سکوت شب و خاطرات آشنائی ها
تاریخ نشرچهار شنبه ۱۱ حمل ۱۳۹۵ – ۳۰ مارچ ۲۰۱۶ هالند
سکوت شب و خاطرات آشنائی ها
عزیزه عنایت
سکوت شب و خاطرات آشنائی ها
مــرا کشـانــد بـدامان پـر گشائی ها
تاریخ نشرچهار شنبه ۱۱ حمل ۱۳۹۵ – ۳۰ مارچ ۲۰۱۶ هالند
سکوت شب و خاطرات آشنائی ها
عزیزه عنایت
سکوت شب و خاطرات آشنائی ها
مــرا کشـانــد بـدامان پـر گشائی ها
تاریخ نشرچهار شنبه ۱۱ حمل ۱۳۹۵ – ۳۰ مارچ ۲۰۱۶ هالند
جدّی
نورالله وثوق
..
مپنداری به سردی گفته بودم
برایت آنچه را دِی گفته بودم
تاریخ نشرچهار شنبه ۱۱ حمل ۱۳۹۵ – ۳۰ مارچ ۲۰۱۶ هالند
من به جاى شهد و شكر در دهن
سارا نایاب
زهر تلخى روى آب را مي چشم
ميوه ای درد و عذاب را مي چشم
تاریخ نشرسه شنبه دهم حمل ۱۳۹۵ – ۲۹ مارچ ۲۰۱۶ هالند
دیدم ندیده بودم
نوشته نذیر ظفر
چـــون ع و غ تبهــــــکار دیدم ندیده بودم
نکـــتایی دار و اشــــــرار دیدم ندیده بودم
تاریخ نشرسه شنبه دهم حمل ۱۳۹۵ – ۲۹ مارچ ۲۰۱۶ هالند
مخمس: احمد محمود امپراطور
بر غزل بانوی شعر و ادب سرزمین ایران باستان محترمه شهلا شهریاری
___________
جــان داد دل، نــگار تو باشم ولی نشد
گلبـــــــرگِ شاخسار تو باشم ولی نشد
تاریخ نشرسه شنبه دهم حمل ۱۳۹۵ – ۲۹ مارچ ۲۰۱۶ هالند
ســــــــــبزه چون خـط جانان درنظردارد بهار
مرحوم الحاج عزیز احمد پنهان
ارسالی از : احمد خالد عزیز
ســــــــــبزه چون خـط جانان درنظردارد بهار
کاین همه چون من بداغـش چشم تر دارد بهار
تاریخ نشر دوشنبه نهم حمل ۱۳۹۵ – ۲۸ مارچ ۲۰۱۶ هالند
( ماجرای جنگل )
استاد عنایت الله باور بامیک
تنها تر از نسیمم، در لابلای جنگل
ولگرد و لاابالی، در هرکجای جنگل
تاریخ نشر دوشنبه نهم حمل ۱۳۹۵ – ۲۸ مارچ ۲۰۱۶ هالند
نمک پرورده
نورالله وثوق
…
میان قلب من صدها نشانی است
مپنداری که قولِ من زبانی است
فتــــــاده در دلــــــــم ســــــــــــــــــــودای اندراب
شنيـــــــــــدم از قــــــلم معنــــــــــــــــای اندراب
حضرت ظریفی
لحظه ی درخود فر ورفتم قرار از دست رفت
تا که بر گشتم به خود بس اختیار از دست رفت
شبچراغ
ولی پوپل
ورجنياى شمالى
آمد بهار و ليك نيامد بهار من
آن سروناز باغ مرا در كنار من
دغنی خان شایسته شعر
انتخاب از : محترم همایون شاه عالمی
( نصیحت):
خان راخيــــستي دي مـلا پسي څو بــــاړي
خپل کور سم کړه څه پر دي غمونه ژاړی
یـــاری اگر به نیمـــه ای راه میکنی نکن
عــاشق شــــدن بـــــرای گناه میکنی نکن
مکتب بی چاره ما
سید همایون شاه “عالمی”
بیست و دوم مارچ دوهزار و شانزدهم م
کابل، افغانستان
مسوزان مکتبِ بی چاره ام را
مزن از جهل خود استاره ام را
گل امید !
عزیزه عنایت
هالند
مرغکی خوش خبرم نامۀ دلبر برسان
آنچه ازدل بنـویسم همه یکسـربــرسان
بی توجهی
سید همایون شاه “عالمی”
بیست و سوم مارچ دوهزار و شانزدهم میلادی
کابل ، افغانستان
با اینکه این وطن همه کوهسار ِ سنگ است
این کوچه و سرک همه از لای رنگ است
ګیله مند
سمیع الدین افغاني
زه د حــــــالاتو نه په تنــــــګ راغلم
دخپل تدبیر سره په جنـــــــګ راغلم