۲۴ ساعت

28 ژانویه
۳دیدگاه

آشنا

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ ۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۸  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

آشنا

 

 ای که در ساحل‌های پر حرارت غرب-

 خدا وندان آرزو  ها-

 ترا چون نوید فردا ها بمن هدیه کرده اند،

 و شراب فکرت-

به کلمات مرده ام حیات جاودانه داده ا‌ند

 تو‌ای دیرینه‌ترین یار-

 که‌در بیگانه‌ترین ایام-

چون آشنای  تازه ای‌

 صدایم را شنیده ای‌.

 حیف که در صحنه ی زندگی‌ ام_

 دیرتر از امید‌ها آمده ای‌… 

فرسود گی ایام ما را یاور نیست…

ولی‌ باور کن-

 فرسوده‌ترین دلها_

عاشقانه‌ترین سرود‌ها را بارور اند

 و مرد گان هنوز_

 در تشییع جنازه‌ها شان،

گرم‌ترین سرود های عاشقانه را زمزمه می کنند

هما طرزی

نیویورک

۶ آگست ۲۰۱۰

 

 

27 ژانویه
۱ دیدگاه

مناجات

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۷ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

 

ای خدای   مهربان   و   بی‌نظیر

 بخششَت در هر نفس بادا کثیر

 رازقِ   بی‌منتِ  هر   زنده‌  جان

سایه‌  گستر بر  ضعیف و ناتوان

 برف و باران، رحمتی از آسمان

 مژدهٔ رحمت به دشت و بوستان

 لطف الله، برف و باران و سخاست

 آب و نان و توشهٔ هر بینواست

 تشنه‌کامان را پیام زندگی‌ست

سبزه‌زاران را بسی  فرخندگی‌ست

 آنچه بر بامِ  یکی  نعمت  شود

 بر دلِ دیگر، غم و محنت شود

 کودکِ لرزان میانِ  برف   و باد

 چشمِ او در جستجوی نان و داد

 در میانِ سوزِ سرمایِ  شدید

از همه رحمت، ز باران  ناامید

 سفره خالی، خانه سرد و بی‌چراغ

 تن لرزان، سینه سوزان، داغ داغ

 ای خدا، این لطفِ خود کامل نما

دل به دل‌ها رحمتی نازل نما

 هم  توانگر  را  بده  دردِ فقیر

 هم فقیران را  امیدی دلپذیر

بشیر احمد شیرین سخن

27 ژانویه
۱ دیدگاه

 منت جان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر سه شنبه  مؤرخ ۷ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

 منتِ جان

۱۲۲ الف

(تومرا جان و جهانی ، چه کنم جان و جهان را )

که ترا  دارم    و از  یاد  برم   جان   و  جهان  را

تو همینی  که  ز  شعر  تو  تراشیده   دل  من

 که همین خواهم و دیگر چه کنم فکر همان را

 تو زمینی  که زمان  در دل خود   حبس  نماید

 و منم خاک  زمینی  که  فرو   برده   زمان  را

 تو  بهاری  که   ز  پاییز     خبر     هیچ   ندارد

  و  منم  قامت  سروی  که  بخندیده  خزان را

 تو نهانی  که عیان    رنگ   بگیرد  ز   وجودت

که  شود  از  تو  هویدا   و    کشد آه  نهان  را

 تو غزل هستی   و آرامش هر نقطه به چشمت

 که چه وجدیسیت ندانی ز تو آوای  فغان   را

 تو صدایی  تو  هجایی  تو کمالی  تو  جمالی

 که نه رنگ است و نه رو است بدون تو بیان را

تو عجب هستی و عمر یست منم  در  طلب تو

 که همی پیر کنم  از  طربت  عشق جوان را

تو کلیدی که  به  هر  قفل  رسی باز نمایی

 و منم  آن در قفلی  که  برد از  تو   امان  را

 تو یقینی که کهن  از  کفنت   جامه   بدوزد

 و من آن تلخی مردن که فرو  بسته دهان را

 تو تسلا ،  تو  تولا ،   تو مبرا  ،  تو  مجزا

 و من آن قامت تیری که کمر بسته کمان را

 تو سلامی که ز هر حرف تو   اندیشه بخیزد

 و آن  قاشق  شهدی که  شیرین کرده زبان را

تو  جنونی که ترا سنگ به هر کوچه بجوید

 و من آن عشق فزونی که ز تو برده امان را

 تو نسیمی، تو شمیمی، تو جدیدی، تو قدیمی

 که تنم پر شده از تو ،چه کشم منت جان را

شکیبا شمیم (رستمی)

27 ژانویه
۱ دیدگاه

دلِ یخی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر سه شنبه  مؤرخ ۷ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————

دلِ یخی

تو موریانه  می‌شوی و من  درخت می‌شوم

نفوذ می‌کنی به جسم من، کرخت می‌شوم

چگونه  نرم می‌کنی  دلِ یخی  مرا، که من! 

بدونِ تو شبیه سنگ صخره سخت می‌شوم

به سینه شخم می‌زنی ، به سینه راه  می‌روی

شیار می‌شوم، ولی دوباره تخت می‌شوم

چراغ سبز شهر من، ستاره‌های چشم توست

چه عاشقانه می‌رسی، چه نیک‌بخت می‌شوم

اگرچه می‌کَشی مرا، اگرچه پاره می‌کنی! 

به رنگ‌های مختلف دوباره رخت می‌شوم….

نویدالله محرابی صافی 

27 ژانویه
۱ دیدگاه

گره در گره 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر سه شنبه  مؤرخ ۷ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————

شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

گره در گره 

این ها که سروری به وطن ادعا کنند 

آیا    بود  که  ترس  ز  روز  جزا کنند ؟ 

گویند (یزید) دشمن اولاد (مصطفی) است 

هرجا که پای شان برسد ( کربلا ) کنند 

گاهی سخن ز عدل ( عمر ) داد میزنند 

گاهی   عمل   شناعت صد ناروا کنند 

هر گه که ظالمی به زعامت رسد بر او 

خود مقتدی  شوند و بر او  اقتدا کنند 

( سنی و شعیه ) را   نگذارند   متحد 

بر اهل دین و قبله  دو صد افترا کنند 

هرجا که فاضلست حقیر است و منزوی 

هر جا که جاهلست بر او مرحبا کنند 

از بهر حفظ جاه و جلال و مقام و زر 

امر خدا  و  شرع  نبی   زیر   پا کنند 

شد سالها  ، اسیر  بلا  و   مصیبتیم 

بر ما جفا و جور و ستم بر  ملا کنند 

نی شرم از شماتت و شرم جهانیان 

نی ترس از قیامت و خشم خدا کنند 

کو سروران با خرد ما   که   از کرم 

باری به رغم بد گهران  کودتا  کنند 

تا رایت قتال و ستم  واژگون شود 

ما را ز رعب و رنج و مصیبت رها کنند 

کار جهان   زیاد   گره  در گره   بود 

این عقده را به کلک عنایات وا کنند . 

صابر هروی

27 ژانویه
۱ دیدگاه

سوژه‌ی  عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر سه شنبه  مؤرخ ۷ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

سوژه‌ی  عشق

خبر آمد  که  کسی  راز  مرا  می‌داند

چه عجب !  علت  هر ناز مرا  می‌داند

تازه  فهمیده ام   انگار  من  آدم بودم

که کسی سوژه‌ی هر ساز مرا می‌داند

هرچه من مرثیه بودم همه عمر ولی

یک نفر  طبع  غزل  ساز مرا  می‌داند

شعر میبافم و از عشق سخن می‌گویم

قدرت   قافیه      پرداز   مرا   می‌داند

وجد میکارم و احساس  میان  می‌آید

سوژه‌ی  عشق  برانداز  مرا  می‌داند

شال میبافم از احساس کسی می‌خندد

رشته‌ی این  دل  دمساز  مرا می‌داند

من ته‌ی  جاده‌ی  از  زیستنم   اما  او

گفته  سر‌ رشته‌ی  آغاز مرا  می‌داند

گنگ و مبهوت شدم وای کسی می‌آید

که نگویم   سخن   ابراز   مرا می‌داند

ملالی امین

 

 

27 ژانویه
۱ دیدگاه

سوسیال دموکراسی؛ تمایز مفهومی، تجربهٔ تاریخی و امکان بومی‌ سازی در افغانستان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر سه شنبه  مؤرخ ۷ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

 

سوسیال دموکراسی؛ تمایز مفهومی، تجربهٔ

تاریخی و امکان بومی‌سازی در افغانستان

نور محمد غفوری

مقالهٔ را تحت عنوان (چرا نهضت جدید سوسیال‌دموکراسی افغانستان از ابتدا آغاز می‌شود؟) به تاریخ ۱۹ جنوری سال روان ۲۰۲۶م در انترنت و صفحهٔ فیسبوکی خویش به نشر رساندم که علاقمندان زیاد آن را خوانده، پسندیده و هم نقد کرده اند.   در این مقاله می خواهم در مورد بعضی نکات مهم و سوالات مطروحه در یک مقالهٔ تحلیلی و آزاد پاسخ های ارائه بدارم.

بحث پیرامون سوسیال دموکراسی، اگر قرار است به فهم نظری و کاربست اجتماعی بینجامد، ناگزیر باید از خلط مفاهیم، تعمیم‌های هویتی و روایت‌های کلان نامرتبط پرهیز کند. سوسیال دموکراسی نه شاخه‌ای از کمونیسم اقتدارگراست، نه ادامهٔ احزاب تک‌حزبی قرن بیستم، و نه پوششی برای ناسیونالیسم قومی؛ بلکه در تجربهٔ تاریخی خود دقیقاً در تقابل با هر سه پدیده شکل گرفته است.

در ادبیات سیاسی معاصر، سوسیال دموکراسی محصول نقد درونی سرمایه‌داری لیبرال و واکنشی آگاهانه به اقتدارگرایی چپ کلاسیک به‌شمار می‌رود. این گفتمان، به‌جای نفی دموکراسی پارلمانی، بر تقویت آن؛ به‌جای تمرکز قدرت، بر مهار نهادی آن؛ و به‌جای حذف اجتماعی، بر شمول شهروندی تأکید می‌ورزد. از این منظر، پیوند دادن سوسیال دموکراسی با تجربه‌های دولت‌های تک‌صدا، احزاب ایدئولوژیک یا ساختارهای مبتنی بر انحصار قدرت، از نظر مفهومی نادقیق و تحلیلی ناپایدار است.

بی‌تردید، تاریخ سیاسی افغانستان مملو از دولت‌هایی بوده است که یا فاقد نظام حزبی نهادینه بوده‌اند یا احزابی را تجربه کرده‌اند که خود از دموکراسی درونی، استقلال نهادی و پاسخ‌گویی سیاسی بی‌بهره بوده‌اند. با این حال، تحلیل این تاریخ تنها زمانی راهگشا خواهد بود که به روشن‌سازی علل ساختاری شکست‌ها بینجامد، نه آن‌که به ابزاری برای رد پیشینی هر بدیل فکری تبدیل شود. تجربهٔ دولت‌های بدون احزاب پاسخ‌گو، یا احزاب وابسته به قدرت و انجو ها، نشان می‌دهد که بحران اصلی نه در «وجود اندیشهٔ سیاسی»، بلکه در فقدان نهاد، قانون، فرهنگ سیاسی و تفکیک واقعی قدرت ریشه داشته است.

به عبارت صریحتر: مشکل سیاست در افغانستان صرفاً «نداشتن حزب» یا «بد بودن اندیشه‌های سیاسی» نبوده است.  در تاریخ سیاسی کشور، یا اصلاً وجود احزاب واقعی نادر بوده، یا اگر موجود بوده‌اند، خودشان دموکراتیک، مستقل و پاسخ‌گو نبوده‌اند. اما نکتهٔ مهم‌تر این است که نباید از این تجربه‌های ناموفق نتیجه گرفت که هر نوع فکر سیاسی یا هر بدیل تازه از پیش محکوم به شکست است. به بیان ساده، تاریخ باید برای فهم ریشه‌های شکست بررسی شود، نه برای بستن راه آینده. بحران اصلی در نبود نهادهای قوی، قانون‌مندی، فرهنگ سیاسی سالم و جدایی واقعی قدرت‌ها بوده است؛ یعنی مشکل بیشتر ساختاری و نهادی است تا فکری. یک توضیح علمیِ خوب به‌جای قضاوت احساسی، علت‌ها را روشن می‌سازد و به خواننده کمک می‌کند مسئله را عمیق‌تر و منصفانه‌تر بفهمد.

در همین چارچوب، بحث دولت- ملت نیز نیازمند تفکیک تحلیلی است. تجربهٔ تاریخی نشان داده است که پیوند زدن مشروعیت دولت به یک قوم، زبان یا روایت فرهنگی مسلط، نه به انسجام ملی انجامیده و نه به ثبات سیاسی پایدار می انجامد. دولت مدرن زمانی قابلیت دوام می‌یابد که بر پایهٔ شهروندی برابر، حقوق سیاسی مشترک و قانون‌مندی نهادی استوار باشد، نه بر اولویت‌بخشی هویتی. تجربهٔ جوامعی که کوشیده‌اند «ملت» را از بالا و از مسیر انحصار قدرت تعریف کنند، غالباً بهشکست سیاسی، مقاومت اجتماعی و بازتولید بحران منجر شده است. از منظر سوسیال دموکراسی، دولت-ملت پروژه‌ای باز، تدریجی و مبتنی بر قرارداد اجتماعی است؛ پروژه‌ای که در آن تنوع قومی و فرهنگی نه تهدید، بلکه سرمایهٔ اجتماعی تلقی می‌شود و تنها در چارچوب عدالت اجتماعی و برابری حقوقی می‌تواند به همزیستی سیاسی پایدار بینجامد.

از این‌رو، نقد سوسیال دموکراسی بر پایهٔ تجربهٔ احزاب قومی، دولت‌های ایدئولوژیک یا پروژه‌های سیاسی وابسته به قدرت خارجی، نوعی مغالطهٔ تحلیلی به‌شمار می‌رود. این تجربه‌ها نه مصداق سوسیال دموکراسی بوده‌اند و نه حتی واجد حداقل‌های دموکراسی سیاسی می باشد. در واقع، سوسیال دموکراسی دقیقاً در جوامعی رشد یافته است که توانسته‌اند رابطهٔ قدرت، هویت و اقتصاد را از قالب انحصاری خارج کرده و در چارچوب حقوق شهروندی بازتعریف کنند.

پرسش محوری، بنابراین، نه بازگشت مکرر به منازعات قومی و روایت‌های تاریخی قطبی‌شده، بلکه این است که آیا سوسیال دموکراسی می‌تواند در جامعه‌ای چندپاره، نابرابر و زخم‌خورده، چارچوبی عملی برای همزیستی سیاسی، عدالت اجتماعی و دولت پاسخ‌گو فراهم آورد یا خیر. پاسخ به این پرسش مستلزم نقد نظری، بررسی تطبیقی و گفت‌وگوی مبتنی بر تجربهٔ جهانی است، نه نسبت دادن نیت‌ها، هویت‌ها یا پیشینه‌های سیاسی به حاملان یک اندیشه.

در نهایت، اگر گفت‌وگوی سیاسی از سطح اتهام و تاریخ‌زدگی عبور کرده و به سطح تحلیل مفهومی و نهادی ارتقا یابد، امکان بازاندیشی در بدیل‌های دموکراتیک نیز فراهم خواهد شد. سوسیال دموکراسی، در این معنا، نه نسخه‌ای آماده، بلکه افقی برای اندیشیدن به سیاستی عادلانه، کثرت‌گرا و مهار‌شده است؛ افقی که شایستهٔ بررسی انتقادی، مستقل و به‌دور از پیش‌داوری‌های هویتی است.

۲۲/جنوری ۲۰۲۶م

 

26 ژانویه
۱ دیدگاه

مرض یرقان (Icterus یا Jaundice)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر دوشنبه  مؤرخ ۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۶  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

بسم الله الرحمن الرحیم

مرض یرقان (Icterus یا Jaundice)

این مرض که بنام زردی هم یاد می گردد و از باعث یک سلسله عواملیکه در کبد و مجرای صفراوی بوجود آمده باشد به نزد مریض بملاحظه می رسد. زیرا مهم ترین وظایف کبد: تصفیه خون، تولید یکنوع مایع بنام صفرا و تولید یکنوع قند بنام کلی کوژن میباشد. در صورتیکه کبد تصفیه خون را نتواند درست اجرا نماید در این صورت مقدار بلی روبین خون که از باعث تخریب حجرات سرخ خون بوجود می آید از حالت نورمال خود که بین ۱.۲ تا ۱.۵ ملی گرام در یک لیتر خون میباشد در داخل دوران خون بیشتر میگردد که باعث یک اندازه مواد اضافی (بلی روبین) میگردد و سبب میشود نزد مریض یرقان بوجود آید. همچنان کیسه صفرا نسبت اینکه یکنوع مایع تولید مینمود که برای تجزیه و هضم نمودن غذا بود و چربی های داخل دوران خون را به اسید های شحمی تبدیل مینمود، آنهم وظیفه اش را درست اجرا نمی تواند و سبب زردی میگردد. وظیفه دیگر کبد که تولید یک نوع قند بنام کلی کوژن بود آنرا هم نمی تواند درست اجرا نماید. موقعیت خود کبد در قسمت راست بدن زیر قبرغه ها وحجاب حاجز میباشد و با حکمت خداوند متعال در حدود ۵۰۰ وظیفه مهم را در وجود عهده دار میباشد و در حال نورمال خود در حدود ۱۰۰% مواد مضره را تصفیه می کند زیرا یک نوع عضو سم زدا میباشد، بلی روبین را از داخل دوران خون دفع می کند و دایماً امونیاک ­­را به یوره تبدیل و از طریق مجرای خروجی ادرار به خارج اطراح می کند و بلی روبین را که داخل خون تجمع نموده همه را دفع می کند. آهن و ویتامین B12 را در خود نگه میدارد و باعث لخته شدن خون در واقعات خون ریزی ها زیاد میگردد و یک عضو سم زدا میباشد که در مقالات طبی، قبلاً طور مفصل تر معلومات داده ام.

اعراض و علایم سریری مرض یرقان:

در جمله اعراض مهم آن زرد شدن جلد بدن، زرد شدن سفیدی چشم ها و رخسار، خارش سراسری وجود از باعث تجمع نمک های صفرایی، ضعف و ناتوانایی وجود، تیره شدن رنگ ادرار و کم رنگ شدن مواد غایطه به شکل سفید کمی روشن، کاهش وزن و اشتها به صورت تدریجی موجودیت قدری درد های مبهم در اطراف راست شکم را میتوان یاد آورشویم. این مرض با افزایش سن بین ۶۰ و بالاتر از آن و بیشتر نزد کسانیکه دایم الخمر بوده و اضافه وزن باشند و برنامه های ورزشی نداشته باشند، بیشتر بملاحظه میرسد. ضمناً کسانیکه در معاینات لابراتواری کلسترول و ترای گلیسراید زیاد داشته میباشند، نیز زیادتر مصاب می گردند و در یک سلسله امراض مانند: سیروز کبد، سرطان کبد، انسداد مجرای صفراوی و التهاب آن(کیسه صفرا)، کم خونی هیمولیتک، امراض ویروسی و باکتریایی، هیپاتیت های نوع A،B،C و نوع D را میتوان در جمله اسباب آن یادآور شویم. که در تمام این سلسله حالات مریض هرچه زودتر به تداوی عاجل  خود اقدام نماید که در صورت عدم تداوی انزار مرگ و میر زیاد میباشد.

این مقاله نسبت اهمیت آن بتاریخ ۲۴ جون ۲۰۲۲ در  مجله اطلس صحی به نشر رسیده بود.

انواع مرض یرقان:

انواع مختلف آن یرقان های کبدی، یرقان های هیمولیتک، یرقان های انسدادی و یرقان های نوزادان را متوان یادآور شویم مانند اطفالیکه قبل از وقت معینه تولد شده باشند. این نوع یرقان های نوزادان علایم آن بعد از گذشت سه شبانه روز نزد شان بملاحظه می رسد. اما مرض یرقان در بزرگسالان در موجودیت یرقان های ویروسی و یا باکتریایی، هیپاتیت های نوع A،B،C و D، مرض سیروز کبد و مسدود شدن مجرای صفراوی هم بوجود می آید. ضمناً گاهی یرقان بدون کدام علت و علایم به صورت ناگهانی نزد مریض بوجود می آید که اکثراً از نوع ویروسی و یا باکتریایی میباشند. که دارای یک سلسله علایم مانند: تب، لرزه، بی حالی و ضعف بوده ضمناً مریض مصاب یک اندازه درد در نواحی بطن خود احساس مینمایند که در همچو حالات مریض به تداوی خود زودتر اقدام می نماید.

نوت: در قسمت تمام انواع  یرقان ها مریض علاوه از تداوی با ادویه های لازمه باید پرهیز از غذا های چرب، سرخ کرده شده، یک اندازه کم نمک و ضمناً محدود یا قطع کامل الکول، مواد مخدره و انواع آن را خودداری نمایند. در عوض روزانه آب کافی بنوشند که موادیکه برایش خوب نیست از طریق کلیه به مثانه و از آن جا از طریق مجرای خروجی ادرار به خارج اطراح گردد. مریض بیشتر از میوه جات تازه مانند: انار، انگور، مالته، لیمو، تربوز و نارنج زیادتر استفاده نماید. ضمناً از گوشت مرغ بدون پوست، ماهی سالمون، نان و غلات سبوس دار، جَو دو سر، برنج قهوه یی، ماست و لبنیات کم چرب زیاد استفاده نماید. کوشش کند که وزن اضافه خود را نورمال بسازد و برنامه های سپورتی و استراحت خوب داشته باشد.

به امید صحت و سلامتی شما عزیزان!

با احترام:

داکتر علیشاه جوانشیر، متخصص امراض داخله

سیدنی – آسترالیا

 

 

25 ژانویه
۱ دیدگاه

 الگوریتم څه شی دی، څه وخت، چیرته او څنګه را پیدا شو او د څه لپاره په کارېږی؟

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر یکشنبه  مؤرخ ۵ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

 الگوریتم څه شی دی، څه وخت، چیرته

او څنګه را پیدا شو او د څه لپاره په کارېږی؟

نور محمد غفوری

الگوریتم د ستونزې د حل لپاره د منظمو، محدودو او منطقی پړاوونو یو سیستم دی. په بل عبارت، الگوریتم هغه فکری چوکاټ دی چې یو کار یا مسئله له پیل څخه تر پایه پورې په روښانه، پرله‌پسې او تکرارېدونکو ګامونو حل کوی. دا مفهوم یوازې په کمپیوټر ساینس پورې محدود نه دی، بلکې د انسان د منظم فکر، حساب، پرېکړې او تحلیل بنسټیزه وسیله ګڼل کېږی.

د الگوریتم تاریخی شالید

د الگوریتم تاریخی ولیې (ریښه) د نهمې میلادی پېړۍ خراسان ته رسېږی. محمد بن موسی الخوارزمی، چې د خراسان له علمی مکتب څخه راټوکېدلی و، د حساب او ریاضی لپاره داسې منظمې طریقې وړاندې کړې چې پر ترتیب، تکرار او منطق ولاړې وې. کله چې د هغه علمی اثار لاتینی ژبې ته وژباړل شول، د نوم بڼه یې Algoritmi ولیکل شوه، چې وروسته ترې د Algorithm اصطلاح رامنځته شوه. له همدې امله، الگوریتم نه یوازې یو تخنیکی مفهوم دی، بلکې د اسلامی تمدن د فکری تولید یوه مهمه تاریخی نښه هم بلل کېږی.

الگوریتم په اصل کې د دې اړتیا له مخې رامنځته شو چې انسان وکولای شی پېچلې ستونزې په ساده، دقیق او تکرارېدونکو ګامونو ووېشی. دا طریقه په لومړیو کې د محاسبې، نجوم، جغرافیې او اداری چارو لپاره کارېده، خو د وخت په تېرېدو سره یې ارزښت نور هم پراخ شو.

الگوریتم د کمپیوټر په نړۍ کې

په معاصر مفهوم کې، الگوریتم د کمپیوټر له پاره یوه لارښوونه ده. الگوریتمونه هغه دستورونه دی چې کمپیوټر ته وایی څه کار، په کوم ترتیب او څنګه ترسره کړی. دا لارښوونې د انسانانو له خوا پروګرام کېږی، او کمپیوټر د همدغو الگوریتمونو پر بنسټ کار کوی.

د الگوریتم په مرسته، کمپیوټر کولای شی یوه دنده ګام په ګام حل کړی. همدارنګه، الگوریتمونه د معلوماتو (ډاټا) د ارزونې او تحلیل لپاره کارېږی. د معلوماتو ارزونه دې ته وایی چې بېلابېل معلومات د ټاکلو اصولو له مخې سره یو ځای شی، تر څو ترې نوی، مانادار او د استفادې وړ معلومات، یعنې اطلاعات، تولید شی.

عملی بېلګې

الگوریتمونه کولای شی په ډېر لنډ وخت کې د معلوماتو سترې زېرمې سره پرتله کړی او یوې ټاکلې پایلې ته ورسېږی. د بېلګې په توګه، انلاین پلورنځی د الگوریتمونو له لارې دا معلومات راټولوی چې د یوه ټاکلی عمر ډلې خلک عموماً څه ډول توکی اخلی. له دې لارې، پلورنځی پوهېږی چې کوم محصولات باید هماغې ډلې ته وړاندې کړی. کله چې یو کس د همدې عمر له ډلې وېب‌سایټ ته ننوځی، ورته هماغه محصولات ښکاره کېږی، چې دا کار د سوداګرۍ ګټه زیاتوی.

کله چې یو الگوریتم له ډېرو زیاتو معلوماتو سره کار کوی، نو ورو ورو لا دقیق او اغېزمن کېږی. په بل عبارت، کمپیوټر زده‌کړه کوی، او پایلې یې لا هدفمندې کېږی.

الگوریتمونه په نورو برخو کې

الگوریتمونه یوازې په سوداګرۍ کې نه کارېږی. په طبابت کې هم الگوریتمونه مرسته کوی، لکه دا معلومول چې خلک په کوم عمر کې په یوې ځانګړې ناروغۍ ډېر اخته کېږی، یا د ناروغیو احتمالی لاملونه کوم دی. په فابریکو او شرکتونو کې، کامرې د الگوریتمونو له لارې زده‌کړه کوی چې خراب محصولات څنګه ښکاری، او وروسته یې په تولیدی کرښه کې بېلوی. دا کار د انسان له اوږو دروند بار لرې کوی، خو په ځینو مواردو کې د کاری فرصتونو د کمېدو اندېښنه هم رامنځته کوی.

د لټون‌ماشینونه لکه ګوګل هم د الگوریتمونو پر بنسټ کار کوی. الگوریتمونه حساب کوی چې کومې وېب‌پاڼې باید لومړی وښودل شی او کومې وروسته.

ځواک او ننګونې

کمپیوټرونه د الگوریتمونو په مرسته ځینې کارونه د انسان په پرتله ډېر چټک او دقیق ترسره کوی، په ځانګړی ډول د ډېرو معلوماتو تحلیل. دوی کولای شی داسې پایلې ومومی چې انسانان یې په هماغه وخت کې نشی موندلای. خو له بلې خوا، که الگوریتمونه سم طرحه شوی نه وی، کولای شی له خلکو سره ناعادلانه چلند وکړی یا د خلکو محرمیت تر پوښتنې لاندې راولی.

پایله

په پایله کې ویلای شو چې الگوریتم یوازې یوه تخنیکی وسیله نه ده، بلکې د منظم فکر، علمی تمدن او عقلانی ټولنې څرګندونه ده. د الگوریتم تاریخ دا ښیی چې زموږ سیمه نه یوازې د علم مصرفوونکې، بلکې د علم تولیدوونکې هم وه. همدا فکری میراث کولی شی د معاصرې پوهې، ټکنالوژۍ او انسانی پرمختګ لپاره یو مهم الهام‌بښونکی بنسټ واوسی.

اړینه یادونه: دې موضوع ته مو فکر وی چې الګوریتم (Algorithm) له لو ګاریتم  (Logarithm) سره غلط نکړو. ددې دواړو اصطلاحاتو تلفظ (خصوصاً موږ افغانانو ته ) یو او بل ته ورته او نږدې ښکاری، له ریاضی سره تړلی او دواړه د محمد بن موسی الخوارزمی د ښوونو میراث دی؛ خو سره یو نه دی. لوګاریتم دا ښیی چې یو عدد څو ځله پر خپل ځان کې ضرب کړو، تر څو ټاکلی عدد ته ورسېږو؛ یا په بل عبارت: لوګاریتم د ریاضی هغه مفهوم دی چې دا ښیی چې یو ټاکلی بنسټ څو ځله پخپل ځان کې ضرب شی تر څو یو معین عدد ترې حاصل شی. لوګاریتم د خالصې ریاضی فورمول دی، په داسې حال کې چې الګوریتم د کمپیوټر، منطق او فکر سره هم کار او تړاو لری. 

نور محمد غفوری

۲۳ جنوری ۲۰۲۶

 

 

 

25 ژانویه
۱ دیدگاه

مادر!

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر یکشنبه  مؤرخ ۵ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

مادر!

تویی   مادر  ، پناهِ   اشکِ  پنهانِ  شبستان‌ ها

 دعایت می‌چکد پیوسته،  چون  امواجِ باران‌ها

به اشکِ پاکِ چشمانت، دلم محکم شده در راه

تویی آرامِ   دل   در ازدحامِ   خوفِ  طوفان‌  ها

 تویی تفسیرِ صبر از قطره‌ های اشکِ پنهانی

که باریده‌ به  جانِ  دل ، شبیهِ  فصلِ باران‌ ها

جهان وقتی  مرا  پیچید در بن‌ بستِ   تردیدش

 به نامت  می‌گشاید دل ، گره از رنجِ دوران‌ها

 اگر  دنیا  مرا  صد  بار   دیگر   زیر  و رو  سازد

 که نامت قبلهٔ دل‌هاست، نورِ  نابِ  ایمان‌ ها

 دعا کن تا نفس‌  هایم  هنوز  امیدِ   حل  دارد

 به مهرِ تو  دلم گردد  سراسر  باغِ   ریحان‌ ها

 دعای   مادران    امضای   تقدیرِ    خدا  باشد

 که با  نامش  فرو  ریزد  غمِ  دیرینهٔ   جان‌ ها 

فهیمه «جلال»

25 ژانویه
۱ دیدگاه

قصیدهٔ مهاجران افغان

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر یکشنبه  مؤرخ ۵ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

قصیدهٔ مهاجران افغان

به دشتِ خستهٔ شب‌ها، زِ هجرِ خانمان می‌گریم  

به یادِ  کوچه‌ هایِ  سوخته ، بی‌آسمان می‌گریم

 

دلِ   ما   خسته   از   بیدادِ    مردانِ  ستم‌   پیشه  

به  یادِ   کودکانِ  م انده  در خاکِ  گران  می‌گریم

 

به هر سو سایهٔ ظلم است و تیغِ خشمِ بی‌رحمان  

زِ بیمِ جان  ، در این  راهِ  پر از   امتحان  می‌گریم

 

نه روزی روشن از فردا، نه شامی با چراغِ صلح  

به یادِ   مادرانِ   مانده   در چنگِ  زمان می‌گریم

 

به هر مرزی که  می‌کوبیم، در بسته‌ست و دل سنگین  

به غربت، بی‌پناه و خسته از جورِ جهان می‌گریم

 

به خاکِ   همسایه  رفتن ، با هزاران داغِ پنهان  

زِ رنجِ نانِ  بی‌برکت ، زِ  اشکِ  ناتوان  می‌گریم

 

به اردوگاه‌  هایِ سرد  ، در صف‌هایِ  درازِ درد  

به یادِ  خیمه‌ هایِ  پاره  در بادِ  خزان  می‌گریم

 

نه کاری  ، نه پناهی ، نه امیدی  در  دلِ  آواره  

به یادِ  رنجِ  مردانی که ماندند ناتوان می‌گریم

 

به دخترکانِ  بی‌ فردا ، به  پسرکانِ   بی‌لبخند  

به   رؤیاهایِ  پرپر شده  در نیمه‌ راه  می‌گریم

 

به آن  مادر که  در آغوشِ خود فرزند می‌لرزید  

زِ ترسِ مرگِ ناگهانی، در شبِ بی‌امان می‌گریم

 

به   آن   پیرِ  زمین‌ گیرِ   کهن‌  سالِ  غبار  آلود  

که از داغِ وطن با سرفه‌هایِ استخوان می‌گریم

 

به آن مردی   که در   دریا  به امیدِ نجات افتاد  

به یادِ موج‌هایی که ربودندش جوان می‌گریم

 

به آنانی که  در  صحرا  زِ تشنگی جان باختند  

به یادِ  پیکرِ بی‌  نامشان  زیرِ  نهان   می‌گریم

 

به آنانی   که در غربت ، زِ نان و نام محرومند  

به یادِ شرمِ  چشمانِ  پدرهایِ نهان می‌گریم

 

به آنانی   که   در غربت ، هویت را گم کردند  

به یادِ   نام‌  هایِ  پاکِ رفته  از زبان می‌گریم

 

ولی با این همه، روزی امیدی سبز خواهد رُست  

به شوقِ صبحِ آزادی، به فردایِ جهان می‌گریم

 

و تا آن دم که خورشیدی  برآید از  دلِ ویران  

به یادِ  رنجِ  مهاجر ، فائز   از  جان  می‌گریم

خلیل الله فائز تیموری 

 

 

24 ژانویه
۱ دیدگاه

وصال عشق 

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۴ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

وصال عشق 

به امید ان شـــبی که ، شمعی در بغـل بیاری

منو فـکرِ آن شـــبې که ، گُلی در محــل بیاری

شبی انتــظاریت را ، به قلـم نوشــتم امشب

تا به چشم انتـــظارم ، شـبی در غـــزل بیاری

تو شــبی در انتـــــظارم ، نشـدی انیس دردم

به کجـا روم عزیـــزم ، تا به مــن عسل بیاری

تو دوای درد عشـق را ، نه نمـودی ای طبیـبم

تو اگــر دوای دردم ، شــــبی در عمــل بیاری

من و درد بیکـــسی را ، به لبِ غـــزل نوشـتم

خبـری شـفای دل را ، تـو به پـای شـــل بیاری

ز غمت شـدم پریشان ، چو خــزانِ برگ ریـزان

تو بهــاری از زمســتان ، به مـاه حمـــل بیاری

این غـزل و این تـرانه ، به وصـال عشق نوشتم

تو بیا که ســازِ عشق را ، مثالی مشـــعل بیاری

به امیــد انــکه روزی ، در بغــل بگـیرمت جان

نشـــود کـه از محبت ، بهـــــرِ ما اجــل بیاری

ز علـــیم خبر گرفـتی ، که به درد عشق گرفتار

چی عجب که دلبــراش را ، شبی در بغل بیاری

صدیق علیم

هیرندن ویرجینیا

 ۲۴ جنوری ۲۰۲۶

 

 

24 ژانویه
۱ دیدگاه

درسِ عبرت

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۴ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

درسِ عبرت

اگر   گوید   حیاتم   در  دوام است

بگو بر وی که آن باقی کدام است

مشو   مغرور   در     دنیای   فانی

ترا تا خاک گشتن یک دو گام است

چرا خود خواه  باشی غرقِ  نخوت

به یک چرخ زمان کارت  تمام است

مشو عاشق   بر  آن   زلفِ  دل آرا

که زلفش درکمین ات همچو دام است

برو   بنشین  فارغ    شو   از اوهام

که این عاشق شدنها عشقِ خام است

مخواه این مستی از هرباده  و می

بجز آن می که در ظرفِ کلام است

نما   فکری   به    کار    و  زندگانی

به  اوقات  شریفت این پیام  است

سرت   را خم نکن  در پیش ناکس

که این راهِ کمین است و غلام است

مرنجان      خاطرِ      آزرده ای    را

بچشم اهل دل این خود حرام است

جلالا      هیچ       اندرزی     نداری

که پند و درسِ  عبرت ناتمام است

سید جلال علی یار

ملبورن – آسترالیا

۲۰ جنوری ۲۰۲۶

24 ژانویه
۱ دیدگاه

محوِ تماشا

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۴ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

محوِ تماشا

 مثل لاله  در بهار آخر شڪوفا  می‌شوم

همچو بلبل عاشق وغرق تمنا می شوم

 تیشه بر سر میزنم ، مانند  فرهاد  حزین

 بر رخِ ماهت گلم ، محوِ تماشا  می‌شوم

 در بیابان خیالت ، خویشتن  گم  می‌کنم

ازبرایت ای‌ صنم  مجنونِ شیدا می‌شوم

 در مشامم می‌ رسد تا بوی‌ عطر کاکُلَت

 بهره مندگویا ز انفاس مسیحا می‌شوم

 گر بگیری با محبت ، دستم ای  امید دل

 بر  فراز  آرزو  زین خاڪ  بالا  می‌ شوم

 در مسیر زندگی عشقت  مرا رمزِ حیات

 بی‌تو باشم هرکجا نقشِ چلیپا می‌شوم

 ترک سر از افتخارِ عاشقانِ  کوی توست

 بهر قربانی اگر ،خواهی مهیّا می شوم

 وعده‌ی وصلی بگو امید عاشق تازه کن

 ورنه در بازار عام، امروز رسوا می‌شوم

 ای رشیدی گر نسیم صبح گاه من شوی

هم‌چو گلهای معطر در رهت وا می‌شوم

 چمن علی رشیدی

24 ژانویه
۱ دیدگاه

غزل

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۴ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

غزل

مانند   ابر   و باد   هوایِ  حمل  غزل

دارد هوای دیگری با این غزل، غزل! 

چالِ به روی گونه و  لبخند  روی  لب

پیوند می‌خورد به نبات و عسل غزل

چشمت ردیف، لب سخن و گونه قافیه… 

کلا به روی  ماه  تو  دارد  محل غزل

تنها نیامدی  که مرا  عاشقت کنی!

پر بود  کاسه‌ای  بغلت  از ازل  غزل

پر کیف می‌شود همه احوال ما، که شب

من باشم و تو باشی و ماهِ عسل، غزل

وقتی که عشق شعر شود، شعر می‌شود! 

شهکار عاشقانه‌ی با این عمل، غزل….

۱۴۰۴/۱۰/۲۶

#محرابی_صافی

24 ژانویه
۳دیدگاه

 گله از خدا

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۴ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

گله از خدا

۱۲۱ الف

 بند  هستم در سکوت بی سر انجامت خدا

 چند  در  هر  آزمون   این  بنده  ناکامت خدا

 میدهم بر دوستت دارم خودم هر دم جواب

تو نگیری   نام   من   را   ، بر  لبم نامت خدا

 چند  باید  منتظر مانم  که اینک می رسی

 داد من بگذشت از داد و شدم  خامت خدا

 گله دارم  دوستم هستی و  بشنو گله ام

صبح  تو  از  دیگران   و با منت شامت خدا

 بنده ی   امیدوارم    دل   بتو  بستم  ببین

 لایق خاص  ار نبینی آم بکن  عامت خدا .

شکیبا شمیم (رستمی)

23 ژانویه
۳دیدگاه

چرخِ کهن

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ ۳ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

چرخِ کهن

زین بنا و این سرا، بس کاروان خوابید و رفت

نکته‌سنج و عاقل و پیر و جوان خوابید و رفت

 اهلِ فهم و فکر و  دانش ، اهلِ علم و اقتدار

 اهلِ  کار  و  کاردانِ  پُر توان  خوابید  و  رفت

 شاه و تاج‌ داران و درویش و فقیر و مستمند

 در مسیرِ ره ، به  گردِ  کاروان  خوابید و رفت

 گنج و گوهر، کاخ‌های مرمرین ارزنده نیست

آن‌که دل بر زر فروبست، ناگهان خوابید و رفت

چند روزی نغمه زد بلبل به بُستان‌های عشق

 چون خزان آمد، اجل گشت؛ بی‌زبان خوابید و رفت

هر کسی  را  مُهلتی  بخشید  این  چرخِ کهن

 شاه با مستی، گدا با غمِ نان خوابید  و رفت

 ای «بشیر» غافل مباش از مکر و کِردِ روزگار

 در کویرِ خارزار ، بس  ساربان  خوابید و رفت

بشیر احمد شیرین سخن

23 ژانویه
۳دیدگاه

لیکن دروغ

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ ۳ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

لیکن دروغ 

ایکه دائم داد از اسلام و  کشور  میزدی لیکن دروغ 

۱۴ سال چون عسس دو دسته بر سر میزدی لیکن دروغ 

گه ز دینداری و تقوا و فضیلت می زدی داد از وطن 

گه سخن از دشمنی با (روس ) کافر میزدی اما دروغ 

بهر طرد    دشمن    از   ظاهر   فریبی   ای  فضول 

آستین را پیشقدم می گشتی و بر میزدی لیکن دروغ 

بهر اغوای   مسلمانان   با ایمان  و   تقوا  و شرف 

حرف اسلام و جهاد و جنگ اکبر میزدی لیکن درو غ 

در    دلت   جز کشتن   و   آزار   مردم  ره  نداشت 

تکیه بر قرآن و بر محراب و منبر میزدی لیکن دروغ 

در لباس شرع انور می نمودی  حیله و  کید و ریا 

حرفهای از صراط و روز محشر می زدی لیکن دروغ 

می رسیدی هر کجا با صد حیل مانند شیطان رجیم 

بر کلاه هر مسلمانی که بود پر میزدی لیکن دروغ . 

صابر هروی

دلو ۱۳۷۲ 

 

23 ژانویه
۱ دیدگاه

چه زخم های جگر سوز خورده است بدنم

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ ۳ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

چه زخم های جگر سوز خورده است بدنم

چه زخم های جگر سوز  خورده است بدنم 

همین  منم  که  هنوزم   نشسته  در وطنم

به شرق و غرب و شمال و جنوب این عالم

فتاده    هر  طرفی   بینی   پاره های   تنم 

هزار  پیرهن   خود   درید   هزار   افسوس 

هنوز    نم   نم     باران      ندید     یاسمنم 

به    تیر   چشمی   این  چرخ  آفرین  گفتم 

گمان  نکرد  که  خشکیده  می شود چمنم 

فریب  جلوه ای  یاران   سرسری نه خورم 

که  سر سپرده   و   جانباز   دلبری   کهنم 

به    آسمان    تخیل   که   می کنم   پرواز 

رگ   تحمل   و   احساس  می درد   یخنم 

شهید عشقم  و با  خون   دل  رقم زده ام

ز بعد  مرگ کند   سرخی    حله ای  کفنم 

مرا    نوای    شکستن    نمی کند   تهدید 

چو  ذره  ذره  شکستم  دیگر نمی شکنم 

به  ذکر عشق  کند   قوت  زندگی محمود

ز نام   پاک  تو  هر لحظه   پر  بود   دهنم

————————-

چهارشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۰۱ خورشیدی 

 ۲۰۲۶/۰۱/۲۱ میلادی 

احمد محمود امپراطور 

22 ژانویه
۵دیدگاه

چیستان های فکری

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۲ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۲  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

این هفته همکار عزیز ما جناب انجنیر غلام جیلانی غیاثی

چیستان های فکری را ارسال نموده که با سپاس

از ایشان خدمت شما پیشکش میگردد.

چیستان های فکری:

۱- آن چیست که همیشه پیشروی تو است، اما هرگز نمى‌توانى به آن برسى.

۲- آن چیست که اگر داشته باشى، دوست ندارى با کسی دیگری شریک بسازی؛ و اگر شىریک ساختی ، دیگر آن را ندارى؟

۳- آن چیست که زنده نیست، اما نفس مى‌کشد؛ دهان ندارد، اما صدا مى‌دهد؟

۴- آن چیست که مى‌تواند بشکند، بدون آنکه دست بخورد یا دیده شود؟

۵- آن چیست که هم‌زمان مى‌آید و مى‌رود، اما هرگز حرکت نمى‌کند؟

چیستان شعری:
سری از « چند خطی » را دور کن
تبدیل به یک  پرنده ی  مشهور کن
(جیلانی غیاثی)

 

 معمای ریاضی عالی برای تقویت تمرکز و استدلال ( چهار خانه یی):

 

 

پاسخ در هفته آینده

22 ژانویه
۳دیدگاه

عشق زمستانی

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۲ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۲  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

عشق زمستانی

و عشق ترا

با صبر و شکیبایی «ایوب» وار

تار تار

در دوک آغوشم ریسیده ام

از یاد هات

تن پوشی بافته ام

که سرمای تنهایی ام را

چون پشم مهر

گرم میدارد

تو برای من همیشه گرما آفرینی

و بودنت

در زمستانی ترین روز هام

هنوز

بی انتهاست ….

هما طرزی

نیویورک

۲۶ اکتوبر ۲۰۲۵

 

Winter love

 

and your love

with the patience and perseverance of “Job”

I have spun

threads

in the spindle of my arms

I have woven a garment from your memory

that keeps the cold of my loneliness

warm like the wool of a seal

You always create warmth for me

and your presence

On my wintriest days

still

is endless…

Homa Tarzi

New York

October 26, 2025

22 ژانویه
۱ دیدگاه

اشک یاقوت

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۲ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۲  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

اشک یاقوت

 انیس و مونسم بر دیدن روی  تو می چرخم

 به دور سرو ناز و مقدم جوی  تو می چرخم

 زهی عزت که داری همچومن مشتاق دیداری

 چو ماه نو کنار خورشید  روی تو می چرخم

به شوق عشق تو دارم به هر ویرانه آهنگی

 بباغ و راغ و دشت و دامن کوی تو می چرخم

 مرا در حلقه ها مستانه میبینی که می رقصم

عزیزم   در  خیال   حلقهٔ  موی تو می چرخم

اگر نازک خیالی می کند  این جسم بی تابم

 چو مجنونی به یاد چشم آهوی تو می چرخم

 به یاد موج  زلف  نازنینت  گشته ام  طوفان

 چو گردابی به حسن چین ابروی تو می چرخم

شده عمری کشیدم  رنج  هجران ترا شهناز

 خمیده قامتم بر وصف دلجوی تو می چرخم

 دل خونین من چون اشک یاقوت میچکد آخر

 چو آهو در فراق چشم جادوی تو می چرخم

 پر و بالم توئی ای  خورشید  جان آفرین من

 به مضمون حضور تار گیسوی تو می چرخم

 ز بس آسوده حالان قدر نعمت را نمی دانند

 چو گوهر در کنار موج پهلوی  تو می چرخم

 مرا این ساز محفل می برد در عالمی دیگر

 به هرنوبت چو واعظ برگل روی تو می چرخم

ملا عبدالواحد واعظی

 

22 ژانویه
۱ دیدگاه

یادنامهٔ دکتورعبدالسلام آثم:

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۲ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۲  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

یادنامهٔ دکتورعبدالسلام آثم:

——————————————————-

در روزگاری که تاریخ کشورما مشحون از رخ داد های تلخ و شیرین وحوادث ناگواراست ، نام‌هایی چون ستارهٔ تابناک در آسمان فرهنگ می‌درخشند ؛ نام‌هایی که نه‌ تنهانمادی ازانسانیت اند ،بل که خود یک مکتب‌ اند وتندیسی ازدانایی ، صداقت ، فداکاری و عشق به خلق ومیهن که یکی از این چهره‌های درخشان دکتور عبدالسلام آثم است ؛ وی فرزندی برومند از دیار میمنه و ازتبار خدمت گزارانی که فرهنگ وفرهیخته گی درتار  و پود زنده گی اش تنیده است .

او در سال ۱۳۳۱ هجری خورشیدی چشم به جهان گشود ؛ در خانه‌ ای که درآن چراغ دانش روشن بود و درفضای آن عشق به مردم و مهر به وطن موج می‌زد ، از همان کودکی نگاه اش به سوی کتاب افتاد و دلش به خاطرخدمت به مردم مایل بود . قلم را دوست داشت و شیفتهٔ علم بود که همین دو بال نیرومند او را در تمام مراحل زنده گی وسیلهٔ پرواز  شـدبه سوی اوج ها .

جوانیِ پرشور:

————————-

داکترآثم دردوره تعلیمات ابتدایی ، ثانوی ولیسه همیشه شاگردبرتر بود ؛ بعداز فراغت اش ازلیسهٔ ابوعبید جوزجانی ، ازباعث آن که دانشگاه‌ ها بنابر اعتصابات محصلان بسته بود ، موصوف با جلب توجه مدیرمعارف فاریاب به صفت ماموردرچوکات معارف مقرر وایفای وظیفه نمودوبابازگشایی دانشگاه  کابل با سپری نمودن موفقانهٔ امتحان کانکورشامل دانشکدهٔ طب کابل شد وبه سال ۱۳۵۷ هجری خورشیدی از دانشکدهٔ طب کابل فارغ شده و طبیب حاذقی شدکه طبابت را تنها حرفه ندانست ، بل که رسالت انسانی پنداشت ودرعین زمان به سرودن شعر ونوشتن مقالات علمی هم باعلاقه مندی ادامه داد .

تحصیلات وپژوهش ها:

—————————————

دکتورعبدالسلام آثم پس از فراغت ازدانشکدهٔ طب کابل ابتدا به صفت استاد درانستیتوت تعلیمات متوسط طبی مقررگردیده ودرآن انستیتوت تابه مقام معاونیت علمی آن انستیتوت ارتقانمودکه بعدها با سهم گیری فعال ومؤثر در ایجاد خدمات مدرن صحت روان درکشورمصروف خدمت گزاری دراین بخش صحی گردیده موصوف بااستفاده ازبورس های تحصیلی وپژوهشی به همکاری ادارهٔ سازمان صحی جهان در مؤسسات تحصیلی وآموزشی معتبر کشورهای مختلف جهان در بخش تداوی بیماران روانی ومعتادین مواد نیشه آور، شیوه های علمی روان درمانی ، بازتوانی اجتماعی ومنجمنت این خدمات آموزش دیدواندوخته های خودرا درخدمت هم وطنان قراردادونیز چندین باردر کنفرانس های علمی جهانی و در برنامه ریزی خدمات صحت روان در کشورهای شرق مدیترانه از افغانستان نماینده گی کرده است .

وظایف دولتی وکارهای اداری:

—————————————————-

دکتورآثم در پست های مختلف دولتی تابه مقام های بلند کار کرده است که طور فشرده آن را چنین خلاصه کرده می توانیم:

ماموریت درمدیریت معارف فاریاب ، استادانستیتوت

تعلیمات متوسط طبی ، معاون علمی آن انستیتوت ،

معاون ریاست صحت روان افغانستان ، رییس شفاخانهٔ روانی کابل ، رییس عمومی خدمات صحی حوزهٔ شمال کشور، سکرتراول سفارت وبعد سفیردر سفارت کبرای دولت اسلامی افغانستان مقیم انقره .

موصوف در هریکی ازاین پست هـا با استفاده از تجارب واندوخته های خود به صداقت وامانت داری وظیفه اجرانموده وازخود شایسته گی نشان داده ومصـدرخدمات ارزنده وچشم گیرشده است .

وظایف فرهنگی وفعالیت های ادبی:

————————————————————-

آثم تنها یک طبیب حاذق ، اداره چی مدبروسیاست مدارباتجربه نبوده ؛ او شاعری دوزبانه ، نویسنده‌ٔ توانا و ادیبی مردم‌دوست است . او طبع آزمایی را تحت نظر مرحوم سیداحمدبینا از نوجوانی آغاز کرده و نخستین سروده‌ اش تحت عنوان مادربه سال ۱۳۴۶ هجری خورشیدی در روزنامهٔ فاریاب به نشـررسیـده است .

اشعار او در روزنامه‌ هاوجراید پرتیراژ افغانستان و اوزبیکستان اقبال چاپ یافته ، ومجموعهٔ اشعار اوزبیکی او درسال ۱۳۶۲ هجری خورشیدی  به نام «ینگی آچیلگن گللر» ازسوی انجمن شعرا ونویسنده گان افغانستان درمطبعهٔ دولتی به چاپ رسیده است .

بسیاری از آوازخوانان کشور به ویژه اعضای گروه هنری ظفر  بسیاری از تصنیف‌های اورا درقالب موسیقی درآورده اند .

شعر آثم ، شعر زنده گی است ؛ در آن ، هم بوی گل‌های وطن است ، هم نالهٔ دردمندان ، هم شور جوانی و هم حکمت پیری .

وظایف فرهنگی واجتماعی اورا طور فشرده چنین

خلاصه نموده می توانیم:

همکار ومشاور برنامه های صحی رادیو تلویزیون

افغانستان ،

همکار ادبی برنامه های اوزبیکی رادیو وتلویزیون افغانستان ،

همکار گروه هنری ظفر ،

معاون انجمن رضاکاران صحت روان افغانستان ،

اولین رییس شورای مرکزی انجمن فرهنگی امیر علیشیرنوایی ،

و رییس انجمن فرهنگی وهمبستگی افغانستانی های مقیم کشور تورکیه .

انسانی پاکباز:

————————

آنچه بیش از همه نام آثم را درخشان می‌سازد تنها مقام ، مسلک و شعرنیست بل که شخصیت انسانی  صداقت ، شجاعت ، تواضع ، و عشق اوبه انسان است . او هرگز در برابر زر و زور سر فرود نیاورد ، و هیچ‌گاه دست به ریا کاری و تملق نزد .

او نماد انسان پاکباز و وطن‌دوستی است که تمام عمر خویش راوقف خدمت به خلق ، رشدفرهنگ وبیان حقیقت نموده است .

سخن آخر:

——————

امروز، وقتی ازشخصیت دکتور عبدالسلام آثم سخن می‌گوییم ، تنها از یک فرد یاد نمی‌کنیم ؛ بل که از یک نسل ، یک فرهنگ و یک اندیشه یاد می‌کنیم . او آینه‌ ای است که در آن می‌توان صفات یک انسان خوب را دید ؛ دانش ،

صداقت ، مردم‌دوستی ، میهن‌پرستی و ایمان به انسانیت .

نام او ، همچون چراغی درحافظهٔ جمعی از ما می‌درخشد ؛ چراغی که نمودار راه خدمت به مردم ، راه صداقت و راه رشدفرهنگ ووارسته گی

است.

به زنده گی ندهـد کس به اهـل علـم بها

همه ز بعدِ  وفات اش کنند   مـدح  و  ثنـا

چو زنده است ، نبیندزخلق شفقت ولطف 

ولـی چـو  رفـت  نـمـایـنـد داد   و  وا ویـلا 

به وقتِ زندگی‌اش حـال او  نمی پرسنـد 

مگر چو رفت شود هرکسی  قصیده سرا 

کسی به فکرکسی نیست در زمـان حیـات 

عجب زمانه شد ای دوستـان عجـب دنـیا

اگر چه ما شده ایم خارچشم اهل غرض 

ازان خوشیم که   دوریم   ما ز مـکر و  ریا 

شنـوکه در قفس سینه مرغ دل شب وروز

زجـور وظلم خسیسان چـسـان کنـد غوغا 

بگـو عـزیـز دریغـا که  بیـن خـلـق  نمـانـد 

صفای طینـت و وارسته گی و مهر و وفا 

باعرض ادب وحرمت

داکتر عزیزالله فاریابی

۱۴ جنوری ۲۰۲۶ 

—————–

نمونه هایی از اشعار دری واوزبیکی دوکتور در ذیل به خدمت دوستان تقدیم نموده برایشان صحت مندی وعمردراز آرزو می نمایم.

گرچه دوستان عزیزبا نمونهٔ کلام او آشنا اند،بازهم

یک یک نمونه ازاشعاراوزبیکی ودری اورا باشما شریک می سازم.

رسـم وطـن داری:

ای وطـن داران کمـی باهـم  وطن داری  کنـید

جای بی مهری به هم سازیدوغم خواری کنید

مقـصـد دیگر ندارم زین همه گفت  و  شنـود

یک وطن دارم،نمی خواهم ستم گاری کنید

کسب قـدرت ازبرای خدمـت مردم  نکوست

نـی بـرای آن کـه ظلـم و مـردم آزاری کنـید

نعمـت آزاده گی  محـصول  جـان  بازی بـوَد

این متاعی  نیست کز دکان  خریداری کنید

درحصارِ ظالمان بی حمله  نتوان رخنه  کرد

ظلم ظالم می شود افزون، اگـر زاری کنـید

کی کـشد  بارِ امـانـت  رشـتهٔ  خـامِ فـریب 

ای هـوس بازان شـما تاچـند مـکاری کنـید؟

آن همـه نا قـابلی آخر به رسـوایی کـشــید

باچنین وضـعی همین بهترکه خرکاری کنید

داکتر آثـم

—————————————

توغری سوز اچچیغ بولر

قول  بولیب  یاولرگه ، اوزبیکمن  دیگاندن قورقه من

ایـل و تیل نی یاتـگه ساتگن شارلتاندن قـورقه مـن

کیچـه ـ کونـدوز تاریخیم ، آنه   تیلیم دیب  مقته نیب

اصـلیـده الـداوچـی بـولگـن مـهـربـانـدن قـورقـه مـن

بـوریا اوسـتـیـده  طـاعـت ایلـه گان  لـرنـی کـوریـب

بـوریـانـیــنگ آستــیده یاتـگن  چـیانـدن  قـورقـه مـن

باغ وبوستانده  کوکرگن خار  و خس  نینگ عمری آز

باغـیـمـیـزده ، باغـبان  ایکـگن تیـکاندن قـورقـه مـن

ایل ـ اولوس حقی اوچون  چاپگن  ایگیتگه  جان فدا

پول بیلن منصب  اوچون  چاپگن  جواندن  قورقه من

خـان وخاقـان نسلـی نینـگ مـیراثی باتیـرلیک  ایرور

میـن ، قـه ورچاغـدن توزه لگن قهـرماندن قورقه من

اونچـه هم قورقـاق ایمـس من ای وطنداشلر! بیراق

اولکـه ده بی هـوده آقـگـن تیـر و قـانـدن قـورقـه من

داکتر آثـم

 

 

21 ژانویه
۱ دیدگاه

 آهسته آهسته

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۱ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

 آهسته آهسته

شوم از دوستان روزی  جدا آهسته آهسته

 روم چون رفتگان سوی خدا آهسته آهسته

به نیکو  کاری  و  نیکی   نمایان  تا نکو کاری

 بماند    یادگاری   بعد  ما   آهسته  آهسته

بیا تا   باز   گوییم    راز دل  با   یکدگر   یکدم

 که خاموش می شود ما را صدا آهسته آهسته

 نباشد حاجتی  تا خود طلبکاری دلم باشی

 بیایم جانب    تو  خود  رضا  آهسته آهسته

 بت  نامهربان  باشد  چو  دنیای  فریب انگیز

 فراموش می کند آخر تو را آهسته آهسته

مباشد آخر کار عمر    این   دنیای   دو روزه

 بیاید پیش   رو    روز جزا   آهسته آهسته

شوم پامال جور روزگاران بی” امان ” آخر

 دلم له می شود در زیر پا آهسته آهسته

امان قناویزی 

فرانکفورت – آلمان

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                       

 

21 ژانویه
۱ دیدگاه

حل جدول سرگرمی ۶ در ۶

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ  ۱ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

با سپاس  از همکار گرامی ما جناب انجنیر غلام جیلانی غیاثی

که زحمت طرح حدول سرگرمی ۶ در ۶  را انجام دادند ،

اینک حل آن را خدمت شما پیشکش می نماییم.