۲۴ ساعت

02 آگوست
۱ دیدگاه

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود…

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۱۱ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  –  ۲ آگست ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود…

=================

 روح الامین امینی

استاد براتعلی فدایی هروی نامی آشنا در شعر افغانستان است. شاعری یک روی شخصیت ادبی ایشان است چرا که استاد جز پرداختن به هنر شاعری از معدود چهره های شاعر پرور نیز هستند و در سایه درخت کهن سال وجود شان شاگردان فراوانی رشد کرده اند و بالیده اند و نام برآورده اند.

فضیلت حضور استاد در انجمن دوست داران سخن در هرات، تا انجمن شاعران مهاجر در مشهد و انجمن ناظم هروی باز در هرات بر شاعران و اهل ادبیات هرات پوشیده نیست. استاد به صورت مستقیم و غیر مستقیم استاد چند نسل از شاعران امروز افغانستان و به خصوص هرات هستند تلاش پیگیرشان در این مسیر ثمر فروانی برای ادبیات امروز ما به همراه داشته است.

روز دوشنبه ۳۰ ثور ۱۳۹۲ جلسه هفته وار نقد سیمرغ افتخار میزبانی استاد فدایی و جمعی از شاگران و نزدیکان ایشان را داشت.

جلسه نقد سیمرغ جلسه جوانی است که دو سال پیش از سوی بنیاد آرمان شهر در هرات تأسیس شد و در این مدت توانسته است حلقه ای از جوانان شیفته ادبیات را بر گرد خود جمع کند.

شعرها و خاطره های استاد در این جلسه گوش های مشتاقی برای شنیدن داشت تعدادی از دوستان با استاد آشنایی زیادی داشتند و جمع جوان تر با این که نام او را شنیده بودند کمتر با شعر لطیف و طبع شوخ و زیرک استاد آشنایی داشتند. پیرمردی که از مرز هشتاد سالگی گذشته است و هنوز اگر فرصتی دست دهد با اشتیاق یک جوان بیست ساله شوخی می کند و رندی می فروشد.

در همین جلسه وقتی از یکی از دوستان خواسته شد شعر بخواند او پس از خواندن اولین شعر گفت امروز می خواهم چند شعر بخوانم به این دلیل که استاد حضور دارند و استاد فدایی با لبخندی گفت من گوش هایم نمی شنود هر چه دلت می خواهد شعر بخوان!

شاگردان استاد که سالیان زیادی است همراه و همگام او بوده اند خاطراتی زیادی از او در خاطر دارند. محمد ظاهر رستمی یکی از شاگردان استاد است که در این جلسه نیز همراه ایشان بود و در خلال برنامه گاهی خاطره ای یا شعری را به یاد استاد می آورد. وقتی استاد این شعر را خواندند:

غم  دوران  خورم  یا  غصه  جانانه یا هر دو

ز  دست  دیده نالم  یا  دل دیوانه  یا  هر دو

بسوز  قصه  مهجوری  ما  دوستان  امشب

زبان  شمع  سوزد  یا  پر   پروانه  یا  هر  دو

ز خویش و آشنا  بیگانه  گردیدم، نمی دانم

نمایم شکوه از خود یا که از بیگانه یا هر دو

شب وصل است و می در ساغر و دلدار در آغوش

لب  جانانه  بوسم  یا لب  پیمانه  یا  هر دو

کشد عقلم به سوی کعبه و عشقم به میخانه

طریق  کعبه  پویم  یا ره  میخانه   یا هر دو

حریم  کاکلش  را  شانه محرم ، باد بزم آرا

ندانم شکوه  از باد آورم  یا  شانه یا هر دو

به زلف و خال او تا آشنا شد مرغ  دل گفتم

به بند  دام  باشم  یا به فکر  دانه یا هر دو

“ فدایی”  در بلاغت  گوهر  گنج  معانی را

به جان می پروری یا در دل دیوانه یا هر دو

آقای رستمی استاد را به یاد خاطره ای از دوران مهاجرت انداخت.

استاد در جلسه شعری در مشهد این غزل را خوانده بودند و حضار با اشتیاق به آن گوش می دادند تا به این بیت رسیده بودند:

شب وصل است و می در ساغر و دلدار در آغوش

لب   جانانه    بوسم    یا    لب   پیمانه   یا  هر دو

در این هنگام از میان جمع کسی بلند شده بود و فریاد زده بود هر دو! هر دو! هر دو!

گاهی شوخ طبعی استاد به شعرشان نیز سرایت کرده است و در کارهایی از این دست به نقد حکومت و حمایت از مردم رنج کشیده پرداخته اند. استاد روزگاری در بادغیس وظیفه دولتی داشتند. گویا یکی از آن سال ها خشک سالی آمده بوده و مردم زیادی از گرسنگی به رنج اندر شده بودند و در همین وضعیت اسف بار شهرداری جارچی به بازار فرستاده و به مردم مژده داده بود که ماس ارزان شده است و می توانید از این به بعد پو (یک واحد وزن) چهار افغانی خریداری کنید. استاد بر سبیل طنز ابیات زیر را در این مورد نوشته بودند:

ایهاالناس   از   اناث    و   ذکور

ای   گروه      گرسنه     رنجور

گر شکر وقف قحط  سالی شد

نرخ نان  گر به  چرخ  تالی شد

گر که انبان تان ز غله تهیست

چه غمت چون زمانه رو به بهیست

سبزه بسیار رسته غم نخورید

از گیاهان   دشت  کم  نخورید

این   شنیدم   که  باز  در بازار

جار  زد    شاروالی    غمخوار

بر  شما   مژده    باد   ارزانی

ماس  شد  پاو   چار   افغانی

هر چند از استاد فدایی آثاری در قالب های نو نیز منتشر شده است اما عرصه اصلی جولان شان را قالب های کلاسیک تشکیل می دهد و جر غزل و مثنوی و رباعی و… هنوز با اقتدار قصیده سرایی نیز می کنند.

سایه استاد را همچنان بر سر ادبیات گسترده می خواهم مردی که به گردن چند نسل حق استادی دارد و تعدادی از ناموران شعر امروز هرات و افغانستان فضیلت شاگردی ایشان را داشته اند.

این دل غمزده‌ام  را  سر سودای  تو خوش

دیده‌ی روشنم از حسن دل  آرای تو خوش

ناز کن  تا  شوم  از  نرگس  غماز  تو مست

شانه زن تا شوم از زلف سمن سای تو خوش

پای صد سلسله دل  در خم گیسوی تو بند

روی  صد  قافله   جان در گذر پای تو خوش

سرو بالا ،  رخ  مه ،  نرگس  شهلا، لب لعل

ای ز سر تابه قدم جمله‌ی اعضای تو خوش

یک  دم ای   شاهد   مقصود  ز  خلوتگه دل

خیز و بر دیده نشین ، منزل و مأوای تو خوش

تو که   بر من    نظرِ  لطف    نکردی   امروز

کو دلی تا شود از وعده‌ی فردای تو خوش

دلِ حیران  “فدایی”   تو  به  لطف سخنی

بنواز ای   سخن از  لعل گهر زای تو خوش

 

21 نوامبر
۳دیدگاه

در سوگ استاد بشیر هروی ( از: شیخ الشعراء زنده یاد استاد فدایی هروی )

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : پنجشنبه    1 قوس  ( آذر ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 21  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

از : شیخ الشعرا زنده یاد استاد براتعلی فدایی هروی

در سوگ استاد بشیر هروی

جهان دژیست کهن با فضای    همچو قیر

درین کهن دژ بی ساز و برگ ما چو اسیر

زمانه در نظر بخردان    شکارگهی  است

اجل شکارچی  و   آدمی   در او نخجیر

چنانکه نیست مر این گله را درین صحرا

بهیچ روی ز  چنگال   گرگ   مرگ   گریز

اگر چه   مرگ بتار   وجود  ما گرهیست

که هیچ  باز   نگردد   به   پنجهء   تدبیر

ولی دریغ   از این   روزگار  سفله نواز

که عهد فرصت روشندلان در اوست قصیر

چه کج نهاد و فسونگر بود گذشت زمان

که هیچ سانحه بر وی  نمی کند تأثیر

جهان ز بهر ستمگستران و خونخواران

هماره کاخ ستم  را   همی   کند   تعمیر

گهی ز کاخ کرملین ، گهی ز قصر سفید

صدای زنگ   خطر می برد   بچرخ اثیر

گهی بدست ستم سرنوشت قومی را
به بی نوائی و آواره گی   کند تکدیر

گهی به سلطه و بیداد سرزمینی را

کشد بکام جهان خواره گان شوم و شریر

بلای خانه برانداز   جور   و   استبداد

همیشه در پی آزاده گان   کشد آژیر

بویژه سلسله ی علم و فضل و دانش را

شود بغربت و رنج  و  عذاب دامنگیر

و یا به گوشه ی آواره گی و تنهائی

بکام افعی مرگش کشد بسان بشیر

جهان فضل و ادب استاد علی اصغر

چراغ محفل دانش بشیر پاک ضمیر

بحسن و خلق و صفا شهره ی خواص و عام

بلطف و مهر و وفا همدم صغیر و کبیر

همای فطرت او رانه جای کنج قفس

هزبر همت او را نه   پای    در زنجیر

نبود   نه    فلکش   نردبان   اندیشه

ز بهر بوسه زدن بر رکاب شاه و امیر

بگاه نظم کلامش روان چون آب بقا

بکار نثر بیانش عیان چو   ابر   مطیر

بنور معرفت و  علم  و اختر   نامش

چو افتاب جهانتاب  گشت عالمگیر

ز    هفت   اخترش  اواز  افرین  آمد

از آنکه بودش اختر شناس قلب خبیر

به بحر سینهء او صد سفینه از تاریخ

روانه بود بهنگام   خامه   و   تحریر

پی مبارزه  با دشمنان خاک وطن

کشید دست ز جا و مقام بی تأخیر

از آن زخاک وطن اختیار هجرت کرد

که تا زسنگر فرهنگ سر دهد تکبیر

که گر مبارزه  در   سنگر   قلم نبود

کسی نتیجه نگیرد ز سنگر شمشیر

دریغ و درد که فرصت نداد پیک اجل

که تا بمنزل مقصود ره برد ز مسیر

چو دید کشور جنگ آوران افغان را

بدست فتنه و بیداد کفر و شرک اسیر

چو دید  ملت   آزادهء   مسلمان را

بهر دیار بچشم زمانه خوار و حقیر

چو دید بی کس و بی یار خاک میهن را

که  اوفتاده   بدام   هزار   ها تزویر

چو دید خون شهیدان که در خفا و ملا

بود به شیشه ی سوداگران خون تقطیر

ز غصه تنگ شدش آنچنان مسیر نفس

که درگذشت ز جان و زحیات آمد سیر

برفت و ماند بگیتی ز فکر روشن او

بلوح دانش وفرهنگ جاودان تصویر

برفت و ضایعهء  درد  ناک   او   ناگه

چهان فضل و ادب را بسوگ داد نفیر

برفت و تا بجزا   بر روان  پاکش باد

درود و رحمت بیحد  ز کردگار قدیر

خرد ز سال وفاتش پیام داد که شد

ازین ستمکده آزاد روح پاک بشیر

زنده یاد استاد براتعلی فدای هروی