۲۴ ساعت

آرشیو 'اشعار'

20 آگوست
۱ دیدگاه

لحظه ها

تاریخ نشر : سه شنبه 30 اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 20 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

لحظه ها

چه لحظه ها که به یاد  او  من  گذر کردم

چه لحظه  ها  که   تمنای   بی  ثمر کردم

چه لحظه ها که گریستم به دامن شب ها

 چه لحظه ها که  همه  شب را سپر کردم

 چه لحظه ها که همه عمر خیال او گذشت

 چه لحظه ها که همه  عمر  را  هدر کردم

 چه لحظه ها  که به بام و درت نظر کردم

 چه لحظه ها که به میخانه من  گذر کردم

 چه  لحظه  ها  که  آواره  از  وطن گشتم

 چه لحظه ها که (شکیلا)تمنای بی اثر کردم

 شکیلا نوید

 سال ۱۳۸۴

20 آگوست
۱ دیدگاه

لیلی

تاریخ نشر : سه شنبه 30 اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 20 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

لیلی

 مرا لیلی  صدا  کردی  ،  دلم غرقِ  تمنا  شد

 خیالم سرخوش و آرام، بسانِ  موجِ   دریا شد

 به صحرای  جنون ات  پا ن هادم  بهرِ امیدی

 بدشتِ  آرزو  ها   خیمهُ   عشقِ  تو برپا شد

گمان  بردم   که  آخر  گشته  ایامِ  جدایی ها

درین باور به چشمِ من،همه دنیا چه  زیبا شد

 به برگِ لاله دیدم داغِ هجران از جفای عشق

دلم آتش گرفت زین غم،درونِ سینه غوغا شد

 شدم لیلی،شدم مجنون،دلی از غصه ها پرخون

تمنای وصالِ تو،به مثلِ  خواب  و  رویا شد

 مریم نوروززاده هروی

 اول اسد ۱۴۰۳ خورشیدی

 ۲۲  جولای ۲۰۲۴

از مجموعهُ “پاییز”

هلند.

18 آگوست
۱ دیدگاه

با اسبِ سرخِ سرکشی . . .  

تاریخ نشر : یکشنبه 28 اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 18 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

با اسبِ سرخِ سرکشی . . .  

شالِ  کبودِ  آسمان ،  پیچیده   در  گردن  بیا

 رنگین افق ها را بپوش، خورشید را کن «من»، بیا

 در ها  همه  دیوار  شد ، دیوارها بر دار شد

 تا آسمان‌ها سرکشان، یک کهکشان روزن بیا

 از هر نفس، از هر زلال، از اشک و عشق و از ملال

 روحی برانگیزان ز نو در  سینه  و  در تن بیا

 قلبِ زمین ماند از تپش، روحِ زمان ماند از جهش

 بیدار شو، بیدار کن، با  مشت بر در زن، بیا

 دریا به دریا می روی ای موج دریا زاد عشق

در تشنگی ساحل بکن،  دریای  نوشیدن بیا

این صخره ها را آب کن، هر شمع را مهتاب کن

 از پای رویا بند را  با  چنگِ  دل  برکن ، بیا

 با اسبِ سرخِ  سرکشی،  با نعره‌های آتشی

 با سر نور دیدن برو ،  با  دل  نوردیدن بیا

 در پیچ‌ها بن‌بست‌ها، از اوج‌ ها تا پست‌ها

 با سوز   نابودن  برو ، با ساز نو بودن بیا

ای عشق سرد منجمد، یا آب شو یا ابر شو

 یا ریشه ی  را  آب  ده ، یا  ابر باریدن بیا

فاروق فارانی

18 آگوست
۱ دیدگاه

دوستی

تاریخ نشر : یکشنبه 28 اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 18 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

دوستی

دل در برم  به  دیدن تو شاد  می شود

بی تو شبم  به  ناله  و فریاد می شود

با قامتی  چو  سرو اگر  از  باغ   بگذری

خم پیش سرو قد  تو شمشاد می شود

با عشق، با محبت و با مهر  و مردمی

هرجا   بود   خرابی    آباد    می شود

هر تیر غمزه را که به  سویم رها کنی

بر جان من چو خنجر و پولاد می شود

زین خوی و خلق تند که درسرنوشت توست

هر عاشقی  ز جور تو بر باد می شود

بگذر ز دشمنی و رهی دوستی گزین

چون دل به دوستی زغم آزادمی شود

محمد اسحاق ثنا

ونکوور کانادا

17 آگشت 2024

 

 

 

 

18 آگوست
۳دیدگاه

هق هق

تاریخ نشر : یکشنبه 28 اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 18 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

هق هق

به زمر عزیزم

هق هق گریه ام

در دیواره های تنهایی ام می دوند

شتابان

وترا صدا می زنند

و من در سوگ رفتنت

قامت خاطره هایت را استوار میدارم

در دیواره های پر شکوه (هندوکش)

و هوای پاک آسمانش

و با نوای نی لبک چوپان همراه می شوم

تا بسرایمت

در آغوش پر صدای (بامیان)

و دیواره های پر افتخار

وقصه های پررنگ و داستانش

باور دار که تا ابدیت

در تاریخ آن دیار جاودانی!

هما طرزی

نیویورک

 27 جولای 2024

18 آگوست
۳دیدگاه

چند کوتاهه

تاریخ نشر : یکشنبه 28 اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 18 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

چند کوتاهه

(1)

 در دنیای تاریک من
آمدی
شعله کشیدی
نرم نرم با حرارت
کلک های تو
آب شدم

(2)

 هیزم سبز بهارم
در آتش عشق تو
یخ بدان شد

(3)

از باده چشمان خود
مرا سبز کن
هیزم چمن زار دلم
پاییز شد
قسمت بادم

(4)
چشمان زمین خیره
سرانه مستی دارد
فصل بهارم از درختان
امید هیزم عشق
می چیند

(5)

ای دل بسوز امشب
اشک می سوزد
به چشمان نا امید
سر می زنم
از تو نشانی نیست که نیست
هیزم باغ خشکیده
روشنایی بخش
با کلک های  آفتابی توست
تا کشت زار دلم
سبز شود

(6)

قلبم می گیرید
سخت سرد و طاقت
فرسا
لبخند آفتاب در من
جاریست
به سمت شانه های
آفتابی گرم تو
راه کشید

(7)
چراغ دلم فریاد می کشد
با فانوس چشمان تو
ریشه های آفتاب
کلک های تو
در من غروب کرد
میان خاطره ها

29 جولای 2024
عالیه میوند

فرانکفورت

17 آگوست
۱ دیدگاه

زورقِ شکسته

تاریخ نشر : شنبه 27  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 17 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا   

زورق شکسته

بهـار و فصـل جوانی شتـاب می گذرد

بیـا که زندگی ام بی حساب می گذرد

بزن شـرار و  بسوزان  جهان  رنگ مرا

اگر بـه  ذهـن  تو  فکرِ خراب  میگذرد

ز تـار هـر نفسـم سـاز درد  و غم بارد

بیـا که ناله ی چنگ  و رباب  میگذرد

خزان جَـور تـو پژمُرد و  پیر کرده مرا

ز شرق سینـه ی من  آفتـاب میگذرد

فتـاده عکس تـو در قـاب نامرادی ها

کنون تمـام امیدم بـه خواب میگذرد

دلـم گرفتـه و جـان بـر لبم رسید آخر

بیا که با قَدَمت ایـن  عذاب  میگذرد

خیـال خـام و لب  خشـک   آرزو هایم

ز تشنـه کامِیِ دل،در سراب  میگذرد

کجارسد لَب ساحل شکسته  زورق جان

ملاح خسته که در منجلاب  میگذرد

بزن  جـلا دَم  تیـغ  نگـاه   پر خونت

که تیرهـای قضـا بی  نقاب میگذرد

محمد ادریس بقایی (قطره)

کابل – افغانستان

 

16 آگوست
۳دیدگاه

هوس آغوش

تاریخ نشر : جمعه 26  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 16 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

هوس آغوش

وقتی به آغوشم می گیری

عطر کوچه های (کابل)را

باخود بیاور

تا وجودم با عطر تو آشنا شوند

ووقتی بر لبانم بوسه میکاری

از گرمایت بریز

تا لبانم اناری شوند

و پر آب

چون انار (قندهار)

و در دستانت

شگوفه های نارنج (جلال آباد) را بیاور

و مشت مشت

بر موهایم بریز

تا عطر سرزمینم عاشقترم سازند

وظرفی پر از آب سرد چشمه ای (دلاکان) را

باخود بیاور

و بر تمامی وجودم بپاش

تا عطش عشق

درمن فروکش گردد

و وقتی بیدار می شوم

دوست دارم هنوز

سرت روی بالشم باشد

و سر من بر شانه ی تو…

هما طرزی

نیویورک

 7 جون 2024

16 آگوست
۳دیدگاه

خواب رفته آفتاب

تاریخ نشر : جمعه 26  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 16 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

خواب رفته آفتاب

59 الف

 روزگارا  خسته  یی ،  خسته یی  از   جان ما

    خون  آدم  می چکد  ، از  سر انگشتان ما

 بد تر از بوزینه ها ،  بد تر  از گاو   و  خریم  

  جای اشکی سنگ  ها  ، بر  سر  مژگان  ما

های  مردم   نیستیم   ،   نیستیم  آدم  دگر!  

   لشکر  ابلیس  شد  ،  سخت  بر فرمان  ما

 طفل  دنیا  نامده  ،  سر بریده  شد  ،  خدا  

  سنگ   بار  از   آسمان،   زود کن  پایان ما

 گندم  بریان  شده   ،  در  میان  تابه   ایم

دود می خیزد  ز دل  ، دود  از  چشمان ما

 من که هم جنسم به این ، وحشیان سنگدل

شرمم آید از  خودم  ،  شرمم   از  ایمان ما

 خشک شد  آب دهن  ، شعله خیزد  از گلو

   خواب  رفته  آفتاب ، تیره  شد   اذهان ما

شکیبا شمیم

 ۲۰۱۷

16 آگوست
۳دیدگاه

چشمه ی حیات

تاریخ نشر : جمعه 26  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 16 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

چشمه ی حیات

ای آسمان   ببار  ،  تو ای   آسمان ببار
در خاطرم بیاوَر  فصل ِ     خوش ِ  بهار
بر  پاره  پاره  های  دلم   بیشتر  بخند
تکرار می شود … یکی؟ نه  ! هزار بار!
سرد است لحظه  های  پریشان ِ روبرو
بَرگَرد روح ِ  گمشده ی   چرخ ِ   روزگار
ای چشمه ی حیات بیا در  شب ِ حزین
دیگر نمانْد چیزی ازین جان ِ  بی  قرار
ای  آسمان ببار ،  تو ای  آسمان  ببار
بر سرزمین ِ خشک ُغم آلود ، بار بار…!

پروانه شیرین سخن

7 آگست 2024

16 آگوست
۱ دیدگاه

چرخشِ کابوس

تاریخ نشر : جمعه 26  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 16 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

چرخش کابوس

 چرخش     کابوس      یکبار   دگر

 صورتی  را  می   نماید   از  سقر

 درد سه  ساله  به  حُجم  دهه ها

 بر  دل    تاریخ    دارد    صد نوا

دشت ودامان وطن شد  شوره زار

 جای گل ها هرطرف  روییده  خار

 سینه ها پر از غم‌ و ازغصه هاست

غصه از طوفان و درد و ماجراست

 درد و  رنج   ملتِ  ما   بی  شمار

مردم  ما   خسته   و  بی  ر وزگار

ملت  تبعیدی  و   خانه   به  دوش

 از درونش د رد  ها   دارد  خروش

 موج سیل  اشک  در  چشمانِ ما

 سرخ   کرده   کاغذ   و  دیوانِ ما

 انتظاری    بر   دل   وارسته ماند

درب  مکتب  بر  رخ ما بسته ماند

 این همه  جور  و  جفا  ها بر زنان

 در  بساط‌‌ِ     سایه ‌ی   اهریمنان

 هر طرف فریادِ  درد و ماجراست

 ماجرا  از فقر  و   بیکاریِ  ماست

گردن    بشکسته ‌ی   ما   هر کجا

 می نماید      روزگارِ     تلخ   ما

 ای بسا گردن   ز  بی کاشانه ها

 می پذیرد  پای   صاحب خانه را

 ملتم  ر ا بار غم   ها  خسته کرد

 در به در،  محتاج   هر بیگانه کرد

 جنگ ما را نیست پایان  ای دریغ

 قلب ها شد زیرِ حِرمان  ای دریغ

 روزگارِ ما  گهی   سامان  نداشت

 چرخشِ این تیرگی  پایان  نداشت

 گردش و تکرار شب  ها تا به کی

 شهر ما تاریک و   تنها  تا به کی

جانُ   ها  بهرِ    ثباتت  می دهیم

ای وطن آخر  نجاتت  می دهیم

 فرحت رحمان

۱۵ اگست ۲۰۲۴

16 آگوست
۱ دیدگاه

در غزه ی سوزانِ عشق . . .

تاریخ نشر : جمعه 26  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 16 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

جنگ خونینی بین مردم غزه و تمام دنیای که تحت پوشش فکری و سیستمی فاشیسم سفید(ظاهرا اسرائیل) قرار دارد ، در جریان است. حماس فقط یک بهانه است. در زمانی که فلسطین حتی یک نظامی نداشت ، مگر کشتار های دیر یاسین، صبرا و شتیلا و …. برای چه صورت گرفتند ؟ در این میان یک عده از هم میهنان ما قضیه فلسطین و غزه را به «روابط بین مسئله عرب و یهود» تقلیل می دهند و به این صورت، ناآگاه در جای غلطی می ایستند و در برابر ستم بزرگی که در منطقه جریان دارد، موضع نادرستی اتخاذ می کنند. البته عده ی مشکوکی هم هستند که افکار موسادی دارند و نقشه مند، می کوشند ، قضیه جنگ نابرابر کنونی در غزه را از حمله هفت اکتوبر حماس به بعد دیده و بدین ترتیب ۷۵ سال ستم بلاوقفه امپریالیسم غرب و سگ زنجیری آن دولت اسرائیل در منطقه را از دیده پنهان و آرایش کنند. در غزه، جهانی که تاریخچه به بردگی کشاندن، جنوساید بومیان استرالیا ، آمریکا و آفریقا، غارت و کشتار و تجاوز بیشمار و دو جنگ وحشیانه جهانی در پیشینیه اش است، با جهانی که تحت ستم مداوم در جنگ نابرابری کوبیده می شود، قرار دارند. فراموش نشود که مسئولیت مرگ کشتگان طرف اسراییل نیز بدوش همین فاشیسم سفید است که آنها را گوشت دم توپ خودکرده است. بدین صورت هر انسانی باشرفی بدون اگر و مگر ، فقط و فقط در کنار معنوی و مادی مردم غزه قرار می‌گیرد.

* این شعر را چون قطره اشکی برای مردم قهرمان غزه تقدیم می کنم:

در غزه ی سوزان عشق . . .

در  عشق  سرخ  غزه  ها ،  تاریخ  ، معنا می دمد

 از  خشکسال  خامشی ،  یک نسل  دریا  می دمد

 در  غزه  های سرکش   ، دنیا  به  پایان  می رسد

 از  عشق  خون فریاد  نو  ، فریاد  فردا  می دمد

 در غزه سوزان  من ، کودک  به  خون افتاده است

 از نقش پای کوچک اش، یک خوشه دنیا می دمد

 در سرخ عشق  جلجتا * ، عیسی به فردا می رود

 هر سو صلیبستان شده، دنیا یهودا ** می دمد

نقب  زمین  می گسترد ، بر خاک  می افتد نقاب

 دندان  دیناسور مرگ  ،  از  کام  رسوا  می دمد

 در غزه های  بی کسی ، ننگ زمین  سر می کشد

 از کوچه های سرکشی ، صبرا، شتیلا*** می دمد

 خاکسترت  را باد برد ، ار چند  ، ای ققنوس عشق

 هر  ذره ی  خاکسترت  ققنوس  ها  را   می دمد

 در عشق  زاران  عروج ، از  خون  وفا  می گسترد

 صد شهر مجنون می دهد، صد دشت لیلا می دمد

 آن شهسوار سرخ  رو ،  کی ا ز افق سر می زند؟

آیا «چه» می جوید دگر؟ گرم و «گوارا» می دمد؟

فاروق فارانی

 

  * مطابق روایات دینی «جلجتا» تپه ی است در فلسطین که عیسی مسیح در آن به صلیب کشیده شد.

 **یهودا یکی از حواریون مسیح بود که به او خیانت کرد .نام یهودا مترادف خیانت شده است.

 * * * صبرا و شتیلا دو منطقه در لبنان است که در دهه هشتاد قرن بیست فالانژ های مسیحی همراه با اسرائیل در آن، به قتل عام فلسطینی ها پرداختند.

16 آگوست
۶دیدگاه

عارفِ شیراز

تاریخ نشر : جمعه 26  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 16 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

سعدیا دیده گشا حا لـت  دنیا بنگـر

ماجرای    دلِ   آوارهء   شیدا  بنگر

(استاد خلیل الله خلیلی)

*************************

 عــا رف شـیـــراز

سـعـد یا خیـز تـو شـور و  شر دنیا بـنگـر

هـمـه قـربا نی افـغـا ن و   عــربهـا بنگـر

چه شـدازدست پلـیدان جهـان  حال بشـر

وضع  امروز  ببین  حا لت  فــردا بـنگــر

توبگـفـتی که هـمـه آدمی اعضای همنـد

اینک ای شیخ هما م حالـت  اعضا بنگـر

خرس قطبی چه جفاها که نکرددرمُلـکـم

جای  وی  را  بگـرفـته  سـگ  رسوا بنگـر

گشته  شیطان بزرگ  د یو جهـان امـروز

ظلم این دیو  جهانخوار  به هـر جا بنگـر

بـزنـــد   لافِ   حـقـــوق ِ بـشــــرو  آزا دی

این چرند های وی ا فتـاده  ز معنا بنگـر

ملک افـغـان وعراق را بنمـوده  اشغا ل

تاخت وتازش توبه  لبنان  وبکوریا بنگـر

کرد ویران  وطن  ما  به نیرنگ و فریـب

تشنهء خون مسلمـا ن شده، یغـمـا بنگـر

مـیهـنـت  را   نگـذارد  به تـرقـی در عـلـم

سـد راه  گـشته به هـر جا تو غـوغـا بنگـر

سخت گیردز  عداوت به محبان علی(ع)

گـشته  رسوای جهـا ن  قدرت مولا بنگر

پروراند  بسـرش خواب  نو شرق وســط

فـتح   مـردان  خــدا  را تـو درآ نجـا بنگــر

بهـر آزار و اذ یـت به هـــزاران  مظـلــوم

ساخت  زندان مخوف  تو به کـوبا بنگـر

شکوه دارد ز تروریست وتروریزم جهان

خود ش حامی تروریزم  در  اِخـفـا بنگـر

زآ تـش را کـت وطیـاره و بـم هـای ثقـیل

سـرخ ازخـون شهـیدان همه صحرا بنگـر

ا ستفاده زا تــومــی بــَم وی د ر جـا پان

قـتـل عام زن ومـرد، کود ک و بُرنا بنگـر

ازفلسطین چه بگــویم بـرا یت ای شــیخ

نیم قـرنیست به خون غـرقه وتـنـهــا بنگـر

گشته آواره زکـا شـانهء خـود ملـیون هـا

نا لــش ســوخـتـگــان  تــا بـه  ثــریـا بنگــر

حیدری گشته زهجران وطن همچون قیس

حـا ل ا ین پـیـر شکسـتـه دل  ِشـیـدا بنگـر

خواهـم آ بـاد وطنـت عارف شیـراز عـزیز

دشـمــن د یـن تـونـا  بـود  زد نـیــا بـنـگــر

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۱۹  سپتمبر ۲٠٠٦

سدنی – آسترالیا

15 آگوست
۱ دیدگاه

سالگردِ ماتم

تاریخ نشر : پنجشنبه 25 اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 15 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا     

 سا لگرد ماتم ، روز سیاه تاریخ وطن با ورود نوکران پنجابی های پاکستان

یعنی طالبان و حشی و بی فرهنگ با معامله گری اشرف غنی وطنفروش

و باند شرمسارش بار دیگر وطن رامستعمره گردانید که عمر حکومت های

قلابی کوتاه است .

 این روز سیاه و  ماتم بر ملت ساحشور و غیور ما تسلیت باد.

سالگردِ ماتم

طالب رســـــید و دزدان  هر سو  فرار کردند

چون موش های تر سو رو سوی  غار کردند

این طـــــــالبان نا دان  این  چاکــــران  دوران

از بهر غضب  قــــــــدرت  صد  انتحار کردند

با رهبــــر خــــیا لی  با کــله  های  خـــــــــالی

افــــــراد  بیــــگناه را مخــــــفی  به دار کردند

مســــــــــدود شـــــد مکاتب تنها برای نسوان

دوشـــــیزه گان میهن چــــــشم اشکبار کردند

این سالگــــرد ماتم بر هـــــــــر دلی دهد غم

این فاســــــدان وطـــــــن را بی اعتبار کردند

 نذیر ظفر

 

 

15 آگوست
۳دیدگاه

عرضِ زندگی

تاریخ نشر : پنجشنبه 25 اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 15 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا   

 

عرضِ زندگی

نفـــس  غم  زندگــــی  غم  آشنـــا  غم

ز تو کی  می شـــود؟ گـردم  جدا غم

ز  بــــدو   هستـــــی  تا  روزی قیامت 

گهی پیش است و گاهـــی بر قفا غم 

شکستـــــم خون شـــــدم ناشاد گشتم

ولی بـــــاز  هم  نه  گــــردد منتها غم

ز یارانــــی  که   تنهـــا  می  گــــذارند 

تو نیــــکو  تر که  هستی بــا وفا غم 

گلــــه از دشمن و بیــگانه ام  نیست 

که از خود  میـــــزند  سر تا به پا غم 

در این شهر که داد از  ازدحام است 

فقـــــط  پهــــــــلوی  من دارد ادا غم

یکی دو  خنــده ای  آهستــــــه کردم 

نگاه  کــــردم نشستــــه بی صدا غم

به درمانــــــم  چه میکوشی  که  آخـر 

مـــرض غم دارو غم درد و شِفا غم

زمیــــن پـــر آفت  و  دریا پر آشوب 

بــــود این  کشتـــی بــی  ناخـــدا غم

کسی از کس نگردد خوش در اینجا 

صـــداقت غم محبـــت غم حیـا غم 

به عرض  زندگی  محمــــود  بنــگر

که عمـــر  خضر  را  باشـــد بقا غم

احمذد محمود امپراطور

شنبه 25 اسد 1399 خورشیدی 

15 اگست 2020 ترسایی 

14 آگوست
۱ دیدگاه

نص پرواز . . .

تاریخ نشر : چهارشنبه 24  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 14 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا   

نص پرواز . . .

روز ها  کورند  از  فردا  نگاهی  وام کن

 از زلال چشمه ها چشمان نو  انعام کن

 درعروقِ قصه ها، خونِ نوی جولان بده

 راه بر  پریان گشا  و  دیو را در دام کن

 مومیایی نیستی خوابیده‌ ای با مردگان

از گل و از سنگِ عشق و زندگی اهرام کن

 رامِ خاموشی و طاعونِ فراموشی شدی

رام این گندابه را، طوفان  بزن نارام کن

 توشه ‌یی ازعشق و مقصودی به پهنای سپهر

 رهکشان در کهکشان ، خورشید نقش گام کن

 باغ  بی‌ پهنای  رویأ  را دری  بازی  بده

 میوه‌های سرخِ فردا را در آن الهام کن

 بر لبانِ  شهر  آیاتِ  شهادت  می‌دمد

 شهر را بی دار کن، بیدار، آن را نام کن

آتشِ آغاز  را  از  عشقِ  ققنوسی  بدزد

 در نصِ پرواز  خود، آغاز  را  فرجام کن

عشق سرمی‌خواهدو پایش به خون آغشته است

جامِ دل تقدیمِ عشقِ مستِ خون‌آشام کن

فاروق فارانى

14 آگوست
۱ دیدگاه

چند دوبیتی

تاریخ نشر : چهارشنبه 24  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 14 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا   

رسمِ دلبری

به  بزم‌    عاشقان    آمد  نگارم

 بگفت شعری به چشمان خمارم

شنیدم صد غزل عشق از زبانش

 به رسم  دلبری  هر   یک نثارم

6 آگست 2023

خمار

پلنگ   چشم    آهویت   بنازم

خمار  مست   جادویت   بنازم

دو جامت را بنوشم جرعه جرعه

 لبت بوسم و گیسویت  بنازم

3 سپتامبر 2023

شراره

زبانم   گر ببندند   تیره  بختان

 دو چشمانم  سلاح  باور شان

 به ذهن تار تان آتش زنم من

 شراره  پر کنم  فرق  سر تان

 هما باوری

 جرمنی

12 سپتامبر 2023

13 آگوست
۳دیدگاه

شبِ طوفانی

تاریخ نشر : سه شنبه 23  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 13 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا     

 

شب طوفانی

در این طوفانی شب

و در امتداد یک سکوت بزرگ

و در امتداد اشک های باران

و چشمک های پر برق آسمان

و در امتداد یک راه

و فرار

بسوی یک تکرار باشکوه

شاید هنوز دوست دارم

در انتهای طوفان

منتظرم باشی

منتظرم باشی

منتظرم باشی

و با آغوش باز

به وسعت یک اقیانوس پر خروش

مرا از من بربایی

و در دامان آغوش فکرت

سبز داری

ودر ساحل بدور از طوفان ها

با عینک ذره بینی ات

مرا آنگونه که هستم خواهی دید

و آنگونه که عاشقم به تو

خواهی شناخت…

هما طرزی

نیویورک

 7 جون 2024

13 آگوست
۳دیدگاه

صیدِ دل

تاریخ نشر : سه شنبه 23  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 13 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا   

صید دل

من ز‌عشق   تو بدل  ناله  و  غوغا دارم
هوس وصل  تو  را  در دلِ   شیدا دادم

دل من مست و خراب است از آن نیم نگاه
یادِ آن  نیم  نگه  در دل   شب  ها دارم

تن من خسته‌ و لب تشنه از آن لعل لبان
جام می ز آن لبِ   میگون  دل  آرا دارم

تویی در خلوت تنهایی  مرا  مونس جان
جز تو من کس نه در این خلوت تنها دارم

ناز چشمان تو مستی  زده  در شهر دلم
مستیی  چشم  سیه  از  لب   مینا  دارم

در میان شب خاموش  خیال  تو  به سر
این همه خواب و خیال از تو تقاضا دارم

کرده ای صید دلِ ” عالیه ” را با نگه ات
تو ندانی  ز   خدا   من  چه   تمنا   دارم

عالیه میوند

21 جولای 2024

فرانکفورت

13 آگوست
۱ دیدگاه

در رستخیز دیگری . . .

تاریخ نشر : سه شنبه 23  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 13 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا     

 

در رستخیز دیگری . . .

 

 تیزاب عشقی نوش کن، با خار، خود گلپوش کن

 معتادِ خاموشی شدی، خاموشی‌ات  خاموش کن

 این سو دهانِ  دیو‌ ها،  آن‌ سوی کوهی راه بند

 یا لقمه‌ی مرداب  شو ،  یا کوه  را  ر دوش کن

 از جام زهرِ  صبر چون  ، بوی  نیاکان  می رسد

 آن را به گورِ شان فشان، عصیان‌ شرابی نوش کن

 آتش‌فشانِ زنده نیست، این را که سر آرد ز خاک

 این نقد خشمِ قرن‌هاست ، آن‌ را به هوشت گوش کن

 خوابِ زمستانی کشید، این قرن بیداری به کام

بر دیدگانت  آب  زن  ،  بیداریت  را  هوش کن

بیگانه از خود گشته ای، جسم از تو جان از دیگران

با جانِ خود در آشتی ، اندیشه  در  آغوش کن

 در  رستخیزِ  دیگری  پروانه‌ ها  را  کن  عقاب

 در غار تاریخ اش بران، این دیو ها را موش کن

فاروق فارانی

13 آگوست
۱ دیدگاه

گلستانِ خیال

تاریخ نشر : سه شنبه 23  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 13 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا     

گلستانِ خیال

 سحرگاه  از  گلستانِ  خیالم   بوی  یار آید

شمیم عطرِ  گیسویش به  هنگامِ  بهار آید

چو بینم لاله را رقصان بدستِ بادِ فروردین

 بخاطر جشنِ  نوروز  و گلِ  سرخِ مزار آید

 نظر کردم به نرگس،گوشهُ  باغ رفته خوابِ ناز

 به چشمم دیدهُ  شهلای دُختِ قندهار آید

 غروبِ آفتاب در  غربت و  دوری بیادِ من

 همان شامِ هرات و  نغمهُ شادِ  دوتار آید

 دلم  پرواز می‌ خواهد بسوی شهرِ رویاها

بیادم  جلوه های  کابل و نقش و  نگار آید

 شقایق خیمه برپا کرد به صحرا لیک به چشمِ من

 غمِ  دوری  ز لیلای   وطن  مانندِ  خار آید

 مریم نوروززاده هروی

 نوزدهم ثور ۱۴۰۳ خورشیدی

هشتم مَی ۲۰۲۴ میلادی

از مجموعهُ”میهنِ عشق”

 هلند.

13 آگوست
۳دیدگاه

کلبهء ویرانه

تاریخ نشر : سه شنبه 23  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 13 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا   

** کلبــه ء ویرانه **  

 

  سوخــتم از آه و  حسرت عا قبــت  در  کــــوی او

 صــیــد گشــتم مـن بـــدام  فتـنه  و جـــــا دوی  او

 

ای فــلک  رنجـم مــده دیگر  جفــا  را تـــاب نیسـت

نیست ظلمی بیش ازاین شد روزمن چون موی او

 

زیــن دل  آشــفته ی  مـــا  می بــرد احـــــوال غـــم

کـــاروان  اشـــک  مــن  در  محضــر   نیــــکوی  او

 

زنــده داری می کنـــم هــر شب به امیــــدکه بـــا د

کز آستـــا نش بــر مشــامم گـــر  رسانـــد  بــوی او

 

کــس نــدیــدم تــا  گشـــاید  کــلبــه ء  و یــــرانه ام

تا بــــرد  احـــوال  مرگـم  را بـــه  گـــریه  سـوی او

 

ای (عزیزه)  این چنین آه و فغـان از بهـر چیست؟

مـرغ  دل  راحت  نگـــردد جـــز به  وصل  روی او

 

عزیزه عنایت

هالند

13 آگوست
۴دیدگاه

مخمس استقبالیه در وصف سجایای احمد محمود امپراطور

تاریخ نشر : سه شنبه 23  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 13 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا   

تقديم به احمد محمود امپراطور

محمودِ دل شكستــــــــه و  شيرين خيالِ من

ناهيـــــدِ  شام  و زهـــره و  رنگين  هلال من

قامت بلندو خوش خط و يوسف جمالِ من

زيبــا سرایـــــى دُرِ  سُخن ، خوش  مقالِ من

روشنــــــــــگرِ  زمانه  و  صاحب   كمال  من

**********

هـــر يك  سُـــــــــرودِ  دلكشِ  تو دلبرى كند

در آسمـــــــانِ  شعـــر  و  ادب  سرورى كند

اندر ميــانِ   ســـــــــوژه  كـــلام  داورى  كند

در سبك و شيوه هــــــر يكى  نو آورى كند

در خامه ات نبـــوغ  بوٓد  خوش  روالِ من

**********

محمودى ! از سُروده بوٓد  هرسو لشكرت

ســــر لشكرِ سپاه تويى و  خامه عسكرت

فكرِ سليـــم و توسنِ عقـــل است افسرت

خالق به  هــــــرِ كجاى  بوٓد  يار و  ياورت

در چنگ گرفت عُقابِ  تو مُرغ خيالِ من

**********

انــــــدر كنارِ ملتِ سخت   كــــــوش  بلبلى

از هر گُلابِ باغ و  چمن كرده  خوش گُلى

زيبد به لب ، خنـــــــده و  بٓر دوش كاكُلى

دُردى كشى زمانــــه و ساقىء خوش دلى

جانم به پُرس  فرصتى گر بوٓد ز حالِ من

**********

خصــــمِ ديار و ميهنِ  تو  ســـــرنگون باد

كاخِ سِتم  ، زير و  زبـــــــــــر  واژگون باد

نفرين بٓر  اجانب و  افـــــــــــــرادِ دون باد

إقبـــــــال بلند و توسنِ بخت رهنمون باد

برمن ( فروغ ) ديده تويى نو نهــالِ من

حسن شاه فروغ

12 آگوست
۳دیدگاه

این همه بدگمان چرا؟

تاریخ نشر : دوشنبه 22  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 12 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا   

این همه بدگمان چرا؟

58 الف

 دور مبر خدای  را ، دست بر  آسمان  چرا ؟

دل بگذار  اینقدر  ،  آبله د ر   زبان   چرا  ؟

 شاخه شکست گل دگر ، کوچ  ز  باغ برکند

 بلبل خوش سرای او ،  راز دلت  بیان چرا ؟

 عشق به خاک افگند ،   شعله ء  آفتاب را

روح چو درمکان رسد، جسم به   لامکان چرا ؟

 خنده به ترس میزند ، کودک خوش  خیال ما

 بیم ز پا در آورد ،  پیر چرا   ؟  جوان چرا ؟

گر که نشد سیاه شب،  ماه چه  ناز داشتی

 ! اشک بهار می چکد، بر  دو رخ ِ خزان چرا ؟

 از چه زنند تا سحر ، دست به روی و دیده تر

 منکه ندیده دانمش،  این همه  بدگمان  چرا ؟

 دست برم به کار تا ، آب ز چاه  بر کشم

 این دل و این خدای من ، دلو به ریسمان چرا ؟

ذره به ذره مو به مو ،نقش نمود حکمتی

 خواب چرا گذاری اش ، گنج چنین نهان چرا ؟

 ابر سیاه میکند ،  چهره ء  هر ستاره  را

 ابرمبار روی خوش ، بر همه گی عیان چرا ؟

در بزن انتظار کن ، است  و  باز  میکند

 نیست شکی به لطف او ، دلهره در میان چرا ؟

 تخم بکار و آب ده ، سفره  فراختر شود

 زر چو به زیر پا بود ، حلقه ز هر دکان چرا ؟

شکیبا شمیم

10 جولای 2017

11 آگوست
۱ دیدگاه

جیغ خموش دل

تاریخ نشر : یکشنبه 21  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 11 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا     

جیغ خموش دل

فـدای سـیرت نیکـم  رهـا  از بند  تصویرم

خلوص گـوهـر عشقـم کند از دل  تنویرم

کسی اسـرار دل های پریشان را  نمیداند

ولی آشـفته بازار سـیاست کـرده دلگیرم

کتاب دل را با چشم دل دیگرنمی خوانند

کند ابزار بازار  تجارت  شـرح و  تفسیرم

بیاراید حسن نیکـویان  را  زیـور  اخلاص

طلای ناب را بیرون کشد ازمس اکسیرم

کمند زلف وکاکل می کشد دربند دلها را

طلسم زوروزر هرگز نسازد  قید زنجیرم

هـمــای طالـع فـرخنده دارد قـلـه پـیـمایی

چه پروایی اگر بازی کند با خاک تقدیرم

زخواب دوش بیدارم کند جیغ خموش دل

که در گوش خرد نجواکنان آورده تعبیرم

کهن سروی که ذات آشیانم راکشدبردوش

هـزاران بار در بـاغ تمـدن کـرده تعمیرم

بنازم خامۀ بی قـیـد و بند راستگـویان را

که بربرگ شقایق می کند مقبول تحریرم

امید تازه یی در بـاغ دل دارد گل افشانی

جوانی می دهد عشق نوین در پیکر پیرم

رسول پویان

7 آگست 2024