۲۴ ساعت

07 می
۱ دیدگاه

عمقِ نگاه

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهارشنبه  17 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 7 می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

عمقِ نگاه

 

گر نور شوی

گرمای نگاهت

پیرهنی می‌شود برایم

که در زمستان‌های دوری

خودم را

در آغوشت جمع کنم

اگر دریا شوی

بی‌هیچ ترسی

خودم را

به عمق نگاهت نا پیدا میکنم

تا شاید

در گم شدن

یافتن را بیاموزم

اگر آتش شوی

نمی‌گریزم

می‌سوزم آرام

در شعری که

تو آغازش بودی

اگر باد شوی

برگ می‌شوم

سبک، بی‌جهت

تا هر جا که تو باشی

خانه‌ام همان‌جاست

اگر شب شوی

با تمام تاریکی‌ات

می‌مانم

ماه را هم

از میان ابروانت خواهم یافت

تو بگو

چه شوی

که من نباشم؟

که من…

جز تو

هیچم .

 

میترا وصال

6 می 2025

لندن

 

07 می
۴دیدگاه

شکوه گم‌شده انسانیت؛ نگاهی به بحران معنوی عصر مدرن

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهارشنبه  17 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 7 می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

شکوه گم‌شده انسانیت؛

نگاهی به بحران معنوی عصر مدرن

 

چشم‌ انداز امروز بشری، آئینه‌ای تلخ و اندوه‌بار از گمگشتگی انسان در طوفان مدرنیتی بی‌روح و ماشین‌وار است؛

 مدرنیتی‌ ای که با تمام زرق‌ و برقش، روح را فراموش کرده

 و انسان را به ابزاری در خدمت منافع سرد و بی‌احساس

 قدرت‌های سلطه‌جو تقلیل داده است. 

در دنیایی که ارزش های انسانی به حاشیه رانده شده‌اند

 و سنجش شرافت انسان، نه با فضیلت و معرفت، 

بلکه با میزان ثروت، توان نظامی و نفوذ سیاسی سنجیده می‌شود، علم – که باید فانوس راه تعالی و بیداری بشر باشد – 

به ابزاری در خدمت سلطه، خشونت و سرکوب بدل گشته است.

 

انسان معاصر، به‌ جای عروج در مدارج آگاهی و سلوک روحانی، در باتلاق رقابت‌های حیوانی و شهوت قدرت، فرومی‌رود

او گوهر وجود خویش را، که آمیخته‌ای از نور، مهر و معناست، 

در ازای توهم سلطه و برتری، به فراموشی سپرده است.

 در این رهگذر تاریک، انسانیت خود را گم کرده، هم‌نوعان، طبیعت زنده و حتی جوهر هستی را نیز به مسلخ نابودی کشانده است.

 

در عصری که ابر قدرت‌ ها نبض حیات سیاسی، اقتصادی

 و رسانه‌ای جهان را در دست گرفته‌اند،

 دیگر مجالی برای ابر انسانیت، ابر فضیلت و ابر اخلاق باقی نمانده است. 

این تکامل ناقص، که تنها در ابعاد جسمانی و تکنیکی جولان دارد، 

از گوهر ارزش‌ های انسانی تهی گشته و جهانی بی‌ روح و بی‌معنا پدید آورده است

جهانی که در آن، سعادت، آرامش، آگاهی و تعالی معنوی به رؤیایی دوردست و فراموش‌شده تبدیل شده 

و بشریت را در آستانۀ فروپاشی درونی و انقراض اخلاقی قرار داده است.

 

این وضعیت یک بحران نیست، بلکه ندایی است برآمده از ژرفای وجدان بشری؛ هشدار تلخی که همگان را به بیداری فرا می‌خواند.

 در روزگاری که جهانی‌ سازی شتاب گرفته و فناوری با سرعتی سرسام‌آور در حال پیشروی است، 

بیش از هر زمان نیاز است تا انسان، درنگی کند و به خویشتن خویش بازگردد

عظمت حقیقی نه در زرق‌ و برق ماشین‌ها، نه در صدای مهیب جنگ‌افزارها، بلکه در صداقت دل، لطافت احساس، کرامت فطری و اخلاق بلند انسانی نهفته است.

 

جهان امروز

 تشنۀ مهر است، نه قدرت؛ 

نیازمند همدلی است، نه رقابت؛ 

و مشتاق آرامش است، نه آشوب.

نجات بشر در بازگشت به اصول اصیل انسانیت نهفته است

در احیای همدلی، در پاسداری از حرمت هر جان زنده، 

و در پروراندن روحی که هنوز می‌تپد برای روشنایی، برای صلح، برای معنا.

 

اگر آدمی آموخته بود که 

نه برای چیرگی، بلکه برای یگانگی بیندیشد؛ 

نه در برابر، که در کنار یکدیگر بایستد؛ 

و نه بر ضد، که برای هم زندگی کند، 

آنگاه جهانی نو متولد می‌شد

جهانی با شبنمی از مهر، 

با افقی از آشتی،

 با نسیمی از شفقت. 

جهانی که در آن، انسان و دیگر موجودات، دشمن نبودند، بلکه همراهان سفر آفرینش باشند.

 

به امید روزی که نور حقیقت دل‌ها را روشن کند،

و جهانی پر از عشق و آرامش پدید آید.

 

با مهر 

 احمد محمود امپراطور

بهار 1404 خورشیدی 

می 2025 میلادی

 

06 می
۱ دیدگاه

همسفر

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه  16 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 6 می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

      همسفر

ای همسفر بیا که سفر پیش رو بود

 از من جدا مشو

باز آ کنار من که تا سیر بینمت

 در یک شبی سیاه

صبرم به سر

 رسید

 بی تو نباشدم دمی

 صبر و حوصله

 باز آ دمی ببین

 چه سان زار و خسته ام

 دارم سفر به پیش

 آیی به وعدگاه و

 نیابی دگر

 مرا!

 

امان‌ قناویزی

فرانکفورت – آلمان

06 می
۳دیدگاه

زیبا

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه  16 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 6 می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

زیبا

             به وطنم

رنگ کبودی بر دلم نشسته

و با د موهایم را می‌ نوازد

با صبر 

 

در لغزش دستانم 

بر صفحه کاغذ

همه جا رنگ تست

که مرا زنده نگهداشته 

 

اگر همیشه سبز بودی

و در کنارم 

چه زیبا می‌ بود 

هما طرزی

نیویورک

 ۱۶ مارچ ۲۰۱۶

 از مجموعهء برگ های خشکیده

 

 

 

 

06 می
۴دیدگاه

ترسم که بیایی

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه  16 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 6 می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار   شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی

ترسم که بیایی

ترسم که بیایی و ببینی چه جدال است

این کشور   آبای  تو معروض زوال است

ترسم که بیایی  و  ببینی که درین ملک

هر سو نگری غارت و تخریب و قتالست

ترسم که  ببینی  همه  جا بر سر قدرت

سلمانی و غسال و کفن دزد و کلالست

ترسم   که   بیایی  و   ببینی   وطن  تو

پامال خر و خرس و سگ و خوک و شغالست

پنجشیری  و افغان  و  هزاره  بهم افتاد

یعنی که خرابی ز جنوب و ز شمالست

ترسم که ببینی ز عزیزان تو کس نیست

مردم همه در ماتم و در سوگ و ملالست

بینی چه  حجابی  به زن  و دختر مکتب

گویی که روان  هر  طرفی  مادر آلست

ترسم که ببینی ز بس افسرده و خواریم

هر ( یابوی ) جل کرده بما ( رستم زال ) است

در   مذهب  این  جنگلیان   ستم   آیئین

فتواست که تاراج زن و  مال  حلالست

ترسم که بیایی  و  ببینی  که درین جا

نی نامی ز دانشکده و علم و کمالست

ترسم  که  بیایی  و  ببینی  قفسم را

آن مرغی که تو دیده بدی بی پر و بالست

ای آنکه به  امید  نشستی   که بیایی

آرامی این ملک دگر  خواب و خیالست

ترسم که پشیمان  شوی از آمدن خود

گویی که درین ملک دگر زیست محال است .

 

صابر هروی

۲۷ دلو سال ۱۳۷۱

کابل

 

06 می
۱ دیدگاه

دوبیتی ها

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه  16 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 6 می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

     دوبیتی ها 

 

        صلح و وحدت

 

ز  هجران   وطن  گردیدم   افگار

به غم هایش شدم من زیر انبار

خدایا  صلح  و  وحدت   را  بیاور

که مردم‌خسته اند ازظلم بسیار

 

           دلِ خونین          

الا  ای   میهــنِ  بیچاره ی   من

دلی خونین و داغ و پاره ی من

به چنگی‌ دشمنانت خوار گشتی

الا  ای     مــردمِ  آواره ی   من

 

             رنجور

 

تو هستی شاخ پُر بار وطن زن

مگر پوشیده ی دورت کفن زن

نمی دانم  چرا  رنجـور  بودیم

لباس  پُرشرر  داری به تن زن

 

           پایمال           

کتاب و خامه هایت  را شکستند

لبت را مهر و  پایت  را ببستند

حقوقت پایمـال است تا قیامت

خوشا  آنان‌ کز این‌ دوزخ برستند

 

           وطن        

وطن جنگ است و آرامی نمیشه

کسی با ظلمت اش نامی نمیشه

پیامی من به غربی ها  چنین است

چرا مـارا کسـی  حامی نمیشه

          سیمین بارکزی     

 

 

06 می
۱ دیدگاه

ترانه

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه  16 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 6 می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

ترانه

 

ای شعر من مدد کن و از سینه ام برآر سوزی که استخوان مرا دود می کند

از ناله ات گرفته

دل بيقرار من

فریاد شو غریو شو و موج خون برآ چون تیغ از نیام دل من برون برآ

بر پشت و سینه خنجر خوناب خورده است.

شیرازه ی محبت دلها گسسته است.

                    پایم شکسته است

 

ای وای گر تو نیز بنالی و شیونت

       زنجیرهای پای مرا

                       جاودان کند

 

ای چشمه ی که در دل من خشک می شوی

لب تشنه ام هنوز

آخر منم مسافر آن وادی دراز

 

بگذار تا به آب تو

           جان شستشو کنم

 

با خویشتن در آیینه ی پاک روی تو

از پیچ و تاب راه سحر گفتگو کنم

خورشید را بدامن شب جستجو کنم

می ترسم از غروب 

            و نفس های شوم آن

می ترسم از حلول روان سیاه شب

می ترسم از تهی شدن و از قبول آن

می ترسم از فلق که بخندد بروی ما

اما نشان هستی ما را نهان کند

ای شعر من مدد کن 

                 و زین چاه زمهریر

چون دست جبرئیل، 

               برونم ببر به اوج

بسپر مرا به سیل

افگن مرا به موج

آتش بزن به این تن و این تار عنکبوت

 

بر مویه های شوم تر از سلطه سکوت دل تنگ و دیده تنگ و نفس تنگ و سینه تنگ

 اندیشه ها به سر شده همچون نشاه بنگ

اینجا سرودها چو صداهای پشه هاست

پوئیدن زمان

زاییدن سحر

روییدن بهار

 

ای شعر من چو صاعقه ی بشکن این سکوت

همزاد و همره همسفر دیر پای من

در این سکوت باش صفیر و صدای من

ای شعر من ترانه ی من ای ندای من

 

فاروق فارانی

١٣٦٤

زندان پلچرخی بلاک ٦ منزل اول وینگ ۲

از مجموعه اشعار « در این جا هرچه زندان است »

05 می
۱ دیدگاه

 زخم‌های کابل

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه  15 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 5  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

 

 زخم‌های کابل

 تقویم   جهان   بهشتِ   آدم   دارد

 در دامن خود خوشی فراهم دارد

 ملک   منِ   آواره   در اندوهِ  زمان

کابل   –   کابل   ستوهِ   ماتم دارد 

  • * * * * * * * * *

 آن اطلس خود به بر   ندارد کابل

 رنگ و   رَمقی   دگر   ندارد کابل

 بر خون شفق نشسته و می‌گرید

در غایت شب   سحر  ندارد کابل

  • * * * * * * * * *

 تا می‌نگرم به هست و بودت کابل

 غم بسته شده به تار و پودت کابل

 کَی دارد اثر به شیشه‌ی اهریمن

 تا خسته شده سنگ  وجودت کابل

  • * * * * * * * * *

 تا می‌رسدم‌ به دل  هوایت کابل

 پیوسته کنم  گریه  برایت کابل

 این مرهم دست من که  زولانه شده

 دورم چه کنم به  زخم‌هایت کابل

 احمد هنایش

 ۲جنوری ۲۰۲۵

 آلمان

04 می
۳دیدگاه

شور و شوق 

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه 14 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 4  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

    شور و شوق 

 

از  تو  فردايى    شود  حالاى من

اى   فروغت    پرتو     فرداى  من

در حضورت غرق هستى ميشوم

اى تو هست و بود من دنياى من

زندگانى    را   تو  اميدى  و  شور

شور و شوق اين دل شيداى من

آشتى ام ميدهى  با هر  چه نور

روشنى بخش سيه  شب هاى من

گر تو باشى بى كسى هايم كجاست

مونس   و    يار    دل  تنهاى  من

درگهت     را    واگذارم ؟  هرگزا!

آستانت    ملجأ    و   مأواى   من

هرگز از يادم نخواهى رفت رفت

اى     تو     آمد     آمدِ   آلاى  من

 

                شیبا رحیمی

 

 

04 می
۱ دیدگاه

یک گام

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه 14 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 4  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

یک گام

از چهچه  بهتر است   پرواز  کنیم

 وز حرف  مهمتر  آنکه  آغاز  کنیم

 گیتی شود آماده، بيك شرط که ما

 يك گام نهیم و   را ه   را  باز کنیم

۱۳۴۹ کابل 

شهنامه خون

گیتی شده جولانگه هنگامه ی خون

 فرمان زمان رسیده بر چامه ی خون

 شمشیر  طلایه  دار  يك  صبح سپید

 بر خاک زمین نوشته شهنامه ی خون

۱۳۴۹ کابل

فاروق فارانی

از مجموعه اشعار «در این جا هرچه زندان است»

04 می
۳دیدگاه

دل من

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه 14 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 4  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

دل من

               به وطنم

دل من ،

پر از تپش آن پرنده ایست –

معصوم و پاک

بالهاش با ابر ها در پرواز

و در آسمان ها

به دنبال دانه …

تا  در تو زنده باشد

او با من دوست دیرینه

و با سرزمین هستی همراز

و هرجا باشد

هنوز بیاد تو می‌ تپد …

 

هما طرزی

نیویورک ۷

 جنوری ۲۰۱۴

 

04 می
۳دیدگاه

ياد پدر

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه 14 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 4  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

ياد پدر

 

 در محفلِ  دوستان  نشستم ، ناگه  پدرم بیادم آمد

بغض کرد گلو، دلم پُر از غم ،از حنجره‌، فریادم آمد

یادش چو نسیم صبحگاهی، آرام به جانم سر کشیده

تصویر نگاهش  در دل شب، با روح روان بدادم آمد

 آن سایه‌ ای امن و تکیه‌ گاهم، آن مَرد صبور روزگارم

رفت و غم دوری‌اش چه سنگین، بر این دل ناشادم آمد

 دستان پر از سخای او بود، مرهم به غبار خستگی ام

 نامش به دعای نیمه ‌شب ها، آرام  بر سجّادم آمد

هر شب به امید مهر رویش، در حسرت آغوشش دلى من

 چون شمع به شعله سوختم  و  اشک،  بر دامن  شب فتادم آمد

 گر سنگ مزارش  را نديدم،  خاموش شدم میان غمها

 از خاطره‌ های مهر پاکش، تسکین  به دل، بربادم آمد

 ای كاش که روشنا ببيند، یک لحظه، در کنار خود او

 اما دل من چه ساده فهمید، این حسرت تلخ،كه يادم آمد

 داود كبير روشنا

04 می
۳دیدگاه

صحرای بی کسی

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه 14 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 4  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

صحرای بی کسی

ای سر زمین زخمی من
من ماندم و بدرقه‌ی بارش
چشمانم به یاد آن آهنگ عشق
در آغوش پرمهرت!
ای وای چه بی‌رحمانه
ناخن خاری در دل تو
فرو کردند
ای سرزمین زخمی من
دریای درونم غرق در ساحل
تنهایی با خلوتی سرد
در دام های روشن بی استقامت

 با خواب های ممتد
در صحرای بی‌کسی ماندم

 عالیه میوند

1 نوامبر 2024

04 می
۳دیدگاه

ریاض جنان

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه 14 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 4  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

      شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی                فرستنده : محترمه ادیبه صادقیار

ریاض جنان

وطن ریاض جنان بهتر از دیار تو نیست

بهار روضه رضوان  به از بهار تو نیست

جلال و  ابهت  شاهنشهی  روی زمین

شکوهمندتر از عشق و افتخار تو نیست

به هیچ  کشو ر دنیا به عزت و حشمت

چو مردمان سلحشور و هشیار تو نیست

به آتش حسدش می‌ شود کباب مدام

هر آنکه  مایل  آزادی و  وقار تو نیست

خراب اگر که شدی از جفای بدکیشان

به شرق و غرب شکوه خرابه زار تو نیست

پر اضطراب دل من به مثل سیماب است

دمی قرار  نگیرد  که  در کنار تو نیست

چه غم که مدعی دارد سر  عناد به تو

بغیر  لطف  خداوند  پاسدار  تو  نیست

صابر هروی

02 می
۱ دیدگاه

نوای شب

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 12 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 2  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

نوای شب

 

نوای آرامی

از دل مرداب می شنوم

که شب را هم آغوش شده

 

و آن منم

که ترا

بیقرارانه صدا میزند

و صمیمانه می خواند

در تاریکی های زنده بودنش

پر از سکوت های

پر صدا…

 

هما طرزی

نیویورک

11 جنوری 2025

The sound of the night

I hear a quiet sound

from the heart of the swamp

that embraces the night

and it is I

who calls you

restlessly

and sings sincerely

in the darkness of its being alive

full of

loud silences…

Homa Tarzi

New York

January 11, 2025

02 می
۱ دیدگاه

خارِ جفا

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 12 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 2  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

خارِ جفا

 

 غنچه  در   رهگذرِ  بادِ    صبا  افتاده

 بلبلِ  غمزده از  شور  و   نوا  افتاده

سوسن و یاسمن و لاله به یغما رفتند

 نسترن پرپر و از  شاخه  جدا افتاده

 میگساران همه رفتند ز میخانهُ عشق

 بزمِ  مستانهُ  ساقی ز صفا افتاده

 عاقلان دل نسپارند به  دهرِ گذران

 زاهد   اندر   طمعِ   دیرِ  فنا  افتاده

شمعِ افروخته در بزمِ حریفان بگریست

 بنگر    در   پرِ   پروانه   چها  افتاده

 آتش افروخت سراپای تنش آن گلِ ناز

 داغِ هجراش بدل از خارِ جفا افتاده

 زن اسیرِ قفس و گوشهُ عزلت جایش

 همچو آهویی که در دامِ بلا افتاده

 سالیانیست که بازیچهّ هر خار و خس ایم

 وحشت از ظلم و ستم در دلِ ما افتاده.

مریم نوروززاده هروی

 دوم می ۲۰۲۵ میلادی

 از مجموعهُ”میهنِ عشق”

هلند.

02 می
۱ دیدگاه

لشكر بهار

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 12 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 2  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

       لشكر بهار

 

بر لب دگر ز سینه، صدایی  نمیرسد

 زین   آشیان   مرده  نوایی نمیرسد

 

زنگار  بسته سینه ی یاران کهنه را

و ز نای  نو  نوید   ندایی    نمیرسد

 

بر مرده زار مرده پرستان  مرده خو

عيسا صفت رسول خدایی نمیرسد

 

دود جفا نشسته بر این باغ بی ثمر

بر آن   دگر  نسیم  وفایی  نمیرسد

 

بر لشکر بهار چه آمد که  بعد ازین

از یورش شگوفه صلایی  نمیرسد

 

هر چند جستجوی  سحر  بی ثمر

 گذشت باور نمیکنم که بجایی نمیرسد

 

             فاروق فارانی

                شهر آخن

                 ۱۹۹۱

از مجموعه اشعار «در این جا هرچه زندان است»

 

02 می
۱ دیدگاه

فریب و نیرنگ 

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 12 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 2  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

   فریب و نیرنگ 

 

پادشاهِ    جهان     دروغ    شده

راستی روسیاه و بی پدر است

هرکه  در  راه  راست   پا   بنهد

همه‌گی داد می‌زنند… خر است!

.

هرکه   در راه   راست  پا بنهد

بی‌گمان روز  بعد  خواهد مُرد

صرف دستش به راستی برسد

نقش او چون «حلاج» مختصر است

.

حرف حق را به سنگ خواهد زد

حرف حق زیر سنگ می‌میرد

مثل   فرعونیان  ما  ! جایی_

حرف باطل همیشه فرق سر است

.

کار دنیا همیشه  مرموز و…

کار دنیا فریب و نیرنگ است

خوب‌ها مزد گیر   بدها و…

زشت و بد صاحبانِ سیم و زر است

.

راستی با دروغ در جنگ است

راستی را به وعده‌ گول زدند

هر دروغی که خوب بنشیند

مزد او هم همیشه بیشتر  است

.

بخت لغزیده کار  خام  شده

دانه در  لانه‌ ها  تمام  شده

ای خداوند مهربان به چه جرم!

بخت مایان شکسته در به در است؟؟؟

.

        #محرابی_صافی

 

02 می
۱ دیدگاه

آفتاب عمر

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 12 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 2  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

آفتاب عمر

 ما   تشنگان   حلاوت   دنیا   ندیده ایم

رنجیده خاطریم و  ز قامت   خمیده ایم

 صد خار شد به دیده ی نمناک ما ولی

 یک گل ز   بوستان  دل  آرا  نچیده ایم

 چون بلبلی که باد خزان میوزد به باغ

از   جور   روزگار     گریبان    دریده ایم

یا صید نیمه جان که به خود می‌تپد ز ترس

 چون آهوی ز پنجه ی ظالم رمیده ایم

 مهر   و  وفا  ندیده  ز یاران   اين زمان

زهر نفاق  خنجر  دشمن  چشیده ایم

با این   امید   قابل   درگاه   او   شویم

 از   این  دیار   فانی   دنیا   بریرده ایم

تا آفتاب عمر به  پایان   رسد ” امان

یک شامگه ز گوشه ی بامی پریده ایم

 امان قناویزی

فرانکفورت – آلمان

 

 

 

 

02 می
۳دیدگاه

دزدان حرفوی

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 12 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 2  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

دزدان حرفوی

استقبال از”خر نامه” میرزاده عشقی با مطلع:

درداو حسرتا که جهان شد  به کام خر

زد چرخ سِفله ،سکهء دولت به نام خر

 ********

افسوس،صدافسوس که وطن شدبکام دزد

تــرک   وطــن  نـمـوده  هــزاران  ،ز دام دزد

“ازبـسـکه آسـمــان و زمیـن سِفله  پرورند”

زد دهـر دون سـکـهء  دولــت  بـه نــام  دزد

دزدان و  نـوکــران ، وزیــران   دولــت  انـــد

یـا رب!تـابه کی بُوَد، این  احـتشــام*دزد؟

“روزیـکـه  جـلـسـهء  وزرا  منعـقـد  شــود”

مـجـلـس شــود شـغــالی ،از ازدحـــام دزد

دزدان  سـَروَرنـد* و !! ازاینـرو  به ملک ما

دارنـد عـده یی،ارادتِ محکـم، به  نام دزد

دزدان وکـیــل مــلــت و حـکــام کـشـورند

زیـن بیـشـتـر چه میطلبـیـد،از مقـام دزد؟

دزدان مـا،صـاحـب  قـدرت  به  مـیهـن انـد

پس لازم است تاهمه داریم،احتـرام دزد!!

گردد مستدام،حکومت دزدان به  مملکت

تـاغـربـیـان  لـــزوم   بـدانـنـــد،  دوام دزد

قـتـل وقـتـالِ عـام به هـرسوی کـشـورم

برپـاسـت ازقـدوم، خـواص  و عــوام دزد

درغـیـبـت غـنـی، چـوکـرزی  بُوَد  کفـیـل

ایـن حـیــلـه گــرلایـق،قـایــم مـقــام دزد

آگـــاه زارتـبـــاط، دزدان کـســی نـشـــد

بـا طــالـبــان و داعـشیـان، و ز مـرام دزد

ای حیـدری زچه  کـردی  ترک ،کشورت؟

زآنـرو  که در حیـات  نگـشتـم ، غلام دزد

امـروز،  روز قـدرت  دزدان  حـرفـویـست

فـــردا زمــان دزد کُـشی وانـتـقـــام دزد

پوهنوال داکتراسدالله حیدری

17 دسامبر 2016

سیدنی – آسترالیا

 

* احتشام– حشمت وبزرگی، جاه وجلال یافتن

* سَروَر– رئیس،پیشوا ،سرپرست

فرهنگ فارسی عمید

تذکر:- در سرودهء فوق نخواستم مانند  مرحوم میرزاده “عشقی” ازکلمهء”خر”استفاده نمایم.زیرا به نظرمن این یک توهین بزرگ است به مقام خر.زیراخرحیوانیست درخدمت بشر،دزدی نمی کند،به وطن خود  و به صاحب خود جفا و خیانت نمی کند،غیر از آخور خود،از آخورحیوانات دیگر استفاده  نمی کند،بار می برد وگاه میخورد .اما پناه به خدا از دزدان وطن ما که از هیچ جنایت وخیانت به مادروطن خود وهموطنان خود دریغ نمی ورزند.    

 

 

 

02 می
۱ دیدگاه

تقسیم جهان

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 12 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 2  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

تقسیم جهان

 

زمیـن در  بین غـولان  جهـان  تقسیم می گردد

تـوگـویـی از زمین تا آسـمان  تقسیم می گردد

نه تنها هست و بـود مردم مسکین شود سودا

به صد  نیرنگ  خون  کودکان تقسیم می گردد

زبس حرص وطمع افزون شده  در بین  قدرتها

بدا گـر از کـران  تا  بی‏کـران  تقسیم   می گردد

نبرد  مـالی و  تعـرفـه و  تحــریـم تـنـهـا نیست

هرآنچه هست در اعماق کان تقسیم می گردد

دوباره  قصۀ  شیر  و  روباه  و گرگ خواهد بود

ویا گوسفند معصوم بین شان تقسیم می گردد

گهی با پنبه  سر را  می‏ کنند از تن جـدا؛ لیکن

گهی با زور شمشیر و سـنان تقسیم می گردد

میان گـیـرودار  ظالمان  مظلـوم  شـود پای‏مال

تمام خاک وثروت جسم وجان تقسیم می‏گردد

اگر تاریـخ عـالـم را  به  چشمان  خـرد خوانی

جـهـان با نقـشـۀ زور آوران تقسیم می گردد

عدالت را به دست وحشـت افـراطیت کشتند

بـه تـیـغ زورگـو حـق زنان  تقسیم  می گردد

کسـی از ظلم و اسـتبداد جـلادان نمی گـوید

ولی اعضای جسم خوچکان  تقسیم می‏کردد

دریغـا آشـیـان بلـبــل  و  گل می رود  بـربـاد

چمن با یورش خاروخسان تقسیم می گردد

درعمق ذهن  و فکر آدمی جنگ و  جدل آرند

نبوغ و دانش پـیـر و جـوان تقسیم می گردد

چرا خـرمهره  می سـازند  درّ  پاک دل ها را

به افسون سیاسـت مهـرِ تان تقسیم می گردد

تهی گردد اگر از عشق و اخلاص وخرد دل‏ها

هرآنچه هسـت بی حق بیان تقسیم میگردد

بـرون سـازم   دل  آزادگان  از  ورطـۀ زنـدان

وگـرنـه گـنج اسـرار نـهـان تقسیم می گردد

بـیــا تـا عـالــم  دیگـر  بســازیـم  در دل رویا

دران میراث یاد و عشقمان  تقسیم می‏گردد

جهان تازه تا مملو شـود  از  نـور عدل و داد

میــان خـلـق گـنــچ شـایگان تقسیم می گردد

اگر در بین زورمندان قـدرت می‏شود تقسیم

بـه شـهـردل عـشق جاودان تقسیم می گردد

جهان باعشق وصلح ومهربانی می‏شود خرم

زهی گر دوستی بی دشمنان تقسیم می گردد

رسول پویان

20 اپریل 2025

30 آوریل
۱ دیدگاه

عالمِ سکوت

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهار شنبه 10 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 30 اپریل  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

عالمِ سکوت

 

از شعر و رقص و زمزمه‌ها  انجمن  تهی است

از جشنِ   کودکانه‌ی  مردم   وطن  تهی  است

 دیگر به پشت گوش و یخن رنج و غصّه‌هاست

 از عطر و بوی غنچه‌ی هر گل یخن تهی است

 قانونِ جنگل  است،  که  انسان  به  یک طرف

 از مهر   و  مهربانی   ما   کرگدن   تهی  است

 اینجا جهنّم   است  که  مردش  به  فکر  نان !

از عشق و شور و ولوله‌هار نیز زن  تهی است

 از سنگ ریختن به رسرش  خسته  می‌شوی

 این شیشه از شکستن خود در بدن تهی است

 در     عالمِ     سکوت    به     فریاد   می‌رسد

 شاعر دلش گرفته و از هر سخن تهی است

 بلبل  به  غم  نشسته  و  گل  گریه  می‌کند!

از لاله‌ها و سوسن و سنبل چمن تهی است

نوید الله محرابی – صافی

 

30 آوریل
۱ دیدگاه

قصیده و نشیده

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهار شنبه 10 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 30 اپریل  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

 

فرستنده : محترمه ادیبه صادقیار    شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی

قصیده و نشیده

زبسکه از کس  و ناکس جفا کشیده دلم

ز راه دیده به دامن  چو خون  چکیده دلم

ز  هیچ   انجمنی  ساز  همرهی   نشنید

ز   هیچ   باغی   گلی   آرزو   نچیده  دلم

زبس   تپیده   و آسیب   زین   و  آن دیده

دمی  به   سینه    تنگم   نیآرمیده    دلم

بهر  دیار   که   بوده   نشانی   از   راحت

بجای پا  به  سراغش   بسر  دویده  دلم

مرا  ز مردم  بیگانه  نیست  شکوه گهی

ز یار و   همنفسان  هم   وفا   ندیده دلم

به  هیچکس    نکند   اعتماد   همدردی

ز یار   لاف   ریایی     زبس   شنیده دلم

نی باوریست  مرا  نی ا میدی  از یاران

چو مرغ  بی  پروبالی   خود  رمیده دلم

به آن  همه ندهم راه  و رسم مهرز کف

که هست  راسخ این عزم و این عقیده دلم

به صد قصیده غم دل نمی توان جا کرد
کجا تسلی توان شد باین  نشیده دلم .

صابر هروی

راولپندی پاکستان

می ۱۹۹۷

 

30 آوریل
۳دیدگاه

کوچه

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهار شنبه 10 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 30 اپریل  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

کوچه

 

امروز کوچه

چه تنهاست

و امروز کوچه

چه بیصداست

و حرفی  برای گفتن ندارد

تنها صدای پای منست

که در آغوشش هویداست

و من صدای پای ترا

در حافظه کوچه

می شنوم

و می بینمت

و می بینمت

و می بینمت

و در تنهایی کوچه

هنوز بامنی…

 

هما طرزی

نیویورک

 22 فبروری 2025

Alley

Today the alley is

so lonely

And today the alley is

so silent

And has nothing to say

Only the sound of my footsteps

That is visible in its embrace

And I hear the sound of your footsteps

In the memory of the alley

And I see you

And I see you

And I see you

And in the solitude of the alley

You are still with me…

Homa Tarzi

New York

 February 22, 2025

30 آوریل
۶دیدگاه

خواجه صفاء نازنین

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهار شنبه 10 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 30 اپریل  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

خواجه صفاء نازنین

 

کابـل زیبـای  مـا   بـا  خـواجه   صفاء  نازنیـن

در نـظـرآیـد مـرا ، مـانـنـد   فــردوس  بـریــن

میـله هـای  ارغـوان  ، درخواجه صفاء کابلم

یـادگــاررفـتـه گـان مـا بـود، خـیـلـی مـتـیـن

ازصـفـاء صالحیـن،گـشتـه شهـید درراه حق

باشـد درخواجه صفاء،زیارتگهی اهـل یقـیـن

ما هـمـه ازکبـرخود گـشتـه ایـم دورازوطــن

لطف حـق روزی رسانـم، زادگاهـم بهتـریـن

یارب ازلطفت رسانم روزی  برخواجه صفاء

وانگهی مـرگـم رسـد، درآن  د یـار نـازنـیــن

حـیـدری دایــم بفـکــر رفـتـنـش ســوی وطــن

لطف حق یاری کنـد،روزی رود آن سرزمین

پوهنوال داکتراسدالله حیدری

 می 2023 25

سیدنی – آسترالیا