مادر
هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 26 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 16 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
مادر
هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 26 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 16 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
مادر
هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 25 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 15 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
آسمان
به پغمان
آسمان مرا صدا میزد
درختان گیلاس
و چشمه ای آب …
هوا حرف میزد ،
و برگ ها” مثنوی” میخواندند ،
سبزه ها فال “حافظ” می گرفتند ،
ودرختان توت “بوستان سعدی” را ،
و درختان زرد آلو “شاهنامه فردوسی” را ،
و درختان شفتالو به دیوان “جامی” دلبسته بودند …
هوا صاف بود
و گلها “گلستان سعدی” را ورق میزدند
و غنچه ها با “خمسه نظامی” لب گشوده بودند
جوب ها شر شر کنان دیوان” رودکی “را میخواندند
درختان گیلاس با دیوان “غلام محمد طرزی” مشأعره میکردند
کبوتران “منطق الطیر” را زمزمه میکردند
و بلبلان به “غزلیات شمس” پناه برده بودند
درختان آلبالو سرگرم دیوان “استاد بیتاب” بودند
قمری با شعر های “شیخ بهایی” پر گشوده بود
و بره ها به مدرسه ای “قاری ملک الشعرا” می رفتند
و درختان چهار مغز در فریادمناجات “خواجه عبدالله انصاری” باغ “کلیله و دمنه” را تکرار میکرد
و دیوار ها با زبان” استاد خلیلی” آشنا بودند
و من ترا می ستودم عاشقانه …
هما طرزی
نیویورک
۱۲ جنوری ۲۰۱۵
هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 25 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 15 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
جُز مهاجر
غـم هجـرت، ندانــد جز مهـــاجر
نباشد خــوار دوران، جز مهـاجر
که خورده آنـهمه زخم زبـان ها؟
به هرصبح وبه هرشام، جزمهاجر
دریای خون
دلم دریای خون گشـته عزیزم
زدوریت شد ه ، مجنــون عزیزم
خــدا را یک شبی گرپیشـم آئی
کنی شاداین دل محزون،عزیزم
غم های دل
زغـم هـای د لـم کس بـا خـبـرنیست
زهـجــرمیهـنـم حـا لم به ســـرنیست
رسـانــم ای خدا ! روزی به میهــن
که آنجــا از جـــدائیـهــا اثـــر نیست
وقت جان دادن
الهی وقـت جـا ن دادن بـرا یـم
زعـفـو و مهـربـا نی دِه سـزایـم
به عزرائیل زلطفت کن اشـاره
به آســا نی بـرد ازایـن سـرایـم
داکتراسدالله حیدری
27 جون 2008
سیدنی – استرالیا
هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه 24 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 14 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
عزیز مصر
عزیز مصری و از تهی چاه می گویی
ز سوز سینه و از نیمه راه می گویی
ز نو جوانی و فصل بهار نمی گویم
به وقت پیریی من گاه گاه می گویی
به خدمت تو بودم روز و شب، ندانستم
تو از تغافل شام و پگاه می گویی
به دوش بار گرانت کشیده ام دایم
تو از گذشت شب و روز و ماه می گویی
بسا کشیده ام، من انتظار دیدن تو
برای دیدنم از جلوگاه می گویی
تمام روز بودم منتظر دلبر خود
چه شد به دیدنم از صبحگاه می گویی
عمر گذشت به زاری و ذلت و خواری
کنون به وقت وداع از رفاه می گویی
که گفته بود “امان“ پا گذار به بی راهه
ز درد نیمه شب و سوز و آه می گویی
امان قناویزی
فرانکفورت – آلمان
هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه 24 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 14 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
جام امید
امشب ز آسمان خیالِ تو
تابیده نورِ ماه به بالینم
من دانه دانه اخترِ روشن را
تا صبحدم بیادِ تو می چینم
امشب ستاره ها همه خندان اند
امشب فرشته ها همگی شادان
از شرم و اشتیاق گشایند بال
در هاله های نور شوند پنهان
جامِ امیدِ من ز غزل پُر شد
در من جوانه زد هوای تو
در دل شگفته غنچهّ احساسم
اشکم زدیده ریخت بپای تو
امشب هزار قصهُ ناگفته
در گوشِ باد تا بسحر خوانم
تا آورد پیامِ مرا سویت
در انتظارِ معجزه می مانم
از چشمهّ وفای تو سیراب ام
از ساغرِ نگاهِ تو سرمست ام
تو شهسوارُ مرکبِ امیدی
باز آی و عاشقانه بگیر دستم.
مریم نوروززاده هروی
۲۴ جولای ۲۰۲۲ میلادی
از مجموعهُ”پاییز ”
هلند
هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه 24 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 14 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار
بتِ خود خواه
بشنو از من گرفتاری عجب کیفیتی دارد
زبان عشقبازی هر چه باشد لذتی دارد
نرنجد ناصحا دل ، هر چه زآن نا مهربان آید
که ناز و قهر و عشوه ، هر یکی خاصیتی دارد
جدایی و وصال و اعتنا و ناز و استغنا
بجای خویشتن هر یک جدا اهمیتی دارد
نباشد عشق بازی مشرب هر شیخ و شاب هرگز
به نزد اهل دل وابستگی خوش حرمتی دارد
به چشم کم بسویم ای بت خود خواه کمتر بین
که ( صابرت ) بعین عاشقی شخصیتی دارد .
صابر هروی
پروان
سال ۱۳۳۸
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه 24 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 14 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
شکیبایی
تنها تويى دلدارم در پهنه ى تنهايى
تنهايى و تنهايم با اين همه شيدايى
از عشق تو حس كردم زيبايى دنيا را
وز مهر تو پروردم در خود همه زيبايى
اسرار دو عالم را از روى خوشت جستم
وز مهر تو ميجويم اسرار دل آرايى
هر كس به كسى باشد فرخنده فريبا، من
از بهر وصال تو ، فارغ ز فريبايى
اين لوح دلم خون شد از اين همه من گفتن
هر جا بنمايم رو خود بينى و خود رايى
دنيا اگر عصيان شد عقبى اگر عصيان تر
بر گيرم از هر سويى، سوى تو شكيبايى
شیبا رحیمی
هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه 24 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 14 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
شب و روز
زهجرانت پریشانم شب وروز
زغم های تو گریانم شب وروز
دعـا دارم به درگـاه خــداونـــد
رسـا ند نزد جا نانم شب وروز
دل افروز
بیـا دت زارنـا لـم ،ای دل افــروز
فـراقت جان من، بنمـوده درسوز
خدا را ای وطن! گـیرم تـو در بَر
جهان بی توبُوَد،زندانم هــــرروز
نظرِ لطف
خـداوندا! ز لطفـت یک نظــرکن
شب تاریک افغـا ن را سحـرکن
دهه شد سه که مُلکم گشته ویران
جهـان برخا ئنـا نش را سـقــرکن
آواره گانِ میهن
شده عمری زمیهن گشته ام دور
ز لطفت یک نظر ای خالـق نور
رها کن کشورم از دست کفا ر
رسان آواره گانش شاد ومسرور
داکتراسدالله حیدری
26 جون 2008
سیدنی – آسترالیا
هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه 24 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 14 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 22 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 12 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
درد خار
به هموطنانم
زندگی،
همان گل پر عطر –
که خار غربت در ساقه دارد
و دستان مان پر خون ،
پر درد،
و کم زور
گلی نیست تا ببوییم
دلی نیست تا بجوییم
دیگر زیبا ندیدیم
و زیبا نگفتیم
و زیبا نشنیدیم
آه درد خار…
گل پر عطر چه شد ؟ ؟ ؟
هما طرزی
نیویورک
۱۶جنوری ۲۰۱۴
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 22 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 12 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
در ٤ حوت ۱۳۶۰ در کابل دستگیر شدم در نظارتخانه ی صدارت در یک اطاق كوچك ۲۳ نفر زندانی بودیم. همه بزحمت می توانستیم بنشینیم، پا دراز کردن که حکم آزادی را داشت.
در میان زندانیان وجود دو زندانی توجهم را جلب کرد یکی سابق کارگر در ساختن زندان پلچرخی، دیگری از زندانبانان سابق. سر آغاز این شعر در آنجا در حافظه ام بسته شد و ادامه آن در «کوته قلفی” صدارت بر کاغذ نشست.
زندانی
در اینجا زندگی زندان و زندانبان و زندانساز و زندانی به زندان است
در اینجا هر چه می بینی به زندان است
در اینجا هر چی زندان است
گلو زندان فریاد است
و سر زندان فکر
و سینه زندان امید
و پیکر رنجور
زندان روان زندگانیست
و پا زندان رفتن
دست زندان تلاش و شانه
زندان شکیباییست
در اینجا هر چی زندان است
در اینجا پشت هم
دیوارهای بی در
مفلوک زندان است
در اینجا آفتاب و آسمان و ماه
بسته یکسر
در میان سیم های
خاردار روی زندان است.
در اینجا زندگی و مرگ یکسان است.
در اینجا عشق و آزادی به زندان است
در اینجا مرگ مهمان است
و صاحبخانه در سرداب پنهان است
در اینجا نام صاحبخانه ها اشرار و دزدان است
ولی بیگانه ها رقصان بروی استخوان های نیاکان است
بروی استخوان های که روییدند از این خاک
و در این خاک
خاک خواهند شد
پشت هم شلاق باران است.
که جشن سرب و خون و مرده در اینجا فراوان است
در اینجا نام آزادی
استخوانکوب تن سرد اسیران است
در اینجا نام آزادی
تیغی بر گلوی نغمه خیز صلح و انسان است
در اینجا هر چی میبینی به زندان است
اما چشمها
آگنده از آوای طغیان است
میان هر نگه
از جرقه های انفجار روز موعود بهاران است
در اینجا بمب های ساعتی قلب ها در سینه ها
با تك تك مرموز پنهان است
اگر شلاق و خون و سرب و آتش
پشت هم پیوسته باران است
بلی چون فصل باران است
و آغاز بهاران است.
فاروق فارانی
کابل
كوته قلفي ” زندان صدارت”
سال ۱۳۶۱
از مجموعه اشعار «در این جا هرچه زندان است»
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 22 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 12 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
در وصف مادر
به عشق پاک مادر نام بی همتای آن والا
که می باشد به خانه نور پاک و همدم دلها
به الطاف وجودت مادر من گوهر نابم
تویی دریای بی ساحل تویی محبوب دل شیدا
نگاهت کعبهٔ عشق ودعایت مستجاب حق
نباشد مثل تو مادر به زیر گنبد خضرا
تو بر من دفتر آموزش و صد پند لقمانی
تو هستی گوهر یک دانه و آئینهٔ تقوا
به شوق نام زیبایت دل من زنده میگردد
جهان روشن ز نورت نام من طیبه در دنیا
طیبه احسان حیدری
سیدنی – آسترالیا
11 می 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 22 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 12 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
خنده داروی طبع غمگین است
شـادخواری طبیب دیرین است
خنده روباش وشوخ طبعی کن
لــذّت زنـدگانـی در ایــن است
لاله از داغ دل نـمـی گــویـــد
عاشق خنده های نسرین است
گـره از چـیـن ابـروان بگـشـا
جشن نوروز و فروردین است
بلـبـل محـفـل و گلـستـان بـاش
که غزلخوان لعل نوشین است
در بهـار و تمـوز باغ و چمن
پر گل و میوه و ریاحین است
طعم انگـور و سیب و شـفتالو
چـون لبان نگار شـیریـن است
جلوۀ رنگ در خزان خوش باد
در زمستان چمن بلورین است
بـر لـب رود در شـب مهــتاب
دل ودلدار وماه و پروین است
محتسب درد و غـم کند افزون
جشن وشادی رسم پیشین است
قـول مفـتـی و خــدعــۀ زاهــد
غل وزنجیر ذهن و آیین است
شــادی و نیکی و خـرد ورزی روشن از آفتاب بـرزیـن است
در تمدن عشـق و دوسـتی بین
آن که تـاریـــخ را آ ذیــن است
مهـر میترا و شـعلۀ زرتـشـت
نـور نیکان در شـرایـیـن است
خشـم شمشیر و وحشت تلـوار
عقده افزای نفرت و کین است
صلح ودوستی وهمدلی با خلق
نـافی خنجــر و تبـرزیـن است
گـر زچـشـم صـفـای دل بینی
هرطرف بنگری نگارین است
بـر مـدارا خـرد کــنــد تعـظیم
کبریا خـاک پـای تمکـین است
یار از دل که دل کـنـد دعـوت
خوان لطف وکرم رنگین است
رسول پویان
8 اپریل 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 21 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 11 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
روزت مبارک و مقام والایت خجستهباد مادر ،
ای شکوه مندترین واژه شگرف آفرینش!
تو تفسیر مهربانی در کتاب خلقتی،
سکوتت دعاست، نگاهت پناه، و حضورت…
تمام جهان من ، عمر ناچیزم فدای نفس هایت!
اهدا به فرشته مهربانی ها ،مادرم
آیه ای از خلقت ِ بی انتهـایی ، مادرم!
دستهایت کعبه و خالقنمایی ، مادرم
ای همه رازِ تجلّی ِ خدا در شانِ تو!
مدحِ ربّالعالمین ، حمد و ثنایی، مادرم
عطرِ بوی ِ چادرِ تو از بهشتِ عنبرین
جنتِ ِ ثانی و ذِکر ِ ربّنایی ، مادرم !
وسعت ِ صبر تو کوه استوار و بیکران
در سقوط ِ زندگی، تنها پناهی ، مادرم
ساکنِ نور و مه و آیینهای ، ای آفتاب!
آسمان از تو زلالِ ،اصلِ بقایی، مادرم
معنیِ ایثار را نتوان کلامی گفت، هان!
آه ! مصداقِ وفا ، درد آشنایی ، مادرم
اسوهی مهری، تویی والاتـرین والای من!
ای سرم خاک ِ رهت، بیادعایی، مادرم!
زهره (صابر هروی)
11 می 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 21 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 11 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
مادر شیرین من
همنوا و غمگسارم مادر است
مونس شب های تارم مادر است
مهر مادر رحمتی از کبریا
با تو می گفتم رازم بی ریا
روزو شب حیران و ویران توام
از دل و دیده به قربان توام
ای که مهر تو نجات از دردها
از گداز آفت دنیا مرا
کس مبادا از دعای تو بدور
عشق تو هم روشنی گرمای نور
از کف من طاقت و تابم ربود
روشنی چشم بی خوابم ربود
چلچراغ منزل و جاه مرا
از چه بردی از برم ماه مرا
آسمان بگرفت آن پروین من
اختر من مادر شیرین من
تا ز آغوش تو گردیدم جدا
با همه غم های دنیا مبتلا
تو کجایی تو کجا ای مادرم
بعد تو در بحر غم هم پیکرم
چیست آخر مطلب و راز حیات
معنی این زندگی بی ثبات
بر روان پاک تو باشد دعا
تا نصیبت رحمت و لطف خدا
عالیه میوند
فرانکفورت – جرمنی
30 سپتامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 21 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 11 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
روز مادر
به مناسبت روز جهانی مادر ، یک خاطرۀ
فراموش ناشدنی از محبت های بیکران
مرحومه مادرم را خدمت د وستداران و
عزیزان هم میهن خود تقدیم نموده و
امیدوارم از لطف آنرا مطالعه نمایند تا
قدر محبت های قلبی مادر خود را بیشتر درک نمایند.
یک خاطرۀ فراموش نا شدنی از محبت های
مرحومه مادرم
نخست ازهمه روزجهانی مادررا خدمت همه مادران جهان و اخصاً خدمت تک تک مادرا ن هموطن ما،به ویژه خدمت آنانیکه از دست ظالمان ووطنفروشان درچهار دههء اخیر،اسپندوار در اطراف و اکناف این کرهء خاکی درحالت آوارگی ومشکلات گوناگون زندگی دارند،تبرک وتهنیت عرض میدارم.
مقام والای مادرآنقدر بلند است که قلم توانائی تحریرآنرا ندارد.
محبت مادران برفرزندان شان بی نهایت بوده که غیرازخداوند عالمیان وخالق مادران،دیگران قادر به درک آن نمی باشند.
بطورمثال یکی ازاین محبتهای مادرمرحومهء خودرا خدمت خوانندگان گرامی تقدیم میدارم.
سالهای۱۹۶۷ یا۱۹۶۸ بود که دررخصتی تابستانی خود،از شوروی سابقه که درآنجا تحصیل میکردم،بوطن عزیزم رفته بودم. درآنزمان برعلاوه کابل درلوگرهم جایداد،زمین وخانه داشتیم که دراین روز های رخصتی چند روزی را به لوگررفته بودم. درآنروزها فرش یکی از اتاق هارا تازه کاه گل نموده بودند که من متوجه نشده وپایم را روی کاه گل تازه گذاشتم و چاپ کف بوتهایم روی آن نقش شده بود.
مادر مهربانم که متوجه نقش کف بوتهایم درآنجاشده بود،آنرا طوری محافظه کرده بود که خراب نگردیده وازبین نرود.بعدازچند روزی دوباره روانه اتحادشوروی سابقه گردیدم.یکسال بعد که بازهم در رخصتی تابستان بوطن عزیزم رفته بودم چندروزی را به لوگررفتم.
مادرمهربانم همان نقش کف بوتهایم را بسیارخوب نگهداری کرده بود وبرایم گفت که هرروزبیادت نقش کف بوتهایت را می بوسیدم.
این خاطره ومحبت مادر مرحومم را تاکه زنده باشم فراموش نخواهم کرد، ودرهمین دقا یقیکه این سطور را می نویسم اشکهایم از چشمان سرازیر گردیده است.
بلاخره از جور روزگار وخیانت وطنفروشان ونوکران بیگانگان مادرم تقریباً سی وچهار سال قبل درملک غربت درشهر مشهد مقدس داعی اجل را لبیک گفتند ودورازوطن دوستداشتنی شان دربهشت رضا در مشهد مقدس سر به تیرهء تراب گذاشتند. خداوند منّان مادر بنده را باتمام مادرانیکه درغربت، دهر فانی را وداع گفته اند،غریق دریای رحمت بی منتهای خویش بگرداند.
مادربه ملک غربت رفتی زپیش ما
جانم فدات بهر چه کردی پریش ما
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
14 می 2017
سیدنی – آسترالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 21 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 11 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
مادر
رنگِ گل های چمن ، از رنگِ روی مادر است
بوی آغوش بهار چون عطرِ موی مادر است
نغمۀ لالایی اش شد جاودانی در جهان
هر که گوشش می کند فهمش بسوی مادر است
کودکِ معصوم اگر با چشم گریان زنده است
ایمن و آرامش اش آغوش و بوی مادر است
آنچه نیکویی و احسان در محیط زندگیست
از قدوم و سیرت و آداب و خوی مادر است
می تپد این مرغ دل در سینه هر شام و سحر
تا که دارد شور عشق از های و هوی مادر است
کس ندیده طفلِ را از شیر مادر مست نیست
شور ومستی وطرب درهر سبوی مادر است
کی بگنجد وصف مادر در د ل تاریخ دهر
آنچه در عالم شده کشف آبروی مادر است
گر چه سرگردان دهرِ بی ثبات افتاده ایم
صلح و آرامی ما در خاک کوی مادر است
سید جلال علی یار
ملبورن – استرالیا
یازدهم می 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 21 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 11 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
آتشکده ی تجربیات
شدیم هر چیز ولی حیف که آدم نشدیم
از صد و پنج کیلو هیچ یکی کم نشدیم
نقد جان دادیم و آرامشی بر ما نرسید
از غم و درد جهان لحظهی بی غم نشدیم
وسع مان تا که رسید ظلم نمودیم اما
به سر زخمی کسی دارو و مرهم نشدیم
جوش خوردیم در آتشکدهی تجربيات
ولی در قوری اندیشه خود دم نشدیم
داد و فریاد به هر جای نمودیم بلند
در عمل اندکی بر خویش فراهم نشدیم
سالها دست و گریبان تحول بودیم
زین سبب در روش زندگی مدغم نشدیم
نامساعد ترین افراد جهانیم محمود
چون به قانون و ادب ذرهی ما ضم نشدیم
————————————
بامداد سه شنبه ۲۰ ثور ۱۴۰۱خورشیدی
برابر با 10 می 2022 ترسایی
احمد محمود امپراطور
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 21 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 11 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی
مادر
مرا ! ببخش که هنگام کودکی
رنج و تعب به خاطر من خیلی دیده ای
شبهای بس دراز نخفتی به خاطرم
زهر ِ یتیم پروری من چشیده ای
ای مأمن مراد!
مادر ! مرا ببخش که بهر ِ سلامتم
دادی سلامت تن و روحت همه بباد
بهر ِ رفاه و پرورش جسم و جان من
بردی تمام لذت هستی خود زیاد
ای روح پر شکوه!
مادر ! مرا ببخش که شبها بگوش من
گفتی فسانه های دل انگیز زندگی
پروردیم به شیره ی جان عزیز خود
دادی فرح ز عطر ِ دلاویز زندگی
با صد نیاز وناز!
مادر ! مرا ببخش که چون راهرو شدم
دست ِ مرا گرفته و بردی بمدرسه
کردی مراقبت که نباشم بکوچه ها
نادان و بیسواد و بگرداب وسوسه
بی علم وبی کمال !
مادر ! مرا ببخش که وقتی جوان شدم
سیر م ندیدی و رفتی بکام مرگ
ز آغوش گرم و پر ز صفایت جدا شدم
گشتی جدا ز طفل ِ یتیمت بنام مرگ
روح تو شاد باد!
مادر ! مرا ببخش نرفته ز یاد ِمن
رنج ِ مرا زیاد کشیدی به بیوه گی
همواره ام بدرس مشوق تو بوده ای
تا دادیم نجات ز ژرفایِ هرزه گی
جانم فدای تو!
مادر ! مرا ببخش که هرگه به یاد تو
می افتم وز خصلت تو یاد می کنم
از خجلت ِ وفا بتو شرمنده می شوم
بر نام ِ نیک ِ تو دل خود شاد می کنم
جاوید نام تو !
مادر ! تو شاد باش که امروز هر کجا
تجلیل ِ شان و مرتبه ی ارجمند تست
اولاد ِ صالح ِ تو بتو فخر می کند
یعنی که روز جشن مقام بلند تست
در این ده و دیار !
مادر ! مرا ببخش که چون مادر ِوطن
حق ِ ترا ادا نتوان در زبان ِ شعر
فهمم ز مدح ِ مقام ِ تو عاجز است
گنگ است بهر ِ وصف مقامت زبان ِشعر
ای روح تابناک
خوش آرمیده باش!
صابر (هروی)
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 21 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 11 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
به یاد مادر
مادر به خوی عادت طفلانه ام هنوز
از بهر تو سرخوش و مستانه ام هنوز
پروردی ام به ناز تو با شیرهی وجود
می زیبدم ز بعد خدا بهر تو سجود
مادر به خاک پای تو من سجده میکنم
پیش خدای آنچه کند بنده میکنم
هر لفظ پر ز مهر تو شیرینتر از عسل
هر حرف تو به گوش دلم بهترین غزل
بالید نخل قامت من در پناه تو
روح تو شادباد و چنان جایگاه تو
وصف ترا کلام و قلم کی کند تمام
همچون ثنا باد ز من عرض و احترام
محمد اسحاق ثنا
ونکوور – کانادا
11 می 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 21 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 11 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
روز خجسته مادر را به همه مادران عزیز بخصوص
مادران درد دیده ی سرزمین ما تبریک و تهنیت گفته
و از خداوند متعال برایشان طول عمر بابرکت تمنا
داشته و روح مادر گرامی ما و تمام مادرانی مهربانی
را که از میان ما رفتند شاد و خشنود می طلبیم .
باعرض حرمت
مسئولین سایت 24 ساعت
محمد مهدی بشیر
و
قیوم بشیر هروی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 20 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 10 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
با توكل مى توان شهكار كرد
از قضا مرد جوان كوهنورد
قصد رفتن را به كوهستان بكرد
كوله اش را بست بر پشتش نهاد
هم به سوى كوهگردى ره فتاد
بر كمر ريسمان كُه گردى ببست
همتش بالا دمى هم نى نشست
تا رسيد از قلّه ها بالا برفت
سر خوش و آ زاده و تنها برفت
هى جوان بالا و ب الا تر رسيد
هر چه بالا رفت خود بالا بديد
سر خوش و بس بى خيال از كار گشت
سخت مشغول كُه و كهسار گشت
بى خيال از اينكه ساعت چند بود
با طنابش كرده بر بالا صعود
بعد چندى ديد سوى آسمان
تار گشته جملگى ها كهكشان
با خودش گفتا كه اى غافل سرم
عقل و هوشی نیست گويى در برم
وقت آن شد تا دو باره بر روم
سوى منزل گشته زينجا در روم
كم كمك پايين مى آمد ز فر
ناگهان لغزيد از پا تا كمر
پاى او را درد بس بى تاب كرد
طاقتش طاق و دلش را آب كرد
پيچ پيچان مى همى آمد فرو
تا كه ديگر كم رمق شد حال او
بر سر يك صخره اى دم ميگرفت
هر دمى را آه محكم ميگرفت
در دلش ميگفت هان اى كردگار
زين مصيبت كن رهايم اى نگار
زار مى ناليد آن مسكين جوان
تارى و سردى و دردش همچنان
ناگهان اندر دلش آمد سروش
كاى جوان بر اين صدا بر ده تو گوش
كن توكل بر خدايت اى جوان
كو همى دارد صدايت اى جوان
پاره مى كن آن طنابت از كمر
خويشتن آماده مى كن اى پسر
خويش را پرتاب كن از روى سنگ
آن جوان گفتا ز پا هستم چو لنگ
بار ديگر گفت يك دم تاب كن
از سر اين صخره خود پرتاب كن
آن جوان گفتا نه دارم تاب من
تا شوم ويرانه تر از پا و تن
از صدا اصرار از او انكار بود
از توكل نى نشان در كار بود
همچنان از سردى و بيچارگى
آن جوان شد بى رمق بى زندگى
بعد چند اين قصّه ى پر آه و سوز
بازتابى يافت در اخبار روز
سرخط صد ها خبر اين بار شد
يك جسد پيدا چو در كُهسار شد
بر سر يك صخره، يك متر از زمين
با تاسف جان سپرد آن نازنين
گر صداى قلب خويشش مى شنيد
خويش را زين تنگنا وا مى رهيد
او صدا بر رب خود مى زد ولى
از نداى رب موده غافلى
چند وجب بيش از زمين دورى نداشت
ليك قلبش زان صدا شورى نداشت
گر توكل داشت بر رب آن جوان
صد يقين ميداشت افزون عمر و جان
با توكل مى توان شهكار كرد
خرمن گل را جدا از خار كرد
شیبا رحیمی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 20 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 10 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
عروس دریا
نرگس جـان دخـتــرشـــادان مادر
فــدایـــت جـان من،ای جـان مادر
دودهـه را،تو باهـفـت سـال دیگر
درآغــوشـــم بُــدی،جــانــان مادر
چـرا رفتی زپیشم اینچنیـن زود ؟
زدی آتـش بـجــانـــم،جـــان مادر
چــه دیــدی ازمن آواره آخـــــر؟
زدی بــرهـم سـرو سـامـــان مادر
گلِ با عـلم وبا فـرهنگ ،عـزیـزم
گلِ نرگــس،گلِ ریــحـــــان مادر
شـدی پـژمـرده درعـیـن جــوانی
تونرگس جان، گلِ خـنــدان مادر
بـرفـتی ناگهــان ازپـیـش مـامـت
گلِ فـرهـیـخـتـهء،بـوستــان مادر
بدیدی زرهء، کم مهری از من ؟
که ترکـم کرده رفـتـی ،جان مادر
شـب شــاد عـروســیـت نـدیــد م
به دریـا،حجـله کـردی جان مادر
توخویش واقـربـا،بـریــان نمودی
سـفرکـردی چـوازکـیــهـان مادر
بـرادرهـا هـــم از داغ فــرا قــت
چومجنون گشته اند،ریحان مادر
فگـنــدی اقـربــا،درمجـمـــرغــم
نمــودی دوسـتـان، گـریـان مادر
شبـی دیــدم بخـوابـت، نازنیـنـــم
که بـودی در کـنــارم ، جــان مادر
چه خوش کزخواب بیدارم نمیشد
که میـبـودم به نـزدت ، جان مادر
بی بی زینب (س) ترادعوت نموده
بهـشــت عنـبـریــن،رضـــوان مادر
بهشت رفتـی عـزیـزم،نـورچـشــمم
بگــردیــد کـلبـــه ام،زنــــدان مادر
به جــز صبــر خــدا ، چـاره نــدارم
بـمـیـــرم،جــان من، جــانـــان مادر
بکن بس “حیدری“، نوحه ســرائی
که خون شد جاری،ازچشمان مادر
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
27 دسامبر 2012
سیدنی – آسترالیا
منظومهء فوق دررثاء نرگس جان شهید دخترمحترمه پوهنمل رخشانه جان “سرور”سروده شد. مرحومه نرگس جان دختری بود بیست وهفت ساله،بسیار پابند مسائل اسلامی،که مادرش به تنهائی وبازحمات گوناگون وی را به درجات بالای علمی رسانیده بود.
موصوفه دو سند علمی یکی درجهء لسانس درمدیکل ساینس ودیگری درجهء ماستری در تعلیم وتربیه را از آن خود کرده بود.
نرگس جان را گرگ اجل بتاریخ 12 دسامبر 2012 ،به دریا فرو برده و جان شیرینش را گرفت.
این ضایعه بسیار المناک و جبران ناپذیررا نه تنها برای مادر و دیگر اقاربش ، بلکه برای تمام جامعهء افغانی ازاعماق قلبم تسلیت عرض نموده واز خداوند منّان روح موصوفه راشاد وجنات النعیم را منزل ومأوای خودش وصبر جمیل و اجر جزیل را برای اقارب و دوستانش، اخصاً برای مادرداغ دیده اش استدعادارم.
همهء ما از خدا (ج) هستیم وبازگشت ما به سوی اوست.
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 19 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 9 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
در آغوشِ حضورت
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 19 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 9 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
روز عجیب
به کابل
روزیست عجیب !
باران نمی بارد
ولی دل آسمان پر است از رنگ ها
زرد و بنفش همه جا ست
زمین هنوز نمناک
و عطر می پاشد
در زیر برفها …
گلی در باغ نیست
برگ ها بخواب رفته اند
تیره رنگ …
ومن هنوز
در” پارک شهرنو” قدم میزنم
آرام و پر اندیشه …
هما طرزی
نیویورک
۱۶ جنوری ۲۰۱۴