۲۴ ساعت

31 جولای
۱ دیدگاه

کلاه پیک‌ دار وطنی ، پیوند فرهنگ ، هنر و اقتصاد خانواده‌ های ما

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ  ۹ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۱ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

کلاه پیک‌دار وطنی ، پیوند فرهنگ ،
هنر و اقتصاد خانواده‌های ما
————

وطنداران عزیز و دوست ‌داشتنی !

چندی پیش نمونه‌ای از دوپی یا کلاه سنتی اوزبیکی را با افزودن یک پیک یا سایه‌بان کوچک به نمایش گذاشتم. هدف من از این پیشنهاد نه تغییر هویت فرهنگی ماست، نه بی‌احترامی به سنت‌های ارزشمند نیاکان ، بلکه اندیشه‌ای ساده و عملی در پشت آن قرار دارد: چگونه می‌توان یک هنر سنتی را حفظ کرد، آن را با نیازهای امروز سازگار ساخت و در عین حال برای خانواده‌های هنرمند و زحمتکش خود زمینهٔ کار و درآمد فراهم نمود؟

پس از نشر این طرح ، شماری از دوستان با محبت حمایت کردند ،  اما چند تن نیز نوشتند که “پیک از کلاه خارجی‌ ها یا کافرهاست “. من به باور دینی هیچ‌کس بی‌احترامی ندارم ، ولی در چنین موضوعاتی باید میان دین، فرهنگ، فناوری و منشأ جغرافیایی یک وسیله تفاوت قائل شویم .

یک پرسش ساده: آیا اشیا دین دارند؟

کلاه، پیراهن، کفش، عینک، ساعت، موتر، تلفن، کمپیوتر و میکروفون، انسان نیستند که مؤمن یا کافر باشند. اینها ابزار و محصولات انسانی‌اند. دربارهٔ یک وسیله باید پرسید: چه کاربردی دارد؟ چگونه تولید شده است؟ آیا سودمند است؟ و آیا استفاده از آن با اصول اخلاقی و دینی ما ناسازگاری مشخصی دارد یا نه؟

اگر هر چیزی را صرفاً به دلیل آن‌که نخست در جامعه‌ای غیرمسلمان ساخته یا رایج شده است کنار بگذاریم، باید بخش بزرگی از زندگی معاصر را نیز کنار بگذاریم .

امروز از تلفن همراه برای تماس با خانواده استفاده می‌کنیم ،  از اینترنت برای آموزش و ارتباط بهره می‌بریم ، با میکروفون صدای اذان، سخنرانی و برنامه‌های دینی را به گوش مردم می‌رسانیم ، از موتر و هواپیما سفر می‌کنیم ، در شفاخانه‌ها از دستگاه‌های پیشرفتهٔ پزشکی استفاده می‌شود ، و دانشگاه‌ها از فناوری‌های علمی سراسر جهان بهره می‌برند .

آیا ارزش این وسایل را باید بر اساس دین مخترع یا سازندهٔ آنها سنجید، یا بر اساس کاربرد، فایده و شیوهٔ استفاده از آنها؟

منطق حکم می‌کند که میان این دو تفاوت بگذاریم .

تمدن بشری حاصل داد وستد است ، تاریخ تمدن نشان می‌دهد که هیچ تمدن بزرگی در انزوای مطلق رشد نکرده است. ملت‌ها از یکدیگر آموخته‌اند، اختراع‌ها را گرفته‌اند، تغییر داده‌اند و با فرهنگ و نیازهای خود سازگار ساخته‌اند .

کاغذ از شرق آسیا به سرزمین‌ های اسلامی رسید و مسلمانان در گسترش تولید و کاربرد آن نقش بزرگی ایفا کردند. دانش یونانی به عربی ترجمه شد و دانشمندانی چون ابن‌سینا، فارابی، خوارزمی، بیرونی و ابن‌هیثم میراث پیشینیان را فقط تقلید نکردند ، آن را نقد کردند، توسعه دادند و دانش تازه‌ای به جهان افزودند .

بعدها نیز بسیاری از آثار علمی جهان اسلام به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و در تاریخ علم اروپا اثر گذاشت .

این همان طبیعت تمدن است: گرفتن، آموختن، اصلاح کردن، آفریدن و دوباره بخشیدن .

فرهنگی که زنده باشد از ارتباط با جهان نمی‌ترسد ،  بلکه آنچه سودمند است می‌گیرد و با خلاقیت خود به آن شخصیت تازه می‌بخشد .

پوشاک نیز همیشه در حال تحول بوده است ، پوشاک ملت‌ها چیزی ثابت و تغییرناپذیر نبوده است. تاریخ لباس نشان می‌دهد که شکل کلاه، قبای مردانه، کفش، کمربند، پارچه، دوخت، رنگ و تزئینات در اثر آب‌وهوا، تجارت، مهاجرت، جنگ، شهرنشینی و ارتباط میان تمدن‌ها بارها تغییر کرده است .

حتی آنچه امروز “لباس سنتی” می‌نامیم، معمولاً محصول چندین نسل تحول تاریخی است .

بنابراین اگر دوپی اوزبیکی با حفظ نقش، دوخت، رنگ و روح فرهنگی خود دارای پیکی شود که آن را برای آفتاب و استفادهٔ روزمره مناسب‌تر کند، چرا باید آن را نابودی فرهنگ بدانیم؟

می‌توان برعکس پرسید: چرا آن را نوآوری در دل سنت ندانیم؟

دوپی همچنان دوپی است ، هنر سوزن‌دوزی و نقش‌های فرهنگی آن باقی است ، اما یک ویژگی کاربردی تازه نیز پیدا می‌کند .

فرهنگ موزه نیست ،موجود زنده است ، فرهنگ را نباید تنها در صندوقچه‌ها و موزه‌ها نگه داشت .

فرهنگ هنگامی زنده می‌ماند که مردم آن را بپوشند، استفاده کنند، دوست داشته باشند و به نسل بعد منتقل کنند .

اگر جوان امروز یک لباس سنتی را به دلیل ناسازگاری با زندگی روزمره کنار بگذارد، ممکن است آن هنر به‌تدریج محدود شود. اما اگر همان لباس با حفظ هویت اصلی خود اندکی نوآوری پیدا کند، ممکن است نسل جوان دوباره به آن علاقه‌مند شود.

هدف از کلاه پیک‌دار وطنی نیز همین است : سنت را دور نیندازیم ، سنت را قابل استفاده‌تر کنیم.

اصل مهم‌تر: پول تولید به جیب چه کسی می‌رود؟

مسئلهٔ اصلی من حتی شکل پیک نیست ، مسئله کار و اقتصاد خانواده‌های خود ماست.

فرض کنید جوانی در کانادا، اروپا، امریکا، ترکیه، استرالیا یا هر گوشهٔ دیگر جهان یک کلاه صنعتی خارجی خریداری می‌کند. پول آن وارد چرخهٔ اقتصادی همان شرکت و تولیدکننده می‌شود.

اما اگر همان جوان کلاهی بخرد که یک خانوادهٔ هنرمند در فاریاب، جوزجان، سرپل، بلخ یا هر منطقهٔ دیگر افغانستان آن را دوخته، گلدوزی کرده و آماده ساخته باشد، پول خرید او می‌تواند به درآمد همان خانواده تبدیل شود.

ممکن است یک مادر با آن پول کتاب مکتب فرزندش را بخرد ، یک پدر ابزار کار تهیه کند ، یک دختر هنرمند از هنر سوزن‌دوزی خود درآمد داشته باشد ، و یک جوان به جای بیکاری وارد کار تولیدی شود. پس موضوع تنها کلاه نیست.

موضوع، کار است ، تولید است  ، هنر است ، اقتصاد خانواده است ، عزت کار است و زنده نگه‌داشتن یک میراث فرهنگی است .

به جای تحریم جهان، خودمان تولید کنیم .

اگر از تولید خارجی ناراضی هستیم، بهترین پاسخ این نیست که هر محصول خارجی را “مال دیگران” بنامیم و خودمان چیزی تولید نکنیم .

پاسخ نیرومندتر این است:آنچه نیاز داریم، تا جایی که توان داریم خودمان بسازیم.

اگر کلاه لازم داریم، کلاه باکیفیت تولید کنیم.

اگر لباس لازم داریم، طراحی و دوخت خود را تقویت کنیم .

اگر صنایع دستی داریم، آن را به بازار جهانی ببریم .

اگر نقش‌های زیبای اوزبیکی داریم، آنها را با طراحی معاصر همراه کنیم .

افتخار فرهنگی زمانی پایدار می‌شود که از شعار به مهارت، تولید، کیفیت و بازار برسد.

اقتصاد امروز بر “ارزش افزوده” استوار است.

در اقتصاد، ارزش یک محصول فقط در مواد اولیهٔ آن نیست ، طراحی، مهارت، برند، کیفیت، داستان فرهنگی و شیوهٔ عرضه نیز ارزش ایجاد می‌کنند.

یک قطعه پارچه ممکن است ارزش چندانی نداشته باشد ، اما وقتی هنرمندی ساعت‌ها روی آن نقش می‌دوزد، طراحی ویژه‌ای به آن می‌دهد و محصولی کاربردی می‌سازد، ارزش اقتصادی تازه‌ای ایجاد می‌شود.

اگر روزی “دوپی پیک‌دار اوزبیکی” با طراحی زیبا، کیفیت بالا و هویت مشخص تولید شود، چرا نتواند از افغانستان و آسیای مرکزی فراتر برود و در بازارهای جهانی مشتری پیدا کند؟

فرهنگ وقتی با اقتصاد پیوند بخورد، تنها حفظ نمی‌شود ” قدرت ادامه یافتن پیدا می‌کند.

مسلمانان در تاریخ مصرف‌کنندهٔ صرف نبودند ، تمدن اسلامی در دوره‌های شکوفایی خود به این دلیل پیشرفت نکرد که از دانش دیگران دوری کرد. برعکس، دانشمندان مسلمان آثار تمدن‌های مختلف را ترجمه کردند، آموختند، نقد کردند و از آنها فراتر رفتند .

خوارزمی در ریاضیات، ابن‌هیثم در نورشناسی، بیرونی در نجوم و جغرافیا، ابن‌سینا در طب و فارابی در فلسفه نمونه‌هایی از فرهنگی هستند که دانش را می‌گرفت و دانش تازه تولید می‌کرد.

پس اگر امروز می‌خواهیم به آن روح علمی نزدیک شویم، باید از مرحلهٔ “این از کجا آمده؟” به پرسش مهم‌تری برسیم:

ما با آن چه می‌کنیم و خودمان چه چیزی به جهان اضافه می‌کنیم؟

هویت با یک پیک از بین نمی‌رود ، هویت فرهنگی یک ملت بسیار عمیق‌تر از شکل یک بخش کوچک کلاه است .

هویت در زبان، ادبیات، موسیقی، حافظهٔ تاریخی، اخلاق اجتماعی، هنر، نقش و نگار، شیوهٔ زندگی، داستان‌ها، شعرها، غذاها، صنایع دستی و پیوند نسل‌ها زندگی می‌کند .

اگر دوپی اوزبیکی را با همان هنر، نقش و زیبایی سنتی بسازیم و تنها برای کاربرد بهتر سایه‌بانی به آن بیفزاییم، این لزوماً از هویت آن نمی‌کاهد.

اتفاقاً اگر این نوآوری سبب شود هزاران جوان دوباره دوپی بپوشند، هنرمندان بیشتری کار پیدا کنند و این کلاه در کشورهای مختلف دیده شود، شاید نتیجه دقیقاً برعکس باشد: فرهنگ ما بیشتر دیده و شناخته شود.

هدف من تحمیل نیست ، پیشنهاد و ابتکار است .

من نمی‌گویم همه باید این نوع کلاه را بپوشند. دوپی سنتی ما با شکل تاریخی و اصیل خود ارزشمند است و باید حفظ شود. کسانی که همان شکل سنتی را دوست دارند، باید آن را با افتخار بپوشند.

پیشنهاد من ایجاد یک گونهٔ تازه در کنار شکل سنتی است، نه جایگزین کردن آن یکی دوپی اصیل را می‌پسندد، دیگری دوپی پیک‌دار را ، هر دو می‌توانند محصول هنر دست مردم خود ما باشند.

تنوع، دشمن فرهنگ نیست ، فرهنگ زمانی آسیب می‌بیند که هنر آن فراموش شود، هنرمندش بیکار بماند و نسل تازه دیگر انگیزه‌ای برای ادامهٔ آن نداشته باشد.

بیایید از نقد به تولید برسیم.

سال‌هاست که در جوامع ما دربارهٔ مشکلات سخن می‌گوییم ، اما جامعه زمانی پیشرفت می‌کند که در کنار نقد، راه‌حل نیز بسازد.

اگر طرح این کلاه زیبا نیست، طراحی بهتر پیشنهاد کنیم.

اگر پیک آن مناسب نیست، شکل مناسب‌تری طراحی کنیم.

اگر کیفیت پایین است، کیفیت را بالا ببریم .

اگر قیمت زیاد است، روش تولید را اصلاح کنیم .

اگر بازار ندارد، بازاریابی کنیم .

اما صرف گفتن اینکه “این بخش از کلاه از فرهنگ دیگری آمده” برای حل بیکاری، فقر یا فراموشی صنایع دستی کافی نیست .

بیایید جوانان خود را به این فکر عادت دهیم: چه چیزی می‌توانیم بسازیم؟

نه اینکه: چه چیزی را نباید لمس کنیم؟

وطنداران عزیز!

مقصود من از معرفی کلاه پیک‌دار وطنی بسیار ساده است: حفظ ریشه‌ها همراه با نوآوری، حمایت از هنرمندان، ایجاد کار برای خانواده‌ها و معرفی فرهنگ ما به جهان ، ما مجبور نیستیم میان “سنت” و “مدرنیته” یکی را انتخاب کنیم. می‌توانیم ریشه در گذشته داشته باشیم و رو به آینده حرکت کنیم .

دوپی نیاکان ما می‌تواند نقش و هنر تاریخی خود را حفظ کند و در عین حال برای نسل امروز کاربرد تازه‌ای پیدا کند.

اگر جهان امروز چیزی خوب ساخته است، از آن می‌آموزیم ،اگر خودمان بهتر می‌توانیم بسازیم، تولید می‌کنیم ، و اگر میراث زیبایی از نیاکان داریم، آن را نه در صندوق، بلکه بر سر نسل‌ های آینده نگه می‌داریم.

هدف من این است که اگر کلاهی خریداری می‌شود، تا حد امکان دست هنرمند وطندار ما آن را ساخته باشد ، اگر پولی مصرف می‌شود، خانواده‌ای از مردم ما نیز از آن نفع ببرد ، و اگر دوپی ما بر سری در گوشه‌ای از جهان دیده می‌شود، هنر و فرهنگ مردم ما نیز همراه آن دیده شود.

جهان امروز میدان رقابت در دانش، هنر، تولید، کیفیت و خلاقیت است. با دوری از جهان پیشرفت نمی‌کنیم ، با آموختن از جهان و افزودن ابتکار خود به آن پیشرفت می‌کنیم .

بیایید فرهنگ خود را تنها ستایش نکنیم ، آن را تولید کنیم.

تنها از صنایع دستی سخن نگوییم ، برای هنرمند بازار بسازیم.

تنها از بیکاری شکایت نکنیم ،زمینهٔ کار ایجاد کنیم.

و تنها به گذشته افتخار نکنیم ،چیزی بسازیم که آیندگان نیز به نسل ما افتخار کنند.

دوپی ما می‌تواند هم یادگار نیاکان باشد، هم هنر امروز و هم نان فردای یک خانواده.

از همهٔ وطنداران عزیزی که این اندیشه را با محبت حمایت، معرفی و ترویج کردند، جهان سپاس!

بیایید دست هنرمند خود را بگیریم، تولید وطنی را تقویت کنیم و فرهنگ زیبای خویش را با دانش، خلاقیت و سربلندی به جهان معرفی نماییم.

باعرض ادب وحرمت

داکتر عزیزالله فاریابی

۳۰ جولای ۲۰۲۶  

 

یک پاسخ به “کلاه پیک‌ دار وطنی ، پیوند فرهنگ ، هنر و اقتصاد خانواده‌ های ما”

  1. admin گفت:

    جناب داکتر صاحب موضوع بسیار جالبی را به بحث گرفتید ، قلم تان همیشه رنگین باد
    باعرض حرمت
    قیوم بشیر هروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما