۲۴ ساعت

آرشیو 'اشعار'

12 سپتامبر
۳دیدگاه

 هفتهء وحدت برای همهء مسلمانا ن جهان مبارک باد!

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۲۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

بسمه تعالی

 هفتهء وحدت برای همهء مسلمانا ن

جهان مبارک باد!

(دوازدهم الی هفدهم ربیع الاول)

 

شمهء راجع به میلاد وزندگانی حضرت محمد مصطفی(ص).

 

میلاد مسعود سرور کائنات،منجی عالم بشریت،حبیب خدا وشافع روز جزا را که خداوند ش رحمته للعلمین خواند،به پیشگاه حضرت ولی عصر،کافهء مسلمانان جهان،اخصاً مسلمانان وطن عزیزمان افغانستان تبریک وتهنیت عرض میدارم.

 

قبل ازمیلاد وبعثت محمد مصطفی(ص)جهان بشریت بویژه جزیره العرب آگنده از مظالم وبیدادگریها بوده وکرهء زمین در تاریکی کفر،شرک ،بت پرستی وبی دینی فرورفته بود.

اوضاع ظلمت بارسراسر گیتی را احاطه کرده ودر همه جا طاغوطیان صاحبان قدرت بوده وازبادهءعیش وعشرت ونوشیدن خون مظلومان مست ومدهوش بودند.

آدم کشی درمحضرعام از مسائل خوش گذرانی آنهابشمار میرفت. زنان رابقسم امتعه خرید وفروش مینمودند ودرحق بردگان از هیچ نوع ظلم وتعدی دریغ وخود داری نمی نمودند. فحشاء،شراب نوشی،قماربازی وسود خواری ازمسائل پیش پا افتادهء آن روزگاربود. از عدالت،انصاف،مروت همنوع دوستی وانسانیت خبری نبود.

اعراب جاهلیت۳۶۰ قبیله بودند  که۳۶۰ بت ساخته وپرداختهءدست خویش را پرستش می نمودند. داشتن دختر را عار وننگ خود می پنداشتند ودختران نوزاد معصوم وبیگناه خودرا زنده به گور می نمودند.

درچنین حالت وزمانی بود که خداوند مهربان(ج) برآفریدگان خود منت نهاده و ظلمتکدهء جهان رابا فروغ هدایت خویش روشن ومنورساخت.

طفل نوزاد ویتیمی را از بطن پارسا زنی چون آمنه به دنیا آورد وباقدوم مبارک ایشان رحمت بی پایان خویش رابر عالم وعالمیان نازل فرمود. این میلاد مسعود وپر میمنت فخر کائنات وافضل موجودات بروایات مختلف بتاریخ دهم،دوازدهم ویا هفدهم ماه ربیع الاول، سال ۵۷۰ میلادی اتفاق افتاده است.

این میلاد مسعود پیام آور آزادی،فلاح ورستگاری ابنای بشر بوده و شب مولود آنحضرت از شب های عادی نبود.ازاین کرهء خاکی تا عالم ملکوتی یک دگرگونی آشکارنمودارگردید. ازهیبت ولادت منجی جهان بشریت،رعشه درپیکر طاغوطیان وستمگران زمان افتا د،تاق کسری شکست،آتشکدهء فارس خاموش شد،معبود های باطل وبت های مشرکین سرنگون افتادند.غلغلهء عجیب وغریبی ملکوتی به گوشها طنین انداز میگردید.اجسام نورانی دراطراف آن خانهء فیض بار از زمین تا آسمان بمشاهده میرسید.

عبدالله پدر محمد(ص) دربازگشت ازشام درشهر یثرب یا مدینهء امروزی چشم از جهان فروبست واین طفل نوزاد یتیم که مهرومحبت پدرراهرگزندیده ونچشیده بود،

درسن شش سالگی مادرمهربان خود بی بی آمنه را نیزاز دست داد.مادرش برحمت ایزدی پیوست ومحمد(ص) تحت حمایه وپرورش جد بزرگوارش حضرت عبدالمطلب قرارگرفت.حضرت عبدالمطلب نیزبعدازدوسال داعی اجل رالبیک گفته و حضرت ابوطالب عم امجد ش کفا لت امور زندگی آنحضرت رابدوش گرفت.

حضرت ابوطالب تا آخرین لحظات عمرش وبالغ برچهل سال با نهایت لطف ومهربانی ازبرادرزادهء عزیزش پرستاری ،حمایت ومواظبت کرد.

 

دوران کودکی محمد(ص)مملوازاِعجاب واِعجازبودکه بسرعت سپری شده ودورهء نوجوانی وجوانی آنحضرت بحیث بهترین سمبول ونمونهء پرهیزگاری،تقوی، عفت وامانت داری آغاز شد. صدق گفتار ،راستی کردار،حلم وصبر وحوصله در تمام حرکات وفعالیت هایش ظاهروهویدابود.ازآلودگیهای محیط آلودهء مکه برکنار وازناپاکی بت پرستی پاک ومنزه بود. شخصیت عالی وبی مثالـش موجب شگفتی همگان شده وآنقدرمورد اعتماد بود که به “محمد امین”مشهور وملقب گردید.

درچهرهء محمد(ص)از همان آغاز نو جوانی آثار وقار،قدرت،شجاعت ونیرومندی آشکار بود. این شجاعت ودلاوری آنحضرت بعد ها درجنگ های اسلام با کفار درخشند گی خودرابیشتر آشکار نمود. چنانچه حضرت علی(ع) که خود ازشجاعان بی نظیرآن روزگاربود دربارهء محمد (ص) فرموده اند:”هروقتیکه کاردرمیدان جنگ برما دشوار میشد،به رسول خدا پناه میبرد یم وکسی ازما به دشمن از او نزدیکتر نبود”.

 

خدیجه پارسا زنی ثروتمند از اهل مکه که شیفتهء امانت داری وصداقت حضرت محمد(ص)گردیده بود،از وی خواستگاری کرد ومحمد (ص) پیشنهاد خدیجه را پذیرفت.

خدیجه تمام ثروت خودرا در اختیار محمد(ص) گذاشت وغلامانش را به آنحضرت بخشید. محمد (ص) بیدرنگ همه غلامانش را آزاد کرد واین اولین گام پیامبر در مبارزه با بردگی بود.

 

محمد(ص) باچشمان سیاه وگیرندهء خود جهان را خردمندانه مینگریست که گوئی مقدرات مذهبی واجتماعی گیتی رادر انقلاب عظیم می نگرد. وی بیشتر اوقات بهترین فصل زندگی یعنی جوانی خودرادر غار حِرا به عبادت وخدا پرستی و تفکرات پر اندیشه سپری می نمود. هر ماه چندین بار وهر سال یکماه،ماه رمضان را پیوسته درآنجا می ماند.شب های پر ستارهء آنجا را دوست داشت وساعات متمادی به تما شاوتفکر درآنجا میگذرانید.

محمد(ص) روز بروز لاغرترمیشد وفکرش شعله های بلند تر میگرفت،بدنش آب میشد وشعله ء جانش روشنتر میگشت.محمد(ص) دربند خودش نبود،خوراک و  خوابش رو به نقصان بود.گاهی از خواب چنان می جهید که عرق های سر و صورتش ابری ازمشاهدات رؤیا هایش را نشان میداد.

 

بلی روح بزرگش برای پذ یرش وحی الهی کم کم آما ده می شد.محمد به چهل سالگی عمر شریف خود رسید. درشبی از شب های دوشنبهء ماه رجب و یا یکی از شبهای ماه رمضان که ماه روشنائی بسیار درخشان وآرامش مخصوصی به مکه وکوه های اطراف آن داده بود.نسیم ملائمی میوزید،کوه حِرا مرتفع تروبلند ترمی نمود،مثل این بود که به آسمان نزدیک شده وبه میان ستارگان سر برده است.همه جا سکوت وسکون بنظر میرسید،سنگ ها یک حالت استماع داشتند، گوش میکردند و منتظر بودند.

در همین شب ودرهمین غار حِرا بود که از جانب خداوند(ج) توسط جبرئیل(ع) با نزول وحی، برای هدایت بشر مبعوث برسالت گردید.

 تاریخ بعثت رسول خدارا در روایات واحاد یث مختلف،بیست وهفتم ماه رجب، هفدهم،هیجدهم،بیست وچهارم ویابیست هفتم ماه مبارک رمضان سال چهلم عمر مبارک شان ذکر نموده اند.

 

اولین کسانیکه به بعثت و برسالت آنحضرت ایمان آوردند عبارت بودنداز:

حضرت علی(ع)،حضرت خدیجه(س)،حضرت ابوبکر (رض) وحضرت بلال (رض). بعد از مدتی پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) در میان مردم آمده وفریادتوحید و یکتا پرستی راسرداد.مردم رابسوی خدای واحد وبه دین مقدس اسلام دعوت نمود.

مردمان مظلوم،محروم وستمکشیدهء مکه واطراف آن به دور آنحضرت جمع شدند واز او و د ین مبارک وبر حق اوپیروی وحمایت نمودند. اما ظالمان،جباران و مشرکین علیه ایشان قیام کرده ومسلمانان رامورد آزار ها واذیت های فراوان قرار داده وبرای نا بودی آنحضرت ویارانش دست به اسلحه برد ند.

پیامبر گرامی اسلام (ص) بعد از مبعوث شدن برسالت،مدت سیزده سال را در مکهء معظمه وده سال را درمد ینهء منوره با کمال پارسائی سپری نموده وجامعهء مسلمین را در چوکات قانون اخوّت ،برادری،برابری وعدل وعدالت تنظیم نموده و مفاسد اخلاقی واعمال مذموم ومنافی مقام والا ی انسانی راممنوع قرار دادند.

 

آنحضرت به اراده وحول الهی اساس وبنیان  آئینی را گذا شتند که بر مبنای عدل و انصاف،برادری ومساوات استوار بوده و امتیاز سفید برسیاه وتوانگر بر ناتوان در

آن راهی نداشته وهمه درروشنا ئی هدایات قرآنی برابروبرادرهم میباشند. برتری   و فضیلت هر کس نظر به تقوی واعمال وکردار نیک شان سنجیده می شود.

 

در بیست وسه سال رسالت پر بار آنحضرت دین مبین اسلام گسترش زیاد نموده و فتوحات واکتشا فات زیادی نصیب مسلمانان گردید.نتیجهء همان خلق نیکو ودین بر حق اوبود که امروز بعد از سپری شدن بالغ بر چهارده قرن پیروان دین محمّـدی  به ملیارد ها انسان رسیده است. با وجود تلاش ها وفعالیت های بی حد واندازهء دشمنان اسلام چه از کفار ویا مسلمان نما های بدتر ازکفر(درحقیقت شرم اسلام) برای تضعیف وبدجلوه دادن دین مقدس اسلام، این دین راستی وراستکاری ،هر روز از روز قبل توسعهء بیشتر می یابد.زیرا خداوند عظیم حافظ ونگهبان دین مقدس اسلام است.

 

آنحضرت  بتاریخ بیست وهشتم ماه صفرویا بروایتی بتاریخ دوازدهم ربیع الاول  سال دهم هجرت از این جهان فانی رحلت نمودند.

انا لله وانا الیه راجعون

 

در پایان قصیدهءاز ازمرحوم علّامه سید  کاظم کابلی ملقب به آقای بلبل(اعلی الله مقامه) را که در مدح حضرت محمد پیامبر گرامی اسلام (ص) سروده بودند خدمت پیروان آنحضرت تقدیم میدارم.  

والسلام

 

داکتر اسدالله حیدری

۲۳ مارچ ۲۰۰۸

سیدنی – آسترالیا

 

“خاتم شصت ترا فیروزهءگردون نگین”

 

ای مـقــام قـدر تــو  بـا  لاتـر  از  عـــرش بـریــن

سطح صحن روضه ات  راعرش  فرش  کمترین

منـشـی طـغـری نـویس نـا مه ات روح الـقد س

دا ک   پـیـغـام آور هـنـگـا مه ات  روح ا لامـیـــن

بـا بـراق عـرش پـیـمـا ی  تـو  جبـریـل همرکا ب

درهـوای اخـتـر بخـت تـوهُــدهُــد شـا نـه بـیــن

خـا ل د لـجـوی تـرا تـرک فـلک   هـنـدوی پـیــر

خِـطّـهء روی  تـرامـلک  مـلک  حـصـن  حصیــن

ثـُلمـهء د یـوارعـصـمـت را تـو یی سـدّ سـد یــد

چـشـمـهء حـیـوان حکـمـت را تـویـی ماء معیـن

عـرصـهءصحـرای  حکـمت  را  تـویی  مِهـرمُنیـر

لـُجّـهء دریــا ی وحــد ت را   تـویـی دُ رّ ثـمـیــن

بـخـتـی افـلا ک رامـهــر   مـهــارت   بــر د مــاغ

ابـلــق ا یّــام را داغ کـمــا لــت بـــر سُـــریــــن

قـا ف قـد رت آفـتــاب مـلـک و مـلــت رامـقـام

فــای فــرقـت لامکــان د ین و د ولت رامکـیـن

حـا تــم د سـت تـــرا د ریـــوزهء گــیــتی گــد ا

خـا تـم شـصـت تـرا فـیـروزهء گـردون  نگـیــن

د فـتـر حسن تـرا نـُه تـوی گـــردون  یـک ورق

خرمن فضل ترا خا قـان چیـن یک خوشه چیـن

جــوشــن اســلام را ذا ت تــو ا نــدام جــسـیــم

گـلـشــن ایّــا م را قــد تــوســـرو نـــا زنــیــــن

ا شــهــر ا ثـنــا عـشــر را آ سـمـا ن رفـعـتــی

مـطـلــق جــنّ و بـشــر را پـا سبـا ن را ستـیـن

کج کـلـنجان را نذ یری راست  رویان را بشیـر

درد مـنــدان را ا مـا نـی بـیـنـوایـا ن  را امـیـن

شـام زلـفـت با طلـوع صـبح صـا د ق همنـفس

صبـح رویـت با شـب قـدرسـعـا د ت همقـریـن

آسمـان د ورعـصـمـت را زمـهـدی تـا قـریـش

قـطـب پرکـار مداری چون شُهُــوراندر سنیـن

اولـــیـــا را از عــلـــوم انـبـیــــا دادی خــبـــر

ذرّه  ذرّه  مـــو بـمـــو از عـــلــم قـرآن مبـیـن

وا صـف جـاه تــرا آ صف گــد ا ی مـسـتـمنـد

یـوســف چــاه تــرا یـعـقـوب پـیـغـمـبرحـزیـن

روی زیـبـــای تـو زیـب گـلشن اردو بهـشــت

قـد رعـنـای تـوزیـنـت بخـش بـاغ فــر ود یـن

خـا ل در روی تـومـا نـد یـا که آتـش درسپنــد

خـط بـرخـســارتـو بـا لد یا که مور ا زانگـبـیـن

نـقـش تـصـویــرتـرا تـاخـامهء قـدرت کـشـیــد

آفـریـن بـر کـلک  صنعـت  کرد   صورت آفـرین

غُـرّهء ا بـروی توبدرالــدّ جی شـمـس الضّحی

طـرهء گـیـسوی تـوعـرق الـوتین حَـبل المتیـن

پنج حـس مـشـتـرک  از چـا ر  طبـع مخـتـلــف

درمـد یـحـت کی تـوانـد مدح، از  روی یـقـیــن

عـارض است ایـن یـا قمـر یا ماه نـو یا آفتـاب

طلعت است این یا ستاره یا شفق یا صبح دیـن

آفـتـابی زیـن سبـب شخــص تــرا سـا یه نبـود

آری آری سـا یـهء ذات تــو بـا شـد  عـا لـمیـن

عنبرین گـیسوی مـُشک افـشان تو زنجیـر دل

نازنیـن    ابـروی  روز  افـزون تـو  جان آفـریـن

د یــن تـو اِ بـطــا ل اد یــا ن  کــرد  از  روز ازل

عـد ل تـو تکـمـیـل ایـمـا ن کـرد تا شـام پـسیـن

تاختی در چار رکن و شـش جهـت تالا مـکــان

تـا نهــا دی تـوسـن ا قـبـال را بـر پـشت، زیـن

آمـده تـصغــیــر سَــلـمـا نــت سـلـیـمــا ن نـبـی

فخـرسلـمـان تـوبـا شـد بـرسلـیـمان بیش ازایـن

پـنـج شـمـشیـری که درقــرآن زحــق آورده ای

تـا قـیـامـت فــرقـهء فـُسّـــا ق را دارد کـمـیـــن

قــرن تـو خـیـرالـقـرون و امـتـت خیــرالاُ مَــم

آ ل اطـهــار تـو آ ل طیّــبـیــن وطـــا هـــریــن

گـرنـمی شـد نــام تـو ذوا لـنـون را ذ کر زبـان

نا مـدی هـرگزبرون یونس زماء یقطین زطیـن

قـا ف تـاقـاف جـهـان گـردیـد گــرد ون سا لهـا

تـا بگـیـتی یــا فـت قـرنـت را قـران بی قـریـن

عـلـت غـائی، وجـود فـا ئضُ الجــود تـو بــود

آ فــریـنـش را زبــدو خــلــق تــا آ ن پـســیــن

از د م صــبــح ازل تـــا آ  خـــــر   شـــام ا بـــد

اوّل هــــر اوّلـــیـــنــی آخـــر    هـــر آخــریــن

وقــت کـوشـش از یـمـیـنـت بی اثـرما ند یسار

وقـت بخـشـش از یـسـارت بی خبـرما ند یمین

در گـلـستــانی که خـنـد دغـنـچهء لـعـل لـبــت

لـؤلـؤ لالا نـمـا یــد چــون سـفـا ل پـار   گـیـــن

در د بـسـتـا نی کـه طـفـل مکـتبت دم بر زنــد

دعــوی دا نـشــوران مــا نـد بـه  آواز  طـنـیــن

در گـلـسـتـانی که بـا لـد قامت سروت  به نــا ز

نخـلهء طـوبی سَـزد گـر سجـده آرد   بر زمیــن

قامت حور است این یا نخلهء طور  است ایــن

قامت است این یا قیامت یا قد طوبی است ایـن

بی توگلشن گلخن است ای رشک گلهای جنان

بی تومژگان سوزن است ای نورچشم حورعین

قـدر اوصـا ف تـو  هـرگـز  در   نگـنـجـد   بر زبان

ای ثـنـا  خـوان  جـنـا بت   حضرت   روح الامـیـن

یـا ابــوالـقــا سم محمّـد یــا رســول هـا شـمــی

چـشـم رحـمت بر کشـا احـوال مشـتـا قان ببیـن

آرزومـنــد م کـه آرم   ســوی تـــو  روی نــیــــاز

چون شود گـر برکشی دست شفـاعـت زآستیـن

لطـف فــرمـا تـا بـرآ یــد   از دل  خــا را   گــلاب

خـنـده بـنـمـا تـا زخـا ک شوره  رویـد یا سمیـن

درد مـنـدا نـیــم درحــرمـان ومـحـنـت  مـبـتــلا

مـسـتـمـنـدانـیـم در زنـدان غـم  عـزلـت گـزیـن

بیش ازاین مپسند تا “بلبل” به حرمان جان دهد

ای کــه داری آ بـــروی  دولـت  د نــیــا و د یـن

 

مــآخــــــذ :

 

 ۱- محمد خاتم پیامبران،نشریهء حسینیهء ارشاد.سال ۱۳۴۸هجری شمسی.

 ۲- پیا مبر،نوشتهء زین العابدین رهنما. سال ۱۳۵۳هجری شمسی.

 ۳- سخنان علی، نوشتهء جواد فاضل ،چاپ بیستم سال ۱۳۹۸هجری قمری.

 ۴-چهارده اختر تابناک، تأ لیف احمد احمدی بیرجندی چاپ پنجم سال ۱۳۶۸       هجری شمسی.

 ۵- دیوان اشعار علّامه بلبل کابلی ، چاپ بهار ۱۳۸۶هجری شمسی.

 

12 سپتامبر
۱ دیدگاه

بیت الحزن

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۲۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

بیت الحزن

قلب ماراکردی شیدا  می روی

ترک   ما  کردی  تو تنها میروی

طاقت   دوری   ندارم  ای صنم

از حریمم    یار   زیبا   می روی

سر زهجرت در کفن پیچیده ام

تو ز پیشم ای مسیحا می روی

تو زلطفت جامِ مَی دادی به من

مست کردی بی محابا می روی

تا  که  الفت  یافتم با اهل  دل

دل زما بردی به هرجا می روی

درغزل هایم که عشقت جا گرفت

حال  تو از مَصرَعِ ما  می روی

خانه ام گشته بمن بیت الحزن

تو به نی بست زلیخا می روی

خنجری از اشک چشمانت بپرس

از فراق کِی چو دریا می روی

۱۹ سنبله ۱۴۰۲ خورشیدی

کابل چهار دهی

شیخ مولوی خنجری

12 سپتامبر
۱ دیدگاه

همدلی ومهربانی

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۲۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

همدلی ومهربانی

مکن ظلمی که هیچ جبران  ندارد

محبت   پیشه کن   نقصان   ندارد

چه خوب باشد محبت، خوش زبانی

مزن   زخم   زبان    درمان   ندارد

میازارید   دلی    غمدیده ای    را

که او جز رنج  و  غم گریان  ندارد

بگیرید  دست  مظلوم   با  محبت

به دل مظلوم  دیگر  ارمان ندارد

بپرسید حال و   احوال  ضعیفان

ز حال شان کسی پرسان ندارد

به صدق دل بگیرید دستی سائل

که این احسان هیچ پایان ندارد

مداوا   گر   توانی   زخم  دل  را

که آن دل خوش لب خندان ندارد

حذر کن  تو ز  آهء  دل  شکسته

که زخم های دلش درمان ندارد

چه خوبست همدلی و مهربانی

که این رفتار  به جز نیکان ندارد

داؤد عاشوری

 بیست و پنجم اگست ۲۰۲۵

ملبورن. آسترالیا

12 سپتامبر
۱ دیدگاه

آغازِ فریاد

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۲۱ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۲ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

آغازِ فریاد

چشم‌های ما

عقربه‌های بیدار اند،

 بی‌مکث،

 و ذهن ما

 در کوچه‌های آرزو

 ردّ فردای روشن را

 جستجو می‌کند.

 ما زنان

 خویش را

 در بلندای آسمان

 می‌جوییم،

 چنان‌که پرنده‌ای

 بال‌های خسته‌اش را

 به نور می‌سپارد.

ما آمده‌ایم

 تا به دنیای شما

 عشق ببخشیم،

 و اگر بهایش

 جانِ ماست،

 چه باک…

 که مرگ،

 آخرین دیوار نیست،

آغازِ فریاد است.

 

عاقله قریشی

 ملبورن – استرالیا

 

11 سپتامبر
۱ دیدگاه

باید صبر کرد

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه ۲۰ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۱ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

باید صبر کرد

                                                                   

در خیالم  قد کشیدى  تا تماشایت  کنم

ناگزیرم  ساختى تا  قصه همرایت  کنم

خانه آباد ، گاه گاهى یاد ما هم  میکنى

تاکه  اندر خاطراتِ خویش  احیایت کنم

خواستم تاصورتت را درغزل ترسیم کرد

درنکاتِ چند وصفِ چشمِ شهلایت کنم

خامه گفتا بهر وصفِ  یار باید  صبر کرد

تا نگاهِ  مَست  بر آن  قد و  بالایت کنم

در توانم  قدرتِ ترسیم آن صورت نبود

آفرین  بر خالقِ  رَسام و  یکتایت  کنم

با وجود  آنهمه نقشت  کشیده بَر دلم

روزگارِ خویشتن را صرفِ سودایت کنم

کاش از بهرِ ( فروغِیده ها بودى که من

سُرمه بر چشمِ خاکِ راه و گردِ هر پایت کنم

حسن شاه فروغ

دهم سپتامبر ۲۰۲۵

 

10 سپتامبر
۱ دیدگاه

دلِ آتشینِ من

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه ۱۹ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۰ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

دلِ آتشینِ من

لب  ریز  لحظه  های توام، نازنین من

بنشسته در  هوای تو ام، بهترین من

در بستری   ذلال دو چشم قشنگ تو

آرام می  دهم، نفسی   واپسین من

نام    تو  در   نیایش  نا   منتهای   دل

هم کفرمن تویی،هم آیین ودین من

آیاتودلخوری!به چه خاطر؟  عزیزمن

تولطف کاملی، به بخش دلنشین من

ذوقم گرفته است، بسرایم سروده ای

تا بشنوی! صدایی   دل   آتشین من

صد ها سبد ستاره، بریزم به پای تو

لطفی اگر کنی به شوی هم نشین من

ای عشق! ای فرازطرب ریز لحظه ها

لب ریز لحظه های تو ام، نازنین من

ظاهر-عظمی

کابل

-عقرب- ١٣٩٣

 

10 سپتامبر
۳دیدگاه

 مبتلای هجران 

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه ۱۹ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۰ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

مخمس بر غزل زیبای حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی :

 مبتلای هجران 

به   هجران   مبتلا  کردی ،  جفای  خار بالینم

زدی   نقشِ  محبت ، بر  در  و  دیوار  گلچینم

برفت هوش از سرم کز عشق تو برباد مسکینم

“به مژگانِ سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز  چشم  بیمارت  هزاران  درد بر چینم”

مرا اندر سلولِ عشق  ، جانا برده ای از یاد

رها کردی و خوار و  زار  در دامِ چنین صیاد

سیاهی نامه ها کردم رقم ، از مکتبِ انشاد

” اَلا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آندم ، که بی یادِ تو بنشینم”

تمنا های شیرین از  لبانت ، موج زد بیداد

به سینه درد می جوشد دلم ناشاد در ناشاد

به طعنه هر کسی گوید ، ز عشقِ تو مبارکباد

“جهان پیر است و بی بنیاد ازین فرهاد کش فریاد

که کرد افسونِ نیرنگش، ملول از جان شیرینم”

ز مُشکِ زلف پیچانت بخود پیچیده است کاکل

چو باغِ سرخ و سبزی را نشان دادی بسوز دل

نترسیدی ،  ز آهِ   دردمندانِ  چو  پا در گِل

“ز تابِ آتشِ دوری شدم غرقِ عرق  چون گل

بیار ای بادِ شبگیری نسیمی زان عرق چینم”

ز سوزِ عشق جامی ، در سرم چون شور عراقی

سلیمانِ جهان بودن  نخواهد بود چون باقی

میانِ جمله خوبان ، چون تو در حسُن و جمال تاقی

“جهانِ فانی و باقی ، فدای شاهد و ساقی

که سلطانیِ عالَم را طفیلِ عشق می بینم”

غبارِ من ز جا رقصد اگر آیی به خاکم دوست

شمیمِ گیسوان، عطرِ تنت خوشبوست در خوشبوست

مزارِ من کنی رخشان اگر بیش  و  کمم نیکوست

“اگر به جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم”

جلال و حشمتِ شاهی ببینم روزِ رستاخیز

برم عرض و نیازی، بارگاهش قلبِ ما خونریز

خیالش را به سر دارم، دو چشمم اشک را لبریز

” صباح الخیر زد بلبل ، کجایی ساقیا بر خیز

که غوغا می کند در سر خیالِ خواب دوشینم”

به جنت کی دهم یک ذره نورِ تو نورالعین

زنم طعنه به شیخ و شاب دارم آنکه شورالعین

خدا را می کنم سجده به تو ای کوه ت ورالعین

شبِ رحلت هم از بستر روَم تا قصر حورالعین

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

بِدان زرغون که گردون را همه نیستی وبی بنیاد

به وقتِ مرُدنم ، این آرزو هرگز نرفت از یاد

آیا حافظ ! شدم از هر کلامِ روح بخشت شاد

” حدیثِ آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

همانا بی غلط باشد ، که حافظ داد تلقینم”

الحاج محمد ابراهیم زرغون

۷ سپتامبر ۲۰۲۴ 

ناروی شهر لورینسکاگ

09 سپتامبر
۳دیدگاه

همدم و همراز

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۸ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۹ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

همدم و همراز

ابرِ  مست   و   بادهٔ   گلرنگ   می‌خواهد  دلم

 بزمِ شیرین، بحثِ از  فرهنگ می‌خواهد دلم

 گفت‌ و گو  با اهلِ  دانش ، و فراست، و هنر

 تار و  تنبور  و  رُباب و  چنگ  می‌خواهد  دلم

 نغمه‌ای در کوچه‌های عشق پیچد در شبان

 گوشه‌ای، باغی پُر از آهنگ می‌خواهد دلم

 دیده‌ام   در  حسرتِ      دیدارِ   رویِ   نازنین

 خلوتی با آن پری‌سرهنگ   می‌خواهد دلم

شورِ مستی، در شبِ مهتاب، با عطرِ گلاب

 بوسه‌ها در کوچه‌های تنگ می‌خواهد دلم

با   نزاکت،   با  غرور ، بی‌  نقاب  و  بی‌ ریا

 همدم و همرازِ  با فرهنگ می‌خواهد دلم

 ملتِ   رنجیده  را  آرامشی   بی‌ اضطراب

 تا قیامت ای بشیر یکرنگ می‌خواهد دلم

بشیر احمد شیرین سخن

09 سپتامبر
۳دیدگاه

دو و دو چار نشد

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۸ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۹ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

دو و دو چار نشد

حیف، آن آه ِ جگر  سوخته  تا لب  نرسید

 تن نیاسود به ما ، جز  عرق ِ تب  نرسید

 روز ها پشت ِ هم آمد همگی  عمر گذشت

 روز می گویم و هرچند به جز شب نرسید

 گفته بودند زعبرت یک کمی درس بگیر

 گویی شاگرد ِ حزین بر در ِ مکتب نرسید

 دیدی اوضاع ِ جهان خواب ِ پریشانی بود

 همه جا پیچ و خمی ، راه ِ مرتب نرسید

 راه و رسم همگی یکسره دشنام شده

 هیچ یک با خرد از  راه ،  مؤدب   نرسید

 انفرادی نگرد هر که به تدبیر خود است

 دو و دو چار  نشد  عقل ِ  مرکب نرسید

 نیست   دوران  پسندیدۀ   صاحبنظران

 بحث بسیار شد و حلّی ز مطلب نرسید

 سخن ِ راست بگفتیم  همایون بکجی

 بردندش زلب ِ مدعی جز نیشی چو عقرب نرسید

همایون شاه «عالمی»

۸ سپتامبر ۲۰۲۵ م

 

 

09 سپتامبر
۳دیدگاه

 توصیف

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۸ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۹ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خاطره:

 سرکاربودم دوستی داخل آمد ، بعد از

احوال پرسی مبایل اش را روشن نمود

و بدست من داد.

اطلاعیه بود که چیزهای درآن نوشته

شده بود ، ازجمله نوشته بود از تاریخ …

شاعران حق ندارند غزل بسرایند،

خنده ام گرفت با خود گفتم که اینان اندیشه ها را هم قفل میکنند.

مبایل دوستم رادادم و او رخصت شد.

بعدن بسیارناراحت شدم ناخواسته قلم را برداشتم تاچیزی بنویسم ،  چنین آغازنمودم:

 توصیف

 فروغ  شمع  رخسار نکویان  دل  ربود از من

 نصیحت کم نمادیوانه راواعظ چه سودازمن

 لب لعل  و قد سرو  و  رخ زیبا چو  می بینم

 زبان وچشم ودل راکی توان کردن قیود ازمن

 شمیم عطر گیسوی گل اندام ربود هوشم

 به حسن لاله  رویان پری  پیکر درود از من

 نگاهی نرگس مستانه ی شوخ پری زادی

چنان زدآتشم برجان که بالاگشته دودازمن

 تمنای  وصال  گل  رخان  بیرون نشد ازدل

 سرو جانم فدای نازخوبان هرچه بودازمن

 در دل برگشا سویم توای محبوب بی همتا

 به صدشرمنده گی باشدتقاضا ی ورودازمن

 خداوندا   نباشد  جز  در  رحمت  در   دیگر

 به سوی کعبه روکردم رکوع ازمن سجود ازمن

همه توصیف صنع لایزالی  کرده ام   یاران

«لبیبا» دوربادا زخم چشم آن حسودازمن

 عبدلقیوم « لبیب »

دلو  ۱۴۰۱

09 سپتامبر
۱ دیدگاه

تقدیر چیست

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه ۱۸ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۹ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

به استقبال از شعر حکیم سنایی غزنوی

تقدیر چیست

 دوش  خوابی  دیده ام . دل  داده ام  تعبیرچیست

 می فرستاد او به سویم هر نفس یک تیر چیست

 می ربود از من  دل  و  باری  تغافل  می نمود

 دوستان! این  مشکلم. را چاره  و تدبیر چیست

 وعده   وصل   مرا    صد بار    فردا    می نمود

من   ندانم  علت  این  غفلت  و  تاخیر  چیست

 خود دلم را برد و خود برمن تغافل کرد و رفت

 اندرین  داد و ستد  برگو ز من  تقصیر چیست

 دل  نبرد  ار او  ز من  یا  من   ندادم  دل به او

 در خیالم بعد  آنها  این  همه  تصویر   چیست

 گر به  عشق  خود  گرفتارم  نکرد  آن  ماهرو

 پس به پای قلب من از زلف او زنجیر چیست

 صرف دا ند خالق عالم امینی برهمه احوال ما

 کاخر کارم چه خواهد گشت یا تقدیر چیست

عبدالغفور امینی

08 سپتامبر
۳دیدگاه

عطش قدرت

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دو شنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

 

عطش قدرت 

هژده سالست  جنگ  لعنتی  پایان نیافت 

درد بیدرمان و کشتار و ستم درمان نیافت 

عطش قدرت خواهی و زور  آزمایی ددان 

کم نگشت و ملت و کشور خلاصی زان نیافت 

هر قدر دادیم شهید پیرو طفل و نو جوان 

کس خلاصی از ستم های ستمگاران نیافت 

در وطن از بس که بسیارند دزدان هر طرف 

گوشهٔ امنی کسی زان نا مسلمانان نیافت 

صد هزاران طفل و مرد و زن علیل و ناتوان 

نرس و داکتر ، دارو و درمانی به بیماران نیافت 

قحطی و قلت ز صد ها خانواده جان گرفت 

کس به سیری لقمهٔ نانی بدستر خوان نیافت 

بس ز هر سو راکت آمد گشت کابل طشت خون 

آنقدر شد کشته که تدفین و گورستان نیافت 

ایخدا  با  آن  همه  بیچارگی   ها باز هم 

کشور افغان نجات از دست گمراهان نیافت . 

صابر هروی

راولپندی

دلو ۱۳۷۵.

08 سپتامبر
۳دیدگاه

حیرانی

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

حیرانی

 

و تو آن صدایی

که در قله های فکرم

چه آزاد جهیدی

چه باشکوه رقصیدی

و چه پر توان سرودی

 

و امروز

تو آن صدایی

که فرسنگ ها

از من دوری

و در واژه جدایی

در جولانی

 

هنوز دوست میدارمت

و هنوز

در شاخه های فکرم

حیرانی

حیرانی…

 

هما طرزی

نیویورک

۱۴ فبروری ۲۰۲۵

 

 

Astonishment

And you are that voice

That jumped freely in the peaks of my mind

How magnificently you danced

And how powerfully you sang

And today

You are that voice

That is miles away from me

And in the word separation

In the Golan

I still love you

And still

In the branches of my mind

You are wondering

Wondering

Wonder…

Homa Tarzi

New York

February 14, 2025

08 سپتامبر
۳دیدگاه

شیدای من

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شیدای من

نازنینا   دلبر    بى       چون    من

نقش تو  در خامه ى   موزون من

از   الفبایت      سواد      آموختم

از تو باشد سرخط و مضمون من

روح را صیقل  تویى  جان را قرار

هم     تجلّاى    رخ   گلگون   من

رگ رگم را جمله در جریان تویى

تپ تپ   قلبم  صفاى   خون  من

تا   دم    آخر   بود   شیداى   تو

این   دل   بیچاره   و  مفتون من

در حضورت گشته مالامالِ عشق 

این سر سرگشته و مجنون من

تا تو هستى نیست فکرِ روزگار 

اى تو فردا و دى  و   اکنون من

شیبا رحیمی

08 سپتامبر
۳دیدگاه

عـزیـزانـم

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

عـزیـزانـم

 عــزیـزانــم ، وطـن زار و  زبــون  است

زظـلم ظـالـمان،غــرقــه بـخــون است

هــــزاران عــالـم و  خـــادم بـکـــشـور

فراری  هر طرف در خاک وخون است

………………

ز دســت بـیـخــدایـان  ، مـلک ایــران

 بملیــونـهـا پـنـاه جــو،طـرد، زایــران

یزیـد   بست  آب   ،   بر اولاد   پیامبر

و اخلافش قطع نان بر دوستان حیدر

……………….

چه گویـم   بر وطن  ،از  قهـر  طبیعت

به هرسو،سیل وطوفان بی عطوفت

زشــرّ طــالــبـان  و جــمـلــه  یــا ران

 خـدایا  حفـظ  نما ، ملکم  ز شفـقت 

……………..

نموده     زلزله      بی حد    خرابی

کنـر    گردیـده     نزدیک    تـبـاهـی

هزاران   گشته    مدفون    زیر آوار

به   مظلومان   بکن لطف  یا الهی

………………

خداوندا!   نما   از   لطف  و   رحمت

بـه مـلک بی سرِمـا، ایـن عطـوفـت

زشــرِّ ایـن حـوادث  خــود  نگـهـدار

همـه بیـچـاره مـلت را، زشـفــقــت

 …………………

یزیدان چون  نظر بر  بیـچارگان  کرد

هـمــه اسـلام پـنهـانـش عـیــان کرد

نـه تـرسی از خــدا  و  روز مـحـشر

همه خشک و ترش،ازمرزروان کرد

……………..

خدا یا !  از سر  لطفـت،  نظر کن

شب تاریک   افغان  را  سحر کن

رسانی”حیدری” روزی به میهن

به مظلومانِ کنر، رحمت ثمر کن

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۸ سپتامبر ۲۰۲۵

سیدنی – آسترالیا

08 سپتامبر
۱ دیدگاه

در سوگ کنر

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

در سوگ کنر

از زمین لرزه کنر  هر   روز   کشد   آه  از نهاد

آنکه انسان است زاین حالت بود غمگین زیاد

زین حوادث خانه ها  ویران شد  و  مردم تلف

مرد نشد تنها تلف ، هم زن و هم طفلان زیاد

یک طرف مادر پدر  سرگشته می جوید پسر

یک طرف از زخم چرکین  طفل  نالد از فساد

طفل نوزادی بخاک افتاده  با  جسم  ضعیف

وای   بر  احوال   این   طفل     یتیم    نامراد

با چنین درمانده گی  یارب نگردد کس دچار

زنده ‌گی گر سخت باشد این تحمل بس زیاد

من چی بنویسم دگر از درد و رنج هم‌وطن 

با چنین درمانده ‌گی گویم به دنیا کس مباد!

گوش ها شد کر مگر دولت ز غفلت خفته است

کیست پرسد درد مردم یا که باشد عدل و داد

بعد ازین هر روزه درد و رنج و شب های دراز

بهترین ایام شادی  ها   نصیب   جمله باد!

محمد اسحاق ثنا

ونکوور – کانادا

۷ سپتمبر ۲۰۲۵

08 سپتامبر
۳دیدگاه

یغما

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه ۱۷ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یغما

قصه‌ی  ما  زیر  ماه  آتش  گرفت

ریشه‌ی  ما  بی‌پناه  آتش  گرفت

 مشکل   ما  دشمن   بیرون نبود

 خانه‌ی  ما  از  نگاه  آتش گرفت

خود به خود ما خویش را آتش زدیم

جان ما  با درد  و آه  آتش گرفت

از زمین و آسمان باروت   ریخت

هرچه داشتیم گاه گاه آتش گرفت

قوم ما از خویش ترسید ای دریغ

راستی  در قتلگاه  آتش  گرفت

پارسی  را ناگه   جرم  پنداشتند

چون حقیقت بین راه آتش گرفت

نغمه ی حافظ که شورِ زندگیست

از جفا با  سوز و  آه آتش گرفت

آنچه تاریخ  از وفا  بنوشته  بود

حاکمان کردند  گناه  آتش گرفت

عزتِ  میهن  به   یغما   برده اند

چون عدالت شد تباه آتش گرفت

بس فروختند کشورِما را به هیچ

راه  و  رسم انتباه  آتش  گرفت

آرزوی   مردمان    برباد   گشت

( طیبه)  بنگر رفاه  آتش گرفت  

طیبه احسان حیدری

سیدنی – استرالیا

هفتم سپتامبر ۲۰۲۵

07 سپتامبر
۱ دیدگاه

طلوعِ نور

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۱۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

طلوعِ نور

 در انتهای این شبِ تاریک و پر ز غم

 در انتظارِ صبحدمی با طلوعِ نور

 ارام و بی‌صدا اینجا نشسته ام

 تنها نشسته ام

 چشمانِ من براهِ تو در حسرت و امید

شاید دوباره باز

 آن پنجهّ طلایی خورشید تابناک

 دستی کشد ز مهر

 بر روی گیسوانِ پریشان و در همم

یا با نوازشی

 بر گونه های شبزدهُ سرد و خسته ام

 وان قطره های اشک

 ارام و بی صدا

 لغزد زروی شوق ، ریزد بپای تو

 در انتظارِ نور

 در آرزوی آمدن ات از دیاری دور

 اینجا نشسته ام تنها نشسته ام.

مریم نوروززاده هروی

بیستم نوامبر ۲۰۲۴

از مجموعهُ”پاییز

هلند

07 سپتامبر
۱ دیدگاه

نور دیده

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۱۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

نور دیده

 به حالم گریه کن ای دل که امشب

 کنارم    طفلکی     تنها    نشسته

 ز درد  و   رنج غم   های    درونش

دل   او  از   همه   دنیا     شکسته

 بگوید   درد   دل   تنهایی    با من

 برویش   کس   غبار   غم    ندیده

 ز درد و اندوه  و  طوفان   در شب

 دل  غمگین   او    کنجی   خزیده

 گرسنه   اشکمش  پا  ها برهنه

 یخن  را  دیده ام تا   ناف   دریده

 بگوید  درد  خود را   شب به الله

 به این امید که آنرا  حق شنیده

 بدیدم من ” امان”  اطفال بسیار

 که بودند هر کدام چون نور دیده

 امان‌ قناویزی

07 سپتامبر
۲دیدگاه

هنوز بهر شکستن هزار پیوندیم

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۱۶ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۷ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

 

هنوز بهر شکستن هزار پیوندیم

هنوز   زنده ایم  و تا  هنوز   می خندیم

هنوز درب غم و رنج و غصه می بندیم 

هنوز  بارگه ای   عشق  را  سپهداریم 

هنوز  بهر تب   و   تاب  فضل   دلبندیم

هنوز جنت  ما نقش  پای  دلدار  است 

هنوز  هاویه   را   بی  دلیل  اسپندیم

هنوز    شاهرهی  دلبری  بنا  سازیم 

هنوز   بهر شکستن   هزار     پیوندیم 

هنوز ذائقه ای ما  ذلیل تلخی نیست

هنوز از شکر شعر، شهد و گل قندیم

هنوز گرچه که یک قرن  شد ز آزادی 

هنوز بی سبب از هر طریق دربندیم

هنوز محمودیم و آفتاب مان سرخ است 

هنوز در بر عشاق خویش خرسندیم 

——————————‐–‐——-

یکشنبه ۱۶ سنبله ۱۳۹۹ خورشیدی 

که برابر میشود به ۰۶ سپتامبر ۲۰۲۰ ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور 

06 سپتامبر
۵دیدگاه

کرام‌الکاتبین

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۱۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

کرام‌الکاتبین

خدا،     اللهِ    ربِّ   العالمین  است

خدای آسمان و خاک و دین است  

خدای  باد  و  آب  و  خاک و  آتش

که بر هر ذره‌اش حکمت‌نگین است

خدای ناسوت و جبروت و لاهوت  

که بر  هر  آفرینش  آفرین است  

خدای کهکشان  و  مهر  و  انجم 

فراز عرش، نورش در کمین است

خدای مور و مار و مرغ و ماهی 

که در جانِ جهان، جوهرنشین است

نه محتاج عبادت  های  ما اوست 

که بی ماهم جهانش  آفرین است

خدای  ترک   و   عجم  و  فرنگی 

که بر هر قوم، لطفش همنشین است

خدای   عفو  ،    ربِّ    مهربانی

که رحمت را به دل‌ها راهبین است  

صبور و  صالح  و  پاینده   باشد 

که دور از خشم و کین و  آتشین است

حسابِ خلق با او روشن و راست

نویسنده، کرام‌الکاتبین است  

مکن مکر و مپیچ  اندر  فریبی 

که او بیناست و دانا، بهترین است  

خدای بیت و کعبه، هر دو پاک است

زمین از نورشان، بیت‌الامین است

خدا خلّاقِ کونین و  همه چیز 

به دل، ایمان من، کوه‌ِ متین است

 ولی هر دل که با یادش بتابد 

زظلمت تا ابد دور از غمین است 

بشیر! ای مرد حق، پا در رهش دار

وجودش در نهان، لیکن یقین است

بشیر شیرین سخن

06 سپتامبر
۱ دیدگاه

خمستان وجود

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۱۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خمستان وجود

کمینه  کمترینم ،  در خمستانِ   وجود  خود

ندارم توشهء   بهتر ،  ز بهر  آن سجودِ خود

دلیلِ من دلیل است او، خلیلِ من خلیل است او

جمالش مظهرِ نور و ، جلیل است جلوه بودِ خود

سرودِ من  درودِ  من  ، قیامِ  من  قعودِ من

سرشتِ بندگی برمن، گره زد تاروپودِ خود

همه جن وهمه انسان، ثنا گوخلق شده یکسان

پرستش گرکند یزدان سعادت هست وبودِ خود

بَرَد عجزِخودش زرغون، به نزدِ کبریا مطلق

نویسد وصفِ ذاتِ حق، به ناله در سرودِ خود

الحاج محمد ابراهیم زرغون

ششم سپتمبر ۲۰۲۵

06 سپتامبر
۱ دیدگاه

خلیل آتش عشقم  

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۱۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خلیل آتش عشقم

ازان روزی  که من یار تو گشتم

اسیر   صبح    دیدار   تو  گشتم

برای   دیدن   حسن   و‌  جمالت

گلی  در  بین  گلزار   تو  گشتم

درین پیرانه سالی ای دل افروز

گدای   کنج    بازار    تو   گشتم

ترا    دیدم      میان     خوبرویان

غریق  موج  رخسار  تو  گشتم

دلم  بردی  سپید   نازک   اندام

که من دلداده  دلدار  تو  گشتم

چو دیدم چشم  مست آتشینت

گرفتار    و   گرفتار   تو   گشتم

چنان مستم نمودی ازدل وجان

خریدار   و   خریدار   تو   گشتم

رسید پیغام عشقت دلبری من

غلام   خاص  دربار   تو   گشتم

تو شهنازم شدی ای یارسرمست

خمار  گنج   اسرار   تو   گشتم

چو‌   بوسیدم   لب   ناز  آفرینت

گلاب   لعل    گلنار   تو   گشتم

خلیل آتش  عشقم  چو  واعظ

عبیر   مشک   عطار  تو‌ گشتم

ملا عبدالواحد واعظی

۲۱ جولای ۲۰۲۵

06 سپتامبر
۱ دیدگاه

نکهت گیسو

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه ۱۵ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

  • نکهت گیسو

نه من چو ماه  نوین مایلم  به  ابرویش

که آفتاب چو من  سر نهد  به  زانویش

هزار  سرو  سهی سر نهند در قدمش

اگر  به   باغ  کند  جلوه   قد  دلجویش

دل  فسرده  عاشق   سرور  می یابد

ز  لطف  یار  اگر  افکند   نگه  سویش

هوا ز  نگهت   مشک   عبیر  گردد  پر

اگر به باغ  کند شانه  تار   گیسویش

هزار بار  مرا  گر  ز  پیش  خود   راند

برای دیدنش  آیم   دوباره   در کویش

ثنا سپاس  گزاری  کنم  ز  قاصد من 

اگر پیام مرا  می برد  دمی  سویش

محمد اسحاق «ثنا»

ونکوور ، کانادا

۴ سپتمبر ۲۰۲۵

 

05 سپتامبر
۱ دیدگاه

جنگل دیوار

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه ۱۴ سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۵ سپتامبر  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

جنگل دیوار ….

نقبی با تیشه ی شعور بزن ، تا ز تاریکی  ات گذر بکنی

سر بدر کن ز گور این تاریخ، تا به امروز خود سفر بکنی

آسمان ابر های تیزآبی است، رود ها  مرده تر ز کوه هستند

چشمه ی عشق را بجوشان تا، حلق رویا*ی  تشنه تر بکنی

در سر و سینه باز می روید، رنگ در رنگ  جنگل  دیوار

تبر آفتاب گیر به  دست ، تا همه را  گشوده   در بکنی

داستانی ز جنس شب باشد ، قصه خواب  بخش این تاریخ

دفتر سرخی از طلوع بگشا ، قصه ی تازه تا که سر بکنی

راه با راهیان نشد همراه، راهیان گمره اند و ره گم ره

راه صبح نرفته یاب که تا، آشتی  راه  و رهگذر  بکنی

آسمان در غروب و نسل غریب، غرب را شرق نور پندارد

مشت زن بر نقاره**ی خورشید، تا که این بی خبر، خبر بکنی

خانه را خزه ها و خار گرفت، آستین  را دوباره بالا زن

نتوان ریشه اش برید مگر، عشق را دسته ی تبر بکنی

آسمان را نهادی بر دوش ات، اطلس*** آسمان به دوش عشق!

آسمان ها ترا   نمی بخشد ،  اگر از  بار آن  حذر بکنی

گرچه میچرخد این زمین بی مهر، آفتابی ز عشق خواهد خاست

نسل فردا دوباره می روید، باور آن صبح را اگر بکنی

فاروق فارانی

                                                                                                                                                                                             اگست ۲۰۲۵                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           

* انسان ها با رویاهای بزرگ می توانند در جهت آزادی و سازندگی گام بگذارند.

برای همین است که دشمنان بشریت ، ترقی و عدالت ، انسان های جامعه ما را می کوشند ، به نشخوار تاریخ سوق دهند، تا رویا های شان را برای فردا، استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی از آن ها بدزدند.

** نقاره ( در زبان عامیانه نغاره)، ظرف سفالی دایره گونه بود که با نواختن آن مردم را در گذشته برای شنیدن اخبار مهم جلب می کردند.

در کابل حتی در قرن بیستم نیز «نغاره خانه» وجود داشت.

*** در اساطیر یونان باستان، اطلس یکی از تیتان‌ها(نژادی از ایزدان نیرومند و فناناپذیر ) بود که به عنوان مجازات شکست در جنگ با المپیایی‌ها، محکوم شد تا آسمان‌ها را بر دوش‌ اش حمل کند. اطلس به خاطر حمل بار سنگین و مسئولیتش در نگهداری آسمان‌ها شناخته می‌شود و نماد پایداری و تحمل است.