هویت وفرهنگ هرات ازکجاریشه می گیرد (بخش چهارم)
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۲۳ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۴ جولای ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–
.
هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد
بازار خوش
================
پیوسته به گذشته :
ساقی خانه
دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند؟
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
ناموس عشق و رونق عشّاق می برند
عیب جوان و سرزنش پیر می کنند
جز قلب تیره نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اِکسیر می کنند
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتی است که تقریر می کنند
ما از برون در شده مغرور صد فریب
تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند
تشویش وقت پیر مغان می دهند باز
این سالکان نگر که چه با پیر می کنند
صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید
خوبان در این معامله تقصیر می کنند
قومی به جدوجهد گرفتند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر می کنند
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانه ایست که تغییر می کنند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنندـ
به قول معین الدین زمچی اسفزاری درکتاب روضات الجنات فی اوصاف
مدینه الهرات، دردوران تیموریان،هرات مرکزامپراتوری بزرگی بوده
است. شهرهای تربت جام، خواف، تایباد، قائن ، اسفزار و… ازتوابع
هرات خوانده می شدند. هرات ولایتی آبادان بود، مردمان برای آموزش،
کارو زنده گی ازهرسوبه این ولایت می آمدند. تساهل وهمدیگرپذیری ،
مهمان نوازی وهمبستگی از شاخص های اجتماعی ورفتاری باشنده گان
هرات بوده است. بدین جهت در هرات کدام قوم مشخصی را نمی توان
به عنوان باشنده گان اصلی و اکثریت تعریف کرد. اما هر کس که در
هرات مدتی طولانی زنده گی کرده است ، هراتی شده است . این طور
هراتی خود یک هویت فرهنگی و اجتماعی است.
.
.
در بازار خوش مناجات و خرابات در همزیستی کنار هم بوده اند.
اگر در گوشه ی مسجدی بوده آن سو تر ساقی خانه ی هم بوده است.
دربازخوش مقابل کوچه آقای شریعت مسجدی بود واندکی آن سوتر
در سمت چهارسو ساقی خانه.
در آن زمان هفتاد سال و اندی پیش، در هرات هیچ سرک یا جاده ی
اسفالت نشده بود. بازارها را هر خزان ریگ درشت می ریختند که
زیر سم اسبان گادی و مرکب ها وآدم ها برزمین می نشست وسطح
سرک سفت می شد. اگرچه در باران و برف گل آلود و دشوار گذر
می گردید.
در تابستان برای این که گرد وخاک اندکی کاهش یابد هرصبح بازار
ها را آب پاشی می کردند. جالب بود که در جوی بازار بیشتر اوقات
آب جریان داشت. کارگران تنظیفات بلدیه با بیل های قاشق مانند خود
آب جوی بازار را بر سطح سرک می پاشیدند. اکثر این کارگران از
ایران آمده بودند. آن زمان هرات تقریبن خودکفا بود. نه تنها خود کفا
که از هرات روغن و گوشت و برنج و چه چیزهای دیگری به ایران
می رفت. درست در برابر دوکان صابون فروشی پدرم ساقی خانه
موقعیت داشت. اغلب می دیدم که آدمها کنار دوکان درامتداد ساقی
خانه می نشستند چای وکشمش سیاه می خوردند. می گفتند این مردم
قینی هستند که همان قائنی است. قائن شهرکی نزدیک بیرجند است.
در ناحیه چهارم هرات تکیه خانه بیرجندیان شهرت داشت و شاید
امروز هم فعال باشد. این تکیه خانه می رساند که در آن روزگار از
یک سو در خراسان مرزی نبوده است. مردم بدون تشویش داشتن
ویزه اقامت به هر شهری که می خواستند مسکن می گزیدند. ساقی
خانه تیمچه یا دالانی سرپوشیده بود. امروز می فهمم که این ساقی
خانه و تیمچه حاجی موسی که در کنار حوض چهارسو موقعیت
دارد، از بقایای همان بازارهای سرپوشیده شاهرخیه است. دروازه
قدیمی ساقی خانه دایم باز بود. ازدروازه چند پله پایین می رفتی
در سمت راست پیر خرابات که سماواری داشت با دم و دستگاه
خود نشسته بود. پس ازان اتاق هایی در دو سمت دهلیزی و در دو
طبقه دیده می شد. هر اتاق پاتوق یکی دو نفر بود. نمی دانم آدم ها
دراین جا زنده گی می کردند یا فقط برای کشیدن تریاک می آمدند.
روشنی دان های سقفی اندک نوری براین فضای دودآلود می پاشید.
بوی و عطر تریاک فضا را می اندود. در آن روزگارکشت و تولید
و تجارت تریاک رواج داشت. درهر دوکان عطاری می شد تریاک
به دست آورد. از تریاک قرص های کوچکی درست می کردند که
حَب بچه خرد می گفتند و شب هنگام مادران به کودک می دادند تا
آرام بخوابد و مزاحم نشود.
دریغ این اثر معماری قدیمی در سال های ۱۳۴۰ خراب شد و در
جای آن مارکت پوستین چون پینه ی ناجوری در نسج قدیمی شهر
هرات پدیدآمد.
اگر چنین اثری در سرزمینی که حاکمان آن اهل فرهنگ و کتاب
و مطالعه و دانش هستند، موقعیت می داشت، بی گمان به موزیم
تبدیل می گشت. این موزیم آدم های لاغر و ناتوانی را به گونه
مجسمه های طبیعی به نمایش می گذاشت. پیر سماواری رامی دیدند
که در چاینک های بَرشِی برای شان چای دم می کند و تریاک
می دهد. خود نیز گاهی دمی به چلم و چراغ می زند.
در گوشه دیگر تیمچه اتاق مهاجرانی را تماشا می کردند که از
آن سوی مرز به هرات آمده اند تا کار کنند و نانی به کف آرند.
تاریخ تنها در ورق های کتاب ها نیست. مهمترین عنصر تاریخ
آثار مشهودی است که نسل های پیشین ازخود به یادگار می نهند.
هر چه هست. تاریخ زنده آثار معماری ازهر دست، مشهود ترین
تاریخ مردمان است.
ای هرات، زادگاه فاجعه ها و تمدن ها ، چه ظلم هایی که در
حق تو نشده است!
اگرچه هرات از نگاه جمعیت و مساحت گویا بزرگ تر شده است
اما از لحاظ آزادی، تساهل، همدیگرپذیری و آزاده گی در نتیجه
تسلط آدم هایی که خود شان را نماینده خدا معرفی می کنند، تا حد
غم انگیزی انقباض کرده است. آخر قرن ها در هرات مسلمان و
هندو و عیسوی و زردشتی و یهود در کنار همدیگر زنده گی
می کردند. هرات هم مکان مناجات بوده است وهم جای خرابات.
هر کس به هر باور و ذوقی می توانست محل خود را پیدا کند.
در کتاب بدایع الوقایع اثر نامدار زین الدین محمود واصفی
ویژه گی های هرات بازوسرشار از وارسته گی را به نیکویی
می توانیم در یابیم. چه بودیم و چه شدیم؟
ادامه دارد . . .



جناب استاد غیرت عزیز سپاسگزارم از لطف تان ، سعادتمند و کامگار باشید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی