۲۴ ساعت

آرشیو 'اشعار'

04 ژانویه
۳دیدگاه

میسر نمی شود

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۱۴ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۴  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

میسر نمیشود

 پیر م وصال  یار  میسر  نمی شود

 وقت خزان  بهار  میسر نمی شود

 بیکار م اینکه شعر و غزل را سروده ام

 در این دیار کار  میسر . نمی شود

 اندر  قمار  عمر  ریا   بیشتر   شده

 پاکى درین قمار میسر  نمی شود

 زین گلشن هر کى یک گل زیبا گرفت  و رفت

 بر ما گیاه و خار  میسر  نمی شود

 از شش جهت محاصره استم بدست غم

 یک درب بر فرار  میسر  نمی شود 

بی طالع ام ظفر که بر ایم درین جهان

 جز درد و انتظار  میسر نمی شود

 ۲۸ دسامبر۲۰۲۵

نوشته نذیر ظفر

03 ژانویه
۳دیدگاه

مشتاقان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۱۳ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

مشتاقان

========
به خاکم، معبد و میخانه سازید

اقامت‌گاهِ   هر  مستانه  سازید

 بسازید  جایگاهِ  جام  و  ساغر

 به هر نوشنده، خُمخانه سازید

 به هر طاقش، پیاله با صُراحی

 مُهیّا  بهرِ   هر   جانانه   سازید

 به ایوانش، چندین حجرهٔ خانه

 تزهّدگاهِ   هر   فرزانه   سازید

 بلندبالا،  اطاقی  خوش‌ تجمّل

 به مشتاقانِ من کاشانه سازید

 طربگاهی، نشاط‌انگیز و دلخواه

 برای عاقل  و   دیوانه   سازید

 به هر ایوان، شمعی با محافظ

 به اشتیاقِ هر  پروانه  سازید

بکارید بر زمینش سرو و شمشاد

 یکی گلشن، یکی گلخانه سازید

 به   اهتزاز   ،   بیرق   بر مناره

 به بارگاهی، حقیر آستانه سازید

 بخوانید بر  مزارم   بیتِ حافظ

زِ هر مصرع، هزار افسانه سازی

بشیر احمد  شیرین سخن

03 ژانویه
۱ دیدگاه

سرتاج بندگی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۱۳ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

——————————————————————————————————————————–

سرتاج بندگی 

ما از  ازل  نهادیم به سر، تاج بندگی*

تا بر خدای خویش دهیم ، باج بندگی *

ما را نکرده خلق ، که سودی برد ز ما

بل جودی کرده است، به معراج بندگی *

در  ظلمتِ  سیاه ،  چو  پرورد  بنده را

با پرتوی چو نور وهم ، سراج بندگی *

از ذات  صورتش  کشید ، صورتِ  تو را

از سیرت اش نمود به سر، تاج بندگی

از روح خود دمید ، بگفت او خلیفه ام

گفتا ! مبارک است به سر، ساج بندگی *

جز با قرآن غریق نتوان شد به عمق بحر

خواهد رساند ، به ساحل ِ امواج بندگی

تاجی به سر نهاده « کرمنای » آدمی

شکاک بنده را ، چو زنند کاج بندگی *

هر کو تضاد  خلقت  خود  را  بیان کند

شرمنده باد  کرده ، چو  تاراج  بندگی

آنکس ستیزه جوست وسزاوار« داروین »

خود را تباه کرده  ، به  آماج  بندگی *

پنج نسخه ای طبیب که داروی درد ماست

شیطان کشدَ ز مُلک به اخراج بندگی

در فطرتم تواضع و عجز و شکستگی ست

با عشق خود بزن تو چنان ، خاج بندگی *

آن واجب الوجود مرا ، داده این سخن

حمد و ثنا بگویم و ، در واج  بندگی *

دینِ خدا به هردو سراست ، ضامنِ نجات

باید به امر و نهی داد ،  رواج بندگی

آموخته ام ز« بیدلِ » مرشد به عاجزی

با این سلوک و مشربِ ، وهاج بندگی *

«زرغون» به عجزو بندگی و سجده حلقه زن

مارا هدایت است،به منهاج بندگی *

الحاج محمد ابراهیم زرغون

ناروی – اسلو

۱ جنوری ۲۰۱۹

معنی واژه ها درفرهنگ عمید

۱تاج = کلاه جواهرنشان که پادشاهان برسرگذارند

۲ – باج = مالیات و خراج

۳ – معراج = مقام عالی

۴ – سراج = چراغ ، کنایه ازمهتاب

۵ – ساج = چادرسبز

۶ – کاج = سیلیِ پس گردنی

۷ – خاج = نرمۀ گوش که حلقه و یا گوشواره درآن کنند

۸ – منهاج = راه راست و روشن و آشکار

۹ – واج = دعا و سخن و کلام

۱۰ – وهاج = بسیاردرخشنده و فروزان

۱۱ – تاراج = غارت ، چپاول

۱۲ – آماج = نشان تیر، و یا هدف

۱۳ – اخراج = بیرون کردن ، بیرون آوردن

 

03 ژانویه
۱ دیدگاه

تیغِ جنون

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۱۳ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

تیغِ جنون

ز تابِ  پرتوِ  عشقی  دلم  رسید  به کام

گذر بکن  تو ز  وامم ، مکو  شراب، حرام

چه  انتظار ،  نظر  را  پس  از  وداعِ  نگار

مدام، جام به دست هست و جام پُر ز مدام

به راه وسوسه رفتم، جنونی دیدم و گفت

برو به عرصه ای عشق و مکن دریغ ز گام

بزن به گردنِ ترس  و  هراس  تیغِ جنون

گذار گام اول  را ، اگر  چه  پای  به  دام

درین  دیار  اَلَمزار  و  پُر ز شور  و  شرر

زمینه گشته رکاب و جنون گشته لگام

اسیرِ حلقه ای زلفی چرا شدی غایب ؟

کنون جنون تُرا  یار و  کار  گشته تمام

داکتر سلیمان غایب

03 ژانویه
۳دیدگاه

ایهام صبح

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۱۳ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

ایهام صبح

می رسد درگوشِ ما ازهرطرف پیغامِ صبح

کآفتابی سر برآرد،   عاقبت    از   بامِ صبح

درحصارِتیرگی چون شب   نگردیم گم، اگر

با سحرهمراه باشیم، همقدم با  گامِ صبح

تازه می گردد دماغِ دل، سحرخیزی خوش است

نورباران می شود چشمی که گیرد وامِ صبح

مرغ شب درقید و بند تیرگی ها مانده است

ای خوشا صیدی که شد آزاد، اندردامِ صبح

این شرنگِ جامِ شب هرچند مرگ آورشود

زنده ایم با   آرزوی    یک   دمِ    آرامِ   صبح

انتظارازکف ندادیم، شب شکن خواهد رسید

نوروصلی سربرآرد  تا   بگیریم   کامِ   صبح

لاله روی و موج خوی  و غنچه  بوی ما، بیا

تا  بروید   گلسَتانِ    نور،    بر ایهامِ   صبح

علی احمد زرگرپور
۱۹ /۰۹/ ۱۴۰۴ خورشیدی

 

03 ژانویه
۱ دیدگاه

دوستدارم  

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ ۱۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲ جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

دوستدارم  

ترا   از  هر کی  بیشتر  دوستدارم

ترا   چون  قیمت   سر   دوستدارم

سرم  را گر    برند با  تیغ و خنجر

ترا    تا    روز  محشر  دوستدارم

فراغت  گر  بگیرم   روز    محشر

ترا   مانند    کو ثر      دوستدارم

ز کوثر  گر  دهندم    جام     نابی

ترا  با  شان   و  با  فر دوستدارم

ز  نبض   دل  ظفر  آمد   بگوشم

ترا    با    حکم  داور  دوستدارم

نذیر ظفر

02 ژانویه
۱ دیدگاه

به شما چه ؟

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ ۱۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲ جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

——————————————————————————————————————————

به شما چه ؟

گر زشت و بد و خرد و خرابم، به شما چه؟

دل سوخته   و  سینه کبابم ، به شما چه؟

در دست با سوادم  و  در دست بی سواد

دفترچه‌ام  و  یا که  کتابم  ، به   شما چه؟

در نزد   خداوند   کریم    از    همه    بهتر ! 

هرچند که  در جام  شرابم ، به  شما چه؟

احساس    ندارید  ،    ببینید     ،    بفهمید

آسوده‌ام    و  یا  به عذابم ، به  شما چه؟

سرگرم خود  استم  به  کسی کار ندارم! 

گر خاکم  و  یا  بادم  و  آبم ، به شما چه؟

مسئول  غزل خانه ی  چوبیِ  خودم  من

گر پهره کنم یا  که  بخوابم ، به شما چه؟

در فصل   صد   و  باب  دو  صد گیر نمودم

در آخر   و   یا   اوّل بابم  ،   به  شما چه؟

تصویر     خیالاتم      و     زیبایی      باغم

گلبرگم  و  یا برگ گلابم ،  به شما چه؟…

نویدالله محرابی (صافی)

01 ژانویه
۱ دیدگاه

زخم کهنۀ سال نوین

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ ۱۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۱ جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

زخم کهنۀ سال نوین

سال نو آمد ولی جنگ و جـدل افزون شدست

کودک وپیرو جوان  بی حد غرق خون شدست

از کرونا  اضطراب  و ترس و  وحشت زاده شد

بعد ازآن جنگ اتم سرشار از طاعون شدست

بس که زخـم کهنه در تـن می‏کشد سال نـوین

هریک ازترس شرار جنگ  سراطون  شدست

نظم و قانون  جهان  را  حرص  قدرت  می‏خورد

عــدل و آزادی اســیـر فـتـنـۀ ملعــون شدست

طالـبان زور و  زر  انـسـانـیـت  را کـشـتـه انـد

رحم و احساس از نهاد سنگدل بیرون شدست

بس زمین سـوخته گـورستان انسان کرده انـد

آرزو و عشق و احساس بشر مدفـون شدست

شــبـروان  کـور دل  در  روز  دزدی می کـنـنـد

حرص و بدمستی نهان درکاسۀ افیون شدست

خلـق مظلـوم از بـرای لـقـمه نـانی جـان دهـد

ظالم از خـون دل و رنج  بشـر قارون شدست

قـصـر لیلا را بـه  صد  افسـون  طلا کاری کنند

دشـت آتـشناک و ویـران کلبۀ  مجنون شدست

عـشـق از دشـت جنون خیزد  نـه  از کاخ طلا

در دل ویـرانـه صـد گنچ گهر  مکنون  شدست

عشق واخلاص ومحبت  مرده در  دل ها مگر

جـانشین همدلی ها خـدعـه و افـسـون شدست

اختلاط و درد دل گفـتـن عجـب  بیگانـه گشت

تا که دنیای مجـازی خامه و مضمون شدست

عشق را با هـوش مصنوعی بـه میدان آورند

شور و احسـاس دل پاکیزه  دیگرگون شدست

از لب سیحـون بـه گـوش دل نمی آیـد غـزل

تا خموشستانِ دل بشکستگان جیحون شدست

ترسـم افـراط و سـتم  ویـران کند قـصر مراد

تا وفـاق و همدلی بی پایـه و مظنون شدست

رسول پویان

۲۸دسامبر ۲۰۲۵ 

23 دسامبر
۳دیدگاه

چشمان  منتظر

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

چشمان  منتظر

 

چشمان منتظرم

هنوز

ترا در قاب در می طلبند

 

و هنوز دوست میدارم

تک تک در به صدا آید

و تو در قاب در حاضر شوی

 

فاصله ی جسم بی انتهاست

اما فاصله ی دل

یک نگاه ست

 

بازآ

و دریچه خالی خانه ام را

با قامت عشق

زنده ساز…

 

هما طرزی

نیویورک

۱۸ اکتوبر ۲۰۲۵

 

 

 

 

Waiting eyes

My waiting eyes

Still

Are looking for you

At the door

And I still like it for you

To knock one at the door

And I still like it for you

To appear at the door

And the heart is a gaze

come again

and revive the empty door of my house

with the height of love…

Homa Tarzi

New York

October 18, 2025

23 دسامبر
۲دیدگاه

درد ها

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

درد ها

رنج من را بیش  کرد و رنج  خود را کم نمود
باختم   من عمر  ر ا در  پای  او   ترکم  نمود

خود به دستی خویش چندین زخم زد برشانه‌ام
تا که من  چیزی  نفهمم  ظاهراً  مرهم  نمود

آسمان هم با منی مسکین به قهر و جنگ بود
در زمستان صورتم را  خیس  با  شبنم نمود

گرم بودم  تا که  دیدم  پیچ   و  تابی  روزگار
این بلندی ها  و  پست  عاقبت سردم نمود

در  تصورگاه    خود    تصویر   زیبا   ساختم
رنج دنیا   آمد و   تصویر   را   پر   غم   نمود

مثل شاگردش برایم گفت: حالت بهتر است
از توانم زد  به  بالا  پرسشی  مبهم   نمود

رفت فصلِ   تازه  و سرسبز    باغِ    زندگی
درد داد و  درد  داد و  غرق  در  دردم  نمود

درد ها را مثل چندین  سنگ چیدم، ناگهان!
کوه گشت و قامتی بیچاره ام را خم نمود

نوید الله محرابی صافی

23 دسامبر
۳دیدگاه

بادهء عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

بادهء عشق

« آن کهنه‌ کلیدیم  که دندانه نداریم »

ره در  دلِ  قفلِ   درِ  میخانه    نداریم

آزادِ جهانیم و غمی در دل ما  نیست

آواره ی عشقیم و غم  خانه   نداریم

ما شمع خموشیم که افتاده به کنجی ست

با رشتهِ خود سوزیم و پروانه نداریم

گر بادهٔ عشق از دهنِ جام تو نوشیم

غیر از تو  دگر  ساقیِ  رندانه  نداریم

هرچند که دنیا همه آکندهٔ غوغاست

با هر صفتِ نیکِ  تو  فسانه   نداریم

آموخته ایم از تو  ره  و  رسمِ محبت

جز تو نفس و  همدمِ  جانانه  نداریم

گم گشتهٔ آن وادیِ  حیرت  شده اما

بی نورحضور تو به  جان  لانه نداریم

ای عشق، تویی مبدأ آرامشِ هستی

با کینه و با خشم سر و شانه نداریم

سیدجلال علی یار

 ملبورن – آسترالیا

۲۱ دسامبر ۲۰۲۵  

23 دسامبر
۱ دیدگاه

میهن

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

میهن

میهنِ خوش زمین من بی گل و بی چمن شده

لاله به خون تپید و مُرد ماتمِ   نسترن شده

موجِِ شلیک  در  هوا  عقل    نترسد  از خدا

مرگ  فقط برای  ما مژه  به  هم زدن شده

بود بهشت  جاودان  میهن  خوش  دیار من

آتشِ  ظلم   طالبان  دوزخی  بهر زن  شده

برده پناه  به آشغال کودکی  در سراغ نان

پاره لباس کهنه  ای جامه  و  پیرهن شده

نیست  دگر هوای  صاف در  وطن عزیز ما

بوی تعفن هر طرف، جاده پُر از لجن شده

کاسه ای صبر زیر پا، خشم و عناد بهر ما

فحش به ظلم روزگار لذت هر دهن شده

یار   ز یار   می رمد ،  بته  ز خار  می رمد

دوست به روز مشکلات یاورِ دلشکن شده

شاعرِ بی   بهای  ما   با غزلِ   سیاه خود

رفته به زیر خاک غم « غایب » و بی کفن شده

داکتر سلیمان غایب 

22 دسامبر
۱ دیدگاه

 دو بیتی های یلدایی 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 دو بیتی های یلدایی 

شبِ   یلدا   ندارد     در   شریعت

سیاق و صبغه ای هم در حقیقت

ولیکن رحمت است این شب به مؤمن

چو طولانیست  عبادت راطریقت

+ + +

شبِ  یلدا  شبِ  زیبای  من بود

شبِ عشق و شبِ دنیای من بود

ثنا و حمد  بی  پایان  چو  گفتم

انیس و مونسم  خدای من بود

+ + +

دراین شبها  بگریم  بهر  میهن

بنام صلح نمود محصور دشمن

بلا  و  اژدها   و   مار  و  عقرب

به گِرد کشوری ما  سایه افگن

+++

شبِ یلدا بوّد خوشتر   عزیزان

برای    ملت     آواره ای   مان

دعا کن از دلِ خونین به میهن

شبِ درد و  شبِ سوزاست به افغان

+ + +

دراین شب می توان صد بار درودی

نثار ِاحمد مختار(ص)  سرودی

شفاعت می کند در روز محشر

خدای وحدت و  واجب  وجودی

+++

اگر یلدا شبِ تاریک زمین است

نیایش نیمه شب از بهترین است

شبِ وصل است شبِ عشق است شبِ تار

که بحر ِرحمت اش اندر کمین است

+ + +

ترا عزت     خدای    مهربان   داد

که یادش چون کنی شبهای یلدا

قسم خورد آن خدا بر ذات پاکش

سمیع هستم  اگر  دارید  نوا ها

+ + +

من امشب تا سحر بیدار  بودم

به گِرد    آسمان   تذکار   بودم

بسی شکرانه گویم بر  خدایم

دلی خونین و بس افگار بودم

+ + +

من امشب با خدایم  راز  کردم

دلی بشکسته ام  را  باز کردم

الهی شکر تو گویم ز حد بیش

سری شب تا سحر نماز کردم

+ + +

ببخشاید گناهت  صد  هزاران

و«لا» چون «تقنتو » گوید بانسان 

خدا گوید مرا   تو یاد   می کن

که تا من یاد تو گویم به هر آن

+ + +

من امشب گریۀ هق  هق نمودم

ز درد میهنم  چون   دق نمودم

شبِ یلدا به  پیش   خالق خود

ز خون دل چنان  فندق  نمودم

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          

+ + +

شبِ یلدا ستایش می کنم من

خدای خود نیایش می کنم من

خوش است یلدا و طولانی عبادت

به اشک و سوز نمایش  می کنم من

+ + +

در این شبها بده فطر و ذکاتت

ز تاریکی و  ظلمت  ده نجاتت

یتیم و بی کسان خفتند گرسنه

چو دستگیرت شود روزِ مماتت

+ + +

شبِ یلدا شبِ شور و جوانی

شبِ وصل و شبِ رازی نهانی

بدرگاه ِ  خدا  عذر   و   ثنا  کن

قبولِ حق شود این کامرانی

+ + +

اگر سوز ِ دلی داری  به  یلدا

شبِ فیض است و شبهای درازا

به ذکر ِحق شوید مشغول امشب

به دردت میخورد این  سوز دلها

+ + +

نوای   سرمدی    آغاز   کردم

ببالِ شوق  چون   پرواز کردم

شنیدم من نوای « بیدل ِ » را

ز مستی  گریۀ  دمساز  کردم

+ + +

مرا شور و نوا هردم کنون است

بدرگاه ِ خدا  یکسر   فزون است

که دارم دوست ، من شبهای یلدا

می وحدت بکف ما را زرغون است

الحاج محمد ابراهیم زرغون

۱۲ دسامبر ۲۰۱۸

اسلو – ناروی

22 دسامبر
۱ دیدگاه

یلدا ، روایت ایستادگی نور

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یلدا ، روایت ایستادگی نور

شب

تا زانوی جهان

قد کشیده است،

و اهریمن

بر شانه‌های شهر

دست سنگین خویش را

می‌آزماید ،

اما ما

ایستاده‌ایم،

با جامی از آتش،

با نام « میترا » بر لب،

و حافظه‌ای

که واژه‌ی شکست

را هرگز

به خاطر نمی‌آورد ،

ای تاریکی!

تو

چیزی جز

مکثی کوتاه

در تقویم خورشید نیستی

از دل همین شب،

که دندان‌هایش را

در گوشت زمان

فرو برده است،

سپیده

قد می‌کشد ،

چون شمشیری

در مشت کودکی

که هنوز

از ترس

چیزی نمی‌داند ،

اهورامزدا

دور نیست،

خدا

در مسجد

محبوس نیست،

مسیحا

در کلیسا

به صلیب آویزان نیست،

و هوم

در گودواره

به خواب نرفته است…

اما ،

در همین شراب ‌اند

که لب‌ها را

به خنده‌ای

عصیانگر می‌گشاید،

در همین شعله‌اند

که از نگاه عاشق من

برمی‌خیزد

و شب را

شرمنده می‌کند ،

یلدا

شب تسلیم نیست ،

شب سوگند است ،

سوگند انسان

که با تمام زخم‌هایش

باز هم

طرف نور

بایستد

پس

« بزن، ساقی، دف!»

« بزن، ساقی، می!»

که این شب

آخرین دندان تاریکی‌ست،

و سپیده

پشت در،

نام ما را

صدا می‌زند .

میترا وصال

۲۰ دسامبر ۲۰۲۵ 

لندن – انگلستان

22 دسامبر
۳دیدگاه

کافه ی دل

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

کافه ی دل

” من منتظرم تا  شب  یلدا  برسد”

در کافه‌ی دل  یار  به  نجوا  برسد

سازیم چراغانی و این کلبه‌ی عشق

شاید که  هوای  کوی  لیلا  برسد

من خسته شدم از این همه تنهایی

شاید که  امیدم  شب  فردا برسد

امشب که چه زیباست کنارم باشی

یک باره دو دلداه به   شیدا برسد

تا سجده کنم محبوب دیرینه‌ی خود

آوازه‌ی   عشقم    به    ثریا برسد

آن لحظه که من گرم خیالش باشم

دل تشنه‌ی دیدار  به  دریا برسد

از  عشق  بخوانم  بزنم  فال وفا

باشد که نسیمی به تماشا برسد

سروده یلدایی تقدیم شما عزیزان

یلدا تان فرخنده باد

عالیه میوند

فرانکفورت

۲۰ دسامبر ۲۰۲۵

22 دسامبر
۱ دیدگاه

شب دیجور

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شبِ یلدا

این همان دراز ترین شب سال است که پایان ان پیروزى نور برظلمت را رقم میزند و روز ها رو به درازى میگذارند

این شب را مردم دور هم جمع شده و با نشاط و سر گرمى میگذرانند و چه خوب است که درین شب طولانى و سرماى استخوان سوز بیاد سفره هاى بى رنگ و بوى هم وطنان خویش هم باشند.

این سروده هرچند که تکرارا میباشد ولى لا اقل مارا بیاد بینوایان مى اندازد

که دراین شب اجاق. و اطاق گر مى ندارند و درین شب با گرسنگى و سرماى طاقت فرسا. دست و پنجه نوم میکنند :

شب دیجور

باسفره بى رنگ و بو هر شب  بود  یلداى من

پنهان من ، پیداى من ، امروز  من ، فرداى من

سرماى طاقت سوز دى ، تا استخوانم میخزد

پنهان کجا خواهد شدن ، این رعشه ى پیداى من

تا سفره ى من شد تهى ، پر شد ز غم دل در بدن

هر گز نمى اید به کف ، سودى ازین سوداى من

یک مشت حکام  دغل ،   نان   مرا   دزدیده اند

بر گوش دزدان کى رسد، از سوز دل اواى من

گفتى شب یلدا بیا   دل   از   عزا   بیرون کنیم

ارى ، اگر اید خوشى ، در این  دل شیداى من

یلدا خوش است از بهر تو ، چون سفره ات رنگین بود

یلداى من ارد به خواب ، آش ابو درداى  من ۱

دیوار شادى تو شد از اهن و سیمان و سنگ

هرلحظه مشت گل برد، توقان غم، از داى من ۲

دیجور باشد هر  شیم گر تیر  یا  بهمن   بود ۳

خوابى ندارد چشم من ،با خوان غم افزاى من

خشت و گلى ایوانِ  دل   ،از بس که شد   با غم عجین

تغییر کرد این قافیه، از داى من، بر زاى من ۴

دستى نه تا بر سر زنم ، پاى نه تا بر در  زنم

با معده ى از تان تهى، اى واى من ، اى واى من.

محمد على فرحتیار

۲۰ دسامبر ۲۰۱۸

فرایبورگ –  المان

٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠

پى نوشت:

۱ – اش ابو دردا : نوعى غذا که به نیت شفاى مریض تهیه میگرددو براى فقرا میدهند

۲-  داى : دیوار گلى

۳- دیجور : تاریکى ، شب تاریک و طولانى

۴ -زاى : امر به زاییدن و به معنى زاینده. در ترکیب : وازاى ، سخت زاى.

22 دسامبر
۳دیدگاه

یلداى همگان خجسته و پر نور باد!

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یلداى همگان خجسته و پر نور باد!

پى    یلدا      یقینن     نور   آید

جهان  را  عاقبت   مستور   آید

چو یلدا جشن میلاد سپیده ست

برایش    روشنى  دستور  آید

مترس از طول شب وز ظلمت او

به انجام  هر  شب  دیجور آید

اگر چه سرد و تار و بس درازست

زمستان  را  بهاران   سور آید

اگر چه راه ایمن سخت و جانکاه

ولى   در   وى   نوید  طور آید

مشو نومید از  لطف  خداوند

که لطفش بر همه منظور آید

(شیبا رحیمى)

دسامبر ٢٠٢۵

22 دسامبر
۵دیدگاه

شبِ یلدا    

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۱ جدی ( دی) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۲ دسامبر۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

یلدا بر همه عزیزان خجسته باد !

شبِ یلدا

شب  یلدا   رسید  ،  یلدا     کجایی

انیسِ   این     دلِ   شیدا    کجایی

درین چله که فصل سوز و سرماست

طلوعِ     صبحِ     روح  افزا  کجایی

دل از هجران تو خون  گشته  امشب

تو ای  درمانِ  این  درد ها  کجایی

سیاهی بسکه گسترده ست بر شب

چراغِ      امیدِ     دل   ها    کجایی

بیادت   شمع   جانم    آب    گردید

تو   ای   پروانه ای    زیبا   کجایی

شکسته  قایقِ صبرم   به  طوفان

سکونِ    ساحلِ     دریا     کجایی

ستاره خسته ازچشم انتظار است

تو   ای   تعبیر   این   رؤیا   کجایی

نفس در سینه یخ بست از فراقت

بهارِ   گرمِ   این      سرما   کجایی

بنامت   شد   اناری   این   دلِ  من

لبِ      خندانِ    لبخند ها   کجایی

جهان بی تو شبِ ممتد گرفته ست

سجرگاهِ      خوشِ   معنا   کجایی

بشیرت   ناله   دارد   از  سرِ شب 

تو   ای  مونس   بی  همتا کجایی 

قیوم بشیر هروی 

ملبورن – استرالیا

۲۱ دسامبر ۲۰۲۵ 

21 دسامبر
۱ دیدگاه

یلدا

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۳۰ قوس ( آذر ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱ دسامبر۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یلدا

یلدا رسید و این   دلِ  من بی قرارِ توست

هردم به یادِ روی تو، هر لحظه یارِ توست

 پاییز هم  گذشت  گُلِ  امیدِ  من  شگفت

 لبخند غنچه ها، همه  از نو  بهارِ  توست

 تلخی  چشیده ام   ز هجرات، کنون دلم

در   آرزوی  شهدِ  لبِ  چون  انارِ  توست

 ای کاش  دیده بندم و  آیی به خوابِ من

 وقتِ سحر دو چشمِ تَرَم  انتظارِ توست

 گفتم که حافظا، دل اش امشب کنارِ کیست

گفتا همیشه با تو  و  هردم کنارِ توست

 یلدای عاشقان همه نیک و مبارک است

 مِهرم چو نوری در دلِ شبهای تارِ توست.

مریم نوروززاده هروی

 بیست و یکم دسامبر ۲۰۲۵

از مجموعهُ”پاییز “

 هلند.

21 دسامبر
۳دیدگاه

یلدای بلخ و کابل، هرات 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۳۰ قوس ( آذر ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱ دسامبر۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یلدای بلخ و کابل، هرات 

شبِ یلدا چون رسد، خانه پُر از شور  می‌شود  

قصهٔ نوری کهن، باز در افکار می‌شود

در بلخ و هرات و کابل، شمعِ شادی شعله‌ور  

هر دلِ افغان زِ مهرِ یلدا بیدار می‌شود

هندوانهٔ سرخ‌دل ، انارِ  پُر دانه به کف  

سفرهٔ مهرِ  کهن، آینهٔ تکرار  می‌شود

ریشهٔ این رسمِ پاک از  روزگارِ باستان  

در دلِ هر پارسی‌زبان، چون کوه استوار می‌شود

در سمرقند و بخارا، در  بدخشانِ بلند  

نامِ یلدا با نسیمِ کوه‌ها هم‌یار می‌شود

در ایران، شامِ بلندش قصهٔ مهر و امید  

فالِ حافظ با غزل‌هایش پُر از اسرار می‌شود

در تاجیکستانِ ناز، در قُندوز و پنجشیر  

هر جوان با شوقِ یلدا عاشقِ دیدار می‌شود

شب که طولانی‌تر است، قصهٔ خورشید نیز  

در دلِ دانای ما، رمزِ صُعودِ کار می‌شود

این شبِ دیرینه  را   دانشِ   امروز هم  

جشنِ پیوندِ دل و فرهنگِ ما بسیار می‌شود

هر کجا باشد زبانِ پارسی، یلدا همان  

رسمِ پیوندِ دل و جانِ  همه  اقوام  می‌شود

در هزاره‌جاتِ سبز،  در مزارِ  پر شکوه  

هر پدر با قصه‌گویی،  مایهٔ دلدار می‌شود

در بلوچستان و خراسان، در نیشابورِ قدیم  

نامِ یلدا با نسیمِ شعرها هم‌یار می‌شود

در شبِ یلدا امید است که فردا روشن است  

این حقیقت در دلِ هر مردِ هوشیار می‌شود

گرچه شب طولانی است، صبحِ روشن در پی‌اش  

این پیامِ یلدا از آغازِ روزگار می‌شود

آخرِ  این  قصه  هم  نامِ  فائز یاد باد  

کز غزل‌هایش جهان سرشارِ گل‌عطار می‌شود

خلیل الله فائز تیموری

21 دسامبر
۳دیدگاه

همنوای مردم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۳۰ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۱  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

همنوای مردم

آن روز کز آتشِ  کین سیدنی به حیرت افتاد

بس ناله های جانسوز از دست  ظلمت افتاد

از گرد باد  وحشت   پیر و  جوان   هراسان

دیدیم  جوانِ  پر شور در  اوجِ    عزت  افتاد

احمد ،  الا  احمد  ،  آن    مرد   با  شهامت

برخاست  بنام  الله  بر  لوح   غیرت   افتاد

جان در طبق اخلاص بنهاد  و قهرمان شد

وانگه که  تیر  ظلمت هنگام خدمت افتاد

برخیز بیا  و بنگر  (احسان)   رشادتی  را

کز همنوای مردم با عشق و  همت افتاد

طیبه احسان حیدری

سیدنی  – آسترالیا

21 دسامبر
۱ دیدگاه

به پیشواز شب یلدا

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۳۰ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۱  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

به پیشواز شب یلدا

        دوباره    نوبت    دیدار    یلداست

شب برف است و یخبندان و سرماست       

        دگر  دادم  به تو  قول  و   امیدی

حضورت روشنی  بخشای  یلداست        

        به خوان دوستان در این شب شاد

انار  و  هندوانه  جلوه  فرماست       

        به  یاد  زلف  مشکین  و   درازت

همه شب های من  مانند   یلداست        

        نکو  رویان  شب  یلدا    برقصند

فضای بزم خوبان وه چه زیباست        

        ز شب های دگر یلدا  طویل است

که در هر پاس آن صد شور و غوغاست       

ثنا  خوشحال می گردد وطندار

شب یلدات اگر پرازطرب هاست

محمد اسحاق ثنا

ونکوور کانادا

۲۰ دسمبر ۲۰۲۵

20 دسامبر
۳دیدگاه

شبِ  یلدا 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۹ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۰  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شبِ  یلدا 

شبِ  یلدا  ، شبِ   شعر   و ترانه

 سرود و قصه‌    های   عاشقانه

 گهی   با   مهربانان   قصه گفتن

 گهی دستی  بریم   بر  هندوانه

 شبِ چنگ و رباب و مطرب و نی

شبِ جام و صبوح و ساغر و می

 شبِ بیت و غزل، شعر و ترانه

 شبِ    ختمِ  خزان ، آمدنِ  دی

 شبِ نقل و نبات و چای و بادام

 شبِ سیب و انارِ  سرخِ  گُلفام

 شبِ خویش و تبار و گرمِ دیدار

 شبِ مهر و صفا،   بوسیدن یار

 شبِ حافظ، شبِ عطار و بیدل

شبِ مستی و شوقِ یارِ همدل

 شبِ قصه، شبِ  چنگ و ترانه

 شبِ گفت‌ و‌شنودِ ساده، کامل

 شبِ بزم و  نشاط   و مهربانی

 شبِ آتش، شبِ نغمه‌فشانی

 شبِ گردشِ حال و گفتِ یاران

 شبِ هم‌نفسی  و   هم‌زبانی

 شبِ آغازِ دی و  برف و بارش

 شبِ شوق و سپیدار و ستایش

 شبِ   سرد  و  بلندِ   پُرمحبّت

 شبِ تاریکِ رعد و ابر و غرّش

 شبِ زادنِ نور، میلادِ خورشید

 شبِ رفتن  به  فردا هایِ امید

 شبِ آتش و نغمه، رقصِ شعله 

 شبِ یاد از فروغِ عهدِ جمشید

 شبِ   آغازِ    رحماتِ    الاهی

 شبِ لطف و   محبت آشنایی

 شبِ در یادِ  الله    تا سحرگاه

 شبِ تسبیح  و  ذکرِ   انبیائی

بشیر احمد شیرین   سخن

20 دسامبر
۳دیدگاه

خاک مظلومک ما

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۹ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۰  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خاک مظلومک ما

استقبال ازشعر زنده یاد محمد یوسف کهزاد با عنوان به یاد یار ودیار

هرگــزم یـاد نـرود  ،آبـبـازک * ویـرانــک مــا

قلعه وباغ بزرگ، با صدها  جریب  زمینک ما

آب کـاریـز لذیــزش،  گــوارا ، چــوآب کــوثــر

سرد در تابستـان و معتـدل، در زمستـانـک ما

گِل سرشوی آببازک، بُدی بهترزصد ها شامپو

بی ضـرر، شـهـره بـنـامِ آببـازک  جـانـانک ما

فصل برداشتن خرمن ها،چه شوروهوایی داشت 

همه ازپـیـرو جــوان ، مـرد وزن واطفـالـک ما

کمـرم خـم شـده، ازبی وطـنـی هـا در هـجــران

 چــه جـفــا هـا کــه نکــردنـد، بوطــن جانـک ما

چه انگـور بهـشتی که داشـتـیم، به چـرخ  لـوگــر

ســیــب اعـلـی حـاصل   محـمـد  ،آغه جانـک ما

مــا بــه آن مــردم بـیـچــارۀ لـوگــر چـه کـنـیــم؟

کـرد سیـلاب خـراب ، خـانه وکاشانه وباغک ما

فــارغ از دشــمــنـی وتــعــصـب ودزدی بـــوطــن

چــقـــدر صـلـح وصـفـا بــود، بـه آن دورا نـک مـا

سـاز وآواز دُری، گــشـتــه بـه دنـیـا، بـس مشهــور

بی مـثـال است همه شب های خوشِ ،پغـمانـک مـا

خـائـنــــان وطـنـــم، عـــزت لــوگـــر  بــفـــروخــت

یـک وطــنــخـــواه نـیــامــد، گـهـی به دیــدارک ما

مـیــلــه هــای گـل ســرخ دربـلـخ، نـــرود ازیـــادم     

جهنـده بــالا کـــردن و، شــفـــای بــیــمـــارک مـــا

بـزکـشــی هـای وطـنــم بـود،چه زیــبـا ودلـچــسپ

هـر طــرف سـمـت شـمـال و بـه کـابـل جـانـک مـا

چــه جـمــع وجـــوش بــه بـــازار کـلـنـگـارِلــوگــر

هــمــه اقـــوام وطـــن، جــمـع درآن بـــازارک مــا

پـشــتـون وتــاجـک وهــزاره ،هـمـه بـاهـم بـودیــم

هـیـچ قـومی نـداشـت برتـری به دیگــر قـومـک ما

چه عجب کیف داشت گردشِ رفیقان باطراف خانه

 شـب مـهـتـاب وهـوا خـوری، کـنـارِکـاریـــزک مـا

 وه چه پر کیـف بود، به وقـت گـرمی وفـارغ  زدَرو

کـاســۀ دوغ ونــــان جـــواری، چـپـاتــی گـگ مــا

چـشم هـر   دشمـن    خاکـم   بشـود   کور  خـدایا!

زآنکه   کردند   چپاول   همه   دارائی  مُلکک ما

آه چه   زیبا    بودش   دمی،   بر لب دریای لوگر

ماهی گیری  و  شنا  زیر پلِ    قندهاری  گک ما

حیدری”   هرچه    بگـویی،  تو زاحوال وطن

 شمۀ هم نتـوان  گـفت ،ز  خـاک   مظلـومک ما

پوهنوال داکتراسدالله حیدری

۱۸ دسامبر ۲۰۲۵ 

سیدنی – آسترالیا

*-  آببازک – قریه ی مربوط به ولسوالی محمد آغه ومحل زندگی اجدادم

 که بسیار زیبا وخوش آب وهوا بود.  

20 دسامبر
۱ دیدگاه

مرا نشناخت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۹ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۰  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

مرا نشناخت

کسى بغیر  خداى  جهان   مرا نشناخت

بهر کى هر چه نمودم بیان مرا نشناخت

چمن که  از  نفس  زحمتم   شگوفا  بود

شدم بدیدن  گل  ، باغبان  مرا نشناخت

ز عشق تهمت نا حق ب پاى  من کردند

به شهر عشق بتان، عاشقان مرا نشناخت

میان  قافله سالک   شدم   براى   همه

سفر تمام شد و همراهان مرا نشناخت

ز پینه   هاى   جبینم    سجود   میگرید 

ملاى  مسجد نا  مهربان   مرا نشناخت 

(ظفر) به زیر لبش با شکایتى میگفت :

رفیق زنده گى ام همچنان مرا نشناخت

نذیر ظفر