۲۴ ساعت

آرشیو 'اشعار'

05 نوامبر
۱ دیدگاه

ناوک مژگان

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه  مؤرخ  ۱۴ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

ناوک مژگان

شاید که  از  این  معرکه  سالم نبرم جان

چون گشته مسلح به سلاح ناوک مژگان

از جنگ   جهانی   نبَوُد    هیچ    هراسم

ترسم   که   بمیرم  به غمِ سرو خرامان

صد   تیر   رها   کرد  که  در خاک فتادم

زخمِ که به تن هست نه داور است نه درمان

گر دیر   مغان   رفتم    و  یا درب کلیسا

چون رانده مرا از نظرش دخت مسلمان

ای     یار    گریزان    مددی    کن نمیرم

این    بار    دلِ   شاعر   دیوانه مرنجان

افتاده به دامش دلِ  غمدیده ای طاهر

جایم شده با اشک  روان گوشهٔ زندان

سیدآصف طاهری

 نیدرزاکسن-  آلمان 

 

05 نوامبر
۱ دیدگاه

بودنت

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه  مؤرخ  ۱۴ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

بودنت

 

بودنت،

در استواری وجودم

همان سنگ رخشنده و تابناک

که در زلال

رودخانه ی عشق

همیشه ماندگار

و همیشه پایدار

 

و من

آن رودخانه پر خروش

که هنوز

در سیلاب زمان

ترا به دور از

صدا

و به دورازغرش

نوازشگرم

چون خورشیدی

بر سبزه ها

در بیشه های نورسته

و سر زمین های  بار دار

از عشق های باکره…

 

هما طرزی

نیویورک

۶ سپتامبر ۲۰۲۶

Your presence

within the steadfastness of my being

is that radiant, gleaming stone

,that remains forever enduring

 ,forever constant

amidst the crystal-clear

.river of love

 . . . And I

that surging river

 , still, amidst the torrent of time

caress you

 , far from noise

 ,far from thunder

like the sun

upon the greenery

in groves of new growth

and lands made fertile

 … by loves untouched and pure

Homa Tarzi

New York,

September 6, 2026

 

05 نوامبر
۱ دیدگاه

در هوای نگاه تو

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه  مؤرخ  ۱۴ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

در هوای نگاه تو
.
به شوق دیدنت هر شب، دلم روشن ز ماه تو
.
جهانم  غرق  رؤیا  شد، در آن  چشم سیاه تو
.
بهار از خنده‌ هایت رنگ و  بوی  تازه  می‌گیرد
.
گلستان می‌شود هر جا، ز عطر  دلگشای تو
.
نسیم   صبح   می‌آید   ، ز  باغ   خاطرات    تو
.
دلم پر می‌کشد هر دم، به سوی کوی و راه تو
.
اگرچه   فاصله   گاهی    میان  ما  حصار  آرد
.
نمی‌میرد امید من، به شوق وصل و دیدار تو
.
ز اندوه   زمانه   خسته بودم  ، بی‌پناه و تنها
.
نجاتم    بخشید   آن   روز،   نگاه   مهربان تو
.
جهان بی‌تو سکوتی سرد و بی‌رنگ و غبارآلود
.
حیاتم    روشنایی   یافت، ز مهر بی‌ریای تو
.
 در دل شب‌  ها ، صدای   عشق    می‌پیچد
.
دلم آرام   می‌گیرد   ، به یاد   روی    ماه تو
.
فائز از عشق تو هر شب، غزل با اشک می‌نگارد
.
که نامت   تا ابد    ماند   ، به دفتر  یادگار تو
.
خلیل الله فائز تیموری.
بهار ۱۴۰۴خورشیدی
تهران –ایران
04 نوامبر
۳دیدگاه

دوست دارم میهنم را !

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه  مؤرخ  ۱۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۴ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

دوست دارم میهنم را

 آبِ  او  را ، نانِ  او  را

 خانهٔ  دهقانِ   او   را،

باغِ   او  را ،  راغِ او  را

 دشتِ او،  آفاقِ او را

 دوست  دارم  میهنم را،

عزّت  و    آهنگِ   او را

 حکمت  و  فرهنگِ او  را،

 علمِ  او ،  دانشِ او را

 جامی  و   اورنگِ او را

دوست دارم میهنم را،

 صلح و  آرامشِ   او را

 عشق و  آسایشِ او را،

در  همه   ادوار   عالم

همچو شیر، غرشِ او را

دوست دارم  میهنم را،

 خاکِ پاکِ   مأمنش  را

 مردمانِ   روشنش  را،

نسلِ  فردای   وطن را

 رونقِ هر  گلشنش را

 دوست دارم میهنم را،

عزمِ    اولادِ    وطن  را

 دوست دارم مرد و زن را،

 دوست دارم هر نفس را

 دوست دارم روح و تن را

 دوست دارم میهنم را،

 در بهاران  دشتِ  او را

در زمستان تشتِ او را،

 لاله‌  های   سرخِ او را

 مردمِ سرمستِ  او را

 دوست دارم میهنم را،

دوست دارم کوهسارش

سبزه‌زار  و  لاله‌زارش،

 رودبار    و     آبشارش

هم شکوه و اعتبارش

دوست دارم  میهنم را،

 جنگل و  اشجارِ   او را

 دامن و کوهسارِ او را،

جنگِ  او ،  ایثارِ   او را

مردمِ   دیندارِ    او   را

دوست دارم میهنم را،

 کابل    و  پروانِ  ا و را

 درهٔ    پغمانِ    او   را،

 چاریکار  و    گلبهارش

 پنجشیر و  پریانِ  او را

دوست دارم  میهنم را،

 هم هرات، هم قندهارش

هم بدخشان و مزارش،

 زابل و غزنی و بامیان

گوشه‌گوشه اقتدارش

 دوست دارم میهنم را،

 هر کجای سرزمین را

 کشورِ افغان‌زمین  را،

 دوست دارم خاکِ او را

 مردمِ   بی‌باکِ   او را

 دوست دارم میهنم را،

***************

بشیر احمد شیرین سخن

هرات – افغانستان

03 نوامبر
۳دیدگاه

به  تمّنای  تو

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ  ۱۲ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

به تمّنای تو

گفتم که دلم   را ز کفت  باز ستانم
هرگز  نتوان ،خاک   دو عالم بزبانم 
هرچند که  عمرِ به  تمّنای  تو بودم 
تا روز  قیامت  پیِ   وصلِ  تو  دوانم 
یک عمر به امیدی وصالِ  تو دویدم
آنقدر دویدم که کمر  همچو  کمانم
تا خواسته ام سجدهٔ شکرانه نمایم
ابروی  تو  را  قبله  نما داد نشانم
آنقدر به دل رخنه نمودی  که چنینم
 
آیات لبت  جای  نماز از تو بخوانم
دل داده ام آنقدر که دیگر رمقی نیست
تا جان به قدم های عزیزت بفشانم
ترسم که اجل آید و وصلِ تو نبینم 
سوزد بکف جان و تن و روح و روانم
سی سال چو طاهر غمِ عشقِ تو کشیدم
پیرم به  هوای لبِ لعلِ  تو جوانم
سیدآصف طاهری
نیدرزاکسن – آلمان 

 

03 نوامبر
۵دیدگاه

مکتب کلاسیک

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ  ۱۲ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

مکتب کلاسیک

هر چند نوجوانی، شهد و شراب و قند است

لیکن حیات هستی، آلوده ای گزند است

دنیا  به  کام  دارا ،  همواره  میزند   چرخ 

وارونه زندگانی، در شاََن  مستمند است

گر یوسف و زلیخا ، یعقوب ام  که باشی 

زنجیر نامرادی، در پای  عشق  بند است

این گردش زمین و، این ابر و  باد و باران 

در چشم اهل دانش، آموزه ها و پند است

در مکتب  کلاسیک  ، پر میزنم  چو عنقا

باشد غزل روانم، تخمیس دلپسند است

اشعار بی ردیف و، بی قافیه خوشم نیست 

شعر سپید و نیما، در پیش من چرند است 

دور از امام و عالم ، دور از کرامت خلق

این ریش صوفی و شیخ، از بهر  ریشخند  است 

در خاک من هما  و ، سیمرغ لانه دارد

گستاخی گر نباشد، اقبال من بلند است

معیار آدمیت ، پول  و متاع و جا نیست 

عاشق به پیش محمود، نیکو و ارجمند است

——-

احمد محمود امپراطور 

یکشنبه ۱۱ عقرب ۱۳۹۹ خورشیدی 

برابر  به ۰۱ نوامبر ۲۰۲۰ ترسایی 

 

 

03 نوامبر
۱ دیدگاه

غروب نارنجی

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ  ۸ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

غروب نارنجی

چه زیباست غروب نارنجی که

خیابان‌ها را همیشه

همراهی می‌کند

گونه‌های سرخ

درختان شهر را می‌بوسند

چقدر دلتنگ می‌شوند

برگ‌های عاشق برای

لمس تن زمین

با گرمای چراغ پاییزی

پشت پنجره با عطر چای عصرانه ،

به هجرت پرستوها می نگرم

برگ‌های آرزوهایم،

یکایک زرد می شوند

آفتاب‌دیدگانم سرد،

خاطراتم پر درد و

اشک‌هایم چون باران

دلتنگی دامنم را زرد می‌سازد

صدای باد می‌آید من مسافرم

همواره مرا به وسعت برگ‌ها ببرید

برگ‌های امیدم یکی پس

از دیگری می‌ریزند

چه سخت است برگ درون

خود جان دارد

اما هر رفتنی پایان نیست!

عالیه میوند

فرانکفورت – آلمان

03 نوامبر
۱ دیدگاه

 مرغ خیال 

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ  ۱۲ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

 مرغ خیال 

 دل  از  بهار عشقت  رنگ  دگر  گرفته

باغ   امید   عاشق ، از  نو  ثمر  گرفته

 دل‌ کرده  آرزویت  اندر  هوای   کویت

 مرغ  خیال  عاشق  امروز   پر  گرفته

 مثل‌  کویر خسته افسرده   بود حالم

اما به  یاد  رویت  ، جانِ    دگر  گرفته

 در  وادی خیالت ، گر  پا نهاد  این دل

رسوایی وجنون را   مد   نظر   گرفته

در  آتش  فراقت   بیچاره  این  دل من

 بنیاد نیڪ   نامی   ، زیر  و  زبر گرفته

 اندر پی وصالت  این عاشق  فسرده

عمرو جوانی‌اش‌ را خرج  سفر گرفته

عاشق تورا ندارد ، در آغوش حقیقت

 در عالم  خیالش  محکم  به بر گرفته

 با شبنمِ نگاهی، لطفی نما به حالم

کزدوری توعاشق  وضع  خطر گرفته

چمن علی رشیدی

 غزنی – افغانستان

03 نوامبر
۱ دیدگاه

مردم جان فدا

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ  ۱۲ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

مردم جان فدا

 باز آ و  بر  کفم  نه  آن  جام  بی حیا  را

 تا افکنم  به  پایت  این  مست  بینوا  را

 بر  مطربان  بگوئید   ساز  طرب  نوازند

 مستیی باده سازد امشب خراب ما را

از عشق و از محبت، دگر نپرسید از من

 زاندم که  دیده  دیده  آن قامت رسا را

 روز در حضور باشم ، شبها دعا نمایم

یارب تو  خود  نگهدار آن  یار جان بلا را

 بس کن دگر خدایا ظلم و ستم به مردم

 در خون تپیده  دیدم  امت مصطفی را

با سوز دل امشب  دست دعا بلند کن

 الله  قبول  نماید  در  دل  شب دعا را

 هر چند کرده باشی سیر و  صفا به دنیا

هرگز ندیده باشی چون  ملک با صفا را

 شب تا دم سحرگاه ” امان“نشسته با ما

 بر خاک و خون دیدم مردم جان فدا را

 امان قناویزی

29 اکتبر
۱ دیدگاه

عاشقِ زار

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۷ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

عاشقِ زار

خویش میدانم که آخر بر سری دارش منم

گرچه  میدانم  ولی   بازم   خریدارش  منم

می‌زند هردم به مژگان بر دلی صد پاره ام

تیر باران  کرده  ما  را  عاشقِ  زارش  منم

خنده بر لب  دارد  اما  راز ها در خنده اش

قصد جان  دارد  مرا  منظور   آزارش  منم

می‌کُشد  آخر  مرا  با هر  نگاهش  نازنین

بینِ مرگ و زنده گی مشتاق دیدارش منم

تاب و طاقت می برد  افتد  فشارم ناگهان

بس که معتادم به او از بس گرفتارش منم

می‌دهد هشدار دل را با لبِ شیرین خود

لرزه ها  افتد  به  تن  بر  زیر آوارش  منم

سر به تن هرگز نباشد  یا  سرِ  زانوی یار

یا که این باشد و آن باشد سزاوارش منم

یک نفس باشد به تن دیگر مرا امید نیست

از نفس افتاده ام از  بس  طلبگارش منم

سال ها با ناز چشمش زنده گورم کرده است

یک همین سر مانده در تن این بدهکارش منم

او اگر خواهد که می‌خواهد نمی‌گوید مرا

همچو طاهر عاشق و بیمار و دلدارشدلدارش منم

سید آصف طاهری

نیدرزاکسن – آلمان 

 

29 اکتبر
۳دیدگاه

فراز و فرودِ زندگی

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۷ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

فراز و فرودِ زندگی

 دلم  چون   موجِ    دریا  در  خروش است

 گهی   آرام   و گه پُر جنب‌ و جوش است

 گهی  نقد  و  گهی  نسیه،   گه مسدود

 گهی بی‌رنگ  و  رونق ، کم‌ فروش است

 گهی    لبریزِ   عشق  و  شور و شادی

 گهی از  غُصه  و  غم ، پرده‌ پوش است

 گهی      در      آرزوی       وصلِ     یاران

 گهی از   هجرِ  آنان  ، دل خموش است

 گهی با  خنده    می‌پوشم   غمِ  خویش

 گهی اشکم چو باران   در  خروش  است

 گهی چون شیرِ بیشه،  مست  و مغرور

 گهی از ترسِ دوران،  مثلِ   موش است

 بشیر ، این  زندگی  پست  و  بلند است

 گهی  شهدِ  وصال ، گه زهرِ نوش است

بشیراحمد شیرین سخن

28 اکتبر
۴دیدگاه

احمد محمود امپراطور؛شاعر،نویسنده ومخمس‌ سرای معاصر افغانستان

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۶ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۸ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

احمد محمود امپراطور، شاعر، نویسنده و

مخمس‌ سرای معاصر افغانستان

*************************

احمد محمود امپراطور، شاعر، نویسنده، گرافیست و مخمس‌ سرای معاصر افغانستان، از جمله شاعرانی است که در کنار قالب های کلاسیک شعر فارسی دری، مانند: غزل، مخمس، مثلث، مستزاد، رباعی، مثنوی، مسدس و دیگر قالبهای شعری، به آفرینش آثار ادبی پرداخته است.

او با علاقه به شعر کلاسیک و معاصر، تا اکنون بیش از ۱۲۰ مخمس بر غزلیات خود و شاعران دیگر سروده است. در میان شاعرانی که غزلیات شان مورد توجه او قرار گرفته‌ اند، میتوان از این چهره‌ های ادبی نام برد:

۱. حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل

۲. کمال‌الدین مسعود خجندی (کمال خجندی)

۳. ابوالقاسم عارف قزوینی

۴. صوفی غلام‌نبی عشقری

۵. اسدالله عفیف باختری

۶. محمد نذیر ظفر

۷. حبیب‌الله بلبل

۸. نعیم جوهر پارسا

۹. مسعود خلیلی

۱۰. استاد گلنور بهمن

۱۱. شهلا شهریاری

۱۲. استاد احمد ضیا رفعت

۱۳. هلال فرشیدورد

۱۴. خیام خموش

۱۵. دوکتور شگوفه باختری

۱۶. لیلی حبیب

انتشار آثار در رسانه‌ ها و پایگاه‌ های ادبی

بر اساس اطلاعات ارائه‌ شده دربارهٔ آثار احمد محمود امپراطور، مخمسات او طی سال‌ های متمادی در شبکه‌ های اجتماعی، وبلاگ‌ ها و پایگاه‌ های اینترنتی، از جمله سایت ۲۴ ساعت، جام غور، کابل ناته، خراسان زمین، ماریا دارو، جاودان، سبزمنش، افغان موج، ویرگول و دیگر رسانه‌ ها و پایگاه‌ های ادبی، از سوی خود شاعر و دوستدارانش منتشر شده‌ اند.

نمونه‌ هایی از مخمسات احمد محمود امپراطور

از نمونه‌ های آثار او می توان به مخمس بر غزل صوفی غلام‌ نبی عشقری با مطلع « در لعل لبت گرچه حیات دو جهان است »

 ، مخمس بر غزل کمال خجندی با مطلع « ما را ز گل روی تو چیدن نگذارند » ، مخمس بر غزل غیر منقوط حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل و مخمس بر غزل ابوالقاسم عارف قزوینی اشاره کرد.

یکی از ویژگی‌ های قابل توجه درکار نامهٔ مخمس‌ سرایی احمد محمود امپراطور، تجربه در سرایش مخمس غیرمنقوط است؛ قالبی که در آن، واژگان باید بدون استفاده از حروف نقطه‌ دار نوشته شوند.

رعایت این محدودیت، انتخاب واژگان و ساختار دهی به مصراع‌ ها را دشوار تر می‌سازد.

مخمس بر غزل غیر منقوطه (بدون نقطه)

حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل(رحمت الله علیه)

—

اصــــــــــل آدم اگــــــــــــــر روا گردد

گــــــــرد صحـــــــرا و روح  سوا گردد

همـــــــــه واحــــد و   اهـــــورا گردد

دل اگـــــــــر محــــــــو مــــدعا گردد

درد در کـــــــام مــــــــــــــا دوا گردد

—

هوس و حرص اگــــــر رسـد در کام

سر ســـــــردار اگــــــر رسد در کام

رم آهـــــــــــــو اگــــــر رسد در کام

طعمـــــــه درد اگــــــر رسد  درکام

هــــــر مگس همســـــر هما گردد

—

سُــــر  اســـــــــــــرار  ســــرهء او را

عالـــــــــــــــم روح و مهــــــرهء او را

کـــوه و صحـــــــــــــــــرا و درهء او را

محــــــــو اســــــــــرارطـــــرهء او را

رگ گـــــل دام مـدعـــــــــــــــا گردد

—

همـــــه در همهمه و حرص وهوس

سر و ســـــــودا اصول حرص هوس

صارم هــم در هوا و  حرص و هوس

گر سگالــــــــد وداع حرص و هوس

گــــــــــره دل گهـــــــــــــــر ادا گردد

—

گر رسد هــــــر که در مواصل  وهم

مـــــــگر امـــــلاک در صلاصل  وهم

گل آمــــــــــــــاس گردد حاصل  وهم

گسلد گـــــــر هوس سلاس  وهم

کوه و صحــــــــــــرا همه هوا گردد

—

که رسد در هـــــــــوا مصرع سرو

در کمــــــــال دعــــا  مصرع سرو

رســــــــم دارد گــواه مصرع سرو

محو گــــــــردد سواد مصرع سرو

مـــّد آهـــــــــم اگـــر رســــا گردد

—

ســـــــــــــــر حکام عصر  درد آلود

هــــــم دل و، هم طحال  درد آلود

ســـــر مولــــــــو، گــــرا  درد آلود

ما و احـــــــــــــــــــرام آه درد آلود

هــــــــــم هوا گــــرد را عصا گردد

—

در اســـــــــــرار وهــم سُر حواس

مرگ را عــــــــــــرصهء دگر مواس

رســــــــدم محمل  طلسم رواس

دل آســوده کــــو؟  مگر  وسواس

گـــــــــــــــــره آرد که دام ما گردد

—

طـــــرح محمــــــود وصال بیدل ما

سحــــــــــــــــر دارد دوال بیدل ما

عرصــــــــــهء ماه و سال بیدل ما

در طلوع کمـــــــــــــــــال بیدل ما

ماه در هالـــــــــــــهء سهـــا گردد

—

احمد محمود امپراطور

—

مخمس بر غزل ابوالقاسم عارف قزوینی

–—

بیگانه آمدی  و  به  جان  آشنا  شدی

بر زخم  های  روح  و روانم  دوا شدی

از پرده های غیب به من رو نما شدی

امروز ای  فرشتۀ  رحمت  ، بلا شدی

خوشگل شدی، قشنگ شدی، دلربا شدی

—

حسن تو میزند به  دلم  شعلهء گداز

حیرت گرفته است جگر به عشق گاز

باشد محال حور و پری  گردد هم تراز

پا تا به سر کرشمه و سر تابه پای ناز

زیبا شدی، لوند شدی، خوش ادا شدی

—

می از لبت بریزد و ا ز کام ات انگبین

از پیکر ات برون زده است عطر یاسمین

رخساره ات به پاکی خورشیدی آتشین

خود ساعتی در آیینه اطوار خود ببین

من عاجزم از این که بگویم چه ها شدی

—

هر چند مست و سرخوشی هشیار چون خودی

پیوسته در تعاملی دیدار  چون خودی

در سیر و گشت عالم گلزار  چون خودی

به به چه خوب شد که گرفتار چون خودی

گشتی و خوبتر که تو هم مثل ما شدی

—

محمود عاشق تو شد و نیستی خبر

شام اش به غصه صبحگه با دیدگان تر

آخر بگو چرا تو   چنین   میکنی حذر

ما را چه شد که دست به سر کرده‌ای مگر

از ما چه سر زد این که تو پا در هوا شدی

احمد محمود امپراطور

یکشنبه ۰۲ اسد ۱۴۰۱خورشیدی

که برابر میشود به ۷/۲۴/۲۰۲۲ ترسایی

سروده شده.

جایگاه مخمس‌ سرایی در فعالیت ادبی احمد محمود امپراطور

فعالیت ادبی احمد محمود امپراطور در قالب های گوناگون کلاسیک، نشان‌ دهندهٔ علاقهٔ او به سنت شعر فارسی دری و تلاش برای گسترش تجربیات شاعرانه در قالب‌ های مختلف است.

توجه به غزلیات شاعران کلاسیک و معاصر، در کنار تجربیات مانند سرایش مخمس بر غزل غیر منقوط حضرت بیدل، بخشی از فعالیت ادبی او را تشکیل می‌دهد.

سرایش مخمس بر غزلیات شاعران گوناگون، امکان گفت وگوی شاعرانه با آثار پیشینیان و معاصران را فراهم می‌سازد.

در این شیوه، شاعر با حفظ ارتباط با غزل اصلی، بند های تازه‌ ای می‌ افزاید و برداشت ادبی خود را در قالبی کلاسیک بیان می‌کند.

با بیش از ۱۲۰ مخمس سروده‌ شده تا اکنون و آثاری که در رسانه‌ ها و پایگاه‌ های اینترنتی منتشر شده‌ اند، احمد محمود امپراطور از مخمس‌ سرایان فعال معاصر افغانستان به شمار میرود.

۲۴ ساعت :

قابل یادآوری می باشد که جناب محمود جان امپراطور از همکاران فعال قلمی سایت ۲۴ ساعت می باشند که از زمان تأسیس همکاری شانرا آغاز و تا کنون ادامه دارد. ضمن سپاس از این همکار عزیز ما ، مؤفقیت های مزید و روز افزون شانرا در همه مراحل زندگی آرزومندم. 

26 اکتبر
۳دیدگاه

قصیدهٔ «ندای جاودان عدالت»

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۶ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

قصیدهٔ «ندای جاودان عدالت»

به نامِ داورِ هستی، که مهرش بی‌کران می‌ماند  

فروغِ    لطفِ او    در سینهٔ   پاکان  نهان می‌ماند  

به    میزانِ    عدالت،    آسمان    آرام    می‌گیرد  

که نامِ  عدل در تاریخِ   اهلِ   هر   زمان می‌ماند  

نه تیغِ تیزِ خون‌  ریز   است  مایهٔ  عزّتِ   انسان  

که مهر و معرفت در جانِ دانایان عیان می‌ماند  

کسی کز  ظلم  بنیادِ   سرای   خویش  بنشاند  

بداند کاخِ   او بی‌قدر و بی‌نام و نشان  می‌ماند  

ز آهِ  طفلِ   بی‌ پناهِ   دشتِ   ویرانِ غم‌  باران  

ندای دادخواهی تا ابد  در   آسمان   می‌ماند  

چه سود از فتحِ شهری گر دلِ مادر شود  خونین  

که داغِ مادران در دفترِ دوران   عیان  می‌ماند  

نه آتش مایهٔ  پیروزی،  نه  خون  مایهٔ   آزادی  

ز صلح و مهر، نامِ آدمی  تا جاودان    می‌ماند  

اگر قدرت ز قانون  جدا   گردد    در   این  دنیا  

نشانِ ظلم بر پیشانیِ   دوران عیان می‌ماند  

خدا انسان را از بهرِ مهر و رحمت آفریده‌ست  

نه بهرِ کینه و جنگی که از آن رنجِ جان می‌ماند  

زمین میراثِ آدم‌هاست، نه میدانِ ستمکاری  

که باغِ زندگی با مهرِ  لطفِ  باغبان می‌ماند  

قلم چون در مسیرِ حق  رود، شمشیرِ ظلمت‌ سوز  

چراغِ     راهِ  دانایان   و   صاحبدلان   می‌ماند  

به جای بانگِ   توپ و   آتش  و  فریادِ ویرانی  

نوای صلح در گوشِ بشر شیرین‌زبان می‌ماند  

نه کودک باید   از آوازِ جنگ   آشفته‌ دل گردد  

نه اشکِ مادران در دیده‌ها خونین روان می‌ماند  

حقوقِ   آدمی   مرز و   زبان  و رنگ نشناسد  

که گوهر در وجودِ هر بشر ی  کسان می‌ماند  

کسی کز رنجِ انسان‌ها دلش بی‌غم نمی‌گردد  

درونش چشمه‌ای از مهر و نورِ جاودان می‌ماند  

جهان روزی به دستِ  عدل  آرامش بیابد باز  

اگر وجدانِ بیدارِ   بشر   در کاروان   می‌ماند 

ستمگر گرچه بر تختِ زرین تکیه می‌سازد  

ز بادِ حادثات آخر   غبارِ   داستان   می‌ماند  

بزرگی در دلِ پاک است، نه در تاج  و نه در قدرت  

که نامِ نیکِ انسان تا ابد در هر  زمان می‌ماند  

بیا ای آدمی، از کینه   و   دشمنی گذر کن  

که راهِ عشق، راهِ روشنِ اهلِ ایمان می‌ماند  

اگر دل خانهٔ  مهر است  و جان  آیینهٔ  تقوا  

ز لطفِ حق نصیبش رحمتِ بی‌کران می‌ماند  

اگر  در   ملکِ   عالم   عدل   فرمانروا   گردد  

ز هر ویرانه‌ای باغِ  امیدِ  جاودان   می‌ماند  

شهیدانِ عدالت گرچه از   دنیا   سفر کردند  

پیامِ روشن‌شان در نسل‌های بی‌شمار می‌ماند  

به خونِ پاکِ آنان لاله‌های  صلح می‌رویند  

که یادِ اهلِ حق در باغِ هستی جاودان می‌ماند  

جهان محتاجِ دستی است که بذرِ مهر بنشاند  

نه دستی کز شرارِ کینه آتش‌افشان می‌ماند  

خوشا آن دل که رنجِ دیگران را رنجِ خود بیند  

که نامِ نیکِ او  در   دفترِ انسانان  می‌ماند  

بیا ای دل، که صبحِ عدل نزدیک است و روشن  

ز پشتِ پردهٔ شب نورِ حق پیدا و عیان می‌ماند  

اگرچه ابرِ ستم گاهی فضای دهر پوشاند  

فروغِ مهر در آغوشِ صبحِ بی‌کران می‌ماند  

نه دیوارِ جدایی، نه حصارِ کینه پابرجاست  

ز مهر و آشتی پیوندِ دل‌ها جاودان می‌ماند  

به دادِ خویش اگر انسان شود بیدار و آگاه  

نشانِ رحمتِ حق در وجودِ مردمان می‌ماند  

کسی کز رنجِ دیگر خلق غافل باشد و خاموش  

ز وجدانِ خویش آخر درونش داستان می‌ماند  

عدالت گرچه در   راهِ   خود   آماجِ بلا گردد  

سرانجامش به دستِ حق پر از فتح و امان می‌ماند  

نه فرمانرواییِ ظلم استوار و ماندگار است  

نه آوازِ ستم در گوشِ تاریخ آنچنان می‌ماند

«فائز» این نغمه ز اعماقِ جانِ خویش سرود:

عدالت و مهر و آزادی،  جاودان  می‌ماند

خلیل الله فائز تیموری.

بهار ۱۴۰۵ـــ خورشیدی 

تهران –ایران

.     

26 اکتبر
۳دیدگاه

گوهر نامه

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۶ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

گوهر نامه

 دل میں اک  شوق  ھا   کبھی  زندگی  میں

 میں بھی مصروف رہوں عشق کی بندگی میں

وہ  تو اک   ابرِ الم   تھا  جو   گزر   بھی    گیا

 میں تو الجھا ہی رہا عشق کی پیچیدگی میں

 نیند آنکھوں میں تھی اور بسترِ آسائش تھا

 اب قدم   میں  نے رکھا  حالتِ دیوانگی میں

 شاداب      تھا،       دیکھو         تو      سہی

 در بدر   بھٹک   رہا ہوں    آج     آوارگی  میں

 مشورہ کر تو لیا  عقل  و  خرد   سے  پہلے

عشق  نے  مجنوں  بنایا  بڑی سادگی میں

 یہاں تو بس ہوس و نفس کا  طوفان ہے اب

 کوئی زندہ دل کہاں ہے مری  دل لگی میں

 بلخی اب عقل کی باتیں نہ کرو ہر کسی سے

 لوگ           سب         کچھ      ہی     گنوا

 دیتے         ہیں            فرزانگی        میں

 امان الله بلخی

26 اکتبر
۱ دیدگاه

ای کردگار من!

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۶ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

 

ای کردگار من!

یک جرعه مَی  نصیبِ  مَنِ خسته دل بکن

تا مـسـتِ عشق پاک تـو گـردم خدای من

از درد و غـــــــم آســوده دل شــوم دمی

یـکـسـر شـراب کأسِ  تـو گـردد دوای من

آتش بــزن بــه خِرمَنِ  من  تا شوم حریق

خـاکـسـتـرِ مَــرا تـو بــه  لطفت شرر بده

ایـن قالبم بــه نـور حقیقت  تـو   زنده کن

بـا ایـن دِلِ فِـسُـرده  تـــــو نـور  بصر بده

از روی بـی نـیـازیت  یـارب   بـکـن قـبـول

آورده ام بــــه  درگـهـی  تــو تـحـفــهٔ نیاز

تـقـصیر هـا کـه سـر زده از مـن به زنگی

عـفـوش نما به لُطف و کرم شاه بی نیاز

دستم به سوی توست الهی بـه نیم شب

مسکین و عـاجـزم تو  خداوندِ  چاره ساز

هیچ کس ز درگهی تـو  نـرفتست نا امید

در پیش خصم دینِ تو   شرمنده ام مساز

راهی نـمـا بــه بـنـدهٔ طاغـی و سرکشت

مشعل بده به دستِ من از نور مصطفی

روشـن نـمـا زِ راهِ کــــرم شـامِ خـنجـری

تـا رَه کـشـد بـسـوی تـو در جـادهٔ صـفـا

پیروز باشید دوستان عزیز و نازنین

دعا گوی تان

شیخ مولوی خنجری

کابل  – چهار دهی .

 

26 اکتبر
۱ دیدگاه

بی حد خدا ج بزرگ است

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۶ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

بی حد خدا ج بزرگ است

هر ذره گوید هردم بی حد خدا بزرگ است

هردم   بگوید  آدم بی  حد خدا بزرگ است

لوح و قلم   چو عرشی   یزدان   کرد بناییِ

زینت نمود افلاکم  بی حد خدا  بزرگ است

شیطان کرد  فریفته   آدم    بیرون   ز جنت

بخشد گناه ما هم بی حد خدا  بزرگ است

طوفان نوح ب پا شد   عالم   همه تباه شد

کشتی نمود فراهم بی حد خدا بزرگ است

یوسف درون  چاه    دید  آن   جبریل   گفتا

لطف خدا   دمادم بی حد خدا بزرگ است

صبری که بر ایوب داد آن  بر زوال شیطان

صبرش ثمر حسابم بی حد خدا بزرگ است

موسی چو دید نورش  با سر فتاد بر طور

یک ذره عظمت آندم بی حد خدا بزرگ است

تاب و   توان   و  طاقت بر کوه نماند یکدم

موسی به صاعقه ضم بی حد خدا بزرگ است

دید اندرون   سنگی  میخورد   غذا کرمی

با چشم تر بگفتم بی حد خدا بزرگ است

فرعون ز کبر و عصیان گفتا که من خدایم

غرق شد به نیل در دَم بی خدا بزرگ است

نمرودیان و  شداد   دعوی   خدایی کردند

نابود ز پشه لنگم بی حد خدا بزرگ است

حجاج    در  کویرش     در  العطش   نمانّد

نوشد چو آب زمزم بی حد خدا بزرگ است

حمد    و   ثنای     یزدان  وردِ زبان زرغون

عقل و خرد به آدم بی حد خدا بزرگ است

الحاج محمد ابراهیم زرغون

۲۳/۱۰/۲۰۱۴

فوردا – ناروی

26 اکتبر
۱ دیدگاه

قبرخودرا به دستِ خود کندیم

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۶ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

قبرخودرا به دستِ خود کندیم

…..

چشم آیینه  اَحوَل  است اىنجا

چارسو عین جنگل است اینجا

روى  مُِهرِ  زیانِ    ما  دیریست

داغِ صد گونه تاوَل است اینحا

خبرى   جز   سکوت     پا بر جا

حرف بیجا و مّهمل است اینحا

دید ماهمچنانَ که   مى بینى

بتَر از   روزِ اوّلَ   است   اینجا

نقش  تزویرِ هرچه   جانى را

جاى صدگونه سمپَل است اینجا

ازشجاعت مگو به وقت قیام

مرکز جمعِ خردَل است اینحا

جاهلان   را  مقامه ء جولان

مهد مکروب واَنگَل است اینجا

تا بیفتد     زبان   تو    از کار

جار وجنجال وکلکل است اینجا

مجری جهل وجنگ وغارت شو

که سلاحت مُسَجّل است اینجا

جنگ  هاى   نیابتى  جهان

روى دوشت مُحَوٌل است اینجا

کار امروز  ما  چنان  دیروز

گریه وآه و وَلوَل است اینجا

هرسؤالى که درنظر دارى

خارج ارحل جدول است اینجا

تا  بخواهى  علیه  اندیشه

فیرِ    تُهمت   است    اینجا

کسب پر رونقِ شیوخ؛ امروز

سحروجادو وجنبل است اینجا

سکّهء جز خصومتِ مذهب

سالها گشته ناچَل است اینجا

تیم     غارتگران      ایمانت

اى مسلما ن  مُکَمّل است اینجا

بهرِ نوشِ   کباب ِ    فریادت

شعلهء داغِ منقل است اینجا

در  زباله  فرو  چنان رفتیم

که نَفَس غرقِ هَلهَل است اینجا

آنچه اش را که صلح  مى نامى

به شیاطین مٌحّول  است اینجا

حرفهایى که پوچ وبى معناست

باتبانى مٌدَلّل  است اینجا

ذوقِ احساس ِ دل عجب گل کرد

آتشش مستِ ِ بَلبَل است اینجا

مختصر را اشارتى کافیست

قصه گرچه مُفَصَّل است اینجا

      ….

قبرخودرا به دست خود کندیم

زندگانى مُعَطَّل است اینجا

…

نورالله وثوق

26 اکتبر
۱ دیدگاه

غزلواره

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۶ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————-

غزلواره

غزل به پای تو ریزم، غزل به  یاد تو خوانم

تو چون سپیده بیایی ، به بامداد تو خوانم

 سرشک  دیده   بریزم  ،  غبار ره  بنشانم 

 نماز شوق و صفا را ، به اجتهاد تو خوانم

شمیم عطر تو بویم، شراب عشق تو جویم

 اسیر موی  تو باشم ، به انقیاد تو خوانم

هزار   بادیه   رفتم ،  گل  وصال تو جستم

حدیث عشق و وفا را به استناد تو خوانم

«می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان»

که من به بوی تو مستم، و برمراد تو خوانم

هزار جهد    و «تمنا» برای وصل تو کردم

که چون«شکوفه» بیایی، و من به یاد تو خوانم

عبدالسمیع تمنا

 ۱۹ اکتوبر ۲۰۱۴

26 اکتبر
۳دیدگاه

پرده ی اسرار 

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۶ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

پرده ی اسرار 

بی کس و بی آشنا جز من کسی آن جا نبود

هر که را  دیدم   در این  وادی چنین تنها نبود

تو نپندار   از   ازل   با  من کسی  دمساز بود

یارِ   بود   و رفت  چون   دنیا  برایش  جا نبود

هرچه دل بستم به فردا دست خالی‌تر شدم

هیچ    روزی  سهم من جز حسرتِ فردا نبود

عشق را  با جان خریدم  این  زیانم  بود بس

در بساطِ  عشق‌ ورزی سودِ  در سودا نبود

عشق را جان دادم و جان هم جوابم را نداد

در مسیرِ   عاشقی    این   رسمِ  ناپیدا نبود

هر که را من دست دادم دست رد بر سینه زد

در رهِ این  سختگیری  ها  کسی  همپا نبود

ناله را در  پرده ی   اسرار   پنهان   کرده ام

حرف ها  دل داشت  اما  در گلو غوغا  نبود

عاقبت  فهمید دل   تقدیر این  دلدادگی ش

در   قمارِ   زندگی    بد    بازتر     از  ما نبود

#سیدجلال علی یار

 ملبورن استرالیا 

اکتوبر ۲۰۲۶

25 اکتبر
۱ دیدگاه

فلسفه بافى

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

فلسفه بافى

راست و چپ باهمه این  فلسفه بافى نشود

آن همه   سَهو   خطا   ها   تلافى  نشوَد

اشتباهات   شما  باعثِ    بدبختى  شده

باعثِ در بدرى این همه ى سختى شده

از چه   رو  یکدگر خویش  نماید   محکوم

دفترى از عملِ هر  یکى   باشد   معلوم

هر کدام   درحقِ این خاک خطا بنمودید

بحقِ     مردم     بیچاره    جفا   بنمودید

بیش ازین  یکدگر خویش   ملامت نکنید

نوجوانان   بَرهى   رفته   دلالت   نکنید

بگذارید  جوانان    بَرهى   خویش  روند

بَرهى  صلح و   ترقى وطن  پیش روند

بهرِ   آبادى   این   خاک   قدم  بر   دارند

بى هراس بوده و بى باک قدم بر دارند

چون شمامصدر خدمت بدانخاک نشدید

زآن همه کین و  کدرت  دگر پاک نشدید

مطمن باش که باز حاکم   فردا نشوید

داده از دست وطن مُفت سرِ پا نشوید

همه در غربت و بیچارگى ها خواهیم مُرد

رنج آوارگى  و  بیوطنى   خواهیم  بُرد

زهرِ ظلمى بوطن کرده کنون مینوشید

خجل ازکرده خودبوده زِ دهرچشم پوشید

نشوَد    دالر  و  کلدار  ( فروغ )  راهت

روزِ محشر نشوَد هیچ یکى  همراهت

حسن شاه فروغ

 ۲۵/۱۰/۲۰۲۶

25 اکتبر
۱ دیدگاه

آرش فردا……

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–


آرش فردا …..

اگر بال و   پرت  بیگانه شد  از  شورش   پرواز

ز فردا وام کن عشقی خروشان پر ز سوز و ساز

تف  خورشید  را  بر  چهره  این  آسمان   انداز

که بلعیده  سکوت  از  سینه اش  آتشگه آواز

نه از ناهید نغمه  خیزد و  نه  از  زحل  رقصی

گلوی کوه  بی  آتشفشان،  دریاست بی آواز

اگر منظومه ها را می کشد پایان به کام خود

تو از خاکسترت بر خیز و  بنما  کهکشان آغاز

کمان  عشق را  بخشا، به دست  آرش فردا

بگو  تا  بیکران   این   تیر آزادی   به دور انداز

ز گیتار   همه   آواز های  در  گمستان    گم

صدای ساز کن تا خامشی ها را کنی ناساز

بکش   آن   پرده   را از پنجره،  افاق را بنگر

که در باز است و آمد باز هم در آسمان ها باز

خودت باش و هبوط گله خویی ها به دور انداز

بشو با اختران همراه، بشو با کهکشان همراز

ببین این بیرق افتاده، یک فریاد خاموش است:

« ز خاکم گیر و روی قله خورشید باز افراز »

فاروق فارانی

جولای ۲۰۲۶

 

 

25 اکتبر
۳دیدگاه

شب ها

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

شب ها

 

شب ها نشه زاست

و شراب یادهات

در جام زندگی

تازه تر از پیش است

 هر وقت هوس کردی

در کنار بالشم سرت را بگذار

تا دمی بویت کنم

 

هما طرزی

نیویورک

۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶

 

Nights

Nights are Intoxicating

and the wine of your memory

in the chalice of life

is fresher than ever.

Whenever the desire takes you,

lay your head beside my pillow

so I may breathe in your scent for a moment.

Homa Tarzi

New York,

September 29, 2026

25 اکتبر
۳دیدگاه

گنبد ِ دوّار

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

گنبد ِ دوّار

خوب و بد در  پردۀ  کردار  می ماند مگر

عمر ِ رفته حسرت ِ بسیار می ماند مگر

با وداع ِ دست شوراندن ربوده قلب من

آرزوی   یک   نگه   دیدار  می ماند  مگر

چون خیال ِ خام باشد بازگشت لحظه ها

در دلم   نقش ِ  قدم رفتار  میماند   مگر

میرود از خویش هرکس در وداع ِ عاشقی

داستان ِ دیده ی  خونبار  می ماند مگر

در نهان ِ خاطر ِ ما چهره اش  پرتو فگن

بعد ِ نورش سایه ی دیوار می ماند  مگر

زین همه پنهان و پیدا دل چه طوفانی شده

ِسرّ ِ عشقش دامن ِ اسرار  می ماند مگر

ماه و خورشید و فلک در گردش بی انتها

خاطرات  ِ گنبد ِ   دوّار    می ماند    مگر

باد ِ پائیزی   ز تندی  هر گلی  پر پر کند

بعد  گل ها  خار در گلزار  می ماند مگر

هرکسی آید روَد شاید اثر ماند ز خویش

از همایون   وعدۀ   دیدار  می ماند مگر

همایون شاه عالمی

۱۹ اکتوبر ۲۰۲۶م

25 اکتبر
۳دیدگاه

ایمان و انسانیت

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

ایمان و انسانیت

صداقت جزو  ایمان  است ، وطندار

ایمان، باور و پیمان  است  ، وطندار

مسلمانی ، شرافت ، نوع‌  دوستی

درستی، راهِ رحمان است ، وطندار

به  همسایه   اگر    یاری    رسانی

نشانِ لطف و احسان است، وطندار

مکن  دل  را  اسیرِ   کینه  و   بغض

محبت، شمعِ درمان است، وطندار

زبانت   را   به   هر  گفتار    نکو دار

سخن  ، آیینهٔ  جان  است ، وطندار

به دست  آور  دلِ  بشکسته ای را

که این بینش، انسان است، وطندار

بیا    با   هم    بسازیم   خانهٔ  صلح

که صلح، آرامشِ جان است، وطندار

بشیر احمد شیرین سخن

25 اکتبر
۱ دیدگاه

چهار گناه 

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

چهار گناه 

یک عمر شد ، این ملک که از جنگ تباهست 

بی رهبر با  دانش  و  بی پشت و  پناهست 

از مکتب   و    دانشکده   و   فن   و   مناعت 

بی امنیه  و  سرحد  و   اردو  و   سپاهست 

یک عمر  شد از جنگ  مذاهب  که  روانست 

روز  همه   تاریک‌  تر  از    شام   سیاهست 

در   مذهب   این    جنگلیانِ    ز  خرد     دور 

علم   و  هنر   و  فن  و خرد  چهار گناهست 

کشتند    چنان    اینهمه    از   مردم  ما   را 

گویا که  به نزد همه  شان خار و گیاهست 

لک   تازه   جوان   راه   عدم   پیش   گرفته 

لک مادر و همسر به رهش چشم نگرانست

رنگ    افق   از   خون    شهیدان  وطنخواه 

هر    شام   به  مغرب چو ببینید گواهست 

یک  عمر   کشیدیم   ستم  جنگ  و تباهی 

چیزیکه  حرام است  بما امن  و رفاهست . 

صابر هروی

مجموعه : افغانستان یا طشت خون