تجلی
تجلی
نوشته نذ یر ظفر
۲۰ – ۵ – ۲۰۱۲
تاریخ نشر دوشنبه اول جوزا ۱۳۹۱ – ۲۱ می ۲۰۱۲
عشق در سینه نهان بود نمیدانستم
نگهتء غنچه ای جان بود نمیدانستم
جلوه از هر طرفی برق بشارت میداد
همه تقریر و بیان بود نمیدانستم
تجلی
نوشته نذ یر ظفر
۲۰ – ۵ – ۲۰۱۲
تاریخ نشر دوشنبه اول جوزا ۱۳۹۱ – ۲۱ می ۲۰۱۲
عشق در سینه نهان بود نمیدانستم
نگهتء غنچه ای جان بود نمیدانستم
جلوه از هر طرفی برق بشارت میداد
همه تقریر و بیان بود نمیدانستم
ایقوم افغان تا بکَی!
عبدالکریم(خشنود هروی کهدستانی)
مورخه ۲۱ – ۵ – ۲۰۱۲ میلادی شهر کییف
جمهوری اوکرائن…
سالهاست درقیــدجنگی،ایقومِ افغان تابکَی !
سوختی ازآن دورنگی،ایقوم افغان تابکَی !
کو؟همان هِمّت ؛که آردغیرتِ قومت بجُوش
تومگرجامـــدچوسنگی؟ایقومِ افعان تابکَی !
رقــص بـســازِ دیگــران
ودود ” فضـلی”
اپـلـدورن – هالند
تاریخ نشر شنبه ۳۰ ثور ۱۳۹۱ – ۱۹ می ۲۰۱۲
تـابکی بـرسـازِایـن دنـیـای دون بـــودن بــه رقـص
تـا بکـی ایــن راهِ پُــرازخــارپـیـمــودن بــه رقـص
هـیـچ کـس جــویـــایِ احــوالِ دلِ افـسـرده نـیســت
تابکی چـون آب سربـرهـرسنگ سـودن بـه رقـص
سراپا وَجد م و شورم
رباعیات و دوبیتی ها
از : الحاج محمد ابراهیم “حبیب زی ”
قسمت نهم
تاریخ نشر جمعه ۲۹ ثور ۱۳۹۱ – ۱۸ می ۲۰۱۲
افـتـیـده بـه دام دل مـن عشـق تـو د لـدا ر
گو یا کـه عشق تو از شوق دلم بـود خبر دار
عمری به سراغ چنین طمع دل بود امید وار
آرزو بـه کام آمـد و دل گـشت دور ز اغــیار
تنهایی تو
دوکتور نور احمد خالدی
سدنی ۲ اکتوبر ۲۰۰۹
تاریخ نشر پنجشنبه ۲۸ ثور ۱۳۹۱ – ۱۷ می ۲۰۱۲
روز و شب سر کنم آهسته به تنهایی تو
شهر به شهر گشته بدنبال شناسایی تو
هر طرف مینگرم یاد تو آید به خیال
همه جا نقش و نشانیست ز آشنایی تو
۱۲ می ۲۰۱۲ میلادی
دهلی جدید – هندوستان
تاریخ نشر دوشنبه ۲۵ ثور ۱۳۹۱ – ۱۴ می ۲۰۱۲
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من …
– گاۀ روييدنم، باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.
– گاۀ پروريدنم، آغوشي گرم که بالنده ام سازد.
– گاۀ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند.
– گاۀِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
– گاۀ ترديدم، رهنمايي راۀ آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.
احساس مادر برای پسر بد سرشتش
صالحه وهاب واصل
۹ – ۵ – ۲۰۱۲
هالند
تاریخ نشر یکشنبه ۲۴ ثور ۱۳۹۱ – ۱۳ می ۲۰۱۲
منم مادر بهشت است زیر پایم
شرار دوزخ است در اشکهایم
زمن روئیدی در دنیای هستی
ترا خالق چو نعمت داد برایم
محمد اسحاق ” ثنا “
ونکوور، کانادا
تاریخ نشر یکشنبه ۲۴ثور ۱۳۹۱ – ۱۳ می ۲۰۱۲
هستم ز دل همیشه دعا گوی مادرم
باشم اسیر قامت دل جوی مادرم
هر دم که میرسد به مشامم نسیم صبح
آرد به خاطرم رخ گلبوی مادرم
نو شته نذ یر ظفر
تاریخ نشر یکشنبه ۲۴ثور ۱۳۹۱ – ۱۳ می ۲۰۱۲
خداوند عزو جل ؛ بهشت را در زیر پای وی نهاد و رضای خود را در رضای وی قرار داد و نامش را مادر نهاد.
دعایش را مورد استجاب و آزارش را ما یه عتاب گردانید و لبخندش را سیمای از محبت و دستانش را رهنمای عطوفت نمود.
اشک اش را مشکل کشا و وجودش را ادامهء دنیا ساخت و در کلام خود در وصفش پرداخت.
بعد از خدا اگر سجودی دیگر میبود به یقین که بر مادر میبود؛ که وی فرشتهء بر مصلای شب است که تسبیح کنان لالایی میخواند و ذکر خیر میراندو با دلی آکنده از محبت مشعل گونه میسوزد و پرورش فرزند میکند.
سید محمد اشرف فروغ
کابل افغانستان
تاریخ نشر یکشنبه ۲۳ ثور ۱۳۹۱ – ۱۳ می ۲۰۱۲
آن شب که مادرم مرا به جای تخت تمیز و گرم شفاخانه،
به جای ملافه سفید و نرم،
روی خاک کثیف و پر از نم آن طویله
به زمین انداخت،
هیئات گلبدین
نوشته : نذ یر ظفر
تاریخ نشر شنبه ۲۳ ثور ۱۳۹۱ – ۱۲ می ۲۰۱۲
گلبدین باز خشم بار شده
اشک بر دیده اش قطار شده
باز قطع نظر ز دولت کرد
پول کم دید و در فرار شده
با استقبال از جناب عبدالغفور امینی
محمد عزیز ( عزیزی)
دوشنبه ۱۶ -۸ – ۲۰۱۰ لندن
گنــــــــــۀ ماست!
تاریخ نشر جمعه ۲۲ ثور ۱۳۹۱ – ۱۱ می ۲۰۱۲
میهن شده بر خاک برابر گنـــۀ ما ست !
هر روز شود تار وسیاه تر گنـــــۀ ماست!
این جنگ که بر نقشۀ بیگانه روان است
تائید چنین فتنه وهــم شر گنــــۀ ماست !
گنــــۀ کیســت ؟
عبدالغفور امینی
۲۲ اسد ۱۳۸۹
تاریخ نشر جمعه ۲۲ ثور ۱۳۹۱ – ۱۱ می ۲۰۱۲
میهن شد ه برخا ک برابرگُنه ی کیست ؟
هرروز شود بد تر وبد ترگنه ی کیست ؟
ما بیهوده با جنگ پی صلح روا نیم
گرمی نشود صلح میسر گنه ی کیست
جان و جهان
صالحه وهاب واصل
هالند
۱۰ – ۳ – ۲۰۱۱
تاریخ نشر پنجشنبه ۲۱ ثور ۱۳۹۱ – دهم می ۲۰۱۲
جهانم جان شد و جــــانم جهــــانم
بهار آرزو هــــا شـــــد خــــزانــم
دغا کردند خوبـــرویـــــان عالــــم
کران عشق دلبــــر شـــــد امــــانم
با استعانت از روحانیت حضرت جلا ل الدین محمد بلخی :
به استقبال
دی شـیخ با چـراغ همی گشت گـرد شهـر
کـز دیـو و دد مـلـولـم و انسـانم آرزوست
الحاج محمد ابراهیم “حبیب زی “
عـرفـانم آرزوست
تاریخ نشر پنجشنبه ۲۱ ثور ۱۳۹۱ – دهم می ۲۰۱۲
عطـری ز بـرگ گل ، ز بـاغـبانـم آرزوست
آن دیـدۀ بیـنا کـه بیـنـد رخ جـانانم آرزوست
عشـقـم بـه بحــر وحـدت وکارم بدسـت یـار
این دوحیـات بخـش حیاتم زعـرفانم آرزوست
ناله هـــای دل
احمد محمود امپراطور
۲۰ ثور ۱۳۹۱
افغانستان
تاریخ نشر پنجشنبه ۲۱ ثور ۱۳۹۱ – دهم می ۲۰۱۲
از همان شعله ی عشقت بدلم ناری هست
از غم ِهجر تو در سینه مرا باری هست
چشم بر جلوه ی دیدار تو ناچاری هست
ادب اظهارم و با وصل توام کاری هست
جنگ وجدل
نجیب الله حق شناس
هرات – افغانستان
تاریخ نشر چهارشنبه ۲۰ ثور ۱۳۹۱ – نهم می ۲۰۱۲
هر کس که ز جنگ و جدل قوم خبر شد
مهر و کرم و صلح ازین ملک بدر شد
خصمانه بدید ند به هم خیــش و اقــارب
چشمان فلک ابـر گرفت پرُ نم و تر شد
اهدا به برادران ناراضی جناب ……
نورالله وثوق
تاریخ نشر دوشنبه ۱۸ ثور ۱۳۹۱ – هفتم می ۲۰۱۲
دیوار چین
به دست زندگانی دادۀ کار
شدی برگردن آیینه هابار
میان ماوتواندیشه ای گیج
به قدر وسعت چین کرده دیوار
اوج قناعت
سید همایون شاه (عالمی)
۵ می ۲۰۱۲ م
کرنرزول – کارولینای شمالی
ایالات متحده امریکا
تاریخ نشر یکشنبه ۱۷ ثور ۱۳۹۱ – ششم می ۲۰۱۲
ای دلا در هــــــوس دهان منما
اینقــــدر حرص در جهان منما
کوچۀ نفس تا هــــــــــوس ببرَد
طـــــمع از جیب ناکــسان منما
باور مکن
محمد اسحاق ” ثنا”
ونکوور، کانادا
تاریخ نشرشنبه ۱۶ ثور ۱۳۹۱ – پنجم می ۲۰۱۲
آزاد زی بر دست و پا زنجیر را باور مکن
رو کن به سوی اعتلا تاخیر را باور مکن
گر کار بد خود میکنی ور فکر باطل میکنی
گر در چنین حال و هوا تقدیر را باور مکن
مخمس بر غزل حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح
استاد شیر احمد یاور کنگورچی
کابل – افغانستان
۱۳ – ۲ – ۱۳۹۱
رتاریخ نشر جمعه ۱۵ ثور ۱۳۹۱ – جهارم می ۲۰۱۲
کــور عصـا پــــرست به بینا نمی رسد
نـــادان ز عجـــز خویش به دانـا نمی رسد
جاهـــل ز جهـل خـــــود به الفبا نمی رسد
جنس خـــــذف گـاهی به ســـودا نمی رسد
هرگـــز بدستـــــــــگاه نظـــر پا نمی رسد
سید محمد اشرف فروغ
کابل افغانستان
تاریخ نشر پنجشنبه ۱۴ ثور ۱۳۹۱ – سوم می ۲۰۱۲
اینجا هوا همیشه سرد است،
آنجا را نمی دانم
اینجا تمام فصل ها پاییز است
آنجا را نمی دانم
سر حقگوی
سید همایون شاه (عالمی)
۲۹ اپریل ۲۰۱۲ م
کرنرزول – کارولینای شمالی
ایالات متحده امریکا
تاریخ نشر چهارشنبه ۱۳ ثور ۱۳۹۱ – دوم می ۲۰۱۲
چه شد یارب که میبینم گره در کــــــــار افتاده
ز شرّ و مکـــر اهــــریمن بما طومـــار افتاده
بسی تیغ تبهکـــــاران زند بر گردن پاکــــان
چرا از شش جهت مردم همه مکّــــــار افــتاده
خاطره ها
استاد شیراحمد یاور کنگورچی
۹ – ۲ – ۱۳۹۱
افغانستان
تاریخ نشر دوشنبه ۱۱ ثور ۱۳۹۱ – ۳۰ اپریل ۲۰۱۲
شیــــن ارزنده ترین واژه بمن گشتـــــــه عیان
شیـــر و شاهین و شــــــه و شیــــر بدیدم دران
شاه و شمشـــاد و شمع و شامــگهی خاطره ها
شکر ، شکر شما را بتوان کرد نشان