رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۱۱ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲ آگست ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–
یادی از زنده یاد استاد فضل الله زرکوب
=====================
نویسنده – نورالله وثوق هروی
استاد زرکوب در ۶ سالگی به عنوان قاری قرآن با صدای زیبایش زینت بخش مجالس گشت در کلاس دهم دبیرستان زبان انگلیسی را تا بدان حد رساند که کاندید رفتن یکسال به آمریکا گشت که دران وقت مرسوم بود از هرولایت سه نفر افراد ممتاز راهی آمریکا شوند که با خیانت دولت وقت فرزند یکی از قدرتمدان را به همین نام جاگزینش کردند
ایشان از کلاس پنجم ابتدایی شروع به سرودن شعرکردند که با رهنمایی اساتیدی چون زنده یادها استاد براتعلی ترابی و استاد براتعلی فدایی واستاد عبدالله شفیقی به سرعت وارد حوزه فرهنگی شدند و اشعار شأن زینت بخش روزنامه اتفاق اسلام در هرات شد و درکلاس یازدهم ازجمله مؤسسین اولین انجمن ادبی غیر دولتی به نام انجمن دوستداران سخن در هرات گشتنند و در سال ۱۳۵۲ با ورود به دانشگاه کابل در دانشکده ادبیات به عنوان یکی از افراد شاخص در دنیای شعر وادب مطرح گشتنند و در سال ۱۳۵۵ در سمستر نهایی دانشکده با چلنج دادن به شاگرد اول کلاس باهمت مردانه و پشتکار رکورد بالاترین نمرات را شکستاندند و اول نمرگی را از آن خود کردند که متٱسفانه باکار شکنی تنگ نظران به جای شمولیت درکادر اساتید دانشگاه ایشان را به عنوان معلم به هلمند فرستادند که استاد زرکوب سرباز زد و برای پیگری دوره ماستری راهی ایران گشت و سرانجام موفق به گرفتن فوق لیسانس ازان دانشگاه شد .
درسال ۱۳۵۳ خورشیدی در نمایشنامه منظوم (سعادت) که ازسوی انجمن ادبی هرات طراحی شده بود و در نوع خود اولین تیاتر منظوم در افغانستان به شمار می رفت فرازی از شاعرانگی خودرا به نمایش گذاشتند ؛ بعد از سیل مهاجرت افغانستانی ها به خارج از کشور در تٱسیس انجمن ادبی مهاجرین افغانستانی در مشهد نقش برجسته ی ایفاکردند و همزمان به تدریس فنون ادبی دران انجمن کمک فراوانی به علاقه مندان شعر وادب کردند.
جناب استاد زرکوب در سالیان متمادی هنگام حضور در زادگاه خویش در رونق بخشی انجمن های مختلف به ویژه انجمن ادبی مهتاب وانجمن ادبی هرات لحظه ی دریغ نکردند
ایشان در سالهای مهاجرت به دانمارک در چندین انجمن ادبی نقش به سزایی ایفا کردند ، از جمله در انجمن پرستوها ؛ اضافه بران در برنامه های مسلسل شب چراغ که به کارگردانی ادیب فرزانه جناب احسان پاکزاد اجرا می شد بخش عظیمی از مسؤلیت آن برنامه ها را به عهده گرفتند.
درختم کلام
همین چند ماه پیش اساتید دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی از ایشان تقاضای تدریس دران دانشکده کردند که اجل مهلت شان نداد.
تاکنون دو مجموعه شعری استاد ز رکوب به نامهای سنگ فلاخن و برج خاکستر به نشر رسیده و مجموعه های دیگر شعری دارند که تا کنون به نظر نرسیده است و نیز پایان نامه فوق لیسانس شأن زیر عنوان شعر مقاومت افغانستان در آینده ی نزدیک در دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت
روان این بزرگمرد شاد که عمر پرثمرش را صرف اعتلای زبان پارسی کرد.
اینهم نمونه ی کلام زنده یاد استاد فضل الله زرکوب
در وصف زبان پارسی
===================
هر کسی را مادری هست و “زبان مادری “
پارسیمان مادر است و طرزِ گفتِ ما “دری”
پَهلَو و دربار و در؛ اوصاف و نامش پارسی است
گر “دری” گفتند؛ بود از بهرِ ختم داوری
گر “دری” گفتند؛ یعنی گوهرِ دریای مهر
گر “دری” گفتند؛ یعنی نسخۀ هم باوری
جنگلی در قلبِ اقیانوسِ دانش؛ ریشه مند
باغ سبزی لب به لب از میوه های نوبری
چون گلِ تر؛ تازه و شاداب ؛ هنگام بهار
در نوازِش چون نسیم و در درخشِش؛ گوهری
پاسبانانیم گنجِ پارسی را ما؛ از آنک:
دارد او بر گنج های نقره و زر برتری
در دل او هست پنهان، بر کف دستش عیان
آفتابِ مهتری ، آیینۀ دانشوری
بر لب هر واژهاش جای سخن ؛ جادو روان
حرف؛ حرفش در مُقامِ شاعری؛ خُنیاگری
زیر پای رودکیهایش بیابان پرنیان
در کف فردوسیانش گرزِ دندان خنجری
شاهِ ما را هفت اقلیم است با اقلیم دل
گنجه ، غزنین و بخارا، بلخ و شیراز و هَری
حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی بسند
گر نبود این ملکِ دل را پادشاه دیگری
کاروانها حُلَّه دارد سیستانِ فرخیش
کانِ زَرُّ و نقره میجوشد ز بلخِ عُنصُری
بخشی از مُلک سنایی سرزمین روم و چین
هر جزیرۀ مثنوی؛ إِعجازی از پیغمبری
در گلستان اندر آ! گر برگ بیبرگیت نیست
تا کزین باغ حقیقت ؛ پشتههای زر بری
کم نگردد گنجش از بر داشت؛ چون هر ماهیش
زیرِ اقیانوس دارد کارگاهِ زرگری
گنجهایش نیست پنهان یا خیالی چون سَراب
در کفِ هر موجِ او گنجی است از دُرِّ دَرِی
ماهیان پاکِ او را دستِ کم هرگز مگیر
زان که گاهی گُلپری گردند و گاهی مَهپری
هست در شوکت زبان پارسی چون آفتاب
کم نگردد نور خورشید از مُحَقَّر پروری
غم مخور گر یک دو تا خفاش؛ إِنکارش کنند
کی شود پنهان به انگشت؛ آفتاب خاوری
گستریده خوانَش از ” أَزمیر ” تا دریای چین
تا توانی کوش کز این خوان نعمت بر خوری
هرکه ازاین گلشنِ خوش عطر و بو طرفی نبست
گو بیفکن رخت؛ سوی گُلخنِ خاکستری
هرکه زین خمخانۀ مَیمَست؛ جامی بر نداشت
گو: تو و خربندگانِ خواجگان را چاکری
فضل الله زرکوب
شهر کوپنهاگن – دنمارک

جناب وثوق گرانقدر با سپاس از شما روان زنده یاد استاد زرکوب عزیز را شاد وخشنود می طلبم.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی