۲۴ ساعت

آرشیو 'اشعار'

16 فوریه
۱ دیدگاه

فریاد

تاریخ نشر: جمعه 27 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 16 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

                 فریاد         

هر ناله اش مرا به نگاهی، چه جسته است

تار دلش  به  قلب  منِ   زار ،  بسته است

قلبم به غير او به كسى ، دل نجسته است

به هر طريق  تولد  او  را  خجسته  است

مانند خط  يار ، كه نامش  شكسته است

زيبا گهى به زير ، و به بالا نشسته است

نقاشم و  چسان  كشم آن  زلف عنبرين؟

فرياد ها كشم ،و دهانش چه بسته است

صدها صبا گذشت و از آغوش خبر نشد

دنياى قلب ما گرچه زيبا  آراسته است؟

 پوهنمل احمد ضیأ حق شناس

هرات – افغانستان

16 فوریه
۳دیدگاه

معراج کمالات

تاریخ نشر: جمعه 27 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 16 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

معراجِ کمالات

ای که از  لعل  لبـت جـامِ  شرابِ نزدیم

خویشرا از چه سبب درتب و تابِ نزدیم

عقل از  رازِ  معمای  تو  چیزی  فهمید

هوش غافل شد و  ابرازِ  جوابِ  نزدیم

عارض گلشن حسن  تو عـرق میخندید

ز انگبین سخنت جرعه ای  نابِ  نزدیم

از سواد نگه ات هیچگه فارغ  نشدیم

از نسیمِ  چمنت  عطرِ   گلابِ  نزدیم

نرسیدم   به  معراجِ  کمالات  و  هنر

پنجه ای شوق  به اوراقِ  کتابِ نزدیم

دیده کی سیر شود از رخ صاحب نظران

خاک گشتیم ولی چشم بخوابِ نزدیم

مانع   پر   زدن   دل  نتوان  گردیدن

جوهر  آیینـه  را  فکر  حسابِ  نزدیم

رسد این قافله ای عمر به پایان مُراد

توسن اندیشه را زین و  رکابِ نزدیم

شکر ایزد که بمن داد  مقام  محمود

منزل  نابکسان  رفته  و  بابِ نزدیم

 

احمد محمود امپراطور

چهارشنبه 27 دلو ( بهمن) 1395 خورشیدی

که برابر میشود به 15 فبروری 2017 ترسایی

کابل – افغانستان

15 فوریه
۱ دیدگاه

در وصف زبان پارسی

تاریخ نشر: پنجشنبه 26 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 15 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا

در وصف زبان پارسی

هر کسی را مادری  هست  و ” زبان   مادری

پارسی‌مان مادر است و طرزِ گفتِ ما “دری”

پَهلَو و دربار و در؛ اوصاف و نامش پارسی است

گر “دری”  گفتند؛ بود از  بهرِ  ختم  داوری

گر “دری” گفتند؛  یعنی گوهرِ دریای  مهر

گر “دری” گفتند؛  یعنی نسخۀ   همباوری

جنگلی در قلبِ اقیانوسِ دانش؛ ریشه‌مند

باغ سبزی لب به لب از  میوه‌ های نوبری

چون گلِ تر؛  تازه و شاداب ؛ هنگام  بهار

در نوازِش چون نسیم و در درخشِش؛ گوهری

پاسبانانیم  گنجِ  پارسی  را  ما؛  از  آنک:

دارد او  بر  گنج های  نقره  و  زر  برتری

در دل او هست پنهان، بر کف دستش عیان

آفتابِ    مهتری   ،     آیینۀ     دانشوری

برلب هر واژه‌اش جای سخن؛ جادو روان

حرف؛ حرفش در مُقامِ شاعری؛ خُنیاگری

زیر پای  رودکی  هایش  بیابان   پرنیان

در کف فردوسیانش  گرزِ  دندان خنجری

شاهِ ما را هفت اقلیم است با اقلیم دل

گنجه، غزنین و بخارا، بلخ و شیراز و هَری

حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی بسند

گر نبود این ملکِ دل را  پادشاه دیگری

کاروان ها حُلَّه دارد  سیستانِ   فرخیش

کانِ زَرُّ و نقره می‌ جوشد زبلخِ عُنصُری

بخشی از مُلک سنایی سرزمین روم و چین

هر جزیرۀ مثنوی ؛ إِعجازی از  پیغمبری

در گلستان اندر آ! گر برگ بی‌برگیت نیست

تا کزین باغ حقیقت ؛ پشته‌های زر بری

کم نگردد گنجش از برداشت؛ چون هرماهیش

زیرِ   اقیانوس    دارد   کارگاهِ   زرگری

گنجهایش نیست پنهان یا خیالی چون سَراب

در کفِ هر موجِ او گنجی است از دُرِّ دَرِی

ماهیان پاکِ او را دستِ کم هرگز مگیر

زان که گاهی گُلپری گردند و گاهی مَهپری

هست درشوکت زبان پارسی چون آفتاب

کم نگردد نور خورشید از  مُحَقَّر پروری

غم مخور گر یک دوتا خفاش؛ إِنکارش کنند

کی شود پنهان به انگشت؛ آفتاب خاوری

گستریده خوانَش از” أَزمیر” تادریای چین

تاتوانی کوش کز این خوان نعمت برخوری

هرکه ازاین گلشنِ خوش عطر وبوطرفی نبست

گو بیفکن رخت؛ سوی گُلخنِ خاکستری

هرکه زین خمخانۀ مَیمَست؛ جامی برنداشت

گو: تو و  خربندگانِ خواجگان را چاکری

شهر کوپنهاگن

15 فوریه
۱ دیدگاه

گل های آتشین

تاریخ نشر: پنجشنبه 26 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 15 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

گل های آتشین

در چشمم شکفته
گلهای آتشین عشقت
من بی حس شدم
از درد
از بغض
خط اشکی
می‌سوزاند صورتم را
بیا به مزرعه وجودم
آبیاری کردم برایت
از چشمه زلال چشمانم
بردار حاصلات
سخن های نهانی را

عالیه_میوند
فرانکفورت – جرمنی

15 فوریه
۳دیدگاه

می مانم !

تاریخ نشر: پنجشنبه 26 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 15 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا


می مانم !

قسم به  بُغضِ  سرازیر   شده  از  چشمانم

تویی که همرَهَت….تا قافِ عشق می مانم

به آسمانِ نگاهت که می رسم انگار

شبیهِ    ابر   بهارم    شبیهِ   بارانم

سکوتِ تلخ مرا بشکنی به قند کلام

ببین که کارِ من افتاده دست جانانم

دوامِ من، برای توست درین غُربتِ سرد

قسم به وسعتِ  دلتنگیِ  بی پایانم

هزار  بار  بپرسی  چقدر  می مانی؟

….قسم به جان تو! تا قافِ عشق می مانم

پروانه شیرین سخن

25 دلو(بهمن) 1402 خورشیدی

14 فوریه
۱ دیدگاه

ابرِ ظلمت

تاریخ نشر : چهارشنبه 25 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 14 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

ابر ظلمت

دلم  امشب  چنان از نازِ آن دلدار  میرنجد

که از  نازِ  طبیبِ  سنگدلِ   بیمار  میرنجد

ز زخم ناخن غم سینه ام  همواره  می ریشد

چنان کز زخمه ی  ناخن گلوی  تار  میرنجد

ز بس کم طالعم از اختر وارونه ام امشب

فلک  با   اختران  ثابت   و  سیار  میرنجد

چنان از شیوه ی نا مردمی ها جان بلب آمد

که هنگام سخن گفتن لب از گفتار میرنجد

بحال هجرت و آواره گی در گوشهء غربت

روانم در بدن  از  طعنه ی  اغیار  میرنجد

بصحرا هر دد و  درنده با هم الفتی دارند

چرا انسان به شهر اندر ز الفت زار میرنجد

چنان گرم است  بازار زر و نیزنگ و استعمار

که  جان  مردم  آزاده   زین  بازار  میرنجد

مگر از  ابر  ظلمت آتش بیداد می بارد ؟

که گلزار  و  چمن زین  ابر آتشبار  میرنجد

بود کار بشر تاکی چنین  کشتار و  ویرانی

که قلب تیره ی تاریخ زین  کردار  میرنجد

چنان چشم حقیقت  را  بخواب ناز  آلودند

که هر بیدار  دل  از دیده ی بیدار میرنجد

خدا را از چه رو در مسجد و دیر از خدا بینان

ز شیخ و برهمن  عمامه  و   زنار  میرنجد

زبس امروز نا چیز است  کالای هنر یاران

فدایی” از سواد و خامه و اشعار میرنجد

فدائی هروی

14 فوریه
۱ دیدگاه

تاریخ را ورق بزن

تاریخ نشر : چهارشنبه 25 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 14 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

تاریخ را ورق بزن

پای رخش فرهنگ ما

 دیریست لنگ است

 و چشم جهان بینی ما کور

 تاریخ را ورق بزن

 از ملای لنگ تا عمر کور

 تامل کن

 ونقد کن

 من فرزند همین تاریخم !

 و حاضر به جواب.

 صامدی

ملبورن – استرالیا

14 فبروری 2024

14 فوریه
۱ دیدگاه

حرص و آز

تاریخ نشر : چهارشنبه 25 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 14 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

حرص و آز

دوستـی با  مردمان سفـل ه و  نـانی نکن

پول و وقت خویش را بر هرزه ارزانی نکن

یک  نگاهی  گرم  و  یک لبخند داریم آرزو

سـوی مااز بی کسی ها چینی  پیشانی نکن

حرص را میکن دفن، در  گو ر شوق  نابجا 

چون گدایی گر به هر در لفظ گردانی نکن 

خود رئیس خویش می باش اندرین دارفنا 

فکرِ چوکی  و مقـامی  خانه  سامانی نکن 

همرهی  یار  بدخشانی  بساز  و  شاد زی 

آرزوی  دخترانِ    شوخی    تهــرانی   نکن 

گر رسد نان و پپاز و چمچه ای از آب  سرد 

شـوقِ پیـزا و کباب و آش  و  بولانی  نکن 

از سیاست دور باش آدمگری را  پیشـه کن 

هفت پشت خویش را با حیـله زندانی نکن

بگذر از ظـم و دو روزِ زندگی وارسته باش

لحظه هـــای عمـر خود با رنج طولانی نکن

رومکن با چرس وتریاک وشراب  خود سری

این  حیات   بی گزند  خویش تـاوانی  نکن 

با کتاب و دفتر و دیوان و خوانش خو بگیر 

در پس هر رمه ای بز  رفتــه چوپانی  نکن 

حرص و آز و شهوت  از مـا میبرد بالندگی

دور از  خود  خصلت  زیبای انسـانی نکن 

حلقه ای  گوش خودت میسـاز ابیات مـرا

گفته ای محمود  را نا خوانده قربانی نکن 

سه شنبه 23 دلو 1397 خورشیدی

که برابر میشود به 12 فبروری 2019 ترسایی

احمد_محمود_امپراطور

14 فوریه
۱ دیدگاه

ای رفیق !

تاریخ نشر : چهارشنبه 25 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۲ خورشیدی – 14 فبروری ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

                ای رفیق!        

چهرهء  منحوس  ظالم  بنگری  صِدقاَ  عمیق

لعنتِ حق می فرستی بر وجودش ای شفیق !

بر  ضعیفان  و فقیران  او  روا   دارد  ستم

بهر ارضاءِ هوس، صدگونه چال دارد ، رفیق !  

آن شقیّ دراصل خود،محکوم به احکام اِله است

در میان  سیم  و زر و بحر ثُروت است غریق

انکرالاصوات که گویند  طرز گفتار وی است

آن صِماخِ خلق عالم  گشته تخریق زآن نهیق

با تاءسف در دیار ماست  بسی ز آن ظالمان

برسر قُدرت رسیدند زان کسان  چند تا فریق

سرنوشت خلق مارابین چه سان دربند کشید

آن   گروه   بدسگالان   را  بزن  با  منجنیق 

این خسان  دیوانه  وار رنگِ جهانرا تیره کرد

ای فکور! بایست ترازین متن خونِ دل چکد

زآنکه باشداین شعاروخط ومشی ما دقیق

درنَبَردباین ددان تو عاقبت گردی عتیق

 (خشنودا!) افکارتوسازندهءکردارتوست

بهرامحاءسَتَم،سوزنده باش همچون حریق

عبدالکریم خشنودهروی کهدستانی،

مقیم شهرکییف اوکراین

13 فوریه
۴دیدگاه

پروانه ها

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۴ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۱۳ فبروری ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

پروانه ها

پروانه ها

برشاخه های می پرند

 و در عبور باد می رقصند

 سبک و بی صدا

 گلها در گهواره های عشق

 و برگها در فرش شاخه ها

و باغ در سکوی بیکرانش

 همه جا

همه جا

 در بلور اندیشه های رنگین

 شراب بهار را می نوشد

 و در کاسه ی پر نور برکه ی آبش

 با شماتت همیشگی

 به من می خندد

 و نگاه هاش

 پر از ستیز

 و خالی از صمیمیت هاست

 ولی من به عشق ایمان دارم

 و چون کودکان خوشدل

 به راهم ادامه میدهم

 و به پوچی طعنه هاش می خندم

 چون به عشق ایمان دارم و به خوبی هاش

هماطرزی

نیویورک

2 می 2023

13 فوریه
۱ دیدگاه

پروانه

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۴ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۱۳ فبروری ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

پروانه

مرا ،

پروانه کن

بالم ببخش

بگذار در ملکوت نگاهت

دیوانه‌ای شوم که فقط

عشق ترا طواف میدارد

و در پرتو لبخند آسمانیت

رنگین کمان بوسه هایم را

روی لبان شرابی ات پهن کنم

و بر تارک قلب مهربانت

پروانه وار تا پای جان

غزل «دوستت دارم» را

هستی بخشم .

میترا وصال

11 فبروری 2024 

لندن 

13 فوریه
۱ دیدگاه

پرچمِ عدالت

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۴ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۱۳ فبروری ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

پرچمِ عدالت

اپارتاید جنسی

 نهایت کور فکریست

 شناخت زن و مرد

 به عنوان انسان

در کنار هم

 با حقوق برابر

 نهایت روشن بینیست

بیا پرچم عدالت را

 در بلندای فهم

 و درک زبان زمان

 بکوبیم

 صامدی

ملبورن – آسترالیا

13 فوریه
۱ دیدگاه

حکایتِ خورشید

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۴ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۱۳ فبروری ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

حکایت خورشید

چـو بـال مـلۀ   صـیـاد  از  پـرِ خـام است

تـمــام پـرّش  آن  تـا  کــنــــارۀ  بـام است

مـبــاش  بـنـــد   تغــافـــل  کـبـــوتــر  آزاد

شکست بال وپر ازحرص دانۀ دام است

غـروب  قـصـۀ  پـایـان   روز  می خـوانـد

طلوع حکایت خورشید  تا دم شام است

ز کـنـــه آدم و الله  نمـی شــــویـــد  آگاه

به پای عقل وخرد تاکه بند احکام  است

به نام دین و خدا ظلم حاکمان جاریست

به حیله شمشیرکج تابکی خون آشامست

خیال و فکـر و بیان  و  عقیده آزاد است

نژاد ومذهب ورنگ و قبیله اقسام است

حـقوق ذاتی مسـاوی که جمله انسـانـیـم

کجا مگر دوهوا در فضای یک  بام است

به دوش مرد و زن عقل کل تاریخ است

حقوق هر دو منزه ز جهل و ابهام است

نگاه  تـازه  بــه  تـاریــخ ز نــدگـی  افـکـن

چه در خـزینه  ز اول  تا سـر انجام است

درون خُـم  بجوشـیـد  روز و  شـب  تـنـها

که خون دختر رز در صراحی و جام است

به دیر و مسجدو بتخانه حق چه میجویید

حـریـم خلوت دل  جـای  جلـوۀ  تام است

هــزار  ســال   عـبـات   اگــر  کـنـد  زاهــد

چو شیخ وواعظ ومفتی شهربدنام است

سـیا کند دل  و  مُلک و  خـانه  را  ویران

که در سیاست ظالم کین و اِرغام  است

مثال زنـده فلسـطین و قتل اطـفال است

زخون خلق بهر سوی  شرق  حمام  است

دیموکراسی شده ظلم و جور و  استبداد

بیا ببین بـه افغان‏ستان  چه  فـرجام است

نظام ظـلـم و سـتم تـیـغ  هـا  زده در دل

رژیـم عادل  فـیـدرال  حـامی  عـام  است

کهـن  نمـونــۀ  فـیــدرال  دورۀ   کـوروش

نظـر بـه گفتۀ  تـاریـخ  اولـیـن  گام است

پـر از  حمـاسـه  و  افـسانـۀ  کهن  تـاریـخ

ز عهد زال  و نریمان ورستم وسام است

شکـوه عهـد کهن در  لباس  نو  زیباست

که حلقه های تکامل به هم  ادغام است

کـسـی که  بـاغ  تـمــدن  را  کـنـد  ویـران

بلای ارث  پـدر  خصم و قاتل مام است

هرآن که  جامعـه  را ا ز هنر  کند  خالی

در اوج  قـدرت  خود عاقبت ناکام است

شدست دانش و عقل و هنر زنده  بگور

فقط تعصب وافراط وظلم واوهام است

گلـوی  سـاز  و  سـماع و  غـزل  ببریـدنـد

نشسته درغم وسوگِ طرب دلارام است

رسول پویان

8 فبروری 2024

13 فوریه
۱ دیدگاه

کوکبِ حٌسن

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۴ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۱۳ فبروری ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

کوکب حسن

نظر کن  تا نظر  بردار  گردم
اسیر  نو  گل  بی  خار  گردم

سرا پا لاله  و  نسرین هستی
میان گلرخان  بر دل نشستی

تویی  آن  چلچراغ  منزل  من
تویی آن کوکب حسن دل من

کجایی  یار  کم  پیدا   کجایی
روان  عاشق   شیدا    کجایی

بدنبال  تو  من  صحرا نشینم
غزال سرکش و شیرین  ترینم

چرا روزی  نمی پرسی ز  حالم
بدور از آشیان  بشکسته بالم

بیا  عشقم   امیدم  نو  بهارم
کجایی روشنی شب های تارم

تویی آن مونس شب زنده دارم
تویی نور  دو  چشمان  خمارم

عالیه میوند

 فرانکفورت

29 اپریل 2022

13 فوریه
۱ دیدگاه

آتشین پر

تاریخ نشر : سه شنبه 24 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 13 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

این سروده ی زیبای شادروان استاد رضا مایل هروی  را که

در سال 1332 در شهر هرات سروده شده از مجموعهء امواج هریوا

انتخاب نموده و تقدیم شما خوانندگان محترم می نماییم.

آتشین پر

الا ای  مهوش شوخ  سمنبر

بجان  من  زدی  از  مهر آذر

بافسونی مرا از  من  گرفتی

ربودی تاب ازدل هوش ازسر

نگاه  مست  تو  خمار   پرور

لب  لعلت  فزون از آتش تر

حیاتِ من  ز  لعل ِ تو  گوارا

رماغِ  من  بزلفِ  تو  معطر

خیالت میکند اندیشه را راست

نگاه   ناز   تو    الهام   آور

دو ابروی تو  تیغ  جوهرِ ناز

دو چشمت فتنه سازو فتنه پرور

حسادت با تو میدارند خوبان

که هستی نکته فهم وبا کرکتر

منم  آن  آتشین  منقار  بلبل

توئی آن تازه  ورد  آتشین پر

توئی بالاتر از  ماهِ  فلک تاز

توئی با  مهر  زرین  پر برابر

توئی آهوی مست آتشین گام

زراه دام بر دوشاان تو مگذر

بصحرای  دلم  بخرام   از ناز

که باشد آن نشیمن گاه خوشتر

توکه اندردل من  خانه کردی

چرا هرسو روی ای  ماه انور

منم با آه وحسرت دوست جانی

منم  با  ناله هم بالین و بستر

که کاری عشق بازی درد و آهست

که گردد عاشقِ بیچاره مضطر

نمی تابی بمن رو نه  مه من

نبودم  من  بعالم  تیره  اختر

مه من دور گشتی  از  بر من

هلال آسا شدم این هفته لاغر

همه جانا  برایم   تلخ    گوئی

اگر چه ریزد  از  لعل  تو شکر

زدی آتش  تو  اندر  خانهء  دل

دلِ من گشته است صحرای محشر

شرارِ   ناله ام    گرم    افتاده

ز دست  سرد مهری های دلبر

ترا از ناله  سازد  نرم ( مایل )

که او باشد سخن ساز وسخنور

هرات

1332 خورشیدی

12 فوریه
۱ دیدگاه

سپیدار بلند اندیشه

تاریخ نشر : دوشنبه 23 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 12 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

سپیدار بلند اندیشه

جغدان شب اندیش

 بوف کوران شب آواز

 برخیزید از شاخه های

سپیدار اندیشه ام

این جا ، جای عقابان است

 که با صدای شان

 نوید می دهند، پرواز را به

 اوج

 گم شوید چرک جامگان

 تاریخ نفاق و خون و خشونت

: من از جنس صبح و بیداری

 و پویایی ام

 سپیدار بلند اندیشه ام

 نمی لرزد به باد چند

 من استقامت را

من مقاومت را با زبان سبز

 سبز سبز

 در فصل بهار تفکر ، چشم

در راه ام

چشم در راه ام ، در شب

 اندیشه ی تان

 سپیدار بلند اندیشه ام

 هراس و ترس و لرزیدن را

 بباد بسپار

 و خود ایمان داشته باش :

 به بهار، که می آید از

 راه شاید اندکی دور

 اما می آید !

 می آید !

 می آید !

 صامدی

ملبورن – استرالیا

12 فوریه
۱ دیدگاه

رنج تنهایی

تاریخ نشر : دوشنبه 23 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 12 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

رنج تنهایی

گرفتار  غم  و  درد   و   اسیر   دام  بیدادم

مکن عیب ار رسد شبها بگردون آه و فریادم

ز یکسو  دردِ  غربت از  دگر سو  رنج تنهایی

سرور  از  زندگانی  را  سراسر  برده  از  یادم

بودطوفان اشک ازدیده ام هرروز وشب جاری

عجب نبود که این فعل افگند از بیخ و بنیادم

مرا جز  خدمت  همنوع  و  مهر الفتِ  مردم

نداده  درس  دیگر در  دبستان  هیچ استادم

ز نیک و بد مرا در زندگی هر آنچه  پیش آید

ندارم شکوه هرگز از نصیب خویش دلشادم

بگوشم کی خوش آید زاهدا حرفت چوتکراریست

مکن با هرزه گویی ها به زعم خویش ارشادم

محمد اسحق ثنا

ونکوور – کانادا

12 فبروری 2024

11 فوریه
۴دیدگاه

نخلِ تمنا

تاریخ نشر: یکشنبه 22 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 11 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

نخلِ تمنا !

دخـت افغـانـم  و تـاریک  بـؤد خانـۀ من

شمع  تحصیــل ربودنــد ز  کـاشـانـۀ من

من که از مدرسه ومکتب ودانش دورم

آه واشک است  بسـاط دل دیــوانــۀ من

غــنـچـۀ نخــل تمنـا  بــه  بــرم  خشکـیـده

نشــود سبـــزبــه  بــاغ  آرزو  دانــۀ  مــن

همچــو بسمل به قفس زار وپریشان نالم

کیست دیگر که بخواند یاد وافسانـۀ من

از چه رو معــرفت و علم ز من بگــرفتند

نیست کافی که اسارت شده زولانۀ من؟

توکه بستی دردانشگــه و مکـتــب بر من

سیل گــردد به رهت  گــریــۀ  شبانۀ من

نیمـۀ پیکــر از جــامعـه هستـم تـو بــدان

به خــدا می رسد این عرض عاجزنۀ من

تا ” عزیزه ” زغم دخــت وطن رنجـورم

پــرزسوز است چودل ، خامه و ترانۀ من

عزیزه عنایت

9 فبروری 2024

11 فوریه
۱ دیدگاه

هرات

تاریخ نشر: یکشنبه 22 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 11 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

 اینبار سروده اییرا برای شما برگزیدیم از زنده یاد استاد عبدالحسین توفیق هروی

که در ماه  قوس 1369 خورشیدی در شماره اول فصلنامهء هری به چاپ رسیده بود.

هرات

مصوری که  نکو  نقش  کاینا ت  کشید

چوخواست ثانی جنت کشد هرات کشید

غروبگه :  به  گل  شعله  آسمان  اندود

سحر: به اطلس  نیلی سر ادقات کشید

چهارسوی به هر هفت جلوه پیرا ساخت

چهار  فصل  به  آیین ما  شطات کشید

به کوه و دامنه زر  بفت ارغوان گسترد

که رنگ و  رایحه  تا دامن  فلات  کشید

پریر خان محل  را به  صد  قلم  آراست

سهیقدان چمن را به صد صفات کشید

به باغ خاطره  هفتاد و چند قسم انگور

به تار تاک ،  گره زد گهر ،  نبات کشید

به نام  خربزه ء هفت هشت  گونهء او

حدیث   قند  ز  جوبار  تا  قنات  کشید

دهات پستهء خوشبو ،  به زنجبیل آلود

صدای مرغ خوش آوا به طیبات کشید

سپید کوه ز کافو ز  شمع ها  افروخت

هریرورد ، سر از  زمزم  و فرات  کشید

به نام  طرح  خیابان  و  جنت  و انهار

کشود   گلشن   و آیاتِ  بینات  کشید

*****

به مردمش هنر علم و ذوق داد چنانک

رواق و منظر و  ایوان  و آبدات  کشید

زمانه بر هنرش دید ، دست او  بوسید

اگر به تیشه  گرایید  ، اگر دوات کشید

اگر منتره و  محراب ،  شامخات  فزود

اگر عمارت و  تهداب  را  سیات کشید

دقیقه، سفت وهنر، بخیه زد مقرنس بست

مربعات   کشود و  مسدسات  کشید

*****

هرات  آن  که  حدیث  نکوییش  جهان

برون  دایره ، تا  دیر و مومنات  کشید

نوای شهرت آحاد خود، به هفت اقلیم

به پنج نوبت همی تا به شش جهات کشید

بتا که مکتب بهزاد، جلوه خانهء تست!

همانکه خواست حیاطت کشد حیات کشید

به عفت تو بنازم که دست مریم بست

به عصمت تو که پادرخط ثبات کشید

گپ شکر  بر  لعل  تو ، ترهات  افتاد

خط خطا، به سرمشک ، طره هات کشید

زپشت پای توخورشید پشت دست گزید

به گوشوارتو چرخ از پرن ، زکات کشید

مباد ! از نظرت  دور عشق  پاک وطن

مباد ! غیر وطن  رنج  بی ثبات  کشید

برآر  دست تو هم ز آستین علم و هنر

مباد! سرمه  به  میل تصادفات  کشید

نکو به دست تو دادند ، تو نکو بسپار!

امانتی که به طومار و  منشأت کشید

رسالتی که پدر فرض داشت  بر گردن

نکردد ترک و وفا کرد و تا وفات کشید

برای خاطر تو دست و پا و باز وخست

پی  سعادت  تو بار  مشکلات  کشید

قلم به کلک چوحاجت بگیرومشک بریز!

که زحمت وطن  ابکار و ثیبات کشید

به هرحساب چه مرد وچه زن که باروطن

چه محسنین به تمنا ، چه محسنات کشید

اول وطن پس ازآن عشق، این دومهرابدیست

چنان که   گردن  آبا  و امهات  کشید

نرفتی ازدل (توفیق) ازدلش چه بری ؟

نه اشک اوکه سرازدجله وفرات کشید ؟!

دعای کوی تو و عشق تو مدامش باد !

چه باده یی که تعوان تا دم ممات کشید

اقتباس از فصلنامه هری

11 فوریه
۱ دیدگاه

دخت زیبای افغان

تاریخ نشر: یکشنبه 22 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 11 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

دُختِ زیبای افغان

 نازِ چشمانِ سیاهت  می پرستم می کند

 آن نگاهت چون شرابِ کهنه مستم می کند

 می دهد گرمی  به جانم لعلِ رنگینِ لبت

خنده هایت  فارغ  از  روزِ اَلَستم می کند

 برقِ مینای صدف در خنده ات شکر فشان

تا که دیدم جذبه اش شکر پرستم می کند

 شام گیسویت کشیده ماهِ نو در بر،عجب

 نورِ رخسار قشنگت نیست و هستم می کند

 طاقِ ابرویت فکنده آتشی بر عقل و دین

 گه بسوی قبله، گه ساغر بدستم می کند

 لشکرِ   مژگانِ  بیرحمِ  تو   چون  تیرِ بلا

 شهرِ دل ویرانه و قصدِ شکستم می کند

 سجده گاهِ من شده سرتا به پایت ای صنم

 عشوه و نازِ تو  آخر بُت پرستم می کند

مریم نوروز زاده هروی

 سوم سرطان ۱۴۰۲ خورشیدی

 بیست و چهارم جون ۲۰۲۳ میلادی

 از مجموعهُ”میهنِ عشق”

 هلند.

10 فوریه
۱ دیدگاه

بوسهِ پنهانی

تاریخ نشر: شنبه 21 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 10 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیابوسهِ پنهانی

من به قربان  سرت  ای  گل  یکدانه بیا
حال دل را تو بپرس نیمه شبان خانه بیا
در گلستان دلم نخل تو پرورده به عشق
لحظ ی بر  درِ  این  عاشق  دیوانه  بیا
تا ببینم   رخ   زیبا   لب   گلگون   ترا
بهر  تسکین  دلم  ،  دلبر   جانانه   بیا
بسکه رسوای  جهانم  ز فراقت گل من
کرده  تسخیر دلم  یک  دمی رندانه بیا
همه دیوان دلم نقش غزل های تو شد
جلوه کم کرده خرامان شده مستانه بیا
سرخی لعل لبت گشته مرا دشمن جان
ده  مرا  بوسه  پنهانی  ز   میخانه  بیا
 عالیه میوند
فرانکفورت

19 می 2021

10 فوریه
۱ دیدگاه

صبحانهِ عشق

تاریخ نشر: شنبه 21 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 10 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

صبحانهء عشق

یک پیاله بوسه داغ

یک بشقاب بزرگ عشق بی پیرایه

یک قابلمه آغوش

یک کف دست نان صداقت

از عسل لبانت هم کمی بریز

راستی یک چاینک لبخند یادت نرود!

این صبحانه“عشق”است

باتو خوردن صفا دارد

میدانی ؟

میترا وصال

9 فبروری 2024

لندن

10 فوریه
۳دیدگاه

تبسم خورشید

تاریخ نشر: شنبه 21 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 10 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

تبسم خورشید

                  به یار 

 من در تبسم خورشید شریکم

 وبه خواب ماه می خندم

 و در تاریکی شب راه می روم

و با ستاره ها عشق بازی می کنم

وقتی در بستر می روم

 خورشید با منست

 و خوشه خوشه ستاره ها را

زیر بالشتم می گذارم

و دانه دانه نور ماه را

 در زیر پستان هایم پنهان می کنم

 وقتی سحر میدمد

 درخشان و نورانی

 از خواب بر می خیزم

و ترا می سرایم

و ترا می سرایم

و میدانم که تا آن لحظه زنده ام

من همیشه در بهاران تو زنده ام

پاییز و زمستان از آن خاکیان است

 و من که در آسمان هایت در پروازم

 همیشه بهاری ام

و همیشه زنده

 تا آخرین روزها

و تا آخرین لحظه ها ستایشت می کنم

هما طرزی

نیویورک

 2 اکتوبر 2023

10 فوریه
۱ دیدگاه

دلِ صاف

تاریخ نشر: شنبه 21 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 10 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

دلِ صاف

قلم برگیر ! نویس ! برصفحه لوح 

توخواهی آنچه هست درقالب روح

بیرون   از  آن   نبینی  ذره  چیزی

بدون   اذن   او  از  جای   نخیزی

ترا عقل  و شرف  از بهر آن است

علیه   نفس   شیطانی    ستیزی

در این  عالم  تو می بینی  لذایذ

تراست  در  برسی  از آن  غرایض

تحمل  با  تعمق   باد  در  توانت

یگانه  تیر عدل  باد   در   کمانت

مشو مغرور که  تو افسرده حالی

اگر چه  هر زمان  پر قیل  و قالی

سخن  پاکیزه  گو   از   بهر  اِعزاز

که   تا  باشد  تمنای  تو  دمساز

به  پشت جاه  و اموال تو نگردی

یقین می دان که درعالم تو مَردی

دماغت  از  رذالت  دور  میساز !

که  تا  با مٌجرمان نگردی تو  انباز

بزی (خشنود) تودر این دیر پراِسرار

دل صاف  تو  بِالحق   دارد  اِقرار

عبدالکریم خشنود هروی کهدستانی

مقیم شهر کییف اوکراین.

ـ
09 فوریه
۵دیدگاه

بیچاره گک

تاریخ نشر: جمعه 20 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 9 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

بیچاره گک

صــدقه میشم قامت  و رفتـــارته 

غمـــــــزه و ناز و  شیرین گفتارته

بـــا حریفــــــانم نکن لطف نظـــر

بسکلان  این رشتــــــه ی  ناکارته

بی مــروت بودنت مطلوب نیست

میکشی بیچــــــاره گک  دلـــــدارته  

نیست انصافی چنین با من نکن

مختفی  ســــازی  چـــرا رخسارته 

انتظاری  بــــرده  کـــارآیی  ز من 

ده تو  پایـــان این  همـــــه آزارته

از پریشــــان حالی  و درمانـدگی

بوســــه می گیرم  جـــغِ دیـوارته

باز بر یاد همـــان روز های  دور

بر تنــت کن جامـــــه ی  گلدارته

می کنم تشمیـــم عطر پیــــکرت  

روی چشــم من  بمــــان  پیــزارته 

تا رویـــم هر دو به گلگشت چمن

زهــــره کف بینـــم  جمع  اغیارته

در تن من جای زخـم تازه نیست

مرهمــــی ده محمــــودِ اوگـــارته

بامداد سه شنبه 21 دلو 1399 خورشیدی

که برابر میشود به 09 فبروری 2021 ترسایی

سرودم 

احمد_محمود_امپراطور