۲۴ ساعت

21 نوامبر
۲دیدگاه

عالم فرزانه 

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : پنجشنبه   1 قوس  ( آذر ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 21  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

در سوگ عالم فرزانه  و دانشمند عالیقدر

مرحوم استاد علی اصغر بشیر هروی

 

عالم فرزانه 

ای‌   بشیر    استاد    دانا    عالم    فرزانه ای

هر   کلامت   در   معانی  بهتر   از  دردانه ای

مهربان  با از خود  و  بیگانه  بودی  هر  زمان

در  رفاقت   محکم  و با  دشمنی  بیگانه ای

در سخن لب میگشودی مستمع  میشگفت چو گل

همچنان اش یافتی  چون  نشه   پیمانه ای

هر کجا روشن بودی شمعی ز ارباب سخن

بال میگشودی به آن مجلس چنان پروانه ای

وصف اوصاف   نکویت   در   زبان    شاعران

می شود ورد زبان دوست  در  هر خانه ای

شاد  خواهد  روح  تو  با صد  تمنا   از   خدا 

چون ثنا هر صبح و شام ای عالم فرزانه ای

محمد اسحاق ‘’ ثنا ‘’

ونکوور کانادا

21 نوامبر 2024 میلادی

اول قوس 1403 خورشیدی

21 نوامبر
۳دیدگاه

یادی از: زنده یاد استاد علی اصغر بشیر هروی در چهل و سومین سالروز درگذشت آن مرحوم.                              

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : پنجشنبه   1 قوس  ( آذر ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 21  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

یادی از : 

زنده یاد استاد علی اصغر بشیر هروی

در چهل و سومین سالروز 

درگذشت آن مرحوم.

قیوم بشیر هروی

ملبورن – استرالیا

اول قوس 1403 خورشیدی

 

امروز اول ماه قوس 1403 مصادف است با چهل و سومین سالروز درگذشت پدر عزیز ما شادروان استاد علی اصغر بشییر هروی ، روزنامه نگار ، مؤرخ ، محقق ، منجم ، نویسنده ، شاعر ، طنز نویس ،  نسخه پژوه ، ادیب و دانشمند وطن ما که عمر پربار شان را در راه خدمت به فرهنگ و ادب سرزمین شان سپری نموده و آثار گرانبها و منحصر به فردی از خود به یادگار گذاشتند.

آری !

چهل و سه سال قبل از امروز بخوبی بخاطر دارم که بتاریخ 30 عقرب سال 1360 خورشیدی در حالیکه پدر عزیزم در شهر تهران  مسئوولیت هفته نامه فجر امید و مجله استقامت را بعهده داشتند و ما در شهر مشهد ساکن بودیم از طریق دفتر مخابرات مشهد بدفتر شان زنگ زدم تا تاریخ آمدن شان را به خانه بدانم . ضمن اینکه اطمینان دادند که فردا شب با کاکاجانت  اقای تمنا ( زنده یاد استاد عبدالکریم تمنا هروی ) تکت داریم و برای چند روزی می آییم  گفتند که کتاب فیثاغورث را هم برایت گرفتم و می آورم.

اما با دریغ و درد گویا قسمت نبود تا یکبار دیگر پدر عزیزم آن فرشته ی بی همتا را بآغوش بگیرم و دستان پرمهرشان را ببوسم ، زیرا فردا صبح آن یعنی بتاریخ اول قوس پس از ادای نماز صبح دست اجل آن عزیز بی همتا را از ما گرفت و همان شب برای استقبال پیکر بی جان شان به فرودگاه مشهد رفتیم و فردا صبح آن استاد بزرگوار مرحوم تمنا هروی نیز همراه با محترم قاری مجیب به مشهد رسیدند وهمانروز بتاریخ دوم قوس 1360 خورشیدی طی مراسم با شکوهی پیکر پاک پدر گرامی ما از مسجد جفایی شهر مشهد برداشته شد و پس از  تشییع و  ادای نماز جنازه در حرم مطهر حضرت امام رضا (ع)  در بهشت رضای آن شهر بخاک سپرده شد که تعداد کثیری اشتراک ورزیده بودند.

مرحوم استاد تمنا که در آن مراسم شرکت داشتند مرثیه ای نیز بخوانش گرفتند که در بخشی دیگری بصورت جدا گاه به نشر میرسد.

ایشان  این خاطره ی تلخ را تا ماه های اخیر حیات شان که تیلفونی تماس می گرفتیم  یاد میکردند که قرار بود با استاد بشیر مرحوم همسفر شوم ، اما قسمت نشد. خداوند هردو عزیز ما را غریق رحمت بیکرانش بگرداند.

دوستان ، شاعران ، نویسنده گان و استادان گرامی  سرزمین ما مطالب و اشعاری در سوگ آن بزرگوار نوشتند که بصورت جداگاه خدمت شما عزیزان پیشکش میگردد.

 

من به همین چند سطر بسنده میکنم و شعری را که امروز بدین مناسبت سرودم خدمت شما تقدیم می نمایم.

دلِ شیدا

دردِ هجرانت  پدر در سینه ای  من جا   گرفت

از فراقت تار و  پودم بی درنگ    غوغا  گرفت

ناله ک ردم  ، صبر  خواستم  از  خدای مهربان

با صبوری  در  ضمیرم   زندگی   معنا    گرفت

چاره ای جز صبرنبودم زانکه  رسم زندگیست

گرچه دستِ سرنوشت از من گلِ رعنا گرفت

بسکه   پرپر   زد    دلم   اندر  فراقت   ای پدر

همچو مجنون این دلم ره جانبِ صحرا گرفت

در میان  سوز   دل    فریاد    کردم   بی صدا

خاطرات  مهر  و  الطافت    پدر  ماوا   گرفت

مادرم تنها امیدم بود  « بشیر » در غصه ها

از دعای   مادرم    آرام    دلِ  شیدا    گرفت

قیوم بشیر هروی

ملبورن – آسترالیا

21 نوامبر 2024 

20 نوامبر
۲دیدگاه

وا لا همّت

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهارشنبه   30 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 20  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

وا لا همّت

                   تقدیم به پدرم

پدر جان!

به همّت وا لا ی تو:

 که استوار تر –

از سرو‌های بلند جلال آباد،

 و محکم تر –

از سنگ‌های کوهساران آن  دیار است .

و به قلب با محبتت:

که رئوف تر-

از عطر گل‌های نارنج،

 و زیبا تر از گل‌های شب بوو نرگس است.

و به نصیحت‌های پر معنی‌ ات:

که خوش مزه تر از نارنج‌های خانه مان است.

با ور دار:

 که وجود تو در قلبم جاودان است.

 و تمامی سلول‌های هستی‌ ام به تو افتخار می‌‌کنند.

ای وا لا گوهر!

در سالگرد مرگت به جای عزا داری،

شکوه وجودت را برگزار می‌‌کنم.

هما طرزی

نیویورک

20 جون 2001

 

20 نوامبر
۱ دیدگاه

تویی همین سوار آمده . . . 

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهارشنبه   30 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 20  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

تویی همین

              سوار آمده . . . 

 

سوار عشق می رسد،  کلاه  آفتاب در سرش

 ستاره سنگفرش او ، چراغ  ماهتاب در درش

 ز نقش نعل اسب او، جهد ستاره، رعد و برق و خشم

 به مشت اوست خنجری، ترانه و کتاب در  برش

 ز جان خود زدوده است، گرد و خاک صبر  مرده را

 دوباره می پرد ز نو، شکوه یک شتاب در پرش

 بهر چراغ می دهد ز روغن   دلش   شراره ها

 دوای درد و خیر جان، شرنگ انقلاب در شرش

 سوار اوج خود بشو، تویی  همین  سوار آمده

همانکه مست می رسد، نشانی از عقاب در فرش

فاروق فارانی

 

 

20 نوامبر
۳دیدگاه

منزلِ مقصود

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهارشنبه   30 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 20  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

در هیاهوی خاموش کوچه‌ها، جایی که سنگ‌ها زبان بسته‌اند و خاک، شاهد رازهای کهن روزگار است،

 سینه‌ای از درد لبریز است که گویی هر ذره از آن، آتشی در دل تاریخ افروخته. صدای ما، نه زخم گلایه که ترنمی است بر گوشهای سنگین وطن، اما چه بی‌پاسخ مانده‌اند آنانی که باید پژواک این نوا باشند.

منزل مقصود، به وسعت بی‌کرانه‌ای است که پای خسته، آبله‌دار و دل هراس‌ناک ما را می‌خواند.  و در این میان، آسمان گشوده است خوان کرامت خویش را، اما نگاهی کوتاه و دستی نارسایی ما به سوی آن نمی‌رود، که این خاک‌نشینان به دانه‌های تلخ زمین و زمان خو کرده‌اند.

در این قافلهٔ عقب‌مانده، عصا، رهسپارتر از پای‌های مردمان ماست؛ که گویی فتنه‌های دیروز، بر امید سبز امروز سایه افکنده است. و حتی شادی‌مان، در آغوش ناله‌ای غریب آرمیده است؛ هوایی که با نوای ماتم عجین گشته و از اشک‌ها دردناک است.

طبیبی که آمد، نسخه ای به درمانی نگشود جز زهر اجل، که گویی تقدیر ما در این تاریکی مُهر شده است.

 اما دل به امید ذات ذوالجلال است، که دعای ما روزی مستجاب خواهد شد، و بخت سیاه ما در آفتاب رحمت او روشن خواهد گشت.

محمود! 

عشق راهی است که اوراق گلبرگ هایش سخت‌تر و زخمه زننده تر از خارهایش است، اما چشمی که به لقای ماه دوخته، جز بر معشوق، نخواهد افتاد؛ که عاشق، جز سختی، چیزی بر دل نمی‌نشاند..

 

منزل ِ مقصود

  در خاک خفته کوچه و پس کوچه های ما 

آتش   گرفته  سینه ای   درد   آشنای ما 

بر گوش سنگ سنگ وطن ما صدا شدیم 

اما   ز   همراهان    نشنیدن   صدای   ما 

راه است  دور   و  منزل  مقصود  ناتمام

دل در هراس  و  آبله   گل  کرده پای  ما

خوان کرم  کرامت  خود  را  گرفته است

رزق  حلال  رفته  به   طرف   سمای  ما

از دست این عقب نگری های  فتنه خیز 

سبقت  گرفت  یک   قدم از   ما  عصا ما 

حتا به روز شادی ما اشک و ناله  است

از بسکه خو  گرفته  به  ماتم  هوای  ما 

بهر علاج بخت سیه  سوزی  مان طبیب

بنوشته است  زهر   اجل   را   دوای ما

قربان    ذوالجلال   یت ای  ذات  کردگار 

کی  مستجاب   میشود  آخر  دعای  ما

محمود عاشقی چقدر سخت بوده است 

رو بر  نه  تافت   بار دگر   مه   لقای  ما

         احمد محمود امپراطور               

   دوشنبه ۰۶ حمل ۱۴۰۳ خورشیدی       

      برابر  با 3/25/2024 ترسایی           

20 نوامبر
۱ دیدگاه

ذهن ستم گستر

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهارشنبه   30 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 20  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

ذهن ستم گستر     

زمیـــن در آتـش خـودکامگان آز می سوزد

سـرا و مـزرع و دارایـی و انباز می سوزد

مگـو افـسـانـۀ گلـزار ابـراهـیـــم بـر انـسـان

که صدباغ وچمن درکوره‏های بازمی سوزد

برادر تشنه بر خون بـرادر بـوده در صحرا

پدرسنگین دل ومادرکه بی اعزاز می سوزد

یهوه کین و خشم وخون را باهم کند مخلوط

خدای مهربان و رحمت و دمساز می سوزد

نـشـد خـامـوش بـر انـسـان مظلوم آتش ظالم

فلسطین زیـر بمب و آتش سـرباز می سوزد

سران غرب چشم وگوش ودرب دل رابستند

حقـوق حــقـۀ انـسـان در اغـمــاز می سوزد

نه تنها کودک وپیروجوان را قتل عام کردند

در آتـش حرمت آزادی و جـانبـاز می سوزد

ندارد برتری در نـزد حـق انسان بـر انسان

چرا در دوزخ تبـعـیـض از آغـاز می سوزد

ز کـین و خـشم و بیداد سکندر در دل تاریخ

کهن تخت شهنشاهـانـه در شیراز می سوزد

بـرآمـد از دل یـونـان و روم ذهـن ستم‏گستر

که استعمار و نظم قلدری، هم‏باز می سوزد

فقط ازچنگ لیبرالیزم رسـوا خون می ریزد

زمین درورطه های جنگ براندازمی سوزد

جهان درچنگ چندتا مالک سرمایه افتادست

تمام خــلـق عـالــم در تب ناســاز می سوزد

چه داردراست افراطی بجزفاشیزم ویرانگر

که دنیا را به دیگ روغـن گـراز می سوزد

هجـوم حـرص امریکا شـده در آســیا دوزخ

که خشک وتردرین برنامۀ بگداز می سوزد

به دست طالب بی مایه دادند تیغ خون آشـام

که بنیان وطن درزیر تاخت وتاز می سوزد

نشاط ساز و آهنگ غزل خاموش گردیدست

بـه زیـر تـیــغ ظالـم در گلـو آواز می سوزد

بخواری غیرت عشق ومحبت را کشندبردار

میان آتش وخون شوروشوقِ  ناز می سوزد

لبان اجـتماع را بـا جـوالـدوز ســـتـم دوزنـد

ز بیم تشنۀ خـون بر زبـان ابـراز می سوزد

وطن زندان انسان گشته وباغ وچمن سوزان

ز جـور گرگسان بال و پر پرواز می سوزد

خـدا را جـنـبـشـی تـا مـادر میهـن شـود آزاد

چرا در شـانـۀ اقـبــال مـا شـهباز می سوزد

رسول پویان                        

15 نوامبر 2024               

 

20 نوامبر
۳دیدگاه

  آ هــــــوی رم کــــرده

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهارشنبه  30 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 20  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

آ هــــــوی رم کــــرده

نـا لــه بیــا د وطـــن، صبــح و َم ســاء میـکـنـــم

خـون جگــر میخــورم، نــغـمــه ســرا میـکـنـــم

بهر نجا ت وطــن، ا ز همــه  ا یــن  مشــکــلا ت

ا ز سر شــب تـا سـحـر، رو بـه خـــدا مـیـکـنــم

بـر درآ ن کـبـــریــا  ،  ا ز رهء  صـــد ق  و  صفـــا

عـقــده و غــم هـــا ی د ل، یـکســر ه وا مـیـکـنـم

بهـر شِفــا ی وطــن، ا ز هـمــه رنـــج و مِحَـــن

چــا ره نــدا رم د گـــر،عـرضـ ه دعــا   میکــنــم

مـرغ  شــکستــه پــرم، قــد رت پـــروا  زنیـست

د ل بــه هـــوا ی وطـــن، دا ده نــــوا   مـیــکـنــم

گــربــه گـلستــا ن روم، بـهــر تمــا شـــای گــل

یا د گـل ِا رغــوا ن، خوا جــه صفــاء میــکـنـــم

آ هــوی رم کــرده ا م، تیـــر جفـــاء خــورده ا م

درد د ل ریــش خـــود، ا ز تــو د واء میــکـنـــم

حیـد ری گــر آ خـــرت، ا زغـــم و د رد وطــن

حَصر شود چـا ره  ا ت، صبـر خــدا میــکـنــــم

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۱۴ جون ۲۰۰۵

سید نی – آسترالیا

18 نوامبر
۱ دیدگاه

 بوسه خیانت …

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه   28 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 18  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

 

« ای یهودا، آیا پسر انسان رابا بوسه

تسلیم می کنی*» انجیل لوقا

     بوسه خیانت …

 

خاموش ترینی و   سرودی    نسرودی

 با این همه  پدرود  ، درودی  نسرودی

 دیوار   که  بسته   دهن      شهر ترانه

 از حلق دری، شعر  ورودی   نسرودی

وقتی که صلای تو   شررگاه   افق بود

 بر خامشی خویش فزودی،  نسرودی

 آنگاه که پیکار چو خورشید بخون گشت

 از نیزه و از جوشن و خودی  نسرودی

 صحرا همه کژراهه شد و قافله گمراه

 یک بارقه از شعله و  دودی  نسرودی

 آن معرکه فریاد  طلب  داشت ، اما تو

 لب بستی و از سینه سرودی نسرودی

 رود و دره و کوه   غزلخوان   هجوم اند

 سمفونی طوفان نشنودی ، نسرودی

 هرسوی صلیب است و مسیح است و یهودا

آن بوسه  خونین  نزدودی  ،  نسرودی

 فاروق فارانی 


*
   در روایات مسیحی وقتی عیسی مسیح و همراهان اش دستگیر شدند، یهودای خاین قرار شد، با بوسه گذاشتن بر چهره عیسی او را به دشمنانش

معرفی و مشخص کند.

 

 

 

 

 

 

18 نوامبر
۱ دیدگاه

رنگ خورشید نور مهتاب

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه   28 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 18  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

رنگ خورشید

               نور مهتاب

نمی دانم چه  در  دنیای  عشق است

جهانی بسته در سودای عشق است

فلک   با   گردش    این      چرخ   چنبر

اسیر   عالم  خضرای    عشق   است

فروغ   رنگ   خورشید     نور    مهتاب

به قصد غارت  دل‌ های عشق است

دلیل     زینت     گل       در       بیابان

هوای مست هر صحرای   عشق است

نوای    بلبل   و    گل   در     گلستان

صدای ناب  سر تا پای  عشق است

به     یاد   لاله    رویان   در    خیابان

صبا آشفته و شیدای ع  شق است

شکوه    و     عزت   هر   آدمی   زاد

بدست حضرت مولای  عشق است

سلوک         آتشین          پارسایان

فقط در مکتب تنهای  عشق است

بسا    دیدم   به    عین  نو  جوانی

چو من سرگشته رسوای عشق است

بیا    شهناز   من    در   کنج خلوت

که دنیا خانهٔ زیبای  عشق   است

ببین   بخت   بلند     واعظی      را

چراغ  دولت  رویای   عشق است

 

ملا عبدالواحد واعظی

 

17 نوامبر
۱ دیدگاه

لحظه ، لحضۀ درد

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه  27 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 17  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

   لحظه ، لحضۀ درد

 

تویی که از جگر ما کباب   می‌خواهی

ز چشم‌های تر ما شراب  می‌خواهی

ز رود  خانۀ   خشک   ز یاد    ها  رفته

چرا ز دست من خسته آب می‌خواهی ؟

بجان من که به جانت همیشه پیوند است

نکردی رحم ، تو عمری عذاب می‌خواهی

به لحظه لحضۀ دردی که از تو می‌آید

نبرد می‌کنم اما تو خواب می‌خواهی

به روز ، ماه منیر و به شام های سیه

عزیز دل ، تو ز من آفتاب  می‌خواهی

اگر پلنگی تو ، سالار ، پس چه بیهوده

از آسمان  خدا  ماهتاب  می‌خواهی .

 

                    سالار البرز

 

17 نوامبر
۴دیدگاه

فراق دیار

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه  27 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 17  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

       فراق دیار

 

من  نمی گویم  که   آزادم  کنید
یا رها  از   ظلم  و   بیدادم  کنید

ماجرای      زندگی‌ام    بشنوید
گوش یک لحظه به فریادم کنید

دشمن  اولاد  و   ناموس  وطن
سرنگون سازید و دلشادم کنید

خاک   آبای  مرا   چون   بستان
بهر   فرزندان   و    اولادم  کنید
در قفس هردم پرو بالم شکست
فکر    بر بادی     صیادم    کنید

راه من دشوار دور هستم  زتو
منزلم دور  است  ارشادم کنید

رهروی دامان و دشت و کهسار
همدم مجنون  و  فرهادم  کنید

در فراق   هجر یار  و هم وطن
دوستان و هموطن  یادم کنید

عالیه بشنو که می‌گوید وطن :
گشته‌ام   ویرانه   آبادم   کنید

                عالیه میوند

                فرانکفورت

            13 اکتوبر 2024

 

17 نوامبر
۳دیدگاه

نترس

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه  27 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 17  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

نترس

 

در سرزمین آفتاب ها

درختان تنومند

با شاخه های استوار تر از –

بازوان پهلوانان افسانه ها –

پر بار از برگ های سبز و طلایی

با چشمان آسمان ها –

                 ما را بدرقه می‌ کنند

هوای دم کرده

با غبار خاکستری رنگ –

                         نفس نفس زنان

                                        ملتهب

                                             و خمار آلود –

پیام ترا به من هدیه کرد

نترس !

ترا دنبال نخواهم کرد

 

هما طرزی

شیکاگو

20 جولای 2006

17 نوامبر
۱ دیدگاه

ثانیه شماری

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه  27 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 17  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

        ثانیه شماری

 

گفتم  به  جز  رخ  تو   تماشا    کنم نشد

من عشق را به غیر تو  معنی  کنم نشد

گفتم کلامی چینم من از واژه های شعر

وقتی که آمدی  به  تو   اهدا   کنم  نشد

جستم به   لا به  لای تمام صفات چشم

تا  وصفی  بهر  چشم  تو  پیدا  کنم نشد

گفتم به  یاد خاطره از  شوخی  های تو

دل  را  به  وقت  غصه  تسلا  کنم   نشد

گفتم  که  با خیال  شب  وصل  دوش ما

بغضی که شد گره به گلو ، وا کنم نشد

گفتم   تمام   ثانیه  ها  را   که   نیستی

برچینم  و  به  یاد  تو   یکجا   کنم   نشد

واهب ز کوی  تو همه رفتند و خواستم

من   قصد  ترک  کردن  اینجا  کنم  نشد

 

              صالحه واهب واصل

                  4 جون 2022

                       هالند

 

17 نوامبر
۱ دیدگاه

جلوهُ مهتاب

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه  27 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 17  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

    جلوهُ مهتاب

 

 امشبم   مانندِ    شبهای   دگر

 یادِ تو در سینه پنهان می کنم‌

با نگینِ  اشکهای  گرمِ  خویش

 دامنِ شب را چراغان می کنم

 در میانِ  هاله یی از ابر  و نور

 دخترِ  مهتاب  می  خندد   بناز

 اختران سر می کشند از بامِ شب

 زهره   و  ناهید  در  راز  و نیاز

 قاصدک آرد  بمن  بوی   تو را

 از    دیارِ   دور   دستِ    آرزو

در   چمنزارِ    خیالم    بشگفد

 غنچهّ امید با  صد  رنگ  و بو

 تا  سحرگه  عاشقانه  بنگرم

 جلوه  های روشنِ  مهتاب را

 کلش بگذارم دمی بر  رویهم

 این دو چشمِ خستهُ بیخواب را

 

         مریم نوروززاده هروی

  هجدهم اسد ۱۴۰۲ خورشیدی

       ۹ آگست ۲۰۲۳ میلادی

           از مجموعهُ”پاییز “

                  هلند.

17 نوامبر
۱ دیدگاه

کلیله‌ی اندوه

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه  27 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 17  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

         کلیله‌ی اندوه

 

 وطن  برای  دلت   خون  ما  تلافی  نیست

 برای شعر غمت  رنگ ، در  قوافی نیست

 به  حجم  پهنه‌ی   تاریخ  ، از   غبار  سیاه

مکدر است دل شیشه‌ات که صافی نیست

 هزار پاره‌ی زخم و سکوت و ضجه به هم

 نمای درد دلت است و این گزافی نیست

تویی   کتاب    بلا  دیده ِ  دست    اهریمن

 ورق – ورق شده شیرازه‌ات، صحافی نیست

نگاه    مادر     آن   کودک   گرسنه‌ی    تو

 مگر کلیله‌ی درد  و  غم  اضافی  نیست؟

 وطن! برای همه درد و هرچه  حرمان است

 بیا که گریه   نماییم  اگرچه کافی نیست

                        احمد هنایش

                      ۲۹ اکتوبر ۲۰۲۴

                              آلمان

 

17 نوامبر
۴دیدگاه

قبله ی عشق

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه  27 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 17  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

    قبله ی عشق

قبــــله ی عشق  چــــــارسو  دارد  

دلبـــــــــری   معنــــی  مگو  دارد 

از  گـــــذرگاه   دل  اگــــــر  گذری

هـــــر تپش عــــرض  آرزو  دارد

کــــــم مبـــــادا  ز عشق  رسوایی

غنچـــــــه های  شگفتــه  بو دارد

لب گشودن  جهــان  گستاخی ست

خامشــــی  رنــــگِ  گفتـــگو دارد

 سنـگ  لعنت  به  خویش می بارد

خواجـــــه بر ریش خود تفو دارد 

صوفی  در  زیـــــــر  گنبــد دستار 

ســـــــوی خلــق  خــــدا قبـو دارد

نکند وصف حـــــور و غلـمان را

گــــــر مــــلا انـــــدک  آبرو  دارد 

از که نالیــــــم  و از کجــــا آیــــم

مـــــا و من از چه مـــا  و تو دارد

اینهمــــه لاف  و ماجرا از چیست

قمـــــری هم نغمــه ی کوکو  دارد 

هر که را سایبـــــــان  خدای است

عیســـی در ذات خـــــود ابو دارد 

نیست بی ساقی  نیست  بی مطرب

بــــــاده ی هــــــر غزل  سبو دارد

گر تو فـــــرمان نمی  بری امروز

توسن هستــــی را کــــه چو دارد؟

از سخن معنی  شــــــکر بــــردار

زیـــــر این بتــــــه ها لبــــو دارد 

بس حــذر کن  ز گفتــــــه ی بیجا

طبـع مــــــا طبـع تنـــــد خو دارد 

میشود هــــر که در سخن محمود 

گــــــر ز خـــون دلش وضو دارد

احمد محمود امپراطور

بامداد یکشنبه 26 عقرب 1398 خورشیدی

برابر با 17 نوامبر 2019 ترسایی

16 نوامبر
۱ دیدگاه

انسانیت هنوز نمرده است.

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر شنبه  26 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 16  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

طوری که می دانیم بتاریخ 26 فبروری سال روان آرون بوشنل افسر نیروی هوایی آمریکا خود را در مقابل سفارت اسرائیل در واشنگتن آتش زد، و فردای آن بتاریخ 27 فبروری به جاودانگی پیوست..

آری ! این وجدان بیدار تا آخرین لحظه فریاد فلسطین آزاد و اعتراض به نسل کشی فلسطینی ها را چون پرچم انسانیت بلند نگهداشت، انسانیت هنوز نمرده است.

این چند بیت را که برای این انسان والا سرودم، به یاد جاودان اش تقدیم می کنم

 تقدیم:

آرون بوشنل به تو که شعله های سوزنده بدنت، پرچم وجدان و آزادگی خواهد بود .  .  .

انسانیت هنوز نمرده است.

فریاد با  آتش  کشید ،  با  آتش   فریاد  خود

 بیداد را در  داد او ، با  داد  و  با  بیداد   خود

 آوای آتش خیز شد، از حلق  پر  دود  جهان

 با مرگ پر از آتشش ، با هستی  آزاد  خود

 چشم جهان پر دود شد، گوش جهان آتش گرفت

 با آسمان همراه شد، با مرگ هستی زاد خود

 بیرون ز دام اهرمن  ، بر زندگی لبخند داد

 دست فلسطین بوسه زد، با شادی ناشاد خود

 ای عشق ای آزادگی ، ای درد ای دلدادگی

 هرگز نمی میری، جهان، دارد ترا در یاد خود

فاروق فارانی

 ۲۷ فبروری ۲۰۲۴

 

13 نوامبر
۳دیدگاه

 بازیِ دنیا

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :چهارشنبه  23 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 13  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

 بازیِ دنیا

۷۵ الف

یک روز دکان  خالی ، یک  روز پر از سودا

 یک روز دلم خاموش ، یک روز پر از غوغا

 یک روز سحر خیزان ، یک روز همش خوابم

 یک روز چه پژمرده، یک  روز  شگفتن ها

یک روز تپ و  تاریک  ، یک  روز  چراغانی

یک روز نهان کاری ،  یک روز همه رسوا

 یک روز پر از خارم، یک روز سمن جوشان

یک روز چه  نازیبا  ، یک    روز   همه زیبا

 یک  روز گنه  کاری ،  یک  روز  سر توبه

 یک روز پس پرده ، یک روز همش افشا

 یک روز سیاهی ها ، یک روز عنابی تر

 یک روز فقط پنهان ، یک روز  فقط پیدا

 دنیاست چنین بازی ، هی حادثه پردازی

 دیروز   غم   امروز ،   امروز   غم فردا .

شکیبا شمیم

13 نوامبر
۳دیدگاه

نفس منجمد

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :چهارشنبه  23 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 13  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

نفس منجمد

 

چه ناگوار است تنهایی‌…

با دیوار‌های مرده حرف زدن

و با صفحه تلویزیون انس گرفتن

آنهمه صدا کجا رفت؟

بدنم از تنهایی سرد شده به پهنای یک دشت

و صدا در گلویم گیر کرده به بزرگی نا‌ امیدی ها

کجاست مادر که می‌‌خواند –

                              مهرش در گوشم

کجاست پدر که دور می‌‌کرد –

                           وهم‌ها از دوشم

من در کدامین سرزمین گم شدم؟

رها شدن در باغچه‌های یخ زده از محبت ها

آغاز نفس‌های منجمد

در بدن پلاسیده

و تنها گرمای من :

تصویر دور‌ترین روز هاست …

 

هما طرزی

نیویورک – امریکا

14 اپریل 2010

13 نوامبر
۱ دیدگاه

دگر چگونه . . .

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :چهارشنبه  23 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 13  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

دگر چگونه . . .      

 نه صِرف کشتیِ من، بحرِ من نشسته به گِل

 به دود ِمزرعه ، خفته  ، چمن نشسته به گِل

 کو   آن  دلی  که  بنوشد   ندای   عصیان  را

نوا شکسته و صوت و سخن نشسته به گِل

 ز هر گلو  سخنِ خون و جنگل و خشم است

 سرود ز وزه  شده   و  دهن  نشسته  به گِل

چنان   تلاوت  و   رگبار   در    افق   جاریست

 که رقص و قرصک  و شور  و اتن نشسته به گِل

 دگر   چگونه   بر   آن    قله    ها   عقاب   پرد

 که  فکرِ  اوج  و  غرور  وطن  نشسته  به گِل

 جذامِ   زردِ    تحمل   چو     عشق  را   کشته

روانِ  تازه  بیا ،  جان  و  تن   نشسته  به گِل

 به  پنجه  و   دل  و   اندیشه ات  نگاهی  کن

 در انفجارِ  دگر شو که « من » نشسته به گِل

فاروق فارانی                            

 

12 نوامبر
۱ دیدگاه

روشنفکر 

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه  22 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 12  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

            روشنفکر         

 

همین که فهمید روشنفکر است کلاهش را دور انداخت وموی هایش را تیپ دیگری شانه زد . او عکس یکی از روشنفکران جهان را پیدا کرده بود . شخص در تصویر پیراهن آستین کوتاه به تن داشت ، فورا غیچی را برداشت و آستین هایش را کمی بالاتر از آرنج برید و به دور انداخت. 

 عکسی را که در دست داشت مردی را نشان می داد که سگرتی به لب و کتابی هم زیر بغل گرفته بود. سر از فردا او نیز سگرت دود می کرد و کتاب های بزرگی هم زیر بغل می گرفت ولی خوش نداشت کتاب بخواند.

پاچه های پطلونش را نیز کوتاه کرد و از زانو به پایان پایش لچ بود. او این را نیز از تصویری دگر که در دست داشت تقلید کرده بود . بحث های سیاسی و ایدیالوژیک را هم زیاد دوست داشت. ازین رو در تمام بحث ها شرکت داشت. او به شعر و شاعری نیز علاقه فراوان پیدا کرده بود و می گفت از میان شاعران معاصر ناپلیون و از شاعران متقدّم هم هیتلر را برازنده ه میداند

او بار ها نظر داده بود که کتب کهنه که صد ها سال قبل تحریر شده اند باید به دریا انداخته شوند و یا هم در بین بخاری پر از اتش نگهداری شوند . او می گفت روشنفکری با کهنه گی هم خوانی ندارد .  

سید عبدالقادر رحیمی

 

 

11 نوامبر
۳دیدگاه

جدا از من

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه   21 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 11  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

            جدا از من 

                    ۷۴ الف

 

 رو بروی من نشسته یک جهان از من جدا

 العجب   امروز   هر   تاری   ز  پیراهن جدا

 قیمت   الماس   را   بر کوه   نستانند   باز

 پر بها  گردد  چو   گردد  از  دل معدن جدا

بی  نگین   انگشتر  پیوند  ها  بینم  بسی

 جیل مرجان دانه دانه گشته از گردن جدا

 من تمنای کسی دارم که دزدد  دل ز من

 العجب ملک وجودم گشته از  رهزن جدا

خاطراتی بر در و  دیوار  دل  بنوشته  بود

 در جدا  افتید  دیوارش   ز   لرزیدن   جدا

 باد آمد برد  برگ  عاشقی  را  از  درخت

 میوه های آن رسیده ،  دست از چیدن جدا

 شعر من خشکیده بر لب کی شود بازش سرود

 سر جدا ، بالین جدا ، آهنگ خوابیدن جدا

                   شکیبا شمیم

11 نوامبر
۱ دیدگاه

خوشهِ نور

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه   21 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 11  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

        خوشهِ نور

 

کاش پروین بودم   و   در آسمانِ عشقِ تو

 نیمه شب چون خوشه یی از نور پیدا میشدم

 با نگاهِ مهربان ات  خیره  می گشتی بمن

 تا سحرگاهان تو ر ا غرقِ  تماشا میشدم

 در میانِ دفترِ شعرات به هر بیت و سرود

عاشقانه واژه های ناب  و  زیبا می شدم

 چشمِ من آیینه یی میشد برای دیدن ات

در غزلهایت بسانِ خواب  و  رویا  میشدم

کاش چون پروانه یی پر میزدم دیوانه وار

 در طوافِ شمعِ رخسارُ تو شیدا میشدم

 گر که بودی زورقی سرگشته در گردابِ غم

 از   برایت  ساحلِ   آرام    دریا    میشدم

 

                 مریم نوروززاده هروی

          پنجم سنبله ۱۴۰۲ خورشیدی

             ۲۷  آگست ۲۰۲۳ میلادی

                 از: مجموعهُ”پاییز “

                        هلند.

 

11 نوامبر
۱ دیدگاه

نشانی خدا

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه   21 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 11  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

          نشانی خدا 

 

 ما  چه   دانیم   که  در   چنبر   بالاست  خدا

 یا که در دیده ی آن نرگس ِ شهلاست خدا؟

 تو ز  حور  و  ز  بهشت  و  ز  ثوابش  دم زن

 بهر ِ من در بر و  در سینه ی  لیلاست  خدا

 دوش ساقی سمن بوی  به  زاهد  میگفت

در نفس های خوش ِ مطرب ِ  زیباست خدا

 مست ِ رندی بدر ِ میکده  میخواند  به جهر

 در خم باده و در اتش ِ  صهباست   خدا تو

 بجو  خیر  و  ثواب  از   در ِ   دیر    و    کعبه

 از برای  دل ِ من   زلف ِ   زلیخاست    خدا

کی بود  مذهب  و  دین  مجمر  ایین   خدا

 نه ز احمد نه ز عیسا نه ز موساست  خدا

                    مسعود خلیلی

10 نوامبر
۱ دیدگاه

ترناله‌ی اندوه

هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه   20 عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 10  نوامبر   ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

      ترناله‌ی اندوه

 

پیرانه  ‌سر آواره   ‌ترینم‌   چه  توان  کرد

نفرین ‌شده‌‌ی روی زمینم چه  توان  کرد

از کلک  سلیمانی  طبعم  نچکد   عشق

بر حلقه‌ی  آشفته‌  نگینم  چه توان  کرد

نجوای غریبانه‌ی دل می‌چکد‌  از  چشم

با همهمه‌ی  درد  قرینم  چه توان کرد

گم‌گشته درین خطّه‌ی عریان‌شده ماییم

بی‌تابی  آوای  حزینم   چه  توان  کرد

با یاد  هری  هم‌ نفس   عرش   برینم

ای خاک سیه‌چرده، چنینم چه توان کرد

غلتان شده  در دیده‌ی من دبدبه‌ی دل

ای خواجه! درین مرتبه اینم چه توان کرد

در نی‌لبکِ  ناله‌ی  من  قونیه زد هو

از مصطبه‌ی بلخ گزینم چه توان کرد

تا غزنه‌ی روحم شده مجذوب سنایی

وارسته‌ی خم‌خانه‌نشینم چه توان کرد

در چرخه‌ی مجبور مخیّر شده مخمور

ای نشئه‌ی مشهور! همینم چه توان کرد

دلتنگ‌ ترین چامه‌ی چشم ترم ای دوست

ترناله‌ی  اندوه  زمینم  چه  توان کرد

         دکتور عبدالغفور آرزو

                  آلمان

            ۹ نوامبر ۲۰۲۴ م

        ۱۹/ ۸/ ۱۴۰۳ خورشیدی