۲۴ ساعت

10 جولای
۱ دیدگاه

سفرنامۀ زندگی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱۹ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

نــوای نـی و نـغـــمـۀ  آبـشار

هـوای خوش و دامـن کهسار

سـرود قناری، خرامان کبک

به شوق گل باغ  صوت هزار

سکوت شب و خلوت مهتاب

دل آسـمان بـر لـب  جـویـبـار

غروب طلایی و شـام  غریب

شود روز نو ازطلوع  آشکار

لب خشک صحرا زده  تبخال

و یا قهـر توفان و خشم  بحار

عـوالـم بسی در سیه چاله ها

گهی غیب وگاهی شودآشکار

به تابلوی هستی اگـر بنگرید

تجلی نور است در  چنگ تار

سیاه و سپید اسـت در کائنات

دونیرویی برکلّ هستی  سوار

دل ازنورِهستی منور  شدست

سـیاه و سپید انـد از یک تبار

چراجسم تاریک درپرده است

بُوَد بیش اگـرچه ز هر مقدار

کـشـد خامـۀ دل تابلوی رنگ

به قامـوس شـب ثابت و سیّار

دران بیکران رقص انواربین

چوگلهای رنگین درسبزه رار

زمـانی زمـیــن بـود آتشفشان

ولی چیـره شـد بارش  تند بار

زمستان یخ هم به پایان رسید

زمین زنده شد تا که آمد بهار

بهرحال بگذشت پنج انقراض

شدن زنده کرد باز  قلب فگار

زمین ذرۀ کـوچکی  در فـضا

که دارد ز هسـتی کل  یادگار

جهان در تغییر و تحول بُـوَد

نمانـد کسی در جهـان پایـدار

دهـان وا کند گاه گاهی زمین

کـنـد زلـزله خـلـق را  دغـدار

بمیزان عمرجهان هیچ نیست

دوروزی که آدم بُوَد  شهریار

سـفـرنـامـۀ زنـدگی در زمان

کتابی پر الـوان نقـش و نگار

ز تـرکیـب مغـلـق تنوع  نگـر

فزون ازحساب و کتاب  نظار

شده زنـدگی درطبیعت عجین

به قانـون هستی شده سازگار

جدا شـد زمام طبیعت چو دل

نهاد سربه زانـوی پروردگار

گرفتار اخلاق و قانون گشت

دلی درکمند وسری در فسار

نجیب زادۀ خیل اشـراف  شد

فضیلت نما و عـدالت  شـعار

در دوزخ بـرده داری  گشود

در آن برده گردید  ابزار کار

ربـود حـق ذاتی انسان و داد

به شاهان وزورآوران اختیار

به نام خـدا تیغ دو دم گـرفت

ببست وبکشت وبزد بی‏شمار

جـهانی ز رویای خـود آفـرید

که تا بی نهایت شـود ماندگار

اگرچه بنای تمدن خوش است

ولی انحصـاری  بـشد اقـتــدار

ببستند بـه زنجیر اوهـامِ ذهـن

دو پای عمل را چنین استوار

دهـد عقل دانا به مفهوم ذهـن

به هنگام کار و عمـل اعتبار

ز دهـقـان پـیر خـرد یاد گیـر

طریـق نگهداری از کـشتزار

بصحرای مغز وبه دنیای دل

گـیــاه مفـیـد و معـطــر بکار

بـه دکّان تـاریک ذهـن بـشـر

 به صد رنگ کالا شده انبار

فروشنده ومشتری رو به رو

سـلاح سخـن تیز  در کارزار

به غاردرون اژها خفته است

به تدبیر و دانش بگردد مهار

اگـر نـاخـودآگاه  تـلاطـم کـنـد

شکسته دلان را کند بی قرار

هراس آفرین درد ورنج کهن

ز دوران سرما و عهد شکار

از اعماق ذهن وزژرفای ژن

ز ژرفای ذهن وز اعماق ژن

برون کن اثرهای  زارو نزار

حذر کـن ز فـردای جنگ اتم

که هرگز نماند  یکی از هراز

اگر سود و سرمایه رنج آورد

زمین بهتر از خـانـۀ زرنگار

مـزن درّه بــر آرزوهـای دل

بـه نـام خـدا و بـه اسـم وقـار

چرامرده دل‏هاعاشق کش اند

تعصب کندعشق راسربه دار

درِعیش و مستی اگربسته اند

بنوشـید خُـم باده از چـشم یار

بقا در تمنای عـشـق دل است

که سوز خزان را کند نوبهار

نگاهی که بـر زنـدگانـی کنید

دهـد شـادمـانی، کـنـد دلفگار

غـم و اضطرابِ نهـانِ درون

گذارد روان را به زیـر فشار

کلید درخانه در دسـت ماست

اگر غـم درآید وگر غمگسار

برون ازمکان وزمان عالمی

که آدم نـدانـد یکـی از هـزار

رسول پویان

۳ جون ۲۰۲۶

 

یک پاسخ به “سفرنامۀ زندگی”

  1. admin گفت:

    جناب آقای پویان عزیز بسیار زیبا قلم زدید ، طبع تان همیشه رسا و قلم تان پررنگ باد.
    باعرض حرمت
    قیوم بشیر هروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما