۲۴ ساعت

02 ژانویه
۵دیدگاه

گفتگویی بامحترم خلیل الله فائز تیموری، روزنامه نگار،فعال مدنی و پژوهشگرحقوق بشر.

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ ۱۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲ جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

——————————————————————————————————————————-

در ادامهِ گفتگو  با همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

اینک صحبتی داریم با محترم خلیل الله فائز تیموری ،

روزنامه نگار، فعال مدنی و پژوهشگر حقوق بشر.

که خدمت خوانندگان

گرامی پیشکش میگردد.

پرسش :

جناب تیموری گرامی با سپاس و امتنان از همکاری های قلمی شما میخواهم در نخست خود را برای خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت معرفی نموده و بفرمایید دارای چند فرزند میباشید ؟

پاسخ :

 اینجانب خلیل‌الله فائز تیموری، در ماه میزان سال ۱۳۴۱ خورشیدی در قریه ترکانی سفلی از توابع ولسوالی انجیل ولایت هرات چشم به جهان گشودم. دوران تحصیلات ابتدایی تا پایان دوره لیسه را در زادگاهم، ولایت هرات، به پایان رساندم. در سال( ۱۳۵۹ ) وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی ، دیپارتمنت روابط بین الملل دانشگاه کابل شدم و در سال( ۱۳۶۳ )با درجه لیسانس از این دانشگاه فارغ‌التحصیل گردیدم.

همسرم نیز از دانشگاه کابل در رشته ادبیات دری به درجه لیسانس نائل شده است ،و سال‌ها به‌عنوان معلم در لیسه های نسوان ولایت هرات خدمت نموده است.

ثمره زندگی مشترک ما سه فرزند است: دو پسر و یک دختر. پسر بزرگم در رشته کمپیوتر ساینس از دانشگاه غالب فارغ‌التحصیل شده است. دخترم نیز تحصیلات خود را در رشته ژورنالیزم در دانشگاه هرات به پایان رسانده است. پسر کوچک‌ ترم  دوره لیسه را به پایان رسانده و آماده ورود به مرحله‌ای نوین از زندگی علمی خویش است.

پرسش :

لطف نموده در مورد کار و فعالیت های قبلی تان در افغانستان قدری روشنی انداخته و همچنین بفرمایید در حال حاضر مصروف چه فعالیت ها هستید؟

پاسخ :

 در پی جنگ‌های داخلی از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۱، به ایران مهاجرت کردم. پس از بازگشت به افغانستان، در حوزه‌های مختلف اجتماعی، رسانه‌ای و مدنی فعالیت‌هایی به شرح زیر داشته‌ام:

۱. سوپروایزر در مؤسسه خیریه «داکار» .

۲. مدیر روابط داخلی و خارجی اتحادیه صنعتگران ولایت هرات.  

۳. خبرنگار روزنامه «اخبار روز» وابسته به شورای متخصصان هرات . 

۴. مدیرمسئول و صاحب‌امتیاز ماهنامه «پیام هریوا»  

۵. مدیرمسئول فصلنامه «مِهر»؛ نشریه خدمات اجتماعی زنان افغانستان (وابسته به واسا)  .

 سایر فعالیت‌ های مکمل و همکاری‌ها:

– همکاری قلمی با روزنامه «اتفاق اسلام».

– نماینده شورای متخصصان به‌عنوان نهاد مدنی در ریاست کمیسیون مستقل حقوق بشر هرات  .

– از اعضا و بنیان‌گذاران کمیسیون مشترک احزاب سیاسی، نهادهای مدنی و شخصیت‌های برجسته ملی.  

– دو دوره رئیس دوره‌ای کمیسیون مشترک احزاب سیاسی ولایت هرات . 

– منشی بنیاد فرهنگی-اجتماعی تمدن بزرگ تیموریان افغانستان  .

– مربی آموزشی در کمیسیون مستقل انتخابات .

– سوپروایزر شمارش آرا در کمیسیون انتخابات . 

– معاون، مؤسس و بنیان‌گذار شورای متحد مردمی ولایت هرات  .

پرسش :

علت ترک وطن و پیوستن به خیل مهاجرین چه بوده و در کدام سال ناگزیر به ترک وطن شدید و در حال حاضر در کدام کشور زندگی می کنید؟

پاسخ :

در سال ۱۴۰۱، به‌دلیل فشارهای شدید طالبان، من و خانواده‌ام ناچار به مهاجرت به ایران شدیم. هم‌اکنون در شهر تهران سکونت دارم.

پرسش :

جناب تیموری ، آیا اثاری از شما بطور مستقل چاپ شده ؟  نام ببرید و بفرمایید ، که تا بحال چند اثر از شما به زینت چاپ آراسته شده است.

پاسخ :

 چند اثر زیر را برای چاپ آماده کرده بودم :

۱. قوانین اساسی افغانستان، از لوایح دوران امان‌الله خان تا آخرین قانون اساسی در دوره حامد کرزی.  

۲. تاریخ معاصر افغانستان در دوران جدید.  

۳. تاریخ فعالیت و رشد نهادهای مدنی در افغانستان، که تنها بیست و پنج فصل از آن در ماهنامه «پیام هریوا» به چاپ رسید.

متأسفانه این آثار در جریان حوادث ناشی از تروریسم طالبانی و نابسامانی‌ های ناشی از تاریخ تلخ افغانستان از بین رفتند.

پرسش :

در مورد سرودن شعر میخواهم بدانم که از کدام سال به سرودن آغاز نمودید و در کدام قالب های شعری می سرایید؟

پاسخ :

 از دوران ابتدایی علاقه‌ زیادی به شعر و مقاله‌نویسی داشتم. در سال ۱۳۷۳ به عضویت انجمن ادبی هرات درآمدم. در طول سال‌های فعالیت حرفه‌ای‌ام، تعداد زیادی غزل سروده‌ام که متأسفانه به‌همراه سایر آثارم که برای چاپ آماده کرده بودم، از بین رفتند. بخش عمده‌ای از اشعار حماسی‌ام را پس از مهاجرت به ایران سروده‌ام و تاکنون بیش از ۱۶۰ قطعه غزل و قصیده آماده‌ چاپ دارم.

درمورد بخش دوم سوال شما باید بگویم:

در دل هر انسان عاشق، جایی برای شعر هست؛ جایی که واژه‌ها نه فقط ابزار بیان، بلکه پنجره‌هایی به سوی جان‌اند. برای من، غزل و قصیده نه تنها قالب‌هایی ادبی، بلکه آیینه‌هایی از روح و احساس‌اند؛ آیینه‌هایی که در آن‌ها می‌توان تصویر عشق، عرفان، حکمت و شور زندگی را دید. این دو قالب، با موسیقی درونی و ساختار موزون‌شان، همواره مرا به سفری درونی برده‌اند؛ سفری از دل تاریکی‌ها به روشنایی، از حیرت به یقین، از خاک به افلاک.

غزل، با لطافت و شور عاشقانه‌اش، همواره دل‌نوازترین نغمه‌ی جانم بوده است. هر بیت غزل، چون تپش قلبی است که در سینه‌ی شاعر می‌تپد و در گوش جان شنونده می‌نشیند. قصیده نیز با شکوه و عظمتش، چون بنایی استوار، حامل پیام‌های بلند انسانی و الهی است. در قصیده، شاعر نه تنها احساس، بلکه اندیشه و حکمت را با زبانی فاخر و استوار بیان می‌کند.

پرسش :

آیا به جز از سرودن شعر درکار های فرهنگی و اجتماعی دیگر در شهر محل سکونت تان فعالیت دارید یا خیر؟

پاسخ :

 در حال حاضر، در سال‌های مهاجرت، علاوه بر سرودن اشعار حماسی، حدود (۳۰۰ )اثر شامل رمان‌های طنز، داستان‌های کوتاه و بلند آماده چاپ دارم. همچنین، نزدیک به ۷۰ مقاله علمی، پژوهشی و حقوقی تهیه کرده‌ام که می‌توانند در قالب یک مجموعه مقالات منتشر شوند. شماری از این مقالات علمی و تحقیقی، به‌همراه برخی از داستان‌های کوتاه، پیش‌تر در وب‌سایت وزین «افغان موج» منتشر شده‌اند.

پرسش :

شعر را چگونه تعریف میکنید و به نظر شما شاعر خوب کیست و از چه خصوصیاتی میتواند برخوردار باشید؟

پاسخ :

   تعریف کلی از شعر؛ شعر یکی از کهن‌ترین و زیباترین گونه‌های ادبی است که با بهره‌گیری از زبان آهنگین، تصویرسازی هنری، و احساسات عمیق، مفاهیم را به شکلی فشرده و هنرمندانه بیان می‌کند. شعر، برخلاف نثر، بیشتر به موسیقی درونی کلمات، وزن، قافیه، و ریتم توجه دارد و اغلب از زبان استعاره، تشبیه، و نماد برای انتقال معنا بهره می‌برد.

شعر می‌تواند روایتگر عشق، اندوه، امید، اعتراض، یا حتی سکوت باشد؛ و گاه تنها با چند واژه، جهانی از معنا را در ذهن مخاطب بگشاید.

شعر از منابع گوناگونی الهام می‌گیرد، از جمله:

– احساسات درونی شاعر: مانند عشق، دلتنگی، شادی، یا رنج.

– طبیعت و جهان پیرامون: کوه، دریا، آسمان، پرندگان، فصل‌ها و زیبایی‌های طبیعی.

– تجربه‌های شخصی یا جمعی: خاطرات، رؤیاها، یا وقایع تاریخی و اجتماعی.

– فرهنگ، اسطوره و دین: باورها، داستان‌های کهن، و مفاهیم معنوی.

– تخیل و رؤیاپردازی: گاه شعر از دنیایی زاده می‌شود که تنها در ذهن شاعر وجود دارد.

پرسش :

 اشعار کدام شاعران را بیشتر می پسندید؟

پاسخ :

در میان خیل عظیم شاعران پارسی‌گو، سه نام برایم چون سه ستاره درخشان در آسمان ادب فارسی می‌درخشند: حافظ، مولانا و سعدی. هر یک از این بزرگان، جهانی از معنا و زیبایی را در کلمات خود نهفته‌اند و هر کدام، دریچه‌ای متفاوت به سوی حقیقت گشوده‌اند.

هرچند به تمام شعرای پارسی گو علاقه دارم.

ولی علاقه‌ام به این سه شاعر، تنها از سر تحسین نیست؛ بلکه از پیوندی عمیق با جان و جهان آن‌هاست. در لحظات تنهایی، در شادی و اندوه، در حیرت و یقین، اشعارشان همدم من‌اند. گاه با حافظ فال می‌زنم، با مولانا می‌رقصم، و با سعدی به تأمل در اخلاق و انسانیت می‌پردازم. این سه، نه تنها شاعر، بلکه راهنما و همراه‌اند؛ چراغ‌هایی در تاریکی، و نغمه‌هایی در سکوت.

غزل و قصیده، با صدای این بزرگان، برایم معنای دیگری یافته‌اند. آن‌ها دیگر صرفاً قالب‌های ادبی نیستند، بلکه زبان دل‌اند؛ زبانی که از دل برمی‌خیزد و بر دل می‌نشیند. و من، هر بار که شعری از این بزرگان می‌خوانم، گویی قطره‌ای از دریای بی‌کران معرفت و زیبایی را می‌نوشم.

پرسش :

نظر تان در مورد سایت ۲۴ ساعت چیست و از کدام سال به همکاری آغاز نمودید:

پاسخ :

تقدیر از سایت فرهنگی «۲۴ ساعت» و جمله شاعران و فرهنگیان فرهیخته و بزرگوار آن را ، با نهایت احترام و ارادت.

 بر خود فرض می‌دانم که از تلاش‌های بی‌وقفه و خدمات ارزشمند سایت وزین «۲۴ ساعت» در عرصه فرهنگ، ادب و هنر فارسی تقدیر و تشکر به‌عمل آورم.

 این پایگاه فرهنگی، همچون فانوسی در دل تاریکی، روشنی‌ بخش راه اهل اندیشه و قلم است و با نشر آثار فاخر ادبی، نقشی بی‌بدیل در اعتلای فرهنگ و زبان فارسی ایفا می‌کند.

در این میان، نمی‌توان از نقش درخشان دو گوهر گران‌سنگ این مجموعه، جناب آقای بشیر هروی و جناب آقای مهدی بشیر، چشم‌پوشی کرد. آقای بشیر هروی، با قلمی استوار و نگاهی ژرف، شعر را به ابزاری برای بیان حقیقت، عشق و انسانیت بدل ساخته‌اند. آثار ایشان، سرشار از شور و شعور، همواره دل‌های مشتاق را به وجد آورده و افق‌های تازه‌ای از معنا را گشوده است.

همچنین، جناب آقای مهدی بشیر، مؤسس سایت ۲۴ ساعت که یکی از نویسندگان با سابقه کشور می باشد با احساسی لطیف و نگاهی شاعرانه، واژگان را به رقص درآورده و با خلق مقالاتی سرشار از عاطفه و زیبایی، روح مخاطب را نوازش می‌دهند. صداقت در بیان، عمق در اندیشه و ظرافت در کلام، از ویژگی‌های بارز ایشان است که جایگاه والایی در دل دوستداران ادب و فرهنگ یافته‌اند.

بدینوسیله، ضمن ارج نهادن به زحمات این دو شاعر و نویسندهِ فرهیخته، از مدیریت و دست‌اندرکاران سایت «۲۴ساعت» صمیمانه سپاسگزارم که بستری شایسته برای تبلور اندیشه‌های ناب ادبی فراهم آورده‌اند. امید است این مشعل فروزان، همواره روشن و پرفروغ باقی بماند و نسل‌های آینده نیز از نور آن بهره‌مند گردند.

با آرزوی توفیق روزافزون برای همه تلاشگران این عرصه باید یادآور شوم که من از سالها بدینسو با سایت وزین ۲۴ ساعت آشنایی داشتم تا اینکه از سال گذشته همکاری قلمی ام را با آن  آغاز نمودم. 

پرسش :

برای جوانان هموطن ما که در دیار غربت زندگی می کنند چه توصیه های دارید؟

پاسخ :

پیامی برای جوانان مهاجر، فرزندان رنج و امید و دل‌های بزرگ در تن‌ های خسته:  

شما نه تنها مسافران جغرافیا، بلکه رهروان راهی هستید که با اشک و اراده، با دلتنگی و امید، آن را پیموده‌اید.  

مهاجرت شما، نه از سر میل، که از سر اجبار بود؛ اما در دل این اجبار، شکوهی نهفته است که تنها دل‌های بزرگ از پس آن برمی‌آیند.

شما سفیران صبر و استقامت اید. هر قدمی که در غربت برداشته‌ اید، گواهی است بر شجاعت تان. هر شب دلتنگی، هر صبح بی‌پناهی، هر لبخند ساختگی، همه و همه، نشان از قدرتی دارد که در درونتان شعله‌ور است.

ما به شما افتخار می‌کنیم.  

به آن‌ که در دل بی‌عدالتی، هنوز به عدالت باور دارد.  

به آن‌ که در دل غربت، هنوز بذر مهربانی می‌کارد.  

به آن‌ که با وجود زخم‌ها، هنوز لبخند می‌زند و می‌سازد.

بدانید که ریشه‌هایتان در خاکی‌ست که شما را فراموش نکرده، و آسمان هرجا که باشید، همان آسمان است.  

شما آینده‌سازانید، نه تنها برای خود، بلکه برای جهانی که به صدا و توانمندی های شما نیاز دارد.

با تمام وجود، برایتان آرامش، امنیت، و بازگشت به سرزمینی که روزی دوباره آغوش خود را بروی شما خواهد گشود، برای شما آرزو پایداری و استقامت می‌کنم.

پرسش :

در پایان اگر پیام و یا مطلبی است که نپرسیده باشم لطف نموده بیان کنید.

پاسخ :

 با سپاس از شما اینک « قصیده ی »  را از این طریق تقدیم خوانندگان محترم سایت وزین ۲۴ ساعت می نمایم.

مؤفق و مؤید باشید.

 « قصیده ی سفرنامه ی دل »

 زاده‌ی   ترکانی‌ام  ، از  خاک   پاکِ  هِراتم  

در  دل  تاریخ   و  فرهنگم ، من   آن  اثباتم  

 در دل آن خاک پرگُل، ریشه‌ام شد استوار  

با نسیم  علم  و دانش ، پرگشودم  در بهار  

 در دبستان و د بیرستان،  گذشتم   با امید  

تا که رفتم  سوی  کابل، با  دلِ   لبریز   دید  

 در حقوق و علمِ سیاست، گشتم آگاه و پُر  

فارغ از  دانشکده،  با  همتی چون کوه و دُر  

 همسرم هم اهل دانش، هم‌دل و هم‌راز بود  

در ره   تعلیم   دختر  ها،   چراغی   باز  بود  

 ثمره‌ی این عشق روشن، شد سه فرزند نکو  

هر یکی چون اختر شب، در درخشان جست‌وجو  

 پسرم   در   علم   رایانه ، رسید از غالبش  

دخترم   در    ژورنالیزم  ، شد بلند آوازه‌اش  

 آن یکی فرزند دیگر ، تازه از  لیسه گذشت  

در مسیر تازه‌ای، با شوق و امیدی سرشت  

 در هجوم فتنه‌ی جنگ، از وطن رفتم برون  

در دیار یار ایران،   خانه   کردم    در سکون  

 بازگشتم چون  وطن   را دیدم از نو در نیاز  

دست در کار مدنیت، دل به خدمت، بی‌مجاز  

 در « داکا »   بودم آن‌گاه  ، ناظرِ   کارِ  نکو  

در «اتحادیه‌ی صنعت»، گشتم آن‌جا هم‌گرو  

 در «اخبار روز» نوشتم، از  حقیقت، از امید  

در  «پیام هریوا»  هم ، دادم  اندیشه نوید  

 در «مِهر» از زن نوشتم، از حقوق و از شرف  

تا که گردد نام زن، در جامعه، چون شعله‌قف  

 با «اتفاق اسلام» هم ، هم‌ قلم بودم بسی  

در حقوق بشر هرات، داشتم نقشی رسی  

 در کمیسیون احزاب، هم‌دل و هم‌پای بودم  

در  تمدن‌ نامه‌ی    تیمور ، چو    مینای بودم  

 در شمارش، در نظارت ، در  کمیسیونِ رأی  

در نهاد  مردمی ، بودم   چو   فانوسِ شبای  

 لیک در   سالی   سیاه   ، با   فشار  طالبان  

باز هجرت شد  نصیبم ، با دل و  با استخوان  

 در دل  تهران   نشستم  ، با  دلی پر از غبار  

لیک خاموشی نگشتم، شعله‌ور ماندم چو نار  

 داشتم آثاری  آماده ، از   حقوق   و از وطن  

از امان‌الله   به کرزی  ، از  شریعت تا سخن  

 از     نهاد    مدنیت،   از    تلاش    نسل   نو  

لیک افسوس آن همه آثار، شد خاکستر فرو  

 شعر و اندیشه، رفیقِ  کودکی‌  هایم  شدند  

در غزل، در قصه‌ها، هم‌راز شب‌ هایم شدند  

 در هرات، انجمن شعرم، خانه‌ی دل‌های ماست  

لیک آثارم چو خاکستر، در آتش شد فناست  

 باز در ایران نوشتم،  قصه و   شعر  و  غزل  

بیش از صد شعلۀ جانم، شعله زد در این محل  

 رمان و طنز و مقالات ، هفتاد  و بیشتر  رقم  

در «افغان موج» نوشتم، با قلم، با شور و غم  

 در غزل   دیدم    تجلی  ، از تپش‌  های  دلم  

در قصیده، حکمت و عرفان، شد چراغ منزلم  

 با سه گوهر، هم‌نشینم: حافظ و سعدی، جلال  

هر سه در جانم چو خورشیدند، در شب‌های حال  

 با  یکی   فال   و تفأل، با دگر رقص و سماع  

با یکی  در   فکر  اخلاقم  ، درونِ اشک و داع  

 شعر را آیینه دیدم، از  دل   و جان   و شعور  

تا رسانم   نور  معنا ، در دل  شب‌  های  دور  

 در ستایش از «بیست‌وچهار»، این چراغِ اهل دل  

می‌نویسم با ارادت ، با   زبانی   چون عسل  

 در کنار آن دو  گوهر  ، بشیر  و مهدی  عزیز  

شعرشان آیینه‌ی جان است، پر ز مهر و پر ز چیز  

 بشیر هروی چو  کوهی  ، در بیانِ  حق‌طلب  

مهدی بشیر از لطافت  ، می‌زند   بر دل طرب  

 در کنار این دو گوهر، سایتشان   شد چون چراغ  

در شب تاریک فرهنگ، روشنی‌بخش است و باغ  

 سخن    آخر   به   جوانان ، ای امید نسل نو  

در مسیر رنج و  هجرت،  دل   مبندید  بر عدو  

 هر قدم در راه غربت، می‌شود   سرمایه‌ات  

هر  نفس د  ر  سینه‌ات،   فریادِ   استقامتت  

 با امید  و  با   اراده  ، می‌توان از  نو شکفت  

می‌توان  در خاک   غربت ، باغ معنا  را نهفت  

 گرچه دور از خاکِ مادر، ریشه‌هاتان زنده‌اند  

در   دل   هر   موج    غربت،   گوهر   آینده‌اند  

 در دل شب‌های غربت، صبح روشن می‌رسد  

هر که دارد  نور  ایمان ، تا   ابد   روشن رسد  

 قصه‌ی من بود  این‌ گونه،  از  وطن تا غربتم  

لیک در هر گام ، روشن   بود   شوقِ   هدفم  

 تا بماند    نام   من  ، در   دفتر   شعر  و هنر  

این قصیده شد   ز   فائز  ،  با  دلی  لبریزِ  پر  

 خلیل الله فائز تیموری ، روز نامه نگار ،

فعال مدنی و پژوهشگر حقوق بشر.

 بشیر هروی:

جناب فائز تیموری عزیز از اینکه به سؤالاتم پاسخ دادید از لطف  شما تشکر و قدردانی نموده ، سعادتمندی و طول عمر با برکت برایتان تمنا دارم.

 

 

 

02 ژانویه
۱ دیدگاه

به شما چه ؟

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ ۱۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲ جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

——————————————————————————————————————————

به شما چه ؟

گر زشت و بد و خرد و خرابم، به شما چه؟

دل سوخته   و  سینه کبابم ، به شما چه؟

در دست با سوادم  و  در دست بی سواد

دفترچه‌ام  و  یا که  کتابم  ، به   شما چه؟

در نزد   خداوند   کریم    از    همه    بهتر ! 

هرچند که  در جام  شرابم ، به  شما چه؟

احساس    ندارید  ،    ببینید     ،    بفهمید

آسوده‌ام    و  یا  به عذابم ، به  شما چه؟

سرگرم خود  استم  به  کسی کار ندارم! 

گر خاکم  و  یا  بادم  و  آبم ، به شما چه؟

مسئول  غزل خانه ی  چوبیِ  خودم  من

گر پهره کنم یا  که  بخوابم ، به شما چه؟

در فصل   صد   و  باب  دو  صد گیر نمودم

در آخر   و   یا   اوّل بابم  ،   به  شما چه؟

تصویر     خیالاتم      و     زیبایی      باغم

گلبرگم  و  یا برگ گلابم ،  به شما چه؟…

نویدالله محرابی (صافی)

01 ژانویه
۱ دیدگاه

زخم کهنۀ سال نوین

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ ۱۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۱ جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

زخم کهنۀ سال نوین

سال نو آمد ولی جنگ و جـدل افزون شدست

کودک وپیرو جوان  بی حد غرق خون شدست

از کرونا  اضطراب  و ترس و  وحشت زاده شد

بعد ازآن جنگ اتم سرشار از طاعون شدست

بس که زخـم کهنه در تـن می‏کشد سال نـوین

هریک ازترس شرار جنگ  سراطون  شدست

نظم و قانون  جهان  را  حرص  قدرت  می‏خورد

عــدل و آزادی اســیـر فـتـنـۀ ملعــون شدست

طالـبان زور و  زر  انـسـانـیـت  را کـشـتـه انـد

رحم و احساس از نهاد سنگدل بیرون شدست

بس زمین سـوخته گـورستان انسان کرده انـد

آرزو و عشق و احساس بشر مدفـون شدست

شــبـروان  کـور دل  در  روز  دزدی می کـنـنـد

حرص و بدمستی نهان درکاسۀ افیون شدست

خلـق مظلـوم از بـرای لـقـمه نـانی جـان دهـد

ظالم از خـون دل و رنج  بشـر قارون شدست

قـصـر لیلا را بـه  صد  افسـون  طلا کاری کنند

دشـت آتـشناک و ویـران کلبۀ  مجنون شدست

عـشـق از دشـت جنون خیزد  نـه  از کاخ طلا

در دل ویـرانـه صـد گنچ گهر  مکنون  شدست

عشق واخلاص ومحبت  مرده در  دل ها مگر

جـانشین همدلی ها خـدعـه و افـسـون شدست

اختلاط و درد دل گفـتـن عجـب  بیگانـه گشت

تا که دنیای مجـازی خامه و مضمون شدست

عشق را با هـوش مصنوعی بـه میدان آورند

شور و احسـاس دل پاکیزه  دیگرگون شدست

از لب سیحـون بـه گـوش دل نمی آیـد غـزل

تا خموشستانِ دل بشکستگان جیحون شدست

ترسـم افـراط و سـتم  ویـران کند قـصر مراد

تا وفـاق و همدلی بی پایـه و مظنون شدست

رسول پویان

۲۸دسامبر ۲۰۲۵ 

01 ژانویه
۱ دیدگاه

آغاز سال نو ۲۰۲۶ میلادی بر همه مبارک باد

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ ۱۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۱ جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

آغاز سال نو ۲۰۲۶ میلادی بر همه مبارک باد

سال نو ۲۰۲۶ را به تمام هموطنان عزیز ما ، بخصوص خوانندگان

محترم  و اخصآ  همکاران قلمی  سایت ۲۴ ساعت و خانواده

های محترم شان تبریک و تهنیت گفته ، آرزومندیم سال نو

سال پایان جنگ  و خونریزی در جهان ، سال آرامش و صلح

برای همه انسانها و سال خوب وبا برکتی برای همگان باشد. 

امیدواریم دراین سال شاهد امنیت کامل، آسایش و گشوده

شدن صفحه ای جدیدی برای هموطنان عزیز ما بخصوص

بانوان کشور باشیم ، انشاءالله.

با عرض حرمت

مسئولین سایت ۲۴ ساعت

مهدی بشیر و قیوم بشیر هروی

 

23 دسامبر
۳دیدگاه

قابل توجه همکاران محترم قلمی،دوستان وخوانندگان گرامی !

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

قابل توجه همکاران محترم قلمی

، دوستان و خوانندگان گرامی  ! 

احترامآ به اطلاع عموم رسانیده میشود که

سایت ۲۴ ساعت از فردا چهارشنبه ۲۴ -۳۱ دسامبر 

نشرات ندارد ، 

دوستان میتوانند مطالب شانرا ذریعه ایمیل ارسال نمایند ،

انشاالله در بازگشت از سفر بدست نشر سپرده خواهند شد.

باعرض حرمت

سرپرست سایت ۲۴ ساعت

قیوم بشیر هروی 

ملبورن – آسترالیا

 

صبح دیدار

دوستان  عزم  سفر  شد  خدا  یار شما

دل سپردم به دعا ، تا شبِ  دیدارِ  شما

می روم تا که سبک تر شود این بارِ دلم

می سپارم بخدا من  گل  و   گلزارِ شما

راه  اگر  دور  نماید  ، قدم  از  حق نبرم

نورِ حق  باد  چراغِ  شب  دشوارِ   شما

هر کجا نام شما رفت ، دلم سجده کنان

سر نهاد از سرِ اخلاص ، به دربارِ  شما

من ز دنیا چه طلب دارم ازین  رهگذری؟

جز صفای دل  و  آن  مهرِ  وفادارِ    شما

گر   نیامد    خبرم  ، بادِ    صبا    می داند

که نفس مانده به ذکرِ شبِ   بیدارِ  شما

ای «بشیر» راه اگر دور و دراز است بدان

صبح دیدار برسد بر  دل   و   دلدارِ   شما

23 دسامبر
۳دیدگاه

چشمان  منتظر

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

چشمان  منتظر

 

چشمان منتظرم

هنوز

ترا در قاب در می طلبند

 

و هنوز دوست میدارم

تک تک در به صدا آید

و تو در قاب در حاضر شوی

 

فاصله ی جسم بی انتهاست

اما فاصله ی دل

یک نگاه ست

 

بازآ

و دریچه خالی خانه ام را

با قامت عشق

زنده ساز…

 

هما طرزی

نیویورک

۱۸ اکتوبر ۲۰۲۵

 

 

 

 

Waiting eyes

My waiting eyes

Still

Are looking for you

At the door

And I still like it for you

To knock one at the door

And I still like it for you

To appear at the door

And the heart is a gaze

come again

and revive the empty door of my house

with the height of love…

Homa Tarzi

New York

October 18, 2025

23 دسامبر
۲دیدگاه

درد ها

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

درد ها

رنج من را بیش  کرد و رنج  خود را کم نمود
باختم   من عمر  ر ا در  پای  او   ترکم  نمود

خود به دستی خویش چندین زخم زد برشانه‌ام
تا که من  چیزی  نفهمم  ظاهراً  مرهم  نمود

آسمان هم با منی مسکین به قهر و جنگ بود
در زمستان صورتم را  خیس  با  شبنم نمود

گرم بودم  تا که  دیدم  پیچ   و  تابی  روزگار
این بلندی ها  و  پست  عاقبت سردم نمود

در  تصورگاه    خود    تصویر   زیبا   ساختم
رنج دنیا   آمد و   تصویر   را   پر   غم   نمود

مثل شاگردش برایم گفت: حالت بهتر است
از توانم زد  به  بالا  پرسشی  مبهم   نمود

رفت فصلِ   تازه  و سرسبز    باغِ    زندگی
درد داد و  درد  داد و  غرق  در  دردم  نمود

درد ها را مثل چندین  سنگ چیدم، ناگهان!
کوه گشت و قامتی بیچاره ام را خم نمود

نوید الله محرابی صافی

23 دسامبر
۳دیدگاه

بادهء عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

بادهء عشق

« آن کهنه‌ کلیدیم  که دندانه نداریم »

ره در  دلِ  قفلِ   درِ  میخانه    نداریم

آزادِ جهانیم و غمی در دل ما  نیست

آواره ی عشقیم و غم  خانه   نداریم

ما شمع خموشیم که افتاده به کنجی ست

با رشتهِ خود سوزیم و پروانه نداریم

گر بادهٔ عشق از دهنِ جام تو نوشیم

غیر از تو  دگر  ساقیِ  رندانه  نداریم

هرچند که دنیا همه آکندهٔ غوغاست

با هر صفتِ نیکِ  تو  فسانه   نداریم

آموخته ایم از تو  ره  و  رسمِ محبت

جز تو نفس و  همدمِ  جانانه  نداریم

گم گشتهٔ آن وادیِ  حیرت  شده اما

بی نورحضور تو به  جان  لانه نداریم

ای عشق، تویی مبدأ آرامشِ هستی

با کینه و با خشم سر و شانه نداریم

سیدجلال علی یار

 ملبورن – آسترالیا

۲۱ دسامبر ۲۰۲۵  

23 دسامبر
۱ دیدگاه

میهن

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

میهن

میهنِ خوش زمین من بی گل و بی چمن شده

لاله به خون تپید و مُرد ماتمِ   نسترن شده

موجِِ شلیک  در  هوا  عقل    نترسد  از خدا

مرگ  فقط برای  ما مژه  به  هم زدن شده

بود بهشت  جاودان  میهن  خوش  دیار من

آتشِ  ظلم   طالبان  دوزخی  بهر زن  شده

برده پناه  به آشغال کودکی  در سراغ نان

پاره لباس کهنه  ای جامه  و  پیرهن شده

نیست  دگر هوای  صاف در  وطن عزیز ما

بوی تعفن هر طرف، جاده پُر از لجن شده

کاسه ای صبر زیر پا، خشم و عناد بهر ما

فحش به ظلم روزگار لذت هر دهن شده

یار   ز یار   می رمد ،  بته  ز خار  می رمد

دوست به روز مشکلات یاورِ دلشکن شده

شاعرِ بی   بهای  ما   با غزلِ   سیاه خود

رفته به زیر خاک غم « غایب » و بی کفن شده

داکتر سلیمان غایب 

23 دسامبر
۳دیدگاه

گفتگویی با محترم بشیر احمد بشیر (شیرین سخن) شاعری از خطهء ادب پرور هرات

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

در ادامهِ گفتگو  با همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

اینک صحبتی داریم با محترم 

بشیر احمد بشیر (شیرین سخن)

شاعری از 

خطه ء ادب پرور هرات 

که خدمت خوانندگان

گرامی پیشکش میگردد.

پرسش:

جناب آقا ی شیرین سخن گرامی، با سپاس و امتنان از همکاری ها ی قلمی شما، لطفاً در آغاز خود را برای خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت معرفی نموده و بفرمایید دارای چند فرزند میباشید؟

پاسخ:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سپاس فراوان از سایت وزین و فرهنگی « ۲۴ ساعت » که با مهربانی و ادب پروری، اینجانب را شایسته  این گفت وگو دانستند، 

اینجانب بشیر احمد بشیر، ملقب به  « شیرین سخن » ، نواده مرحوم استاد محمد حسن هراتی شیرین سخن می باشم.

در سال ۱۳۷۱ خورشیدی ازدواج کردم و ثمره این پیوند شش فرزند است: دو دختر و چهار پسر.

پرسش:

لطفاً در مورد کار و فعالیت های تان قدری روشنی انداخته و بفرمایید در حال حاضر مصروف چه فعالیت هایی هستید؟

پاسخ:

 با تشکر از محبت شما ، من هیچگاه شغل دولتی نداشتم و همواره مصرو ف فعالیت های آزاد پیشه وری بوده ام.

در شغل موبایل فروشی ، فروشگاه موبایل و سیم کارت داشتم و به مدت هفت سال نیز بعنوان وکیل صنف موبایل فروشان و تعمیرکاران موبایل در هرات خدمت کردم. همچنین عضو هیئت اداری اداره ٔ ملی پیشه وران نیز بوده ام و مدتی  هم در بخش مرغداری گوشتی که متعلق به خودم بود فعالیت داشتم، اما متأسفانه متضرر شدم و در حال حاضر به کرایه سپرده شده

است. علاوه بر همه اینها در کنار آن، یک شهر بازی اطفال دارم که به صورت سرپوشیده در مجتمع « سیتی پارادایس« » فعالیت میکند و در حال حاضر ویژه بانوان و اطفال بوده و امور کنترول و پیشبرد آن به دست خانم ها می باشد، هرچند کرایه بلند و درآمد اندک، مشکلاتی را به همراه داشته است.

پرسش:

آیا زمانی ناگزیر به ترک وطن و پیوستن به خیل مهاجرین شده اید؟ بفرمایید در کدام سال و اکنون در کجا زندگی می کنید؟

پاسخ:

بلی ، در سال ۱۳۷۵ خورشیدی، در دوره نخست حکومت طالبان، به دلیل فشارها و اطلاعات نادرست، ناگزیر به ترک وطن

شدم و به جمهوری اسلامی ایران مهاجرت نمودم و تا سال ۱۳۸۱ در شهر تهران بود و باش داشتم.

پس از بازگشت به هرات، به مدت دوازده سال با کمپنی مخابراتی « روشن » همکاری تجارتی داشتم  که تا ختم قرارداد  ادامه یافت و در حال حاضر در شهر هرات، ناحیه هشتم، در محل آبایی خود زندگی میکنم.

پرسش:

در مورد سرودن شعر میخواهم بدانم که از کدام سال به سرودن آغاز نمودید و در کدام قالب های شعری می سرایید؟

پاسخ:

از دوران کودکی به شعر و ادب علاقه داشتم وآثار شاعران بسیاری را مطالعه میکردم. خود را شاعر فنی و تخصصی نمیدانم و چنین ادعایی هم ندارم؛ اما عاشق شعر، ادب، فرهنگ و هنر هستم و این علاقه نیز میراث خانوادگی میباشد.

از سال ۱۳۶۷ به طور جدی به سرودن شعر پرداختم و با استاد محمد ظاهر ارشاد و استاد نائض، در رادیو و تلویزیون وقت

همکاری داشتم. 

بیشتر در سبک خراسانی و ترکستانی، با زبان ساده، ملی و حماسی شعر گفته ام و به سبک عراقی نیز علاقه مندم، اما ترجیح میدهم در سبک آزاد خود باقی بمانم .

پرسش:

آیا به جز شعر، در فعالیت های فرهنگی و اجتماعی نیز سهم داشته ا ید؟

پاسخ:

بلی، زمانی ارتباط و حضور فعالی در این عرصه ها داشتم، اما متأسفانه فعلآ گوشه نشین هستم.

و در حال حاضر بیشتر از طریق شبکه های اجتماعی، به ویژه فیسبوک، ارتباط فرهنگی دارم.

پرسش:

نظر شما در مورد سایت  « ۲۴ ساعت » چیست و از چه زمانی همکاری تان آغاز شده است؟

پاسخ:

با صراحت می گویم که سایت  وزین  « ۲۴ ساعت » یک رسانه معتبر، فرهنگی و خدمتگذار واقعی در عرصه گسترش شعر، ادب، زبان و فرهنگ افغانستان است . و نقش این سایت در معرفی شاعران و آثار ادبی، بسیار برجسته و ارزشمند می باشد.

 مدت زیادی نمی شود که خوشبختانه با این رسانه پربار آشنا شده ام .

پرسش:

برای جوانان هم وطن ما که در دیار غربت زندگی می کنند، چه توصیه ای دارید؟

پاسخ:

خود را کوچک تر از آن میدانم که توصیه ای بزرگ بدهم، اما با تأکید عرض می کنم:

جوانان باید برا ی کسب دانش و مدارج علمی تلاش کنند، آینده وطن به توان علمی و عملی آنان نیازمند است.

ما دچار غفلت شدیم، اما آنان غافل نباشند.

موفقیت هر جوان افغان، چه در داخل و چه در خارج از کشور را آرزومندم.

پرسش:

شعر را چگونه تعریف می کنید و شاعر خوب از نظر شما کیست؟

پاسخ:

به باور من، شعر بیان فشرده و هنرمندانه احساس، اندیشه و تخیل انسان است که با زبان آهنگین و تصویرساز عرضه می شود؛

بیان منظم حقیقت های روز در قالب های عاشقانه، عاطفی، حماسی، میهنی، عرفانی و دگرگونی ها.

شاعر خوب کسی است که صادق، آگاه، مسئول و متعهد به انسان و جامعه ٔ خویش باشد.

پرسش:

اشعار کدام شاعران را بیشتر می خوانید؟

پاسخ:

به شعر حافظ، بیدل، سعد ی شیرازی و مولانای بزرگ دلبستگی دارم ، از صائب تبریزی، سبک نیمایی، فروغ فرخزاد، پرتو نادری و قهار عاصی نیز بسیار می خوانم و به همه شاعران بزرگ کلاسیک و نیمایی احترام می گذارم.

بشیر هروی :

در پایان اگر مطلبی هست که نپرسیده باشم، بفرمایید :

پاسخ:

با سپاس باید بگویم مدر مورد سرگذشت و تلخی هاییکه در در اوضاع نابسامان وطن پشت سر گذاشتم چیزی پرسیده نشد .

باید بگویم از ۲۴ حوت تا امروز، شاهد تلخ ترین دوره های زندگی در کشور بوده ام که اگر فرصت باشد، در گفت وگوهای بعد ی به آن خواهم پرداخت .

تشکر ویژه از سایت معتبر »۲۴ ساعت« بابت محبت و بزرگ منشی.

درود و مهر نثار شما، جناب آقا ی قیوم بشیر هروی، شاعر فرهیخته و توانای وطن ، معذر ت از اینکه  در پرسش های مختصر جناب شما پاسخ های طویل داده ام دادم.

بشیر هروی :

خواهش میکنم ، افتخار بخشیدید ، مؤفق و مؤید باشید.

پایان

22 دسامبر
۱ دیدگاه

 دو بیتی های یلدایی 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 دو بیتی های یلدایی 

شبِ   یلدا   ندارد     در   شریعت

سیاق و صبغه ای هم در حقیقت

ولیکن رحمت است این شب به مؤمن

چو طولانیست  عبادت راطریقت

+ + +

شبِ  یلدا  شبِ  زیبای  من بود

شبِ عشق و شبِ دنیای من بود

ثنا و حمد  بی  پایان  چو  گفتم

انیس و مونسم  خدای من بود

+ + +

دراین شبها  بگریم  بهر  میهن

بنام صلح نمود محصور دشمن

بلا  و  اژدها   و   مار  و  عقرب

به گِرد کشوری ما  سایه افگن

+++

شبِ یلدا بوّد خوشتر   عزیزان

برای    ملت     آواره ای   مان

دعا کن از دلِ خونین به میهن

شبِ درد و  شبِ سوزاست به افغان

+ + +

دراین شب می توان صد بار درودی

نثار ِاحمد مختار(ص)  سرودی

شفاعت می کند در روز محشر

خدای وحدت و  واجب  وجودی

+++

اگر یلدا شبِ تاریک زمین است

نیایش نیمه شب از بهترین است

شبِ وصل است شبِ عشق است شبِ تار

که بحر ِرحمت اش اندر کمین است

+ + +

ترا عزت     خدای    مهربان   داد

که یادش چون کنی شبهای یلدا

قسم خورد آن خدا بر ذات پاکش

سمیع هستم  اگر  دارید  نوا ها

+ + +

من امشب تا سحر بیدار  بودم

به گِرد    آسمان   تذکار   بودم

بسی شکرانه گویم بر  خدایم

دلی خونین و بس افگار بودم

+ + +

من امشب با خدایم  راز  کردم

دلی بشکسته ام  را  باز کردم

الهی شکر تو گویم ز حد بیش

سری شب تا سحر نماز کردم

+ + +

ببخشاید گناهت  صد  هزاران

و«لا» چون «تقنتو » گوید بانسان 

خدا گوید مرا   تو یاد   می کن

که تا من یاد تو گویم به هر آن

+ + +

من امشب گریۀ هق  هق نمودم

ز درد میهنم  چون   دق نمودم

شبِ یلدا به  پیش   خالق خود

ز خون دل چنان  فندق  نمودم

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          

+ + +

شبِ یلدا ستایش می کنم من

خدای خود نیایش می کنم من

خوش است یلدا و طولانی عبادت

به اشک و سوز نمایش  می کنم من

+ + +

در این شبها بده فطر و ذکاتت

ز تاریکی و  ظلمت  ده نجاتت

یتیم و بی کسان خفتند گرسنه

چو دستگیرت شود روزِ مماتت

+ + +

شبِ یلدا شبِ شور و جوانی

شبِ وصل و شبِ رازی نهانی

بدرگاه ِ  خدا  عذر   و   ثنا  کن

قبولِ حق شود این کامرانی

+ + +

اگر سوز ِ دلی داری  به  یلدا

شبِ فیض است و شبهای درازا

به ذکر ِحق شوید مشغول امشب

به دردت میخورد این  سوز دلها

+ + +

نوای   سرمدی    آغاز   کردم

ببالِ شوق  چون   پرواز کردم

شنیدم من نوای « بیدل ِ » را

ز مستی  گریۀ  دمساز  کردم

+ + +

مرا شور و نوا هردم کنون است

بدرگاه ِ خدا  یکسر   فزون است

که دارم دوست ، من شبهای یلدا

می وحدت بکف ما را زرغون است

الحاج محمد ابراهیم زرغون

۱۲ دسامبر ۲۰۱۸

اسلو – ناروی

22 دسامبر
۱ دیدگاه

یلدا ، روایت ایستادگی نور

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یلدا ، روایت ایستادگی نور

شب

تا زانوی جهان

قد کشیده است،

و اهریمن

بر شانه‌های شهر

دست سنگین خویش را

می‌آزماید ،

اما ما

ایستاده‌ایم،

با جامی از آتش،

با نام « میترا » بر لب،

و حافظه‌ای

که واژه‌ی شکست

را هرگز

به خاطر نمی‌آورد ،

ای تاریکی!

تو

چیزی جز

مکثی کوتاه

در تقویم خورشید نیستی

از دل همین شب،

که دندان‌هایش را

در گوشت زمان

فرو برده است،

سپیده

قد می‌کشد ،

چون شمشیری

در مشت کودکی

که هنوز

از ترس

چیزی نمی‌داند ،

اهورامزدا

دور نیست،

خدا

در مسجد

محبوس نیست،

مسیحا

در کلیسا

به صلیب آویزان نیست،

و هوم

در گودواره

به خواب نرفته است…

اما ،

در همین شراب ‌اند

که لب‌ها را

به خنده‌ای

عصیانگر می‌گشاید،

در همین شعله‌اند

که از نگاه عاشق من

برمی‌خیزد

و شب را

شرمنده می‌کند ،

یلدا

شب تسلیم نیست ،

شب سوگند است ،

سوگند انسان

که با تمام زخم‌هایش

باز هم

طرف نور

بایستد

پس

« بزن، ساقی، دف!»

« بزن، ساقی، می!»

که این شب

آخرین دندان تاریکی‌ست،

و سپیده

پشت در،

نام ما را

صدا می‌زند .

میترا وصال

۲۰ دسامبر ۲۰۲۵ 

لندن – انگلستان

22 دسامبر
۳دیدگاه

کافه ی دل

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

کافه ی دل

” من منتظرم تا  شب  یلدا  برسد”

در کافه‌ی دل  یار  به  نجوا  برسد

سازیم چراغانی و این کلبه‌ی عشق

شاید که  هوای  کوی  لیلا  برسد

من خسته شدم از این همه تنهایی

شاید که  امیدم  شب  فردا برسد

امشب که چه زیباست کنارم باشی

یک باره دو دلداه به   شیدا برسد

تا سجده کنم محبوب دیرینه‌ی خود

آوازه‌ی   عشقم    به    ثریا برسد

آن لحظه که من گرم خیالش باشم

دل تشنه‌ی دیدار  به  دریا برسد

از  عشق  بخوانم  بزنم  فال وفا

باشد که نسیمی به تماشا برسد

سروده یلدایی تقدیم شما عزیزان

یلدا تان فرخنده باد

عالیه میوند

فرانکفورت

۲۰ دسامبر ۲۰۲۵

22 دسامبر
۱ دیدگاه

شب دیجور

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شبِ یلدا

این همان دراز ترین شب سال است که پایان ان پیروزى نور برظلمت را رقم میزند و روز ها رو به درازى میگذارند

این شب را مردم دور هم جمع شده و با نشاط و سر گرمى میگذرانند و چه خوب است که درین شب طولانى و سرماى استخوان سوز بیاد سفره هاى بى رنگ و بوى هم وطنان خویش هم باشند.

این سروده هرچند که تکرارا میباشد ولى لا اقل مارا بیاد بینوایان مى اندازد

که دراین شب اجاق. و اطاق گر مى ندارند و درین شب با گرسنگى و سرماى طاقت فرسا. دست و پنجه نوم میکنند :

شب دیجور

باسفره بى رنگ و بو هر شب  بود  یلداى من

پنهان من ، پیداى من ، امروز  من ، فرداى من

سرماى طاقت سوز دى ، تا استخوانم میخزد

پنهان کجا خواهد شدن ، این رعشه ى پیداى من

تا سفره ى من شد تهى ، پر شد ز غم دل در بدن

هر گز نمى اید به کف ، سودى ازین سوداى من

یک مشت حکام  دغل ،   نان   مرا   دزدیده اند

بر گوش دزدان کى رسد، از سوز دل اواى من

گفتى شب یلدا بیا   دل   از   عزا   بیرون کنیم

ارى ، اگر اید خوشى ، در این  دل شیداى من

یلدا خوش است از بهر تو ، چون سفره ات رنگین بود

یلداى من ارد به خواب ، آش ابو درداى  من ۱

دیوار شادى تو شد از اهن و سیمان و سنگ

هرلحظه مشت گل برد، توقان غم، از داى من ۲

دیجور باشد هر  شیم گر تیر  یا  بهمن   بود ۳

خوابى ندارد چشم من ،با خوان غم افزاى من

خشت و گلى ایوانِ  دل   ،از بس که شد   با غم عجین

تغییر کرد این قافیه، از داى من، بر زاى من ۴

دستى نه تا بر سر زنم ، پاى نه تا بر در  زنم

با معده ى از تان تهى، اى واى من ، اى واى من.

محمد على فرحتیار

۲۰ دسامبر ۲۰۱۸

فرایبورگ –  المان

٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠

پى نوشت:

۱ – اش ابو دردا : نوعى غذا که به نیت شفاى مریض تهیه میگرددو براى فقرا میدهند

۲-  داى : دیوار گلى

۳- دیجور : تاریکى ، شب تاریک و طولانى

۴ -زاى : امر به زاییدن و به معنى زاینده. در ترکیب : وازاى ، سخت زاى.

22 دسامبر
۳دیدگاه

یلداى همگان خجسته و پر نور باد!

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یلداى همگان خجسته و پر نور باد!

پى    یلدا      یقینن     نور   آید

جهان  را  عاقبت   مستور   آید

چو یلدا جشن میلاد سپیده ست

برایش    روشنى  دستور  آید

مترس از طول شب وز ظلمت او

به انجام  هر  شب  دیجور آید

اگر چه سرد و تار و بس درازست

زمستان  را  بهاران   سور آید

اگر چه راه ایمن سخت و جانکاه

ولى   در   وى   نوید  طور آید

مشو نومید از  لطف  خداوند

که لطفش بر همه منظور آید

(شیبا رحیمى)

دسامبر ٢٠٢۵

22 دسامبر
۳دیدگاه

د ارواښاد سمیع الدین « افغانی » د پنځم تلین په ویاړ!

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

د ارواښاد سمیع الدین « افغانی »

د پنځم تلین په ویاړ!

نن  د ارواښاد  سمیع الدین « افغانی »  چې  د ادب په ډگر کې  یوټکره لیکوال  او خوږ ژبی  شاعر، لیکوال او وتلای سیاسی، عینی  څېړنو او فکر  خاوند وه ،  د مرګ  د پنځمه کلیزه  ده ،  او په  دی مناسبت  د هغه دا  لنډ ژوند لیک تاسو درنو لوستونکو او وطنوالو ته وړاندې کوم.  له دوعا ګانو  د دوی په حق او زمونږ ټولو  تېرشوو مشرانو په حق کې ( ان شاء الله  تعالی) له یاده مه باسئ.

سمیع الدین « افـغانی »  د مـــولانا استاد داکتر محمد سعید  « سعید افغانی » ځوی،  د غــازی مـولوی عبدالمجید  «  صافی »  لمسی او د مولوی سید امیر صیب کړوسی دی، چی په کـال « ۱۳۳۳» هجری شمسی  د  لغــمان  ولایت  د عـمرزیو د سیمې  پـه خیراباد کلی کې ، زیږیدلی دی.

سمیع الدین د لغمان  ولایـت  د  حیدرخــانیو  په دهـاتی ښوونځی  او د مهترالمک ابتدایه ښوونځۍ کې یی  لمړنۍ  زده  کــړې  کړی، او بیا  وروسته د پیرروښان  د عالی لیسې  د دولسم  ټولګی  څخه  فارغ  شوې دی.

په  کال « ۱۳۵۹ » هجری شمسی  د لوړو او مسلکی  زده کړو د ترلاسه  کولو لپاره بهر ته  واستول  شو.  او   په  « ۱۳۶۴»  هجری شمسی کال په کورنیو چارو وزارت کی  په کار پیل کړ، او د« ډگروالۍ » تررتبې رسیدلی دی.

سمیع الدین « افغانی » د پوهې، فرهنگ، شعر او د « پښتو و دری » ادب په ډگر کې یوټکره لیکوال او  خوږ ژبی شاعر وه ،  چې ځان ته یې  شعری سبک او شعری روش  درلود  او د هغه په شعرونو اولیکنیوکې « هیلې، دردونه، مینه، ارمانونه او ټولنیز او بشری رنگ » لیدل کیږی.

افغانی صیب د سولې، هوساینې او نیکمرغۍ  تږی  وه. د وطن  د زوریدلی  انسان په دردونو اوښکې تویوی،  د کرکې ، نفرت او توپیر غوښتنې  پر ځای  د مینې  او محبت اواز اوچت  کړ . او په  ښکاره ډول  ثابت دی چه د ده شعر ، د  ده نثر ، د ده  لیکنه ، د ده  خبری او د ده افکار  د وطن،  د سولی او د بشریت د خیر او سعادت په هکله دی او پدی لای کی « پښتو او دری » ژبوو ته ښکلا وربښلې ده.

سمیع الدین« افغانی »؛  شپاړس جلده « ۱۶جلده »  شعری او نثری  کتابونه  او رسالی د خپل اوچت قلم  له لارې په « پښتو او دری ــ فارسی » ژبو لیکلی چی  لس جلده « ۱۰جلده » چاپ او شپږ جلده « ۶ جلده » ناچاپ دی. همداسی دهغه دیړ شمیر څیړنیزې علمی، ټولنیزې، سیاسی مقالې اولیکنې یې د هېواد په مختلف  ورځپاڼو ، مجلو ، رسنیو او انترنیټی  ویب پانو کې  چاپ  او خپرې شوې  دی. 

د افغانی صیب  یو شمېر شعرونه  د هېواد د وتـلو شاعرانو او لیکوالو په  « علمی سیمـینارونو » او مشاعـروکې  د  کلمه،  او یـو شمېر نوریې د هېواد  د خوږ ژبو هنرمندانو په غږونوکې کمـپوز شوی

دی،  لکه : «  زه افغان  یم ،  پل  دې  بختور شه ، همت ، دا افغانستان  دې ، بنجاره ماما ، یاره ستا  په اننګو کې ،  میروم  لغمان  جان ،  د  وطن په یاد،   د برکلی گودر … »   او ډیر نور چې زمونږ د هېوادوالو د پاملرنې  وړ گرځېدلی  دی.

چاپ شوی آثار:                                                                                            

ــ  د وطن یادونه « د شعرونو لومړۍ  ټولگه ».     

 ــ پردیس خیالونه « د شعرونو دویمه ټولگه ».     

 ــ  زمونږ کلی او بانډې « نثر ». 

ــ  داغلی زړونه « د شعرونو دریمه  ټولگه ».

 ــ  د خاپوړو کلی او بانډی .

ــ  شین خالۍ « ناول ».                                      

ــ  پس از بازگشت « داستان کوتاه ». 

ــ  نړېدلې جونگړې « د شعرونو څلورمه ټولگه ». 

ــ  د سمیع الدین « افغانی » چاپ شوی اثار او کتابونه.

ــ یاره ستا په اننګو کی «  شعری کلیات ».

ناچاپه آثار:

ــ غوره شعرونه او نظمونه « د شعرونو دیوان »  . 

ــ  پڼځمه شعری ټولګه

 ــ  د شین خالۍ ناول دویمه برخه

ــ د دری ژبې اشعارو ټولګه

ــ کمپوز شوی اشعارو ټولګه

ــ زمونږ کلی او بانډې دویمه برخه

الحاج  سمیع الدین « افغانی »  په «  پښتو ، دری ، روسی او المانی »  ژبو تسلط  درلود،  واده یئ  کړی او پېنځه  اولاده هریو: « سمیر ، سیر، سکندر، سلما  او ساحل » لری.

سمیع الدین « افغانی » په کال «  ۲۰۱۹» میلادی کې د کعبې شریفې  زیارت ته  مشرف شوو او د حج مراسم یې ادا کړ. 

سمیع الدین « افغانی » د اوږدې مودې ورپېښې  ناروغۍ  له  کبله  په « ۱۳۹۹هجری شمسی کال  د  مرغومی  پر ۲ نیټه »  مطابق « ۲۲ دیسمبر ۲۰۲۰ میلادی  ـ  کال »  د هغه  مهربان  زړه د فعالیته  ودرید او  په  روغتون کی  په  حق ورسید.   إنا لله وإنا إلیه راجعون

د ارواښاد  سمیع الدین « افغانی »  جنازه په سبایی « ۲۳ دیسمبر ۲۰۲۰ میلادی ــ کال  »  د جرمنی هیواد ، د مونشن  گلاد باخ ښار اسلامی  حضیره کې  خاورو ته وسپارل شو.  جنازې او دعایه کې یې ګن شمیر لیکوالانو،  شاعرانو او دوستانو گډون کړاې وه

اې الله سبحانه او تعالی!

 ستا مقدس درگاه ته می لاسونه وچت کړی.

ته په خپل مهربانی او رحمت؛ ارواښاد  سمیع الدین « افغانی »  وبخښه ، اروایې  ښاده او جنت فردوس یی  په  نصیب  کړی. 

امین یا رب العالمین

برهان الدین « سعیدی »

د حق د لارې د کلتوری مرکز سکرتریت

 

 
22 دسامبر
۵دیدگاه

شبِ یلدا    

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۱ جدی ( دی) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۲ دسامبر۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

یلدا بر همه عزیزان خجسته باد !

شبِ یلدا

شب  یلدا   رسید  ،  یلدا     کجایی

انیسِ   این     دلِ   شیدا    کجایی

درین چله که فصل سوز و سرماست

طلوعِ     صبحِ     روح  افزا  کجایی

دل از هجران تو خون  گشته  امشب

تو ای  درمانِ  این  درد ها  کجایی

سیاهی بسکه گسترده ست بر شب

چراغِ      امیدِ     دل   ها    کجایی

بیادت   شمع   جانم    آب    گردید

تو   ای   پروانه ای    زیبا   کجایی

شکسته  قایقِ صبرم   به  طوفان

سکونِ    ساحلِ     دریا     کجایی

ستاره خسته ازچشم انتظار است

تو   ای   تعبیر   این   رؤیا   کجایی

نفس در سینه یخ بست از فراقت

بهارِ   گرمِ   این      سرما   کجایی

بنامت   شد   اناری   این   دلِ  من

لبِ      خندانِ    لبخند ها   کجایی

جهان بی تو شبِ ممتد گرفته ست

سجرگاهِ      خوشِ   معنا   کجایی

بشیرت   ناله   دارد   از  سرِ شب 

تو   ای  مونس   بی  همتا کجایی 

قیوم بشیر هروی 

ملبورن – استرالیا

۲۱ دسامبر ۲۰۲۵ 

21 دسامبر
۱ دیدگاه

یلدا

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۳۰ قوس ( آذر ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱ دسامبر۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یلدا

یلدا رسید و این   دلِ  من بی قرارِ توست

هردم به یادِ روی تو، هر لحظه یارِ توست

 پاییز هم  گذشت  گُلِ  امیدِ  من  شگفت

 لبخند غنچه ها، همه  از نو  بهارِ  توست

 تلخی  چشیده ام   ز هجرات، کنون دلم

در   آرزوی  شهدِ  لبِ  چون  انارِ  توست

 ای کاش  دیده بندم و  آیی به خوابِ من

 وقتِ سحر دو چشمِ تَرَم  انتظارِ توست

 گفتم که حافظا، دل اش امشب کنارِ کیست

گفتا همیشه با تو  و  هردم کنارِ توست

 یلدای عاشقان همه نیک و مبارک است

 مِهرم چو نوری در دلِ شبهای تارِ توست.

مریم نوروززاده هروی

 بیست و یکم دسامبر ۲۰۲۵

از مجموعهُ”پاییز “

 هلند.

21 دسامبر
۳دیدگاه

یلدای بلخ و کابل، هرات 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۳۰ قوس ( آذر ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱ دسامبر۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یلدای بلخ و کابل، هرات 

شبِ یلدا چون رسد، خانه پُر از شور  می‌شود  

قصهٔ نوری کهن، باز در افکار می‌شود

در بلخ و هرات و کابل، شمعِ شادی شعله‌ور  

هر دلِ افغان زِ مهرِ یلدا بیدار می‌شود

هندوانهٔ سرخ‌دل ، انارِ  پُر دانه به کف  

سفرهٔ مهرِ  کهن، آینهٔ تکرار  می‌شود

ریشهٔ این رسمِ پاک از  روزگارِ باستان  

در دلِ هر پارسی‌زبان، چون کوه استوار می‌شود

در سمرقند و بخارا، در  بدخشانِ بلند  

نامِ یلدا با نسیمِ کوه‌ها هم‌یار می‌شود

در ایران، شامِ بلندش قصهٔ مهر و امید  

فالِ حافظ با غزل‌هایش پُر از اسرار می‌شود

در تاجیکستانِ ناز، در قُندوز و پنجشیر  

هر جوان با شوقِ یلدا عاشقِ دیدار می‌شود

شب که طولانی‌تر است، قصهٔ خورشید نیز  

در دلِ دانای ما، رمزِ صُعودِ کار می‌شود

این شبِ دیرینه  را   دانشِ   امروز هم  

جشنِ پیوندِ دل و فرهنگِ ما بسیار می‌شود

هر کجا باشد زبانِ پارسی، یلدا همان  

رسمِ پیوندِ دل و جانِ  همه  اقوام  می‌شود

در هزاره‌جاتِ سبز،  در مزارِ  پر شکوه  

هر پدر با قصه‌گویی،  مایهٔ دلدار می‌شود

در بلوچستان و خراسان، در نیشابورِ قدیم  

نامِ یلدا با نسیمِ شعرها هم‌یار می‌شود

در شبِ یلدا امید است که فردا روشن است  

این حقیقت در دلِ هر مردِ هوشیار می‌شود

گرچه شب طولانی است، صبحِ روشن در پی‌اش  

این پیامِ یلدا از آغازِ روزگار می‌شود

آخرِ  این  قصه  هم  نامِ  فائز یاد باد  

کز غزل‌هایش جهان سرشارِ گل‌عطار می‌شود

خلیل الله فائز تیموری

21 دسامبر
۱ دیدگاه

حل جدول کلمات متقاطع ( شماره ۳)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۳۰ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۱  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

با سپاس و امتنان از همکار گرامی ما جناب انجنیر

غلام جیلانی غیاثی ،اینک حل جدول شماره (۳)

را پیشکش می نماییم.

 

 

 

21 دسامبر
۳دیدگاه

همنوای مردم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۳۰ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۱  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

همنوای مردم

آن روز کز آتشِ  کین سیدنی به حیرت افتاد

بس ناله های جانسوز از دست  ظلمت افتاد

از گرد باد  وحشت   پیر و  جوان   هراسان

دیدیم  جوانِ  پر شور در  اوجِ    عزت  افتاد

احمد ،  الا  احمد  ،  آن    مرد   با  شهامت

برخاست  بنام  الله  بر  لوح   غیرت   افتاد

جان در طبق اخلاص بنهاد  و قهرمان شد

وانگه که  تیر  ظلمت هنگام خدمت افتاد

برخیز بیا  و بنگر  (احسان)   رشادتی  را

کز همنوای مردم با عشق و  همت افتاد

طیبه احسان حیدری

سیدنی  – آسترالیا

21 دسامبر
۱ دیدگاه

به پیشواز شب یلدا

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۳۰ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۱  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

به پیشواز شب یلدا

        دوباره    نوبت    دیدار    یلداست

شب برف است و یخبندان و سرماست       

        دگر  دادم  به تو  قول  و   امیدی

حضورت روشنی  بخشای  یلداست        

        به خوان دوستان در این شب شاد

انار  و  هندوانه  جلوه  فرماست       

        به  یاد  زلف  مشکین  و   درازت

همه شب های من  مانند   یلداست        

        نکو  رویان  شب  یلدا    برقصند

فضای بزم خوبان وه چه زیباست        

        ز شب های دگر یلدا  طویل است

که در هر پاس آن صد شور و غوغاست       

ثنا  خوشحال می گردد وطندار

شب یلدات اگر پرازطرب هاست

محمد اسحاق ثنا

ونکوور کانادا

۲۰ دسمبر ۲۰۲۵

20 دسامبر
۳دیدگاه

شبِ  یلدا 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۹ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۰  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شبِ  یلدا 

شبِ  یلدا  ، شبِ   شعر   و ترانه

 سرود و قصه‌    های   عاشقانه

 گهی   با   مهربانان   قصه گفتن

 گهی دستی  بریم   بر  هندوانه

 شبِ چنگ و رباب و مطرب و نی

شبِ جام و صبوح و ساغر و می

 شبِ بیت و غزل، شعر و ترانه

 شبِ    ختمِ  خزان ، آمدنِ  دی

 شبِ نقل و نبات و چای و بادام

 شبِ سیب و انارِ  سرخِ  گُلفام

 شبِ خویش و تبار و گرمِ دیدار

 شبِ مهر و صفا،   بوسیدن یار

 شبِ حافظ، شبِ عطار و بیدل

شبِ مستی و شوقِ یارِ همدل

 شبِ قصه، شبِ  چنگ و ترانه

 شبِ گفت‌ و‌شنودِ ساده، کامل

 شبِ بزم و  نشاط   و مهربانی

 شبِ آتش، شبِ نغمه‌فشانی

 شبِ گردشِ حال و گفتِ یاران

 شبِ هم‌نفسی  و   هم‌زبانی

 شبِ آغازِ دی و  برف و بارش

 شبِ شوق و سپیدار و ستایش

 شبِ   سرد  و  بلندِ   پُرمحبّت

 شبِ تاریکِ رعد و ابر و غرّش

 شبِ زادنِ نور، میلادِ خورشید

 شبِ رفتن  به  فردا هایِ امید

 شبِ آتش و نغمه، رقصِ شعله 

 شبِ یاد از فروغِ عهدِ جمشید

 شبِ   آغازِ    رحماتِ    الاهی

 شبِ لطف و   محبت آشنایی

 شبِ در یادِ  الله    تا سحرگاه

 شبِ تسبیح  و  ذکرِ   انبیائی

بشیر احمد شیرین   سخن

20 دسامبر
۳دیدگاه

خاک مظلومک ما

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۹ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۰  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خاک مظلومک ما

استقبال ازشعر زنده یاد محمد یوسف کهزاد با عنوان به یاد یار ودیار

هرگــزم یـاد نـرود  ،آبـبـازک * ویـرانــک مــا

قلعه وباغ بزرگ، با صدها  جریب  زمینک ما

آب کـاریـز لذیــزش،  گــوارا ، چــوآب کــوثــر

سرد در تابستـان و معتـدل، در زمستـانـک ما

گِل سرشوی آببازک، بُدی بهترزصد ها شامپو

بی ضـرر، شـهـره بـنـامِ آببـازک  جـانـانک ما

فصل برداشتن خرمن ها،چه شوروهوایی داشت 

همه ازپـیـرو جــوان ، مـرد وزن واطفـالـک ما

کمـرم خـم شـده، ازبی وطـنـی هـا در هـجــران

 چــه جـفــا هـا کــه نکــردنـد، بوطــن جانـک ما

چه انگـور بهـشتی که داشـتـیم، به چـرخ  لـوگــر

ســیــب اعـلـی حـاصل   محـمـد  ،آغه جانـک ما

مــا بــه آن مــردم بـیـچــارۀ لـوگــر چـه کـنـیــم؟

کـرد سیـلاب خـراب ، خـانه وکاشانه وباغک ما

فــارغ از دشــمــنـی وتــعــصـب ودزدی بـــوطــن

چــقـــدر صـلـح وصـفـا بــود، بـه آن دورا نـک مـا

سـاز وآواز دُری، گــشـتــه بـه دنـیـا، بـس مشهــور

بی مـثـال است همه شب های خوشِ ،پغـمانـک مـا

خـائـنــــان وطـنـــم، عـــزت لــوگـــر  بــفـــروخــت

یـک وطــنــخـــواه نـیــامــد، گـهـی به دیــدارک ما

مـیــلــه هــای گـل ســرخ دربـلـخ، نـــرود ازیـــادم     

جهنـده بــالا کـــردن و، شــفـــای بــیــمـــارک مـــا

بـزکـشــی هـای وطـنــم بـود،چه زیــبـا ودلـچــسپ

هـر طــرف سـمـت شـمـال و بـه کـابـل جـانـک مـا

چــه جـمــع وجـــوش بــه بـــازار کـلـنـگـارِلــوگــر

هــمــه اقـــوام وطـــن، جــمـع درآن بـــازارک مــا

پـشــتـون وتــاجـک وهــزاره ،هـمـه بـاهـم بـودیــم

هـیـچ قـومی نـداشـت برتـری به دیگــر قـومـک ما

چه عجب کیف داشت گردشِ رفیقان باطراف خانه

 شـب مـهـتـاب وهـوا خـوری، کـنـارِکـاریـــزک مـا

 وه چه پر کیـف بود، به وقـت گـرمی وفـارغ  زدَرو

کـاســۀ دوغ ونــــان جـــواری، چـپـاتــی گـگ مــا

چـشم هـر   دشمـن    خاکـم   بشـود   کور  خـدایا!

زآنکه   کردند   چپاول   همه   دارائی  مُلکک ما

آه چه   زیبا    بودش   دمی،   بر لب دریای لوگر

ماهی گیری  و  شنا  زیر پلِ    قندهاری  گک ما

حیدری”   هرچه    بگـویی،  تو زاحوال وطن

 شمۀ هم نتـوان  گـفت ،ز  خـاک   مظلـومک ما

پوهنوال داکتراسدالله حیدری

۱۸ دسامبر ۲۰۲۵ 

سیدنی – آسترالیا

*-  آببازک – قریه ی مربوط به ولسوالی محمد آغه ومحل زندگی اجدادم

 که بسیار زیبا وخوش آب وهوا بود.  

20 دسامبر
۱ دیدگاه

مرا نشناخت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۹ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۰  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

مرا نشناخت

کسى بغیر  خداى  جهان   مرا نشناخت

بهر کى هر چه نمودم بیان مرا نشناخت

چمن که  از  نفس  زحمتم   شگوفا  بود

شدم بدیدن  گل  ، باغبان  مرا نشناخت

ز عشق تهمت نا حق ب پاى  من کردند

به شهر عشق بتان، عاشقان مرا نشناخت

میان  قافله سالک   شدم   براى   همه

سفر تمام شد و همراهان مرا نشناخت

ز پینه   هاى   جبینم    سجود   میگرید 

ملاى  مسجد نا  مهربان   مرا نشناخت 

(ظفر) به زیر لبش با شکایتى میگفت :

رفیق زنده گى ام همچنان مرا نشناخت

نذیر ظفر