قصیده دردسرهای جنگ
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۱۹ عقرب (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۰ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی – ملبورن – استرالیا
قصیده دردسرهای جنگ
به هر سو شعلهی آتش زبانه زد، وطن لرزید
دل مادر ز داغِ کودکش، چون شمع، پرپر دید
پدر با چشمِ خونبارش، به دنبال نجاتی بود
ولی در کوچهها جز دود و خاکستر نمیپرسید
به جای نان، صفِ موشک، به جای صلح، آتش بود
کسی از حالِ همسایه، دگر پرسش نمیپرسید
تورم شد بلای جان، ویرانی آمد از هر سو
نه امیدی به فردا ماند، نه لبخندی که دل خندید
جوانان را به جای علم، به میدانِ نبرد آورد
کجا شد مدرسه، آن خانهی دانش که میبالید؟
زنان با اشکِ خاموشی، به شبها قصه میگفتند
که روزی صلح خواهد شد، ولی فردا فقط جنگید
کودک با چشمِ بیفردا ، به دیوارِ شکسته خُفت
نه آغوشی، نه لالایی، نه دستی که به او خندید
صدای بمب، صدای درد، صدای گریهی شبها
به جای نغمهی گنجشک، فقط آوار میپیچید
طبیعت هم ز غم پژمرد، درختان بیثمر گشتند
بهار از خاکِ خونآلود، دگر رنگی نمیپاشید
دلِ سرباز در آن سنگر، پر از اندوهِ مادر بود
که در هر تیر، آهی بود، که از دلهای پاک رنجید
کجاست آن عشق انسانی؟ کجاست آن صدای صلح؟
که در طوفانِ نفرتها، به خاکستر بدل گردید
و فائز با قلم میگفت: «بهار از خون نمیروید»
اگر این خاک، جز نفرت، ز دل چیزی نمیرویید
خلیل الله فائز تیموری
























