۲۴ ساعت

آرشیو جولای, 2026

03 جولای
۳دیدگاه

مرگ مادر

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱۲ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

فغان که مرگ تو روز خوشم سیه کرده ست

گل   جوانی   من    پر پر   و    تبه   کرده ست

خراب    گشت    و   بهم    ریخت   کاخ  امیّدم

که غم به کلبه ی دل همچو سیل ره کرده ست

چه گویمت که ز مرگ تو بر سرم چه گذشت؟

ببین  ، که   دخترت    اکنون  اسیر  ماتم شد

ز آه  سینه ی   پرسوز  ، شام  شد   سحرم

که درد  و   زخم   دلم   بی‌ دوا  ،  مرهم شد

چه      بود     مادر    من ؟  رونق جوانی من

نوازش   و  سخنش ،  عشق  و کامرانی من

عتاب    او     شرر    خار      های    بلهوسی

نگاه    او     گل    باغ     غم      نهانی     من

ولی‌  گذشت   دریغا  ،  و پر ز  اشک گذشت

براه    تیره ی     غم     چشم    انتظار    مرا

ز مرگ  خویش شکست او  پر “هما“یش را

به    باد     حادثه       بسپرد      اختیار    مرا

 هما طرزی

۲۰ ثور ۱۳۴۸ کابل

چاپ ۱۶ سنبله ۱۳۴۹

پشتون ژغ

چاپ های بعدی :

ننشریه دانشگاه کابل ۱۳۵۰

مجله یغما ایران ۱۳۵۱

مجله اثر امریکا  ۲۰۰۶

برنده جایزه اول ادبی در دانشگاه کابل

03 جولای
۳دیدگاه

دلِ رعنا

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱۲ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

      دلِ  رعنا

اگر   گیتی   به  کامِ  ما بگردد

 دگر  غم  در جگر  مأوا  نگیرد

 نسیمِ  صبح  اگر  با خنده آید

غبارِ  درد  و  ماتم   جا  نگیرد

 اگر  تقدیر  با  ما   یار   گردد

 کسی  از ما دلِ  رعنا نگیرد

 دلی از نورِ حق آیینه‌ سان باد

 که ظلمت در حریمش جا نگیرد

 نه اندوهی بماند، نه غم و درد

 نه طوفان، راهِ این  دریا نگیرد

 اگر  لطفِ  خدا آید به میدان

 دگر  اندوه  زِ میهن جا نگیرد

 بشیر، از خالقِ یکتا طلب کن

 وطن  دیگر  رهِ  دعوا  نگیرد

 جهان  گر بر مرادِ من بگردد

 به جز از عشق، دلم سودا نگیرد

     بشیر احمد شیرین سخن

 

 

03 جولای
۱ دیدگاه

بنام عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱۲ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

بنام عشق

بنام عشق ، مرا با  عزل  به خاک کنید

و لایه  های  کفن  را ، ز برگ تاک کنید

به خُم کشید چو انگور لعل جسم مرا

به وقت غُسل ، مرا با شراب پاک کنید

به   روز  خاک   سپاری  ز  شعر مولانا

بلند دکلمه و سینه  ، سینه چاک کنید

کلیم وصائب وبیدل و سعدی و حافظ

زهر یکی غزلی بر سرم   بساک کنید

به  سنگ  من  بنویسید  ،  آن او بودم

به غیر او  ز منش هرچه بود پاک کنید

به واپسین  نفسم ، یک  وصیتی دارم

بنام  عشق ، مرا با غزل به خاک کنید

ظاهر عظیمی

03 جولای
۳دیدگاه

رخســــــارِ آفتاب

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱۲ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

رخســــــارِ آفتاب

برای من  ز لبت  جــــرعه ای   شراب بده 

ز ساغــــــــر نفست قطره قطره  آب بده 

ز چاشنـــیء زبانت مـــــرا  حیات  ببخش 

ز ملک غیــــب  تنـت دفتــــر و  کتاب  بده

ببر ز هــــوش مرا تـــــا  جهانی   بی پهنا

ســــوال ناشـــــده ای  قلب  من جواب بده

مهاجرم من از آن شهر و  جایگاهم نیست

دو شب کنــار خودت بی  ملال خواب بده 

به آسمان دلـــــــم نیست  ماه و خورشیدی

تو روشنــــــــایی ز رخســــــار آفتاب بده 

نـگو که آمدنــم اندکــی زمـــان گیر است

عــــزیز من به سفـــــر کردنت شتاب بده 

بهـــــــار میـــرود و آسمان دگرگون است 

تو فصل تازه  ز حسنت به  این خراب بده

به گلشن هـر چه رسد سهم من بود شبنـم

گــلابِ من عــــرقِ  گــــرم   از گــلاب بده 

دلِ شـــکسته ای محمود بیشتـــــر مشکن 

بیا تو مزرعــه ای خشکیده غرقه آب بده 

……………..

چهارشنبه ۱۱ سرطان ۱۳۹۹ خورشیدی 

 برابر به۰۱جولای ۲۰۲۰ترسایی 

احمد محمود امپراطور

02 جولای
۳دیدگاه

سرای عشق و دوستی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۱۱ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————
سرای عشق و دوستی
به لب رسیده دلم از  هوای  عشق  و دوستی  
که جان گرفته دلم در فضای عشق و دوستی  
بهارِ    چشم    تو    شد    آفتابِ   صبحِ     امید  
گشوده بر دلِ من، درِهای  عشق  و  دوستی  
ز جامِ    مهرِ   تو    نوشم    شرابِ  روشنِ نور  
که مست می‌شود این جانِ رهای عشق و دوستی  
به هر   نسیم   که آید ، پیامِ  لطفِ  تو هست  
وز آن   نسیم    رسد آوای  عشق و دوستی  
جهان اگر همه رنج است، با  تو  راحتِ  جان  
که می‌برد غمِ من سایه‌های عشق  و   دوستی  
به خنده‌ات دلِ من می‌تپد  چو چشمه‌ی نور  
که می‌دمد به شبم روشنای   عشق  و  دوستی  
اگرچه عمر گذرنده‌ست، با   تو  جاوید شود  
که می‌رسد به دلم   بی‌پایای   عشق و دوستی  
به هر نگاهِ   تو   جانم     دوباره    تازه شود  
که می‌چکد به دلم رعنای    عشق   و  دوستی  
به شوقِ رویِ تو هر لحظه   می‌رسد  به دلم  
نوای مست‌کنانِ   نای    عشق   و دوستی  
به آخرین نفسم،   نامِ تو  وردِ   لبم    است  
که می‌نشیند به دلم در   سرای عشق   و  دوستی  
به هر غروبِ غمت،  باز  صبحِ     وصل دمید  
که می‌رسد ز نگاهت   صفای   عشق  و   دوستی  
به نامِ شاعرِ این شعر، فائز  آمد   و    گفت  
که می‌تپد به دلش معنای  عشق   و   دوستی  
خلیل الله فائز تیموری 
۱۴۰۴/۳/۱۱ –خورشیدی 
تهران ، ایران

 

02 جولای
۱ دیدگاه

گفتگویی با محترم استاد محمود خطاط هروی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۱۱ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

پدرم أهل دل، أهل قلم و أهل هنر بود.

محمود خطاط هروی
.
گویند؛ هنر زیور انسان است و انسان زیور کیهان.
اخیرآ گفتگویی داشتم با محترم استاد محمود خطاط  فرزند ارشد زنده یاد استاد محمد علی عطار هروی پیرامون خاطرات ، دیدگاهها و نظراتش در خصوص کارنامه و زندگی نامه استاد مرحوم که اینک خلاصه آنرا باهم پی می گیریم.
رفیع اصیل یوسفی 
.
س : آیا از استاد عطار دست نوشته و خاطراتی بقلم خودشان نگارش شده و باقی مانده است؟
.
ج : بلی پدرم در اواخر عمر خاطراتی را به قلم آورد و حدود ده صفحه نوشت که شور بختانه متباقی آن نسبت به مریضی شان نیمکاله ماند واز فیض آن محروم ماندیم .  آن دست‌ نوشته خاطرات گونه نزدم موجود و محفوظ است و انشاالله در فرصتی مناسب ، در یک مجموعه هنری فرهنگی منتشر خواهم نمود.
.
.
س : ممکنست از ارتباطات اجتماعی و فکری شأن با نخبگان و فرهنگیان بیشتر بگویید !
.
ج : مرحوم پدرم گاهی جمعه ها بخانه ی پژوهشگر و نویسنده و مورخ برجسته جناب استاد عبد الرووف فکری سلجوقی می رفت و مارا نیز باخود می برد، دوستی و محبت همیشگی شان آنچنان پاک و خالص بود که فرزندان استاد فکری – پدرم را کاکا می گفتند و ما نیز آنان را کاکا و کاکا زاده می خواندیم.
خانه استاد فکری سلجوقی در ،، باد مرغان ،، هرات بود و هوای فرح بخشی داشت.
آن زمان قسمت های از باد مرغان – نی‌زار بود و در عهد غلام فاروق خان والی وحکمران هرات قسمت های از اراضی آن واگذار و بفروش رسانیده شد.
.
س : مراودات و دوستی همانندی نیز میان استاد عطار و استاد سعید مشعل وجود داشته است، از آن دیدار ها وبازدید ها بگویید!
.
ج : رفت و آمد ها بدکان عطاری و ارثی پدرم در بازار قندهار/ هرات تقریباً همه روزه جریان داشت و اغلب عصر ها استاد مشعل،استاد فکری سلجوقی ـ شیخ محمد طاهر قندهاری، مایل هروی و بعضاً شاگردان و دوستان دور و نزدیک پدرم بعد از پایان ساعت کار رسمی و دولتی به دوکان می آمدند و مفاهمه و گفتگو ی دوستانه و متقابل روی مسائل مطروحه هنر، فرهنگ ، اجتماع ، محیط و کل کشور داشتند.
البته اغلب جمعه ها که بدیدار مصلا ، مدرسه و مناره های باقیمانده از عصر طلایی تیموریان هرات به منطقه،، خیابان ،،می رفتند بعد از مطالعات و بازدید شان به محله،، مزدا خان ،، بخانه استاد محمد سعید مشعل رفته و پیرامون آخرین دستاوردها و راهکارهای هنری و فکری پربار ،، مکتب هرات ،، در خوشنویسی، مینیاتور و هنر تذهیب و نگار گری گفت و گو و تبادل نظر داشتند وما هم طبیعتاً شنونده و ساکت بودیم.
.
س : رابطه پدر تان با مرحوم میر غلام رضا مایل هروی و فعالیت های فرهنگی شان بگویید !
.
ج : ما مدتی در قدیم بخانه روان شاد مایل هروی اقامت داشتیم و آن مرحوم در ادامه وظیفه اش در ،، انجمن تاریخ ،،سکنا گزین شهر کابل گشت و به هرات رفت و آمد داشت.
در سال ۱۳۴۶ و دهه آخر دیموکراسی سلطنت محمد ظاهر شاه پادشاه فقید،آقای میر غلامرضا مایل – مجموعه ای خوشنویسی ، خطاطی و هنری ازمرحوم پدرم را درکابل منتشر نمود بنام ؛[گنجینه خطوط در افغانستان] که مرحوم عبدالرووف بینوا وزیر اطلاعات وکلتور آن زمان و همچنین جناب آقای ابراهیم خواخوژی رییس کتابخانه عامه و خود مرحوم مایل هروی بر آن دیباچه، مقدمه و شرح و تفسیر هنری، تاریخی نوشتند.
.
.
چون آن کتاب را روانشاد مایل به هرات آورد و چند جلد آن را تحفه بخشید، پدرم در قبال خدمات و زحماتش یک اثر ارزشمند تاریخی و هنری را که کتابی بود قلمی و عتیق از اشعار شیخ شمس الدین حافظ شیرازی – به او عنایت و بخشش نمود که از نقطه نظر مادی کسی قیمتی در آن زمان نمی توانست بر آن معین کند.
.
س : بر علاوه از شخصیت های معروف که دربالا یاد نمودید- چه افراد و شخصیت های مطرح دیگری به تناوب در ارتباط فرهنگی هنری واجتماعی و اخلاقی با استاد بودند؟
.
ج : اگر بخواهم بگویم زیاد می‌شود و طولانی خلاصه شخصیت های مانند دکتر ذاکر حسین ریس جمهور متوفی هندوستان، محمد ظاهر شاه، سردار محمد داود خان و والی ها و حکمرانان محلی و سیاسیون دوران با استاد و پدرم دیدار و گفتگو و تبادل نظر داشته اند.
یادم هست که جناب دکتر محمد علی اسلامی ،، (ندوشن)،، در کنفرانس هزارمین  سالروز تولد حضرت خواجه عبدالله انصاری  بهمراه  مرحوم « رهی معیری » به هرات آمده بودند. اقای دکتر ندوشن بعداً در کتاب خاطراتش بنام،، صفیر سیمرغ،، گوشه های از احساسات و خاطرات خود را از هرات و وجود استاد با زیبایی و ظرافت بخاطر آورده و نگاشته است.
همچنین مرحوم داکتر غلام حسین یوسفی  دراثر جهانی اش؛{ یاد داشت های در زمینه فرهنگ وتاریخ } توانایی های هنری استاد عطارهروی را ستوده است.« صفحات ۶۵/۶۸
.
س : خود شما نزدیک پدر چه هنری آموختید؟
.
ج :نزد پدرم نستعلیق، ثلث، کوفی تزیینی، سه گونه معقلی خانه شطرنجی و هنر تذهیب را نزد استاد محمد سعید مشعل غوری.
.
س : می شود معقلی خانه شطرنجی را برای خوانندگان سایت ۲۴ ساعت مو شکافی کنید؟
ج : اشارتا سوال خوبی داشتید به این هنر اسلامی – اگر در گره بندی آجری به بنا های تاریخی، مذهبی و دینی دقت کنید بعضی شعار ها مانند «( لا اله الا الله محمد رسول الله)» ویا الله اکبر را با چینش آجر بطور برجسته و نمادین در دیوار آشکار می سازند.
درین هنر،، مجنون هروی،، استادی مسلم بوده که روزگار کمتر مثل اورا بخود دیده!
مجنون هروی دوهنر در عین زمان درین رشته داشته بطوریکه هم متن را در زمینه و هم در سایه می نوشته بطور مثال، الله را،،،
.
س :جناب آقای خطاط من شنیده ام که مرحوم فکری سلجوقی، خطوط هنری وکتیبه نویسی های استاد عطار هروی رادر مسجد جامع شریف هرات قلمگیری و گرد گیری و کاشی پزی می نموده است اگر درین رشته هنری معلومات دهید ممنونم.
.
ج : بلی نکته نا گفته ی تاریخی را اشارت و آشکار ساختید چون مسجد در هر کجا باشد متعلق به تمامی موحدان ومسلمانان است و حفظ زیبایی، توسعه و نو سازی ابنیه تاریخی و دینی وظیفه ی است است فرا ملی و مذهبی.اما کاشی سازی سنتی از ترکیب خاک رس، سنگ سیلیسی، شیشه و اکساید فلزات ساخته می‌شود. طراحی، قالبگیری،گرد گیری،رنگ آمیزی و بخصوص [پخت خوشنویسی] روی کاشی 
هنریست بس ظریف و سلیقه وش و نفسگیر.
مجموعه این عوامل، کاشی هارا به آثاری تبدیل می کنند که روایتگر ذوق وهنر هزاران ساله ی ماست.
.

.
س :آقای خطاط لطف کنید از مسوولیت مرحوم پدر تان در ،، موزیم هرات،، برای خوانندگان سایت اطلاعات بیشتری بدهید.
.
ج : بعد از فوت استاد فکری سلجوقی که ریاست و مدیریت موزیم ملی هرات را بعهده داشت – مسوولیت آن بر دوش پدرم نهاده شد و حدود یک دهه ۱۳۴۶ –۱۳۵۶شمسی زنده یاد پدرم مأمور عالی و رسمی زیر نظر وزارت اطلاعات و کلتور افغانستان به توسعه، بازیابی و پشتیبانی از داشته های هنری و مدنی گذشتگان همت گماشتند.
.
س :من اثری از شما را دیدم بخط زیبا و چشمگیر کوفی در کنسولگری افغانستان ـ مقیم مشهد رضوی ایران، می شود از آن اثر برای ما بگویید؟
ج : آیه شریفه – بسم الله الرحمن الرحیم ـ را می گویید جناب آقای اصیل ، من آن اثر را با تذهیب و نگار گری الهام گرفته از مکتب هنری هرات و جهت بازتاب مکتب،، بهزاد ،، در محیط مهاجرت و غربت طراحی نمودم.
بدان مژده گر جان فشانم رواست 
که آن مژده ،  آرامش جان ماست 
باری استاد مشعل در هرات تابلوی مینیاتوری به پدرم هدیه داد که هنوز آنرا دارم و وقتی که در اواخر سال ۱۳۷۶ مرحوم استاد مشعل بدیدار دوست و دیار باقی شتافت ، در مشهد رضوی برایش یاد بودی برگزار نمودند در کنار آثاری از مرحوم مشعل غوری و  شاگردانش که  به  نمایش گذاشته بودند. در نهایت من آن اثر را به کنسولگری بخشیدم.
.
س : خاطره ی من از مرحوم میر آقا حسینیو مرحوم پدر گرامی شما دارم که نوشته ام، شما هم درین زمینه خاطره ی دارید؟
.
ج : عرض شود که پسر مرحوم میر محمدصدیق نیازی و پسر مرحوم میر آقا حسینی گاهگاهی خبر گیر ازحال و روزگار پدرم  بودند و همیشه مرحوم پدر، قدر دان اساتید متقدم خود بود و کار، فعالیت و تلاش صادقانه آنان را در حفظ، توسعه و احیای هنر خوشنویسی می ستود و از آنچه که از نزد آنان فرا گرفته بود با مباهات یاد می‌نمود.
.
س – می خواستم دیدگاه مرحوم عطار را راجع به مظاهر مدرنیته بیشتر بدانم، زیرا دوستی ازمن سوال نمودکه وسعت نظر و دیدگاه و نگرش ایشان را در آن عصر کمتر کسی داشت که هم با مردم و هم در کنار حکومت باشد !
.
ج : در تاریخ هنر خوشنویسی هرات در سده های پایانی قرن هجدهم میلادی ما چهره ی خوش خطی داریم بنام میر عبدالرحمان حسینی که بدربار تیمور شاه درانی مدتی در کابلستان کار و فعالیت داشت. درعین حال میر عبدالرحمان حسینی ـ شخصیتی مردمی و بر خاسته از فراخنای دین و مذهب داشت و مردم اورا درویش دین و دنیا می دانستند.
.
س ؛ خاطره ی که شخصا پدر گرامی شما، برای تان تعریف و بخاطر سپرده اید، دارید؟
.
ج : بلی پدرم در پیاده‌ روی – پا هایش به درد می آمد و أغلب همه ی مسیر هارا دوست داشت که پیاده طی کند، چه سر وظیفه در موزیم می رفت و چه مسیر خانه و دوکان، بالاخره جهت تداوی رفت به شهر کابل نزد داکتر ی که از ترکیه بود. آن دکتر گفته بود که این مریضی دوا ندارد. تو بالشتکی کوچک از پشم و پنبه داخل کفش ودر کف پا بگذار و راه برو…‌‌
مرحوم پدرم گفت که با همین تداوی بهبودی حاصل کرده بود، و اما باری پدرم با خنده خاطره ی کوتاه تعریف نمود که اکنون برای شما بازگو می نمایم ؛
مرحوم محمد تقی برادر کوچکتر استادمحمد علی عطار به همراه استاد فکری سلجوقی، حاجی دین محمد کرباس و پدرم روزی از هرات به سفر تفریحی کابل می روند ودر معراجی مارکت اتاقی را کرایه و بود وباش می نمایند.
روزی آن سه نفر تصمیم می گیرند که به سینما رفته و پدرم را نیز همراه خود ببرند.آنها پیشاپیش به پدرم می گویند که فیلم،، خانه خدا،، را در سینما می خواهند برای نخستین بار نمایش دهند وشما بهره خواهید برد.!
چون فیلم سینمایی که ژانر هندی بوده شروع می شود ناگهان برق می رود و آنها مدتی در داخل سینما منتظر می مانند تا برق وصل شود ولی با تأخیر از بلند گو اعلام می کنند که برای دیدن فیلم فردا بیایید….. و آنها با خنده و شوخی این خاطره را در هرات به عمو هایم محمد حسن ، محمدصادق طالب و میرزا محمد تقیبا شعار و لعاب مخصوص هراتی ها قصه می نمودند و باری پدرم برایم تعریف نمودند که در زمانی که محترم آقای،، حکیمی ،، بعنوان والی وحکمران هرات تعین شد ـ شب اولی که مردم را در مقام ولایت دعوتی داد، برای نخستین بار در تاریخ افغانستان – ویدیو فیلمی را از خود که در داخل آمریکا تهیه کرده بود نمایش داده و مهمانان را متعجب و نگران ساخته بود که مبادا با دیدن فیلم دچار معصیت خدا شده باشند…..؟
.
.
جناب آقای محمود جان خطاط سپاسگزارم ازین که این فرصت را در اختیار مخاطبان ما گذاشتید و به معلومات و افتخارات تاریخی ما افزودید. 
پیشاپیش یکصد و پنجاهمین روز درگذشت روانشاد «( محمد داوود خطاط )» اخوی گرامی شما را بحضور تمامی اعضای خانواده محترم ایشان و محضر جامعه هنرمندان، فرهنگیان، نویسندگان ، خوشنویسان و شاعران پیشکسوت افغانستان تسلیت میگویم و مجددا سپاسگزارم که این دعوت دوستانه ما را لبیک گفته، سر افراز ساختید ارادتمند؛
محمد رفیع اصیل یوسفی
۶ سرطان ۱۴۰۵
01 جولای
۳دیدگاه

قبله ى عشاق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۱۰ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

قبله ى عشاق

شبم  بى روى زیبایت، چه سازم  سر نمى گردد

و بى  نور   دل   آرایت، چه سازم  سر نمى گردد

جهان تارست ومن تاریک،سراسروحشت وخوفم

ز هجرانت ز سودایت، چه سازم سر  نمى گردد

که  در  آفاق  و  افلاک  و به   زیر بحر  و  روى  بر

همه مغموم و شیدایت، چه  سازم سر نمى گردد

بیا   جانا  بیا   جانا     دگر     پوشیدگى   تا   کى

که بى مهتاب سیمایت، چه سازم سر نمى گردد

تو اى  نور   خدا   اى  رحمت حق  جلوه ى یکتا

که شب، بر جان یکتایت، چه سازم سر نمى گردد

تویى امید خوبان، نور چشمان  قبله ى عشاق

دلم غرق  تمنایت،  چه  سازم   سر نمى گردد

شیبا رحیمی

 

01 جولای
۱ دیدگاه

شور جنون

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۱۰ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

شور جنون

ای فلک دلهای ما شور جنون دارد هنوز

 این زمین و آسمان آثار  خون دارد هنوز

 شاه دین درکربلا آن راهیکه ترسیم کرد

 عالمی را سوی عزت رهنمون دارد هنوز

 هم چو اصغر نوگلی تادید  پرپر روز گار

در طبیعت لاله هایی واژگون دارد هنوز

 وعده‌ی‌ازخالق ارض و  سما  قاموس دین

ان حزب اللّه  هم الغالبون ” دارد هنوز

 در زمین کربلا سلطان دین گفت در عمل

این گذر ” السابقون السابقون“دارد هنوز

تا به دشت نینوا شمشیر حق آمد بیرون

 باطلان را هرکجا خوارو زبون دارد هنوز

 گفت روزعاشورا بادشمنان سبط الرسول

 بازگردید چاره این دام فسون دارد هنوز

 شش برادر دو پسر در کربلا گردید شهید

 زینب دلسوخته صبر و سکون دارد هنوز

 درجهان باقی نخواهد ماندجز آثارعشق

نقش هر فرهاد را این بیستون دارد هنوز

ای(رشیدی) باز گیر اکنون عنان خامه را

 واژه های این‌سروده بوی خون دارد هنوز

 الحقیر چمن علی رشیدی

.

01 جولای
۱ دیدگاه

آرامش محض

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۱۰ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

آرامش محض

کنارت هر چه هست امید و نور است

جهان   با   تو   تمامش  مهربانی‌ست

در این خلوت که  از هر غصه دور است

حضورِ    تو     طلوعِ    شادمانی‌ست

==========

نگاهت    وسعتِ     آرامشِ    محض

کلامت   نغمه‌ای     شیرین    و   مانا

دل از  مهرت  شبیهِ   چشمه‌ای پاک

سراسر روشن است و  صاف و  بینا

==========

تویی   سهمِ   من    از این  زندگانی

که با تو کلِ  عالم  غرقِ  شور است

بمان   جاری      درونِ     لحظه‌هایم

که    قلبم   با  هوای تو صبور است

پروانه شیرین سخن