۲۴ ساعت

12 فوریه
۱ دیدگاه

رنج تنهایی

تاریخ نشر : دوشنبه 23 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 12 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

رنج تنهایی

گرفتار  غم  و  درد   و   اسیر   دام  بیدادم

مکن عیب ار رسد شبها بگردون آه و فریادم

ز یکسو  دردِ  غربت از  دگر سو  رنج تنهایی

سرور  از  زندگانی  را  سراسر  برده  از  یادم

بودطوفان اشک ازدیده ام هرروز وشب جاری

عجب نبود که این فعل افگند از بیخ و بنیادم

مرا جز  خدمت  همنوع  و  مهر الفتِ  مردم

نداده  درس  دیگر در  دبستان  هیچ استادم

ز نیک و بد مرا در زندگی هر آنچه  پیش آید

ندارم شکوه هرگز از نصیب خویش دلشادم

بگوشم کی خوش آید زاهدا حرفت چوتکراریست

مکن با هرزه گویی ها به زعم خویش ارشادم

محمد اسحق ثنا

ونکوور – کانادا

12 فبروری 2024

12 فوریه
۱ دیدگاه

علامه استاد عبدالحی حبیبی (۱۹۱۰- ۱۹۸۴م)

تاریخ نشر: دوشنبه 23 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 12 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

علامه استاد عبدالحی حبیبی (۱۹۱۰- ۱۹۸۴م)
  استاد عبدالحی حبیبی در سال (۱۹۱۰م) در یک خانوادۀ مشهور قندهار بدنیا آمد، پدرش آخوندزاده عبدالحق از اولادۀ حبیب‌الله آخوندزاده مشهور به «حبو آخوند» می‌باشد. استاد حبیبی تحصیلات ابتدائیه را در مکتب خرقۀ مبارکه در قندهار و پس از فراغت به تشویق عبدالعزیز خان مشهور به بابا که در آنوقت مدیر جریدۀ طلوع افغان بود در سال (1927م) در قطار کارکنان جریدۀ مذکور شامل گردید. سپس مدیر جریده در قندهار و بعداً مدیر عمومی پشتو تولنه، معاون ریاست مستقل مطبوعات، رئیس معارف قندهار و وکیل تجار در چمن ایفای وظیفه نمود. دودمان استاد عبدالحی حبیبی: همـــه قبیلۀ من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت در یک فوتو کاپی سه صفحه‌یی که دو صفحۀ کتاب در یک صفحۀ مستند کاپی شده و از صفحۀ «314» تا «319» در آن موجود است تحت عنوان «اوضاع فکری و اجتماعی » در بارۀ خاندان های مشهور علمی و روحانی افغانستان ذکر ها رفته است و در صفحۀ «315» آن نسخه بدون ابتدا و انتها و نشانی که به گفته جناب استاد راشد سلجوقی غالباً مجلۀ «هرات» باشد. در بارۀ دود مان علمی استاد عبدالحی حبیبی سخنان بسیار مؤثق آورده شده است. این یک پراگراف از آن نسخه آورده شده است: «دودمان علمی ملا بابر موسی خیل از عصر هوتکیان در قندهار بود که فرزندش مولوی فیض‌الله در عصر احمد شاهی استاد خانوادۀ شاه‌ولی خان اشرف‌الوزاء مؤلف رسالۀ تدریس در منطق است و بعد از این مولوی حبیب‌الله مشهور به محقق قندهاری بن فیض الله در اواخر عصر سدوزایی در قندهار زندگانی داشت (1213ـ 1263 هـ) که مؤلف سی و سه جلد کتاب در معقول و منقول به زبان‌های عربی، دری و پشتو است و آثار بکر و تازۀ انتقادی را در ریاضی و منطق و اصول فقه و دیگر علوم مروجۀ اسلامى نوشته است. بعد از وی مولوی عبدالرحیم پسرش و مولوی عبدالروف نواسه و مولوی عبدالواسع و مولوی عبدالرب پسران مولوی عبدالروف از مشاهیر علمی دوره‌های ما بعد مذکور در ساحات معارف و ترتیب قوانین عدلیه خدمات شایانی نموده اند»، «این نسخه فوتوکاپی که از آن پاراگراف گرفته شد چاپ پخته و در افغانستان به فارسی دری افغانستان نوشته و چاپ شده است. شاید همین نسخه همان مقالۀ خود استاد دربارۀ جدش ملا حبو آخوند باشد». مولوی حبیب‌الله معروف به محقق قندهاری که از شهرت زیاد در میان علما و دانشمندان برخوردار بود با آنکه از پدرش مولوی فیض‌الله و از پدر کلانش آخوند ملا بابر و مقام علمی آنها ذکری به میان آمد، اما در حقیقت مولوی حبیب‌الله مىتواند سر سلسله خاندان آخوندزادگان قندهاری به شمار برود و چنانچه تخلص «حبیبی» هم از نام این دانشمند مأخوذ گشته است و گرنه مىتوانست بنام ابوالآبای این آخوندزادگان قندهاری یعنی ملا بابر «بابری» گذاشته شود. مولوی حبیب‌الله محقق قندهاری که گاهی او را «ملاحبو» هم گفته اند صاحب تألیفات زیادی می‌باشد که در جمله یکی از کتاب‌های میرزا الوغ بیک یا خاقان تیموری را بنام «زیچ الوغ بیکی» ترجمه کرده است. و از آن دانسته می‌شود که ملا حبیب‌الله آخوند زبان ترکی می‌دانسته است. از نوشتهء میرزا الوغ بیک تیموری دانشمند دیگری که از ریاضی‌دانان معاصر الوغ بیک مى‌باشد به نام علاءالدین محمد سمرقندی معروف به قوشچی «زیچ الوغ بیکی» را تفسیر کرده است. و قوشچی که شاگرد قاضی‌زاده بود تفسیر زیچ الوغ بیکی را با قاضی زادۀ مذکور همکاری نموده است. دربارۀ فرزند مولوی حبیب‌الله از نوشته‌های پروفیسور عبدالحی حبیبی و سراج‌التواریخ چنین معلومات به دست می‌آید که مولوی عبدالرحیم شخص معروفی بود است «در آرشیف ملی یک مکتوب بسیار فصیح عربی با خط بسیار زیبای نسخ در دو صفحه به خط قاضی طلا محمد پشاوری موجود است که بهنام عبدالرحیم بن مولوی حبیب‌الله محقق قندهاری نوشته شده». (ص 119جنبش مشروطیت) استاد حبیبی در جای دیگری مولوی عبدالرحیم را چنین معرفی مى‌دارد که گویا این که فرزند مولوی عبدالرحیم همان مولوی عبدالروف مشهور است که بعد از قتل پدرش فراری و بعداً در جنبش‌های فکری سیاسی سهم فعال می‌گیرد. «این مولوی عبدالروف مؤسس انجمن، از مشاهیر علمای افغانی در اویل قرن بیستم است که در جنبش فکری عصر دست داشت. وی پسر عبدالرحیم کاکر قندهاری است «که در شوال (1298 ق) درون بنای خرقۀ شریفۀ قندهار به دست خود امیر عبدالرحمن خان کشته شد»، بنگرید سراج‌التواریخ ج. س. ص 382 8 مشروطیت) و دانسته می‌شود که مخالفت امیر عبدالرحمن خان با مولوی عبدالرحیم از موضوع طرفداری مولوی به سردار محمد ایوب خان می‌باشد که با او علیه لشکر انگلیس و عبدالرحمن یکجا شدند. و بعد از ختم جنگ علمایی که به جهاد بر علیه انگلیس و امیر عبدالرحمن خان که با انگلیس یکی بود، فتوی داده بودند، امیر عبدالرحمن همه را اعدام نمود. استاد حبیبی به معرفی مولوی عبدالرؤف یا اخلاف مولوی حبیب‌الله محقق قندهاری چنین مى‌آورد: «تولد مولوی عبدالرؤوف در شهر قندهار روز دوشنبه (پنج صفر 1267 ق) در خاندان مولوی حبیب‌الله معروف به محقق قندهاری‌ست که از پدرش علوم منقول و معقول فراگرفته و مدتی پس از قتل پدرش بر دست امیر از وطن در تبعید به سر برد». (ص9 مشروطیت) استاد حبیبی علاوه مى‌دارد که: «از اول اسنادی که در خانوادۀ نویسندۀ این سطور بوده و اکنون در آرشیف ملی در دوسیۀ خاص سراج‌الاخبار محفوظ است…» (ص 6 مشروطیت). مولوی عبدالرؤوف به دوران امیر حبیب‌الله خان به حیث رئیس انجمن دانشمندان مقرر می‌شود و نام مکمل او را چنین ذکر مى‌کردند: «ریس این انجمن مولوی عبدالرؤوف خان قندهاری متخلص به (خاکی) سر مدرس مدرسۀ شاهی و ملای حضور بود، مولوی خاکی در سه زبان عربی، فارسی، پشتو ادیب و نویسنده و شاعر بود». (ص 9 مشروطیت) استاد دو نفر پسران عالم متبحر مولوی عبدالرؤف آخوندزادۀ قندهاری را به نام‌های مولوی عبدالواسع آخوندزاده و مولوی عبدالرب آخوندزاده معرفی می‌نماید که هر یک دارای شخصیت‌های علمی و مشهور بودند و معلوم است که مولوی عبدالواسع صاحب تألیفات مى‌باشد و دربارۀ یکی از فضلای دیگر این خانواده به نام مولوی صالح محمد و ترجمۀ او یاد دهانی شده است که غالباً آن دانشمند عالیقدر یکی از عموهای مرحوم استاد حبیبی مى‌باشد. کتاب‌ها و آثار مولوی حبیب‌الله را در فاکولتۀ ادبیات خریداری نموده بودند. که معلوم نیست چند اثر مولوی مذکور در فاکولتۀ ادبیات خریداری شده باشد. خاندان ملا حبیب‌الله را «آخوندزاده» می‌گویند که استاد حبیبی به این خاندان ارتباط دارد و خودش نسبت خود را به صراحت در کدام جایی ذکر نکرده است. گفتند روزی استاد حبیبی را کسی «عبدالحی خان» خطاب کرد، استاد حبیبی فوراً فرمودند که «خان» نیستم ولی «آخوندزاده» هستم. از این دانسته می‌شود که استاد حبیبی بر لقب آخوندزاده علاقمند بوده اند و البته این آخوندزادگی به خاطر اسم مشهور ملاحبو آخوند یا مولوی حبیب‌الله محقق قندهاری مى‌باشد که آثار او در مسایل دینی، علمی، عرفانی و ریاضیات و هندسه مى‌باشد. مولوی فیض‌الله پدر آخوندزاده مولوی حبیب‌الله نیز از علمای جید روزگار بوده و رسالات زیادی را از جمله «منطق» به یادگار گذاشته است. در سراج‌التواریخ فیض محمد کاتب هزاره واقعه آخوندزاده عبدالرحیم خان کاکری را چنین مى‌آورد: «چون سردار محمد ایوب خان داخل قندهار شده، رایت تصرف بر افراخت به عزم این که مردم شهر و اطراف را روی دل جانب خود کرده، به مخالفت اعلیحظرت امیر عبدالرحمن خان، برانگیزد علمای شهر و اطراف را انجمن ساخته در باب معاونیت خویش و محاربت با امیر موصوف فتوی خواست و از جمله آخوندزاده عبدالرحیم خان کاکری که معلم شهزاده عبدالله خان ولیعهد اعلیحضرت امیر شیر علی خان مرحوم بود با چندتن دیگر از علما که در علم و فضل، زبانزد روزگار و معتمد صغار و کبار بودند فتوی دادند که یاری دادن سردار محمد ایوب خان معاونیت در دین است و پیکار و مصاف دادن با امیر عبدالرحمن خان و لشکر یانش حفظ شریعت سیدالمرسلین، زیرا که او را انگلیسان امیر خوانده و سردار محمد ایوب خان احرام جهاد بربسته…. آخرالامر اختر طالع سردار مذکور «محمد ایوب خان» مذکور را وقت زوال رسیده …. و خود اعلیحضرت والا «عبدالرحمن خان»، در ماه شوال (1298 هـ ق) قرین فتح و پیروزی داخل شهر قندهار شده، ملا عبدالرحیم آخوندزاده کاکری و ملاعبدالاحد فوفل‌زایی که فتوای بر تکفیر سپاه کابل داده بودند به یاسا رسانید» (ص 382 سراج‌التواریخ) در بارۀ والدۀ محترمۀ استاد حبیبی که بکدام نسبت مستقیماً به ملا حبو آخوند می‌پیوندند، نزد نگارنده مجهول می‌باشد، همچنان دربارۀ اولادۀ استاد حبیبی معلومات کم دارد، دو فرزندشان بنام‌های خوشحال حبیبی و انجینر میرویس حبیبی می‌باشند و صبیه‌یی داشتند باسم مرغلری حبیبی در سابق استاد شعبۀ انگلیسی فاکولتۀ تعلیم و تربیه. یک شخص بسیار مشهور دیگر از همین فامیل در مطبوعات افغانستان سال‌های زیادی ظاهر شد و آن عبارت از جناب محترم داکتر محمود حبیبی می‌باشد، بقرار نوشتۀ جناب کوشانی استاد حبیبی دارای سه فرزند پسر و یک دختر می‌باشند و اسم فرزند دیگرشان بدست نیامد. نوت: نگارندۀ این سطور زمانیکه کتاب «شرح احوال و آثار استاد حبیبی» را می‌نوشتم، منظماً با محترم پوهاند میر حسین شاه در تماس بودم، باری هم در بارۀ شان در یکی از نشرات نوشته بودم «پوهاند میر حسین شاه خان»، پوهاند صاحب به مثل استاد حبیبی فرمودند که «خان» نیستند ولی «میر» هستند، پوهاند صاحب میر حسین شاه فرمودند که استاد حبیبی در زبان فارسی صاحب سبک خاص می‌باشد. و واقعاً فرمودۀ شان درست و قابل تأیید می‌باشد، زمانیکه کتاب «تاریخ مختصر افغانستان» تألیفی پوهاند حبیبی را می‌خواندم، در مقدمۀ کتاب آورده بودند که «برای قدامت دری در تلاش زبان مادری بود». (ص 7 کتاب مذکور)، گویا اینکه زبان مادری استاد حبیبی دری بود، پوهاند صاحب میر حسین شاه موضوع را تأیید کردند و فرمودند که زبان مادر شان دری بود و ملیت شان از مردم شریف هزاره می‌باشد. بعد از تعقیب موضوع واضح شد که والدۀ مغفورۀ استاد در نسب به تورکان هزاره می‌پیوندد. ناگفته نماند که پوهاند صاحب میر حسین شاه با استاد حبیبی رابطۀ نزدیک داشتند، پس استاد حبیبی به همه ملیت‌های افغانستان نسبت دارد. 
 دکتور عنایت‌الله شهرانی
11 فوریه
۱ دیدگاه

Ontologically یا هستی شناسی

تاریخ نشر: یکشنبه 22 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 11 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

Ontologically

یا هستی شناسی

در سیاست افغانستان چگونست؟

هستی و مبداء هستی٬ جریان هستی و مقصد هستی که نتیجه مطلوب آن٬

جز تکامل هستی در مبانی توسعه سیاسی می باشد…..!

  • نیهیلیست و قدرت کشور:‌ اینکه دین از سیاست جدا نیست و دین هم مجری قدرت نیست. پس جایگاه دین در تصویب و منشاء قوانین بوده که مجری آن قوانین در قدرت٬ انسان و سرشت قدرت در فساد آوری در سرشت های ذاتی انسانی می باشد.و انسان جایز الخطا و ممکن الخطاست و فقدان نظارت بر قوه مجریه جایز الخطا بودن انسان را به واجب الخطا می تواند ارتقا دهد. زیرا هتلر به زعم خودش٬ جنایتکار و فاشیست نبود…
  • سقوط دولت در ۲۰۲۱: سقوط حمایت مردمی را مقدم داشت. زیرا در کودتای نافرجام ۲۰۱۶ ترکیه٬ سیل مردمی در حمایت دولت رجب طیب اردوغان بود که کودتا را ناکام ساخت.
  • مردم و افغانستان: در توده بودن جامعه و عوامل آن چون: فهم نادرست از دین و قوم گرایی کسی شک ندارد٬ ولی تجویز آن و انسجام مردمی را٬ رهبری از مبانی عقلانیت سیاسی لازم٬ که در جریانات سیاسی ما شعار بی عمل یا تُهی معنی بسیار است.
  • نتایج ناکام: چون با دید پوزیتیویستی وارد عمل سیاسی شدن٬ و توجه کردن البته غالب بودن نفع خصوصی گروهی بالای نفع عمومی جهل بوده که نمی توان جز تنزل و سیر نزولی جامعه و کشور چیزی دیگر حاصل داشت.
  • فردا نامعلوم: یعنی پدیداری اکثریت جاهل و بی برنامه و پایداری دیکتاتوری…
  • تجزیه و بدترین حالت:‌ تجربه خواهد بود که هیچ دوره سیاه کشور به آن مانند نیست٬ زیرا واحد تجزیه شده را ملت سازی لازم و اگر در هر واحد٬ ملت سازی نشود چند تجزیه دیگر کرد؟ و یا کسی مدعی شود که در واحد تجزیه شده X یا Yتوانایی ملت سازی را داریم٬ که اثبات آن گاندی و اتحاد چندین صد دین و فرهنگ متنوع در هندوستان می باشد – پس مشکل بنیادی ما در عدم ملت شدن: غالب بودن نفع خصوصی گروهی بر نفع عمومی می باشد.
  • تساهل و تسامح: یعنی یکدیگر را آسان گرفتن٬ زمانی این روحیه برای تغییر انرژی درون سازی تولید می کند٬ که انگیزه اولویت بخشی نفع عمومی و از خود بیرون رفتگی آن٬ در وجود اکثریت اعضاء جامعه٬هستی موجود شود – و این هستی را٬ کیمیا و طلسم توسعه کشوری گفت– و ربط معرف شناختی موضوع در این لینک ذیل:http://disq.us/t/4mjctzk

محمدآصف فقیری

 

11 فوریه
۴دیدگاه

نخلِ تمنا

تاریخ نشر: یکشنبه 22 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 11 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

نخلِ تمنا !

دخـت افغـانـم  و تـاریک  بـؤد خانـۀ من

شمع  تحصیــل ربودنــد ز  کـاشـانـۀ من

من که از مدرسه ومکتب ودانش دورم

آه واشک است  بسـاط دل دیــوانــۀ من

غــنـچـۀ نخــل تمنـا  بــه  بــرم  خشکـیـده

نشــود سبـــزبــه  بــاغ  آرزو  دانــۀ  مــن

همچــو بسمل به قفس زار وپریشان نالم

کیست دیگر که بخواند یاد وافسانـۀ من

از چه رو معــرفت و علم ز من بگــرفتند

نیست کافی که اسارت شده زولانۀ من؟

توکه بستی دردانشگــه و مکـتــب بر من

سیل گــردد به رهت  گــریــۀ  شبانۀ من

نیمـۀ پیکــر از جــامعـه هستـم تـو بــدان

به خــدا می رسد این عرض عاجزنۀ من

تا ” عزیزه ” زغم دخــت وطن رنجـورم

پــرزسوز است چودل ، خامه و ترانۀ من

عزیزه عنایت

9 فبروری 2024

11 فوریه
۱ دیدگاه

هرات

تاریخ نشر: یکشنبه 22 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 11 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

 اینبار سروده اییرا برای شما برگزیدیم از زنده یاد استاد عبدالحسین توفیق هروی

که در ماه  قوس 1369 خورشیدی در شماره اول فصلنامهء هری به چاپ رسیده بود.

هرات

مصوری که  نکو  نقش  کاینا ت  کشید

چوخواست ثانی جنت کشد هرات کشید

غروبگه :  به  گل  شعله  آسمان  اندود

سحر: به اطلس  نیلی سر ادقات کشید

چهارسوی به هر هفت جلوه پیرا ساخت

چهار  فصل  به  آیین ما  شطات کشید

به کوه و دامنه زر  بفت ارغوان گسترد

که رنگ و  رایحه  تا دامن  فلات  کشید

پریر خان محل  را به  صد  قلم  آراست

سهیقدان چمن را به صد صفات کشید

به باغ خاطره  هفتاد و چند قسم انگور

به تار تاک ،  گره زد گهر ،  نبات کشید

به نام  خربزه ء هفت هشت  گونهء او

حدیث   قند  ز  جوبار  تا  قنات  کشید

دهات پستهء خوشبو ،  به زنجبیل آلود

صدای مرغ خوش آوا به طیبات کشید

سپید کوه ز کافو ز  شمع ها  افروخت

هریرورد ، سر از  زمزم  و فرات  کشید

به نام  طرح  خیابان  و  جنت  و انهار

کشود   گلشن   و آیاتِ  بینات  کشید

*****

به مردمش هنر علم و ذوق داد چنانک

رواق و منظر و  ایوان  و آبدات  کشید

زمانه بر هنرش دید ، دست او  بوسید

اگر به تیشه  گرایید  ، اگر دوات کشید

اگر منتره و  محراب ،  شامخات  فزود

اگر عمارت و  تهداب  را  سیات کشید

دقیقه، سفت وهنر، بخیه زد مقرنس بست

مربعات   کشود و  مسدسات  کشید

*****

هرات  آن  که  حدیث  نکوییش  جهان

برون  دایره ، تا  دیر و مومنات  کشید

نوای شهرت آحاد خود، به هفت اقلیم

به پنج نوبت همی تا به شش جهات کشید

بتا که مکتب بهزاد، جلوه خانهء تست!

همانکه خواست حیاطت کشد حیات کشید

به عفت تو بنازم که دست مریم بست

به عصمت تو که پادرخط ثبات کشید

گپ شکر  بر  لعل  تو ، ترهات  افتاد

خط خطا، به سرمشک ، طره هات کشید

زپشت پای توخورشید پشت دست گزید

به گوشوارتو چرخ از پرن ، زکات کشید

مباد ! از نظرت  دور عشق  پاک وطن

مباد ! غیر وطن  رنج  بی ثبات  کشید

برآر  دست تو هم ز آستین علم و هنر

مباد! سرمه  به  میل تصادفات  کشید

نکو به دست تو دادند ، تو نکو بسپار!

امانتی که به طومار و  منشأت کشید

رسالتی که پدر فرض داشت  بر گردن

نکردد ترک و وفا کرد و تا وفات کشید

برای خاطر تو دست و پا و باز وخست

پی  سعادت  تو بار  مشکلات  کشید

قلم به کلک چوحاجت بگیرومشک بریز!

که زحمت وطن  ابکار و ثیبات کشید

به هرحساب چه مرد وچه زن که باروطن

چه محسنین به تمنا ، چه محسنات کشید

اول وطن پس ازآن عشق، این دومهرابدیست

چنان که   گردن  آبا  و امهات  کشید

نرفتی ازدل (توفیق) ازدلش چه بری ؟

نه اشک اوکه سرازدجله وفرات کشید ؟!

دعای کوی تو و عشق تو مدامش باد !

چه باده یی که تعوان تا دم ممات کشید

اقتباس از فصلنامه هری

11 فوریه
۱ دیدگاه

دخت زیبای افغان

تاریخ نشر: یکشنبه 22 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 11 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

دُختِ زیبای افغان

 نازِ چشمانِ سیاهت  می پرستم می کند

 آن نگاهت چون شرابِ کهنه مستم می کند

 می دهد گرمی  به جانم لعلِ رنگینِ لبت

خنده هایت  فارغ  از  روزِ اَلَستم می کند

 برقِ مینای صدف در خنده ات شکر فشان

تا که دیدم جذبه اش شکر پرستم می کند

 شام گیسویت کشیده ماهِ نو در بر،عجب

 نورِ رخسار قشنگت نیست و هستم می کند

 طاقِ ابرویت فکنده آتشی بر عقل و دین

 گه بسوی قبله، گه ساغر بدستم می کند

 لشکرِ   مژگانِ  بیرحمِ  تو   چون  تیرِ بلا

 شهرِ دل ویرانه و قصدِ شکستم می کند

 سجده گاهِ من شده سرتا به پایت ای صنم

 عشوه و نازِ تو  آخر بُت پرستم می کند

مریم نوروز زاده هروی

 سوم سرطان ۱۴۰۲ خورشیدی

 بیست و چهارم جون ۲۰۲۳ میلادی

 از مجموعهُ”میهنِ عشق”

 هلند.

10 فوریه
۱ دیدگاه

بوسهِ پنهانی

تاریخ نشر: شنبه 21 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 10 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیابوسهِ پنهانی

من به قربان  سرت  ای  گل  یکدانه بیا
حال دل را تو بپرس نیمه شبان خانه بیا
در گلستان دلم نخل تو پرورده به عشق
لحظ ی بر  درِ  این  عاشق  دیوانه  بیا
تا ببینم   رخ   زیبا   لب   گلگون   ترا
بهر  تسکین  دلم  ،  دلبر   جانانه   بیا
بسکه رسوای  جهانم  ز فراقت گل من
کرده  تسخیر دلم  یک  دمی رندانه بیا
همه دیوان دلم نقش غزل های تو شد
جلوه کم کرده خرامان شده مستانه بیا
سرخی لعل لبت گشته مرا دشمن جان
ده  مرا  بوسه  پنهانی  ز   میخانه  بیا
 عالیه میوند
فرانکفورت

19 می 2021

10 فوریه
۱ دیدگاه

صبحانهِ عشق

تاریخ نشر: شنبه 21 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 10 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

صبحانهء عشق

یک پیاله بوسه داغ

یک بشقاب بزرگ عشق بی پیرایه

یک قابلمه آغوش

یک کف دست نان صداقت

از عسل لبانت هم کمی بریز

راستی یک چاینک لبخند یادت نرود!

این صبحانه“عشق”است

باتو خوردن صفا دارد

میدانی ؟

میترا وصال

9 فبروری 2024

لندن

10 فوریه
۳دیدگاه

تبسم خورشید

تاریخ نشر: شنبه 21 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 10 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

تبسم خورشید

                  به یار 

 من در تبسم خورشید شریکم

 وبه خواب ماه می خندم

 و در تاریکی شب راه می روم

و با ستاره ها عشق بازی می کنم

وقتی در بستر می روم

 خورشید با منست

 و خوشه خوشه ستاره ها را

زیر بالشتم می گذارم

و دانه دانه نور ماه را

 در زیر پستان هایم پنهان می کنم

 وقتی سحر میدمد

 درخشان و نورانی

 از خواب بر می خیزم

و ترا می سرایم

و ترا می سرایم

و میدانم که تا آن لحظه زنده ام

من همیشه در بهاران تو زنده ام

پاییز و زمستان از آن خاکیان است

 و من که در آسمان هایت در پروازم

 همیشه بهاری ام

و همیشه زنده

 تا آخرین روزها

و تا آخرین لحظه ها ستایشت می کنم

هما طرزی

نیویورک

 2 اکتوبر 2023

10 فوریه
۱ دیدگاه

لبخند بزن

تاریخ نشر: شنبه 21 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 10 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

لبخند بزن

تسلیم درد نشو

 لبخند بزن : ژکوندم

 در چهره،مونا لیزا

 بگذار داونچی خود

 حیران این لبخند بماند

 دردت بجانم

صامدی

ملبورن – استرالیا

10 فوریه
۱ دیدگاه

دلِ صاف

تاریخ نشر: شنبه 21 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 10 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

دلِ صاف

قلم برگیر ! نویس ! برصفحه لوح 

توخواهی آنچه هست درقالب روح

بیرون   از  آن   نبینی  ذره  چیزی

بدون   اذن   او  از  جای   نخیزی

ترا عقل  و شرف  از بهر آن است

علیه   نفس   شیطانی    ستیزی

در این  عالم  تو می بینی  لذایذ

تراست  در  برسی  از آن  غرایض

تحمل  با  تعمق   باد  در  توانت

یگانه  تیر عدل  باد   در   کمانت

مشو مغرور که  تو افسرده حالی

اگر چه  هر زمان  پر قیل  و قالی

سخن  پاکیزه  گو   از   بهر  اِعزاز

که   تا  باشد  تمنای  تو  دمساز

به  پشت جاه  و اموال تو نگردی

یقین می دان که درعالم تو مَردی

دماغت  از  رذالت  دور  میساز !

که  تا  با مٌجرمان نگردی تو  انباز

بزی (خشنود) تودر این دیر پراِسرار

دل صاف  تو  بِالحق   دارد  اِقرار

عبدالکریم خشنود هروی کهدستانی

مقیم شهر کییف اوکراین.

ـ
09 فوریه
۵دیدگاه

بیچاره گک

تاریخ نشر: جمعه 20 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 9 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

بیچاره گک

صــدقه میشم قامت  و رفتـــارته 

غمـــــــزه و ناز و  شیرین گفتارته

بـــا حریفــــــانم نکن لطف نظـــر

بسکلان  این رشتــــــه ی  ناکارته

بی مــروت بودنت مطلوب نیست

میکشی بیچــــــاره گک  دلـــــدارته  

نیست انصافی چنین با من نکن

مختفی  ســــازی  چـــرا رخسارته 

انتظاری  بــــرده  کـــارآیی  ز من 

ده تو  پایـــان این  همـــــه آزارته

از پریشــــان حالی  و درمانـدگی

بوســــه می گیرم  جـــغِ دیـوارته

باز بر یاد همـــان روز های  دور

بر تنــت کن جامـــــه ی  گلدارته

می کنم تشمیـــم عطر پیــــکرت  

روی چشــم من  بمــــان  پیــزارته 

تا رویـــم هر دو به گلگشت چمن

زهــــره کف بینـــم  جمع  اغیارته

در تن من جای زخـم تازه نیست

مرهمــــی ده محمــــودِ اوگـــارته

بامداد سه شنبه 21 دلو 1399 خورشیدی

که برابر میشود به 09 فبروری 2021 ترسایی

سرودم 

احمد_محمود_امپراطور

09 فوریه
۳دیدگاه

مخمس بر غزل استاد شهریار شاعر شهیر ایران

تاریخ نشر: جمعه 20 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 9 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

 مخمس بر غزل استاد شهریار

شاعر شهیر ایران

به عمرم جستجو كردم  كه يابم كامرانى  را
نديدم غير  اندوه من نشاط و شادمانى  را
برانداخت  چرخ گردون صد بلای ناگهانى را
جوانى شمع ره كردم كه جويم زندگانى  را
نجستم  زندگانى را و گم  كردم  جوانى  را

دریغا رفت جوانی ام  به پیری دربدر گردم
کجایی ای جوانی تو، که با تو همسفر گردم
به هرکاری نهم من رو به آن کارش ظفرگردم
كنون  با  بار  پيرى  آرزومندم  كه بر گردم
به  دنبال   جوانى  كوره  راهٌ  زندگانى  را

ميان بستم به بزم يار غلام و برده را مانم
به عشق او وفا دارم نمك  پرورده را مانم
مرا دام هوس پژمرد و دل افسرده را مانم
بياد يار  ديرين  كاروان گم  كرده  را مانم
كه شب درخواب ببيند همرهانِ كاروانى را

انيس و غمگسار و مونس و اى مهربان دل
به كس كى ميتوان گفتن ز اسرارِ نهانِ دل
حديثِ شور و شيدايى و فریاد و فغانِ دل
سخن با من نمي گويى الا ای همزبانِ دل
خدايا با كى گويم شكوهٌ  بى همزبانى را

لقاى  ناب  جانان كو كه يار مهربان ديده
بگو آن عيش دوران كو،كه آن شيرين زبان ديده
كجا ديديد عاشق را كه از عشقش امان ديده
نسيم زلف جانان كو، كه چون برگ خزان ديده
به پاى سرو خوددارم هواى جانفشانى را

خردهرجا كه لافد بهره دارد ازصفاى جان
صفاى دل اگر خواهى بنگر در حياى جان
تن آدم شريف گراست باشد در بقاى جان
به چشم آسمانى گردشى دارى بلاى جان
خدا را بر مگردان  اين   بلاى  آسمانى را

مرا يار وحبيب و ياور اين همزبان  گفتن
كجا مانند شعر شهريار شعرى توان  گفتن
جلال شعر نكويش را به اوج آسمان  گفتن
نميرى شهريار ازشعر شيرين و روان گفتن
كه  از آب  بقا جويند  عمر جاودانى  را

سيد جلال على يار

8 فبروری 2024

 ملبورن آستراليا

09 فوریه
۱ دیدگاه

خون عشق و محبت

تاریخ نشر: جمعه 20 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 9 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

خون عشق و محبت

بیا که دامن صحرا سبز  و رنگین است

بهــار نـاز طـبـیـعـت  غـرق آ ذیـن است

به هر طرف نگری مرغکان می خوانند

چو نغمه های خوش دلبران شیرین است

در ایـن غـریب دیار بـه چـنگ اقیانوس

هوای سنبله چون حوت وفروردین است

بـه روی مـاسـۀ دریـا قــدم زدن بـا یـار

پـر از تـرنّــم امـواج چین در چین است

بـه خلـوتی  که رهـا میکـنـیم دل ها را

شـمیـم رازدل وگفـتـمان دیـریـن است

به باغ و راغ و چمن تاکنیم سیروسفر

چو یادمکتب بهـزاد بـس نگارین است

دل از رفاقت دل مست و شاد می گردد

که خون عشق ومحبت در شرایین است

کهـن سـرو دل آراسـت سـنـبـل وحـدت

که عـمق ریـشۀ ما در نهاد پیشین است

به پـیـش هـرقـدم ات بـاغ گل بیفـشـانم

چرا که دامن دل پرگلاب ونسرین است

حـریـم خلـوت دل را کـنیـم حجـلۀ شـاد

به گونه یی که شایان رسـم و آیین است

بیا که چهــرۀ گـردون را کـنـیـم مقـبـول

به خامه یی که زنیزارحال وپیشین است

زیادمان نـرودعشق و دوسـتی هرگز

زیار غمـزه و ناز و زدل تمکین است

اگـرچه میهن آتـش گـرفـته ویـران است

دلم به تابش  خورشید خلق خوشبین است

زنــد بـه قـلـعـۀ بـرفـیـن ظـالـمـان آتـش

که آه سـیـنـۀ ســوزیــدگان آمـیــن است

شب سـیاه سـتم می شـود سـحـر روزی

خدای مهروخرد همنوای مسکین است

جهان بـه شـکل نوینی اگـرشـود تنظیم

رهـایی ازقلل و بـنـد نـیـز تأمیـن است

رسول پویان

18 آگست 2023

08 فوریه
۳دیدگاه

ناتوانی

تاریخ نشر: پنجشنبه 19 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 8 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا 

نا توانی

 شـدم هشتاد وشش در دهـرفـانی

نـکــردم  کــار  نیـکــو  در  جـوانـی

جــوانـی   و  زمــان   تـنـدرســتــی

گـذشـت  بیهـوده ، حـالا نـاتـوانـی

خـدا یا !لطف کـرده یاری ام  کـن

وگـرنـه  بیحاصل ، ایـن  زندگـانـی

کـریمـا!  بنـدهء عــاصی  مـنـم من

اگـر بـخـشـی  مــرا  از  مهــربـانـی

الـهـی! از کــرم ، عــفــو گـنــا هـام

نمائـی چـونکه هـستم، زار وفـانی

به عرش وفرش وکرسیت خـدایا!

بـری ام بی گنـاه زیـن دهـر فـانی

هـمیـشـه “حیدری“چـشـم امیـدش

بـه لـطـفـت بـوده و، بهـتـرتودانی

پوهنوال داکتراسدالله حیدری

23 جنوری 2024

سدنی

08 فوریه
۳دیدگاه

نیلوفر وحشی

تاریخ نشر: پنجشنبه 19 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 8 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا 

نیلوفر وحشی

در برکه عشق –

نیلوفران وحشی

و گیسوان باغ –

در شکوه و مستی

و من لختی شاته هایم را

با گلهای نیلوفر می پوشانم …

هنوز دهانم بوی مستی دیرینه دارد

اگر وجب وجبم را می شناختی

با من چنین بیگانه نبودی

و بیزاری من از تو

بیقراری عشق است

در ستون های محکم زندگی

هر بار بتو می اندیشم

فرار از حقیقت هاست …

غربت را دوست دارم تا در بغلش شنا کنم

و در عبور از کوچه های بیقرار

سبد بیقراری هایم را رها کنم

و خود را عاشقانه

از سرزمینم جدا کنم

تو در گلوی عشق گیر کردی

و من در لب های عشق جاودانه ام

لبخند من به زندگی

دهن کجی ی عشق است به روزگار

و در طراوت یک صبح بهاری

هنوز عاشقم و بیقرار

و هنوز در نفس هام میدوی

و تیک تاک قلبم

همنوا با قدم های عاشقانه ات است …

هما طرزی

…. نیویورک

 14 می 2023

از مجموعهِ رقص شگوفه ها

 

08 فوریه
۳دیدگاه

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

تاریخ نشر: پنجشنبه 19 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 8 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا 

الهی  غنچهء   امید  بکشای

گلی از روضهء  جاوید بنمای

« جامی »

فصل دوم

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

به تصحیح و مقابله و تحشیهء بشیر هروی

بخش ششم :

ص 20 س 14 – و آیهء نفس :  مدرسه ای ساخته اند : این مدرسه تا این زمان در شهر هرات باقی است و در محلهء برج خاکستر  ( ناحیه 4 هرات ) در کوچه ای که اکنون بنام گذر مرغ فروشی شهرت دارد واقع است  و بنام مسجد مخدومی و مدرسه مخدومی معرف است . مساحت آن در حدود 300 متر مربع است و تا چند سال پیش ویرانه بود ، زیرا در اطراف و نواحی آن منزل و خانه یهودیان بود و آنان از بیم اینکه مورد تعرض آیندگان و روندگان مسجد واقع نشوند ببهانه های مختلف موانعی در راه تعمیر وترمیم آن ایجاد میکردند تا اینکه در حوالی 1329 شمسی مردی خیر از اهل قندهار یکی از خانه های یهودیان را که در مجاورت مدرسهء مزبور واقع است خرید و سپس بآبادی مردسه همت گماشت و سرو صورتی بآن داد و چاه آبی را که از آغاز تعمیر مدرسه در آن واقع بود و خشک شده بود پاک و منقح کرد و در سمت شمال آن شبستان بنا نهاد و در طرف جنوبی رواقی بدون درب و پنجره ساخت.                              

عبادت خانه ( یا بقول مشهور چله خانه ) مولانا در سمت جنوب مدرسه واقع است و متأسفانه وضع ظاهری مدرسه ( مسجد) مذکور بسیار غریبانه و نشانه ای از تذلل و انکسار عارفانهء بانی بزرگوار آنست ، گرچه برای بیننده بهمین صورت موجد مالی می شود.     

ص 20 س 14 – مدرسه و خانقاهی : غیاث الدین خاوند میر در خاتمهء خلاصه الاخبار  ضمن شرح ابنیه بیرون شهر هرات نوشته : « مدرسه حضرت مخدومی حقایق پناهی نورالله مرقده بصفت صفا و لطافت هوا موصوف و معروف است و در سنگ عمرات مقرب الحضرة السطانی انتظام دارد» (الف ).

شاید بعد از وفات مولانا ، امیر علیشیر با احترام آن مرد بزرگ مدرسهء اورا تجدید عمارت کرده باشد. ولی اکنون ظاهرا اثری از آن باقی نمانده است.      

ص 20 س 16 – در جوار حضرت ایشان : ازین عبارت بر می آید که خانه ومحل بود و باش مولانا در خیابان (ب ) بوده است ولی از رساله مزارات هرات معلوم می شود  که مولانا در محلی که اکنون دولتخانه نامیده میشود ساکن بوده است ، ( ک : حواشی ص 73).

ص 21 س 15 – جامی غم دوست …: (رک : لوایح ص 29 ).                              

ص 22 س 13 – ابو یزید البسطامی : طیغور بن عیسی بن سروشان بسطامی ملقب بسلطان العارفین از بزرگترین مشایخ عرفاو شاید مشهور ترین ایشانست .

ولادتش (188) ووفاتش(261) وشرح حالش تقریبآ در تمامکتب تذکرهء عرفا مسطوراست .

ص 22 س 20 – قال سهل : مقصود : سهل بن عبدالله بن یونس شوشتری است از بزرگان مشایخ صوفیه در قرن سوم و مؤسس مکتب طریقتی سهلیه که اساس آن بر مجاهده و ریاضت نهاده شده است . وفاتش در سال (283) یا (272) اتفاق افتاده و روایت اول مشهور تر است ( برای اطلاع بیشتر رجوع شود به نفحات الانس ص 66 – 68) کشف المحجوب ص 175 – 177 ) .                                                                     

ص 23 س 6 – جرمی که رخت ما … (رک : دیوان جامی ص 350 ).

ص 23 س 13 – خواجه ناصر الدین عبیدالله : معروف بخواجه عبیدالله احرار از بزرگترین مشایخ نقشبندیه است و مولانا جامی را نسبت بوی ارادت و اخلاص بسیار بوده ودر آثار خود از آن مرد عارف باحترام نام برده است . 

فخرالدین علی بن حسین کاشفی کتاب رشحات عین الحیوة را و  مولانا محمد قاضی  کتاب سلسلة العارفین و تذکرهة الصدیقین را در مناقب و شرح احوال خواجه احرار نوشته اند.   

خواجهء احرار در مباحث عرفان  تصانیف بسیار  داشته  از آنجمله  تحفة الاحرار و والدیه و حورائیه بسیار معروف است . 

وفات خواجهء احرار در شب شنبه سلخ ربیع الاول 895 اتفاق افتاده است (1).

ص 25 س 2 – این بیت را می خواند: در نفحات الانس در ضمن شرح حال شیخ بهاءالدین عمر جغارگی ، عبارت ذیل دیده می شود:                                                         

این فقیر را این بیت از وی به خاطر است ، در وقتی که بعضی فقیر آنرا بدوام توجه اقبال بر مطلوب حقیقی ترغیب میکرد ، میخواند ، بیت : 

دلارامی   که   د اری   دل  در او بند

دگر چشم از همه عالم فرو بند (2).

ص 25 س 4 – مولانا سعد الدین فرح : از اعیان زمان شاهرخ و از اصحاب شیخ بهاءالدین عمر جغارگی بوده که در سال 844 در ملازمت شیخ بسفر حج رفته است (3).  

ص 25 س 9 – حلاج : ابو مغیث حسین بن منصور بیضاوی از شاگردان سهل بن عبدالله تستری بوده و در زمان مقتدر بالله عباسی بفتوی بعضی از فقها در روز سه شنبه 24 ذیعقده سال 309 محبوس و مضروب و مصلوب گردید.                        ص 25 س 16 – خواجه عبدالله انصاری : شیخ الاسلام شیخ الشیوخ زین العلماء ابو اسمعیل عبدالله بن ابی منصور محمد بن ابی معاذ علی ابن محمد بن احمد بن علی ابن جعفر بن منصور بن مت الخزرجی الانصاری معروف به خواجه انصار خواجهء انصاریان و پیر هرات و پیر هری و پیر هروی و پیر انصاری و پورانصار و پور انصاری ، از بزرگترین علما و عرفای خراسان در قرن پنجم هجری و شاید معروفترین علام دینی در قرن مذکور است که در سال 396 در مصرخ هرات متولد شده و بسال (481) در همین شهر وفات یافته و در موضع معروف به کازرگاه مدفون گردیده و مزارش هم اکنون زیارتگاه علاقه مندان تصوف عرفان است.

از مهمترین آثار پیر هرات ، یکی کتاب طبقات الصوفیه است که شامل شرح حال و بحث در پیرامون اخلاق و عادات و سخنان  عرفاء سلف می باشد و دیگر منازل السائرین که از طرف بسیاری از علما مورد شرح و تفسیر واقع شده و نیز صد میدان و کنزالسالکین و مناجات نامه است . تفسیری نیز برقرآن کریم نوشته بوده که آنرا یکی از شاگردانش ( رشید الدین میبدی در سال 520 هجری) بسطه داده و تفسیرمعروف کشف الاسرار را ترتیب داده استم. ( برای اطلاع بر شرح حال مفصل پیر هرات رجوع شود برسالهءـ سرزدوبور گوی و مقدمهء طبقات الصوفیه بقلم شاغلی عبدالحی حبیبی و سلسلهء معقالات راقم این سطور در مجلهء ژوندون سال 1332 – 1333 تحت عنوان زندگانی و مکتب پیر هرات ).            

ادامه دارد …

پاورقی ها :

(الف) خلاصه الاخبار خطی نسخهء متعلق باستاد فکر سلجوقی .

(ب) برای اطلاع بر تاریخ و جغرافیای خیابان رجوع شود برسالهء نفیس خیابان اثر استاد فکری سلجوقی .

1 – رشحات ص 360 .

2 – نفحات ص 456 .

3 – حبیب السیرج 4 ص 58 .

 

07 فوریه
۸دیدگاه

هوای عشق

تاریخ نشر : چهارشنبه 18 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 7 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

هوای عشق

هوای عشق  رسد  از  هجومِ جولانش 
گلِ  بنفشه   بروید   ز  گردِ   دامانش
به سرزمینِ غرورش کند  کرشمه و ناز
ز بلبلانِ   هوس  پر   بُود   گلستانش 
به ناخنش زده از رنگِ خونِ دیده ای من
به جلوه برده دلم جسمِ نیمه عریانش 
دگر تمامِ صفاتش ستودنی ست ولی
خدا عوض کند آن خویی  نابسامانش 
دلم به سیخِ  جفا  می زند گلابی من 
ز خنده  پُر  بُود  اما  گلابِ  خندانش 
به من نمانده مجالِ نفس  کشیدن را 
خطِ مقدمِ جبهه  است تیرِ  مژگانش
من عاشق هستم و او نازنینی  بی پروا  
گرفته او  جگرم  را  به   زیرِ دندانش
جنون  خیالم  و  پروازِ   آتشین  دارم 
چو  آفتابِ  فلک  می کنم چراغانش 
ز مالکِ دو جهان التماس من این است
نه بینم هیچ زمان  دیدگان  گریانش 
دلشکسته ای محمود را نشد مرهم 
یکی نگشت که گوید دیگر مرنجانش
———————— 
چهارشنبه ۱۸ دلو ۱۴۰۲ خورشیدی 
 7 فبروری 2024  
 
احمد_محمود_امپراطور
07 فوریه
۱ دیدگاه

خورشیدِ عالمتاب

تاریخ نشر : چهارشنبه 18 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 7 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

خورشید عالمتاب

بگو ای مرد !

ای مردی از تبار همه عاشق

ای در تو جاری همه خون شقایق

بگو ای مرد من ! 

ای کوه ایستاده!

ای کهکشان بی نیاز!

ای خورشید عالمتاب !

بگو ! 

با من بگو !

کدام اندوهی ترا با خودش برد ؟

کدام طوفان کتاب عشقت را دزدید ؟

بگو ای مرد همیشه عاشق !

در کدام زمستان لبخندت را یخ بست ؟

که من اینگونه غریب شدم و پر ، پر

به انتظار یک لحظه لبخند تو .

میترا وصال

3 فبروری 2024

لندن

02 فوریه
۷دیدگاه

اختاپوسِ وحشت

تاریخ نشر: جمعه 13 دلو( بهمن ) 1402 خورشیدی – 2 فبروری 2024 میلادی – سندیاگو – کلیفرنیا – امریکا

اختاپوس وحشت
آفتاب  ما به  زیر  ابر  ها  افتاده است 
نامه ای تقدیر بر دست بلا افتاده است
دفتر گلزار را  روزی که بلبل  می سرود
حسرتا امروز زیر دست و پا افتاده است
بال  پرواز  همای  آرزو  بشکسته  است
کاروان گمراه و منزل ناکجا افتاده است
خاطر آسوده در افسانه ها باید که جست
لقمه ای نان از کف شاه و گدا افتاده است
شیون  زنجیر  استبداد  شد  تا نوحه گر
ناله ای مظلوم بر باد صبا افتاده است
ارزش خورد  و  کلان دیگر  ندارد  جایگاه
از وقار مرد و زن شرم و حیا افتاده است
آدمی غرق است در ابحار تشویش و جنون
چار اطراف جهان در ماجرا  افتاده است
تا قرار داد  طبیب و  قبر کن  شد پایدار
شد مرض بسیار و تاثیر از دوا افتاده است
نی تواضع نی تحمل نی مروت نی وفاق
پای اختاپوس وحشت هر کجا افتاده است
گویی بمباران اسرائیل  و جنگ غزه است
هر طرف از چارچوب خود خطا افتاده است
نیست فرجود به جز از  درگه ای پروردگار
شوربختی بسکه از ارض و سما افتاده است
از چنین فرعونیان  محمود باید داشت بیم
چون که از دست کلیم الله عصا افتاده است
——————————-
دوشنبه ۰۲ دلو ۱۴۰۲ خورشیدی 
22 جنوری 2024 میلادی
امپراطور
02 فوریه
۳دیدگاه

قیامت

تاریخ نشر: جمعه 13 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 2 فبروری 2024 میلادی – سندیاگو – کلیفرنیا – امریکا

قیامت 

حال ما اصلا به غیر  از ما نمی ریزد به هم

حال  موج  آب  جز  دریا  نمی ریزد به هم

ما مهاجر های  آن  دنیاستیم  اینجا  غریب 

اهل این دنیا  چنین دنیا  نمی ریزد به هم 

ما   بقایای    فرو      افتیدن   دیروز  ها 

آنکه ازفرداست پس فردا نمی ریزدبه هم

انتظار آنچه از ما نیست ما  را  می کشد 

مرگ هرگز هستی ما را نمی ریزد به هم 

تا قیامت طفل نادانیم و در گهواره خواب 

مردعاقل هرچه بی پروا نمی ریزد به هم 

رایگان دانیم اشکی را که جان پرورده است 

هر که داند قدر دُر بی جا نمی ریزد به هم 

احتمالا   با   خدا  یکجا قیامت می کنیم

جمله دنیا را یکی تنها نمی ریزد  به هم 

باغبان هم مهر باگل ها اگر دارد به دل 

هیچ گاهی باغ آن گل ها نمی ریزد به هم 

نیست تقصیر من ار دل می کند دیوانه گی

هیچ غیر ازعشق این شیدا نمی ریزد به هم 

شکیبا شمیم

02 فوریه
۳دیدگاه

غرقه

تاریخ نشر : جمعه 13 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 2 فبروری 2024 میلادی – سندیاگو – کلیفرنیا – امریکا

غرقه 

                                 به یار

و آبشار

پر صدا سرازیر می شود

شر شر آب

دریاچه دلم را نوازش می دهد

و سنگ ها

نرمتر از مخمل ابریشمی

دریاچه را نوازش می دهند

و من در رحمت تو غرقم 

 هما طرزی

نیویورک

۹ جنوری ۲۰۱۴

02 فوریه
۱ دیدگاه

” سودابه ” دخترِ صدای من

تاریخ نشر : جمعه 13 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 2 فبروری 2024 میلادی – سندیاگو – کلیفرنیا – امریکا

 “سودابه”، دختر صدای من

صدای من ، صدای آزادی یست

 که هر چه بیشتر خفه اش کنی

 دوباره جوانه میزند

 و عطر زندگانی میدهد

 در صدای من

نبض نفس های” تهمینه ” 

می تپد

 در صدای من

“رودابه “یست

 که ترا به اسارت می کشاند

 پرواز” سیندخت” صدای من

 آغاز ویرانی توست

 “سودابه”، دختر صدای من

 در انتهای این عصر جهل

 آزادی و برابری را

فریاد دارد

در صدای من گل عشق “رابعه”

 پیچان پیچان است

 صدای من، صدای ترس نیست

صدای من به بلندای” پامیر “

 استوار می ایستد

 و ترانه ی زن زندگی آزادی را

میسراید

و تو از جهل مرکب خویش

پایین بیا

 ترا با من مقایسه‌ای نیست

 که من سر به آسمان دارم

 و تو سر به زیر خاک

 مرا به عمق

 نر بودنت

جهالت ات

 به صحبت

 دعوت کن

 که مهرم

 را به چشمان نفرین بار تو

 بریزم

 تا

زندگی را

 نامم را

 هویتم را

 و حضورم را حذف نکنی .

میترا وصال

2 فبروری 2024

لندن

02 فوریه
۱ دیدگاه

امیر خسرو دهلوی « هزاره »

تاریخ نشر: جمعه 13 دلو ( بهمن ) 1402 خورشدی – 2 فبرری 2024 میلادی – سندیاگو – کلیفرنیا – امریکا

 

 درباره امیر خسرو دهلوی (هزاره)  

“ نغمه خسرو همیشه تازه و شیرین است “    ( اقبال لاهوری)

در عرصه ادبیات دری در هفت صد سال امیر خسرو یکی از ممتاز ترین چهره شناخته شده در زمینه شعر وشاعری می باشد.

متاسفانه برای جامعه هزاره که او متعلق به قوم هزاره است چندان شناخته نشده است و در جامعه هند وپاکستان در بین شعرا از احترام خاص بر خوردار و جایگاهی بلندی دارد.

امیدواریم که نسل جدید هزاره اشنایی پیدا کنند ودر راه نشر اثار و اشعار وی اقدام کنند ،گرچه امیر خسرو به دهلی به دنیا امده اما بعضی ها مولود اورا در بلخ می دانند.

تعداد تذکره نویسان اورا از سنگ چارک فعلا مربوط ولایت سمنگان می دانندو تعدادی محل ابایی اورا بلخ می گویند و مهمتر از همه عبدالرحمن جامی اورا از نواحی بلخ و از هزاره های لاچین میداند که درزمان جهان کشایی چنگیز خان مغول در اطراف بلخ امروزی مسکون بوده.

مورخان وتذکره نویسان پدر امیر خسرو را امیر سیف الدین محمود نام داشته و ریس قوم هزاره های لاچین بوده است و تمام تذکره نویسان تقریبا درین نظر موافقند و خودش نیز در جای میگوید:

گر ز دشمن بود  هزار سوار

 چشم تو ان میر هزار ه بود

که ا شاره به پدرش امیر سیف الدین میر قبیله لاچین بوده است.

چونکه اجداد وی هزاره های لاچین از جمله حامیان خوارزم شاه بودند و بدون اختلاف نظر تذکره نویسان که همه متفق القولند که این قبیله در اثر جهان کشای چنگیز خان اعظم وطن اصلی خودرا ترک گفته به هندوستان مهاجرت کردند

و سال تولد وی را در یکم محرم سال ۶۵۱ هجری مطابق ۱۲۵۳ میلادی در پیتاله هند می نویسند و صاحب دیوان بزرگی است و اثار منثور و منظوم زیاد از وی به جاه ماند است و اشعار وی از پختگی خاص بر خوردار می باشد.

در تک بیتی از واژه بار ایهام ساخته که هفت معنی مختلف با معنی درست ازان بدست میاید بدون شک هیچ شاعری تا به حال دیده نشده که چنین قدرت قلم خود را به نمایش بگذارد.

پیلتن  شاهی  و بسیارست  بارت  بر سریر

 زین مرنج ای ابرو باغ ار گویمت بسیار بار

از لفظ بار که در اخیر بیت امده هفت معنی صحیح ظاهر میشود

1 – گران باری .

2 – اجازه دادن دربار

3 – نیکو کار بودن.

4 – چندین دفعه .

5 – باریدن .

6 – بسیار بازنده .

7 – ثمر ، فایده

نمونه از یک غزلش

ای   چهره  زیبای  تو  رشک  بتان  اذری

هرچندکه وصفت میکنم احسن ازان بالا تری

هرگز نیاید درنظر نقشی زرویت خوب تر

شمسی ندانم یا قمر حوری  ندانم یا پری

افاق  را گردیده ام مهر  بتان  ورزیده ام

بسیار خوبان دیده ام اما تو  چیز  دیگری

ای راحت و ارام جان با قدی چون سرو روان

زین سان مرو دامن کشان کارام جانم می بری

عزم تماشا کرده ای اهنگ صحرا کرده ای

جان ودل ما برده ای این است ورسم دلبری

عالم همه یغمای تو  خلقی  همه شیدای تو

ان نرگس  رعنای تو  اورده  کیش کافری

خسرو غریب است و گدا افتاده در شهر شما

باشد که از بهر خدا سوی غریبان بنگری

منبع و موخذ :

  • طوطی هندو پاک یا امیر خسرو هزاره تالیف جلال اوحدی.
  • دیوان امیر خسرو دهلوی به تصحیح سعید نفیسی.
  • دیوان امیر خسرو دهلوی چاپ لکنهو به تصحیح داکتر انوارالحسین استاد شعبه علوم مشرقیه.
  • یاد داشتهای خود بنده.

 

01 فوریه
۱ دیدگاه

بختِ سیاه

تاریخ نشر: پنجشنبه 12 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 1 فبروری 2024 میلادی – سندیاگو – کلیفرنیا – امریکا

بختِ سیاه

با   ابر  هاى  تار  ربودند  ماه  را 
بردند  از   ستاره   سرودِ  نگاه  را 
آلوده بود دامنشان از فريب و مكر 
در راه ما هميشه  نشاندند چاه را
بر بال هر پرنده نشانِ  شلاق بود 
بستند بر قفس همه حكم گناه را 
ایستاده بود دربرِ او چهره ى خودش 
با هر نفس شكست در آيينه آه را
ازكوچه هاى خسته ى بن بست مى رويم
ما خلق گم شده كه ندانيم راه را
رقصيده بود تا دمِ مرگش به روی دار 
هر زن كه داشت چادر بخت سياه را
شگوفه_باختری 
ملبورن – استرالیا