سپاسنامه و تقدیرنامه
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 14 اسد ( مرداد ) 1404 خورشیدی – 5 آگست 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
چراغ دل
ســیـرت نیکـو چـراع دل را روشـن کند
صـورت زیبا گلی افـزون در گـلـشن کند
عشق دردل ریشه میگیردوگل دربوستان
بـاغـبــان از بهـر سـودا میـل گلچیدن کند
حـرمـت روح کرامـت را نگهـداری کنید
آنکه پـوشــاک نجـابـت را زیـب تـن کند
سنت جبر حجـاب و لختی بیحـد و مرز
جنگ و دعوا برسر هر کوچه و بزن کند
روزگاری جامۀ انسان اگر بُود موی تن
باز گویی عصر وحشی پاره پیراهن کند
حــــقـۀ ســـــوداگـران مُــد در بـازار آز
دم بـه دم عـریانی و کـوتاه تر دامـن کند
سوز سرما تابش خورشید سـوزانـد بدن
درطبیعت گر تعادل را کسی غدغن کند
ارزش انسان با عقل و کمال و دانشست
جامـه را شـایستۀ تـن تار و پـود فن کند
هرکسی تابندۀ اخلاق و وجدان خودست
عشق در جان سـلیم و پاکـدل مأمـن کند
گر طلسم جهل و افراط و تعصب بشکند
از می حـق برابر کیـف مـرد و زن کند
دانش وعشق وخردراگر به اعجاز آورید
کوه سنگین را بالا بـر نوک سـوزن کند
غیرت گُرد آفـریـد و همت رخـسانـه باز
دلـبــران گلبدن را گُـرد شـیرافکـن کند
خاطرات نوجـوانی چنگ بر دل میزنـد
لب خموشست وغزل رویا را چنگزن کند
آشیان آتش گرفت وخانه ام ویران گشت
عشق جانان درحریم شهردل مسکن کند
گر وطن دربند افراط و ستم افتاده است
وحدت مردم رها از دیو و دد میهن کند
گوش گرچه محرم رازست در دنیای دل
صد شنیدن کی کار لحـظـه یی دیـدن کند
امتحـان واقـعی را در عمل بایـد گـرفت
اختلاط رو بـه رو گـشاده تر روزن کند
حرف بسیاراست اما پند دانایان بجاست
در عمل یک گام کار چند صد گفتن کند
رسول پویان
30 می 2025
مهم است !
مهیّا کن برایم کار ، مُهم است
ایجادِ حرفه دربازار، مُهم است
به نسلِ تشنهٔ تعلیم و دانش
وجودِ مکتب و پرگار ، مُهم است
نه تنها حرف ، باید کار باشد
وطن را رونقِ بسیا ر، مُهم است
بهجای وعدههای پوچ و خالی
عمل، با همّت و ایثار، مُهم است
جوانان بیهدف، بیکار و بیمار
به کاریابی فقط کردار، مُهم است
میانِ فقر و بیکاری و غربت
طلوعِ صبح فقط بیدار مُهم است
تو حاکم باش و من باشم رعیت
ولی انصاف در رفتار، مُهم است
اگر ما صلح میخواهیم به کشور
به دور از کینهها، این کار مُهم است
قلم باید شود شمشیرِ فردا
در این عرصه، فقط افکار، مُهم است
جهان در جُستوجویِ علم و فن است
در این خطّه، هنر بسیار، مُهم است
نباشد چیزی از تقوا مُهم تر
به تقوا، رکنِ استغفار، مُهم است
رعایت کن، بشیر! وزنِ عروضی
که بر هر چامه، این ابزار، مُهم است
بشیر احمد بشیر شیرین سخن
همه برباد گشت
و رفت و گذشت ؟
مگر ان برق و رعد و صاعقه ها، همگی باد گشت و رفت و گذشت؟
تخم طوفان نکاشته گم شد ، همه برباد گشت و رفت و گذشت ؟
دود در سر بنام اندیشه ، درد در دل بسان خاکستر
دست ها بسته بود و صرف دهن، لب فریاد گشت و رفت و گذشت؟
« سی سکه نقره ی یهودایی » * ، عشق را با ز بر صلیب کشید
تا که میخ سکون فرود آید، پنجه بگشاد گشت و رفت و گذشت؟
تا بشیر تولدش آمد ، آسمان و زمین شکوفه کشید
آنکه با زاد او جهان می زاد ، نسل نازاد گشت و رفت و گذشت؟
در طلوعی که آفتاب نهاد ، سجده ی مرگ بر غروب خود
دار بیگانگی به گردن کرد ، از خود آزاد گشت و رفت و گذشت
مرهم آفتاب هم نرسید ، گرچه بر زخم ، خون چکان سحر
لیک یک بارقه امید شگفت، عشق بنیاد گشت و رفت و گذشت
سوی دیگر، نهال و خزه و خار، پیش هر باد سر فرو کردند
یک تنی
خم نشد،
شکست ولی
کاجی از یاد گشت و رفت و گذشت
فاروق فارانی
مارچ ۲۰۲۵
——–
* از جمله حواریون مسیح، «یهودای اسخریوطی» در برابر ۳۰ سکه نقره که از دشمنان دریافت کرده بود ، با بوسه نهادن بر صورت عیسی او را به دشمنان اش شناساند و بدینگونه به عیسی خیانت کرد.
هنوز خیانت زیر نام ها و چهره های دیگر و با بدست آوردن «سی سکه نقره» های نوع معاصر جریان دارد.
گرامی ترین چیز ها از اندیشه و وطن و مردم گرفته تا آرمان ها فروخته می شوند.
وطن وطن گفتن حامیان و حاملان تجاوز ناتو و امریکا که وضعیت کنونی ماحصل آن است، در واقع همان بوسه های یهودایی بر صورت زخمی وطن می باشد.
امروزه خیانت یهودایی، در لباس های توجیه افکار نیو لیبرال ، شایع ترین نوع آن است.
همانطور که خیانت یهودایی در خدمت «روم» و ملا های یهود بود، اکنون نیز خیانت یهودایی نیو لیبرالی در خدمت روم سرمایه و امپریالیسم جهانی و دولت موساد است.
شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی . فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار
امیدوار
دل داده ام ترا که دل آرام من شوی
یعنی که ای رمیدهٔ من رام من شوی
از جان گذشته ام که بجانم کنی قبول
آزام رام خاطر نآرام من شوی
ترسم غبار غم بنشیند به خاطرت
واقف اگر ز تیرگی شام من شوی
خود را زدم بدام چو مرغ شکسته پر
معروف نا امید خود و دام من شوی
صابر امیدوار تو شد تا به یک نگه
تسکین درد و محنت و آلام من شوی .
صابر هروی
قناری عاشق
به دلم
فاصله ی من با خورشید
همان شبنم صبحگاهیست
که عطر ترا …
در بسترم پخش میکند
هوای اتاق
آهنگ عشق را زمزمه میکند
در امتداد یک روز
یا در دوام یک شب
هردو حیرانیم
و تنها قناری عاشق
زبانم را میداند
و به حرفم گوش میدهد …
هما طرزی
نیویورک
۱۲ مارچ ۲۰۱۳
در رثای پدر،
مرحوم استاد مسعود نوابی
آن نور که از مهر درخشید ، پدر بود
آیین خرد ، مکتب امید ، پدر بود
در مدرسهی عشق، به تعلیم نشستم
آموختهی علم و نوید ، پدر بود
فرهنگِ من و عزتِ من از پدرم بود
آن چشمهی پر فیض و سپید، پدر بود
نامش سند فخر من و اصلِ شرافت
در هر قدم و راه و پديد، پدر بود
مسعود نوابی، گهر دانش و بینش
بر گنج گهر گر چه کلید ، پدر بود
با سایهی او بود دل و جانم آرام
چون رفت، دل از دیده رمید، پدر بود
هاكان نوابى
٤ مى ٢٠٢٥ ميلادى
ادمنتن – البرتا، كانادا
قلب آسیا
خاکت وطن! به دشمن افغـان نمی دهم
این ملکِ باصفـــا به پلـیــدان نمی دهم
سنگ و کلــوخ کشــور زیـبــای آ ریــــا
برملحــدان به لؤلؤو مرجــان نمی دهم
هر چند،سالهــاست که دورم ز میـهـنــم
عشق وطـن به جیفـهء دونـان نمی دهم
تاداده است خدایم،مراجان در این جهان
“مِهــرتـرابه مُهــرسلـیـمــان نمی دهم”
من افـتـخــار بودن افــغـــا نـیـم وطــن
هرگزبه چین وهندوبه جاپا ن نمی دهم
ازبهــرلـقـمـه نـان به “نـاتـــوی” لعنتی
من اختیـــار مُلک ،به لعینان نمی دهم
افغـا نْسِــتــان ما که بود قلـب آسـیـــا
این قلب پاره پاره به شیطان نمی دهم
هـرکـوه وبـرزن وطنـم را ز صـدق دل
چون جان عزیزدارم و ارزان ن می دهم
با آنکه میهنـم شده مخـروبه کـلـبــه ئی
این کلبــه ام به ظـالــم دوران نمی دهم
صد بــار “حیدری” اگــرم سـر برند ترا
من واک* کشورم به غلامان نمی دهم
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
۲۴ اکتوبر ۲۰۱۲
سیدنی – استرالیا
*-اختیار،تسلط داشتن
به ادامه معرفی شاعران ، نویسندگان و هنرمندان گرامی ،
اینک یادی می کنیم از زنده یاد الحاج استاد فتح محمد دقیق
شاعر ، خطاط و رسام ورزیده ِ سرزمین ما.
قیوم بشیر هروی
سوم آگست 2025 میلادی
ملبورن – استرالیا
الحاج فتح محمد دقیق فرزند زنده یاد حاجی فقیر احمد در 12 عقرب سال 1303 خورشیدی در گذر بارانهء شهر قدیم کابل دیده به جهان گشود.
تحصیلات ابتدایی را در مکاتب خانگی آغاز و بعدآ شامل مکاتب رسمی گردید.
پس از ختم مکتب شامل دانشکدهء ادبیات کابل شد و با ختم مؤفقانه تحصیل در رشتهء ادبیات دری بحیث استاد در لیسه عالی حبیبیه شهر کابل مشغول تدریس شد و شاگردان زیادی را تربیه نمود.
او آموزگاری بود وارسته ، انسانی بود متواضع و آرام که سیمای نورانی اش همه اطرافیانش را گرویده اش نموده بود و از رهنمایی هایش مستفید میشدند.
زنده یاد فتح محمد دقیق در علوم دینی ، فلسفه ، حکمت ، عرفان اسلامی و ادبیات دری یدِ طولایی داشت.
در خطاطی و رسامی مهارت خاصی بدست آورد و آثار زیادی از خود به یادگار گذاشت.
از آوان جوانی به خواندن دیوان شعرای بزرگ علاقه خاص داشت . همین امر باعث شد تا خودش نیز به سرودن شعر بپردازد.
او باری چنین گفته بود:
مفلسی نگذاشت تا دانا شوم ورنه « دقیق »
در خور هر گونه تحصیل است استعداد من
گفته شده که در کلاس های تدریس نیز هرگاه راجع به هر مطلبی سخن میگفت ، شعری را نیز در آن باره پیشکش می نمود.
استاد دقیق قرآن کریم و بخش عظیمی از احادیث نبوی را نیز در حافظه اش داشت و بدون شک از دانش و آگاهی والایی برخوردار بود.
او بیدل شناسی بود توانا که اشعار زیادی از دیوان حضرت ابوالمعانی بیدل را از حفظ داشت و علاوه بر آن نسبت استعداد فراوان و علاقه خاص از مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی ، صائب تبریزی ، سعدی شیرازی ، طالب آملی ، خواجه حافظ شیرازی و کلیم کاشانی نیز اشعار و ابیات بیشماری را در حافظه سپرده بود.
قابل ذکر است که علاوه بر زبان مادری اش به زبان های پشتو و انگلیسی نیز تسلط کامل داشت و عربی نیز میدانست.
استاد دقیق درهیچ نهاد سیاسی و حزبی و نظامی عضویت نداشت و از ناملایمات و اوضاع نابسامان وطنش رنج میبرد. از تجاوز قوای سرخ اتحاد شوروی به سرزمینش سخت اندوهگین و متأثر بود و همواره آنرا بشدت محکوم میکرد.
چنانچه درسال 1358 خورشیدی درشهر پلخمری ولایت بغلان زمانیکه در یکیاز نمایشگاه های هنری از او دعوت شده بود تا یک اثر هنری خود را به نمایش بگذارد ، موصوف تصویر ارزنده اییرا که قبلن روی آن کار نموده بود در آن حضور روسها را در افغانستان همچون زنجیر اسارت بر گردن افغانستان بتصویر کشیده شده بود ودر پس منظرش شعله های از آتش ترسیم شده بود باعث شد بدستور عبدالله امین برادر حفیظ الله امین نایب الحکمه قطغن دستگیر و در محبس ریاست (کام) ولایت بغلان زندانی شود.
اما به لطف پروردگار بصورت معجزه آسا پس تحمل شکنجه رهایی جست و آزاد گردید.
او در پست های مختلف اداری صادقانه خدمت کرد که میتوان به برخی از آنها چنین اشاره نمود:
استاد ادبیات دری در لیسه عالی حبیبیه
مدیر عمومی تفتیش نساخی افغان گلبهار و بعدا نساجی افغان پلخمری .
مدیر عمومی تحریرات و سرپرست معاونیت اداری ریاست نساجی افغان پلخمری.
معاون اداری ریاست نساجی افغان گلبهار.
رئیس نساجی افغان گلبهار.
استاد دقیق همچنین به سال (1365) خورشیدی به عضویت انجمن قلم افغانستان و انجمن شعرا و نویسندگان افغانستان در آمد.
و پس از عمری خدمت در سال 1369 به بازنشستگی سوق داده شد و تقاعد نمود.
استاد دقیق دوبار ازدواج نموده که ثمرهء هردو پانزده فرزند میباشد.
اما سال های آخر عمر با برکت اش را با فرزند ارشد از خانم دوم خود ( الحاج احمد احسان دقیق) سپری نمود که علاوه بر پیوند پدری پسری مانند دو دوست شفیق باهم انس داشتند و زندگی نمودند و پسرش با محبت در خدمت پدر قرار داشت .
امیدوارم فرزندان گرامی شان بخصوص جناب حاجی احسان دقیق در قسمت جمع آوری آثار استاد تلاش ورزیده و در قسمت چاپ آنها اقدام کنند.
سرانجام این شخصیت بی بدیل و انسان آگاه و روشن ضمیر کشور در سحرگاه روز یکشنبه اول جون 2025 میلادی مصادف با 11 جوزای 1404 خورشیدی به سن ( صد سال و هفت ماه) چشم از جهان پوشید و به دیدارِمعبود شتافت.
روحش شاد ، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد
اینهم نمونه های از کلام زنده یاد استاد دقیق.
تیغ جفا
شوم فدای تو ساقی بده شراب مرا
که کرد گرمی عشق بتی کباب مرا
چه خوش بود شب مهتاب شاهد گلرو
شود میسر اگر اندرین شباب مرا
چه خوش بود که بران آب رحمتی بزند
کنون که سوخته در آتش عتاب مرا
چنان دو نرگس مایل به خواب را دیدم
پریده است به شبها ز دیده خواب مرا
خوشم که گشت به تیغ جفا « دقیق » مرا
بروز حشر نباشد یقین حساب مرا
و اینهم یکی از کارهای پنسلی مرحوم دقیق که به یکی از دوستانشان داده بودند.
یادآوری : با سپاس ویژه از محترم الحاج احمد احسان دقیق که بخش عمدهء معلومات فوق را در اختیارم گذاشتند ،
شمعى از خانه ى نوابى
شمعى كه ز دود زمانه نسوخت
از ظلمت شب ، شعلهى خود آموخت
نوابى ، ز سطر سطر رنج وطن
ساخت آيينهى نجات سخن
نه خاموش شد ، نه ترسيد ز شب
كه مىجوشيد از جانِ مردم ادب
به هر دفترش ، نبض يك نسل بود
ز خاك و غبار ، ريشهاش وصل بود
بيا ، اى هاکان ، تو فرزند نور
بيا با قلم ، باش از نسل شور
تو آن شعلهاى از دل نوابی ستى
كه درظلمت اين عصر،آفتابی ستى
قلم را بگير و نترس از صدا
كه فرهنگ ما زنده ماند با وفا
هر آن كس كه بر دفتر دل نوشت
به تاريخ ، نامش چو مه برگذشت
در ادامهِ گفتگو ها با همکاران قلمی سایت 24 ساعت
اینک صحبتی داریم با شاعر خوش کلام
محترمه بانو عزیزه عنایت که حضور
خواننده گان محترم پیشکش میگردد.
پرسش :
بانو عنایت گرامی با سپاس و امتنان از همکاری های قلمی شما میخواهم در نخست خود را برای خوانند گان محترم سایت 24 ساعت معرفی کنید وبفرمایید صاحب چند فرزند میباشید ؟
پاسخ :
باتشکر از شما جناب قیوم بشیر شاعر خوش کلام و یکی از مسوولین فعال سایت وزین و مردمی 24 ساعت.
اسم من عزیزه است و اسم فامیلی ام عنایت، متولد ولسوالی اندخوی مربوط ولایت فاریاب میباشم .
اما در کابل بزرگ شدم و درآن جا تحصیل کرده ام دارای چهار فرزند میباشم ( دو دخترو دو پسر )که هرکدام فارغ تحصیل دانشگاه های انجنیری و ادبیات میباشند .
پرسش :
لطفا ً بفرمایید درمورد کار و فعالیت های قبلی تان در افغانستان قدری روشنی بیاندازید و همچنین بفرمایید درحال حاضرمصروف چه فعالیت ها میباشید .
پاسخ :
درافغانستان مصروفیت من کاردراداره بود که مدت بیست و پنج سال دراداره دولت کار کردم و ده سال اخیر را بحیث مدیر عمومی سوانح وزارت آب و برق ایفای وظیفه نموده ام ولی در کنار وظیفۀ رسمی دولت، شعرهم می سرودم که با مطبوعات وطن هم درارتباط بودم و مصروفیت فعلی من کارهای فرهنگی واجتماعی میباشد.
پرسش :
علت ترک وطن و پیوستن به خیل مهاجرین چه بوده و در کدام سال ناگزیر به ترک وطن شدید و در حال حاضر درکدام کشور زندگی میکنید ؟
پاسخ :
به همه هویداست که زادگاه اصلی، یعنی وطن برای همه بسیار عزیزاست و ترک آن خیلی دشوار. اما شرایط جنگ که وطن مارا ویران کرد و همه داشته های ملت غیور وطن را از هم گرفت و تا آخرین توان خویش من و خانواده ام کوشش کردیم که باید بمانیم و
از وطن خارج نشویم . ولی دشمنان وطن با افروختن آتش جنگ، فضا را چنان تنگ و تاریک ساختند که دیگر مقاومت کردن فایدۀ نداشت و بلاخره تصمیم برآن شدیم که وطن را ترک کنیم وسرنوشت چنان بود که به کشور هالند پناهنده شویم.
ومدت بیست و شش سال است که در کشور هالند زندگی میکنم
پرسش :
درمورد سرودن شعر میخواهم بدانم که از کدام سال به سرودن آغاز نمودید و در کدام قالب های شعری می سراید ؟
پاسخ :
جناب قیوم بشیر! باید بگویم که سرودن شعررا ازسال 1356- هجری شمسی آغاز نموده ام که ازهمان زمان سروده هایم در مطبوعات کشور راه یافتند و در روزنامه های وطن، مانند انیس، بیدارمزارشریف، روزنامه فاریاب، روزنامۀ پامیر،حقیقت انقلاب ثور، مجلۀ ژوندن ، مجلۀ آواز، مجلۀ میرمن مجله سرباز و جریده نگاه وقتاً فوقتاً به نشرمیرسید وباید علاوه کنم که از همان آغاز سبک من کلاسیک بود یعنی درسبک های خراسانی ، عراقی، هندی می سرایم البته ناگفته نماند که درسبک جدید یعنی شعر سپید وآزاد هم طبع آزمایی کرده ام و چند پارچه دارم .
پرسش :
اطلاع دارم که تاحالا چندین اثر از شما به زینت چاپ آراسته شده، اگر لطف نموده نام بگیرید وبفرمایید خوانندگان عزیزما ازچه طریق میتوانند آنهارا بدست بیاورند ؟
پاسخ :
شما لطف می کنید جناب قیوم بشیر شخصیت فرهنگی و شاعرزیبا کلام .
ازخداوند شکر گذ ار هستم از زمانیکه در کشورهالند پناهنده شدم امکانات بیشتری برای فعالیت های فرهنگی ام میها شد که بیشتر سرودم و با سایت های معتبربیرون مرزی افغانستان مانند سایت وزین 24 ساعت ، سایت آریایی، سایت جام غور ، بامداد، مشعل و تعدادی زیادی سایت های دیگرارتباط بر قرارکرده و سروده ها، مقالاتم نشر می شدند که جمع آوری و افزودن سروده ها مرا وادارساخت تا درپی نشر آن بیافتم که اولین کتاب را برای نشر به عنوان “سیر زندگی” به نشر سپردم که مورد استقبال هموطنان عزیزم قرار گرفت که به همین سلسله کتاب دوم ، سوم تا بلاخره به یازده مجموعه های شعری رسید که اینک نام هرکتاب را دراین جا مینوسم .
سیر زندگی
فروغ سحر
اندوه غریبان
مرد اسیر
دخت غروب
شام نیلی
دخت شفق
گلچینی از اشعار
ترجمعه بعضی اشعار به زبان هالندی
نگین راز
برمقدم زیبایی
که بفضل خدا باز هم مجموعه جدیدی برای چاپ دارم
پرسش :
آیا به جز سرودن شعردرکارهای فرهنگی واجتماعی دیگر درشهر محل سکونت تان فعالیت دارید.
پاسخ :
از نخستین سالی که درکشور هالند آمدم و بعد از آموختن زبان هالندی ، دوازده سال در مکاتب هالند به زبان هالندی درس کلتوری افغانستان را تدریس کردم . همچنان انجمن زنانیکه در شهر ما بود دران فعالیت داشتم علاوه ازآن هموطنانم زنده باشند در شهر های دیگرهالند که برنامه های فرهنگی را راه اندازی میکردند مرا نیز دعوت مینمودند که درآن ها سهم میگرفتم و فعال بودم که تاحال بفضل خدا فعال هستم واز این نهادهای مردمی تا کنون پنجاه وهفت تقدیر نامه ، تندیس بیدل ، تندیس حضرت مولانا، آواردهای ازکانون فرهنگی افغانستان درهالند ، از اتحادیۀ گلخوشه ها، از سایت وزین 24 ساعت و از چندین نهاد که نام نمیتوان از همه نام برد ، گرفته ام که من ازمسوولین این نهاد ها خیلی سپاسگزارم.
و در دورۀ کارم در افغانستان سه تقدیر نامۀ که یک یک ترفیع باخود داشت نیزبدست اورده ام.
وباید اضافه کنم که علاوه از سرودن شعر داستان و مقاله هم مینویسم .
پرسش :
شعررا چگونه تعریف میکند و به نظر شما شاعر خوب کسیت واز چه خصوصیات میتواند برخودار باشد ؟
پاسخ :
شعر کلامی موزن ، مقفی، آهنگین است که از دل برمی خیزد وبردل می نشیند.
ویا به عبارۀ دیگرشعراحساس درونی شاعراست که درآن تخیل بیشتربکارمیرود.
شاعرخوب معلومات زیاد و درک عالی داشته باشد .
شاعر خوب درحقیقت، صدای مظلومان وبینوایان است.
شاعر خوب عدالت پسند، حقیقت جو چون تیردربرابراستبدادگران و ظالمان باشد .
پرسش :
اشعار کدام شاعران را بیشتر می پسندید ؟
پاسخ :
اشعارهمه شاعرانیکه به دفاع ازمظلوم برخاسته باشند و همیشه طرفدار حق باشند را می پسندم مثل حضرت مولانا ، حضرت بیدل، حضرت سعدی ، حضرت حافظ که همیشه پیرو این بزرگان بوده ام و ازمطالعه آنان خرسند میشوم ، می آموزم ، وپیروی میکنم .
پرسش :
نظرتان درمورد سایت 24 ساعت چیست و از کدام سال به همکاری آغاز نمودید ؟
قابل یاد اوریست که سایت 24 ساعت مانند آفتاب در تاریکی های بدور مانده از فرهنگ وطن، درکشورهای میزبان برای وطنداران مان روشنی بخش بوده که علاقه مندان و دوستداران خود را به سوی سپیده ها کشانده با مطالب آگاهی دهنده ، مضامین دلچسپ،آشعارناب، مطالب ارزنده ، اخبار ازجهان، معرفی بزرگان ادب،بسیج نمودن فرهنگیان دریک حلقه وووو که هرقدر بگویم کم است و شخصاً خودم از آوان تأسیس آن بدینسو افتخار دارم که دراین سایت عضویت دارم و از مسوولین ان جناب محمد مهدی بشیرشخصیت علمی و فرهنگی وجناب شما تشکر میکنم که مطالب و سروده های ارسالی همکاران قلمی سایت را بزودترین فرصت بدسترس نشر سپرده وبه خرسندی مان افزوده اند که خداوند همیشه شماها را سلامت و موفقیت های بیشتری را نصیب تان گرداند .
پرسش :
برای جوانان هموطن ما که دردیارغربت زندگی میکنند چه توصیه های دارید .
پاسخ :
البته باید بگویم جوانان مان که در کشور های میزبان زیست می نمایند لطفاً سعی کنند درکناردیگر فعالیت های روز مره، زبان مادری خویش را فراموش نکنند و حتا نوشتن و خوادندن را به زبان مادری بلد باشند. زیرا همین نسل جوان است که دراین کشورها، مشعل تابندۀ فرهنگ وکلتور وطن را دراینده بدست میگیرند و به جای ماها، فعالیت میکنند به خاطر آن است که آگاهی بسیار خوب از کلتور و فرهنگ خویش داشته باشند ونسل به نسل این مشعل تابنده را انتقال بدهند وایجاب میکند که در محافل ادبی وفرهنگی افغانان سهم فعال داشته باشند واز بزرگان خویش بیاموزند.
پرسش :
درپایان اگر پیام و یا مطلبی است که نپرسیده باشم لطف نموده بیان کنید ؟
پاسخ :
جناب قیوم بشیرگرانقدر سوالات تان عالی بود من هم کدام گفتنی دیگری ندارم از شما تشکرمیکنم که لحظاتی درپای صحبتم نشتید تا این گفتگو را ترتیب دهید.
بسلامت و موفق باشید .
بشیر هروی :
بانو عنایت گرانقدر از اینکه به سؤالاتم پاسخ دادید از لطف شما تشکر و قدردانی نموده ، سعادتمندی و طول عمر با برکت برایتان تمنا دارم.
فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار – شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی
آینه عبرت
بیا تا جهان را کنیم زیر و رو
به ویرانه هایش کنیم سر فرو
ببینیم در زیر این خاکدان
کی خوابیده ؟ برده چها ارمغان
کسانیکه بودند صاحب هنر
ز علم و زحلم و وفا بهره ور
کسانیکه بودند صاحب کمال
و یا جمع کردند هستی و مال
کسانیکه بودند صاحب خرد
و یا عمر کردند هشتاد و صد
کسانیکه بودند کبر آفرین
پر آوازه عالم به زیر نگین
کسانیکه بودند اهل قلم
ز دانش برافراشته بودند علم
کسانیکه صاحب ادب زیستند
و یا که به لهو و لهب زیستند
ز چوکی نشینی و سر افسری
ز فرمانروائی و فرمانبری
کسانی که خوردند نان حرام
شدند صاحب قدرت و ه م مقام
به آبادی ملک خود تا کجا
نمودند جهدی بدون ریا
چه حاصل گرفتند از کار خود
ز اوضاع و احوال و اطوار خود
کسانیکه در خدمت مردمان
کمر بسته بی شک و ریب و ریا
چه کردند آنها به دنیای ما ؟
چه بردند با خویش آبای ما ؟
کدامش نیکو نام و جاوید ماند؟
کدامش ازین چرخ کامی ستاند ؟
ز هستی چه بردند ؟ پایان کار ؟
سر افگنده اند یا که پر افتخار ؟
صابر هروی
کابل – افغانستان
عقرب ۱۳۶۴ .
ا شــــک یـتـیــــــــم
ای وطـن جـا نم بـقـربا نـت، بـه هجـرا نت قســم
بهـــرمظـلـومـا ن وبـراشـک یـتـیـمـا نت قــســـم
ظـا لـمـا ن رحمی نکــردند ، بـرجـوان وپـیــرتـو
لا له سا ن غرقـه بخـونـی، برشـهیــدا نت قســـم
مـردم بـیـچــاره ات، بـا درد و رنــج بـیـشــمـا ر
بـرغــم بـیـچــا رگا ن و مـســتـمـنـدا نـت قـســـم
هــرچـه را زیـبــا ب ـبـیـنـم، دردیــا ردیــگـــرا ن
یـا دمـن آیــد زتــو، بـردشــت و دامـا نـت قســـم
ســوزوافـغــا نـم زدرد ت، تــا ابـــد دا رد د وا م
تا کـه جـان دارم بـتـن، برسـوزوافـغـا نـت قســم
حـیدری خـواهـدزیـزدان، تـا زلـطـف بی کــران
بیـنـد ت آبـا دوخـوش، بـرشــاه مـردا نــت قســم
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
۲۸ می ۲٠٠۵
سیدنی – آسترالیا
سهم من در بداهه سرایی ۹ در انجمن ادبی
و فرهنگی آوای دل
مورخ ۷ سرطان سال ۱۴۰۴ هجری شمسی
بیت انتخابی !
خوشا عشرتسرای کابل و دامان کهسارش
که ناخن بر دل گل می زند مژگان هر خارش
(صائب)
بحر هرج مثمن سالم مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
عشرت سرای کابل
خوشا عشرت سرای کابل و دامان کهسارش»
که ناخن بر دل گل می زند مژگان هر خارش»
دلم را زنده می سازد نسیم طرف گل زارش
که میرقصد نسیم صبح در گل های بیدارش
بهار از شوق میخندد چو بگذارد قدم آنجا
به لب میآید از لعل لبِ و شیرین شکربارش
چراغ شام شرق است و دل شب را فروزاند
فروغی دارد از خورشید در هر کوی و بازارش
دل مردان عالم را کَشد تا دامن عرفان
چه ذکری می تراود از لب دریا و کوهسارش
غریبی گرچه امروزش به دامن اشک میبارد
ولی فردا به لب آرد سخن ها از دلِ زارش
کجا شد لطف آن ایام و آن شادیِ بسیار؟
که میزد چنگِ دل بر سینهام سازِ غمِ زارش
کجایند آنهمه مردان شمشیر و قلم در کف
که دستان قضا بگرفتهاند امروز افسارش؟
به نام علم و فرهنگ و ادب میمانَد این کشور
اگر باشد دعا از مادران در شام و اسحارش
نی ما نیشکر روید به وادی دره ای پنجشیر
به کابل بوره می بارد به گرد لبلبو زارش
به تخار و بدخشانش طلا و نقره می بارد
اگر آبش بریزد از طریق جوی و جویبارش
اگر از معدن پنجشیر باری من کنم توصیف
ویا از کان یاقوت و ز مرد های بسیارش
اگر شیر آید اندر بیشه بهر صید نخجیری
کند تیر فضای غیب، می سازد دل افگارش
نمیبیند شکست آن ملتی کز بام تاریخش
صدای دانش و شمشیر میپیچد به دیوارش
به صد مهر وطن را دوست میداریم، ای دشمن
که جاندادن به راهش میشود شیرینتر ازکارش
اگر آید عدو اندر نبرد ما برای جنگ
بپیچانیم دشمن را به زنجیر گره دارش
سر دشمن خم و ما سربلند وهم سرافرازیم
برفت از صحنه بیرون، با نیرو تانگُ تلوارش
ز کلک صایب اندر وصف کابل لولوی لالا
بُباریدست از لعل و زبان و کام و دُر بارش
نمی گنجد صفاتش درجهان شعر ونظم و نثر
قلم بشکن سیاهی ریز ممکن نیست اظهارش
بخوان ای انوری از دل، با شور و احساست
که با شعر تو میروید بهار از چشم بیمارش
بگفت با سوز دل این انوری ، قصیدهٔ شیرین
دُری را سفته بر خراسانیان از طبع بیدارش
انوری فکری
5 اسد 1404 خورشیدی
پنجشیر
عِشقِ میهَنْ
کَسی عـاشِق بِـه لَیْلای وَطَن نِیست
کِه جُز دُشْمَنْ ، بَرایِ اَهرِیْمَنْ نِیست
دَرِین دیوانِگی ، کَسْبِ جُنونی
دِگَر مَجْنُونِ، هَم مانَنْدِ مَن نِیست
وَطَن با پود وَ بافْتِ دِل عَجین باد
قَبایِ بَهْتَر اَز این پیْرَهَن نِیست
اَگَر جانم شَوَد قُرْبانِ این خاک
بِوَالله ذَرّهای اَندوه بِمَنْ نِیست
بِبُویم خاکِ میهَنْ را دَمادَم
کِه کَمْتَر اَز شَمیمِ نَسْتَرَنْ نِیست
دِلی دارد تَپِش، اَز عِشقِ میهَنْ
کِه دَر ذاتَش نِشانِ (ما وَ مَنْ) نِیست
وَفادارِ وَطَن آنکس نباشد
که بر ضدِ گروه ی اهریمن نِیست
هَمه دَم میزَنَند اَز عِشقِ میهَنْ
کسی مثلِ بَشیرِ شیرین سُخَنْ نِیست
بشیر احمد بشیر شیرین سخن
محترم هاکان نوابی یکتن از همکاران سابق که پس از یک
وقفه 10 ساله مجددآ همکاری شانرا با سایت 24 ساعت
آغاز نمودند ، هفدهمین سال نشراتی 24 ساعت را تبریک گفتند ،
جا دارد از لطف این همکار عزیز ما صمیمانه
تشکر وقدردانی نماییم.
و اینهم پیام ایشان:
تبریک به مناسبت هفدهمین سالگرد
نشراتی وبسایت وزین “۲۴ ساعت”
با کمال افتخار و با استفاده از فرصت صمیمانهترین تبریکاتم را
بمناسبت هفدهمین سال فرخنده فعالیت نشراتی وب سایت
مردمی و فرهنگی « 24 ساعت » به حضور گرامی جناب
محترم محمد مهدی بشیر ، مؤسس فرهیخته و محترم
قیوم بشیر هروی سرپرست پرتلاش این رسانه ء ارزشمند
تبریک وتهنیت عرض می نمایم.
هفده سال تلاش پیوسته، اطلاعرسانی بیوقفه، پاسداری
از ارزشهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی افغانستان و
فراهمسازی بستری آزادبرای اندیشهها، قلمها و صداهای
گوناگون، کار سادهای نبوده است — اما “۲۴ ساعت” با
رسالت آگاهگرانه، پشتکار مثالزدنی و دلسوزی فرهنگی،
این راه پرچالش را با موفقیت و عزت پیموده است.
این سالگرد، نه تنها جشن تداوم یک رسانه آزاد است،
بلکه نمادیست از باور راسخ به آگاهی، روشنگری،
گفتوگوی فرهنگی و مسئولیت اجتماعی.
“۲۴ ساعت” در طول این سالها، نه فقط یک پایگاه
فرهنگی، که خانهای برای اندیشههای پویا، قلمهای
آزاد و صدای عدالتجویان در داخل و خارج کشور بوده
است. تلاشها و خدمات ارزندهی شما بزرگواران در
راهاندازی و تداوم این نهاد فرهنگی، همواره
شایسته سپاس و ارجگذاریست.
از درگاه خداوند منّان، دوام توفیق، تندرستی و در
خشندگی بیشتر این رسانه مردمی و فرهنگی را
تحت مدیریت خردمندانهتان آرزومندیم.
با احترام و امتنان فراوان،
هاكان نوابى
٣١ جولاى ٢٠٢٥ ميلادى
ادمنتون – البرتا، كانادا
ماهِ کنعان
تو عاشقانه ترین شعرِ نابِ دورانی
چمن چمن غزلی ، نکهتِ بهارانی
چو موجِ آبیِ دریا زلال و بی باکی
بسانِ قُلهُ مغرورِ کوهسارانی
به قامت ات نرسد سروِ بوستان هرگز
صفا و جلوهُ رنگینِ هر گلستانی
بدور خواهم ات از شوریِ دوچشمِ رقیب
میانِ بزمِ حریفان ، چو ماهِ کنعانی
در آسمانِ غزل های عاشقانهُ من
بسانِ نورِ خدا ، جاودانه میمانی.
مريم نوروززاده هروی
هفتم فبروری ۲۰۲۵ میلادی
از مجموعهُ”پاییز
” هلند.
وفا
مرا از درد و غم هايم رها کن
عالیه میوند
پرستوها
به خودم
پرستو های عاشق
پر صدا پرواز میکنند
و بیصدا میمیرند
پرستوها شب را
در لانه های بی در سحر میکنند
و روز را در دشت های سرسبز
امید،
امید،
بازهم امید ،
به عطردیدار پرستو های همسایه …
شاید در لانه ی همسایه بستری
برای امید های خوب باشد
تا آهنگ عشق را از سر گیرند…
هما طرزی
نیویورک
۲۶ فبروری ۲۰۱۳
شهر عاشقان
به شهر عاشقان دلدادهی دُردانهی دارم
بدور کهکشان گیتی من پروانهی دارم
به هرجا دست و پا کردم نشد حاصل مراد من
درون سینهی خود سوزی آتشخانهی دارم
دو چشمم میشود روشن جمالش تاکه می بینم
پری رو صورتی رخساره ماه مستانهی دارم
فضایی دلبری هایش چنان جاکرده بر جانم
شکیل شهریاری خوش سخن فرزانهی دارم
ز سر تا پا ز پا تا سر چنان پیچید به اندامم
چنین شوخی سیه مستی ز خود بیگانهی دارم
ز لب هایش دهد آبم ز کام اش شهد ناپیدا
چه معجون بیآمیغِ عجب پیمانهی دارم
میان خرمن مویم کند انگشت هایش را
مخلد باد عمرش پر نوازش شانهی دارم
گهی هوشم برد تا نا کجا آباد این هستی
گهی جانم ستاند بی گنه جرمانهی دارم
فقط با طالع محمود یاری اینچنین باشد
وگرنه هر که گوید بازگو افسانهی دارم
——————————-
بامداد شنبه ۰۸ اسد ۱۴۰۱خورشیدی
که برابر میشود به 7/30/2022 ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور
جان ناقابل
بيا چون سيل جارى شو، ز بنيادم بكن هر دم
كه در كنجى فرو افتاده مثل ذره ى گردم
بهار من گذشت و فصل تابستان، خزان هم طى
بتاب اى آفتاب اينك درون كلبه ى سردم!
چه گویم من ز غوغايى كه بر پا گشت با يادت
بيا بنگر به حال من، چه پر سوزم!چه پر دردم!
ندارم چون متاعى تا كه سازم من فدای تو
همين يك جان ناقابل به قربان تو آوردم
ندارم بيشتر جز جان به راه تو فدا كردن
هر آنچه لايقت باشد ز جان و دل ادا كردم
“امان“! فكرى بكن حالا، بينديش اندكى زين بعد
فریب فكر باطل را به راه دوستان خوردم
امان قناويزى
تقدیرنامهٔ هنرمندان موسیقی افغانستان
به نام خداوند هنر و زیبایی
نوشته ی ولی شاه عالمی:
درگذشت استاد صالح محمد خلیق
شهری سرشار از خاطرات ناب و دیدارهای فراموش نشدنی.
استاد صالح محمد خلیق
به جاودانگی پیوست
قیوم بشیر هروی
ملبورن – استرالیا
8 اسد 1404 خورشیدی
30 جولای 2025 میلادی
با تأسف و تأثر عمیق اطلاع حاصل نمودیم که محترم استاد صالح محمد خلیق شاعر ، نویسنده ، روزنامه نگار ، مترجم و پژوهشگر توانا روز گذشته به حوالی شهر مزار شریف به جاودانگی پیوست.
مرحوم خلیق در دوازدهم عقرب 1334 خورشیدی مصادف با چهارم نوامبر 1955 میلادی در شهرمزارشریف مرکز ولایت بلخ دیده به جهان گشود.
دوران ابتدایی را در لیسه کنونی استقلال آن شهر گذراند و سپس آموزش های فنی و مسلکی را در رشته زمین شناسی در دانشسرای نفت و گاز زادگاهش ادامه داد و بعدآ شامل دانشکدهء ادبیات دانشگاه بلخ گردید و در رشتهء زبان و ادبیات فارسی از آنجا فراغت حاصل نمود وعازم ایران گردید و دورهء کارشناسی ارشد را دررشتهء زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه نور آن کشور به پایان رسانید.
پس از بازگشت به کشوردر پست های مختلف چون کارمند کارخانهء کود شیمیایی ولایت بلخ ، رئیس انجمن نویسندگان بلخ ، مدیر مسئول و سردبیر مجلهء جنبش ، مجلهء ام البلاد ، روزنامه بیدار و مجله کیان خدمت نمود.
مرحوم خلیق از بنیانگذاران انجمن نویسندگان بلخ و عضور انجمن پیوند تاجیکستان ، کانون فرهنگی حکیم ناصیر خسرو بلخی ، کانون فرهنگی مولانا جلال الدین محمد بلخی ، کانون فرهنگی امیر علی شیر نوایی و عضو فعال گروه دبیران چندین نشریه دیگر بود.
در ماه دلو (بهمن) 1383 خورشیدی تان ثور (اردیبهشت) 1399 خورشیدی بیحث رئیس اطلاعات و فرهنگ ولایت بلخ ایفای وظیفه نمود و پس از چهار دهه خدمت در دوایر دولتی بازنشسته شد.
اینجانب از سال 2016 از طریق رخنما( فیسبوک) افتخار دوستی با آن مرحوم را داشتم و از اندوخته های ایشان همیشه مستفید گردیدم .
از مرحوم خلیق آثار زیادی به زینت چاپ آراسته شده که برخی از آنها به شرح ذیل می باشد:
سلام به آفتاب
کاج بلند سبر
سرود ملی عشاق
از اوج های آبی
یک آسمان ستاره
در بامیان قلبِ منی
مراد از بلخ تو بودی
نقطه و نقطه
بازهم نقطه
اینک فقط تو مانده ای
سوگنامهِ گل سرخ
آخرین مرز بی کرانی
سرنوشتی دیگر
هیجان ِ جان
سخنِ عشق
زمزمهء نام خراسان
به رهگذار غچی ها
از زخم های تازه
از برگ های ریختهء یادنامه ها
در قحطسال عاطفه
کولاک می گرید
ترجمه سروده های سرگی یسینین از روسی به فارسی
همچنین بیشتر از 20 اثر پژوهشی و منثور از ایشان به چاپ رسیده که میتوان به بعضی از آنها چنین اشاره نمود:
جشن های آریایی
عقاب در فرهنگ ملی و جهانی همراه با سروده ها
سرگذشت روزنامهء بیدار
فریاد آزادی یا نگرشی بر سروده های علامه بلخی
تاریخ ادبیات بلخ
تاریخ روزنامه نگاری بلخ
ساحه های باستانی و بنا های تاریخ بلخ
آیینه در آیینه
تأثیر شاهنامه بر شعر مقاومت افغانستان
ناشناخته های دانش
پیام آورروشنایی ومهر
جاذبه های گردشگری بلخ
میدان اهای نفت و گاز قشقری و بلخ
نامهء رستگاری
شگفتی های هستی
پاییز در بهار
و جستار های زبانی و ادبی.
قابل تذکر است که بخاطر کارنامه های علمی ، فرهنگی و ادبی استاد خلیق در سال 1394 خورشیدی از سوی ولایت بلخ بعنوان پژوهشگر بلخ برگزیده شد و در سال 1395 بحیث نویسندهء پیش کسوت بلخ شناخته شد و همچنین در سال 1396 از سوی ریاست جمهوری اسلامی مدال غازی میر مسجدی خان را به او تفویض نمود و علاوتا در هفتم اسد 1399 از سوی انستیتوت مطالعات استراتیژیک افغانستان لقب نخبهء بلخ را تصاحب نمود.
و سرانجام روز گذشته هفتم ماه اسد بر اثر یک حادثه دلخراش ترافیکی در مزارشریف جان به جان افرین تسلیم و رخ در نقاب خاک کشید.
مسئولین سایت 24 ساعت درگذشت استاد خلیق عزیز را به فامیل محترم آنمرحوم ، دوستان و آشنایان ایشان و همه فرهنگیان کشور تسلیت عرض نموده از خداوند بی نیاز برای آنمرحوم طلب آمرزش و به بازماندگان ایشان صبر و شکیبایی آرزو دارند.
روحش شاد، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد.
منابع :
ویکی پیدیا ، دانشنامه آزاد
ایسنا (محترم محمد کاظم کاظمی)

کلمهء لاله در اشعار داکتر اسدالله حیدری
استفاده از کلمهء لاله در بعضی از سروده ها که در اینجا
تنها از معدود فرد ها یا دوبیتی هاییکه درآنها کلمهء لاله
بکار رفته است،تذکر داده میشود.
همچنین دربعضی اشعار کلمه لاله
در جایگاهِ عنوان شعر قرار گرفته است .
شهرلاله
گفتم صنما نام خوشت گفت،لاله
چشـمـان قشنگت، بهتـر زغـزاله
گفتـم زکجا آمده ای،ای ماه روی
گـفـتـا زشـمال وطـن،شـهــرلالـه
لاله روی زیبا
ای لاله روی زیبا،یکدم به پیش من آ
تا جان به تن بدارم، درخدمت توباشم
لاله زار
عمریست که زلاله زارخود دورم
اززاد گـــه وازدیــــارخـــوددورم
مادرجانم
عید آمد واز دیـارخود دورم
ازکشور لاله زار خوددورم
درد هجران
سوخت کابل هم هرات وبامیـان وقنـدهــار
لاله سان داغم به دل،زشک یتیمان سوختم
اشک یتیم
ظالمان رحمی نکردند،برجـوان وپیرتو
لاله سان غرقه بخونی،برشهیدانت قسم
سرو روان
درد هجران مرا ، از گل میهن بزدای
لاله ویاسمن،هم شورفغانی به من آر
گذرت گربشود ، سوی بدخشان وطن
یارشیرین سخن و لاله عذاری بمن آر
غم جانان
گرتوازخون شهیدان،همه گلگون گشتی
لاله سان داغ به دل،حال پریشان رفتم
سوختم،سوختم
دشـت ودامـانـت بُـدی میـنـوی مـن
ازغم آن لاله زاران سوختم،سوختم
عقاب شکسته پر
زعاشقـان سـراپـردهء وطـن هسنـم
مرا بهشت زمین،لاله زارخودباشد
فریاد بلبل
زمین وآسمان خرسند،ملآئک شدهمه خندان
بشد رنگین ز لاله،دشت ودامان وطـن هرجا
خاک وطن
هرزمانی اگرآئید به سر تربت من
لاله از یاد شهیـدان،به مزارم آرید
زیبای من
بسکه زیبـاوقشنگ ونازنینی
لاله گردیده خجل از روی تو
غزالان رمیده
لاله رویـان مهـاجــربه وطـن بــاز رســان
یا رب! آن آهوی مشکین،به ختن بازرسان
مادر افغان
لاله از خــون شـهیدان وطـن
سرزند درکوه صحرا،هرکجا
مرغک بسمل
جـانـا بفـدای قـد بـالائی کـه تـوداری
لاله خجل ازدست حنائی که توداری
لاله شده داغش به دل،از خال لب تو
قربان همان خال سیاهی،که توداری
غنچه دهان
برده دل ازکف من غنچه دهانی عجبی
لاله رخ سیـم بـدن،سـرو روانـی عجبی
ماه دوهفته
دست حنائیت جان،شرمنده کرده لاله
ماهروی ماهرویان،دوراز نقاب باشی
هفته نامهءافق
درآسمـان سدنی،هفت سـاله شد افق
سرخ رووسربلند،چون لاله شد افق
حنای دست یار
یارم چـوحنا به دست گیرد
لاله زکـفـش،شکسـت گیرد
پوهنوال داکتراسدالله حیدری
30 جنوری 2021
سیدنی – آسترالیا