خواهرِ پُر دَرد
( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۱۰ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

.
چرا ؟
۱۳۳ الف
چه گره ها که ز هر رشته شده باز ، چرا ؟
همه رقصند در این غلغله بی ساز ،چرا ؟
شیر خوابیده و روباه نشسته به کمین
زاغ امروز به طاووس کند ناز ، چرا ؟
نقش نقاش سخن هیچ ندارد دیگر
شعر شاعر شده هم وسوسه انداز ، چرا ؟
آخر امروز خدا از دل ما رفته چرا ؟
دست ابلیس چنین حادثه پرداز چرا ؟
چه خمیریم که بی مایه و بی آب و نمک
نه تنور است نه هیزم ، و نه خباز چرا ؟
چرچرک قصه ی هر مور و ملخ می گوید
پس هر پرده نهان است مگر راز ، چرا ؟
شکیبا شمیم (رستمی)
صدای باد
از صدای باد بیزارم
چون گذر عمر را
زمزمه می کند
و نبودنت در کنارم
شامگاه بی نوریست
در فراز قله های غربت
که هرگز
با سحرگهان
آشنا نیست
هما طرزی
نیویورک
۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶
The Sound of the Wind
I loathe the sound of the wind,
for it whispers
of life’s fleeting passage;
and your absence by my side
is a lightless twilight
atop the peaks of estrangement—
heights that never
know the dawn.
Homa Tarzi
New York,
September 29, 2026
با سپاس از همکار گرامی ما اینک جواب معمای شطرنج شماره (۷)
را خدمت شما خوبان پیشکش می نماییم.
.
هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد
مشارکت و شیوهٔ تصمیمگیری؛
از فردمحوری تا خرد جمعی
=================
نور محمد غفوری
در هر سازمان، نهاد یا ساختار سیاسی، کیفیت تصمیمگیری یکی از مهمترین عوامل تعیینکنندهٔ ثبات، کارآمدی و آیندهٔ آن است. تصمیمها زمانی میتوانند از پشتوانهٔ بیشتری برخوردار باشند که نه صرفاً بر اراده و تشخیص یک فرد، بلکه بر پایهٔ مشورت، مشارکت، تخصص، تجربه و ارزیابی دیدگاههای مختلف شکل گرفته باشند.
مشارکت در تصمیمگیری به معنای نفی رهبری یا تضعیف جایگاه مسئول اول نیست؛ بلکه به معنای ایجاد راه و روشی است که در آن رهبر بتواند از ظرفیت فکری و تجربی افراد مختلف استفاده کند و تصمیمهای مهم را با آگاهی بیشتر و شناخت همهجانبهتر اتخاذ نماید. در چنین ساختاری، رهبری از «تصمیمگیرندهٔ منفرد» به «هماهنگکنندهٔ خرد جمعی» نزدیک میشود.
تصمیم خوب، محصول یک نگاه نیست
هیچ فردی، هرقدر باهوش، باتجربه و توانمند باشد، نمیتواند از همهٔ زوایای یک مسئله آگاهی داشته باشد. واقعیتهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و سازمانی معمولاً پیچیدهتر از آن هستند که بتوان آنها را از یک زاویه بررسی کرد.
وقتی یک تصمیم مهم در معرض دیدگاههای متفاوت قرار میگیرد، احتمال شناسایی پیامدهای ناخواسته، نقاط ضعف و فرصتهای پنهان بیشتر میشود. کسی ممکن است مسئله را از منظر سیاسی ببیند، دیگری از منظر اقتصادی، فردی بر اساس تجربهٔ عملی خود هشدار بدهد و متخصصی نیز پیامدهای حقوقی یا اجتماعی آن را بررسی کند. کنار هم قرار گرفتن این دیدگاهها میتواند کیفیت تصمیم نهایی را افزایش دهد.
از همینرو، مشارکت را نباید صرفاً یک تشریفات اداری دانست؛ مشارکت مؤثر، بخشی از فرایند تولید تصمیم است.
تفاوت میان مشورت و مشارکت
مشورت زمانی معنا پیدا میکند که نظر افراد واقعاً شنیده شود و در ارزیابی تصمیم نقش داشته باشد. اگر از افراد نظر خواسته شود، اما تصمیم از قبل گرفته شده باشد و دیدگاه آنان هیچ تأثیری بر نتیجه نداشته باشد، چنین فرایندی بیشتر به «مشورت صوری» شباهت دارد تا مشارکت واقعی.
مشارکت مؤثر نیازمند چند عنصر اساسی است: دسترسی به اطلاعات، امکان بیان آزادانهٔ دیدگاه، شنیدن نظر مخالف، بررسی گزینههای مختلف و در نهایت پذیرش مسئولیت تصمیمی که گرفته میشود.
بنابراین، فرهنگ مشارکت فقط به این معنا نیست که افراد در یک جلسه حضور داشته باشند؛ بلکه باید احساس کنند که حضور و نظر آنان در روند تصمیمگیری اهمیت واقعی دارد.
تجربه و تخصص؛ سرمایهٔ یک سازمان
یکی از اشتباهات رایج در ساختارهای سازمانی، قرار دادن تجربه در برابر جوانی یا جوانی در برابر تجربه است. در حالی که این دو الزاماً رقیب یکدیگر نیستند.
جوانان معمولاً انرژی، انگیزه، ابتکار و آمادگی بیشتری برای پذیرش روشهای جدید دارند و افراد باتجربه، دانش انباشته، شناخت تاریخی و تجربهٔ برخورد با بحرانها و شرایط دشوار را با خود دارند. یک ساختار سالم میتواند این دو ظرفیت را در کنار یکدیگر قرار دهد.
تجربه زمانی ارزشمندتر میشود که در کنار دانش و توانایی نسل جدید قرار گیرد. از سوی دیگر، جوانی نیز زمانی میتواند به ظرفیت مؤثر تبدیل شود که از تجربهٔ نسلهای پیشین بیاموزد. بنابراین، مشارکت میان نسلها میتواند به جای ایجاد شکاف، به تکمیل ظرفیتهای یکدیگر منجر شود.
خطر تصمیمگیری فردی
تصمیمگیری فردی همیشه به معنای تصمیمگیری نادرست نیست. در برخی شرایط، بهویژه در وضعیتهای فوری، ممکن است تصمیم سریع یک مسئول ضروری باشد. مسئله زمانی آغاز میشود که تصمیمگیری فردی از یک ضرورت موقت به یک روش دائمی تبدیل شود.
وقتی تمام تصمیمهای مهم به یک فرد وابسته میشود، سازمان بهتدریج ممکن است به جای «نهاد»، به «شخص» وابسته گردد. در چنین وضعیتی، کیفیت تصمیمها بیش از آنکه به سیستم و اصول سازمانی وابسته باشد، به قضاوت یک فرد وابسته خواهد شد.
از سوی دیگر، اگر اطرافیان احساس کنند که مخالفت یا ارائهٔ نظر متفاوت هزینه دارد، بهتدریج فرهنگ تأیید جای فرهنگ مشورت را میگیرد. در این شرایط، ممکن است رهبر به جای دریافت واقعیتهای مختلف، بیشتر همان دیدگاههایی را بشنود که با نظر خودش هماهنگ است.
اهمیت نظر مخالف
یکی از نشانههای یک ساختار سالم، ظرفیت آن برای شنیدن نظر مخالف است. مخالفبودن یک نظر الزاماً به معنای نادرستبودن آن نیست. گاهی یک دیدگاه مخالف میتواند نقطهضعفی را آشکار کند که اکثریت آن را ندیدهاند.
از این منظر، مخالفان فکری نباید الزاماً به عنوان مانع تلقی شوند. اگر فضای گفتوگو سالم باشد، اختلاف نظر میتواند به ابزار اصلاح تصمیم تبدیل شود.
تصمیمی که پیش از اجرا در معرض نقد قرار میگیرد، فرصت بیشتری برای اصلاح دارد؛ اما تصمیمی که نقدناپذیر تلقی شود، ممکن است اشتباهات خود را زمانی آشکار کند که هزینهٔ اصلاح آن بسیار بالا رفته باشد.
مسئولیتپذیری در کنار مشارکت
مشارکت بدون مسئولیتپذیری نیز کافی نیست. اگر تصمیمها بهصورت جمعی گرفته شوند، اما هیچکس مسئولیت نتیجه را نپذیرد، مشارکت میتواند به پراکندگی مسئولیت منجر شود. به همین دلیل، یک ساختار سالم باید میان مشارکت در تصمیمگیری و مسئولیت در قبال تصمیم توازن ایجاد کند. افراد باید در تصمیمسازی سهم داشته باشند، اما در برابر نقش و مسئولیتی که پذیرفتهاند نیز پاسخگو باشند.
این اصل بهویژه در تصمیمهای مهم اهمیت دارد؛ زیرا مشارکت واقعی زمانی شکل میگیرد که افراد بدانند هم حق اظهار نظر دارند و هم در برابر مسئولیتهای ناشی از تصمیمهای مشترک پاسخگو هستند.
قانونمند بودن انتقال مسئولیت
یکی دیگر از موضوعات مهم در هر سازمان، چگونگی انتخاب، تغییر و انتقال مسئولیتهاست. اگر این فرایند روشن و قانونمند نباشد، ممکن است تغییر مسئولیتها به بحران تبدیل شود.
وجود اصول مشخص برای انتخاب و انتقال رهبری یا مسئولیت، نه نشانهٔ بیاعتمادی به رهبر است و نه لزوماً به معنای ضعف ساختار؛ برعکس، میتواند نشانهٔ بلوغ سازمانی باشد.
ساختاری که تنها با حضور یک فرد میتواند به کار خود ادامه دهد، در برابر غیبت، کنارهگیری یا تغییر شرایط آسیبپذیرتر است. اما ساختاری که نهادها، اصول و میکانیزمهای روشن دارد، میتواند تغییر افراد را بدون فروپاشی ساختار مدیریت کند.
مشارکت؛ تضعیف رهبری یا تقویت آن؟
گاهی تصور میشود که مشارکت گستردهٔ دیگران، اقتدار رهبر را کاهش میدهد. اما میتوان از زاویهٔ دیگری نیز به موضوع نگاه کرد: رهبری که بتواند از تجربه و تخصص دیگران استفاده کند، تصمیمهای خود را با پشتوانهٔ فکری گستردهتری اتخاذ میکند.
در چنین حالتی، مشارکت نه در برابر رهبری، بلکه در خدمت رهبری قرار میگیرد.
رهبری قدرتمند الزاماً رهبری نیست که همهٔ تصمیمها را شخصاً میگیرد؛ بلکه میتواند رهبری باشد که توان ایجاد یک تیم توانمند، شنیدن دیدگاههای متفاوت، استفاده از تخصص دیگران و جمعبندی مسئولانهٔ دیدگاهها را داشته باشد.
از شخصیتمحوری به نهادمحوری
ساختارهای پایدار معمولاً زمانی شکل میگیرند که افراد مهم باشند، اما نهادها مهمتر از افراد باقی بمانند. شخصیتها میآیند و میروند، اما اصول، قوانین و نهادها میتوانند استمرار پیدا کنند.
اگر یک سازمان بیش از اندازه به شخصیت یک فرد وابسته شود، آیندهٔ آن نیز به آیندهٔ همان فرد گره میخورد. اما اگر تصمیمگیری بر پایهٔ اصول، مشارکت و نهادهای مشخص صورت گیرد، تغییر افراد الزاماً به معنای تغییر مسیر یا فروپاشی سازمان نخواهد بود. این مسئله در افغانستان اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا تجربه نشان داده است که جریانها و احزابِ شکلگرفته بر محور شخصیت افراد یا وابستگیهای قومی، در برابر تغییرات سیاسی و تغییر رهبران با چالشهای جدی روبهرو میشوند. از این رو، احزاب باید بر پایهٔ اصول، برنامه و ساختارهای نهادی شکل بگیرند، نه صرفاً بر محور یک فرد یا قوم.
نهادمحوری به معنای بیاهمیتبودن افراد نیست؛ بلکه به معنای آن است که افراد در چارچوب اصول و نهادها نقش خود را ایفا کنند.
نتیجه
مشارکت و تصمیمگیری جمعی، صرفاً یک روش مدیریتی نیست؛ بلکه بخشی از فرهنگ سازمانی و سیاسی است. این فرهنگ بر چند اصل استوار است: شنیدن دیدگاههای مختلف، احترام به نظر مخالف، استفاده از تجربه و تخصص، شفافیت در تصمیمگیری، مسئولیتپذیری، قانونمندبودن انتقال مسئولیت و ترجیح نهاد بر فرد.
هیچ نظام تصمیمگیریای مصئون از خطا نیست. اما ساختاری که امکان گفتوگو، نقد، مشورت و مشارکت را فراهم میکند، فرصت بیشتری برای شناسایی و اصلاح خطاهای خود دارد.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که «چه کسی تصمیم میگیرد؟»؛ بلکه این است که تصمیم چگونه گرفته میشود، چه کسانی در شکلگیری آن سهم دارند، دیدگاه مخالف چگونه شنیده میشود و چه سازوکاری برای مسئولیتپذیری و اصلاح تصمیمهای نادرست وجود دارد.
هرچه تصمیمگیری از فردمحوری فاصله گرفته و به سوی مشارکت، تخصص، تجربه و نهادمحوری حرکت کند، امکان شکلگیری ساختارهایی با ثبات و ظرفیت بیشتر برای مواجهه با تغییرات نیز افزایش مییابد.
نور محمد غفوری
۲۸/۰۹/۲۰۲۶
نقدی پیرامون تفسیرایدیالیستی ومتافزیکی
اگزیستانسیالیسم سارتر
د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری مشروعیت؛
له ادعا تر استازیتوب
===============
نور محمد غفوری
د جلاوطنه حکومت د جوړېدو موضوع په افغانستان کې له څه مودې راهیسې د سیاسی بحثونو یوه برخه ده. په دې موده کې بېلابېلو سیاسی څېرو او ډلو له هېواده بهر د افغانستان د حکومت، موقت حکومت او یا د یوه بدیل سیاسی جوړښت د رامنځته کولو ادعاوې کړې دی. له همدې امله، د دې موضوع څېړنه باید یوازې د سیاسی شعارونو او د افرادو د ادعاوو تر کچې محدوده نه شی؛ بلکې حقوقی، سیاسی، ټولنیز، فرهنګی او په ځانګړی ډول د مشروعیت او استازیتوب اړخونه یې باید په جلا او تحلیلی ډول وڅېړل شی.
ما په تېرو لیکنو کې د جلاوطنه حکومت د ماهیت، اقتصادی او ټولنیز ـ کلتوری اړخونو په اړه بحث کړی دی. په دې لیکنه کې غواړم د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری مشروعیت او د استازیتوب د دعوې اعتبار وڅېړم؛ یعنې دا چې که له هېواده بهر یو سیاسی جوړښت د افغانستان د حکومت یا د افغان ملت د استازیتوب دعوه کوی، د دې دعوې لپاره کوم ټولنیز او فرهنګی بنسټونه اړین دی؟ له افغانانو سره یې واقعی اړیکه باید څنګه وی؟ او تر کومه ځایه کولای شی د افغانستان د متنوع ټولنیز او فرهنګی واقعیت استازیتوب وکړی؟
په بل عبارت، اساسی پوښتنه یوازې دا نه ده چې څوک ځان جلاوطنه حکومت بولی؟ بلکې دا ده چې څوک، د کومو خلکو په استازیتوب او پر کومو ټولنیزو او فرهنګی بنسټونو د دغه استازیتوب دعوه کوی؟
له همدې زاویې، په دې لیکنه کې هڅه کېږی چې د جلاوطنه حکومت د ټولنیز ـ کلتوری مشروعیت مهم عناصر، له ډیاسپورا او مدنی ټولنې سره اړیکې، د ملی هویت او فرهنګی تنوع د ساتنې مسئله، د ټولنیز پیوستون اړتیا، او د سیاسی ادعا او واقعی ملی استازیتوب ترمنځ توپیر وڅېړل شی.
جلاوطنه حکومت یوازې یو سیاسی نوم نه دی
په عامه بحثونو کې کله ناکله داسې انګېرل کېږی چې که یو شمېر سیاسی کسان له هېواده بهر راټول شی، مشرتابه اعلان کړی او د حکومت نوم پر ځان کېږدی، نو ګواکې جلاوطنه حکومت یې جوړ کړی دی. خو له علمی او حقوقی پلوه موضوع تر دې ډېره پېچلې ده.
د جلاوطنه حکومت اساسی مسئله استازیتوب او مشروعیت دی. په نړیوال حقوقی ادبیاتو کې حکومت په جلاوطنۍ کې هغه ځانګړی حالت دی چې یو سیاسی یا دولتی جوړښت د خپل هېواد له خاورې بهر فعالیت کوی او د دولت د استازیتوب دعوه لری. خو یوازې ځان حکومت اعلانول په اتومات ډول نړیوال حقوقی حیثیت نه رامنځته کوی. د داسې جوړښت د اعتبار په ارزونه کې د هغه د استازیتوب، مشروعیت، نړیوالې پېژندنې او له خپل ملت سره د اړیکو مسئلې اهمیت لری. له همدې امله، د افغانستان له پاره د جلاوطنه حکومت د بحث لومړۍ پوښتنه باید دا نه وی چې «څوک ولسمشر دی؟»؛ بلکې دا وی چې دا جوړښت د چا استازیتوب کوی، د کومو خلکو رضایت ورسره دی، کوم سیاسی او ټولنیز بنسټ لری، او د افغان ملت له فرهنګی او ټولنیز واقعیت سره یې اړیکه څه ده؟
ټولنیز ـ کلتوری اړخ څه معنا لری؟
د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری اړخ یوازې د فرهنګی مراسمو، کنفرانسونو او اعلامیو تنظیمول نه دی. د دې اړخ اصلی موضوع دا ده چې یو له وطنه بهر سیاسی جوړښت څنګه کولای شی د خپل ملت له ټولنیز او فرهنګی ژوند سره اړیکه وساتی، ملی هویت پیاوړی کړی، د خلکو ترمنځ د پیوستون زمینه برابره کړی او د یوې ګډې ملی راتلونکې تصور رامنځته کړی.
په دې معنا، ټولنیز ـ کلتوری فعالیتونه لږ تر لږه پنځه اساسی برخې لری:
لومړی: د ملی هویت ساتنه؛
دویم: د ټولنیز پیوستون پیاوړتیا؛
درېیم: د ژبو، ادبیاتو، تاریخ او فرهنګی میراث ساتنه؛
څلورم: له مهاجرو او د هېواد له بېلابېلو ټولنیزو قشرونو سره اړیکه؛
او پنځم: د یوه ټولشموله ملی روایت رامنځته کول.۱ ـ د ملی هویت ساتنه
کله چې یو ملت د جګړې، سیاسی بې ثباتۍ، مهاجرت او ټولنیز انقطاع له اوږدې دورې سره مخ شی، د ملی هویت د دوام مسئله ځانګړی اهمیت پیدا کوی. په داسې حالت کې د جلاوطنه سیاسی جوړښت یوه مهمه ټولنیزه دنده دا کېدای شی چې د افغانستان ګډ تاریخ، فرهنګی میراث، ملی سمبولونه، ژبې او ګډ ارزښتونه وساتی او د نوی نسل له ژوند سره یې وتړی.
خو دلته یو مهم شرط شته: ملی هویت باید د یوه قوم، ژبې، سیمې یا مذهبی ډلې له هویت سره مترادف نه شی.
له همدې امله، په افغانستان کې د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری مشروعیت تر ډېره په دې پورې تړلی دی چې د هېواد ټولنیز، قومی، ژبنی، مذهبی او فرهنګی تنوع څنګه تعریفوی؟ ایا دا تنوع د ملی یووالی پر وړاندې ستونزه او د له منځه وړلو وړ توپیر ګڼی، که یې د افغانستان د ګډ ملی هویت طبیعی او نه بېلېدونکې برخه بولی؟ ځکه ملی یووالی هغه وخت د ټولنې د بېلابېلو برخو د ګډ منلو وړ ګرځی چې هېڅ ډله ځان د «اصلی ملت» او بله ډله د حاشیې یا «دویمې درجې» ملت په حیث ونه ګڼی.
۲ ـ د ژبې، ادبیاتو او فرهنګی میراث ساتنه
ژبه او ادبیات یوازې فرهنګی موضوعات نه دی؛ د ټولنیزې حافظې مهم عناصر هم دی. د پښتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوڅی، پشه یی، نورستانی او نورو ژبو ادبی او شفاهی میراث د افغانستان د فرهنګی جوړښت برخه ده.
د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری فعالیت باید د دې میراث د ثبت، ساتنې، ژباړې، خپرولو او نوی نسل ته د انتقال لپاره عملی پروګرامونه ولری. د کتابونو خپرول، ډیجیټل ارشیفونه، علمی څېړنې، د لیکوالانو او څېړونکو ملاتړ، د ماشومانو او ځوانانو لپاره فرهنګی پروګرامونه او د افغانستان د تاریخی میراث مستندسازی د دې برخې عملی وسایل کېدای شی.
خو یوازې فرهنګی مراسم او اعلامیې کافی نه دی. کلتوری سیاست هغه وخت اغېزمن کېږی چې دوامدار بنسټونه، مسلکی کسان او روښانه پروګرامونه ولری.
۳ ـ له ډیاسپورا سره اړیکه
د افغانستان د میلیونونو مهاجرو او کډوالو شتون د جلاوطنه حکومت لپاره هم فرصت دی او هم ازموینه. یو داسې جوړښت چې ځان د افغانانو استازی بولی، باید له خپلې ډیاسپورا سره منظمې او دوه اړخیزې اړیکې ولری. یوازې د غونډو پر مهال د خلکو راټولول او یا د سیاسی اعلامیو لپاره د مهاجرو نومونه کارول د ټولنیز استازیتوب بدیل نه شی کېدای.
واقعی اړیکه هغه وخت رامنځته کېږی چې د مهاجرو نظرونه واورېدل شی، د هغوی مسلکی وړتیاوې تنظیم شی، ځوانانو ته د مشارکت زمینه برابره شی، ښځې او د ټولنې بېلابېل قشرونه په پرېکړو کې ونډه ولری او له ډیاسپورا سره اړیکه د یوې منظمې ادارې او روښانه میکانیزم له لارې ترسره شی.
په دې برخه کې جلاوطنه جوړښت کولای شی د زده کړې، مسلکی شبکو، فرهنګی فعالیتونو، څېړنې او ټولنیز ملاتړ شبکې رامنځته کړی؛ خو دا فعالیتونه باید د سیاسی وفادارۍ د اخیستلو وسیله ونه ګرځی.
۴ ـ ټولنیز پیوستون او ملی تفاهم
د افغانستان د معاصر تاریخ یوه مهمه ستونزه د سیاسی اختلافاتو له قومی، ژبنی، مذهبی او سیمهییزو وېشونو سره تړل کېدل دی. له همدې امله، د هر هغه جلاوطنه جوړښت لپاره چې د افغانستان د استازیتوب دعوه کوی، د ملی پیوستون مسئله اساسی ده.
دا پیوستون د شعار له لارې نه رامنځته کېږی. اړتیا ده چې د افغانستان د بېلابېلو ټولنیزو، قومی، ژبنی، مذهبی او فکری ډلو ترمنځ د خبرو لپاره واقعی فضا رامنځته شی.
په دې معنا، د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری کار باید د «موږ او هغوی» د جوړولو پر ځای د «ګډ افغانستان» تصور پیاوړی کړی.
۵ ـ مدنی ټولنه او ټولنیز بنسټونه
یو جلاوطنه حکومت، که واقعاً غواړی ټولنیز نفوذ ولری، باید له مدنی ټولنې سره اړیکه ولری؛ خو مدنی ټولنه باید د هغه د تبلیغاتی ماشین په برخه بدله نه شی.
د ښځو، ځوانانو، فرهنګی فعالانو، پوهانو، خبریالانو، د بشری حقونو د مدافعینو او نورو مدنی ډلو ملاتړ هغه وخت ارزښت پیدا کوی چې د هغوی خپلواکی، مسلکی استقلال او د نظر اختلاف ته درناوی موجود وی.
په بل عبارت، جلاوطنه حکومت باید مدنی ټولنه تنظیم نه کړی؛ بلکې د هغې د ودې لپاره زمینه برابره کړی.
فرهنګ د سیاسی مشروعیت بدیل نه دی
دلته یو مهم تفکیک ضروری دی. فرهنګی فعالیتونه، ټولنیزې شبکې او د ډیاسپورا ملاتړ د جلاوطنه حکومت لپاره مهم دی؛ خو دا په خپله د حکومت مشروعیت نه ثابتوی.
یو جوړښت کولای شی سلګونه کنفرانسونه، فرهنګی مراسم او رسنیز پروګرامونه ولری، خو بیا هم د خلکو د پراخ استازیتوب له ستونزې سره مخ وی.
له همدې امله باید کلتوری فعالیت، ټولنیز نفوذ، سیاسی مشروعیت او نړیواله پېژندنه سره یو شی ونه ګڼل شی.
په نړیوال حقوقی بحث کې هم د یوه جلاوطنه جوړښت پېژندنه یوازې د نوم او ادعا موضوع نه ده. څېړنې ښیی چې د حکومت په توګه د یوه جلاوطنه جوړښت د پېژندنې حقوقی او سیاسی اغېزې له عادی سیاسی اړیکو څخه تر نړیوال استازیتوب پورې رسېږی.
د نړیوالې اړیکې فرهنګی اړخ
د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوری فعالیت یوازې د افغانانو ترمنځ نه محدودېږی. د نړیوالې ټولنې لپاره د افغانستان د تاریخ، فرهنګ، ژبو، ټولنیز جوړښت او د افغانانو د غوښتنو معرفی کول هم د دې فعالیت یوه برخه ده.
خو دلته هم توپیر باید وساتل شی: فرهنګی ډیپلوماسی باید د تبلیغاتو بدیل نه وی.
د افغانستان د فرهنګی میراث معرفی کول، له پوهنتونونو او علمی مرکزونو سره اړیکې، نړیوال فرهنګی پروګرامونه، علمی کنفرانسونه، د افغانستان د تاریخ او ادبیاتو خپرول او له نړیوالو فرهنګی بنسټونو سره اړیکې کولای شی د افغانستان د فرهنګی حضور په پیاوړتیا کې رول ولری. دا ډول فعالیتونه هغه وخت اغېزمن وی چې له علمی اعتبار، مسلکیتوب او د افغانستان د ټولنیز واقعیت له دقیق انځور سره مل وی.
تر ټولو مهمه پوښتنه: د چا په استازیتوب؟
په پای کې د جلاوطنه حکومت د ټولنیز ـ کلتوری اړخ تر ټولو مهمه پوښتنه دا ده:
ایا دا جوړښت د څو سیاسی څېرو استازیتوب کوی، که د افغانستان د یوې پراخې ټولنیزې ارادې؟
د دې پوښتنې ځواب یوازې په اعلامیه، د ولسمشر په نوم، د وزیرانو په ټاکلو او یا په بهرنیو غونډو کې د ګډون له لارې نه ترلاسه کېږی.
د واقعی استازیتوب لپاره اړتیا ده چې د ټولنې له بېلابېلو برخو سره اړیکه موجوده وی، د خلکو د نظر د څرګندولو میکانیزمونه موجود وی، د سیاسی اختلاف زغم موجود وی، د ښځو او ځوانانو ګډون تضمین شی، د قومی او ژبنی تنوع درناوی وشی او د راتلونکی افغانستان لپاره یو واضح، ټولشموله او عملی تصور وړاندې شی.
له همدې امله، که څوک غواړی له هېواده بهر د افغانستان لپاره د جلاوطنه حکومت یا ورته سیاسی جوړښت د رامنځته کولو ادعا وکړی، د هغه لومړنی امتحان باید د مقامونو وېش او د ولسمشرۍ اعلان نه وی؛ بلکې د استازیتوب، مشروعیت، ټولنیزې اړیکې، فرهنګی ټولشمولوالی او عملی ظرفیت ازموینه وی.
جلاوطنه حکومت هغه وخت له ټولنیز ـ کلتوری پلوه معنا پیدا کوی چې له خپل ملت سره واقعی اړیکه ولری، د هغه فرهنګی تنوع وساتی، د ټولنیز پیوستون زمینه برابره کړی، د ډیاسپورا ظرفیت منظم کړی او د یوه داسې ملی هویت د جوړولو لپاره کار وکړی چې ټول افغانان پکې خپل ځان ووینی.
که دا شرایط موجود نه وی، نو له هېواده بهر د حکومت اعلان تر ډېره سیاسی ادعا پاتې کېږی؛ خو که دا بنسټونه موجود وی، ټولنیز ـ کلتوری فعالیت کولای شی د یوه پراخ سیاسی او ملی مشروعیت د جوړېدو له مهمو عناصرو څخه وګرځی.
د جلاوطنه حکومت ریښتینی اعتبار له دې نه پیلېږی چې څوک ځان حکومت اعلانوی؛ له دې پیلېږی چې څومره خلک هغه د خپل سیاسی او ملی استازی په توګه منی.
نور محمد غفوری
۲۶/۰۹/۲۰۲۶
خطاب به نسل جوان
تا بیا از سر نو یسیم ، دفتر تقدیر را
کی پذیرد نسل آزاد این همه تحقیر را
گوش ظالم باصدای نرم ما نا آشناست
تا کجا باید کشید فر یاد بی تأ ثیر را
جاده ای انصاف را دیوار استبداد بست
ای جوان برخیز باهم بشکنیم زنجیر را
کهنه اندیشی ندارد جای در قاموس ما
تازه تر باید نوشت، هر واژه و تعبیر را
صید آهوی جهالت کار هر صیاد نیست
می نشانند بر هدف، فکر جوانان تیر را
طول عمر مستبد ازغفلت بسیار ماست
ای جوان بیدار شو کافت بود تأ خیر را
با خموشی تاکجا همگام ظالم میشوی
محضر وجدان نباشد عذراین تقصیر را
بر اساس قومیت فرمانروایی نارواست
یارب درایت کن عطا پیران بی تدبیر را
قرنها اجداد ما، با درد تبعیض خاک شد
مرهمی پیدا نشد، این درد دامن گیر را
ای رشیدی با جوانان وطن، همگام باش
تا بسوزد شمع وحدت، خرقهی تزویر را
چمن علی رشیدی
۱۴۰۵/۷/۹
چشم آهو خیز تو
================
آب باران می شود ، آن آب گریان نیز هم
خانه غم دارد همین شبها خیابان نیز هم
میزند با سنگ دستش شیشهام را بار، بار
پیر و کم پیر و جوان و طفل نادان نیز هم
برگهای زرد و خشک شاخهای پاییزیام
در بهاران اشک میریزم زمستان نیز هم
از همان روزی که افتادم به دام چشم تو
درد دارد فکر ناجورم ، دل و جان نیز هم
خود پریشانی و با رفتار خود قلب مرا
میکنی چون موی یاغیات پریشان نیز هم
نکتهای مطلوب من آغوش نا امن تو است
پیش تو آهسته میآیم، شتابان نیز هم
چشمهایت، خندههایت، نازها و عشوهات
مینماید سینه را آباد، ویران نیز هم
می زنی آتش به جانم بعد باران میشوی
کافری معشوق زیبایم، مسلمان نیز هم
آرزوی دیدن روی ترا دارد چو من_
پادشاهان نجیب و مستمندان نیز هم
چشم آهو خیز تو در باطنش دارد پلنگ!
چون نوازش مینماید، تیر باران نیز هم….
محرابی صافی
نُوزدهمین بهار نشراتی سایت وزین
۲۴ ساعت خجسته باد !
================
درود و ارادت خدمت دوست نهایت گرامی و سرور عزیز و دوستداشتنی آقای بشیر هروی امیدوارم با خانواده محترم صحت و عافیت داشته باشید .
نُوزدهمین بهار نشراتی سایت وزین ۲۴ ساعت که به مدیریت برادر محترم آقای مهدی بشیر و شما شاعر فرهیخته پیش میرود و تا حال به اثر سعی و تلاش شما این روند زنده و پابرجا است خجسته باد !
این حقیر با نهایت افتخار و صمیمیت تمام خدمت شما و دیگر دست اندرکاران نُوزدهمین سالروز این سایت را تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
موفق و مؤید باشید.
سید جلال علی یار
ملبورن – استرالیا
نوزده سال پاسداری از قلم، فرهنگ،
ادبیات و آگاهی !
==================
سایت ۲۴ ساعت احساس مسوولیت
مارا بیدار ساخت!
===============
رفیع اصیل یوسفی
هر قلمی که برای پاسداری از فرهنگ و ادب
به حرکت درمیآید،شایستهٔ سپاس، ستایش
و قدردانی است.
===========================
نوزدهمین سالروز این خانهٔ فرهنگ،
قلم و اندیشه خجسته و فرخنده باد!
====================
میترا وصال
لندن – انگلستان