۲۴ ساعت

آرشیو آگوست, 2026

02 آگوست
۳دیدگاه

آسمان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۱۱ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  –  ۲ آگست ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

 

آسمان

        به پغمان

آسمان مرا صدا میزد

درختان گیلاس

و چشمه ای آب …

هوا حرف میزد ،

و برگ ها” مثنوی” میخواندند ،

سبزه ها فال “حافظ” می‌ گرفتند ،

ودرختان توت “بوستان سعدی” را ،

و درختان زرد آلو “شاهنامه فردوسی” را ،

و درختان شفتالو به دیوان “جامی” دلبسته بودند …

هوا صاف بود

و گلها “گلستان سعدی” را ورق میزدند

و غنچه ها با “خمسه نظامی” لب گشوده بودند

جوب ها شر شر کنان دیوان” رودکی “را میخواندند

درختان گیلاس با دیوان “غلام محمد طرزی” مشأعره میکردند

کبوتران “منطق الطیر” را زمزمه میکردند

و بلبلان به “غزلیات شمس” پناه برده بودند

درختان آلبالو سرگرم دیوان “استاد بیتاب” بودند

قمری با شعر های “شیخ بهایی” پر گشوده بود

و بره ها به مدرسه ای “قاری ملک الشعرا” می‌ رفتند

و درختان چهار مغز در فریادمناجات “خواجه عبدالله انصاری”

و باغ “کلیله و دمنه” را تکرار میکرد

و دیوار ها با زبان” استاد خلیلی” آشنا بودند

و من ترا می‌ ستودم عاشقانه …

هما طرزی

نیویورک 

 

 

 

02 آگوست
۱ دیدگاه

آغوش خیال

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۱۱ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  –  ۲ آگست ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

آغوش خیال

 به  چشمم  جز خیالِ  تو  دگر  منظر  نمی‌آید

 شبی بی‌  عطرِ آغوشت  شمیمِ  تر  نمی‌آید

 به یادت می‌وزد هر شب نسیمی از نفس‌هایم

 ولی   عطرِ   تو ای   جانم  دگر  از در نمی‌آید

در آغوشِ خیالت شب تنم چون غنچه می‌لرزد

 گلی  جز  یادِ  تو   هرگز  به دل  بهتر نمی‌آید

 درونِ  سینه‌ام  آتش  فتاده   از   غمِ  هجرت

به جز   نامِ  تو  آوایی  چنین  محشر  نمی‌آید

 صدایت نغمه‌ی این دل ولی  شب غرق خاموشی‌ست

ز تو جز خواب و رویاها به این  بستر نمی‌آید

 تو‌یی خورشید شب‌هایم منم ماهِ نگاهیِ تو

 کسی جز من برایت این‌چنین گوهر نمی‌آید

 جهان بی‌عشقِ تو تار است شبم  بی‌صبح،  بی‌لبخند

 چراغی غیر چشمِ تو به این محضر نمی‌آید

 دلم را  هر  شبی  با  شوقِ  رویای تو آرا‌یم

ولی جز گنجِ آن چشمت به دل زیور نمی‌آید

 شدی مهتابِ شب‌هایم دلم در  نورِ تو حیران

 کسی جز من به یادِت این  چنین مضطر نمی‌آید

 مرا با عشقِ خود تا آسمان بردی به دلبندی

 که بی‌  مهرِ  تو   پروازی  به بالم بر نمی‌آید

 تو آن شمعی که در شوقِ تو هر شب بی‌صدا سوزم

 که بی نور حضورت دل به بال و پر نمی‌آید

 دلم جز در خیالِ چشمِ تو شاعر نمی‌گردد

 که بی شوقِ تو حتی بیت هم پر زر نمی‌آید

دلِ دیوانه‌ام تا هست  در  یاد تو باد ای یار

که بی یادِت دگر شعری در این دفتر نمی‌آید

هما باوری جرمنی

 ۰۵/۰۹/۲۰۲۵

02 آگوست
۱ دیدگاه

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود…

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۱۱ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  –  ۲ آگست ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود…

=================

 روح الامین امینی

استاد براتعلی فدایی هروی نامی آشنا در شعر افغانستان است. شاعری یک روی شخصیت ادبی ایشان است چرا که استاد جز پرداختن به هنر شاعری از معدود چهره های شاعر پرور نیز هستند و در سایه درخت کهن سال وجود شان شاگردان فراوانی رشد کرده اند و بالیده اند و نام برآورده اند.

فضیلت حضور استاد در انجمن دوست داران سخن در هرات، تا انجمن شاعران مهاجر در مشهد و انجمن ناظم هروی باز در هرات بر شاعران و اهل ادبیات هرات پوشیده نیست. استاد به صورت مستقیم و غیر مستقیم استاد چند نسل از شاعران امروز افغانستان و به خصوص هرات هستند تلاش پیگیرشان در این مسیر ثمر فروانی برای ادبیات امروز ما به همراه داشته است.

روز دوشنبه ۳۰ ثور ۱۳۹۲ جلسه هفته وار نقد سیمرغ افتخار میزبانی استاد فدایی و جمعی از شاگران و نزدیکان ایشان را داشت.

جلسه نقد سیمرغ جلسه جوانی است که دو سال پیش از سوی بنیاد آرمان شهر در هرات تأسیس شد و در این مدت توانسته است حلقه ای از جوانان شیفته ادبیات را بر گرد خود جمع کند.

شعرها و خاطره های استاد در این جلسه گوش های مشتاقی برای شنیدن داشت تعدادی از دوستان با استاد آشنایی زیادی داشتند و جمع جوان تر با این که نام او را شنیده بودند کمتر با شعر لطیف و طبع شوخ و زیرک استاد آشنایی داشتند. پیرمردی که از مرز هشتاد سالگی گذشته است و هنوز اگر فرصتی دست دهد با اشتیاق یک جوان بیست ساله شوخی می کند و رندی می فروشد.

در همین جلسه وقتی از یکی از دوستان خواسته شد شعر بخواند او پس از خواندن اولین شعر گفت امروز می خواهم چند شعر بخوانم به این دلیل که استاد حضور دارند و استاد فدایی با لبخندی گفت من گوش هایم نمی شنود هر چه دلت می خواهد شعر بخوان!

شاگردان استاد که سالیان زیادی است همراه و همگام او بوده اند خاطراتی زیادی از او در خاطر دارند. محمد ظاهر رستمی یکی از شاگردان استاد است که در این جلسه نیز همراه ایشان بود و در خلال برنامه گاهی خاطره ای یا شعری را به یاد استاد می آورد. وقتی استاد این شعر را خواندند:

غم  دوران  خورم  یا  غصه  جانانه یا هر دو

ز  دست  دیده نالم  یا  دل دیوانه  یا  هر دو

بسوز  قصه  مهجوری  ما  دوستان  امشب

زبان  شمع  سوزد  یا  پر   پروانه  یا  هر  دو

ز خویش و آشنا  بیگانه  گردیدم، نمی دانم

نمایم شکوه از خود یا که از بیگانه یا هر دو

شب وصل است و می در ساغر و دلدار در آغوش

لب  جانانه  بوسم  یا لب  پیمانه  یا  هر دو

کشد عقلم به سوی کعبه و عشقم به میخانه

طریق  کعبه  پویم  یا ره  میخانه   یا هر دو

حریم  کاکلش  را  شانه محرم ، باد بزم آرا

ندانم شکوه  از باد آورم  یا  شانه یا هر دو

به زلف و خال او تا آشنا شد مرغ  دل گفتم

به بند  دام  باشم  یا به فکر  دانه یا هر دو

“ فدایی”  در بلاغت  گوهر  گنج  معانی را

به جان می پروری یا در دل دیوانه یا هر دو

آقای رستمی استاد را به یاد خاطره ای از دوران مهاجرت انداخت.

استاد در جلسه شعری در مشهد این غزل را خوانده بودند و حضار با اشتیاق به آن گوش می دادند تا به این بیت رسیده بودند:

شب وصل است و می در ساغر و دلدار در آغوش

لب   جانانه    بوسم    یا    لب   پیمانه   یا  هر دو

در این هنگام از میان جمع کسی بلند شده بود و فریاد زده بود هر دو! هر دو! هر دو!

گاهی شوخ طبعی استاد به شعرشان نیز سرایت کرده است و در کارهایی از این دست به نقد حکومت و حمایت از مردم رنج کشیده پرداخته اند. استاد روزگاری در بادغیس وظیفه دولتی داشتند. گویا یکی از آن سال ها خشک سالی آمده بوده و مردم زیادی از گرسنگی به رنج اندر شده بودند و در همین وضعیت اسف بار شهرداری جارچی به بازار فرستاده و به مردم مژده داده بود که ماس ارزان شده است و می توانید از این به بعد پو (یک واحد وزن) چهار افغانی خریداری کنید. استاد بر سبیل طنز ابیات زیر را در این مورد نوشته بودند:

ایهاالناس   از   اناث    و   ذکور

ای   گروه      گرسنه     رنجور

گر شکر وقف قحط  سالی شد

نرخ نان  گر به  چرخ  تالی شد

گر که انبان تان ز غله تهیست

چه غمت چون زمانه رو به بهیست

سبزه بسیار رسته غم نخورید

از گیاهان   دشت  کم  نخورید

این   شنیدم   که  باز  در بازار

جار  زد    شاروالی    غمخوار

بر  شما   مژده    باد   ارزانی

ماس  شد  پاو   چار   افغانی

هر چند از استاد فدایی آثاری در قالب های نو نیز منتشر شده است اما عرصه اصلی جولان شان را قالب های کلاسیک تشکیل می دهد و جر غزل و مثنوی و رباعی و… هنوز با اقتدار قصیده سرایی نیز می کنند.

سایه استاد را همچنان بر سر ادبیات گسترده می خواهم مردی که به گردن چند نسل حق استادی دارد و تعدادی از ناموران شعر امروز هرات و افغانستان فضیلت شاگردی ایشان را داشته اند.

این دل غمزده‌ام  را  سر سودای  تو خوش

دیده‌ی روشنم از حسن دل  آرای تو خوش

ناز کن  تا  شوم  از  نرگس  غماز  تو مست

شانه زن تا شوم از زلف سمن سای تو خوش

پای صد سلسله دل  در خم گیسوی تو بند

روی  صد  قافله   جان در گذر پای تو خوش

سرو بالا ،  رخ  مه ،  نرگس  شهلا، لب لعل

ای ز سر تابه قدم جمله‌ی اعضای تو خوش

یک  دم ای   شاهد   مقصود  ز  خلوتگه دل

خیز و بر دیده نشین ، منزل و مأوای تو خوش

تو که   بر من    نظرِ  لطف    نکردی   امروز

کو دلی تا شود از وعده‌ی فردای تو خوش

دلِ حیران  “فدایی”   تو  به  لطف سخنی

بنواز ای   سخن از  لعل گهر زای تو خوش

 

02 آگوست
۱ دیدگاه

رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۱۱ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  –  ۲ آگست ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

یادی از زنده یاد استاد فضل الله زرکوب

=====================

نویسنده – نورالله وثوق هروی 

استاد زرکوب در ۶ سالگی به عنوان قاری قرآن با صدای زیبایش زینت بخش مجالس گشت در کلاس دهم دبیرستان زبان انگلیسی را تا بدان حد رساند که کاندید رفتن یکسال به آمریکا گشت که دران وقت مرسوم بود از هرولایت سه نفر افراد ممتاز راهی آمریکا شوند که با خیانت دولت وقت فرزند یکی از قدرتمدان را به همین نام جاگزینش کردند 

ایشان از کلاس پنجم ابتدایی شروع به سرودن شعرکردند که با رهنمایی اساتیدی چون زنده یادها استاد براتعلی ترابی و استاد براتعلی فدایی واستاد عبدالله شفیقی به سرعت وارد حوزه فرهنگی شدند و اشعار شأن زینت بخش روزنامه اتفاق اسلام در هرات شد و درکلاس یازدهم ازجمله مؤسسین اولین انجمن ادبی غیر دولتی به نام انجمن دوستداران سخن در هرات گشتنند و در سال ۱۳۵۲ با ورود به دانشگاه کابل در دانشکده ادبیات  به عنوان یکی از افراد شاخص در دنیای شعر وادب مطرح گشتنند و در سال ۱۳۵۵ در سمستر نهایی دانشکده با چلنج دادن به شاگرد اول کلاس باهمت مردانه و پشتکار رکورد بالاترین نمرات را شکستاندند و اول نمرگی را  از آن خود کردند که متٱسفانه باکار شکنی تنگ نظران به جای شمولیت درکادر اساتید دانشگاه ایشان را به عنوان معلم به هلمند فرستادند که استاد زرکوب سرباز زد و برای ‌پیگری دوره ماستری راهی ایران گشت و سرانجام موفق به گرفتن فوق لیسانس ازان دانشگاه شد .

درسال ۱۳۵۳ خورشیدی در نمایشنامه منظوم (سعادت) که ازسوی انجمن ادبی هرات طراحی شده بود و در نوع خود اولین تیاتر منظوم در افغانستان به شمار می رفت فرازی از شاعرانگی خودرا به نمایش گذاشتند ؛ بعد از سیل مهاجرت افغانستانی ها به خارج از کشور در تٱسیس انجمن ادبی مهاجرین افغانستانی در مشهد نقش برجسته ی ایفاکردند و همزمان به تدریس فنون ادبی دران انجمن کمک فراوانی به علاقه مندان شعر وادب کردند.

جناب استاد زرکوب در سالیان متمادی هنگام حضور در زادگاه خویش در رونق بخشی انجمن های مختلف به ویژه انجمن ادبی مهتاب وانجمن ادبی هرات لحظه ی دریغ نکردند

ایشان در سالهای مهاجرت به دانمارک در چندین انجمن ادبی نقش به سزایی ایفا کردند ، از جمله در انجمن پرستوها ؛ اضافه بران در برنامه های مسلسل شب چراغ که به کارگردانی ادیب فرزانه جناب احسان پاکزاد اجرا می شد بخش عظیمی از مسؤلیت آن برنامه ها را به عهده گرفتند.

 درختم کلام 

همین چند ماه پیش اساتید دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی از ایشان تقاضای تدریس دران دانشکده کردند که اجل مهلت شان نداد.

تاکنون دو مجموعه شعری  استاد ز رکوب به نامهای سنگ فلاخن و برج خاکستر به نشر رسیده و مجموعه های دیگر شعری دارند که تا کنون به نظر نرسیده است و نیز پایان نامه فوق لیسانس شأن زیر عنوان شعر مقاومت افغانستان در آینده ی نزدیک در دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت

روان این بزرگمرد شاد که عمر پرثمرش را صرف اعتلای زبان پارسی کرد.

اینهم نمونه ی کلام زنده یاد استاد فضل الله زرکوب

 

در وصف زبان پارسی

===================

هر کسی  را مادری  هست  و “زبان مادری “

پارسی‌مان مادر است  و  طرزِ گفتِ ما “دری”

پَهلَو و دربار و در؛ اوصاف  و نامش پارسی است

گر  “دری”  گفتند؛   بود   از  بهرِ  ختم  داوری

گر “دری”  گفتند؛  یعنی   گوهرِ   دریای  مهر

گر “دری”  گفتند؛  یعنی   نسخۀ   هم باوری

جنگلی  در قلبِ اقیانوسِ  دانش؛  ریشه‌ مند

باغ  سبزی  لب  به  لب  از  میوه‌ های نوبری

چون گلِ تر؛  تازه   و    شاداب ؛  هنگام  بهار

در نوازِش چون نسیم و در درخشِش؛ گوهری

پاسبانانیم  گنجِ    پارسی   را   ما؛   از  آنک:

دارد  او  بر   گنج  های   نقره   و   زر   برتری

در دل او هست پنهان،  بر کف دستش عیان

آفتابِ       مهتری   ،        آیینۀ      دانشوری

بر لب هر   واژه‌اش جای  سخن ؛ جادو روان

حرف؛   حرفش در مُقامِ  شاعری؛  خُنیاگری

زیر    پای     رودکیهایش       بیابان     پرنیان

در کف    فردوسیانش   گرزِ  دندان  خنجری

شاهِ ما را   هفت اقلیم   است  با  اقلیم دل

گنجه ،  غزنین و بخارا، بلخ و شیراز و  هَری

حافظ و سعدی  و مولانا و  فردوسی  بسند

گر نبود   این   ملکِ   دل را  پادشاه   دیگری

کاروانها   حُلَّه   دارد    سیستانِ     فرخیش

کانِ زَرُّ  و  نقره  می‌جوشد  ز  بلخِ  عُنصُری

بخشی از مُلک سنایی سرزمین  روم و چین

هر   جزیرۀ   مثنوی؛   إِعجازی  از  پیغمبری

در گلستان اندر آ! گر برگ بی‌برگیت نیست

تا  کزین   باغ   حقیقت ؛  پشته‌های زر بری

کم نگردد گنجش از بر داشت؛ چون هر ماهیش

زیرِ     اقیانوس     دارد       کارگاهِ    زرگری

گنجهایش نیست پنهان یا  خیالی چون سَراب

در کفِ   هر  موجِ او گنجی است از دُرِّ دَرِی

ماهیان   پاکِ او   را  دستِ کم  هرگز  مگیر

زان که گاهی گُلپری گردند و گاهی مَهپری

هست در شوکت  زبان پارسی  چون آفتاب

کم   نگردد   نور خورشید   از  مُحَقَّر  پروری

غم مخور گر یک  دو تا خفاش؛ إِنکارش کنند

کی شود   پنهان به انگشت؛  آفتاب خاوری

گستریده  خوانَش از ” أَزمیر ” تا دریای چین

تا توانی کوش  کز این  خوان نعمت بر خوری

هرکه ازاین گلشنِ خوش عطر و بو طرفی نبست

گو   بیفکن   رخت؛  سوی گُلخنِ خاکستری

هرکه زین خمخانۀ مَیمَست؛ جامی بر نداشت

گو:  تو   و خربندگانِ   خواجگان   را   چاکری

فضل الله زرکوب

شهر کوپنهاگن – دنمارک

 

 

 

02 آگوست
۱ دیدگاه

هویت و فرهنگ هرات ازکجا ریشه می گیرد (بخش ششم)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۱۱ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  –  ۲ آگست ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد

گنج روی زمین است
==============
پیوسته به گذشته :
هرات شهر ِقلعه بوده است. با دیوارهایی به عرض بیست و پنج متر بلند و و صد و چهل و نه بر ج. این برج ها در دفاع شهر نقش مهمی داشتند . چهار برج گاو برج گفته می شد. در گوشه شمال شرقی( محله قطبیچاق) برج شاه کرم بیک، در گوشه جنوب شرقی برج قزلغ ( برج خواجه عبدل مصری)، بارها از ویر انه های این برج به آن سوی باره در کودکی رفته ام. در گوشه جنوب غربی برج خاکستر که اصلن برج خاک بر سر است.
در گوشه شمال غربی (محله بردرانی ها) برج فیل خانه ، در سمت برونی دیوارها یا آن چنان که در هرات گویند، باره ها، دور تا دور خندق حفرشده بود .
خندق هم ساختمان دفاعی بود و هم تاسیسات تصفیه فاضلاب شهر. از چار سمت داخل شهر نقب هایی بدین خندق ها می پیوست.
در سال های ۱۹۸۰ در هر وزارت مشاوران شوروی حضور داشتند. در وزارت فواید عامه ده ها کارشناس و انجینر شوروی کار می کردند. در این بین یک نفر سرمشاور بود. او با مترجم خود در جلسه های هفته گی وزارت که به ریاست وزیر و شرکت تمام رؤسا برگزار می شد، حضور می یافت. این سرمشاور که نامش را فراموش کرده ام و انجنیری اهل مطالعه بود روزی به من گفت، در کتابی خوانده است که پادشاه فرانسه تصمیم می گیرد برای پاریس نقشه شهری تهیه شود و به مهندسان فرمان می دهد بروند هرات و از نقشه شهر هرات برای ترتیب پلان شهر پاریس استفاده کنند. نقشه منظم شهر قدیم هرات یکی از کهن ترین و منظم ترین نقشه های شهری تاریخی به شمار می رفت. شهر پنج دروازه داشت، دروازه ملک، دروازه عراق، دروازه خوش، دروازه قندهار- پیش از دوران تیموریان، دروازه فیروز آباد- و دروازه قطبیچاق. در نزدیکی هر دروازه کاروانسرایی و زیارتی موقعیت دارد. گویا نیازهای مادی و معنوی انسان از چنین بابی می گذرد.
در دروازه خوش کاروانسرای علم قپوچی و زیارت شاهزاده یعقوب. هر شام چهار شنبه بازاریان و باشنده گان علاقه مند به این زیارت می آمدند. در دروازه قندهار مهمترین مندوی شهر موقعیت داشت. زیارت سلطان عبدالواحد شهید و زیارت دیگری در دامنه بلند باره و مشرف بر کوچه پالان دوزی، در دروازه عراق زیارت بی بی معصومه که می گویند خواهر امام رضاست و بازار گنج. در دروازه ملک بازار سبزی فروشی و خرقه شریف ، در محل تقاطع بازارها چهار سوق یا چارسو موقعیت دارد.
به استثنای قسمت مربوط به حوض چارسو، ساختمان های دورادور فلکه چارسو از سال های بسیار یا نیم کاره است و یا در وضعیتی ناگوار قرار دارد. این پینه ناجور پس از بازسازی و مرمت اساسی حوض چارسو واطراف آن ایکولوژی نگاه را می آزارد.
ادامه دارد . . . 
01 آگوست
۱ دیدگاه

یادداشت انتقادی بر یک مصاحبه تلویزیونی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ  ۱۰ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ آگست ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

یادداشت انتقادی بر یک مصاحبه تلویزیونی

———————————————————-

نور محمد غفوری

ژورنالیسم، رسالتش پرسیدن است، نه دفاع کردن؛ روشن ساختن حقیقت است، نه تبلیغ یک روایت سیاسی.

وقتی یک ژورنالیست از جایگاه بی‌طرفی خارج می‌شود و در عمل به وکیل مدافع سیاست‌های یک کشور خارجی بدل می‌گردد، در حالی که طرف داخلی را در جایگاه متهم می‌نشاند، دیگر نمی‌توان آن را روزنامه‌نگاری حرفه‌ای نامید. در چنین وضعیتی، مرز میان خبرنگار، تحلیلگر سیاسی و مبلغ یک روایت، عملاً از میان می‌رود.

خبرنگار باید از همه طرف‌ها با یک معیار پرسش کند؛ نه اینکه از یک طرف دفاع کند و طرف دیگر را در معرض بازجویی قرار دهد. اگر نتیجهٔ مصاحبه از پیش مشخص باشد و پرسش‌ها تنها برای اثبات همان نتیجه طراحی شوند، آنچه ارائه می‌شود مصاحبه نیست، بلکه اقامهٔ دعوا به سود یک طرف است.

هیچ ایرادی ندارد که یک سیاستمدار یا تحلیلگر از سیاست‌های یک کشور دفاع کند؛ اما هنگامی که یک ژورنالیست همان نقش را بر عهده می‌گیرد، اعتماد مخاطب به بی‌طرفی رسانه آسیب می‌بیند. رسانه زمانی اعتبار دارد که صدای حقیقت باشد، نه بازتاب‌دهندهٔ منافع و روایت‌های سیاسی.

نور محمد غفوری

۳۰/۰۷/۲۰۲۶

01 آگوست
۱ دیدگاه

وطن

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ  ۱۰ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  –  ۱ آگست ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

وطن

 می شود  تا  که  به خاکم ب رسد این خبرم

 که  چه   ها  بگذرد  از جور   فراقش   بسرم

 تا   شدم   دور  ز   خاک   وطنم   یک   لحظه

 هیچ نیامد بخوشی خواب به این چشم ترم

 هر که  دارد  وطنی صاحب عز است و  وقار

بی وطن چون شده ام من که چنین در بدرم

 گفته   بودم  که   ز  خاکم    بنمایم   گلشن

 نشود  گرد  و   غباری  همه ی  دور  و  برم

اگر    آزار      کند     غیر      جوابش     گویم

چون ز افغان به فغانم که از آن  خون جگرم

 به دل آن بود که  آسان گذرد  نیمه ی عمر

آنقدر  دیر  هنوز  است  که  من   در  سفرم

چون گذشت عمر به بی حاصلگی در غربت

 همچو   بید  سایه  گذارم  که  اگر بی ثمرم

 این”امان“تا که به سوی تو  به  پرواز شود

 چون کبوتر شده بشکسته همه  بال و پرم

 امان قناویزی

 

 

01 آگوست
۳دیدگاه

حسنِ فریبا

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ  ۱۰ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ آگست ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

حسنِ فریبا

ایکه چشمی دل کش و حسنِ فریبا داشتی

 از   قدیما  در  دلی    دیوانه ام   جا  داشتی

 خال  در  کنجِ  لبت  گمراهِ  عالم   کرده   بود

 شاعرِ  فرزانه  ، امّا  خویش   تقوا   داشتی

 شاعران  بخشیده بودند  نصف عالم را تورا

 حال  می دانم چرا بیش  تر  تقاضا  داشتی

 چشم زیبا ،حسن رعنا ،خال لب ، ابرو کمان

 خوب  رویان یک  به  یک اما  تو تنها داشتی

 مرحبا با  آن که عمرم  خاک درگاهی تو شد

 گاه   با   لبخند   خود   ما  را  تسّلا   داشتی

گفته  بودم   دفترم  را  وقف  چشمانت  کنم

 شرمم آمد بس که  چشمانِ  فریبا  داشتی

 در دلم   گفتم   خدا خواهد  بغل  گیرم تو را

کاش   در   سر  نازنینا   فکر ما   را   داشتی

 صد غزل  گفتم  فرستادم تو را ای مه جبین

 پائین اش   امضا نما  گر میل  شیدا داشتی

 سرو طاهر در قدم  های  تو  خم شد دلبرم

 بس که  ابروی  کمان  و  قد و  بالا  دانشی

سیدآصف طاهری

نیدرزاکسن-آلمان

 ۳۱/۰۷/۲۰۲۶