۲۴ ساعت

23 فوریه
۱ دیدگاه

چهل و یکمین سالگرد وفات مولانا داکتر استاد محمد سعید « سعیدافغانی »

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۳  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

چهل و یکمین سالگرد وفات

مولانا داکتر استاد محمد سعید « سعیدافغانی »

  روز پنجشنبه مورخ « هفت حوت سال ۱۴۰۴ هجری شمسی » مطابق « ۲۶  فبروری  سال  ۲۰۲۶ میلادی»  مصادف  به « چهل و یکمین »  سالگرد  وفات  مولانا  داکتر محمد سعید « سعیدافغانی » مدرس،  استاد،  محقق،  نویسنده، حقوق دان و مبارز راه صلح  وآرامش، عدم تشدد و خیروسعادت بشریت؛ است.

 مـولوی سعید افغانی  بعـد از فـراغت  از  مـدرسه عـالی دارالعلوم عربی  کابل ، به  صفت استاد  در همان مدرسه مقرر شد  و متعاقباً  به صفت  مدیرعمومی و مدرس  در مدرسه  نجم المدارس  ولایت ننگرهار تعین شد و بعد از ده سال خدمت، به صفت معلم  لیسه عالی حبیبه شهرکابل، تبدیل گردید.

 استاد سعیدافغانی  در سال « ۱۳۴۲ هجری شمسی ، مطـابق ۱۹۴۶میلادی » جهت تحصیلات عالی به پوهنتون مشهور اسلامی  جهان «  جامعه الازهـر شریف »  کشورعربی مصر اعزام  شد  که بنابر استعداد خارق العاده که داشت،  توانست تا  طی  تقریباً «  پنج  سال »  اقامت خویش؛  «  ماستری و داکتری» را از فاکولته «  اصول دین »  در رشته « فلسفه و الهیات » موفقانه بدست آورد و همچنان دو جلد کتب را به نام های: « شیخ الااسلام عبدالله الانصاری الهروی  و  نابغه الشرق سیدجمال الدین الافغانی » نوشت که در همانجا به  زیور چاپ رسید.

 زمانیکه دوکتور سعیدافغانی  در سال « ۱۳۴۷هجری شمسی » به وطن عودت کرد ؛ ابتدا  به  صفت استاد در دارالمعلمین عالی  روښان کابل  و متعاقباُ  در پولیتخنیک کابل  مقرر شد ، زمینه  مساعد آن

شد  تا  بعد از غور و بررسی  همه  جانبه  اوضاع  سیاسی  اجتماعی  وطن؛  بخاطر ایجاد  و تشکیل « جبهه متحد ملی »  با  تفاهم و همکاری با یکتعداد علما ، روشنفکران و خاصتاً استادان و محصلین

پوهنتون کابل ، پولیتخنیک و سایر  و موسسات تعلیمی کشور؛  به  مبارزه  پرداخت  و شعار ذیل  را

بخاطر تحقق  آن  مطرح  کرد:

 دین هرعالم ، هر شخصیت  مذهبی ، هر وطن  پرست  وهر انسان  صادق  آن است  که  تمام  قدرت، استعداد ودانش خود را وقف مبارزه بخاطر آزادی ملی واجتماعی، بخاطر صلح وامنیت بشریت نماید.

محترم پوهاند داکتر سید خلیل الله « هاشمیان »  در مضمون  تحت عنوان «  شناخت  من  از مرحوم پوهاند دکتور سعید افغانی » چنین نوشته است:                                                                   

( صحبتها  و دیدارهای  بعدی من  با  پوهاند  داکتر سعیدافغانی  پیرامون  اتحادیه استادان  پوهنتون بود که اکثر اوقات مرحوم پوهاند  فضل ربی « پژواک»  نیر حاضر میبود.  در این صحبتها ما  با هم بسیار نزدیک شدیم  زیرا نظرات مشابه  داشتیم.      

 پوهاند  سعید افغانی  یک شخصیت اکادمیک بود و در آنزمان  که جنگهای ایدیالوژیکی  یگانه کانون علوم افغانستا ن ــ پوهنتون را  تهدید  بسقوط  میکرد،  سعیدافغانی  برای نجات این موسسه  خدمات قابل قدر انجام داده است .  پوهاند سعید افغانی از حمایت اسلام گرایان برخوردار بود، ولی ؛ با منطق  قوی که داشت  کمونستها و چپگرایان را همیشه  قناعت  میداد  و زمینه  تفاهم  را با  آنها میسر میساخت که در اثر همین نوع  میانجیگریها  اتحادیه استادان پوهنتون ساخته شد.)

مولانا استاد  داکتر محمد سعید « سعیدافغانی »  مبارز  راه  صلح  و آرامش، حسن تفاهم ، عدم تشدد و خیر و سعادت بشریت بود . او با نوشتن  بیشتر از« سی و هفت » جلد کتب و« یکنیم هزار» عنوان مقاله  و مضمون  به  زبانهای «  پشتو ،  دری  و عربی  »  البته  چه  در بخش  فلسفه ؛  چه هم  در دنیا ی تصوف و چه هم  در عالم  اجتماعیات؛  رسالت ایمانی و وجدانی  خود را انجام داد.

 مولانا سعید افغانی  در سال « ۱۳۶۱ مطابق ۱۹۸۲ میلادی »  به  پاس  خدمات  فرهنگی  و  مبارزه  برای صلح و تفاهم ، عدم تشدد  و امنیت جهانی ؛ برای اولین بار در سطح  افغانستان ؛  افتخار کسب جایزه بین المللی  هزارمین سالگرد  ابوعلی سینا « حکیم ،  فیلسوف،  طبیب و دانشمند بزرگ »  که  شامل «  مدال  طلا یی  و پول نقد »  بود؛  بدست آورد  و نامش  ثبت  فهرست فرهنگیان  و مبارزین صلح  و آرامش جهانی شد.

 استاد سعید افغانی  بتأریخ  « هفت حوت  سال ۱۳۶۳» مطابق « ۲۵  فبروری سال  ۱۹۸۵میلادی »  به عمر شصت و سه « ۶۳ » سالگی ، داعیه اجل را لبیک گفت و بعالم  جاودانی  پیوست. 

 إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ

 

جنازه مولانا  سعید افغانی  بتاریخ «  هشت  فبروری  ۱۳۶۳ هجری شمسی »  با  اشتراک صدها تن «  علما ، روحانیون ، دانشمندان ،  بزرگان حکومت ، مخلصین ، شاگردان ، دوستان و اقارب »  بعد از اداء  نماز جنازه  در مسجد جامع  پل خشتی شهرکابل، در شهدای صالحین  به خاک سپرده شد.  

 الهی:

 با لطف و مرحمت خویش، روح  مولانا استاد داکترسعید افغانی  را شاد و بهشت فردوس را  نصیب شان بگردان.           

آمین یا رب العالمین

 برهان الدین « سعیدی »

 ارگان نشراتی صلح و تفاهم مولانا سعید افغانی

 فبروری ۲۰۲۶ میلادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

23 فوریه
۱ دیدگاه

چراغی در دلِ طوفان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۳  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

چراغی در دلِ طوفان 

«پدر بودن یعنی ایستادن در میانه‌ی طوفان، با دلی که هزار بار می‌شکند و باز از نو قد می‌کشد. یعنی شب‌هایی که ماهی در آسمان نیست، اما چراغی در دل روشن می‌ماند تا راه فردا را پیدا کند. یعنی لبخندی که از میان خستگی‌ها عبور می‌کند تا جانِ فرزند را گرم نگه دارد؛ لبخندی که شاید کسی نداند پشتش چه کوهی از غم پنهان است.  

پدر یعنی مردی که اشک‌هایش را در تاریکی می‌ریزد، اما امیدش را در روشنایی روز می‌کارد. کسی که اگرچه دستش گاهی از توانایی خالی می‌ماند، اما دلش هرگز از ایمان خالی نمی‌شود. او با هر سجده، با هر دعا، با هر آهِ فروخورده، فردایی بهتر را برای فرزندانش می‌سازد؛ حتی اگر دنیا سرد باشد و بی‌مِهر.  

پدر یعنی تکیه‌گاهی که نمی‌گذارد اندوه او را از پا بیندازد، چون عشقِ فرزندانش بزرگ‌تر از هر غمی‌ست. او می‌داند که مرد بودن فقط به قدرت بازو نیست؛ به استقامت قلبی‌ست که در سکوت می‌تپد و در پنهان می‌جنگد. و چه زیباست این جنگ خاموش، این ایمان آرام، این امیدی که از دلِ غمِ پنهان جوانه می‌زند.  

گاهی دنیا نمی‌بیند، اما دلِ پدر چراغی‌ست که حتی در تاریک‌ترین لحظه‌ها خاموش نمی‌شود؛ چراغی که با عشق روشن مانده، عشقی که هیچ اندوهی توان خاموش کردنش را ندارد.»

  رنج پدر در غربت

 

به هر سو  می‌روم، اشکم  گواهِ دلِ پنهان 

دلم لرزان  ولی  سر  می‌کنم  با غمِ پنهان

 

شبم بی‌ماه اگرچه  می‌گذرد با آهِ سنگین

سحر در راه می‌آید پس از هر شامِ غمِ پنهان

 

لبم   خندان   نگه دارم   برای خاطرِ فرزند

که او جان می‌گیرد از لبخندم، نه از غمِ پنهان

 

پدر بودن اگر سخت است و راهش پر زِ طوفان

دلم محکم‌تر از کوه است در عزمِ غمِ پنهان

 

در این غربت اگر دستم تهی ماند از توانایی

امیدم می‌کشد فردا مرا از دامِ غمِ پنهان

 

به هر سجده ز حق خواهم  نگاهی از سرِ رحمت

که می‌ رویَد گلِ ایمان  ز  خاکِ غمِ پنهان

 

قسم بر عشقِ فرزندم،  نمی‌شکنم  زِ این اندوه

که مرد از پا نمی‌افتد  به تکرارِ غمِ پنهان

 

بگو «فائز» اگر دنیا سراسر سرد و بی‌مِهر است

چراغی روشن است این دل ، درونِ غمِ پنهان

 خلیل الله فائز تیموری

 

 

 

23 فوریه
۱ دیدگاه

وصال شما

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۳  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

وصال شما

قلم گرفت  قلم زن کشید   جمال شما

درون  سینه  بیفگند حس و  حال شما

به آب و  تاب  تراشید  نقطه   در لب تو

به صد نگاه و تماشا ی ژرف، خال شما

به نقش  مهر و  محبت گوشهِ چشمی

به یک  نگاه  دل انگیز  چون  غزال شما

و یاس و لاله و  سنبل را  به  هم پیچید

به نرمی ای گل سوری، تن ذلال شما

دمید روح  خودش  تاکه  او تجلی کرد

به هر دلِ به تماشا  نهاد ، خیال شما

به اقتدار  و صلابت  رستم ی   دستان

شکوه هیبت جنگل  شده  مثال  شما

به وقت  خلقت  تو  بار  و  بار با  تکرار

نگاه کرد و نگاه!  خلقتِ  محال   شما

بشکل صورت یوسف  کشیده  زیبا تر

به هر دلِ به تمنا گذاشت وصال شما

ظاهر عظیمی

کابل

 

 

23 فوریه
۱ دیدگاه

قصۀ شب


(
هجدهمین سال نشرات
ی 
)
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۳  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

قصۀ شب

——————–

حرف های دل من بسیار است
وقت گفتن کوتاه
چه کنم ؟
زندگی یک خط مرموز بسوی مرگ است
و اگر من نتوانم که بگویم
آنچه را میخواهم
خاک ها شاید…!
بفشارند مرا
نپزیرند مرا درخود
کرم ها شاید…!
شرم از خوردن نعشم گیرند
یا شاید…!
بر فراز قبرم
روح یک اختاپوت
دایمن پرسه زند
***
آه ای یاران
چه کسی میگوید
که درین برهۀ تاریک زمان
زندگی بازیچه ی طفلان است
چند روزی
دل عشاق بخون
میطپد
سهم ما اینست
آری اینست
و دیگران بی خبر از همه چیز
میخورند میخوابند
و همه از همه بدتر
شب و روز
میشمارند با خود
که زندگی
چقدر ثانیه است.
***
پدرم میگفت:
دنیا دو روز است
و درین دو همه غرق
لحظۀ هست که در آن یکی می آید
و یکی میمیرد
همه میآیند
و همه میمیرند
من ازین گفتۀ او دانستم
که چرا آمده ام
و چرا میمیرم
***
مادرم وقتی جوانیهایش
به درخت
و به هر چشمۀ اب
و به باران بهار
و گلها همگی
خنده میکرد
و ازآن لذت سبزی میبرد
دختران کوچه
سخت شرمنده به من میدیدند
و سلامی شاید
زیر لب میگفتند…
باد میآمد و باران و برف
فصل ها از پیهم
میآمد…
در مسیر سرک قریۀ ما
جویباری بود
ماهیان کوچک
با هزاران امید در آن آبتنی میکردند
چقدر قریه قشنگهایش را
به کبوتر ها
و قناری و چکاوک میداد
چقدر گل گندم به سخاوت
عصر سُکرآور نان را بهمه میبخشید
واژۀ گرم سلام
عفت و رمز کلام همه بود
واژه ها
دور یک شعر دل انگیز زمان میگردید
پسران عاشق
عصر ها
به عروبی که سیاهی شبی را میآورد
فکر هرگز نمیکردند
هر یکی
به گلی و به یک تحفۀ از جنس محبت
فکر میکرد
و به دفترچۀ از خاطره ها
شعر امید محبت مینوشت…
قصه ها بود ز دلدادگی و شور وشوق
***
همکلاسی هایم در آنگوشه دنیا امروز
قصه از رستم و سهراب
و لیلی و مجنون
و اساطیر زمان مینویسند
بر در مسجد ما
سگی از جنس خیاثت خفته
کودکان حوصلۀ رفتن آن جا را
خواب میبینند.
ریش سفیدان
زیر لب سورۀ الرحمن را
به امیدی که دیگر
افعی از کوه قاف
و پلنگی از آن بیشۀ صحرا
با هجومی
خون نخواهد ریخت
زیر لب میخوانند.
قریه یکبار دیگر
چقدر غمگین است
ماهیان کوچک
به تمنای نم آب به خود میپیچند
و قناری به قفس در بند است
و چکاوک به ملک دیگری کوچیده
و گل گندم ندارد عطری
همه جا بوی شب است
***
آری ایدوست
قصۀ شب چقدر غمگین است
دیگر هیچگاه
دوستداران به گل خورشید
نمی اندیشند
آن درختان کُهن و آب
محو گشتند
و پلنگ بیشه
خون و گوشت انسان را
با سخاوتهای سیاهی
که شب دارد!
میخوزند…
حشرات موذی
خون هر شیفته را چون عسل و شیر
فرو می بلعند
نه دیگر فصل بهاریست ونه هم
دختران عاشق
زیر لب زمزمه ی نامم را
تکرار کنان بهم میگویند
آری ایدوست
دوستان ام همگی
قصه های رستم و سهراب
و اساطیر کهن را
چقدر خوب
چقدر با تفصیل به من میگویند
نعمت الله تُرکانی
23 فوریه
۳دیدگاه

سرگذشت نوریه (قسمت سوم)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۳  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

سرگذشت نوریه

قسمت سوم

 نوریه   شد   مرد ،   مردِ   کارگر

 از    برای    خواهران   خود  پدر

 دختری     از    ملک   دور  آفتاب

 نور اصلش کرد پنهان   در نقاب

در سکوت این بود و آن در ازدحام

روز هایش   بین این  و  آن تمام

صبح ها  با  چهره ء  مردانه اش

 می برآمد مثل مرد ازخانه اش

 نرم نرمک اصل خود از یاد برد

 تار های وصل  خود  از یاد برد

 نرم نرمک مرد شد در چشم خود

 نور احمد شد خودش در وهم خود

 نوریه  بانویی  بود   انگار مُرد

 دختری   بود  و سر بازار  مُرد

 نی دگر شانه به گیسویش بزد

 نی گلی برداشت بر مویش بزد

 نی به تن  پیراهن  گلدار کرد

صبح   ها تا شام تنها کار کرد

 شاد بود از کار  های  ناتمام

 داشت پولی در کف دستش مدام

 بار سنگینِ  زمان  مردانه برد

عطر نان گرم را  در  خانه برد

 از دل مادر هراسش را زدود

 تکیه گاه خواهران  خویش بود

گرچه می شد دق برای نوریه

 داشت گه در سر هوای نوریه

 می کشید اما به دل این جبر را

می گرفت آرام دست صبر را

زندگی قصاب و او چون گوسفند

 تیغ تیز و گردنش  مثل پرند

ادامه دارد …

شکیبا شمیم

۱۵ فبروری ۲۰۲۶

22 فوریه
۱ دیدگاه

کوهِ احسان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۲  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

کوهِ احسان
————–

کاش امشب  عشق  سوزانم شوی

دلبر و هم  مونس  جانم  شوی

گر بیایی ، قصه ها  گویم تو را

مایه‌ی تسکین و درمانم شوی

آتشی در سینه  دارم از فراق

مرهمی بر قلب  بریانم  شوی

من  گدای  کوه   احسان  توام

روشنی بخشی دو چشمانم شوی

در بهار عمر  گشتم  من خزان

لاله ‌ی  سرخ   بیابانم   شوی

می نویسم از برایت  این غزل

همدم و همراز  دیوانم  شوی

نیست جز خار فراقت  در دلم

کاش سروی باغ و بستانم شوی

عالیه ‘غرق خیال ناز توست

گوهر دریا چه ی  جانم شوی

عالیه میوند

فرانکفورت

۱۰ جنوری ۲۰۲۶ 

 

22 فوریه
۲دیدگاه

از لابلای دلنوشته ها

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

از لابلای دلنوشته ها

به نام خدای زن و زندگی.

 امروز کمی فارغ بال تر بودم نسبت به روزهای گذشته،آمدم سراغ کتاب هایم و کمی نگاه شأن کردم ،دلم تنگ شده بود برای این رفیقان بی ریایم… دستمال نرم وتمیزی را برداشتم تا تن رفیقان مهربانم را از گرد وغبار روزگار تمیز کنم و با شرمندگی نوازش شان کرده و کمی آرامش کسب نمایم. ناگهان متوجه شدم که یک کاغذ نوشته از داخل یک کتابی آبی رنگ  به زمین افتاد ،وقتی نام کتاب را خواندم ،اشکهایم چون هریرودی روان شد که گونه هایم را سوزاند.

دیوان شمس: و لحظاتی گذرا در ذهنم مرور شد. همان لحظاتی که در انجمن شمع های فروزان کنار هم بودیم .و برای روزهای نیامده برنامه ها میچیدیم.

من با جمعی از دوستان شاعر و نویسنده و دکلماتور و شایقبن شعر دور هم جمع شده و نقد بر اشعار وطریقه صحیح دکلمه را برای دوستان داشته و برای نو آموزان دنیای شعر ،صنف های عروض برگزار می‌کردیم. با دنیای از حسرت دستم را دراز کرده و کاغذ را برداشتم که نوشته بود :

سلام استاد  .! امیدوارم خوب باشید .هرچند میدانم که خوب نیستید… امروز شش ماه پوره شد که شما نیستید . و ما همچنان منتظر آمدن تان میباشیم . استاد . دیروزصنف چهارم را هم به گفته ی خودتان فعال کردم و دراین صنف فقط دختران نو جوان را ثبت نام نمودم .

استاد صنف اول مان خیلی خوب شدند وازصنف ها امتحان گرفتم، شاگرد اول تا سه صنف های پایین تر را هم به این صنف آوردم که حالا چهل و یک نفر شدند. به صنف دو مسابقه ی کتاب خوانی برگذار کردیم و همه مصروف خواندن کتاب هستند و یک شر و شور خاصی بین خانم ها افتاده.

راستی استاد ما چند تا مریض داریم بین شاگردان .من پول جمع کردم از همه برای تداوی شأن اما کم است کاشکی شما میبودین که حالی از ارباب و مرد های قریه هم پول می‌گرفتین تا اینها را به شهر روان میکردم، آخه من که اجازه ندارم با کسی حرف بزنم ،هرچند میدانم کارم خوب است و وظیفه ام است کمک به مردم ولی پدرم اجازه نمیدهند که بروم بیرون و با کسی حرف بزنم. همین صنف های شما نمی‌بود ما زنهای این قریه جات اجازه نداشتیم که از خانه بیرون شویم ویا جای برای تدریس داشته باشیم.

استاد جان ! ما زن ها همیشه مظلومیم و همیشه درد ورنج بیشتر سهم ما است من همیشه از خدا گلایه داشتم که چرا ما زنها را چنین بد بخت و بی اختیار آفریده. و می‌شنیدم که مدام خطیب مسجد سخنرانی میکرد و زنها را مطیع و فرمان بردار و بی اراده میخواند و می‌گفت صدای زن را نباید کسی بشنود و دختر از نه سالگی حق ندارد از خانه بیرون شود وووووو. هزاران حرف دیگر و مردان که بیشتر شأن بیسواد بودند باور میگردند و مارا هم تحت فشار های زیاد خفه می‌ساختند. همین مردان ما هم همینقدر اراده نداشتند که بروند سوادی بیاموزند و چیزی یاد بگیرند ،تا که این قدر جاهل نمانند. ما زنها که اصلن . حتی حق نداشتیم بیشتر مان تلویزیون هم نگاه کنیم چون آخند صاحب گفته بود زن فاحشه میشود با دیدن تلویزیون. ما دخترها همیشه که یک جا می‌شدیم با خدا جنگ میکردیم البته نه مثل جنگ مردان بلکه ما مثل خود مان جنگ میکردیم و هی ازش می‌پرسیدم که چرا مارا زن آفرید و چرا ما نباید مسجد برای نماز برویم و یا چرا ما نباید هیچ پولی داشته باشیم و یا موتور سوار بشویم و یا بشهر برویم و شهر را ببینیم و مردم شهر را بشناسیم وووو و هزاران چرای دیگر… اما حالا با این دوسال که به صنف قرآن شما آمدیم و کنار آموزش قرآن سواد هم یاد گرفتیم و ترجمه ی قرآن را هم کمی خواندیم و دیگر کتاب هارا. فهمیدیم که تقصیر خدا نیست این همه زنجیری که دور ما پیچیدند. واین مخلوق خدا است که مارا مثل برده نگه‌می‌دارند. و من هرچه کتاب بیشتر میخوانم بیشتر با خدایم دوست میشوم و حالا ما دخترها در صنف از گفته های قبلی مان شرمنده ایم که همش با خدا جنگ میکردیم.

راستی استاد: .شکوفه و شبنم هم مسولیت جلسات هفته وار سلامتی را قبول کردند اما این دوتا چقدر جسور بودند ما خبر نداشتیم هر هفته یک موضوع نو را مطرح می‌کنند و یک بیماری را تشریح و گیاه درمانی اش را هم معرفی میکنند حالا مردم بیشتر به علف های ته باغچه ها ی خود توجه دارند و به داکتر کم تر میروند. راستی استاد یک چیز دیگر هم بگویم. مریم دختر ماما خلیل .قشنگ همراه پدرش حرف زد و پیشکش خود را کم کرد . پدرش پنج لک افغانی گفته بود و هیچ کم نمیکرد مریم با هر سه تا ما استاد های صنف مشوره کرد ما هم گفتیم گپ های که شما همیشه در جلسات خود میگفتین که ادب واحترام شرط اول گفتگو است مریم هم باادب حرف زده و پیشکش را دولک کرده است و سمیه هم جرآت کرده با پدرش حرف زد و گفت که زن حاجی کریم خان نمیشود . خودش با پدرش کار میکند در همان باغ که دارند تا وضع زندگی شأن بهتر شود.

استاد جان من گوشی و انترنت ندارم که به شما زنگ بزنم و یا پیام کنم ، مثل قدیم ها نامه نوشتم و دست مادر رحمت الله دادم که به شما بدهد، خیر ببیند قبول کرد.

راستی استاد جان!

شما کی میاین آخه؟ شما خوبه که به فاطمه جان ارتباط دارین ، باز صدا خور بفرستین در صنف می‌شنوم و به شما نامه میفرستم.

ها استاد این را هم بگویم که ما فکر میکنیم تازه تولد شدیم با این صنف ها و هر چه بیشتریاد میگیریم دنیایی ما وسیعتر و قلب ما آرام تر شده و زندگی بهتری داریم .

راستی اگر بتوانید کار در خانه را هم به ما جور کنید که خیلی خوب میشود حداقل پول لباس و کتاب خود را خودمان پیدا میکنیم . استاد جان حرف زیاد است باز به نامه بعدی می‌نویسم فعلن وقت صنف شده باید بروم .حالی ساعت ده دقیقه به یک

 است. شمارا به الله منان میسپارم استاد جان دوست تان دارم.

با احترام استاد سلیمه…

این نامه را که برای بار چندم ، خواندم هم پر از شوق شدم و هم پر از درد. اینکه زنها را تا این حد در تاریکی نگه‌می‌دارند من را درد میدهد ولی وقتی دختران ما تا این حد تلاش میکنند در همان فقر و نداری به علم و فهم برسند .من را خورسند کرده و بیشتر اراده ام را قوی میکند . کاش همه بتوانیم در محله های خود یک صنف برای خانم ها ایجاد کرده و تدریس را شروع کنیم. بیایید برای رفع جهل و بیسوادی تمام افغانستان را مدرسه بسازیم…. 

دریا عزیزی

22 فوریه
۱ دیدگاه

حل معمای شطرنج شماره (۲)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۲  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

با سپاس از همکار گرامی ما جناب انجنیر غلام جیلانی غیاثی ،

اینک حل معمای شطرنج هفته گذشته را خدمت شما

خوبان پیشکش می نماییم:

حل معمای شطرنج شماره (۲)

چون حرکت اول از مهره سفید است بهترین حرکت کلیدی

برای سفید حرکت وزیر است: 

 Qh6+

و راه فرار واقعی برای شاه سیاه باقی نمی‌گذارد و

منجر به مات اجباری می‌شود.

21 فوریه
۱ دیدگاه

درد سر

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

درد سر

 مرا حال پریشان بر درت شام و سحر باشد

 ببین دلبر که رخسارم ز اشک دیده تر باشد

 نباشی با خبر   از  حال من ای بی خبر بنگر

 که هر دم آه سوزانی مرا را اندر جگر باشد

 کشم صد آه آتشناک تو رنجم را نمی دانی

 هر آن گاهی ز کویت بی وفا من را گذر باشد

 مرا مشکل   همی  افتد  خریداری کنم پیدا

 دوکان لب و دندانت پر از شهد و شکر باشد

 کشیدم  دست  خود  بر  صورت باغ نگاه تو

 نگارش بر سر و رویت  بتا، فن و هنر باشد

 کنم گم خویش را هر دم چو بینم چشم زیبایت

 به عمق چشم دریایت همه در و گهر باشد

 کنم وصف سر  و گردن  و قد  سرو نازت را

 اگر گویم  هزاران،  باز  یعنی  بیشتر باشد

 نگه دار ای”امان”راز درون سینه ات پنهان

 اگر آهی کشی دانم  برایت درد سر باشد

 امان قناویزی

21 فوریه
۳دیدگاه

التجأ

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

التجأ

در زوایای وجود –

 و در نهاد هستی‌ ام،

عطش خواستن تو همیشگی

است.

ای معبود لا یزال !

ای ذات پر جلال !

ای که بنده نا‌ چیزی چو من-

همچو کبوتر بی‌ بال.

با زانوان خمیده و ناتوان،

در برا بر آنهمه عظمت و قدرت-

خودش را از همیشه نا‌ توان تر می‌‌بیند.

و تو-

ای خدای زمان من!

با آنهمه شکوه،

 با آنهمه صولت،

با من حقیر حرف می‌‌زنی‌،

به راز دلم گوش می‌‌دهی،

و مرا بنده ات می‌‌خوانی …

ای عزیز !

در ساعاتی‌ که این ناتوان-

به توانایی‌های تو پناهنده شده-

التجایم این است:

که مرا ازآستانت دور مرانی،

 و به حال خودم رها مکنی،

و همیشه ربّ من باشی‌.

و هر زمان که بی‌ یاد تو-

به خواب روم-

مرا بیدار نگهداری،

و مگذاری به خواب غفلت رفته-

درین دنیای سردی آفرین،

هستی‌ تو را،

 هستی‌ وجود عزیزت را-

با وجود ناقص این زندگی‌ بی‌ ثبات-

عوض کنم.

هما طرزی

۲۰ جنوری ۲۰۱۰ 

نیویورک

 

 

 

 

 

21 فوریه
۱ دیدگاه

خانه ء زنبور

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

خانه ء زنبور

طعم  هستی  بر  مذاق  زندگانی  شور شد

عشق از بیچارگی  دل خسته و رنجور شد

حال وروز نو جوانی را چه می پرسی مپرس

هست و بودش همچو نان  سوخته  در تندور شد

نشوه و  شور  جوانی  در  گذر گاه  زمان

همچو خورشید گاه رفتن از بر و تن دور شد

بلبل عاشق رها هر گز نکرد  خود  آشیان

هر چه آمد بر سرش دیوانه جان ! با زور شد

عمر همچون تجار دیوالی و بی مایه گشت

سینه اش از سوز آه چون خانه ء زنبور شد

بال  پرواز   امید   بشکست  در آواره گی

نا امیدانه   امید  راهی  به سوی گور شد

روز های  بی غمی  پیوند  با  تاریخ خود

لحظه های زندگی چون مشعل کم نور شد

هر که  پاکیزه  به  راه  زندگانی   پا نهاد

داستانش تلخ  تر از  قصه ء منصور شد

عبدالهادی رهنما

۲۰ فبروری ۲۰۲۶

21 فوریه
۱ دیدگاه

بهانه

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

بهانه

با صد فریب  و  حیله‌گری‌ ها  ، بهانه است
چون پرده پیش چشم تو، دنیا بهانه است!

خود را به کوچه‌ای حسنِ چپ همی زنی*
ابزار    روی  دست   تو   تنها  بهانه  است

تنبل  همیشه  وقت  به  غم  می‌رود  فرو
در  وعده‌ها و  هر سخنش  تا بهانه است

همّت بکن که  قلب  خودت  را  صفا کنی!
تفکیک  زشت  و   آدم   زیبا   بهانه   است

هرکس به دست خویش به بن‌بست می‌رسد
تقدیر و شانس و این همه اسما بهانه است

کن حال  توبه!  سر به  گریبانِ  خود  ببر_
فرصت کم است، توبه‌ی فردا بهانه است

فرعونیانِ  قرنِ   خودت   را  خودت  بکُش
چشم  انتظار  بودن  موسی  بهانه است

فهمیده ماهیان که خموشی چه نعمتی‌ست!
قفلِ سکوت  بر لب  دریا  بهانه  است….

#محرابی_صافی

*: خود را به کوچه حسن چپ زدن؛ یعنی: وانمود کردن به بی‌خبری یا نادانی، در حالی که فرد از موضوع کاملاً آگاه است.

21 فوریه
۳دیدگاه

ندیده بودی ؟ 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

ندیده بودی ؟ 

تو   مزهٔ   لجاجت   دیدی     ندیده  بودی 

خواب خوش زعامت دیدی  ندیده  بودی 

با توپ و تانک و راکت تو قتل عام کردی 

از  مردم  استقامت  دیدی  ندیده  بودی 

با    وصف   ناتوانی   ،  اینقدر   پایداری 

از قوم این شجاعت دیدی  ندیده بودی 

از جنگ  شعیه  سنی  نفع  دگر نبردی 

کردند  از  تو نفرت  دیدی  ندیده  بودی 

وقتی که دیدی مردم گشتند از تو منفور 

شد بر سرت قیامت دیدی ندیده بودی 

سر را نهاده بودی  در دامن ( وهابی ) 

باران لعن  و  نفرت  دیدی  ندیده بودی 

هر چند گشتی هرگز ، کس بر تو وقعی نگذاشت 

از هموطن شهامت دیدی ندیده بودی 

هرگز مرادت حاصل زین کشت  و خون نگردید 

خشم و ثبات ملت دیدی  ندیده بودی 

( پنجابی )   دغلباز  آخر  ترا  رها کرد 

از تو نکرد حمایت  دیدی  ندیده  بودی 

خواب خوش زعامت دیدی ندیده بودی 

ای پست بی کفایت دیدی ندیده بودی . 

صابر هروی

21 فوریه
۱ دیدگاه

مبانی نظری عدالت اجتماعی: بررسی نظریه‌ها و رویکردهای معاصر

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

مبانی نظری عدالت اجتماعی:

بررسی نظریه‌ها و رویکردهای معاصر

چکیده
عدالت اجتماعی از بنیادی‌ترین مفاهیم در فلسفهٔ سیاسی و علوم اجتماعی است که به توزیع منصفانه منابع، فرصت‌ها، حقوق و مسئولیت‌ها در جامعه می‌پردازد. این مقاله با رویکرد تحلیلی- نظری، مفهوم عدالت اجتماعی را از منظر اندیشه‌وران کلاسیک و معاصر بررسی کرده و تأکید می‌کند که تحقق آن مستلزم تلفیق حاکمیت قانون، سیاست‌های بازتوزیعی کارآمد، نظام آموزشی فراگیر، مشارکت سیاسی و فرهنگ مدنی مبتنی بر برابری است. مقاله نشان می‌دهد که عدالت اجتماعی، مفهومی چندبعدی است که نه به یک نظریه یا یک دانشمند خاص محدود می‌شود و نه صرفاً محصول یک ایدئولوژی معین است.

۱ – مقدمه

عدالت اجتماعی همواره یک مسئلهٔ مهم و اصلی اندیشهٔ سیاسی بوده است. از فلسفهٔ یونان باستان تا نظریه‌های معاصر، پرسش اساسی این بوده است که چگونه می‌توان نظمی اجتماعی برقرار کرد که در آن افراد از حقوق برابر برخوردار باشند و فرصت‌های زندگی به‌طور منصفانه توزیع شود. در عصر مدرن، گسترش دولت‌های ملی، پیچیدگی ساختارهای اقتصادی و افزایش نابرابری‌های جهانی اهمیت عدالت اجتماعی را دوچندان کرده است.

عدالت اجتماعی یک نظریهٔ واحد و انحصاری ندارد، بلکه مفهومی است که در سنت‌های فکری مختلف- لیبرالی، سوسیالیستی، سوسیال‌دموکراسی، مسیحی اجتماعی، جمهوری‌خواهانه و اسلامی- تعبیرهای متفاوت یافته است. بنابراین، عدالت اجتماعی «متعلق به یک دانشمند یا یک ایدئولوژی خاص» نیست و زمینهٔ گفت‌وگوی نظری بین مکاتب مختلف را فراهم می‌آورد.

 –۲ مبانی نظری عدالت اجتماعی

 ۲.۱رویکرد لیبرال

در سنت لیبرال، عدالت اجتماعی بیشتر بر برابری حقوقی، آزادی‌های فردی و فرصت‌های برابر تأکید دارد. مهم‌ترین نظریهٔ معاصر در این حوزه، نظریهٔ عدالت به‌مثابه انصافِ جان رالز[۱] است. رالز دو اصل اساسی را مطرح کرده است:

  1. اصل آزادی برابر برای همه شهروندان:
  2. اصل تفاوت:

اصل نخست رالز (اصل آزادی برابر برای همه شهروندان ) بیان می‌کند که هر فرد باید از وسیع‌ترین مجموعهٔ آزادی‌های اساسی برخوردار باشد، مشروط بر آن‌که این آزادی‌ها با آزادی‌های مشابه دیگران سازگار باشد. این آزادی‌ها شامل آزادی بیان، آزادی وجدان، آزادی اندیشه، حق مشارکت سیاسی، حق مالکیت شخصی و خصوصی و آزادی از بازداشت خودسرانه است. هیچ فردی نباید بدون دلیل قانونی روشن، بدون حکم مقام صلاحیت‌دار قضایی، و بدون رعایت مراحل قانونی عادلانه دستگیر یا زندانی شود. این اصل یکی از حقوق اساسی بشر است و برای جلوگیری از سوءاستفاده قدرت، سرکوب سیاسی و نقض کرامت انسانی وضع شده است. آزادی از بازداشت خودسرانه تضمین می‌کند که امنیت افراد تابع قانون باشد، نه اراده اشخاص یا مقامات.[۱]

اصل دوم رالز که به «اصل تفاوت» مشهور است، ناظر بر تنظیم نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی است. بر اساس این اصل، نابرابری‌ها تنها در صورتی عادلانه‌اند که دو شرط را برآورده سازند:

  1. مناصب و موقعیت‌های اجتماعی باید تحت شرایط «برابری منصفانه فرصت‌ها» در دسترس همگان باشد؛
  2. نابرابری‌ها باید به بیشترین نفع محروم‌ترین اعضای جامعه تمام شود.

مراد رالز این نیست که همه افراد جامعه باید کاملاً برابر باشند، بلکه او می‌پذیرد که تفاوت در درآمد یا موقعیت اجتماعی ممکن است انگیزهٔ تولید و کارایی اقتصادی را افزایش دهد. اما این تفاوت‌ها زمانی مشروع‌اند که وضعیت آن افراد جامعهٔ را که در بدترین‌حالت قرار داشته باشند، نسبت به هر نوع و نمونهٔ توزیع دیگر بهبود بخشند.

برای مثال، اگر پرداخت دستمزد بالاتر به متخصصان باعث رشد اقتصادی شود و در نتیجه منابع بیشتری برای خدمات عمومی، آموزش و حمایت اجتماعی فراهم گردد، این نابرابری می‌تواند عادلانه تلقی شود. اما اگر نابرابری صرفاً به انباشت ثروت در دست گروهی خاص بینجامد و وضعیت محرومان را بهبود ندهد، از دیدگاه رالز غیرعادلانه است.

اصل تفاوت در واقع کوششی است برای آشتی دادن کارایی اقتصادی با عدالت اجتماعی؛ به این معنا که ساختار اساسی جامعه باید به گونه‌ای طراحی شود که حتی کم‌برخوردارترین افراد نیز از همکاری اجتماعی بیشترین سود ممکن را ببرند. (Rawls, ۱۹۷۱) اینجا مطلب عبارت از کسانی اند که از نظر منابع، فرصت‌ها، قدرت یا توانمندی‌های اساسی زندگی در پایین‌ترین موقعیت اجتماعی قرار دارند:

  • به درآمد و ثروت کافی دسترسی ندارند؛
  • از آموزش و خدمات صحی مناسب محروم‌اند؛
  • از فرصت‌های شغلی پایدار برخوردار نیستند؛
  • در معرض تبعیض، حاشیه‌نشینی یا بی‌قدرتی سیاسی قرار دارند؛
  • توانایی بالفعل برای مشارکت کامل در زندگی اجتماعی را ندارند.

این گروه می‌تواند شامل فقرا، بیکاران مزمن، کارگران غیررسمی، افراد دارای معلولیت، زنان در جوامع نابرابر، اقلیت‌های قومی یا مذهبی محروم، مهاجران بی‌مدرک و ساکنان مناطق حاشیه‌ای باشد. از این منظر، عدالت اجتماعی مستلزم طراحی نهادهایی است که فرصت‌های برابر را تضمین کنند و شکاف‌های ناعادلانه را کاهش دهند.

۲.۲رویکرد مارکسیستی

در اندیشهٔ سوسیالیستی کلاسیک، به ویژه نزد کارل مارکس[۲]، عدالت اجتماعی بدون تغییر بنیادین ساختار مالکیت و رفع استثمار طبقاتی ممکن نیست. مارکس عدالت را در چارچوب مناسبات تولید و ساختار طبقاتی تحلیل می‌کند؛ نابرابری نتیجهٔ مالکیت خصوصی ابزار تولید و استثمار نیروی کار است. بنابراین، تحقق عدالت اجتماعی مستلزم تغییر ساختار اقتصادی و الغای مناسبات طبقاتی در جامعه است.

در دستگاه فکری کارل مارکس Karl Marx، عدالت مفهومی وابسته به قواعد و معیارهای پذیرفته‌شده مستقل از تاریخ نیست، بلکه در پیوند با زیربنای اقتصادی و مناسبات تولیدی فهمیده می‌شود. آنچه در سطح حقوق و دولت به‌عنوان «برابری» یا «عدالت» معرفی می‌گردد، در تحلیل نهایی بازتاب ساختار طبقاتی جامعه است. نظریهٔ ارزشِ کار نشان می‌دهد که سود سرمایه‌دار از تصاحب «ارزش اضافی» ناشی می‌شود؛ یعنی بخشی از کارِ پرداخت‌نشدهٔ کارگر. بدین‌ترتیب، بی‌عدالتی نه انحرافی اخلاقی، بلکه پیامد منطقی شیوهٔ تولید سرمایه‌داری است. از این منظر، دولت و نظام حقوقی نیز بخشی از روبنای ایدئولوژیک‌اند که مناسبات مسلط را تثبیت می‌کنند. بنابراین، تحقق عدالت اجتماعی مستلزم گذار تاریخی از سرمایه‌داری، اجتماعی‌شدن ابزار تولید و محو تدریجی تمایزات طبقاتی است؛ پروسهٔ که در نهایت به جامعه‌ای بدون استثمار و سلطهٔ طبقاتی می‌انجامد.

۲.۳رویکرد قابلیت‌ها  

آمارتیا سن[۳] رویکرد «قابلیت‌ها» را مطرح کرده است. در این دیدگاه، عدالت صرفاً در توزیع درآمد تعریف نمی‌شود، بلکه در گسترش توانمندی‌های واقعی افراد برای انتخاب سبک زندگی مطلوب است. آموزش، سلامت و آزادی‌های مدنی از عناصر کلیدی عدالت اجتماعی به‌شمار می‌روند.

آمارتیا سن رویکرد «قابلیت‌ها» را به‌عنوان بدیلی برای نظریه‌های صرفاً درآمدمحور یا فایده‌گرایانه مطرح کرده است. در این چارچوب، عدالت اجتماعی نه بر پایهٔ میزان ثروت یا مطلوبیت ذهنی، بلکه بر اساس «قابلیت‌های واقعی» افراد برای انجام دادن و بودن آنچه ارزشمند می‌دانند سنجیده می‌شود. به بیان دیگر، عدالت را بر اساس احساس رضایت، خوشی یا خشنودی درونی افراد سنجیده نمی شود، بلکه مهم آن است که افراد تا چه اندازه امکان دسترسی عملی به فرصت‌هایی چون آموزش باکیفیت، خدمات صحی، مشارکت سیاسی و آزادی‌های مدنی دارند. از دید سن، فقر صرفاً کمبود درآمد نیست، بلکه محرومیت از قابلیت‌های اساسی انسانی است؛ بنابراین، سیاست‌های عادلانه باید معطوف به توانمندسازی افراد و گسترش آزادی‌های واقعی آنان باشد، نه صرفاً افزایش تولید یا توزیع پول.

۲.۴ عدالت اجتماعی در اسلام

در اندیشهٔ اسلامی، عدالت اجتماعی یکی از اصول بنیادین نظام اجتماعی است و ریشه در مفهوم «عدل» به‌عنوان صفت الهی دارد. قرآن کریم بر برپایی قسط و عدالت در روابط فردی و جمعی تأکید می‌کند («إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» – نحل: ۹۰) و یا («لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» حدید: ۲۵). عدالت اجتماعی در اسلام محدود به برابری حقوقی نیست، بلکه شامل حمایت از محرومان، منع استثمار، رعایت حقوق کار و مالکیت مشروع و توزیع منصفانه ثروت است. به عبارت دیگر: عدالت باید به صورت عینی و عملی در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و قضایی تحقق یابد، نه صرفاً به عنوان یک اصل نظری یا اخلاقی باقی بماند.

نهادهایی مانند زکات، صدقه، خمس و وقف ابزارهایی برای کاهش فقر و جلوگیری از تمرکز افراطی ثروت هستند. سنت پیامبر اسلام (ص) و سیرهٔ خلفای راشدین، به‌ویژه عمر بن خطاب[۴]، نمونه‌هایی روشن از اجرای عدالت اجتماعی و معیار مشروعیت حاکمیت ارائه می‌دهند. متفکران اسلامی مانند الغزالی و ابن خلدون نیز ابزارهایی مانند زکات، خمس و وقف را برای کاهش نابرابری و تحقق عدالت اجتماعی معرفی کرده‌اند. بدین ترتیب، عدالت اجتماعی در اسلام ترکیبی از مسئولیت فردی، همبستگی اجتماعی و تعهد حاکمیت به رفاه و کرامت انسانی است.

 ۲.۵ عدالت اجتماعی در سوسیال‌دموکراسی

سوسیال‌دموکراسی کوششی نظری و عملی برای تلفیق دموکراسی سیاسی با عدالت اقتصادی است، بدون آن‌که سازوکارهای بازار و مالکیت خصوصی به‌طور کامل نفی شوند. این جریان در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در بستر جنبش‌های کارگری اروپا شکل گرفت و به‌تدریج از سوسیالیسم انقلابی فاصله گرفت. نظریه‌پرداز برجستهٔ این سنت، ایدوارد برنشتاینEduard Bernstein [۵]، با نقد برداشت‌های جبرگرایانه از مارکسیسم استدلال کرد که گذار به سوسیالیسم نه ضرورتی تاریخی و اجتناب‌ناپذیر، بلکه نتیجهٔ عمل آگاهانهٔ شهروندان و اصلاحات تدریجی در چارچوب نهادهای دموکراتیک است. از نظر او، تحولات اجتماعی حاصل تعامل پیچیدهٔ عوامل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است و عدالت اجتماعی می‌تواند از طریق مبارزهٔ قانونی، گسترش حقوق اجتماعی و تقویت نهادهای مدنی تحقق یابد.

سوسیال‌دموکراسی، در عین پذیرش نقد مارکسیستی نسبت به نابرابری‌های ساختاری و تمرکز سرمایه، راهبردی اصلاح‌طلبانه و نهادی را برمی‌گزیند. این رویکرد می‌پذیرد که اقتصاد بازار بدون تنظیم دموکراتیک به بازتولید نابرابری می‌انجامد؛ اما به جای الغای کامل مالکیت خصوصی، بر ایجاد سازوکارهای نهادی برای مهار پیامدهای نابرابرکنندهٔ بازار تأکید دارد. در این چارچوب، «دولت رفاه» به‌عنوان نهادی تاریخی و عملی عمل می‌کند که مصالحه میان طبقات مختلف و بازتوزیع منابع اقتصادی و اجتماعی را نهادینه می‌سازد و از این طریق ثبات اجتماعی و عدالت نسبی را تضمین می‌کند.

عدالت اجتماعی در سوسیال‌دموکراسی سه بُعد اساسی دارد:

۱بُعد حقوقی- سیاسیتضمین کرامت انسانی، حقوق اجتماعی و آزادی‌های مدنی در چارچوب حاکمیت قانون و نهادهای پاسخگو؛
۲بُعد اقتصادی- ساختاری: کاهش نابرابری‌های طبقاتی و ایجاد فرصت‌های برابر از طریق سیاست‌های مالیاتی تصاعدی، بیمه‌های اجتماعی، حمایت قانونی از کارگران و خدمات عمومی همگانی؛.
۳ بُعد فرهنگی- اجتماعی: تقویت همبستگی اجتماعی، مشارکت مدنی و مسئولیت جمعی که پشتوانهٔ اخلاقی و نهادی نظم عادلانه است.

در مقایسه با لیبرالیسم کلاسیک، که عدالت را عمدتاً در تضمین آزادی‌های فردی و برابری حقوقی خلاصه می‌کند و نقش دولت را محدود می‌داند، سوسیال‌دموکراسی بر این باور است که آزادی بدون پشتوانهٔ مادی و اجتماعی برای بسیاری از شهروندان صرفاً صوری است. در عین حال، برخلاف سوسیالیسم انقلابی که تحقق عدالت را در الغای مالکیت خصوصی و دگرگونی بنیادین ساختار سرمایه‌داری می‌جوید، سوسیال‌دموکراسی بر اصلاح تدریجی، اقتصاد مختلط (بازار اجتماعی) و نهادهای دموکراتیک تأکید دارد. بدین‌ترتیب، این رویکرد جایگاهی میانه و میانجی دارد: نه به حداقل‌گرایی دولت رضایت می‌دهد و نه به حذف کامل بازار، بلکه می‌کوشد از طریق نهادهای پاسخگو، دولت رفاه و سیاست‌های بازتوزیعی، تعادلی پایدار میان آزادی، برابری و همبستگی اجتماعی برقرار سازد.

۲.۶ عدالت در مسیحیت اجتماعی:

در سنت مسیحیت اجتماعی، عدالت مفهومی صرفاً حقوقی یا فردی نیست، بلکه امری اخلاقی- اجتماعی و ساختاری به شمار می‌رود. این رویکرد که در بستر تحولات اجتماعی و صنعتی قرن نوزدهم شکل گرفت، بر این باور است که ایمان مسیحی باید در عرصهٔ حیات اجتماعی و اقتصادی نیز تحقق یابد. از این منظر، عدالت مستلزم دفاع از کرامت ذاتی انسان، حمایت از محرومان، کاهش نابرابری‌های اقتصادی و اصلاح ساختارهای ناعادلانهٔ اجتماعی است. بنابراین، عدالت نه تنها به رعایت انصاف در روابط فردی محدود نمی‌شود، بلکه شامل مسئولیت جمعی جامعه برای ایجاد شرایط عادلانهٔ زندگی و مشارکت برابر در منابع و فرصت‌ها نیز می‌گردد. در این چارچوب، همبستگی اجتماعی و تعهد اخلاقی به خیر عمومی جایگاهی اساسی دارد.

۲.۷ عدالت از دید جمهوری‌خواهانه

در اندیشهٔ جمهوری‌خواهانه، عدالت پیوندی بنیادین با آزادی و مفهوم «عدم سلطه» دارد. جامعهٔ عادل جامعه‌ای است که در آن هیچ فرد یا نهادی نتواند به‌صورت خودسرانه بر دیگران اعمال قدرت کند. از این رو، عدالت مستلزم حاکمیت قانون، پاسخگویی قدرت سیاسی و مشارکت فعال شهروندان در عرصهٔ عمومی است. در این دیدگاه، برابری حقوقی و تضمین آزادی‌های مدنی اهمیت اساسی دارد و تمرکز قدرت یا وابستگی ساختاری که به سلطه بینجامد، مغایر عدالت تلقی می‌شود. بنابراین، عدالت جمهوری‌خواهانه نه تنها به توزیع منصفانهٔ منابع توجه دارد، بلکه بیش از هر چیز بر سامان سیاسی‌ای تأکید می‌کند که آزادی شهروندان را از طریق نهادهای پاسخگو و ساختارهای غیرسلطه‌گر تضمین نماید.

در نظریهٔ جمهوری‌خواهانهٔ عدالت، که در قالب مدرن آن عمدتاً توسط Philip Pettit  [۶] در اواخر دههٔ ۱۹۹۰ مطرح شد، عدالت نه صرفاً در آزادی منفی (عدم مداخلهٔ دیگران) بلکه در آزادی از سلطه و کنترل خودسرانه معنا می‌یابد. از این دیدگاه، جامعهٔ عادل جامعه‌ای است که در آن هیچ فرد یا گروهی نتواند به‌طور خودسرانه بر دیگران سلطه کند و نهادهای سیاسی و حقوقی پاسخگو، آزادی واقعی و فرصت مشارکت مؤثر را برای همه تضمین می‌کنند. بنابراین، عدالت جمهوری‌خواهانه بر مهار قدرت، پاسخگویی نهادها و جلوگیری از سلطهٔ ساختاری تأکید دارد و نابرابری صرف اقتصادی یا توزیع منابع را تنها یکی از عناصر ناعادلانه می‌داند .

جمع‌بندی نهایی  

عدالت اجتماعی مفهومی یک بعدی نیست که محدود به یک جنبه یا فقط از یک زاویه قابل فهم باشد، بلکه گره‌گاهی نظری است که در آن پرسش از آزادی، برابری، قدرت، اخلاق و ساختارهای اقتصادی به یکدیگر پیوند می‌خورند. سنت‌های فکری مختلف هر یک بُعدی از این گره‌گاه را برجسته ساخته‌اند. لیبرالیسم عدالت را در تضمین آزادی‌های بنیادین و برابری حقوقی می‌جوید؛ مارکسیسم آن را در نقد مالکیت و ساختارهای تولیدیِ مولدِ نابرابری دنبال می‌کند؛ رویکرد قابلیت‌ها بر امکان‌های واقعی زیستِ شایسته و توانمندی‌های انسانی تأکید دارد؛ اندیشه اسلامی عدالت را با قسط، مسئولیت اخلاقی و پیوند جامعهٔ ایمانی با خیر عمومی مرتبط می‌سازد؛ جمهوری‌خواهی آن را در قالب آزادی به مثابه عدم سلطه و مهار قدرت خودسرانه تعریف می‌کند؛ و مسیحیت اجتماعی بر کرامت ذاتی انسان و تعهد اخلاقی جامعه به حمایت از محرومان و اصلاح ساختارهای ناعادلانه تأکید می‌ورزد.

در این میان، سوسیال‌دموکراسی را می‌توان تلاشی برای میانجی‌گری تاریخی میان سه محور اصلی دانست:
نخست، محور آزادی‌محور که در لیبرالیسم و جمهوری‌خواهی برجسته است؛
دوم، محور ساختارمحور که در مارکسیسم نمود می‌یابد؛
و سوم، محور اخلاقی- همبستگی‌محور که در سنت‌های دینی و به‌ویژه مسیحیت اجتماعی و اندیشه اسلامی برجسته شده است.

سوسیال‌دموکراسی نه همچون مارکسیسم به گسست انقلابی از بازار می‌اندیشد، نه همچون لیبرالیسم کلاسیک به خودتنظیمی بازار بسنده می‌کند، و نه عدالت را صرفاً به وعظ اخلاقی فرو می‌کاهد. بلکه می‌کوشد عناصر هنجاری این سنت‌ها را در قالب نهادهای دموکراتیک، سیاست‌های بازتوزیعی و اقتصاد مختلط نهادینه سازد. از جمهوری‌خواهی، دغدغهٔ مهار قدرت و پاسخگویی را اخذ می‌کند؛ از سنت‌های اخلاقی، ضرورت همبستگی و حمایت از آسیب‌پذیران را؛ و از نقدهای ساختاری، حساسیت نسبت به نابرابری‌های نهادی و طبقاتی را.

از این منظر، عدالت سوسیال‌دموکراسی پروژه‌ای نهادی است: تحقق آن مستلزم پیوند سه سطح درهم‌تنیده است:
۱سطح حقوقی–سیاسی: حاکمیت قانون، نهادهای دموکراتیک پاسخگو و تضمین آزادی‌های مدنی برای جلوگیری از سلطه؛
۲سطح اقتصادی–ساختاری: تنظیم دموکراتیک بازار، سیاست‌های مالیاتی و رفاهی و مداخلهٔ هدفمند دولت برای کاهش نابرابری‌های ساختاری؛
۳سطح فرهنگی–اخلاقی: تقویت فرهنگ همبستگی، مشارکت مدنی و مسئولیت جمعی که پشتوانهٔ هنجاری نظم عادلانه را فراهم می‌آورد.

بدین‌سان، سوسیال‌دموکراسی را می‌توان صورت‌بندی عملی کوششی دانست برای آشتی‌دادن آزادی و برابری در چارچوب نهادهای دموکراتیک. عدالت اجتماعی در این افق نه به حذف تنش میان ارزش‌ها، بلکه به مدیریت دموکراتیک آن‌ها می‌اندیشد. از این رو، عدالت اجتماعی نه یک وضعیت نهایی و ایستا، بلکه فرایندی تاریخی و مستمر است که در آن جامعه می‌کوشد از طریق اصلاح نهادها، مهار قدرت و گسترش فرصت‌ها، آزادی فردی را با برابری اجتماعی و همبستگی جمعی هم‌افق سازد.

نور محمد غفوری

۲۰ فبروری ۲۰۲۶

ادامه نوشته…

21 فوریه
۳دیدگاه

صوم وسجده

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

 صوم وسجده

 خــداونـــدا! بـه ذکــرت جـــان ســپـــارم

بـه حــال صـــوم وســجـده،روح بــرآرم

درآن لحظه که صعب است جان سپردن

زلــطـفــت ســـهــل نـمــائی، حــال زارم

…..

رســـانـی ایــن تـــن بـــی روح مـــن را

بــه آخـــر مــنــزلــش، در دهــر دنــیــا

درآن وحـشـتــکـده رحـمـی بـه مـن کـن

کــه بـــا شــــد لــطــف تــو، ازآرزوهــا

…..

نـکــیـــرومـنـکــــرآیــنـد بهـــر پُـرسـان

زبـانـــم جــاری داری،هـــرچـــه آســـان

چــوپــُرســنـدم مـــرا از خـــالـــق مـــن

بـه آســـانــی بگـــویــم،حــیّ رحــمـــان

…..

درآن مــنــزلـگـــهء تــاریــک وتــنـهــا

کـه بـاشــد جـای بـی حـد وحـشـت افـزا

مـــزار”حــیـدری“، بــا نــــور قـــــرآن

نـمــا! روشــن،کـریـم هـســتـی ویکـتـا

 پوهنوال داکتراسدالله حیدری

۲۲/۶/۲۰۱۶

سیدنی –  آسترالیا

مطابق۱۶ ماه مبارک رمضان

21 فوریه
۳دیدگاه

طالعِ فلک

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

      طالعِ فلک

مژده که زان شه خبرى میرسد

شور   نهان   را    اثرى   میرسد

ناى و  نوا   سِرّ و سرى میرسد

بى  خبران   را   خبرى  میرسد 

هر دم از این باغ برى میرسد

مژده که زور و ستم آخر  شود

تیرِ    بلا   تیغ   غم  آخر   شود 

محنت دل دم به دم آخر شود

جور   فلک  باز هم  آخر  شود

ارث   پدر   بر  پسرى  میرسد 

هردم از این باغ برى میرسد

عقده   ز طالعِ   فلک   باز شد 

دور خوشى  بیخبر   آغاز شد

بخت نگون رفت و جهان ساز شد

هیچ مکو فاش چون این  راز شد

جان خودم خوش خبرى میرسد

هر دم از این باغ برى میرسد 

افسر و تخت و یکى برج بلند

گو که  بیارید  و ب سازید بند

زینت    ابریشم  و   زیب پرند

عود و بخور و گل و ظرف سپند

تاج به سر   تا   ورى میرسد

هر دم از این باغ برى  میرسد

یار سفر کرده رچو آید  به پیش

هیچ نمیگویم از احوال  خویش

گر چه بود ناله به قلب پریش

سوز فزون است و ولى ساز بیش

رهگذران  رهگذرى  میرسد

هر دم از این باغ برى میرسد

          شیبا رحیمی

 

 

20 فوریه
۱ دیدگاه

ماهِ دیدار

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۰  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

ماهِ دیدار

ازِ عشقت  همه  جا  وردِ زبان   خواهد شد

 ماهِ   دیدارِ   تو   ماهِ  رمضان   خواهد  شد

 نامت افتاد به دل، خانه چراغان شده است

 کوچه در کوچه پر از  نورِ نهان خواهد شد

 چشمِ من پنجره‌ای رو به تو وا کرده هنوز

 صبح از این پنجره جاری به جهان خواهد شد

دست بردار از این  فاصله‌ ی  سرد  و دراز

 یخِ این بغض به یک خنده روان خواهد شد

 هر چه پنهان شده  در سینه‌ی خاموشِ من است

 وقتِ دیدار تو بی‌ پرده  عیان  خواهد شد

 شوقِ تو ریخته در رگ‌رگِ این شعرِ غریب

 واژه   در واژه  شبیهِ   غَلَیان  خواهد  شد

 گر   اذانِ   نفست    در   سحرِ  من برسد

 خوابِ دیرینه‌ی من رو به اذان خواهد شد

 با تو حتی نفسِ خسته توان خواهد یافت

 ماندگار  از  نفست  باز جوان خواهد شد

 یحیی_ماندگار

 حاصل بداهه سرایی تخصصی گلشن شعرا

 

20 فوریه
۳دیدگاه

سرگذشت نوریه (قسمت دوم)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۰  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

       سرگذشت نوریه

 قسمت دوم

 نوریه   بگرفت   آیینه   به  دست

 دید  نوری   در   دل  آیینه  است

 یک نگه بر خود فگند و ریخت اشک

 ناگهان با خون دل آمیخت اشک

 بغض شد راه گلویش هر نفس

زندگانی  شد به چشم او قفس

 نوریه شد نور بی خورشید  و ماه

 گیسوانش  کاکل  و   چادر کلاه

 جامه ء  گلدار  او  کم   رنگ شد

 دل درون  سینه ی   او تنگ شد

یک  نگه  افگند  در    آیینه   سرد

 خنده ای زد  تلخ   از  دیدار  مرد

 آتش آن  خنده   آیینه   شکست

 نوریه بیرون  شد و دروازه بست

 با هراران  ترس و بیم و اضطراب

 نور احمد  راه  زد در  پیچ   و  تاب

 بین  عصیان  و  ثواب   افتاد  خط

 سرنوشتی را به دستش داد خط

 دست   او لرزان   و حال او وخیم

 پای او گریان در آن  بوت ِ  ضخیم

 طعنه  گویا  می شنید  از روزگار

 رفت  با  آن  حال   بد   دنبال  کار

             شکیبا شمیم رستمی

ادامه دارد …

19 فوریه
۱ دیدگاه

در بیان فضیلت رمضان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۳۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۹  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

در بیان فضیلت رمضان

 رمضان آمد بیا تا  فرض حق بر جا کنیم

قلب خود را سوی ذات حضرت الله کنیم

 در چنین    ماه   نزول   فیض قرآن آمده

 در هدایت  بهر  هر  فرد  مسلمان  آمده

 وقتی آمد ماه پر فیض  مبارک در جهان

باز گشوده میشود دروازهٔ  هفت آسمان

همچنان  بگشوده  میگردد  جنات النعیم

 بسته میگردد شیاطین همچنان باب الجهیم

 ماه توبه ،  ماه  غفران ، ماه استففار ما

میدهد    صد   مژدهٔ  بر هر  دل  بیمار ما

 هر که دارد صوم حق از صبح صادق تا بشام

 میشود   با  مرتبت   در نزد آن والا مقام

هست دو خوشی به بنده نان افطار را بلب

وان دیگر  باشد   لقای   حضرت دیدار رب

 هشت دری جنت یکی ریان باشد در بهشت

 می‌رود هر روزه دار پاک و هر عالی سرشت

 طیبه  گوید  خداوندا   ندارم  جز  تو کس

 ای خداوندا به دو عالم به فریادم  برس

 طیبه احسان حیدری

سیدنی – آسترالیا

19 فوریه
۱ دیدگاه

غزل رمضان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۳۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۹  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

آغازِ ضیافتِ نور

در آستانه‌ی ماهی که درهای آسمان گشوده می‌شود، 
دل را به نسیم سحر می‌سپاریم و جان را در باران رحمت می‌شوییم. 
رمضان، ماه بیداری دل‌هاست؛ ماهی که هر آهِ شبانه 
راهی به سوی نور می‌گشاید و هر قطره‌ی اشک، 
جرعه‌ای از کوثر مهربانی خدا می‌شود. 
در این ضیافت الهی، 
دل را سبک می‌کنیم، جان را صیقل می‌دهیم 
و به امید شبِ قدری که سرنوشت را به روشنایی می‌نویسد، 
قدم در مسیر نور می‌گذاریم. 
رمضان، ماهِ بازگشت است… ماهِ رسیدن.
——–
 غزل رمضان 
(وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن )
(ردیف: رمضان )
(قافیه: ـان )

ای نسیمِ   سحر  از  کوی صفا آیتِ جان، 
مژده‌ی   رحمتِ حق آورده‌ای در رمضان

ماهِ مهمانیِ   حق ، ماهِ   مناجاتِ شبان، 
ماهِ آمرزش و  نور است  فروزان رمضان

دل اگر تیره شود  از  غمِ  عصیان ، ای دلِ من، 
چاره‌اش توبه و اشکِ سحر است اندر رمضان

چون شبِ قدر رسد، پرده‌ی اسرار گشای، 
که بود لحظه‌ی دیدارِ خداوندِ جهان، رمضان

سفره‌ی لطفِ خدا گسترده بر خلقِ جهان، 
هر که مهمان شودش، یابد از او فیضِ نهان، رمضان

چشم بگشا که ز هر سو برسد نورِ امید، 
می‌دمد صبحِ کرامت ز دلِ   شامِ گران، رمضان

جانِ مشتاق در این ماه شود غرقِ صفا، 
می‌رسد نغمه‌ی «ارجعی» ز لبِ روح‌فشان، رمضان

هر که یک لحظه در این ماه کند یادِ خدا، 
می‌شود پاکتر از قطره‌ی  بارانِ  روان، رمضان

دل اگر تشنه‌ی یک جرعه  ز کوثر باشد، 
می‌چکد رحمتِ حق از افقِ عرشِ عیان، رمضان

سجده‌ی نیمه‌شب و ناله‌ی دل‌های شکسته، 
می‌برد بنده‌ی غم‌دیده به اوجِ آسمان، رمضان

ای که دوری ز خدا کرده‌ات  افسرده و خسته،

ماهِ عشق است و صفا، ماهِ دعا، ماهِ ندا، 
ماهِ بیداریِ دل، ماهِ شکفتن به بیان، رمضان

در دلِ شب بنشین، گوش به آیات بسپار، 
که رسد زمزمه‌ی قدسیِ قرآن به زبان، رمضان

هر که  در  سینه  شراری  ز محبت دارد، 
می‌شود شعله‌ور از نورِ خدا بی‌نقصان، رمضان

عاشقان را چه خوش است این شبِ پرنورِ دعا، 
که بود لحظه‌ی وصل است به یارِ مهربان، رمضان

در شبِ قدر ملائک   همه در سیر و سفر، 
می‌رسند از رهِ عرش، به دلِ اهلِ ایمان، رمضان

گرچه فائز ز بیانِ سخنِ   ماه قاصر باشد، 
به دعا می‌طلبد رحمتِ یزدانِ جهان، رمضان

خلیل الله فائز تیموری

۱۴۰۲/شمسی 

تهران ــ ایران 

19 فوریه
۳دیدگاه

صیام و قیام

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۳۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۹  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

————————————————————————————————————————

 

     صیام و قیام

هزار فیض   و  ثمر  باشد درین ماه

 حرام، خوابِ سحر باشد درین ماه

 صیام است  و  قیام‌  ها  و  تراویح

عبادت سر به  سر باشد درین ماه

 رکوع  است  و  سجود  اندر تهجد

هزار قدر  و  قَدَر  باشد  درین  ماه

 معتکف  بودن  و  شب‌ زنده‌ داری

 کار  خیرالبشر   باشد   درین  ماه

 مپوُش کفش، تخطی در حذر باش

 که شیطان پُر شرر باشد درین ماه

 به  پرهیز  از   حرام   و  هر  تخلف

 خلاف،  مانند زهر باشد  درین ماه

 زبان و چشم و گوش خود نگهدار

 هر آن یک را خطر باشد درین ماه

بگیر با دست همت، دستِ مسکین

 مدد کاری ، هنر  باشد   درین ماه

گره   بگشای   ز   کار  مستمندان

پاداش الماس و زر باشد درین ماه

 صدقه، کور  کند   چشمِ   مصیبت

اگر    حلوای  تر  باشد  درین  ماه

ببند چشم   حریصِ  نفسِ مَلعون

 که بی‌جا دردِ سر باشد درین ماه

مهم‌تر از  همه ، اخلاقِ  نیکوست

 زبان  شیر و شکر باشد درین ماه

 به راهِ حق، بشیر ثابت قدم باش

 هزار فتح و  ظفر  باشد درین ماه

 حذر  کن  از  ملاهی   و    مناهی

عبادت، دفع  شَرّ باشد  درین ماه

         بشیر احمد شیرین سخن

 

 

19 فوریه
۱ دیدگاه

حلول ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن، ماه عبادت و بندگی بر همه مسلمانان مبارک باد

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۳۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۹  فبروری ۲۰۲۶ میلادی  ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

حلول ماه مبارک رمضان ، ماه نزول قرآن ، ماه

عبادت و بندگی بر همه مسلمانان مبارک باد

آغاز ماه مبارک رمضان ، ماه نزول قرآن و ماه عبادت و بندگی

  خدا را  بر عموم  مسلمانان جهان  بخصوص هموطنان

گرامی ما و اخصا همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

و خانواده های معزز شان تبریک و تهنت عرض

می نماییم،

بامید قبولی طاعات و عبادات همه مؤمنین

آرزومندیم   در این ماه   پر برکت شاهد

استقرار صلح و ثبات در جهان، شفای

عاجل بیماران و ماه خیر و برکت 

برای همه انسانها باشیم. 

باعرض حرمت

مسئولین سایت ۲۴ ساعت

محمد مهدی بشیر 

و 

قیوم بشیر هروی

 

 

18 فوریه
۱ دیدگاه

هلهله ی جان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۹ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۸  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

     هلهله ی جان

من زن شده ام شکوفه باران بشوم

 چون یاس سفید سبزه زاران بشوم

 نه اینکه زنی سنگ تعصب به سرم

 پر  اشک  چو   ابر  نو بهاران  بشوم

من زن شده ام که با سرشک مه و مهر

 آهنگ   صفای   قلب  انسان بشوم

 نه اینکه شوم اسیر این خانه ی سرد

 در   تار   سیاه   ظلم    پنهان بشوم

 من زن شده ام که در دبستانِ امید

فرهنگ سفید  خت   ایمان   بشوم

 دانی که چه گونه ام چرا زن شده ام

 تا ناز  کنم  هلهله ی   جان   بشوم

نه اینکه   به  دام جهل  بندم  بکنی

 بر قامتِ دردِ خویش حیران بشوم

                  دریا عزیزی

 

 

18 فوریه
۳دیدگاه

معمای شطرنج شماره (۲)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۹ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۸  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

با سپاس از همکار گرامی ما محترم انجنیر غیاثی عزیز

که زحمت ترتیب و طراحی این معمای شطرنج را

متقبل شدند ، خدمت شما پیشکش مینماییم.

معمای شطرنج شماره (۲)

در این صفحه شطرنج حرکت اول از مهره سفید است.

 بهترین حرکت سفید کدام حرکت خواهد بود که بالاخره سیاه مات گردد.

 

 

18 فوریه
۳دیدگاه

سرگذشت نوریه (قسمت اول)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۹ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۸  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

سرگذشت نوریه

قسمت اول

 روزگاری    گشت    مبهم  زندگی

 مرد و زن  را ریخت  در هم زندگی

 سفره ها خالی شکم ها همچنان

 کیسه ها  خالی  رقم ها همچنان

 ناگهان   کوبید   غم   در   خانه ای

 ساخت   آن    آباد    را   ویرانه ای

 دست مرگ  آمد پدر زان خانه برد

 سنگ تهداب   از   دل کاشانه برد

 ماند   مادر   با  سه  دختر بی نوا

با    هزاران    آه   و  حسرت  آشنا

 سقف سر لرزان شد  و  دیوار نیز

گندم ِ   شان   سوخت گندمزار نیز

 سایه ها تاریک، شب ها بس دراز

 آتش   غم   دور    ایشان   در گداز

 نوریه    در    بین   دختر ها ، جوان

 فکر فردا  های   سختش در گمان

 گفت    باید   جست تا دریافت راه

از سرشک   حاصل  نیاید  هیچگاه

 نی   پدر     باز    آید   از   فریاد ما

 نی   کسی   دیگر  رسد بر داد ما

 سقف ِ    افتیده   کنم    باید  بلند

تا    بپوشد   خوهرانم    از    گزند

تکیه بر خود    کرد    باید   استوار

 تا نسازد    خوار   ما    را   روزگار

 ادامه دارد . . .

شکیبا شمیم

۱۵ فبروری ۲۰۲۶