۲۴ ساعت

13 ژانویه
۱ دیدگاه

کلبهُ رویایی

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه   24  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  13  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

کلبهُ رویایی

 

دلم یک کلبهُ رویایی

و آرام می خواهد

 که با تو بگذرانم من

 تمامِ لحظه هایم را

 و در هر گوشه اش یابی

 نشانِ همدلی و

حرمتِ بی انتهایم را

 در و دیوار آن آکنده

از مهر و وفا باشد

 پر از عشق و صفا باشد

 بجای چلچراغِ نقره و زرینِ شاهانه

در آن نورِ خدا باشد

 فضایش در سحرگاهان

 شود آکنده از عطرِ دل انگیزِ گلِ مریم

و ما هردو جدا از غم

درونِ کلبهّ رویایی و زیبای

خود باشیم

 تمامِ عمر را با هم.

 مریم نوروززاده هروی

 دهم جولای ۲۰۲۴ میلادی

 از مجموعهُ”پاییز “

هلند

13 ژانویه
۱ دیدگاه

یادی از تاریخ نگار برجسته ، زنده یاد استاد احمد علی محبی

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه   24  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  13  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

یادی از تاریخ نگار برجسته ، زنده یاد

 استاد احمد علی محبی

 قیوم بشیر هروی

13 جنوری 2025 میلادی

ملبورن – آسترالیا

 

به سلسله ی معرفی فرزانگان سرزمین ما اینک یادی می کنیم از زنده یاد استاد احمد علی محبی ، تاریخ نگار برجستهء کشور ما.

استاد احمد علی محبی در سال 1309 خورشیدی در محلهء چنداول کابل دیده به جهان گشود و در دامان پرمهر خانواده نشو و نمو کرد  و پس از ختم تحصیل در زادگاهش بعنوان خدمتگذار جامعه ، مآموریتش را از ادارهء نشریات دارالمعلمین با نشر جریدهء هفته وار آنجا آغاز نمود که در واقع میتوان گفت الفبای نویسنده گی را از همانجا فرا گرفت .

 پس از چندی در ریاست دارالتألیف وزارت معارف تحت نظر داکتر نجم الدین انصاری به تصحیح کتب درسی پرداخت . زمانی در انجمن تاریخ افغانستان بحیث نویسنده خدمت کرد و با استفاده از راهنمایی های استاد احمد علی کهزاد در نشر مجلهء آریانا و مراقبت از چاپ کتب انجمن تاریخ مبادرت ورزید . ادامه این کار باعث شد تا با تاریخ کشور و نوشتن فصل سامانیان در تاریخ خراسان به کسب جایزهء ابن سینا نایل اید و همزمان با فراگیری زبان انگلیسی ، به کار ترجمانی نیز آغاز نمود.

 

در دوران جوانی به منظور کمک به شاگردان مکاتب ، با جمعی از همفکرانش به راه اندازی کورسهای تقویهء مضامین درسی مبادرت ورزید ودرین راه با دعوت از استادان مجرب چون علی اصغر شعاع ، محمد یوسف بینش ، محمد حسین نهضت ، محمد سرور خان ، عزیز معلم ، سید نبی مظفری و تعدادی دیگر کمر همت بست . و همزمان به تأسیس کتابخانهء عمومی و کلپ ورزشی پهلوانی و وزنه برداری قدم برداشت که بعد ها بنام کلپ میوند مسمی گردید.               

  مرحوم محبی مدتی را در فابریکهء جنگلک بحیث مدیر پلان فابریکه ایفای وظیفه نمود و بکار های تجارتی و صنعتی پرداخت و در مرکز مشورتی سرمایه گذاری های خصوصی داخلی و خارجی با یک تیم بین المللی جهت ایجاد مؤسسات صنعتی خصوصی همکاری کرد.                

وی با ذهنیت اینکه اقتصاد مملکت وقتی متعادل و مترقی میباشد که صادرات آن بیشتر از واردات آن باشد ، مرکز نگهداری و خشک سازی میوهء زردآلو به سطح استندارد های بین المللی را به راه انداخت که در ممالک اروپایی چون آلمان و سویدن صادر می شد.

زنده یاد محبی با  با تجربه ایکه داشت بحیث منشی و مشاور در انجمن صنایع خصوصی افغانستان کار میکرد که حتی پس از کودتای سال 1357 خورشیدی نیز در آن پست باقی ماند. تا اینکه نسبت بروز مشکلات روزمره در کشور او نیز همانند سایر هموطنانش به خیل مهاجران پیوست و در سال 1990 همراه با خانواده اش به کشور آلمان پناهنده شد و طی دو دههء اخیر  عمرش به گسترش فرهنگ و عنعنات کشورش جهت جلوگیری از فراموشی ارزش های ملی و اسلامی پرداخت و  جهت  زنده نگهداشتن این ارزشها  از یکطرف و آگاه سازی مردم از جریانات سیاسی کشور از سوی دیگر لحظه ای نیاسود. چنانچه در شهر فرانکفورت کشور آلمان به تدویر کورسهای آموزش زبان فارسی و تشکیل سیمینار ها درین مورد پرداخت. و برای کمک رسانی به هموطنان بی بضاعت و محتاج در کشور ، با جمع آوری کمک های مادی در آلمان اقدام و جهت اطمینان از رسیدن این کمک ها به مستحقین ، خودش به سفر های متعددی دراین زمینه به داخل افغانستان مبادرت ورزید.                                                                                          

مقالات زیادی از وی در جراید  کشور و بخصوص  در مجلهء آریانا  به چاپ رسیده  و کتاب ( قزلباش و هزاره در لابلای تاریخ افغانستان ) از کار های مهمی است که از مرحوم محبی باقی مانده است که بدون شک مأخذ خوبی است برای محققین و پژوهشگران کشور در زمینهء تاریخ.  این اثر با ارزش در 560 صفحه نگارش یافته و شامل بیست و یک فصل مختلف می باشد که از زمان فوشنجی های هرات آغاز و زندگی قزلباشان و هزاره ها را در طی سده های مختلف به بحث و بررسی گرفته است که با استفاده از 116 مآخذ مختلف به رشتهء تحریر درآمده که در نوع خود نادر و منحصر به فرد می باشد.

 زنده یاد محبی شخصیتی بود به تمام معنا وارسته ، فرهیخته و دانشمندی بود بی بدیل که آرزویش علاوه بر آزادی وطن و زادگاهش استقرار صلح و همزیستی با همی با تمامی اقشارمردم درکشوربود، اوافغانستان راخانهءمشترک تمام ساکنین  آن سرزمین می دانست . 

سرانجام این مرد بزرگوار  پس از دو دهه دوری از میهن در سحرگاه جمعه هشتم میزان 1390 خورشیدی برابر با  سی ام سپتامبر 2011 میلادی در شهر فرانکفورت کشور آلمان جهان فانی را وداع و به دیدار معبود شتافت . بدون شک مرگ وی ضایعه ایست جبران ناپذیر که با افول این  ستارهء تابناک از آسمان فرهنگ و ادب کشور ما،  جامعهء فرهنگی افغانستان سوگوار گردید . 

 روانش شاد و یاد و خاطره اش گرامی  باد.      

13 ژانویه
۲دیدگاه

مستزاد از حاجی فرید الله انوری فکری

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه   24  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  13  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

مستزاد

ای شوخ پری  عاشق  دیدار  تو  هستم

من  یار  تو  هستم

از جان و دلِ  خویش  طلبگار  تو هستم

من  یار  تو  هستم

غرقم به خیالِ تو و از خود خبرم نیست

فکرِ به سرم نیست

در فکر قد و قامتِ  رخسار  تو  هستم

من یار  تو  هستم

از حسرت دیدار تو خون شد  جگر من

ای    سیمبر   من

مشتاق  لبِ  لعل  شکربار  تو  هستم

من یار تو  هستم

بگشای لبِ پستهٔ شیرین به شکرخند

ای دلبر چون  قند

من منتظر   واژه و   گفتار   تو  هستم

من یار تو  هستم

بر گرد لب لعل تو خط  گشته   نمودار

ای شوخ دل آزار

دلداده و آشفته به رخسار تو  هستم

من یار تو هستم

سودای   ترا  هست  خریدار   فراوان

ای ماه   درخشان

من مشتری  رونق  بازار   تو  هستم

من یار تو  هستم

ای دلبر سمین  بدن و  سرو   دلآرام

ای شوخ گل اندام

عمریست که من محرم اسرار تو هستم

من یار تو  هستم

تا قامت سرو رخ  دلجوی   تو   دیدم

از  خلق    ببریدم

من واله و شیدای گرفتار تو  هستم

من یار تو  هستم

این «انوری» در گلشن دیدار تو نالان

سرگشته و حیران

من بلبل   شوریدهٔ   گلزار تو هستم

من یار تو هستم

انوری فکری

19 جدی 1403 خورشیدی

پنجشیر

 

13 ژانویه
۳دیدگاه

دیدار

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه   24  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  13  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

دیدار

           به دوستانم

 

بگذار که عشق 

در انقلاب پر حجم یک احساس

ما را پیوند زند

 

در جدال و هیاهوی کوچه های غربت

تنها اوست که ما را در سفره است

و محبت

آن موهبت خدایی !!!

 

مگذار که مرگ

ما را در اندیشه هایمان تنها یابد

و در باغچه ی سرسبز سنگ ها

نام ما را حکاکی کند

 

هنوز زود است

هنوز زود است

بگذار دیدار تازه کنیم

و با یاد های جوانی

و تصویر آن روز ها

موهای مانرا شانه زنیم …

 

 هما طرزی

نیویورک 

 ۱۵ جولای ۲۰۱۳

12 ژانویه
۲دیدگاه

وطن می پرستمت

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه   23  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  12  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

وطن می پرستمت

من زن خراسانی ام

جسورم و غیورم

جز نشان آریایی ندارم

در جبینم

من که فرزند

تهمینه و جمشید ام

وارث

رابعه وفردوسی و سنایی ام

من لفظ فارسی را

تا ابد پاسبانم

وطن یعنی

اجدادم , مادرم , پدرم

به جانم

به خون بستم عهد وپیمانم

میهنم را

پاک سازم ز استبداد و کین

با عشق که

ریشه در جان و خون دارم

هویتم , اصلیتم را

در نام تو میجویم

قدرتم را

در ریشه یی دیرین میجویم

فرهنگ من , شکوه من , افتخار من

که کوروش نوشت

عشقت در سرشتم

من هرگز نپذیرم آیین غیر را

که من خود آیین ستانم

وطن میپرستمت

زمن مپرس چرا میپرستم؟

فرمان اهورا ست

نه از اهریمنانم

ز کابل تا شیراز و دوشنبه

فرهیخته دارم

در تهران, اصفهان و هرات

ریشه دارم

عشق مولانا

در دل بلخ و قونیه وتبریزم

که من از باغ

مشهد و بدخشان میوه چینم

وطنم ، سودای عشقت

آتش افگنده در عالم

با اندوه دیروز

دل به فردای تو میبندم

میترا وصال

لندن 

12 جنوری 2025

12 ژانویه
۱ دیدگاه

خورشيد نما

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه   23  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  12  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

خورشيد نما

عاشق نشده   بعشق   ناكام  شدند

در پاى   بُتى   فتاده   و   رام   شدند

ازجامِ ازل نخورده مَى مَست نشده

سَرمَست زجام و باده ى خام شدند

دلباخته هاى دهر ، هر يك   پى هم

فرعون صفت   ، فنا و  ناكام  شدند

صيادِ اجل نشسته هرجا   به كمين

در بندو اسيرى حلقه ى  دام شدند

گرديده كباب دستِ هر مور  و  ملخ

رونق گرى گور صبح يا شام شدند

هر آنكه قدرِ خالقِ خود   نشناخت

در دهر فرو مايه و سَرسَام  شدند

انجامِ (فروغِ) زندگانى مرگ است

هر سَرو قدى شكسته و لام شدند

جمشيد كجا، جامِ جَم را چه شده

خورشيد نما غروب پسى بام شدند

حسن شاه فروغ

دهم جنوری 2025

11 ژانویه
۱ دیدگاه

شب

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  22  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  –11  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

شب

شب

ادامه ای منست
وقتی تنهایی
بین سکوت و بیخوابی
تقسیم میشود
من شب را زندگی میکنم
وقتی افکار ژولیده و پریشان
فریاد می شوند
شب
تنها زمانیست
که خود را باز میابم
بی هراس
بی شتاب
بی نقاب
شب امتداد
حرف های نگفته زیادی را
در بلوغ درد
زیر اشک های بی صدا
در دل بالشت
دفن کرده است
شب شاعرتر از روز است
از تمام پنجره هایش شعر میچکد
چه بیخوابی ها
که صمیمانه به شعر میرسند
درست مثل من
که به شب میرسم
و چه غریبانه شب هایست
شب های تنهایی من.
میترا وصال
لندن
11 ژانویه
۳دیدگاه

فقط …

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  22  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  –11  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

 

 

فقط 

               به همسرم

 در کنار تو

بدن از هوش رفت

و من

     در تلاطم یک احساس

هنوز زنده بودم

و ترا نگاه میکردم

                   در یک عشق پر شکوه 

دستانم

            در نهایت می‌ دوید

و ترا جستجو میکرد

و چشمانم

در گودی یک اتاق گرم

بتو خیره شده بود

در عبور از دریای توفانی

کرانه ی آرامش 

ما را صدا کرد

ولی بدن از هوش رفته بود

در یک شرم پاک

تنها صدا بود

که هنوز بیدار بود 

هما طرزی

 نیویورک

 ۱۶ جولای ۲۰۱۳

11 ژانویه
۱ دیدگاه

ساغر و پیمانه ی من

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  22  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  –11  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

ساغر و پیمانه ی من

عشق و مستی که فتاد در دل دیوانه ی من

بـگـو سـاقـی کـه کـجـاشد رهِ میخانه ی من

تـشـنـه کامــم ز مَــیِ نـاب دلــم می خواهد

پـر کـن از بـهـر خـدا سـاغـر و   پیمانه ی من

بـزم عـشّـاق نـمـودی روشـن از حسن رُخَت

سـوخـت در آتـش عشقت پـرِ پروانه ی  من

عندلیبان کـه بـه وصف تـو سخن  سر دادند

یکی زان جمع بگفت پیش تو افسانه ی من

هــر قــدر آه کـشـیـدم ز سـر ســوز و گـداز

بـه گـوش کس نـرسیـد آه مـن تـرانه ی من

در بـیـابان طلب  از  پـیِ  تــو گــم  شـده ام

تو نپرسی که چه شد عاشق مستانه ی من

از غم هجر تو این خنجری شاعر شده است

مـی سـرایـد غـزل از بـهـرِ تـو جانانه ی من

 

شیخ مولوی خنجری

١٧ / جدى / ١٤٠٣ خورشيدي

 كابل – چهار دهی

11 ژانویه
۱ دیدگاه

چشم های یار

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  22  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  –11  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

     چشم های یار

 

دو چشمان قشنگت شعر ناب است

درون  شیشه‌ی  دل  یک کتاب است

شده   روشن   دلم   با   نور‌   مهرش

سپهر   سینه    را  این  آفتاب  است

سرا    پایم     خمار     یک     نگاهت

شراب  چشم  تو  داروی  ناب است

نگاه   گرم   چشمانت   به   چشمم

هوای   نشه  در جام  شراب  است

میان     کوره‌ی       چشمان    دلبر

طلای  هر  نگاه  من  مُذاب    است

میان       خلوت        موج     خیالت

همه مهرم برایت بی‌حساب است

دو بیت چشم تو آهنگ عشق است

به بزم عاشقان یک شعر ناب است

بر    آنم    تا     ببوسم   ا ز   لبانت

در آن لحظه که چشمانت به خواب است

نگاهت  قبله‌ گاهِ   چشم   « هما »

طوافت می‌کنم هردم، ثواب است

 

                  هما باوری

              24 نوامبر 2024

                  جرمنی

 

11 ژانویه
۱ دیدگاه

پیک اجل

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  22  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  –11  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

پیک اجل

در کلبه ای ،  که  بارِ  نَفسَ   می کشیم ما

هر لحظه ،  انتظار  عسس   می کشیم ما

پیکِ اجل  اگر  شکنَد  ، عمر  و   هم  نَفسَ

این طیلسان بدوشِ قفس ، می کشیم ما

محمل کشیم به دوُرِ کمر ، زین جهان خاک

با کاروان   ، صدای   جرس   می کشیم ما

حق گوید و سروش ،  بکن ناله  و  خروش

عمریست، آن که ناله زبس می کشیم ما

خونابه ای دل است ، رقم   می کند غزل

درسِ بوّد ، ز خامه و درس  می کشیم ما

خون می دمد ، به ساغرِ نَفسِ   اماره ام

باری امل ، ز نَفسِ هوس  می کشیم ما

یارب   نجات   می طلبم  ،  از  شرّ   لعین

در واپسین حیات ،  چو خس می کشیم ما

هر کس شکست ، شیشه ء نازک دلِ زرغون

رنج ایست ، ز ناکس و کس  می کشیم ما

الحاج محمد ابراهیم زرغون

هشتم جنوری 2025

لورنسکوگ – ناروی

ساعت سه شب چهارشنبه

11 ژانویه
۳دیدگاه

دلبر طناز

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  22  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  –11  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

دلبر طناز

خار  بر  چشم رقيبان  و  حسود    روى  تو

چشم دشمن كور بادا  گر ببيند  سوى  تو

زلف  مشكينت پريشان  ميكند   باد  سحر

عاشقم بر دیده گان و  آن  خم   ابروى  تو

ميشوم خيلى  سراسيمه  حسودى   ميكنم

وقتى  ميبينم  رقيبان   اند  در  پهلوى  تو

دور   مرو  از  پيش  من  اى  دلبر  طناز من

می شوم دلتنگ نبینم چهره اى خوشروى تو

چون  ستاره  ميدرخشى  در ميان گلرخان

ميبرد  دل  را  ز  پيشم  تار   تار   موى  تو

زهره و ناهيد و مهتاب  اند خجل از  دیدنت

بسکه زیبایی و  زیبا است  رٌخ  مهروی تو

برده است دلرا عزیزم  آن نگاه ی دلکشت

 (روشنا ) پیچیده در زلف و سر گیسوی تو

داود كبير روشنا

10 ژانویه
۳دیدگاه

( مذهب عشق )

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 21  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  –10  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

( مذهب عشق )

ای جان مگو عشق را چه كار است

فرمانده ی   دل    ،   بزرگوار  است

چون    محوی   جمالِ   یار    باشی

در مذهب عشق خوشگوار   است

عشق است چو برق عافیت سوز

در  خرمن   عاشقان   شرار است

گر   جلوه ی     او      بدل      نتابد

شايد   كه  خلاف     روزگار   است

سودای   دو  عالمم  بسر   نيست

تا  عشق  بدل انیس  و   يار است

هر كه غم عشق در دلش  نیست

در زمرۀ خار و   خس  شمار است

گه غصه ، گهی  طرب  بود عشق

گاهی  غم و  گاه  غمگسار است

گر عشق و طرب  در آدمی است

از    علم   قديم     كردگار    است

كی عشق  جلال   دل   پذيرست

چون عشق مجازی اش به كار است

# سیدجلال علي يار

 ملبورن استرالیا 

نهم جنوری ۲۰۲۵

10 ژانویه
۳دیدگاه

مــــد فــــن آ بــــــــا ئــــی

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 21  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  –10  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

مــــد فــــن آ بــــــــا ئــــی

 

گـر بگـیـری   در  بـرم ،ای مـلک  بـی هـمتــای مـن

شــاد وخـرم میـنـمــا ئـی،ایـن  د ل شـیــدا ی مـن

تا   بکی  از    درد  هجرا نت ، شب  و روزم حـزیــن

ای که دا ما نـت بود، فـردوس  ا ین  د نـیـای  مــن

سـا لهـا شـدازفــرا قــت، سـوز دارم روز و  شــب

ای تـوئـی  روح  و  روا نـم ، کــشـور زیـبــای مــن

جـور ایـن   دنـیای  د ون ، گـر دورم  افگـند از بـرت

دره هـای  سـبـز وشـا دا بـت،هـمـه رؤیــای مــن

د لبـران مه جـبـیـنـت،  رشـک  خـوبـا ن  جـهــا ن

کـا سهء گـلی ودوغــت، سـاغــر و صهـبـای مـن

نـا خـلـف آ نـا نکـه، قـد ر ومنـزلـت نـشـنـاخـتـنـد

غـرقه درخـونـت نـمـود نـد، منزل  و مـأ وای مـن

حـیـد ری دارد ا میــد،ازخـا لـق  کــون  و مـکـا ن

تـا بـه آغـوشــت دهـد جـا ن،  مـد فــن  آ بـای مـن

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۲ جون  ۲۰۰۵

 سید نی – آسترالیا

10 ژانویه
۱ دیدگاه

دل قوی دار . . .

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 21  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  –10  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

دل قوی دار . . .

 

هنوز صبر من

به قامت

بلند آزادیست

صبح روشن

مژده ی بیداریست

خورشید سر زد

از کنج دیوار باغ

وطندارم!

زمان من و تو

زمان، هوشیاریست

برخیز و آتشی بر پا کن

که زندگانی اختیاریست

دل قوی دار و آزاده،

که ایستاده مردن،

خود جاودانه زندگانیست .

میترا وصال

لندن

10 جنوری 2025 میلادی

10 ژانویه
۳دیدگاه

آب حیات

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 21  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  –10  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

آب حیات

تو بیا   باز    بین   نم     نمک    رنگینک
همه با شادی و لبخند به سر  کلکینک
ز دری  رحمت او گشته رها آب  حیات
همه جا  معطر شیرین و گل نسرینک
در‌ و   دیوار  بخندید   هوا  مست بشد
به هوا گشت  رها  نور و ز آن  پروینک
همه جا  سبز ز‌ گل های  بهاری بادا !
دگرم  نیست  بگویم  ز‌ دل    غمگینک
شده  یکجا و  همه گِرد   رخ  ماه بلند
همه با زلف  سیه  با   دهن  شیرینک
فعلاتن / فعلاتن / فعلاتن / فعلن
عالیه میوند
دوم جنوری 2025 میلادی
فرانکفورت – جرمنی
10 ژانویه
۱ دیدگاه

اشکِ تحیّر

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 21  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  –10  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

اشکِ تحیّر

موج   مجنون   بید  زلفش تا غزل ‌پرور شود

ساحل  اندیشه  دریایی   پر  از  گوهر شود

با تبسم ‌های مستش ققنس  مستی ‌سرود

با  خمارِ آفرینش   خاک  و   خاکستر  شود

از خرامش خیره گردد دیده‌ی دلداده هان!

خنده از  اشکِ تحیّر  چامه گردد  ، تر شود

از  فراسوی   حقیقت  تا   فرودستِ  مجاز

عجز    اعجاز   ‌آورم   رندِ    پیام‌  آور   شود

در مقام  بی ‌نیازی    دل  کند  مستانه  ناز

ای نیایش! نشئه‌ی مستان دعا گستر  شود

تا دعا  گیرد  به  آهنگِ   اجابت   رنگ   نور

روشن‌افزای  فراسو   چهره‌ی  مادر  شود

در مقامِ زن‌ ستایی  واژه گردد هاج  و  واج

طبع  و قّادم   غریوی   عالمِ    دیگر   شود

حشر معنا را  به طرز  تازه   انشا  می‌کنم

جنبشِ  آرایه  ‌ها   آیینه‌ی    محشر   شود

تا   تلاطم   می ‌کند   امواج  الهام   ‌آفرین

ساحلِ اندیشه  دریایی پُر از  گوهر شود

دکتور عبدالغفور آرزو

هانوفر

5 جنوری 2025 میلادی

16 جدی 1403 خورشیدی

09 ژانویه
۱ دیدگاه

میترا در آئینه

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :پنجشنبه 20  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  – جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

میترا در آئینه

به آئینه نگاهم خورد

خویش را در قالب کوچکی منقشی یافتم .

دیدم که با باری از درد ها در محاطه آن نقش های وزین چه بیرحمانه تنهایم

و … آئینه کوشش دارد مرا

به ناچار قوی جلوه دهد

سعی میکند و سعی

تا من به راز این همه درد ها و خرابه‌ های که دارم ، پی نبرم

و … چهره بسازد از من

بنام … میترا ..!

اما … « میترا در آئینه » را کی

خواهد سرود ؟

آیا … خرابه های که از درد ها دارد ؟

یا خاطره های از آباد بودن هایش را ؟

میترا وصال

لندن

نهم جنوری 2025

09 ژانویه
۱ دیدگاه

آغوش صدف

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :پنجشنبه 20  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  – جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

آغوش صدف

۸۲ الف

در آن  سوی  خیابان  باد   رقصاند   صنوبر را

در این سو نرم بوسد شب پره برگ گل تر را

زمین  مالیده  در چشمان خود پا های آهو ر

هوا   بنهاده  در  مژگان  خود   بال   کبوتر را

سحر آورده با خود سردی  دستان  دریا را

صدف افگنده از آغوش خود لولو و گوهر را

نفس آگنده دارد از   شمیم  آرزو ،  شامی

غروب آسوده خاطر می برد شب تاب بی پر را

عرق بنشسته با نازی به روی سبزه در رهرو

شفق پیچیده در دور و برش دیباچه ء زر را

فقط آدم گرفته بغض و در جنگ است با دنی

به دستش سنگ و با آن می زند با قهر باور را

شکیبا شمیم

 

 

09 ژانویه
۱ دیدگاه

قصه نو

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :پنجشنبه 20  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  – جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

قصه نو

 ای قصه گوی امشب،  یک قصه   دگر کن

 پایان   اگر   نگیرد،   تنها   بگیر   سر     کن

 در   سرزمین  پریان،  با  ساحران   درآویز

 دیوان بدور افگن، در شام شان سحر کن

 گردان    تهمتن     را    بار    دگر   بر انگیز

 در دست شان کمان ده، از عشق  ها خبر کن

 اکنون که شهر مرده، خود را به شب سپرده

 دیوار هم که کر شد، رو قصه را به در کن

 کشتی و کاروان را دریا و  دشت  خورده

 در این سکون مرده، با قصه ها سفر کن

 از هرچه گفتنی است، آوای تازه  انگیز

ای قصه گو خدا را، از خامشی  حذر کن

 در این جدال خالی، قحط سروده گر هاست

 صد زخم را ببر کن، نو قصه یی ز بر کن

فاروق فارانی

 

09 ژانویه
۳دیدگاه

شکوفه های گیلاس

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :پنجشنبه 20  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  – جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

شکوفه های گیلاس

و تو بودی

که در زیبا ترین روز ها

شکوفه های گیلاس را

پر صدا

بر موهایم پاشیدی

نیم قرنی گذشت

و من هنوز

در کوچه های (پغمان)

منتظرم تا تو برگردی

و من در آرامش آغوشت

به سجده روم

هما طرزی

نیویورک

 2 جنوری 2025

09 ژانویه
۱ دیدگاه

نقدی پیرامون رد فلسفه ستیزی مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت دوم)

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : پنجشنبه 20  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  – جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

نقدی پیرامون رد فلسفه ستیزی مولانا

جلال الدین محمد بلخی

 

نویسنده: نعیم سلیمی

قسمت دوم

 

ریشه شناسی و پدیدار شناسی جدال مولانا با

فلسفی ها و حکیمک های دورانش

در قسمت اول این جزوه با جزئیات و تفصیل بیشتری درمورد  حُب مولانا به فلسفه ، ارادت و اخلاص خاص  وی به فیلسوفان برجسته یونانی چون افلاطون و بالوسیله افلاطون با هیراکلیتوس بنیانگذار دیالکتیک در فلسفه ، جالینوس حکیم و فیلسوف دیگر یونانی؛ مستند بر متون خود نوشته های مولانا و دیگران؛ سخن به میان آوردیم. و در ضمن این را هم بازگونمودیم که چگونه دانشمندان ، اندیشمندان و متفکران از یکدیگر تأثیرپذیر بوده و بالنوبه خود چگونه بالای دیگران آثر می گذارند.

درین قسمت ؛ جهت بررسی و ارزیابی منصفانه پیرامون ریشه شناسی  به اصطلاح جدال مولانا با فلسفه روی این مسأله تاکید می نمایم که دانشمندان و مولدین افکارو اندیشه های فسلفی و غیره …در پهلوی تأثیر پذیری از دیگران ؛ الزاماً مجبور نبوده و نیستند که با همه استدلال های پارادوکسیکال هر فیلسوف و یا دانشمندی توافق داشته باشند. به عبارت دیگر مولدین کارزار فکری و علمی حق دارند تا ریزرو های محتاطانه خود را صرفنظر ازصحت و سقم دیدگاهی ؛ پیرامون دیگران ارائه نمایند.

با این مقدمه توضیحی ؛ میخواهم یاد آور شوم که مولانا و هیچ اندیشمند دیگری ازآنچه گفته آمدیم مستثنی نبوده و نمی باشد . بناً با نظرداشت همین اصل ریزرو فکری جهت رد جدال مولانا با فلسفه ؛ این موضوع را از چشم انداز های متعددی  مورد بررسی قرارمی دهیم.

بلی! با درنظرداشت اصل ریزرو فکری که در بالا از آن سخن گفتیم ؛ هیچ تردیدی نیست که مولانا بعضاً ایراد و تعریضی را به دیگر فیلسوفان  به میان آورده است ؛ ولی نباید فراموش نمود که چنین تعریض ها و کنایه گویی ها از جانب مولانا نمی تواند متوجه موضوعات مطروح دراین شاخه ی از معرفت بشری [ فلسفه ] بوده باشد. برای اینکه در بسیاری از مواضع مثنوی؛ مولانا  به مسائل و موضوعات فلسفی  پرداخته است . به عبارت دیگری « مثنوی هیچ جا از بینش فلسفی خالی نیست و کمتر مسئله ای از امهات مباحث اهل فلسفه هست که مولانا [ آن ] را در مثنوی مطرح نکرده باشد و جوابی برهانی یا تمثیلی بدان نداده باشد.»( سرّنی ، انتشارات علمی، ص 460 ، دکترعبدالحسین زرین کوب ).

برای مثال در دفتر دوم مثنوی ، بخش 36 ، در مورد سرزنش موسی (ع) از بهرشبان (چوپان) درباب  مقوله های فسلفی « جوهر» و « عرض » مولانا چنین اسندلالی را ارائه می دارد:

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                

ما   زبان    را   ننگریم   و   قال  را

ما روان   را    بنگریم   و   حال  را

ناظر    قلبیم   اگر    خاشِع    بوَد

گرچه  گفتِ لَفظ ، نا   خاضِع  رُوَد

زانک دل جَوهر بوَد، گفتن عَرَض

پس طُفَیل آمد عَرَض ، جَوهر غَرَض

 

در تفسیر این بیتی از مثنوی آمده است که اگر قلب آدمی خاشع[فروتن] باشد، ما به قلب می نگریم.هر چند یکه ظاهر گفتارکسی، نرم و فروتن نباشد.

و یا در جای دیگری  بازهم از دفتردوم درباره بحث فلسفی و عرفانی جوهروعرض چنین می خوانیم :

 

جوهری  داری    ز انسان  یا  خری

این عرض ها که فنا شد چون بری

این عرض  های   نماز   و   روزه را

چونک    لایبقی    زمانین    انتفی

نَقل   نتوان   کرد   مر  اعراض   را

لیک   از   جوهر  برند    امراض  را

تا مبدل گشت  جوهر  زین  عرض

چون زپرهیزی که زایل شد مرض

 

خب! حالا ببینیم که مفاهیم و مقولات فلسفی جوهر و عرض از چه تعریفی برخورداراند  و چرا مولوی «عَرَض» را « لایبقی زمانین انتفی » می دادند:

« جوهر در دانش فلسفه ، به معنی ذات [ماهیت] است و در برخی از متون ، با عنوان جوهره وجود، یاد شده است. جوهر جنس موجودی است که در بودن خود نیاز به هستی موجود دیگری ندارد. مانند مقوله جسم. در مقابل آن عَرَض جنس موجودی است که در بودن خود نیازمند بودن موجود دیگری است  مانند مقوله رنگ.» ( شهابی محمود ، رهبر خرد ، قم ، انتشارات عصمت ، چاپ دوم 1382 ص 57 ).

حسب یافته های دانشنامه ویکی پیدیا« فلاسفه قدیم اقسام جوهر را 5 گونه : عقل، نفس، جسم ، هیولا، (ماده) و صورت می دانند. ارسطو این موارد را در کتاب خود بنام “ارغنون” آورده است.»

«در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی، جوهر به عنوان موجودی یاد می شود که قائم به [ذات] خود است ؛ برخلاف عرض که به موجود دیگری (جوهر) نیازمند است. تفاوت مفهوم جوهر در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی آن است که در غرب جوهر و عرض از مقولات وجودند و در فلسفه اسلامی از مقولات ماهیت .»( ملکیان، مصطفی ، تاریخ فلسفه غرب ، پژوهشکده حوزه و دانشگاه ).

برای ردیابی موضوع؛ برمی گردیم به عبارت  مولوی که عَرَض را لایبقی زمانین {کثرت زمان }انتفی{ نفی در نفی }  می داند. زیرا درک این نکته بسیار مهم بوده و الهام مولانا از دیدگاه دیالکتیکی هیراکلیتوسی را که در قسمت آول این جزوه به آن پرداخته شد بازگو می نماید:« هیچ کس نمی تواند در یک رودخانه [دوبار] گام نهد.»

بنابر یافته های سایت نشراتی اسلام کوِئست  www.islsmquest.netدر قاعده [ فقهی ] «العرض لا یبقی زمانین ؛عَرَض در دو زمان [جداگانه] به یک حالت باقی نمی ماند ، بلکه همواره متجدد است وهر آن در حال تغییر است.

این قاعده را نخستین بار متکمان اشعری به بحث گذاشته و برای اثبات آن برهان اقامه کرده اند. قدمای معتزله درین موضوع از اشاعره پیروی نمودند. البته فلاسفه مفاد این قاعده را جز در باب زمان ها و صدا ها نپیرفته، و از همین رو در بسیاری موارد از آن به عنوان یک قاعده معروف کلامی – نه قاعده فلسفی نام برده اند.»

 

و اما در مورد تعریض و ایراد مولانا به

فلسفی ها و حکیمک های  دورانش

 

بلی! این درست است که مولانا با  در نظرداشت ریزروهای اندیشه ای خود؛ فلاسفه را با بکار بردن کنایه هایی موردانتقاد قرارداده؛ ولی در عین حال او دلایل و استدلال خود رادرین  زمینه دارد که شاید مورد تائید مخالفان آن قرار نگیرد. و این صرفا مولانا نبوده و نیست که در تاریخ فلسفه چنین برخوردی را در برابر دیگرهمتا های خودی اتخاذ نموده باشد؛ بلکه  حتی فلاسفه مادی گرا نیز بوده اند که در باره دیدگاه های دیگران رد و بد گفته اند.

به گونه مثال مولانا در دفتر چهارم مثنوی معنوی بالای علومی مانند هندسه ، نجوم و یا طب و فلسفه ایرادی را وارد می نماید:

 

خرده کاری های   علم هندسه

یا نجوم و علم  طب  و  فلسفه

که تعلق با  همین  دنیاستش

ره به هفتم  آسمان  نیستش

این همه علم بنای آخور است

که عما د بود  گاو  و  اشترش

 

صرفنظر از صحت و سقم مساله در تفسیر ابیات بالا ، برخی از مفسرین مثنوی چنین آورده انه که این همه علم و فنی که یاد آور شدیم ؛ علم و فنی است که آخور آدمی را می سازد و آباد می کند. و بقای گاو و شتر بدان بستگی دارد. عماد = ستون ، تکیه گاه [ که فقط دنیای آدمی را می سازد. زندگی مردم گاو و شتر صفت { نه تمامی انسان ها} بدان وابسته است.]

 

و یا در جای دیگری از دفتر پنجم مثنوی معنوی ، مولانا انسان های فلسفی نما را که در عوض دلیل و برهان ، به مدلول می پردازند؛ صفی خطاب می نماید:

 

می فزاید  در    وسایط   فلسفی

از    دلایل   باز برعکسش  صفی

این   گریزد  از  دلیل  و از   حجاب

از پی مدلول سر  برده  به  جیب

گر د  خان او  ر ا دلیل  آتشست

بی دخان ما را در آن آتش خوشست

 

دانشنامه ویکی فقه منظور از «دخان» را ماده گازی شکل و شبیه دود می داند که در پایان جهان در آستانه قیامت صفحه آسمان را می پوشاند .

و یا در جای دیگری از مثنوی معنوی دریک دیالوگی در باب ستاره شناسی می خوانیم که :

 

چون  حکیمک   اعتقادی   کرده است

کآسمان بیضه زمین چون زرده است

گفت سایل چون  بماند  این  خاکدان

در   میان    این      محیط      آسمان

همچو    قندیلی    معلق   د   ر هوا

نه   با  سفل   می  رود  نه   بر علا

الی آخر…

 

جالب اینجاست که واژه نامه ی آبادیس در باب معنی و تفسیر ابیات فوق دیدگاه جالبی را ارائه می دارد که واقعاً دلچسب و خواندنی ست: « … او[مولانا] درین بخش کلودیوس بطلیموس را (حکیمک) می خواند. زیرا بطلیموس ستاره شناس و ریاضی دان یونانی، در مورد زمین و آسمان و اجرام دیگر نظریه ای عنوان کرد به این مضمون که:

زمین ساکن است و تمام اجرام آسمانی، به دور آن که درمرکز جهان بی حرکت ایستاده، در چرخش اند.

دیدگاه بطلیموس بیش از 1300 سال (1300 سال ؟!!، { که} واقعاً خیلی زیاده) مورد قبول بود و پیروان او برای اثبات این نظریه باهم جرو بحث می کردند و برای اثبات آن دست به دامن فرضیه های غلط دیگری می شدند، چنانکه دسته ای از آنها برای اثبات گفته خود، به بت بتخانه ی سومنات متوسل شدند!!(پیرایه یغمایی 1/2/1403، واژه نامه ی آبادیس).

 

بار دیگر مولوی بحث را به دایره فقه ، صرف و نحو می کشاند و در حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان در دفتر اول مثنوی چنین استدلالی را مطرح می سازد که حیف است اگر تمامی ابیات این بخش کلاً نقل نگردد:

 

آن یکی نحوی به کشتی در نشست

رو به کشتیبان نهاد  آن  خود پرست

گفت هیچ   از نحو   خواندی گفت لا

گفت    نیم   عمر   تو   شد    در  فنا

دل شکسته گشت   کشتیبان  زتاب

لیک آن دم کرد   خامُش    از   جواب

باد کشتی    را  به    گردابی   فکند

گفت  کشتیبان   بدان     نحوی بلند

هیچ    دانی     آشنا    کردن    بگو

گفت نی ای خوش جواب خوب رو

گفت کل عمرت ای نحوی  فناست

زانک کشتی غرق این گردابهاست

محو می باید نه  نحو   اینجا   بدان

گر تو محوی بی خطر   در آب ران

آب    دریا    مرده    را بر  سر  نهد

و  ربود    زنده   ز  دریا    که   رهد

چون بمردی    تو ز  اوصاف   بشر

بحرِ    اسرارت   نهد   بر فرق سر

ای که خلقان را تو خرمی خوانده ای

این زمان چون خر برین یخ مانده ای

گر   تو   علامه   زمانی در   جهان

نک فنای این جهان بین وین زمان

مرد نحوی را از   آن  در   دوختیم

تا شما   را  نحوِ   محو   آموختیم

فقهِ فقه و نَحوِ نحو و صَرفِ صرف

در کم آمد یابی   ای    یار شگرف

آن سبوی آب  ، دانشهای ماست

وان خلیفه  دجلۀ  علم   خداست

ما سبو ها پر به دجله می بریم

گر نه خر دانیم خود را ، ما خریم

باری اعرابی  بدان   معذور  بود

کو ز دجله غافل و بس دور بود

گر ز دجله     با خبر بودی چو ما

او  نبردی    آن  سبو  را   جابجا

بلکه از  دجله  چو  واقف آمدی

آن سبو را  بر سر سنگی زدی

 

مولانا مالامال از استدلال است؛ پس چگونه می شود استدلال نمود که او گویا او با استدلال سر سازگاری نداشته باشد. البته که او با لجاجت های ظاهراً فلسفی در قالب شبه استدلال [ قیاس باطل ] در سراپای آثارش، منجمله مثنوی معنوی مخالفت داشته است. بطور مثال توجه خواننده را به نمونه های مختصری ازابیات تمثیلی و دیالوگی وی در باب حکایت بقال،  طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان بقال از دفتر اول جلب می نمایم:

 

هر دو گون   زنبور   گیا  خوردند و آب

لیک شد زان نیش و زان دیگر عسل

هر دو   گون آهو  گیا   خوردند و آب

زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب

هر دو نی خوردند   از  یک  آب خور

این یکی  خالی  و   آن پر  از  شکر

کار پاکان را را قیاس  از  خود مگیر

گرچه باشد در نبشتن شیر و شیر

 

بلی! واقعاً مولانا بحث و استدلال جالب و مرد افگنی را درابیات بالا مطرح می سازد: تمامی زنبور ها دارای قیافه و شمایل مشابه به لحاظ  ریخت شناسی مورفولوژیک اند؛ ولی در میان انواع زنبور ها که مولانا واژه « گون» را معادل «نوع» در ابیات نامبرده مورد استفاده قرار می دهد؛ شیوه استدلال منطقی خود را از استدلال های قیاسی باطل جدا می سازد.

بلی! آیا تمامی زنبور ها ، عسل تولید می کنند و یا اینکه آیا تمامی آهوان که از شمایل متشابه برخوردارند؛ از نافه ی های خودی ، عطر مشک ناب ترشح می نمایند. آیا تمامی نی ها که با هم شباهت دارند؛ شکر تولید می نمایند. ویا اینکه آیا ممکن است بسیاری واژه های هم آوا را  در زبان فارسی مانند «حیاط» و «حیات» ، شیر(حیوان جنگل) و شیر(شیر خوراکی) که دارای آوای مشترک بوده و حتی بعضا با عین تلفظ و هجی نوشته می شوند؛ ولی از معانی متفاوتی برخوردارند؛ به لحاظ قیاس باطل یکی پنداشته و برای آنها اعتبار ارزشی یکسانی را قایل شد. مسلماً که جواب منفی ست. یعنی که چنین چیزی نه وجود دارد و نی هم ممکن است.

در زمان ما فیلسوف نما های قیاسی و آدم های از چنین جنسی زیاد اند که با آوردن حدس و گمان های باطل و نادرست فی نفسهِ پیرامون موضوعات مختلف در هر اجتماعی سخنوری نموده،  قضاوت ها و قیاس های  نادرستی را ارائه می نمایند.

بحث استدلال[ قیاس انتزاعی مجرد و باطل ] وتعریض مولانا را به فلسفه تا اینجا مقدمتاً باز نمودیم. درقسمت بعدی بازهم به این موضوع برگشت نموده و این مسأله را از یک چشم انداز کاملاً متفاوتی مورد جستجو قرار می دهیم .

 

پایان قسمت دوم

 

دیدگاه بگذارید!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

08 ژانویه
۴دیدگاه

فراموش شدن،سهم تلخ و بی‌رحمانه‌ای است که زندگی به ما هدیه می‌دهد.

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :چهارشنبه  19  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  – جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالی

فراموش شدن،

سهم تلخ و بی‌رحمانه‌ای است

که زندگی به ما هدیه می‌دهد.

چه دردناک است

که در نهایت، تمامی وجودمان،

آنچه در قلب‌ها کاشتیم و در ذهن‌ها جاری ساختیم،

چون نقش گام‌های رهگذری

بر سطح برف‌های سرد و فراموشی

محو می‌شود.

گویی تمام لحظات زیسته،

تمام نبض‌هایی که به عشق و امید تپید،

             تنها نقشی موقتی             

    بودند     

بر سپیدی سرد زمان؛

نقشی که با وزش بادی بی‌رحم

از یاد می‌رود.

چگونه می‌توان پذیرفت

که خاطراتمان،

خنده‌ها و اشک‌هایمان،

داستان‌هایی که برای خود و دیگران نوشتیم،

همگی به سرانجامی چنین خاموش

ختم شوند؟

چگونه می‌توان باور کرد

که روزی این برف‌ها

رد پایمان را خواهند پوشاند

و هیچ‌کس دیگر

حتی نامی از ما به زبان نمی‌آورد؟

فراموش شدن،

سهم تلخ و بی‌رحمانه‌ای است

که زندگی به ما هدیه می‌دهد.

سهمی که گویی با زخم‌هایی از جنس بی‌اعتنایی

عشق‌ها و رویاهایمان را از هم می‌گسلد.

گویی تمام شور و شوق‌ها،

شکست‌ها و پیروزی‌ها،

تنها زمزمه‌هایی بودند

که در هیاهوی جهان

گم شدند.

و چه دلشکن است این اندیشه

که هیچ

‌کس به عقب نگاه نمی‌کند

تا رد پای ما را بیابد،

تا نشانی از بودنی

که در تک‌ تک لحظاتش

تلاش کردیم چیزی بیافرینیم،

چیزی بگذاریم.

گویی هرگز نبودیم،

گویی هرگز نخواستیم و نزیستیم.

ما زنده‌ایم، اما برای چه؟

برای آنکه روزی برف‌های سرد و فراموشی

تمام نشانه‌های بودنمان را بپوشانند؟

برای آنکه قصه‌مان

بی‌شنونده بماند؟

یا برای آنکه

در این بی‌کرانگی بی‌تفاوتی،

تنها مشتی حسرت

در دل جا بماند؟

حسرتی که

چون چراغی خاموش

در تاریکی زندگی می‌سوزد

و یادآوری می‌کند

که چگونه زیستیم،

اما در فراموشی گم شدیم.

و این است حکایت انسان؛

جستجوی جاودانگی

در جهانی

که هیچ‌کس را

جاودان نمی‌پذیرد.

نویسنده:

احمد محمود امپراطور

 Ahmad Mahmood Imperator 

زمستان 1403 خورشیدی 

08 ژانویه
۱ دیدگاه

عشق وطن

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :چهارشنبه  19  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  – جنوری   2025   میلادی – ملبورن – آسترالیا

عشق وطن 

از زنده‌گیم  دلتنگ    و   ز زمزمه    بیزارم 

نه حوصلهء حرفی نه ذوق سخن   دارم 

آواره ام و محزون در گوشه یی  از   دنیا 

امروز  اگر  سالم ، فرداش   چو   بیمارم 

چشمم همه دم پر خواب از تنبلی و  غفلت 

پرسد چو کسی گویم از شرم که بیدارم 

امسال   نهال باغ  خشکیده و پرپر شد 

گوید به زبان حال   بی برگم  و بی بارم 

       پندارم  کز  ابرم  با    کوله یی  از   باران         

اما  ز  هوای  بد   در    باغ    نمی   بارم 

هر لحظه ، وطن،  مهرت  در خون رگم جوشد 

تا زنده ام از عشقت سر  مستم و سر شارم 

محمد اسحاق ثنا 

ونکوور کانادا 

6 جنوری 2025 

 

 

 

 

 

 

 

07 ژانویه
۱ دیدگاه

گفت و شنود

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :سه شنبه  18  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  – جنوری   2025  میلادی – ملبورن – استرالیا

گفت و شنود

نشكسته خمار بسته ى ميخانه ى  ما را

بشكسته ز كين ساغرو   پيمانه ى  ما را

خُفيه زده مَست صوفى سَرِ كوچه و بازار

آزرده   بسى    خاطرى    جانانه ى  ما را

محكوم بمرگ كرده  و  سنگسار  نمودند

عاشق شده دل باخته   ديوانه ى  ما را

نگشوده پَرى دَور  و  بَرى  شمعِ  نگارى

پَر سوخته اند   لشكرِ   پروانه ى   ما را

باخويش نسازيم كه او دشمنِ جانست

بر شانه   نشانيم ،  چو بيگانه ى  ما را

گرديده چرا   دشمنِ جانِ  دگر  هستيد

آتش زده ايد هر يكى تان خانه ى ما را

دگر  نبوَد   حوصله ى  گفت و  شنودى

بر بند ( فروغ ) دفترى مستانه ى ما را

تا دامنِ اين شام  سيه   چيده شود باز

هر شام بخوان قصه و افسانه ى ما را

حسن شاه فروغ

جنوری 2025