آتشِ کین
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 11 قوس ( آذر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 1 دسامبر ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا
آتش کین
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 11 قوس ( آذر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 1 دسامبر ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا
آتش کین
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 10 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 30 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
نفرت
برو ای مرد! برو یکه و تنها بگذار
باز در کلبه ی من کعبه ی من پا مگذار.
تو دگر نیستی آن مظهر هستی و امید
تو دگر نیستی آن معنی عشق
تو دگر نیستی آن جلوه ی یاد
تو دگر نیستی فرشته ی من
تو…دگر شیطانی!
تو نکو یان جهان را همه والا بودی
و تو خوبان جهان را همه مظهر بودی
تو، ز هر خوب که در عالم بود:
در نگاه دل من ، از همه برتر بودی
برو ای مرد ! برو ، دور برو
دگر اندیشه مکن:
به من و شور من و شادی من
من دیگر نیستم آن دختر خاموش
که در بند تو بود.
برو ای مرد! برو باز چرا آمده یی ؟
باز امید چه داری ؟ به کجا آمده یی ؟
باز امید همان دخترک مستت هست ؟
یا که با یاد دگر، خانه ی ما آمده ای ؟
باز گویم به تو صد حیف ، خطا آمده ای ؟
من دگر نیستم آن که تو می جو یی باز
تو برو، دور برو، جای دگر خانه بکن
در دل دختر خوش باور دیگر حالا:
با دو صد مکر و فسون ، لانه بکن !
هما طرزی
15 جنوری 1972
کابل – افغانستان
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 10 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 30 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
رهبرنمی شود
آتش نسوخت ، هرکه چو آذر نمی شود
هربی پدر ، عیسای پیامبر نمی شود
عادل شوید براهِ خدا ظالمان دهر
با کُشتنِ ملت ، کسی باورن می شود
تا کی فریب آب حیات میخوری ، مخور
فانی ست هُمای دهر، چو کوثرنمی شود
رهبرکسی ست ، که حامیِ حفظ و شرف بوّد
هربی شرف ، چو حامی و رهبرنمی شود
نا اصلیان بدولت قارون رسیده اند
این دزد و خائینان ، بحق برترنمی شود
غرق اند درفساد و هوسبازی های عشق
زنباره گانِ بالهوّس ، همسر نمی شود
فسق و فساد و جهل و تعصب زحد گذشت
پوشالی دولتِ ، ازاین خود سرنمی شود
صلح و ثبات کشور من ، در کمند غیر
با پر زدن ، فضای کبوتر نمی شود
ده ها ملیون ملتِ آواره در جهان
زافسردگیِ هموطن ، بدتر نمی شود
عشقِ مجازو لافِ هوسمند و ، سالوسی
برجلوۀ حقیقتی ، خوش تر نمی شود
هستند مولوی و، مولانا به صد هزار
هیچکس مقامِ « بلخی » و باخترنمی شود
صد ها هزاربا دل و «بیدل» دراین جهان
یک ذره همچو « بیدلِ» قادرنمی شود
در حیرتم که طورِ طلسماتِ معرفت
همچون محیطِ ا عظمِ نادر نمی شود
گرصد هزارسال گذشت ، نو نه کُهنه شد
عرفان بیدلی ، قصه دیگر نمی شود
آن شیشه سنگ رنگ شده را قدربی بهاست
هرسرمه سنگ ، به ارزشِ گوهرنمی شود
دلسوزو مهربان ، بسی بود در جهان
لیکن به لطفِ عاطفه ، مادر نمی شود
زرغون به عشق و مهروطن، سربداده است
آئینه هم به صافیِ من زرنمی شود
شعری سلیس و ناب ، ز خونِ جگرکباب
در قالب غزل ، ازاین بهتر نمی شود
الحاج محمد ابراهیم زرغون
فوردا – ناروی
2 اپریل 2017
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 10 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 30 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
صاحب دل
هيچ يك ميهن پرست و رهبرِ كامل نشد
يك تنِ در بين آن حضار صاحب دل نشد
هر چه كاريدن بباغ ميهنِ ما خار بود
هرقدر پيوند زديم برخار هايى گُل نشد
نعره و ميهن پرستى هريكى سر داد ولى
هيچ يك اكتور ازآن زاغ و زغن بلبل نشد
بهرِقدرت هريكى پُلداشت دستِ خويشرا
چون بقدرت ميرسيد از بهرِ مردم پُل نشد
هريكى آمد سرِ كار دورو بر ازخويش و قوم
صادق و خدمتگذار درليست او شامل نشد
صاحبِ قصرو قلعه با زورو زر گرديد همه
منزل و بام و درِ بيچاره ى كاه گِل نشد
خر نداشته صاحب هرگونه موترها شدند
مركبِ دهقان ملت صاحبِ يك جُل نشد
بهرِخود آسمان خراش و بهرِ مردم حرفِ مُفت
آن كه جان داد بهرِ ميهن صاحب آغيل نشد
حرفِ از عدل و عدالت هر يكى وردِ زبان
ملتِ در خون تپيد ، پُرسانى از قاتل نشد
در ( فروغ ) اين بدبختى ها هر آنچه شد
تا هنوز فرياد مي دارند تسلا دل نشد
حسن شاه فروغ
29 نوامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 10 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 30 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
حدیث هجر
نه قفلِ باغِ دل بر من گشایی
نه از راه ی محبت می درآیی
درِ فردوسِ رویت را برویم
ببستی تا نیایم بر گدایی
جدا از هر چه بود دل گشت مهجور
مگر در عشقِ رویت مبتلایی
به حسنت رستاخیزی کردی بر پا
بلا بود و بلا کردی دوتایی
مرا دل کرده عادت با صبوری
اگر نه دل گیرد زین دل گیرایی
همی خواهم به درس مهر و الفت
جهان تا باقی است محکم بپایی
امان از روی خورشیدت کی دارد
اگر بر قصدِ سوختن بر برایی
حدیثِ هجر تو هر جا نمودم
ز بس از تو بدیدم بی وفایی
مریضِ عشق را هرگز نباشد
جلال جز وصل او بر من دوایی
سید جلال علی یار
ملبورن – استرالیا
22 نوامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 10 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 30 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
مسکینم پدر
من نه از ایران نه ازهند ونه ازچینم پدر
باغ درد و ناله ام را پیرِ گلچینم پدر
گفتمش تاجیک ؛ پشتون ؛هزاره ؛کیستی؟؟
آه سوزانی کشید و گفت مسکینم پدر
رونقِ بازارِ دلّالانِ جنگِ مذهبم
گاه شیعه گاه سنی گاه بی دینم پدر
دود فریاد دلِ من را کسی هرگز ندید
دودمانِ بی کسی را قومِ دیرینم پدر
ناتوان؛ حیران ؛پریشان ؛دربدر؛ دیده به در
روی تختِ دردٍ پیری خارِ بالینم پدر
دربگیرد تا ستم از شعله ی نفرین من
هر سحر درگاهِ حق را مرغِ آمینم پدر
نورالله وثوق
جمعه ۲۹ عقرب (آبان) ۱۳۹۴
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 9 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 29 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
خوشبختان؛ کمبختان، و بدبختان.
در هر دیاری سه دسته از مردمان زیست میکنند:
خوشبختان؛ کمبختان، و بدبختان.
خوشبختان آناناند که ایامشان به سرور و آرامش و کامروایی آراسته است؛ گویی بخت یارشان بوده و دست عنایت پروردگار بر سرشان سایه افکنده است.
ایشان بر جاده زندگی، گنج مراد خویش را یافتهاند و طعم وصال آرزوها را چشیدهاند.
کمبختان در میانه مرز روشنی و تاریکی ایستادهاند؛ گاه نَسیمی از طراوت خوشبختی بر چهرهشان میوزد و گاه
گردباد مصائب، طومار آسایش شان را درهم میپیچد.
لیک، هنوز شعلهای از امید در دلهایشان فروزان است
که ایشان را از افتادن در ورطه ناامیدی باز میدارد.
و اما بدبختان، آن کساناند که چرخ روزگار بر آنان سنگینتر از دیگران چرخیده است.
گویی قلم تقدیر با مرکب تلخی سرنوشتشان را نگاشته است.
این بینوایان، بیش از هر چیز، نیازمند دستان یاریگر و دلهایی آکنده از مهر و شفقتاند،
تا مگر از زندان تیرگی رهایی یابند و طعم خوشایند زندگی را بار دیگر بچشند.
هرچند فراخنای سرنوشت به اختیار ما نیست،
اما دستهای مهربانی و پیوندهای یاری و همدلی میتواند
پلِ استوار بسازد که این دو گروه، بهویژه محرومان و رنجدیدگان، از تنگنای سیاهی به وادی روشنی رهسپار گردندد و از چشمه خوشبختی جرعهای بنوشند.
نویسنده:
احمد محمود امپراطور
برگریزان: ۱۴۰۳ خورشیدی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 9 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 29 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
پگاهی نیست . . .
ز چشم آیینه ها ، برق یک نگاهی نیست
گلوی پنجره ها بسته است و آهی نیست
ستاره ها همه با آسمان ، جفا کردند
و ماه هاست در این شامگاه ،د ماهی نیست
افق به گمرهی باد ها ، گره دخورده ست
غروب جاده طلوع کرده است و راهی نیست
سراب هار به خورشید می زند، دندان
عطش به کوه و کمر جاری گشته، چاهی نیست
کنون که دامن آلوده پرچم شهر است
به جز کرامت دوشیزگی گناهی نیست
گشای حنجره را تا گشود پنجره ها
که جز صدای تو از زندگی گواهی نیست
بیا به فاتحه ی نعش شب نماز بخوان
اگرچه مژده یی از زادن پگاهی نیست
فاروق فارانی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 9 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 29 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
آرزوی شکستن
چهره ب نما تا غرور ماه تابان بشکنی
زلف بگشا تا شمیم عشقه پیچان بشکنی
هر کجا سرویست فخر ِ قامتش دارد ولی
قد نما تا قامت ِ سرو ِ خرامان بشکنی
در بهاران سوی گلشن رَو که از فیض ِ رخت
ناز ِ نرگس ، فخر ِ سنبل ، قدر ِ ریحان بشکنی
بهر ما ساحل نشینان لطف کن ای ناخدا
تا به یُمن ِ بادبانت خشم ِ توفان بشکنی
در سلول ِ سرد ِ زندان آرزوی ماست این
تا به شمشیر ِ نگاهت درب زندان بشکنی
دلبرا ! در محفل ِ مستان بیا در نیمه شب
بوسه ها ده تا خمار ِ می پرستان بشکنی
مسعود خلیلی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 8 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 28 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
روز یکشنبه بیست وچهارم نوامبر 2024 محفلی با شکوهی بخاطر تجلیل از تود سالگی استاد گرانقدر جناب آقای عبدالجبار توکل هروی در سالن گل سُرخ شهر هامبورگ برگزار شده بود که تعدادی زیادی از دوستان ، اقوام و آشنایان ایشان اشتراک ورزیده بودند.
24 ساعت نیز ضمن عرض تبریک و آرزوی عمر طولانی و بابرکت همراه با سلامتی برای ایشان ، سروده اییرا که جناب استاد توکل عزیز ضمن قدردانی از حضور میهمانان گرامی و جشن نود سالگی خویش قلم زدند اینک خدمت شما پیشکش می نماید :
نود سالگی ام !
سپاس وشکر خدارا کنون نود شده ام
ز دوره های جوانی زیاد رَد شده ام
عطا نموده خدا نعمت زیاد مرا
مُسنتر ازهمۀ بستگان و جَد شده ام
اگرچه بیش زعمرم گذشت در غربت
به زیر پای هیولای غم لگد شده ام
ضعیف بُنیه نگشتم بلی توانایم
ولی برای ضعیفان کمی مدد شده ام
به بُردباری خود بین دوستان طاقم
به پیش روی اجل استوار سد شده ام
به پیش هیچ کسی خم نشد سرم هرگز
مگو بگونه ی پیران خمیده قد شده ام
خوشم که با اثر شعر های حماسی
مخالف همه کردار دیو و دَد شده ام
گذشت عمر عزیزم به نیکنامی نیز
ز کودکی پی آموزش خِرد شده ام
بهای من به کنار شما شداست فزون
بسان صِفر به پهلوی هر عدد شده ام
دعا کنید ببخشد خدا « توکل » را
چرا که بندۀ تقصیر کار بَد شده ام .
هامبورگ نومبر 2024
عقرب / آبان 1403
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه 7 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 27 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
ورق زندگی
هنوز نرم نیلی کبود
چو تاجی باشکوه در همیشگی هاش
و سخت سبز بیشه ها
چو فرشی بافته در مشرق زمین…
و من بیهوده در کنار تو نشسته ام
همچو خواب یک آینه پر تشویش
و هم چون خون یک مست
در سیاه شب پیری…
آینه را باید شکست
تا خون بر فرش رنگی بریزد
و کتاب زندگی ورق تازه تری را آغاز کند.
هما طرزی
نیویورگ
6 جولای 2010
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه 7 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 27 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
گل سرخ لبانم
دلم تنگ است به آن آغوش و یک دیدار یا هردو
ولی یارم که بیزار است و دارد عار یا هردو
به تنهایی رفیقم بود عکس و یاد های تو
به چشمانم سرشک آرد کمی، بسیار، یا هردو
لبات بوسیده چشمان سیاهت را بنازم من
به آغوشت کنم مستی شود شهکار یا هردو
میان بازوانت من به زلفان رها غلطم
تب آلوده کند جسمم شرر بسیار یا هردو
بروی سینه ات ریزم گلی سرخ لبانم را
شوی رنگین گل عشقم، دلت گلزار یا هردو
دلم تنگ بغل هایت پناهم ده در آغوشت
مداوا کن دل و جسمم به این زنهار یا هردو
جنون و عشق را باهم درآمیزم اگر آیی
به پایت غنچه یا گل میفشانم یار! یا هردو
هما باوری
13 آگست 2024
جرمنی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 6 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 26 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
آسمان ِ جهان
کس نپیموده راه ِ دور ِ مرا
کرده تاریکی غرق نور مرا
محو حیرت شدم به ساز ِ جهان
چه رسد غیبت و حضور مرا
شاخ اندیشه ام شکسته خزان
عشق برده ست آن شعور مرا
چشم سوزن شده ست راه نجات
تو تصور مکن عبور ِ مرا
اشتباهات من ز حد بگذشت
به رخم کم بکش قصور مرا
تیغ ِ نفرت بدست نامردان
به غم آراسته سرور مرا
چه بزرگ است آسمان ِ جهان
چه تماشاست چشم مور مرا
از چه آزرده کرده زاهد ِ
مست این دل ِ ساده و صبور مرا
همایون شاه «عالمی»
25 نوامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 5 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 25 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
سماع ریشه . . .
دلم پنهان به سینه لیک پر بیرون ترین است
به رنگینی سپهر است و به سنگینی زمین است
زغال معدن خاموش و یک دنیا فراموش است
ولی می سوزد از رویا و قوغ آتشین است
دلی از بیدلی بیدل ، چنان چون «قادر بیدل»
به پهنا آنچنان است و به تنگی این چنین است
سرودم نظم یک منظومه خورشید، گم کرده است
نه مهبانگیست، اما مهر را در آستین است
زمین در خواب و باران خسته و دریاست در تکرار
مگر آغاز یک پایان دیگر ، در کمین است؟
بیا ای کوه و در قلب جهان عشق جاری شو
که دریا سر به زیر است و سرود آن شرمگین است
سماع ریشه های نلغه آشفته ست خواب خاک
بهار ریشه پنهان است اما ریشه آیین است
فاروق فارانی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 5 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 25 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
استقبال ازشعرحضرت مولانا با مطلع:
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشــان عشـق را نالان مکن
دردِ بی درمان
درد بی درمـان بود ، دوری وطن
ای خـدا!این درد ، بی درمـان مکن
دوستـــداران وطـن در غـــربتـنـد
دشمنـــا ن میهنـــم ، شـــادان مکن
آهــــوان کشـــورم رم کــــرده اند
آنچه برجاست، طعمهء گرگان مکن
ازسـر لــطف وصفــایت بی نیـــاز
طفـلـکـــان بی پـدر گـریــان مکن
سرزمیــن ما خـرابـه گــشته است
ملک افغــان ر ا دگـر ،ویـران مکن
کشــــورم اشغــال دست ظـالمــان
تیـــغ ظا لـــم را دگـــر بُـــرّان مکن
مـــردم بیــچـــارهء افـغـــان زمیـــن
جور بی حد د یــده اند، نــالان مکن
مـلــک مــــا را خُـــرّم و آبـــــاد دار
خلــق مظلــومـش، سرگــردان مکن
جمــــع وشمــع ملـت ما را زلطــف
در پنــــاهـت داروبی سـامــان مکن
وآن دروغـیــن دوستــــا ن میهنــــم
روسیـاه گردان، خوش وخنـدان مکن
میهـــن ما کآ شیــا ن خلـق مــا ست
آشیا ن ویـران وخلـق حیـــران مکن
بهــــــــر آزادی کشــــور خــا لقــا !
منجی اش آخـــررسان پنهـا ن مکـن
“حیدری”رابخش زلطفت ای کــریم!
کیفرش زین کفته هاش،رحمان مکن
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
17 جنوری 2010
سیدنی – آسترالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 5 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 25 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
نقاش
من اگر نقاش باشم ، خاطراتِ کهنه را
همچو مهتابی درخشان نیمه شبها می کشم
در دیارِ غربت و هر لحظه با یادِ وطن
روزگارِ رفته را با عشقِ فردا می کشم
پرچم زیبای خود را با غرور و ا فتخار
بر فرازِ قُله های کوهِ بابا می کشم
خیمه برپا می کنم در دشت و صحرا و دَمَن
در کناراش دختری کوچی و زیبا می کشم
چهار فصل اش را همه رنگِ بهاران می زنم
در گلستان اش گلِ خوشرنگِ مینا می کشم
بر درِ هر خانه گلدانی ز مهر و عاطفه
کوچه هایش را جدا از کین و غوغا می کشم
تا زند مرغِ سعادت پر به بامِ خانه ها
هر طرف در آسمان اش بالِ عُنقا می کشم
می زدایم اشکِ غم از گونه های شبزده
جای آن لبخندی شیرین روی لبها می کشم
در زمین اش بذرِ صلح و اتحاد و همدلی
در دلِ هر هموطن عشق و تمنا می کشم
از برای شادیِ روحِ همه “فرخنده ” ها
قاضیِ عادل و یک انسانِ والا می کشم
بهرِ حق و داد خواهی ،عدل و انصاف با زنان
هر کجا وجدانی بیدار، چشمی بینا می کشم
گر شود روزی دعایم مستجاب بر درگهش
دستهایم را بسوی عرشِ اعلا می کشم
مریم نوروززاده هروی
نوزدهم عقرب ۱۴۰۳ خورشیدی
۹ نوامبر ۲۰۲۴ میلادی
از مجموعهُ”میهن عشق”
هلند.
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 4 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 24 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
گرگِ جان خويش
اى آسمانِ چشم كه بارانى گشته ى
سونامى وار سرزده طوفانى گشته ى
دُردانه هاى اشكِ قطار بسته پُشتِ هم
بيرون ز ديده خوب چراغانى گشته ى
اى كاروانِ آمده از مصرى آرزو
گويا ز نزدِ يوسفِ زندانى گشته ى
گفتند بمن كه گرگ دريده عزيز دل
از بهر من باعثِ حيرانى گشته ى
هيهات برادرانِ قسم خورده هر يكى
خود گرگِ جانِ خويش ز نادانى گشته ى
افسوس ، سِتم كشانِ ديارى خرابِ من
با تيغِ غير هر يكى قربانى گشته ى
برنام قوم سمت و زبان دين و مذهبى
فاقد ز لطف و مهرِ مسلمانى گشته ى
خورده فريبِ نفسِ لعين واى بر شما
دنبالِ گنج در پى ويرانى گشته ى
از جهل فروغِ عقلِ خود از دست داده ايد
شد سال ها كه موجب پسمانى گشته ى
جنرال حسن شاه فروغ
24 نوامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 4 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 24 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
بحرِ عشق
بهاران را به چشمانت نظارت ميكنم يارم
سرا پایت ز جان و دل زیارت میکنم یارم
اگر یکشب کنار من بیایی ای گل رعنا
فدايت جان شيرين با جسارت ميكنم يارم
مبند چشمان زیبایت ز روی دیده گانِ من
که من از غصه احساس حقارت میکنم یارم
اگر تنها گذاری ام درین غربت سرا روزی
ز کوی عشق تو ترکِ امارت میکنم یارم
اگر باشی کنارِ من، به بحر عشق ای جانم
سر و جانم به قربان عُذارت میکنم یارم
اگر روزی بدست آری دلِ دیوانه ی مارا
بسی شمس و قمر را من نثارت میکنم یارم
عزیزم « روشنا» در بردباری مردِ میدان است
توکل بر خداوند با مهارت میکنم یارم
داود کبیر روشنا
24 نوامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 3 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 23 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
نت عشق
زمستان رفت
و مرگ دیروز-
آغاز زندگی یی فردا شده
بیا تا با هم:
به فرداها بپیوندیم،
و نتهای جدید موسیقی عشق را –
در کتابچهها مان بنویسیم.
هما طرزی
نیویورک
نهم فبروری 2010
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 3 قوس (آذر) 1403 خورشیدی – 23 نوامبر 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
نشتر طلوع …
بی باری بهارش ، مشتی جوانه خواهد
شبهای کور تلخش، شمعی نشانه خواهد
در سینه گاه این کوه ، بحر مذاب پیچد
آتشفشان خشمش ، برقی بهانه خواهد
طوفان عشق ما را، ساحل حصار تنگ است
این اژدهای وحشی ، دهر آستانه خواهد
دل های سرد این خیل ، تا دل شود دوباره
از عصر پهلوانی ، شور و فسانه خواهد
آن بار بی بر و بار ، باید به باغ آید
در سر کند شکوفه، تا دست و شانه خواهد
این زخم چرک بسته ، تاریخ نام دارد
از نشتر طلوعی ، روزی دهانه خواهد
اندیشه عقابی ، سر های تنگ بگذار!
این باره انفجارت ، در کوه خانه خواهد
فاروق فارانی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 2 قوس ( آذر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 22 نوامبر ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا
تقدیم به مادران عالم!
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 2 قوس ( آذر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 22 نوامبر ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

شاد روان استاد تمنا هروی این سروده را هنگام
مراسم تدفین زنده یاد استاد بشیر هروی در
بهشت رضای شهر مشهد به خوانش گرفتندکه
شب قبل آن در مسیر تهران به مشهد سروده
بودند . البته بعد ها با تغییراتی در اثر با ارزش
شان بنام پیوند عمر به نشر رسانیدند که در
اینجا هردو کاپی را خدمت شما پیشکش
می نماییم:
مرگِ استادم بشیر هروی
چون فلک دوران فکری در نوشت
باز دوران بشیر از سر نوشت
گر قلم از کف مهء گردون گذاشت
باز خورشید فروزانفر نوشت
آنچه جاری شد ز کلک اوستاد
می سزد یک سر به آب زر نوشت
هم فزون از هر سخن ور یاد داشت
هم فزون از هر سخن گستر نوشت
گاه در ملک سنایی ره سپرد
گه ز انصاری مهین دفتر نوشت
گه چو بیرونی ز هیئت راز گفت
گه چو جامی شعر نغز و تر نوشت
گر سرود از هر که زیبا تر سرود
ور نوشت از هرکه نیکوتر نوشت
عاقبت در سنگر دین و وطن
مرگ طومار حیاتش در نوشت
سال مرگ حضرت اوستاد را
این چنینم کلک صورت گر نوشت
داد از استاد چون حرفِ نخست
سال تاریخش علی اصغر نوشت
تمنا هروی
اول قوس 1360 خورشیدی
مسیر تهران – مشهد
و این هم کاپی چاپ شده در کتاب ( پیوند عمر) که در تابستان سال 1395 خورشیدی توسط انتشارات قلم به چاپ رسیده و در نخستن برگ آن چنین می خوانیم:
با یاد آموزگار فرزانه ام زنده یاد استاد علی اصغر بشیر هروی.
مرگِ استادم بشیر هروی
چون زمان ایام جامی در نوشت
باز دوران بشیر از سر نوشت
خامه از کف گر مه گردون گذاشت
باز خورشیدِ فروزانفر نوشت
آنچه جاری شد ز کلکِ اوستاد
می سزد یکسر به آب زر نوشت
هم فزون از هر سخنور یاد داشت
هم فزون ازهرسخن گستر نوشت
گاه در ملک سنایی ره سپرد
گه ز انصاری مهین دفتر نوشت
گه چو بیرونی ز هیأت راز جست
گاه جامی وار شعر تر نوشت
گر سرود از هر که زیباتر سرود
گر نوشت از هر که زیباتر نوشت
سال مرگ حضرتِ استاد را
این چنینم کلک صورتگر نوشت
یک الف چون بر علی اصغر فزود
سال فوتش را(علی اصغر) نوشت
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 1 قوس ( آذر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 21 نوامبر ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا
اوستاد اوستادان ادب
شاعران : گل ، او گلستان ادب
مرد فرهنگ غنا مند دری
شاعر راد و برومند دری
نام نامی اش (علی اصغر بشیر)
در میان همکنانش بی نظیر
در (شناسایی اختر) بی بدیل
درعلوم او عالی القدر و جلیل
عالم دانندهء راز حیات
فاضل بالاتر از وصف و صفات
گرچه اکنون رفته زین دنیای دون
جاودانی یاد او بادا فزون
بود شمع انجمنها در هرات
اوستاد خوش سخنها در هرات
با همه دانشوری ها و کمال
بود اندر دوستی ها ، بی مثال
در تواضع ، چو درخت پر ثمر
اهل دانش گشته از او بهره ور
ذهن او فرهنگیان را چون کتاب
بهرهرپرسش، بسی حاضرجواب
پرسش کس بی جواب از اونماند
هیچکس ، بی اکتساب از اونماند
یادم آید کان بزرگ استاد شعر
آن بزرگ استاد خوش بنیاد شعر
بود درشهر(هری) چون شبچراغ
دور او پروانه های پر ز داغ
من به سان ذره و خورشید او
در دل و جانم همی تابید او
من ازو راز الست آموختم
یک کتاب از هر نشست آموختم
من برآن گشتم که بهر(دیهقان)
یک رساله چاپ سازم آن زمان
خواستم یک آیت از قرآن پاک
آورم بر آن که گردد تابناک
آیتی در باب کشت و زرع و کار
زان شدم نزد فقیهان بار بار
آیتی بهرم نوشتند آن کسان
تابه صدر آن کتاب آرم نشان
روز دیگر نزد استادم شدم
نزد یار جاودان یادم شدم
گفت: چون شد آن کتاب دیهقان
ساختم بهروی آن آیت ، عیان
نام حق را بر زبان آورد وخواند
بر سر چشمان خود آن آیه ماند
گفت: املایش غلط بنوشته اند
سخت ماهر گرچه دراین رشته اند
گفتم : آنان قاریان عالمند
قاریان و حافظان عالمند
گفت : شاید اشتباهی کرده اند
نیست عمدا، کی گناهی کرده اند
اینک اکنون آورم قرآن بخوان
شکل املای درست آن بدان
گفتم: این آیت چسان پیدا شود
نک کدامین جزء وصفحه،واشود؟
ساخت بهرم او ستاد با وقار
نام جزء و سوره اش را آشکار
بعد از آن قرآن حق را برگشود
آیت موصوف را بهرم نمود
دیدم آن آیت ، چنان کو گفته بود
اند آن جا ، چون در ناسفته بود
من به فهم ودرک آن دانای راز
بیشتر پی بردم از روی نیاز
کو، نه تنها، شاعر ممتاز بود
در ادب ، بی مثل و بی انباز بود
او نه تنها بود در تاریخ ، فرد
در جهان علم و دانش ، راد مرد
او، نه تنها در نجوم استاد بود
در ادب ، مرد بزرگ و راد بود
بل به صرف ونحو وتفسیر کلام
بود بی همتای عصرش والسلام
من ، روانش شاد خواهم از خدا
جاودانش یاد خواهم از خدا
کابل – بامداد یکشنبه
۱۰ / ۱۰ / ۱۳۶۸
ناصر طهوری
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 1 قوس ( آذر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 21 نوامبر ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا
از : شیخ الشعرا زنده یاد استاد براتعلی فدایی هروی
در سوگ استاد بشیر هروی
جهان دژیست کهن با فضای همچو قیر
درین کهن دژ بی ساز و برگ ما چو اسیر
زمانه در نظر بخردان شکارگهی است
اجل شکارچی و آدمی در او نخجیر
چنانکه نیست مر این گله را درین صحرا
بهیچ روی ز چنگال گرگ مرگ گریز
اگر چه مرگ بتار وجود ما گرهیست
که هیچ باز نگردد به پنجهء تدبیر
ولی دریغ از این روزگار سفله نواز
که عهد فرصت روشندلان در اوست قصیر
چه کج نهاد و فسونگر بود گذشت زمان
که هیچ سانحه بر وی نمی کند تأثیر
جهان ز بهر ستمگستران و خونخواران
هماره کاخ ستم را همی کند تعمیر
گهی ز کاخ کرملین ، گهی ز قصر سفید
صدای زنگ خطر می برد بچرخ اثیر
گهی بدست ستم سرنوشت قومی را
به بی نوائی و آواره گی کند تکدیر
گهی به سلطه و بیداد سرزمینی را
کشد بکام جهان خواره گان شوم و شریر
بلای خانه برانداز جور و استبداد
همیشه در پی آزاده گان کشد آژیر
بویژه سلسله ی علم و فضل و دانش را
شود بغربت و رنج و عذاب دامنگیر
و یا به گوشه ی آواره گی و تنهائی
بکام افعی مرگش کشد بسان بشیر
جهان فضل و ادب استاد علی اصغر
چراغ محفل دانش بشیر پاک ضمیر
بحسن و خلق و صفا شهره ی خواص و عام
بلطف و مهر و وفا همدم صغیر و کبیر
همای فطرت او رانه جای کنج قفس
هزبر همت او را نه پای در زنجیر
نبود نه فلکش نردبان اندیشه
ز بهر بوسه زدن بر رکاب شاه و امیر
بگاه نظم کلامش روان چون آب بقا
بکار نثر بیانش عیان چو ابر مطیر
بنور معرفت و علم و اختر نامش
چو افتاب جهانتاب گشت عالمگیر
ز هفت اخترش اواز افرین آمد
از آنکه بودش اختر شناس قلب خبیر
به بحر سینهء او صد سفینه از تاریخ
روانه بود بهنگام خامه و تحریر
پی مبارزه با دشمنان خاک وطن
کشید دست ز جا و مقام بی تأخیر
از آن زخاک وطن اختیار هجرت کرد
که تا زسنگر فرهنگ سر دهد تکبیر
که گر مبارزه در سنگر قلم نبود
کسی نتیجه نگیرد ز سنگر شمشیر
دریغ و درد که فرصت نداد پیک اجل
که تا بمنزل مقصود ره برد ز مسیر
چو دید کشور جنگ آوران افغان را
بدست فتنه و بیداد کفر و شرک اسیر
چو دید ملت آزادهء مسلمان را
بهر دیار بچشم زمانه خوار و حقیر
چو دید بی کس و بی یار خاک میهن را
که اوفتاده بدام هزار ها تزویر
چو دید خون شهیدان که در خفا و ملا
بود به شیشه ی سوداگران خون تقطیر
ز غصه تنگ شدش آنچنان مسیر نفس
که درگذشت ز جان و زحیات آمد سیر
برفت و ماند بگیتی ز فکر روشن او
بلوح دانش وفرهنگ جاودان تصویر
برفت و ضایعهء درد ناک او ناگه
چهان فضل و ادب را بسوگ داد نفیر
برفت و تا بجزا بر روان پاکش باد
درود و رحمت بیحد ز کردگار قدیر
خرد ز سال وفاتش پیام داد که شد
ازین ستمکده آزاد روح پاک بشیر
زنده یاد استاد براتعلی فدای هروی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 1 قوس ( آذر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 21 نوامبر ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا
شاد روان استاد محمد محسن صابر هروی نویسنده ، شاعر ، پژوهشگر و هنرمند مشهور افغانستان کشور به یاد بود زنده یاد استاد بشیر هروی پارچه شعری را سروده بودند که اینک تقدیم عزیزان مینمایم.
استاد صابر هروی در سال ۱۳۰۶ در شهر هرات تولد شده و در پنجم جدی ۱۳۷۹ در خارج از کشور در غربت جان به حق سپرده است. روانش شاد ، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد.
در سوگ شادروان استاد بشیر هروی
بشیر مرد و نمردست خاطرا ت بشیر
همیشه زنده بوده دانش و صفات بشیر
بشیر مرد و بود بعد مرگ او جاوید
نجوم و شعر و مقال و تفکرات بشیر
به(طنز) وفهم و پژوهشگری یکی استاد
زبانزد همه باشد مطایبات بشیر
مؤرخی که امین و محققی که ذهین
به ژرف بود و مکمل مطالعات بشیر
به شعر ونثر ونجوم و به طنز بی همتا
پر از معانی و مفهوم نگارشات بشیر
به اهل ذوق و قلم یا به عامی و عالم
به جمله بود مؤجه مناسبات بشیر
گذشت روز و شب وماه وسال عمر او
همش به گسترش علم و فن حیات بشیر
صبور صاحب آزرم بود و خوش برخورد
کسی ندیده خلآ در تصورات بشیر
به عمر خویش شکایت ز روزگار نکرد
صد افرین به حیا داری و ثبات بشیر
مرحوم استاد محمد محسن صابر هروی