آتشِ کین
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 11 قوس ( آذر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 1 دسامبر ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا
آتش کین
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 11 قوس ( آذر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 1 دسامبر ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا
آتش کین
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 10 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 30 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
بخت تار
در بر او میشوم چون آب، نمنم میچکم
تا به ماهی از بر مهتاب نمنم می چکم !
چیست نمنم مثل باران این چکیدنهای من
در سراغ گوهر نایاب نمنم میچکم!
میگدازد عصر یخبندانِ من از مهر او
قطرهقطره میشوم شاداب، نمنم میچکم!
التفاتی با صفایِ سرکشان باشد مرا
همچو باران در ره خیزاب نمنم میچکم!
بخت تارم علت سرگشتهگیهای من است
من ز ابر تیره در گرداب نمنم میچکم!
در مزاجِ مزرعِ هستی نمی گنجد شتاب
میرهم آهسته از سیلاب، نمنم میچکم!
لایق گریه نمیباشد چو این ظلمتسرا
از چه من بیهوده در مرداب نمنم میچکم؟
صاف تر از ابرِ ابریشم بوَد الطاف یار
در بر او میشوم چون آب، نمنم میچکم!
حکمت هروی
ملبورن – استرالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 10 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 30 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
نفرت
برو ای مرد! برو یکه و تنها بگذار
باز در کلبه ی من کعبه ی من پا مگذار.
تو دگر نیستی آن مظهر هستی و امید
تو دگر نیستی آن معنی عشق
تو دگر نیستی آن جلوه ی یاد
تو دگر نیستی فرشته ی من
تو…دگر شیطانی!
تو نکو یان جهان را همه والا بودی
و تو خوبان جهان را همه مظهر بودی
تو، ز هر خوب که در عالم بود:
در نگاه دل من ، از همه برتر بودی
برو ای مرد ! برو ، دور برو
دگر اندیشه مکن:
به من و شور من و شادی من
من دیگر نیستم آن دختر خاموش
که در بند تو بود.
برو ای مرد! برو باز چرا آمده یی ؟
باز امید چه داری ؟ به کجا آمده یی ؟
باز امید همان دخترک مستت هست ؟
یا که با یاد دگر، خانه ی ما آمده ای ؟
باز گویم به تو صد حیف ، خطا آمده ای ؟
من دگر نیستم آن که تو می جو یی باز
تو برو، دور برو، جای دگر خانه بکن
در دل دختر خوش باور دیگر حالا:
با دو صد مکر و فسون ، لانه بکن !
هما طرزی
15 جنوری 1972
کابل – افغانستان
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 10 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 30 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
رهبرنمی شود
آتش نسوخت ، هرکه چو آذر نمی شود
هربی پدر ، عیسای پیامبر نمی شود
عادل شوید براهِ خدا ظالمان دهر
با کُشتنِ ملت ، کسی باورن می شود
تا کی فریب آب حیات میخوری ، مخور
فانی ست هُمای دهر، چو کوثرنمی شود
رهبرکسی ست ، که حامیِ حفظ و شرف بوّد
هربی شرف ، چو حامی و رهبرنمی شود
نا اصلیان بدولت قارون رسیده اند
این دزد و خائینان ، بحق برترنمی شود
غرق اند درفساد و هوسبازی های عشق
زنباره گانِ بالهوّس ، همسر نمی شود
فسق و فساد و جهل و تعصب زحد گذشت
پوشالی دولتِ ، ازاین خود سرنمی شود
صلح و ثبات کشور من ، در کمند غیر
با پر زدن ، فضای کبوتر نمی شود
ده ها ملیون ملتِ آواره در جهان
زافسردگیِ هموطن ، بدتر نمی شود
عشقِ مجازو لافِ هوسمند و ، سالوسی
برجلوۀ حقیقتی ، خوش تر نمی شود
هستند مولوی و، مولانا به صد هزار
هیچکس مقامِ « بلخی » و باخترنمی شود
صد ها هزاربا دل و «بیدل» دراین جهان
یک ذره همچو « بیدلِ» قادرنمی شود
در حیرتم که طورِ طلسماتِ معرفت
همچون محیطِ ا عظمِ نادر نمی شود
گرصد هزارسال گذشت ، نو نه کُهنه شد
عرفان بیدلی ، قصه دیگر نمی شود
آن شیشه سنگ رنگ شده را قدربی بهاست
هرسرمه سنگ ، به ارزشِ گوهرنمی شود
دلسوزو مهربان ، بسی بود در جهان
لیکن به لطفِ عاطفه ، مادر نمی شود
زرغون به عشق و مهروطن، سربداده است
آئینه هم به صافیِ من زرنمی شود
شعری سلیس و ناب ، ز خونِ جگرکباب
در قالب غزل ، ازاین بهتر نمی شود
الحاج محمد ابراهیم زرغون
فوردا – ناروی
2 اپریل 2017
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 10 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 30 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
پینوشت دردآوا
…دو باره نیلبکش را نهاد و آه کشید
نگاه شعر ترش واژه واژه راه کشید
و با چکیدن یک قطره اشک خونآلود
به بوم باور دلدادگان نگاه کشید
و سرنوشت مرا با تموجِ زلفش
به ذوق خامهی خورشیدی اش سیاه کشید
به طرز خانه برانداز و خانهبردوشی
و ر وزگار مرا خسته و تباه کشید
پیاده ها همه با پینوشت دردآوا،
به متن تختهی شطرنج مرگ شاه کشید
فتاده بود به هر گوشه پیکرِ بیسر
از آن دقیقه سرافراز بیکلاه کشید
به سنگ گور گریبان دریدهی مغفور
به جای تکّهی نانی گل و گیاه کشید
ز سنگ خاره تراشید پیکرِ تزویر
و هالهی غضب آلود پُر گناه کشید
… و گُر گرفته ترین بغض آسمان ترکید
دو باره نیلبکش را نهاد و آه کشید
دکتور عبدالغفور آرزو
هانوفر
28 نوامبر 2024 میلادی
8 قوس (آذر) 1403 خورشیدی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 10 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 30 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
صاحب دل
هيچ يك ميهن پرست و رهبرِ كامل نشد
يك تنِ در بين آن حضار صاحب دل نشد
هر چه كاريدن بباغ ميهنِ ما خار بود
هرقدر پيوند زديم برخار هايى گُل نشد
نعره و ميهن پرستى هريكى سر داد ولى
هيچ يك اكتور ازآن زاغ و زغن بلبل نشد
بهرِقدرت هريكى پُلداشت دستِ خويشرا
چون بقدرت ميرسيد از بهرِ مردم پُل نشد
هريكى آمد سرِ كار دورو بر ازخويش و قوم
صادق و خدمتگذار درليست او شامل نشد
صاحبِ قصرو قلعه با زورو زر گرديد همه
منزل و بام و درِ بيچاره ى كاه گِل نشد
خر نداشته صاحب هرگونه موترها شدند
مركبِ دهقان ملت صاحبِ يك جُل نشد
بهرِخود آسمان خراش و بهرِ مردم حرفِ مُفت
آن كه جان داد بهرِ ميهن صاحب آغيل نشد
حرفِ از عدل و عدالت هر يكى وردِ زبان
ملتِ در خون تپيد ، پُرسانى از قاتل نشد
در ( فروغ ) اين بدبختى ها هر آنچه شد
تا هنوز فرياد مي دارند تسلا دل نشد
حسن شاه فروغ
29 نوامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 10 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 30 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
حدیث هجر
نه قفلِ باغِ دل بر من گشایی
نه از راه ی محبت می درآیی
درِ فردوسِ رویت را برویم
ببستی تا نیایم بر گدایی
جدا از هر چه بود دل گشت مهجور
مگر در عشقِ رویت مبتلایی
به حسنت رستاخیزی کردی بر پا
بلا بود و بلا کردی دوتایی
مرا دل کرده عادت با صبوری
اگر نه دل گیرد زین دل گیرایی
همی خواهم به درس مهر و الفت
جهان تا باقی است محکم بپایی
امان از روی خورشیدت کی دارد
اگر بر قصدِ سوختن بر برایی
حدیثِ هجر تو هر جا نمودم
ز بس از تو بدیدم بی وفایی
مریضِ عشق را هرگز نباشد
جلال جز وصل او بر من دوایی
سید جلال علی یار
ملبورن – استرالیا
22 نوامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 10 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 30 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
مسکینم پدر
من نه از ایران نه ازهند ونه ازچینم پدر
باغ درد و ناله ام را پیرِ گلچینم پدر
گفتمش تاجیک ؛ پشتون ؛هزاره ؛کیستی؟؟
آه سوزانی کشید و گفت مسکینم پدر
رونقِ بازارِ دلّالانِ جنگِ مذهبم
گاه شیعه گاه سنی گاه بی دینم پدر
دود فریاد دلِ من را کسی هرگز ندید
دودمانِ بی کسی را قومِ دیرینم پدر
ناتوان؛ حیران ؛پریشان ؛دربدر؛ دیده به در
روی تختِ دردٍ پیری خارِ بالینم پدر
دربگیرد تا ستم از شعله ی نفرین من
هر سحر درگاهِ حق را مرغِ آمینم پدر
نورالله وثوق
جمعه ۲۹ عقرب (آبان) ۱۳۹۴
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 9 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 29 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
خوشبختان؛ کمبختان، و بدبختان.
در هر دیاری سه دسته از مردمان زیست میکنند:
خوشبختان؛ کمبختان، و بدبختان.
خوشبختان آناناند که ایامشان به سرور و آرامش و کامروایی آراسته است؛ گویی بخت یارشان بوده و دست عنایت پروردگار بر سرشان سایه افکنده است.
ایشان بر جاده زندگی، گنج مراد خویش را یافتهاند و طعم وصال آرزوها را چشیدهاند.
کمبختان در میانه مرز روشنی و تاریکی ایستادهاند؛ گاه نَسیمی از طراوت خوشبختی بر چهرهشان میوزد و گاه
گردباد مصائب، طومار آسایش شان را درهم میپیچد.
لیک، هنوز شعلهای از امید در دلهایشان فروزان است
که ایشان را از افتادن در ورطه ناامیدی باز میدارد.
و اما بدبختان، آن کساناند که چرخ روزگار بر آنان سنگینتر از دیگران چرخیده است.
گویی قلم تقدیر با مرکب تلخی سرنوشتشان را نگاشته است.
این بینوایان، بیش از هر چیز، نیازمند دستان یاریگر و دلهایی آکنده از مهر و شفقتاند،
تا مگر از زندان تیرگی رهایی یابند و طعم خوشایند زندگی را بار دیگر بچشند.
هرچند فراخنای سرنوشت به اختیار ما نیست،
اما دستهای مهربانی و پیوندهای یاری و همدلی میتواند
پلِ استوار بسازد که این دو گروه، بهویژه محرومان و رنجدیدگان، از تنگنای سیاهی به وادی روشنی رهسپار گردندد و از چشمه خوشبختی جرعهای بنوشند.
نویسنده:
احمد محمود امپراطور
برگریزان: ۱۴۰۳ خورشیدی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 9 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 29 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
پگاهی نیست . . .
ز چشم آیینه ها ، برق یک نگاهی نیست
گلوی پنجره ها بسته است و آهی نیست
ستاره ها همه با آسمان ، جفا کردند
و ماه هاست در این شامگاه ،د ماهی نیست
افق به گمرهی باد ها ، گره دخورده ست
غروب جاده طلوع کرده است و راهی نیست
سراب هار به خورشید می زند، دندان
عطش به کوه و کمر جاری گشته، چاهی نیست
کنون که دامن آلوده پرچم شهر است
به جز کرامت دوشیزگی گناهی نیست
گشای حنجره را تا گشود پنجره ها
که جز صدای تو از زندگی گواهی نیست
بیا به فاتحه ی نعش شب نماز بخوان
اگرچه مژده یی از زادن پگاهی نیست
فاروق فارانی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 9 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 29 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
آرزوی شکستن
چهره ب نما تا غرور ماه تابان بشکنی
زلف بگشا تا شمیم عشقه پیچان بشکنی
هر کجا سرویست فخر ِ قامتش دارد ولی
قد نما تا قامت ِ سرو ِ خرامان بشکنی
در بهاران سوی گلشن رَو که از فیض ِ رخت
ناز ِ نرگس ، فخر ِ سنبل ، قدر ِ ریحان بشکنی
بهر ما ساحل نشینان لطف کن ای ناخدا
تا به یُمن ِ بادبانت خشم ِ توفان بشکنی
در سلول ِ سرد ِ زندان آرزوی ماست این
تا به شمشیر ِ نگاهت درب زندان بشکنی
دلبرا ! در محفل ِ مستان بیا در نیمه شب
بوسه ها ده تا خمار ِ می پرستان بشکنی
مسعود خلیلی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 8 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 28 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
روز یکشنبه بیست وچهارم نوامبر 2024 محفلی با شکوهی بخاطر تجلیل از تود سالگی استاد گرانقدر جناب آقای عبدالجبار توکل هروی در سالن گل سُرخ شهر هامبورگ برگزار شده بود که تعدادی زیادی از دوستان ، اقوام و آشنایان ایشان اشتراک ورزیده بودند.
24 ساعت نیز ضمن عرض تبریک و آرزوی عمر طولانی و بابرکت همراه با سلامتی برای ایشان ، سروده اییرا که جناب استاد توکل عزیز ضمن قدردانی از حضور میهمانان گرامی و جشن نود سالگی خویش قلم زدند اینک خدمت شما پیشکش می نماید :
نود سالگی ام !
سپاس وشکر خدارا کنون نود شده ام
ز دوره های جوانی زیاد رَد شده ام
عطا نموده خدا نعمت زیاد مرا
مُسنتر ازهمۀ بستگان و جَد شده ام
اگرچه بیش زعمرم گذشت در غربت
به زیر پای هیولای غم لگد شده ام
ضعیف بُنیه نگشتم بلی توانایم
ولی برای ضعیفان کمی مدد شده ام
به بُردباری خود بین دوستان طاقم
به پیش روی اجل استوار سد شده ام
به پیش هیچ کسی خم نشد سرم هرگز
مگو بگونه ی پیران خمیده قد شده ام
خوشم که با اثر شعر های حماسی
مخالف همه کردار دیو و دَد شده ام
گذشت عمر عزیزم به نیکنامی نیز
ز کودکی پی آموزش خِرد شده ام
بهای من به کنار شما شداست فزون
بسان صِفر به پهلوی هر عدد شده ام
دعا کنید ببخشد خدا « توکل » را
چرا که بندۀ تقصیر کار بَد شده ام .
هامبورگ نومبر 2024
عقرب / آبان 1403
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه 7 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 27 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
ورق زندگی
هنوز نرم نیلی کبود
چو تاجی باشکوه در همیشگی هاش
و سخت سبز بیشه ها
چو فرشی بافته در مشرق زمین…
و من بیهوده در کنار تو نشسته ام
همچو خواب یک آینه پر تشویش
و هم چون خون یک مست
در سیاه شب پیری…
آینه را باید شکست
تا خون بر فرش رنگی بریزد
و کتاب زندگی ورق تازه تری را آغاز کند.
هما طرزی
نیویورگ
6 جولای 2010
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه 7 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 27 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
گل سرخ لبانم
دلم تنگ است به آن آغوش و یک دیدار یا هردو
ولی یارم که بیزار است و دارد عار یا هردو
به تنهایی رفیقم بود عکس و یاد های تو
به چشمانم سرشک آرد کمی، بسیار، یا هردو
لبات بوسیده چشمان سیاهت را بنازم من
به آغوشت کنم مستی شود شهکار یا هردو
میان بازوانت من به زلفان رها غلطم
تب آلوده کند جسمم شرر بسیار یا هردو
بروی سینه ات ریزم گلی سرخ لبانم را
شوی رنگین گل عشقم، دلت گلزار یا هردو
دلم تنگ بغل هایت پناهم ده در آغوشت
مداوا کن دل و جسمم به این زنهار یا هردو
جنون و عشق را باهم درآمیزم اگر آیی
به پایت غنچه یا گل میفشانم یار! یا هردو
هما باوری
13 آگست 2024
جرمنی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه 7 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 27 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
آیینه ای واژگان
با اندیشه هایی که مرزهای جغرافیا و ذهن را در هم میشکند،
با قلبی که چون خورشید، گرمای عشق و نور انسانیت را بیوقفه میتاباند.
چون بارانی که بر دشتهای تفتیدهٔ روزگار میبارد،
چون شعری که حقیقتِ آینده را پیش از
طلوع آن، در آیینه ای واژگان به تصویر میکشد.
در وجود تو، با احساسی که لطافتش
مرزهای درک را میگستراند،
و با ابیاتی که عطر عشق و شور زندگی را
در جان هر خواننده مینشاند، جاودانه خواهم ماند،
حتی اگر نفسهای انسان را بقایی نباشد
و زمان، زندگی را به اندازهای کوتاهتر از
رؤیا محدودکند.
اما آیا این محدودیتِ عمر،
ما را از جاودانگی در اندیشه بازمیدارد؟
آیا عشق، فراتر از مرزهای فنا، در قالب هر شعر،
هر واژه، و هر نگاه، جاری نمیماند؟
ما، نه به عمرِ کوتاه خویش،
که به وسعت عشقی که میآفرینیم، زندهایم.
نویسنده: احمد محمود امپراطور
پاییزی ۱۴۰۳ خورشیدی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 6 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 26 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
با من تمام عالم دل
فتح میشود !
شعری بداههام! که به هرجا فراهمم
احساس بیت، بیت قشنگ و منظّمم
شاعر شدم، خدای غزلهای با نمک
مضمونِ تابدار خیالی دمادمم
مانند ابر تیره که باران گرفته است
غمنامههای خستهی ماهِ محرّمم
گاهی بهار سبزم و گاهی خزانِ زرد
گاهی بهشت نابم و گاهی جهنّمم
دندان به سیب میزنم و رانده میشوم
حوّا اگرچه نیست…، ولی من که آدمم!
با ضربههای پیهمم از خواب میپرم
هر شب خودم؛ برا ی خودم ابنِ ملجمم
تهمینهها ز شعر منی ساده زنده شد
تفسیر قصّه، قصّهی سهراب و رستمم
شمشیر من به خونِ غزل جوش میخورد
تا جنگجوی ظالم خطّ ِ مقدّمم
از چاه رفته، رفته به زندان رسیدهام
پیغمبرِ زمانِ خوشی ، بند در غمم
با من تمام عالم دل فتح میشود !
چون عشق پا برهنهام و فخر پرچمم …
1403/09/05
#محرابی_صافی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 6 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 26 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
آسمان ِ جهان
کس نپیموده راه ِ دور ِ مرا
کرده تاریکی غرق نور مرا
محو حیرت شدم به ساز ِ جهان
چه رسد غیبت و حضور مرا
شاخ اندیشه ام شکسته خزان
عشق برده ست آن شعور مرا
چشم سوزن شده ست راه نجات
تو تصور مکن عبور ِ مرا
اشتباهات من ز حد بگذشت
به رخم کم بکش قصور مرا
تیغ ِ نفرت بدست نامردان
به غم آراسته سرور مرا
چه بزرگ است آسمان ِ جهان
چه تماشاست چشم مور مرا
از چه آزرده کرده زاهد ِ
مست این دل ِ ساده و صبور مرا
همایون شاه «عالمی»
25 نوامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 5 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 25 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
سماع ریشه . . .
دلم پنهان به سینه لیک پر بیرون ترین است
به رنگینی سپهر است و به سنگینی زمین است
زغال معدن خاموش و یک دنیا فراموش است
ولی می سوزد از رویا و قوغ آتشین است
دلی از بیدلی بیدل ، چنان چون «قادر بیدل»
به پهنا آنچنان است و به تنگی این چنین است
سرودم نظم یک منظومه خورشید، گم کرده است
نه مهبانگیست، اما مهر را در آستین است
زمین در خواب و باران خسته و دریاست در تکرار
مگر آغاز یک پایان دیگر ، در کمین است؟
بیا ای کوه و در قلب جهان عشق جاری شو
که دریا سر به زیر است و سرود آن شرمگین است
سماع ریشه های نلغه آشفته ست خواب خاک
بهار ریشه پنهان است اما ریشه آیین است
فاروق فارانی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 5 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 25 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
استقبال ازشعرحضرت مولانا با مطلع:
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشــان عشـق را نالان مکن
دردِ بی درمان
درد بی درمـان بود ، دوری وطن
ای خـدا!این درد ، بی درمـان مکن
دوستـــداران وطـن در غـــربتـنـد
دشمنـــا ن میهنـــم ، شـــادان مکن
آهــــوان کشـــورم رم کــــرده اند
آنچه برجاست، طعمهء گرگان مکن
ازسـر لــطف وصفــایت بی نیـــاز
طفـلـکـــان بی پـدر گـریــان مکن
سرزمیــن ما خـرابـه گــشته است
ملک افغــان ر ا دگـر ،ویـران مکن
کشــــورم اشغــال دست ظـالمــان
تیـــغ ظا لـــم را دگـــر بُـــرّان مکن
مـــردم بیــچـــارهء افـغـــان زمیـــن
جور بی حد د یــده اند، نــالان مکن
مـلــک مــــا را خُـــرّم و آبـــــاد دار
خلــق مظلــومـش، سرگــردان مکن
جمــــع وشمــع ملـت ما را زلطــف
در پنــــاهـت داروبی سـامــان مکن
وآن دروغـیــن دوستــــا ن میهنــــم
روسیـاه گردان، خوش وخنـدان مکن
میهـــن ما کآ شیــا ن خلـق مــا ست
آشیا ن ویـران وخلـق حیـــران مکن
بهــــــــر آزادی کشــــور خــا لقــا !
منجی اش آخـــررسان پنهـا ن مکـن
“حیدری”رابخش زلطفت ای کــریم!
کیفرش زین کفته هاش،رحمان مکن
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
17 جنوری 2010
سیدنی – آسترالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 5 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 25 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
نقاش
من اگر نقاش باشم ، خاطراتِ کهنه را
همچو مهتابی درخشان نیمه شبها می کشم
در دیارِ غربت و هر لحظه با یادِ وطن
روزگارِ رفته را با عشقِ فردا می کشم
پرچم زیبای خود را با غرور و ا فتخار
بر فرازِ قُله های کوهِ بابا می کشم
خیمه برپا می کنم در دشت و صحرا و دَمَن
در کناراش دختری کوچی و زیبا می کشم
چهار فصل اش را همه رنگِ بهاران می زنم
در گلستان اش گلِ خوشرنگِ مینا می کشم
بر درِ هر خانه گلدانی ز مهر و عاطفه
کوچه هایش را جدا از کین و غوغا می کشم
تا زند مرغِ سعادت پر به بامِ خانه ها
هر طرف در آسمان اش بالِ عُنقا می کشم
می زدایم اشکِ غم از گونه های شبزده
جای آن لبخندی شیرین روی لبها می کشم
در زمین اش بذرِ صلح و اتحاد و همدلی
در دلِ هر هموطن عشق و تمنا می کشم
از برای شادیِ روحِ همه “فرخنده ” ها
قاضیِ عادل و یک انسانِ والا می کشم
بهرِ حق و داد خواهی ،عدل و انصاف با زنان
هر کجا وجدانی بیدار، چشمی بینا می کشم
گر شود روزی دعایم مستجاب بر درگهش
دستهایم را بسوی عرشِ اعلا می کشم
مریم نوروززاده هروی
نوزدهم عقرب ۱۴۰۳ خورشیدی
۹ نوامبر ۲۰۲۴ میلادی
از مجموعهُ”میهن عشق”
هلند.
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 4 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 24 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
گرگِ جان خويش
اى آسمانِ چشم كه بارانى گشته ى
سونامى وار سرزده طوفانى گشته ى
دُردانه هاى اشكِ قطار بسته پُشتِ هم
بيرون ز ديده خوب چراغانى گشته ى
اى كاروانِ آمده از مصرى آرزو
گويا ز نزدِ يوسفِ زندانى گشته ى
گفتند بمن كه گرگ دريده عزيز دل
از بهر من باعثِ حيرانى گشته ى
هيهات برادرانِ قسم خورده هر يكى
خود گرگِ جانِ خويش ز نادانى گشته ى
افسوس ، سِتم كشانِ ديارى خرابِ من
با تيغِ غير هر يكى قربانى گشته ى
برنام قوم سمت و زبان دين و مذهبى
فاقد ز لطف و مهرِ مسلمانى گشته ى
خورده فريبِ نفسِ لعين واى بر شما
دنبالِ گنج در پى ويرانى گشته ى
از جهل فروغِ عقلِ خود از دست داده ايد
شد سال ها كه موجب پسمانى گشته ى
جنرال حسن شاه فروغ
24 نوامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 4 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 24 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
بحرِ عشق
بهاران را به چشمانت نظارت ميكنم يارم
سرا پایت ز جان و دل زیارت میکنم یارم
اگر یکشب کنار من بیایی ای گل رعنا
فدايت جان شيرين با جسارت ميكنم يارم
مبند چشمان زیبایت ز روی دیده گانِ من
که من از غصه احساس حقارت میکنم یارم
اگر تنها گذاری ام درین غربت سرا روزی
ز کوی عشق تو ترکِ امارت میکنم یارم
اگر باشی کنارِ من، به بحر عشق ای جانم
سر و جانم به قربان عُذارت میکنم یارم
اگر روزی بدست آری دلِ دیوانه ی مارا
بسی شمس و قمر را من نثارت میکنم یارم
عزیزم « روشنا» در بردباری مردِ میدان است
توکل بر خداوند با مهارت میکنم یارم
داود کبیر روشنا
24 نوامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 4 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 24 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
زن تجلیگاه سُهِش
عشق ناب، آن گوهر آسمانی که از سرچشمههای ازلی الهام میگیرد، در وجود یک زن به اوج زیبایی و تکامل میرسد.
زن، این مظهر ظرافت و عاطفه، همچون باغی از گلهای بیمثال است که عشق را به شکوفایی میرساند و با عطر دلانگیزش، جهان را سرشار از معنا و حیات میکند. وجودش تجلیگاه سُهِش * است که از ژرفنای دل سرچشمه میگیرد و به اوج بیکرانگی میرسد؛
عشقی که در پاکی، جلال و جمال و ازمت * ریشه دارد
و در آغوش گرمایی که زن به هستی میبخشد، به کمال دست مییابد.
در حقیقت، زن، با قلب لطیف و دستان سحِر آفرین خود، عشق را نهتنها آیینه دار است، بلکه آن را به هنری بیانتها بدل میکند که در هر گوشه از زندگی میدرخشد.
نگارنده:
احمد_محمود_امپراطور #
برگریزان ۱۴۰۳ خورشیدی
* ((سُهِش )) احساس
* ((ازمت)) باوقارتر – آهسته تر
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 3 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 23 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
نت عشق
زمستان رفت
و مرگ دیروز-
آغاز زندگی یی فردا شده
بیا تا با هم:
به فرداها بپیوندیم،
و نتهای جدید موسیقی عشق را –
در کتابچهها مان بنویسیم.
هما طرزی
نیویورک
نهم فبروری 2010
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 3 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 23 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
نشتر طلوع …
بی باری بهارش ، مشتی جوانه خواهد
شبهای کور تلخش، شمعی نشانه خواهد
در سینه گاه این کوه ، بحر مذاب پیچد
آتشفشان خشمش ، برقی بهانه خواهد
طوفان عشق ما را، ساحل حصار تنگ است
این اژدهای وحشی ، دهر آستانه خواهد
دل های سرد این خیل ، تا دل شود دوباره
از عصر پهلوانی ، شور و فسانه خواهد
آن بار بی بر و بار ، باید به باغ آید
در سر کند شکوفه، تا دست و شانه خواهد
این زخم چرک بسته ، تاریخ نام دارد
از نشتر طلوعی ، روزی دهانه خواهد
اندیشه عقابی ، سر های تنگ بگذار!
این باره انفجارت ، در کوه خانه خواهد
فاروق فارانی