زنده گی یک روزه صغرا قصۀ حقیقی…….
تاریخ نشر پنجشنبه ۲۸ فبروری ۲۰۱۳ هالند
زنده گی یک روزه صغرا قصۀ حقیقی…….
قسمت دوم
****
صالحه وهاب واصل
هالند
***
دردامنه های آسمان نور شفق آرام آرام میدوید و رنگ گلگون دامنه ها از پس کوه های سر به فلک کشیده نمایان میشد. اواخرعقرب و شروع قوس است، سردی خشک هوا دست و پارا میسوزاند. صغرا دست علی را گرفته به دهلیزآمد متوجه شد که علی پسرش فقط یک پیرهن و تنبان نازک به تن دارد ، به عجله دو باره داخل اتاق شده کُرتی علی را که هر شب میکشید و به سر تاق خانه میماند که دم سردی هوا را بگیرد، گرفته به جان علی کردو زنجیرکرتی رابست .

















