آرشیو 'اشعار'
سازش با بیگانه
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۷ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۸ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————-

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار
سازش با بیگانه
هذیان ترا آدم دانا نکند گوش
جز آنکه بمثل تو بود کودن و بیهوش
بسیار بما حرمت انسانی نمودی
با موشک و با راکت و با تانک وزریپوش
هفده بهار است که یک مادر و خواهر
در سوگ جوانان همه هستند سیه پوش
در هر قدم این وطن از کثرت کشتار
خون شهدا هردم و هر لحظه زند جوش
صد ها هزار طفل یتیم و زن بیوه
از شیون و فریاد نگردد دمی خاموش
هر چند زنی لاف وطنخواهی و غیرت
هرگز نشود خصلت پست تو فراموش
با سازشی که همرهٔ بیگانه نمودی
آزادی ما گشت ازین وضع تو مخدوش
صابر هروی
فبروری ۱۹۹۶
راولپندی – پاکستان
تمنای رهایی
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۷ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۸ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————-
تبسـم حال خـوش در خاطر دل می کند جاری
ولی چین جبین صدگونه مشکل می کند جاری
بـه زیـر تـیـغ صـیـادان ظالـم غـمـزۀ چـشـمی
امـیـد پـر زدن در مـرغ بسـمل می کند جاری
چونان دراوج توفان دل به دریا می زند هردم
که امواج گهر بر طرف ساحل می کند جاری
دل تـنها بـه کنج خلـوت خـود تا که آزاد است
تـمـنـای رهـایـی در سـلاسـل می کـنـد جاری
خیال بـوی زلـفی در دل مـسـت غـزل پـیـچـد
که حّس دلربا در قلب خوشکل می کند جاری
نـویـسـم داســتان عـشـق دل بـر دفـتـــر رویـا
چودردل ها هـوای وصل کامل می کند جاری
سـرود گـردش چـشـمی شـنـیدم از لب سـاغـر
که خون دخـتـر رز در شمایـل می کند جاری
درِ اخلاص دل بگـشـوده ام؛ لیکن نمی نـدانـم
کی نوری ازکجا درکهنه منزل می کند جاری
تمام لحظه های عمر شیرین گـر شود یک دم
کدام عـشق و وفا پیغـام عاجـل می کند جاری
پـرسـتـار دل غـمدیـده کس هـرگـز نمی گردد
ولی بـر زخـم دل از دور فلفل می کند جاری
غـبـار کاروان هـجـر لیلی چـشـم مجـنون شـد
نگه از بـس به دنـبـال قـوافــل می کـند جاری
تو گـویی آرزوی وصل دل ها رفته از خاطر
که سوز درد هجران با فواصل می کند جاری
مگـر قلب فگار از تیغ ابـرو را علاجی نیست
که خـون درد از تـلــوار قـاتـل می کنـد جاری
زبس ازکینه توزیهای گردون خون دل خوردم
عسل در کام دل زهـر هـلاهـل می کند جاری
کـروژ رودکی و مــولـــوی و حـافــظ و خیام
شرر در رگ هـای شعـر بیدل می کند جاری
رسول پویان
۲۴ جون ۲۰۲۶
زنِ عاقل
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۶ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۷ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————-
زنِ عاقل
زنِ عاقل ، ذکی و مهربان است
چراغِ خانه و آرامِ جان است
به حکمِ عقل، به دنیا شهره گردد
زِ تدبیرش دلِ عالم جوان است
زنِ دانا، محدثِ پیامبر
عایشه در جهان وردِ زبان است
آمنه، مادرِ فخرِ دو عالم
که نامش آفتابِ جاویدان است
هاجر اندر بیابان های مکه
اساسِ زمزم و آبِ روان است
چو مریمِ مقدّس، شهرهٔ دهر
مسیح از او چراغِ کهکشان است
چو رابعه، نمادِ بلخِ باستان
توانا، پر نبوغ و خوش بیان است
چو پروینِ اعتصامی اهلِ منطق
فصیح و شاعر و شیرینزبان است
گوهرشادِ هری از نسلِ تیمور
چو لیلی شهره در نقشِ جهان است
به مکتب گر رود، فردا بسازد
زِ دانش، مشعلِ هر کاروان است
اگر در اجتماع آید به میدان
سخنگویِ عدالت، پر توان است
به مهر و عقل اگر همراه گردد
جهان از دستِ ظلمت در امان است
اگر در خانه باشد همچو خورشید
وجودش روشنیبخشِ جهان است
زن و مرد ار به هم یاری نمایند
مدینه، باغِ صلحِ جاودان است
بشیر! زن، مادر است و همسرِ دل
مگو دیگر چنین است و چنان است
بشیر شیرین سخن
۱۸ جون ۲۰۲۶
نسیمِ سحر
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ ۳ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۴ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————-
نسیمِ سحر
فصلی دِگر گذشت و بهاری دِگر گذشت
عمرم به یادِ روی تو شام و سحر گذشت
نشگفته غنچه های امیدم به باغِ دل
توفانِ آه ز سینهُ من پُر شرر گذشت
از لاله ، داغ در دلِ صحرا نشانه ماند
عمرِ بنفشه ها ،همه با چشمِ تر گذشت
آورد بوی عطرِ خوش اش از دیارِ دور
تا از کنارِ یار ، نسیمِ سحر گذشت
خندید باغبان که نشاط است و بوی گل
گفتم چه سود که عمرِ گران بی خبر گذشت
پژمرده گشت به سینه نهالی که کاشتم
عمری برفت و حاصلِ آن بی ثمر گذشت
مریم نوروززاده هروی
بیست و سوم جون ۲۰۲۶
از مجموعهُ”پاییز
” هلند.
ماه محرم
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۲ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۳ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————-
فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت
اباعبدالله الحسین (ع) و یاران با وفایش
بر عموم مسلمانان و آزاده گان
جهان تسلیت باد.

ماه محرم
ماه محرم رسید نهضتی بر پا کنیم
در سفر کربلا هر دلی شیدا کنیم
پرچم حق را بلند تا به ثریا بریم
نهضت آزاده گی یکسره احیا کنیم
ماه محرم رسید کرب و بلا می رویم
عامل جور و جفا بر همه رسوا کنیم
رسم وفای حسین (ع) معنی آزاده گیست
سوژه ای عشق را بیا جملگی معنا کنیم
ماه محرم رسید شور و نوا سر دهیم
قافله سالار عشق محو تماشا کنیم
خون شهیدان حق لرزه به دشمن فگند
ذکر بخون خفتگان انا فتحنا کنیم
ماه محرم رسید جمله حسینی شویم
ازدل و جان ای « بشیر» ناله ز دلها کنیم
قیوم بشیر هروی
ملبورن – استرالیا
۱۱ سپتامبر ۲۰۱۸
محرّم
هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۱ سرطان ( تیر ) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۲ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————-
مدارا کن که باز آمد محرّم
مَهِ لطف و نیاز آمد محرّم
زِ کین و دشمنی، دل را تهی کن
مَهِ صبر و نماز آمد محرّم
مکن تندی، مکن خصم و درشتی
که وقتِ صبر و راز آمد محرّم
حسین آموخت راهِ حقپرستی
چراغِ سرفراز آمد محرّم
مدد کن، دستِ یاری بر فقیران
که ماهِ کار ساز آمد محرّم
مکن بدنفسی و شهوتگرایی
که وقتِ سوز و ساز آمد محرّم
دل از آلودگیها پاک گردان
مهِ اشک و نیاز آمد محرّم
خبر کن رهروانِ کربلا را
علم در اهتزاز آمد محرّم
عدالت بیسر و سامان شده باز
بگیر شمشیر که باز آمد محرّم
بشیر، از همدلی نغمه سراید
که مَهِ بی نیاز آمد محرّم
بشیراحمد شیرین سخن
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۳۱ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۱ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————-
فرستنده: پوهنوال داکتراسدالله حیدری
۲۰۲۶،۶،۲۱
سدنی – آسترالیا
حلول ماه محرم الحرام خدمت کافّۀ مسلمانان جهان تسلیت باد !
مرثیه ای از مرحوم جودی،
زبانحال شاهزاده علی اکبر(ع)هنگام افتادن ازمرکب
بـابـا بـیـا که تـیغ جـفـا سـاخـت کـار مـن
بـرگی نچـیـده گـشـت خـزان نـوبهـارمن
بـابـا زپــا فــتــادم وجـانـم بـلـب رســیــد
د ســت اجـل گـرفــت زکـف اخـتـیـارمن
قـاتـل تـنـم زخـنجر کیـن پـاره پـاره کـرد
رحـمـی نکــرد بــر مـــژۀ اشـکـبــارمــن
تـا بــرتـنــم بــود رمـقـی بــرســرم بـیـــا
بـنــگـربـوقـت مـرگ بـراحــوال زارمــن
این ضربت عمـود که فـرقـم شکسته است
بـرده زجــان تـحـمـل واز دل قـــرار مــن
ازتـیـغ ظـلـم رشتـۀ عـمـرم زهـم گسیخـت
لـیــلا بگــو دگــــرنکــشــد انــتـظــار مــن
مــیـخـواسـتـی کـه حـجـلۀ عـیشم بپـا کـنی
ایـنـک بـبـیـن عـروس اجـل درکـنــارمــن
کــامـی نـدیــده وشــدم از عــمــرنــا امـیــد
ایـــــوای بــــرمــن ودل امــیــــدوار مـــن
دردا که تـشـنه مُردم وهرلحظه میرود
شـط فـرات م ـوج زنـان در کـنـار مـن
با با بـه هـمـرهان ورفـیـقـان مـن بگـو
شبـهـای جمعـه پا نـکـشـنـدازمزار من
درلاله زار ،لاله رخان چون کنند روی
گـاهـی کـنـنــد یـــاد دل داغــــدارمـــن
شوخ پریوش
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۳۱ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۱ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————-
شوخ پریوش
دوستان شوخ پریوش ربود هوش مرا
خاک عالم همه را ریخت به سر و دوش مرا
عمری بودم فتاده به در و کوی نگار
او ندید لحظه ی این حالت مدهوش مرا
بوده ام در همه ی عمر به تمنای وصال
ندیده وصلی، او بنمود سیاه پوش مرا
حسرتی ماند به دلم نادیده دیدم که برفت
بسکه سوزاند دلم کرده او دل جوش مرا
ای خدا حال من زار پریشان ببین
کرده است با غم و دردی خود هماغوش مرا
کی رود یاد من آن لحظه ی خندیدن او
او بود یاد من ، خود کرده فرامش مرا
با تبسمی به لب رفته در آغوش گیرمش
او به خشم و غضبش کرد چو خاموش مرا
بنشستم ز فراق سر روی زانو
به غمش می زدم ناله او هرگز نکرد گوش مرا
بوده ام محو تماشای سر زلف نگار
نگرفت لحظه ی”امان او در آغوش مرا
امان قناویزی
مقام پدر
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۳۱ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۱ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————-
مقام پدر
ای پدر وی رونق دنیای من
از تو روشن خانهی تنهای من
روز و شب در فکر من بودی همیش
صرف کردی عمر در سودای من
همچو مجنون عاشقت بودم پدر
ای که بودی بهترین لیلای من
بردی مکتب تا شوم صاحب کمال
بگذرد شایسته تا فردای من
رفتی از دنیا به غربت مانده ام
از کی جویم ای که ناپیدای من
این دعا گوید ثنا در حق تو
بگذرد از جرم تو یکتای من
محمد اسحاق ثنا
ونکوور کانادا
اسرار عشق
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۳۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۰ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
دوستان نهایت عزیز ، وطن داران گلم السلام علیکم و رحمه الله و برکاته !
یک غزل قدیمی که ۳۳ سال پیش سروده بودم و در مجموعه ی شعری ام
{ تراوش قلم } چاپ شده به حضور پرنور تان تقدیم میدارم ،
سپاسگزارم که میخوانید.
اسرار عشق
تا زَدم پر در سرِ گلزار عشق
میکنم با صد زبان گفتار عشق
من ندارم کار و پیکار دیگر
روز و شب گم گشته در پیکار عشق
رمز عشق از عقل بالاتر بُوَد
جبرئیل حیران شود در کار عشق
گِل ز عشق پاک آدم میشود
در خمیرش بنگری آثار عشق
عشق کارِ هر خس و خاشاک نیست
کَلَّه ی عاشق بُوَد بر دار عشق
واعظانِ شهر کی پی می برند
نی خبر دارند از اسرار عشق
خسروان اینجا سرِ خود خم کنند
آن قَدر عالی بُوَد دربار عشق
تا طبیبِ حاذقی پیدا شود
جان دِهَد از درد و غم بیمار عشق
لعلِ نابی هرزه خاکستر شود
بِنگَرَد گر زَرَّه ی از نار عشق
خنجری از عشق بازی توبه کن
نیشِ زهرآگین دارد مار عشق
شیخ مولوی خنجری
کابل – چهار دهی
۱۳۷۲ خورشیدی
طفلانِ بیپناه
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۳۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۰ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
——————————
طفلانِ بیپناه
آتش نشد مهار ، عَلَیْکُنَّ بِالْفِرَار
شد خیمه ها شرار عَلَیْکُنَّ بِالْفِرَار
وقتی که دستِ غارت و سیلی به روی ماه
آمد ز هر کنار ، عَلَیْکُنَّ بِالْفِرَار
تا تازیانه بر تنِ طفلان نخورده است
در بینِ این غبار ، عَلَیْکُنَّ بِالْفِرَار
دشمن برایِ غارتِ گوشوارِ دختری
آمد به گیر و دار ، عَلَیْکُنَّ بِالْفِرَار
سجّادْ با زبانِ تب آلودِ خود بگفت:
با قامتِ نزار ، عَلَیْکُنَّ بِالْفِرَار
امشب انیسِ دامنِ طفلانِ بیپناه
خار است و دشتِ تار، عَلَیْکُنَّ بِالْفِرَار
زینب به دشت میدود و ضجه می زند
با چشمِ اشکبار ، عَلَیْکُنَّ بِالْفِرَار
خواهر نگاه کرد به مقتل ، سپس بگفت :
با قلبِ داغدار: عَلَیْکُنَّ بِالْفِرَار
یحیی ماندگار
آتش فشان دل
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۳۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۰ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
آتش فشان دل
در آغوشت چو پیچیدم دلم شورِ نهان دارد
تنم عطرِ همان شب را برای هر زمان دارد
دلِ شوریده از یادت گرفت آتش میانِ شب
تپیدنها در این سینه هنوز از تو نشان دارد
نسیمِ یادِ تو هر شب به خوابم شور میآرد
نگو دیگر نمی مانی دلم با تو جهان دارد
لبم با شوق میلرزد نگاهت تیغِ پنهانیست
که در لبخندِ خاموشت هزاران داستان دارد
به هر سو میروم یادِ تو با من همنَفَس گشته
دلم بیتو نه جان دارد که داغِ بیامان دارد
خزانم را ببین هر برگ من رنگ طلا دارد
فضایِ زرد و نارنجی برایت ارمغان دارد
شبم بینور چشمانت شده چون تار و پودِ غم
که خوابم شعله میبیند که روحم داغِ آن دارد
بمان ای عشق، تا این شعله خاموشی نگیرد باز
که این دیوانهی چشمت ز لبخندت نشان دارد
ببین این شعر میسوزد ببین آتش به جان من
که این شاعر فقط وقتی تو را بیند زبان دارد
بدون عطر آغوشت نفس در سینهام تنگ است
و این شاعر فقط با تو غزل را در توان دارد
تو را در شعرهایم شببهشب با آه میجویم
دلِ این شعر من شیدا ز تو حسنِ بیان دارد
من از روزی که رفتی در خودم گمتر شدم هر شب
جهان بیتو چه بیرحم است رویم صد سُنان دارد
تو آن شاهی که بعد از تو به ملک دل تکان آمد
دلم شد مرز متروکی در آتش صد فغان دارد
تو بودی آنکه خوابم را پُر از لبخند میکردی
ولی بعد از تو هر شب خواب من آتشفشان دارد
هما باوری
جرمنی
۲۵ فبروری ۲۰۰۹
دشت لاله زار
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۲۹ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۹ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
دشت لاله زار
تو برقرا ر ، برقرار ، برقرار ، برقرار
و من همیشه بیقرار، بیقرار، بیقرار
تکیده آرزوی من چه بدبخت قسمت است
تو باد تند میشوی و من درخت زرد و زار
به شاخه، شاخه میزنی به برگ، برگ و ساقهها
مرا شکست میدهی به دست خود هزار بار
خرابه گشته بعد تو به شهر دردمند ما
چه مانده غیر درد و رنج انتحار و انفجار
درخت را که کاشتی شبیه چوب خار شد
نه سیب مانده در تنش نه هم انار آبدار
چه شد که در حضور عشق دوباره زیر و رو شدیم
چه شد که پیش چشم تان تهی ز آبرو شدیم
چه شد که بین ما و تو دوباره جنگ تازه شد
چه شد که در دیار ما هزار و یک جنازه شد
چه شد که آفتاب را سیاه کرد ابر شوم
چه شد که زندگی به دست مرگ موم گشت موم
تو تخته را به میل خود، به دست خویش چیدهای
که من پیاده گشتهام تو شاه با چهل سوار
به فکر من که نیستی به فکر عشق ما بمان
به خون نشسته سینهام شبیه دشت لالهزار
گلوی بغض کرده را زمانه حبس میکند
ببین به بیت بعد من، ببین به بیت نکتهدار
چو چاره نیست چشم من!…………..
برای خویشتن ببار…………………….
محرابی – صافی
تنهایی
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۲۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۸ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
تنهایی
در کرانه های سرد
به دریاچه دلم نگاه میکنم
شهر بی باران است
شهر انتها ندارد
و مردم کالبد های بی نفس
ناخن های تنهایی تنم را خراشیده
زخم ها
درد ها
همه بیصدا
چشم ها بیرنگ
دست ها فلج
من در تنهایی میمیرم
من در تنهایی می پوسم
من در بی عشقی …
هما طرزی
۲۸ جدی ۱۳۵۳
کابل
رشادت
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۲۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۸ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
رشادت
کسی نامش علی مرتضی نیست
کسی مانند او مشکل گشا نیست
او بوده یار و یاورِ پیامبر(ص)
یقین چون او کسی شیرِ خدا نیست
بکنده با رشادت دربِ خیبر
کسی نامش به هر دردی دوا نیست
او بوده همسرِ زهرای اطهر
کسی دیگر به زهرا هم نوا نیست
کسی دیگر درین دنیای فانی
به رنج بی نوایان آشنا نیست
کسی دیگر یتیم ر ا سرپرستی
به دریای کرامت پر بها نیست
کسی بعد از پیامبر نزدِ معبود
مقامش همچنان بی انتها نیست
« حنیفه » یا علی گویان بپا خیز
که چون مولا کسی بی مدعا نیست
حنیفه ترابی بهنام
۱۷ جون ۲۰۲۶
قصیدهٔ « آفتابِ صلح »
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۲۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۸ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
قصیدهٔ « آفتابِ صلح »
به هر دیار بتابد چو آفتابِ صلح
گشاید از کرم خویش، فتحِ بابِ صلح
جهان ز رنجِ ستیز و غبارِ کینه رهد
اگر پناه برد انسان به سایهتابِ صلح
به هر کرانه شکوفد امیدِ فردایی
چو در میانِ بشر شد پیام و نابِ صلح
برای منطقه آرد ثبات و رونقِ نو
که ریشهدار بود در دلِ شتابِ صلح
به مردمان دهد آسایش و رفاهِ تمام
چو میرسد به دلِ خلق، لطفِ نابِ صلح
کودک دوباره شود غنچهوارِ روشن و شاد
چو دور گردد ز جانش غبارِ اضطرابِ صلح
در اقتصاد دهد رونق و شکوفایی
که میگشاید رهِ کسب از انتخابِ صلح
در اجتماع شود رشتهٔ مهر استوار
چو میزند به دلِ مردم طنابِ صلح
فرهنگِ پاک شکوفد به نورِ یاریِ هم
چو بر جهان بزند پرتوِ خوشابِ صلح
سیاست از ستم و کینه دور گردد باز
چو بر سریرِ خرد شد نقابِ صلح
جهان ز جنگ تهی گردد و ز ویرانی
اگر شود همه جا برگزیده ، بابِ صلح
به جانِ خسته دهد مرهمی ز آرامش
چو بر دلِ بشر آید آواز صلح
به روحِ آدمیان نورِ تازه بخشد باز
چو در فضای جهان شد حجابِ صلح
زمین ز فتنه رهد ، آسمان شود روشن
چو بر فراز بشر شد رکابِ صلح
دلِ شکسته شود چون بهارِ نو خندان
چو بشنود از لبانِ شما خطابِ صلح
در این سرود ندا دادم از دلِ روشن
که فائز است سرایندهٔ قصیدهٔ ناب صلح
خلیل الله فائز تیموری
۱۴۰۵/۳/۲۵-خورشیدی
تهران – ایران
چرا ؟
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۲۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۸ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
چرا ؟
۱۳۳ الف
چه گره ها که ز هر رشته شده باز ، چرا ؟
همه رقصند در این غلغله بی ساز ، چرا ؟
شیر خوابیده و روباه نشسته به کمین
زاغ امروز به طاووس کند ناز ، چرا ؟
نقش نقاش سخن هیچ ندارد دیگر
شعرشاعر شده هم وسوسه انداز،چرا ؟
آخر امروز خدا از دل ما رفت چرا ؟
دست ابلیس چنین حادثه پرداز چرا ؟
چه خمیریم که بی مایه و بی آب و نمک
نه تنور است نه هیزم ، و نه خباز چرا ؟
چرچرک قصه ی هر مور و ملخ می گوید
پس هر پرده نهان است مگر راز ، چرا ؟
شکیبا شمیم
گلزارِ محبت
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۲۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۸ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
گلزارِ محبت
وطن ، همبستگی دارد ضرورت
کنار باید گذاشت کین و کدورت
اگر یکدل شویم در راهِ سازش
شود خاموش آتش های نفرت
دلِ مردم ز جنگ و غم شده خون
بیا تا بشکنیم این خطِ ظلمت
اگر صلح آید و لبخند و آرام
شود این خاک ، گلزارِ محبت
ز دانش، با هنر، با کار و کوشش
شود آباد این ویرانه به عزّت
نه دشمن، نه ستم، نه دردِ دوران
فقط صلح است درمانِ حقیقت
بشیر ، عقل و خرد باید گزینی
نه راهی ظلمتِ شرّ و شرارت
دانایی را چراغِ راه سازند
رها کن تیرگی های حماقت
بشیر شیرین سخن
کیف آزادی
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ ۲۷ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۷ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
کیف آزادی
لباس غـم برون از قـامت شـادی کنید هردم
بـرای شادخـواری کار بـنـیــادی کنید هردم
درخت درد و رنج خشک را بیرون کنید از باغ
هـوای آب و تاب بـاغ شـمـشادی کنید هردم
طلسـم کهـنۀ اوهـام اذهـان را کـنـیـد بـاطـل
ز نـور عقل و دانش کیف آزادی کنید هردم
بـه دام حیله افکـنـدنـد تا عـشـق و محبت را
دوبـاره نعـرۀ مجنون و فـرهادی کنید هردم
دل غمدیده را در محـفـل شـادی به یاد آرید
غزل ها را عروس بخت دامادی کنید هردم
اگر بنیاد فـرهنگ و ادب ویران شـده؛ لیکن
بـه نیروی خـرد از ریـشه آبـادی کنید هردم
بـیــاد آریـد از نقـش و نگار دفـتــر ارژنگ
تـمـدن را پـر از الــوان بهــزادی کنید هردم
هنر در دســت بازار تجـارت می شـود کالا
برون ازسودوسودا طرح ایجادی کنید هردم
ز جورخیل نادان درس وتعلیم زنان منعست
بـه پا خیزیـد و در میهن اسـتادی کنید هردم
بدون مکتب و علم و سبق عالم بُـوَد تاریک
سکوت کهکشان را جیغ وفریادی کنیدهردم
اگرشمشیر خون آشام دشمن می زند جولان
قـلــم را تـیـز تـر از تیغ پـولادی کنید هردم
بـه روی گـنج تاریـخ و تمـدن زار و نالانید
به خودآیید و یاد ازارث اجدادی کنید هردم
رسول پویان
۱۸ فبروری ۲۰۲۶
شعلهی عشق
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۲۵ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۵ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
شعلهی عشق
تو گلزار عشقی، بهاری، چه هستی؟!
به کوهِ دلم آبشاری ، چه هستی؟!
سراپا شکوفا، تو خوش بو چو سنبل
پُر از عطرِ نابِ عطاری ، چه هستی؟
تو در بزم گل ها ، درخشان ترین گل
تو رنگین، میانِ هزاری، چه هستی؟!
تو در باغ این دل ، هوس مینشانی
نسیمِ طراوتگساری، چه هستی؟!
دلم در هوایت همیشه بهاریست
تو با خود همیشه چه داری، چه هستی؟!
صدایت ، نوای دل انگیز باران
به شعر من این یادگاری،چه هستی؟!
نگاهت پر از راز و رمزی چو مهتاب
ز چشمت، غزل مینگاری، چه هستی؟!
چو عشقت دمادم به دل موج دارد
تو عاشقشکاری، شراری، چه هستی؟!
در آغوش شعرم، تو در بیت پنهان
سکوتی، پر ازاستعاری، چه هستی؟!
تو پیدا ، خیالی و پنهان همیشه
به اسپِ دل من سواری، چه هستی؟!
تو دریاچهای پر ز مهتاب و رؤیا
به احساس من بیقراری،چه هستی؟!
چو در سینهام شعلهور میکنی عشق
شراری، شراری، شراری… چه هستی؟!
هما باوری
جرمنی
۵ جولای ۲۰۲۵
بذرِ عصیان
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۲۵ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۵ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
بذرِ عصیان
زبس جاهل و نادان دارد این خاک
همیش حالِ پریشان دارد این خاک
زِ فقر و جنگ و بیداد و جهالت
هنوز آ هنگِ طغیان دارد این خاک
زِ دستِ ر هزنانِ راهِ مردم
دلی پُر درد و حِرمان دارد این خاک
نه آرامش، نه آسایش ، نه شادی
بسا اندوهِ پنهان دارد این خاک
اگر دانش شو د بنیادِ کشور
هنوز امیدِ سامان دارد این خاک
چو گردد عدل ، حاکم بر سرِ خلق
رهِ سویِ گلستان دارد این خاک
اگر دستِ خرد گیرد زمامش
بسی امکانِ عمران دارد این خاک
جوانانش اگر یابند فرصت
هزاران فکرِ تابان دارد این خاک
مبادا ناامیدی چیره گردد
هزاران بذرِ عصیان دارد این خاک
زِ بس آشوب و غوغا دیده ملت
گویا دردِ بیدرمان دارد این خاک
بشیر از دردِ این ویرانه گوید
که بس دشمن فراوان دارد این خاک
بشیر شیرین سخن
هرات – افغانستان
سود و زیان !
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۲۵ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۵ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
سود و زیان !
اشک من محمل رسیده را ماند
شبنمی از گلی چکــیـده را ماند
دل زفــریــاد و بی نــوایی دهـر
مــرغــک سـر بـریــده را ماند
جــرس از کاروان ز سیر و نــو
نغمۀ تــارخم خمــیـده را مانــد
زنــدگی در نبــرد سود و زیان
تــاجـــرغم خــریـــده را مـانــد
وای ازاین دشت پرمشقـت دهر
که بـه پا خـارها خلـیـده را ماند
تا امیداست”عزیزه“غصه مکـن
ورنه دل بارغم کشیــده را مانـد
عزیزه عنایت
۱ جون ۲۰۲۶
کی گفته بود ؟
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۲۵ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۵ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار
کی گفته بود ؟
کی گفته بود : به قدرت رسیدن آسان است ؟
کی گفته بود : وطن بیکس و نگهبانست ؟
خداش حافظ و ناصر بود ز هر ونسی
اگرچه چندی اسیر وطنفروشانست
کی گفته بود : که تخریب و کشتن و چور ؟
گره گشای صفیهان و نابکارانست ؟
کی گفته بود : که زد هر کی راکت بسیار ؟
بمردم وطن خویش او مسلمانست ؟
کی گفته بود : تعصب گرایی و تفتین ؟
شعار مردم با دین و عدل و انصافست ؟
کی گفته بود : که بی علمی بهتر از علم است ؟
چو این خلاف نصوص کتاب و قرآن است
کی گفته بود زنان نصف اصل جامعه نیست ؟
زنان پاکی که ( مادر ) به نسل انسانست
کی گفته بود : مباح است دزدی زن ها؟
کی گفته بود : که بد رسمی رسم مردانست ؟
کی گفته بود : زعامت توان به نادانی ؟
کی گفته بود : حکمرانی شغل طفلانست ؟
کمال و دانش و تدبیر و عقل میخواهد
کی گفته بود : سپهداری کار نادانست ؟
به (دلگشا) شدن آسان ولی کو صولت آن ؟
زعامت است نه این کار آسیابانست ؟
ز کشت و خون نتوان در وطن امیری کرد ؟
امیر آنکه خداوند رحم و ا حسانست !!
صابر هروی
روز مادر مبارک!
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۲۵ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۵ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
روز مادر مبارک!
نامت مقدّس است و چه نیکوست مادرم
این واژه پر طراوت و خوشبوست مادرم
زیبایی ِ تمام غزل های من تویی !
من چشم! سایه ی تو چو ابروست مادرم
اخلاص بی نظیر به قلبت شناور است
بویِ محبّتِ تو به هرسوست مادرم
عشقِ تو تا به رگ رگ من رقص می کند
یعنی درخت مهر تو انبوست مادرم
پروردگار داده به تو قلب مهربان
مهرت نشانه های خودِ اوست مادرم
بعد از خدا دلیل خوشی های من تویی!
بعد از خدا کلام تو نیکوست مادرم
با بودنِ تو فخر جهان می شوم، چون
یک ذرّه هم دعای تو جادوست مادرم
بر گفته های قلب خود اقرار می کنم!
دارم همیشه خاص ترا دوست! مادرم….
#محرابی_صافی























