بلبل؛ صدایی از قلب کابل قدیم
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۲۹ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۰ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
——————————————————————————————————————————————————–
بلبل؛ صدایی از قلب کابل قدیم
شادمانم که در تاریخ چهارم سپتامبر امسال، در محفل رونمایی از «دیوان بلبل»، اثر شاعر گرانقدر و فقید، شادروان حبیب الله
بلبل، که از قلب کابل قدیم برخاسته بود، در شمار سخنرانان این محفل ادبی باشم.
این گردهمایی فرهنگی و ادبی به همت بنیاد «خانۀ مولانا» در ایالت ویرجینیا برگزار گردیده بود که گردانندگی آن را بانو ویسنا
سیدی با لحنی متین و شیوا به عهده داشت.
با ابراز سپاس و امتنان از رئیس و اعضای گرامی بنیاد «خانۀ مولانا»، به خصوص از جناب فهیم هنرور، از بازماندگان شاعر که در
گردآوری و نشر این اثر ارزشمند سهم بسزایی دارد ، لازم میبینم سخنی چند در مورد فضای ادبی کابل ، و جایگاه شعر در زندگی
اجتماعی مردم با فرهنگ آن، با دوستداران شعر و ادب افغانستان در میان بگذارم.
«دیوان بلبل» تنها مجموعهای از غزل ها و سروده های یک شاعر نیست؛ بلکه میتوان آن را بخشی از حافظه فرهنگی کابل قدیم
و بازتابی از فضای ادبی، اجتماعی و عاطفی آن روزگار دانست. حبیب الله بلبل از شاعران کابل نمایندگی میکند که شعر برایشان
تنها وسیله بیان احساسات فردی نبود؛ بلکه زبان زندگی، عشق، رنج، شوخ طبعی ها، دلتنگی ها و خاطرات مشترک مردم آن شهر
باستانی به شمار میرفت.
هرچند شهر باستانی کابل، که در پای کوه آسمایی – با معنای «مادرِ امید بخش» در متون کهن سانسکریت ؛ در دامنۀ کوه شیر
دروازه قرار گرفته است، در طی سه دهه جنگ سخت ویران شد، اما هنوز آنچه از این شهر تاریخی بر جای مانده، خاطرات
فرهنگ دیرینه و شکوه باستانی آن را در سینه حفظ کرده است.
هنوز کوچه های قدیم کابل، از مرادخانی تا سه دکان چنداول، یادگار هایی از گذشته های این شهر کهن اند. چنانچه گذر خرابات،
کوچۀ اندرابی، هندو گذر، بازار کتاب فروشان، کوچه ریکا خانه، گذر گدری و خانه های دهمزنگ در دامنه های کوه آسمایی، با
همۀویرانی ها و دگرگونی ها ، بر چهرۀ خسته از جنگ کابل بجا مانده و یاد های از گذشته های دور را در خاطر تداعی میکند.
دیوارهای کهن کابل بر فراز کوه شیر دروازه ی، خانه های دامنه های کوه آسمایی، مسجد شاه دو شمشیره ، پل آرتن هرات، کابل
یکی از گهواره های پرورش فرهنگ های انسانی بوده است؛ آثاری که هنوز میتوان بازتاب شکوه آن دوران های پارینه را در آبده
ها و معابد تاریخی، از بگرام تا شیوهکی و از کاپیسا تا مس عینک، مشاهده کرد.
از نگاه شعر و ادب نیز، اگر پیشینۀ ادبی کابل را از قرن های پانزدهم و شانزدهم میلادی دنبال کنیم، در مییابیم که این شهر از دیر
باز جایگاه پرورش اندیشه های عرفانی و ادبی بوده است. شاعرانی چون ولی طواف و خواجه مستان کابلی، در همین فضا به
سرودن اشعار صوفیانه پرداختند و بعدها صائب تبریزی نیز در وصف کابل سرود:
خوشا عشرتسرای کابل و دامانِ کهسارش
که ناخن بر رگِ گل میزند مژگانِ هر خارش
حصارِ مار پیچش اژدهای گنج را ماند
که میارزد به گنجِ شایگان هر خشتِ دیوارش
اگر این پیشینۀ ادبی را تا دورۀ زمامداری تیمور شاه درانی دنبال کنیم، به یقین میتوان کابل را یکی از خاستگاه های پربار ادبیات
فارسی دری به شمار آورد. در همین آوان بیدل خوانی و تأمل در ابیات ژرف و اندیشه برانگیز میرزا عبدالقادر بیدل رواج یافت و
شعر بیدل، با زبان دشوار و اندیشۀ عمیق عرفانی اش، در محافل ادبی و فرهنگی شهر جایگاه خاص خود را پیدا کرد. این سنت
ادبی نسل به نسل ادامه یافت و به یکی از ویژگی های ماندگار فرهنگ شعری کابل بدل شد؛ و در همین شهر بود که عایشه
درانی، به عنوان شاعری شیوا بیان، با زبانی سرشار از عواطف مادرانه، در سوگ فرزندش فیض طلب و در نکوهش جنگ، احساسات
عمیق انسانی خود را در قالب شعر بیان کرد. از همین شهر، مریم سنگی، نخستین زن شاعر مشروطه خواه، برخاست و صدای زن
آگاه و آزادیخواه افغانستان را در عرصۀ شعر بازتاب داد. و این همان شهری است که «بلبل شور بازار» در کوچه ها و بازارهایش
گام میزد و برای دیدار صوفی عشقری شاعر وارسته که از میان مردم برخاسته بود میرفت.
در دکان کوچک و ساده اش که شاید از نگاه ظاهر چیز زیادی نداشت، اما در فضای آن شعر، عشق و فرهنگ کابل نفس میکشید
در مقابلش می نشست و به کلامش گوش میداد. چنان که این گفتگو میان آنها مصداق این حرف است:
در دلم خیلی عزیز افتاده چون جان عشقری
خصلت مردانه دارد ای رفیقان عشقری
بلبل
به صف شاعران عصر بیتش با نمک باشد
به برگ گل نویسم دفتر و دیوان بلبل را
عشقری
هر دو شاعر آزاده و برخاسته از قلب کابل دیوارهای بالاحصار[۱] را با پرواز کبوترانی که در فراز آن به رقص میآمد، عاشقانه
مینگریستند، طبعشان گل میکرد و از بلندای تاریخ، شهر شان را از اوج میپاییدند؛ شهری که هر سنگ و هر کوچهاش برای شان
حکایتی از گذشته های دور و خاطرات نسل های رفته را در دل خود نهفته داشت. از واصل و ندیم کابلی، ملک الشعرا قاری عبد
الله، ملک الشعرا صوفی عبدالحق بیتاب استاد مسلم ادبیات در ساخت بدایع شعر، شایق جمال، سخن می گفتند. حبیبالله
بلبل به شایق جمال اخلاص فراوانی داشت و اشعارش را با دل و جان می پسندید. چنانچه در وصفش چنین گفته است:
نـشـاید دیـده بـاشی همزبانش در شکر ریزی
کند تصدیق هرکی خوانده است دیوان شایق را
بلبل
او از اهل عرفان و معتکفان خانقاه های کابل، به خصوص صوفیانِ وارستۀ گذر خرابات، یا گذر «خواجه خردک مکی»، با احترام و
ارادت یاد میکرد.
در آن زمان بزرگان گذر خربات، چون استاد قاسم افغان، پدرش استاد غلامحسین (مشهور به ناتکی) استاد نتو، استاد شیدا، استاد
صابر، استاد سرآهنگ سرتاج موسیقی افغانستان، استاد رحیم بخش، استاد یعقوب قاسمی، استاد امیر محمد، استاد غلام نبی
دلربا نواز، استاد محمد هاشم چشتی، استاد محمد عُمر رباب نواز و صدها هنرمند مستعد هنوز در قید حیات بودند و بر غنای
موسیقی اصیل افغانستان می افزودند.
در چنین شهری، سروده های «بلبل» تنها شعر نیست؛ صدایی است برخاسته از ژرفای قلب کابل کهن؛ صدایی که صدها خاطرۀ
تلخ و شیرین روزگاران گذشته را دوباره زنده میکند و ما را با کوچه ها، بازارها، چهره ها، صداها و روزهای از دست رفتۀ این شهر
پیوند میدهد.
در این دوره، شماری از سخن سرایان و اهل موسیقی سنتی کابل، به طریقت های صوفیانه، از جمله طریقت چشتی، قادری و
نقشبندی، گرایش داشتند و تأثیرات این باورها در اشعار شان نیز آشکار بود؛ چنان که این گرایش را در این ابیات از بلبل شوربازار
میتوان مشاهده کرد:
دوستدارِ چهار یارم از رهِ صدق و صفا
خاک پایِ پیرِ پیران، شاهِ جیلانی ستم
بلبل
به همین منوال، عواطف انسان دوستی، دعوت مردم به صلح، عشق به میهن، انزجار از وطن فروشی و خیانت به خاک، و
وفاداری به مردم و سرزمین، در اشعار این شاعر برخاسته از قلب کابل موج میزند. او در سروده هایش، از رنج انسان و سرنوشت
میهن سخن میگوید و صلح را آرزویی انسانی و فراگیر میداند:
دوست دارم صلح را کز جنگ گردد کشت و خون
زان طرفدارِ صلاح و صلحِ انسانی ستم
بلبل
عشق به خاک و میهن نیز در اشعار او جایگاهی خاصی دارد:
شقِ خاک و حبِّ میهن در نهادم مُخمَّر است
دشمنِ میهنفروشان تا که میدانی ستم
بلبل
این ابیات، تنها بیان احساسات شخصی شاعر نیست؛ بلکه بازتاب درد، رنج و پریشانی های نسلی است که سال ها شاهد جنگ،
ویرانی و آوارگی بوده است.
این درد، به وص، در سال های جنگ های داخلی پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، میان سال های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵
میلادی، چهرهای تلخ تر به خود گرفت. کابل در این سال ها سخت ویران شد و هزاران تن از شهروندان آن کشته یا ناگزیر
راهی سرزمین های دیگر شدند. شعر بلبل در چنین فضای آکنده از اندوه، به صدایی برای بیان غربت، دلتنگی و حس از دست
رفتن خانه و میهن بدل میشود
باز دل دیوانگی از یادِ دلبر میکند
همچو مرغِ نیمبسمِل خاک بر سر میکند
میرو د ا ز دست آزارِ تو از شهر و دیار
با دو چشمِ اشکباران ترکِ کشور میکند
بلبل
هر چند اشعار حبیب الله بلبل، همانند آثار شماری از شاعران بزرگ هم عصرش، از جمله استاد خلیلی، غلام احمد نوید، اکبر
نیسان، عبدالرحمن پژواک، صدقی، ضیا قاریزاده، دکتر شمعریز، واصف باختری، محمود فارانی، سلیمان لایق، بارق شفیعی،
عبدالحق واله، شامل، لطیف ناظمی و بسیاری از سخنوران دیگر این دوره، از راه مطبوعات و نشرات داخلی به گونه گسترده در
دسترس مردم قرار نگرفت، اما سروده های او بازتاب دهندۀ طرز فکر، احساسات و دردهای مشترک هم وطنانش بود.
حبیب الله ملقب به «بلبل»، در ۱۳ ثور ۱۳۷۴ خورشیدی، در عالم غربت، جهان فانی را وداع گفت و به ابدیت پیوست.
از او مجموعهای از اشعار، شامل غزلیات، مثنوی ها و رباعیات، بجا مانده است که عواطف انسانی، ایمان راسخ او به خداوند،
احساس میهن دوستی و پایبندی اش به اصول اخلاقی و رسوم پسندیده ملت با شهامت افغانستان بازتاب یافته است.
روانش شاد و خاطره اش گرامی باد.
با ابراز مهر و ارادت،
حامد نوید
بالاحصار تاریخی کابل، یا «کهندژ»، که به حوالهٔ ابوعبدالله محمد بن احمد جیهانی، وزیر عصر سامانیان، و روایت «حدودالعالم» در سال ۳۷۲ هجری قمری، از بناهای کهن این شهر به شمار میرود، خود گواهی زنده بر پیشینهٔ تاریخی کابل است.[۱]

جناب آقای نوید بزرگوار با سپاس از شما روان مرحوم حبیب الله بلبل گرامی را شاد وخشنود می طلبم.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی