آهی در تبسم بهار
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 19 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 8 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
آهی در تبسم بهار
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 19 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 8 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
آهی در تبسم بهار
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 19 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 8 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
موجی از چراغان
بیا که جوش گل و فصل نو بهاران است
نسیم صبح روان چون شه سواران است
چه کرده است به پا لاله، سوسن و سنبل
صفای گل به همه باغ و سبزه زاران است
ز شبنم سحر و شعر و نم نم باران
طراوتی که به صحرا و کوهساران است
رسید صبح خوش و وقت دیدن یاران
خوشی و از مژه ها اشک مثل باران است
مگیر سهل تو اشک روان دیده ی ما
به صحن دامن من موجی از چراغان است
بیا ز اول شب تا سحر به میخانه
ببین چه شور به این بزم می گساران است
خوشا به حال کسی کو طمع ندارد هیچ
ورا سعادت ایام روز گاران است
شنو نوای دلی از ” امان “، که این قصه
به از نوازش صد بلبل هزاران است
امان قناویزی
فرانکفورت – آلمان
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 19 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 8 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
نورِ امید
ولی شاه عالمی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 18 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 7 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
زندگی آخرسر آید
زندگی آخـر سـرآیـد ، میهـنم هجـران تو
کرده است دیوانه ام ، جنگ بی پایان تو
ازبرت تا دور بگشتم ، کشـور زیبـای من
خون دل خورده و باشم دائماً ، حیران تو
ازولادت تا به ترکت ، دل ربودی ازبرم
زآنکه دورم از برت ، گشتـه ام گریـان تو
گربمـیـرم دامنـت ، یابـم حیـات نو ز سـر
زنـدهء جاویـد باشد، آنکه اسـت دامـان تو
همچومجنـون گشتـه ام،ازیـاد زیباکشورم
تـیـره روزم از فــراق، آهـــوان نــالان تـو
دوردنـیـا گربگردم،هـیچ جایی هم نه یابم
چهــرهء زیـبـا رخـانِ ،دخـتــرِ شـغــنـان تو
بـی قــرارم از فـراقـت ،مأمـن اجـداد مـن
چـون غـزالان رمـیـده،باشـم سرگردان تو
زآنکه ازآب وهوای ،جانفزایت بی بهره ام
گـشـتـه ام بـیــمـاروزارِ،تـپـهء پـغـمـان تو
خواهم از خالق نماید،لطف بی پایـان خود
تا شوند نابود زریشـه،جملگی خصمـان تو
بی قـرارم دلـفـگارم، چونکه دورم ازوطن
ظـالـمـان ملـیـونراننـد،ازخــون یـتـیـمـان تو
حیدری خواهد زیزدان،تا که باشد خدمتت
وآنگهی جانش ســرآیـد،سـایـهء فـتــان* تو
پوهنوال داکتراسدالله حیدری
10 فبروری 2024
سیدنی – آسترالیا
* * *
*فتان_زیبا ودلفریب که با زیبائی خود مردم را مفتون سازد
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 18 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 7 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
روزیکه من ز درگهی عشقت بدر شدم
روزیکه من ز درگهی عشقت بدر شدم
در کوچــه های در بـدری در بدر شدم
با نردبـــانِ نالــــه برفتــــم ز خویشتن
تا جـــــای که ز عالــــمِ بـالا خبر شدم
آنجا که سوخت کــامِ من از آتش فراق
از آبِ دیـــده نخـلی امیــــدِ گهـــر شدم
در موج حادثــــات شکستـــم هزار بار
امــــا هــــزار بــار به ره پی سپر شدم
از کانِ واژگـانِ سخن عشق چیــــده ام
با کـاروانِ بیت و غـــزل همسفر شدم
محمود بی مقـــاتله در گــــردش زمان
با جیب خالــی صاحبِ گنــجِ هنر شدم
———————————–
سه شنبه 19 حمل 1399 خورشیدی
که برابر میشود به 07 اپریل 2020 ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 17 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 6 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
شعری از : زنده یاد استاد صابر هروی فرستنده : محترمه ادیبه صادقیار
ای قلم !!
ای قلم ترک سر گرانی کن
با من خسته مهربانی کن
پرده بردار از خموشی ها
بزبان آی و در فشانی کن
داستان ترور و قتل نویس
شکوه ها زآن گروه جانی کن
قصه جانگداز چور و ستم
زان بلا های آسمانی کن
که چسان چون خرابه اش کردند
یادی زین ملک باستانی کن
رسم و بد رسمی جهادی گوی
لعن بر مردمان زانی کن
آخ به بیمایگان بی ایمان
تف به این وضع شارلتانی کن
راست می رو و راستی بنویس
بعد از آن هرچه میتوانی کن .
صابرهروی
قوس ۱۳۷۳
راولپندی پاکستان .
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 17 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 6 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
خیال
به نقشِ خینه نامت را نوشتم
خیالت د ر دلِ من ای بهشتم
برایت دل سپردم در همه حال
که عشقِ تو نهفته در سرشتم
هما باوری جرمنی
16 فبروری 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 17 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 6 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
آنانی که بی رویا و بی آرمان، برای امروز و فردا هستند، محکوم به آن اند که در علف دانی تاریخ و دیروز بچرند و نشخوار کنند.
همان تاریخ و دیروزی که به قول حافظ « طوق زرین همه در گردن خر» داشت.
پیش از تجاوز اتحاد شوروی و بعدا آمریکا و ناتو و تولیدات جهادی و طالبی آن ها ، در نیمه اول و دوم قرن بیستم ، دوران های بودند که اندیشه و آرمان و رویا های بزرگ با تمام ضعف ها، چراغ بشریت نوین و متمدن را در جامعه ما روشن نموده بود.
این شعر سفری به آن گذشته های استثنایی است که امروز و فردا به آن ضرورت دارد.
به امید تکرار آن روز های با شکوه.
نه، به حیوانیت تبار گرایی.
درفشِ عشق . . .
یکروز عشق آسمان ، یک روز رویا داشتیم
پرها اگر چه بسته بود ، فکرِ پرِوا داشتیم
آری درونِ خشکسال، لهلهزنان ره میزدیم
اما درون سینه ها ، غوغای دریا داشتیم
از ضربه های پای ما ، در آسمان اختر بهپا
در نیمهشبها در بغل، خورشیدِ فردا داشتیم
هرسو خروشِ خوابها، هرسو غمِ گمگشتگی
ما شمعِ بیداری بهکف، یک جمعِ تنها داشتیم
ننگِ جماعت تا نمود، همرنگ ، نسلِ مهر را
تنها درفشِ عشق را بر شانه رسوا داشتیم
در راه فردای نهان، در جستجوی بینشان
دریا به دل، کوهی به دوش، در سینه صحرا داشتیم
در عصر سر افگندگی، در فصل افتادن به خاک
زخمِ غمِ دنیا به دل، سر های بالا داشتیم
در انحنای خامشی، در انکسارِ عصرِ عشق
با خشتِ دل کرده بنا، از عشق دنیا داشتیم
یک مرگ گورستانِ یأس، یک عشق طوفانِ امید
پا بر زمینِ آتشین ، سر در ثریا داشتیم
فاروق فارانی
جنوری ۲۰۲۵
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 17 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 6 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
رنگین کمان
رنگین کمانی در من
می رقصد
پر شور و پر از خواسته
تا شعله های عشق
در بازوانم
زنده بماند
و قدم بر میدارم
شمرده
تا به تو رسم
آزاد
ورها از دلتنگی ها…
هما طرزی
نیویورک
8 فبروری 2025
Rainbow
rainbow dances in me
Passionate and full of desire
To keep the flames of love
in my arms
alive
And I take steps
Counting
To reach you
Free
from longings…
Homa Tarzi
New York
February 8, 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 17 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 6 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
رازِ پنهانی
به آن قدِّ شکیبایت، چه باید گفت جز جادو
بدان زلفِ سمن سایت، چه باید گفت جز جادو
به دستان بلورينت، به هر ناز و به تمكينت
به رخسار فريبايت، چه باید گفت جز جادو
بنازم طرز رفتارت ، فدای لحنِ گفتارت
به ردِّ پای شیدایت، چه باید گفت جز جادو
به پشت خندههای دلنشینات راز پنهانیاست
به حلِّ این معمایت، چه باید گفت جز جادو
به مژگانِ تیر اندازت، که ترسيماش بدستم بود
به رنگ لعل لب هايت ، چه باید گفت جز جادو
احمد ضیا حق شناس
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 17 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 6 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
شب های طوفانی
وفا کن عهد خود با حق چو طوفانی که از دریا
نشیند بر کنار ساحل نازی چو هر شیدا
اگر در موج و گردابی دعایت میشود مقبول
ز رحمت میرسد دستی که بر دارد ترا از جا
مپندار هر دعای را سزد شب های طوفانی
اجابت می رسد از حق چه در ساحل چه در دریا
مپوشان نور ایمان را به وقت عزت و ذلت
که آن فانوس ره باشد به هر دریای بی پهنا
بغیر از یاد حق هرگز مبندی دل درین دنیا
نیابی مثل او هرگز نه در دنیا نه در عقبا
رها کن وسوسه از دل به جز او یار دیگر نیست
بشو چون طیبه روشن ضیاء درگهی مولا
طیبه احسان حیدری
22 سپتامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 17 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 6 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
یا مُدَبِر
يا مقلب قلب خود را باختيم
يا محول حال خود بد ساختيم
يا مدبر غافل از تدبيرِ تو
يا مصور جلوه ات نشناختيم
هر دمى از تو سخن ها رانده ايم
در عمل اما عدويت خوانده ايم
***
يا رحيم بر رحمتت طغيان شديم
يا كريم بر سفره ات مهمان شديم
يا لطيف ازلطف تو بس ديده كور
يا ولى بر عشق تو حرمان شديم
اشك تمساحى به ناحق ريختيم
با صفات بد چه در آميختيم
***
يا عزيز عزت ز تو در يافتيم
ليك اندر كوى خوارى تاختيم
مهربانى ها ز تو ديديم خاص
ليك از خاصانِ تو برتافتيم
ما چو ماهى غوطه درآب توييم
ليك فارغ از تب و تاب توييم
***
بارى و ستّار باشى بار اله
بر سر ما يار باشى بار اله
خار ها مانديم ما در هر قدم
مانع از هر خار باشى بار اله
ما كمال از درگه تو يافتيم
خويشتن ناچيز و ناقص ساختيم
***
ليك مى داريم اميدى هنوز
تا نمايى اين سيه شب ها تو روز
بار الها عاصى و سر گشته ايم
بس چراغى بر ره م ا بر فروز
جز تو ما را نيست غمخوار دگر
گر نباشى يار، كو يار دگر؟
***
يا مقلب قلب ما گردان بكن
يا مدبر كار ما سامان بكن
يا محول حال ما را بنگرى
حال ما را بِه دراين دوران بكن
غيرما بس رو سياهى نيست نيست
غير توما را پناهى نيست نيست
شیبا رحیمی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 16 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 5 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
حرص
۹۶ الف
حرص بندد گنج در دیوار ها
حرص اندازد گره در کار ها
حرص دزدد سایه را از سایبان
حرص دزدد حلقه را از دار ها
حرص سازد شعله هایی از غضب
درز اندازد میان یار ها
حرص گرما می درد از آفتاب
حرص بیماری ست در بیمار ها
حرص میسوزد طلوع را صبحدم
سرد آرد زخم در افگار ها
حرص گل از گل ستان بیرون کشد
دوست دارد در کنارش خار ها
حرص اندر آستین جا میکند
میکشد سر از یخن چون مار ها
حرص گردن چون زند مزدور را
سر بجنباند چنان سردار ها
شکیبا شمیم رستمی
27 اپریل 2018
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 16 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 5 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
The Light of Hope
. . . To be continued
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 16 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 5 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
ناشد نداره
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 16 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 5 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
همنشین
همنشینی با نیکو رویان خوش است
درسفرباشیخوش وخندانخوش است
دوستــانی نـازنیـن و سـر سپـر
با تو باشد از دل و از جان خوش است
زیب مجلس شعـر باشد بی دریغ
شعر خوانی با سخن دانانخوش است
چای سبز و نقل شیرین زیب خوان
خنده ها باشد میانِ مان خوش است
میوه های خشک و مغزی میهنم
باب باشد بر لب و دندان خوش است
از زمین باشـد سخن ها یا سپهر
دور هم باشد جمیع یاران خوش است
گرچه «سیمین» تو خیالاتی شدی
با خیالت باش در زندان خوش است
سیمین بارکزی
2 دسامبر 2020
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 16 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 5 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
ارسالی : محترمه ادیبه صادقیار غزلی از : زنده یاد استاد صابر هروی
گره
افتاده در میانه ما گفتگو گره
الفت گره ، وفا گره و آبرو گره
از جور مدعیست گره در گره شدیم
درکارعشق ما زده آن سفله خو گره
مشکل فتاده کار محبت که میزنند
هرجا به پود و تارِ رگ آرزو گره
آهنگ پای بوسی ات ار میکنم شبی
آه و فغان و ناله فتد در گلو گره
سویم تبسمی ز وفا هم نمیکنی
تا کی زنی به خنده ات ای صرفه جو گره
از هیچکس شکایت من نیست دوستان
«تقدیر زد به کار من از چار سو گره »
از شش جهت به سنگ ملامت مصادفم
افتاده کار صابر تو مو به مو گره
جوزای ۱۳۲۶هرات
پارک بهزاد
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 16 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 5 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
دختر افغانی
ای ســرور مهــرویان ،ای دختــر افـغـانـی
صورت زپری بهـتـر ، سـرتـاج گلستـانـی
در دایره حُسنت، کــردی تـو گــرفـتــــارم
افگنـدی به زندانـم ،چون یوسـف کنعانـی
اصل ونسبت عالـی،خلـق وادبت احســن
در سیرت خود جـانـا، الگـو تو به دورانــی
یاقـوت لب لعـلت ،دل میـبــرد از هــرکـس
تاب نگهت نتوان، نی شیخ و نه روحــانـی
زلفان چـلیپــا یت ،و آن نرگــس شــهلایـت
بنـمــوده پـریشانـم،درهـجـرو پـریـشـــانـی
قربان وفایت من ،و ز صدق و صفـایــت من
دائـم به دعـایــت مـن،ای لعـل بـدخـشـانی
ای ســروخـرامـانــم ،وی غـنـچـه خـنـدانـم
حُب توفـراگیـــراست،در مُلـک سـلـیـمـانـی
مه شدخجل ازرویت ،مشک خـتـن ازبویـت
توحـوربهـشــت هسـتی،سیمیـن بر و نورانی
در حـفـظ وطـن جـانـا،مردانه تو جنگـیــدی
رفـتـی به لـقـــاءالله،از راه مـســلـمــانـــــی
هم روس وهم انگریزان ،از غیرت تو حیران
فردوس بریـــن جایــت،ازمســـند قـــــرآنی
با نصرت حق خواهــم،و ز هـمـــت والایــت
شیطــان بزرگ را نیـز، از کشـور خود رانی
امیــــد به خــدا دارد،تـا حیـدری مسـکـیــن
صهــبـــای بـقــا نوشـد، ازســاغـر یـزدانی
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
۲۰می ۲۰۰۵
سیدنی – آسترالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
دشتان سبز آزادی
در سترگی دشتان سبز
طنین صدای دوست
آویزه ی گوش باد هاست
و سرودنت
چه زیبا
چه دلنواز
وچه با شکوه
قصه پرداز خاطره هاست
و نوای دل انگیز آزادی
مرا به تو وصل میکند
شتابان
و پر صدا
شاید روزی رسد
که من و تو
باهم همصدا شویم؟
هما طرزی
نیویورک
12 فبروری 2025
Green Plains of Freedom
In the vastness of green plains
The echo of a friend’s voice
hangs on the ears of the winds
And your song
How beautiful
How heartwarming
And how magnificent
It is a storyteller of memories
And the delightful melody of freedom
Connects me to you
Hurry
And loud
Perhaps a day will come
When you and I
become one?
Homa Tarzi
New York,
February 12, 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
دیروز ابزار خود را داشت و فردا ابزار خود را خواهد داشت. دیروز افق های تکرار را تجربه می کرد و امروز و فردا افق هایش در بی نهایت ها بیان می یابد. تاریخ بند نافی است که هستی بخش بود و اینک با تولد نو، جایش مدفون شدن است. هیچ کس به بطن مادر باز نمی گردد. امروز و فردا زندگی است.
در جستجوی آن باشیم . . .
دریا بشو، دریا مجو . . .
از طبل های نم زده، بیداریِ فردا مجو
شیپورها شد بینفس، از آن دگر غوغا مجو
از سینههای بیتپش، عشقی نمیتابد برون
شاید در آن دل مرده است، از مردگان آوا مجو
این شهرِ سرتسلیم را، کن با جنون ات آشنا
هر کوچه پر لیلا بکن ، مجنونِ در صحرا مجو
اشک و دلت سرچشمه کن، جان را به اقیانوس بخش
رودی بشو، دریاچه شو ، دریا بشو، دریا مجو
سرها و دلها خفته اند، این خوابها آشفته اند
رویا به بیداری ببخش ، در خواب ها رویا مجو
می زن به طبلِ آفتاب، شیپورِ طوفان را نواز
خود خواب را بیدار کن، از دیگران آن را مجو
شاید جوانه باز هم، روید به شاخِ خشکِ عشق
امید خود بر آن ببند ، جز آن شگفتن ها مجو
وقتی تو خود دریاستی، یک کهکشان آواستی
از سینه و از سر بخوان، غوغا کن و نجوا مجو
صبح دروغ، آفاق را ، در ر نگها آلوده است
جز صبحِ صادق بهر عشق، نام دگر، معنا مجو
فاروق فارانی
دسمبر ۲۰۲۴
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
بهار
باز نوروز آید و پیک بهار
کوه و برزن پر ز گل از لالهزار
باز خواهد شد وطن همچو بهشت
باز زيبا میشود لیل و نهار
آب رفته باز میآید به جوی
خاطر افسرده میگیرد قرار
باز تابد اختر صبح امید
نالهی پرسوز مرغان بیشمار
می رسد هنگامهی شادی به گوش
از هرات و قندهار و از مزار
جان فدای کعبهی یاران کنم
سر به پای مادر میهن نثار
عالیه آواره است دور از وطن
گریه میآید مر ا بی اختیار
عالیه میوند
فرانکفورت
2025 / 3 / 20
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
سروده ای از : زنده یاد استاد صابر هروی شاعر آزاده و توانای هرات باستان.
ارسالی : محترمه ادیبه صادقیار

چو شیطان ا ز گریبان ملائک سر برو کردی
بنام دین بخون پاک افغان ها وضو کردی
نفاق مذهب و قوم و زبان را گسترش دادی
بزیر ماسک دینداری وطن را زیر و رو کردی
برای کسب قدرت دادی از کف اعتبارت را
به رغم دین و مردم خیلی سازش با عدو کردی
زموی و ریش مردم ریسمان ( دار ) تابیدی
به این بنیادگرایی ها چه خوش آبی بجو کردی
نه اردو و تجارت ، نی پوهنتون و معارف ماند
باین بی آبرویی ملک را ب ی آبرو کردی
نشرمیدی زقتل و غارت و بد رسمی و بدعت
بجای اقبلو ، صادر تو ، امر اقتلو کردی
در تحصیل را بر دختران مملکت بستی
به امرو نهی شرع مصطفی خیلی غلو کردی
شکستی هرچه ، هرجا تلویزیون ورادیو دیدی
به فکر قاصرت در امر دین کار نیکو کردی
بنام ( امر بالمعروف ) و (نهی المنکر )
به ( دار ) و ( دره ) ات هرجا رسیدی هایهو کردی
خزان کردی بهار اقتصاد کشور ما را
گلستان وطن را یک قلم بیرنگ و بو کردی
بموی ( زیر ناف ) مرد و زن آویختی خود را
فرایض را فدای سنت یک مشت مو کردی
خلاصه ننگ تاریخ است این اوضاع ننگین ات
به کار ملک در دست تو تا افتاد ( . . . ) کردی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
شعله ی امید
*دوران غم و غصه بسر خواهد شد
این سیزده نحس بدر خواهد *
از قلهی یخ، رود، گذر خواهد شد
خونِ تبر از ریشه به در خواهد شد
پروازِ عقابی که به طوفان زده است
روزی برسد به بال و پر خواهد شد
چشمی که تهی مانده ز رؤیای سحر
در آینهی اشک ، نظر خواهد شد
جنگل که ز آتش همگی سوخته است
یک روز ز خاکِ او شکر خواهد شد
آن ابرِ سبکپای که در باد گم است
بر دامنِ دریا که جگر خواهد شد
خورشید که در پشتِ زمستان گم شد
با شعله ی امید سحر خواهد شد
و آن دانه که درسکوتِ خاک افتاده است
روزی به شکوه شعله ور خواهد شد
#یحیی_ماندگار
پنجشنبه 3 اپریل 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
لبخند عید و شکوفایی بهار
عطر حضورت را
در هر لحظه و هر گام
با من یکی میسازد
با هر قدم به سوی تو
تمام وجودم
لبریز از حس بودنت می شود
حسرتی شیرین و پر معنا
در عمق قلبم خانه کرده
و گوش دل
مشتاق شنیدن نام زیبای توست
یاد تو
در هر خاطره معطر و
دل فریب
با لطافتی شگفتانگیز
تسخیر میکند سراسر دلم را
چمنزار چشمانت
افقهای دوردست را
در آغوش میگیرد
و من
در این فصل دلانگیز و
پرشور
با شوقی بیپایان
به سوی نگاهت اوج
میگیرم
همچو پرندهای
در بیکرانههای آسمان عشق
آزاد و رها میگشایم بال هایم را
حضور تو
بهاریست که قلبم را
سرشار از شکوفههای
بیپایان عشق میسازد
بیا محبوبم
بیا و تبسمی از بهاران
ارزانیام دار عیدانه
نیلوفر چشمانم آغوش گشوده
میفشاند عطر عشق نگاهم
هما باوری
جرمنی
20 مارج 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
همسفر
دیرگاهیست آرزو دارم
با تو ای یار همسفر باشم
بگذرم از هر آنچه داشته ام
از بد و خوب بی خبر باشم
دیرگاهیست آرزوی من است
آسمانم شوی، ستاره شوم
بدرخشم چو مَه به شبهایت
مثلِ خورشید پرشراره شوم
دیرگاهیست عهد بر بستم
سر گذارم به روی شانهُ تو
طفلِ دل را چنان کنم راضی
تا نگیرد دگر بهانهُ تو
دیرگاهیست از خدا خواهم
همچو گل بشگفم به دنیایت
تو بخندی و به مثلِ نسیم
پُر شوم از خیال و رویایت.
مریم نوروززاده هروی
۲۵ فبروری ۲۰۲۵ میلادی
از مجموعهُ”پاییز”
هلند.