حسن مکتب هرات بر یونسکو تابید
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۹ قوس (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۰ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی – ملبورن – استرالیا
حسن مکتب هرات بر یونسکو تابید
حسن مکتب هرات بر یونسکو تابید
دریاچه
در دریاچه نور
الفبای عشق را آموختم
موهایم با زمزم مهرشسته شد
و غسل تعمید دوست داشتن
بودنم را ثابت نمود
همه جا نور بود
و پاکی
همه جا شور بود و
شیدایی
همه جا مهر بود
و شادمانی
و آن تو بودی
ای ذات خدایی!!!!!!
هما طرزی
نیویورک
۷ نوامبر ۲۰۲۵
Lake
In the Lake of Light
I learned the alphabet of love
My hair was washed with Zamzam water
And the baptism of love
proved my existence
Everywhere was light
And purity
Everywhere was passion
Everywhere was love
And happiness
And that was you
Oh, divine essence!!!!!!
Homa Tarzi
New York
November 7, 2025
غزل خزان
برگ زرد و دلربا افتاده بر دامان خزان
رنگ و بوی تازه دارد باغ در دوران خزان
نسیم نرم میوزد آمیخته با صوت آب
میزند بر جان ما آهنگ خوش، الحان خزان
آبشاران میخروشد، میزند بر کوه و دشت
میبرد دل را به صحرا، نغمهٔ طوفان خزان
هر درختی جامهٔ زرین به تن آراسته است
چون عروسی در حنا بنشسته در میدان خزان
هوای معتدل چو یار مهربان دل میبرد
مینوازد روح ما با نغمهٔ جانان خزان
هر نظر کز باغ گیرد، میشود آیینه گون
مینماید جلوهها از پردهٔ پنهان خزان
در دل شاعر فائز شعلهٔ عشق است ز نو
میسراید نغمهها در دفتر و دیوان خزان
خلیل الله فائز تیموری
زخمه ای مژگان
از دلِ ما کسی خبر دارد
که غم و دردی بیشتر دارد
شهدِ این زندگی سم آلود است
کسی داند که او شکر دارد
جز خدا هر که را بود دلدار
آسمانم به خود قمر دارد
است دنیایی دون دنی پرور
آدم است آنکه سیم و زر دارد
در به در هر کجا بود بسیار
دوستی کن به آنکه در دارد
نسخه های طبیب بی اثر است
عاشقی داروی دگر دارد
پول و زر میرود به باد فنا
خوش به حالیکه او هنر دارد
یارِ من هست یار بی پروا
جای دلدادگی تبر دارد
دوستان زبانی دوست مگو
روزِ بد بر تو گوش کر دارد
سگِ دیوانه میشود ز غرور
پشتِ سر هر که پاده خر دارد
حذر از کرگسان زشت نهاد
مارِ اندیشه شان دو سر دارد
هر که یوسف نمیشود به جهان
پسر نوح هم پدر دارد
خیر از چشم عالم افتادیم
خالق کل به ما نظر دارد
هیچ چیزی نمانده پا بر جا
شامِ این غصه ها سحر دارد
خورده محمود زخمه ای مژگان
زان سبب دیدگان تر دارد
————————————–
یکشنبه ۲۶ قوس ۱۴۰۲ خورشیدی
۱۷ دسامبر ۲۰۲۳ میلادی
احمد محمود امپراطور
شعله ای عشق
یار بر شعله ای عشقم دو زبان داد و برفت
دلِ خاموش مرا عزمِ بیان داد و برفت
گفتمش باش که دل چیزی به گفتن دارد
شرح رسوایی من نعره کنان داد و برفت
خسته گشتم ز هیاهوی دلِ پُر شورم
رنج گفتم که مده، بیش از آن داد و برفت
در شب وصل خدا داند و آن چشم ترم
به خودم گم شدم و هوش امان داد و برفت
یادِ آن روز گرامیست که یار آمده بود
لذتی برد و مرا نیز همان داد و برفت
پُچ پُچی کرد به گوش دل دیوانه ای من
بر منِِ غمزده صد رازِ نهان داد و برفت
دادمش تحفه دلم را که نشیند به برم
دلم افتاد و سرِ خویش تکان داد و برفت
کس نگیرد دلِ افتاده ای این «غایب» پیر
زآنکه ایام به او عقد زمان داد و برفت
داکتر سلیمان غایب
لطف بیکران
مترس هرگز توکل گر به ذات مهربان باشد
الف تا یای ا ین دنیا بر او کامل عیان باشد
نگر بر کوه و دشت و آب و دریا و بیابان ها
به هر یک آشکار از قدرت او صد نشان باشد
درین دنیا مشو هرگز ز اعمالت دمی غافل
که او ناظر به کردارت به هر کون و مکان باشد
رسد روز جزا بینی هزاران سر بود پایین
یکی آشفته از اعمال و یک از ترس جان باشد
شنو آه ضعیفان را مرنجان بینوایان را
که فیض این صفت نزد خدای لامکان باشد
مشو مأیوس و هرگز طالب از ناکس مباش، آری
طلب از ذات حق بنما که لطفش بیکران باشد
امان قناویزی
فرانکفورت – آلمان
همکار گرامی ما محترم بشیر احمد شیرین سخن
ابیاتی را تحت نام وصیت خطاب به فرزند شان
سرودند ، اینک این سروده را خدمت شما
خوبان پیشکش می نماییم.
وصیت
بخوان بابا ، منور ساز وطن را
درخشان ساز ، چراغِ انجمن را
بخوان فیزیک ، بخوان درسِ ریاضی
شکوفا کن گلستان و چمن را
ز دانش می شود هرجا فروزان
بخوان تاریخِ مردانِ کهن را
به بازوی توانا پرس و پال کن
بجوی والاترین فهم و سخن را
اگر من بی ثمر ماندم ز دانش
تو روشن کن رهِ خویش تن را
بیاموز از بزرگان علمِ اخلاق
رها کن پشتِ مٌرداب و لجن را
غنیمت دان تمامِ لحظه ها را
ویا ابیات کم ارزشِ من را
دل از لوثِ جهالت پاک کردن
که پاکی می نواز روح وتن را
به راهِ علم ، هلا ، ثابت قدم باش
که سازد علم ودانش این وطن را
چو بر خیزی به همت اندر این ره
بیابی فهم و ادراکِ فٌطن را
تو آن گٌردی که با همت و بینش
برآورده کنی امیدِ من را
پسر با فهم و فکرت همسفر شو
که نورش زنده دارد جان و تن را
بگ.وش بابا تو پند نیک مردان
وصیتِ بشیرشیرین سخن را
بشیر احمد شیرین سخن
جان خسته
ای جان خسته ودرد آلود من
بنگر زمانه بامن چی بازی کرده
تن خسته وزخمی ام
قلب ویران شده ام
جوانی ام
پر پر شده به مثل کبوتر زخمی
که نه بال دارد به پریدن زخمی
آسمان ماتم گرفت ازدرد
ندانم
زمین ازتپش قلبم به لرزه امد
مثل آنکه همه برای من گریه دارند
بلی ای جان خسته وزخمی ام
بال هایم پرپر شد توان پریدن ندارم
زخم هایم عمیق است
مرهم ندارم
کسی همدم غم تنهای من نشد
بهار زندگی ام به مثل برگ های
پاییزی به زمین افتاد
آنگه فهمیدم که دیگر بهاری
وجود نداره
بهار ساحل
هستی، انسان و عدم
عمری گذشت در خم و پیچ مدام هیچ
بـودن نـدیده مانـدن کس در دوام هیچ
جاه و جلال و قـدرت آدم فـسـانه بود
ابحـاری در سـراب تخیّـل تمــام هیچ
زور و زر و کمال تمـدن به باد رفت
ای بی خبرزگردش و درک مرام هیچ
تاریخ پر ز قصۀ جنگ و ستیز گشت
گویی که در غلاف قلم شد حسام هیچ
هـست و شـدن ارچه تکامل کـرده اند
دردا که می فتند در آخـر به دام هیچ
در امتداد بـود و شـدن خـاک میشویم
تا ذره ذره هـسـتی شـود انقسـام هیچ
دیگ زمان در آتش آز شدن بسوخت
فـرسـوده گـشت در گـذر انهـدام هیچ
هیچی که در خیال عدم جلوه می کند
افکنده است بودو شدن را به کام هیچ
که در تنوع هستی شـده عیان
افـشـرده بـود در دل چـاه ضلام هیچ
ازبس تضاد و جنگ بُوَد در دل شدن
شـایــد که انقلابی دمـد از قـیـام هیچ
بود وشدن و هیچ و عدم در تقابل اند
بــودن زنـدگی و نـبــودن، پـیام هیچ
هیچ از کـجا بـیامـده و در کـجا رود
تـشـتی که بار بار فـتــاده ز بام هیچ
هیچ هـرچه ادعا بکند هیچ می شود
تنها مگـر ز هـیـچ بپرســنـد نام هیچ
هیچ و عدم که حالت هستی کند بیان
بـودن دمیده در گـذر گام به گام هیچ
هستی هماره جلوه گرهستی خودست
زیـرا که بـر عــدم نسـپارد لگام هیچ
راز بقا که در یـد اصـل تکامل است
هربار زنده می شود ازقتل عام هیچ
جسم و روان نتیجۀ دور تکامل است
هستی شده که مأمن ارواح رام هیچ
هیچ وعدم اگرچه ندارند جسم و جان
لیکن؛ نماد کُه شـده سنگ رخام هیچ
پیچـیده بـانـگ هیچ و عـدم تا دم ابـد
آن ســوی بیکـرانـه نیابی عـلام هیچ
عالم تمام لب به لب از هستِ کل بود
یارب عدم چه بوده که زاید مام هیچ
روز طلوع و شام غروب از کجا رسد
بی نورِ آفتابِ سحر، نیست شام هیچ
آن مطلقیکه خلق شده ازعدم کجاست
زیـرا حقیقتیست که گـردد هُمام هیچ
خاخام وشیخ وراهب ومرتاض رابگو
تاکی زجهل وخدعه کنید احترام هیچ
خلقت که در زمان ومکان آمـده پدید
چیزی نبـوده جـزهـنــر انضمام هیچ
هستی اگربه چنگ زمان و مکان فتد
بود و نبود وهست و شدن ادغام هیچ
درد گـذشته حال شـما را کند خـراب
آینده چیست جز نظری در غمام هیچ
در حال واقعی همه گـر زندگی کنند
خوشحـال و شـاد از عمـل التیام هیچ
با انعکاس هستی درهستی فتاده است
بس نقش بیکرانـه ز کلک رسام هیچ
تصـویـر ذهـن آدم در بند بـوده است
آن خالقی که حکـم کـند در مقام هیچ
انسان ز ترس هیچ وعـدم بندگی کند
تا خویـش را رها کـنـد از انتقام هیچ
یک روز گربه قولی قیامت رسد فرا
آهسته گک به گوش خداگوسلام هیچ
ازعقل و دین و فلسفه بسیار گفته اند
آدم به ظنّ خـود شده چندی امام هیچ
جعـل و دسـیـسه تا که شـده منبع خبر
گـمـراه می کـنـد هـمه را ارقـام هیچ
تقلید کـور و منطق محـدود و اعـتقاد
هریک به سهم خود بگرفتند وام هیچ
ایمان وعقل ودانش واحساس هرکدام
نقشی گرفته انـد عجب در درام هیچ
هیچ و عدم زهـستی در اذهان آمدند
بود ونبود وهست وشدن درگدام هیچ
امواج مغز و نور دل از گوهر وجود
با عشق بی زوال بکند پر، تمام هیچ
هستی فراتر از همه ابعاد بوده است
با چـشـم دل نظر بکـنـد انهـزام هیچ
عالم که پر زهستی جاوید بوده است
گویا که هیچ زنـده بُوَد در کلام هیچ
گیرم که بی حساب کنی عمرازنخست
غـافــل مـشــو ز فـلـسـفـۀ خیّام هیچ
ازفیلسوف و عالم و اهل هنر بپرس
آیا کی بـوده پیرو کـور دو غلام هیچ
برهان عقل خالص اگرقید منطقست
سـازد طلسـم دیگری از انظلام هیچ
اشراق درشهود و تصوف چه میکند
شـوری فکـنـده در گـذر انعـدام هیچ
از هـستی و فـنا و بقـا نقل کـرده اند
هـستیست در بقا و فنا در کـنام هیچ
هستی که درعـدم نبودغیرهیچ، هیچ
دلخوش مکن به لذت دارلسـلام هیچ
آدم اسیر قاموس وهم و خیال گشت
عمری گذشت در گـذر ازدحام هیچ
از ارز دیجـیتال خـیالی سخـن زنند
دلخوش کنند به باورِسودِ سهام هیچ
گرسکه اعتبارِخودش را ز دست داد
بازار پـر شــود مگـر از اقـلام هیچ
جنگ وجدال آدم نادان برای چیست
گویا که دست و پا بزند در قوام هیچ
آغـاز هـیچ را ز عـدم جستجو کنند
در هیچ و پوچ گم بشود فرجام هیچ
بازیگـران هیچ و فنا هیچ می شوند
هرچند می کنند همه را سرسام هیچ
بربند کتاب مطلق وازنسبیت بخوان
ازعرش تا به فرش نیابی خرام هیچ
ازهیچ خلق هستی مایک فسانه است
با کِی رسیده است مگر تلگرام هیچ
انسان تا سـراسیمۀ عقل قاصراست
افتاده در عدم همه نظم و نظام هیچ
هستی بیزوال و خدا در طبیعت اند
آزاده باش و دورشو ازلیم ولام هیچ
گر پادشاه ملک دل وجان خود شوید
بی شک که بندگی نکنید اوهـام هیچ
عشق و صفا و مهروخردهست تا بدل
لبریـز باده هـستی کند نیز جـام هیچ
ازدردِ رنج و لـذتِ شادی گریزنیست
هستی پرازحوادث وهیچ ازکدام هیچ
پرشورِزندگی و طرب کن خلای پوچ
بگـذر ز اعـتقاد حـلال و حـرام هیچ
انسان اگر طبیب دل وجان خود شود
درمان کند سراطون پوچ وزکام هیچ
ای خـالـق هـنـرکـدۀ هـستی و زمـان
بیرون فکن زوادی اذهان رُمام هیچ
ازوهم هیچ وپوچ که انسان کند اسیر
معنا بساز و باغ زمن کن رغام هیچ
خودرابیافرین وگذرکن زهفت خوان
صد زال زرورستم دستان زسام هیچ
میدان رابه قدرت رخش درون سپار
بگشاعنان سرکش وبرکن حزام هیچ
هیچ وعدم وبودوشدن سرّ وحدت اند
هستی چوبی عدم شده دراختتام هیچ
انسـان اگر به قلۀ هـستی کند صعود
نظم نـویـن بـه پا کند از انفصام هیچ
رسول پویان
۲ دسامبر ۲۰۲۵
برابری حقوقی + استعداد ذاتی = شایسته سالاری…!
انسان ها٬ نظر به توانایی های ذاتی برابر آفریده نشده اند. بلکه شناسایی مجموعه ارزش های حقوقی در وجود همه انسان ها٬ که وجوه مشترک دارد. چون برابری حقوقی گفته می شوند: حق حیات٬ حق انتخاب٬ حق بیان و غیره … که این برابری حقوقی بستری برای شایسته سالاری بوده٬ که قرآن برتری را٬ در دانایی گفته است: هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ … دانایی از آگاهی فرق می کند. دانایی عبارت از درک فلسفه و حکیم در علم نافع در خدمت بشریت٬ عبارت از اخلاق علم می شود. زیرا علم بدون وجدان به مانند دانشمندانی که اسلحه های ممنوعه را٬ در برابر حق حیات بشر ساخته اند٬ می توان اشاره کرد.
در نتیجه افغانستان:
رویکرد معارف و تحصیلات معیاری به هدف شناسایی و گسترش استعدادهای ذاتی عبارت از بنیاد توسعه کشور ما افغانستان می باشد. در حالیکه پسا ۲۰۲۱ رویکرد دین استخباراتی سیاسی به هدف سرکوب استعداد و خموش نمودن چراغ علم در خانواده یعنی سلب حقوق تحصیلی بانوان٬ در نتیجه عقب ماندگی و سیر آفت در کشورما٬ آینده را تاریک تر می سازد – البته مبارزه در بستر عقلانیت سیاسی می توان تحول و نظام حقوقی پاسخگو را٬ تاسیس بکند.
محمدآصف فقیری
عاشقانه
دلم به شوق تو هر شب ترانه میسازد
به یاد چشم تو، شعر عاشقانه میسازد
نسیم زلف تو پیچیده در هوای دلم
بهار از آن نفسِ دلفریب، خانه میسازد
به هر نگاه تو، دل میتپد چو مرغی مست
که در قفس ، به امیدی بهانه میسازد
تو ماهِ روشنی و من شبِ سیاهِ سکوت
که با خیال تو، صبحی زِ شبانه میسازد
لبت شراب بهشتیست، مست میسازم
نگاه مست تو، از من دیوانه میسازد
به شوق دیدن رویت ، دلم پر از پرواز
که در هوای تو، بالی زِ پروانه میسازد
صدای خندهی تو، نغمهایست در گوشم
که هر سکوت مرا، پر زِ افسانه میسازد
اگر چه دوری و دل در فراق میسوزد
ولی امید وصالت، فائزانه میسازد
خلیل الله فائز تیموری
دانشمندان و روانشناسان توصیه داشته اند:
همانطوریکه ورزش روزانه براى صحت و تقویه
بدن رول ارزنده دارد ، تخصیص دادن ساعتى
از زندگی روزمره در حصه گرفتن سرگرمی
ها مانند حل جدول ها ، چیستان ها ، یافتن
حروف کلمات ، اعداد ، شطرنج و غیره در
انکشاف ذهن، فکر و مغز شان موثر بوده و
دایماً مغز فعال نگهداشته می شود.
=================================================
جدول کلمات متقاطع ( شماره ۳)
براى اینکه حل این جدول آسان شده باشد، خانه هاى یک حرفى نیز شرح داده است.
افقی :
۱ـ از کابل است – یکی از میوه های تابستان.
۲ـ سر تاج – نالیدن بلبل ز . . . . . . . عشق است هرگز نه شنیدیم ز پروانه صدایی – در بین شطرنج.
۳ـ وقتی ضربه می خورید می گویید و اگر نیافتید برادر عربی – در صورتیکه «ش» به «س» تبدیل شود مراسم می شود – نداف سر و پای ندارد.
۴ـ معکوس آن از علامه های حسابی – نصف اول برنامه – از وسایل پاک نمودن دندان ها و اگر معکوس شود از فلزات.
۵ـ از این کاغذ در دیوار ها استفاده می گردد.
۶ـ یکی از مجالس در نظام پارلمانی – با ین دیزاین می شود
۷ـ این افغان از بدخشان است.
۸ـ جسمی که خاصیت ارتجاعی داشته و شکل مارپیچ دورانی دارد – شخص آبرسان – معکوس آن فوری و دفعتأ.
۹ـ پری بدون سر – رنگ رواش – مخفف اگر.
۱۰ـ هم در بین برادر است و هم در بین خواهر – اسم تصغیر مستطیل – سر کمره.
۱۱ـ سر و صدا ، غلغله و هیاهو – جمع دعوی.
عمودی:
۱ـ کتاب کوچک – از ولایت های غربی افغانستان.
۲ـ شروع ابتکار – از خراسان است – در سر موتر است.
۳ـ از شهر های جرمنی – دو حرف اول غضنفر به جای یکدیگر آمده است – مهتاب.
۴ـ در عربی ملامت و سرزنش – زاغ با غلط املایی – هم رواج است و هم نقاشی.
۵ـ یار خوب نیست – بدون حرف اول نام یک روستا که در استان مازندران ایران واقع شده است.
۶ـ نام خانم و یا دوشیزه – جمع نقطه.
۷ـ خوشحال و یا خرسند با «باشید» آمده است.
۸- جنگ ، نبرد و محاربه – «می آید» مختصر شده – خلیفه چهارم خلفای راشدین(ع).
۹ـ تکرار آن به زنان محترم و مادر کلان ها گفته می شود – به برزخ ارتباط دارد – تکرار آن عمو می شود.
۱۰- سر زاغ – برنامه تلویزیونی بی بی سی زبان دری افغانستان – در بین کود است.
۱۱ـ به معنی ترس و بیم – یار کوچکی.
زنده یاد محمد یوسف کهزاد پسر مرحوم میرزا محمد علی خان بروز پنجشنبه یازدهم دلو ۱۳۱۰هجری شمسی درشهرزیبای کابل دیده بجهان گشودند و در۳۱ جنوری سال ۲۰۱۹ میلادی درایالات متحده امریکا جهان فانی را در حال غربت و دوری از زادگاهش
به عمرهشتادو سه سالگی وداع گفتند.خداوند ایشانرا غریق دریای رحمت بی منتهای خویش گردانیده وجنات النعیم را منزل ومأوای شان بگرداند.
زنده یادکهزاد دردوران تحصیلاتش درلیسۀعالی امانی (لیسۀعالی نجات) از اثر تشویق نجف علی خان استاد زبان وادبیات پارسی دری به شعر سرایی آغازکردند.ازاستعداد سرشار شان سروده های زیاد شان درمجلۀ ماهوار”پشتون ژغ ” بنشر میرسید.
استاد کهزاد بعد ازتکمیل لیسۀ نجات درسال ۱۳۳۳شمسی مطابق ۱۹۵۴ میلادی به دانشگاه کابل ودر دانشکدۀ ادبیات به تحصیلات عالی پرداخت. زنده یاد کهزاد درهمین سالها بود که جایزۀ نخست ادبی شعررا ازریاست مستقل مطبوعات به دست آورد. مدت هشت سال با تیاتر” شاری ننداری”بصفت نمایشنامه نویس واکتورهمکاری کردند.در سال ۱۳۳۸ خورشیدی از طرف وزارت معارف وقت برای تحصیلات عالی دررشتۀ نقاشی عازم ایتالیا شده وبعد ازختم تحصیل ازاکادمی هنر های زیبای شهر روم، درسال ۱۳۴۴شمسی بوطن عودت نمودند.
بعداً برای مدتی در ریاست تألیف وترجمۀ وزارت معارف و وزارت اطلاعات و کلتورخدمت نمودند.بالاخره بحیث رییس کلتور وهنرمقرر
گردیدند که آرشیف ملی،کتابخانه عامه،سازمان پروفیسورغلام محمد میمنگی،گالری ملی،جوایزادبی وهنری ومجله فرهنگ عوام،تحت پوشش همین ریاست بود. بعد ازمدت ده سال خدمت درهمین وظایف واوضاع نا به هنجارکشور، در سال ۱۳۷۱شمسی ترک وطن محبوب خود نموده ودر هند پناهنده شدند. استاد کهزاد درزمان تحصیلات خود درایتالیا ، رشته نمایشگاهای نقاشی خودرا در ایتالیا،آلمان، دنمارک و سویدن راه اندازی کرد. در نمایشگاه ایتالیا جایزۀ نخست هنری را دریافت کرد.
استاد کهزا د با اعضای فامیلش بعد ازهشت سال اقامت درهند، راهی ایالات متحدۀ امریکا گردیده وتا آخر عمردرآنجا زیست.استاد کهزاد در امریکا وهند نقاشی های خودرا برای معرفی وطن عزیزش براه انداخت.این نمایشگاه ها هربار پیروزی های برای هنر وطنش درپی داشت.
از استا د کهزاد آثار ذیل به نشر رسیده است:
جلوه های زیبایی درهنر
و خدا زیبایی را آفرید
مروارید های سیاه
مجموعۀ مقالات (نامه های پدر ی برای فرزندش)
مجموعۀ مقالات (نامه های سنگپشت به انسان)
مجموعۀ اشعار قطره
گزینۀ اشعار کهزاد
من وسروده هایم.
کهزاد هنرمند دانا وانسان چند بعدی فرهنگی بود که متأسفانه ازفیض وجود شان بی بهره گشته ایم. وی درساحه های مختلف هنری کارکرده، درس خوانده وهم تدریس نموده بودند. استاد کهزاد در طول عمر پر ثمر شان درراه تدرس وترویج هنرهای مختلف زحمات زیادی را متقبل گردیده بودند.
درآخرایماناً ووجداناً خود رامسؤل ومقصرمیدانم اگرازتشویقات وراهنمایی هایکه بنده را درراه سرودن اشعا رم نموده اند تذکری ندهم.
بنده تاصنف نهم درلیسۀ عالی نجات تحصیل نموده وبعداً سه سال مکتب تخنیک ثانوی،چهارسال فاکولتۀ انجنیری پوهنتون کابل، دوسال تدریس درهمانجا وبلاخره شش سال تحصیل دراتحاد جماهیر شوروی سابقه و گرفتن درجۀ دکتورا در رشتۀ انجنیری ساختمانی وسپس برای پانزده سال تدریس درانستیتوت پولی تخنیک کابل وفاکولتۀ انجنیری دانشگاه ننگرهارتا ترک اجباری از وطن عزیزم، حتی برای یک ساعت هم در رشته ادبیات شعر وشاعری درسی نخوانده بودم وازجهان ادبیات و شعر وشاعری کاملاً به دور بودم.
وقتا که درسن شست ودو سالگی ودرک هجران وطن بصورت الها می به سرودن اشعارمیهنی آغاز نموده واولین مجموعۀ شعری خود راتحت عنوا ن “برگ سبز” خدمت استاد کهزاد بامریکا ارسال نمودم تا از نظر جناب شان مستفید گردم. کاملاً دور از توقع ام، از تواضع،حلم ومناعت طبع که دا شتند آنچنان تقریظی برایم نوشتند که بی نظیر بود.
در جائی از نوشته های خود میفرمایند: “دراین اواخریک نسخه از چکیده های ادبی دوست دانشمند داکتر اسد الله حیدری به نام “برگ سبز” از آن طرف اقیانوس ها به دستم رسید و ازمن تقاضا شده بود تا یک مقدمه کوتاه بآن بنویسم. باور کنید از یک هنر مند سالخورده ای مثل من، که هیچگاه ادعای شاعر بودن را نداشته ام،چگونه میتوانم چند سطری بنویسم تا سروده های ناب آن شاعردرد رسیده را صد مه نزند.”
استاد کهزاد یک نقاش بی بدیل، نویسندهۀ بسیار توانا ، شاعرممتاز و…..نهایت وطن پرست بودند که اشعارایشان مصدق گفتار من میباشد.
درآخر میخواهم یک سرودۀ ناب آستا د کهزاد را ازمجموعۀ “من و سروده هایم ” خدمت علاقمندان تقدیم دارم.
به یاد یار ودیار
کی فراموش شـود ، کابل ویـرانک ما
جـاده وشهـر نو و آن پـل لرزانـک ما
با رفیـقـان شب مـهـتـاب زیـادم نـرود
تــا وبــا لاا شـدن تـپــۀ پغـمــانــک ما
دلم ازبی وطنی، پشت خودم می سوزد
که چه بازیچه شده، خاک غریبانک ما
حرص دنیا، چقدر خاطره ها داد بباد
جشن آزادی وشب های چراغانک ما
خوش هوا بود، به آن شاعر حماسه سرا
دخت رستم، به سر کوه سمنگانک ما
ما به این مردم دنیای گرسنه چه کنیم
دست هر دزد فتاده، به گریبانک ما
با یکی کاسۀ شوربا و دو سه نان فطیر
هرچه میشد بخدا، عزت مهمانک ما
یـادلانـدی پلو وقـصه وافـسانه بـخیـر
پـتـۀ صنـدلی و کـیـف زمستـانـک ما
نمک خوان وطن،دیدۀ شان کورکند
چه بگویم که شکستند، نمکدانک ما
فارغ از کینه و از عقده واز درد و الم
چقدر لطف وصفا بود، به دورانک ما
هر دم از کوی خـرابات، صدا بود بلند
از همه نغـمـه سـرایان غـزلخـوانک ما
دشمنان خاک مـرا زیـرو زبـرکرد،ولی
یک دل دوسـت نیـامــد، به پرسانک ما
میـلـه هـای گل نــارنـج، زیــادم نــرود
سـاز وآواز، بـه هـرگوشۀ لغـمـانک ما
موترو بایسکل واسپ وکراچی همه سو
چه جمع وجوش، به بازار خـیـابانک م
فـرش ازلاله و گل بـود، زخیـرات بهـار
کوه گگ ودره گگ و،دشت وبیابانک ما
میله ها بود، بهرباغ و به هرعید و برات
قـرغـه و بابــرو اسـتالـف و پـروانک ما
من ندانم، که درآن آتش بیداد چه سوخت
خـانـه و کـوچه وپسکـوچـه و دالانک ما
سخـن از خامـۀ کهـزاد، به افـسانه کشـید
غـزلـش غـوره بدل مانـد،بـه دیـوانک ما
انتخاب از :
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
۱۴ دسامبر ۲۰۲۵
سیدنی – آسترالیا
مآ خذ:
من وسروده هایم ،ازمرحوم استاد یوسف کهزاد، و
شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار
گره در گره
این ها که سروری به وطن ادعا کنند
آیا بود که ترس ز روز جزا کنند ؟
گویند ( یزید ) دشمن اولاد ( مصطفی ) است
هر جا که پای شان برسد ( کربلا ) کنند
گاه سخن ز عدل ( عمر ) داد می زنند
گاه عمل شناعت صد ناروا کنند
هر گه که ظالمی به زعامت رسد بر او
خود مقتدی شوند و بر او اقتدا کنند
( سنی و شعیه ) را نگذارند متحد
بر اهل دین و قبله دو صد افترا کنند
هر جا که فاضلست حقیر است و منزوی
هر جا که جاهلست بر او مرحبا کنند
از بهر حفظ جاه و جلال و مقام و زر
امر خدا و شرع نبی زیر پا کنند
شد سالها ، اسیر بلا و مصیبتیم
بر ما جفا و جور و ستم بر ملا کنند
نی شرم از شماتت و شرم جهانیان
نی ترس از قیامت و خشم خدا کنند
کو سروران با خرد ما که از کرم
باری به رغم بد گهران کودتا کنند
تا رایت قتال و ستم واژگون شود
ما را ز رعب و رنج و مصیبت رها کنند
کار جهان زیاد گره در گره بود
این عقده را به کلک عنایات وا کنند .
صابر هروی
فرزانه ام
“از عقل و دین بیگانه ام “
در عشق تو زولانه ام
سجده کنم بر درگه ات
در ذکر تو فرزانه ام
نورت بتابد بر دلم
پروانه ام پروانه ام
در عشق تو مستانه ام
آتش زده کاشانهام
در ذکر تو رسوا شدم
ای معبد یکدانه ام
افتاده ام در کوی تو
دست دعایم سوی تو
با تو چراغی زندگی
روشن شود دل خانه ام
در ملک مردم سوختم
بیگانهام بیگانه ام
عیب مرا پنهان تویی
درد مرا درمان تویی
در وصل عشقت جان شدم
هم صاحب ایمان شدم
فرزانه ام فرزانه ام
✍ عالیه میوند
۷ نوامبر ۲۰۲۵
فرانکفورت – آلمان
آخرین تک برگ
من گلی پژمرده ام در دستِ بیدادِ خزان
از گلستان گشته ام دور و جدا از باغبان
در میانِ موجِ غم ها در مسیرِ زندگی
زورقی بشکسته ام سرگشته و بی بادبان
آسمانِ آرزو هایم گرفت رنگِ فنا
مرغکی پر بسته ام گم کرده راهِ آشیان
شمعی لرزان ام که می گرید به حالِ خویشتن
یا چنان خاکستری جا مانده بعدِ کاروان
کهنه دیوانِ غزل های حزینِ عاشقی
گوشه یی افتاده ام بی همدم و بی هم زبان
آخرین تک برگِ پاییزام کنم عزمِ سفر
تا بیابم از بهارِ آرزو هایم نشان.
مریم نوروززاده هروی
هفتم دسامبر ۲۰۲۵
از مجموعهُ”پاییز”
هلند.
ناحق در خروش
مغز ها را کِرم خورده این زمان
فکر ها مخروبه گشته در میان
آدمی ماشین ِ پول سازی شده
در تجمل غرق در بازی شده
پاکدل را ساده می نامند لیک
رند را هُشیار می خوانند نیک
با سوهان ِ تفرقه سازند تیغ
در تنفر بارشی دارند و میغ
نیشخند و زهر خند اندر سخن
گنده گشته آن دهان همچون لجن
نیست دیگر آن صمیمیت به جا
پیش رو لطفست در پس ناروا
بس دروغ آید ز هر کنج و کنار
راستی را نیست دیگر اعتبار
گر بخواهی نشنوی دشنام کس
گوشه گیری کن نگیری نام کس
گر یکی خواندست اوراق ِ کتاب
ازخودش افسانه آرد بی حساب
اصل گم گشته، بَدَل در اهتزار
لاف بر لب های مردم بر فراز
خویش را بالا کشد جاهل همیش
زهر می پاشد زبانش همچو نیش
در مجاز آیند ناحق در خروش
تا حقیقت مانده در کنج ِخموش
خنده های ِشان بیارد گریه ها
پوچ مغزان را سخن شد بی بها
در میان ِ کشمکش تهذیب گم
راستی را باده کی بینی به خم
بی هنر را دود آید از زبان
جسم ِ بی مایه ندارد هیچ جان
ماجرا آید ز پشت ِ ماجرا
در مقام ِ یأس مانده روح ِ ما
همایون شاه «عالمی»
۱۱ دسامبر ۲۰۲۵م
فریاد انکشاف
اگر دنیا به اوجِ انکشاف است
رَوندِ علمِ انسانی، مضاف است
جهانِ نو، جهانِ بانک و بازار
سرکسازی، معادن، نور بسیار
تجارت، بانک، بازارِ جهانی
مزین گشته با صد گُلفشانی
زِ برق و نور، فنون گردیده افزون
زمین از نورِ خورشیدی، پر افسون
چراغِ دانش و بینش فروزان
زمین از فکرِ انسانی، چو رضوان
ولی من با هزاران درد و خواری
تهیدست و فقیر با بی قراری
نه آب و نه غذا، نه سرپناهی
نه نوری در شبِ تارِ سیاهی
منم محروم از دانش ز آغاز
درونِ زندگی بیساز و آواز
ز بیدادِ زمان، فریاد دارم
دلِ پر غصه و ناشاد دارم
به صد امید، با دستانِ خالی
نپویم راهی آسان یا خیالی!
بشیر احمد شیرین سخن
ملی مرکه او انتقالی عدالت:
مفهومی، حقوقی او عملی اړیکې
نور محمد غفوری
لنډیز
د روان ۲۰۲۵م کال د دسمبر د میاشتې په شپږمه نېټه د آلمان د فرانکفورت په ښار کې د (ملی مرکې یا ګفتمان ملی) تر نامه لاندې د افغانی سیاستوالو او ټولنیزو فعالینو یوه درنه غونډه جوړه شوه. په دې لیکنه کې غواړم د همدې موضوع په اړوند خپل نظر په لنډ دول څرګند کړم او ووایم چې د ملی مرکې بریا او دلچسپی به په دې کې وی چې د هغو په بهیر کې د (انتقالی عدالت) موضوع هم موازی مطرح شی. ملی مرکه او انتقالی عدالت د جګړه ځپلو او کړکېچ لرونکو ټولنو په بیارغونه کې دوه مکمِل، خو متفاوت بهیرونه دی. ملی مرکه د سیاسی مذاکرو، مشارکت او سیاسی جوړجاړی له لارې د سولهییز قدرت وېش رامنځته کوی، او انتقالی عدالت د بشری حقونو د سرغړونو څېړلو، د قربانیانو د حقونو اعادې او د معافیت د مخنیوی لړۍ مدیریت کوی. دا مقاله د دغو دواړو بهیرونو مفهوم، هدفونه، اصول او د یو بل سره اړیکې په تحلیلی او علمی بڼه ارزوی او څرګندوی چې د تلپاتې سولې لپاره د ملی مرکې سیاسی نقشه او د انتقالی عدالت حقوقی-اخلاقی بنسټ دواړه اړین دی.
۱. سریزه
هغه هېوادونه چې اوږدمهاله جګړه، سیاسی بېثباتی او بشری سرغړونې یې تېرې کړې وی، د سولې د ټینګښت لپاره دوه بنسټیز خورا مهم بهیرونه لټوی:
که څه هم دا دواړه په ظاهره بېلابېل بهیرونه او پړاوونه دی، خو په عمل کې یو او بل تکمیلوی: ملی مرکه سیاسی تفاهم رامنځته کوی، او انتقالی عدالت د سولې اخلاقی، حقوقی او ټولنیز بنسټ پیاوړی کوی.
په دې ځای کې د دې دوو پروسو اړیکې، ګډې موخې او مهم توپیرونه په علمی بڼه څېړل کیږی.
۲. د ملی مرکې مفهوم او موخې
۲.۱ د ملی مرکې تعریف
ملی مرکه د هېوادوالو ترمنځ هغه ټولشموله، متداول، رسمی او منسجم مذاکراتی بهیر دی چې د هېواد د سیاسی ژوند د مهمو او اغېزمنو ګډونوالو ترمنځ د سولې، ثبات، او ګډ سیاسی جوړجاړی د رامنځته کولو لپاره ترسره کېږی. په دې بهیر کې نه یوازې حکومت او سیاسی ډلې شاملې وی، بلکې قومی مشران، مدنی ټولنې، دینی عالمان، ښځې، ځوانان او حتی وسلهوال مخالفین هم برخه اخیستلای شی؛ څو د اوږدمهالو شخړو د حل لپاره یو ګډ سیاسی تفاهم ته ورسېږی. ملی مرکه د دې فرصت برابروی چې بېلابېلې سیاسی او ټولنیزې خواوې خپلې اندېښنې، غوښتنې او نظریات په یو رسمی چوکاټ کې تبادله کړی، متقابل اعتماد جوړ کړی، د سیاسی قدرت او ملی عاید د عادلانه وېش په اړه هوکړې ته ورسېږی، او د داسې نظام بنسټ کېږدی چې هم مشروعیت ولری او هم د خلکو ملاتړ ورسره وی. په لنډ ډول، ملی مرکه د سولې او سیاسی مشارکت هغه ستر بهیر دی چې د ملت د یووالی، سیاسی ثبات او راتلونکی ګډ نظم لپاره اساسی بنسټ برابروی.
۲.۲ د ملی مرکې موخې
کله چې موږ د ملی مرکې په اړه خبرې کوو، په نظر کې لرو چې یوازې د کومو کوچنیو محلی نه، بلکې د لویو ملی ستونځو د حل له پاه فعالیت کوو. د ملی مرکې غوره موخې په لاندې ډول یادولای شو:
۱) د جګړې یا کړکېچ پای ته رسول
ملی مرکه هڅه کوی چې د جګړې یا کړکیچ د حل له پاره د هغو ټول اصلی او ثانوی لاملونه د خبرو له لارې حل کړی او د تاوتریخوالی علتونه په دوامدار ډول پای ته ورسوی. دا د سولهییزو میکانیزمونو د پیاوړتیا، د متقابل اعتماد د پیدایښت او ټینګار او د دښمنۍ د کمولو لپاره بنسټیز ګام دی.
۲) د قدرت نوې وېش او د ګډ حکومت جوړول
ملی مرکه د سیاسی واک د انحصار د له منځه وړلو او د ټولو مهمو سیاسی او ټولنیزو لوریو ترمنځ د قدرت د عادلانه وېش لپاره مناسب او د ټولو خواوو له پاره منلی چوکاټ رامنځته کوی. د دې پایله معمولاً یو ګډ، مشارکتی او د ټولو لپاره د منلو وړ حکومت وی.
۳) د سیاسی مشارکت پراخوالی
د ملی مرکې موخه دا ده چې د ټولنې بېلابېل قشرونه – ښځې، ځوانان، قومی او مذهبی اقلیتونه، مدنی ټولنې، او حتا د جګړې اړخونه – په سیاسی تصمیمګیرۍ کې ګډون ولری. دا پراخ شمولیت د نظام د مشروعیت او دوام لپاره مهم دی.
۴) د مشروع او ټولشموله نظام رامنځته کول
ملی مرکه هڅه کوی چې د قانون پر بنسټ یو پراخ ملاتړ لرونکی نظام جوړ شی؛ داسې نظام چې ټول لوری ور پکې ځانونه شریک ، خوندی او د عزت او حرمت وړ احساس کړی. د ټولشمولیت اصل د اوږدمهاله ثبات لپاره ضروری دی.
۵) د ملی عوایدو عادلانه وېش او اقتصادی عدالت ټینګول
څرنګه چې اقتصادی بېعدالتی او د شتمنیو نابرابر وېش د جګړې او بېباورۍ یو مهم لامل دی؛ ملی مرکه باید د ملی عوایدو د شفاف، متوازن او عادلانه وېش اصل په خپلو موخو کې شامل کړی. دا د ټولو سیمو، قومونو او ټولنیزو قشرونو د اقتصادی حقونو خوندی کول دی چې د مشروع نظام، ټولنیز ثبات او عدالت لپاره حیاتی ارزښت لری.
۶) د اعتماد جوړونې اقدامات
په جګړه ځپلو ټولنو کې د باور کچه ډېره ټیټه وی. ملی مرکه د اوربند، د بندیانو ازادۍ، د خلکو د خوندیتوب تضمین، ګډې ژمنې او نورو ورته اقداماتو له لارې د باور فضا رامنځته کوی؛ چې د سیاسی جوړجاړی د دوام لپاره بنسټیز شرط دی. زموږ په هېواد کې هم د ټولنیزو باورونو د جوړولو له پاره ورته اقداماتو ته اړتیا ده.
۲.۳ د ملی مرکې ځانګړنې
۱) رسمیت
طبیعی ده چې د ملی مرکې د جنبش د را پنځولو او غښتلتیا له پاره ډیرو محلی، کوچنیو او لویو غونډو او د ملت د مختلفو کړیو ترمنځ ناستو او د نظرونو تبادلې ته اړتیا شته تر څو په ملت کې د ملی مرکې د جوړولو روحیه غښتلې شی. ملی مرکه یو غیر رسمی بحث نه دی، بلکې یو رسمی او دولتی- سیاسی چوکاټ لری. دا بهیر معمولاً د دولت، مهمو سیاسی ځواکونو او نړیوالو تضمین کوونکو له خوا رسمًا پېژندل کېږی، چې له امله یې پرېکړې د تطبیق وړ او د سیاسی وزن لرونکی وی.
۲) د سیاسی استازو حضور
په ملی مرکه کې د ټولنې د بېلابېلو اړخونو سیاسی، قومی، مدنی او وسلهوال استازی ګډون کوی. د دوی شتون د دې ضمانت ورکوی چې د هېواد مهم ځواکونه په مستقیم ډول د خبرو برخه شی او د دوی غوښتنې، اندېښنې او وړاندیزونه د مذاکراتو په مېز کې مطرح شی.
۳) د اجماع جوړونې پروسه
ملی مرکه یوازې د دوو مقابل لوریو ترمنځ ساده خبرې نه دی؛ بلکې یوه داسې پروسه ده چې هدف یې د هېواد د مهمو سیاسی او ټولنیزو لوریو ترمنځ پراخ اتفاق رامنځته کول دی. اجماع جوړونه د شخړې د حل لپاره د ګډو اصولو، ګډو ژمنو او د منلو وړ حللارو په پیدا کولو تمرکز کوی.
۴) لنډمهاله، نتیجهمحوره او حقوقی پایله لرونکې
که څه هم ملی مرکه خپله دایمی نهاد نه دی، خو د وخت له مخې محدود، د هدف له مخې مشخص او د پایلو له مخې حقوقی وزن لری. د ملی مرکې وروستۍ پرېکړې عموماً په لیکلی تړون، سیاسی نقشه یا حقوقی سند بدلېږی چې د راتلونکی حکومت او ټول نظام لپاره د عمل چوکاټ ټاکی. همدا مشخصې او تطبیقکېدونکې پایلې د ملی مرکې اهمیت زیاتوی.
۳. د انتقالی عدالت مفهوم او موخې
۳.۱ د انتقالی عدالت تعریف
انتقالی عدالت هغه حقوقی، سیاسی او ټولنیز میکانیزمونه دی چې د جګړې، استبدادی نظام یا پراخو بشری سرغړونو له پای ته رسېدو وروسته د عدالت د ټینګښت لپاره کارېږی. هدف یې دا دی چې د قربانیانو حقونه خوندی شی، د تېرو ظلمونو رښتینی تصویر خلکو ته وړاندې شی، د ناقضینو معافیت پای ته ورسېږی، او ټولنه له تېرو دردونو څخه یو عادلانه او مشروع راتلونکی ته انتقال شی. په دې معنا، انتقالی عدالت د جګړې او سولې ترمنځ د پله رول لوبوی او د قانون د واکمنۍ د بیا ټینګښت لپاره ضروری بنسټونه برابروی.
۳.۲ د انتقالی عدالت موخې
۱) حقیقت موندنه او د تېرو جرمونو ثبت
په انتقالی عدالت کې لومړنی ګام د دې تضمینول دی چې د تېرو ظلمونو او بشری سرغړونو په اړه واقعی، مستند او بېطرفه حقایق راټول او ثبت شی. حقیقتیابی د قربانیانو غږ اوری، د شخړې د ریښو په درک کې مرسته کوی او د راتلونکیو شخړو د مخنیوی لپاره د عبرت د یوه مهم درس نقش لری.
۲) د قربانیانو درملنه، غبرګون او جبران
انتقالی عدالت د قربانیانو د احترام، درناوی او ملاتړ اصل ته ژمن دی. جبران ممکن مادی (مرستې، تاوان، جایداد بېرته ورکول)، غیرمادی (بخښنې غوښتل، دولتی اعتراف)، یا روانی- ټولنیزه (درملنه، مشورې، ټولنیز ملاتړ) بڼه ولری. موخه دا ده چې قربانیان د عدالت احساس پیدا کړی او د ټپونو د رغېدو لوری وټاکل شی.
۳) د مجرمینو سره محاسبه (قضایی یا غیرقضایی)
د قانون د واکمنۍ د ټینګښت لپاره اړینه ده چې له قوانینو او د بشری سرغړونو مرتکبین د خپل عمل مسئول وپېژندل شی. انتقالی عدالت کولای شی قضایی محاکمې (محلی یا نړیوالې)، ځانګړی محکمې، یا بدیل میکانیزمونه لکه د سرغړونو منل او بښنې سره تړلی او مشروط میکانیزمونه وکاروی. هدف یې د معافیت د کلتور پای ته رسول او د قانون د حاکمیت بیا را ژوندی کول او احیا ده.
۴) د راتلونکو سرغړونو مخنیوی
د انتقالی عدالت یو مهم هدف دا دی چې د هغو بنسټیزو ستونزو اصلاح وشی چې د سرغړونو لامل شوې وې. دا کېدای شی د امنیتی سکتور اصلاحات، د عدلی ارګانونو پیاوړتیا، د اساسی قانون تعدیل، او د بشری حقونو د خوندیتوب جوړښتونه او داسې نور پکښې شامل وی. د دې اصلاحاتو له لارې ډاډ رامنځته کېږی چې تېر ظلمونه بیا تکرار نه شی.
۵) د اعتماد بیا رغونه او ټولنیزه پخلاینه
جګړې او استبداد ټولنه وېشی، قومی او سیاسی بېباوری رامنځته کوی او د خلکو ترمنځ د مشترک ژوند بنسټونه کمزوری کوی. انتقالی عدالت د اعتراف، بخښنې، جبران او حقیقت څرګندونې له لارې د بېباورۍ فضا کموی او د ټولنې د یوځای کېدو، سولې او ملی پخلاینې لپاره اخلاقی او سیاسی بنسټونه جوړوی. ددې ټولو موخو د ترسره کولو له پاره افغانی ټولنه له پخوا څخه هم ښه اخلاقی او عنعنوی میکانیسمونه لری چې د ملی مرکې له پاره ښه مخکنی شرایط جوړوی.
۳.۳ د انتقالی عدالت مهمې وسیلې
۱) د حقیقتموندلو کمیسیونونه
د حقیقت موندلو کمیسیونونه د تېرو سرغړونو د رښتینی تصویر د رامنځته کولو لپاره جوړېږی. دا کمیسیونونه د قربانیانو، شاهدانو او اسنادو د معلوماتو راټولول او تحلیل کوی، د تیرو جرمونو مستند ثبت برابروی، او د ټولنې لپاره د عبرت او پخلاینې فرصت رامنځته کوی. حقیقتیابی یوازې د معلوماتو راټولونه نه، بلکې د قربانیانو د غږ اورېدو، د ټولنیزې درملنې او د راتلونکې لپاره د کړنو سپارښتنې د وړاندې کولو پروسه هم ده.
۲) ځانګړې محکمې
ځانګړی محاکم د هغو کسانو د محاکمې او محاسبې کولو له پاره جوړېږی چې په جدی بشری سرغړونو کې لاس لری. دا محاکم ممکن محلی، نړیوال، یا ګډ (Hybrid) وی، چې د عدلی سیستم د پیاوړتیا او د عدالت د عملی کېدو لپاره لازم ضمانتونه برابروی. د محاکمو موخه دا ده چې د قانون واکمنی ټینګه شی او د معافیت کلتور محدود یا له منځه یوړل شی.
۳) د قربانیانو د تاوانونو د جبران پروګرامونه
دا پروګرامونه د هغو کسانو لپاره طرحه کېږی چې په تېرو شخړو کې یې د تاوان، زیان یا ظلم تجربه کړې وی. جبران ممکن مالی وی (تاوان، پېسې، شتمنۍ بېرته ورکول)، یا غیر مالی وی (د ټولنیز درناوی پروګرامونه، تعلیمی مرستې، روانی–ټولنیز ملاتړ). د قربانیانو جبران د عدالت احساس رامنځته کوی او د ټولنې پخلاینې ته وده ورکوی.
۴) امنیتی او ادارې اصلاحات
د راتلونکې د بیا تاوتریخوالی د مخنیوی لپاره اړینه ده چې امنیتی، قضایی او ادارې جوړښتونه اصلاح شی. دا اصلاحات کېدای شی د پولیسو، پوځ، محاکمو، دولتی ادارو د پیاوړتیا، شفافیت او د بشری حقونو د رعایت تضمین شامل وی. د دې اصلاحاتو موخه دا ده چې راتلونکی سرغړونې محدودې، قانون واکمن او د ټولنې اعتماد ټینګ شی.
۵) په حافظه کې ساتل
د حافظې ساتل (یا په یاد کې ساتل) د تیرو ظلمونو د یادولو، د قربانیانو د عزت د خوندی کولو، او د ټولنې د زدهکړې له پاره اړین دی. دا کېدای شی د یادګارونو جوړول، د تاریخ ثبتول، ښوونې او فرهنګی فعالیتونه شامل وی. د حافظې ساتل د ټولنیزې پېژندنې، عبرت اخیستنې او د راتلونکې لپاره د سولې د ملاتړ په برخه کې مهم رول لوبوی.
۴. د ملی مرکې او انتقالی عدالت اړیکې
۴.۱ د بشپړې سولې دوه اړخیزې ستنې (ستنونه)
په هر هېواد کې چې اوږده جګړه، سیاسی کړکېچ یا استبداد تجربه شوی وی، د سولې د ټینګښت لپاره یوازې یو اړخ (ملی مرکه) یا (انتقالی عدالت) کفایت نه کوی. بشپړه او تلپاتې سوله دوه اړخونه لری:
۱) ملی مرکه – د سولې سیاسی بنسټ
ملی مرکه د جګړې او ستونځو د فزیکی پای ته رسېدو او د سیاسی جوړجاړی لپاره اړینه ده. دا بهیر د ټولو مهمو سیاسی، قومی، مدنی او وسلهوالو لوریو ترمنځ د باور او تفاهم فضا رامنځته کوی. د ملی مرکې له لارې د قدرت عادلانه وېش، ګډ حکومت، مشارکت او د سیاسی تصمیمګیرۍ جوړښتونه ټاکل کېږی. په عملی بڼه، ملی مرکه د جګړې د بندولو، د وسلو د تسلیمۍ، او د مختلفو ډلو ترمنځ د اوربند د پرېکړو د تضمین لپاره بنسټیز سیاسی چوکاټ برابروی.
۲) انتقالی عدالت – د سولې حقوقی او اخلاقی بنسټ
که ملی مرکه جګړه او فزیکی تاوتریخوالی ختموی، انتقالی عدالت د هغه ظلمونو، بېعدالتیو او سرغړونو د پای ته رسولو لپاره کار کوی چې د جګړې بنسټیز عوامل یې رامنځته کړی. انتقالی عدالت د قربانیانو حقونه خوندی کوی، حقیقت څرګندوی، له مجرمینو سره محاسبه کوی، او د راتلونکو سرغړونو د مخنیوی لپاره میکانیزمونه جوړوی. دا بهیر نه یوازې حقوقی، بلکې اخلاقی مشروعیت هم رامنځته کوی، ځکه ټولنې ته د عدالت احساس او د باور فضا بېرته راولی.
۳) د دواړو ستنو ګډ اغېز
که یوازې ملی مرکه وشی، او انتقالی عدالت عملی نه شی، نو خلک ممکن د قربانیانو د حقونو او عدالت د نشتوالی احساس وکړی، چې دا د سولهییز جوړجاړی دوام ته زیان رسوی.
که یوازې انتقالی عدالت وشی، او ملی مرکه ونه شی، نو سیاسی جوړجاړی او د قدرت وېش شفاف نه وی، چې دا د ټولنیز بېثباتۍ او احتمالی شخړو لامل ګرځی.
په پایله کې، ملی مرکه او انتقالی عدالت دوې مکملې (یو د بل بشپړوونکې) ستنې دی:
د دواړو ستنو ګډ عمل د دې تضمین کوی چې تل پاته سوله نه یوازې د جګړې په ختمېدو کې وی، بلکې د عدالت، اعتماد، مشروعیت او د ټولنې د اوږدمهاله یووالی بنسټ هم ټینګوی.
ملی مرکه د سولې سیاسی بنسټ جوړوی، خو انتقالی عدالت یې حقوقی او اخلاقی بنسټ.
که ملی مرکه جګړه ختموی، انتقالی عدالت بیعدالتی ختموی.
۴.۲ سیاسی توافق د عدالت لپاره چوکاټ برابروی
ملی مرکه یوازې د جګړې د پای ته رسېدو او سیاسی جوړجاړی وسیله نه ده، بلکې د انتقالی عدالت د عملی کولو لپاره یو اساسی چوکاټ هم رامنځته کوی. د ملی مرکې په میز کې د هېواد مهمې سیاسی، قومی او وسلهوالې ډلې پرېکړه کوی چې څنګه به د تېرو ظلمونو او سرغړونو مسئله حل شی.
د ملی مرکې له لارې د انتقالی عدالت ستراتیژیک حدود ټاکل
په دې توګه، ملی مرکه د انتقالی عدالت لپاره سیاسی، قانونی او عملی چوکاټ برابروی، چې عدالت یوازې حقوقی یا اخلاقی نظر ته محدود پاتې نه شی، بلکې د ټولنې د سیاسی واقعیتونو او توافقونو سره همغږی ولری. د ملی مرکې پرېکړې د عدالت د پلی کولو لارښوونې ټاکی، د منابعو مؤثره وېش تضمینوی او د سولهییز جوړجاړی دوام ته تل پاته بنسټ برابروی.
۴.۳ عدالت ملی مرکې ته مشروعیت ورکوی
د ملی مرکې موخه د جګړې پای ته رسېدل او د سیاسی جوړجاړی رامنځته کول دی، خو که په دې پروسه کې د قربانیانو حقونه، د تېرو ظلمونو حقیقت او عدالت ته پام ونه شی، نو ملی مرکه د خلکو له نظره بېارزښته او بېاعتماده کېږی. دا به د ټولنیز ذهن له پاره د منلو نه وی چې هر ظالم، زورور او مفسد د په خلکو ظلم وکړی؛ د خلکو شخصی او د بیت المال شتمنی د چور کړی او بیا د آزاد ګرزی او په عیش او عشرت کې د په داخل او خارج کې ژوند تیروی.
د ملی مرکې په مشروعیت کې د عدالت رول
په لنډ ډول، عدالت د ملی مرکې د عملی کولو او د هغې د دوامداره اثر د تضمین لپاره حیاتی دی. د عدالت پرته ملی مرکه یوازې سیاسی توافق پاتې کېږی، خو د عدالت په ګډون، ملی مرکه د قانون، اخلاقی مشروعیت او د ټولنې د ملاتړ پر بنسټ ټینګه، باوری او دایمی سوله تضمینوی.
۴.۴ د جګړې د بیا پیل د خطر مخنیوی
که په ملی مرکه کې د عدالت اصول په پام کې ونه نیول شی، د سولې تړونونه ډېر وخت لنډمهاله پاتې کېږی او هېوادونه بیا د جګړې په حالت کې راځی. انتقالی عدالت د تېرو سرغړونو محاسبه، د قربانیانو حقونو خوندی کول، او د معافیت مخنیوی تضمینوی، چې په نتیجه کې د تاوتریخوالی تکرار کمېږی او د جګړې د بیا پېښېدو د خطر مخنیوی کېږی. هغه هېوادونه چې د سولې تړون کې عدالت ته پاملرنه نه کوی، اکثر بیا جګړې ته ور ګرځی. انتقالی عدالت د تاوتریخوالی د تکرارېدو مخنیوی کوی. د بُن تړون په افغانستان کې جګړه پای ته ورسوله، خو د جګړو د جرمونو حسابورکول جدی ونه نیول شول. ډېر پخوانی جنګسالاران واک ته داخل شول، چې دا کار د ولس باور کم کړ او جګړه بېرته پیاوړې شوه.
۴.۵ ګډ ارزښتونه: حقیقت، مسئولیت، شمولیت
ملی مرکه او انتقالی عدالت دواړه د سولې او ملی پخلاینې لپاره ګډ ارزښتونه تعقیبوی.
په لنډ ډول، دواړه بهیرونه د حقیقت، مسئولیت او شمولیت له لارې د اعتماد جوړونې او ټولنیزې پخلاینې بنسټ ټینګوی.
۵. اختلافات او محدودیتونه
۵.۱ د ملی مرکې احتمالی خطرونه
که ملی مرکه په احتیاط او متوازن ډول ترسره نه شی، نو ځینې خطرونه رامنځته کېدای شی چې د سولې او عدالت بهیر ته زیان رسوی:
د ملی مرکې خطرونه د پام وړ دی، خو د شفافو اصولو، عدالت ته پاملرنې او د ټولو ډلو د شمولیت له لارې کېدای شی چې د سولې دوامدار بنسټ ټینګ شی.
۵.۲ د انتقالی عدالت محدودیتونه
انتقالی عدالت که څه هم د بشری حقونو د خوندی کولو، د تېرو ظلمونو د ثبت او د عدالت د تامین لپاره اړین دی، خو عملی کېدل یې په ډېرو هېوادونو کې له ځینو محدودیتونو سره مخ وی.
۱) د پیاوړی دولت یا نهادونو نشتوالی
په هغو هېوادونو کې چې سیاسی او اداری جوړښتونه کمزوری دی یا د جګړې له امله له منځه تللی وی، د انتقالی عدالت د میکانیزمونو جوړول او د عدالت عملی کول ستونزمن کېږی. محکمې، حقیقت موندنې کمیسیونونه او د جبران (تاوان ورکولو) پروګرامونه یوازې هغه وخت اغیزمن وی چې د تطبیق لپاره پیاوړی، شفاف او د باور وړ نهادونه (جوړښتونه) موجود وی.
۲) د سیاسی ارادې کمښت
د انتقالی عدالت تطبیق د دولت او سیاسی مشرانو واضح او ژمنه لرونکې اراده غواړی. که سیاسی ځواکونه د تېرو جرمونو محاسبه، د مجرمینو محاکمه یا د قربانیانو حقونه په عملی ډول تعقیب نه کړی، نو عدالت یوازې په کاغذ کې پاتې کېږی او د ټولنې باور ته زیان رسوی.
۳) د مخالفو ډلو مقاومت
ځینې وختونه د جګړې یا شخړې اړخونه د عدالت د پلی کېدو پر وړاندې مقاومت ښئی، ځکه چې د هغوی د امتیازاتو، موقف یا د تېرو کړنو افشا کېدو خطرونه شته. دغه مقاومت د انتقالی عدالت پروسه ستونزمنه کوی او ممکن د شخړو د بیا راپورته کېدو سبب شی.
ملی مرکه او انتقالی عدالت دواړه په ګډه کار کوی، ترڅو د یو بل د محدودیتونو د ستونزو حل پیدا کړی:
په لنډ ډول، دواړه بهیرونه یو د بل تکمیلوونکی دی او د تلپاتې سولې او عدالت لپاره ګډ کار کوی.
۶. پایله
ملی مرکه او انتقالی عدالت د جګړې وروسته ټولنو لپاره دوه نه بېلېدونکی، یو د بل پیاوړی کوونکی او د ګډ هدف لرونکی بهیرونه دی. ملی مرکه د سیاسی جوړجاړی، ثبات او ګډ حکومت زمینه برابروی، او انتقالی عدالت د حساب ورکونې، حقیقت څرګندولو او د قربانیانو د حقونو اعادې لپاره کار کوی. د دواړو په نشتون کې، نه سوله دایمی کېږی او نه عدالت بشپړېږی.
تلپاتې سولې هغه وخت امکان لری چې:
سیاسی جوړجاړی د عدالت له ټینګېدو سره مل وی، او عدالت د سیاسی اجماع په سیوری کې عملی شی.
(پای)
نور محمد غفوری
۱۲ دسامبر ۲۰۲۵
دنیای تو
به پروردگارم
سرم روی زانوانت
آرمیده
و دستان سیه کارم
به دعا برخاسته
و در ستایشت
ستاره می شمارد
و آرام آرام
می نوازد ترا
ابر ها به رقص آمده اند
و خورشید
در آغوشت به خواب رفته
آرامش من
تنها در دنیای تست
که تمام هستی باهم در آشتی اند
وصمیمیت
در هوا رقصان
و من چون پرکاه سبکبال
و پر شده از عشق تو…
هما طرزی
نیویورک
۳۰ سپتامبر ۲۰۲۵
Your world
To my Lord
My head is resting on your knees
And my sinful hands are raised in prayer
And in your praise
Counts the stars
And gently
Plays you
The clouds have come to dance
And the sun has fallen asleep in your arms
My peace
Only in your world
Where all of existence is in harmony
And your intimacy
Dancing in the air
And I am like a light-winged straw
And filled with your love…
Homa Tarzi
New York
September 30, 2025
با سپاس و امتنان از همکار گرامی ما جناب انجنیر
غلام جیلانی غیاثی ،اینک حل جدول شماره (۲)
را پیشکش می نماییم.
مرغانِ وطن
مرغان وطن ناله زنند، پس خبری هست
شب را سحری است
تنظیم براندازی، گمانم به سری هست
این خوش خبری است
روشنگری در میهن ما رو به فراز است
بیشک که نیاز است
بر شمع خِرَد نور و زبانِ دگری هست
شب را سحری است
مردم ز ستم داد زدند روی خیابان
با ناله و افغان
این ملت صد پاره به دام خطری هست
شب را سحری است
یک فرد ز جمهوری و یک فرد پسِ شاه
هستند به یک راه
از غرب یقینا که در این جا اثری هست
شب را سحری است
تاریک شده مملکت از طالب و ملا
جهل است به هرجا
اندیشه ی آزاد به لب ها شکری هست
شب را سحری است
عمامه به سر دارد و یک ریش درازی
یک دغدغه بازی
انگار که افسار وطن دست خَری هست
شب را سحری است
چپ دیدم و چپ گفتم و چپ نیست مددگار
نه مونس و نه یار
افراط و جهالت همه بر ما خطری هست
شب را سحری است
باران شرف آب دهد دشت و چمن را
گل های وطن را
افسوس که در بین گلان هم شرری هست
شب را سحری است
میهن شده یک باغ پر از گل، ولی پرپر
بی رهبر و بی سر
در بیشه ی اسلام هنوز هم تبری هست
شب را سحری است
من مرغِ اسیرِ قفسم، بی پَر و بی بال
ننگ هست چنین حال
«غایب» تو بکن ناله، امید ظفری هست
شب را سحری است
داکتر سلیمان غایب
به نام عشق
من آرامش را
نه در جهان پر از آوازه ،
که در خاموشی آغوش تو میجویم ،
آنجا که لبخندت
سایههای هراس را
چون ماه سحرگاهی میروبد
و جهان،
به نام عشق،
دوباره
در قاب هستی من
آفریده میشود.
میترا وصال
لندن
۱۲ دسامبر ۲۰۲۵
تهمت
غربت مقام و منزل و جاو سراى ماست
آوارگان به روى جهان آشناى ماست
بى خانمان و دَر بدرایم دست بسته پُل
در هر کجا وردِ زبان ماجراى ماست
افتاده ایم بَدور زِ مُلک و دیارى خویش
با آنهمه زمین و زمان از خداى ماست
قسمت چنین بوده که باید سفر نمود
در شرق و غرب تا نگرى ردِ پاى ماست
تهمت به دگران چه زنید هر کدام تان
هر آنچه دیده ایم زِ سهو خطاى ماست
بس کُن اگر شرم و حیایست در وجود
مردم دچارِ فتنه و جهل ازجفاى ماست
گر ترسى ازخدا، مشو ازحشر بى خبر
بى راه روانه ایم و مرگ از قفاى ماست
دستِ ( فروغ ) بلند بدرگاهِ حق بوَد
لازم هر آنچه دیدخداوند رضاى ماست
حسن شاه فروغ
۹ دسامبر ۲۰۲۵
نخلِ ظلمت
نخلِ ظلمت در چمن گر بارِ بیداد آورد
داد و بیدادِ جهان ، ما را به فریاد آورد
حِلیه و کِذب و دروغ و جهل گشته پایدار
راستی، هرچند گویی، خلقِ ایراد آورد
شورِ بیداد و ستم، در جانِ مردم ریشه زد
هرکه برعدل آید، او را طعن و اضداد آورد
نورِ حق را گرچه شب، پوشید با ابری تَبَه
عاقبت خورشیدِ روشن ، نورِ امداد آورد
ظلم، اگر هرچند باشد، پایدار و پُر ضریب
صبر، اگر با حق بود، انجامِ انشاد آورد
آتشی افروخت نیرنگ، با همه جور و ستم
چون رسد طوفانِ نوح، از ریشه برباد آورد
ای بشیر، هرگز نکردی جُستُجو عیبِ کسی
زنده باد آنان که در بزمش تو را یاد آورد
بشیر احمد شیرین سخن