چرا نمیپرسی……
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۹ حمل ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی ۱۸ اپریل ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————
تار و پود عشق
من
به فرجام روشن این صبوری استخوان سوز
باور دارم
ای سرزمین به تاراج رفتهٔ من !
ای نام لغزیده بر زبان دلالان خاک !
روزی از این روز ها
نه در خواب گریزان رویا،
که در قامت ایستادهٔ خویش
تو را خواهم دید
آزاد،
چون فریادی
که دیگر
به گلو تن نمی دهد
و آن گاه
دختران زنده به گور خانه های خاموش،
در های مکتب ها را باز خواهند کرد
و برای تنت
این تن کبود تاریخ
پیراهنی میبافند
از تار و پود عشق،
عشقی
که از خاکستر نیز
سر برمیکشد،
و برای آن فرزندان سیهنام
که تو را
بر میزهای سرد معامله
به حراج سپردند
تنها
یک واژه خواهیم گذاشت:
وجدان.
میترا وصال
لندن – انگلستان
۲۹ حمل ۱۴۰۵ خورشیدی
۱۸ اپریل ۲۰۲۶
ارمغان تو
در زیر لحاف تمنا –
که پر از وصله ، پینه های درد قدیمی است
من و تو عشق را مزمزه کردیم.
و در بیداری سحر که لبهای مان-
ازمکیدن لذت بی انجام –
ملتهب شده بود-
با عرق بدنت،
مرا غسل پاکیزگی دادی.
ارمغان تو-
تولد نطفه ای بود-
در بطن احساس-
در کالبد عشق،
که همیشه از آن بارورم.
و دستهای گرمت-
بی توقف، مرا لمس می کنند .
و چشمانت چون همیشه-
مرا خیره خیره مینگرند…
هما طرزی
نیویورک
اول اپریل ۲۰۱۰
مقام زن
زندگی را پُر کند لبخندِ زن
عشق پابند است در پیوندِ زن
زن نوای عشق در کاشانه است
بی صدایش خانه ها ویرانه است
زن انیس راه مرد و یاور است
زن رسول مهر را پیغامبر است
هر نظر بر عشق تفسیرش زن است
گرمی خورشید تنویرش زن است
در همه غم ها بداده امتحان
صبرِ او آیینهٔ هفت آسمان
هست او گلدستهٔ روی زمین
عشق او چون کعبهای مهرآفرین
ای که او آرام دلِ اندوهبار
بیگل روی اش کی گردد بهار
گر چه بحرِ غم نهان است در دلش
کشتی صبر، خیمه زد در ساحلش
زندگی را تازه تر بنیاد کن
خویش را از قیدِ غم آزاد کن
در حوادث گوشهٔ ساحل مباش
بیعمل، خاموش و بیحاصل مباش
من که مجنونم به پایش هر زمان
در اسیر مهر او باشم امان
پرده بگشا تا فدایت جان کنم
امر فرما، هر چه خواهی آن کنم
✍ عالیه میوند
۴ مارچ ۲۰۲۶
شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار
عید شاعر
دو عید شد که ز ملک و دیار خود دورم
مهاجرم ، و مریضم و سخت مهجورم
دو عید شد که نیاید کسی بدیدن من
گمانم از نظر افتاده ام و منفورم
ز درد دوری یاران و مرگ هم نفسان
مصاب درد و گرفتار ، زخم ناسورم
بجرم دانش و دینم لایق کشتن
حقیر وخوار به مثل (حسین منصورم )
به شهر غیر اگر گوشه گیر و دربدرم
ملامتم ننمایید که سخت مجبورم
به اینهمه بدلم نیست غیر عشق وطن
چو صابرم وبه میهن پرستی مشهورم .
زنده یاد استاد صابر هروی
راولپندی – پاکستان
میزان ۱۳۷۳
با سپاس از همکار گرامی ما محترم انجنیر غلام جیلانی غیاثی
اینک معمای شطرنج شماره (۴) را خدمت شما عزیزان
پیشکش می نماییم.
معمای شطرنج شماره (۴)
در این صفحه شطرنج حرکت اول از مهره سفید است .
بهترین حرکت سفید کدام حرکت خواهد بود که
بالاخره سیاه مات گردد.
حل معما در هفته آینده …
جوش گل
بیا به سوی چمن موسوم بهاران است
چه جوش گل که به هر گوشه و کناران است
شمار سوسن و سنبل ، بنفشه و گل یاس
چو بنگری به هر سو ستاره باران است
مجال نیست که خاموش بلبلی را دید
که نو گلی به حصار سپاه خاران است
کنم سفر و گزینم وطن به جای دگر
در آن دیار که بویی ز کوی یاران است
شود نصیب من آیا دو باره بعد از آن
حلاوتی که در آن چهچه ی هزاران است؟
دوباره نیست میسر چنین به بزم”امان” !
که یار ساقی و سر خیل نو خماران است
امان قناویزی
حصارِ جهل
به نام دین چه آسان تیغ بر انسان کشیدی تو
و دین را در حصار جهلِ خود پنهان کشیدی تو
به لب تکفیر و در دل آتشی از کینه در دادی
بنای خانه ی آباد را ویران کشیدی تو
تو از قرآن و از آیات رحمت منکری زیرا
که آیات محبت ر ا خط بطلان کشیدی تو
چه میدانی صفای عشق و آرامش به هم بودن
تعصب را به دین پاک ما یکسان کشیدی تو
بگو این مشعل دین نیست این راه سیاهی ها
که از نورش فقط دیواره ی زندان کشیدی تو
محبت را به رنگ خشم و نفرت جلوه ها دادی
و از خود چهره ی تاریک و بی وجدان کشیدی تو
یحیی _ماندگار
با سپاس از همکار گرامی ما اینک پاسخ سوال ریاضی
و سرگرمی هفته قبل را خدمت شما عزیزان
پیشکش می نماییم.
۱- جواب سوال ریاضی:
طریقه حل:
۱- نظر به قانون ریاضی ابتدا داخل قوس را حل می کنیم:
۲- عبارت به شکل زیر درمى آید:
ویا:
۳- طبق اولویت عملیات, تقسیم وضرب از چپ به راست انجام می شود، ابتدا تقسیم :
۴ـ سپس ضرب:
۲- جواب سوال فکری:
لبِ مینا
آیینه بر من گفت: چندین وای بعد از تو
تلخیِ دیگر داشت این دنیای بعد از تو
یک جرعهاش سازی گلویم را به هم میریخت
طعمش شبیه زهر بود آن چای بعد از تو
هرچند دل می خواست گاهی در سفر باشد
… دادم ز کف تاب و توانِ پای بعد از تو
این قیس مجنون شد زمانی رفتنت، اما
هرگز کسی دیگر نشد لیلای بعد از تو
با تو خروش موج های رود زیبا بود
از رقص هایش ماند آن دریای بعد از تو
با تو تمام تلخیِ بازار شیرین بود
شیرین نشد حتی قنادی های بعد از تو
تنها به دستی خاطراتت زنده میمانم
ماندم لبم را در لبِ مینای بعد از تو
این روزها هنگامهای خندیدنم درد است!
اندوه میآرد سرم غوغای بعد از تو….
۲۶ حمل ۱۴۰۵ خورشیدی
محرابی – صافی
من از این آی و هوی بی سر و بی بر نمی ترسم
از این دوستاخ بی کلکین چه و بی در نمی ترسم
به چندین پادشاه و سلطنت را واژگون دیدم
کنون از طمطراق ضابط و عسکر نمی ترسم
به دیدم تانگ و هموی و زره بی سر نشین هرجا
ازین چند موتر که خورده استینکر نمی ترسم
غم عالم به هر جای که باشی نیست پایانش
ز گیر و دار این غمخانه ای کافر نمی ترسم
به صدها گاو میری دیده ام اندر حیات خود
از این گوساله های رفته پشت خر نمی ترسم
سری ما پیش در گاهی ستمکاران فرو ناید
به یاریی خدا از نوکری نوکر نمی ترسم
تحمل میکنم این سختی های روزگاران را
ز درد سینه سوز خویش و چشم تر نمی ترسم
گرفتارم ولی در هر گرفتاری بود رازی
ز حرفِ مفت این نا مردمان شر نمی ترسم
مرا معبود از روز ازل محمود پیدا کرد
به ایمان داری کامل ز هر خود سر نمی ترسم
—–‐—
یکشنبه ۱۴۰۴/۱/۲۴ خورشیدی
۱۳ اپریل ۲۰۲۵ میلادی
احمد محمود امپراطور
نامه
عطری گل انگور تر آورده کسی
انگار سر از باغ بر آورده کسی
یعقوب دل خون شدهام خوشحال است
گویا که ز یوسف خبر آورده کسی
با یک خبری مختصری ساختهگی
خار از جگری خسته در آورده کسی
از عرش خدا درد و بلا میبارد
شاید به درش چشم تر آورده کسی!
با شادی ما درد و غم آمیخته است
در قسمت ما خیر و شر آورده کسی
از سوی غزل خانهی شیرین صفتان
خیر است به ما، گر ضرر آورده کسی
تعریف بکن، مست شوم، رقص کنم!
یک نامه برایم اگر آورده کسی….
# محرابی _صافی
مژدهء عشق
اگر اندر جهان نیرنگ و خون است
بسا اعمالِ چند پست و زبون است
جهان در کامِ ظلمت غرق گشتهست
چراغِ صدق و راستی سرنگون است
کسی فریادِ مظلومان نداند
زمانه بس اسیرِ هر جنون است
جمعی، جمهور پسندانِ جهان خوار
به نامِ انسان، ولی مشتاقِ خون است
بعضی اسلام ستیزانِ کجاندیش
زِ درد و رنج و حسرت، غم فزون است
بعضی اسلام نمایانِ رادیکال
خلافِ علم و پیشرفت و فنون است
بعضی در زیرِ چترِ پاکِ اسلام
خلافِ علم و پیشرفت و فنون است
جهان در چنگِ جنجال و جنایت
اسیرِ دستِ چند پست و زبون است
زِ فکرِ پست و ناموزونِ ابلیس
قساوت هر طرف از حد فزون است
بشیرا! مژدهٔ عشق و صفا باد
که این واژه چو دشتِ لالهگون است
بشیراحمد شیرین سخن
افغانستان به یک حزب جدید نیاز دارد؟
نور محمد غفوری
افغانستان در طول تاریخ سیاسی خود، بهویژه پس از نیمهٔ دوم قرن بیستم میلادی، شاهد شکلگیری جنبشها، سازمانها و احزاب گوناگونی بوده است. برخی از این جریانها در نتیجهٔ تحولات مشخص اقتصادی و اجتماعی و با توجه به سطحی از رشد و پختگی جامعهٔ افغانی، بهعنوان پدیدههای روبنایی و در پیروی از جریانها و ایدئولوژیهای رایج جهانیِ راست، میانه و چپ، عرض اندام کردند. با این حال، بسیاری از این احزاب در برابر حوادث ناگوار تاریخی و مداخلات گستردهٔ خارجی تاب مقاومت نیاورده و بهتدریج به گروههای کوچک، پراکنده و کمتأثیر تجزیه شدند.
در بیست سال دورهٔ جمهوریت اسلامی افغانستان که تا حد زیادی متأثر از حمایتهای بیرونی بود، شمار زیادی از احزاب فرمایشی و موسوم به «انجویی» شکل گرفتند که نتوانستند جایگاه واقعی در بطن جامعهٔ افغانی پیدا کنند. با سقوط جمهوریت اسلامی افغانستان، این احزاب نیز بهسرعت فروپاشیدند، بهگونهای که گویی هرگز وجود نداشتهاند.
بخش قابل توجهی از این احزاب یا بر مبنای تعلقات قومی شکل گرفته بودند که بهجای تقویت وحدت ملی، موجب تشدید شکافها و اختلافات اتنیکی شدند؛ یا متشکل از گروههای نظامی وابسته به تنظیمهای جهادی بودند که در تأمین امنیت نقش منفی ایفا کردند؛ یا دارای ماهیت ایدئولوژیک و مذهبی بودند که منافع ملی را در حاشیه قرار داده و ترویج عقاید خاص خود را در اولویت قرار میدادند. افزون بر این، ضعف ساختاری، مدیریت ناکارآمد و نبود برنامهٔ روشن نیز از دیگر عواملی بود که مانع دوام و تأثیرگذاری این احزاب شد. در نتیجهٔ این عوامل و سایر فکتورهای کمتر گفتهشده، همبستگی ملی تضعیف گردیده و نیروهای ارتجاعی و ایدئولوژیک- گاه با حمایتهای خارجی- نیرومندتر شدند.
با توجه به وضعیت کنونی در سطح ملی، منطقهای و جهانی، ضرورت ایجاد یک حزب جدید، مدنی و فراگیر بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. حزبی که بر منافع عمومی و وحدت ملی تمامی اقوام و اقشار جامعهٔ افغانستان تأکید داشته باشد؛ فرهنگ زندگی صلحآمیز، همزیستی مسالمتآمیز، پلورالیسم فرهنگی و تحمل دیدگاههای متفاوت را ترویج نماید؛ و در راستای تأمین نیازهای اساسی شهروندان، کاهش فقر، حمایت از اقشار آسیبپذیر و تحقق عدالت اجتماعی بهصورت عملی تلاش کند.
چنین حزب مدرن و آیندهنگر میتواند در شکلدهی ائتلافهای سیاسی، ایجاد اجماع ملی میان نیروهای مترقی و وطندوست، و همچنین در مدیریت بحرانهای موجود و ترسیم مسیر آیندهٔ افغانستان، نقش کلیدی و تعیینکنندهای ایفا کند. یک حزب معاصر با جهانبینی واقعگرایانه و نظام فکری نوین، قادر خواهد بود زمینههای لازم برای وحدت فکری و انسجام عملی را فراهم ساخته و بدبینیها و کینهتوزیهایی را که بر اثر تقسیمبندیهای گذشته شکل گرفتهاند، کاهش دهد. این حزب باید وابستگیهای افراطی به ایدئولوژیهای ناکارآمد و فرسوده را کنار گذاشته و روحیهٔ پیروی کورکورانه از رهبران سنتی و ناکام را تضعیف نماید.
تجربه نشان داده است که بسیاری از احزاب و گروههای سیاسی در افغانستان بر پایهٔ ایدئولوژیهای احساسی، جزمی و تعصبآلود بنا شده بودند که توانایی تعامل با دیدگاههای متفاوت را نداشتند. این رویکردها نهتنها به حل مسائل کمک نکرد، بلکه موجب انقطاب جامعه و ایجاد خصومت میان نیروهایی شد که زمانی همپیمان بودند.
از اینرو، حزب جدید باید بهجای تکیه بر ایدئولوژیهای تکراری و ناکام، بر عملگرایی و حل مسائل واقعی تمرکز کند. این حزب باید عقلانیت سیاسی، انعطافپذیری فکری و رویکرد مبتنی بر منافع عمومی را جایگزین تعصب و جزماندیشی سازد. تمرکز بر توسعهٔ اقتصادی، مبارزهٔ مؤثر با فساد، اصلاح نظام آموزشی، و تضمین حقوق و آزادیهای شهروندی باید در اولویت برنامههای آن قرار گیرد.
یکی از مشکلات اساسی احزاب سنتی، فردمحوری و تمرکز قدرت در دست رهبران بود؛ رهبرانی که گاه خود را فراتر از نقد میپنداشتند و حزب را ملک شخصی خود تلقی میکردند. در مقابل، حزب جدید باید مبتنی بر رهبری جمعی، نظام مشورتی و ساختارهای دموکراتیک باشد. تشکیل تیمی از افراد شایسته، متخصص، متعهد و پاسخگو که بر اساس اصول شفاف و قابل نظارت عمل کنند، از ضرورتهای اساسی چنین حزبی است. همچنین، گردش قدرت و تناوب رهبری در درون حزب باید تضمین گردد تا از انحصار جلوگیری شود.
در عصر کنونی که با گسترش فناوری اطلاعات، شبکههای اجتماعی و رسانههای آزاد همراه است، دیگر امکان انحصار آگاهی و قدرت بهسادگی گذشته وجود ندارد. حزب جدید باید از این ابزارها برای ارتقای آگاهی عمومی، بسیج افکار عمومی و جذب نسل جوان بهره گیرد. جوانان- اعم از زنان و مردان- باید نقش محوری در فعالیتها، مدیریت و تصمیمگیریهای این حزب داشته باشند.
راهاندازی برنامههای آگاهیدهی در فضای مجازی، ایجاد شبکههای جوانان تحصیلکرده و آگاه، و استفاده از زبان منطقی و استدلالی بهجای ادبیات احساسی و تحریکآمیز، از جمله اقداماتی است که میتواند به تغییر مثبت افکار عمومی، دیدگاههای سوسیال دموکراسی و تقویت وحدت ملی و توسعهٔ کشور کمک کند.
در نهایت، ایجاد یک حزب جدید مترقی و عدالتخواه نهتنها یک انتخاب، بلکه یک ضرورت تاریخی برای عبور از بحرانهای کنونی و حرکت بهسوی آیندهای باثبات، عادلانه و مترقی برای افغانستان است.
۸ اپریل ۲۰۲۶
سینه ى سوزان
آهِ مظلومان که چون یکباره کاریگر شود
دودمان ظالمان در دم چو خاکستر شود
دُرِ اشکِ چشمِ ایتامِ نگون بختِ ضعیف
همچو مروارید غلطان بهر شان زیور شود
سوزِ آه از سینه ى سوزان دلبر مرده اى
همچو کوه آتشِ تابان پر از آذر شود
ناله تا هفت آسمان بر پا اگر نوباوه اى
بر زمین افتاده اندرخون خود پر پر شود
مادرى در سوگ فرزندش گریبان چاک چاک
عرش حق لرزد، ملایک را گریبان تر شود
شرم کن خائن ز سوز و آه عالمگیرِ شان
کن حذر از آتشى سوزنده کانجا سر شود
شیبا رحیمی
شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار
دشمنی با مصطفی است
یا بیایید یک کمی انسان شوید
زین تبه کرداری رو گردان شوید
جنگ (مذهب) دشمنی با(مصطفی) ست
پیرو یک قبله و قرآن شوید
در مسلمانی تظاهر کم کنید
فاقد از این شیوهٔ شیطان شوید
بهر آزادی و آبادی ملک
یار و همکار وطنخواهان شوید
دست بردارید از جور و ترور
نادم از کشتار همدینان شوید
این وطن را سخت ویران کرده اید
بر حذر از پرسش بزدان شوید
یا دوباره سوی (پیشاور ) روید
نوکر و مزدور (پاکستان) شوید
عدهٔ هم سوی (مشهد) رو کنید
ریزه خوار سفرهٔ (ایران) شوید
گرشما را کس بجای ره نداد
من نمیدانم ، کجا پنهان شوید؟.
زنده یاد استاد صابر هروی
عقرب ۱۳۷۳
راولپندی – پاکستان .
جنگ
هر کسی شیرین زبانی کرد یاری ما نبود
گرچه همخون بود یاران، غمگساری ما نبود
در سفر بودیم مانند پرستو ها ، ولی
هیچ کس ، در هیچ جایی انتظاری ما نبود
جنگ بالای زر و زور و مقام و نام بود
جنگ بین حق و باطل در دیاری ما نبود
جنگ زیر نام دین اما نفاق و کشمکش
هرچه بود این جنگ ایمان سوز، کاری ما نبود
نعرهای تکبیر باطل با جهاد اختلاف
در لب منفور هر دشمن ، شعاری ما نبود
روز خوش هرکس برادر بود، یاران و رفیق!
روز بد دیدیم ایشان در کناری ما نبود
۱۴۰۵/۰۱/۱۰
#محرابی _صافی
نوروز
فصلِ بهاران سر رسید، یاران به صحرا میروند
با صد خروش و جنبوجوش، اندر تماشا میروند
عاشق و معشوق با هوس، آزاد از بند و قفس
با شور و حال و قالومقال، اینجا و آنجا میروند
هر خاص و عام و نوجوان، با شور و شوق و هیجان
مستیکنان با هلهله، گویی به عیدگاه میروند
بعضی به باغ و منظره، بعضی به نهر و شرشره
جمعی به دامان و دره، در سیلِ گل ها میروند
زنها که نوروز پرورند ، در پخت و پزها سرورند
گرچه به ما تاجِ سرند، با پختِ حلوا میروند
جمله عزیزانِ وطن، هر نو ، جوان ، مرد و زن
با عشق و مستی از بهار، در کوه و صحرا میروند
هرچند بگوید این و آن، در خانه باشید مردمان
نوروز نمیباشد گران، با شور و غوغا میروند
در دشتِ سبزِ روزگار، مستان و یارانِ بهار
با شعرِ شیرینِ بشیر بر سبزه زارها میروند
بشیر شیرین سخن
مناجات
خداوندا !
خداوندا ! گنهگارم گنهگار
توئی بخشنده و یار و مددگار
سیاه بختم سیه رویم سیه رو
نکردم در جهان هیچ کار نیکو
ز زشتی های خود من شرمسارم
مرا از لطف بخشا کرد گارم
چراغی ده بدستم از هدایت
به من توفیق نیکی کن عنایت
الَهی ! رحم کن بر حال زارم
به رسوائی رسید در عشق کارم
بغیر از تو ندارم یار و یاور
نگیرم غیر تو معبودِ دیگر
دلم را تازه دار با نور ایمان
عنایت کن به من قلب درخشان
چراغ مرده ام را تو برافروز
زبان را ذکر آموز سینه را سوز
به من بخشا دو چشم اشک ریزان
نصیبم کن خدایا عفو و غفران
شفیع آرم به تو خیر البشر را
تو میدانی حساب خیر و شر را
ببخشا از کرم این خنجری را
بیاموزش رَهِی آدم گری را
دعا گوی تان
شیخ مولوی خنجری
کابل – چهار دهی
نظم نوین
سازش به دشمنان وحشی ننگ است
افـتــادن پا بـه پنجـۀ خـرچنگ است
گـر بـار سـوم بـه دام دشـمن افـتـیـد
دوراز خرد و تمدن و فرهنگ است
*******
با گرگ خشن سـازگاری پوچ است
با تـشـنۀ خـون بـردباری پـوچ است
باعهد شکن به صلح وسازش نرسید
با کـور خرد نامه نگاری پوچ است
*******
در صـورت پــمـان قـطر باید دید
صد بار ازان زشت و بتر باید دید
طالب که چون بردۀ پاکستان است
در هردو به تردید و حذر باید دید
*******
در کلۀ پاکستان مکـر اسـت و فریب
چون گودی کند بازی با طرزعجیب
با سـلطۀ اسـتـعـمار پـیـونـد زده بـود
پوند و یـوان و دالر انداخته به جیب
*******
منطـقـه ز نـو نـظـم دیگر می طلبد
صهیون وعرب رزم دیگرمی طلبد
احیای خراسـان کبیر در پیش است
افـغـانســتـان عـزم دیگر می طلبد
*******
درمـرز کهن شـیر ژیان باید بود
چون رسـتم دور باستان باید بود
برکلۀ ضحاک که خون میخواهد
کاوه روش وپتک گران باید بود
*******
از ببرک کاغذی هراسان نشوید
از زوزۀ کـفـتار پریـشـان نشوید
آتش بـه درون دیـو و دد اندازید
هرگز اسیر چنگ ودندان نشوید
*******
در جنگل دیو و دد قانـون به کجاست
جزتشنۀ خون خلق مأمون به کجاست
سرمایه که دیوانه و وحشی شده است
عقل وخرد وعدل فریدون به کجاست
*******
در کاخ سیه دلان مجو نور سپید
در خـانـۀ تاریک کهِ را بایـد دید
با خدعه و نیرنگ نوین می آیند
بـر صلـح دروغـیـن مبندید امیـد
*******
کنگـرۀ امـریکا که جنگ می خواهد
مجلـس سـنا تیر و تفـنگ می خواهد
از جنگ و تجاوز چو حمایت کردند
در سفره به جای نان سنگ میخواهد
*******
جنگ را به دشمنان گران باید کرد
از نـرخ انــرژی نگـران باید کرد
پا بـر گلـوی نفـت جهـان بگـذارید
تـا بـام فـلــک، نـردبـان باید کرد
*******
با خنجـر امریکا جهـان خونین است
ازجنگ و تجاوز بـشر زخمین است
درد دل عـالـم شــده از حـد بـیــرون
این زخـمِ سراطونِ بلا چرکین است
*******
افسوس! جهان جنگل وحشی شده است
برپیر و جوان جنگل وحشی شده است
در کاخ سـفـیـد که شـد هـیـولا سـلـطان
ازحرصِ ددان جنگل وحشی شده است
*******
در یورش سرمایه غریبی بنگر
جـور و سـتم و آدم فریبی بنگر
تا سیستم امریکا ز بـن بشناسید
بر حال عراق و شام لیبی بنگر
*******
هـر کـس بـرای امـریکا بـنـده بُوَد
در نـزد خـدا و خلـق شـرمنده بود
بنگرکه چه سان دیموکراسی آورد
کابل جـه مثال روشـن و زنده بود
*******
آزادی زن دروغ امـریـکا بـود
از نقـشـۀ پیمـان قـطـر پیدا بود
افـراط و تجـاوزوسـتـم آوردنـد
بینان دیموکراسی اش رسوابود
*******
افـغـانسـتان قلب خـراسـان باشد
بوم و بر خورشید درخشان باشد
زین تیره شبان بازدمد صبح امید
آن روز که آزادی نـسـوان باشـد
*******
مـردن به از ننگ اسارت باشد
تسـلیم به دشـمنان حقارت باشد
عزّت به آزادی واستقلال است
این تحفۀ مردی وجسارت باشد
*******
تا چند جهـان بـه چنگ استعمار است
از آفـت و بـیــداد و ســتـم بیمار است
نه ثروت و نه جان کسی درامن است
دل هـای پریـشـان بـشر خونبار است
*******
رخسارزمین رنگ دیگر می خواهد
نـقّـاشـی و ارژنگ دیگر می خواهد
سمفونی امریکا که شد گوش خراش
انـسـانـیـت آهـنـگ دیگر می خواهد
*******
آزرده ز اوضاع جهان تا چندیم
در حلقۀ عفریت زمان در بندیم
بشکن کمر دیـو سفید ای انسان
از رانـدن ملعون همه خرسندیم
*******
هـژمـونی امریکا چـرا لـرزان است
چون ناقض حق وشرف انسان است
در بـستر پـیـچـان زمـان در تـاریـخ
بـنـیـان تجـاوز و ســتـم ویران است
*******
بـنـیــاد ســتـمگـران فرومی پاشد
از مـرکــز خـانـدان فرومی پاشد
سرمایه به چنگ دیوودد افتادست
حقا! که درین زمان فرومی پاشد
*******
هـمت کنید که آسـیا زنده شود
بـر تارک دنیـا فـروزنده شود
تا جنگ وتجاوز بگردد ناباب
بایدکه مشت خلق کوبنده شود
*******
درنظم نوین جهان به رنگ دیگر است
بـن مـایـۀ اقـتـدار ســـنـگ دیگـر است
تا عــمـــق تــوازن قــوا بـایـــد تـاخـت
این صلح وثبات امن، هنگ دیگراست
*******
امـروز بـشر نظـم نـویـن می خواهد
با روسیه و ایران و چین می خواهد
بـا هـنـد و اروپـا و دیگـر کـشـورهـا
دوراز تروروجنگ وکین می خواهد
*******
فـرهنگ و تمـدن که ویران نشود
پایمـال شـغـالان و گـرازان نشود
تا هفت هزارسال گذشت ازتاریخ
کس نافی ایـران و خراسان نشود
*******
ما صلح وثبات و امنیت می خواهیم
آزادی و عـدل و عافیت می خواهیم
دور ازهجوم و جنگ و تجاوزگری
دنیایِ خوشی زهرجهت می خواهیم
رسول پویان
۶ اپریل ۲۰۲۵
حمله خونین تروریستی به هموطنان ما در ولایت هرات
با تأسف و تأثر اطلاع یافتیم که روز گذشته بر اثر حمله افراد مسلح در ولسوالی انجیل ولایت هرات تعدادی از هموطنان ما شهید و مجروح شدند.
حادثه زمانی رخ داد که حوالی ساعت ۳ بعد از ظهر دیروز ، جمعه چهارتن از خود فروخته های ضد انسانی گروه داعش سوار بر موتور سیکلت وارد منطقه « ده میری » ولسوالی انجیل شده، درحالیکه تعدادی از مردم شریف ولایت هرات را که اکثرآ اهل تشیع بوده و جهت تفریح به بیرون از شهر رفته بودند مورد حمله قرار دادند.
گزارش ها میرساند که آنها ابتداء مردان را از زنان و اطفال شان جدا نموده ، سپس با بستن دستهای قربانیان آنها را به رگبار بستند . گفته شده که زنان و کودکان حاضر که از ترس و وحشت میخواستند از صحنه فرار کنند نیز مورد تیراندازی این انسان نما هایی وحشی صفت قرار گرفتند که طبق گزارش های رسیده از ولایت هرات تاکنون ۳۵ نفر شهید و ده ها تن دیگر مجروح شدند. حال برخی از مجروحین نیز وخیم خوانده شده.
گفته میشود که گروه جنایتکار داعش مسئولیت این حمله وحشیانه را بعهده گرفته و امروز والی طالبان در ولایت هرات نیز تأکید کرده که عاملان این جنایت به طور قطعی شناسایی و به پنجه قانون سپرده خواهند شد و خون هیچ هموطن ما ضایع نخواهد ماند.
۲۴ ساعت ضمن عرض تسلیت و آرزوی صبر و شکیبایی به خانواده های داغدیده و همه هموطنان ما بخصوص مردم شریف هرات، روان قربانیان این جنایت بیشرمانه را شاد وخشنود طلبیده و برای مجروحین شفای عاجل و بهبودی کامل تمنا دارد.
بامید دستگیری و سپردن قاتلین به پنجه قانون ، آرزومندیم مسئولین شهر هرات جهت جلوگیری از تکرار چنین حملاتی برای حفاظت هموطنان ما کوشا باشند.
نفرین و لعنت بر تروریستان داعشی این آدم نما های
بی وجدان و دشمن انسانیت در سراسر جهان
باعرض حرمت
مسئولین سایت ۲۴ ساعت
محمد مهدی بشیر
هالند
و
قیوم بشیر هروی
ملبورن – استرالیا
آد م و آدمگری دستار می خواهد مگر؟
آد م و آدمگری دستار می خواهد مگر؟
لطف رفتار نیکو اجبار می خواهد مگر؟
گر رسد دستت ولی دستی نمی گیری دریغ
دستگیری آشنا و یار می خواهد مگر؟
کشتن اهل ادب از مورچه ام آسانتر است
این مصیبت نامه چوب دار میخواهد مگر؟
نغمه ای سبز کلامت هر زمان دارد بهار
عطر نارنج ت و ننگرهار می خواهد مگر؟
باش روشنگر به استدارج دیگر کار نیست
این عصای حضرت ما مار می خواهد مگر؟
مرحمت آئین انسان است باور کن رفیق
مهربانی و خضوع پیکار میخواهد مگر؟
سیر فکر گلشن معنی بخود کن اختیار
باغ فردوس هنر دیوار می خواهد مگر؟
خدمت خلق خدا هرگز ندارد روز و شب
همدلی و یاری شام تار می خواهد مگر؟
یک تبسم، نیمی ایما می کند کار خودش
عشقبازی آدمی بیکار میخواهد مگر ؟
باش در جنگل اگر فکر دریدن میکنی
شهر گرگِ گشنه و کفتار می خواهد مگر؟
سنگ تهداب محبت هر کجا خواهی گذار
خشت های معرفت معمار میخواهد مگر؟
این تفنگ تشنه بر خون که آدم می خورد
سیب سرخ و قهوه و گیتار میخواهد مگر؟
قاش پیشانی و گفتار نیکو باشد بس است
حسن زیبا وسمه و سنگار می خواهد مگر؟
شاعری را طبع سرشار است توسن دار بزم
گلشن نضج سخن سیگار می خواهد مگر؟
سوختیم از غصه ای هجران و کس باور نکرد
این علاج درد ما بیطار می خواهد مگر؟
کس نشد صبر و وفاق و عشق را یکجا کند
این سلوک نیک نرم افزار می خواهد مگر؟
نشئه صد خم شراب کهنه دارد در بغل
این رکوع و سجده ها زنار می خواهد مگر؟
پیش خوب و بد ز خوب و بد سخن کمتر بگو
باغبانی تیشه ای نجار می خواه د مگر؟
پخته میگوید سخن محمود لیکن عام فهم
معنی دُر دری دشوا ر می خواهد مگر؟
——————-
بامداد سه شنبه ۲۱ حمل ۱۴۰۳ خورشیدی
که برابر میشود به ۹ آپریل ۲۰۲۳ ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور
انتظار
بعد از این انتظار چند دیگر
که بیاید به وعده گاه اگر
بوده ام در کمین دیدن او
هم رنگ تن و پیراهن او
دلم حیران و جستجو گر شد
در غم و یاد او به پرپر شد
کی بدید سوی من به مهر دمی
یا که بنمود ز دل برون غمی
من و این دل به صد شوق امید
هرگز او سویم اندکی ندید
روز ها شد و شب ها بگذشت
چرخ امید به کام ما نگشت
صبر تا کی خدا نمی بینی !
یا که بر روزگار ما تو می بینی
امان قناویزی
با سپاس از همکار گرامی ما اینک دو سرگرمی دیگر
را خدمت شما عزیزان پیشکش می نماییم.
=====================
با حل معما ها و بازی های آرامش بخش روزانه مغز خود را
تقویت نموده و دایره معلومات خود را افزایش دهیم.
۱- سرگرمی ریاضی
جواب این سوال ریاضی چند است؟
۲- سرگرمی فکری

در این معما تصور کنید که در یک منطقه هشت استیشن برق
با شماره های ا الی ۸ وجود دارد. در اطراف این استیشن ها
نواحی رهایشی به شکل مربع ها تشکیل شده است.
حالا شما مسیر لین برق را از استیش شماره ۱
الی استیشن شماره ۸ به ترتیب طوری وصل
کنید که لین برق از تمام مربع ها بگذرد و
مسیر لین ها یکد گر خود را قطع نه نمایند.
جواب در هفته آینده . . .
صبوری
صدایی درد میآید! دلِ این سرزمین خون است
جهان در دست فرعون است و نمرود است و قارون است
میانِ حقّ و باطل یک نبردی تازه پیدا شد
بزن تا از نیامش خنجر و شمشیر بیرون است
کمانِ رستم و سهراب در دستانِ شیران و
غرورِ کاذبِ ابلیس در افکار ملعون است
غبارِ غم نشست اندر سرِ خاور زمینم، چون
وقارِ خاورِ زخمیِ ما در زخم مدفون است
نفاق و کشمکش ها مردمان را در به در کرده
یکی در غم فتادهست و دگر هم غرق افیون است
هراسِ نا مسلمانان سپاهِ انقلاب است و
دلیری نا مسلمانان شغالان است و میمون است
صبوری کن، بجنگ ای رهروی پیغمبری اسلام!
سیاهی و سفیدی عادتی این چرخ گردون است
۱۴۰۵/۰۱/۱۸
#محرابی_صافی