۲۴ ساعت

21 فوریه
۱ دیدگاه

درد سر

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

درد سر

 مرا حال پریشان بر درت شام و سحر باشد

 ببین دلبر که رخسارم ز اشک دیده تر باشد

 نباشی با خبر   از  حال من ای بی خبر بنگر

 که هر دم آه سوزانی مرا را اندر جگر باشد

 کشم صد آه آتشناک تو رنجم را نمی دانی

 هر آن گاهی ز کویت بی وفا من را گذر باشد

 مرا مشکل   همی  افتد  خریداری کنم پیدا

 دوکان لب و دندانت پر از شهد و شکر باشد

 کشیدم  دست  خود  بر  صورت باغ نگاه تو

 نگارش بر سر و رویت  بتا، فن و هنر باشد

 کنم گم خویش را هر دم چو بینم چشم زیبایت

 به عمق چشم دریایت همه در و گهر باشد

 کنم وصف سر  و گردن  و قد  سرو نازت را

 اگر گویم  هزاران،  باز  یعنی  بیشتر باشد

 نگه دار ای”امان”راز درون سینه ات پنهان

 اگر آهی کشی دانم  برایت درد سر باشد

 امان قناویزی

21 فوریه
۱ دیدگاه

التجأ

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

التجأ

در زوایای وجود –

 و در نهاد هستی‌ ام،

عطش خواستن تو همیشگی

است.

ای معبود لا یزال !

ای ذات پر جلال !

ای که بنده نا‌ چیزی چو من-

همچو کبوتر بی‌ بال.

با زانوان خمیده و ناتوان،

در برا بر آنهمه عظمت و قدرت-

خودش را از همیشه نا‌ توان تر می‌‌بیند.

و تو-

ای خدای زمان من!

با آنهمه شکوه،

 با آنهمه صولت،

با من حقیر حرف می‌‌زنی‌،

به راز دلم گوش می‌‌دهی،

و مرا بنده ات می‌‌خوانی …

ای عزیز !

در ساعاتی‌ که این ناتوان-

به توانایی‌های تو پناهنده شده-

التجایم این است:

که مرا ازآستانت دور مرانی،

 و به حال خودم رها مکنی،

و همیشه ربّ من باشی‌.

و هر زمان که بی‌ یاد تو-

به خواب روم-

مرا بیدار نگهداری،

و مگذاری به خواب غفلت رفته-

درین دنیای سردی آفرین،

هستی‌ تو را،

 هستی‌ وجود عزیزت را-

با وجود ناقص این زندگی‌ بی‌ ثبات-

عوض کنم.

هما طرزی

۲۰ جنوری ۲۰۱۰ 

نیویورک

 

 

 

 

 

21 فوریه
۱ دیدگاه

خانه ء زنبور

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

خانه ء زنبور

طعم  هستی  بر  مذاق  زندگانی  شور شد

عشق از بیچارگی  دل خسته و رنجور شد

حال وروز نو جوانی را چه می پرسی مپرس

هست و بودش همچو نان  سوخته  در تندور شد

نشوه و  شور  جوانی  در  گذر گاه  زمان

همچو خورشید گاه رفتن از بر و تن دور شد

بلبل عاشق رها هر گز نکرد  خود  آشیان

هر چه آمد بر سرش دیوانه جان ! با زور شد

عمر همچون تجار دیوالی و بی مایه گشت

سینه اش از سوز آه چون خانه ء زنبور شد

بال  پرواز   امید   بشکست  در آواره گی

نا امیدانه   امید  راهی  به سوی گور شد

روز های  بی غمی  پیوند  با  تاریخ خود

لحظه های زندگی چون مشعل کم نور شد

هر که  پاکیزه  به  راه  زندگانی   پا نهاد

داستانش تلخ  تر از  قصه ء منصور شد

عبدالهادی رهنما

۲۰ فبروری ۲۰۲۶

21 فوریه
۱ دیدگاه

بهانه

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

بهانه

با صد فریب  و  حیله‌گری‌ ها  ، بهانه است
چون پرده پیش چشم تو، دنیا بهانه است!

خود را به کوچه‌ای حسنِ چپ همی زنی*
ابزار    روی  دست   تو   تنها  بهانه  است

تنبل  همیشه  وقت  به  غم  می‌رود  فرو
در  وعده‌ها و  هر سخنش  تا بهانه است

همّت بکن که  قلب  خودت  را  صفا کنی!
تفکیک  زشت  و   آدم   زیبا   بهانه   است

هرکس به دست خویش به بن‌بست می‌رسد
تقدیر و شانس و این همه اسما بهانه است

کن حال  توبه!  سر به  گریبانِ  خود  ببر_
فرصت کم است، توبه‌ی فردا بهانه است

فرعونیانِ  قرنِ   خودت   را  خودت  بکُش
چشم  انتظار  بودن  موسی  بهانه است

فهمیده ماهیان که خموشی چه نعمتی‌ست!
قفلِ سکوت  بر لب  دریا  بهانه  است….

#محرابی_صافی

*: خود را به کوچه حسن چپ زدن؛ یعنی: وانمود کردن به بی‌خبری یا نادانی، در حالی که فرد از موضوع کاملاً آگاه است.

21 فوریه
۱ دیدگاه

ندیده بودی ؟ 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

ندیده بودی ؟ 

تو   مزهٔ   لجاجت   دیدی     ندیده  بودی 

خواب خوش زعامت دیدی  ندیده  بودی 

با توپ و تانک و راکت تو قتل عام کردی 

از  مردم  استقامت  دیدی  ندیده  بودی 

با    وصف   ناتوانی   ،  اینقدر   پایداری 

از قوم این شجاعت دیدی  ندیده بودی 

از جنگ  شعیه  سنی  نفع  دگر نبردی 

کردند  از  تو نفرت  دیدی  ندیده  بودی 

وقتی که دیدی مردم گشتند از تو منفور 

شد بر سرت قیامت دیدی ندیده بودی 

سر را نهاده بودی  در دامن ( وهابی ) 

باران لعن  و  نفرت  دیدی  ندیده بودی 

هر چند گشتی هرگز ، کس بر تو وقعی نگذاشت 

از هموطن شهامت دیدی ندیده بودی 

هرگز مرادت حاصل زین کشت  و خون نگردید 

خشم و ثبات ملت دیدی  ندیده بودی 

( پنجابی )   دغلباز  آخر  ترا  رها کرد 

از تو نکرد حمایت  دیدی  ندیده  بودی 

خواب خوش زعامت دیدی ندیده بودی 

ای پست بی کفایت دیدی ندیده بودی . 

صابر هروی

21 فوریه
۱ دیدگاه

مبانی نظری عدالت اجتماعی: بررسی نظریه‌ها و رویکردهای معاصر

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

مبانی نظری عدالت اجتماعی:

بررسی نظریه‌ها و رویکردهای معاصر

چکیده
عدالت اجتماعی از بنیادی‌ترین مفاهیم در فلسفهٔ سیاسی و علوم اجتماعی است که به توزیع منصفانه منابع، فرصت‌ها، حقوق و مسئولیت‌ها در جامعه می‌پردازد. این مقاله با رویکرد تحلیلی- نظری، مفهوم عدالت اجتماعی را از منظر اندیشه‌وران کلاسیک و معاصر بررسی کرده و تأکید می‌کند که تحقق آن مستلزم تلفیق حاکمیت قانون، سیاست‌های بازتوزیعی کارآمد، نظام آموزشی فراگیر، مشارکت سیاسی و فرهنگ مدنی مبتنی بر برابری است. مقاله نشان می‌دهد که عدالت اجتماعی، مفهومی چندبعدی است که نه به یک نظریه یا یک دانشمند خاص محدود می‌شود و نه صرفاً محصول یک ایدئولوژی معین است.

۱ – مقدمه

عدالت اجتماعی همواره یک مسئلهٔ مهم و اصلی اندیشهٔ سیاسی بوده است. از فلسفهٔ یونان باستان تا نظریه‌های معاصر، پرسش اساسی این بوده است که چگونه می‌توان نظمی اجتماعی برقرار کرد که در آن افراد از حقوق برابر برخوردار باشند و فرصت‌های زندگی به‌طور منصفانه توزیع شود. در عصر مدرن، گسترش دولت‌های ملی، پیچیدگی ساختارهای اقتصادی و افزایش نابرابری‌های جهانی اهمیت عدالت اجتماعی را دوچندان کرده است.

عدالت اجتماعی یک نظریهٔ واحد و انحصاری ندارد، بلکه مفهومی است که در سنت‌های فکری مختلف- لیبرالی، سوسیالیستی، سوسیال‌دموکراسی، مسیحی اجتماعی، جمهوری‌خواهانه و اسلامی- تعبیرهای متفاوت یافته است. بنابراین، عدالت اجتماعی «متعلق به یک دانشمند یا یک ایدئولوژی خاص» نیست و زمینهٔ گفت‌وگوی نظری بین مکاتب مختلف را فراهم می‌آورد.

 –۲ مبانی نظری عدالت اجتماعی

 ۲.۱رویکرد لیبرال

در سنت لیبرال، عدالت اجتماعی بیشتر بر برابری حقوقی، آزادی‌های فردی و فرصت‌های برابر تأکید دارد. مهم‌ترین نظریهٔ معاصر در این حوزه، نظریهٔ عدالت به‌مثابه انصافِ جان رالز[۱] است. رالز دو اصل اساسی را مطرح کرده است:

  1. اصل آزادی برابر برای همه شهروندان:
  2. اصل تفاوت:

اصل نخست رالز (اصل آزادی برابر برای همه شهروندان ) بیان می‌کند که هر فرد باید از وسیع‌ترین مجموعهٔ آزادی‌های اساسی برخوردار باشد، مشروط بر آن‌که این آزادی‌ها با آزادی‌های مشابه دیگران سازگار باشد. این آزادی‌ها شامل آزادی بیان، آزادی وجدان، آزادی اندیشه، حق مشارکت سیاسی، حق مالکیت شخصی و خصوصی و آزادی از بازداشت خودسرانه است. هیچ فردی نباید بدون دلیل قانونی روشن، بدون حکم مقام صلاحیت‌دار قضایی، و بدون رعایت مراحل قانونی عادلانه دستگیر یا زندانی شود. این اصل یکی از حقوق اساسی بشر است و برای جلوگیری از سوءاستفاده قدرت، سرکوب سیاسی و نقض کرامت انسانی وضع شده است. آزادی از بازداشت خودسرانه تضمین می‌کند که امنیت افراد تابع قانون باشد، نه اراده اشخاص یا مقامات.[۱]

اصل دوم رالز که به «اصل تفاوت» مشهور است، ناظر بر تنظیم نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی است. بر اساس این اصل، نابرابری‌ها تنها در صورتی عادلانه‌اند که دو شرط را برآورده سازند:

  1. مناصب و موقعیت‌های اجتماعی باید تحت شرایط «برابری منصفانه فرصت‌ها» در دسترس همگان باشد؛
  2. نابرابری‌ها باید به بیشترین نفع محروم‌ترین اعضای جامعه تمام شود.

مراد رالز این نیست که همه افراد جامعه باید کاملاً برابر باشند، بلکه او می‌پذیرد که تفاوت در درآمد یا موقعیت اجتماعی ممکن است انگیزهٔ تولید و کارایی اقتصادی را افزایش دهد. اما این تفاوت‌ها زمانی مشروع‌اند که وضعیت آن افراد جامعهٔ را که در بدترین‌حالت قرار داشته باشند، نسبت به هر نوع و نمونهٔ توزیع دیگر بهبود بخشند.

برای مثال، اگر پرداخت دستمزد بالاتر به متخصصان باعث رشد اقتصادی شود و در نتیجه منابع بیشتری برای خدمات عمومی، آموزش و حمایت اجتماعی فراهم گردد، این نابرابری می‌تواند عادلانه تلقی شود. اما اگر نابرابری صرفاً به انباشت ثروت در دست گروهی خاص بینجامد و وضعیت محرومان را بهبود ندهد، از دیدگاه رالز غیرعادلانه است.

اصل تفاوت در واقع کوششی است برای آشتی دادن کارایی اقتصادی با عدالت اجتماعی؛ به این معنا که ساختار اساسی جامعه باید به گونه‌ای طراحی شود که حتی کم‌برخوردارترین افراد نیز از همکاری اجتماعی بیشترین سود ممکن را ببرند. (Rawls, ۱۹۷۱) اینجا مطلب عبارت از کسانی اند که از نظر منابع، فرصت‌ها، قدرت یا توانمندی‌های اساسی زندگی در پایین‌ترین موقعیت اجتماعی قرار دارند:

  • به درآمد و ثروت کافی دسترسی ندارند؛
  • از آموزش و خدمات صحی مناسب محروم‌اند؛
  • از فرصت‌های شغلی پایدار برخوردار نیستند؛
  • در معرض تبعیض، حاشیه‌نشینی یا بی‌قدرتی سیاسی قرار دارند؛
  • توانایی بالفعل برای مشارکت کامل در زندگی اجتماعی را ندارند.

این گروه می‌تواند شامل فقرا، بیکاران مزمن، کارگران غیررسمی، افراد دارای معلولیت، زنان در جوامع نابرابر، اقلیت‌های قومی یا مذهبی محروم، مهاجران بی‌مدرک و ساکنان مناطق حاشیه‌ای باشد. از این منظر، عدالت اجتماعی مستلزم طراحی نهادهایی است که فرصت‌های برابر را تضمین کنند و شکاف‌های ناعادلانه را کاهش دهند.

۲.۲رویکرد مارکسیستی

در اندیشهٔ سوسیالیستی کلاسیک، به ویژه نزد کارل مارکس[۲]، عدالت اجتماعی بدون تغییر بنیادین ساختار مالکیت و رفع استثمار طبقاتی ممکن نیست. مارکس عدالت را در چارچوب مناسبات تولید و ساختار طبقاتی تحلیل می‌کند؛ نابرابری نتیجهٔ مالکیت خصوصی ابزار تولید و استثمار نیروی کار است. بنابراین، تحقق عدالت اجتماعی مستلزم تغییر ساختار اقتصادی و الغای مناسبات طبقاتی در جامعه است.

در دستگاه فکری کارل مارکس Karl Marx، عدالت مفهومی وابسته به قواعد و معیارهای پذیرفته‌شده مستقل از تاریخ نیست، بلکه در پیوند با زیربنای اقتصادی و مناسبات تولیدی فهمیده می‌شود. آنچه در سطح حقوق و دولت به‌عنوان «برابری» یا «عدالت» معرفی می‌گردد، در تحلیل نهایی بازتاب ساختار طبقاتی جامعه است. نظریهٔ ارزشِ کار نشان می‌دهد که سود سرمایه‌دار از تصاحب «ارزش اضافی» ناشی می‌شود؛ یعنی بخشی از کارِ پرداخت‌نشدهٔ کارگر. بدین‌ترتیب، بی‌عدالتی نه انحرافی اخلاقی، بلکه پیامد منطقی شیوهٔ تولید سرمایه‌داری است. از این منظر، دولت و نظام حقوقی نیز بخشی از روبنای ایدئولوژیک‌اند که مناسبات مسلط را تثبیت می‌کنند. بنابراین، تحقق عدالت اجتماعی مستلزم گذار تاریخی از سرمایه‌داری، اجتماعی‌شدن ابزار تولید و محو تدریجی تمایزات طبقاتی است؛ پروسهٔ که در نهایت به جامعه‌ای بدون استثمار و سلطهٔ طبقاتی می‌انجامد.

۲.۳رویکرد قابلیت‌ها  

آمارتیا سن[۳] رویکرد «قابلیت‌ها» را مطرح کرده است. در این دیدگاه، عدالت صرفاً در توزیع درآمد تعریف نمی‌شود، بلکه در گسترش توانمندی‌های واقعی افراد برای انتخاب سبک زندگی مطلوب است. آموزش، سلامت و آزادی‌های مدنی از عناصر کلیدی عدالت اجتماعی به‌شمار می‌روند.

آمارتیا سن رویکرد «قابلیت‌ها» را به‌عنوان بدیلی برای نظریه‌های صرفاً درآمدمحور یا فایده‌گرایانه مطرح کرده است. در این چارچوب، عدالت اجتماعی نه بر پایهٔ میزان ثروت یا مطلوبیت ذهنی، بلکه بر اساس «قابلیت‌های واقعی» افراد برای انجام دادن و بودن آنچه ارزشمند می‌دانند سنجیده می‌شود. به بیان دیگر، عدالت را بر اساس احساس رضایت، خوشی یا خشنودی درونی افراد سنجیده نمی شود، بلکه مهم آن است که افراد تا چه اندازه امکان دسترسی عملی به فرصت‌هایی چون آموزش باکیفیت، خدمات صحی، مشارکت سیاسی و آزادی‌های مدنی دارند. از دید سن، فقر صرفاً کمبود درآمد نیست، بلکه محرومیت از قابلیت‌های اساسی انسانی است؛ بنابراین، سیاست‌های عادلانه باید معطوف به توانمندسازی افراد و گسترش آزادی‌های واقعی آنان باشد، نه صرفاً افزایش تولید یا توزیع پول.

۲.۴ عدالت اجتماعی در اسلام

در اندیشهٔ اسلامی، عدالت اجتماعی یکی از اصول بنیادین نظام اجتماعی است و ریشه در مفهوم «عدل» به‌عنوان صفت الهی دارد. قرآن کریم بر برپایی قسط و عدالت در روابط فردی و جمعی تأکید می‌کند («إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» – نحل: ۹۰) و یا («لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» حدید: ۲۵). عدالت اجتماعی در اسلام محدود به برابری حقوقی نیست، بلکه شامل حمایت از محرومان، منع استثمار، رعایت حقوق کار و مالکیت مشروع و توزیع منصفانه ثروت است. به عبارت دیگر: عدالت باید به صورت عینی و عملی در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و قضایی تحقق یابد، نه صرفاً به عنوان یک اصل نظری یا اخلاقی باقی بماند.

نهادهایی مانند زکات، صدقه، خمس و وقف ابزارهایی برای کاهش فقر و جلوگیری از تمرکز افراطی ثروت هستند. سنت پیامبر اسلام (ص) و سیرهٔ خلفای راشدین، به‌ویژه عمر بن خطاب[۴]، نمونه‌هایی روشن از اجرای عدالت اجتماعی و معیار مشروعیت حاکمیت ارائه می‌دهند. متفکران اسلامی مانند الغزالی و ابن خلدون نیز ابزارهایی مانند زکات، خمس و وقف را برای کاهش نابرابری و تحقق عدالت اجتماعی معرفی کرده‌اند. بدین ترتیب، عدالت اجتماعی در اسلام ترکیبی از مسئولیت فردی، همبستگی اجتماعی و تعهد حاکمیت به رفاه و کرامت انسانی است.

 ۲.۵ عدالت اجتماعی در سوسیال‌دموکراسی

سوسیال‌دموکراسی کوششی نظری و عملی برای تلفیق دموکراسی سیاسی با عدالت اقتصادی است، بدون آن‌که سازوکارهای بازار و مالکیت خصوصی به‌طور کامل نفی شوند. این جریان در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در بستر جنبش‌های کارگری اروپا شکل گرفت و به‌تدریج از سوسیالیسم انقلابی فاصله گرفت. نظریه‌پرداز برجستهٔ این سنت، ایدوارد برنشتاینEduard Bernstein [۵]، با نقد برداشت‌های جبرگرایانه از مارکسیسم استدلال کرد که گذار به سوسیالیسم نه ضرورتی تاریخی و اجتناب‌ناپذیر، بلکه نتیجهٔ عمل آگاهانهٔ شهروندان و اصلاحات تدریجی در چارچوب نهادهای دموکراتیک است. از نظر او، تحولات اجتماعی حاصل تعامل پیچیدهٔ عوامل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است و عدالت اجتماعی می‌تواند از طریق مبارزهٔ قانونی، گسترش حقوق اجتماعی و تقویت نهادهای مدنی تحقق یابد.

سوسیال‌دموکراسی، در عین پذیرش نقد مارکسیستی نسبت به نابرابری‌های ساختاری و تمرکز سرمایه، راهبردی اصلاح‌طلبانه و نهادی را برمی‌گزیند. این رویکرد می‌پذیرد که اقتصاد بازار بدون تنظیم دموکراتیک به بازتولید نابرابری می‌انجامد؛ اما به جای الغای کامل مالکیت خصوصی، بر ایجاد سازوکارهای نهادی برای مهار پیامدهای نابرابرکنندهٔ بازار تأکید دارد. در این چارچوب، «دولت رفاه» به‌عنوان نهادی تاریخی و عملی عمل می‌کند که مصالحه میان طبقات مختلف و بازتوزیع منابع اقتصادی و اجتماعی را نهادینه می‌سازد و از این طریق ثبات اجتماعی و عدالت نسبی را تضمین می‌کند.

عدالت اجتماعی در سوسیال‌دموکراسی سه بُعد اساسی دارد:

۱بُعد حقوقی- سیاسیتضمین کرامت انسانی، حقوق اجتماعی و آزادی‌های مدنی در چارچوب حاکمیت قانون و نهادهای پاسخگو؛
۲بُعد اقتصادی- ساختاری: کاهش نابرابری‌های طبقاتی و ایجاد فرصت‌های برابر از طریق سیاست‌های مالیاتی تصاعدی، بیمه‌های اجتماعی، حمایت قانونی از کارگران و خدمات عمومی همگانی؛.
۳ بُعد فرهنگی- اجتماعی: تقویت همبستگی اجتماعی، مشارکت مدنی و مسئولیت جمعی که پشتوانهٔ اخلاقی و نهادی نظم عادلانه است.

در مقایسه با لیبرالیسم کلاسیک، که عدالت را عمدتاً در تضمین آزادی‌های فردی و برابری حقوقی خلاصه می‌کند و نقش دولت را محدود می‌داند، سوسیال‌دموکراسی بر این باور است که آزادی بدون پشتوانهٔ مادی و اجتماعی برای بسیاری از شهروندان صرفاً صوری است. در عین حال، برخلاف سوسیالیسم انقلابی که تحقق عدالت را در الغای مالکیت خصوصی و دگرگونی بنیادین ساختار سرمایه‌داری می‌جوید، سوسیال‌دموکراسی بر اصلاح تدریجی، اقتصاد مختلط (بازار اجتماعی) و نهادهای دموکراتیک تأکید دارد. بدین‌ترتیب، این رویکرد جایگاهی میانه و میانجی دارد: نه به حداقل‌گرایی دولت رضایت می‌دهد و نه به حذف کامل بازار، بلکه می‌کوشد از طریق نهادهای پاسخگو، دولت رفاه و سیاست‌های بازتوزیعی، تعادلی پایدار میان آزادی، برابری و همبستگی اجتماعی برقرار سازد.

۲.۶ عدالت در مسیحیت اجتماعی:

در سنت مسیحیت اجتماعی، عدالت مفهومی صرفاً حقوقی یا فردی نیست، بلکه امری اخلاقی- اجتماعی و ساختاری به شمار می‌رود. این رویکرد که در بستر تحولات اجتماعی و صنعتی قرن نوزدهم شکل گرفت، بر این باور است که ایمان مسیحی باید در عرصهٔ حیات اجتماعی و اقتصادی نیز تحقق یابد. از این منظر، عدالت مستلزم دفاع از کرامت ذاتی انسان، حمایت از محرومان، کاهش نابرابری‌های اقتصادی و اصلاح ساختارهای ناعادلانهٔ اجتماعی است. بنابراین، عدالت نه تنها به رعایت انصاف در روابط فردی محدود نمی‌شود، بلکه شامل مسئولیت جمعی جامعه برای ایجاد شرایط عادلانهٔ زندگی و مشارکت برابر در منابع و فرصت‌ها نیز می‌گردد. در این چارچوب، همبستگی اجتماعی و تعهد اخلاقی به خیر عمومی جایگاهی اساسی دارد.

۲.۷ عدالت از دید جمهوری‌خواهانه

در اندیشهٔ جمهوری‌خواهانه، عدالت پیوندی بنیادین با آزادی و مفهوم «عدم سلطه» دارد. جامعهٔ عادل جامعه‌ای است که در آن هیچ فرد یا نهادی نتواند به‌صورت خودسرانه بر دیگران اعمال قدرت کند. از این رو، عدالت مستلزم حاکمیت قانون، پاسخگویی قدرت سیاسی و مشارکت فعال شهروندان در عرصهٔ عمومی است. در این دیدگاه، برابری حقوقی و تضمین آزادی‌های مدنی اهمیت اساسی دارد و تمرکز قدرت یا وابستگی ساختاری که به سلطه بینجامد، مغایر عدالت تلقی می‌شود. بنابراین، عدالت جمهوری‌خواهانه نه تنها به توزیع منصفانهٔ منابع توجه دارد، بلکه بیش از هر چیز بر سامان سیاسی‌ای تأکید می‌کند که آزادی شهروندان را از طریق نهادهای پاسخگو و ساختارهای غیرسلطه‌گر تضمین نماید.

در نظریهٔ جمهوری‌خواهانهٔ عدالت، که در قالب مدرن آن عمدتاً توسط Philip Pettit  [۶] در اواخر دههٔ ۱۹۹۰ مطرح شد، عدالت نه صرفاً در آزادی منفی (عدم مداخلهٔ دیگران) بلکه در آزادی از سلطه و کنترل خودسرانه معنا می‌یابد. از این دیدگاه، جامعهٔ عادل جامعه‌ای است که در آن هیچ فرد یا گروهی نتواند به‌طور خودسرانه بر دیگران سلطه کند و نهادهای سیاسی و حقوقی پاسخگو، آزادی واقعی و فرصت مشارکت مؤثر را برای همه تضمین می‌کنند. بنابراین، عدالت جمهوری‌خواهانه بر مهار قدرت، پاسخگویی نهادها و جلوگیری از سلطهٔ ساختاری تأکید دارد و نابرابری صرف اقتصادی یا توزیع منابع را تنها یکی از عناصر ناعادلانه می‌داند .

جمع‌بندی نهایی  

عدالت اجتماعی مفهومی یک بعدی نیست که محدود به یک جنبه یا فقط از یک زاویه قابل فهم باشد، بلکه گره‌گاهی نظری است که در آن پرسش از آزادی، برابری، قدرت، اخلاق و ساختارهای اقتصادی به یکدیگر پیوند می‌خورند. سنت‌های فکری مختلف هر یک بُعدی از این گره‌گاه را برجسته ساخته‌اند. لیبرالیسم عدالت را در تضمین آزادی‌های بنیادین و برابری حقوقی می‌جوید؛ مارکسیسم آن را در نقد مالکیت و ساختارهای تولیدیِ مولدِ نابرابری دنبال می‌کند؛ رویکرد قابلیت‌ها بر امکان‌های واقعی زیستِ شایسته و توانمندی‌های انسانی تأکید دارد؛ اندیشه اسلامی عدالت را با قسط، مسئولیت اخلاقی و پیوند جامعهٔ ایمانی با خیر عمومی مرتبط می‌سازد؛ جمهوری‌خواهی آن را در قالب آزادی به مثابه عدم سلطه و مهار قدرت خودسرانه تعریف می‌کند؛ و مسیحیت اجتماعی بر کرامت ذاتی انسان و تعهد اخلاقی جامعه به حمایت از محرومان و اصلاح ساختارهای ناعادلانه تأکید می‌ورزد.

در این میان، سوسیال‌دموکراسی را می‌توان تلاشی برای میانجی‌گری تاریخی میان سه محور اصلی دانست:
نخست، محور آزادی‌محور که در لیبرالیسم و جمهوری‌خواهی برجسته است؛
دوم، محور ساختارمحور که در مارکسیسم نمود می‌یابد؛
و سوم، محور اخلاقی- همبستگی‌محور که در سنت‌های دینی و به‌ویژه مسیحیت اجتماعی و اندیشه اسلامی برجسته شده است.

سوسیال‌دموکراسی نه همچون مارکسیسم به گسست انقلابی از بازار می‌اندیشد، نه همچون لیبرالیسم کلاسیک به خودتنظیمی بازار بسنده می‌کند، و نه عدالت را صرفاً به وعظ اخلاقی فرو می‌کاهد. بلکه می‌کوشد عناصر هنجاری این سنت‌ها را در قالب نهادهای دموکراتیک، سیاست‌های بازتوزیعی و اقتصاد مختلط نهادینه سازد. از جمهوری‌خواهی، دغدغهٔ مهار قدرت و پاسخگویی را اخذ می‌کند؛ از سنت‌های اخلاقی، ضرورت همبستگی و حمایت از آسیب‌پذیران را؛ و از نقدهای ساختاری، حساسیت نسبت به نابرابری‌های نهادی و طبقاتی را.

از این منظر، عدالت سوسیال‌دموکراسی پروژه‌ای نهادی است: تحقق آن مستلزم پیوند سه سطح درهم‌تنیده است:
۱سطح حقوقی–سیاسی: حاکمیت قانون، نهادهای دموکراتیک پاسخگو و تضمین آزادی‌های مدنی برای جلوگیری از سلطه؛
۲سطح اقتصادی–ساختاری: تنظیم دموکراتیک بازار، سیاست‌های مالیاتی و رفاهی و مداخلهٔ هدفمند دولت برای کاهش نابرابری‌های ساختاری؛
۳سطح فرهنگی–اخلاقی: تقویت فرهنگ همبستگی، مشارکت مدنی و مسئولیت جمعی که پشتوانهٔ هنجاری نظم عادلانه را فراهم می‌آورد.

بدین‌سان، سوسیال‌دموکراسی را می‌توان صورت‌بندی عملی کوششی دانست برای آشتی‌دادن آزادی و برابری در چارچوب نهادهای دموکراتیک. عدالت اجتماعی در این افق نه به حذف تنش میان ارزش‌ها، بلکه به مدیریت دموکراتیک آن‌ها می‌اندیشد. از این رو، عدالت اجتماعی نه یک وضعیت نهایی و ایستا، بلکه فرایندی تاریخی و مستمر است که در آن جامعه می‌کوشد از طریق اصلاح نهادها، مهار قدرت و گسترش فرصت‌ها، آزادی فردی را با برابری اجتماعی و همبستگی جمعی هم‌افق سازد.

نور محمد غفوری

۲۰ فبروری ۲۰۲۶

ادامه نوشته…

21 فوریه
۱ دیدگاه

صوم وسجده

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

 صوم وسجده

 خــداونـــدا! بـه ذکــرت جـــان ســپـــارم

بـه حــال صـــوم وســجـده،روح بــرآرم

درآن لحظه که صعب است جان سپردن

زلــطـفــت ســـهــل نـمــائی، حــال زارم

…..

رســـانـی ایــن تـــن بـــی روح مـــن را

بــه آخـــر مــنــزلــش، در دهــر دنــیــا

درآن وحـشـتــکـده رحـمـی بـه مـن کـن

کــه بـــا شــــد لــطــف تــو، ازآرزوهــا

…..

نـکــیـــرومـنـکــــرآیــنـد بهـــر پُـرسـان

زبـانـــم جــاری داری،هـــرچـــه آســـان

چــوپــُرســنـدم مـــرا از خـــالـــق مـــن

بـه آســـانــی بگـــویــم،حــیّ رحــمـــان

…..

درآن مــنــزلـگـــهء تــاریــک وتــنـهــا

کـه بـاشــد جـای بـی حـد وحـشـت افـزا

مـــزار”حــیـدری“، بــا نــــور قـــــرآن

نـمــا! روشــن،کـریـم هـســتـی ویکـتـا

 پوهنوال داکتراسدالله حیدری

۲۲/۶/۲۰۱۶

سیدنی –  آسترالیا

مطابق۱۶ ماه مبارک رمضان

21 فوریه
۱ دیدگاه

طالعِ فلک

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۱  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

      طالعِ فلک

مژده که زان شه خبرى میرسد

شور   نهان   را    اثرى   میرسد

ناى و  نوا   سِرّ و سرى میرسد

بى  خبران   را   خبرى  میرسد 

هر دم از این باغ برى میرسد

مژده که زور و ستم آخر  شود

تیرِ    بلا   تیغ   غم  آخر   شود 

محنت دل دم به دم آخر شود

جور   فلک  باز هم  آخر  شود

ارث   پدر   بر  پسرى  میرسد 

هردم از این باغ برى میرسد

عقده   ز طالعِ   فلک   باز شد 

دور خوشى  بیخبر   آغاز شد

بخت نگون رفت و جهان ساز شد

هیچ مکو فاش چون این  راز شد

جان خودم خوش خبرى میرسد

هر دم از این باغ برى میرسد 

افسر و تخت و یکى برج بلند

گو که  بیارید  و ب سازید بند

زینت    ابریشم  و   زیب پرند

عود و بخور و گل و ظرف سپند

تاج به سر   تا   ورى میرسد

هر دم از این باغ برى  میرسد

یار سفر کرده رچو آید  به پیش

هیچ نمیگویم از احوال  خویش

گر چه بود ناله به قلب پریش

سوز فزون است و ولى ساز بیش

رهگذران  رهگذرى  میرسد

هر دم از این باغ برى میرسد

          شیبا رحیمی

 

 

20 فوریه
۱ دیدگاه

ماهِ دیدار

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۰  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

ماهِ دیدار

ازِ عشقت  همه  جا  وردِ زبان   خواهد شد

 ماهِ   دیدارِ   تو   ماهِ  رمضان   خواهد  شد

 نامت افتاد به دل، خانه چراغان شده است

 کوچه در کوچه پر از  نورِ نهان خواهد شد

 چشمِ من پنجره‌ای رو به تو وا کرده هنوز

 صبح از این پنجره جاری به جهان خواهد شد

دست بردار از این  فاصله‌ ی  سرد  و دراز

 یخِ این بغض به یک خنده روان خواهد شد

 هر چه پنهان شده  در سینه‌ی خاموشِ من است

 وقتِ دیدار تو بی‌ پرده  عیان  خواهد شد

 شوقِ تو ریخته در رگ‌رگِ این شعرِ غریب

 واژه   در واژه  شبیهِ   غَلَیان  خواهد  شد

 گر   اذانِ   نفست    در   سحرِ  من برسد

 خوابِ دیرینه‌ی من رو به اذان خواهد شد

 با تو حتی نفسِ خسته توان خواهد یافت

 ماندگار  از  نفست  باز جوان خواهد شد

 یحیی_ماندگار

 حاصل بداهه سرایی تخصصی گلشن شعرا

 

20 فوریه
۳دیدگاه

سرگذشت نوریه (قسمت دوم)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۰  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

       سرگذشت نوریه

 قسمت دوم

 نوریه   بگرفت   آیینه   به  دست

 دید  نوری   در   دل  آیینه  است

 یک نگه بر خود فگند و ریخت اشک

 ناگهان با خون دل آمیخت اشک

 بغض شد راه گلویش هر نفس

زندگانی  شد به چشم او قفس

 نوریه شد نور بی خورشید  و ماه

 گیسوانش  کاکل  و   چادر کلاه

 جامه ء  گلدار  او  کم   رنگ شد

 دل درون  سینه ی   او تنگ شد

یک  نگه  افگند  در    آیینه   سرد

 خنده ای زد  تلخ   از  دیدار  مرد

 آتش آن  خنده   آیینه   شکست

 نوریه بیرون  شد و دروازه بست

 با هراران  ترس و بیم و اضطراب

 نور احمد  راه  زد در  پیچ   و  تاب

 بین  عصیان  و  ثواب   افتاد  خط

 سرنوشتی را به دستش داد خط

 دست   او لرزان   و حال او وخیم

 پای او گریان در آن  بوت ِ  ضخیم

 طعنه  گویا  می شنید  از روزگار

 رفت  با  آن  حال   بد   دنبال  کار

             شکیبا شمیم رستمی

ادامه دارد …

19 فوریه
۱ دیدگاه

در بیان فضیلت رمضان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۳۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۹  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

در بیان فضیلت رمضان

 رمضان آمد بیا تا  فرض حق بر جا کنیم

قلب خود را سوی ذات حضرت الله کنیم

 در چنین    ماه   نزول   فیض قرآن آمده

 در هدایت  بهر  هر  فرد  مسلمان  آمده

 وقتی آمد ماه پر فیض  مبارک در جهان

باز گشوده میشود دروازهٔ  هفت آسمان

همچنان  بگشوده  میگردد  جنات النعیم

 بسته میگردد شیاطین همچنان باب الجهیم

 ماه توبه ،  ماه  غفران ، ماه استففار ما

میدهد    صد   مژدهٔ  بر هر  دل  بیمار ما

 هر که دارد صوم حق از صبح صادق تا بشام

 میشود   با  مرتبت   در نزد آن والا مقام

هست دو خوشی به بنده نان افطار را بلب

وان دیگر  باشد   لقای   حضرت دیدار رب

 هشت دری جنت یکی ریان باشد در بهشت

 می‌رود هر روزه دار پاک و هر عالی سرشت

 طیبه  گوید  خداوندا   ندارم  جز  تو کس

 ای خداوندا به دو عالم به فریادم  برس

 طیبه احسان حیدری

سیدنی – آسترالیا

19 فوریه
۱ دیدگاه

غزل رمضان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۳۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۹  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

آغازِ ضیافتِ نور

در آستانه‌ی ماهی که درهای آسمان گشوده می‌شود، 
دل را به نسیم سحر می‌سپاریم و جان را در باران رحمت می‌شوییم. 
رمضان، ماه بیداری دل‌هاست؛ ماهی که هر آهِ شبانه 
راهی به سوی نور می‌گشاید و هر قطره‌ی اشک، 
جرعه‌ای از کوثر مهربانی خدا می‌شود. 
در این ضیافت الهی، 
دل را سبک می‌کنیم، جان را صیقل می‌دهیم 
و به امید شبِ قدری که سرنوشت را به روشنایی می‌نویسد، 
قدم در مسیر نور می‌گذاریم. 
رمضان، ماهِ بازگشت است… ماهِ رسیدن.
——–
 غزل رمضان 
(وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن )
(ردیف: رمضان )
(قافیه: ـان )

ای نسیمِ   سحر  از  کوی صفا آیتِ جان، 
مژده‌ی   رحمتِ حق آورده‌ای در رمضان

ماهِ مهمانیِ   حق ، ماهِ   مناجاتِ شبان، 
ماهِ آمرزش و  نور است  فروزان رمضان

دل اگر تیره شود  از  غمِ  عصیان ، ای دلِ من، 
چاره‌اش توبه و اشکِ سحر است اندر رمضان

چون شبِ قدر رسد، پرده‌ی اسرار گشای، 
که بود لحظه‌ی دیدارِ خداوندِ جهان، رمضان

سفره‌ی لطفِ خدا گسترده بر خلقِ جهان، 
هر که مهمان شودش، یابد از او فیضِ نهان، رمضان

چشم بگشا که ز هر سو برسد نورِ امید، 
می‌دمد صبحِ کرامت ز دلِ   شامِ گران، رمضان

جانِ مشتاق در این ماه شود غرقِ صفا، 
می‌رسد نغمه‌ی «ارجعی» ز لبِ روح‌فشان، رمضان

هر که یک لحظه در این ماه کند یادِ خدا، 
می‌شود پاکتر از قطره‌ی  بارانِ  روان، رمضان

دل اگر تشنه‌ی یک جرعه  ز کوثر باشد، 
می‌چکد رحمتِ حق از افقِ عرشِ عیان، رمضان

سجده‌ی نیمه‌شب و ناله‌ی دل‌های شکسته، 
می‌برد بنده‌ی غم‌دیده به اوجِ آسمان، رمضان

ای که دوری ز خدا کرده‌ات  افسرده و خسته،

ماهِ عشق است و صفا، ماهِ دعا، ماهِ ندا، 
ماهِ بیداریِ دل، ماهِ شکفتن به بیان، رمضان

در دلِ شب بنشین، گوش به آیات بسپار، 
که رسد زمزمه‌ی قدسیِ قرآن به زبان، رمضان

هر که  در  سینه  شراری  ز محبت دارد، 
می‌شود شعله‌ور از نورِ خدا بی‌نقصان، رمضان

عاشقان را چه خوش است این شبِ پرنورِ دعا، 
که بود لحظه‌ی وصل است به یارِ مهربان، رمضان

در شبِ قدر ملائک   همه در سیر و سفر، 
می‌رسند از رهِ عرش، به دلِ اهلِ ایمان، رمضان

گرچه فائز ز بیانِ سخنِ   ماه قاصر باشد، 
به دعا می‌طلبد رحمتِ یزدانِ جهان، رمضان

خلیل الله فائز تیموری

۱۴۰۲/شمسی 

تهران ــ ایران 

19 فوریه
۳دیدگاه

صیام و قیام

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۳۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۹  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

————————————————————————————————————————

 

     صیام و قیام

هزار فیض   و  ثمر  باشد درین ماه

 حرام، خوابِ سحر باشد درین ماه

 صیام است  و  قیام‌  ها  و  تراویح

عبادت سر به  سر باشد درین ماه

 رکوع  است  و  سجود  اندر تهجد

هزار قدر  و  قَدَر  باشد  درین  ماه

 معتکف  بودن  و  شب‌ زنده‌ داری

 کار  خیرالبشر   باشد   درین  ماه

 مپوُش کفش، تخطی در حذر باش

 که شیطان پُر شرر باشد درین ماه

 به  پرهیز  از   حرام   و  هر  تخلف

 خلاف،  مانند زهر باشد  درین ماه

 زبان و چشم و گوش خود نگهدار

 هر آن یک را خطر باشد درین ماه

بگیر با دست همت، دستِ مسکین

 مدد کاری ، هنر  باشد   درین ماه

گره   بگشای   ز   کار  مستمندان

پاداش الماس و زر باشد درین ماه

 صدقه، کور  کند   چشمِ   مصیبت

اگر    حلوای  تر  باشد  درین  ماه

ببند چشم   حریصِ  نفسِ مَلعون

 که بی‌جا دردِ سر باشد درین ماه

مهم‌تر از  همه ، اخلاقِ  نیکوست

 زبان  شیر و شکر باشد درین ماه

 به راهِ حق، بشیر ثابت قدم باش

 هزار فتح و  ظفر  باشد درین ماه

 حذر  کن  از  ملاهی   و    مناهی

عبادت، دفع  شَرّ باشد  درین ماه

         بشیر احمد شیرین سخن

 

 

19 فوریه
۱ دیدگاه

حلول ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن، ماه عبادت و بندگی بر همه مسلمانان مبارک باد

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۳۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۹  فبروری ۲۰۲۶ میلادی  ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

حلول ماه مبارک رمضان ، ماه نزول قرآن ، ماه

عبادت و بندگی بر همه مسلمانان مبارک باد

آغاز ماه مبارک رمضان ، ماه نزول قرآن و ماه عبادت و بندگی

  خدا را  بر عموم  مسلمانان جهان  بخصوص هموطنان

گرامی ما و اخصا همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

و خانواده های معزز شان تبریک و تهنت عرض

می نماییم،

بامید قبولی طاعات و عبادات همه مؤمنین

آرزومندیم   در این ماه   پر برکت شاهد

استقرار صلح و ثبات در جهان، شفای

عاجل بیماران و ماه خیر و برکت 

برای همه انسانها باشیم. 

باعرض حرمت

مسئولین سایت ۲۴ ساعت

محمد مهدی بشیر 

و 

قیوم بشیر هروی

 

 

18 فوریه
۱ دیدگاه

هلهله ی جان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۹ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۸  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

     هلهله ی جان

من زن شده ام شکوفه باران بشوم

 چون یاس سفید سبزه زاران بشوم

 نه اینکه زنی سنگ تعصب به سرم

 پر  اشک  چو   ابر  نو بهاران  بشوم

من زن شده ام که با سرشک مه و مهر

 آهنگ   صفای   قلب  انسان بشوم

 نه اینکه شوم اسیر این خانه ی سرد

 در   تار   سیاه   ظلم    پنهان بشوم

 من زن شده ام که در دبستانِ امید

فرهنگ سفید  خت   ایمان   بشوم

 دانی که چه گونه ام چرا زن شده ام

 تا ناز  کنم  هلهله ی   جان   بشوم

نه اینکه   به  دام جهل  بندم  بکنی

 بر قامتِ دردِ خویش حیران بشوم

                  دریا عزیزی

 

 

18 فوریه
۳دیدگاه

معمای شطرنج شماره (۲)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۹ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۸  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

با سپاس از همکار گرامی ما محترم انجنیر غیاثی عزیز

که زحمت ترتیب و طراحی این معمای شطرنج را

متقبل شدند ، خدمت شما پیشکش مینماییم.

معمای شطرنج شماره (۲)

در این صفحه شطرنج حرکت اول از مهره سفید است.

 بهترین حرکت سفید کدام حرکت خواهد بود که بالاخره سیاه مات گردد.

 

 

18 فوریه
۳دیدگاه

سرگذشت نوریه (قسمت اول)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۲۹ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۸  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

سرگذشت نوریه

قسمت اول

 روزگاری    گشت    مبهم  زندگی

 مرد و زن  را ریخت  در هم زندگی

 سفره ها خالی شکم ها همچنان

 کیسه ها  خالی  رقم ها همچنان

 ناگهان   کوبید   غم   در   خانه ای

 ساخت   آن    آباد    را   ویرانه ای

 دست مرگ  آمد پدر زان خانه برد

 سنگ تهداب   از   دل کاشانه برد

 ماند   مادر   با  سه  دختر بی نوا

با    هزاران    آه   و  حسرت  آشنا

 سقف سر لرزان شد  و  دیوار نیز

گندم ِ   شان   سوخت گندمزار نیز

 سایه ها تاریک، شب ها بس دراز

 آتش   غم   دور    ایشان   در گداز

 نوریه    در    بین   دختر ها ، جوان

 فکر فردا  های   سختش در گمان

 گفت    باید   جست تا دریافت راه

از سرشک   حاصل  نیاید  هیچگاه

 نی   پدر     باز    آید   از   فریاد ما

 نی   کسی   دیگر  رسد بر داد ما

 سقف ِ    افتیده   کنم    باید  بلند

تا    بپوشد   خوهرانم    از    گزند

تکیه بر خود    کرد    باید   استوار

 تا نسازد    خوار   ما    را   روزگار

 ادامه دارد . . .

شکیبا شمیم

۱۵ فبروری ۲۰۲۶ 

17 فوریه
۱ دیدگاه

آگاهی، عدالت و دموکراسی؛ سه رکن تحول پایدار

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۷  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————- 

آگاهی، عدالت و دموکراسی؛ سه رکن تحول پایدار

نور محمد غفوری

 

تحول سیاسی و اجتماعیِ پایدار، نه با شعار و هیجان‌های مقطعی، بلکه بر بنیاد سه رکن اساسی شکل می‌گیرد: آگاهی، عدالت و دموکراسی. این سه عنصر به‌هم پیوسته‌اند و فقدان هر یک، دیگری را تضعیف می‌کند. جامعه‌ای که می‌خواهد از چرخهٔ بحران، انحصار قدرت و بی‌ثباتی بیرون شود، ناگزیر است این سه پایه را هم‌زمان تقویت کند.

۱. آگاهی؛ آغاز بیداری و مسئولیت‌پذیری

نخستین شرط هر تحول، آگاهی شهروندان از حقوق، مسئولیت‌ها و قدرت جمعی خویش است. مردمی که ندانند حق مطالبه‌گری دارند، نمی‌توانند دولت پاسخ‌گو بسازند. آگاهی سیاسی به این معناست که شهروندان بتوانند میان شعار و برنامه تفاوت قائل شوند، وعده‌ها را با معیار عقل و تجربه بسنجند و تصمیم‌های سیاسی را بر اساس منافع درازمدت جامعه ارزیابی کنند.

آگاهی تنها یک حالت ذهنی نیست؛ بلکه درک این واقعیت نیز هست که فقر، بیکاری، تبعیض و نابرابری «سرنوشت محتوم» نیستند، بلکه پیامد سیاست‌ها و ساختارهای قابل تغییرند. هنگامی که مردم این حقیقت را درک کنند، از انفعال بیرون می‌آیند و به نیرویی فعال برای اصلاحات بدل می‌شوند.

آموزش باکیفیت، رسانه‌های آزاد، دسترسی برابر به اطلاعات و فرهنگ گفت‌وگوی انتقادی، ابزارهای پرورش این آگاهی‌اند. بدون آن، سیاست در انحصار گروه‌های محدود باقی می‌ماند و دموکراسی به پوسته‌ای بی‌محتوا تبدیل می‌شود.

 ۲. عدالت؛ تضمین برابری فرصت‌ها و کرامت انسانی

تحول پایدار تنها در صورتی معنا دارد که با عدالت اجتماعی همراه باشد. آزادی سیاسی بدون عدالت اقتصادی و اجتماعی، به گسترش شگاف‌های طبقاتی و سلطهٔ اقتصادی می‌انجامد. در مقابل، عدالت بدون آزادی نیز به تمرکز قدرت و محدودشدن حقوق اساسی مردم ختم می‌شود.

عدالت به معنای برابری مطلق نتایج نیست، بلکه به معنای برابری فرصت‌ها، تأمین اجتماعی، دسترسی عادلانه به آموزش و خدمات عمومی، و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر است. جامعه‌ای که در آن فاصلهٔ میان دارا و نادار پیوسته عمیق‌تر شود، زمینهٔ بی‌ثباتی سیاسی و افراط‌گرایی را نیز فراهم می‌کند.

عدالت اجتماعی همچنین به معنای رفع تبعیض‌های قومی، جنسیتی، مذهبی و طبقاتی است. کرامت انسانی زمانی تحقق می‌یابد که هر فرد، صرف‌نظر از هویت یا موقعیت اقتصادی‌اش، از حقوق برابر و فرصت رشد برخوردار باشد.

۳. دموکراسی؛ سازوکار مشارکت و پاسخ‌گویی

دموکراسی تنها برگزاری انتخابات دوره‌ای نیست؛ بلکه نظامی است که در آن قدرت محدود، پاسخ‌گو و قابل نظارت باشد. مشارکت شهروندان در تصمیم‌گیری‌های عمومی، وجود نهادهای مستقل، احزاب برنامه‌محور، جامعهٔ مدنی فعال و رسانه‌های آزاد، ارکان اساسی این نظام‌اند.

در یک نظام دموکراتیک، سیاست عرصهٔ گفت‌وگو و مصالحه است، نه حذف و انحصار. جامعه متکثر است و منافع گوناگون در آن وجود دارد؛ اما از طریق سازوکارهای قانونی و نهادهای نمایندگی می‌توان به توازن منافع و همبستگی اجتماعی دست یافت.

دموکراسی زمانی عمیق و پایدار می‌شود که بر آگاهی شهروندان و عدالت اجتماعی استوار باشد. بدون آگاهی، مردم ابزار دست پوپولیسم می‌شوند؛ و بدون عدالت، دموکراسی به میدان رقابت نابرابر قدرت‌های اقتصادی تبدیل می‌گردد.

 جمع‌بندی

آگاهی، عدالت و دموکراسی سه ستون یک ساختمان‌اند؛ نبود هر ستون، پایداری کل بنا را تهدید می‌کند. آگاهی، مردم را از انفعال بیرون می‌آورد؛ عدالت، پایه‌های همبستگی اجتماعی را تقویت می‌کند؛ و دموکراسی، سازوکار عملی تحقق این دو را فراهم می‌سازد.

اگر هدف ما ساختن جامعه‌ای آزاد، عادلانه و پایدار است، باید این سه رکن را هم‌زمان و متوازن تقویت کنیم. تنها در چنین چارچوبی است که سیاست از انحصار معدود افراد بیرون آمده و به عرصهٔ مشارکت آگاهانه و مسئولانهٔ همگان بدل می‌شود.

نور محمد غفوری

۱۵ فبروری ۲۰۲۶

 

 

 

17 فوریه
۱ دیدگاه

حل معمای شطرنج شماره (۱)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۷  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————- 

با سپاس از همکار گرامی ما جناب انجنیر غیاثی عزیز که

زحمت ترتیب این معمای  شطرنج  را متقبل شدند ، اینک

حل معمای هفته قبل را خدمت شما خوانندگان گرامی

پیشکش می نماییم:

شطرنج شماره (۱)

 
معمای شطرنج شماره (۱) هفته گذشته چندین راه حل

داشته که یکی آن چنین است:

 

 

17 فوریه
۱ دیدگاه

تحلیلی بر نگرش استاد شهید محمد یوسف بینش (قسمت سوم)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۷  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————- 

تحلیلی بر نگرش استاد شهید محمد یوسف بینش

داکتر احمد رشاد بینش

 قسمت سوم

در قسمت پایانی (چهارم) که به نحوه‌ی دستگیری و شهادت استاد شهید و فرزندان ایشان و همچنان شهید استاد فضیلت خواهیم پرداخت، از الطاف دوست گرانقدرم جناب ((مهرین)) در جمع‌آوری مطالب و دست‌نوشته‌ها صمیمانه قدردانی می‌نمایم.

استاد شهید محمد یوسف (بینش) پس از رهایی از زندان، با آن‌که از نظر جسمی فرسوده و تحت نظارت شدید امنیتی بود، از نظر فکری وارد مرحله‌ای عمیق‌تر، درون‌گراتر و در عین حا bل شفاف‌تر شد. زندان برای او صرفاً تجربه‌ی سرکوب نبود؛ بلکه مرحله‌ای از پالایش فکری و بازاندیشی در مفهوم تنهایی، مسئولیت و آزادی به‌شمار می‌رفت. اگر پیش از زندان زبان او پرشور، بسیج‌گر و ایدئولوژیک‌تر بود، پس از زندان لحنش تأملی‌تر، تلخ‌تر و وجودی‌تر گردید.

اندیشه‌ی متأخر بینش بیش از پیش بر مفهوم انسان تنها اما مسئول تمرکز یافت. او دریافت که روشنفکری دینی نه‌تنها با قدرت سیاسی، بلکه گاه با سنت‌های منجمد و حتی با بخشی از جامعه‌ی خویش نیز در تعارض قرار می‌گیرد. از این‌رو، در سخنرانی‌های پس از زندان مانند (حسین (ع) ثار جاوید تاریخ)در تکیه فقیر حسین آقا، (حسین(ع)فریادی از کربلای آزادی) در تکیه میر اکبر آقا، و نیز در نامه‌های شخصی‌اش نوعی بازگشت به ساحت درونی ایمان و تجربه‌ی فردی مشاهده می‌شود. این تحول به معنای عدول از دغدغه‌های اجتماعی نبود، بلکه نشان‌دهنده‌ی عمیق‌تر شدن فهم او از نسبت میان آزادی بیرونی و آزادی درونی بود.

در مورد تکایا (میر اکبر آقا، میرزا فقیر حسین آقا، فاطمیه قلعه فتح‌الله، حاج فضل احمد خان)، باید توجه داشت که اوج خطابه‌های بینش مربوط به سال‌های پیش از بازداشت اوست. تکایا برای بینش صرفاً منبر مذهبی نبود، بلکه آزمایشگاهی فکری برای بازسازی زبان دین در عصر مدرن محسوب می‌شد. او می‌کوشید دین را از قالب سنتی خطابه‌ی موعظه‌گرانه خارج کرده و آن را به‌صورت گفتمانی زنده، تاریخی و اجتماعی عرضه کند.

شیوه‌ی خطابه‌های او چند ویژگی اساسی داشت:

نخست، پیوند میان تاریخ و اکنون او رویدادهای صدر اسلام، کربلا، هجرت، امامت و توحید را صرفاً وقایع گذشته نمی‌دانست، بلکه آن‌ها را الگوهایی زنده برای تحلیل وضعیت معاصر می‌دید.

دوم، زبان ادبی و استعاری بینش از شعر و اسطوره بهره می‌برد تا مفاهیم عمیق فلسفی و اجتماعی را برای نسل جوان ملموس سازد.

سوم، مخاطب‌شناسی دقیق؛ او به‌ویژه با دانشجویان و نسل تحصیل‌کرده سخن می‌گفت و دغدغه‌های هویت، عدالت، آزادی و استعمار را در چارچوبی دینی بازتعریف می‌کرد.

پس از زندان، لحن او از بسیج‌گری جمعی به تأمل در غربت روشنفکر تغییر یافت. اگر پیش‌تر بیشتر از جامعه سخن می‌گفت، اکنون از انسان آغاز می‌کرد؛ اما مقصد همچنان رهایی اجتماعی بود.

در مجموع، بینش پس از زندان به نوعی پختگی تراژیک رسید. اندیشه‌اش از شور انقلابی صرف عبور کرد و به پرسش‌هایی عمیق‌تر درباره‌ی معنای ایمان، تنهایی، شکست، امید و مسئولیت پرداخت. خطابه‌های او در تکایا تلاشی بود برای پیوند زدن ایمان با آگاهی، و آگاهی با انتخاب. او نه واعظی سنتی بود و نه سیاستمداری حرفه‌ای بلکه خطیبی بود که می‌کوشید با زبان دین و عقلانیت، انسان معاصر را به خودآگاهی تاریخی و اخلاقی فراخواند.

شهید بینش شکل‌دهی افکار اجتماع، به‌ویژه نسل جوان و روشنفکر، را نه در تبلیغ صرف، نه در تحمیل ایدئولوژی، و نه در تربیت مطیعانه می‌دید؛ بلکه آن را در بیدارسازی آگاهی تاریخی و خودآگاهی فرهنگی جست‌وجو می‌کرد. او معتقد بود جامعه زمانی دگرگون می‌شود که انسان‌ها، پیش از تغییر ساختارها، معنای خود، گذشته و مسئولیت‌شان را بازخوانی کنند.

در نگاه او، مهم‌ترین ابزار شکل‌دهی اندیشه‌ی اجتماعی، بازتعریف هویت بود. بینش باور داشت که جامعه‌ی افغان دچار نوعی ازخودبیگانگی دوگانه است: از یک‌سو در برابر سنت منجمد، و از سوی دیگر در برابر مدرنیته‌ی تقلیدی. از این‌رو، روشنفکری را نه در نفی کامل گذشته می‌دید و نه در تقلید بی‌چون‌وچرا از غرب، بلکه در بازسازی آگاهانه‌ی سنت برای پاسخ‌گویی به مسائل معاصر می‌دانست. او می‌خواست نسل جوان بداند که می‌تواند هم مدرن باشد و هم ریشه‌دار؛ هم منتقد باشد و هم مؤمن.

بینش در شکل‌دهی افکار نسل جوان بر سه محور تأکید داشت: آگاهی، انتخاب و مسئولیت. از نظر او، آگاهی بدون انتخاب به روشنفکری بی‌تعهد می‌انجامد و انتخاب بدون مسئولیت به هیجان زودگذر. او می‌خواست جوان نه صرفاً معترض، بلکه آگاهِ انتخاب‌گر باشد؛ کسی که بداند چرا می‌اندیشد، چرا می‌ایستد و چرا هزینه می‌دهد.

نگرش او به نسل جوان آمیخته‌ای از امید، اعتماد و مطالبه‌گری بود. شهید بینش جوانان را نیروی بالقوه‌ی تحول تاریخی می‌دانست، زیرا هنوز به‌طور کامل در ساختارهای محافظه‌کارانه‌ی قدرت و عادت حل نشده‌اند. او بر این باور بود که جوان، به دلیل روح پرسش‌گر و حساسیت اخلاقی‌اش، آمادگی بیشتری برای پذیرش حقیقت هرچند تلخ دارد. از همین رو، بخش عمده‌ی سخنرانی‌هایش خطاب به دانشجویان و نسل تحصیل‌کرده بود.

در عین حال، او جوانان را صرفاً ستایش نمی‌کرد، بلکه از آنان انتظار داشت. بینش نسبت به روشنفکری مصرفی و شور بی‌عمق هشدار می‌داد. او نمی‌خواست نسل جوان در هیجان‌های زودگذر سیاسی یا ژست‌های روشنفکرانه‌ی بی‌ریشه متوقف شود. از نظر او، روشنفکر واقعی باید رنج مردم را بشناسد، تاریخ را بخواند و مسئولیت اجتماعی را بپذیرد. بنابراین، اعتماد او به نسل جوان، همراه با دعوت به انضباط فکری و اخلاقی بود.

او همچنین بر نقش زبان و روایت در شکل‌دهی افکار تأکید داشت. بینش با بهره‌گیری از تاریخ، اسطوره، ادبیات و مفاهیم دینی، تلاش می‌کرد برای نسل جوان معنای زیستن بسازد. او می‌دانست که جوان تنها با استدلال منطقی جذب نمی‌شود؛ بلکه نیازمند افق معنایی، آرمان و تصویر آینده است. از این‌رو، خطابه‌هایش هم عقل را مخاطب قرار می‌داد و هم احساس را اما همواره در خدمت آگاهی.

در نهایت، بینش شکل‌دهی افکار اجتماع را در تربیت انسان مسئول می‌دید؛ انسانی که نه برده‌ی سنت است و نه مقلدِ کور مدرنیته، نه اسیر قدرت است و نه گرفتار پوچی. نگرش او به نسل جوان، نگرش به نیرویی بود که می‌تواند تاریخ را از نو بنویسد، اگر جرأت اندیشیدن، انتخاب کردن و پرداختن هزینه‌ی آزادی را داشته باشد.

پس از آزادی از زندان نخست، بینش وارد مرحله‌ای متفاوت از حیات فکری خود شد؛ مرحله‌ای که می‌توان آن را دوران پختگی تلخ و تأمل عمیق نامید. فضای سیاسی بسته، ممنوعیت سخنرانی عمومی و نظارت دائمی دولت وقت، امکان کنش علنی را از او گرفت، اما مسیر اندیشه‌اش را متوقف نکرد. بیان او از شور بسیج‌گر پیشین فاصله گرفت و به سوی تأملات درونی، فلسفی و اخلاقی حرکت کرد.

نخستین ویژگی این دوره، تمرکز بر مفهوم تنهایی روشنفکر بود. شهید بینش دریافت که روشنفکری دینی نه تنها با قدرت سیاسی در تعارض است، بلکه گاه با سنت‌های رایج و حتی با بخشی از مخاطبان خود نیز دچار سوء‌تفاهم می‌شود. از این‌رو، به بررسی نسبت انسان با خدا، آزادی، رنج، غربت و مسئولیت پرداخت و ایمان را تجربه‌ای شخصی و آگاهانه دانست، نه صرفاً ایدئولوژی‌ای اجتماعی.

دومین محور اندیشه‌ی او، بازاندیشی در مفهوم آزادی بود. او آزادی را نه تنها در سطح سیاسی، بلکه پیش از هر چیز رهایی از درون می‌دانست: رهایی از ترس، تقلید، وابستگی فکری و خودفریبی. به باور او، جامعه‌ای که از درون آزاد نشده باشد، حتی با تغییر ساختار سیاسی نیز ممکن است بازتولیدکننده‌ی استبداد باشد.

سوم، هشدار نسبت به شعارزدگی و سطحی‌شدن انقلاب فکری بود. تجربه‌ی زندان به او آموخته بود که حرکت‌های اجتماعی فاقد بنیان فکری عمیق، به‌سرعت فرسوده می‌شوند. از این‌رو، بیش از بسیج مستقیم، بر تعمیق اندیشه، تربیت فکری و خودسازی روشنفکر تأکید کرد.

چهارم، پافشاری بر عدالت اجتماعی، مبارزه با استبداد و نقد روحانیت وابسته به قدرت بود؛ اما با زبانی پیچیده‌تر و درون‌گراتر. در این دوره، نوعی پیش‌آگاهی از بحران‌های آینده در سخنانش دیده می‌شودگویی می‌دانست جامعه‌ی انقلابی نوپا، بدون نهادسازی اخلاقی و عقلانی، ممکن است به بازتولید سلطه بینجامد.

در مجموع، شهید بینش پس از زندان از خطیب پرشور به متفکری تأمل ‌گر و تا حدی تراژیک بدل شد؛ اما رسالت اصلی‌اش پیوند ایمان با آگاهی و آگاهی با مسئولیت هرگز تغییر نکرد. اگر پیش از زندان بیشتر از جامعه‌ی بیدار سخن می‌گفت، پس از زندان از انسان بیدار آغاز می‌کرد؛ با این باور که تحول اجتماعی، بدون دگرگونی درونی انسان، پایدار نخواهد بود.

ادامه دارد…

 

15 فوریه
۱ دیدگاه

آغوش خیال

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۵  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

آغوش خیال

صبح
از نگاه تو
آغاز می‌شود،
وقتی چشمانت
نام مرا
صدا می‌زنند
تن تو
سرزمین من است
و من
سال‌هاست
در آغوش خیال
به اقامت ابدی رسیده‌ام ،
فردا
چیزی نیست
جز ادامه‌ی بوسه‌ای
که اکنون
بر شانه‌هایم
نفس می‌کشد.
میترا وصال
لندن – انگلستان
۳ فبروری ۲۰۲۶

 

15 فوریه
۱ دیدگاه

شعله‌های هجران

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۵  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

روشن در آتش هجران

«در آتش هجرانش می‌سوزم و هر بار از یاد نگاهش دوباره جان می‌گیرم؛  

عشقی که هم ویرانم می‌کند و هم روشنم،  

هم اشکم را جاری می‌سازد و هم دلم را به شوق می‌نشاند.  

میان پریشانیِ دوری و شیرینیِ یادش،  

چون شمعی در باد می‌لرزم و باز عاشق‌تر می‌شوم…»

 

شعله‌های هجران

هر نفس از یاد تو  مست  و خرابم میشوم

در خیالت بی‌خود از جان و شرابم میشوم

چون نسیم سحری از  رهت  آیم  به چمن

عطر گیسوی تو را من به  شتابم میشوم

در خم زلف تو ای ماه، به غرقابم میشوم

وز غمت در  طلبت،  غرق  عذابم میشوم

آتشم در دل  از آن   شعله هجران تو بس

من که با یاد رخت هرشب، کبابم میشوم

در   بیابان   فراقت   بی‌نشان از خود روم

غرق در موج پریشانی، بی‌حسابم میشوم

گاه چون ابر بهاران   اشک  بارم به خیال

گاه با یاد  لبت،  مست  و  پرآبم   میشوم

ای که گفتی عاشقی را شرط صبر است و ادب

من به عشق تو بی‌صبر و در عذابم میشوم

فائز از هجر تو  دارد   دل   پر   غصه ولی

چون کند یاد لب  لعل تو ، در آبم  میشوم

خلیل الله فائز تیموری.

۱۴۰۳/۷/۱۱ ــ شمسی

تهران ــ ایران 

15 فوریه
۳دیدگاه

چنگیز ثانی ! 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۵  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

چنگیز ثانی ! 

رهبری مثلت ندیدم عاری از عقل و شعور 

ای ز قرآن   بیخبر تا کی بفکر قتل و چور ؟ 

چند   هستی    نوکر   همسایهٔ  بی  آبرو 

چند  باشی از رهٔ  تقوا و  از اخلاق   دور ؟ 

بر صریر کامرانی  تا  نشستی  ، هر دمی 

می شوی ( چنگیزثانی ) وقت اجرای امور 

دم ز تقوا می‌ زنی و  جعل  آیت می‌کنی 

باز هم هستی بفکر جنت و غلمان و حور 

قتل و ویرانی  به   آیین تو  می باشد روا 

مرگ مسلم بر تو باشد مایهٔ فخر و سرور 

قحطی و جور و مرض را در وطن آورده ای 

بسته ای بر روی همنوعان خود راه عبور 

با بم و راکت  نمایی  حمله ها دیوانه وار 

مسلمین را می‌کشی با نخوت و کبر و غرور 

بس زدی ، کشتی ، وویران کرده ای این ملک را 

نی ز تو زنده امان دید و نی هم اهل قبور 

با همه لاف و  گزاف  و   خصلت  روحانیت 

نی ترا  ایمان  باطن ، نی ترا شرم حضور 

با چنین اعمال زشتت گر نمیرنجی ز من 

دور   افتادی  ز  راه   آدمیت  خیلی دور . 

صابر هروی

 

15 فوریه
۱ دیدگاه

کلبه ویران

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۵  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

کلبه ویران

شاخ خشک ام از بهار و از خزان  ما مپرس
در پی گم گشته‌ی  دل از جهان ما  مپرس

راه   را   گم  کرده ام  اندر    بیابان    جنون
من که یک طوفانی ام  از درد  جان ما مپرس

یاد او   آتش   زده   در کلبه‌ی   ویران   من
بسکه دل آتش گرفت  از آشیان ما مپرس

درد   هجرانش   گرفته   راحت   جان  مرا
موج وصلش در دلم اشکی روان ما مپرس

در گلستان گل بدیدم گل ندیدم همچو او
باغ گل بی گل شده از بوستان ما مپرس

ای دلها از دست خوبان درد کشیدن عیب نیست
بی حضور جان جانم   از  توان ما مپرس

تا به کی درگیر  باشم  در پی درمان دل
سیل اشکم را ببین از آسمان ما مپرس

✍ عالیه میوند
فرانکفورت 

۴ نوامبر ۲۰۲۵

  

15 فوریه
۱ دیدگاه

زن

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۵  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

زن

من زن  شده ام  , که پر ترنم   باشم

 مانند,  جوانه   های   گندم  ,  باشم

 تو مرد شدی که  ,تکیه گاهم باشی

 نه اینکه به چاه  ظلم تو, گم باشم.!

دریا عزیزی