۲۴ ساعت

21 ژانویه
۴دیدگاه

سخن پرداز

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه 2 دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۳  خورشیدی  21  جنوری   2025   میلادی – ملبورن استرالیا

سخن پرداز

 

بی تو تنها  تر از آنم   که   بودم  هستم

خسته از وضع جهانم  که  بودم  هستم

می تپم چون که تپیدن شده است عادت من

روز و شب در نوسانم که  بودم هستم

من ز روزی ازلی  زندگی  عاشق بودم

گر  شوم  پیر  جوانم   که   بودم هستم 

 هر کجا دانش و فرهنگ و هنر می جویم

در پی  علم   روانم   که   بودم   هستم 

نفرت انگیز ترین  واژه برایم جنگ است 

ز جمع   صلح طلبانم   که  بودم هستم 

از دو رویی و دو پشتی و دو رنگی سیرم 

چون کف دست عیانم که  بودم هستم

 از بد انديش و سبک پاچه و حاسد دورم 

دشمن   دیده   درانم   که   بودم هستم

کشتی عشق  به دریای  ادب می رانم 

شاعری سوخته جانم که بودم  هستم 

از   بدخشانم  و  محمود  سخن  پردازم 

ذره  پرورده ای  کانم   که  بودم هستم 

——— 

     دوشنبه اول دلو۱۴۰۳ خورشیدی

     که برابر میشود به January 20, 2025 

       سرودم 

             احمد محمود امپراطور 

21 ژانویه
۳دیدگاه

موش و گربه

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه 2 دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۳  خورشیدی  21  جنوری   2025   میلادی – ملبورن استرالیا

     موش و گربه

 

یکی موشی  بغُــریـده  بـه  گــربــه

که هوشدارت دهم، گـرسـویم آئی

من یک موشم،ولی ازنسل شیران

اگـر مـردی ؟ بیــا کـن  زور  آزمـائی

بخـنـد یـده  ز دل   مـغــرور  گــربــه

بگفـتـا مـوش   مـزدورم ، کـجـائی؟

نمک خورده و لی  پاسش نکــردی

بخـدمـت مـیـرســم درهـرســرائی

بـدادم ســالهــا یـت نـاز و نـعـمــت

توای بیعقل مکـن، این خود نمـائی

بیک   لحظه  ســرت،  بر زیـر بالـت

نـمــایـم تـا  بـفـکــــرِ  خـویـش آئی

چــو مـوش  بی خـرد دید قهر گربه

شروع  کرده ز گـربـه ، عـذرخوائی

خطـاکـردم خطـا کــرم، ببخشــای

که باشم دیـگــرت،من یک  فـدائی

نـه بـیـنـی زرهء  بیــگـفـتـی  ازمـن

نمــا ازلطـف خـویشـت راهنمـائی

بگـفـتـا این  غـلام  و چـاکــرت مـن

ببخـشـم گـرچـه کـردسـتـم خطائی

شــوم قـربــان زیـبـا پـنـجه  هـایت

بـه امــرتـونـمــودم خــود  نمــائـی

ولی مـن موشــکی بیـچـاره هسـتم

نــدارم هـیــچ وصفـی جـز گـدائی

شنیدستحیدری“چون قصه ءموش

به موش گفتا بس است،یاوه سرائی

 

      پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

                  16 مارچ 2014 

              سیدنی – آسترالیا

 

 

 

 

20 ژانویه
۳دیدگاه

فرمان ” امر بالمعروف…” و زنان

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه 1 دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۳  خورشیدی  20  جنوری   2025   میلادی – ملبورن استرالیا

در نظر آوریم، هر باری که در افغانستان، کم ویا بیش زنان بدون چادری، با صدا و یا بی صدا در حوزه های مختلف توانسته اند، سهمی داشته باشند، منبع ترس برای ایجاد فتنه نبوده اند. زنان در بسا از دهات، در جمع آوری حاصلات و انتقال آنها به خانه ها ویا خرمن ها سهم داشته اند. شاید هموطنانی بسیاری را سراغ داشت که در باره ی وضعیت  زنان گواهی بدهند که زنان با مردان در دهات دور افتاده نیز با داشتن چادر و یا چادرکی که بعضی ها کمر را نیز می بستند، در کار بیرون از خانه سهم داشته اند. بدون ایجاد فتنه. حتا زنان کوچی های خیمه بردوش با روی برهنه در سفر و حصر با مردان خود مشارکت داشته اند

زنده یاد غبار در تصویر اوضاع اجتماعی یک دهی از ولایت فراه از جمله می نویسد:«زنان برقع و حجاب نمی شناختند وبا مردان خود شریک کار می کردند. این زنان آزاد و بی پروا زندگی عفیف را یک امر طبیعی می شمردند و از مفاسد اخلاقی مبرا بودند. افسوس از چنین استعداد هایی که برایگان مدفون می گردند.»(1)

نویسنده در شهر کراچی پاکستان گواه بودم که زنان از حانه  های بلند منزل، شوهر ویا فرزند را با آواز بلند صدا می کردند و برای خرید مواد با آنها سخن می گفتند.

 در این پیوند حاشیه وار یادآوری می شود که با وجود آنهمه تجارب و با وجود آنکه در پاکستان زنی توانست مقام صدارت را  داشته باشد و دیگری مقام وزارت خارجه را، همچنان که پرورش دهنده گان ومدافعان پاکستانی طالبان می دانند که تجارب سهم زنان در افغانستان، حاکی از ایجاد دشواری  و فتنه انگیزی نیست، اما با رواداری اهانت بزرگ، در دفاع از موجود دست پرورده، پای سنت و رواج های سنتی بخشی را در افغانستان درمیان آورده، تعمیم داده و به دفاع از جهل و اپارتاید جنسیتی پیشگامی میکنند.

از آنجایی که در بررسی های دقیق اجتماعی تکیه به تجارب نقش مهم دارد و تجربه گواهی داده است که زن عامل فتنه نیست، بلکه سهم مثبت او دست جامعه را صمیمانه می گیرد و جامعه را دوشادوش مردان در تمام حوزه ها در مدارج بالاتر میرسانند، تاکید روی این تجارب و تردید یاوه های زیانبار طالبانی حایز اهمیت بسیار برای داشتن موقف و موضع مخالفت آمیز است. 

از این منظر و حتا از منظر تعداد دیگری از پیروان شریعت که روایت و اسناد دیگری دارند، هیچ موردی نشانی نمی شود که زن باعث و سبب فتنه در اجتماع شده باشد.

پس بهتر خواهد بود اگر علت اصلی هراس انگیزی زن ستیزانه را در شعور معیوب وبیمار، ذهنیت عقب مانده، ذهنیت تغییرندیده- سنتی و بافتش با ویژه گی های فرهنگی جوامع مختلف  بجوییم. عیب و نقصی که به تغییر ومداوای فرهنگی- تمدنی نیاز دارد.

برای جلوگیری از آن، قواعد و آداب و ویژه گی های معاشرتی وجود دارد که در سطح جهان رعایت شده است. چون طالبان با قوانین و آداب تمدنی نا آشنا و دشمن میباشند، کارشان به تهیه ی همچو قوانین و دستور های جاهلانه وستمگرانه انجامیده است.

ادامه دارد

***

  • میر غلام محمد غبار. افغانستان در مسیر تاریخ. جلد دوم.ص 184. چاپ نخست.

 

20 ژانویه
۱ دیدگاه

چشمهّ عدالت

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه 1 دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۳  خورشیدی  20  جنوری   2025   میلادی – ملبورن استرالیا

چشمهّ عدالت

حافظ  بیا   دوباره ، یک   طرحِ  نو   درانداز

 بشکاف سقفِ میهن ،یک نظمِ  بهتر انداز

چند قطره صلح خواهیم از چشمهّ عدالت

 خوبانِ تشنه لب را ، در  حوضِ کوثر انداز

 حافظ  دوباره  برگرد ، بنگر  بحالِ  ساقی

 شور و نشاط و مستی در جام  و ساغر انداز

 رنگین  گشته  ساحل ، از خونِ  بیگناهان

کشتیِ  صبرِ ما را  ، در  بحری دیگر  انداز

جانها  رسیده   بر لب  از  سایهّ  شیاطین

 بالِ  فرشتگان  را ، بر بام  و هر  در انداز

 گنجِ   عزیزِ   ما  شد  ، پامالِ  چهار  پایان

 طوقی زلعن  و نفرین، بر گردنِ خر انداز.

مریم نوروززاده هروی

۱۵ سپتامبر ۲۰۲۳ میلادی 

 از مجموعهُ  ” میهن‌ عشق  “

 هلند.

19 ژانویه
۱ دیدگاه

خمِ الفت

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه  30   جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  19  جنوری   2025   میلادی – ملبورن استرالیا

خمِ الفت

شبی آی  و  منور  کن  فضای  خانه ای  ما  را

ز نور عشق جهانِ بی سر و  سامانه ای ما را

بتاب  بر آ سمان  دل  چو  ماه  نو  به  لبخندی

چراغان کن سراسر کلبه ای  ویرانه ای ما را

غزل خوان تا سحرگه شمع سان از  شور و شیدایی

به شور آور ز سوز و ساز دل  پروانه ای ما را

بریز از   خم الفت  باده ای  الفت  به  جام دل

ز شربی مست کن مست ساقیا پیمانه ای ما را

به شهر افسانه میگویند ز لطفت مردمان هر جا

بیا ای شهسوار افسانه شو کاشانه ای ما را

ز گلزار  محبت  بخش  گل  خوشبو به بیمارت

نما خوشبو  حریم خانه  و  گلخانه ای  ما   را

دو چشم در انتظارت می چکد آوا ز  نای  دل

بیا و بین  ز ملک  دل  می و  میخانه ای ما را

مکن   محروم  ز  دیدارت  نگاهی  انتظارم را

صفا بخش با نگاهی دیده و دلخانه ای  ما را

گذر گاهی  سحرگاهان  به  آغوش  چمنزارم

چو شبنم لحظه ای بشنو تو هم افسانه ای ما را

بیا  با  شوکت   حسنت   طبیبانه   به  بالینم

ببخشا جان به تن ای جان تن گلگونه ای ما را

به پرسشم قدم نی که نباشد  اعتبار دم را

دمی شو همدم  ای  دم  و    دمخانه    ما  را

نیستان وجود را ساز  و   آهنگی  بیا  بشنو

به گوش دل( حبیبا ) قصه و افسانه ای ما را

نجیب حبیب فاریابی

سلیتگایم – ستراسبورگ

فرانسه

                                         

19 ژانویه
۳دیدگاه

در سایه ی درختان کاج

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه  30  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  19  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

در سایه ی درختان کاج

                                       به وطنم

صدا کن مرا

صدا کن به بیشه های سبز

در سا یه ی درختان کاج

در کنار جوی آب

که عشق در آن جاریست

و ایمان در آن موج میزند

در انتهای باغ

گل های صمیمیت روییده

دسته یی از آن گل ها را بچین

در سرای خاموشی بمن هدیه کن

من دگر تنها نیستم

من با خودم همسفرم

تو در من نشسته ای

تو در من نمو کرده ای

صدا کن مرا

در پرش پرنده ی آزاد 

درمیان گندم زاران عاشق     

در شکوه شاخه های طلایی

که با ساز باد میرقصند پر موج

و ترا پر امید صدا میزنند

من با آهنگ عشق آشنایم

چون کبوتران پارسا

در آسمان یک احساس پاک

صدا کن مرا

در التهاب شب های داغ

و در روزی که در تو بدنیا آمدم

و نطفه صداقت را به باغ هدیه کردیم

و در آغوشت آرام خفتم

و زیبا رقصیدم

صدا کن مرا

در آرامشی چند

در  کوشه های خلوت

در بیشه های سبز

در سایه ی درختان کاج

در کنار جوی آب

و به آغوش عشق ها ….

صفا ها …

ایمان ها …

هما طرزی

نیویورک 

۱۰ جولای ۲۰۱۳

18 ژانویه
۱ دیدگاه

 حرارت عشق 

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  29  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  18  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

 

 حرارت عشق 

تا تُـــرا دیــــدم  ز جان  و دل  گرفتــارت شدم

عاشق چشمانِ مست و محـو  دیـدارت شدم

اتشی در سیــــنه ام افـــروختي ای نازنیـــن

بیتو من دیــوانه گشـــتم عـاشقِ زارت شدم

گــرم کردي سینهء سـردم به پای عشق خود

شد زمســـتانم بهــــار ماننــد  گلزارت شدم

نرگسِ مست ات  دلـم را از قفــس آواره کرد

در میـــان  عاشــــقانت نـــاز  بــردارت شدم

عاشـــقانِ  بیشـمار دیـــدم  خریـــدارِ تو بود

در میان جمـلهء شـان  مـن خریــدارت شدم

عشق گرفته سخت  مـرا با تیشه در تدبـیرِ تو

مثل فرهـاد و شیرین در عشق بیمارت شدم

آن لبـــان سُــرخ  تو  مانند  قــوغ دوزخ است

لـــرزه بر جانم فـــتاد  در  فکـرِ اسرارت شدم

من علـــیم گشتم خراب  از دوری چشمانِ تو

بی خبـــر رفـــتي ز پیشم  محو کردارت شدم

صدیق علیم

بورک ویرجینیا

19 اپریل 2023

18 ژانویه
۱ دیدگاه

 هنوز قافله در راه است

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  29  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  18  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

با وجودی که آسمان و زمین را بقول فروغ فرخزاد ،،اندیشه های

پست،، قومی، تسلیم طلبانه و خود فروشانه آلوده کرده اند و

قافله جنبش عدالت خواهی از هر طرف در تیررس دشمنان

گوناگون قرار داردو از جانب دیگر خواب و خمیازه قافله

داران نیز قافله را دچار سستی کرده است،

باز هم می بینم که این قافله کوتاه

زخمی به پیش گام بر می دارد.

این شعر در سال‌ ۱۹۹۵ سروده شده بود.

فاروق فارانی

 هنوز قافله در راه است

 هنوز قافله در راه است

 هنوز بانگ جرس

 خواند

 اگرچه کوره رهی پیچ پیچ

 در راه است

هنوز قافله در راه است

 اگرچه قافله سالار و ساربانی

 نیست

 اگرچه قافله را

 طاعون طعنه

 همراه است

 اگرچه هر قدمی در کمین شغاد و

 چاه است.

هنوز قافله در راه است

 اگرچه هر قدم

هر فرسخ اش

 پر ز سال و هفته

 و ماه است

هنوز قافله در راه است

 اگرچه باد مخالف

 با شن شناور صحرا

 ستار خیل طراران پست

 بدخواه است

 اگرچه صبح دروغین

 سراب بی ثمر

 سنگراهه ای

 سحرگاه است

 هنوز قافله در راه است.

 اگرچه قافله در راه دور

 کوتاه است

 هنوز قافله

 در راه است

هنوز قافله در راه است

 

 

فاروق فارانی

۱۹۹۵

آلمان

 

 

18 ژانویه
۱ دیدگاه

شب پرست

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  29  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  18  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

 

شب پرست

۸۴ الف

شب است و شب پرست از خشم آتش میزند شب را

 و    بیمار   از   طبیبش   جای   دارو   می خرد   تب را

 چرا سنگی  نمی افتد  به جای  رحم  از    عرشش ؟

 که شیطان  رفته  در  بازار  و  میزان  می کند  رب را

 مقام     آرزو     گاهی   به    بالا    می رود   بی  حد

 که دیگر   زیر   پایش   می کند   کرسی و منصب را

 پریشانی   ندارد   نقش     خوش     پرداز   در  تخته

 تباشیر     از   حیا     ننموده    اما    ترک   مکتب   را

 به نام دین همین درزی که  افتیده ست  بس باشد

 دگر    راهی   نباید   داد   هرگز   قوم   و   مذهب را

 به هر حیوان که کشتم خون او را سرخ  دیدم  بس

 گرفتم   از    همین   یک رنگ   من  بسیار مطلب را .

شکیبا شمیم

18 ژانویه
۱ دیدگاه

فروغ حسن

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  29  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  18  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

فروغ حسن

فــروغ حـسـن  تــو  بـــازار دلبران بشکست

لب خـنـدان  تـو   لـبـخـنـد  حوریان بشکست

لـشـکـر مـــژه ی  تــو  کـشـور دل را بگرفت

جلوه ی روی تو هنگامه ی خوبان بشکست

گلی بــه مـثـل رخت در جهان  ندیده کسی

قلم که وصف توکرد آخرش  زبان بشکست

هرکه از جام بلورین لبت  جـرعـه  نـوشــید

رقص کرد جامه درید شیشه ی رندان بشکست

خـط و خـالی کـه نـهـادی تـو بـه  سیما و جبین

قـیـمـت در و گـهــر  ، لـعـل  بدخشان  بشکست

خـنـجـری لــذت شـیـریـنـی که در وصل بدید 

طـوطـئ طـبـع او شـاخ شـکـرستان بشکست

شیخ مولوی خنجری

25 جدی 1403 خورشیدی

کابل – چهاردهی

شما شیخ مولوی خنجری .

18 ژانویه
۳دیدگاه

چنگال شاهین 

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  29  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  18  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

چنگال شاهین 

در پسِ  پرده  شیاطین   داشتیم

این شرر از خلقت طین  داشتیم

باد و آب و  آتش   این   ترکیب ما

خاکِ خود از  فتنه  آیین  داشتیم

فتنه   ها    برباد    داد    امید  ما

ورنه کی ما خوابِ دیرین داشتیم

کار ما زین  دورِ  گردون  چون بود

کشت لعنت ها و  نفرین داشتیم

آب    دادیم  این   نهالِ   دشمنی

کی صفا و صلح  شیرین داشتیم

با همه  پرخاش  مهر  از  ما  برید

از ازل  اندیشه ی  کین   داشتیم

نخوت  و  کین است  در  پرواز ما

شهپر و  چنگالِ شاهین  داشتیم

نام    بد    بر   دیگران    دادیم  ما

اینچنین تهمت و این دین داشتیم

بهر عیش و عشرت و شادی خویش

تیغ     بیدادِ    سلاطین   داشتیم

در   کویرِ    نفرت  و   بغضِ  کهن

لاله  های  سرخِ  رنگین  داشتیم

سید جلال علی یار

ملبورن – استرالیا

جنوری ۲۴

18 ژانویه
۱ دیدگاه

بذرِ آزادی

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  29  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  18  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

 

بذرِ آزادی
در من
یک سر زمین آزادی‌ست
با درختان سربلند
برخاسته از ریشه ها‌ی آگاهی!
آیینه‌ای در برابرم بگذارید
تا بذر آزادی تکثیر شود
در سر زمین اشغال شده من .
میترا وصال

لندن 

17 جنوری 2025 

18 ژانویه
۱ دیدگاه

ملی باش نه ملی گرا…!

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  29  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  18  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

ملی باش نه ملی گرا…!

ملی از ملت گرفته شده است. و ملت پدیداری نبوغ فکری مردم یک سرزمین در تاسیس دولت مردمی می باشد. ملی گرایی برای انسان مدرن همینقدر قابل پذیرش استکه: در بازی فوتبال بین فرانسه و جرمنی٬ مردم فرانسه طرفدار تیم ملی خودشان باشند  و ملی گرایی افراطی برگشت دوباره انسان٬ از هویت ملی به هویت های قومی چون: زبان و نژاد و یا باور که مسبب نقض حقوق انسانها و جنگ اول و دوم جهانی مثال آن… البته اضافه کرد٬ هویت ملی عبارت از: رابطه دولت و ملت = ملیت که ملیت افغان اکنون برای برخی در کشورما٬ غیرقابل قبول می باشد.

 

نوع دیگر از تهاجم جهانی٬ که به مانند ملی گرایی محض یا ناسیونالیسم نیست. اما در بستر جنگ های سرد رسانه ای به خصوص٬ وارد بسترهای جوامع عقب مانده می شود٬ همانا امپریالیسم…

مهار امپریالیسم در کشورهای جهان سومی٬ در لیبرالیسم شدن همانا ملت شدن و تاسیس دولت ملی نهفته می باشد  در غیر آن٬ هر گروه یا مردمی فاقد عقلانیت سیاسی از ریشه فلسفه سیاسی٬ در برابر امپریالیسم با اسلحه ایستاده شود: خود اسلحه و این ایستادگی جز رویکردهای امپریالیستی می باشد.

 

در نتیجه و افغانستان:

جمهوریت و دموکراسی با همه عیوب آن٬ در مبانی حاکمیت قانون و انتقال قدرت به اساس رای در محو جنگ٬ مطلوب نتیجه داده است  که همه مولفه های جمهوریت در تطبیق با ارزش های اسلام هم٬ در تضاد تگاپو نگردیده است. اما تحقیق و تطبیق که صفت عقل و عقلانیت می باشد٬ نقلگریان یا ابزارهای امپریالیستی غالب در سلب عقل و عقلانیت در افغانستان اند.

محمدآصف فقیری

17 ژانویه
۳دیدگاه

وعده‌ عشق

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه    28  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  17  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

وعده‌ عشق

در وعده های عشق دقایق  مشخص است
با آن سکوت دل که، حقایق مشخص است!

از   دیده  سیل  اشک   دمادم    همی   رود
هر لحظه دل شکستن قایق مشخص است

من قطره ام  به  موج  دل‌انگیز   عشق  تو
در قصه های  عشق‌، علایق مشخص است

هردم خیال وصل  تو چون  گل که  بشکفد
با سیل دیده باغِ  شقایق   مشخص است

هر چند نیست  شعله‌ی  خورشید  عشق تو
در جستجوی عشق خلایق  مشخص است

عالیه میوند

  فرانکفورت  

25 اپریل 2024

17 ژانویه
۱ دیدگاه

شکرانه و سپاس

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه    28  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  17  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

خدای عز و جل را شاکریم که اطلاع یافتیم جناب الحاج استاد محمد ابراهیم زرغون پس از سپری نمودن چند شبی در بیمارستان به نسبت مریضی که عاید حال شان بود به سلامتی مرخص شدند.  باآرزوی صحتمندی و بهبودی کامل ایشان  غزل ذیل را که در شفاخانه سروده بودند  خدمت شما عزیزان پیشکش می نماییم.

شکرانه و سپاس

باز آمدی ، که  مست  شوم  از  کلام تو

گیرم قدح ز ساغر و  صهبای  و  جام تو

ای  یار  دلنواز  و    ، نوازش    بکن  مرا

سرخط هر صحیفهء  هستی به نام تو

مجذوب کرده ای ، همه را از کلام خود

محسور گشت ، عالمی از  آن  پیام تو

اسمِ عظیم و ، اعظم تو رهگشای خلق

هم از صفات و ،  ذاتِ  مبارک مرام تو

یاسین و والضحی بوّد ، مظهرِ شکوه

لولاک   را  ، به  نامِ  احد   پیشگامِ  تو

فرمانروای عالمَِ ،  هستیِ  و نیستی

بعد ازوفات، کُن  فیکن است مرامِ تو

با اشک چشم ، مقدم پیکِ تو شسته ام

دیدم چگونه نور  تو   دارد   ، دوامِ تو

تابیده است ، پرتو  آن  جلوه   بر  ذره

فضل و عنایتی ، منِ  مسکین  خرامِ تو

من خاکِ بی بهایم و ، تو پادشاهِ حسُن

یک جرعه ای بِداد ، از آن   ساقی   جامِ تو

اوجِ عزت ز سجده به گردون  بوّد مدام

من خواجه ام کنون ، که هستم  غلامِ تو

عنقا شوم ، بال و پری نیست  در تنم

فانی شدم ز درد و مرض ،  دادی ام شف

پیغام را ، سروشِ تو آورد    ز نام تو

شکرانه و سپاس تو گویم ، که  زنده ام

از وحشتی که داشته ام ، گشت  رامِ تو

ما را چکار به دوزخ و ، جنت    در آنزمان

وقتی شکار ، صید تو باشیم    و دامِ تو

تو مطلق آن خدای و ، ما هم    مقید ات

فرمان توست ، آنچه  بخواهی   زمام تو

آن عرش کائنات ، زمان  و زمین  توست

محبوب توست ، احمد  مرسل   امام تو

زرغون شاکر است ، که دادی هدایتش

با سجده و قعود شدم ،  در  قیام تو

الحاج محمد ابراهیم زرغون

شفاخانه لورنسکوگ

13 جنوری 2025 میلادی

16 ژانویه
۱ دیدگاه

نفسِ زندگی

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : پنجشنبه   27  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  16  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

این شعر را بخاطر کشتار چندی قبل که در آن جامعه هندو

و سک افغان قربانی بزرگ داد سروده بودم.

این بار بخاطر کشتار معنوی

(بیگانه خواندن قدیمی ترین ساکنان افغانستان)

باز هم آن را انتشار می‌ دهم

 فاروق فارانی

نفسِ زندگی

 من هندو هستم مرا می کشید

 زیرا هیچ خیانتی به این وطن نکرده ام

 در خانه و معبدم

 آتش می افروزید

 زیرا دین خود را

 هرگز وسیله ای برای مرگ دیگران نکرده ام

 مرا می کشید

 برای اینکه قدیمی ترین

 باشنده این سرزمینم

 نام آسه مایی و شیواکی(شیوه کی)

 پژواک صدای من در تاریخ

 این سرزمین زخمی است.

معبد من بر بلندای

 شیردروازه کابل خدا را به کمک می طلبد.

 شما مرا می کشید

 زیرا من شما را می پذیرم

 و شما مرا نمی پذیرید.

 با آنکه شما دین نیاکان تان را زیر پا کردید.

بگذارید من که هندو ام و

سکه

 به آن دین معتقد بمانم.

 مرا می کشید

 زیرا من نمی کشم

 مرا می کشید

 زیرا ویرانگر

 نیستم

 مرا می کشید

 زیرا در قلب خود نفرت ندارم

 مرا می کشید

 من کبوتر صلحم

من سفیر عشقم

 من آیینه محبتم

 شما زاده زهدان مرگ هستید.

 برای این مرا می کشید،

 زیرا نفس زندگی را از من می شنوید

فاروق فارانی

15 ژانویه
۳دیدگاه

طراوت ایمان

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهار شنبه   26  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  15  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

طراوت ایمان

                       به یار

در زیر سایه ی اندیشه

باران چه پر بار بود

و برگ ها با نویدی سبز

در سجده

گلها با عشوه های دیرین 

عشق را چیده

درختان پر نور و با وقار 

ایستاده

زمان در سکوت 

خوابیده

 

گیچی نبود

همه اندیشه

همه سبز

همه پر نور

همه شاداب

و تصویر تو در تمامی دیواره ها

سایه افکنده

 

ای وزش عشق

ای نسیم شور

ای دریاچه عطش

طراوت ایمان را

                     درمن

تا ابدیت ببر 

هما طرزی

 نیویورک 

۱۵ جولای ۲۰۱۳

 

15 ژانویه
۳دیدگاه

ضرورت

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهار شنبه   26  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  15  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

              ضرورت

 

در کار  ملک  شخص  توانگر  ضرورت  است 

فتح و شکوه را سر و لشکر  ضرورت  است 

آزادگی شعـــار و نشستـن  به خانه نیست 

عـــــزمِ متیــنِ رُک و  قلندر  ضرورت   است

در خواب و در خیال به صلحی  نمی رسیم 

یک همـــت وزینی  سراسر  ضرورت است 

دستــــار و جامـــه اهل هنودم به  تن کنند

اســــلام را تقـدس و   باور  ضرورت  است 

دنیــــا به جایگاهی فنـا  پرســــه  میـــزند 

امـــرات را به جنس مذکر  ضرورت   است 

با هـــــر ابولهب نشود کـــار ملک  ســـــاز 

صـدیق در مقـــــام پیمبــر  ضرورت  است 

بر رهـزنان خود سر و پر کین  و  ناسپاس 

سوزان ترین  جزای  مکرر  ضرورت  است

دل بشـــــکند  طبیب  مـداوا  نمی کنـــــد 

این زخــم را نوازش  دلبر  ضرورت  است 

غامض گرفته روز و  شب  این  وطن فـرا

بر ظلمت فزون خور  انور  ضرورت   است

از اعتسـاف ســـوی  عدالت   اگر  رویـــم  

بر مرد و زن حقـوق  برابر  ضرورت  است 

بـگذر ز پـــول اجنبی زنجیــــــر  بندگیست

بـادار را همیشــــه به نوکر ضرورت  است 

نضجِ کلام و شعر تو محمود ساده نیست

ادراک را به مـــرد سخنور  ضرورت است

—————————————-

      سه شنبه 24 جدی 1398 خورشیدی

               14 جنوری 2020 ترسایی

               احمد_محمود_امپراطور #

====================================

رُک – راست، استوار

امرات – زنانگی، رفیقه، زن  

غماض– مبهم و مشکل 

اعتساف – راه را کج کردن

 

15 ژانویه
۳دیدگاه

لباس عشرت

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهار شنبه   26  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  15  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

لباس عشرت

 ای نازنین ربودی دل  را  به   خنده خنده

 از خنده های ِ نازت دل گشت  زنده زنده

 همت نبود  ما  را  اظهار   عشق   بازی

 این حرف  از زبانم  در رفت   کنده  کنده

 در بند ِ موج ِ زلفت دل گشته  بند بندان

 یارب چنین بماندم در پیش ِ بن ده  بنده

 زد تیشۀ  محبت   در   ریشه ای  حیاتم

 دل را سوهان  هجران  سائیده رنده رنده

 بی تو زخویش رفتم ماندم به  کنج  حسرت

 گوی  هدف  ندارد   چوگان   دنده  دنده

 بی عشق خانۀ  دل  گشته تهی و عریان

 ما را لباس عشرت کهنه ست  و ژنده ژنده

 همایون شاه (عالمی)

۱۴ جنوری ۲۰۲۵م

14 ژانویه
۱ دیدگاه

گُل من

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه   25  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  14  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

گُل من

 شعر من هم‌نفس عطر بهار است  از  آن  سنبل من

 لحظه‌ ها  رایحه‌ی‌ نام تو  پاشیده  به  این   منزل من

چشمه در چشمه‌ی احساس تو و این دل دریایی من

پهنه‌ی مهر تو در سینه و  عشق  تو   بود  ساحل من

 نرسد  جلوه‌ی  زیباییِ  ترکیب  تو  هر  باغ   و   چمن

به تماشای  وجودت گل نرگس ، گل مریم‌ ، گل من !

گرمیِ یاد   تو   در   جعبه‌ی   ایام   پر  از  خاطره‌  ها

بازیِ داغ‌  تر از شیشه  و سنگ  است  میان دل من

پای افسرده‌ی دل آبله‌ بار از  سفر  بی‌ وطنی ‌ست

بار دوریِ تو سنگین‌ تر از آن است در این محمل من

 من آواره  چه‌ سان روز و  شب  آرام  بگیرم این ‌جا

 تا که ناید خبرت   یک‌ سره  هر  روز از آن  کابل من

احمدهنایش

اسلام آباد

2023

14 ژانویه
۲دیدگاه

حٌبِ علی (ع)

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه   25  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  14  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

 

حٌبِ علی (ع)

 یا  علی  حب  تو  ایمان   من است

یا علی  پندت    ز  قرآن   من  است

مرقد    پاکِ    تو    ای     شیر  خدا

در نجف  یا  بلخ  ویران   من   است

فاطمه   آن   صبیه   پاک      رسول

همسر تو  نور  چشمان    من  است

است   امام    مجتبی    تاج   سرم

هم حسینت جانِ جانان   من  است

کرده وصف تو   محمد  (ص)   بار ها

مهرتو در ریشه ی جانِ   من است

است    حنیفه    پیروی   آلِ رسول

دشمن شان ضد ایمان  من است

حنیفه ترابی بهنام

14 ژانویه
۴دیدگاه

یا علی (ع)

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه   25  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  14  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

 

این سروده ی زیبا را از کتاب گرانسنگ وطن نامه

 اثر محترم استاد محمد ابراهیم زرغون

برای شما برگزیدیم.

افتاده ام    به     بسترِ     بیمار   یا  علی

ما را به فضل خود تو مکن خوار  یا علی

اعلی تویی به کون و مکان در  مقام عز

هجران  کشیده ام  به   دل   زار یا علی

نام خدا به اسم تو  ممزوج گشته است

بر   کاینات   و   عرش    پدیدار   یا  علی

عالم  تو  بوده ای  به خدا ز آنچه علم غیب

از   پرده   های    خلوتِ  اسرار  یا  علی

اخ  رسول  و  زوج  بتول  فخر  مصطفی

شب ها به ذکرحق بودثی بیدار یا علی

زرین    به   خط   سرخ   بود   نام   کربلا

خون   حسین   توست  به دیوار یا علی

بر   خان   ناکسان  چو  نیالود   پنجه ات

صبر و   قناعت   شده   اظهار   یا   علی

ای   مظهر  العجایب  و  ای  شاه   اولیا

جن  و  ملک  کنند  همه  اقرار  یا  علی

بر   قله  های  خیبر  و  بر  کوه  آن  اٌحد

بگشوده   راهِ  خیبر  و  سردار  یا  علی

صف  بستگان  کفر  ذلیل  اند  نزدِ  حق

ارباب   رزم  و   الفت  و  پیکار  یا   علی

بلخ و نجف مزیین خورشید  واحدیست

فیضت  بود  به   دیده  نمودار  یا  علی

آواره  و  حقیر  و  فقیرم  در   این   دیار

تبعید  شدم  ز  ملک  و  وطندار یا علی

« زرغون»  که ذاکر است خدارا و احمدش

میکن  نظر   به   دیده ی غمدار یا علی

حوت 1384

الحاج محمد ابراهیم زرغون

14 ژانویه
۳دیدگاه

شـــیــرپـــرورد گــــــار (ع)

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه   25  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  14  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

به کعبه تولد، به مسجد شهید

شـــیــرپـــرورد گــــــار (ع)

 

عـلی، حـیــدر آن   شـیـر  پـرورد گـا ر

ســپـه دار  دین ،صا حب  ذوا لـفـقـار

عـلی، بـوالـحـسن هـمـسـرفـا طـمه

لـقــب صفـدر و  شـاه د لـدل ســـوار

وصی  محمّـد (ص) پـس از رحـلتش

ا مــا م ا ول، ا و ز هــشـت و  چـهـار

د رشـهـــرعــلــم محـمّــــد ،عـلـــی

نـشـا یـدرسـیـد ن، به شـهـر از دوار

سـلـونی سـلـونی، بـگـفـتی  عـلـی

که دارد چــنین  جُرئت  و   ا قـتــدار

به دنیا به  حکـمش ،   بگـردد  زمان

به عـقـبی قـسـیم جـِنان است ونار

عـلی  ، مـرهــم   درد  بـیـچـا رگا ن

بـرای  غـریبا ن ، عـلی   غـمگـسا ر

عـلی،مشکل آســان هـرمـشکـلی

عـلی، شیـریزدان   به هــر کار  زار

زجانبازیش  مشـرکان  شـد هَـلاک

زعـد لش بود دیـن حـق،   استـُوار

به کعــبـه تـولـد، به مسجـد شهیـد

نـد یـده به مـثلـش  ، د گـر  روزگار

بـه تـقــوا نـد یـده جـهـا ن مثـل او

نـمــا زشـبـش، دائمــا بـیـشــمــار

نمـودی عـبـا د ت به یـزدان خویش

بـه د ورازنظـرهـا به شب های تار

شــب قــدردا رد، چـونـسبـت به او

یکی سَجده آنـشـب،بهِ ازسی هـزار

بـحـق عـلـی، ای خـــدا ونــد گـار!

بــده حـیــد ری را، تـوآن  افـتـخـار

عـلـی را هـمـیـشـه کـنـد، پـیـروی

به راه عـلـی، جـا ن نـمـا یـد نـثار

پوهنوال داکتراسدالله حیدری

١٦ اکتوبر٢٠٠۳

 فورت کا لنز

ا مریکا

14 ژانویه
۳دیدگاه

میلاد با سعادت مولود کعبه و روز پدر مبارکباد

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه   25  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  14  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

میلاد با سعادت مولود کعبه حضرت امیرالمؤمنین

علی ابن ابی طالب (ع) بر عموم

مسلمین مبارک و جسته باد.

همچنین روز پدر را به همه پدران گرانقدر تبریک عرض نموده و روح

آنعده از پدرانی عزیزی که از میان ما رفتنند  منجمله

پدر مهربان و گرامی ما را شاد وخشنود می طلبیم.

مسئولین سایت 24 ساعت

محمد مهدی بشیر 

و

قیوم بشیر هروی

 

 

 

13 ژانویه
۳دیدگاه

 زندگی زیباست

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه   24  جدی  ( دی) ۱۴۰۳  خورشیدی  13  جنوری   2025   میلادی – ملبورن – استرالیا

 زندگی زیباست

۸۳ الف

 زندگی  زیباست  اما   من   نخواهم   بند  را

 از   تمام   آرزو   هایم    نخواهم      چند   را

 اشک همچون مهره ای بر گونه می افتد به شوق

 ناروا   نشتر   زند    اما     چرا      لبخند   را

زندگی که تلخ آرد گاه شو ر و   گه  شیرین

زین میان اما دل    من   می  پذیرد  قند  را

 زندگی چون کوه در بین دو دریا حایل است

آب از چشمه خوشم آید چه سازم گند را

واعظا دست از سرم بردار گوش من کر است

با خودت تنها نشین و گوش   میده پند را .

                                                                               

شکیبا شمیم