قصیدهٔ :« هرات، نگینِ عشق و خرد»
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۳ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۵ جولای ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–
قصیدهٔ :« هرات، نگینِ عشق و خرد»
به نامِ آن که ز نورِ خویش دل ها را توان بخشید
به خاکِ تیرهٔ عالم فروغِ جاودان بخشید
ز مهرِ اوست که در سینه ها چراغِ وفاست
به هر دلِ خسته ز لطفِ خود امان بخشید
سلام با د به هرات ، ای دیارِ اهلِ صفا
که حق به خاکِ تو عطرِ گلِ جنان بخشید
تو شهرِ معرفتی ، شهرِعشق و شور و شعور
که نامِ پاکِ تو را دفترِ زمان بخشید
ز هر کوچهٔ تو نغمهٔ خرد بر خاست
که رودِ شعرِ تو آوازِ بی کران بخشید
ز هری رودِ تو آموخت دل طریقِ روان
که موجِ خویش به دریایِ بیکران بخشید
ز خاکِ توست که برخاست عارفانِ بزرگ
خدا به جانِ آنان نورِ آسمان بخشید
ز پیرِ هرات ، آن رهروِ طریقِ یقین
خرد به اهلِ محبت درسِ جاودان بخشید
ز جامی و ز بهزاد و اهلِ فضل و هنر
جهان ز نامِ تو رنگِ گلستان بخشید
هرات ، ای نگینِ تابانِ خراسانِ کهن
خدا به نامِ تو عزت ، شکوه و شان بخشید
امامِ فخرِ رازی ، آن حکیمِ بحرِ علوم
به اهلِ معرفت اندیشهٔ جهان بخشید
امیرِ نثر و سخن ، علیشیرِ نَوایی
به شعرِ تُرکِ خراسان شکوهِ جان بخشید
ز واعظِ کاشفی آمد نسیمِ حکمتِ ناب
که بر دلِ اهلِ معنا صفایِ بیان بخشید
استادِ مشعلِ اندیشه ، آن چراغِ هنر
به نسلِ نو نفسی گرم و بی کران بخشید
ندایِ نادیا انجمن ، چو صبحِ روشنِ عشق
به دخترانِ وطن شورِ بی امان بخشید
سخا ، ضیاءِ حقیقت ، آن استادِ سخنور
به شعرِ پاکِ هرات آفتابِ جان بخشید
فدای نغمه پرداز ، آن بلند آوازهٔ شعر
به دفترِ عشق ، صد ها گلِ نهان بخشید
بهره ، استادِ فرزانه ، آن نگارندهٔ نور
به اهلِ دانشِ ما درسِ جاودان بخشید
بشرِ هروی ، آن گوهرِ سخن پردازِ پاک
به شعرِ نابِ هرات رنگِ ارغوان بخشید
تمنا ، آن دلِ آتش زبانِ اهلِ هنر
به سینهٔ خسته امیدِ بی کران بخشید
کاظمی ، آن شاعرِ اندیشه و لطافتِ ناب
به شعرِ امروزِ ما لطفِ نو جوان بخشید
و ده ها شاعرِ دیگر ، چو اخترانِ سخن
که هر یکی به هر اتش هزار شان بخشید
قلم ز خاکِ تو برخاست چون پرندهٔ عشق
و بالِ خویش به افلاکِ داستان بخشید
نه خشتِ توست فقط خشت ، بلکه گنجِ هنر
که هر وجب ز زمینت هزار نشان بخشید
مناره های تو گویند با زبانِ سکوت
که عشق راهِ بشر سویِ بی نشان بخشید
اگر چه بادِ حوادث وزید بر پیکرت
خدا به صبرِ تو نیرویِ جاودان بخشید
شکستی و دوباره چو سرو قامت کردی
که حق به ریشهٔ تو قدرتِ استواران بخشید
هنوز در دلِ تو مشعلِ امید فروزان است
که پروردگار به شب ها چراغِ جان بخشید
ز خانه های تو آید صدایِ مهر و ادب
که علم بر دلِ فرزندانِ تو جهان بخشید
ز مادرانِ تو آموخت نسلِ نو این راز
که دانش است همان گوهرِ گران بها بخشید
ز دخترانِ تو برخاست شورِ دانایی
که فکر را به بلندایِ آسمان بخشید
نه جنگ و کینه بماند ، نه رنج و تیرگی ها
که عشق راهِ رهایی به مردمان بخشید
وطن ز همدلی آباد و روشن خواهد شد
که اتحاد به دل ها توانِ توان بخشید
بمان همیشه درخشان میانِ دفترِ عشق
که حق تو را شرفِ روزگار و جهان بخشید
فائز از مهرِ تو این قصه را به پایان برد
که هر اتش به دل ، عشقِ جاودان بخشید
خلیل الله فائز تیموری
۱۴۰۵/۴/۲۵ خورشیدی
تهران — ایران

جناب آقای فائز تیموری عزیز قلم زیبا ، طبع روان و احساس پاک تان را می ستایم ، سعادتمند و کامگار باشید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی