تقدیر شوم
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۳۰ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۱ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
——————————————————————————————————————————————————–
تقدیر شوم
گیرم دوباره سبز و جوان میشود وطن
دارای نیک نام و نشان میشود وطن
مانند موج آب و صدایی پرنده ها
تسکین درد روح و روان میشود وطن
گیرم به شوق حاکم ما حرف میزند
روزی چنین یا که چنان میشود وطن
ما بر خیال بافی خود فخر میکنیم
تنها نشستهایم چسان میشود وطن
از شور ماندهایم ، اگر سبز هم شود
اما چه سود بیهیجان میشود وطن
وقتی که سینه مثل قفس تنگ میشود
آنگه دلیل داد و فغان میشود وطن
اینجاست درد و رنج سرازیر میشود
اینجاست قلب هموطنان پیر میشود
اینجاست سقف و پنجره را غم گرفته است
اینجاست قلب آدم از آدم گرفته است
اندوه از زمانهی ما کم نمیشود
خشکیده چشم زندگیم نم نمیشود
از بس که گریه میکنم آوازخسته است
بال و پرم شکسته و پرواز خسته است
محکم به پشت باغ به در میزند کسی
بر شاخههای سبز تبر میزند کسی
تقدیر شوم راه گلو را گرفته است
دل هم دوباره غصهی او را گرفته است
گه بال و گاه، گاه ز ما پر بریده اند
ما را برای قدرت خود سر بریده اند
هر اجنبی به باغ وطن چشم دوخته است
ازاین سبب همیشه تر وتازه سوخته است
اینجا گلاب و لاله و صدبرگ پر پر است
در دفترم به هر ورقش خون شناور است
بیداد شاعری که چنین گفته بهتر است
«شعری از آن که خون نچکد ننگ دفتر است»
مرگش فرا رسیده به دستان دوستان
از حال رفته بی ضربان میشود وطن
از بس فریب و حیلهگریها زیاد شد
حالا دچار حدس و گمان میشود وطن
دل خوش نکن به این همه تکرار واژهها
آهسته هرچه است عیان میشود وطن
هرکس که لاف میزنند آن کس شبیه دود
در لحظهای نیاز نهان میشود وطن
بر کله پوک و کور دلان بی تفاوت است
به میشود، و یا سرطان میشود وطن
باید که شاهکار نماییم، ورنه زود
از ما نگشته از دگران میشود وطن
گر اتفاق و وحدت ما بیشتر شود!
هرچند پیر گشته، جوان میشود وطن….
نویدالله محرابی صافی

جناب محرابی صافی گرامی قلم زیبای تان همیشه پررنگ و طبع تان رسا باد ، زیبا سرودید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی