۲۴ ساعت

21 سپتامبر
۱ دیدگاه

در خانه‌ای بی‌پنجره

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۳۰ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

در خانه‌ای بی‌پنجره

گاه…

می‌نشینم در تنهایی خودم

 مثل زنی که

 به سایه‌اش قهوه تعارف

 می‌کند.

 در خانه‌ای بی‌پنجره

 پنجره‌ای نقاشی کرده‌ام

 اما هیچ نغمه‌ای

از پرنده شنیده نمی‌شود

 باد

 همیشه به سمت خلاف

 می‌وزد

 و شعرِ بی‌نفس

 روی لب‌های خشکِ کاغذ

 نفس می‌کشد

بی ‌آن ‌که چیزی بگوید..

 تو نیستی

 و این نبودنت

 وزنِ تمام

جمله‌ها را

 بر هم زده است.

می‌خواهم

از واژه‌ها

 کوچه‌ای بسازم

 شاید

 روزی به تو برسد..

 مرضیه رحمتی

21 سپتامبر
۱ دیدگاه

بزمِ دلآرا

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۳۰ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

بزمِ دلآرا

” میخانه   اگر  ساقی  صاحب   نظری  داشت

میخواری و مستی ره  و  رسم  دگری داشت “

آن   ساقی     شیرین    سخن   باده   فروشم

جامی به کف و مستی و  شور شرری داشت

 یک جرعه ی  گر داده  بود  از باده ی  دوشین

 در سوز  دل  و   سینه ی  تنگم  اثری  داشت

 گر   بین    همه    نام     مرا      زیر  لب    آرد

 بر  حال    من   غمزده   اندک   ثمری   داشت

 در   محفل  یاران  خموش   بودم  و  مدهوش

 حرفی که نگفتم  ، کدام حرف ضرری  داشت

 گر  صبح   پگاه    وقت   وداع بود   به    کنارم

 کی حاجتی  با این  اگر   و  یا  مگری  داشت

 در    بزم   دلآرا    بدیدم    که    امان ”   هم

 شور و شرر و مستی و  شوق دگری داشت

 این حال جهان کی  به هم  ریخته  بود  چون

“میخانه  اگر ساقی  صاحب  نظری  داشت”

امان قناویزی

فرانکفورت – آلمان

 

 

21 سپتامبر
۳دیدگاه

دشت های سبز آزادی

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۳۰ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

دشت های سبز آزادی

 

در سترگی دشت های سبز

طنین صدای دوست

آویزه ی گوش باد هاست

و سرودنت

چه زیبا

چه دلنواز

وچه با شکوه

قصه پرداز خاطره هاست

 

و نوای دل انگیز آزادی

مرا به تو وصل میکند

شتابان

و پر صدا

 

شاید روزی رسد

که من و تو

باهم همصدا شویم؟

 

هما طرزی

نیویورک

۱۲ فبروری ۲۰۲۵

 

 

Green Plains of Freedom

In the vastness of green plains

The echo of a friend’s voice

hangs on the ears of the winds

And your song

How beautiful

How heartwarming

And how magnificent

It is a storyteller of memories

And the delightful melody of freedom

Connects me to you

Hurry

And loud

Perhaps a day will come

When you and I

become one?

Homa Tarzi

New York,

February 12, 2025

21 سپتامبر
۳دیدگاه

وطن

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۳۰ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار . – شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی

=====================

این تصنیف حماسی توسط مرحوم استاد رحیم بخش خوانده

شده است و در آرشیف رادیو تلویزیون موجود است . 

وطن

وطن  تو   مأمن  آبای   نامدار  منی 

تو  آبروی  من و  عزت  و  وقار منی 

برغم دشمن ناپاک میخورم سوگند 

که رشک جنت فردوسی و بهار منی 

به سنگ و کوه تو نازم که در جهان امید 

بهر کجا سبب شأن  و افتخار منی 

برای  حفظ  تمامیت  تو  جان  بازم 

تو  کهکشان  تمنا  و  اعتبار   منی . 

صابر هروی

۲۸ حمل ۱۳۶۱ خورشیدی

 

21 سپتامبر
۳دیدگاه

ا خــتــــــر تـــا بــــا ن

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۳۰ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

ا خــتــــــر تـــا بــــا ن

ای حـجـــت حـــق! اخـتــــر تــا بــا ن  ولا یــــت

تـا کی تـو پـس پـرده، جهـا ن  پــر زجـنــا یــــت

بـا جـلــوهء خـود شــا د نـمــا، اهــل هـــدا یــــت

صـد جــا ن بـفــدا یــت، زتـو امـیــد حـمـــا یـــت

دا ریــم، ا یــا ســروروای  خــتــــم وصـــا یـــت

 …..

ابـن ا لـحـســن، ای قــدرت حــق از تـو هُــویــدا

بـر جـمــلــهء احـبــا ب تــوئـی، مُـرشــد ومــولا

در ذ یــــل ولای تـــــو، بــــه آ ئـــیـــــن تـــــولا

بــا صــد ق وا را د ت ، هـمــه دا ریـــم تــمــنــا

بـنـما نِگـه بـردوسـت، تـوا ز لـطف وعـنا یــــت

 …..

جـمـعـی زمـحـبــا ن تـو، بـا شـعـف و بـشــا دی

کـــرد نــد بـنـــا م تــو، بـِنــا مـســجـــد مـهـــدی

ای کــوکـــب نـــهـا ن گـــلــســـتــا ن احــمـــدی

وی شــــمــــع فـُــــــروزان، زآ ل مــحـــمّــــدی

هــســـتـنــد هــمـه مـنـتـظـــر، روزلِــقـــا یــــت

 …..

هـســتـی تـو بـحـق، قـلــب هـمـه عـا لـم امکـا ن

دوسـتـا ن تـوازمـیهــن شــا ن، دوروپَـِریــشــا ن

بـرمـا دروجـدّ ت، نـظــری کــن بـه عــزیــزا ن

مگـــذا رکـه بـیــــراهــه رونـــد، ازرهء قـــرآ ن

دا رنـد غــلا مـا ن ، هــوس بـوســه، زپــا یـــت

 …..

آ قـا وطــن مـا شـــده، جــولا نـگـــهء اغــیـــا ر

تـا زنــد بـه آ ن مـلـک، زهـمـســا یـه وکــفـــا ر

کــرد ند چـنـا ن ظلـم، که نگـنجـیـده به گـفـتــا ر

تـا کـی بـکــشــد مـلــت بـیـچــا ره، چـنـیـن بــار

دسـت گـیــرتـوا یـن مـلـت،ا زمـهــرووفــا یـــت

 …..

مــولا! جهــا ن گـشـتــه خـرا ب وتـوکـجــائی ؟

مـا ئـیـم هـمـه جا خـوار، تـوخـا مـوش چـرائی ؟

شـیـطـا ن بــزرگ، مـیـکـنــد دعــوا ی خـدا ئـی

مـظـلــوم ز دســتـش، هـمـه جـا روبـه تـبـا هــی

بـنـمـا توجهــا ن را، پـراز صـلـح  وصـفــا یـــت

 …..

از ظـلـم بـجــا ن آ مــده،ا فـغـــا ن وعـــرب هــا

تـا چـنــد بـوَد بی ا ثـر،ا ین ا شـک وفـغـا ن هــا

ســوگـنـــد بـه بـا ب تـووبـــرســـورهء طـــا هــا

یـک گـوشـهء چـشـمی، زکـرم کـن سـوی آ نهــا

خـواهــد زخــدا، حـیــدری گـــردد بـفـــدا یـــت

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۷ فبروری ٢۰٠۴

سیدنی – استرالیا

20 سپتامبر
۳دیدگاه

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۲۹ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۰ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

الهی  غنچهء  امید  بکشای

گلی از روضهء جاوید بنمای

« جامی »

فصل دوم :

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

به تصحیح و مقابله و تحشیهء بشیر هروی

بخش چهاردهم:

ص ۳۹ س ۲۹ – خرجرد جام : تولد جامی در خرگر از نواحی ولایت جام است نه قصبه ای که در اطراف مقبرهء شیخ احمد جام « ژنده پیل » بنام تربت جام وجود دارد.

(علی اصغر حکمت در حواشی از سعدی تا جامی ص ۵۶۲) شاه قاسم انوار ، پس از آنکه شاهرخ را در هرات ، احمد لر زخم کارد زد ، از هرات رنجیبده خاطر بیرون شد  در خرجرد جام لنگر انداخت و آنجا به لنگر نامدیه شد. ( ملک الشعرا بهار در سبک شناسی ج ۳ ص).

ص ۴۰ س ۲ – بدو معنی تخلصم جامی است : مولانا در آخر مقدمهء دیوان اول ( فاتحَه الشباب ) وجه تسمیهءجامی را چنین بیان کرده است :

« چون مولد این فقیر ولایت جام است که مرقد مطهر ومشهد معطر شیخ الاسلام احمد الجامی قدس الله سره اسامی آنجاست واین معنی را رشحه ای از جام ولایت وی میدانم تحقیق نسبت را به ولایت جام ولایت شیخ الاسلام. جامی تخلص کرده و قطعه : مولدم جام رشحهءفلم ….»

مرحوم ملک الشعراء بهار درین باب نوشته است :

« جام تخلص شعری احمد جام عارف معروف به ژنده پیل العرفا بوده است .

این مرد در بلوک خرجرد متوطن ودر محلی که اکنون به تربت شیخ جام شهرت گرفتو به تدریج مخفف شده به جام معروف شد و جامی تخلص خود را از این قضیه برداشته است .

ص ۴۰ س ۴ احمد بن محمد الدشتی : در تذکره هائی که بدست است نام و لقب پدر و جد مولانا را : نظام الدین احمد بن شمس الدین محمد ذکر کرده اند.

تنها مؤلف تذکرهء میخانه نوشته است :

« در اخبار آمده است که جد بزرگوار آن معدن علوم ، ادر ایام سلطنت خوارزم مشاهیه جلای وطن کرد به خراسان آمده در قصیبهء خرجرد جام توطن نمودند. قاضی اسحاق که هر شش دارالقضماء موضع مذکور متعلق باو بود و نسبش به عمر فاروق (رض) میرسید سه دختر داشت . دختر خرد خود را در حبالهء نکاح جد مولوی قوام الدین حسین در آورد و از آن دختر پدر عبدالرحمن بوجود آمد ….» .

ولی واضح است که گفتهء مؤلف تکمله ونویسندهء رشحات که با مولانا قرب عهد و نسبت داشته اند معتبر است بخصوص که سایر تذکره نویسان نیز گفتهء آن دو را پیروی کرده اند.

ص ۴۰ س ۲۰ – بیاید که ما خاک باشیم و خشت : این دوبیت از بوستان سعدی است .

ص ۴۰ س ۲۲ – قریه ای که تعلق بحضرت ایشان : با همه تفحصی که راقم سطور نمود نتوانست نامه قریهء مذکور را که متعلق بمولانا بوده است ، پید کند.

ص ۴۲ س ۲ – کما تعیشون تموتون : تمام این حدیث که در بعضی از کتب و بخصوص در کتابهای ارباب تصوف روایت شده است چنین است :

« کماتعیشون» تموتون و کماتموتون تیععشون و کماتعیععشون تحشرون » .

صد ۴۲ س ۴ – الؤمنون ینتقلون من دارالی دار : این خبر در لطائف معنوی باین صورت دیده میشود :

« الا ان اولیاء الله لایموتون بل ینتقلون من دارالی دار . » (۳).

ص ۴۲ س ۲۳ – قوت نطق از زبان برفت : این چند بیت از ترکیب بندیست که مولانا در رثاء پیر طریقت خویش مولانا سعدالدین کاشغری بمطلع ذیل :

صاحبدلان که پیشتر از مرگ مرده اند

آب   حیات   از  قدح  مرگ  خورده  اند

(ج) – سروده و نویسندهء تکمله بمناسبت وفات خود مولانا ( نظر بالتزام نقل اشعار  خود مولانا که در اول کتاب بعهده گرفته بود ) آنرا نقل کرده است.

ص ۴۳ س ۱۰ – بر گرفتند : در قسمت دوم رسالهء مزارات هرات بقلم عبیدالله بن ابی سعید هروی این عبارت دیده میشود:

«خاقان کبیر سلطان حسین میرزا و امیر علیشیر و سایر ارکان دولت از سادات و علما ومشایخ بمنزل آنجناب که قریب پل تولکی بوده ومشهور است به دولتخانه تشریف برده و در پیش روی پیر بزرگوار ایشان مولانا سعدالدین کاشغری دفن نمودند» (۴)

ادامه دارد …

—————————————————————————————————–

پاورقی ها :

(۱) – مقدمهء دیوان جامی ص ۲۹۰ .

(ب) – سبک شناسی ج ۳ ص ۲۲۴ .

(۲) مقدمهء دیوان جامی ص ۱۲۰ بنقل از تذکره میخانه ص ۱۰۰ – ۱۱۱ .

(۳) لطائف معنوی ص ۱۶۹.

(ج) دیوان ص ۱۱۳ – ۱۱۵.

(۴) مزارات هرات نسخه خطی.

 

20 سپتامبر
۱ دیدگاه

برکه ی بی روح

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۲۹ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۰ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

برکه ی بی روح

نه  سرپناه ،  نه جایی ، نه  آشیان ، ندهد

ثواب گرچه قشنگ  است، مفت نان ندهد

همیشه مطلب در پشت حرف شیرین است!

کسی   برای   کسی   هدیه رایگان ندهد

چقدر مشکل و دشوار و  سرد و جانکاه است

که دست سوی مسافر کسی تکان ندهد

 جهان به برکه‌ی بی روح  می‌شود تبدیل

 اگر که لطف خوشی کس به کس نشان ندهد

 شبیه  پیر ترین  شیر می‌ شوی ، وقتی!

 زمانه تیر  برایت  دهد  ، کمان  ندهد…. .

 #محرابی_صافی

20 سپتامبر
۳دیدگاه

طاق نسیان

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۲۹ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۰ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

طاق نسیان

متقی گراشک ریزد سیل طغیان می‌ کند

آه صاحبدل  بخیزد  باد  و  طوفان می ‌کند

    

 نیست آسان  رمز دل  یافتن  بدون  التجا 

 دانه‌ی گرسر زند درخواست، باران می ‌کند

 

 پارسا   بودن   نباشد   کار   هر  تزویر  کار 

هر گره در کار باشد صدق، آسان می‌ کند

    

حرف قرآن است درستی و صداقت و عمل

چون مسلمان ،  اتکا بر حکم  قرآن می ‌کند

  

ریش  و   تسبیح  و  چپن  راه  تمتع  نیست

ازکجا دانم ، قبا پوش ترک عصیان می‌ کند  

 

صدق  و   بی‌   آزاری   و  خدمت    به  خلق    

 این دریچه راه به سوی حق، آسان می‌کند

    

عابد موری  نیازارد  به  قصد  حتی  به شب 

چون خطا، گر ذره باشد،حق پرسان می ‌کند

   

دم مزن  از  پارسا  و  عابد  و  شب  زنده‌دار 

آنکه  زنار  بست، کجا  او قطع‌  بتان می‌ کند

   

در کجا  دین گفته  این  قتل  و  قتال  و  ناروا 

حکم شرع هرگز نباشد آنچه انسان می‌ کند

 

 فسق و فحشا و فساد دارد هزاران در هزار 

کی حرامی و حرامزاد ترک شیطان می‌ کند

   

از    ستم    بگذر     ،    تضرع       پیشه   کن 

 هر خطا و  هر گناه  را  توبه  جبران  می ‌کند  

 

سینه‌ی   آلوده   را    هرگز   نباشد   پند  پاک 

صد گنه دارد (بشیر) در طاق نسیان می‌ کند

بشیر شیرین سخن

20 سپتامبر
۱ دیدگاه

الهام

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۲۹ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۰ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

الهام

کوچه ی دل

به وُسعتِ کهکشان

تنگ بود

پایِ واژه ها

همقدم با نور

از راه رسید

کوچه را شخم زد

واژه ها را کاشت

الهام جوانه زد و

امید خواهد شُکُفت!

محمد یاسین رحیمی

۱۴ جولای ۲۰۲۵

20 سپتامبر
۱ دیدگاه

گنبد سبز مدینه

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۲۹ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۰ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

گنبد سبز مدینه

نعت شریف
     عجب  آب  و   هوا    دارد  مدینه
چه  شهر خوشنما   دارد  مدینه     
     هوای   دیدنش    بر   دل  فتاده
حـریـم   بـا   صـفا    دارد  مدینه     
     ریاض الجنتش بینی چه زیباست
فــضــای دلــگــشــا دارد  مدینه     
     قـدمـگاهِ رسـولِ  پاک  مولاست
چـه خا ک  عطر سا  دارد مدینه     
     سلام و صد سلام  بر روضه پاک
کـه نــور مـصـطـفـا  دارد  مدینه     
     چـه مـحـراب قشنگ  و  مِنبَرِ ناز
چـه قــرآنـی فــضـا  دارد  مدینه     
     منار و گنبد سبزش چه زیباست
بـه دل مــــٵوا و جـا  دارد  مدینه     
خنجری عاشقِ شهرمدینه ست
کـه مـاهِ خُـوش  لقا  دارد‌‌ مدینه
 شیخ مولوی خنجری 
۱۸ سپتامبر ۲۰۲۵

 

19 سپتامبر
۱ دیدگاه

به جستجوی خویش

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۲۸ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۹ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

     به جستجوی خویش

با شمعِ نیم ‌سوخته و قامت خمیده

 در توفانِ روزگارِ سیاه

 به جستجوی خویش

 می‌گردم…

 شمع؟

 هر لحظه کوتاه‌تر می‌شود

 توفان؟

 هر لحظه خشمگین تر

 می‌شود

 روزگار؟

 بند است بر پایم

تا کجا؟

 تا کی؟

 این سایه‌ها

 این کابوس ها

و این بند اجباری…

 و من

 همچنان گم‌گشته در خودم

 در کوچه‌‌های بی‌نام

 به جستجوی نشانی‌ام

 که هیچ‌گاه

 در کتاب و تابلوی

 نوشته نشد..

 مرضیه رحمتی

 

18 سپتامبر
۱ دیدگاه

بنام عشق

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه ۲۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

بنام عشق

بنام عشق، مرا با  عزل  به خاک کنید

و لایه های  کفن ر ا،  ز برگ تاک کنید

به خُم کشیدچو انگور لعل جسم مرا

به وقت غُسل، مرا با شراب پاک کنید

به روز  خاک  سپاری  ز  شعر   مولانا

بلند دکلمه و  سینه،سینه  چاک کنید

کلیم وصائب وبیدل وسعدی و حافظ

زهر یکی غزلی بر سرم  بساک کنید

به سنگ  من  بنویسید ، آن  او بودم

به غیر او ز منش هرچه بودپاک کنید

به واپسین نفسم، یک وصیتی دارم

بنام عشق، مرا با غزل به خاک کنید

ظاهر عظیمی

١٣٩۴

کابل

18 سپتامبر
۳دیدگاه

عشقِ بی پایان

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه ۲۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

عشقِ بی پایان

چرا از چشمت  افتادم  ببین  هر روز می میرم
شکستی عهد را هرگز ، نپرسیدی  که درگیرم
نه از عشق تو  دل کندم نه دل بر  دیگری بندم
به این  تقدیر  می خندم  میانِ  عقل  و  تدبیرم
تو رفتی بیخبر بی‌حرف بی‌احساس بی بدرود
و من با خاطرات ات همچنان دل خسته و پیرم
شبیه موج سرگردان شبی غمگین دمی خندان
به هر سو می‌روم تازان پریشان است تقدیرم
دلم را ساده  بردی  ساده‌ تر از آن  رها  کردی
به یاد روی  تو  می سوزم و  دلسرد و  دلگیرم
نگر ای عشقِ بی‌پایان ببین با من چه ها کردی
هنوزم  با  همه تلخی  همین  با یاد  تو   سیرم
نه شعر و دفتر و لبخند ، نه آواز و نه بیت و بند
فقط مانده‌ست بغضی چند در مضمون و تصویرم
شبی در خود فرو رفتم صدا کردی  که برگردم
که باز  آیینه  حیران  مانده  از  تردید  و  تأخیرم
#سیدجلال علی یار 
ملبورن – استرالیا 
دوازدهم سپتامبر ۲۰۲۵

18 سپتامبر
۳دیدگاه

 آزادی افغانستان

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه ۲۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 آزادی افغانستان

یا د ایـامی کـه هـجـران، دردل  من جـا نـداشــت

دوری  میـهن بـفکــرم ، منـزل و  مأوا نـدا شــــت

رفـــت وآمد ها به هرسـوی وطـن ، بـی درد سـر

دشت ودا ما نش همی،آ شوب وغا رتها ندا شـت

مردما ن کشورم با هـم یکی، چون جســم وجـان

وحد ت ملی ما را ، کـس در این د نـیــا نـدا شــت

اوزبیک و پشتون، هزاره، تـا جک و هـم ُتـرکـَــمَـن

هر یکی با هـم بـرا در ، کس بکس  دعوا نداشـت

دو ســـــتا ن ِهمد گربـودی، قـزلــبـا ش  و بـلــوچ

هیچ قـوم کـشــورم، بـا هموطـن غوغا نـدا شــت

غـیـرت افغـا نی ما ن، بود ش  ا ُلگـوُ در  جهــــا ن

شــاه امـا ن الله غا زی، آنـزمـا ن  هـمـتا  ندا شت

کرد حـا صل  ا فــتخا ر ِ،   آ زا دی    ا فغا نـْسِــتا ن

ملــت وا لا  ضمیرش، تـا ب  ذ لـت  ها  نـد ا شــت

حیــدری” میـکـن نثــار  آ نهمـه   مــردا ن  ،  درود

کـز فـدا   بنمودن  جا ن،  تـرس  و  واویلا ندا شــت

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

دهم اکتو بر  ۲۰۰۵

سیدنی – آسترالیا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

18 سپتامبر
۲دیدگاه

دلایل عقب مانی مسلمانان!

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه ۲ میزان ( مهر ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

دلایل عقب مانی مسلمانان!

ما مسلمانیم اگر، پیرو قرآن باشیم

 چرا پَسمان باشیم؟

عاقل   و دانا اگر با علم دوران باشیم

 چرا پَسمان باشیم؟

 روس و آمریکا شوند، بنده و فرمانبر ما

بالیقین   چاکرِ   ما

ما  اگر  بنده   و   فرمانبرِ  یزدان  باشیم

 چرا پَسمان باشیم؟

 کینه و بغض و نفاق، دور بسازیم ز خویش

 تا   نگردیم    پریش؟

 روز و شب از شرّ آشوب پشیمان باشیم

 چرا پَسمان باشیم؟

 بهر نابودی جنگ و ألم  و  ظلم و ستم

چون بکوشیم به هم

 ما کجا شاهدِ نابودی  انسان باشیم؟

چرا پَسمان باشیم؟

حرف از تاجک و  پشتون نیاوریم به یاد

 دور  سازیم  عناد

 ما اگر دست به دست همدم یاران باشیم

 چرا پَسمان باشیم؟

 مِهرِ  دلسوزی  بیگانه   نخواهیم اگر

 از سر جان و جگر

 همه دلبسته و وابسته به جانان باشیم

 چرا پَسمان باشیم؟

دستِ وحدت بدهیم، انوری گر از دل و جان

همه ی هموطنان

 ما اگر یک ‌دل و یک‌ رنگ به یاران باشیم

 چرا پَسمان باشیم؟

انوری فکری

۲۷ سنبله ۱۴۰۴ 

 پنجشیر

18 سپتامبر
۱ دیدگاه

زخم های تکراری

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه ۲۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

زخم های تکراری

قصه   ‌های    نگفته‌ام   را   باز

من  به  بالِ    باد بادک   بستم

و       سکوتِ   آرزو  هایم     را

بر   سرِ  نای   نی ‌لبک   بستم

 

دیده‌ام کوچه‌های  خسته‌ی شهر

عشق را    بی صدا  می‌خواند

شاهدِ  زخم  ‌های  تکراریست

ردِّ    این    زخم   ‌ها   می‌ماند

 

اینک   از   زخم‌   های  تکراری

عابران    بی صدا    می ‌ریزند

خنده   ها   رنگِ  اندوه   دارند

شبیه    برگ   ‌های      پاییزند

 

باد       آوازِ    بی   ‌پناهی  را

روی   دیوار    ها    می  ‌پاشد

کوچه   در  دامنِ    غبار افتاد

یعنی که باد هم‌ می‌تازد؟؟!!

 

آخرِ   قصه  را  که   می‌داند؟

شهر در  خستگی  رها مانده

حاصلِ  این  همه   دعا و نیاز

یارب از چشم  تو هم جامانده؟

پروانه شیرین سخن

 

18 سپتامبر
۱ دیدگاه

زورقِ شکسته

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه ۲۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

زورقِ شکسته

 ای ساحلِ چشمانت،پیوسته کنارِ من

 دریای   نگاهِ   تو  ،   آرام   و   قرارِ  من

 آیینه مُکدًر  شد    در  حسرتِ  دیدارت

 بر چهرهّ ماه  امشب ،پاشیده غبارِ من

 من زورقی  بشکسته ، تو موجِ خروشانی

 برگیر  تو  مرا   در بر  ، بگذر  زکنارِ من

 لبریزِ غم و  دردم ، پاییزم و  هم  زردم

 سبزینه  شود با تو  هر لحظه  بهارِ من

 در هر غزلم  پنهان ، آهنگِ  نفسهایت

 ای گرمیِ  احساسم ،ای شعر و  شرارِ من

من عزمِ سفر دارم  ،بر جاده  نظر دارم

 سنگین شده دوشِ دل از توشه و بارِ من

 با شاخه گلِ  مریم  پرواز کنم سویت

 هر لحظه گشایم‌بال،  سوی تو نگارِ من.

 مریم نوروززاده هروی

 هفدهم می ۲۰۲۵

از مجموعهُ”پاییز”

هلند

17 سپتامبر
۳دیدگاه

چنار

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

چنار

در پشت رنگین کمان خاطره ها

تنها تویی

که همیشه بامنی

و در پهنای آغوشم

مدام جاری و پر دوامی

 

امروز بدان

که روییدنت در قامت باغ

همان چناریست

سر بر افراشته

بسوی مغرب زمین

که در شاخه هاش

بلبلان قصه گوی

نام مرا تکرار میکنند…

 

هما طرزی

نیویورک

 ۳ مارچ ۲۰۲۵

 

Plane

Behind the rainbow of memories

You are the only one

who is always with me

And in the breadth of my arms

You are constantly flowing and lasting

Today, know

that your growth in the form of a garden

Is the same plane tree

With its head raised

Towards the west

Wherein in its branches

The storytellers

Repeat my name…

Homa Tarzi

New York

March 3, 2025

17 سپتامبر
۳دیدگاه

سوز و سرشک

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

سوز و سرشک

در رگ ‌به ‌رگِ تن، دردِ وطن نهفته است

 دردی عمیق، در جان و تن نهفته است

 به  تار  و  پودِ  دخترانِ  خسته  از ستم

 فریادِ دانش‌ سرا و انجمن نهفته است

 در چشمِ دخترانِ بدونِ  مکتب و  درس

رنجِ سکوت  و  محنتِ  زن  نهفته است

 در خانه‌های خامُش و  بی‌کار و بی‌نوا

 اندوهِ نانِ شب،  به دهن  نهفته است

 در قلبِ  کارگر ، به  غریبیِ  سرگردان

 دردِ درازِ هجرت  و  مِحَن  نهفته است

 در خوابِ کودکی، که پدر را ندیده است

 افسوسِ نسلِ گم‌شده در وطن نهفته است

 در شامِ بی‌چراغ و شبِ سردِ بی‌پناه

 پریشانی و هزار  سخن  نهفته است

 در  نظم   و   ابیات   نا  پایدار    بشیر

 سوز و سرشک مهاجر ین بی وطن نهفته است

بشیر احمد شیرین سخن

17 سپتامبر
۳دیدگاه

سرنوشت افغانان

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی  – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

سرنوشت افغانان

این  بگویید   بر  سلاحداران 

بر  جنایتگران    بی   وجدان 

وقتی ترس از شما ندارد کس 

نفروشید     اینقدر     ایمان 

نکنید چور و از کسی نبرید 

هر چه دیدید سوی پاکستان 

بشما کس نمی کند تسلیم 

کشور و سر نوشت افغانان

 گور خود گم کنید ازین کشور 

برویید  از  دیار  شیر  دلان . 

صابر هروی

17 سپتامبر
۵دیدگاه

گفتگویی با استاد نصیر مهرین ، پژوهشگر ، نویسنده و مؤرخ آگاهِ کشور

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

در ادامهِ گفتگو  با همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

اینک صحبتی داریم با محترم 

 استاد نصیر مهرین

پژوهشگر ، نویسنده

و مؤرخ آگاهِ کشور

که خدمت خوانندگان

گرامی پیشکش میگردد.

پرسش:

جناب استاد مهرین گرامی با سپاس و امتنان از همکاری های قلمی شما، میخواهم در نخست خود را برای خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت معرفی نموده و بفرمایید صاحب چند فرزند میباشید؟

پاسخ:

نخست سپاسگزار لطف شما  هستم که زمینه ی صحبت را فراهم کردید.

من در کلوله پشته ی کابل در سال ۱۹۵۲ (اواخر سال ۱۳۳۰) تولد شده ام. درمکتب ابتدایی مسعود سعد، و عالی نادریه درس خواندم و بعد در دانشگاه کابل در رشته ی ادبیات وتاریخ که فلسفه نیز به آن افزوده شد، مشغول تحصیل شدم. سال ۱۳۵۵ خورشیدی از آنجا فارغ گردیدم.

من وهمسرم مهریه مهرین، دو پسر و یک دختر داریم. با حضور و رفتار آنها این جای ابراز خشنودی است برایم که به کارهای قلمی و روابط با فرهنگیان با آرامش میتوانم رسیده گی کنم.

 

پرسش:

لطف نموده در مورد کار و فعالیت های قبلی تان در افغانستان قدری روشنی انداخته و همچنین بفرمایید در حال حاضر مصروف چه فعالیت ها می باشید؟

پاسخ :

مدتی در مکتب شکردره تاریخ تدریس کردم، بعد رفتم به تخنیکم کابل و به تدریس زبان فارسی پرداختم. مدتی هم  در تخنیکم کابل  آمر دیپارتمنت زبان بودم.

پس از کودتای ثور با دشواری هایی که اکثریت مردم مواجه شدند، من راه مخفی شدن را برگزیدم. در سال ۱۳۵۹ که چندی از تهاجم شوروی (حالا ازمیان رفته) سپری شده بود، از افغانستان بیرون شدم. از سال ۱۹۸۰ تا حال در آلمان زنده گی می کنم. البته مدت هایی را هم نزد خانواده در پاکستان می بودم. همچنان درسالیان پیش روانه ی وطن می شدم که برای تهیه ی تاریخ شفاهی بسیار کمک کننده بود.

در آلمان پس از سرگردانی ها، به کار پرستاری بیماران و پیران در شهر هامبورگ پرداختم. متأسفانه به دلیل عدم دریافت دیپلوم دانشگاه، توفیقی برای ادامه تحصیل در رشته ی پیشین را نیافتم. از آخر ماه دسامبر ۲۰۲۳ از کار فارغ و بازنشسته شده ام.

در کنار کار پرستاری، به جمع آوری کتاب های حوزه ی تاریخ و ورق گردانی آن ها پرداختم.

حالا مشغولیت من در بخشی از وقت، کار روی پروژه یی است که از نوامبر سال ۱۹۸۶ در نظر گرفتم. ادامه ی کار بازنگری تاریخ افغانستان و جلوه های  خشونت در تاریخ، مانند زندان ها، شکنجه ها، اعدام های سیاسی، زنان، کودکان، سوگند ها، بررسی حکومت ها با دخالت منظور بازنگری و روایت متفاوت، استفاده ی ابزاری از دین اسلام و… همراه با توجه به بررسی وتحلیل اوضاع روز.

در بخشی از اوقات دوستان فرهنگی را می بینم و دیدار با اعضای خانواده، همراه با نواسه ها هم غنیمت بزرگی برای من و سپری شدن وقت شده است

پرسش:

حضرت استاد، تا بحال چند اثر از شما به زینت چاپ آراسته شده، لطف نموده نام بگیرید و بفرمایید خواننده گان محترم چگونه میتوانند به این آثار با ارزش  دسترسی پیدا کنند؟

پاسخ:

 نام های جزوه ها وکتابهایی را که تا حال نشر شده اند، خدمت می نویسم. اما در نظر است که با توجه به موضوعات مشترک در کتاب هایی که در فاصله ی سالها انتشار یافته اند، در چاپ های بعدی، در ترتیب آنها بازنگری شود. در نظر دارم موضوعاتی را که طی حدود سه دهه در کتاب های جداگانه نشر شده اند، اما با هم پیوند دارند، در چاپ های بعدی در کنار هم بگذارم.

 سالها پیش کتاب هایم در پشاور، بلخ ، کابل وهالند به نشر می رسید. حضور موانع در داخل کشور سبب شده است که حالا کتابها  از سوی انتشارات شاهمامه که بسیار ممنون آن نهاد نیز هستم، به چاپ می رسند. علاقه مندان می توانند با مراجعه به آن نهاد کتاب ها را به دست بیاورند. با توجه به مشکل پست و موانع دیگر، برای تعدادی ازعزیزان به داخل کشور پس از دریافت اجازه از سوی ناشر، “پ. د. ف” کتاب ها را می  فرستم.

این کتاب ها از قلم نصیرمهرین انتشار یافته اند

  • چرا کتاب افغانستان در مسیر تاریخ توقیف شد؟
  • کتاب افغانستان درمسیر تاریخ و اشتباهات سید قاسم رشتیا
  • بوسه برشمشیر خونین (مجموعه ی چند نوشته پیرامون شاعران مداح شوروی)
  • در پشاور برف نمی بارد. (چند داستان کوتاه)
  • قتل های سیاسی در تاریخ افغانستان. جلد اول تا صدارت هاشم خان (چندین بار چاپ به شمول ترجمۀ پشتو)
  • دوچهره از امیر عبدالرحمان خان
  • نمونه هایی از کور سازی در تاریخ ایران و افغانستان
  • شب رفت وسحر نشد… (گزیده ی نوشته های سیاسی، فرهنگی و تاریخی )
  • کمپنی هند شرقی و مرگ وزیر محمد اکبرخان
  • کلاهنامه (چند نوشته پیرامون دورۀ امانی)
  • عوامل سیاسی چند همسری در تاریخ افغانستان و پیامد های آن
  • اندکی از رنجهای زنان و دختران افغانستان
  • افغانستان جامعه ی رشوت زده
  • زمینه های رویش شاه شجاع ها
  • در حاشیه ی فرهنگ اعتراف
  • به کسان درد فرستند ودوا نیز کنند؟! ( مجموعه ی چند نوشته به ویژه پیرامون تروریسم)
  • لاله رخان سرو قد. پیرامون چند شخصیت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی
  • دونبشته: حفیظ الله در دادگاه تاریخ ، پیرامون خاطرات جنرال عبدالقادر
  • سوم عقرب را دگر باره بنگریم
  • سنگ هم دلی دارد. نوشته هایی در گسترۀ تاریخ، فرهنگ و سیاست
  • استفاده ی ابزاری از دین اسلام در افغانستان
  • سوگند ها در تاریخ افغانستان
  • راز لاله در شعر فارسی و به ویژه در شعر محمد ابراهیم صفا
  • سفر کوتاهی با والی علی احمد خان
  • وضعیت زنده گی کودکان در افغانستان
  • در حوزه ی خشونت شناسی. به ویژه توسل به توپ (چاپ دوم آن در کابل با نام از دهن توپ پراندن در تاریخ افغانستان)
  • نیم نگاهی به تاریخ شکنجه در افغانستان
  • اشک قلم و فریاد کفش
  • قدرت والقاب
  • در راستای بازنگری تاریخ افغانستان (خط سرحدی دیورند. انگیزه ها… پاکستان از افغانستان چه میخواهد؟)
  • درنگی بر زمینه های استبداد شناسی محمد نادرشاه
  • کودتاها در تاریخ افغانستان
  • کودتا- قیام نوروزی ۱۳۲۹ خورشیدی
  • کودتای نام نهاد عبدالملک عبدالرحیم زی
  • کودتای نام نهاد محمد هاشم میوندوال
  • بررسی حکومت های افغانستان (از شاهی امان الله خان تا دوره ی مجاهدین)
  • استبداد و دموکراسی در افغانستان
  • مقدمه یی بر شورش شناسی در افغانستان
  • افغانستان: فقر، فساد و تروریسم
  • برخی از مصاحبه های مهرین
  • استاد محمد انور انقلاب (شخصیتی که ناشناخته رفت)
  • نیاز انتقام و دموکراسی ( ۱۱ سپتمبر و حکومت های مافیایی افغانستان)
  • نگاهی به فرارهای تاریخی و فرار اشرف غنی
  • سنگسار در تاریخ افغانستان (کتاب کوچک)
  • ستمگران دوزخ ساز (چرا گروه طالبان پذیرفتنی نیست؟)
  • چاپلوسی (ستایش بیجا و “غیرت افغانی” در جامعه وفرهنگ)
  • اندوه ها و راهجویی ها
  • از هرچمن سخنی.

پی نوشت: چند کتاب دیگر آماده ی چاپ میشوند:

  • چند سفر، یاد وخاطره ها
  • زن و اندوهنامه ی سرنوشتش در افغانستان
  • قتل ها واعدام های سیاسی جلد دوم

                                     ***

همکاری فرهنگی- افتخاری در تهیه ی این کتاب ها:

  1. اهتمام کتاب سرنشینان کشتی مرگ یا زندانیان قلعه ی ارگ. متن قلمی از عبدالصبورخان غفوری. چاپ پشاور و سال پیش از طرف بنیاد محمد آصف آهنگ در صورت آنلاین.
  2. افسانه ها. بانو عزیزه مهر اختر. مقدمه و ویراستاری
  3. همکاری و مقدمه با جلد دوم سیما ها و آواها. نویسنده نعمت حسینی
  4. ترتیب و تنظیم و آماده سازی با مقدمه، دیوان اشعار پورغنی
  5. رنج های مقدس. ج.۱ ویراستاری و مقدمه نسیم رهرو
  6. آنسوی میله های زندان. کتاب خاطرات طاهر پرسپویان. ویراستاری و مقدمه
  7. کتاب جفای بزرگ. داؤود ملکیار. بازخوانی
  8. پیغام جاودان. برخی نوشته های مرحوم محمد ابراهیم عفیفی
  9. بازخوانی و ترتیب مقدماتی عشق و فلسفه. محمد ابراهیم صفا. انتشاریافته در سایت فردا.کلوپ قلم سویدن.
  10. حکمرانان هرات. مؤلف سید محمد اکبر حمید حسینی. به اهتمام دکتور رامیا- بازخوانی- مقدمه (همراه چند هموطن)
  11. از خاطراتم. اهتمام ویراستاری و مقدمه. خالد صدیق چرخی
  12. برگهای نهفته ی تاریخ. ویراستاری و مقدمه.  دو جلدی    ” 
  13. همکاری و بازخوانی کتاب سرگذشت دختر. سیده حسین
  14. خاطرات هنری استاد محمد حسین آرمان در گفت و شنید با نصیرمهرین. ویراستاری ومقدمه
  15. خاطراتم. محترم عبدالوهاب مددی. ویراستاری و مقدمه
  16. تاریخ صد سال اخیر افغانستان. دکتور محمد اکرم عثمان. بازخوانی مطابق وصیت آن مرحوم.
  17. تاریخ سیاسی و اوضاع سیاسی در آسیای مرکزی. داکتر عبدالغنی خان. ویراستاری چاپ دوم و مقدمه
  18. بازخوانی برگی از تاریخ بدخشان.
  19. خاطرات من. سید آقا هنری
  20. ویراستاری آن روزگاران. خاطرات فضل الله رضایی
  21. از هرات تا دوبلین. ویراستاری و مقدمه. نصرالدین سلجوقی
  22. از خاطرات زندان. عتیق الله نایب خیل. ویراستاری قسمت نخست و مقدمه.
  23. بازخوانی و ویراستاری. خاطرات غلام فاروق خان عثمان.
  24. همکاری ومقدمه در چاپ جدید ندای خلق همراه با دکتر جواد عطایی.

پرسش:

بعنوان یک مؤرخ و پژوهشگر آگاه  میخواهم نظرتان را در مورد  این سه اثر تاریخی بدانم:

۱ – سراج التواریخ  (مرحوم علامه فیض محمد کاتب)

۲ – افغانستان در مسیر تاریخ (مرحوم میرغلام محمد غبار)

۳ – افغانستان در پنج قرن اخیر( مرحوم میر محمد صدیق فرهنگ)

پاسخ:

با اجازه به نکات عمومی بسنده می کنم. زیرا سه کتابی را که نام بردید، دارنده حدود ۲۰۰۰ صفحه و صد ها موضوع اند.

۱- در باره ی کتاب نخست، خدمت شما عرض کنم که اگر کتاب سراج التواریخ فراورده زحمات کاتب فیض محمد بزرگوار را نداشتیم، آگاهی تاریخی از یک دوره ی مهم و تأثیر نهاده را از دست داده بودیم. منظورم بیشتر دوره امیرعبدالرحمن خان است. هنگامی که از آن کتاب یاد می کنیم، زمان نگارش، سلطۀ مطلقیت، منظور امیرحبیب الله “سراج المله والدین” از دستور برای  نوشتن سراج التواریخ را باید در نظر داشته باشیم.

با نگاهی به این نکات است که ارزش کتاب سراج التواریخ و شکوهمندی کار کاتب بزرگوار را بهتر می یابیم. یعنی کاتب با درک منظور امیر مطلق العنان که اجدادش  باید به ستایش گرفته شوند و پدرش تحسین وتکریم ببیند، با هنرمندی ومهارت شگفت انگیز، از آن سوی دیگر از شقاوت ها، بیرحمی ها، تعصب وتبعیض ها و گردن ماندن ها به آرزومندی های استعمار، آگاهی شایسته را در میان آورده است. از اینرو، کتابی که بر حق میتوان آن را کتاب مسعودی و کاتب را بیهقی دوم نامید. بسیار درد انگیز وبه همان میزان پرسش انگیز بود که چنان کتابی روی تجدید نشر نمی دید. اما حالا همه می دانند که یکی از بهترین منابع برای راه بردن به مقاطع تاریخ به ویژه سده ی ۱۳ خورشیدی و آغاز سده ی چهارده است.

  • افغانستان در مسیر تاریخ بیش از ده بار چاپ ونشر شده است. در هیچ جایی نیست که به تاریخ به ویژه زمانه های نزدیکتر اشاره شود، اما این کتاب زنده یاد غبار به عنوان منبع ومأخد طرف توجه نباشد. حتا غبار ستیزان بی مسؤولیت نیز از این مراجعه مبرا نبوده اند.

اما اگر می خواهیم شیوه ی سیاه و یا سفید دیدن، تحسین و تایید صد درصد ویا در مقابل آن نفی مطلق را کنار بکذاریم، نکاتی در کتاب سزاوار بحث اند و نیاز به پیشنهاد شفاف  دارند.

گمانی نیست که تصویر قلمرو کنونی، یا جغرافیای سیاسی موجود، در کتاب افغانستان درمسیر تاریخ، این برداشت را القأ می کند که گویا همین قلمرو در پیشینه ها هرچند با نام های آریانا وخراسان وجود داشت. آنچه که سزاوارتأمل و بحث است.

در کتاب افغانستان درمسیر تاریخ به ویژه کتاب نخست، از آنجا که دیدن گام های شوم استعمار، سلب استقلال و پیامد های آن سایه ی بسیار دارد، این نقش عامل بیرونی در همه جا برجسته تر می شود. حتی آنجا که بحران و تبارز یک شورش رنگ و بوی و خاستگاه درونی دارد و معرف سنت ها و ویژه گی های شعور مسلط  یا زمینه های داخلی و موجود در درون جامعه است، ناشی از مداخله استعمار به ویژه استعمار بریتانیه تلقی می شود. شورش خوست به رهبری ملا عبدالله وملا عبدالرشید، شورش شنوار وشورش شمالی را با توجه به عوامل داخلی میتوان ارزیابی کرد.

در اینجا به یک مورد سزاوار اصلاح در آن کتاب اشاره می کنم که بیش از دو دهه پیش نیز یادآوری کرده ام. این مورد در برگهای پسین کتاب، در صفحه ی ۸۳۵ آنجایی است که نبشته یی را مؤلف بزرگوار آن از نام محمد یعقوب خان می آورد. در حالی که آن نوشته با اندکی تفاوت از محمد مسعود، از نویسنده گان وفعالان سیاسی ایران چند دهه پیش است. برای من گمانی برجای نمانده است که محمد یعقوب خان (اول نمره ی صنف  محمد ظاهر، محمد داؤود ومحمد نعیم) در فرانسه، پس از اینکه در کابل طرف غضب سردار محمد داؤود خان قرار گرفت و زندانی شد، کتاب “وقتی گلها در جهنم می رویند” نوشته ی محمد مسعود ویا همان چند صفحه ی کتاب را مطالعه و با قلم خود بازنویسی کرده است. پس از وفات محمد یعقوب خان، دستنویس های او در اختیار زنده یاد غبار می رسد. یادآوری شود که محمد یعقوب خان برادر همسر غبار بود. غبار با توجه با آن دستنویس، نوشته را با نام  یعقوب خان می آورد. ورنه او هیج نیازی نداشت که در جای محمد مسعود، نام خویشاوند خود را بیاورد.

این نمونه را از آنروی آوردم که منتقدان ومخالفان مرحوم غبار، رفتار سازنده را با آن کتاب در پیش بگیرند. اگر مواردی را سزاوار نقد وبحث وانتقاد می یابند، کار را به نفی مطلق کتاب نرسانند.

شایان یادآوری است که جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ، حاکی از چشمدیدهای زنده یاد غبار و اطلاعات موثق او از منابع نزدیک، سهم بزرگی در شناخت استبداد و دریافت پس مانی های افغانستان به دست می دهد. هنگامی که پس از مدتها تأخیر این جلد نیز انتشار یافت، حتی کسانی با لجاجت اتهام بستند که این کتاب از غبار نیست!

  • در باره کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر، یا کتابی که ۲۶ بار انتشار یافته است، یادآور می شوم که پس از مطالعه چاپ نخست آن، برداشت من این بود که فصل ها وبرگهایی دارد که به آن ها نیاز داشتیم. در واقع برگهای تکمیلی تاریخ چندین دهه از سده ی ۱۴ خورشیدی در آن است. آنهم از چشمدید ها و حضور شخص زنده یاد میر محمد صدیق فرهنگ در آن مقاطع و آگاهی از فعل وانفعال در درون دربار سلطنتی، پدید آیی جناح بندی های دیگر که یکسو محمد داؤود و برادرش بودند و جانب دیگر محمد ظاهر شاه. بحث مسائل زبان وغیره که برای پژوهنده گان و تشنه گان دریافت حقایق کمک کننده بود و است.

من واکنش های گوناکون پس از انتشار جلد نخست در امریکا، مانند واکنش ها در برابر جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ را جمع آوری و ورق گردانی کردم. از برخی رفتارهای غضب آلود، بیگانه با نقد و شخصیت ستیزانه وناسزاگویی های علیه مؤلفان، غم و اندوهی در دلم نشست. این تأثر در واقع در شکل دادن موضعگیری های بعدی من و تأمل در کتاب های انتشار یافته مؤثر بود. در کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر، آنچه بیشتر طرف عصبیت وناسزاگویی قرار گرفت، عطف زنده یاد فرهنگ به تاریخچه ی اقوام و پیوند آنها با قدرت و یا محرومیت از قدرت در تاریخ بود. اما هیچ جایی را در آن ندیدم که جلوه یی از قوم ستیزی و یا زبان ستیزی را به نمایش نهاده باشد. مؤلف بنابر نیاز تاریخنگاری و روی آوردن به اسناد ومدارک سیر بحث زبان ها هنگام تدوین قانون اساسی ۱۳۴۴ را مطرح کرده است. افزون بر آن نظریات خود را نیز آورده. چنین رویکرد که عیبی ندارد. اما از آنجایی که سخن گفتن از پاره یی از ستم ها، ناروایی ها و تعصب های تاریخی در افغانستان “تابو” شده و درمعرض سانسور بود، جسارت زنده یاد فرهنگ در طرح شفاف ومحتاطانه ی آنها، پیامد دست زدن به خانه ی زنبور را هم با خود داشت.

از نظر من این سه کتابی را که شما یاد کردید، صدها مورد و مطالب را در خود دارند. نمیشود با دیدن مورد ویا موارد نا خوشایند، بر کلیت کتاب خط بطلان کشید. تجدید چاپ پیهم آنها، (به رغم اینکه بیشتر به تاریخ سیاسی عطف دارند)، مراجعه نسل جوان به آنها، همراه است با فاصله گیری از تاریخنگاری سنتی و دربار پسندانه. من آرزو دارم که روزی کار تدوین تاریخ اجتماعی افغانستان در کنار کتابهای یادشده به سامان بنشیند.

پرسش:

نظر تان در مورد سایت ۲۴ ساعت چیست و از کدام سال به همکاری آغاز نمودید:

پاسخ:

سایت ۲۴ ساعت عزیز، از رسانه های با سطح بالا، دارنده وسعت نظر و با تحمل دیدگاه های متفاوت است. از همین رو می توانم بگویم از زمان آغاز نشرات سایت ۲۴ ساعت همکار بوده ام. پیام هایم به مناسبت سالروز حیات نشراتی آن، یا در کتاب از هر چمن سخنی از آن موید این ادعا است.

پرسش:

برای جوانان هموطن ما که در دیار غربت زندگی می کنند چه توصیه هایی دارید؟

پاسخ:

 آنچه بارها مشغولیت ذهنی ام شده است، پاسخ دهی به چنین پرسشی است.

با تمام نقش وتأثیری که محیط کشورهای خارج در زنده گی جوانان برجای می نهد و احتمال جذب آنها را برای کشور میزبان در چشم انداز می گذارد، با تمام تأثیر دل آزار وحتی یأس انگیز اوضاع غمبار وطن که از دلگرمی های وطن خواهی می تواند بکاهد؛ آرزوی من این است که آن میهن زخمی و دردمند ومردم مظلوم را فراموش نکنند.

 واقعیت های اجتماعی، ذهنی، فرهنگی وتاریخی اش را بیابند  و درک کنند.

 با توجه به اینکه افغانستان از اجزای چندگانه ی قومی ومذهبی وفرهنگی تشکیل یافته است، معرف فرهنگ احترام به اجزا و مبلغ تشریک مساعی همه برای نجات از نابسامانی ها و رنج های به درازا کشیده باشند.

بر بنیاد این دیدگاه، با قوم ستیزی، برتری جویی و تمامیت خواهی مرز روشن بکشند.

حرمت به زن ومقام او را نصب العین فراموش ناشدنی قرار بدهند تا با آنانی فاصله بگیرند که از پایگاه جهالت به حرمت مادر نیز می تازند.

از اوضاع داخل، رویدادهای آن آگاه باشند. در برپایی محافل روشنگرانه و پیوند دهنده با وطن، سهم  بگیرند.

دریابند که در کشورهای خارج زمینه ها و امکانات فراگیری علم ودانش بسیار است. چه خوب اگر از آن مساعدت ها برای کمک به فردای افغانستان آزاد استفاده کنند  و در شکل دهی رفتار انسان محور و عدالت جویانه بهره بگیرند.

 با سیر زنده گی خفت بار و خاینانه ی آنانی آشنا شوند و در نهایت خط فاصل بکشند که با امکانات محدود وطن رفتند خارج، درس خواندند، اما جذب سازمان های امنیتی خارج شدند و افغانستان ومردم محتاج کمک را با لطایف الحیل و منبعث از نیازهای جفاورزان خنجر زدند. انتقاد از نظام هایی را فراموش نکنند که با رفتار استبدادی وظالمانه عامل ناهنجاری های بیشتر شدند و مردم آزاری را نشان دادند…

بشیر هروی:

جناب استاد مهرین گرانقدر از اینکه به سؤالاتم پاسخ دادید از لطف  شما تشکر و قدردانی نموده، سعادتمندی و طول عمر با برکت برایتان تمنا دارم.

 

 

15 سپتامبر
۱ دیدگاه

گفتگویی با محترم امان قناویزی شاعری از دیارِ پیرِ هرات

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۲۴ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۵ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

در ادامهِ گفتگو  با همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

اینک صحبتی داریم با محترم 

امان قناویزی

شاعری از دیارِ  پیرِ هرات

که خدمت خوانندگان

محترم پیشکش میگردد.

 

پرسش :

جناب قناویزی گرامی با سپاس و امتنان از همکاری های قلمی شما میخواهم در نخست خود را برای خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید و بفرمایید دارای چند فرزند میباشید ؟

پاسخ :

   با تقدیم احترام خدمت جناب هروی عزیز و سایر دوستان وهمکاران گرامی در سایت ۲۴ ساعت.

من امان قناویزی متولد سال ۱۳۳۵ در ولایت هرات، دارای سه فرزند یک دختر و دو پسر می باشم.

پرسش :

لطف نموده در مورد کار و فعالیت های قبلی تان در افغانستان قدری روشنی انداخته و همچنین بفرمایید در حال حاضر مصروف چه فعالیت ها می باشید؟

پاسخ :

در افغانستان مشغول تحصیل در دانشگاه بودم و در حال حاضر بازنشسته می باشم.

پرسش :

علت ترک وطن و پیوستن به خیل مهاجرین چه بوده و در کدام سال ناگزیر به ترک وطن شدید و در حال حاضر در کدام کشور زندگی می کنید؟

پاسخ :

من در سال ۱۳۵۹ بعد از آنکه از دانشکده ادبیات دانشگاه کابل فارغ التحصیل شدم نظر به مشکلاتی همانند خیلی از وطندارانم افغانستان را ترک و در حالا در شهر فرانکفورت کشور المان زندگی می کنم.

پرسش :

در مورد سرودن شعر میخواهم بدانم که از کدام سال به سرودن آغاز نمودید و در کدام قالب های شعری می سرایید؟

پاسخ ::

از مشاعره صنفی دوران مکتب گاهگاهی تک بیت یا دوبیتی می سرودم . بعد از فراغت از دانشگاه در سال ۱۳۵۹ اولین غزلم را تحت عنوان  « مفتون » سرودم.

l

گرتو  سر  از  پنجره  بیرون  کنی

عالمی  را  واله  و  مفتون  کنی

رو بگردانی  تو گر  از  سوی من

رنج  ما  را   بیشتر  افزون  کنی

عشوه ی از ناز کم کن ای صنم

هوش ما را برده و افسون کنی

ناز  بی حدت  مرا   دیوانه کرد

عاقبت  روزی  مرا  مجنون کنی

منت  خود  را  مگردان  از  سرم

تا به کی خواهی دلم راخون کنی

منتظرم مانم که  آیی لحظه ای

این « امان » را در شبی مفتون کنی

 

من عمومآ غزل می سرایم ، شعر نو ، دوبیتی و رباعی هم گه گاهی می سرایم.

پرسش :

ایا آثاری  از شما تا بحال به زینت چاپ اراسته شده یا خیر؟ اگر شده نام بگیرید و بفرمایید که خوانندگان محترم چطور  میتوانند انها را بدست بیاورند؟

پاسخ :

بلی ، تا بحال  ۴ مجموعه شعری از من تحت عناوین :

« نوای دل ، ندای دل ، آوای دل و نای دل » به چاپ رسیده است.

انشاءالله مجموعه شعری « صدای دل » تا یکی دو ماه آینده به چاپ خواهد رسید.

ناگفته نماند که دو مجموعهِ شعری از چند شاعر ایرانی و افغانستانی تحت عنوان غزل سرایان معاصر  و دو مجموعه ِ شعری دیگر در بداه سرایی کلبه ی صاحبدلان به سرپرستی خانم دکتور اشرف حیدری به چاپ رسیده

که دوستان اگر علاقه داشته باشند در فرانکفورت میتوانند از خودم و درمشهد از پسر خواهرم آصف جان قناویزی دریافت نمایند.

پرسش :

شعر را چگونه تعریف میکنید و به نظر شما شاعر خوب کیست و از چه خصوصیاتی میتواند برخوردار باشید؟

پاسخ :

. شعر سروده ی است دارای وزن چه با قافیه یا بی قافیه که از دل می خیزد و به دل می نشیند

همچنین اکثر گفتاری که شاعر نمی تواند و یا نمی خواهد به طرف مقابل توسط گفتار انتقال دهد کوشش‌ می کند با کلمات موزون و واژه های دلپذیر به رشته‌ ی تحریر، مثل عاشق به معشوق در آورد و یک شاعر خوب از

نظر من باید با سواد، با بامطالعه و بردبار و با حوصله باشد .

پرسش :

اشعار کدام شاعران را بیشتر می پسندید؟

پاسخ :

 اگر قرار باشد نام بگیرم شاید وقت زیادی را در بر گیرد ، تنها از چند شاعری نام می برم که بین همه فارسی زبانان شناخته شده اند ، مانند :

حضرت مولانا ،حضرت ابوالمعانی بیدل ، حضرت حافظ شیرازی ، حضرت سعدی و استاد خلیلی .

پرسش :

نظر تان در مورد سایت ۲۴ ساعت چیست و از کدام سال به همکاری آغاز نمودید:

پاسخ :

سایت ۲۴ ساعت  را مرکزی برای بهره بردن فرهنگیان از همدیگر و ابراز ناگفتنی های دل می دانم.

در سایت ۲۴ ساعت کمتر از یک سال می شود که به لطف شما دوست عزیز جناب  بشیر هروی عضو هستم.

پرسش :

برای جوانان هموطن ما که در دیار غربت زندگی می کنند چه توصیه های دارید؟

پاسخ :

 توصیه  من به جوانان هموطنم اینست که  کوشش کنند تا اعتماد به نفس داشته باشند که در شرایط کنونی از وطن وهموطن خود دفاع کنند.

پرسش :

در پایان اگر پیام و یا مطلبی است که نپرسیده باشم لطف نموده بیان کنید.

پاسخ :

 ممنون از شما که مرا قابل این گفتگو دانستید، به امید سلامتی ، سلامت باشید و سلامت بمانید.

پرسش :

جناب قناویزی گرانقدر از اینکه به سؤالاتم پاسخ دادید از لطف  شما تشکر و قدردانی نموده ، سعادتمندی وکامگاری تانرا آرزومندم.

 

 

 

 

 

 

 

14 سپتامبر
۱ دیدگاه

حسرت‌های ارزشمند

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۲۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۴ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

حسرت‌های ارزشمند

فصل پاییزیِ  یک سال‌ام  خزانی  می‌کنم

 برگ‌ هایم  را  به  رنگِ  زعفرانی  می‌کنم

 از غم و ا ندوه و حسرت‌ های ارزشمند تان

 ظاهراً با اشک  ریزی  پاسبانی   می‌کنم

 می‌کنم درد و عزا و  ناله‌ ها را جذب  خویش

بهر دل‌ های  شکسته  مهربانی  می‌کنم

 باد می‌پیچد  میانِ  برگ‌ های خشک من

    با شکست و ریختن‌ ها نوحه‌خوانی  می‌کنم 

  گرچه رنگم زرد و دل غمگین و دستانم  تهی‌ست

! در دلِ عشّاق شیرین حکم ‌رانی  می‌کنم

 شاعرم وقتی که می‌سوزد درونم کودکم*

قصّه‌ را بی پرده چون فردِ روانی می‌کنم…. .

 #محرابی_صافی

 

*کودک درون

 

14 سپتامبر
۱ دیدگاه

هرات نازنین

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۲۳ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۴ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

هرات نازنین

      هرات، ای جلوه‌گاه نور یزدان

 نگین پُر   درخشش  خراسان     

      بلند  آوازه   در  صدر  حضارت

چو   فانوس   فروزان   بصارت     

      هرات، ای سرزمین پیر انصار

 دیار مهر، جای عشق و  ایثار     

      به هر ذره  ز خاکت راز  پنهان

 به هر نطقت صدای عشق انسان     

     تو شهر عشق، عرفان و ارادت

حریم    دلنوازان    با   رشادت     

     منارت  ذکر  می‌گوید   شبانه

 نسیمت  می‌وزد  با صد ترانه     

     تویی زادگاه کاشفی و جامی

 تو در تاریخ عرفان می‌خرامی     

     مساجد، گنبدت  گنجینه‌ داران

نماد    معرفت  ،  از   تاجداران     

      در آن مسجد که جامع نام دارد

 مَلک بر فرش آن سجده‌گذارد     

      ز قلعه ا ختیارالدین ، حَصارت

 صدای    پادشاهان    پایدارت     

      چهار سوقت ، دل  بازار دیروز

پر از آوای دلها ، نغمه ی سوز     

      تو شهر  سطر های خط زرین

 تو گنج نسخه‌های ناب پیشین     

     به هر قالی و فرشت، رنگِ معناست

 به تار و پود آن، عزت هویداست     

      زبان مردمت قند  و  عسل باد

 درخت  رزشان  انگور  لعل باد     

     به انجیر  فوشنج  و توت نابش

 عسل مخلوط بود اندر گلابش     

     به پُل‌ مالان اگر  گامی  گذاری

 عبور از قرن‌ ها بینی، سواری     

      زنانت چون  نگین  در  تاج دنیا

 چو گوهرشاد و صد بانوی زیبا    

      بی‌بی حور و بی‌بی نور  مُنور

 بود   یادگار   شان   پل   مظفر     

      مهری هروی، محجوبه‌ای  گل

 دو شاعر بانوانی خوش تَسلسُل     

      دو فخر معنوی در قلب  کشور

 درخشان‌  تر ز  خورشید   منور    

      هرات ای سرزمین نسل تیمور

 هرات ای زادگاهی دانش و دُر    

      اگر تاریخ   را   روحی   دگر بود

 یقین، آن روح در تو جلوه‌گر بود    

بشیر بر عشق میهن می‌سراید

 چو بلبل بین گلشن  می‌سراید

بشیر احمد شیرین سخن

 

13 سپتامبر
۳دیدگاه

آواره 

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۲۲ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۳ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار – شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی

 

آواره 

ای خدا این ملک را زین بیشتر ویران مکن 

قوم افغان   را   اسیر   نامسلمانان   مکن 

صاحبان   اصل   این  ده  و دیار و  ملک را 

احتیاج  روس  و  امریکا و  پاکستان  مکن 

ایخدا   آوارگان   را   باز گردان   در   وطن 

وان عزیزان را  بملک غیر سرگردان مکن 

باز  گردان  عشرت و   آزادی  ما   را   بما 

چشم اهل درد و احساسات را گریان مکن 

هر وجب این خاک باشد  مشهد آبای ما 

پایمال   ظلم   و   بدیینی   ناپاکان   مکن 

ما بآنچه مصلحت بینی  مطیع و صابریم 

هر چه خواهی کن ولی یاری بدژخیمان مکن 

صابر هروی

کابل ثور ۱۳۵۹.