراغ  بوی  تو   از  برگ  نسترن   کردم

 به یاد خاطره  ها سیل  اشک  چشمانم

روان  به  پای گل  و سرو و یاسمن کردم

دگر سخن به جز  از  تو  نباشدم  به زبان

 گرفته  نام  تو  را  بر  دهن  سخن  کردم

 ز بس که شوق گل روی تو”امان“را بود

 کفن ز پرده ی آن ساختم ، به تن کردم!

امان قناویزی

22 آوریل
۱ دیدگاه

دفترِ خیال

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۲ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

دفترِ خیال

 هر صبحدم که روزنِ چشمانِ خسته ام

 آرام و بی صدا

 بگشوده می شود

 بر روی خاطراتِ پریشانِ زندگی

 از پشت قُله های درخشانِ آرزو

 خندد به ناز

 جامِ طلایی آفتاب

 و من در خیالِ خویش

 با حسرت و امید

 در بیکران وادی سر سبزِ خاطرم

 با دستی پر زمهر

 به بلندای آسمان

 در دفترِ خیالِ افقهای رنگ رنگ

 نقشِ وفا و مهرِ تو را

 تا  به بیکران

 در فصلِ غم گرفته و زیبای عاشقی

 تا امتداد نور

 به تصویر می کشم.

مریم نوروززاده هروی

 بیستم آپریل ۲۰۲۶

 از مجموعهُ”پاییز “

هلند

 

 

 

21 آوریل
۱ دیدگاه

پرنقش و نگار

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ  ۱ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۱ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

پرنقش و نگار

دارد گل سوری به  چمن  جلوه  نمایی 

بلبل  به   سرشاخ   کند  نغمه  سرایی 

جوشِ گل  و آهنگ روان  بخش  قناری

بخشد بدل و   دیده ی  عشاق صفایی

جشنِ طرب و  همهمه پیچیدبه کهسار

ای مطربِ خوش لهجه چرالب نگشایی

گلشن شده  روشن زرخ مهر دل افروز

وقت است که چون مه زپسِ پرده برایی

ازرحمت حق باغ  و درو دشت وبیابان

پرنقش و نگاراست چو فردوس خدایی,؟

صحن چمن  امروز  بُوَد خرم و شاداب

وقت  است که از خانه   بگلزار برایی

بازآ که تماشاگهٔ حسن است چمن زار

گله  اشده خندان و تو غمناک چرایی

مشکِ  ختن  و عود  بریزید   در  آتش

یار  آمد و  طی  شد  غمِ  ایامِ جدایی 

فرصت به کف  آمدمیٔ  گلرنگ بیارید

کزبند   غم     دهر     بیابیم    رهایی

آمیخته  با لطف  و صفارونق هستی

آید به نظر در همه   احوال   رسایی

صد  گوهر غلطان بقدم بوس بهاران

از کلک تو پاشید « لبیبا » چه بلایی 

عبدالقیوم « لبیب » 

از مجموعه غوغای دل 

ا/ ا/ ۱۳۸۱

 

 

 

21 آوریل
۱ دیدگاه

خون دل

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ  ۱ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۱ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

خون دل

سالها از خون دل من هم شرابی ساختم

از دلی  در خون  تپیده  هم کبابی ساختم

سالها  درس  عبرت  خواندم  اما    !  نشد

از دلی پر درد خود من هم کتابی ساختم

سالها  خونم  بریختاندم  در  میدان عشق

از دل پر آه  خود  من  هم  تنابی  ساختم

سالها اندیشه کردم من به  کردار خویش

از دل  پر  ماجرا من  هم  سرابی ساختم

سالها شکیلا با خنجر نمودن دلم غرق خون

از دل پر خون خود من هم لاله زار ساختم

شکیلا نوید

۲۶ حوت ۱۴۰۴

 

21 آوریل
۱ دیدگاه

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ  ۱ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۱ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

قلۀ پیروزی

از قلـب خراسـان  کهـن آمده ام

با یعـقوب لیث و  تهمتن آمده ام

تا راوی فرهنگ و تمدن شده ام

با تیـغ قـلــم در انجـمـن آمده ام

*******

سـازش به قـاتـلان مـردم جرم است

باخـتـن بـرای بـار چـنـدم  جرم است

از قـلـۀ پـیـروزی بـه خـاک  افـتــادن

چون کاه بدون کسب گندم جرم است

*******

مردم و نظامیان چه خوب  جنگیدند

بـر لاف و گـزاف  دشمنان   خندیدند

در  عـرصۀ  گفتگو  و  تدبیر  و  خـرد

ارباب ســیـاسـت کمــاکان لغزیدند

*******

تسلیم  به  تجـاوزگـر ظالم مرگ است

ماندن  به  زیر پای  گرگ  گرگ است

با ظالـم  و  خـونخـوار تـبــانی کـردن

چون دادن نفت وشاه کلید ارگ است

*******

ظالم به تک  و  تاز تجاوز بکند

بـر قـوم سر افـراز تجاوز بکند

گـر هـمـت سـرباز  دلاور نَبُوَد

صد  بار  دیگر  باز  تجاوز بکند

*******

یک بام خـدا به  چند هـوا می خواهند

ازهرطرفی به  خود  فضا می خواهند

مظلـوم بـه زیـر تـیغ ظلـم افـتـادسـت

بـر وی  هـمـه  چیز  ناروا می خواهند

*******

هشدار که بازی را به مفت می بازید

میدان نـبـرد را ، بـه گـفــت  می بازید

درگیر قـمــار  باز  و  دغـل  بـازان  اید

با چال و فریب طاق وجفت می بازید

*******

بـا دزد ســرگـردنـه  یاری نکنید

هرگزبه پیش خصم زاری نکنید

از   مـرز  بـرانـیـد  تجـاوز گـر را

بـا خنجـر  زور  بـردبـاری  نکنید

*******

حرف وعمل ستمگـران  مردودست

بر قتل و قتال گرد جهان افزودست

آتـش زده  در لانــۀ  مـرغـان چــمن

یـارانـۀ  امـریکا بـه مــردم دودست

*******

زنجـیـر شـریـر  ظلم  را  پاره  کنید

آزاد ز بـنـد، خـلــق  بـیـچـاره  کنید

با مشت گـره کـرده بـه فـریاد آیید

درحفظ وطن ز جان و تن باره کنید

*******

از دورِ خراسـان کهن یاد آرید

از هیمنۀ ایـران وطن یاد آرید

از عزم نیاکان  و  بزرگان خرد

از رزم سترگ  تهمتن یاد آرید

*******

در کابل و  غزنی  و  هری غوغا کن

در بلـخ و بـدخـشــان علـم بـرپا کن

رویای  خراسان  بزرگ در دلهاست

این را به زبان  مرد  و  زن  گویا کن

*******

ایران و خراسان کهن هم کیش اند

از یک تبار  اند  و  با هم  خویش اند

فردوسی و  رودکی  و  حافظ دارند

با  مولوی  از  بلخ  کهن  درویش اند

*******

افـغـانـسَــتـان بـاز خـراســان گردد

این تیره شبان صبح درخشان گردد

تاریـخ کـهــن تا که  بـه  فـریـاد آیــد

خـورشــید تمدن رز  افـشــان گردد

*******

از خائن و بد خواه   وطن  دوری کن

راهی به گشا و  ترک  مجبوری کن

بیشک که میدان به دستان  شماست

لعنت بـه تـسلـیمی و  مزدوری کن

*******

هشدار که گول  چرب زبانی نخورید

خـنجــر ز  پـشـت  ناگــهـانی نخورید

همسایه که با مکروفریب آمده است

از قـلــه ســقـوط پـلـه گانی نخورید

*******

ظالم به زر و به  زور  خود می نازد

با تخنیک و بمب کور  خود می نازد

از کــشـتـن کـودکان نــدارد شــرمی

بر خفّـت و بر  غـرور  خود می نازد

*******

هشدار که شمشیر به  ظالم ندهید

زور  و  زر  و   تدبیربه   ظالم ندهید

ازقدرت  هسته ای  اگرمی ترسند

یک ذرّه  ز اکسیر  به ظالم ن دهید

*******

جنجال جهـان  جـنگ انرژی باشد

سـاز همه دنگ دنگ انرژی باشد

از تـنـگۀ  مالاکا و  هـرمز  گـویـنـد

این هـر دو گلو تنگ  انرژی باشد

*******

دانش به فـرزند  ایرانی عیب است؟

نیروی اتـم حق جهانی  عیب است؟

خـاخـام که بمب اتمی سـاخته اسـت

برق اتمی به شیخ فانی عیب است؟

*******

مفهـوم یَهُوَه در  جـهان بیداد است

سلاخی مام و  کودک  نوزاد است

در غزه  و  میناب  شده خون جاری

ازحمله و  ظلم  امریکا  فریاد است

*******

پـروردن دانـش  اتم  حق شماست

دفترچۀ خوانش اتم حق شماست

ظالم  که  بـه بمب اتـمی می نازد

نـوبـاوۀ  زایـش اتم حق شماست

*******

هـر ذره بـه  بـطـن  خـود جـهـانی دارد

دنـیـــای خــودی و  کـهـکـشـانـی دارد

این قدرت ذرّگان که دردست شماست

بـیـگانـه بـه  درک  خـود گـمــانی دارد

*******

قانون جهان موشک  و خمپاره شدست

حـقــوق ملـل کـشـتـۀ غــدّاره شدست

با خنجـر  خـونین  که  خـدا  را  کـشـتـند

انجیل  به  دست زور و زر پاره شدست

*******

با دشـمـن  دیـرینه به سـازش نرسید

هشدار به دیوودد به خواهش نرسید

بـا قـاتــل  کـودکان  و   فــرزنـدان  ات

هـرگز بـه تـوافـق  و  نـوازش  نرسید

*******

بر خـلـق   عنایـت  خـدا  نـزدیک است

در هـسـتی تـداوم بـقــا  نزدیک است

نـیـــروی  تـمــدن  کـهــن  زنـده شـود

حقا که شکست  امریکا نزدیک است

رسول پویان

۲۰ اپریل ۲۰۲۶

20 آوریل
۱ دیدگاه

عالمِ خیال

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ  ۳۱ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۰ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

عالمِ خیال

از تخته‌ام  پیاده  و  اکنون  سوار  را

از ما  گرفته  است  خیالت  قرار  را

در لابه لای موی سیاهی تو  کودتاست

آورده  باد  بوی  خوش   نوبهار  را

قدی رسا و جلوه‌ی اغواگرت مدام

کرده خجل صنوبر و کاج و چنار را

با بوسه‌ای که صبح به آیینه کاشتی

انداختی به سینه‌ی من لاله‌زار را

این روزها که قصد تو آزار و اذیت است

کردی به سرمه  مست  دو چشم خمار را

گاهی ز باغ پر  ثمر کشورت  به ناز

ارزان بکن  برای  عزیزت  انار را

 از غیب روزگار  غم‌انگیز  می‌کشید

بر آسمان  دلکش  عاشق غبار را

با دست خویش آمده و  شعر را ربود

ای کاش  می‌ربود  غم  ماندگار را

ای خوب  من ببخش! که  در عالمِ خیال

من گل  بر کشیده‌ام  اما  تو خار را….

# محرابی _ صافی

20 آوریل
۳دیدگاه

حل معمای شطرنج شماره (۴)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ  ۳۱ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۰ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

با سپاس از همکار گرامی ما اینک حل معمای شطرنج

شماره (۴) را حضور شما عزیزان پیشکش می نماییم.

 

 

20 آوریل
۳دیدگاه

سکوت دردناک

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ  ۳۱ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۰ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

سکوت دردناک

۱۲۶ الف

  تماشاخانه ء  ننگ است  دریای  کثافت  ها

 نباشد جز ریا چیزی  در  این جمع عبادت ها

 نگاهی کو تن غافل  ز پا  تا فرق  می دزدد

 پریشان میکند مرغی که گردد صید عادت ها

 چو شیری سیر باشد نیست آهو را از آن باکی

که دندان  باز می دارد ز جان  نا ضرورت ها

 نمیدانستم از ساز و ببردم دست  بر سازی

 مرا بشکست و خوردم کرد  آهنگ  کدورت ها

 فغان آهنین خیزد چو آتش  در  دلش جوشد

 که آخر ذوب گردد خود  میان این حرارت ها

 بباید از زبان سگ شود مرحم در آن زخمی

 که سر نابسته میماند در آغوش قصاوت ها

 چو ماری روبرو آید مجنبان دست و پایت را

 که چشمش خوب میسنجد کجا از اوست وحشت ها

 جلاد از خشم  میماند ز  دست خویش خنجر را

 که لب را سخت می بندد نگاه این قضاوت ها

 دمی از سنگ پرسیدم به زیر آب چون باشی ؟

 سکوت  دردناکش  گفت از درد  شقاوت ها 

نشاید مو شگافی یی که آب از ابر بر گیرد

 که طوفان قصه ها  دارد ز بیداد  نبوت  ها

 بیا تا پرده برداریم و دل بی پرده اندازیم

 که زیر سایه یی خوابد مگر آیین قدرت ها

شکیبا شمیم (رستمی)

۱۷ نوامبر ۲۰۱۷

 

19 آوریل
۳دیدگاه

بهار مست

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۳۰ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۱۹ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

 بهار مست

 بهاران مست و  هر سو  بلبلان مست

 چمن چشمک ‌زنان، پیر و جوان مست

 نسیمِ صبح همی ‌رقصد به هر دشت

 درختان    در   میانِ   بوستان   مست

 به هر  دشت  و   دمن ،  لاله  هزاران

 زمین   آراسته  از   رنگِ   گلان مست

 هوا       لبریزِ       عطرِ        نو  بهاران

 دلِ عاشق  به شورِ  بی ‌کران  مست

 پرستو    چهچه    دارد   در    گلستان

 قناری   از    خروشِ    بلبلان    مست

 بخندد    سرو   و    شمشاد  و صنوبر

 کنارِ    نهر    نشیند     باغبان    مست

به   صحرا   و     گلستان     و    مزارع

 چنار   و  یاس  و  بید و ارغوان مست

 سحابِ   آسمان    چون   غنچهٔ  برف

 به   زیرِ   نورِ   خورشیدِ  جهان مست

 دو دلداده ، دو   عشقِ  خوش‌  ترانه

 میانِ   لاله‌ زاران  این  و   آن   مست

 بشیرِ  شیرین‌ سخن ، آشفتهٔ  شهر

 بهارا ن   رفت  زِ فریادِ  خزان  مست

بشیراحمد شیرین سخن

19 آوریل
۳دیدگاه

سرتاج خوبی ها

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۳۰ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۱۹ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

سرتاج خوبی ها

نما از کوى من اى  جان  گذر آهسته آهسته

همانسانى که بنمودى سفر آهسته آهسته

اگر چه نیستم  قابل  به  اوصافى چنین زایل

که گاهى عاقل و گه خیره سر آهسته آهسته

که بى تو این دو  چشمانم ندارد پرتوى باز آ

نمایان شو چو ماه اندر بصر  آهسته آهسته

خبر  اندر  خبر   باشد   همه  بد بختى  و اما

نگاهت   قاصد   زیبا  خبر   آهسته   آهسته

نظر  اندر  نظر  هر سو  نمایم    آرزوى   تو

نما رخ اى مهى نیکو  نظر  آهسته  آهسته

تویى زیبا تویى رعنا تویى سرتاج  خوبى ها

بیا شاهنشهى  والا گهر   آهسته  آهسته

شیبا رحیمی

 

19 آوریل
۱ دیدگاه

عشق پنهان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۳۰ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۱۹ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

     عشق پنهان

عشق پنهان در دل شب ها تویی

دلبر   مه  روی    بی   همتا  تویی

عشق تو سرمایه ی عیش و مراد

در دلم  صد شورش و غوغا تویی

من  که  در  مرداب  غم  افتاده ام

گوهر    یکدانه ی      دریا    تویی

روشنی   افگن  تو  بر  بالین  من

مهتابم  در  دل  شب   ها   تویی

میوه  وصلت  مرا  بس  آرزوست

شاخه ی  پر بار  این  دنیا  تویی

من به تو سوگند خوردم جان من

گرچه  پنهانی  ولی  پیدا   تویی

               شکیلا نوید

           ۲۰ حمل ۱۴۰۵

 

18 آوریل
۳دیدگاه

دوستی

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۹ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۱۸ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

دوستی 

برای  دوستی ، یک  پُل بِسازیم

نه دیوارِ زخیم ، مشکل بِسازیم

اگر  دیوار  بود  ،  همسانِ  قدت

برای خیر  هم ، از  گلُ ،بِسازیم

معبود

معبود تویی  ، یگانه در  کون  و  مکان

خواهم چو پناه ، ز دست ابلیس زمان

ای  خالقِ   کونین  ،  مکن   محتاج ام

در روز  معاد و  ، روز  حشر در  میدان

همسفر

من رهگذرم ،که زندگی در گذر است

من در سفرم که زندگی همسفر است

در کهنه  رباط ،  غبار   این   قافله ام

آواره ام  و ، چو  بیوطن  در بدر است

یا رب

یارب !  به  نوای  ، درد مندان  یا رب

بر سوز  و  گدازِ ، مستمندان  یا رب

ما را مگذار، به دست شیطان لعین

بر احمد مختار  به  ارجمندان یا رب

الحاج محمد ابراهیم زرغون

۱۸ اپریل ۲۰۲۶ 

 

 

18 آوریل
۱ دیدگاه

چرا نمی‌پرسی……

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۹ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۱۸ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

چرا ز  خامشیِ  خویش  و  ما  نمی پرسی
چرا ز گم  شدن این  « چرا »  نمی پرسی
جهان که مسلخ اندیشه ها و سر شده است
چرا چنین شده؟ زین ماجرا  نمی‌ پرسی؟
چرا جذامیِ   تسلیمِ    مرگِ     ذره‌   شدن
ز چشمه سار  قیام از  شفا  نمی پرسی
ز  مرگِ  آمده  در روحِ  خویش  خرسندی؟
که   از   تحملِ   شلاق   ها   نمی‌ پرسی
نشسته ای  که نهنگان  ترا به کام کشند
که دل  نمی‌ سپری  وز شنا  نمی‌پرسی
ترا به  محبسِ هستیِ  بسته  خو  دادند
افق    ندیده   و   از  نا کجا  نمی‌ پرسی
چو خانه  با نمِ صبرت، به‌ خاک می‌افتی
که عشق و داغیِ خورشید را نمی‌پرسی
به سینه مرده  ترا هر نفس  امیدِ طلوع
تو بی نفس شدی و بی‌صدا، نمی‌پرسی
بمان که  هیچ ترین‌ات  کنند بر سرِ هیچ
که    از  جنونِ   نظامِ   طلا  نمی‌پرسی
جهان  فتاده  سراپا  به   کامِ   اختاپوس
چرا ز شورش و رزم و  صلا نمی‌پرسی
هنوز راهی محراب های مرگ هستی
« تو مرده ای که ز مرگِ خدا نمی‌پرسی؟ » *
فاروق فارانی
اپریل ۲۰۲۶
——-
* اشاره‌ به “خدا مرده استِ” از نیچه شاعر و فیلسوف آلمانی.
یک توضیح لازم:
با کاوه شفق شاعر و نویسنده توانا همیشه در رابطه اشعارم ، در مباحثه هستم.
اصلاحات و پیشنهاد های او بسیار به من کمک می‌کند.
این بار علاوه بر پیشنهاد های زیبای خود یک مصراع کامل را لطف نمود که حیفم آمد آن را بیاورم و از سراینده اش نام
نبرم.
مصراع آخر که در گیومه آمده، بصورت کامل از کاوه شفق شاعر توانای ماست.

 

18 آوریل
۳دیدگاه

تار و پود عشق

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۹ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۱۸ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

تار و پود عشق 

من

به فرجام روشن این صبوری استخوان ‌سوز

باور دارم

ای سرزمین به تاراج‌ رفتهٔ من !

ای نام لغزیده بر زبان دلالان‌ خاک !

روزی از این روز ها

نه در خواب گریزان رویا،

که در قامت ایستادهٔ خویش

تو را خواهم دید

آزاد،

چون فریادی

که دیگر

به گلو تن نمی ‌دهد

و آن ‌گاه

دختران زنده‌ به ‌گور خانه‌ های  خاموش،

در های مکتب ها را باز خواهند کرد

و برای تنت

این تن‌ کبود تاریخ

پیراهنی میبافند

از تار و پود عشق،

عشقی

که از خاکستر نیز

سر برمی‌کشد،

و برای آن فرزندان‌ سیه‌نام

که تو را

بر میزهای سرد معامله

به حراج سپردند

تنها

یک واژه خواهیم گذاشت:

وجدان.

میترا وصال

لندن – انگلستان

۲۹ حمل ۱۴۰۵ خورشیدی

۱۸ اپریل ۲۰۲۶

 

18 آوریل
۳دیدگاه

ارمغان تو

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۹ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۱۸ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

ارمغان تو

 در زیر لحاف تمنا  –

 که پر از وصله ، پینه ‌های درد  قدیمی است

 من و تو عشق را مزمزه  کردیم.

و در بیداری سحر که لب‌های  مان-

ازمکیدن ‌لذت بی‌ انجام –

 ملتهب شده بود-

با عرق بدنت،

مرا غسل پاکیزگی دادی.

                         

ارمغان تو-

 تولد نطفه ای‌ بود-

 در بطن احساس-

 در کالبد عشق،

که همیشه از آن بارورم.

و دست‌های گرمت-

 بی‌ توقف، مرا لمس می کنند   .

و چشمانت چون همیشه-

 مرا خیره خیره می‌‌نگرند…

هما طرزی

نیویورک 

اول اپریل ۲۰۱۰

 

18 آوریل
۱ دیدگاه

 مقام زن

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۹ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۱۸ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

                                 

       مقام زن

زندگی   را   پُر    کند     لبخندِ  زن
عشق   پابند  است  در    پیوندِ زن

زن نوای عشق  در  کاشانه  است
بی صدایش خانه  ها ویرانه  است

زن انیس  راه  مرد   و  یاور   است
زن رسول  مهر  را  پیغامبر   است

هر نظر بر عشق تفسیرش  زن است
گرمی خورشید تنویرش  زن است

در   همه   غم ها   بداده  امتحان
صبرِ    او   آیینهٔ    هفت   آسمان

هست  او  گلدستهٔ    روی  زمین
عشق او چون  کعبه‌ای  مهرآفرین

ای که  او    آرام     دلِ    اندوهبار
بی‌گل  روی‌ اش  کی  گردد   بهار

گر چه بحرِ غم نهان است در دلش
کشتی صبر، خیمه زد در ساحلش

زندگی     را   تازه‌  تر    بنیاد  کن
خویش   را   از  قیدِ  غم  آزاد  کن

در حوادث  گوشهٔ  ساحل   مباش
بی‌عمل، خاموش و بی‌حاصل مباش

من که مجنونم به پایش هر زمان
در اسیر   مهر او    باشم    امان

پرده بگشا   تا فدایت   جان  کنم
امر فرما، هر چه خواهی آن کنم

           ✍ عالیه میوند  

             ۴ مارچ ۲۰۲۶

18 آوریل
۳دیدگاه

عیدِ شاعر

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۹ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۱۸ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

   عید شاعر 

دو عید شد که ز ملک و دیار خود دورم 

مهاجرم ،  و مریضم  و  سخت مهجورم 

دو عید  شد که  نیاید کسی بدیدن من 

گمانم   از   نظر   افتاده ام   و  منفورم 

ز درد  دوری یاران و  مرگ  هم نفسان 

مصاب  درد  و  گرفتار  ،  زخم  ناسورم 

بجرم   دانش   و    دینم   لایق   کشتن 

حقیر وخوار به مثل (حسین منصورم ) 

به شهر  غیر اگر گوشه  گیر و  دربدرم 

ملامتم   ننمایید   که   سخت   مجبورم 

به اینهمه بدلم نیست غیر  عشق وطن 

چو صابرم وبه میهن پرستی مشهورم . 

زنده یاد استاد صابر هروی

راولپندی – پاکستان 

میزان ۱۳۷۳