بحرِِ مروارید
تاریخ نشر: جمعه 4 حوت (اسنفد) 1402 خورشیدی – 23 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
تاریخ نشر: جمعه 4 حوت (اسنفد) 1402 خورشیدی – 23 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
تاریخ نشر : چهارشنبه 2 حوت (اسفند) 1402 خورشیدی – 21 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
غزلی را برگزیدیم از زنده یاد استاد عبدالکریم تمنا هروی شاعر چیره دست ،
آزاده و طنز پرداز آگاه که درمجموعه اشعار شان ( پیوند عمر) بچاپ رسیده.
روح آن مرد وارسته و خوش کلام را شاد وخشنود می طلبیم.
سرشکسته
شنیدم که مجنون وارسته ی
پریشان و محزون و دل خسته ی
به ره گام میزد به کردار مست
بخواری سرش را تگرگی شکست
چون شد ازسرش خون فراوان روان
چنین گفت کی کردگار جهان
سرم به تگرگی شکستی چرا
برویم دری لطف بستی چرا
اگر باشدت نیک کاری و زور
سری را شکن کان بود پر غرور
سر راستان را شکستن خطاست
کجان را اگر سر شکستی بجاست
16 قوس 1394 خورشیدی
مجموعه ” پیوند عمر”
تاریخ نشر : چهارشنبه 2 حوت (اسفند) 1402 خورشیدی – 21 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
گفتم و گفتا :
گفتم : روم ز پیشت ، باری به من نظر کن
گفتا : محال باشد ، تو ترک این سفر کن
گفتم : دلم به خون شد ، ازغصه ها بیرون شد
گفتا : به دل نظر کن ، از گفته ها حذر کن
گفتم : همه جا خون است ،برسر ببین جنون است
گفتا : چه یاوه گویی ، بر گفته ام نظر کن
گفتم : روم زشهرم، در شهر من فساد است
گفتا : فساد همه جاست ، قانون را خبر کن
گفتم : نه قانون است ،در شهر بوی خون است
گفتا : به شهر قاتل ، قاضی را خبر کن
گفتم : نه قاضی اینجا ،نه بوی تطبیق اینجا
گفتا : کجا روی تو ، چادر صبر به سر کن
گفتم : صبر نمودم ، از صبر در جنونم
گفتا : جنون گناه است، ازگفته ات حذر کن
گفتم : هر روز انتحاری ، تو غم من چه داری
گفتا : (شکیلا) بشنو ، به گفته ات نظر کن
شکیلا نوید
۱۳۹۵ خورشیدی
تاریخ نشر : اول حوت ( اسفند) 1402 خورشیدی – 20 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
ای خراسان من !
ترا روزی از این جهل و جنون
آزاد میخواهم
پامیرم را سر بلند
و مردمم را شاد میخواهم
ترا ای خراسان من!
به قله های بیستون سبز آزادی
نماد عاشق ترین پری زاد میخواهم
هندوکشت را
باغ سبز شمشاد میخواهم
ترا ای خراسان من !
ای خانهی کهن زرتشت
کانون ایجاد میخواهم
ترا از ابتدای جهان هستی
تا آن جا که کوروش گفت :
پندار نیک ،
گفتار نیک ،
کردار نیک میخواهم
ترا برای پر کشیدن
ترا برای پرواز
تا دل یک کهکشان عشق و برابری
ترا ای افغانستان من !
جاوید و آزاد میخواهم.
میترا وصال
17 فبروری 2024
لندن
تاریخ نشر : اول حوت ( اسفند) 1402 خورشیدی – 20 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
ای مهر پر معنی
از دلتنگی ها مگو
در این صحرای سینه ی سوزان
لاله خزان شد
با این چرخ ناموزون گردون
فریاد چون سایه پیچید مرا
در تماشای نگین چشمان بی پناه
ساحل قلب من با پنجره سخن می گفت
با رفتنت ریگستان وجودم به طنین آمد
با دلهره گی گفتم
فاصله ها را بردار
آینده باریک و مبهم ما را بغل می زند
ولی می دانم
تنها آبی سست آرام با موج بلند است
لاله ها را از چشمانم بچین
از نیزه ی انگشتانت عشق را بریز
تنم را بپوشان پر از رمز مملو از باران مهر
قبله ات طاق ابروانم
بیا به عبادت گاه عشق
نو بهار عشق سوزانم تویی
عالیه میوند
فرانکفورت
19 جون 2023
تاریخ نشر : اول حوت ( اسفند) 1402 خورشیدی -20 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
اینک با نشر این سروده ی زیبا یادی می کنیم از زنده یاد استاد محمد آصف فکرت هروی
روزنامه نگار ، پژوهشگر ، فهرست نگار ، مصحح ، مترجم و شاعر توانای کشور ما که سال
گذشته رخ در نقاب خاک کشید و چشم از جهان پوشید.
روانش شاد ، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد.
این سروده در شماره 18 سال پنجم جریدهء ملی بیطرف فکاهی ، سیاسی ، انتقادی و اجتماعی ترجمان
مؤرخ 26 اسد 1351 خورشیدی برابر با 17 آگست 1972 میلادی به نشر رسیده بود.
آزاد باش
من نمی گویم که مجنون گرد یا فرهاد باش
هرچه می باشی ز قید ناکسان آزاد باش
پیش پای هر خسی چون بید مجنون سر منه
ترسی از مقراض گلچینان مخور شمشاد باش
چون نفس گر راه هستی بر تو بندد مدعی
هان مشو افسرده اندر سینه و فریاد باش
گر بقا خواهی به پیش دشمنان نرمی مکن
تا به خواری نشکنندت سخت چون پولاد باش
در اسارت یک جهان عشرت سراسر محنت است
با همه غم ها اگر آزاد بودی شاد باش
ای وطن ای مهد پاک شیر مردان دیر زی
جاودان گهوارهء عرفان و دین و داد باش
تا جهان پاینده است آ زاد باش ای هموطن
تا زمین گردنده باشد ای وطن آباد باش
فکرت آنگو بر وطن خواری پسندد از عناد
خانمان و هستی اش گو کنده از نیاد باش
محمد آصف فکرت هروی
تاریخ نشر: دوشنبه 30 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 19 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
من کوزه ام
من کوزه ام
برساخته خاک رس
که خود سلی می خورد از موج آب
اما من آب را و شراب را
در دل خود جا دهم
خیام نیشابوری
مرا خوب می شناخت
صامدی
ملبورن – آسترالیا
تاریخ نشر: دوشنبه 30 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 19 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
تاریخ نشر: دوشنبه 30 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 19 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
اقتباس از شماره 10 سال دوم نشراتی جریده ملی بیطرف
فکاهی ، سیاسی ، انتقادی و اجتماعی ترجمان
مؤرخ 29 جوزا 1348 خورشیدی برابر با
19 جون 1969 میلادی
یکطرف
بسته ام با نازنینی عهد و پیمان یک طرف
میروم همراه او فردا به پغمان یک طرف
جای های خوب زین پس قرغه واستالف است
کوه یکسو، رود یکسو ، سبزه میدان یک طرف
باغ بالا را اگر بینی تو در این روز ها
غنچه میرقصد به همراهِ گلتسان یک طرف
یک صدی یا دوصدی هرجا که مصرف میشود
پیش خود می گیرم اینها را بتاوان یک طرف
هر قدر در زندگانی دیده ا م رنج و فشار
نیستم از کرده های خود پشیمان یک طرف
دوست یا دشمن اگر عیب مرا گوید چه غم
طعنه ها را می نهم درطاق نسیان یک طرف
عشق خود را تازه میخواهم بهرنحوی که هست
تا که باشم از غم و اندوه دوران یکطرف
خانه ام غمخانه را ماند به فکر و زعم من
مادر اولاد هایم چشم گریان یک طرف
طفلکان از کاغذ و خط و قلم گویند و بس
بابه ام صحبت کند از کشتمندان یک طرف
عدهء از طفلکان من که شوخی می کنند
مادرم افسانه می گوید باوشان یک طرف
منکه یک ساعت به طبع خود نمی خواهم ملال
روزوشب اندردل من هست ارمان یک طرف
شامگاهان را به رستوران خیبر می روم
می نشینم گرم هر ماه با رفیقان یک طرف
یطرف ساز سرود و یکطرف عیش و نشاط
در مقابل چهرهء زیبای خوبان یک طرف
کسب وکاری نیست چون مشغوف دراین مملکت
منحرف میداردم هر لحظه شیطان یک طرف
میر محمد امین مشعوف
تاریخ نشر: یکشنبه 29 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 18 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
تاریخ نشر : یکشنبه 29 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 18 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
خلوتگاه
در خلوتگاه گرم و تاریک
دستانم را ربودی
و قلم ها ترا می سرایند تند
و نفس هام را می شمارم
تا آخرین نواهای پر طلاطم
آهسته آهسته در زمزمه هات می خوانم
ثبوت یک عشق را
و افسانه ی یک هم آغوشی را
تقدس جفت گیری
همان عبور از تاریکی هاست
هوس تو داشتن قصه ی زنده شدن دوباره
در کوچه های خلوت یک احساس
من در تو آمیخته ام
من در تو از خویش رسته ام
و من در تو پیوسته ام
و می سرایم …
و گیسوانم در پیچ و خم هاش
نوازش انگشتان ترا می شمارند
و خفاش شب به بوی تو عادت دیرینه دارد
و نگاه هاش ترا در بی خوابی هات دنبال می کند
و من همان عابری هستم
که از کوچه نگاهات عبور می کنم
هماطرزی
نیویورک
14 می 2023
تاریخ نشر : یکشنبه 29 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 18 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
مخمس
تاریخ نشر : یکشنبه 29 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 18 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
اقتباس از :
شماره دوم – سال اول جریده ملی بیطرف فکاهی ، سیاسی، انتقادی و اجتماعی ترجمان
مؤرخ 5 ثور 1347 خورشیدی
25 اپریل 1968 میلادی
تصویری از متملق
دلا بگریز از آن بر گشته ایام
که در راه تملق می زند گام
تنور گله اش پر آتش حرص
نماید پخته ، تا اندیشهِ خام
زند بر سینه سنگ نوعخواهی
ولی بیچاره ، از چوبش در آلام
ز رنگ و چابک و روباهکار است
به مکاری نماید شیر را رام
به لشمی ها بود چون آب صابون
به الفت ها مثال لًنگِ حمام
به محفل هیچ مقدارش نباشد
بود چون میهمان ِ نا بهنگام
به نمامی نماید شام را روز
به غمازی نماید روز را شام
نمی آساید از نیش زبانش
کسی از بد گهر تا نیک فرجام
دو رویی عادت دیرینهء اوست
که ترکش با مریضی یابد انجام
به این بی آبرویی همچو آبست
که شکل دیگری گیرد به هرجام
رفیق گرگ و همراز شبانست
چنان کز هردو بیند لطف و اکرام
بهر کس شیوهء مخصوص دارد
ازین ره کرده حاصل شهرتِ عام
چنان دارد به فن خود مهارت
که بگرفته است از ابلیس انعام
مزاح او دروغ و فتنه جویی
نشاط او که در ره گسترد دام
سلام او به حاضر عرض مطلب
کلام او به غایب فحش و دشنام
سرودش بیقرار های « کلبی »
غم او کز چه مقصود است آرام
دعایش مدعای وام خواهی
ف نا بهرِ طلب ناکردن وام
کسی کاورا چنین خوی است و عادت
کجا ، مصلح ! وطن گیرد از او کام ؟
میر زمان الدین مصلح هروی
تاریخ نشر: شنبه 28 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 17 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
دنیای رنگ رنگ
کردیم خطر چو تنگ گرفتیم در بغل
شیشه به سالِ سنگ گرفتیم در بغل
افتاده بودلاشۀِ احساس ما به خاک
تن را به پای لنگ گرفتیم در بغل
برجبهۀِ قشنگِ قلم، پشت کرده ایم
تا جعبۀِ فشنگ گرفتیم در بغل
سالانه فصلِ بوقلمون واردیده ایم
دنیای رنگ رنگ گرفتیم در بغل
دل ها چوشد رها ز سرِگیسوانِ صاف
زلفینِ چنگ چنگ گرفتیم در بغل
ازشهدِ روزبهی، قدحِ ماچوشد تهی
خُمِ پُر از شرنگ گرفتیم در بغل
تیغِ جنون وجهل به قتل وقتالِ خویش
کارا تر از تفنگ گرفتیم در بغل
ماهم پی خرابی دیوانِ کاخِ ظلم
ترواژه ی کُلنگ گرفتیم در بغل
صلحِ موقّت است، که آرام گشته رام
صیدی که ما به جنگ گرفتیم در بغل
مِرکِل به طعنه گفت سرِراه بود حجاز
ما تا سرِ فرنگ گرفتیم در بغل
علی احمد زرگرپور
آلمان
” مِرکِل ” صدراعظم آلمان
تاریخ نشر: شنبه 28 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 17 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
خالی از آشفتگی
نکشیدیم اگر خار غم از پای کسی
نشدیم باعث درد سر و سودای کسی
ما به پای خرد خویش روانیم مدام
ننشستیم به امید و تمنای کسی
بی بضاعت بُدیم و رشک نبردیم باری
به مقام و حَشَم و ثروت و دنیای کسی
متقاضی نشدیم از کس و ناکس گاهی
گر ندادیم جوابی به تفاضای کسی
ما به کوری حسودان ننشستیم از پای
گر نشد باز به ما دیدۀ بینای کسی
نزدیم بر در هیچ کس انگشت طمع
نیستیم خادم و یا رهبر و مولای کسی
رهنورد ره آیین خودیم و نزدیم
طعنه برصومعه و دیر وکلیسای کسی
جز خدا در همه احوال نداریم هرگز
با دل خالی از آشفتگی پروای کسی
مرحوم استاد صابر هروی
حمل ۱۳۷۲
کابل – افغانستان
تاریخ نشر: شنبه 28 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 17 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
زندگی آخر سرآید
زندگی آخـر سـرآیـد ، میهـنم هجـران تو
کرده است دیوانه ام، جنگ بی پایان تو
از برت تا دور بگشتم ، کشـور زیبـای من
خون دل خورده و باشم دائماً ، حیران تو
ازولادت تا به ترکت ، دل ربودی از برم
زآنکه دورم ازبرت،گشتـه ام گریـان تو
گر بمـیـرم دامنـت، یابـم حیـات نو ز سـر
زنـدهء جاویـد باشد،آنکه اسـت دامـان تو
همچومجنـون گشتـه ام،ازیـاد زیباکشورم
تـیـره روزم از فــراق ، آهـــوان نــالان تـو
دوردنـیـا گربگردم،هـیچ جایی هم نه یابم
چهــرهء زیـبـا رخـانِ ، دخـتــرِ شـغــنـان تو
بـی قــرارم از فـراقـت ، مأمـن اجـداد مـن
چـون غـزالان رمـیـده ، باشـم سرگردان تو
زآنکه ازآب وهوای،جانفزایت بی بهره ام
گـشـتـه ام بـیــمـار و زارِ، تـپـهء پـغـمـان تو
خواهم از خالق نماید،لطف بی پایـان خود
تا شوند نابود زریشـه، جملگی خصمـان تو
بی قـرارم دلـفـگارم، چونکه دورم از وطن
ظـالـمـان ملـیـونراننـد،ازخــون یـتـیـمـان تو
حیدری خواهد زیزدان،تا که باشد خدمتت
وآنگهی جانش ســرآیـد،سـایـهء فـتــان* تو
پوهنوال داکتراسدالله حیدری
۱۰ فبروری ۲۰۲۴
سدنی – آسترالیا
* فتان_زیبا ودلفریب که با زیبائی خود مردم را مفتون سازد
تاریخ نشر: شنبه 28 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 17 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
کتاب عشق
بیا آبی شویم چون موجِ دریا
چو لاله بشگفیم در دشت و صحرا
بیا تا همسفر گردیم با هم
رَویم سوی دیارِ آرزو ها
چو شاهین در نَورَدیم آسمان را
پرِ پرواز بگشاییم چو عُنقا
تو باشی ماهتابِ عالم افروز
میانِ اختران ، من چون ثریا
بپا سازیم به صحرا خیمهُ عشق
تو قیسِ عامری ، من همچو لیلا
ز سر گیرم جوانی را کنارت
تو یوسف باشی و منهم زلیخا
حکایت های از شیرین و فرهاد
سراپا قصهّ وامق و عذرا
کتابِ عشق ما از بر بخوانند
شود وردِ زبان افسانهّ ما
مریم نوروززاده هروی
سوم جوزا ۱۴۰۲ خورشیدی
بیست و پنجم جون ۲۰۲۳ میلادی
از مجموعهُ “پاییز”
هلند.
تاریخ نشر: جمعه 27 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 16 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
فربه شدن جهل
بعد از چندی
از منی که
سکوت را در بغل دارم
از شکاف اندیشه
فربه شدن جهل را
در زادگاه ام میبینم
و در زیست گاه ام
عرق شرم جاریست
از جبین احساسم
صامدی
6 فبروری 2024
ملبورن – آسترالیا
تاریخ نشر: جمعه 27 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 16 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
فریاد
هر ناله اش مرا به نگاهی، چه جسته است
تار دلش به قلب منِ زار ، بسته است
قلبم به غير او به كسى ، دل نجسته است
به هر طريق تولد او را خجسته است
مانند خط يار ، كه نامش شكسته است
زيبا گهى به زير ، و به بالا نشسته است
نقاشم و چسان كشم آن زلف عنبرين؟
فرياد ها كشم ،و دهانش چه بسته است
صدها صبا گذشت و از آغوش خبر نشد
دنياى قلب ما گرچه زيبا آراسته است؟
پوهنمل احمد ضیأ حق شناس
هرات – افغانستان
تاریخ نشر: جمعه 27 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 16 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
ای که از لعل لبـت جـامِ شرابِ نزدیم
خویشرا از چه سبب درتب و تابِ نزدیم
عقل از رازِ معمای تو چیزی فهمید
هوش غافل شد و ابرازِ جوابِ نزدیم
عارض گلشن حسن تو عـرق میخندید
ز انگبین سخنت جرعه ای نابِ نزدیم
از سواد نگه ات هیچگه فارغ نشدیم
از نسیمِ چمنت عطرِ گلابِ نزدیم
نرسیدم به معراجِ کمالات و هنر
پنجه ای شوق به اوراقِ کتابِ نزدیم
دیده کی سیر شود از رخ صاحب نظران
خاک گشتیم ولی چشم بخوابِ نزدیم
مانع پر زدن دل نتوان گردیدن
جوهر آیینـه را فکر حسابِ نزدیم
رسد این قافله ای عمر به پایان مُراد
توسن اندیشه را زین و رکابِ نزدیم
شکر ایزد که بمن داد مقام محمود
منزل نابکسان رفته و بابِ نزدیم
تاریخ نشر: پنجشنبه 26 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 15 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
در وصف زبان پارسی
هر کسی را مادری هست و ” زبان مادری
پارسیمان مادر است و طرزِ گفتِ ما “دری”
پَهلَو و دربار و در؛ اوصاف و نامش پارسی است
گر “دری” گفتند؛ بود از بهرِ ختم داوری
گر “دری” گفتند؛ یعنی گوهرِ دریای مهر
گر “دری” گفتند؛ یعنی نسخۀ همباوری
جنگلی در قلبِ اقیانوسِ دانش؛ ریشهمند
باغ سبزی لب به لب از میوه های نوبری
چون گلِ تر؛ تازه و شاداب ؛ هنگام بهار
در نوازِش چون نسیم و در درخشِش؛ گوهری
پاسبانانیم گنجِ پارسی را ما؛ از آنک:
دارد او بر گنج های نقره و زر برتری
در دل او هست پنهان، بر کف دستش عیان
آفتابِ مهتری ، آیینۀ دانشوری
برلب هر واژهاش جای سخن؛ جادو روان
حرف؛ حرفش در مُقامِ شاعری؛ خُنیاگری
زیر پای رودکی هایش بیابان پرنیان
در کف فردوسیانش گرزِ دندان خنجری
شاهِ ما را هفت اقلیم است با اقلیم دل
گنجه، غزنین و بخارا، بلخ و شیراز و هَری
حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی بسند
گر نبود این ملکِ دل را پادشاه دیگری
کاروان ها حُلَّه دارد سیستانِ فرخیش
کانِ زَرُّ و نقره می جوشد زبلخِ عُنصُری
بخشی از مُلک سنایی سرزمین روم و چین
هر جزیرۀ مثنوی ؛ إِعجازی از پیغمبری
در گلستان اندر آ! گر برگ بیبرگیت نیست
تا کزین باغ حقیقت ؛ پشتههای زر بری
کم نگردد گنجش از برداشت؛ چون هرماهیش
زیرِ اقیانوس دارد کارگاهِ زرگری
گنجهایش نیست پنهان یا خیالی چون سَراب
در کفِ هر موجِ او گنجی است از دُرِّ دَرِی
ماهیان پاکِ او را دستِ کم هرگز مگیر
زان که گاهی گُلپری گردند و گاهی مَهپری
هست درشوکت زبان پارسی چون آفتاب
کم نگردد نور خورشید از مُحَقَّر پروری
غم مخور گر یک دوتا خفاش؛ إِنکارش کنند
کی شود پنهان به انگشت؛ آفتاب خاوری
گستریده خوانَش از” أَزمیر” تادریای چین
تاتوانی کوش کز این خوان نعمت برخوری
هرکه ازاین گلشنِ خوش عطر وبوطرفی نبست
گو بیفکن رخت؛ سوی گُلخنِ خاکستری
هرکه زین خمخانۀ مَیمَست؛ جامی برنداشت
گو: تو و خربندگانِ خواجگان را چاکری
شهر کوپنهاگن
تاریخ نشر: پنجشنبه 26 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 15 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
گل های آتشین
در چشمم شکفته
گلهای آتشین عشقت
من بی حس شدم
از درد
از بغض
خط اشکی
میسوزاند صورتم را
بیا به مزرعه وجودم
آبیاری کردم برایت
از چشمه زلال چشمانم
بردار حاصلات
سخن های نهانی را
عالیه_میوند
فرانکفورت – جرمنی
تاریخ نشر: پنجشنبه 26 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 15 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
قسم به بُغضِ سرازیر شده از چشمانم
تویی که همرَهَت….تا قافِ عشق می مانم
به آسمانِ نگاهت که می رسم انگار
شبیهِ ابر بهارم شبیهِ بارانم
سکوتِ تلخ مرا بشکنی به قند کلام
ببین که کارِ من افتاده دست جانانم
دوامِ من، برای توست درین غُربتِ سرد
قسم به وسعتِ دلتنگیِ بی پایانم
هزار بار بپرسی چقدر می مانی؟
….قسم به جان تو! تا قافِ عشق می مانم
پروانه شیرین سخن
25 دلو(بهمن) 1402 خورشیدی
تاریخ نشر : چهارشنبه 25 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 14 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
ابر ظلمت
دلم امشب چنان از نازِ آن دلدار میرنجد
که از نازِ طبیبِ سنگدلِ بیمار میرنجد
ز زخم ناخن غم سینه ام همواره می ریشد
چنان کز زخمه ی ناخن گلوی تار میرنجد
ز بس کم طالعم از اختر وارونه ام امشب
فلک با اختران ثابت و سیار میرنجد
چنان از شیوه ی نا مردمی ها جان بلب آمد
که هنگام سخن گفتن لب از گفتار میرنجد
بحال هجرت و آواره گی در گوشهء غربت
روانم در بدن از طعنه ی اغیار میرنجد
بصحرا هر دد و درنده با هم الفتی دارند
چرا انسان به شهر اندر ز الفت زار میرنجد
چنان گرم است بازار زر و نیزنگ و استعمار
که جان مردم آزاده زین بازار میرنجد
مگر از ابر ظلمت آتش بیداد می بارد ؟
که گلزار و چمن زین ابر آتشبار میرنجد
بود کار بشر تاکی چنین کشتار و ویرانی
که قلب تیره ی تاریخ زین کردار میرنجد
چنان چشم حقیقت را بخواب ناز آلودند
که هر بیدار دل از دیده ی بیدار میرنجد
خدا را از چه رو در مسجد و دیر از خدا بینان
ز شیخ و برهمن عمامه و زنار میرنجد
زبس امروز نا چیز است کالای هنر یاران
” فدایی” از سواد و خامه و اشعار میرنجد
فدائی هروی
تاریخ نشر : چهارشنبه 25 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 14 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
تاریخ را ورق بزن
پای رخش فرهنگ ما
دیریست لنگ است
و چشم جهان بینی ما کور
تاریخ را ورق بزن
از ملای لنگ تا عمر کور
تامل کن
ونقد کن
من فرزند همین تاریخم !
و حاضر به جواب.
صامدی
ملبورن – استرالیا
14 فبروری 2024