۲۴ ساعت

24 نوامبر
۳دیدگاه

کودکان افغان 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۳ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

کودکان افغان 
========

 به چشمم اشک و در دل آتشی پنهان ز افغان است  

که هر کودک  به  خاک  افتاده‌اش فریاد جانان است  

نه نان دارد ، نه  دامان   مهر   مادر  در  شب  تارش  

تنش لرزان  ز  سرمایی  که  از  بیداد  انسان  است  

به جای   بازی   و لبخند ، خون  بر خاک   می‌ رقصد  

دلش پر درد و  دستانش تهی از مهر و امکان است  

صدای   گریه‌اش  پیچیده    در  کوه   و    بیابان‌   ها  

که این پژواک مظلومان ، صدای  حق‌ طلبان  است  

به جای دفتر و   تعلیم،  تفنگی  سرد  در  آغوشش  

چه ظلمی بر دل کودک، چه شب‌هایی که زندان است  

به هر کوچه، به هر خانه، به هر دیوار  ویران‌ شان  

نشان از اشک و اندوهی که از تاریخ  پنهان  است  

کجاست آن مهر انسانی؟ کجاست آن  دل  بیدار؟  

که این کودک، پ یام‌آور  ز دنیایی  پریشان  است  

اگر روزی  نسیم   صلح   بر  این   خاک    بوزد   از  

گل امید در دل‌ هایشان   چون باغ  رضوان  است  

به نام عشق، به  نام  نور ، به  نام  مهر  بی‌پایان  

دعا کن تا جهان‌  شان   پر از  آرامش   جان است  

و این آخر   سخن   باشد  ،  ز   دل    فائزِ   شاعر  

که شعرش مرهمی بر زخم‌های بی‌درمان افغان است

خلیل الله فائز تیموری 

24 نوامبر
۳دیدگاه

میهن مرد خیز 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۳ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

میهن مرد خیز 

مایهٔ هستی ام تویی کشور کوهسار من 

نام نکویت ای  وطن  فخر من  و  وقار من 

آب و هوای دلکشت جنت من بهشت من 

خار و خس و گیاه تو  باغ  من  و  بهار من 

ای وطن  گرامیم   حُجت   نیک   نامی ام 

دشت و  ده  و  دیار  تو  مایهٔ  افتخار  من 

ای وطن  عزیز  من  میهن  مرد  خیز  من 

باشی همیشه ای وطن هست همین شعار من . 

صابر هروی

24 نوامبر
۳دیدگاه

خواب طلایی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۳ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خواب طلایی

بخواب دیدم وطن گشته گُلستان 

سراسر خُرم  و  شاداب و بوستان

به هر ادی  هزاران  گل و  سُنبل

بنا گردیده  هر جا صد  شبستان

شکوفه دامن  افشان سرکشیده 

گروه گروه تجمع  کرده دوستان

هزاران فاخته و بلبل به مستی 

فراموش کرده سرمای  زمستان

به هرصحرا هرسو لاله زاراست 

هرات و قندهار و بلخ  با ستان

هزاران زن و مرد اندر  سیاحت 

ز فیض آباد و نیلی تا نورستان

دها نخجیر  و  آهو  در  چراگاه

بکوه دامن، نجراب وکوهستان

سراپای و  طن  جنت  فردوس

 کنر و   کاپیسا  و   کابُلستان 

دعا کنید عزیزانِ وطن دوست 

همه جای وطن گردد  گُلستان 

بشیر  تعبیر  خوابهای  طلایی 

سعادت ارمغان دارد بدوستان 

بشیر احمد شیرین سخن

24 نوامبر
۳دیدگاه

غــریــق مـعـصـیـت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۳ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

غــریــق مـعـصـیـت

 یا رب مـرا به نفس خودم  وا رهـا مکن

این بندهء حقیر خود  از خـود  جـدا مکن

با آ نکه من ذلـیل و غـریقم  به معـصیـت

فردای حشر زلطف و کرم  روسیاه مکن

خود واقفی که چشم امیـدم بسوی توست

نـومـیـد من  زرحمـتـت ای  کـبـریـا مکن

هـرروزتـوبه کـردم  وبـشکسـتـم ازجـفـا

یا رب مـرا به جُـرم و جـفـا یم جزا مکن

هـرچـنـد گـنـاه خـود نـتـوانـم  شما ر کرد

محروم من زبخشـش وعـفو،خا لـقا مکن

هستم ز دوستا ن محـمّـد و اهـل بیت (ص)

د ل را زمهـرسـا قی  کـوثــر  جــلا مـکـن

گـفـتی دعـا کـنـیـد که  اجـا بـت  کـنـم دعا

ازمـن دریـغ ِ وعـدهء خـود، خا لـقـا مکن

تـا داده ئی تـوجـا ن  درایـن  دهـر بی بـقـا

محـتاج ِمـن به  غـیـر خودت ای خدا مکن

دروقـت مـردنم، برسان   برسـرم علی (ع)

جا ن دادنم تو سخت به شـهء کـربلا مکن

بـرآ بـروی آ ن هـمـه خا صا ن  درگه ات

افـغـا نْسِتا ن ِمـا ن بـه پـلـیـدان رهـا مکن

درآ خرت که روزحـساب است ز حیدری

بـرمـصطفی مـعـاصی وی بـرمــلا مکن

پوهنوال دا کتر اسدالله حیدری

٢٢ جنوری٢٠٠٧ 

سید نی – آسترالیا

23 نوامبر
۳دیدگاه

غمِ ملت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۲ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعر: زنده یاد استاد محمد حسن شیرین سخن 

فرستنده : محترم بشیر احمد شیرین سخن

غمِ ملت

بی‌خبر  از  حال  دنیا  مانده  جاهل تابکی

 این‌  قدر  مَخمور  بی‌پروا  و  غافل تابکی

 خنگ  دانش  را  جولان  آوار اندر   روزگار

 زیر بار جهل  چون  خر  پا  در  گِل  تابکی

 راست‌رو چون  تیراندر سینهٔ دشمن نشین

 می‌روی  با پای  کج  در راه باطل تابکی

 صنعت آموزی کن، مکتب برو و درس بخوان

 تنبل و تن‌پرور    ،  بیکار   و کاهل تابکی

 بی‌خبر از خویشتن گردیده و هی میزنی

 تیشه می‌کوبی به پای خود، اراذل تابکی

 صرف مکن اندر طریق جاهلی  عمر عزیز

 بی‌شعوری خود بری ابنای فاصل تابکی

 در غم ملت هراتی درمیان خاک و خون

 افتادی   همچو  مرغ  نیم‌ بسمل تابکی

 مرحوم استاد محمد حسن هراتی شیرین سخن

 سنه ۱۳۲۲

 

23 نوامبر
۳دیدگاه

مرا می بینی و از کوچه ای عشقت بدر میشی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۲ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

مرا می بینی و از کوچه ای عشقت بدر میشی

مرا می بینی و از کوچه ای  عشقت بدر میشی

به شوخی های فصل نوجوانی همسفر میشی

ز لای پیکی  ای سه  رنگِ خود  تا کی نظر بازی

نکن   اینگونه   قربانِ  تو  می گردم نظر میشی

کمی آزادی  داری  گاهی  بیرون  میری از خانه

نشو بی پرده از این بیشتر خونین  جگر میشی

زمانه پُر  خطر  مردم حسود  و  زندگی  مشکل

ولی ای عصر هم باشی پریش و در بدر میشی

ز حالِ  ما  مپرس از  حالِ این  وادی  مشو  اگه 

اگر گویم چه می بینم ز هر دو  دیده تر میشی

فقط تا داری زیبایی عزیزی نور چشم هستی

کف ات خالی شود بر یار جانی رهگذر میشی

متاعی    زندگانی    آدم   و   نا آدم   نمی بیند 

تو بر خود داری پول و پیشِ مردم  معتبر میشی 

نصیحت می کنم از غصه و تشویش دوری کن 

که میگیری فشار و چربی، بیمارِ شکر میشی

گرفتار   هستم  و   دل  پر بُود  از  داغِ دلتنگی 

ز احوالِ  دلِ   محمود   روزی   با خبر   میشی 

—————————–

بامداد جمعه ۳۰ عقرب ۱۴۰۴ خورشیدی 

که برابر میشود به ۲۰۲۵/۱۱/۲۱ میلادی 

سرودم 

احمد محمود امپراطور

 

 

22 نوامبر
۴دیدگاه

در سوگِ استاد بشیر هروی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۱ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۲ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

به یاد آن سخن‌سنجِ توانای هراتِ باستان

 که بود  آیینه‌ی جان ، مظهرِ  فضلِ  جهان

 ادیب و  شاعر و محقق ، طنز پردازِ بزرگ

 زِ حمتکش روان می‌گشت د ر هر کوی  فغان

 زِ نغمه‌های دل‌آویزِ قلم، جان‌ ها شکفت

 چو گل که بشکفد  در باغِ  اندیشه  نهان

به چهل و چار سال از هجرتش، دل‌ها هنوز

 به داغِ اوست خونین، دیده‌ها پر زِ دخان

هر آن‌که خواند آثارش، به حیرت می‌رود

 که چون به لفظِ شیرین بست راهِ بی‌کران

 بشیر  هروی ، ای  یادِ تو  جاویدان بمان

 که نامت است چو خورشید، در افلاک عیان

 به ختمِ  شعر ، فائز  گوید  از جان و  دل

درود   بر  روانت   ، ای   استادِ   جاودان

خلیل الله فائز تیموری

22 نوامبر
۴دیدگاه

ادیبِ نکته دان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۱ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۲ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

به یادبود مرحوم استاد علی اصغر بشیر هروی

ادیبِ نکته دان

شاد خواهم روحت ای استاد بشیر

ای  که  بودی  در  نگارش بی نظیر

از  کلامت   می  چکید    دُر  و   گُهر

بود   گفتارت   شیرین   چون   شکر

بود    از     ادوار       تاریخی     خبر

اندرین   موضوع    نوشتی  چند اثر

طنز اگردر  صفحه   آورد    با    قلم

می نمودی   رنج   مردم   را   رقم

داد   یادم   رمز    و   راز   شاعری

بر  منی    کوچک   ز   راه   مهتری

داشت از هر نوع  شعر بی شمار

این  ادیب   نکته    دانِ   با    وقار

می کنم  هر دم  دعایش  من ثنا

بگذرد   از  جرم  او  ذات  خدا (ج)

با حرمت 

محمد اسحاق ثنا

ونکوور – کانادا

۲۲ نوامبر ۲۰۲۵

 

 

22 نوامبر
۳دیدگاه

۱۶۰۷۱ روز گذشت – بمناسبت چهل و چهارمین سال درگذشت زنده یاد استاد بشیر هروی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۱ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۲ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

درست ۱۶۰۷۱ روز، برابر با ۴۴ سال خورشیدی از روزی میگذرد که عزیزترین و مهربان ترین پشتیبانم را در زندگی از دست دادم .

آری! در سحرگاه اول قوس (آذرماه) ۱۳۶۰ خورشیدی یعنی ۴۴ سال قبل از امروز پدر مهربان و گرانقدر ما شادروان استاد علی اصغر بشیر هروی ،شاعر ، نویسنده ،ادیب، مؤرخ، محقق، منجم و طنز نویس مشهور کشور ، شخصیت شناخته شده ادبی و فرهنگی وطن و منطقه در کنار کاغذ و قلمش در شهر تهران دارِ فانی را وداع و به دیار ابدی شتافت.

دقیقآ یک روز قبل از آن یعنی (۳۰ عقرب /آبان ۱۳۶۰ خورشیدی)  از طریق ادارهء مخابرات شهر مشهد به دفتر کار شان در تهران تماس گرفتم تا تاریخ دقیق آمدن شانرا به مشهد بدانم ، برایم گفتند که فردا شب با کاکاجانت آقای تمنا ( زنده یاد استاد عبدالکریم تمنا هروی) تکت داریم و برای چند روزی می آییم.

گویا این آخرین باری بود که صدای جان بخش شانرا می شنیدم ، صدایی که برایم امید می داد و قوت می بخشید.

فردا صبح آن از طریق دفتر حرکت اسلامی در مشهد به ما اطلاع دادند که متأسفانه سحرگاه امروز پس از ادای نماز صبح استاد را از دست دادیم.

 با دریغ و درد بجای استقبال از پدرم و مهمان عزیز شان در ترمینال مسافربری که قرار بود صبح دوم قوس به مشهد برسند، ساعت ۶ بعد از ظهر اول قوس  به فرودگاه هاشمی نژاد مشهد رفتیم تا پیکر مطهر شانرا تحویل بگیریم . فردای آن مهمان عزیز شان ( زنده یاد استاد عبدالکریم تمنا هروی ) نیز با محترم قاری مجیب  به مشهد رسیدند.  بعد از ظهرهمان روز یعنی دوم قوس پیکر پاک شانرا از مسجد جفایی مشهد برداشته و پس از ادای نماز جنازه در حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) در حالیکه تعداد کثیری از هموطنان عزیز ما از اقشار مختلف و جمعی زیادی از ایرانیان اشتراک ورزیده بودند در بهشت رضای همان شهر به خاک سپردیم.

در پایان مراسم خاک سپاری زنده یاد استاد تمنا هروی که قرار بود همراه با مرحوم پدرم به مشهد بیایند صحبت کوتاهی نموده ، یاد آورشدند که در حدود ۶-۷ ساعت قبل از وفات شان در حالیکه به دیدار شان رفته بودم آخرین مضمون شانرا که همان روز نوشته بودند تحت نام ( ریش ببرک در اختیار برژنف) برایم خواندند.

 سپس من خداحافظی نموده و رفتم تا فردا عصر با ایشان همسفر شوم ، غافل از اینکه دیدار بقیامت ماند و آن استاد نازنینم به سفر بی بازگشت رفتند و در حالیکه اشک از دیدگان شان جاری بود مرثیه اییرا که در مسیر راه تهران – مشهد سروده بودند به خوانش  گرفتند که اینک خدمت عزیزان خواننده پیشکش میگردد:

بریده باد دستم که به مرگ حضرت

استادم مرثیه می نویسم

چون  فلک دوران فکری  در نوشت

باز  دوران   بشیر   از    سر نوشت

گر قلم از کف مهء گردون  گذاشت

باز   خورشید   فروزانفر     نوشت

آنچه  جاری  شد  ز  کلک  اوستاد

می سزد یک سر به آب  زر نوشت

هم فزون از هر سخن ور یاد داشت

هم فزون از هر سخن گستر نوشت

گاه در ملک   سنایی    ره   سپرد

گه ز انصاری مهین    دفتر نوشت

گه چو بیرونی  ز  هیئت  راز گفت

گه چو جامی شعر نغز  و  تر نوشت

گر سرود از هر که  زیبا تر سرود

ور نوشت از هرکه نیکوتر نوشت

عاقبت   در  سنگر  دین  و  وطن

مرگ  طومار  حیاتش  در نوشت

سال   مرگ حضرت   اوستاد  را

این چنینم کلک صورت گر نوشت

داد از استاد  چون حرفِ نخست

سال تاریخش علی اصغر نوشت

تمنا هروی

اول قوس ۱۳۶۰ خورشیدی

مسیر تهران – مشهد

و همچنین پاکتی را که حاوی وصیت نامه ایشان بود و حدودآ چند روز قبل از آن تحریر و به دست استاد تمنا سپرده بودند ، برای ما دادند. گویا از مرگ خویش مطلع بودند .

در قسمتی از این وصیت نامه خطاب به مردم افغانستان چنین نوشته بودند:

ای ملت آزادهء افغان ستان

ای شسته برای حفظ دین دست از جان

پروا مکن از دشمن گمراه چو هست

یار تو خدا و رهنمایت قرآن

====

گر دوست به دشمنم فروشد غم نیست

ور خصم به کشتنم بکوشد  غم نیست

من  بچه ای  انقلام   ار  چشمهء  خون

از هر رگ  گردنم   بجوشد  غم  نیست

=====

از پرچمی و  خلقی و  روس ناپاک

گردیده  مبدل  به  جهنم  این خاک

برخیز و از این بدگهران پاک بساز

کشور را  ای  ملت  صاحب ادراک

 و چنین بود که سایه پرمهر آن پدر مهربان ، با وقار ، عزیز و فهیم برای همیشه از سر ما کوتاه شد و رخ در نقاب خاک کشید.

از زنده یاد استاد بشیر هروی اثار زیادی بصورت مستقل به چاپ رسیده که قرار ذیل می باشد:

۱- هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی در سه جلد که جلد اول آن شامل ۳۳۹ حکایت قبلا در افغانستان چاپ شده  و در سایت ۲۴ ساعت نیز موجود می باشد.

۲- سیری در ملک سنائی.

۳- اندیشه های عرفانی پیر هرات ، ( در سایت ۲۴ ساعت موجود است )

۴- تصحیح تکلمهء مولانا عبدالغفور لاری ( در سایت ۲۴ ساعت موجود است )

۵- جستجو در احوال و آثار پیر هرات .

۶- فرهنگ نجوم .

۷- شاهراه کابل تورغندی هرات  .

۸- شرح حال مولانا عبدالرحمن جامی .

۹- تصحیح نفحات الانس ( که هنوز چاپ نشده و از روی ۱۹ متن موجود و نیز نسخهء اصلی تصحیح شده است ).

۱۰- دیوان اشعار .

۱۱- خمیر خان .

۱۲- شیوهء داستانسرایی  امیر خسرو به شیوهء نو انتقادی .

۱۳- پیغمبر امی .

۱۴- شناسنامهء جامی 

۱۵- گلچینی از کتاب امثال و حکم .

۱۶- تحقیقی در بارهء کلمهء عامیانه .

۱۷- منطق به زبان ساده .

۱۸ – ترجمهء قصیده برده .

و همچنین بخش عمده از آثار خطی ایشان که توفیق چاپ نیافتند و توسط مرحوم استاد بشیر قبل از ترک وطن به آرشیف ملی سپرده شده است . امید است روزی شاهد چاپ آنها باشیم.

از مرحوم استاد بشیر مقالات فراوان ادبی ، انتقادی و تحقیقی در اکثر نشرات داخلی افغانستان به چاپ رسیده . اشعار و طنز های انمرحوم علاوه با نام اصلی شان  با نام های مستعار :

۱- آشپز باشی

۲- ب – عامی

۳- پوستین دوز

۴- ناظر خودرو هروی

۵- علیل الشعراء

۶- مفلوک الشعراء

۷- ع – ب

۸- میرزا قیوم

نیز به نشر میر سید اکثر آنها از طریق هفته نامه ترجمان که از سال ۱۳۴۷ – ۱۳۵۲ خورشیدی به سردبیری مرحوم استاد بشیر و صاحب امتیازی زنده یاد پوهاند دکتور عبدالرحیم نوین اقبال چاپ یافتند.

در پایان چهل و چهارمین سال درگذشت آن عزیز سفر کرده ، بزرگ خاندان  را به تمامی فامیل بشیر ، بشیری ، فامیل های وابسته و در مجموع جامعه فرهنگی کشور تسلیت می گویم.

روح شان شاد ، یاد شان گرامی و خاطرات شان جاودانه باد.

قیوم بشیر هروی

ملبورن – استرالیا

۲۲ نوامبر ۲۰۲۵

اول قوس /آذرماه ۱۴۰۴ خورشیدی

 

 

 

 

 

 

 

 

20 نوامبر
۳دیدگاه

نوای شب

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ ۲۹ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۰ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

نوای شب

 

نوای آرامی

از دل مرداب می شنوم

که شب را هم آغوش شده

 

و آن منم

که ترا

بیقرارانه صدا میزند

و صمیمانه می خواند

در تاریکی های زنده بودنش

پر از سکوت های

پر صدا…

 

هما طرزی

نیویورک

۱۱ جنوری ۲۰۲۵

 

The sound of the night

I hear a quiet sound

from the heart of the swamp

that embraces the night

and it is I

who calls you

restlessly

and sings sincerely

in the darkness of its being alive

full of

loud silences…

Homa Tarzi

New York

January 11, 2025

20 نوامبر
۱ دیدگاه

پنج رباعی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ ۲۹ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۰ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

پنج رباعی

نیایش به بارگاهِ احدیت کبریایی جل مجدهُ .

جز ذات  تو ، یار و  یاورم  نیست خدا

جز نور  یقین ، به  باورم  نیست خدا

ترکِ همه کرده ام ، که قرُبِ تو رسد

هیچ چیزِ به  تو ، برابرم  نیست خدا

==========

غمگین ز چه باشم که ، خدایِ دارم

چون مونس و همدم  و ، نوایِ دارم

فضل و کرمش ، ببنده بی حد باشد

از غم نه هراسم  که ، خدایِ  دارم

==========

بر ذات و صفات حق ، یقین میدارم

چون کوه  بوّد  گنه ،  چنین میدارم

بخشنده بوّد ، تجلیِ ذات و صفات

بر حق الیقین حق ، یقین میدارم

==========

دل را بتو داده ام ، که  دلدار شوی

بیدل شده ام ، مرا   خریدار  شوی

سوزنده چو آتش است کنون عشق خدا

در نیم نگاه ، شفای  بیمار  شوی

==========

دردی تو ، به سینه ام چنان غوغا کرد

رنج ام ، به تو گویم که تویی داروی درد

تو شاهِ جهانی و ، منِ  خاک نشین

این سینه ز غم های تو ، در سوز و نبرد

الحاج محمد ابراهیم زرغون

۱۶ نوامبر ۲۰۲۵ 

20 نوامبر
۱ دیدگاه

سرطان کولون  Colon cancer

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ ۲۹ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۰ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

سرطان کولون  Colon cancer  

سرطان کولون که بنام کولورکتال هم یاد میگردد، یکی از شایع ترین نوع سرطان ها میباشد که سالانه در حدود یک ملیون نفر را در جهان بکام مرگ می کشد.  در این مرض سلول های سرطانی که داخل بافت های روده بزرگ قرار دارند شروع به یکنوع تکثر غیر عادی مینمایند و شروع  خود را از آندسته پولیپ های که قبلاً خوش خیم بودند و در دیوارهای داخلی روده بزرگ قرار داشتند نموده بعداً که پولیپ ها تدریجاً به نوع بدخیم و سرطانی تبدیل و یک تومور سرطانی کولون را بوجود می آورند که دارای یک سلسله علایم خاص میباشد .

 مهمترین این علایم عبارت از اسهال و قبضیت های معند میباشد که اضافه از یک ماه و بیشتر از آن نزد مریض موجود میباشد که مترافق با نفخ شکم و تورم آن است. ضمناً تخلیه کامل و باریک شدن مدفوع که مترافق با یک اندازه خون میباشد، همراه است. علامه دیگر موضوع کم خونی میباشد که این کم خونی از باعث فقر آهن است که به مرور زمان بوجود آمده. علامه مهم دیگر عبارت از کاهش اشتها  و کاهش وزن است که بدون موجب بوده و مریض احساس یک نوع ضعف و ناتوانایی و خسته گی مینماید.ضمناً احساس یکنوع گرفتگی در ناحیه شکم و احساس یک نوع توده های سخت در دوطرف ناف خود می نماید که این علامه درحدود ۲۰% دلالت به سرطان کولون می نماید. ضمناً مریض دایماً یک احساس پر بودن شکم خود نموده درحالیکه وی هیچ چیزی نخورده است.سرطان کولون اکثراً نزد مریضانی  بوجود می آید که یک مدت طولانی دارای کبد چرب بوده و یا مرض دیابت مزمن داشته باشند  که مترافق با اضافه وزن و چاقی و در غذاهای یومیه خود از خوردن سبزیجات تازه،میوه های رنگارنگ تازه و فایبر دار کمتر استفاده می نمایند و هیج گونه فعالیت بدنی ندارند و همیشه از غذاهای فست فود، ساسج، همبرگر، چپس و از گوشت های سرخ زیاد استفاده می نمایند. ضمناً در فامیل خود سابقه این نوع سرطان کولون  را دارند و سن شان بین ۴۰ یا ۵۰  میباشد. ضمناً معتاد به الکول ، سگرت و دیگر مواد مخدره میباشد و واقعات آن نزدشان بیشتر بملاحظه می رسد، که برای تداوی عاجل خود هر چه زودتر لازم است اقدام نمایند!

  بناً در صورتیکه تمام علایمی  که قبلاً تحریر شد نزد مریض بوجود آمده باشد، باید جهت تشخیص و تداوی عاجل آن اقدام نمایند، چون احتمال داشتن سرطان کولون موجود میباشد ،  زیرا هرقدریکه تشخیص زودتر باشد به همان اندازه تداوی بهتر بوده و جلو مرگ و میر زود هنگام را می گیرد. پس مریض عاجلاً به نزد متخصصین جراحی مراجعه نمایند و مطابق هدایات لازمه که داده میشود جدی بوده و به تداوی زودرس خود شروع نماید. اولین کار که برای شان داده میشود عبارت از یک عملیهColonoscopy میباشد که توسط جراح اجرا میشود و ضمناً معاینات مکمل آزمایش مدفوع هم داده میشود. در ضمن معاینه کولونوسکوپی جراحی پولیپ های که در جدار روده بزرگ است و وخیم شده همه برداشته و جهت تشخیص به لابراتوار فرستاده میشود. در ضمن تداوی عاجل سرطان کولون جراحی همان قسمت از روده بزرگ است که مصاب  به سرطان شده و در حدود ۳۰ تا ۴۰ سانتی متر برداشته میشود،  به شمول پولیپ های داخلی معده که بزرگ و وخیم باشند بعد از عملیه جراحی برای وقایه به مریض از تداوی شیمی تراپی،ایمونوتراپی و پرتو درمانی نیز کار گرفته میشود که در نتیجه مریض حدود ۸۰% تا ۹۰% شفا یاب می گردد.

نوت:

هرگاه مریضان مریض کانسرکولون در قسمت تداوی عاجل خود غفلت نمایند و تداوی لازمه را به صورت مکمل تعقیب ننمایند در آن صورت تومور سرطانی از داخل روده بزرگ به دیگر قسمت های وجود سرایت یا Metastasis نموده و اوضاع را خیلی خراب و حتی در حدود ۱۰ تا ۱۵ %  مرگ آور است. طول عمر را خیلی محدود و زودرس می گرداند. که در این مورد اکثراً در کشورها یک عدد پاکت مخصوص که در داخل آن تمام وسایل که خود مریض می تواند با استفاده از آن، مواد غایطه را گرفته در بین آن پاکت ارسال شده گذاشته و دوباره به همان آدرس که برایش فرستاده شده بود بفرستد. که خیلی در تشخیص مرض علاوه از کولونوسکوپی کمک مینماید که همه مجانی است.

تذکر:

یک اندازه معلومات ارزشمند طبی که برای وقایه از مصاب شدن به مرض و بلند بودن مقاومت وجود ذیدخل اند ذیلاً تحریر میشود که خالی از مفاد نیست و عبارت از خوردن میوه جات تازه و غذاهای تازه، برنامه سپورتی منظم، خواب و استراحت کافی و دوری از استرس و اضطراب است که همه مهم میباشند. اولاً خوردن و نوشیدن انار و آب آن، انگور که نوع سرخ آن باشد بهتر است، کیوی فروت، بلوبیری، استرابوری، آلوبالو و دیگر انواع آن، توت، شاتوت،کینو،لیمو،نارنج و از سبزیجات:کرم،بروکلی،کاهو،بادنجان رومی و زردک. ضمناً از بادام روزانه در حدود ۱۰ تا ۱۲ عدد، چهارمغز ۴ عدد،پسته، چای سبز، روزانه بین ۱ تا ۲ مراتبه نوشیدن قهوه، نوشیدن روزانه بین ۴ تا ۵ لیتر آب. چاکلیت های قهوه یی در حدود ۷۰% باشد. گرفتن روزانه یک عدد آواکادو با غذای خود نیز نتیجه بهتر دارد. نکته مهم دیگر اینکه هر فردیکه از فامیل سابقه مرض را داشته باشد بعد از سن ۴۰ تا ۵۰ سالگی همه ساله یک معاینه کولونوسکوپی اجرا نمایند که به تشخیص زودتر مرض و تداوی عاجل کمک خوبی دارد.

 

با احترام:

داکتر علیشاه حوانشیر، متخصص امراض داخله

سیدنی – آسترالیا

۱۷ نوامبر ۲۰۲۵ 

 

۲۴ ساعت :

ضمن سپاس از جناب داکتر صاحب جوانشیر بابت تهیه این مطلب ارزنده و مفید ، آرزومندیم خوانندگان محترم به نکاتی که در بالا تذکر داده شد ، بصورت جدی توجه نموده و در صورت بروز هر نوع علایم مشکوک به زودترین وقت ممکن به داکتر فامیلی خود مراجعه نموده و از سهل انگاری بپرهیزند تا هرچه زودتر برای تداوی شان اقدام گردد.

19 نوامبر
۱ دیدگاه

باران اشک

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ ۲۸ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۹ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

باران اشک

 سحرگه قطره‌ ی شبنم به برگ تاک میریزد

 پر از  احساس  شادابی و لذت ناڪ میریزد

 ز روی برگ برگِ گل ، همی شوید غبار غم!

 چه بامهر وچه با الفت‌ عجب  بیباک  میریزد

 خلاف شبنم و برگِ گل  و لبخند  و خوشیها

 چو باران اشک من از دیده‌ی نمناک میریزد

 زبس در زندگی اشڪ، مصیبت  ریختم دگر

 نمی گنجد به دامانم، به روی  خاڪ میریزد

 نمی‌گوید چرا بامن ڪسی جرم و گناهم را

 همیشه بر سرم خاڪ غم از افلاڪ میریزد

 مسرت‌ از دل‌خونین من ، دائم گریزان است

 دمادم آه سرد از این، دل صد چاڪ میریزد

 نمی دانم چه تلقین می کند درگوش‌نادانان 

تمام هست و بودش پای یک سفاک میریزد

 بروی خاڪ ذلت ، آبرویی یڪ جهان انسان

 به دست یڪ عدد ، نا بخرد هتاڪ میریزد!

رشیدی درد سر می آورد ، زین بیشتر گفتن

 حڪایت بیرون  از ظرفِ، دل ناپاڪ میریزد

 چمن علی رشیدی

۲۸ عقرب ۱۴۰۴ خورشیدی

19 نوامبر
۱ دیدگاه

چراغ ورود

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ ۲۸ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۹ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

چراغ ورود

ریشه ها   بگو  ، جوانه در خطر  نشسته است

ببین رسول برگ و میوه بی ثمر  نشسته است

به ریشه ها بگو، دگر  به عمق  خاک سرکشند

که شاخه شاخه سوی اوج، در سفر نشسته است

به ریشه ها  بده  سراغ  چشمه   های  کور را

که باغ باز تشنه لب به چشم تر نشسته است

ستاره های آخرین  ، هنوز  وقت  خواب نیست

که آفتاب خفته است و بی شرر نشسته است

نداده   روشنی   چراغی   از   ورود ، خانه  را

که حلقه زنگ بسته است و روی در نشسته است

نشان  امن ، در   مسیر  شهر   آفتاب   نیست

که مین ماندگی به راه  رهگذر نشسته است

نبسته تیشه ریشه گر, جنون نکرده گل به ره

که کوه و دشت های عشق، دربدر نشسته است ؟

*برون ز سینه کن دلت ،  فراز   دار  مشعلی

میان گمرهی جهانی کور و کر نشسته است

سخن ز ریشه می زنی، تبر به ریشه می رسد

چرا بهار                                             

خسته است               

و بی خبر

                  نشسته است؟

فاروق فارانی

* اشاره آزاد به داستان «قلب دانکو» از ماکسیم گورکی

 

18 نوامبر
۷دیدگاه

شاعرانِ فارسی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۲۷ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعرانِ فارسی

 بخوان از حافظ و  فَهمِ سنائی

 بخوان سعدی به طَرزِ آشنائی

 بخوان خیام و عطار  و  نظامی

 بخوان شَهنامه و شیخِ  بهائی

 رودکی، حنظله، رهیِ مَعِیری

 عنصری، ارزقی، هر دو برآئی

غزل   از   مولانا   باید  بخوانی

 کلامِ شهریار  با  خوش‌ نوائی

 فروغی را بخوان با لحنِ بُلبل

 بگیر از نورِ خورشید روشنائی

 بخوان دیوانِ صائب را دمادم

 به شوق و ذوق و صدها دلربائی

 ز هر باغی گُلی از شاخهٔ چین

 ز سیستانی و خاقانی، کسائی

 بیا موزید زِ  انصاری  و جامی

مقالات  و  مناجاتِ  پارسائی

عراقی، انوری، شاملو، رشیدی

 کلاسیک و معاصر در هم‌آئی

گهی بیدل، گهی قهّارِ عاصی

 ظهیرالدین، سُهراب و خُطائی

 فروغ و هاتِف و ناصرِ خسرو

 سهیلی و مشیری با صفائی

 به بُستان، برگِ هر گل را ورق زن

 خلیلی، عشقری، فِکری، همائی

 فانی و باختری، هر دو مفاخر

 و جُودی، طوقِ زرّینِ طلائی

 سیمین و رابعه، هر دو مُدرّس

 به باغِ اعتصامی در سَمائی

مهریِ هروی،  خاتونِ  دوران

 به ابیاتش ندارد خودستائی

محجوبه با هزار دَرک و درایت

 غزل‌ها، مثنوی، بیت و رباعی

 غبار و رهگذر، شایق و مایل

 ناصر کفّاش و براتعلی فدائی

 بخوان بالحُجّه، با صوتِ قناری

 هراتی، بهره، مسعودِ رجائی

 گهی کُهزاد، گه پاک‌زاد و ناهض

 ناصر رهیاب، چراغِ راهنمائی

 ضیاءالحقِ سَخا ، استادِ تَمّنا

 دو بُلبُل در حرم‌  باغِ  شاهی

 بخوان اندرز و عرفاناتِ چشتی

 تو را آگاه کُند از  هر  مناهی

به اسماعیلِ  دارا  تو نظر کن

به ابیاتش نبینی هیچ مَلاهی

 اعظیمی، آرزو، هر  دو مُفکّر

 بشیرِ هروی، چون تاجِ شاهی

 نادری، کاظمی، دو فخرِ عرفان

 دو ناشر، دو بانیِ راهنمائی

 امیرجانِ  صبوری،  اهلِ آواز

 بخوانَد  بر  دلِ  مردم  لالائی

 توانایِ وطن، احسانِ  پاکزاد

غوری و مستمند، خادمِ فراهی

 بشیر عاشقِ هر شاعرِ شیواست

 نکرده هیچ‌گاهی  خودنمائی

هزاران شاعرِ فارسی‌سُرایش

 نخواندی و ندانی این بَهائی

بشیر احمد شیرین سخن

18 نوامبر
۳دیدگاه

بگنجد یا نگنجد 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲۷ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

بگنجد یا نگنجد 

دلی دارم  که در  صحرا نگنجد 

غمی دارم  که  در  دنیا نگنجد 

فرو ریزد گر از چشمم سرشکی 

همین یک قطره در دریا نگنجد 

بآیین  من    وارسته    سامان 

منی هرگز  نگنجد ،  ما  نگنجد 

به رندی آنقدر ها شهره گشتم 

که از این بیشتر  رسوا  نگنجد 

مرا در این  سر پر  شور هرگز 

بجز سودای  او   سودا نگنجد 

چنان خو کرده ام با رنج و خواری 

که در قلبم خوشی اصلن نگنجد 

به ناکس حال دل نا گفته بهتر 

که این افسانه در هر جا نگنجد 

درین شهر پر افسون و ملامت 

چه غم ؟ صابر بگنجد یا نگنجد ! 

صابر هروی

شبرغان 

 ۳ دلو ۱۳۴۲.

18 نوامبر
۳دیدگاه

برزخِ وجود

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲۷ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

برزخِ وجود

دردم نمى پسندى، درمان که نا پسند تر

آزادم ار  نخواهى ، زندان  که نا پسند تر

بسمل بوم  درین  جا با   جانِ   در   تردد

قتلم  روا ندارى  ، حَیَوان  که نا پسند تر

پروازم   ار  نخواهى  در  قله   هاى  بالا

بال و پرِ شکسته این سان که نا پسند تر

بر گو  چگونه  باشم  تا  گردمت  سزاوار

چشمان خشک اگر نه، باران که نا پسند تر

پس من چه گویم ار نه قول ضعیف بنیاد؟

چون با ثبات و محکم پیمان که ناپسند تر

آغاز بى میانه بى حال و بى کمال است

هم در میانه راهى پایان که نا پسند تر

با شعر کوته گفتن از غم سخن نشاید

لیکن بلند  بالا  دستان  که  نا پسند تر

در برزخ وجودم  بى سرنوشت و نالان

دوزخ گرَم نشاید، رضوان که نا پسند تر

شیبا رحیمی

18 نوامبر
۳دیدگاه

شکایت های پنهان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲۷ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شکایت های پنهان

در کجا ؟کی؟ پیش کی دربِ  دلم را وا کنم؟

تا غمِ  دیرینه  را  در  گوش  او  نجوا کنم؟

بی تو جانم هر نفس در شعله‌ می‌سوزد بتا

دل کتابِ نیست جانا پیش  هر کس  تا کنم؟

هر شب  از یادی تو میمیرم کجایی بی وفا

تا دوایی  درد  بی  درمانِ  خود  پیدا  کنم؟

زخم ها  دارد دلم  از  روز گاری  بی کسی

نیست بازاری که دل  با  درهمی  سودا کنم

سایه ام  ما  را رها  کرد  و رود  دنبا ل تو

این غمی دیرینه را زین پس که را نجوا کنم

شام غم تا صبح باشد اشک از چشمم روان

گر بخواهی می توان از خونِ دل  دریا کنم

رنگ و بوی در غزل  هایم نمی بینم رفیق

بعد از ین    با  نام  زیبایت  غزل  زیبا کنم

خسته ام   افتاده ام  دیوانه ام  شیدا   شدم

هیچ راهی  نیست  باید غصه را حاشا کنم

کاش یک شب وا شود در تو بیآیی بی خبر

تا   شکایت  های  پنهان  از دلم  افشا کنم

میروم هر شب به صحرا نقش پایت میکشم

دور تر از چشم  زاهد  سجده را آن جا کنم

از فراقت میزنم شب سر به صحرایی جنون

میروم  آن   جا که  شاید  ماه خود پیدا کنم

کاش میشد در قدم های تو  سازم  جان  فدا

هم تو را هم خویش را چو طاهری رسوا کنم

سیدآصف طاهری

 نیدرزاکسن-آلمان 

۲۰ آگست ۲۰۲۵

18 نوامبر
۳دیدگاه

چادری ظلمت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲۷ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

تقدیم به زنان با شهامت هرات 

 قصیده‌ی «چادری ظلمت» 

ای نسیم صبح هرات از سوز جانم باخبر  

برگشا پرده ز رخسار زنان  شعله‌ فشان  

در دل شب‌های تار ظلم و بیداد  و ستم  

می‌دمد از سینه‌شان فریادهای بی‌امان  

چادری بر سر نهادن نیست از مهر و وقار  

چادری شد  بند  و  زنجیرِ  دلِ   آزاده‌گان  

دخترانِ   آفتاب‌ اند  این پری‌  رویان  پاک  

چون سحر برخاسته از خوابِ ظلمِ کهنه‌جان  

در شفاخانه، به‌پایِ دردِ مردم  ایستاده  

دستشان مرهم، ولی دل  پر ز داغِ بی‌زبان  

دستگیر و در قفس کردندشان بی‌هیچ جرم  

جز که گفتند این ستم را نیست دیگر در توان  

لیک برخاست از دلِ مردم صدای دادخواه  

تا گشودند آن قفس را، شد رها مرغِ جوان  

شبنمِ فضلی، طبیبی  با دلِ دریا و خرد  

در قفس کردند او را، لیک جانش آسمان  

با فغانِ مردم آزاده، شکست آن بند ظلم  

باز شد زندان، رَها شد آن  دلیرِ مهربان  

هرات ای شهر جامی، شهر عرفان و هنر  

در تو پیچیده‌ست عطرِ نغمه‌های بی‌کران  

هرات ای خاکِ روشن، مهدِ دانش، مهدِ عشق  

در تو می‌روید گلِ اندیشه  از هر باغبان  

هرات ای شهرِ نقاشان و خط‌ های لطیف  

در تو می‌رقصد شعور از پرده‌های بی‌زبان  

هرات ای مهدِ  پیرانِ طریق و عاشقان  

در تو می‌تابد فروغِ حق ز چشمانِ جهان  

چادری، آن برقعِ تیره، نه از ایمان ماست  

چادری شد پرده‌ای بر نورِ جانِ عاشقان  

چشمِ تاریخ است گریان بر زنانِ بی‌پناه  

کز ستم پوشیده‌اند آن چادری‌های گران  

گرچه در بندند، اما روحشان آزاد و راد  

چون نسیمِ کوهساران، چون شرارِ آسمان  

طالبان گر پرده بستند از جفا بر روی نور  

نور می‌تابد ز دل‌ها، می‌درخشد جاودان  

در دل تاریخ  خواهد  ماند   نامِ آن زنان  

کز برای حق، فکندند این ستم را در فغان  

وای اگر روزی رسد کز چادری سازند تاج  

بر سرِ آن شیرزنانی کز ستم بودند امان  

این سرود از سحرِ جانم بر لب آمد چون شراب  

تا بماند یادشان در  سینه‌ی  هر مهربان  

شاعر این قصه‌ی خون و  غرور  و روشنی  

نام او فائز بود، از نسلِ  شعرِ جاودان  

خلیل الله فائز تیموری

 

18 نوامبر
۳دیدگاه

ترامپ جانی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲۷ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

ترامپ جانی

 ترامپ،  حیا ت  دو روزه ، جاوید نیست

تلاش هـای زرانـدوزیـت  ســود نـیست

چه شـب هـا وروزهـا تلـف مـی کـنــی

کـه کــشـور کـشـائـی هـد ف میـکنـی

زحـمـله بـه لـبـنـان و افـغــان ســـتـان

بـه  خـــا ور  مـیـــانـــه، و اطـــراف آن

بـکــشـورهــای مـظــلـوم  و نــا تــوان

عـطـای تـو بـی عـقــل ،در  روز جــــزا

بــقـــهـــر جـهــنــم، تــو  بــا اقـــربــــا

زتــبـعـیــض وتعـصـب بـر مـسـلـمـیــن

زقــتــل هــای نــاحـــق بـرمــؤمـنــیـــن

چـه سـالـهــا نـمـودی تـوکـشـتـارخـلـق

کــنــنــد آویـــزانـت چـــوصـدام زحـلـق

چــپــــاول بـکـــردی، بــه حـــد تـــوان

بـغــارت بـبـردی تـو، از خــا ک مــا ن

 بــه آخـــرکــجــــا مــیـبـری سـیـم وزر؟

هــمــه از تــو مــا نـــد،روی بــر ســقـر

نـمـاحیـدریکم زگــفــتـار خــویــش

خـــداونــد بــدانــد هـمــه کــم وَ بـیـــش

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۱۳ نوامبر ۲۰۲۵

سیدنی – آسترالیا

 

 

 

 

 

 

 

 

16 نوامبر
۱ دیدگاه

بهارِ عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۲۵ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۶ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

بهارِ عشق

تو همان بهارِ عشقی که همیشه بی خزانی

به لطافتِ  گلِ یاس  ، چو   حریر   و   پرنیانی

 چمنی ز لاله و گل، چو شمیم و عطرِ سنبل

 قدحی  ز باده  و   مُل  ،  میِ   نابِ  ارغوانی

 به   قشنگی  سپیده  ، به  فروغِ هردو دیده

 که به جسمِ خستهُ من،تویی روح و هم روانی

 به  نوای    جویباران  ، به   شکوهِ   آبشاران

 به صفای چشمه ساران ، تو بهشتِ جاودانی

 مهی دلفریب  و  زیبا که فکنده نور به هرجا

تو   قشنگترین  ستاره ، به  میانِ  کهکشانی

 تو همان فرشته خویی که برای این دلِ من

شده غمگسار و محرم،چه صبور و مهربانی

 غمِ تو نشسته در دل، تو مرا مقام و  منزل

 تو   پناهِ  قلبِ   بسمل  ،  تو   امیدِ بیکرانی

 مریم نوروززاده هروی

 پانزدهم نوامبر ۲۰۲۵

از مجموعهُ”پاییز ” هلند

 

16 نوامبر
۳دیدگاه

انار

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۲۵ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۶ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انار

ترا چون اناری

در رگهایم پاشیدم

سرخ شدم

سرخ…

 

تو در شاخه های تنم

استواری

و نگاه هات

ترکیدن دانه های انار است

در من

که واژه عاشق بودن را

زمزمه میکند

 

و دوام دوست داشتنت

همان کاسه آغوشم است

که پر از دانه های

انار تست

در بازوان شب یلدایی ام…

 

هما طرزی

نیویورک

۱۳ فبروری ۲۰۲۵

 

 

Pomegranate

I sprinkled you like a pomegranate in my veins

I blushed

red…

You are the strength in the branches of my body

And your gaze

is the bursting of pomegranate seeds

In me

That whispers the word of being in love

And the continuation of loving you

Is the same bowl of my embrace

That is full of your pomegranate seeds

In the embrace of my Yalda night…

Homa Tarzi

New York

February 13, 2025

16 نوامبر
۱ دیدگاه

ندارم 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۲۵ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۶ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار – شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی

ندارم 

بیرنگم  و  با  کس  سر  نیرنگ  ندارم 

چون کجروشان شیوهٔ خرچنگ ندارم 

از من  باتُم  باف  ستم پیشه   بگویید 

من پیرو  صلحم  بکسی  جنگ  ندارم 

از روز بد هرگز به کسی شکوه نبردم 

فریاد  چو   مرغان   شبآهنگ   ندارم 

صد  بار  گروگان  وفا   گشته   وقارم 

از رندی  و  رسوایی  خود ننگ ندارم 

پر حوصله تر نیست ز من در همه آفاق 

چون  غنچهٔ  نشگفته  دل تنگ ندارم 

در مذهب من کینه رهی خویش کند گُم 

با  هیچکسی   چهر  پر  آژنگ  ندارم 

در وادی کوران ادب بی کس و کوی ام 

هادی بجز از دانش و فرهنگ ندارم . 

صابر هروی

شبرغان

۳ دلو ۱۳۴۲

 

15 نوامبر
۴دیدگاه

اوج غربت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۲۴ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۵ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

اوج غربت

” در سرای زندگانی جنگ و قدرت تا به کی؟ “
خون ملت تا به کام مرگ  سرعت تا به کی ؟

سر   بزن   بر  کوچه ، بازارِ   یتیم  و   بیوه زن
در دل پنهانِ خویش هم درد وحشت تا به کی ؟

صاحب  قدرت   نگر  از  شوکت  دنیا  به سیر
در سرای مستی این دستان سرقت تا به کی ؟

کاش می بود  همدلی هم همزبانی بین ما
در سکوتِ مرگبار   و  اوج  غربت  تا به کی ؟

بی وطن افتاده‌ام  با  رنج و  فقر  بی کسی
در دیاری ملک غربت ترس هجرت تا به کی؟

آرزو  دارم  شود  این    ملک    ما  پاگیزه‌ تر
تا نسوزد خواهرم از  رنج  عفت  تا به کی؟

شاد می گردم ببینم  علم  عرفان در وطن
تا چراغ علم روشن  درد  مهلت تا  به کی؟

عالیه میوند

فرانکفورت – آلمان

۲۵ اکتوبر ۲۰۲۵ 

  

 

15 نوامبر
۱ دیدگاه

غزل خزان و امید

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۲۴ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۵ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

غزل خزان و امید

 خزان هوا ز سروری، شده زرد و پریشانی‌ست

که هر برگ را عزمِ سفر هست و جانی‌ست

خزان آمد  و باغ  از نوای سبز  تهی شد

درختان عُریان، چون عابدی  نهانی‌ست

برگِ  رَزان   زرد  ، چو  عاشقان  رهِ حق

که در راهِ دوست سوختند و نهانی‌ست

هر آن  برگ کِه  افتاد، دعویِ وجود کرد

که من سبز بودم، چه شد؟ این چه داستانی‌ست؟

جهانِ سبز و زردش همه بازیچهٔ چشم است

کنون نوبتِ زردی، دگر نوبتِ سبزی‌ست

به هر سو که بنگری، نقش زردی و نیستی‌ست

جهانی   غریب    در   دلِ   انسانی‌ست

چو برگ از  درختان  جدا گشت  و افتاد

پشیمان شد از ناز و از خودستانی‌ست

خزان   را   چه  غم  از نا لهٔ برگِ رزان؟

خدایش چنین خواست، او را چه زیانی‌ست؟

زمینشان   کشد  در  بر خویش با مهر

که هستی ز مهر است و باقی، فسانی‌ست

بیا ای رفیق ، عبرت  از برگِ رزان گیر

که دنیا چنین است، دریاب معانی‌ست

مکن   تکیه   بر گلشن  و  نازک‌ برگت

که بنیادِ این باغ، پود   و   تارانی‌ست

ببین   در   خزان  ،   رازِ   پروردگار  را

که در زردی  و مرگ، حیاتی  نهانی‌ست

همه زرد شوند از گذرِ عمر  ، ولی من

ندیدم کسی را که از این رنگ برستی‌ست

مپندار که این باغ  همیشه   سبز است

چو بینی خزان را، بدان  پاسبانی‌ست

خزان آمد  و  باغِ  دلم   نیز زرد است

ولی امیدِ  سبزیِ  او  در  جانی‌ست

در   این  انجمنِ   زرد ، فائز چه کند؟

سپارد دلش  را، که عشقِ جهانی‌ست

 خلیل الله فائز تیموری