۲۴ ساعت

آرشیو سپتامبر, 2026

07 سپتامبر
۳دیدگاه

قمارِ عشق‌

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۱۶ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۷ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

قمارِ عشق‌

با چنین  دیوانگی‌  ها راه  در  صحرا زدیم

نقش  سودای ورا  بر لوح  دل یکجا زدیم

دل به طوفان جنون دادیم و مجنون وار هم

خیمه در  صحرای  دل از خاطر  لیلا زدیم

چون شمیم از بند گل با باد صبح آویختیم

بوی عشق اش در مشام عاشقِ شیدا زدیم

چشم بیدار از تماشای تجلی‌ های دوست

قطره کردیم  و به  بحر  گوهر معنا زدیم

هر چه بود از نام و ننگ و آبروی خویشتن

در قمارِ عشق‌ بازی شرطِ دل تنها زدیم

شمع سان گر سوختیم در بزم خوبان جهان

قصه‌ های سرد دل را آتشی در جا زدیم

در سماعِ بی‌خودی با نغمه‌ های بی‌ نشان

مست گشتیم و درین مستی ش دست و پا زدیم

عاقبت ای دوست بیرون از خودی  باید شدن

زانکه ما پا از حدود خویش و از دنیا زدیم

سیدجلال علی یار

ملبورن استرالیا 

 

07 سپتامبر
۳دیدگاه

هر چه میخواهی بگو

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۱۶ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۷ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

هر چه میخواهی بگو

قلب  من بی نظم  شد از زیر لب خندیدنت 

می رود  بالا فشار  از  ، طرز  پنهان دیدنت

یکطرف ضربانِ قلب و یک طرف بالا  فشار

خونِ این بیچاره ای عاشق فتد  در گردنت

میل دارم  چند  روزی  در  بغل  گیری  مرا

من که بیمارم طبیبا ، دست من بر دامنت 

رقص چشمت بی سر و پا می‌کند هردم مرا

قند خونم  می‌ رود  بالا  از  آن  رقصیدنت 

بی سبب بر من چرا این شیطنت ها میکنی

من که شک دارم خدایی بر مسلمان بودنت

باغبانت میشوم تا جان  به تن باشد مرا

آبیاری می کنم  یک  باغ   گل  پوشیدنت

دزد کی دیدم نگاهم   میکنی با نیشخند

خوب میفهمی فدای لحظه ای فهمیدنت 

چرخشِ چشمت مرا گمراه عالم کرده است

من که میخواهم شوم قربانِ آن چرخیدنت 

دوست داری تا بگویی با کمی ترس  و هراس

هر چه میخواهی بگو با خنده‌ یا  با دیدنت

من بگویم تا تو می‌گویی بگو من  حاضرم

من که لذت می برم از پاسخ و پرسیدنت

کاش بگذاری سرت را بر سری زانوی من

من شوم غرقی تماشا لحظهٔ خوابیدنت 

مثل گل مانند گل اصلا ز گل  نازک تری

مثل گل خندیدنت  مانند  گل  لرزاندنت 

همچو خورشیدی که می‌تابی بروی عاشقت

مثل طاهر می شوم قربانِ آن تابیدنت 

سیدآصف طاهری

نیدرزاکسن-آلمان 

06 سپتامبر
۱ دیدگاه

شوقِ لقا

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۵ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۶ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————

شوقِ لقا

مبند یا رب، درِ فضل  و دعا را

 مگیر از جانِ مشتاقم صفا را

 من آن گم‌کرده‌راهم در دلِ شب

 که  می‌جوید  چراغِ  آشنا را

غبارِ تیره  بر  راهم  نشسته

 برافروز از  کرم  نورِ  هُدا را

 میانِ  چاهِ  تنهایی   اسیرم

 به دستم ده طنابِ ارتقا را

 تهی‌دستم ز خود، از یادِ  تو پُر

 مگیر از جانِ من شوقِ لقا را

 سحر چون گل به یادت سر برآرم

 بیفشان بر دلم عطر صبا را

 منم  محتاجِ  اعجازِ نگاهت

 مدارا کن دلِ بی‌دست‌وپا را

 به لب دارم دعایِ نیمه‌شب‌ها

 اجابت کن هوایِ این صدا را

از این دریایِ  آشوب  و تلاطم

کشان بر ساحلی این بی‌نوا را

 بگیر از لطف دستم در مسیرت

 ببخش این بندهٔ  غرقِ خطا را

 اگر از درگه‌ات یک دم برانی

 کجا دارم کسی جز تو، خدا را؟

هما_باوری

 جرمنی

 ۰۴/۰۲/۲۰۲۶

06 سپتامبر
۳دیدگاه

خوشا آن دم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۵ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۶ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————

خوشا آن دم

خوشا آن دم که ملت شاد گردد

همه  از  رنج  و  غم   آزاد  گردد

وطن گردد  بهشتی خُرّم و شاد

یکایک  در  وطن   دلشاد   گردد

همه صاحبِ  گاز و برق  و رونق

از این  درگه  همه  فرزاد  گردد

وطن  آباد  و  صنعت  رونق‌ آفزا

همه با کار و  دانش  شاد گردد

شکوفا گردد این خاکِ پُر از درد

همه صاحبِ  عدل  و  داد  گردد

چو از همّت شکافند بیستون را

همه نسلِ  وطن  فرهاد   گردد

برای   ملّتی    در   خون‌   تپیده

دین و دنیا درست  ارشاد گردد

اگر این  فکرِ  نو ،   اندیشهٔ  ناب

سراسر  در   وطن  ایجاد  گردد

بشیر، این  آرزوی  خاص و  عام است

خدا  خواهد ، همه  بنیاد  گردد

بشیر احمد شیرین سخن

05 سپتامبر
۱ دیدگاه

آهِ گرمِ غریبان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  شنبه مؤرخ  ۱۴ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————

——————————————-

آهِ گرمِ غریبان

ایدل تو کشتی دیده و  طوفان ندیده ای

نوحِ   نبی  و   هِمَّتِ     مردان   ندیده ای

چون عشق پرده پوشِ تنِ ابنِ آذر است

لبخنده اش  در  آتشِ  سوزان  ندیده ای

هر عاشقی ز هجرِ کسی گریه می‌کند

تو اشکِ خونِ ریخته به دامان ندیده ای

هرگز    مباش    در   پَییِ   آزردنِ  دلی

چون آه  و  سوزِ  گرمِ  غریبان  ندید ای

از پند  محتسب  بِگُذَر  راهِ  عشق  گیر

این راهِ وصلُ را  مگر  آسان  ندیده ای

داغیست  بر دلم  ز غم و   دردِ  روزگار

بنگر تو داغِ سینه ی   بریان  ندیده ای

طعنه مزن به  حسنِ   دل آرایِ دلبرم

چون تو صفایِ لعلِ  بدخشان  ندیده ای

نشنیده ای تو گریه ی پنهان خنجری

در رعد و برق تندی  باران  ندیده ای

 دعا گوی تان

شیخ مولوی خنجری

کابل چهار دهی

 

 

 

 

05 سپتامبر
۱ دیدگاه

صبح سفید

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۴ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————

صبح سفید

خوشا نسیم صبحی  کز باغ و  گلشن آید

 با بوی عطر یاس و هم رنگ  سوسن آید

خوشا   زمان   و   روزی  یارانِ   با  محبت

 چون موسم بهاران ، گل‌ها به  دامن آید

 خوشا زمان و  روزی  کز کوهسار  میهن

 بیرون‌شوند شغالان شیران به مأمن آید

 خوشا زمان و  روزی  کز باب  هم پذیری

 آسایش و گشایش ، در ملک و میهن آید

 ای هموطن، بیا و  آغوش خویش وا کن

 تا دوست شادمان ودشمن به شیون آید

 رمز بقای ما نیز در رهن  وحدت ماست

 تیر از ڪمان وحدت در قلب  دشمن آید

هر دانهٔ  مجزا  مرزوق  مور  و   مرغ اند

 از اجتماعِ دانه ، ڪثرت  به  خر من آید

 شبهای تیره دارد صبحِ سفیدی در پی

 شاید در این ظلمات ، نوری ز روزن آید

 افتادهٔ رشیدی، فرسوده حال و بی جان

خوش باش، که جانِ تازه در عالم تن آید

 چمن علی رشیدی

۱۱ سنبله ۱۴۰۵ خورشیدی

05 سپتامبر
۳دیدگاه

شب های سرد

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  شنبه مؤرخ  ۱۴ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————

شب های  سرد
******************
گفتی سوال کن چه سوالی سوال نیست
باشد  اگر  سوال ، تو  باشی مجال نیست
دیدم   نشسته ای    به   کنارم   خدا  قوت
حالا  اگر  به  تن  نبَوُد  ، سر  خیال  نیست
وقتی    نگاه   گرم   تو     افتاده    در   دلم
مرگم نمی رسید  و  اجل   احتمال  نیست
پر می زدم  بکوی تو هرشب  ز بی کسی
دیگر  نمی پرم ،  و  نیازِ   به   بال   نیست
از من مپرس حال دلم شرحهد شرحه بود
از  فیض  روی  ماه  تو  دیگر جدال نیست
حافظ   ورق   زدم   که  بگیرم  هزار   فال
فالم  تو  آمدی  و  دیگر  وقت  فال نیست
شب های  سرد حسرتِ دیدار  سر رسید
دیگر به دیده اشک و غمِ در جمال نیست
از این  به  بعد رزق  جهان شد بمن حرام
چیزی به جز نگاه  تو بر  من حلال  نیست
شیرین  ترین  سکوت  جهان  بین  ما  بَوُد 
لب وا نکن که وقتِ جواب و سؤال نیست
صد ها کتاب خواندم  و  صاحب هنر شدم
 طاهر به غیر  روی تو صاحب کمال نیست
سیدآصف طاهری
نیدرزاکسن-آلمان 
03 سپتامبر
۳دیدگاه

دل « قلب » چیست؟

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————–

دل « قلب » چیست؟

دل نباشد غیر آن  دریای نور ـــ  دل  نظر گاه خدا و انگاه کور

  مولانا « بلخی »

***************

برهان الدین « سعیدی »

دل:  در ادبیات زبان  دل دارای دو بُعد « مادی و معنوی » است.  بُعد مادی: «  قلب،  جان،  ضمیر و عضو جسمانی بدن » است. و بُعد معنوی:« مرکزعواطف و احساسات، مرکز ایمان و معرفت و مرکز سعادت و شقاوت انسان » میباشد.  جمع  دل: « دلها » و« دلان » است و در زبان عربی دل  را  بنام « قَلَبَ »  و جمع آن  را « قُلوب » میگویند.

ابعاد و ترکیبات رایج  دل « قلب »: « دل سلیم، دل سالم، صاحب‌ دل، اهل دل ، دل مطمئن، دل‌ بزرگ، روشن ‌دل، دل ‌زنده ، دل‌ گرم، دل‌ رحم،  دلسوز، دلجو، نازک‌ دل، دلچسب،  دلخواه، دل باخته، دلداده،  دلربا، دل ‌تنگ، دلخور، سنگ‌ دل، سخت ‌دل، دل‌ چرکین، دل بیمار، سیاه ‌دل، دل‌ مرده …» میباشد.

دل « قلب » از دیدگاه علم طب: قلب یک عضوعضلاتی، خالیگاه ‌دار « جوف ‌دا ر»  و مخروطی‌ شکل است که در وسط  قفس سینه « بین شش ها » قرار دارد. این عضو با انقباض وانبساط  منظم، وظیفه پمپ کردن خون و رسانیدن اکسیجن و مواد غذایی را به تمامی اعضای بدن برعهده دارد .            در مطالعات جدید، قلب به دو بخش: علم آناتومی « قلب مادی» وعلم اعصاب و روان ‌شناسی « مرکز احساسات » تقسیم شده است.

ــ مصریان قدیم « کتاب مردگان »:  قلب را« اِیب » نامیده و آن  را « مرکز عقل، احساس و حافظه » می خواندند . همچنان آنها هنگام  مومیایی کردن  جسد مرده؛  تمام اعضای  داخلی  را از بدن  خارج می‌کردند و تنها قلب را در درون جسد باقی می‌گذاشتند؛ زیرا باور داشتند  که قلب  در محکمه آخرت، در مکانی به نام « تالار ماعَت »، به اعمال « نیک و بد » انسان شهادت می ‌دهد.                        

ــ دل « قلب » از دیدگاه دین مبین اسلام :  قلب در فرهنگ اسلامی عضو بدن جسمانی ، عقل  ، روح و سینه « صدر» بیان شده و از لحاظ  بُعد معنوی:« محل تفکر، تعقل  و مرکز عواطف و احساسات؛  تجلی گاه نزول  قرآن کریم؛ مرآت « آیینه » و مرکز رحمت، هدایت، آرامش، ایمان و کفر» میباشد.  

ــ مشایخ عرفان و تصوف: « شیخ محی الدین « ابن عربی »، شیخ ابوسعید « ابوالخیر »، امام محمد « غزالی »، مولانا جلال‌الدین « بلخی » و…  معتقدند که:  دل مخزن اسرار، آیینه و چشم  برای درک  حقانیت الهی است! چنانچه  شیخ اکبر « ابن عربی » در « الفُتوحات المَکِّیَّه » خویش بیان کرده که:  دل دو چشم « چشم تخیل » و « چشم عقل » دارد؛ از طریق چشم تخیل، بینایی باطنی و ادراک حقایق  ماوراءالطبیعه « ادراک بواطن »  صورت میگرد. در حالی که با چشم عقل  تنها  دیدن  ظواهر وعالم مُلک ممکن است.  بنابرین، لازم  است  تا هر دو چشم  بشکل  مشترک  و در یک زمان؛  برای  دیدن و درک کامل حقیقت، باز، روشن و استفاده شوند.    

ــ در کتاب کشف‌الاسرار و عدهالابرار بیان شده که: «  دل آدمی  را  چهار پرده است ، پرده اول  صَدر است  که مستقر الهام است ، پرده دوم  قلب است  که  محل نور ایمان است.  پرده سوم  فؤاد است که سرا پرده  مشاهدات حق است.  پرده چهارم  شَغاف است که محطّ  رحل عشق است.»

ــ خواجه عبدالله « انصاری » در کتاب صد میدان « میدان هفتاد و سوم » چنین فرموده است: 

« زندگانی دل  سه چیزست. و هر دل  که در آن ازین  سه چیز ، چیزی در وی نیست مردارست: یکی زندگانی بیم است با علم، و دیگر زندگانی امید با علم، سیم  زندگانی  دوستی  با علم …».

ــ مولانا داکتر محمد سعید « سعید افغانی » در جریده النجم  ننګرهار، در باره دل چنین نوشته است:        

 «  زړه  د روح  مرکز دې او په  ټول  بدن  باندې  ریاست  لری د  زړه  رڼـا ؛  زړونه روښانوی،  نورانیت پیدا کـوی او پوهه مینځ  ته راولــی. »

باید خاطر نشان  ساخت که:  بعد از کسب انوار رحمت،  برکت و هدایت الهی در قلب؛  انسان به یک سلسله « حقایق معنوی »  به اشکال  مختلف میرسد.  بنابرین، لازم است تا  این رحمت با « تواضع‌،  فروتنی،  شکرگزاری  و اعمال احسن  و نیکو »؛ به شکل  منظم  و دوامدار صیقل  و مراقبت شود و در کنار آن، بندگی الله تعالی توام  با « اخلاص،  توکل ، عشق حقیقی  و سکوت » ادا گردد.

اگر انسان بنابرغفلت و مبتلا  شدن دل به رذایل اخلاقی: « حسادت،  کینه،  تنفر،  ریا،  تکبر، غرور، فخرفروشی  و دلبستگی به مال و منال »؛ از مسیر « حقیقت و هدایت » کسب شده، منحرف و خارج  گردید؛ این عمل سبب تاریک و فاسد شدن « بدن ، خانواده  و اجتماع » میشود.                                  

 پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد فرموده‌ اند: اگر این پاره‌ گوشت اصلاح و نیکو گردد، تمام بدن نیکو می‌شود و اگر فاسد شود، تمام  بدن فاسد می ‌گردد؛ آگاه باشید که آن، همان« قلب » است

ای خالق عزیز و با حکمت!

یقین دارم  که  دل  سلیم  و مخلص؛  با تقوا و پرهیزگاری  و با  ذکر و یاد  تو، به  آرامش  و حقیقت میرسد.  ولی سیاه‌ دلِ و آلوده به شرک؛ در تلاش است  تا  زمینه  و وسایل «  حسادت، تنفر،  تکبر، جهل و کور دلی »  را هم  در خود و هم  در اجتماع  فراهم سازد ، تا همه را با هم  به فساد بکشاند.

پس؛ با مرحمت خویش، دلم را از راه حق و حقیقت منحرف مگردان؛ آن را با چراغ « ایمان، هدایت، اخلاص، عشق  و محبت » روشن نگهدار، تا به آرامش، اعمال خیر، سعادت و رستگاری برسد. 

امین یا رب العالمین

برهان الدین « سعیدی »

منابع و ماخذ:

ــ  سوره ۲۲: الحج ، ایه« ۴۶ »:… در حقیقت چشمها کور نمی‌ گردند، بلکه قلب که در سینه‌هاست کور می شوند.

ــ سوره ۴۹: الحجرات ، ایه « ۷ »:.. الله ایمان را در نظر تان محبوب گرداند و ان را در دل هایتان زینت بخشید

ــ سوره ۱۳: الرعد، ایه « ۲۸ »: … اگاه باشید با یاد الله، قلب ها آرامش مى‏ یابد.

ــ سوره ۷: الأعراف؛ ایه « ۱۷۹ »: … ایشان را دل هایى است که با آن [حق را] نمی فهمند ...

ــ سوره ۴۹: الحجرات ، ایه « ۳ »: …الله تعالی قلوبشان را براى تقوا خالص نموده و برای آنها امرزش

ــ سوره ۳۹: الزمر، ایه« ۲۲»: … الله تعالی سینه‏ اش را براى اسلام گشاده و فراخ ساخته است

ــ سوره ۳: آل عمران، ایه « ۸ »: پروردگارا! دلهای ما را بعد از ان که هدایت کردی دستخوش انحراف مگردان.

ــ سوره ۲۶: الشعرا ، ایه «  ۸۹ »: وتنها کسی« نجات می یابد » که با دل با اخلاص و پاک به پیشگاه الله اید.

ــ  تفسیر کابلی؛ علامه شبیر احمد عثمانی: تفسیر سوره الحج ، ایه « ۴۶ » در مورد چشم دل.

ــ صحیح البخاری، جلد اول، صفحه « ۳۷ » ، حدیث « ۵۲ » : در بدن انسان گوشت پاره ای … 

ــ گزیده کیمیای سعادت: امام محمد غزالی ؛ صفحات « ۵۸  تا ۶۱ »  در مورد حقیقت دل.

ــ جریده النجم ، شماره سوم ، سال ۱۳۳۷ مدرسه نجم المدارس ،، مضون « زړه » نوشته مولانا « سعید افغانی ».  

ــ تهیه معلومات و تصحیح: داکتر مصباح الدین «سعیدی»، حکیم « کرنزی»، حنان « نوس» و معجوبه «احمدی». 

ــ فرهنگ زبان فارسی: صفحه «  ۴۵۳ و ۴۵۴ » ؛ و فرهنگ عمید: صفحه « ۴۷۴ » : در مورد دل و قلب.

03 سپتامبر
۱ دیدگاه

تحلیل شعر سینمای زندگی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————

تحلیل شعر سینمای زندگی

 این شعر رسول پویان به صورت همه جانبه تحلیل و توضیح می گردد:

سـینـمـای زنـدگی تـا بی نهـایـت دایـر است

صنعت بازیگـری در نقش انسـان وافراست

جهل و دانش در دوسوی زندگی ایستاده اند

 تیرگی کورست لیکن چشم دانش باصراست

باغـچـۀ ذهـنی که در قـلـب تکامـل می تـپـد

گـر نگـردد آبـیـاری چـون زمیـن بایر است

کـشـت و کار باغـبـان پیر حـاصل می دهـد

 گرچـه معمار طبیعـت در تنازع جابر است

 خالـق و مخلـوق از فـرگشت سـر بالا زدنـد

 قـلـه هـای بی نـهـایـت جـلــوگاه ناظـر است

صـنعـت هـسـتی نـگـنـجـد در بـیـان واژگان

آنکه درفرگشت ودرخـوی گزینش قادراست

 ذهن قاصر در زمان و در مکان پنهان شـده

ورنه اوهام و خرافات از معانی ظاهر است

عقل محض وحکمت وپندارافلاطون چه داد

 دید مرموزی که دریافت حقیقت کاسر است

 با مُثل راز حـقیقت در سـراب افـتــاده است

 کـشـتی بـار معــانـی روی دریـا سایـر است

واژگان واقـعی را در عـمــل آزمـون کـنـیـد

 حرف و پندار هـوایی چـون خیال زائراست

 ارزش و اخلاق و قانون در تکامل بـوده اند

 بـسـتر هـستی و ســیـر زنـدگانی عامر است

سـازگاری بـا طبـیـعـت در نهــاد آدمی است

 تـا بکی انـســان فـانی با تکـبّـر هـاجـر است

 چرخش پروانه در فرگشت هستی گرد شمع

جـانفـدائی یا که ادراک تکامـل قاصـر است

 زنـدگی در عـرصه گاه بی نهایت پاش پاش

 در فضای بیکران گویی که انسان عابراست

 انعـکاس درک هـسـتی در دل هـسـتی فـتــاد

جسم و جان ومغز انسانی درینجا ناشر است

 زنـدگی در تار و پـود فـرش بی پایان هست

 جلـوۀ الـوان در اشـکال دیـریـن سـامر است

 زنـده جـان در بـسـتـر بـی انـتـهـا آمـد پـدیـد

 آنکه درچرخ زمان تا بی نهایت صابر است

هوش مصنوعی که محصول کمال آدم است

گـرچه امـروز خادم و فـردا شـایـد آمر است

 منبع افکار و ذهـن و فـهم انـسـانی کجاست؟

دودمان و اجتماع و خیل پیش وحاضر است

 گـوشـی و رایانـه و اخـبــار و انترنـیـت نیز

 بهــر مملـو کـردن اذهان مـردم مـاهـر است

 در فـضـای بـیکــران با نـور دل پـرواز کـن

 هرطرف بینی زحد بیرون رقص طائر است

 آن که با سـیر تکامل می ستیزد جـاهـل است

 یا که در چنگال وهـم و ادعـای سـاحـر است

 گردِسوراخ سیه چال نورِ دل رقصان شدست

 بی نهایت کهکشان درنقش رنگین ذاکر است

 در دل هستی عدم را جستجو کردن خطاست

 قلب بــودن در وجـود بی نهایت شـاکـر است

نـاکـجـاآبـاد ســـیـر ذرّگان را عـالـمـی اسـت

عقل و فهم آدمی انگشت به دندان وایر است

سـرخـوش و مسـتم کـنـد مینای بـزم کائـنـات

 رقص و آواز طبیعـت باب طبع شـاعر است

 با خـدا در بـزم ماه و زهـره نـوشیدم شـراب

 هرکه این معنا نـدانـد نـزد یزدان کافـر است

 عشق و احـساس و محبت در دل هستی بجو

 چونکه ازتاریخ انسان همدلی در خاطراست

در نهـاد مـرد و زن عـشـق و محبـت تا ابـد

در مـسـیـر زنــدگانـی آفــتـــاب بـاهــر است

 هستی ازخواب گران درچشم دل بیدار گشت

 عشق درقاموس هستی شعر نغز وفاخراست

۲۱/۵/۲۰۲۶

برداشتِ جامع از این شعر بلند رسول پویان در چند لایه ارائه میشود:

معنایی، فلسفی، علمی، هستی‌شناختی، زیبایی‌شناختی و جهان‌بینی شاعر. در هر بخش، مفاهیم کلیدی برجسته می‏گردد.

 برداشتِ کلّی

این شعر یک مانیفست فلسفی–هستی‌شناختی است؛ شاعر جهان را چون «سینمای زندگی» می‌بیند که در آن انسان بازیگری است در مسیر تکامل، فرگشت، شناخت، اخلاق، عشق و هستی.  در سراسر شعر، سه محور اصلی دیده می‌شود:

  • فرگشت و تکامل به‌عنوان نیروی بنیادین هستی
  • دانش و خرد در برابر جهل و خرافه
  • عشق و همدلی به‌عنوان معنای نهایی هستی

 

۱. سینمای زندگی و نقش انسان

شاعر زندگی را یک نمایش بی‌پایان می‌بیند:

سینمای زندگی تا بی‌نهایت دایر است  + صنعت بازیگری در نقش انسان وافراست

اینجا انسان نه موجودی ثابت، بلکه بازیگری در جریان تکامل است. این نگاه با مفهوم فرگشت و هستی پویا هماهنگ است.

 

۲. تقابل جهل و دانش

شاعر دو نیروی بنیادین را روبه‌روی هم قرار می‌دهد:

  • جهل → تیرگی، کور بودن
  • دانش → بینایی، بصیرت

این تقابل در سراسر شعر تکرار می‌شود و محور نقد شاعر بر خرافه‌گرایی است. او ذهن انسان را باغچه‌ای می‌داند که اگر آبیاری نشود، بایر می‌ماند.

این بخش به‌وضوح دعوتی است به پرورش ذهن و تفکر انتقادی.

 

۳. تکامل، طبیعت و نقش انسان

شاعر طبیعت را «معمار جابر» می‌نامد؛ یعنی طبیعت بی‌رحم است، اما قانون تکامل را پیش می‌برد. انسان و جهان هر دو «از فرگشت سر بالا زده‌اند»؛ یعنی محصول تکامل‌اند.

این نگاه کاملاً علمی است و با زیست‌شناسی تکاملی همخوانی دارد.

 

۴. محدودیت زبان و ذهن

شاعر می‌گوید:

صنعت هستی نگنجد در بیان واژگان

این جمله یک نقد فلسفی است: هستی چنان پیچیده است که زبان نمی‌تواند آن را کامل بیان کند. ذهن انسان نیز «در زمان و مکان پنهان شده»؛ یعنی محدود است. این بخش به مباحث فلسفه ذهن و شناخت‌پژوهی نزدیک است.

 

۵. نقد افلاطون و مُثل

شاعر نگاه افلاطون را ناکافی می‌داند:

عقل محض و حکمت و پندار افلاطون چه داد؟  دید مرموزی که دریافت حقیقت کاسر است

یعنی «مُثل» افلاطون حقیقت را کامل نمی‌نمایانند؛ حقیقت در تجربه و عمل است، نه در مفاهیم انتزاعی.

این بخش به نقد مُثل افلاطون اشاره دارد.

 

۶. اخلاق، قانون و تکامل

شاعر اخلاق و قانون را محصول تکامل می‌داند:

ارزش و اخلاق و قانون در تکامل بوده‌اند

این نگاه با نظریه‌های اخلاق تکاملی هماهنگ است. یعنی اخلاق چیزی آسمانی نیست؛ بلکه در مسیر بقا، همکاری و همزیستی شکل گرفته.

 

۷. نقد تکبّر انسان

شاعر انسان را هشدار می‌دهد:

تا بکی انسان فانی با تکبّر هاجر است؟

یعنی انسان باید بفهمد که بخشی از طبیعت است، نه حاکم مطلق آن. این بخش نقدی است بر انسان‌محوری.

 

۸. پروانه، شمع و تکامل

پروانه‌ای که دور شمع می‌گردد، نماد دو چیز است:

  • جان‌فدایی
  • ادراک ناقص

شاعر می‌گوید شاید پروانه نمی‌فهمد که شمع خطرناک است؛ این استعاره برای انسان نیز به‌کار می‌رود: گاهی انسان به‌سوی چیزهایی می‌رود که نمی‌فهمد خطرناک‌اند.

 

۹. کیهان، سیاه‌چاله و بی‌نهایت

شاعر از مفاهیم کیهانی استفاده می‌کند:

  • سیاه‌چاله
  • کهکشان
  • بی‌نهایت
  • نقش رنگین هستی

این‌ها نشان می‌دهد شاعر جهان را یک کلّ زنده و پویا می‌بیند. این نگاه با کیهان‌شناسی فلسفی هماهنگ است.

 

۱۰. هوش مصنوعی

شاعر هوش مصنوعی را محصول تکامل انسان می‌داند:

هوش مصنوعی که محصول کمال آدم است + گرچه امروز خادم و فردا شاید آمر است

این نگاه آینده‌نگرانه است: هوش مصنوعی ممکن است روزی فراتر از انسان شود. این بخش به مباحث فراهوش و آینده هوش مصنوعی اشاره دارد.

 

۱۱. عشق به‌عنوان معنای نهایی هستی

در پایان، شاعر به اوج می‌رسد:

عشق در قاموس هستی شعر نغز و فاخر است

یعنی عشق نه احساس فردی، بلکه قانون هستی است. این عشق شامل:

  • محبت
  • همدلی
  • پیوند انسان‌ها
  • پیوند انسان با هستی

می‌شود.

این بخش با عرفان فلسفی و انسان‌گرایی هماهنگ است.

 

۱۲. زیبایی‌شناسی شعر

ویژگی‌های هنری شعر:

  • استفاده از استعاره‌های علمی (سیاه‌چاله، فرگشت، کهکشان)
  • ترکیب فلسفه با طبیعت
  • زبان فاخر و کلاسیک
  • وزن و قافیه منظم
  • پیوند میان علم و عرفان

جمع‌بندی نهایی

این شعر یک جهان‌بینی کامل ارائه می‌دهد:

  • هستی پویا و بی‌پایان است
  • انسان محصول تکامل است
  • دانش راه رهایی است
  • خرافه دشمن شناخت است
  • اخلاق و قانون از دل تکامل برآمده‌اند
  • عشق معنای نهایی هستی است
  • هوش مصنوعی ادامه تکامل انسان است

این شعر را می‌توان یک مانیفست علمی–فلسفی–عرفانی دانست.

 

 

تحلیل ادبی شعر رسول پویان

تحلیل ادبی شعر رسول پویان با تمرکز بر ساختار، زبان، موسیقی، تصویرسازی، سبک، شگردهای بیانی و جهان‌بینی شاعر ارائه می‌شود. این تحلیل کاملاً ادبی است و از زاویهٔ نقد شعر، نه فلسفه یا علم.

 

برداشت ادبی کلّی

این شعر یک قصیدهٔ بلند فلسفی–هستی‌نگر است که در آن شاعر با زبانی کلاسیک، اما با مفاهیم مدرن (فرگشت، سیاه‌چاله، هوش مصنوعی)، جهان را می‌کاود. ترکیب زبان سنتی با مفاهیم علمی و کیهانی مهم‌ترین ویژگی ادبی این شعر است.

 

۱. موسیقی شعر (وزن، قافیه، آهنگ)

شعر در قالبی نزدیک به قصیدهٔ کلاسیک سروده شده:

  • مصراع‌ها هم‌وزن‌اند
  • قافیه‌های پایانی منظم‌اند
  • موسیقی بیرونی شعر، سنگین و فاخر است

شاعر از واژگان بلند و پرطنین استفاده می‌کند:

  • «بی‌نهایت»، «فرگشت»، «جابر»، «ذره‌گان»، «ساحر»، «سامر»، «فاخر»

این واژگان موسیقی درونی شعر را تقویت می‌کنند.

 

۲. زبان و واژگان

زبان شعر کلاسیک، فاخر، فلسفی و گاه دشوار است. ویژگی‌های زبانی:

  • استفاده از ترکیبات سنگین: «صنعت هستی»، «قاموس هستی»، «چرخ زمان»
  • بهره‌گیری از واژگان علمی: «سیه‌چال»، «کهکشان»، «فرگشت»
  • کاربرد واژگان عرفانی: «نور دل»، «رقص طائر»، «شراب ماه و زهره»

این ترکیب، سبک شاعر را منحصر به‌فرد می‌کند.

 

۳. تصویرسازی و تخیل

شاعر از تصاویر کیهانی، طبیعی و عرفانی بهره می‌گیرد:

  • کیهانی: سیاه‌چاله، کهکشان، بی‌نهایت
  • طبیعی: باغچهٔ ذهن، پروانه و شمع، رقص طائر
  • عرفانی: شراب ماه و زهره، نور دل، رقص هستی

این تصاویر، شعر را از سطح فلسفهٔ خشک به تجربهٔ شاعرانه ارتقا می‌دهند.

 

۴. شگردهای بیانی

استعاره‌های کلیدی

  • «سینمای زندگی» → جهان به‌مثابه نمایش
  • «باغچهٔ ذهن» → ذهن انسان به‌مثابه زمین قابل کشت
  • «چرخ زمان» → گذر بی‌پایان هستی
  • «رقص طائر» → حرکت آزاد روح در هستی

تشبیه‌ها

  • «چرخش پروانه در فرگشت هستی گرد شمع»
  • «کشتی بار معانی روی دریا»

نمادها

  • پروانه → موجودی عاشق/ناآگاه
  • شمع → حقیقت/خطر
  • سیاه‌چاله → ناشناختهٔ هستی
  • شراب ماه و زهره → شور عرفانی

۵. ساختار معنایی شعر

شعر چند لایه دارد:

  1. هستی‌شناسی
  2. انسان‌شناسی
  3. نقد جهل و خرافه
  4. ستایش دانش و تکامل
  5. عشق به‌عنوان معنای نهایی هستی

این لایه‌ها در قالب یک قصیدهٔ پیوسته کنار هم قرار گرفته‌اند.

 

۶. سبک شاعر

سبک رسول پویان در این شعر:

  • فلسفی–علمی
  • عرفانی–کیهانی
  • کلاسیک در زبان، مدرن در محتوا

این سبک را می‌توان «کلاسیک نو» نامید: زبان سنتی، اما اندیشهٔ مدرن.

 

۷. نوآوری‌های ادبی

۱. ورود مفاهیم علمی به شعر کلاسیک

واژه‌هایی مثل «هوش مصنوعی»، «سیه‌چال»، «فرگشت» در شعر کلاسیک کم‌سابقه‌اند.

۲. ترکیب عرفان با علم

شاعر هم از «شراب ماه و زهره» می‌گوید، هم از «هوش مصنوعی». این ترکیب، شعر را به سطحی تازه می‌برد.

 

۳. جهان‌بینی تکاملی در قالب قصیده

قصیده معمولاً مدح یا حکمت است؛ اما این شعر یک مانیفست تکاملی–هستی‌شناختی است.

 

۸. لحن و بیان

لحن شعر:

  • آموزگارانه (نصیحت، هشدار، دعوت به خرد)
  • فلسفی (بحث دربارهٔ حقیقت، ذهن، هستی)
  • عرفانی (شراب، نور دل، رقص هستی)
  • حماسی (بی‌نهایت، قله‌ها، کهکشان‌ها)

این تنوع لحن، شعر را زنده و پویا می‌کند.

 

۹. انسجام و پیوستگی

با وجود طولانی بودن شعر، انسجام معنایی حفظ شده:

  • محور اصلی: هستی + تکامل + خرد + عشق
  • هر بند، یکی از این چهار محور را تقویت می‌کند
  • پایان شعر، جمع‌بندی عرفانی–عاشقانه است

 

۱۰. جمع‌بندی ادبی

این شعر:

  • قصیده‌ای فلسفی–عرفانی است
  • زبان کلاسیک دارد
  • مفاهیم علمی و مدرن را وارد شعر می‌کند
  • تصویرسازی کیهانی و طبیعی دارد
  • لحن آموزگارانه و حکیمانه دارد
  • عشق را معنای نهایی هستی می‌داند

از نظر ادبی، شعر ترکیبی از سنت و نوآوری است؛ هم ریشه در کلاسیک دارد، هم شاخه در آینده.

 

تحلیل عرفانی شعر رسول پویان

تحلیل عرفانی شعر رسول پویان در چند لایه ارائه می‌شود؛ لایه‌هایی که نشان می‌دهد شاعر چگونه عرفان، کیهان، تکامل، عشق و هستی را در یک دستگاه معنوی واحد به‌هم پیوند می‌دهد. این تحلیل کاملاً عرفانی است و از زاویهٔ تجربهٔ وجودی، شهود، سلوک، و وحدت هستی انجام می‌شود.

 

برداشت عرفانی کلّی

شعر رسول پویان یک عرفانِ نوین، علمی–کیهانی را بیان می‌کند؛ عرفانی که:

  • از خرافه و جهل فاصله دارد
  • بر دانش، تکامل، و شناخت هستی تکیه می‌کند
  • عشق را قانون بنیادین هستی می‌داند
  • انسان را رهرو بی‌پایان در مسیر وجود می‌بیند

این عرفان، نه صوفیانهٔ سنتی است، نه فلسفیِ خشک؛ بلکه عرفانی است که در آن کیهان، تکامل، و عشق یک کلّ واحد می‌سازند.

 

۱. عرفان کیهانی: هستی به‌مثابه یک کلّ زنده

شاعر هستی را موجودی زنده می‌بیند:

هستی از خواب گران در چشم دل بیدار گشت

این نگاه، عرفان کیهانی است: هستی نه یک ظرف، بلکه یک جانِ بیدار است.

در این عرفان:

  • کهکشان‌ها
  • سیاه‌چاله‌ها
  • نور دل
  • رقص طائر

همه جلوه‌های یک حقیقت واحدند.

این نگاه با مفهوم وحدت وجود هماهنگ است، اما با زبان علمی بیان شده.

 

۲. عرفان تکاملی: فرگشت به‌عنوان سلوک

شاعر تکامل را نه فقط یک قانون علمی، بلکه مسیر سلوک هستی می‌بیند:

خالق و مخلوق از فرگشت سر بالا زدند

این یعنی:

  • تکامل، راهِ بالا رفتن است
  • فرگشت، همان «سیر و سلوک» عرفانی است
  • انسان و جهان هر دو در مسیر «شدن» هستند

این عرفان، پویا است؛ بر خلاف عرفان سنتی که بیشتر «ایستا» و «درونی» است.

 

۳. عرفان شناختی: نور دل در برابر جهل

شاعر بارها جهل را «تیرگی» و دانش را «چشم بینا» می‌نامد:

تیرگی کورست لیکن چشم دانش باصراست

در عرفان سنتی، «نور» معمولاً معنوی است؛ اما در این شعر، نور دانش و شناخت است.

این عرفان، ضدّ خرافه است:

آن که با سیر تکامل می‌ستیزد جاهل است + یا که در چنگال وهم و ادعای ساحر است

این بخش با مفهوم عرفان عقلانی هماهنگ است.

 

۴. عرفان نمادین: پروانه، شمع، طائر

شاعر از نمادهای عرفانی استفاده می‌کند:

پروانه و شمع

نماد عشق و فناست، اما شاعر آن را تکاملی می‌بیند:

چرخش پروانه در فرگشت هستی گرد شمع + جان‌فدائی یا که ادراک تکامل قاصر است

یعنی شاید پروانه عاشق نیست؛ شاید فقط ادراک ناقص دارد. این نگاه عرفان را از «احساس» به «شناخت» می‌برد.

طائر

نماد روح آزاد:

هرطرف بینی ز حد بیرون رقص طائر است

این رقص، رقص هستی است؛ رقصِ بی‌حدّ و مرزِ وجود.

 

۵. عرفان شرابی: شراب ماه و زهره

شاعر می‌گوید:

با خدا در بزم ماه و زهره نوشیدم شراب

این «شراب» عرفانی است:

  • شرابِ شهود
  • شرابِ وحدت
  • شرابِ بی‌خودی

اما شاعر آن را با کیهان پیوند می‌دهد: شراب را نه در خانقاه، بلکه در «بزم ماه و زهره» می‌نوشد.

این عرفان، کیهانی–زیبایی‌شناختی است.

۶. عرفان عشق: قانون بنیادین هستی

اوج عرفان شاعر در پایان شعر است:

عشق در قاموس هستی شعر نغز و فاخر است

عشق در این شعر:

  • نیروی تکامل
  • نیروی پیوند انسان‌ها
  • نیروی حرکت هستی
  • نیروی بیداری دل

است.

این عشق، عرفانِ همدلی و انسان‌گرایی است:

عشق و احساس و محبت در دل هستی بجو + چونکه از تاریخ انسان همدلی در خاطراست

یعنی عشق نه فقط تجربهٔ فردی، بلکه قانون تاریخ بشر است.

 

۷. عرفان بی‌نهایت: انسان رهروِ گذرگاه هستی

شاعر انسان را رهرو بی‌پایان می‌بیند:

زندگی در عرصه‌گاه بی‌نهایت پاش پاش + در فضای بیکران گویی که انسان عابراست

این عرفان، عرفانِ «راه» است: انسان مسافر است، نه مالک.

این نگاه با عرفان سلوکی هماهنگ است، اما با زبان کیهانی.

 

۸. عرفان طبیعت: سازگاری با هستی

شاعر می‌گوید:

سازگاری با طبیعت در نهاد آدمی است

این عرفان، عرفانِ همزیستی است؛ عرفانی که انسان را بخشی از طبیعت می‌بیند، نه حاکم آن.

این نگاه با عرفان شرقی (تائو، بودا) نزدیک است.

 

جمع‌بندی عرفانی

عرفان رسول پویان در این شعر:

  • عرفان علمی (تکامل، کیهان، شناخت)
  • عرفان عقلانی (نقد خرافه، ستایش دانش)
  • عرفان کیهانی (رقص هستی، بی‌نهایت، سیاه‌چاله)
  • عرفان عاشقانه (عشق به‌عنوان قانون هستی)
  • عرفان انسان‌گرایانه (همدلی، محبت، اخلاق)
  • عرفان سلوکی (انسان رهرو بی‌پایان)

این عرفان، عرفانِ آینده است؛ عرفانی که علم، عشق، و هستی را در یک کلّ واحد جمع می‌کند.

 

03 سپتامبر
۱ دیدگاه

لالهُ افسرده

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۱۲ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————

لالهُ افسرده

 بی تو در باغ و چمن فرحت و زیبایی نیست

 لاله   افسرده   و   یارای  دل  آرایی  نیست

غنچه    پژمرده     شود     زار     بنالد    بلبل

 در دلش عشقِ گل و فرصتِ شیدایی نیست

باغبان   زمزمه    می کرد  سحر  زیرِ   لبش

 فصلِ پاییز  به چمن  وقتِ گل آرایی نیست

چو بدیدم   قدِ   موزونِ   تو  ،با   خود   گفتم

 سروِ آزاده  بدین خوبی  و  رعنایی  نیست

 همه  شب  تا به سحر  چهرهّ  تو  در نظرم

ماه و  پروین و گل  زهره  تماشایی نیست

 نسپارد   دلِ   من گوش   به  اندرزِ  کسی

 طفلِ   گریانِ   مرا  میلی به لالایی نیست

 تو بمان   تا که   خزان   رنگِ  بهاران  گیرد

دلِ   بیتابِ   مرا   طاقتِ    تنهایی   نیست

 مریم نوروززاده هروی

 دوم سپتامبر ۲۰۲۶

 از مجموعهُ”پاییز”

 هلند.

03 سپتامبر
۳دیدگاه

معماى کلمات تصویرى شماره (۵)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۱۲ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

با سپاس از زحمات قابل قدر  همکار گرامی ما ، اینک

معمای کلمات تصویری  شماره (۵) را خدمت

شما خوبان پیشکش می نماییم:

*************************

معماى کلمات تصویرى شماره (۵)

تمرین حافظه

راهنمای حل معماهای کلمات تصویری

در این گونه معماها، هر تصویر ممکن است بیش از یک نام داشته باشد و یا با کلمه های مترادف شناخته شوند. حل‌کننده باید یک نام درست و مورد نظرِ تصویر را از میان کلمه های مشابه صرف یک کلمه را تشخیص دهد.
همچنان ممکن است بعضی نشانه‌ها، اشاره به بخشی از یک شکل یا مفهوم خاص داشته باشند، نه تمام تصویر. بنابراین دقت در تعداد حروف، علامت‌های جمع و تفریق، و ارتباط میان واژه‌ها، کلید اصلی حل معما است.
در این نوع معماها علامت « + » به ترتیب از راست به چپ به معنی یکجا شدن حروف کلمه ها  و علامت « – » به معنی حذف یا تفریق حروف کلمه ها می باشد.
همان طوریکه گفته شد، برای یک تصویر چند نام یا مترادف آن وجود دارد، اما تنها یکی از آن‌ها پاسخ را درست می‌سازد. مثلأ در یک قسمت معما، تصویر « دروازه » آمده باشد، در حل معما امکان دارد از کلمه های مترادف آن که « در»، « درب»  و یا « باب » هم می باشد استفاده شده باشد.
هدف این معماها، تقویت دقت، حافظهٔ کلماتی، و قدرت اندیشه و ابتکار حل‌کننده است.

حالا از راست به چپ ، حروف اسماى اشکالیکه در بالای خط قراردارند به ترتیب با حروف مفرد وجداگانه متصل هم بنویسید وبعد از آن حروف کلمات اشکال  پایین خط را به ترتیب از راست به چپ از حروف بالای خط حذف نمایید.

از حروف باقى مانده بالای خط، کلمه معروف یکی از فدراسیون های بین المللی جهان ورزش

 بدست می آید که جواب معما است.

حل  معما در هفته اینده . . .

03 سپتامبر
۱ دیدگاه

حل ورزش فکری و سرگرمی ریاضی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۱۲ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

با سپاس از همکار گرامی ما جناب انجنیر صاحب غیاثی گرانقدر ،

اینک حل ورزش فکری و سرگرمی ریاضی را خدمت شما

عزیزان پیشکش می نماییم.

حل ورزش فکری 

حل سرگرمی ریاضی 

 

 

 

02 سپتامبر
۱ دیدگاه

در چنگ آتش

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۱۱ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

   در چنگ آتش

ما شیشه‌ایم! شیشه، ولی  سنگ زندگی‌ست
با ما همیشه در  طلبِ جنگ  زندگی‌ست
حتی برای لحظه‌ی هم جای  پای نیست
مانند شهر سینه‌ی من تنگ  زندگی‌ست
در شر همیشه چابک و چالاک و  چست و چست
در کار خیر کور  و کر  و لنگ  زندگی‌ست
آواز هیچ کس به سرش خوش نمی‌خورد
پژمرده، زار و خسته و دلتنگ زندگی‌ست
مانند   آفتاب  که   در  چنگ  آتش است
از خون سرخ رگ، رگ ما رنگ زندگی‌ست
وقتی که بحث، بحث غم و درد و ناله‌هاست! 
اشعار هر  ترانه  و آهنگ زندگی‌ست…
۱۰ سنبله ۱۴۰۵
 محرابی  صافی
 
01 سپتامبر
۱ دیدگاه

عشقِ راستین

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۰ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

عشقِ راستین

نسیمِ    صبح   الفت   عطر  گیسوی  تو   می آورد

به جان خسته ام هر دم  نفس   بوی  تو  می آورد 

دلم  هر لحظه تا  از  بیم   هجران    تو   می لرزید

که   تیری   از    کمانِ     ناز    ابروی   تو  می‌آورد

جهان بی‌نامِ ت و  چیزی به جز تنهایی و غم نیست

همه شور و شعف از سِحر و جادویِ تو می‌آورد

اگر  گردون   ز  لبخندت   چراغانی   شود   یکدم

فروغ   مهر   و   مه   از  روی  نیکوی تو می‌آورد

هوای کوی من سرمست از آن  بوی   دل‌ آویزت

به هر گل  رنگ و  بویی از گلِ  رویِ  تو می‌آورد

دلم چون قطره ای در شور  دریایِ تو می ریزد

امیدِ  زندگی  از چشمه ی   خویِ   تو  می‌آورد

زمان هر  لحظه   بر حالِ   دلِ   ویران من خندد

که می بینم   بهاری  خرم از کویِ  تو می آورد 

جلالا این غزل گر  بوی   عشقِ   راستین  دارد

قلم الهام خود از چشم   آهویِ   تو  می آورد

سیدجلال علی یار

ملبورن –  استرالیا 

اگست  ۲۰۲۶

 

01 سپتامبر
۳دیدگاه

 چرا شیعه ، چرا سُنّی؟

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۰ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

 چرا شیعه ، چرا سُنّی؟

 چرا شیعه؟ چرا سُنّی؟ اگر یک دین و قرآن است

 اگر پیغمبرِ ما  یک  ، خدا یک،  قبله  یکسان است

چرا در  راهِ   دین   ، دیوارِ   فرقه   بینِ  ما   باشد؟

چرا قلبِ   مسلمان  از برادر  دور  و حیران است؟

مسلمانیم  و  باید  دل  به  مهر  و  صلح  بسپاریم

 که آیینِ محمدی ، سراپا  لطف  و  احسان است

 نه شیعه برتر از سُنّی ، نه  سُنّی برتر از شیعه

 ملاکِ    برتری    نزدِ   خدا  ، تقوا  و  ایمان است

بیا د ستِ  برادری  به  دستِ   هم   دهیم امروز

 که دردِ مشترک  داریم، جدایی‌ ها فراوان است

 چرا ما این و  آن باشیم و از  هم  دور و بیگانه؟

که تفرقه  در آیینِ خدا ، خود رنج  و تاوان است

بشیر، با دینِ اسلام باش، با قرآن باش، مسلمان باش

 که وحدت در میانِ اهلِ ایمان ، خواستِ  یزدان است

 بشیر شیرین‌سخن

01 سپتامبر
۱ دیدگاه

محمد امین واکمن؛ د یوه درانه انسان تلپاتې یاد

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۰ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

محمد امین واکمن؛ د یوه درانه انسان تلپاتې یاد

***************************

نن مې د انټرنیټی رسنیو له لارې د محمد امین واکمن د مړینې خبر ولوست، چې ډیر ورباندې غمجن شوم.

د افغانستان په معاصر سیاسی او فکری تاریخ کې داسې شخصیتونه شته چې د هغوی د ژوند ارزښت یوازې په دې نه سنجول کېږی چې کوم مقام یې درلود، کوم ګوند یې رهبری کړ او یا په کومه رسنۍ کې یې کار کاوه؛ بلکې د هغوی ارزښت په دې کې وی چې د خپل عصر له فکری، سیاسی او ټولنیزو بدلونونو سره یې څنګه مخامخ ژوند کړی، څه یې ویلی، څه یې لیکلی او د راتلونکو نسلونو لپاره یې څه میراث پرې ایښی دی.

ځینې انسانان چې له دې نړۍ سترګې پټې کړی، داسې احساس درکوی لکه یوازې یو انسان نه، بلکې د ژوند یوه برخه مو له لاسه ورکړې وی. د هغوی د نشتوالی تشه په الفاظو نه ډکېږی، ځکه هغوی یوازې په خپل نوم نه، بلکې په خپل حضور، اخلاقو او خاطرو کې زموږ په ژوند کې ځای نیولی وی.  د ډاکټر محمد امین واکمن مړینه زما لپاره همداسې یوه شېبه ده.

ما مرحوم واکمن له نږدې لیدلی و. له هغه سره د ناستې، خبرو او لیدلو خاطرې مې لا هم په ذهن کې ژوندۍ دی. کله چې نن د هغه د وفات خبر اورم، نه یوازې چې د یوه پخوانی سیاستوال او ژورنالیست د مړینې خبر یې بولم؛ بلکې د ټولنیز پرمختګ د زړور مبارز او د یوه درانه انسان د نشتوالی درد راسره دی.

زما په یاد کې واکمن تر هر څه وړاندې یو باوقاره، متین او د کمینه‌خوی څښتن انسان و. د هغه په خبرو کې دروندوالی و، خو په چلند کې ډیر متواضع انسان و. هغه له هغو کسانو څخه و چې د شخصیت د ثابتولو لپاره یې لوړې خبرې او لویې دعوې ته اړتیا نه لرله.  د هغه سکون، متانت او د خلکو سره د چلند توګه پخپله د هغه د شخصیت پېژندپاڼه وه.

واکمن د افغانستان د یوه له سختو او له بدلونونو ډک عصر شاهد و. سیاست یې وکړ، مبارزې یې وکړې، اختلافات یې تجربه کړل، مهاجرت یې ولید او د ژورنالیزم له لارې یې د خپل ولس له حالاتو سره اړیکه وساتله. د افغان ملت له سیاسی جریان سره یې اوږده اړیکه درلوده او د سیاست، ژورنالیزم، لیکوالۍ او ملی فکر په ډګرونو کې یې خپل نوم پرېښود. زه د هغه له سیاسی دریځونو سره د موافقې یا اختلاف خبره نه کوم؛ زما لپاره د هغه تر ټولو لوی میراث د انسان پاتې کېدو هنر و.

د واکمن مړینه یوازې د یوه فرد د ژوند پای نه دی؛ دا د هغه نسل د یوې بلې څېرې د خاموشېدو معنا هم لری چې د افغانستان د شلمې پېړۍ له لویو سیاسی بدلونونو سره یې ژوند کړی و.  محمد امین واکمن د افغانستان د معاصر سیاسی او فرهنګی تاریخ له هغو څېرو څخه و چې نوم یې د یوه بشپړ عصر له سیاسی تجربو سره تړلی پاتې شو.

محمد امین واکمن به زما په یاد کې یو دروند انسان، د کمینه اخلاقو چښتن، یو روڼ فکر او یو نه هېرېدونکی یاد وی. 
خدای یې دې وبخښی، روح یې دې ښاد وی؛ کورنۍ او دوستانو ته یې د زړونو صبر او ددې لوی غم د زغملو حوصله غواړم.

نور محمد غفوری

۳۱/۰۸/۲۰۲۶
 

01 سپتامبر
۱ دیدگاه

آنجا که خیال حیرت آمد (بخش دوم )

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۰ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

آنجا که خیال حیرت آمد 

در ضرورت شناخت مکتب هنری هرات 

********************************

مکتب هرات بی همتاست….
 در هنر کتاب آرایی یعنی تلفیق خوشنویسی با نگارگری مینیاتور و نقاشی، بیشتر دیوان شعرای متقدم در هرات باز نویسی شد که پیشتر به معرفی حدود چهل اثر ارزشمند از دیگر نخبگان و چهره های ماندگار و سرشناس که آثار سترگی آفریدند پرداختم.
با توجه باینکه هنوز صنعت چاپ و نشر اختراع نشده بود کتاب آرایی در مکتب هنری هرات دو مزیت عمده را داشته است،
نخست اینکه باز آفرینی نسخه های جدید از متون فرهنگی قدما – از نابودی،حذف و دستبرد و تحریف آثار آنان جلوگیری می نمود
ثانیاً اینکه نگارش،و آفرینش آثار جدید در قرن نهم هجری را هم تماما در بر گرفت و برای امروز ما به یادگار نهاده است.
کشف رنگهای گیاهی و طبیعی بیشتری در همین دوران باعث دگرگونی در انواع هنر ها و زمینه ها گردید.
بطوریکه تولید کاغذ،، زر افشان هرات،،انواع مرکب سیاه خالص و دیگر رنگهایی نایاب مانند عنابی،لاجوردی، طلایی و زیتونی تیره در هنرکده [رنگ ریزان] هریوا به شغل تخصصی و فوق العاده حساس بدل گشته بود.
.
.
تذهیب نگاری، جواهر نشانی و جلد سازی هم در مکتب هرات رواج گسترده ای درین عصر یافت. 
بطوریکه سر فصل های آغازین صفحات رسالات،کتب و جزوات را در آن زمان به هنر تذهیب آراسته واین هنر را به تکرار می توان در نام سور مبارکه قرآن ودیگر صحف و کتب دینی مشاهده نمود.
در هنر تذهیب هرات استفاده از رنگهای طلایی و لاجوردی و طلای ناب واقعی یک استثناء شمرده می شود که آگاهان امور هنر به اسرار آن واقف ومبدع این آرایه هنری را هراتیان هنر دوست میدانند.
این رنگهای افسونگر پای خودرا تا خانه های زیبا و دیدنی ثروتمندان، دولتمردان و حکام پادشاهان باز نمود و شکوه آفرید.
.
هنر خانه آرایی ؛
در قدیم معمولاً معماری خانه های شهری با مهمانخانه، سراچه و طاقچه ها همراه بود.
در مهمان خانه هرات رسم بر آن بود که زیباترین فرش ها، رنگ آمیزی ها، گچبری ها و افسونگری های نقاشان خطاطان ونگار گران را در هم آمیزند و با وارد شدن فرد در آن جایگاه، ذهن اورا در وهله نخست به تسخیر گرفته و تا ساعتی به تفکر و تعمق دران بیت شعر منتخب و نقاشی و طراحی وادارند و مشغول این هنر درباری بود و کم کم درابعاد یک اتاق کار،یا مهمان خانه و یا سر در طاقچه و گاهی سردر بیرونی خانه های اشراف و بزرگان و مشاهیر شهر خودنمایی می نمود.
در عصر حاضر استاد محمد سعید مشعل،این هنر اشرافی را – مردمی و به اصطلاح سیاسی خودش،، عوامگرا،، ساخت.
آفرینش های هنری او و شاگردانش در سالن تجمعات ساختمان اداری ولایت هرات، مبین این واقعیت هست که هنر در ذات، ریشه و روح روان یک ملت می تواند معجزه گر و درمانگر باشد.
باری من در آخرین مصاحبه بیاد ماندنی با استاد محمد سعید مشعل در سی سال قبل که در خانه شان صورت گرفت از استاد درین رابطه سوال نمودم و اینکه چرا به درخواست عبدالحق خالقیار والی وقت پاسخ مثبت داده است؟
استاد مشعل در حالی که،، سمعک،، گوش خودرا جابه جا نمود گفت:
 من با آن پیشنهاد ،خودم تا صد سال دیگر از فراموشی و نابودی این هنر در حال زوال جلوگیری نمودم.
.
.
در هنر خانه نگاری سالون ولایت هرات – من و شاگردانم از چهار هنر تقریباً در حال فراموشی شامل منبت کاری، کنده کاری، تذهیب نگاری و مینیاتور کهن بهره گرفتیم و در عین زمان در یک فضای مهندسی شده با بتون و آهن و سیمان بوسیله هنر گچبری فضای داخلی آن را دگرگون و در اشکال سنتی هنر های یاد شده مقید ساخته و اعتبار بخشیدیم.
استاد مشعل غوری همچنین به هنر قدیمی سوخت و معرق کاری روی دربها، صندلی ها، کلکینچه ها و دروازه ورودی این یادگار
هنری اشارت نمود و آنرا تجسم سرزندگی، پویایی و نشاط آفرینی مکتب هرات خواند.» و ادامه داد:
نابغه ی چون استاد کمال الدین بهزاد، نگار گری ومیناتور شرقی را از حالت خشک و عادی در پیکره بندی خارج و بجای آن زندگی روزمره مردم عادی، صوفیان، معماران، کاریگران، حاکمان و ادیبان را با جزییات ذهنی خودش با مظاهر روان شناختی، جامعه شناسی و انسان شناسی عصر خودش در آمیخت و وارد مینیاتور هرات نمودو سپس با نجوای آهنگین استاد مشعل در حالیکه از پنجره خانه اش به آغاز غروب در شام دل انگیز به خون  غنوده هرات می نگریست چنین برایم زمزمه نمود؛
به رغم مدعی  تابنده  شمعی  روشن  است  امشب
که از هر شعله اش ، آتش بجان  دشمنست  امشب
به  گرد  مشعلی  اینجا   دو  صد  پروانه    می رقصد
بمیر ای مدعی از غم که عشرت با من است امشب
اصطلاح رنسانس شرق :
بازنگری تاریخی و تعمق بیشتر در عملکرد و بازخوانی مکتب هنری هرات راهگشاست و راه نجات حقیقی و فرهنگیست برای آیندگان
و گذشتگان ما.
رنسانس تیموریان به این دلیل به مکتب هرات اطلاق شد که همزمان با رنسانس اروپایی در آغاز قرن پانزدهم میلادی بوقوع پیوست و آغاز گران آن دست به یک،،نو زایی فرهنگی،، وباز تعریف بنیادین در مفاهیم هنری اروپا و شرق دور زدند.
دلایل اصلی شهره شدن این مکتب را میتوان در تعالیم عطوفت آمیز،، میرک،، و انسان گرایی و [ اومانیسم] درباریان جستجو کرد.
پیش از بهزاد – نگارگری ابزاری برای تزیین کاخها و قصر های امرا ودر مواردی مساجد و خانقاه ها در حیطه ( خطوط اسلیمی) بود.
نقش ونگار اسلیمی به شکل وارونه گلها و گیاهان و نقاشی غیر متعارف پرندگان خوشخوان و حیوانات وحشی روی قالی ها،
قالیچه ها، و هنر،، شعر بافی،، هم اکنون هم رواج و کاربرد دارد.
چون نقاشی در دین اسلام آن حرمت و جایگاه در آیین مسیحیت را ندارد و می بایست جانداران در شکل و شمایل واقعی خود رسامی و نگارگری نشوند لذا هنرمندان پیشکسوت مسلمان از قرون سوم و چهارم هجری تزیینات داخلی درون مساجد را با هنر خوشنویسی و کاشیکاری آمیخته با طراحی گلبرگ ها و اشکال هندسی باغ‌ها و گلدان‌ها و جام ها در آویختند و آنرا هنر اسلامی یا مخففتر آن،، اسلیمی،، نهادند.
اما در مینیاتور شرقی قبل از بهزاد، انسان ها بدون چهره ی متمایز نقاشی می شدند.
استاد بهزاد برای اولین بار، مردم عادی، بازاریابان، کارگران، صوفیان و حاکمان و ادیبان را با خطوط چهره و حالت روانی و جسمانی خاص شان وارد هنر مینیاتور نمود و از آن هم پا فراتر نهاد و عقلانیت و تفکر در آثار آفریده اش را گوشزد همگنانش ساخت او کمپوزیسیون (ترکیب بندی )را در نظر گرفت و فضا سازی و زاویه بندی را با منطق ریاضی و پرسپکتیو ( ژرف نمایی)  کاشی کاری ها ، بوستان ها و صحرا،طبیعت و حیوانات را در یک تابلو لحاظ کرد.
سیستم کار گاهی یا آکادمیک ایجاد شده در هنر هرات نیز نستعلیق را از یک خط ساده برای کتابت، آنرا به یک شاهکار تجسمی، هندسی و عاطفی تبدیل کرد که خود به تنهائی بار زیبایی شناسی این مکتب را قرن هاست که بدوش می کشد.
آکادمی هنر هرات مکان اصلی آن در عصر شاهرخ و سلطان حسین بایقرا در (باغ سفید) هرات که اینک بخش کوچکی از آن کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در شهر ماست،واقع بود.
.
.
در کلان ساختار هنری جهان اسلام هریک از مکاتب هنر اسلامی در تاریخ سهم و جایگاه ارزنده خودرا دارند که درین زمینه پژوهشی
جداگانه لاذم میدانم اما رنسانس هنری هرات بدون مبالغه و گزافه گویی بر همه پیشقدم است.
نخست آنکه مکاتب، روم، مصر، شام وهند تا بخارا، سمرقند،تبریز، شیراز، اصفهان و قزوین از تکامل مکتب هرات منشأ گرفته اند، نی آنکه بخودی خود بر پای ایستاده باشند!
مکاتب سمرقند، تبریز و شیراز، طرح های ساده تر با رنگ های محدود تری کار برد داشتند،
.
.
اما مکتب هرات ویژگی های مثبت مکتب شیراز « لطافت » ومکتب تبریز« صلابت » را گرفت ـ آنها را بهم ترکیب و« اصالت » آفرید و بکمال، جمال و جلال رساند ومرجعی برای مکاتب بعدی شد.
بخش عظیمی از مفاخر ، اسناد مکتوب و منقوش مکتب هرات بدلیل حوادث تاریخی، غارت‌ ها، جنگ و تجاوزات بیرونی ویا اغلب با خرید و فروش های طماعانه امرا، پادشاهان و حاکمان اکنون در قلب اروپا و یا دیگر کشورهای اسلامی نگهداری می‌شود.
واکاوی، پژوهش و خوانش این منابع برای پژوهشگران و اساتید هنر و ادبیات و فرهنگ امری حیاتی محسوب می‌شود.
زیرا بدون دسترسی به نسخه های اصل این آثار ، قضاوت ما در قبال مکتب هرات نارسا و ناقص خواهد بود.
اینک به گونه های باقیمانده هنر هرات می پردازم با یادآوری این نکته که تحقیقات بنده درین زمینه اندک وبضاعتم این مقدار بود ؛
معراج نامه:
معراج نامه کتابی بخط،، اویغوری،،است که شبیه سازی های شگفت انگیزی از سفر آسمانی معراج پیامبر اسلام را درخود دارد.
این اثر در کتاب خانه ملی ‌پاریس نگهداری می شود.
بوستان سعدی :
این اثر نهایت زیبا باقیمانده از سال ۸۹۳ هجری قبلاً در شهر کابل از ان محافظت میشد واکنون در قاهره است.
درین اثر ارزشمند هنری امضای استاد کمال الدین بهزاد هروی دیده می‌شود و اوج ظرافت، لطافت و و انعطاف مکتب هنری هرات را با قدرت نشان می‌دهد.
صراط السطور :
این اثر عرض نامه صراط السطور در واقع شامل رسالاتی در باب آداب خوشنویسی ـ ترکیب رنگها و مرکب سیاه، انتخاب نی، تراش قلم، نگهداری لیقه ودوات و جای قلمی است که توسط استادان با تجربه هنر خطاطی و خوشنویسی برای
شاگردان و مبتدیان نوشته شده است.
دیباچه مرقع بایسنغری :
سندی بسیار گویا و رسا است اندر تاریخ هنر نقاشی و خوشنویسی آثار برجسته مولانا عبدالرحمن جامی بعنوان خاتم الشعرای خراسان که بزرگترین چهره ادبی فرهنگی مکتب هرات است.
اثر عرفانی و اخلاقی او یعنی،، هفت اورنگ،، شامل لیلی و مجنون – یوسف و زلیخا ـ وکتاب ارزشمند « بهارستان » در همین جغرافیا آفریده شد و توسط هنرمندان پیشکسوت هرات طلا کاری ـ مصور و
مجلد شد.
آثار أمیر علیشیر نوایی :
او که حامی اصلی جامی و بهزاد بود با نگارش دیوانها و ،، خمسه،، مروج بزرگ فرهنگ و هنر در دربار هرات شد.
.
.
رسالات تخصصی موسیقی :
هرات عصر تیموری مرکز تحول بزرگ درموسیقی علمی و عملی بود.
دو رساله بسیار معروف پارسی درین دوره در هرات نگاشته شد که امروز یکی از مراجع اصلی در موسیقی شناسی جهان هستند.
گویند که هرات را نمیتوان تنها در کوچه‌ها،حوض ها، باغها و هوای پاکش جستجو کرد؟
بخشی از روح و هویت این شهر در نغمه های رباب و دوتار جاودانه مانده است!
چنانچه امروز،، ملأ محمد جان،، یک نغمه نیست؟ روایت شهریست که درد عشق، درد فرهنگ و رویا های خاطراتش را به تار های رباب و دوتار هراتی سپرده است.
نغمه ای که با هر زخمه گویی زخمی از پیکر تاریخی اورا دوباره و چند باره زنده می کند!
اکنون هم هرات در آهنگ نوروزی قدیمی [ بیا بریم به مزار….] نفس می کشد وشنیده می شود. داستان عاشقانه و شور انگیزی
از دو دلداده بنام ( عایشه و ملأ محمد ) که با وساطت عادلانه أمیر علیشیر بقول هراتیان به نوایی می رسند.
این فراز موسیقیایی را با معرفی دو رساله بسیار آموزنده از مکتب هرات پی میگیریم ؛
اول :
«( رساله موسیقی کبیر)» این اثر زیبا، تألیف مولانا عبدالرحمن جامی، شاعر،عارف، نویسنده و منتقد بزرگ آن زمان است.
او این رساله را به خواهش جناب أمیر علی شیر نوایی نوشت و بیادگار نهاد.
این اثر خلاصه و تهذیبی از نظرات موسیقیایی صفی الدین ارموی و عبدالقادر مراغه ای می باشد و به بررسی ادوار یا ،، مقامات علم موسیقی،، و ایقاع یا ریتم درین هنر دلنواز می پردازد.
خوبست که یاد آوری شود که مولانا جامی، خانقاه نشینی داشت در طریقت نقشبندیه.
دوم؛
(«رساله موسیقی)» تألیف و تحقیق ماندگار استاد کمال الدین علیشیر بنایی، شاعر و موسیقیدان بر جسته خراسان است که با
أمیر علی شیر نوایی رفاقت و در عین حال رقابتی طنز گونه با هم داشتند.
بنایی این رساله و رسانه جامع را نوشت که بزبان ساده تیوری موسیقی ، پرده گذاری برای ساز ها ، آلات موسیقی – و ساختار،،مقامات ،، دوازده گانه آن دوران را شرح دهد.
این کتاب بارها در ایران و اروپا بصورت تصحیح شده منتشر شده است.
اکنون درین فراز پایانی به معرفی مهمترین مراکز و کتابخانه های که آثار شاخص مکتب هرات را در خود نگهداری می نمایند می پردازیم !
کتاب خانه بزرگ بریتانیا:
کتابخانه سلطنتی بریتانیا در لندن مخزن بی نظیر ترین کتب مکتب هنری هرات ـ از جمله نسخه گرانبهای خمسه،، نظامی،، بتاریخ ۸۹۹ قمری با مینیاتوری های منسوب به استاد کمال الدین بهزاد و خطوط نستعلیقسلطان علی مشهدی و همچنان نسخه مشهور
شاهرخ نامه تیموری است.
همین طور در موزه های ویکتوریا،، آلبرت،، و بریتیش موزیم – حاوی صد ها قطعه مرقع، و مینیاتور های تک برگی است.
به همین ترتیب ابزار فلز کاری شده، انواع کاشی های ساخت هرات، کتاب های جلد چرمی عصر تیموری و برخی سنگهای قیمتی است.
پاریس :
کتاب خانه ملی فرانسه میزبان شاهکار مطلق هرات یعنی،، معراج نامه شاهرخی،، است که بخط اویغوری و شیوه نستعلیق هرات مکتوب شده و نقاشی های حیرت انگیزی از سفر آسمانی پیامبر اسلام،ص، در شب شکوهمند معراج دارد.
همین طور نسخه های متعددی از دیوان مولانا عبدالرحمن جامی و أمیر علیشیر نوایی درین کتابخانه وجود دارد که با بهترین
شیوه ممکن از آنها محافظت می شود.
موزه لوور پاریس :
تالار و مجموعه هنر اسلامی آن مملو از صفحات جدا شده از مرقعات هرات، سفالینه ها و اشیاء فلزی مینیاتوری شده دوران تیموری های هرات است.
آمریکا :
موزه هنر های،، بوستون،، و موزه متروپولیتن نیویورک در آمریکا دارنده شاهکارهای چون نسخه،، منطق الطیر،، شیخ فریدالدین عطار نیشابوری مصور شده در مکتب هرات و برگ های پراکنده از ( خمسه نظامی گنجوی) است.
ترکیه :
کتابخانه و موزه کاخ ،، توپکاپی،، استانبول در کشور تاریخی ترکیه بزرگترین و غنی ترین مرکز نگهداری آثار برجسته مکتب هنری هرات در جهان است.
بدلیل تصرفات و نفوز امرای عثمانی، بسیاری از شاهکارهای هنری هرات و از جمله ،، شاهنامه معروف بایسنغری،، مرقعات
استاد بهزاد و دیوان مولانا نورالدین عبد الرحمن جامی درین موزه نگهداری می شود.
آلمان :
کتاب خانه دولتی برلین مجموعه بزرگی از قطعات و مرقعات خوشنویسان هرات از جمله میر علی هروی و ،،شفیعا،، را دارد.
مصر :
مجلس یوسف و زلیخا – شاهکار استاد کمال الدین بهزاد را در قلب خود دارد.
این اثر که در نسخه نگارش یافته ـ بوستان سعدی ـ در سال ۸۹۳ هجری ترسیم شده و اکنون در « دارالکتب قاهره »از آن محافظت می کنند، عالی ترین تجلی رنسانس هنری فکری،، شرق،، محسوب میشود. بهزاد درین تابلو، گره کور یک داستان دینی و مذهبی مسلمانان و قبطیان رابه یک شاهکار روان شناسی انسانها مبدل کرده است.
روسیه :
موزه ارمیتاژ،، سنت پترزبورگ،، روسیه به دلیل همسایگی تاریخی با خراسان قدیم، برخی از کهن ترین ظروف فلزی و مسی ـ و نسخه های نادر مکتب هرات را درخود دارد.
آثار تاریخی و اشیای عتیقه فلزی مینیاتوری شده هرات که در فتوحات روس‌ها در آسیای میانه و یا تبادلات دیپلماتیک جا بجا شده اند درین موزه تاریخی نگهداری می شوند.
این ثروت پراکنده در گیتی، شناسنامه هنر ماست، بازنگری و واکاوی درین آثار که در موزه هنرهای غرب و شرق جهان است،
اوج ظرافت لطافت و زیبایی هنری سرزمین مارا نمایندگی می کنند.
.
.
بلی! نقاشی های حیرت انگیز هرات با قلم سحر انگیز،،بهزاد،، با عرفان مولانا جامی، سعدی، مولانا ی بلخی، لسان الغیب حافظ شیرازی ووو به جهانیان شناسانده ایم ـاین رویکرد یک استراتژی هوشمندانه و صبورانه با مهندسی آگاهانه بود تا چراغ مکتب هنری هرات بخاموشی نگراید.
هشتم سنبله / شهریور ۱۴۰۵
آخر اگست ۲۰۲۶
رفیع اصیل یوسفی.
01 سپتامبر
۱ دیدگاه

جوانان ما؛ بیایید زندگی را با چشم باز شروع کنیم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۰ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

جوانان ما؛ بیایید زندگی را با چشم باز شروع کنیم