۲۴ ساعت

آرشیو سپتامبر, 2025

08 سپتامبر
۳دیدگاه

حیرانی

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

حیرانی

 

و تو آن صدایی

که در قله های فکرم

چه آزاد جهیدی

چه باشکوه رقصیدی

و چه پر توان سرودی

 

و امروز

تو آن صدایی

که فرسنگ ها

از من دوری

و در واژه جدایی

در جولانی

 

هنوز دوست میدارمت

و هنوز

در شاخه های فکرم

حیرانی

حیرانی…

 

هما طرزی

نیویورک

۱۴ فبروری ۲۰۲۵

 

 

Astonishment

And you are that voice

That jumped freely in the peaks of my mind

How magnificently you danced

And how powerfully you sang

And today

You are that voice

That is miles away from me

And in the word separation

In the Golan

I still love you

And still

In the branches of my mind

You are wondering

Wondering

Wonder…

Homa Tarzi

New York

February 14, 2025

08 سپتامبر
۳دیدگاه

شیدای من

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شیدای من

نازنینا   دلبر    بى       چون    من

نقش تو  در خامه ى   موزون من

از   الفبایت      سواد      آموختم

از تو باشد سرخط و مضمون من

روح را صیقل  تویى  جان را قرار

هم     تجلّاى    رخ   گلگون   من

رگ رگم را جمله در جریان تویى

تپ تپ   قلبم  صفاى   خون  من

تا   دم    آخر   بود   شیداى   تو

این   دل   بیچاره   و  مفتون من

در حضورت گشته مالامالِ عشق 

این سر سرگشته و مجنون من

تا تو هستى نیست فکرِ روزگار 

اى تو فردا و دى  و   اکنون من

شیبا رحیمی

08 سپتامبر
۳دیدگاه

عـزیـزانـم

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

عـزیـزانـم

 عــزیـزانــم ، وطـن زار و  زبــون  است

زظـلم ظـالـمان،غــرقــه بـخــون است

هــــزاران عــالـم و  خـــادم بـکـــشـور

فراری  هر طرف در خاک وخون است

………………

ز دســت بـیـخــدایـان  ، مـلک ایــران

 بملیــونـهـا پـنـاه جــو،طـرد، زایــران

یزیـد   بست  آب   ،   بر اولاد   پیامبر

و اخلافش قطع نان بر دوستان حیدر

……………….

چه گویـم   بر وطن  ،از  قهـر  طبیعت

به هرسو،سیل وطوفان بی عطوفت

زشــرّ طــالــبـان  و جــمـلــه  یــا ران

 خـدایا  حفـظ  نما ، ملکم  ز شفـقت 

……………..

نموده     زلزله      بی حد    خرابی

کنـر    گردیـده     نزدیک    تـبـاهـی

هزاران   گشته    مدفون    زیر آوار

به   مظلومان   بکن لطف  یا الهی

………………

خداوندا!   نما   از   لطف  و   رحمت

بـه مـلک بی سرِمـا، ایـن عطـوفـت

زشــرِّ ایـن حـوادث  خــود  نگـهـدار

همـه بیـچـاره مـلت را، زشـفــقــت

 …………………

یزیدان چون  نظر بر  بیـچارگان  کرد

هـمــه اسـلام پـنهـانـش عـیــان کرد

نـه تـرسی از خــدا  و  روز مـحـشر

همه خشک و ترش،ازمرزروان کرد

……………..

خدا یا !  از سر  لطفـت،  نظر کن

شب تاریک   افغان  را  سحر کن

رسانی”حیدری” روزی به میهن

به مظلومانِ کنر، رحمت ثمر کن

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۸ سپتامبر ۲۰۲۵

سیدنی – آسترالیا

08 سپتامبر
۱ دیدگاه

در سوگ کنر

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

در سوگ کنر

از زمین لرزه کنر  هر   روز   کشد   آه  از نهاد

آنکه انسان است زاین حالت بود غمگین زیاد

زین حوادث خانه ها  ویران شد  و  مردم تلف

مرد نشد تنها تلف ، هم زن و هم طفلان زیاد

یک طرف مادر پدر  سرگشته می جوید پسر

یک طرف از زخم چرکین  طفل  نالد از فساد

طفل نوزادی بخاک افتاده  با  جسم  ضعیف

وای   بر  احوال   این   طفل     یتیم    نامراد

با چنین درمانده گی  یارب نگردد کس دچار

زنده ‌گی گر سخت باشد این تحمل بس زیاد

من چی بنویسم دگر از درد و رنج هم‌وطن 

با چنین درمانده ‌گی گویم به دنیا کس مباد!

گوش ها شد کر مگر دولت ز غفلت خفته است

کیست پرسد درد مردم یا که باشد عدل و داد

بعد ازین هر روزه درد و رنج و شب های دراز

بهترین ایام شادی  ها   نصیب   جمله باد!

محمد اسحاق ثنا

ونکوور – کانادا

۷ سپتمبر ۲۰۲۵

08 سپتامبر
۱ دیدگاه

گفتگویی با محترم نوید الله محرابی (صافی) شاعر نکته سنج مقیم کابل

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

در ادامهِ گفتگو  با همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

اینک صحبتی داریم با محترم 

 نویدالله محرابی (صافی)

شاعر مقیم کابل

که خدمت خوانندگان

محترم پیشکش میگردد.

پرسش :

 جناب آقای محرابی گرامی با سپاس و امتنان از همکاری های قلمی شما میخواهم در نخست خود را برای خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت معرفی نموده ، بفرمایید اگر ازدواج کردید، صاحب چند فرزند میباشید ؟

پاسخ :

درود بر شما، با تقدیم احترامات مخلصانه به همه، از محضر شما تشکر و قدردانی نموده، مفتخرم که در همچون برنامۀ ادبی-هنری قرار دارم و سپاسمندم که برای بنده وقت دادید تا ایراد سخن نمایم.

نویدالله هستم محرابی صافی تخلص می‌نمایم، در سال ۱۳۷۵ در شهر زیبای کابل در خانوادهء که همیشه باعث افتخار من بوده متولد شدم، تحصیلات ابتدایی ام را در زادگاهم تکمیل نموده و بعداً جهت اخذ کارشناسی راهی دانشگاه کابل ، دانشکدۀ کشاورزی شدم و بعد از فارغ التحصیلی ام از دانشگاه در برنامه ستاژ اداری راه یافتم.

 تقدیر الهی این است که تا هنوز ازدواج نکرده ام و مجرد هستم.

پرسش :

لطف نموده در مورد کار و فعالیت های قبلی تان در افغانستان قدری روشنی بیاندازید و همچنین بفرمایید در حال حاضر مصروف چه فعالیت ها می باشید؟

پاسخ :

فعالیت هایم در افغانستان همواره با فراز و نشیب همراه بوده، در جریان مکتب در برنامه طفل به طفل پروژه save the children UK نیز فعالیت داشتم بعد از آن که از مکتب فارغ شدم در انستیتوت تعلیمات تخنیکی و مسلکی ادامه تحصیل دادم و بعد از آن قسمی که قبلاً عرض کردم راهی دانشگاه شدم در پهلوی آن در بخش آموزش و پرورش، نویسندگی، مطالعه و نوشتن شعر نیز فعالیت داشتم، بعد از فارغ شدن از دانشگاه و تکمیل برنامه ستاژ مدتی را بیکار بودم و مصروف کارهای شخصی، تا جایی که بعضی اوقات کارگری دربخش های مختلف نیز انجام می دادم، روی هم رفته تقدیر به این شد سفری به کشور دوست ایران داشته باشم.

 ضمن اینکه مصروف کار بودم موفق شدم اولین مجموعۀ شعری ام را تحت عنوان (بحر احساس) به نشر برسانم، خوب بعد از بازگشت به کشور و سپری نمودن دوره های مختلف موفق شدم به حیث استاد ارتقاء ظرفیت در حوزه اداری و مدیریتی در یکی از انستیتوت های کشور گماشته شوم… و ناگفته نباید گذاشت از دوران کودکی و نو جوانی علاقه زیادی به شعر و نویسندگی داشتم که این علاقه به مرور زمان بیشتر می شد تا اینکه تصمیم گرفتم به طور درست بیاموزم و در این عرصه پژوهشم را آغاز کردم، از مطالعه کتاب های ادبی شروع و تا سرودن شعر ادامه دادم .

دیری نگذشته بود که کاوش را در حوزه ادبیات و شناخت شعرا و آثار ارزشمند آن بزرگان آغاز کردم، که این روند از مطالعه شاعر آیینه ها(اشعار بیدل صاحب) اثر جناب دکتر کدکنی شروع شد، به همین منوال دو جلد نقد ادبی دکتر زرین کوب، دکتر فضیلت و سایر مطالعات ارزشمند را انجام دادم که این ها باعث شد بیشتر علاقه مند به شعر و نوشتن شوم.

پرسش :

علت ترک وطن و پیوستن به خیل مهاجرین چه بوده و در کدام سال ناگزیر به ترک وطن شدید و در حال حاضر در کدام شهر زندگی می کنید؟

پاسخ :

علت ترک وطن بیکاری و مشکلاتی بود که در سال ۱۳۹۹ رفتم ایران، ولی رضای پروردگار این بود تا دوباره برگردم ، چنانچه سر انجام در آواخر ۱۴۰۰ دوباره برگشتم که فعلاً در وطن، شهر کابل زندگی می کنم.

پرسش :

در مورد سرودن شعر میخواهم بدانم که از کدام سال به سرودن آغاز نمودید و در کدام قالب های شعری می سرایید؟

پاسخ :

از نظر من شعر را نمی توان با هیچ نوشتۀ مقایسه کرد، چون شعر مستقیماً از عمق وجود نشأت می گیرد، در دل شاعر از بدو تولد طور خدادادی بذر کاشته می شود که به مرور این بذر جوانه زده و رشد می کند و سر انجام شاخ و برگ داده به درخت تنومندی تبدیل می گردد، علاقه من به شعر همیشه بوده، ولی سرودن را به شکل نسبتاً درست هنگامی که محصل بودم آغاز کردم که در قالب های مختلف شعری از جمله تک بیتی، رباعی، دوبیتی، چهارپاره، ترکیب بند، ترجیح بند، مثنوی، مخمس، مسدس، طنز گاهی و بیشتر غزل، می سرایم.

پرسش :

آیا به جز از سرودن شعر درکار های فرهنگی و اجتماعی دیگر در شهر محل سکونت تان فعالیت دارید یا خیر؟

پاسخ :

بلی به جز سرودن شعر در بخش، نویسندگی مقالات و داستان ها و همچنان در بخش آموزش در زمینه عروض، فن بیان، برنامه های هنری و بعضاً محافل ادبی فعالیت دارم.

پرسش :

شعر را چگونه تعریف میکنید و به نظر شما شاعر خوب کیست و از چه خصوصیاتی میتواند برخوردار باشید؟

پاسخ :

به بیان ساده و جامع شعر کلامی است موزون و مقفی که دارای معنی باشد، از نظر من شعر جرقۀ است که از سکوت به وجود می آید، یعنی وقتی ارتباط ذهن با قلب در وجود شاعر صورت می گیرد باعث خلق شعر می شود. از نظر من شاعر پیام آور ظرافت ها و زیبایی های است که دیگران قادر به دیدن و درک آن نمی باشد، بناً وقتی میگیم شاعر یعنی ذاتاً خوب است، اما یک باریکی وجود دارد که آن محیط و ماحولی است که شاعر در آن زیست دارد تاثیر این محیط می تواند مثبت یا منفی باشد، بنابر این شاعر را گاهی میتواند بد بسازد، ولی از لحاظ فطری و ذاتی شاعر خوب است و شاعر خوب کسی است که آنچه در وجودش نهفته است را با تلاش خویش جلایش دهد یعنی شاعر خوب باید حداقل با مهارت های دستور زبان، جامعه شناسی، روانشانسی و اصول اخلاقی آشنایی کامل داشته باشد و از مهارت های آن برخوردار باشد.

پرسش :

اشعار کدام شاعران را بیشتر می پسندید؟

پاسخ :

تمام شاعران را دوست دارم، ولی بیشتر علاقه مند اشعار بیدل صاحب هستم، اما اشعار شاعران چون مولانا، حافظ، صائب، عشقری، قهار عاصی، فاضل نظری و… را می پسندم و همیشه می خوانم.

پرسش :

نظر تان در مورد سایت ۲۴ ساعت چیست و از کدام سال به همکاری آغاز نمودید:

پاسخ :

سایت ۲۴ ساعت تنها یک سایت نیست، این یک گنجینۀ است که همه روزه در ارزش آن اضافه می شود. وقتی زیادی نمی شود که من با سایت ۲۴ ساعت همکار هستم، ولی در این مدت کم هم می توانم به صراحت بیان کنم که یک سایت ادبی و هنری ارزشمندی است و من بابت همه چه، از تمام مسئولین سایت ۲۴ ساعت تشکر نموده و از رب العالمین توفیق و توانایی بیشتر را برای شان خواهانم.

پرسش :

برای جوانان هموطن ما که در دیار غربت زندگی می کنند چه توصیه ها ی دارید؟

پاسخ :

متاسفانه کشور ما دچار مشکلات زیادی گردیده که تا حال با آن دست و پنجه نرم می کند، خواست من از تمام هموطنان مان که در هر گوشۀ این کره خاکی زندگی می کنند این است که هیچگاهی وطن را فراموش نکنند چون حتی یک آرزوی خوب و یک دعا هم گاهی می تواند کارساز باشد. توصیه من برای جوانان که بیرون از کشور هستند این است که همواره تلاش کنید قدم های کوچک، ولی متوالی برای موفقیت و دست پیدا کردن به آرمان ها و اهداف تان، بردارید و این یک رسالت است که شما باید مردم و کشور مان را به بهترین شکل با کارهای مثبت و رفتار درست تان به معرفی بگیرید.

پرسش :

در پایان اگر پیام و یا مطلبی است که نپرسیده باشم لطف نموده بیان کنید.

پاسخ :

خیلی متشکرم از اینکه وقت گذاشتید، ممنون محبت تان، خوب تمام سوالات را دوستانه و بی آلایش جواب دادم اگر کدام کمی و کاستی صورت گرفته باشد بگذارید پای ناتوانی من و از خداوند می خواهم برای من، شما و تمام مردم شریف ما رحمت خویش را ارزانی بدارد. پیام آخر من برای خوانندگان این است که بیاییم کدورت ها را کنار بگذاریم، از تعصب و امراض مهلک نظیر آن دوری کنیم، همدیگر را بپذیریم و دست در دست هم دهیم تا اولاً خود را و ثانیاً وطن خویش را آباد بسازیم تا دیگر هیچ کسی مجبور به ترک خانه و کاشانه خویش نشود.

بشیر هروی :

جناب محرابی صافی گرامی از اینکه به سؤالاتم پاسخ دادید از شما تشکر و قدردانی نموده ، سرافرازی و کامگاری تان را تمنا دارم.

محرابی صافی :

مخلصم، از شما هم تشکر می نمایم ،  واقعاً افتخار بخشیدید. سبز بمانید، یا حق.

 

           

08 سپتامبر
۳دیدگاه

یغما

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یغما

قصه‌ی  ما  زیر  ماه  آتش  گرفت

ریشه‌ی  ما  بی‌پناه  آتش  گرفت

 مشکل   ما  دشمن   بیرون نبود

 خانه‌ی  ما  از  نگاه  آتش گرفت

خود به خود ما خویش را آتش زدیم

جان ما  با درد  و آه  آتش گرفت

از زمین و آسمان باروت   ریخت

هرچه داشتیم گاه گاه آتش گرفت

قوم ما از خویش ترسید ای دریغ

راستی  در قتلگاه  آتش  گرفت

پارسی  را ناگه   جرم  پنداشتند

چون حقیقت بین راه آتش گرفت

نغمه ی حافظ که شورِ زندگیست

از جفا با  سوز و  آه آتش گرفت

آنچه تاریخ  از وفا  بنوشته  بود

حاکمان کردند  گناه  آتش گرفت

عزتِ  میهن  به   یغما   برده اند

چون عدالت شد تباه آتش گرفت

بس فروختند کشورِما را به هیچ

راه  و  رسم انتباه  آتش  گرفت

آرزوی   مردمان    برباد   گشت

( طیبه)  بنگر رفاه  آتش گرفت  

طیبه احسان حیدری

سیدنی – استرالیا

هفتم سپتامبر ۲۰۲۵

07 سپتامبر
۱ دیدگاه

طلوعِ نور

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۱۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

طلوعِ نور

 در انتهای این شبِ تاریک و پر ز غم

 در انتظارِ صبحدمی با طلوعِ نور

 ارام و بی‌صدا اینجا نشسته ام

 تنها نشسته ام

 چشمانِ من براهِ تو در حسرت و امید

شاید دوباره باز

 آن پنجهّ طلایی خورشید تابناک

 دستی کشد ز مهر

 بر روی گیسوانِ پریشان و در همم

یا با نوازشی

 بر گونه های شبزدهُ سرد و خسته ام

 وان قطره های اشک

 ارام و بی صدا

 لغزد زروی شوق ، ریزد بپای تو

 در انتظارِ نور

 در آرزوی آمدن ات از دیاری دور

 اینجا نشسته ام تنها نشسته ام.

مریم نوروززاده هروی

بیستم نوامبر ۲۰۲۴

از مجموعهُ”پاییز

هلند

07 سپتامبر
۱ دیدگاه

نور دیده

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۱۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

نور دیده

 به حالم گریه کن ای دل که امشب

 کنارم    طفلکی     تنها    نشسته

 ز درد  و   رنج غم   های    درونش

دل   او  از   همه   دنیا     شکسته

 بگوید   درد   دل   تنهایی    با من

 برویش   کس   غبار   غم    ندیده

 ز درد و اندوه  و  طوفان   در شب

 دل  غمگین   او    کنجی   خزیده

 گرسنه   اشکمش  پا  ها برهنه

 یخن  را  دیده ام تا   ناف   دریده

 بگوید  درد  خود را   شب به الله

 به این امید که آنرا  حق شنیده

 بدیدم من ” امان”  اطفال بسیار

 که بودند هر کدام چون نور دیده

 امان‌ قناویزی

07 سپتامبر
۲دیدگاه

هنوز بهر شکستن هزار پیوندیم

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۱۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

 

هنوز بهر شکستن هزار پیوندیم

هنوز   زنده ایم  و تا  هنوز   می خندیم

هنوز درب غم و رنج و غصه می بندیم 

هنوز  بارگه ای   عشق  را  سپهداریم 

هنوز  بهر تب   و   تاب  فضل   دلبندیم

هنوز جنت  ما نقش  پای  دلدار  است 

هنوز  هاویه   را   بی  دلیل  اسپندیم

هنوز    شاهرهی  دلبری  بنا  سازیم 

هنوز   بهر شکستن   هزار     پیوندیم 

هنوز ذائقه ای ما  ذلیل تلخی نیست

هنوز از شکر شعر، شهد و گل قندیم

هنوز گرچه که یک قرن  شد ز آزادی 

هنوز بی سبب از هر طریق دربندیم

هنوز محمودیم و آفتاب مان سرخ است 

هنوز در بر عشاق خویش خرسندیم 

——————————‐–‐——-

یکشنبه ۱۶ سنبله ۱۳۹۹ خورشیدی 

که برابر میشود به ۰۶ سپتامبر ۲۰۲۰ ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور 

06 سپتامبر
۵دیدگاه

کرام‌الکاتبین

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۱۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

کرام‌الکاتبین

خدا،     اللهِ    ربِّ   العالمین  است

خدای آسمان و خاک و دین است  

خدای  باد  و  آب  و  خاک و  آتش

که بر هر ذره‌اش حکمت‌نگین است

خدای ناسوت و جبروت و لاهوت  

که بر  هر  آفرینش  آفرین است  

خدای کهکشان  و  مهر  و  انجم 

فراز عرش، نورش در کمین است

خدای مور و مار و مرغ و ماهی 

که در جانِ جهان، جوهرنشین است

نه محتاج عبادت  های  ما اوست 

که بی ماهم جهانش  آفرین است

خدای  ترک   و   عجم  و  فرنگی 

که بر هر قوم، لطفش همنشین است

خدای   عفو  ،    ربِّ    مهربانی

که رحمت را به دل‌ها راهبین است  

صبور و  صالح  و  پاینده   باشد 

که دور از خشم و کین و  آتشین است

حسابِ خلق با او روشن و راست

نویسنده، کرام‌الکاتبین است  

مکن مکر و مپیچ  اندر  فریبی 

که او بیناست و دانا، بهترین است  

خدای بیت و کعبه، هر دو پاک است

زمین از نورشان، بیت‌الامین است

خدا خلّاقِ کونین و  همه چیز 

به دل، ایمان من، کوه‌ِ متین است

 ولی هر دل که با یادش بتابد 

زظلمت تا ابد دور از غمین است 

بشیر! ای مرد حق، پا در رهش دار

وجودش در نهان، لیکن یقین است

بشیر شیرین سخن

06 سپتامبر
۱ دیدگاه

خمستان وجود

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۱۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خمستان وجود

کمینه  کمترینم ،  در خمستانِ   وجود  خود

ندارم توشهء   بهتر ،  ز بهر  آن سجودِ خود

دلیلِ من دلیل است او، خلیلِ من خلیل است او

جمالش مظهرِ نور و ، جلیل است جلوه بودِ خود

سرودِ من  درودِ  من  ، قیامِ  من  قعودِ من

سرشتِ بندگی برمن، گره زد تاروپودِ خود

همه جن وهمه انسان، ثنا گوخلق شده یکسان

پرستش گرکند یزدان سعادت هست وبودِ خود

بَرَد عجزِخودش زرغون، به نزدِ کبریا مطلق

نویسد وصفِ ذاتِ حق، به ناله در سرودِ خود

الحاج محمد ابراهیم زرغون

ششم سپتمبر ۲۰۲۵

06 سپتامبر
۱ دیدگاه

خلیل آتش عشقم  

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۱۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خلیل آتش عشقم

ازان روزی  که من یار تو گشتم

اسیر   صبح    دیدار   تو  گشتم

برای   دیدن   حسن   و‌  جمالت

گلی  در  بین  گلزار   تو  گشتم

درین پیرانه سالی ای دل افروز

گدای   کنج    بازار    تو   گشتم

ترا    دیدم      میان     خوبرویان

غریق  موج  رخسار  تو  گشتم

دلم  بردی  سپید   نازک   اندام

که من دلداده  دلدار  تو  گشتم

چو دیدم چشم  مست آتشینت

گرفتار    و   گرفتار   تو   گشتم

چنان مستم نمودی ازدل وجان

خریدار   و   خریدار   تو   گشتم

رسید پیغام عشقت دلبری من

غلام   خاص  دربار   تو   گشتم

تو شهنازم شدی ای یارسرمست

خمار  گنج   اسرار   تو   گشتم

چو‌   بوسیدم   لب   ناز  آفرینت

گلاب   لعل    گلنار   تو   گشتم

خلیل آتش  عشقم  چو  واعظ

عبیر   مشک   عطار  تو‌ گشتم

ملا عبدالواحد واعظی

۲۱ جولای ۲۰۲۵

06 سپتامبر
۱ دیدگاه

نکهت گیسو

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۱۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

  • نکهت گیسو

نه من چو ماه  نوین مایلم  به  ابرویش

که آفتاب چو من  سر نهد  به  زانویش

هزار  سرو  سهی سر نهند در قدمش

اگر  به   باغ  کند  جلوه   قد  دلجویش

دل  فسرده  عاشق   سرور  می یابد

ز  لطف  یار  اگر  افکند   نگه  سویش

هوا ز  نگهت   مشک   عبیر  گردد  پر

اگر به باغ  کند شانه  تار   گیسویش

هزار بار  مرا  گر  ز  پیش  خود   راند

برای دیدنش  آیم   دوباره   در کویش

ثنا سپاس  گزاری  کنم  ز  قاصد من 

اگر پیام مرا  می برد  دمی  سویش

محمد اسحاق «ثنا»

ونکوور ، کانادا

۴ سپتمبر ۲۰۲۵

 

05 سپتامبر
۱ دیدگاه

جنگل دیوار

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۱۴ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۵ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

جنگل دیوار ….

نقبی با تیشه ی شعور بزن ، تا ز تاریکی  ات گذر بکنی

سر بدر کن ز گور این تاریخ، تا به امروز خود سفر بکنی

آسمان ابر های تیزآبی است، رود ها  مرده تر ز کوه هستند

چشمه ی عشق را بجوشان تا، حلق رویا*ی  تشنه تر بکنی

در سر و سینه باز می روید، رنگ در رنگ  جنگل  دیوار

تبر آفتاب گیر به  دست ، تا همه را  گشوده   در بکنی

داستانی ز جنس شب باشد ، قصه خواب  بخش این تاریخ

دفتر سرخی از طلوع بگشا ، قصه ی تازه تا که سر بکنی

راه با راهیان نشد همراه، راهیان گمره اند و ره گم ره

راه صبح نرفته یاب که تا، آشتی  راه  و رهگذر  بکنی

آسمان در غروب و نسل غریب، غرب را شرق نور پندارد

مشت زن بر نقاره**ی خورشید، تا که این بی خبر، خبر بکنی

خانه را خزه ها و خار گرفت، آستین  را دوباره بالا زن

نتوان ریشه اش برید مگر، عشق را دسته ی تبر بکنی

آسمان را نهادی بر دوش ات، اطلس*** آسمان به دوش عشق!

آسمان ها ترا   نمی بخشد ،  اگر از  بار آن  حذر بکنی

گرچه میچرخد این زمین بی مهر، آفتابی ز عشق خواهد خاست

نسل فردا دوباره می روید، باور آن صبح را اگر بکنی

فاروق فارانی

                                                                                                                                                                                             اگست ۲۰۲۵                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           

* انسان ها با رویاهای بزرگ می توانند در جهت آزادی و سازندگی گام بگذارند.

برای همین است که دشمنان بشریت ، ترقی و عدالت ، انسان های جامعه ما را می کوشند ، به نشخوار تاریخ سوق دهند، تا رویا های شان را برای فردا، استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی از آن ها بدزدند.

** نقاره ( در زبان عامیانه نغاره)، ظرف سفالی دایره گونه بود که با نواختن آن مردم را در گذشته برای شنیدن اخبار مهم جلب می کردند.

در کابل حتی در قرن بیستم نیز «نغاره خانه» وجود داشت.

*** در اساطیر یونان باستان، اطلس یکی از تیتان‌ها(نژادی از ایزدان نیرومند و فناناپذیر ) بود که به عنوان مجازات شکست در جنگ با المپیایی‌ها، محکوم شد تا آسمان‌ها را بر دوش‌ اش حمل کند. اطلس به خاطر حمل بار سنگین و مسئولیتش در نگهداری آسمان‌ها شناخته می‌شود و نماد پایداری و تحمل است.

 

 

05 سپتامبر
۵دیدگاه

گفتگویی با محترمه میترا وصال شاعر مقیم لندن

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۱۴ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۵ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

 

در ادامهِ گفتگو  با همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

اینک صحبتی داریم با محترمه

 میترا وصال

شاعر مقیم لندن

که خدمت خوانندگان

محترم پیشکش میگردد.

 

پرسش :

بانو وصال گرامی با سپاس و امتنان از همکاری های قلمی شما میخواهم در نخست خود را برای خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت معرفی نموده ، بفرمایید صاحب چند فرزند میباشید ؟

پاسخ :

پیش از آن ‌که به پاسخ پرسش شما بپردازم، بر خود لازم می‌دانم مراتب سپاسگزاری عمیق و صمیمانۀ خویش را از جناب محترم مهدی بشیر مؤسس و جناب  شما محترم« بشیر هروی»،سرپرست ارجمند سایت وزین ۲۴ ساعت، و نیز سایر همکاران گران ‌قدر تان ابراز دارم؛ بزرگوارانی که همواره با تلاش‌های پیگیر و ارزشمند خویش در پاسداشت و اعتلای فرهنگ، تمدن و زبان فارسی همت می‌گمارید. به‌ویژه حمایت شایستۀ تان از بانوان قلم ‌به ‌دست، مایۀ فخر و مباهات جامعۀ فرهنگی ماست.

اینجانب، میترا وصال ، متولد سال ۱۹۷۸ میلادی در منطقۀ کارته‌ سه شهر کابل بوده و به فضل پروردگار، مادر دو فرزند، یک دختر و یک پسر، می‌باشم.

پرسش :

لطف نموده در مورد کار و فعالیت های قبلی تان در افغانستان روشنی بیاندازید و همچنین بفرمایید در حال حاضر مصروف چه فعالیت ها می باشید؟

پاسخ :

من از لیسۀ عالی رابعه بلخی با درجۀ عالی فارغ‌التحصیل گردیده و در دوران تحصیل، افتخار عضویت در کانون ادبی و نیز تیم بسکتبال آن لیسه را داشته‌ام. پس از فراغت، به سبب اوضاع نابسامان و ناامنی‌های پی‌درپی در شهر کابل و جنگ‌های داخلی میان مجاهدین، ناگزیر همراه با خانواده ترک دیار نموده و راهی مهاجرت به شهر پشاور در کشور پاکستان شدیم.

در حال حاضر،

 ساکن شهر لندن در انگلستان بوده و به تدریس در یکی از مکاتب خصوصی این شهر اشتغال دارم

پرسش :

علت ترک وطن و پیوستن به خیل مهاجرین چه بوده و در کدام سال ناگزیر به ترک وطن شدید و در حال حاضر در کدام شهر زندگی می کنید؟

پاسخ :

به دلیل جنگ‌ های خانمان ‌سوز داخلی میان سران مجاهدین بر سر قدرت و شرایط نهایت نا امن در سال ۱۹۹۴ ناچار با خانواده مجبور شدیم به پشاور پاکستان مهاجرت کنیم و پس از پنج سال، دوباره راهی لندن شدیم و تا فعلا” با خانواده در لندن زندگی می‌کنیم

پرسش :

در مورد سرودن شعر میخواهم بدانم که از کدام سال به سرودن آغاز نمودید و در کدام قالب های شعری می سرایید؟

پاسخ :

بی‌هیچ تردیدی، در نخستین سال‌های مهاجرت به پاکستان، زمانی که با تمام وجود، غربت و حقارت زیستن در سرزمین بیگانه را احساس کردم، به سرودن دوبیتی پرداختم و اندک‌اندک قلم به غزل سپردم. سروده‌هایم همه رنگ و بوی تصوف و عرفان داشت و آمیخته با ناله‌های جانسوز دوری از وطن بود. اما دریغا که در مهاجرت دوم، آن ‌گاه که ناگزیر و به‌گونه‌ای غیرقانونی رهسپار انگلستان شدم، تمامی مجموعه ی از خامه ها ، مقالات ، راپورتاژها ، داستان های کوتاه … را از دست دادم

پرسش :

لطف نموده بفرمایید تا به حال چند اثر شما به چاپ رسیده ، نام گرفته بفرمایید  خوانندگان عزیز ما از چه طریقی میتوانند آنها را بدست بیاورند؟

پاسخ :

آثار قلمی من بیشتر در رسانه‌ها و پایگاه‌های اینترنتی انتشار یافته و دکلمه و ترجمه شده است ، اما تاکنون نخواسته ام که مجموعه‌ای را به زیور چاپ بیارایم ، بارها از استادان گران ‌قدر و ارجمند پیشنهادهایی مبنی بر نشر آثارم دریافت کرده‌ام که مایه‌ی بسی افتخار است. با این همه، اندیشه‌ی من فراتر از صرف شاعر بودن است چراکه هدف اصلی‌ام از نوشتن، مبارزه با نابرابری، اسارت، خشونت و در کل، ستیز با جعل و جهل در سر زمین اشغال شده من افغانستان / خراسان است.

پرسش :

آیا به جز از سرودن شعر درکار های فرهنگی و اجتماعی دیگر در شهر محل سکونت تان فعالیت دارید یا خیر؟

پاسخ :

«اینجانب یکی از اعضای کانون همیاری پارسی‌زبانان مقیم لندن بوده‌ام و آغاز دوبارۀ حضور و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی‌ام از همان‌جا رقم خورده است.

پرسش :

شعر را چگونه تعریف میکنید و به نظر شما شاعر خوب کیست و از چه خصوصیاتی میتواند برخوردار باشید؟

پاسخ :

 به باور من شعر، تجلی حقیقت در جامۀ کلمه یا واژه است ، لحظه‌ای‌ست که اندیشه و احساس در آغوش هم قرار می‌گیرند و راز ناپیدای هستی به زبان بیان درمی‌آید. شاعر خوب کسی‌ست که صادقانه می‌بیند و می‌گوید، تخیلش بال پرواز می‌بخشد و اندیشه‌اش ریشه در معنا دارد. او با فروتنی و دغدغه‌ی حقیقت، کلمات را نه برای نمایش، که برای روشنی‌بخشی دل‌ها به کار می‌گیرد.

پرسش :-

اشعار کدام شاعران را بیشتر می پسندید؟

پاسخ :

من در دامان اشعار و آثار پیر تکسار ، جناب پرتو نادری پرورش یافتم و همچنین از سروده‌های بزرگانی چون زنده‌یاد واصف باختری، زنده‌یاد حمیرا نکهت دستگیرزاده، بانو بهار سعید، بانو راحله یار، و نیز از شاهکارهای جاودانه‌ی احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی و شماری دیگر از سخن‌سرایان سترگ، بهره‌ها برده و توشه‌های اندوخته‌ام.

پرسش :

نظر تان در مورد سایت ۲۴ ساعت چیست و از کدام سال به همکاری آغاز نمودید:

پاسخ :

سایت ۲۴، یگانه چراغ روشن برای بانوان سخنسراست ، جایی که صداهای پرتوان زنان در آغوش ادب و فرهنگ پرورده می‌شوند. این سایت، با تلاش سخت‌کوشانه و پشتکار بی‌وقفه، نه تنها از حقوق و جایگاه بانوان سخن می‌گوید، بلکه پاسدار زبان و فرهنگ ناب پارسی است؛ پلی میان اصالت و نوآوری، میان گذشته و امروز، جایی که هر واژه با عشق و هر مقاله با شعور نوشته می‌شود و هر بازدیدکننده، قدم در دنیای خرد و زیبایی می‌گذارد. ۲۴ساعت، مظهر همدلی، دانش و پایمردی در مسیر ارتقای فرهنگ و هنر زنان سخنسرا است.

و همچنان در مورد بخش دوم پرسش شما دقیقا” به خاطر ندارم که کدام سال به همکاری با این سایت وزین آغاز کردم ، فکر کنم بیش و کم چهار ، پنج سالی میشود.

پرسش :

برای جوانان هموطن ما که در دیار غربت زندگی می کنند چه توصیه ها ی دارید؟

پاسخ :

« ز گهواره تا گور دانش بجوی »

پرسش :

در پایان اگر پیام و یا مطلبی است که نپرسیده باشم لطف نموده بیان کنید.

پاسخ :

پیام نهایی من اینست :

بیایید در جهانی زندگی کنیم که هر صدا

شنیده شود، هر دل آزاد باشد و هر انسان با همه تفاوت‌هایش در برابر دیگری برابر باشد. امید، همدلی و عشق مرز نمی‌شناسند ، آنها پل‌هایی هستند که ما را به هم نزدیک می‌کنند و روشنایی را در تاریک‌ترین لحظات به جهان هدیه می‌دهند.

با دست در دست هم،

می‌توانیم جهانی بسازیم که آزادی و برابری در آن نه یک آرزو، که حقیقتی زنده باشد .

همچنان از شما تشکر و قدردانی نموده که به من وقت دادید تا لحظه ی در کنار سایت غنامند ۲۴ ساعت باشم.

با حرمت میترا وصال

 

بشیر هروی :

بانو وصال گرانقدر از اینکه به سؤالاتم پاسخ دادید از لطف  شما تشکر و قدردانی نموده ، سعادتمندی و سرافرازی تان را تمنا دارم.

04 سپتامبر
۳دیدگاه

در سوگ بناهای تاریخی کشور 

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه ۱۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۴ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار – شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی

 

در سوگ بناهای

 تاریخی کشور 

هر چه  بناهیکه بود اندر   وطن 

یا   ز   مینار   های  بدیع    کهن 

آبده های  رفته  سر  به   فلک

مظهر زیبایی  و تهذیب   و  فن 

آجر و  هر خشت  و  ایوان  آن 

گفتی ز ادوار  گذشته  سخن 

هیچکسی زار و خرابش  نکرد 

جنگ عمومی  و یا تن  به  تن 

چون بوطن  بر سر قدرت   رسید 

قاتل  و   تاراجگر  و     راهزن 

سخت به توپ  و بم  و    راکت زدند 

گشت پر از  داغ  و   شکست  و شکن 

هیچ یک  آباد  و  باقی   نماند 

گشت ز  سفاکی  شان   ریشه کن

صابر هروی

راولپندی پاکستان 

حوت ۱۳۷۶

04 سپتامبر
۳دیدگاه

ساحل

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه ۱۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۴ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

ساحل

 

 چون ساحل تشنه

به امید موجی

در اقیانوس چشمانت

پیوسته سرگردانم

 

و در آبی ترین روز ها

و پر ستاره ترین شب ها

هنوز

بهترین منی

 

ای جدا شده

و بر خاسته از وجود من

تا بی انتها

 

بگذار دمی

به تو بپیوندم

و زیستن را

در سر زمین مهرآغوشت

لمس کنم

 

هما طرزی

نیویورک

 ۴ می ۲۰۲۵

 

 

Beach

 

Like a thirsty beach

I keep wandering

in the hope of a wave

in the ocean of your eyes

 

And in the bluest days

And the starriest nights

You are still the best of me

 

You are separated

And have risen from my being

Until infinity

 

Let me

join you for a breath

And touch living

On the earth of your embrace

 

Homa Tarzi

New York

May 4, 2025

03 سپتامبر
۱ دیدگاه

پیمان قلم

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه ۱۲ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

پیمان قلم

 بغیر  از   علم   چیزی  معتبر  نیست

 دگر راهی به پیشرفت  بشر نیست

 قلم   چون   تیغِ  تیزِ  شمشیرِ  بُرّان

 از این  ابزار ،  تیغی   تیزتر    نیست

 چراغِ   راه  انسان  در  ظلام  است

 که نوری بهتر از این جلوه‌گر نیست

 نه آهن، نه طلا؛ علم و کلام است

 زمین را جز قلم، فتح و ظفر نیست

 نه  زورِ  بازوان ،  نه تخت  و لشکر

 به از امرِ قلم، حرکت به‌سر نیست

 ز  سطرِ  ساده ،  صد  معنا   درآید

 کلامِ حق، به‌غیر از حق، اثر نیست

 در آن شهری که دانش تاج‌دار است

 گدای مال و  ثروت   را گذر نیست

چو  جهل  آید ، کند  ویرانه‌ی شهر

 که مردم را ز بینش مفتخر نیست

 به راه عقل، اگر یک  گام   باشی

 به هر طوفان، نیازی بر خطر نیست

 کسی   کو  با  قلم   پیمان   ببندد

 اسیرِ ظلمِ شب‌های سَقَر نیست

 بشیر! با علم و تدبیر، در عمل باش

 که تدبیر، جز قلم، تاجِ به‌سر نیست

بشیر احمد شیرین سخن

03 سپتامبر
۳دیدگاه

گفتگویی با داکتر علیشاه جوانشیر متخصص امراض داخله

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه ۱۲ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

در ادامهِ گفتگو  با همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

اینک صحبتی داریم با محترم

داکتر علیشاه جوانشیر

متخصص امراض داخله 

که خدمت خوانندگان

محترم پیشکش میگردد.

 

پرسش :

 جناب داکتر صاحب جوانشیر گرامی با سپاس و امتنان از همکاری های قلمی شما میخواهم در نخست خود را برای خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید و بفرمایید صاحب چند فرزند میباشید ؟

 

پاسخ :

اینجانب داکترعلیشاه جوانشیر ولد مرحوم گل آقا جوانشیر به تاریخ ۳۰ اپریل ۱۹۴۱  در گذر جوانشیرهای چنداول دیده به جهان گشودم تحصیلات عالی خود را در لیسه عالی نجات به اتمام رسانیده بعد از ختم کلاس

(M.P.C.B)به پوهنځی طب شامل گردیدم و بعد از هفت سال در سال ۱۹۷۳ دیپلوم طب معالجوی خود را بدست آوردم.

بنده دارای دو پسر و دو دختر میباشم که همه تحصیلات عالی شان را تکمیل و به وظایف خود مشغول میباشند.ضمناً خانم من محترمه فوزیه جوانشیر که سند فراغت از پوهنځیشرعیات دارد و به حیث معلم علوم دینی مضامین تفسیر و عقاید را در لیسه عالی رابعه بلخی تدریس میگردد، بنده به زبان فارسی،پشتو،آلمانی و انگلیسی بلدیت دارم

پرسش :

لطف بفرمایید در مورد کار و فعالیت های قبلی تان در افغانستان قدری روشنی بیاندازید و همچنین بفرمایید در حال حاضر مصروف چه کار و فعالیتی می باشید؟

 

پاسخ :

ابتدای کارم به حیث سرطبیب معارف مقرر شدم ،  ضمناً در آنجا مسولیت صفحه طب در خدمت مردم را در جریده اتفاق اسلام نیز عهده دار بودم . مقام ولایت و مدیریت عمومی معارف واطلاعات و کلتور برایم تحسین نامه و تشکر نامه ها داده بودند که درج سوانح من میباشد.  متعاقب آن به حیث مسئول کلینیک صحی دارالمعلمین کابل،ریاست بیمه صحی مأمورین دولت و شفاخانه محبس عمومی کابل ایفای وظیفه نمودم . درشفاخانه محبس به مریضان قلعه کرنیل وقلعه جدید وبه ویژه از مریضانیکه در اتاق های یک نفره به سر میبردند می پرداختم و هفته یک روز از محبوسین محبس زنانه نیز خبرگیری میکردم. سرطبیب ما مرحوم داکتر یعقوب دقیق بود که متأسفانه به مریضی تومور وخیم دماغ مبتلا شده بود،بناْوظیفه اشرا طورموقت ازطرف مقامات ذیصلاح به من سپرده بودند ،  زیرا در آن وقت یک اعتصاب عمومی در محبس شروع شده بود که وضع صحی عده ای از زندانیان نسبت نخوردن غذا وخیم شده بود بناً من و دیگر همکاران طبی ام روز و شب در تلاش بودیم  تا بلاخره اعتصاب خاموش گردید و اوضاع شفاخانه و محبس در حال نورمال خود قرار گرفت. روی همین سعی و تلاش بود که ازطرف پوهاند داکتر عبدالله عمر وزیر صحت عامه برای من و چندتن دیگر تحسین نامه و تشکرنامه فرستاده شد. ضمناً من از محترم وزیرصاحب درخواست شمولیت در کانکور عمومی طبی که از طرف ریاست پوهنځی طب برای اولین بار روی دست گرفته شده بود را تقاضا نمودم که ایشان لطف نموده و امر آن را برایم دادند ،  بعد از گذشت سه هفته یک امتحان عمومی تمام مضامین طبی توسط پروفیسوران رشته های مختلف گرفته شد، خوشبختانه که من در رشته داخله کامیاب شدم و به شفاخانه وزیراکبرخان معرفی شدم که بعد از تکمیل  دوره تخصصی وختم دوره ترینینگ به حیث پوهنیار قبول شدم و در همان شفاخانه به وظیفه خود ادامه دادم. چندی بعد از کودتای ۷ ثور   شرایط عادی در شفاخانه تغیر کرد و قسماً تحت اثر شفاخانه ۴۰۰ بستر اردو قرار گرفت و تدریس مضامین سیاسی اجباری شد و همه داکتران و پرسونل طبی مجبور بودند هفته یک روز در کلاس های حزبی و سیاسی رفته و تدریس شوند و حاضری را طور سربسته به مقامات ذیصلاح میفرستادند. چندی بعد یک امتحان از تمام داکتران وزیراکبرخان، موسسه صحت طفل اندیراگاندی،ریاست صحت عامه و بانک خون مرکزی گرفته شد، سه روز بعد نتایج آن در تالار کمیته حزبی شهری برای همه خوانده شد و یک تعداد محدود کامیاب شده بودند .چون من در آن امتحان اول نمره شده بودم به حیث استاد سیاسی و حزبی در شفاخانه وزیراکبرخان موظف شدم که برای داکتران آن شفاخانه و پرسونل طبی تدریس مضامین سیاسی و حزبی نمایم و در اخیر لیست حاضری را طور سربسته به مقامات ذیصلاح بفرستم. خلاصه بعد از گذشت دو هفته من دانستم که این انقلاب قلابی،پوج و اصلاً برای کشور ما مفید نمی باشد و سبب شد که به چند درس حاضر نشوم و نمیتوانستم قناعت شاگردان که همه داکتر و بزرگان ما بودند را حاصل نمایم  ، خصوصاً در قسمت فرامین هفت گانه. پس مجبور شدم که درخواست اخراج حود را از کمیته حزبی نمایم . سه روز بعد یک نامه با خطوط درشت برایم دادند و چنین تحریر شده بود: شاغلی داکتر علیشاه جوانشیر شما از کدر طبی و شفاخانه وزیر اکبرخان منفک و به یکی از مراکز صحی درواز بدخشان تبدیل و هرچه زودتر وظیفه جدید خود را اشغال نمائید. اگر همان روز همکاری دوستان داکتر من نمیبود توسط افراد امنیت که در جلو دروازه منتظر من بودند گرفتار و به زندان پل چرخی برده می شدم، دوستان من گفتند که هرچه زودتر شفاخانه را ترک نما و توسط یکی از رفقای طبیب خود از راه عقب شفاخانه توسط موتر خارج و به منزل یکی از دوستانم رفتم نه در خانه خود.خلاصه مدت اضافه از چندماه را با ترس و لرز گذشتاندم تا آنکه ببرک کارمل روی کار آمد و عفو عمومی را اعلان کرد، بعد از یک هفته به اساس موافقه محترم سرورخان منگل وزیر تحصیلات عالی و مسلکی سجل و سوانح من از وزرات صحت عامه به وزارت تحصیلات انتقال و به حیث مسول کلینیک صحی انستتیوت پولی تخنیک کابل مقرر شدم و بعد از یک دوره خدمت دو ساله به آمریت عمومی پولی تخنیک صحی وزرات تحصیلات و مسلکی به حیث متخصص داخله در امور طبی مقرر شدم . در آن ایام چنین قانون برای محصلین روی کار بود که اگر یک محصل در سه مضمون ناکام گردد فوراً از پوهنځی اخراج و به عسکری سوق داده میشد که خیلی ظالمانه بود . در این باره من با دادن تصدیق نامه های مریضی که اکثراً ناحق هم بود جلو اخراج را میگرفتم و با وجودیکه تصدیق ها قانونی نبود مگر هیچ مرجعی آن را رد نمی توانست، هستند محصلین دوره ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۹ در هرکجای دنیای پهناورکه شاهد صدق  این گفتار باشند.

پرسش :

علت ترک وطن و پیوستن به خیل مهاجرین چه بوده و در کدام سال وارد آسترالیا شدید و در حال حاضر در کدام شهر زندگی می کنید؟

 

پاسخ :

  چون اوضاع کابل روز به روز وخیم تر میشد مجبور شدم توسط پاسپورت سیاحتی از کابل روانه هندوستان  شده و با چشم گریان و دل پر درد، به گفته شاعر:

شگوفه غوره بدل ماند ژاله آب شوی

اسیر   خنجر   مژگان    آفتاب   شوی

مدت یک و نیم سال را در هند سپری نمایم.  بعداً در سال ۱۹۹۱ عازم آسترالیا شدم دولت آسترالیا با من خیلی شفقت نمود و یک دربند حویلی قشنگ را در منطقه خارج هوزن کمیشن به من داد که وظیفه خود می دانم تا از دولت آسترالیا ممنون باشم. و در حال حاضر در شهر سیدنی زندگی میکنم.

پرسش :

طوری که میدانیم  تابحال مقالات زیادی در مورد صحت از شما به نشر رسیده ، ایا کدام  کتاب مستقلی هم از جناب شما به زینت چاپ آراسته شده یا خیر؟

 

پاسخ :

در استرالیا بعد از مدتی نسبت مریضی ام مرا به تقاعد سوق دادند، و از آن پس به نوشتن مضامین طبی مفید مشغول شدم و از سال ۲۰۱۴ به این طرف همکار قلمی هفته نامه افق تحت ریاست محترم ضیاء ضیاء بودم و دایماً برای شان مقالات صحی طبی می فرستادم که نه تنها خواننده های آسترالیایی داشت بلکه در اکثر سایت های اروپایی،خاورمیانه،آمریکا و ممالک همجوار افغانستان، مجله فانوس افغانستان و ویب سایت بین المللی از آن ها استفاده می کردند. در بیوگرافی که از من در جریده زیبای افق به چاپ رسیده تا کنون در حدود ۸۹۵۵۰ نفر آن را خوانده اند.  ضمناً در چینل یوتیوب ( داکتر علیشاه جوانشیر) در حدود ۴۲ مقاله طبی ام موجود است که همه با تصویر و رنگه میباشد. نسبت کسرت مقالات طبی و دیگر مضامینی که مصروف میباشم، نتوانستم تا کدام کتابی به چاپ برسانم.

پرسش :

لطفا بفرمایید اگر در محافل علمی و یا فرهنگی در شهر محل سکونت تان شرکت می کنید .

 

پاسخ :

بلی من دایماً در تمام محافل و مجالس علمی و فرهنگی،دینی و مذهبی اشتراک داشته و دارم.

پرسش :

نظر تان در مورد سایت ۲۴ ساعت چیست و از کدام سال به همکاری آغاز نمودید:

 

پاسخ :

اولاًصمیمانه ترین تبریکات و قدردانی خود و همه اعضای فامیل ام را خدمت استاد بزرگوار آقای مهدی بشیر رئیس و مؤسس سایت وزین ۲۴ ساعت و شما برادر مهربان آقای استاد قیوم بشیر هروی که فعلاً به حیث سرپرست سایت ۲۴ ساعت میباشید تقدیم نموده و آرزوی صحت و صحتمندی وجود مبارک شان را از بارگاه خداوند توانا آرزومندم، واقعاً جای خیلی خوشی و مسرت است که این سایت نازنین از زمان تأسیس تا کنون از لحاظ شکل محتوا و انجام دادن خدمات رسانه ای  خود در عرصه های مختلف روز تا روز به سوی پیشرفت و ترقی  گام برداشته و در دل های خوانندگان خود جاه پیداکرده است و دایماً در راه پیشرفت بوده و یک توانایی و استفامت شکست ناپذیر را دارا میباشد به گفته شاعر پشتون ما رحمان بابا که گفته:

لکه ونه مستقیم په خپل مکان یم

که خزان را باندی  راشی که بهار

مورد تحسین و تمجید زیاد از هموطنان و شخصیت های آزاده و با احساس قرار گرفته، به امید موفقیت های هرچه بیشتر شما!

در مورد بخش دوم سوال شما ، من از سال ۲۰۱۴ همکاری ام را با این سایت وزین آغاز نمودم.

پرسش :

علاوه بر مقالات صحی گاهی اشعار انتخابی را نیز برای نشر در سایت ۲۴ ساعت میفرستید ، میخواهم بدانم بیشتر به اشعار کدام شاعران علاقه دارید؟

 

پاسخ :

 

بلی از زمانی که من همکاری خود را با سایت ۲۴ ساعت www.24sahat.com شروع نموده ام ،  در حدود  ۴۶ مقاله ام به لسان فارسی و انگلیسی به چاپ رسیده که میتوانید در پلتفرم گوگال در بخش صحت و سلامتی به لسان انگلیسی  Health and Wellness که درج آرشیف طبی تنها از من میباشد، جستجو و استفاده کنید که هم به لسان دری و هم به لسان انگلیسی میباشد. علاوه از معلومات طبی  در سایت ۲۴ ساعت درباره شخصیت های نام دار کشورمان مانند: بوعلی سینا بلخی، سیدجمال الدین افغان، محمود طرزی، ابوریحان البیرونی، پروفیسور غلام محمد میمنه گی و رابعه بلخی میباشد، میتوانید استفاده نمائید. ضمناً از بعضی اشعار نایاب از مرحوم باقی قایلزاده و مرحوم میراسماعیل بلخی را نیز میتوانید استفاده نمائید.

باید اضافه نمایم که سایت ۲۴ ساعت ابتدا در کشور هالند تحت ریاست محترم مهدی بشیر  به نشرات می پرداخت که فعلاً نسبت کسالتی که عاید حال شان است از شهر ملبورن تحت سرپرستی شما ( برادر شان) به نشرات می پردازد.

پرسش :

برای جوانان هموطن ما که در دیار غربت زندگی می کنند چه توصیه ها ی دارید؟

 

پاسخ :

توصیه من برای جوانان این است که هیچگاه مسائل اصلی فرهنگ،کلتور،زبان،مذهب و دیگر عنعنات اصیل افغانی خود را در هرنقطه از این جهان پهناور که میباشند فراموشی ننمایند.

پرسش :

در پایان اگر پیام و یا مطلبی است که نپرسیده باشم لطف نموده بیان کنید.

 

پاسخ :

تشکر ، گفتنی  دیگری ندارم، مؤفقیت روزافزون تانرا تمنا دارم.

بشیر هروی :

جناب داکتر صاحب از اینکه به سؤالاتم پاسخ دادید از شما تشکر و قدردانی نموده ، سعادتمندی و طول عمر با برکت برایتان تمنا دارم.

 

 

 

           

 

02 سپتامبر
۲دیدگاه

«آه فریاد کنر »

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

«آه فریاد کنر »

ای خدا   بر دل   افغان نظر کن

 زخم و  ویرانه   کنر را بهتر کن

 خانه ها خفت و صداها شکسته

 رحم بر حال  یتیمان  دیگر کن

 کودکی مانده به خاکستر غم

 نور  امید  به  جانش     اثر  کن

 مادر افتاده به آغوش مزارش بوسه

 بر  چشم  پر آبش   قمر کن

 چشم افغان همه لبریز غریبیست

 مرهمی بر دل این قوم مگر کن

 ای خدا باز در این شام سیه

 رنگ لطف خود بر دل مردم شرر کن

 ملت ما همه در سوگ نشستند

 مرحمی بر جگر بچه بی پدر کن

 ای خدا حال فقیران کنر را

با کرامت  ز کرم بار دگر کن

 دست یاری برسان بر دل افغان

 درد ما را به دعایم به در کن

 ای الهی تو پناهی به غریبان

 این بلا را ز سر خلق گذر کن

 در دل ما همه شور توست روشن

 نور عشقت همه جا بیشتر کن

کفت طیبه به التماس زاری و دعا

مرهمی بر دل این قوم اثر کن

طیبه احسان حیدری

۲/۹/۲۰۲۵

02 سپتامبر
۱ دیدگاه

شطرنج روزگار

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شطرنج روزگار

گویا    روال     زندگیم     اشتباه   شد

 یک  بخش  عمر بار  دگر افتضاح شد

 چون چوب بید خشک شدم، قلب من شکست

 دیروز   درد   تازه  به  تن  افتتاح شد

 تقدیر روی قسمت من شام را نوشت

 ابر  آمد  آفتاب  به  کلّی   سیاه شد

 شطرنج روزگار مرا کیش داد و رفت

شاهم به روی تخته بدونِ سپاه شد

“تقدیر بود... پای کسی در میان نبود”*   

یوسف دوباره راهیِ زندان و چاه شد

 گفتم برای خویش، بمان جای هم مرو

 این گفته را که گفتم و عمرم تباه شد

 خندیدنم به گریه بدل گشت و سینه سوخت!

وقتی که عاشقانه سرودن گناه شد….

 ١۴٠۴/٠۶/١١

 #محرابی_صافی

02 سپتامبر
۱ دیدگاه

کابل ما

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

         کابل ما

 زسوزسینه هر شب تا سحرگاه

 کنم   بیرون   ز دل  صد نا له وآه

ز  اندوه     فراوان    بی   محا با

 شکست رنگ صورت شدهویدا

 بگفتا  طفل   اشک  من  بزاری

 چو سیلان  مینمود  از بیقراری

 غم   دیرین   سراغ   ما  گرفته

 سیه  دودی  چراغ  ما   گرفته

 نوای  بینوایی   سر  کنم   من

حقیقت را عیان بهتر  کنم  من

 زمکر  دشمن  دین   کابل  ما

 به آتش سوخت باغ  سنبل ما

 زفیر راکت و  خمپاره  و  مین

بصدها تن شده کشته دران بین

 زآب وبرق ونان آنجا اثر نیست

 کسی ازحال مظلومان خبرنیست

 سلحشوران  با  ایمان  میهن

 دوای    درد   بیماران   میهن

بدرگاهِِ خدا( ج) دستی برآرید

 به محراب دعا  قدری بزارید

 شودخاموش جنگ جانوان سوز

 شب دیجور مظلومان شودروز

     ازمجموعه سودای  دل

        عبدلقیوم « لبیب »

           دلو ۱۳۷۲

 

 

 

 

02 سپتامبر
۱ دیدگاه

در صنف مکتب ( داستان کوتاه)

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

در صنف مکتب

داستان کوتاه
نوشتهٔ نعمت حسینی
روی تختهٔ صنف تنها این جملهٔ ناتمام نوشته شده بود:
«درس امروز ِمضمون تاریخ ما …»
و تو در آخر صنف، روی زمین، زانو در بغل، ترسیده نشسته بودی.
بیش از حد ترسیده بودی.
از ترس، زانوهایت را محکم در بغل فشرده بودی، اما بازهم می‌لرزیدند و به هم می‌خوردند؛ مثل عینک‌های زانوی لرزان. دندان‌هایت نیز می‌لرزیدند و صدای «قرچ‌قرچ» به هم خوردن‌شان را می‌شنیدی. می‌شنیدی یا نمی‌شنیدی، دیگر مهم نبود؛ مهم این بود که دندان‌هایت مثل زانوهایت می‌لرزیدند. تمام بدنت می‌لرزید: شانه‌ها، سر، انگشتان دست و پاهایت.
با آن‌که بیرون برف به شدّت می‌بارید، هوای صنف چندان سرد نبود. در گوشهٔ صنف، زیر ارسی، از چند خشت دیگدان ساخته بودند. پهلوی آن چند چوکی شکسته، چند کتاب کهنه و بالای دیکدان یک چای‌جوش نه چندان کلان گذاشته بودند. آتش دیکدان هنوز روشن بود و اندکی هوا ی صنف را گرم می‌کرد.
نه، تو از خنک نمی‌لرزیدی، از ترس می‌لرزیدی.
ترس در تار و پودت خانه کرده بود. زنده گی‌ات با ترس آمیخته شده بود و مثل سایه در همه‌جا همراهت می‌آمد؛ حتا در خواب‌هایت. خواب‌هایت را نیز ترس شکل می‌داد و همیشه کابوس می‌دیدی. خانه، حویلی، کوچه و گذر شما را ترس فراگرفته بود و در چنگال خودش می‌فشرد.
امّا حالا ترسی دیگر، ترسی غریب و هولناک، در وجودت رخنه کرده بود. از شدت ترس اشک‌هایت دانه‌دانه بر زانوهایت می‌چکیدند. زانوهایت از اشک تر شده بود. همان صحنه برایت وحشت‌انگیز بود.
***
وقتی جنگ در کوچه و گذرتان شدت گرفت، تو همراه مادرت و دختر همسایه در پس‌خانهٔ خانه پنهان شده بودید. امّا امروز صبح پیش از چاشت، سه تفنگ‌به‌دست سر رسیدند. خانه را تلاشی کردند و شما را یافتند. با خشم و غضب بیرون‌تان کشیدند و به این صنف مکتب ـ که قرارگاه خود ساخته بودند ـ آوردند.
تو در پس‌خانه در پُست رختخواب‌ها پنهان شده بودی. مادرت را با یک ضربهٔ قنداق تفنگ به زمین انداختند و تو و دختر همسایه را گریه‌کنان با خود آوردند. هرچه ناله و فریاد و عذر کردید، سودی نکرد. دختر همسایه از تاقچهٔ پیش ارسی قرآن را آورد و التماس کرد:
ـ «به روی قرآن، ما را رها کنید!»
اما گوش کسی شنوا نبود. تو پردهٔ پس‌خانه را محکم گرفته بودی، امّا یکی از آن‌ها از یخن ات کشید و پرده را از جا کند. هنوز پرده در آغوشت بود که ترا با همان پرده و دختر همسایه، کشان‌کشان به این‌جا آوردند.
هنوز ننشسته بودند که دو نفرشان به جان دختر همسایه افتادند. نخست یخنش را دریدند و سپس تنبانش را کشیدند. دختر همسایه دست و پا می‌زد، گریه و زاری می‌کرد، می‌کوشید از زیر دست‌شان رهایی یابد و شرمگاهش را پنهان کند، امّا نمی‌توانست. ناگهان همهٔ قوتش را در پاهایش جمع کرد و یکی از تفنگ‌به‌دست‌ها را از تنش دور ساخت و فریاد زد:
«رهایم کن، جَنَاوَر شپشی!»
با شنیدن این سخن، خشم تفنگ‌به‌دست شعله‌ور شد. با شتاب چاقویی از جیب جمپرش بیرون کشید و با حرکتی غیرقابل باور، بر پستان دختر همسایه چنگ زد و آن را از بیخ برید.
فریاد دختر، نه، نعرهٔ دختر، سراسر صنف را پر کرد. هم‌زمان خون فواره زد و زمین صنف را حوضچهٔ سرخ ساخت. از دیدن آن صحنه، دنیا پیش چشمانت سیاه شد؛ همه‌چیز ـ در و دیوار صنف، دختر همسایه، تفنگ‌به‌دست‌ها، دیگدان، چوکی‌ها و کتاب‌ها ـ همه سرخ و سیاه می‌نمودند.
آن که پستان دختر را بریده بود، از جا برخاست، چوکی‌ها و میزها را کنار زد و وسط صنف را میدان ساخت. پستان بریده را گرفت و با همدستش مثل توپ فوتبال به بازی پرداخت. خون، زمین صنف را رنگین کرد. سومی، تنبان دختر همسایه را به سرنیزهٔ تفنگش بست و چپ و راست می‌چرخاند؛ همان‌گونه که جهندهٔ زیارت را می‌چرخانند. و «نعرهٔ تکبیرگویان» مسابقه را داوری می‌کرد.
هنوز مصروف مسابقه بودند که از مخابره شان صدا بلند شد : باقی یک ، باقی یک ! پُسته ها همه سقوط کرده است فرار کنین !!
پایان
شهر فولدا ـ جرمنی
۳۱ آگست ۲۰۲۵ 

 

 

02 سپتامبر
۴دیدگاه

هموطنان عزیز تسلیت باد !

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

هموطنان عزیز تسلیت باد !

 

در پی زلزله ای شدیدی که به قدرت ۶ درجه ریشتر  سحرگاه

دیروز در ولایت های  کنر ، ننگرهار و مناطق همجوار آن رخ داد

صدها تن از هموطنان مظلوم ما جانهای شیرین شان رااز دست

دادند و هزاران تن دیگر مجروح شدند.

طبع آخرین آمار که لحظاتی قبل منتشر شده ، گفته شده که

تعداد جان باختگان این زلزله تا بحال به بیش از ۱۴۰۰ تن

اعلام شده و تعداد زیادی همچنان در زیر آوار میباشند.

تعداد مجروحین این زلزله  نیز به بیش از ۳۰۰۰ نفر

گزارش شده و بیشتر از ۵ هزار خانه نیز ویران گردیده.

همچنین زمین لرزه ای دیگری  امروز به قدرت ۵.۲ ریشتر

در ۳۴ کیلومتری شهر جلال آباد رخ داده که از تلفات آن

هنوز اطلاعی نرسیده.

۲۴ ساعت ضمن عرض تسلیت  وابراز  همدردی با خانواده

های مصیبت دیده ، روح قربانیان را شاد و برای بازماندگان

شان صبر و شکیبایی تمنا دارد و برای مجروحین این

واقعه دردناک صحتمندی عاجل و

بهبودی کامل میخواهد. 

مسؤولین سایت ۲۴ ساعت

 

02 سپتامبر
۱ دیدگاه

اشک قلم

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

اشک قلم

اشک قلم به صفحـۀ دل ها چکیده است

صد لاله زار از دل صحرا دمیده است

بلبل اگـر بـه بـاغ و گلـسـتان کند فـغان

بس نیش خـار در جگـر ما خلیده است

از کیش مهر و آتش پاکان قصه هاست

گاهی خـرد تـفــکّـر بـودا گـزیـده است

در چـشـم اشک قـدرت اشکانیان نگـر

کز شرق تا به غرب لوا برکشیده است

اســبـان تـیــز گام شـهان و سـپاهـیــان

از پهـله تا خلـیـج و اروپـا دویده است

بـرچـیــده شــد سـلطـۀ یـونـان از آسـیا

تاریـخ ایـن حـدیـث هـویـدا شنیده است

از ذلّـت شکسـت، ز سُـرِنای سـیسـتان

صد جـام زهر قیصرترسـاچشیده است

ازپارتیان رسـیده به ما جنگ پارتیزان

زان زورِ دشمنان به میدان تکیده است

شهـر نسـا که مـرکـز فـرّ ارشک بـود

با مجلس بـزرگ مهـستان حمیده است

میراث پـربهـای کهن بـاز زنـده گشت

سـرو کهـن بـه بـاغ تمـدن چمیده است

آزادی عقیده و فرهنگ و طایفه داشت

دل بوی آن زگلشن اشکان شمیده است

در آن قلمروی که خراسان بزرگ بود

آهـو و گـور شیر و پلنگ آرمیده است

با اتّحـاد و همدلی و جمـع طایـفــه هـا

نظم وثبات عهد کهن خوب چیده است

رزم وتجارت هردو به هم سازگاربود

در راه ابـریـشـم چـو جـولا تنیده است

زن در مقـام و رتبۀ عـالی رسـیده بود

زن را چو حق برابر مرد آفریده است

پنـج صـد سـال دورۀ اشکانیان گـذشت

تاریـخ آن حماسـه و نقل جـریـده است

سـاسـانـیـان بناگـر دیـن و تـمـــدن انـد

جـاهـل به تیغ کین دل دانا دریده است

آیین و عشق و سـاز و تمدن بهم شدند

شیرین به کاح خسروی تاآرمیده است

گـویند، دنبه کُـخ زنــد از مـیــان خـود

شبدیز اگر به مزرع رویا چریده است

با طـرح روم به سـاحت ایران باسـتان

بمب کثیف سـاخـت یهودا کـفـیده است

شمشیر خوچکان عـرب جاهلانه کشت

زان خون اززمین به ثریا رسیده است

فرهنگ خفه گشت و تمدن به باد رفت

ظلمی چنان کسی زنصارا ندیده است

ایران فسرد وملک خراسان خراب شد

پـشـت ســتبـر خـطـۀ آریـا خمیده است

دوباره سر کشـد خور از آسمان شرق

سیمرغ قـافِ دل بـه مـدارا پریده است

سیستان وبلخ وپارس وورارود باستان

چـون تار ابـریشم به هریوا تنیده است

نیل وفرات وکارون وولگاوسندوگنگ

بارود زرد وسیحون وآمو رسیده است

در مزرع تمدن شـرق کهن چه خـوش

سرو و گل وگیاه قـوی قد کشیده است

از وحـدت تمـدن و فـرهنگ در جهان

بـوی نیسـم نـظــم نـوینی وزیـده است

عشق و خرد به قامت رویای عاشقان

از شهـر دل جـامــۀ زیبا خـریده است

افـراطیت که محـو تمدن شـعار اوست

پیر خـرد جـوان رسـا سـربـریده است

نادان بـه سـرزمین خـرد پایـدار نیست

زیرا که راه ورسم خطا برگزیده است

عقل و هنر به خامۀ عشق وصفای دل

آینده را چـه تابـلــوی زیـبا کشیده است

رسول پویان

۲۸ اپریل ۲۰۲۵