۲۴ ساعت

03 می
۱ دیدگاه

خواب دوشین 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 

دوشم گرفت دست 

دستی که بود گرم و نوازشگر و لطیف 

چون پرنیان ظریف 

پیشش نشاند و گفت : 

دیریست از تو شعر و نوشتی نخوانده ام 

تو آن نه ای  که داد هنر میزدی مدام ؟ 

توصیف خال و خط بتان بود کار تو ؟ 

چونی ؟ کجاستی ؟ 

کو ؟ آن نشیده ها و غزلهای آتشین ؟ 

کو آن نبشته های پر از کیف و سوز و درد ؟ 

کو آن ترانه ها و چه شد آن چکامه ها ؟ 

دیدم هنوز هم 

دارد سر فریب و دل آزاری و جفا 

کیف نگاه او 

مملوست از خمار تمنا و دلبری 

لبخند شوخ وسوسه انگیز گرم او 

تاراج می کند 

گفتم : که دیر شد 

شعری نگفته ام 

ننوشته ام مکرر بیهودهٔ دگر 

تا بیشتر بکار دل خود گره زنم 

خندید قاه قاه 

نزدیکتر نشست 

گسترد دام عشوه به صید و شکار من 

دیدم که باز می رود از دست کار من 

بر جستم از برش که گریزم ز بند او 

گفتا : که هوشدار !!!!

زین حلقه نیست راه گریزی به هیچکس 

ترسیدم و عرق سرو پای مرا گرفت !

دوشم چنین گذشت ! 

دوشم چنین گذشت ! 

زنده یاد استاد صابر هروی

کابل – افغانستان

حمل ۱۳۹۸خورشیدی

27 مارس
۳دیدگاه

چو مو در پیچ و تاب 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۷ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۷ مارچ ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

 

شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

چو مو در پیچ و تاب 

بارآلها !   تا    بکی    در   ارتعاب ؟ 

تا بکی در  خفت  و  درد  و  عذاب 

تا بکی این کشت و خون دارد دوام 

مردمند سیماب گون در اضطراب 

بار آلها   !   از   جفای   مفسدین 

شد وطن از فیر  راکت  ها خراب 

مردمانند غوطه ور  در بحر خون 

نی بروز آرام و نی شبها به خواب 

صد  هزاران  مادر  و  لک ها پدر 

ز آتش  جنگ  مذاهب شد کباب 

یک  وجب  آباد  نبود  زین   دیار 

زآتشند مردم چو (مو ) در پیچ و تاب 

هر کی دارد در کف خود راکتی 

از  جفا  و  کین   ندارد   اجتناب 

نی توان   رفتن  و  نی زیستن 

نی دوا و تیل و نان وبرق و آب 

دشمن این مردم و این مملکت 

می‌کند راکت پرانی بی حساب 

در چنین سرمای سخت و جانگداز 

نی لباس و هیمه  و نی رختخواب 

راکت آید از  (مرنجان ) روز و شب 

هم ز سوی (شینه و چار آسیاب

صد تفو بر اینچنین  رسم ددی 

گر چنین است ارمغان انقلاب 

بار آلها !  از سر لطف  و  کرم 

کن دعای مستمندان مستجاب . 

زنده یاد استاد صابر هروی

کابل – افغانستان

 دلو ۱۳۷۲

07 فوریه
۳دیدگاه

ترسم ! 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۷  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

ترسم ! 

ترسم  که  باز  طالع   ما   واژگون  شود 

یعنی که باز جنگ و جدل ها فزون شود 

ترسم که  باز جنگ  مذاهب  شود به پا 

کشور دوباره  باز چو  تالاب خون  شود 

نیمی  که  گشته اند  مهاجر  ز مملکت 

نیمی دگر ز کشور ویران بیرون  شوند 

آدمکش  و شریر  بماند  به  ( دلگشا ) 

هر جا که جاهلست بما ( ذوفنون ) شود 

صد ها هزار خانه که بی سقف گشته است 

بی تاق و بی رواق و در و بی ستون شود 

از شش جهت به ( ۹ ) بلا مبتلا شدیم 

خواهم که رایت همه اش  سرنگون شود 

جنگ    دوباره  گر  شود  آغاز در وطن 

کس سر نوشت ملک نداند که چون شود ؟ 

صابر هروی

۴ فبروری ۱۹۹۵

 راولپندی پاکستان

04 فوریه
۳دیدگاه

نالهٔ شهید 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۱۵  دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۴  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

 نالهٔ شهید 

مایان که شهیدان جوان وطنستیم

گلگون کفنستیم 

قربانی آزادی شان وطنستیم 

صد پاره تنستیم 

تا سر بفدای وطن خویش نمودیم 

آسوده غنودیم 

در خاک سیه هم نگران وطنستیم 

گلگون کفنستیم 

ما در رهٔ حفظ شرف و غیرت کشور 

بگذشته ایم از سر 

ما وارث رزم پدران وطنستیم 

صد پاره تنستیم 

از توغ مزار همهٔ ماست نمودار 

جانبازی و ایثار 

چون مظهر ماتمزدگان وطنستیم 

گلگون کفنستیم 

نوروز که سر زد ز چمن لالهٔ حمرا 

در دامن صحرا 

ما در نظر خورد و کلان وطنستیم 

گلگون کفنستیم 

صد پاره تنستیم . 

صابر هروی

11 نوامبر
۳دیدگاه

نالهٔ شهید 

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۲۰ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

نالهٔ شهید 

سلام   من   برسانید   بر    برادر من 

یگانه   ملجا  امید   های    مادر  من 

خبر دهید ز افشای مشهدم  به پدر 

دهید مژدهٔ احوال من به خواهر من 

به طفل ناز پرور من  سر سلامتی بدهید 

دهید   فاتحه   بر   انتظار  دختر من 

دگر به هموطنانم پیام  من اینست 

به پیرو طفل و زن و مرد و ملک و کشور من 

که من بخاطر ملک و وطن فداگشتم 

چو بود امر خدا  و  رسول رهبر من 

گذشتم از سرو مال و جوانی و اولاد 

که تا ز پای فتد دشمن بد اختر من 

دو چشم بسته بسوی خدا روانه شدم 

چو لطف خاص خدا بود یار و یاور من 

نبود    غیر     خداوند    ناظر   حالم 

که دشمنم چقدر ظلم کرد بر سر من 

شهید گشتم و گشتم فدای آزادی 

ز افتخار بلند است به آسمان سر من 

نشان من دگر از هیچکس نگیرد کس 

که خاک گشته به خاک سیه پیکر من 

غریو ( الله و اکبر ) بسوی عرش خدا 

همیشه می‌رود از مشهد معطر من

صابر هروی

 

17 سپتامبر
۳دیدگاه

سرنوشت افغانان

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی  – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

سرنوشت افغانان

این  بگویید   بر  سلاحداران 

بر  جنایتگران    بی   وجدان 

وقتی ترس از شما ندارد کس 

نفروشید     اینقدر     ایمان 

نکنید چور و از کسی نبرید 

هر چه دیدید سوی پاکستان 

بشما کس نمی کند تسلیم 

کشور و سر نوشت افغانان

 گور خود گم کنید ازین کشور 

برویید  از  دیار  شیر  دلان . 

صابر هروی

08 سپتامبر
۳دیدگاه

عطش قدرت

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دو شنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

 

عطش قدرت 

هژده سالست  جنگ  لعنتی  پایان نیافت 

درد بیدرمان و کشتار و ستم درمان نیافت 

عطش قدرت خواهی و زور  آزمایی ددان 

کم نگشت و ملت و کشور خلاصی زان نیافت 

هر قدر دادیم شهید پیرو طفل و نو جوان 

کس خلاصی از ستم های ستمگاران نیافت 

در وطن از بس که بسیارند دزدان هر طرف 

گوشهٔ امنی کسی زان نا مسلمانان نیافت 

صد هزاران طفل و مرد و زن علیل و ناتوان 

نرس و داکتر ، دارو و درمانی به بیماران نیافت 

قحطی و قلت ز صد ها خانواده جان گرفت 

کس به سیری لقمهٔ نانی بدستر خوان نیافت 

بس ز هر سو راکت آمد گشت کابل طشت خون 

آنقدر شد کشته که تدفین و گورستان نیافت 

ایخدا  با  آن  همه  بیچارگی   ها باز هم 

کشور افغان نجات از دست گمراهان نیافت . 

صابر هروی

راولپندی

دلو ۱۳۷۵.

21 آگوست
۴دیدگاه

می ترسم

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  پنجشنبه ۳۰ اسد ( مرداد ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

شاعر : زنده یاد  استاد صابر هروی  – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

 

می ترسم 

من نگفتم که ز رنج  و  ز بلا  میترسم 

ز آه نیم شب مردان  خدا  می ترسم 

بسکه اغوا گری از زاهد  ره گم دیدم 

من ز عمامه و تسبیح و ردا  میترسم 

از فضولان که فضولند فضولی شاید 

ز اشتباهات عقول و  فضلا  میترسم 

هرگز از چشم حسودان حذرم نیست ولی 

از نگاهای پر از شرم و  حیا میترسم 

ترسم از حملهٔ رویا رویی دشمن نبود 

زو که بر من کند حمله ز قفا میترسم 

ظالم هر چند جفا کرد  بمن می گذرد 

لیکن از سفسطهٔ  اهل وفا میترسم 

هر چه دیوانه  کند  رسم  جنونش خوانم 

از   جفا  و   ز  خطای  عقلا  میترسم 

خانقه گشته ز بس لانهٔ افساد وورع 

من ز شیخ و ز مرید و خلفا میترسم 

قلم پاک ز بس آلت افسون شده است 

از نویسنده و  خبط  شعرا  میترسم 

از خدایی که ( رحیم )  است ندارم بیمی 

بل ز عصیان خود و روز جزا میترسم 

زیر پا بسکه شده عاطفه و شرم و خرد 

هم ز خود هم ز دگر ها و شما میترسم 

بسکه اغواگری ساده دلان افزون است 

از خود ای نفس جدا ، از تو جدا میترسم .

صابر هروی

حمل ۱۳۷۲