۲۴ ساعت

24 مارس
۳دیدگاه

خورشیدِ تابان

تاریخ نشر: یکشنبه 5 حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۲ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

خورشیدِ تابان

12

پیدا   بکن  پیدا   بکن ،  پنهان    پنهان  مرا

هم راز های تن بگو ، هم فاش کن  جان مرا

حس می کنم من نیستم ،این من که خود می بینمش

دارد من دیگر به من ، در دست  فرمان مرا

حس می کنم این زندگی، خواهد که نقشم را کشد

شاید  نمی  یابد  مگر،  آغاز  و  پایان  مرا

حس میکنم جز من کسی ، در آن منِ دیگر نهان

جوشی دهد ازسربسی، احساس جوشان مرا

مجهول درمجهول شد، حلش بسا مشکل شده

دردی  میان  درد ها  ،  آورده  درمان  مرا

من چیستم ؟من کیستم ؟ این من چرا این او چرا ؟

باید بچرخم روز و شب ، یابم  مگر آنِ مرا

گه یک بهارم میکند ، صد رنگ ریزد سر به سر

گاهی گذارد بی گلی ، در گوشه   گلدان  مرا

من می روم  پیدا  کنم  ، پنهان  پنهان خودم

آخر   ببیند   آسمان  ، خورشید   تابان  مرا

شکیبا شمیم

 

 

24 مارس
۱ دیدگاه

برمقدمِ زیبایی !

تاریخ نشر : یکشنبه ۵ حمل ( فروردین ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۴ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

برمقدم زیبایی !

یک عمـرغزل گویی ،  تـا  صفحه  بیارایی

هـرواژه چـو گـل  چینی   بـر مـقـدم زیبایی

حرف وسخـن دل را جـز خـامـه نداند کس

ای خامه بگـوتـا چند، این سلسله فرسایی؟

آهنگ وسـرود و شمع در دامن  شب بامن

گرخواهی به بزم ما،رخ چون مهی بنمایی

آسـان نـرسـد درکف  هـر جوهر مقصودی

دریــا بـشگـافـی تـا، بـا گـوهــر نــاب آیـی

بنهـفـتـه کـلـیـد عیـش درپیچ وخم گـردون

خواهی که بدست آری، یک لحظه نیاسایی

درقـافــلـۀ عمـراسـت صـد فـتـنـه و آشوبی

گـرگــام نهـی غــافــل  افـتـاده  تــواز  پـایی

دلشــاد “عــزیـزه” ام  درخــلـوت شبهـایـم

شعــروغـزل است بـا من درعـالـم  تـنهـایی

عزیزه عنایت

هالند

16 آگست 2020

24 مارس
۱ دیدگاه

گدای دقایق

تاریخ نشر : یکشنبه ۵ حمل ( فروردین ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۴ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

گدای دقایق

هستی روان دویده کجا ؟ یک دقیقه صبر!

خواهم  نگاه  گرم  ترا،  یک دقیقه صبر!

بودم در انتظار تو ساعات ،  روز و شب

گشتی چه نارسیده به پا؟  یک  دقیقه  صبر!

دانی   نیازمند   تو    گردیده ام    ،  مناز

تا کی چنین خرام و ادا؟ یک  دقیقه  صبر!

با  هم  ز التفاتِ   شبانگه    شدیم   یک

از من مشو سپیده جدا، یک دقیقه صبر!

گفتا که هست ساعت دَه، می روم کنون

گفتم چه زود! از چه؟ چرا؟ یک دقیقه صبر!

با   قابِ  ساعتی   به  گداییِ  یک  نفس

گفتم که از برای وفا! یک دقیقه  صبر!

از غصه  جان ز پیکر ما  کوچ  می کند

آخر مرو ز کوچه ی ما ، یک دقیقه صبر!

دانی چقدر  مانده  به  پایانِ  این غزل؟

مقدارِ شصت ثانیه، یا یک دقیقه صبر!

صد تازه بوس تا  ز  بنا گوش  گیرمت

یکدم نهان به گوشه بیا! یک دقیقه صبر!

گفتم به جام، باده بریز از سبو، سریع

گفتا به ناز و خنده: گدا! یک دقیقه صبر!

امّید من که پیر شوم   بی شتاب  و دیر

اما نکرد فصلِ شتا  یک  دقیقه صبر!

(حکمت) صبور باش و مرنج از زمانه زود

می آیدت پیام صبا،  یک  دقیقه صبر!

حکمت هروی

ملبورن – آسترالیا

24 مارس
۱ دیدگاه

هوس باز

تاریخ نشر : یکشنبه 5 حمل ( فروردین ) 1403 خورشیدی – 24 مارس 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

 هوس باز

 تو که  هم  راز دل و  بلبل و  پروانه نهی

تو که معشوق زلف ومحصلت وشانه نهی

تو که بیتاب نمودی همه را در پی گل های هوس

تو که  طرفدار  منی  گمشده  در خانه نهی

تو که  برباد  نمودی  دل  و کاشانه ی من

تو که  عاشق  به  وصال  دل  دیوانه نهی

تو که بر باد شدی رفتی در آغوش جنون

تو که در رگ،رگ خو خالی از این بهانه نهی

تو که بیجا نمودی دل ( شکیلا ) در خون

تو که عاشق به وطن ناله ی پروانه نهی

شکیلا  نوید

ثور ۱۴۰۰ خورشیدی

23 مارس
۱ دیدگاه

یادی از زنده یاد استاد میرغلام حضرت شایق جمال، شاعر،نویسنده و آموزگار توانای کشور.

تاریخ نشر : شنبه 4 حمل ( فروردین ) 1403 خورشیدی – 23 مارس 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از زنده یاد استاد میرغلام حضرت شایق جمال ،

شاعر ، نویسنده و آموزگار توانای کشور.

قیوم بشیر هروی

23 مارس 2024 میلادی

ملبورن – آسترالیا

اینک به یاد شاعر، نویسنده و آموزگاری  این سطوررا می نویسم که  عمر پربارش را وقف آموزش فرزندان سرزمین ما نمود ، آری این شاعر عزیزو گرانقدر کسی نیست جزء  زنده یاد استاد میرغلام حضرت متخلص به شایق جمال.

شادروان شایق جمال فرزند مرحوم میر جمال الدین   در سال 1275 خورشیدی در کوچه غسلان گذر وزیر شهر کابل بدنیا آمد . تحصیلات ابتدایی را نزد پدربزرگ مادری خود مرحوم میرغلام فاروق فراگرفت ،سپس تا صنف دهم در مکتب حبیبیه ادامه داد.

بعدآ شامل دارالحفاظ کابل  شد و 18 سپاره از قرآن کریم را نزد قاری خضر محمد حفظ نمود. پس از آن وارد دارالمعلمین کابل گردید و پس از سه سال با دریافت شهادتنامه درجه اول فراغت حاصل نمود و به حیث معلم و وبعدها سرمعلم در یکی از مکاتب کابل ایفای وظیفه نمود.

استاد شایق جمال ، فقه ، صرف ونحو و شعر را از زنده یاد قاری عبدالله ملک الشعرا آموخت. از سال 1300 خورشیدی به سرودن شعر آغاز کرد و در 1333 خورشیدی نخستین مجموعه ی اشعارش بنام دیوان شایق حاوی قصاید ، غزلیات ، رباعیات  و قطعات با تقریظ بلندی از مرحوم قاری عبدالله ملک الشعراء اقبال چاپ یافت . این دیوان بعدها چندین بار تجدید چاپ شد.

استاد شایق جمال علاقمندی خاصی به غزل سرایی داشت و در آن از سبک های  هندی وخراسانی پیروی میکرد. اشعار مرحوم شایق جمال از زیبایی خاصی برخوردار است که میتوان به اصطلاحات عامیانه ، تعبیرات همه پسند  و عام فهم آن اشاره نمود که در حین حال زیبا ودلنشین بوده و با خواندن نخستین بیت هر غزل خواننده را چنین مجذوب خود می سازد که گاهی به یکی دو غزل هم بسنده نکند و چندین غزل را پشت سر هم به خوانش بگیرد.                                 

در خلال  سروده هایش به ترکیبی از موضوعات وطن دوستی ، عدالت اجتماعی ، آزادی ، صلح ، اتحاد و غیره بر می خوریم .که درد اجتماع و رنج مردم را با زیبایی و خیلی ماهرانه به بیان میگرفت . عاشقانه هایش بی حد دلنشن و سوزناک بود. خیلی از غزل های استاد را استادان بزرگ موسیقی کمپوز و بخوانش گرفتند.

از خصوصیات دیگر مرحوم شایق جمال بذله گویی ،طنز پردازی ، بدیهه سرایی و حاضر جوابی وی بود. مجموعهء طنز ( لطایف و ظرایف) استاد در سال 1383 خورشیدی بچاپ رسید.                                                                        

مرحوم استاد شایق جمال یکی از همکاران دایمی هفته نامه معروف ترجمان بود و که اشعار طنزی و کنایه آمیزش از آن طریق به نشر میرسید.                        

باری زنده یاد استاد خلیل الله خلیلی او را شاعر نازک خیال خوانده و ستوده بودند.

سرانجام استاد شایق جمال بتاریخ 25 اسد 1353 خورشیدی دار فانی را وداع و در جوار مزار شاه دوشمشیره بخاک سپرده شد ، روحش شاد ویادش گرامی باد.

اینهم یکی از سروده های زنده یاد شایق جمال که در شماره 18 سال پنجم ترجمان مؤرخ 26 اسد 1351 خورشیدی بچاپ رسیده بود:

 لیلای جامعه

یک پیکر قوی  است  سراپای جامعه

افراد  هم   بصورت   اعضای  جامعه

آن یک سرود گر شده چون چشم و گوش او

بعضی دهان و دست ودل و پای جامعه

در راحت محیط شریک  است  فرد هم

این جوی کی جداست  ز دریای جامعه

با چشم هوش وعینک  دانش نگاه کن

در صفحه ِ  حقیقت   و  معنای  جامعه

افراد هم به  سود   و  زیانند  مشترک

گر واقفی  ز نکتهِ ی   زیبای   جامعه

مجنون به انفراد  چسان    زندگی کند

دارد صد  احتیاج  به   لیلای   جامعه

باشد   مدام  طالب    آرام  و  راحتش

هرکس که عاشق است  ببالای جامعه

فردی که نوع پرور وصاحب ترحم است

غافل نباشد  از غم  و  سودای  جامعه

تا از تو نام  نیک   بماند   درین  دیار

امروز  باش   در  غم   فردای  جامعه

جمعیت است گلشن و افراد چون گلش

آشفته گی  مخواه  به  گلهای  جامعه

آئینهِ   سعادت   هر   قوم     می شود

بشاش   باد    لوحهِ   سیمای   جامه

شایق  اگر بدست  تو افتد   عزیز دار

چون گوهر است  آدم   دانای  جامعه

استاد شایق جمال

 منابع :

1 – سالنامه  سال پنجم ترجمان.

2 –  سایت آریائی ( نوشتهء امام عبادی)

23 مارس
۳دیدگاه

خاطرِ آشفته

تاریخ نشر : شنبه 4 حمل ( فروردین ) 1403 خورشیدی – 23 مارس 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

خاطرِ آشفته

11

من کهنه و من  کهنه  پرستم   بگذارید

هر تازه  و هر  ناب فقط   مال  شما ها

ای جان  بگرفته همه  از  دایره ی من

من حیرت و حیرت زده بر حال شما ها

من شرح کنم خاطر آشفته ی  خود را

کی باز کنم صفحه ای بر فال  شما ها

پروانه صفت  دور گل  سرخ   بگردم

بال و پر خود  یافته  در جال  شما ها

آزرده دلم است  از این  غلغله   بیحد

تا چند همی  قیل   شما  قال  شما ها

شکیبا شمیم

            

23 مارس
۴دیدگاه

چراغِ من

تاریخ نشر : شنبه 4 حمل ( فروردین ) 1403 خورشیدی – 23 مارس 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

چراغ من

چراغ  زندگانی   را  هویدا  می کنم   هر  شب

که من دل را زمهرت بی سرو پامیکنم هرشب

بیا   ای  نازنین  من  به  این  حسن  دالآرایت

ترا گم می کنم هر لحظ  پیدا میک نم  هر شب

گذارم   سر  به  بالینت  بگیرم   دامن  وصلت 

خودم را دور روی  تو چو رسوا میکنم هرشب 

جدا کردی خیالم را چه  بیتاب  و  چه  شیدایم

و چشمم را به چشمانت چو معنا می کنم هرشب

خداوندا   مدارا   کن  دلی   لرزان   عشقم  را

دلم را من به  سودایش  مداوا می کنم هر شب

عالیه میوند

8 آگست 2020

فرانکفورت

                                                                                                                                              

23 مارس
۳دیدگاه

لحافِ نور

تاریخ نشر : شنبه 4 حمل ( فروردین ) 1403 خورشیدی – 23 مارس 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

لحاف نور

از سر دعا

خورشید را به خانه ام

مهمان خواهم کرد

و لحاف گرم نور را

بردشت سبز باغچه دل‌

پهن خواهم کرد.

فرشته وار

از موهبت گرمای وجودش

کدورت‌های سرد را

با شکوفه‌های محبّت

عوض خواهم کرد

بنده وار

در پناه عظمتش

زمستان مفلوک جدایی را

به بهار آشتی

مبدل خواهم ساخت

ای وجود مقدس

فقط یکبار

نگاهی‌ بر من انداز

و با خورشید چشمانت

تاریکی زمستانم را

به روز‌های آفتابی بهار برگردان

مگذار در سرمای بی‌ انتهای جسم

چون بید بلرزم

و یا در خلوت دل‌

لحظه‌ای از یاد تو غافل گردم

هما طرزی

22 اکتوبر 2010

نیویورک

23 مارس
۱ دیدگاه

عجب دنیاست این دنیا

تاریخ نشر : شنبه 4 حمل ( فروردین ) 1403 خورشیدی – 23 مارس 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

عجب  دنیاست  این دنیا
یکی آمد در این   دنیای  پر از  منت  و  خواری
دیگر بین دست خالی رفت از این بازار پر سودا
عجب  دنیاست  این دنیا
یکی دارد به دل صبری
دیگر بین شکوه ها دارد
یکی دارد به دل ذوقی  دل خوش هم  لب خندان
دیگرسوزی به دل دارد دل پر خون دل سوزان
یکی غرق به عیش و نوش ومستی است بی پروا
دیگر گیر است به دام غم به صد ها رنج و مشکلها
یکی در سر هوای قدرت است هم شان و هم شاهی
دیگر آن برده ای مسکین برد بارگران بر دوش
یکی در نازو نعمت غرق در شادی و درهستی
دیگردردی به دل دارد هزاران رنج و غم برسر
یکی درفکر شان وشوکت و اسباب و سیم و زر
دیگرمحتاج به یک نان است دل پرخون دل پرغم
ببین ای دل بکن فکری چرا خوابی تو در غفلت
نگاه کن این جهانی را چه حکمت است دراین دنیا
هر کی آمد دراین کاروان سرأ بین زیست چند روزی
ببین آخر  رود  او  دست  خالی  پس از این دنیا
بکن تو فکری خوب بر سر در این دنیا چه عدل است بین
همه آید به یکسان پس رود هر کس به یک راهی
 عجب  دنیاست این دنیا
 عاشوری
بیست و سوم مارس 2024
ملبورن – آسترالیا

22 مارس
۱ دیدگاه

یادی از شخصیت وارسته ، عارف ، سیاستمدار ، شاعر، آموزگار ، سخنران و نویسنده ی نامی کشور زنده یاد استاد سعادتملوک تابش هروی.

تاریخ نشر: جمعه سوم حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۲ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از شخصیت وارسته ، عارف ، سیاستمدار ، شاعر،

آموزگار ، سخنران ونویسنده ی نامی کشور

زنده یاد استاد سعادتملوک تابش هروی.

قیوم بشیر هروی

22 مارس 2024 میلادی

ملبورن – آسترالیا

امروز از شخصیت فرهیخته و ادیبی یاد میکنیم که خود یک دایرةالمعارف به تمام معنی سیاسی ، عرفانی ، دینی ، اجتماعی و فرهنگی بود .

آری !  استاد سعادتملوک تابش  شاعری بود شیوا بیان ، آموزگاری بردبار  ، با تهذیب  و سخت کوش ، نویسنده ای بود چیره دست ، اندیشمندی بود صاحب نظر ، سخنرانی بود شیرین گفتار، عارفی بود فهیم و انسانی بود متواضع که لحظه ای نیاسود و تا توانست  قلم زد ، نوشت و سرود.

زنده یاد تابش در سال 1330 خورشیدی در شهر هرات دیده بجهان گشود و پس از کسب تحصیلات ابتدایی و متوسطه در لیسه های جامی و سلطان  برای ادامه تحصیل روانه کابل شد و در دانشگاه کابل در رشته ادبیات و علوم انسانی تحصیل کرد و مؤفق به کسب لیسانس گردید.

مدتی در لیسه حبییه کابل به وظیفه مقدس مدرسی پرداخت و مدتی هم بعنوان مدیر انجمن های علوم دینی ، اجتماعیات ، فلسفه و زبان کار کرد.

بدون شک می توان از استاد تابش  بعنوان اسوهء تقوا ، صداقت و مهربانی یاد کرد .

یکی از کارهایی مهمی که زنده یاد استاد تابش انجام داد  تأسیس انجمن های آموزشی برای جوانان بود که حضور جوانان درآن نشانی از محبوبیت استاد و توجه به سخنان گهربار آن بزرگمرد بود که در جهت تنویر افکار جوانان استادانه و ماهرانه قدم بر میداشت و با تشریح برنامه های تعلیمی برای شان مثمر ثمر واقع میشد .

استاد تابش در سخنوری مهارت خاصی داشت و با فصاحت و بلاغت سخن میراند.

در مورد فعالیت های سیاسی زنده یاد استاد تابش باید گفت :

پس از کودتای ثور 1357 خورشیدی از سوی کودتاچیان دستگر و روانه زندان شد ، پس از چند ماه رها و ناگزیر روانه ایران گردید و در سال 1358 به حزب اسلامی رعد افغانستان در مشهد پیوست و مدتی مسئولیت فرهنگی آن حزب و بعدآ بعنوان رهبر سیاسی آن ایفای نقش نمود.اما فراز و نشیب های درون حزبی او را دلسرد و منجر به کناره گیری وی از تمام فعالیت های سیاسی گردید و پس از آن به پژوهش و تحقیق در مسایل عرفانی و دینی روی آورد.

زنده یاد سعادتملوک تابش شاعری بود که علاوه بر غزل و رباعی در شعر نو درخشش خاصی داشت ، چنانچه او را را می توان بعنوان یکی از پیشکسوتان شعر نو در افغانستان دانست . 

 مادر پیر یکی از سروده هاییست که در مسابقه بزرگداشت روز مادر در سال 1353 خورشیدی مقام نخست را از آن خود کرد.

 مادر پیر

آن صبح درد خیز

لبخند پیر زال در آیینه جان سپرد

لغزید چون نگاه ضعیفش به روی وموی

در کوچه های چهره در هم کشیده اش

نقش امید های جوانی فتاده بود

اشکی درشت وسرد

 لرزید روی پلک و چو طفلی غریب و گنگ

در بازوان آیینه انداخت خویش را

آنروز هم گذشت که چون روز های پیش

پروانه طلائی امید وعشق او

امید شام عشرت و دامادی پسر

در کشتزار خاطر افسرده اش بسی

پر زد به شور وشوق

**

تیر غروب از جگر ابر خون چکاند

خورشید در پناه درختان بید مرد

کرم سیاه شب به خم شاخه ها تپید

آمدپسرز کوچه ولی خسته و غمین

لختی ز شب گذشت

هر یک درون بستر اندیشه دراز

خفتند روی بستر چرکین خویشتن

فرزند خواب دید که با حور دختری

بزمی به پا نموده و خلوتگه و صفاست

درحجله زفاف و شب عیش و عشرت است

خنیاگران به پرده شادی زنند تار

دوشیزده گان مست همه در سرور و رقص

اما

صدای ناله جانسوز مادرش

کز ترس در میانه کابوس های خواب

فریاد زد که :

 آه!  کمک ، سوخت ، سوخت، سوخت

او را ز کاخ مبهم خوابش بیرون کشید

پاشید عطر خواب ز چشمان او ، مگر

دیو غضب به حلقه درهای دیده اش

کوبید تند و گرم

ناگاه کوفت بر سر بیچاره مادرش

مشتی بزرگ و سخت

***

مادر که دیو مرگ به رگهای خسته اش

فریاد میکشید

آهسته زیر لب ز خوشی این سرود خواند

عمرت دراز باد !

مهر سعادت ابدی همرهت پسر!

راهت به سوی شهر پر از نور باز باد

لیکن مرا ببخش

من خواب دیدم اینکه تو در بین آتشی

ویندم سرود بر لب لرزان او فسرد

چون زهر سرد مرگ به نایش رسیده بود

غلطید و جان سپرد

آثار استاد تابش هروی قرار ذیل اند:

1 – امام سجاد و انقلابی دیگر.

2 – طلوع انقلاب اسلامی افغانستان.

3 – قرآن و دیدگاه های زیبائی شناسی .

4 – نمود های وابستگی .

5 – مارکسیسم در افغانستان.

6 – نمود ها و مولفه های حیات و حاکمیت رحمانی – جلد 1 .

7 – نمود ها ومؤلفه های حیات و حاکمیت رحمانی – جلد 2 .

8 – همسرداری و همسر گرایی.

9 – راز و رمز نویسندگی .

10 – جامعه شناسی سیاسی افغانستان .

11- تهاجم و شکست شوروی در افغانستان .

12 – سر آغاز فاجعه جدید در تاریخ معاصر افغانستان .

13 – موقعیت خوشنویسی از دیدگاه اسلام : عطار آئینه دار.

14 – هویت ستیزی .

15 – هدف گرائی و هدف گریزی .

16 – دریچه ای بر تمدن معنی دار.

17 – افغانستان و تهدید غرب .

18 – انسان دلسوز به خویشتن .

19 – آرمان های فاطمی (س) .

20 – شکوه شهادت .

21 – علامه شهید سید اسماعیل بلخی و اندیشه های او .

22 – ریشه ها و پیامد های روانپریشی .

و اینهم مجموعه های شعری استاد تابش مرحوم :

1 – بوئی از کوثر.

2 – فرمود عقیلهء تبار عشاق .

3 – شمیم صحرا.

4 – کاروانِ ناله .

5 – طور خونین .

6 – بیتابی اشراق .

7 – دوراهی .

8 – چند کلمه .

9 – نمایش آواز .

10 – برکهِ ذکر .

11 – بلور نیاز .

12 – ها له ای از تکبیر .

13 – لای بازوان آفتابی نسیم.

14 – سرود های مهاجر.

15 – لحظه های طلوع .

16 – غزل های انقلابی .

17 مهری در نیمه شب .

18 – نیایش های مردود.

19 – هذیان .

20 – در انتظار شعر سپید.

21 – شعر آفرینش .

زنده یاد استاد تابش هرگز ازدواج نکرد وتا آخر عمر مجرد باقی ماند.

 زنده یاد استاد محمد آصف فکرت از دوستان صمیمی و نزدیک مرحوم استاد تابش در مقاله ایکه از طریق سایت کاتبان در 2010 نشر شده در مورد خصوصیات اخلاقی و شخصی  دوست ادیب و دانشور شان چنین نوشته اند:

” به آراستگی و پاکیزگی جامه می پوشید. مهمان نواز بود. از پذیرایی او لذت می بردی. دلبستۀ گل پروری بود. گفتی گلها نیز زبان محبت او را می دانستند. گلدانهای خانۀ او بیش از هر گلدان دیگری گل و برگ و طراوت

هنرش به شعر و نویسندگی محدود نمی شد. خطیب و سخنوری ماهر بود. با وقار و شمرده شمرده و فصیح سخن می گفت. رسام و نقاش زبردستی بود. تابلوهای بسیار زیبای گل و برگ و مناظر طبیعی آفرید.  ای کاش ارادتمندان و دوستان تابش در هرات گزارش و تصاویری از تابلوهای نقاشی و رسامی او نیز تهیه کنند و به نشر بسپارند.

پدر و مادر را به اعلی درجه بزرگ می داشت و محترم می شمرد. از پدر به حرمتی نقل قول می کرد که از فیلسوفی بزرگ روایت می نمود، و از مادر با چنان باور و اطمینانی حکایت می کرد که باور و حرمتش را از استواری بیانش در می یافتی.

به برادران و خواهرانش وفادارانه و فداکارانه می رسید.  شنیدم که مرگ نابهنگام برادرزادۀ تحصیلیافته و نوجوانش سخت سوگوارش ساخته بود.

خورشیدی بود در آسمان فرهنگ هرات که زود نشست. کاهش تابش این خورشید دوستان او را سرمازده و افسرده ساخت. و می دانی که چه دشوار است در سوگ دوستی فاضلتر و کمسالتر از خویش چیزی نوشتن؟

 روان استاد سعادتملوک تابش شاد و قرین روانهای و پاکان نیکان باد.”

اگر بخواهیم در مورد شخصیت زنده یاد استاد تابش و فعالیت های شان  به تفصیل بنویسیم شاید کتاب های قطوری را هم کفاف نکند ، پس به همین بسنده نموده و می افزاییم که زنده یاد استاد تابش که در اواخر عمر از بیماری قلبی رنج میبرد و سرانجام در صبحگاه هفتم میزان 1389 خورشیدی به اثر حمله قلبی جان به جان آفرین سپرد و رخ در نقاب خاک کشید.

روحش شاد ، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد.

پس از شنیدن خبر  درگذشت استاد تابش نویسندهء  این سطور مرثیه ای سروده بود که اینک تقدیم  شما خوبان میگردد:

درسوگ زنده یاد استاد

سعادتملوک تابش

دردا که  باز دست   اجل    گلشنی  فسرد

در گیرو دار  حادثه  روح  و  تنی  فسرد

آزاده   مرد  شاعر و  هم   نامدار  عصر

پرورده ی  محبت و  پاک  دامنی  فسرد

استاد  فضل و دانش وعلم ، مظهر صفا

زان غنچه های مهر و وفا همدمی فسرد

شهر هری که  داشت  ز نامش  طراوتی

با سوز و آه و  ناله و غم مآمنی  فسرد

باشد« بشیر» خلد  برین  جای حضرتش

روشن ضمیر خسته ای را بهمنی فسرد

قیوم بشیرهروی

همچنین علاوه بر ده ها مقاله در مورد شخصیت مرحوم تابش ، دوست فرهیخته و دانشمند جناب محمد رفیع اصیل یوسفی نیز یادنامه ای تحت عنوان ( آیینه ِ مهر) در مورد استاد آماده نمودند که از سوی مؤسسه خیریه امام جواد (ع) توسط انتشارات بدخشان به چاپ رسید که زحمات شان قابل قدر است.

و اینهم نمونه ای از کلام آن استاد جاودانه یاد زنده یاد استاد سعادتملوک تابش که برای شما عزیزان برگزیده شده:

برقِ جلوه

اگرچه جلوه ات، پنهانی ازدل، سر کشید ازمن

سرافرازم که چیزی،غیرِرنگِ خود،ندید ازمن

غبارِ  نیستی   بودم   به   نیرنگِ    تماشایش

بهشتی    از   تقلاّی    شکفتن   آفرید   ازمن

چنان پُرگشته بودم ازحضورِ او  که  دریاوش

کلامِ خویش  را ، بی نغمۀ  گفتن ، شنید ازمن

هزاران  ناله  کشتم  در    پناهِ     تار   یادِ او

که تا یک شعله داغِ  آشنایی  سرکشید از من

چه  شیرین  دستگاهی  دارم  از داغ  تمنایت

که هرجالاله ی پژمرد  خونِ او چکید  از من

نه تنها جان به بالِ ناله  ها  رفت  از دیارِ ما

که، بس دورِ خیالت پرزدم، دل هم رمید ازمن

به ذوقِ  آ شنایی   بانگاهت   زاهدِ   مسکین

به خونِ خویشتن زد غوطه تارمزی شنید ازمن

به  فصلِ  سیرِ دل  تابش  نگاهِ  فتنه  انشایش

به جزرنگِ زخودرفتن، گلِ  دیگر نچید  ازمن

تابش

منابع :

1 – دانشنامهِ آزاد.

2 – کاتبان .

3 – یادداشت های شخصی.

22 مارس
۱ دیدگاه

نوروز نامه

تاریخ نشر: جمعه سوم حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۲ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

 { نوروز نامه } بتأسی از ابیات زیبا و دلنشینِ

شادروان استاد خلیل الله « خلیلی »،

شاهنشاه شعر مقاومت سروده شده است

که چنین گفته بودند:

گوئید  به    نوروز   که    امسال   نیاید

در کشور  خونین   کفنان  در   نگشاید

بلبل به چمن  نغمۀ   شادی   نسراید

ما تم زده گان  را لب  پُر خنده  نشاید

نوروز نامه 

گوئید  به  نوروز که   پُر بار  بیاید

در کشور ویران  و دل  افگار بیاید

با صلح و صفا خرم و سرشار بیاید

امسال   بیاید  رهی    هموار   بیاید

با  مردم  آزاده  و   غمخوار   بیاید

ای  وای  وطندار ،   وطندار  بیاید

گلها به  چمن نو گل  آزاد  برآرا ند

رنگینه جبین گوش بآن میر شکارا ند

صد شوق بدل دسته بگل صید هزارا ند

خندان و گل افشان چو مشتاق بهاراند

گوئید   به  نوروز  شب  تار  بیاید

در جشن عروسِ گل بی خار  بیاید

از بهر تو دل، تنگ شده استاد خلیلی

در زادگه ات، جنگ شده استاد خلیلی

با خون، وطن رنگ شده استاد خلیلی

گویا دل ما ،  سنگ شده استاد خلیلی

دیگر مگو نوروز که امسال  نیاید

امسال   بیاید   بی    انتحار  بیاید

افسوس که برباد برفت  خون شهیدان

از یاد برفت خاطره  و یاد عزیزان

این غم بخدا کهنه ردائیست بصد جان

کس نیست که پاکت سرشک از دیدۀ گریان

گوئید به  نوروز  وفا   دار   بیاید

بی   دغدغۀ   دشمن   غدار   بیاید

گویند که نوروز شده  باز به سامان

در کشور افغان شده این روز گلستان

در بسترِ بوستان جهان نور نمایان

رقصان و غزلخوان و دلاراست جوانان

گوئید به نوروز، گل  رخسار  بیاید

در کلبۀ   آواره   به    دیدار   بیاید

بیند که نوروز چسان جلوه  نما شد

در کشورخونین کفنان  شور بپا شد

زنجیر شکستند چنان هلهله ها شد

آن دشمن دیرینه بصد  روی ریا شد

گوئید  به  نوروز که     بیدار  بیاید

در کشور  غمدیده   و  غمدار  بیاید

آئین کهن بار تو نوروز ، بجا هست

صد قرن گذشت شوکت این روز بجا هست

رخسار گل و نسترن  افروز بجا هست

شادی بدل و خنده بلب ، سوز بجا هست

گوئی د به  نوروز  که   ناچار بیاید

تا   باز  برین  گلشن  و   گلزار بیاید

بلبل به چمن ناله  کند  از غم هر گل

با بال هوس پرزده زین باغ بساحل

صیاد جفا پیشه بخون   بسته مرا دل

پژمرد گلِ و نسترن   و  دامنِ سنبل

گوئید   به  نوروز  فرح   بار  بیاید

پُر سبزه و گل  ها و   چمنزار بیاید

من زنده به هجران وطن سوختنِ من

آواره شده  مردۀ  من   از  وطن من

آیا که کند قبر و کی  دوزد کفن من

بر دوش کشند  بی وطنان جسم و تن من

گوئید به  نوروز   که  غمدار  بیاید

با   دامن   سبزینه   عزا دار  بیاید

نوروز  بیاید  به   سر قبر و مزارم

آرد   ز  شمیمِ    وطنم   بوی  دیارم

دارم بخدا عشق   وطن زار و نزارم

زرغون تو مگو  زان المِ دوریِ یارم

گوئید به نوروز که  صد  بار بیاید

در  کلبۀ  این   شاعرِ ،  بیمار بیاید

تجدید مطلع { نوروز در زمستان }

نوروز شده شاخۀ  گل برفِ بهار است

یخ بست همه باغ و چمن ژاله قطار است

باور نکنی نکه  بگویند  بهار است

نارویژ بوّد قطب شمال چون شب تار است

خاموشی سرسخت باین بلبل زار است

ای وای وطن !   زندگیِ ما چه ادبار است

از شوق بهار روز شماریم و همه شب

شش ماه  زمستانِ  ثقیل  و دلِ  پُر تعب

دلگیر وفراگیر هوا چون دل این شب

بیمار شود   هرکه  به  پائیز  کند  تب

آن جسم شود  خسته و بسیار گزد لب

ای وای بدیدار وطن روز شمار است

گلها  همه  رنگین  ولی  بوی  ندارند

سرها همه پُر مغز ولی  خوی ندارند

چون برف سپید است و سیاه موی ندارند

عشقِ به دل و نور برخ روی ندارند

گلهای  طبیعی  به لبِ  جوی   ندارند

ای وای وطندار ! مگو این چه دیار است

این رسم غریبی بخد ا مایۀ درد است

فرهنگ و زبان سخت غریب و همه سرد است

زن ها همه بی ستر و حیا در پی مرد است

وحشت بوّد این غرب و تمدن همه لرد است

یک چهرۀ پُر نور  نبینی  رخِ زرد است

گوئید به نوروز بهار اینجا چه کار است

زندانِ غم است  بر دلِ  ما  شهر ستوده

ده سال  شده زین  قفسِ سرد و فسرده

گویی   بخدا  مردم  آن   یکسره  مُرده

تاریخ بمن زد رقم  این شهر که فورده

چون  در  قفسِ  تنگ  طلا غم   فزوده

ای وای وطن حامیِ  دلسوز بکار است

همسایۀ   ما  سخت  تنفر  کند  از  آن

سر سیاه وغریبیم ، به ادیان  مسلمان

دانند  که   ما   پیروِ   ایمان  به  قرآن

مسجد بوّد آن منشأ  طاعت  به  یزدان

دانند که من حامیِ  اسلام  و  مسلمان

گویند تروریست بوّد ، منبع نار است

زرغون تو مخور غم که خدا وعده بکرده

دنیا همه سود است به کافر که ستوده

آنکس که  بجز  بهر خدا  رنج  ببرده

فردوسِ برین جای بدارند که  نمُرده

اجریست بآن مسجد و  تعمیر  فزوده

این سنت فرخندۀ آن  شهسوار است .

حاجی محمد ابراهیم زرغون

ناروی

22 مارس
۱ دیدگاه

سرودِ صلح

تاریخ نشر: جمعه سوم حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۲ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

سرود صلح

بیا ای هم وطن به سیل باغها

بیا  یکجا  شویم  همرای گلها

بیا یکجا  شویم  بلبل  بخواند

بیا یکجا  شویم  تا  گل  بماند

بیا یکجا شویم در گلشن خود

بیا یکجا شویم در مهین خود

بیا ئید تا  بدانیم   قدر هر گل

بیائید  تا  بخوانیم  مثل  بلبل

بیا یکجا شویم ای هم دیاران

بیا یکجا شویم بر سوی پغمان

بیائید تا سر اریم زنده گی نو

بیائید نغمه سازیم از گلی نو

بیائید سر کنید این زنده گی را

بیائید بس کنید شرمنده گی را

بیائید   تا  غبار غم  بشویم

بیائید تا  نفس صبح  ببویم

بیائید بر کنیم  بنیاد  غم را

بیائید دور کنیم دود تفنگ را

بیائید اشک از چشمی بشویم

بیائید دست وروی هم ببوسیم

بیائید هم دیاران در بر من

بیارید هم خیالان  دلبر من

بیائید تا   وطن  آبا د گردد

بیائید تا (شکیلا) شاد گردد

شکیلا( نوید)

2006 میلادی

22 مارس
۳دیدگاه

نوروز آبی

تاریخ نشر: جمعه سوم حمل (فروردین) 1403 خورشیدی – 22 مارس 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

نوروز آبی

آبی چشمان  تو

آن دو پیامبر آسمانی

آن دو رسول عشق و امیدواری

که هر لحظه صمیمیت و صداقت را برام دیکلمه میکنند

ودر آغوش پر مهر

بهار را به ارمغان آورده

وزنده بودن را

و در باغ دلم هزاران برگه ی تازه ی را کاشته

آبی چشمان  تو

آن آبی ی بزرگ

که عشق را درخشان تر

و زیستن را جاودانه تر

و ستایش را بی گمان ترنموده

و مرا در آغوشش چون خدای عشق مهمان داشته

آبی چشمان تو

تابنده ترین پیام خداییست

که زیبا ترین آیه ها را

در سوره های عشق کاشته

و در تلاوت شب های انتظار

نوید مهر را در دنیام رها ساخته

و در حدیث عشق شور دیگری روا داشته

آبی چشمان تو

آن مژدگانی بهاری

که در سرزمین خشک خزانی ام

آتش سرودن را کاشته

و در آغوشم ستارگان آسمانی

ومهرورزیدن را بر افراشته

و در آسمانم خورشید را به خنده واداشته

آبی چشمان تو

اقیانوسیست بیکران

که در موج هاش در رقصم

و در کرانه هاش حمام آفتاب می گیرم

و در زلالش می لغزم

و در تلاطمش خود را از یاد می برم

آبی چشمان تو

در خنده ی خورشید شریک

و در خفتن ماه در پرواز

و در چشمک ستارگان همنواست

که آسمانم را چون هزاران بهار رنگین تر نموده

و ابر های غم را به دور ها فرستاده

و در گوشه های خانه ام لاله ها ی عشق را کاشته

آبی چشمان تو

همان شق القمر عشق است

که در خانه ی دلم پر صداست

ودر جاری آبی اش

تکرار زیستن و روییدن را می بینم

و وقتی می خندی

چشمانت زیبا تر از (نوروز) منست

آری آبی چشمان تو

تنم را چون درخت بهاری شگوفه باران کرده

که هر لحظه

پیام خداوند را زمزمه می کند

و من می ستایم ترا

و من می ستایم ترا

و من می ستایم ترا

ای تازه ترین نوروزم!

قدمت در خانه ای دلم مبارک باد!

هما طرزی

نیویورک

15 مارچ 2024

21 مارس
۳دیدگاه

ارمغانِ بهار

تاریخ نشر: پنجشنبه ۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۱ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا 

ارمغانِ بهار

هر بهار   با  خود  هزاران  ارمغان  می آورد

در دمن صد لاله  در کوه  ارغوان   می آورد 

از برای مرحمت   بهر زمین از     بهر زرع

آب را   از   ابر.  های    آسمان   می   اورد

چون دم  عیسی  طبیعت  را  ببخشد عمر نو 

زنده گانی را   دو   باره بر  جهان می اورد 

می‌دهد امر شگوفایی   به گلهای های چمن

عندلیبان.  را  بوصفش  در  زبان می اورد

می کند  مشاطه   گی   با دست  اعجاز هنر

یعنی  تصویری ز باغ های جنان  می اورد 

آنقدر    تاثیر    دارد  بر  ظفر   فصل بهار

 کز تنور طبع  او شعر  و  بیان  می اورد 

نذیر احمد ظفر

دوم حمل (فروردین) 1403 خورشیدی

21 مارس
۳دیدگاه

آشکاره کنم !

تاریخ نشر: پنجشنبه ۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۱ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا 

آشکاره کنم !

بـرای دیدن رویت بگـو چه چـاره کنم

مگرچـوعطـرگل آیـم تـرا نظاره کنـــم

به باغ مهر نگـاهـت شــوم گلی خشبو

هوای عشق، مگـردرسـرت دوباره کنم

به آسمان خاطرت هـرشب ستارۀ بـاشم

که هرسو دیده گشایی ومن اشـاره کـنم

درانـتـظـارتــو بنشستـه ام کــه بــازآیی

بیـا که گریبان چوگل زشـوق، پاره کنم

زبس زدوری تــو سـوختــم درآتـش غم

زسوز سینه خود، جان ودل شـراره کنم

چه شد که رمـیدی زمـن زحرف رقیـب

بـیـا حــدیــث دلم بــا تــو آشکـاره کـنـم

(عزیزه)شکوه مکن ازسفربه وادی عشق

که کارعشق چنینست بگوچه چاره کنم؟

عزیزه عنایت

28 آگست 2013

هالند

21 مارس
۳دیدگاه

خریدارم

تاریخ نشر: پنجشنبه ۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۱ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا 

خریدارم

( 10 )

تصادف هم عجب  بازی گری  ها می کند  اینجا

کسی  در کوچه  می آید   قیامت  می کند  بر پا

کسی در کوچه می آید  که من نامش  نمی دانم

همی نامم  برد بر لب   شکایت   می کند  از ما

کسی در کوچه می آید عسل می ریزد  از لعلش

به مردم  رایگان  بخشد  و بفروشد به  من تنها

بهایش آنقدر  بالا  که  جان  بستاند  از  بهرش

خریدارم   خریدارم    بهایش    هر   قدر   بالا

شکیبا شمیم

21 مارس
۱ دیدگاه

تحریم دیدار

تاریخ نشر: پنجشنبه 2 حمل (فروردین) 1403 خورشیدی – 21 مارس 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا 

تحریم دیدار
به دستور استبداد

تحریم دیدارم
از زادگاه ام
با تمامی حس پینج گانه ام
دوستت دارم وطنم
اما زور ، زور است و ناپایدار
و یک روز پای زخمی ام می بوسد
خاکت را، باور کن خاکم:
به شرافت انسان و بی شرفی تاریخ
که هر چه می خوانم ،بوی خون می دهد
درب این تحریم باز خواهد شد
با کلید هوشیاری
اینک تورم اشتیاقم دو برابر شده
مثل تورم اجناس مورد زندگی
دوستان بیایید:

زنجیر این تحریم را می شود باز کرد
با دستان خرد جمعی
باور کنید ما
ناگزیر یک تاریخ تسلیم و تقدیر نیستیم
هیچ چیزی از قبل نوشته نشده
ما می نویسیم کتاب زندگی را
با همین دستان جمعی خود
ما انسانیم نه گوسفند
من جزم و عزم دارم تا بشگافم دل این کوه باور را
با من بیا
تا با هم بگسلیم زنجیر های زنگار زده باور را
و به تجربه گیریم هوای آزادی را
نه بی بندو باری و پرنو را
بیا بنوشیم شراب هوشیاری
گناه اش به گردن من
و بیاد آوریم خفت این همه زندگی را
در زیر چتر تاریک استبداد
نفسم یاری کن

صامدی

ملبورن – استرالیا

 

21 مارس
۱ دیدگاه

بهــــــا ریــــــه

تاریخ نشر: پنجشنبه 2 حمل (فروردین) 1403 خورشیدی – 21 مارس 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا 

بهــــــا ریــــــه 

آ مــد بـهـــا رو کـشــورمــا، زا ن خـبـــر نـشــد

گــل هــا بـخـا ک رفـتـه و بـیـــرون د گــرنـشــد

بلـبـل که د یـد، وضع چـمـن را چـنـیـن خــرا ب

بــا کـــرگــس وکـــلاغ، د گــرهـمـســفـــرنـشــد

ا زجـنـگ خـا نـه ســوزو زجـورســتـمـگـــرا ن

ا فـغـا نْسِتـا ن خـرا ب وبـرآ ن یـک نـظــرنـشـد

ا زبـس رسـیـده ظـلـم وجـِنـا یـت، به ا وج خــود

یک فــرد با زگــشتـه به وطــن، مُـسـتـَقـَـرنـشــد

هــرکـس به پُــرنـمــودن، جـِیـبـش کـنــد تـلا ش

یـک وا لی و وزیـــرو رئـیــس، دا د گـــرنـشــد

آ ن جــا نـی بـزرگ و شـــریکـــا ن، جـــرم ا و

د رمـلــک مــا زقـَـتــل و قِـتــا ل، بـرحـذرنـشــد

گــرگــا ن بــی حَـمِـیـّـت وسَــفـّـا ک، جــا مـعــه

کـشـتـنـد صـد هـــزا روکـسی، نـوحـه گــرنـشــد

هـــررهـبـــری بـخــا طــرخـود، سعی مـیـکـنــد

یــک قــا ئــدی ز راه خــــدا، جـلـــوه گــرنـشــد

بـرقـلــب هـمـچـو ســنگ تـفـنگ دا ر، بی خــدا

ا شـــکِ یـتــیــــم وآهِ  زنــی، کـــا رگــــر نـشــد

ا ی د ل زهـجــرویـا د وطــن، نــا لــه مـیـکــنی

عـمــریـست حـا صلـت، بجــزا زدرد ســرنـشــد

خــوا هم بـه عَـجـــزا زد رخــلا ق، بـی نـیـــا ز

تـا نـخـــل د شــمـنــــا ن وطـــن، بـــا رورنـشــد

چــون حـیــدری شَــنـیـد، زخــونــریـزی وطــن

بـرگـود را یـن بهـا ر، چـسا ن خـون جگـرنـشـد

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

22 مارس 2004 میلادی

دوم حمل 1383 خورشیدی

سدنی – آسترالیا

 

21 مارس
۱ دیدگاه

دیگ هفت جوش مسجد جامع بزرگ هرات

تاریخ نشر: پنجشنبه 2 حمل (فروردین) 1403 خورشیدی – 21 مارس 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا 

دیگ هفت جوش مسجد جامع بزرگ هرات

در وسط ایوان شمال شرقی مسجد جامع بزرگ هرات، در اندرون یک ویترین شیشه ای یکی از گرانبها ترین آثار فکر و دست بشر یعنی دیگ بزرگ فلزی هفت جوش رانهاده اند.

گذاشتن این اثر نفیس و تاریخی در داخل ویترین به دو منظور صورت گرفته است: اولش از سائیده شدن دیگ توسط دستهای بازدید کننده گان که هر آن، دیگ را لمس می نمودند.
دومش بیم از گزند چپاول دیگ توسط افراد شرور و سیه کار بی خبر از ارزش این اثر نفیس و ممتاز تاریخی بحمد الله که این دیگ نفیس هفت جوش بی نظیر از دستبرد دغل کاران سیه اندرون در امان مانده است.


دیگ هفت جوش به همت و پول شخصی محمد بن علی و توسط صنعتگر معروف دوران حسن بن علی بن حسن که گفته میشود از پوشنگ (زنده جان) هرات بوده، در سال ۷۷۷ هـ از هفت ماده معدنی برنج ،آهن ،نقره ،چدن، مس، آلمونیم، و سرب
ریخته گری شده و سپس وقف مسجد جامع بزرگ دار السلطنه هرات گردیده است. از جانبی این دوران مصادف است با حاکمیت ملک غیاث الدین آخرین ملوك ال كرت.شعاع سر این دیگ نفیس و بی نظیر ۸۵ سانتی متر، قطر آن ۹۴ سانتیمتر، عمق آن یک متر و گردا گرد سر آن که به گونه لبه دار به طرز ظریفی ریخت گری شده است،حدوداً ۲۰ سانتی متر می باشد که با نام الله (ج) و حضرت محمد (ص) مزین گردیده است.
در بالای لبه آن دوازده شماره جای مخصوص جام نیز ریخت شده که بنا به قول برخی از کهن سالان و آگاهان امور مسجد جامع شریف، در ایام عیدین، میلاد حضرت ختمی مرتبت و سایر روزهای متبرک دینی و مذهبی آن را پر از شربت می نمودند و هر کس یک جام شربت از دیگ گرفته و می نوشید و بعد جام را در جا گیلاسی متذکره می گذاشت.

امروز تنها آثار آن جا گیلاسی ها مانده زیرا به مرور ایام آنقدر با دست های مردم تماس داشته که به کلی سائیده شده است. پشت دیگ که به وضوح نمایان است از شش تکه کلان که بالای هر تکه آن یک دسته چند کیلوئی که جهت انتقال آن بکار می رفته به شکل بسیار ظریفی ریخت و مزین شده است. گذشته از این که گل و بته ها با نقوش اسلیمی دیگ را زیبائی خاص داده آیات قرآنی به خط ثلث که ام الخطوط می خوانندش و در باب نوشیدن آب نازل گردیده دیگ را هر چه بیشتر از پیش مورد حرمت، گرامی و منحصر به فرد نموده است. دیگ ممتاز هفت جوش از چند بعد اعم از کیفیت کمیت صنعت و هنر قابل تأمل، تحسین و حفاظت است.

استاد فکری سلجوقی در هرات نامه خویش کتیبه که بالای دیگ نفیس نقش بسته چنین نقل نموده است: « اعوذ بالله من الشيطان الرجيم – يطاف عليهم بكأس من معين تذلذ للشاربين وسقهم ربهم شراباً طهوراً فى ايام الدوله السلطان الامعظم غياث الدنيا والدین محمد بن محمد بن محمد بن بكر كرت خلد الله ملکه و ایده جنده.

هزار  سال   جلالی   بقای     ملکش  باد
شهور او همه اردی  بهشت  و  فروردین
به سال هفتصد و هفتاد و شش از هجرت
که نقش  بند  حوادث  نمود  صورت این

كتيبة زيرين: هذاه المرحل من خالص مال العبد الضعيف محمد بن علی بن محمد بن محمود الطوسى المدعو بقلندر الفقاعى تقبل الله منه غفر الله، كتبه الفقير سلطان شاه كاتب في ۷۷۷ عمل العبد حسن بن علی بن حسن بن علی اصفاهاني المدعو بجمال حسن

غرض نقشی است کز ما  باز ماند
که  هستی   را   نمی  بینم   بقایی
مگر صاحبدلی روزی  به  رحمت
کند   در   کار   درویشان  دعایی

بنا به تقریر یکی از موظفین آبدات تاریخی هرات ازین نوع دیگ، یک حلقه دیگری که قدری کوچکتر بوده وجود داشته است .
اما امیر امان الله خان پادشاه وقت افغانستان دیگ را به منظور حفظ مناسبات حسنه بامسکو به کشور شوروی سابق به رسم تحفه بخشش نموده که همین حالا در موزیم لنینگراد آن کشور موجود و محفوظ است.
مزید بر آن همانطوری که ذکرشد بر روی این لبه این دیگ جا هائی برای گذاشتن دوازده عدد گیلاس نیز در نظر گرفته شده ، که بنا به قول برخی از آگاهان امور در ایام عیدین و سایر ایام مذهبی نماز گزاران با استفاده از گیلاس هایی از آن دیگ شربت مینوشیدند این دیگ از شش تکه جداگانه کلان ساخته شده که بالای هر تکه آن یک دسته چند کیلویی نصب گردیده که بمنظور انتقال بر روی آن نصب گردیده اند. همچنان گل و بته های منبت کاری وهک شده بر سطح بیرونی دیگ ، بآن زیبایی خاص و بیشتری بخشیده و آیات قرآنی که در باب « نوشیدن نازل گردیده اند، دیگ را بیشتر از پیش متبرک و گرامی داشته است که از چندین بعد اعم از ظرافت کیفیت ،کمیت صنعت و هنر این دیگ را از هر لحاظی قابل تأمل و تحسین ساخته است.
باید خاطر نشان ساخت که مسجد جامع بزرگ دارالنصره هرات باستانی آبدان سنگی بزرگی که از سنگ مرمر تراشیده شده بود نیز داشته است که به تحریر استاد فکر سلجوقی توسط نادر افشار به مشهد منتقل گردیده است که متن تحریر یافته آن عیناً نقل میگردد: «غیر از دیگ بزرگ فلزی آبدان بزرگی از سنگ مرمر در جامع شریف بوده که او نیز به خطوط و نقوش مزین بوده این آبدان را نادر افشار هنگام تاخت و تاز خودبه گردونه بسته از هرات به مشهد برد و روی آن بقعه طلایی ساخته در صحن حضرت امام على بن موسى الرضا رضى الله عنه نصب نمود و اکنون به سقاخانه طلا معروف است، از تاریخ ساخت و استاد حجار آن اطلاعی در دست نیست.

21 مارس
۱ دیدگاه

یادی اززنده یاد استاد محمد علی عطار هروی ، هنرمند بی بدیل وخوشنویس پنجه طلایی 

تاریخ نشر: پنجشنبه 2 حمل (فروردین) 1403 خورشیدی – 21 مارس 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا 

یادی اززنده یاد استاد محمد علی عطار هروی ،

 هنرمند بی بدیل وخوشنویس پنجه طلایی

 معاصر وطن

قیوم بشیر هروی

دوم حمل(اسفند) 1403 خورشیدی

ملبورن – استرالیا

حدود سه چهار روز میگذرد از سالروز درگذشت یکی از اسطوره های خوشنویسی خطهء هنر پرور هرات باستان زنده یاد استاد محمد علی عطار هروی معروف به آخوند عطار.

استاد عطار هروی در سال 1289 خورشیدی در محله خواجه عبدالله مصری در یک خانوادهء مذهبی دیده بجهان گشود.

پدرش زنده یاد محمد اسماعیل به پیشه عطاری و خشنویسی مشغول بود و فرزندنش محمد علی را نیز دراین رشته پرورش داد .

زنده یاد عطار هروی آموزش های ابتدایی را در مکاتب سنتی هرات فرا گرفت و خوشنویسی را از پدر هنرمندش  آموخت.

ثلث – محقق – ریحان – کوفی مرتبط

زنده یاد استاد عطار با ذکاوتی که داشت در فرا گیری هنر خوشنویسی به سرعت به یکی از بهترین های معاصر نه تنها  در کشور ، بلکه در منطقه مبدل شد و به همه خطوط فارسی و عربی چون نسخ ، ثلث ، نستعلیق ، تعلیق و کوفی  و غیره آشنایی پیدا کرد و علاوه بر اینها با کاوشگری در آثارباستانی و تاریخی در صدد  گرد آوری مسکوکات دوره های قرون اول و دوم اسلام ، بخصوص رسم الخط دوره خلفای راشدین  برآمد که سرانجام موفق شد به نمونه های  اصلی خط کوفی دست یابد . این مؤفقیت باعث گردید تا به تحقیق و تفحص  در دوره های بنی عباس ، بنی امیه ، غزنویان و دوره تیموری ادامه دهد که درین راستا مؤفق شد به انواع واقسام تفاوت هایی که در خط کوفی وجود داشت آشنایی حاصل کند.

از ویژه گیهای که استاد عطار را با سایرهم طرازانش متمایز میساخت این بود که استاد توانایی کتابت در بیش از چهل نوع خط را داشت که همین امر باعث شد او را به بعنوان یکی از بلند مرتبه ترین خوشنویسان معاصربشناسند.

ثلث – دیوانی جلی – کوفی معقلی و کوفی قرن سوم

زنده یاد استاد عطار هروی شخصیت بارز، انسان حلیم ، آرام و بی نهایت مهربان بود و همین امر باعث میشد تا مشتاقین فراوانی جهت  فرا گیری این هنر خوشنویسی دور آن بزرگمرد جمع شوند ، چنانچه استاد عطار  در طول عمر پربار هنری خویش  شاگردان زیادی را تربیه نمود که هرکدام در فرا گیری این هنرزیبا نویسی تلاش زیاد نمودند تا نام استاد شانرا زنده نگهدارند.

معقلی – کوفی و ثلث

پس از اشغال سرزمین ما توسط ارتش سرخ کمونیستی شوروی و تشدید درگیری ها در کشور ، زنده یاد استاد عطار هروی هم ناگزیر به ترک زادگاهش گردید و روانه غربت سرای ایران شد. اما آنچه باعث نگرانی و رنجش خاطر استاد شد نابودی اکثر آثار و کتیبه هایی بود که استاد طی سالها برای آن زحمت کشیده بودند که متأسفانه اکثرا نابود شد و ازبین رفت.

آثاری که از استاد بجا مانده است عبارتند از:

1 – گنجینه ها .

2 – قرآن المحلی .

3 – کتیبه ها .

4 –  اساور (مرقع خطوط اسلامی ) مجموعه ی از آثار استاد عطار هروی  میباشد که به اهتمام محترم محمد رفیع اصیل یوسفی در سال 1386خورشیدی توسط انتشارات ملک اعظم در ایران به زیور چاپ آراسته شد.

میگویند استاد با رسیدن به شهر مشهد در حالیکه هنوز عرق پای شان خشک نشده بود ، تعدادی از مسئولین آستان قدس رضوی که  از حضور چنین استاد بی همتا آگاهی حاصل نموده بودند ، موقع را غنیمت شمرده واستاد را به همکاری دعوت نمودند ودر نهایت  از هنرنمایی های آن استاد بی بدیل به نحو احسن استفاده بردند که باعث افتخار است برای هنر دوستان و هنرپروران بخصوص خطهء هنر پرور هرات .

استاد سالها در بنیاد پژوهش های آستان قدس درمشهد به خوشنویسی و کتیبه نگاری مشغول شد و تا لحظه ای مرگ دمی نیاسود  تا اینکه سرانجام بتاریخ 27 حوت (اسفند) 1371 خورشیدی دار فانی را وداع وبه رخ در نقاب خاک کشید.

پیکر استاد عزیز را در داخل حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) بخاک سپردند و استاد جاودانه یاد نیز همانند ده ها چهره ی شناخته شدهء فرهنگی – هنری دیگر سرزمین ما در دیار غربت جان بجان آفرین تسلیم نمود.

روحش شاد ؛ یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد.

توقیع

منابع :

1 – دانشنامه آزاد

2 – مجموعه اساور( به اهتمام محترم محمد رفیع اصیل یوسفی).

20 مارس
۴دیدگاه

لاله گونِ عشق

تاریخ نشر: چهار شنبه اول حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی  – ۲۰ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

لاله گونِ عشق

تبـــریک بـاد ســـال نو و، نوبهار تان 

پاینـده باد در همـــه وقت روزگار تان

دیگر فــراق قصه ای دیروز تان شود 

از دور هــــــــای دور بیــاید نگار تان 

یک دستان به جام میءلاله گون عشق

دست دیگر همیشـه به گیسوی یار تان

صلح و، وفاق و دوستی یابید مستدام

تا کهکشـــان عشق رســــد افتخار تان

در شاخسار گلشن اندیشـــه های نیک

چهچه زند بلبــــل و قمری و سار تان

درد و بلا وغصه ای تان دور باد دور

لطف عمیــم حق بشود ســایه دار تان

هر دم برایتان برسد خوش ترین پیـام

این است آرزوی منــی همــــدیار تان

با دست خالی ســـوی عزیزان نیامدم

محمود کرد تحفه ای خود را نثار تان

احمد محمود امپراطور

اول حمل (فروردین) 1403 خورشیدی

کابل – افغانستان 

20 مارس
۱ دیدگاه

نوروز خجسته باد !

تاریخ نشر: چهار شنبه اول حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی  – ۲۰ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا 

نوروز خجسته باد! 

  نو روز  و نو  بهار و خزانت  خجسته  باد 

چنگ   اجل   ز  دامن  عمرت   گسسته  بود 

آبیکه  خضر    میخورد  از  چشمه ی  حیات 

روی    مبارک   تو   بدان   آب   شسته  باد 

خواننده گان ارجمند ! 

فرا رسیدن سال نو و نو روز عالم افروز را برای شما و خانواده های نجیب تان و مردم ستم کشیده ی افغانستان و تمام جهانیان از صمیم دل تبریک و شاد باش گفته،  سال ۱۴.۳  هجری شمسی را پر از سعادت و کامگاری آرزو می کنم

و اما در باره ی پیشنه ی نو روز باید گفت : 

جشن بهار و نو روز، عید بزرگ تمام مردم منطقه ی مشرق زمین است . نیاکان ما، نخستین گلهای بهار را « گل نو روز» میخواندند . و اگر کودکی در طلیعه ی نو روز زاده میشد، نامش را « نو روز» میگذاشتند 

کمینه  ایماق ، پیروی از عقاید نیکان ما ، نام نواسه هایم را  که در  فصل بهار تولد یافته بودند نیز  « نیلوفر » ( یکی از گلهای بهاری) و « بهار » گذاشتم.  به فضل خداوند (ج ) نیلوفر جان اکنون  ۵ ساله، و بهار جان   سه ساله شده  اند  . 

نوری ابیوردی گوید : 

باز  این  چه  جوانیست  زمین  را  و  زمان  را 

نو  روز   بَدل   کرد  به  دل،  پیر  و  جوان  را 

عنصری در باره ی نو روز چه خوش ترنمی دارد : 

باد  نو روزی  همی  در   بوستان   بًتگر شود 

تا  ز  صنعش  یر  درختی   لعبتی   دیگر شود 

باغ   همچون   کلبه ی   بزاز   پًر   دیبا  شود 

باد   همچون  طبله ی  عطار   پًر  عنبر  شود 

شمس الدین محمد حافظ شیرازی میگوید

ز   کوی   یار   می آید،  نسیم   باد   نو  روزی

از این باد ار مدد خواهی، چراغ دل بر  افروزی 

فرخی سیستانی در مورد موسم بهار گفته است : 

چون  پرند  نیلگون ،  بر  روی بندد  مرغزار 

پرنیان  هفت  رنگ، اندر سر آورد    کوهسار 

خاک را چون ناف آهو مشک زاید  بی  قیاس

بید را   چون پر  طوطی برگ روید  بی شمار 

ابو ریحان بیرونی در رساله ی « التفهیم » خویش در باره ی نو روز می نویسد : 

نو روز، نخستین روز است از فروردین ماه یا حمل و از این جهت « نوروز» نام کرده اند که پیشانی سال نو است و آن چه پس اوست، از این پنج روز، همه جشنهاست و ششم ماه فروردین یا حمل « نو روز بزرگ » دارند، زیرا خسروان، بعد آن پنج روز، حق های حشم و گروهان بگذارندی و حاجتها روا کردندی. آنگاه بعد از این روز ششم، خلوت کردندی خاصه گانرا.  

گفته اند که نو روز روزیست که جمشید، مردم را بشارت میداد به تندرستی و آموزنده گی و غلبه ی نور بر ظلمت، پیروزی خرد بر جهل، و صلح بر جنگ.  

در این روز  ، کیخسرو ، دیو را بکًشت و باز گویند که در این روز « کاوه ی آهنگر» درفش قیام را بر افراشت و بر ضحاک خروج نمود . 

در خاتمه دست بدرگاه خداوند بی نیاز بلند کرده میگوییم:  

در گوش، گل  و نسیم  نجوای  شماست 

لبخند  بهار،   طرح    سیمای  شماست 

دلچسپ   ترین دعای  من  در  نو روز 

امضای  خدا  بر  آرزو  های   شماست 

دنیا را برایتان شاد شاد، و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم 

هر روز تان نو روز ، نو روز تان پیروز 

داکتر فیض الله ایماق 

تورنتو – کانادا

20 مارس
۱ دیدگاه

زیارتگاه …

تاریخ نشر: چهار شنبه اول حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی  – ۲۰ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا 

زیارتگاه …

شگوفا می‌شود میهن  بهار از  راه می آید

درختان با دل  آرایی  به  نزهتگاه  می آید

به شوق گل شدن ترخنده دارد بر دهن غنچه

زلیخا شادمان که یوسفش از چاه می آید

شمیم و بوی سنجد زندگی بخشد بباغ دل

سفیر گند مستان با  صبا  همراه  می آید

نفیر زاغ می آید ز شاخ ارغوان در گوش

به جای نغمه از حلقوم بلبل  آه می آید

ز بس آلاله می روید فراز گور مظلومان

یتیمانِ شهیدان  بر  زیارتگاه  می اید

هما احد لیان

18 مارس 2024  

20 مارس
۳دیدگاه

نوروز

تاریخ نشر: چهار شنبه اول حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی  – ۲۰ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا 

نوروز

شاداب ترین برگ  صنوبر  شده  نوروز

در باغچه ء عشق  معطر  شده  نوروز

دلبر که چنین خوب زده رنگ به رویش

پس عاشق دیوانه ء  دلبر شده  نوروز

در حلقه ء  الماس   نگین  ِ   زمردین

بگداخته در کوره ء زرگر شده نوروز

چون هدیه ء عاشق که به معشوقه فرستد

انباشته در  کاغذ  عنبر  شده  نوروز

ما مومن و نوروز به ما آیه ء کرسی

بیهوده نباشد اگر از  بر شده   نوروز

کی چشم تواند که زند بوسه  به ابرو

ابرو سر چشمان پیمبر شده  نوروز

با این همه زیبایی و خوبی و لطافت

در باغ وطن یک گل پرپر شده نوروز

شکیبا شمیم

اول حمل (فروردین) 1403

20 مارس
۱ دیدگاه

نوروز

تاریخ نشر: چهار شنبه اول حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی  – ۲۰ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا 

نوروز

نوروز و سالِ نو ،  بهارت بخير باد

چُرت و هواى  ديدنِ  يارت بخير باد

هرگاه خيال روضه مولا على تراست

وآنگه سفر بسوى مزارت  بخير باد

سازو سرودو نغمه و آهنگ بند بوَد

شورو نواى  بلبلِ  زارت  بخير  باد

نوروز عالم است جهان سبز ميشود

زيارت قبول ، سيرِ مزارت بخير باد

در آرزوى وصل  اگر  ميبرى  بسر

بختت بلند وصلِ  نگارت  بخير باد

اى بلبلان عاشق گلزار باغ خويش

تذويرو مكرو حيله ى خارت بخير باد

مجنون وار عاشق ليلاى ميهن ام

ليلاى من شام و نهارت  بخير باد

سوزى چو شمع در دلِ اين دهر تابمرگ

سوختن ( فروغ ) بياد ديارت بخير باد

حسن شاه فروغ

19 مارس 2024