حبیبِ عشق
تاریخ نشر: جمعه ۴ حوت (اسنفد) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۲۳ فبروری ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا
حبیبِ عشق
تاریخ نشر: جمعه ۴ حوت (اسنفد) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۲۳ فبروری ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا
حبیبِ عشق
تاریخ نشر: جمعه ۴ حوت (اسنفد) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۲۳ فبروری ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا
باده نشینان
حیف این باده نشینان خون دل نوش کنند
یا به قصد دیگران غم در آ غوش کنند
یا چو هم دست شوند مست به گفتار آیند
یا به پای هم فتند غلغله ها گوش کنند
یا چو از خاطر خود دور کنند جایگه بی خردان
یا به قصد دیگران خنده ی خاموش کنند
یا چو پروانه صفت رقص کنند گردی شمعی
یا به جان هم فتند سرسری در گوش کنند
یا چو بیجا بگویند سخنی از بلهوسی
یا به هر در بروند سلسله ها روش کنند
یا افطار دهند رطل گران مستان را
یا به ویرانی خویش چند سخنی گوش کنند
یا چو از رشک فشارند به جگر دندان را
یا به گلخن بروند آب کثیف نوش کنند
یا چو از بیخردی کار هم انجام دهند
یا به همت سخنی از دهنی گوش کنند
یا چو بیزار شوند باده نشینان ز رهی
یا به فکر وطن از راه صلح گوش کنند
یا چو مضمون کنند گوهر ناب دل خویش
یا به خون دشمنان دست خود گل پوش کنند
یا چون در انجمن سرمه ی بینایی ارباب شوند
یا به تسلای غم دل (شکیلا) گوش کنند
شکیلا (نوید )
جدی ۱۳۹۱
تاریخ نشر: جمعه ۴ حوت (اسنفد) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۲۳ فبروری ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا
انبیق یادها
صـدای بلـبـل آبـی و شـالـیــزارانم
دوباره زنـده کند خاطـرات دورانم
ز درد و داغ غریبی کجا کنم فریاد
بگوش کس نرسد ناله های هجرانم
سـتم چونان زده بر آشـیانـه ام آتش
که از شـرارۀ آن تا هـنـوز سوزانم
سـتارۀ سـحـری می کـنـد مرا بیدار
عـروس سـرخ شـفق گلعذار خندانم
هـنـوز بـوی خـوش بام کاهگلی آید
نوای شرشر نـودان و صوت بارانم
هوای دهکده وباع وبوستان از دور
بـه یـاد آور پایـیــز و نــو بهــارانم
گل گلاب در انـبـیـق یادهـا ریـزیـد
که تا بـه محفـل یاران گلاب افشانم
خبر ز مدرسه و شوق دوستی آرید
از آن روابــط پـاکـیــزۀ دبــســـتـانم
ازیـن زمانـۀ پـرفتنه و فـساد مپرس
که از شرارت وحشیگـری به افغانم
زآز جنگ تجاوزگران جهان خونین
بـه حال مـردم بیچاره سخـت گریانم
زبیم ووحشت جنگ اتم دلم خونست
ز محـو عـالـم انـسـانـیـت هـراسـانم
میان کشور دل عشق را کنم سلطان
که عدل و صلح ومحبت بُوَد ارمانم
رسول پویان
11 جون 2023
تاریخ نشر: جمعه 4 حوت (اسنفد) 1402 خورشیدی – 23 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
تاریخ نشر : چهارشنبه 2 حوت (اسفند) 1402 خورشیدی – 21 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
غزلی را برگزیدیم از زنده یاد استاد عبدالکریم تمنا هروی شاعر چیره دست ،
آزاده و طنز پرداز آگاه که درمجموعه اشعار شان ( پیوند عمر) بچاپ رسیده.
روح آن مرد وارسته و خوش کلام را شاد وخشنود می طلبیم.
سرشکسته
شنیدم که مجنون وارسته ی
پریشان و محزون و دل خسته ی
به ره گام میزد به کردار مست
بخواری سرش را تگرگی شکست
چون شد ازسرش خون فراوان روان
چنین گفت کی کردگار جهان
سرم به تگرگی شکستی چرا
برویم دری لطف بستی چرا
اگر باشدت نیک کاری و زور
سری را شکن کان بود پر غرور
سر راستان را شکستن خطاست
کجان را اگر سر شکستی بجاست
16 قوس 1394 خورشیدی
مجموعه ” پیوند عمر”
تاریخ نشر : چهارشنبه 2 حوت (اسفند) 1402 خورشیدی – 21 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
گفتم و گفتا :
گفتم : روم ز پیشت ، باری به من نظر کن
گفتا : محال باشد ، تو ترک این سفر کن
گفتم : دلم به خون شد ، ازغصه ها بیرون شد
گفتا : به دل نظر کن ، از گفته ها حذر کن
گفتم : همه جا خون است ،برسر ببین جنون است
گفتا : چه یاوه گویی ، بر گفته ام نظر کن
گفتم : روم زشهرم، در شهر من فساد است
گفتا : فساد همه جاست ، قانون را خبر کن
گفتم : نه قانون است ،در شهر بوی خون است
گفتا : به شهر قاتل ، قاضی را خبر کن
گفتم : نه قاضی اینجا ،نه بوی تطبیق اینجا
گفتا : کجا روی تو ، چادر صبر به سر کن
گفتم : صبر نمودم ، از صبر در جنونم
گفتا : جنون گناه است، ازگفته ات حذر کن
گفتم : هر روز انتحاری ، تو غم من چه داری
گفتا : (شکیلا) بشنو ، به گفته ات نظر کن
شکیلا نوید
۱۳۹۵ خورشیدی
تاریخ نشر : چهارشنبه 2 حوت (اسفند) 1402 خورشیدی – 21 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
آفتاب حقوق
آفتاب حقوق یعنی : عقلانیت سیاسی و سرشت فساد آوری قدرت در بنی آدم از زمانیکه: شایستگی هابیل توسط قابیل سرکوب می شود تا یوم الدین ادامه دارد………..!
حاکمیت قانون: [1]
سرشت قدرت و فسادآوری آن و عقلانیت که از: اولین زاده های آدم شروع می شود٬و ریشه دارد در نیروی منفی و مثبت در مبداء خلقت چون: آدم و ابلیس یا شیطان…
البته تمامی لوازم شکلی حاکمیت قانون چون: تفکیک قوا٬ نظارت٬ پاسخگوی٬ و مسوولیت مدنی دولت و غیره … در ارزش های اسلامی قابل هضم است. اما در کشورما ارزش نیست. شکل ارزش برای منافع بیرونی و توسط استخبارات های بیرون می باشد.– بیشتر بخوانید: تقدیر نویس نامرئی سیاسی با کمک نقل گرایان دینی http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=174624
سازمان و منشور آن٬ برای افغانستان:
سازمان ملل قدرت نیست از قدرت است در صورتیکه در کشور حقوق منشاء قدرت نباشد. یعنی در افغانستان ، سازمان در خدمت آمریکاست٬ اما زمانیکه حقوق یعنی مردم منشاء قدرت کشوری شود٬ سازمان در این حالت از قدرت هاست و افغانستان هم یکی از قدرت ها٬ و برای منافع خود در بازی….بیشتر بخوانید: http://disq.us/t/4mvaont
نوت: نوشته فوق با لینک های داده شده آن مطالعه گردد: رابطه حق و قدرت را در وجود مخاطبین درون سازی می کند – البته برای دریافت عمیق مخاطبین و اساسات حقوق اساسی: کتاب حقوق اساسی افغانستان را نوشته ام و در انترنت نیز می باشد مطالعه کنید.
محمدآصف فقیری
[1]http://hoqooq.eu/Faqiri-011023.pdf
تاریخ نشر : اول حوت ( اسفند) 1402 خورشیدی – 20 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
ای خراسان من !
ترا روزی از این جهل و جنون
آزاد میخواهم
پامیرم را سر بلند
و مردمم را شاد میخواهم
ترا ای خراسان من!
به قله های بیستون سبز آزادی
نماد عاشق ترین پری زاد میخواهم
هندوکشت را
باغ سبز شمشاد میخواهم
ترا ای خراسان من !
ای خانهی کهن زرتشت
کانون ایجاد میخواهم
ترا از ابتدای جهان هستی
تا آن جا که کوروش گفت :
پندار نیک ،
گفتار نیک ،
کردار نیک میخواهم
ترا برای پر کشیدن
ترا برای پرواز
تا دل یک کهکشان عشق و برابری
ترا ای افغانستان من !
جاوید و آزاد میخواهم.
میترا وصال
17 فبروری 2024
لندن
تاریخ نشر : اول حوت ( اسفند) 1402 خورشیدی – 20 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
صدیق الله کلکانی
دانشجوی دکتری رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران
ثور (اردیبهشت) 1401 خورشیدی
دوره های تاریخی سنایی پژوهی افغانستان و
تأثیرات آن بر سنایی پژوهی ایران و عکس آن
بخش دوم :
4-2- تأثیرات آثار سناییپژوهان افغانستان بالای آثار سناییپژوهان ایران
در دورۀ نخست سناییپژوهی طوری که پیش گفته شد، علوم انسانی و ادبیات به ویژه سناییپژوهی در افغانستان مورد توجه کشورهای منطقه قرار گرفته بود. در برخی پژوهشهای سناییشناسی در ایران از منابع این دوره استفاده شده است و تا جایی که بدن و بدنۀ یکمقاله گنجایش داشته باشد، این تأثیرات در زیر نشان داده میشود.
استاد مدرس رضوی: وی در تصحیح چاپ دوم دیوان سنایی 21 غزل سنایی را که در نسخۀ معرفی شدۀ استاد خلیلی موجود بوده، از مقالۀ «درباۀ یک نسخۀ قدیم کلیات سنایی» نقل کرده است. استاد مدرس در این مورد گوید:«از اتفاقات حسنه… رسالۀ کوچکی که دانشمند معظم استاد خلیلاللّه خلیلی در بارۀ یک نسخۀ قدیم اشعار سنایی نسخۀ مخطوط موزیم کابل تألیف نموده و نسخهای از آن را به عنوان این حقیر اهدا و ارسال فرموده بودند و از مطالۀ آن سرور زایدالوصفی این بنده را دست داد. از این که دریافت که آنچه در بارۀ مقدمۀ رفا و مشوش بودن آن در بیستواندسال پیش حدس زده بود به واسطۀ یافت شدن این نسخه و مقدمۀ آن تأیید گردید.» (مدرس رضوی، 1388: 53) در بالا استاد مدرس از تأیید این نکته توسط استاد خلیلی که مقدمۀ حدیقه در این نسخه از خود سنایی است و بعد رقا به آن تطویل و تذییل نموده است، مسرور است چون خودش این مساله را حدس زده بود.
اما در باره درج 21 غزلی که در آن نسخه موجود است و استاد خلیلی نیز جهت معرفی به مقالۀ مذکور آن را انتقال داده است استاد رضوی چنین گوید: «بعضی از غزلیات که در چاپ پیش به دست نیاورده و فهرستی از آنها در مقدمه آورده بود از رسالۀ فاضل معاصر استاد خلیلاللّه خلیلی که در بارۀ نسخۀ قدیمی کلیات سنایی موزۀ کابل نوشته و بیستویک غزل از غزلیات گمشدۀ سنایی را از آن استخراج و در آن رساله آورده و هنگام طبع دیوان آن رساله به دست این جانب رسید و استفاده نمود و در این چاپ اضافه کرد.» (همان: صدوشستوپنج)
استاد شفیعی کدکنی: استاد بهتر از همه سناییشناسان ایران آثار سناییشناسان افغانستان را میشناسد در اخیر کتاب «تازیانههای سلوک» از 18 اثری که در مورد سناییپژوهی در افغانستان نوشتهاند نام میگیرد، میگوید که من اثر را فقط برای خودم یادداشت کرده بودم این جا نوشتم شاید کار کسانی بیاید که در این مورد مطالعه میکنند. (کدکنی، 1398: 539-543) اما استاد کدکنی در مورد زندگینامۀ سنایی فقط از نخستین اثر سناییپژوهی در افغانستان زیر عنوان «احوال و آثار حکیم سنایی» نوشتۀ استاد خلیلاللّه خلیلی، استفاده کرده است. (همان: 60)
مریم حسینی:او در تصحیح فخرینامه یا حدیقه از نسخۀ کابل و مقدمۀ نسخۀ کابل و گزارش استاد خلیلاللّه خلیلی که بالای نسخۀ کابل کار کرده استفاده کرده است که فشرده آن را بیان میشود:
یداللّه جلالی پندری: آقای پندری در کتاب «غزلهای حکیم سنایی غزنوی» در چند جای از نوشتهها سناییپژوهان افغانستان استفاده کرده است که به گونۀ کوتاه در مورد آن توضیح میآید. وی از تحقیقات استاد غلام صفدر پنجشیری زیر عنوان «تأثیر قرآن مجید در دیوان سنایی» یاد میکند گوید که وی به چندین اشتباه در دیوان سنایی اشاره میکند که با عبارتهای قرآنی مغایرت دارد. (جلالی پندری، 1386: چهلوشش) همچنان در اشکال «ماءمهین» که در دیوان سنایی «ماه معین ثبت شده است پندری به رسالۀ «تأثیر قرآن مجید در دیوان سنایی» استناد میکند که وی چنین نقل دارد: «در بیت لفظ “معین” بیمورد است چه کلمۀ “ماءمعین” به معنی آب روان آمده است.
مرگ با مهر تو باشد خوشتر از عمر ابد
زهر با یاد تو باشد خوشتر از ماءمعین
“ماء مهین” درست است، زیرا قرآن مجید وقتی که از خلقت نبی آدم به لفظ “ماء” سخن راندهاست صفت او را “مهین” قرار داده است. “اَلَم نَخلُقکُم مِن ماءٍ مَهِین” (پنجشیری، 1356: 42) مرسلات/20 آیا نیافریدیم شما را از آب پست و بیمقدار. (جلالی پندری، 1386: نودوهشت) به همین گونه آقای جلالی پندری گزارشهای استاد خلیلاللّه در مورد نسخۀ کابل و مشخصات آن و این که 21 غزل را مدرس رضوی از آن نقل کرده و مقدمۀ خود سنایی و تطویل علی رفاء بر آن مقدمه که در بالا از استاد رضوی و دکتر مریم حسینی ذکر شد، نیز آورده است. (همان: 99-101) ضمن یاد آوری تواریخ وفات سنایی از رسالۀ «احوال و آثار حکیم سنایی» استاد خلیلاللّه و مدرس رضوی، تاریخ 529 پیشنهادی استاد علیاصغر بشیر از رسالۀ «سیر در ملک سنایی» را در پاورقی مشرح آورده است. ( همان: 101-129) این سال را علیاصغر در مقدمۀ نسخۀ کابل، چون در نسخۀ کابل وفات سنایی 529 درج است، و هم در رسالۀ «سیری در ملک سنایی» ذکر کرده است. (بشیر، 1356: 33)
دکتر محمدرضا برزگر خالقی: وی در تصحیح دیوان سنایی نسخۀ موزه کابل را اساس قرار داده است و نیز گوید که نخستینبار این نسخه را در سال 1338 استاد خلیلاللّه خلیلی معرفی کرده است و آنچه استاد خلیلی در اوصاف این نسخه یاد کرده آقای برزگر خالقی در معرفی نسخ خویش و مقدمه دیوان سنایی استفاده کرده است. (برزگرخالقی، 1393: 2311) همینگونه مصحح دیوان سنایی در عنوان سبک سنایی از «چهار کتاب نایاب سنایی» آقای غلامجیلانی جلالی مینویسد حتا وقتی سنایی از شاعران بزرگ خراسان تقلید هم میکرد تفاوتی بادیگران داشته است. فرخی که از روانی طبع و توانایی سخنسرایی شعر میسرایید در حالی که سنایی افزون بر طبعی روان، ذهنی لبریز از آگاهیهای مختلف دارد که ناخودآگاه بر زبانش جاری و چاشنی شعرش میشود، همین حکمتاندیشی سنایی سبب میشود که کلامش در عین حال که خالی از دشواری نیست، از سخن دیگران ممتاز گردد. (برزگرخالقی، 1393: هفتادوپنج)
دکتر رضا یوسفی و محسن محمدی: هردو در بخش نخست شرح حدیقۀ شان موسوم به «لطایفالحدایق» (تصحیح و شرح نخست را به این نام عبداللطیف عباسی انجام داده بود.) از چند اثر سناییپژوهان افغانستان استفاده بردهاند که به صورت فشرده تقدیم میگردد: از رسالۀ «سیری در ملک سنایی» علیاصغر بشیر در مورد سفرهای سنایی، احتمال شاعر بودن پدر سنایی، در بارۀ سال 529 به اساس نسخۀ موزۀ کابل به عنوان تاریخ وفات سنایی، در چگونگی تحول روحی و سال 518 به حیث آغاز تحول روحی،شاعربودن سنایی از دورۀ جوانی، تقسیمبندی کردن سنایی دیوانش را به اساس موضوع و آثار سنایی استفاده کرده است. (یوسفی و محمدی، 1398:پانزده – سیوچهار ). همین گونه در این شرح مقالۀ «عبداللطیف عباسی بنیروی مولویشناس و سناییشناس قرن یازدهم» استاد عبدالحی حبیبی را کامل گنجانیده است. (همان: چهل- پنجاویک) مصححان در کتابنامۀ این شرح کتابهای «احوال و آثار سنایی» استاد خلیلاللّه خلیلی و «حکیم سنایی و جهانبینی او» نوشتۀ استاد سرور همایون را نیز به حیث منابع درج کردهاند؛ اما در متن مقدمه از آنها یاد نکرده است.
برای این که مجال سخن از حد یکمقاله بالا نیست،فقط به ذکر چندتن که از آثار سناییپژوهان افغانستان استفاده کردهاند، بحث را فشرده میکنیم: دکتر امیر بانوی کریمی در کتاب «مختصر حدیقۀ سنایی» از کتابهای «احوال و آثار سنایی» استاد خلیلی چاپ اول 1315، «حکیم سنایی و جهانبینی او» نوشتۀ استاد سرور همایون چاپ 1356، «در بارۀ یکنسخۀ قدیمی کلیات حکیم سنایی» چاپ 1338 استفاده کرده است. دکتر علیاکبر افراسیابپور در «شرح جامع حدیقه…» خود از مقالۀ عبدالحی حبیبی زیر عنوان «تحقیق بر تاریخ وفات سنایی» که در مجلۀ یغما، سال سیام، شماره 11، 1356 نشر شده است استفاده کرده است.
پیش نیز گفته شد که در دورۀ نخست سناییپژوهی (1315_ 1356) منابع سناییپژوهان افغانستان، مورد استفادۀ دانشمندان ایرانی قرار داشت و آنچه در بالا آوردیم، مراجعۀ دانشمندان ایران به منابع تولیدشده سناییپژوهشی مربوط به دورۀ نخست را نشان میداد؛ اما در دورۀ سوم که آثار تحقیقی بیشتر از دورۀ نخست داریم، دیگر شاهد مراجعه و استفاده از آثار تحقیقی سناییپژوهان افغانستان توسط دانشمندان ایراننیستیم، دقیق پس از سال 1356 توجۀ پژوهندگان ایران به پژوهشهای ادبی پدید آمده در افغانستان به ویژه آثار سناییپژوهان افغانستان نه تنها کم شده بلکه به صفر رسیده است. از نظر این قلم، علتهای عدم توجۀ دانشمندان ایرانی به آثار نوشته شده در افغانستان اینهاست: عدم رابطۀ جمهوری اسلامی ایران و دانشمندان آن سامان با دولت حزب خلق افغانستان و فرهنگیان آن زمان افغانستان، از میان رفتن مراکز علمی و کتابخانهها، فقدان تولید اثر بکر آن هم به سبب تجاوز شوروی، هجرت دانشمندان دورۀ نخست، مهاجرت پس از کودتای هفتم ثور 1357 و نبود امکانات تحقیق در دیار هجرت، از سوی دیگر آنچه ذکر گردید، سبب شد تا نسل پس از کودتا (1357-1371) و تا امروزین نتوانند مانند نسل پیش از کودتا بار بیایند و رشتۀ کارهای تحقیقی که قبل از کودتا آغاز شده بود، پاره شود. در چهلسال جنگ خانمانسوز هم سبو شکسته و پیمانه ریخته شده بود، زیرا در ترسوگریز فکر تولید نمیشود، اندیشه به زمین و زمینه، به ثبات و مکان نیاز دارد و ما هرگز آن را نداشتیم.
5- نتیجه
سنایی از جملۀ شاعران عارفی است که در زندگی و پس از مرگ و تا امروز مورد توجه پژوهندگان قرار دارد و به این به سببی است که سنایی عرفان را نظاممند وارد شعر کرد و به عرفان در شعر تشخص سبکی داد؛ پس سناییدر حقیقت نقطۀ عطف در شعر عرفانی محسوب میشود، بنابران معرفی آن از سوی سناییپژوهان، معرفییکی از ستونهای ادبیات فارسی به حساب میآید. پس از این که سناییپژوهی در افغانستان در 1315 خ. با نوشتن رساله «احوال و آثار حکیم سنایی» آغاز میشود، سناییپژوهان تا سال 1356خ. بهترین و ارزشمندترین آثار پژوهشی را در مورد احوال و آثار سنایی تقدیم کردهاند که ما این مقطع زمانی را دورۀ نخست تاریخی سناییپژوهی نام دادیم و آن را بهترین دوره و اوج آن را سال 1356 خواندیم. در دورۀ نخست دانشمندان افغانستان کمتر زیر تأثیر آثار بیرونی قرار داشتند وآثار پژوهشی آنها مورد توجۀ جهان به ویژه پژوهندگان ایران قرار داشت. پس از سال 1357 تا امروز توجه دانشمندان بیرونی به ویژه دانشمندان ایران به آثار پژوهندگان افغانستان کم شده و حتا به صفر رسیده است که علت آن عدم رابطه ایران با افغانستان، جنگهای داخلی، از میان رفتن مراکز تحقیقاتی و کتابخانههای آن سامان بود. این جنگ و تجاوز و مهاجرت سبب شد که در دورۀ سوم سناییپژوهی افغانستان، دانشمندان افغانستان منابع جز آثار پدیدآمدۀ دورۀ اول سناییپژوهی افغانستان و ایرانی نداشته باشند، بدین معنی که در 20 سال اخیر (1380-1399)منابع سناییپژوهی افغانستان را آثار دورۀ نخست سناییپژوهی و ایرانی و به ندرت خارجی تشکیل میداد.
نخستین استفاده از منابع افغانستان ظاهراً توسط استاد مدرس رضوی صورت گرفته است. وی 21 غزل سنایی را در چاپ دوم دیوان سنایی از رسالۀ «دربارۀ یکنسخۀ قدیم کلیات حکیم سنایی» اخذ کرده است. زیادترین استفاده از منابع سناییپژوهان افغانستان را دکتر محمدرضا یوسفی و دکتر محسن محمدی در مقدمۀ تصحیح دوبارۀ شرح حدیقه موسوم به «لطایفالحدایق» عبداللطیف عباسی کردهاند؛ طوری که در یک مقدمه در 19 صفحه 20 بار به رسالۀ «سیری در ملک سنایی» از علیاصغر بشیر مراجعه و استناد کردهاند. دکتر یداللّه جلالی پندری در درجۀ دوم استفاده از منابع سناییپژوهی افغانستان قرار دارد، وی وفات سنایی و اشکالات دیوانهای چاپی و درج آیات در آن و ویژگیهاینسخۀ کابل را با استناد از منابع سناییپژوهان افغانستان در مقدمۀ کتاب «غزلهای حکیم سنایی» بیان کرده است. دکتر مریم حسینی در استفادۀ منابع سناییپژوهی افغانستان در تصحیح و مقدمۀ «حدیقه الحقیقة.. یا فخرینامه» پس از آقای پندری قرار دارد. دکتر محمدرضا برزگر خالقی در تصحیح و مقدمۀ «دیوان سنایی» در بارۀ ویژگیهای نسخۀ کابل و سبک سنایی از منابع افغانستان استفاده کرده است.
کسی که بیشتر از همه سناییپژوهان ایران منابع افغانستان را میشناسد استاد کدکنی است، وی در کتابشناسی کتاب «تازیانههای سلوک» از 18 منبع دورۀ نخست سناییپژوهی افغانستان نام برده است و فقط در مقدمه از رسالۀ «احوال و آثار حکیم سنایی» استاد خلیلاللّه خلیلی در باره سنایی استفاد کرده است. آنچه در مورد استفاده دانشمندان ایران از منابع سناییپژوهی افغانستان یاد کردیم همه بر میگردد به منابع تولید شده در دورۀ نخست تاریخی سناییپژوهی (1315-1356)، در دورههای بعدی تا حال دیده نشده است که دانشمندی ایرانی از منابع سناییپژوهی افغانستان استفاده کرده باشد.
واپسین سخن این که امید میرود که شرح «حدیقۀ» استاد عبدالاحد عشرتی غزنوی که در سه جلد جلد اول و دوم در سال 1396 و جلدسوم در 1398 نشر شده است، ضمن کتب و مقالات دیگر، دوباره چاپ و نشر شود، تا سناییدوستان این سامان هم از تحقیقات سناییپژوهان امروزین افغانستان بخوانند.
6- منابع
بشیرهروی، علیاصغر. (1356). سیری در ملک سنایی، کابل: چاپ بیهقی،ناشر وزارت اطلاعات و فرهنگ.
پنجشیری، غلامصفدر. (1356). تأثیر قرآن مجید در دیوان سنایی، کابل: انتشارات دانشگاه کابل.
پندری جلالی، یداللّه. (1386). غزلهای حکیم سنایی غزنوی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
دری، زهرا. (1388). دری به باغ حقیقت (گزیدۀ حدیقةالحقیقة)، کرج:انتشارات سرافراز.
روستایار، سیدعلیشاه. (1387). جهان بیانتها (اندیشههای عرفانی سنایی غزنوی)، کابل: چاپخانۀ احمدی، ناشر انتشارات بیهقی.
سنایی غزنوی، ابوالمجد مجدود. (1393). دیوان سنایی، به تصحیح و مقدمۀ محمدرضا برزگر خالقی، تهران: انتشارات زوار.
(1388). دیوان سنایی، به تصحیح و مقدمۀ مدرس رضوی، چاپ هفتم، تهران: چاپخانۀ احمدی، انتشارات سنایی.
(1382). حدیقةالحقیقة الشریعةالطریقه (فخرینامه)، به تصحیح مریم حسینی، نشر مرکزدانشگاهی.
شفیعی کدکنی. (1397).تازیانههای سلوک، چاپ هیجدهم، تهران: نشر آگه، (چاپ اول 1372).
عابد، عبدالجبار. (1396). آرا و اندیشۀ حکیم سنایی، کابل: چاپخانۀ شمشاد، ناشر اکادمی علوم افغانستان.
عشرت غزنوی، عبدالاحد. (1398). شرح حدیقةالحقیقه و شریعةالطریقة، ج. سوم، کابل: چاپ رستم، ناشر کمیتۀ علمی و فرهنگی شورای اجتماعی غزنه.
همایون، غلامسرور. (1389). حکیم سنایی و جهانبینی او، چاپ دوم، کابل: چاپ مطبعۀ آزادی، انتشارات بیهقی، (چاپ اول 1356).
یوسفی، محمدرضا و محمدی، محسن. (1398). شرح حدیقۀ سنایی (لطایفالحدایق عبداللطیف عباسی)،چاپ نخست، قم: انتشارات دانشگاه قم.
پایان
تاریخ نشر : اول حوت ( اسفند) 1402 خورشیدی – 20 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
ای مهر پر معنی
از دلتنگی ها مگو
در این صحرای سینه ی سوزان
لاله خزان شد
با این چرخ ناموزون گردون
فریاد چون سایه پیچید مرا
در تماشای نگین چشمان بی پناه
ساحل قلب من با پنجره سخن می گفت
با رفتنت ریگستان وجودم به طنین آمد
با دلهره گی گفتم
فاصله ها را بردار
آینده باریک و مبهم ما را بغل می زند
ولی می دانم
تنها آبی سست آرام با موج بلند است
لاله ها را از چشمانم بچین
از نیزه ی انگشتانت عشق را بریز
تنم را بپوشان پر از رمز مملو از باران مهر
قبله ات طاق ابروانم
بیا به عبادت گاه عشق
نو بهار عشق سوزانم تویی
عالیه میوند
فرانکفورت
19 جون 2023
تاریخ نشر : اول حوت ( اسفند) 1402 خورشیدی -20 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
اینک با نشر این سروده ی زیبا یادی می کنیم از زنده یاد استاد محمد آصف فکرت هروی
روزنامه نگار ، پژوهشگر ، فهرست نگار ، مصحح ، مترجم و شاعر توانای کشور ما که سال
گذشته رخ در نقاب خاک کشید و چشم از جهان پوشید.
روانش شاد ، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد.
این سروده در شماره 18 سال پنجم جریدهء ملی بیطرف فکاهی ، سیاسی ، انتقادی و اجتماعی ترجمان
مؤرخ 26 اسد 1351 خورشیدی برابر با 17 آگست 1972 میلادی به نشر رسیده بود.
آزاد باش
من نمی گویم که مجنون گرد یا فرهاد باش
هرچه می باشی ز قید ناکسان آزاد باش
پیش پای هر خسی چون بید مجنون سر منه
ترسی از مقراض گلچینان مخور شمشاد باش
چون نفس گر راه هستی بر تو بندد مدعی
هان مشو افسرده اندر سینه و فریاد باش
گر بقا خواهی به پیش دشمنان نرمی مکن
تا به خواری نشکنندت سخت چون پولاد باش
در اسارت یک جهان عشرت سراسر محنت است
با همه غم ها اگر آزاد بودی شاد باش
ای وطن ای مهد پاک شیر مردان دیر زی
جاودان گهوارهء عرفان و دین و داد باش
تا جهان پاینده است آ زاد باش ای هموطن
تا زمین گردنده باشد ای وطن آباد باش
فکرت آنگو بر وطن خواری پسندد از عناد
خانمان و هستی اش گو کنده از نیاد باش
محمد آصف فکرت هروی
تاریخ نشر: دوشنبه 30 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 19 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
من کوزه ام
من کوزه ام
برساخته خاک رس
که خود سلی می خورد از موج آب
اما من آب را و شراب را
در دل خود جا دهم
خیام نیشابوری
مرا خوب می شناخت
صامدی
ملبورن – آسترالیا
تاریخ نشر: دوشنبه 30 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 19 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
تاریخ نشر: دوشنبه 30 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 19 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
اقتباس از شماره 10 سال دوم نشراتی جریده ملی بیطرف
فکاهی ، سیاسی ، انتقادی و اجتماعی ترجمان
مؤرخ 29 جوزا 1348 خورشیدی برابر با
19 جون 1969 میلادی
یکطرف
بسته ام با نازنینی عهد و پیمان یک طرف
میروم همراه او فردا به پغمان یک طرف
جای های خوب زین پس قرغه واستالف است
کوه یکسو، رود یکسو ، سبزه میدان یک طرف
باغ بالا را اگر بینی تو در این روز ها
غنچه میرقصد به همراهِ گلتسان یک طرف
یک صدی یا دوصدی هرجا که مصرف میشود
پیش خود می گیرم اینها را بتاوان یک طرف
هر قدر در زندگانی دیده ا م رنج و فشار
نیستم از کرده های خود پشیمان یک طرف
دوست یا دشمن اگر عیب مرا گوید چه غم
طعنه ها را می نهم درطاق نسیان یک طرف
عشق خود را تازه میخواهم بهرنحوی که هست
تا که باشم از غم و اندوه دوران یکطرف
خانه ام غمخانه را ماند به فکر و زعم من
مادر اولاد هایم چشم گریان یک طرف
طفلکان از کاغذ و خط و قلم گویند و بس
بابه ام صحبت کند از کشتمندان یک طرف
عدهء از طفلکان من که شوخی می کنند
مادرم افسانه می گوید باوشان یک طرف
منکه یک ساعت به طبع خود نمی خواهم ملال
روزوشب اندردل من هست ارمان یک طرف
شامگاهان را به رستوران خیبر می روم
می نشینم گرم هر ماه با رفیقان یک طرف
یطرف ساز سرود و یکطرف عیش و نشاط
در مقابل چهرهء زیبای خوبان یک طرف
کسب وکاری نیست چون مشغوف دراین مملکت
منحرف میداردم هر لحظه شیطان یک طرف
میر محمد امین مشعوف
تاریخ نشر: دوشنبه 30 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 19 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
حکمت (هروی) شاعر آزاد اندیش و مستعد
قیوم بشیر هروی:
تمیم حکمت هروی مصلح (حکمت هروی) فرزند زنده ياد دکتور میر زمان الدین مصلح و ماهرو (اشرفی) مصلح در سیزدهم حوت ۱۳۵۴ هجرى شمسى در شهر باستانى هراتِ افغانستان چشم به جهان گشود.
مدتی پس از تهاجم نظامی سوسیال امپریالیسم شوروی در افغانستان در حالیکه تازه ششمین بهار زندگی اش را سپری نموده بود با همه اعضاى خانواده اش در ماه سنبله ۱۳۶۱ هجرى شمسى به ایران هجرت نمود و در آنجا شامل مکتب گردید . هنوز صنف سوم ابتدایی را به اتمام نرسانیده بود که با تمام اعضای خانواده در سال 1364 هجری شمسی به شهر ملبورن آسترالیا مهاجرت کرد و بعداز ختم دوره ی ابتدایی و لیسه دراین شهر وارد دانشگاه “موناش” شد و پس از کسب لیسانس در علوم اجتماعی (فلسفه و سیاست) و فوق لیسانس در رشته ی سیاست بنابر علاقه ى فراوان به کسب معلمى سند دانش نامه فارغ التحصیلى در رشته ی آموزش و پرورش در سطح لیسه ها را نیز از همان دانشگاه به دست آورد. سپس در سال ۱۳۸۲ هجرى شمسى به تدریس مضامین فلسفه، تاریخ، اجتماعیات، ادبیات و زبان انگلیسی در لیسه آغاز کرد و تا کنون هم به صفت آموزگار مشغول تدریس است.
حکمت صاحب پنج فرزند از جان عزیزتر به نام هاى طاهره، افسانه، آناهيتا، آرین و جویا است.
حکمت را بیشتر از یک دهه است که می شناسم ، او انسانی است آرام ، آزاد اندیش ، با احساس، مهربان و همچنین پرکار و پر تلاش.
علاقه مندی حکمت به شعر و شاعری به ایام نوجوانی او بر می گردد و از همان آوان نوجوانى با علاقه ی شخصى و تشویق زنده یاد پدرش که از شاعران نامدار و میهن دوست کشور بشمار میرفت به خواندن و مطالعه ی اشعار بزرگان شعر دری- پارسی آغاز کرد و بعد از وفات زنده ياد پدرش همچنان با علاقه و تپ و تلاش شخصی خود به مطالعه نظم و نثر درى – پارسی ادامه داد.
حکمت از آغاز تا حال تجارب زیادى را در سرودن اشعارش کسب کرده است و در اوایل به قول خودش با مشکلاتی ناشی از کم تجربه گی در شناخت ادبیات درى – پارسی مواجه بود، چنانچه برای نقد و بررسی علمی و ته بنایی اشعارش چند سفری کوتاه مدت، اما بی نهایت مثمر به تهران انجام داد و ازرهنمود های ارزشمند و ارزنده، شاعر شهیر افغانستان زنده یاد استاد عبدالکریم تمنا (تمنا هروی) مستفید گردید و خود را از آن زمان به این سو در پیشرفت و توانایی سرایش اشعارش برای همیشه با کمال افتخار رهین آن همه نقد و صحبت های دقیق، ژرف و آموزنده ی آن استاد بزرگوار، فرهیخته و ورجاوند می داند.
اشعار او اکثرآ امید بخش و چون آیینه ای است که شخصیت شاعر را متبلور می سازد ، چنانچه خودش شعر را یک وسیله ی مؤثر و شیوه ی پر حلاوتی برای بیان اندیشه هایش می داند و بنا بر این بهترین معرّف اندیشه های اجتماعی، فلسفی و سیاسی اش اشعار اوست. نمونه های از اشعار حکمت در ماهنامه ى وزین “آرمان” نشریه ی افغان های مقیم آسترالیا اقبال نشر یافته است . بامید مؤفقیت های مزید حکمت عزیز، اینک توجه خوانندگان محترم 24 ساعت را به نمونه ای از کلام این شاعر گرانقدر و مستعد جلب می کنیم:
“پوچ گاه”
ماییم و این بساط و تمنای هیچ و پوچ
بر جان هم فتاده به سودای هیچ و پوچ
دیروز ما به غصهی امروز شد هدر
امروز هم به غصهی فردای هیچ و پوچ
در قیل و قالِ غفلت و اوهام و انتزاع
بیهوده خاست غلغل و غوغای هیچ و پوچ
ذلت نگر که سخت درین پوچگاهِ سست
سر سودهایم اینهمه در پای هیچ و پوچ
بر هیچ سفله خاست به پا بهرِ اشتهار
بنشسته مجمعی به تماشای هیچ و پوچ
فریاد من جداست ز غوغای آن و این
دارم فغان زدست سخنهای هیچ و پوچ
گاهی به روی دهر بخند از صمیم دل
شاید شود به خنده مداوای هیچ و پوچ
ساقی بیار رفته پیاپی پیاله را
تا پر شود به کثرت می، جای هیچ و پوچ
هر لحظهای که بی تو نفس میکشم عبث
باشد ز هر لحاظ به معنای هیچ و پوچ
(حکمت) به منجلابِ تعلّق قدم منه
ارزش نداشت حسرتِ دنیای هیچ و پوچ
تاریخ نشر: یکشنبه 29 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 18 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – استرالیا
تاریخ نشر : یکشنبه 29 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 18 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
خلوتگاه
در خلوتگاه گرم و تاریک
دستانم را ربودی
و قلم ها ترا می سرایند تند
و نفس هام را می شمارم
تا آخرین نواهای پر طلاطم
آهسته آهسته در زمزمه هات می خوانم
ثبوت یک عشق را
و افسانه ی یک هم آغوشی را
تقدس جفت گیری
همان عبور از تاریکی هاست
هوس تو داشتن قصه ی زنده شدن دوباره
در کوچه های خلوت یک احساس
من در تو آمیخته ام
من در تو از خویش رسته ام
و من در تو پیوسته ام
و می سرایم …
و گیسوانم در پیچ و خم هاش
نوازش انگشتان ترا می شمارند
و خفاش شب به بوی تو عادت دیرینه دارد
و نگاه هاش ترا در بی خوابی هات دنبال می کند
و من همان عابری هستم
که از کوچه نگاهات عبور می کنم
هماطرزی
نیویورک
14 می 2023
تاریخ نشر : یکشنبه 29 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 18 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
مخمس
تاریخ نشر : یکشنبه 29 دلو ( بهمن ) 1402 خورشیدی – 18 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
اقتباس از :
شماره دوم – سال اول جریده ملی بیطرف فکاهی ، سیاسی، انتقادی و اجتماعی ترجمان
مؤرخ 5 ثور 1347 خورشیدی
25 اپریل 1968 میلادی
تصویری از متملق
دلا بگریز از آن بر گشته ایام
که در راه تملق می زند گام
تنور گله اش پر آتش حرص
نماید پخته ، تا اندیشهِ خام
زند بر سینه سنگ نوعخواهی
ولی بیچاره ، از چوبش در آلام
ز رنگ و چابک و روباهکار است
به مکاری نماید شیر را رام
به لشمی ها بود چون آب صابون
به الفت ها مثال لًنگِ حمام
به محفل هیچ مقدارش نباشد
بود چون میهمان ِ نا بهنگام
به نمامی نماید شام را روز
به غمازی نماید روز را شام
نمی آساید از نیش زبانش
کسی از بد گهر تا نیک فرجام
دو رویی عادت دیرینهء اوست
که ترکش با مریضی یابد انجام
به این بی آبرویی همچو آبست
که شکل دیگری گیرد به هرجام
رفیق گرگ و همراز شبانست
چنان کز هردو بیند لطف و اکرام
بهر کس شیوهء مخصوص دارد
ازین ره کرده حاصل شهرتِ عام
چنان دارد به فن خود مهارت
که بگرفته است از ابلیس انعام
مزاح او دروغ و فتنه جویی
نشاط او که در ره گسترد دام
سلام او به حاضر عرض مطلب
کلام او به غایب فحش و دشنام
سرودش بیقرار های « کلبی »
غم او کز چه مقصود است آرام
دعایش مدعای وام خواهی
ف نا بهرِ طلب ناکردن وام
کسی کاورا چنین خوی است و عادت
کجا ، مصلح ! وطن گیرد از او کام ؟
میر زمان الدین مصلح هروی
تاریخ نشر: شنبه 28 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 17 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
دنیای رنگ رنگ
کردیم خطر چو تنگ گرفتیم در بغل
شیشه به سالِ سنگ گرفتیم در بغل
افتاده بودلاشۀِ احساس ما به خاک
تن را به پای لنگ گرفتیم در بغل
برجبهۀِ قشنگِ قلم، پشت کرده ایم
تا جعبۀِ فشنگ گرفتیم در بغل
سالانه فصلِ بوقلمون واردیده ایم
دنیای رنگ رنگ گرفتیم در بغل
دل ها چوشد رها ز سرِگیسوانِ صاف
زلفینِ چنگ چنگ گرفتیم در بغل
ازشهدِ روزبهی، قدحِ ماچوشد تهی
خُمِ پُر از شرنگ گرفتیم در بغل
تیغِ جنون وجهل به قتل وقتالِ خویش
کارا تر از تفنگ گرفتیم در بغل
ماهم پی خرابی دیوانِ کاخِ ظلم
ترواژه ی کُلنگ گرفتیم در بغل
صلحِ موقّت است، که آرام گشته رام
صیدی که ما به جنگ گرفتیم در بغل
مِرکِل به طعنه گفت سرِراه بود حجاز
ما تا سرِ فرنگ گرفتیم در بغل
علی احمد زرگرپور
آلمان
” مِرکِل ” صدراعظم آلمان
تاریخ نشر: شنبه 28 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 17 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
خالی از آشفتگی
نکشیدیم اگر خار غم از پای کسی
نشدیم باعث درد سر و سودای کسی
ما به پای خرد خویش روانیم مدام
ننشستیم به امید و تمنای کسی
بی بضاعت بُدیم و رشک نبردیم باری
به مقام و حَشَم و ثروت و دنیای کسی
متقاضی نشدیم از کس و ناکس گاهی
گر ندادیم جوابی به تفاضای کسی
ما به کوری حسودان ننشستیم از پای
گر نشد باز به ما دیدۀ بینای کسی
نزدیم بر در هیچ کس انگشت طمع
نیستیم خادم و یا رهبر و مولای کسی
رهنورد ره آیین خودیم و نزدیم
طعنه برصومعه و دیر وکلیسای کسی
جز خدا در همه احوال نداریم هرگز
با دل خالی از آشفتگی پروای کسی
مرحوم استاد صابر هروی
حمل ۱۳۷۲
کابل – افغانستان
تاریخ نشر: شنبه 28 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 17 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
زندگی آخر سرآید
زندگی آخـر سـرآیـد ، میهـنم هجـران تو
کرده است دیوانه ام، جنگ بی پایان تو
از برت تا دور بگشتم ، کشـور زیبـای من
خون دل خورده و باشم دائماً ، حیران تو
ازولادت تا به ترکت ، دل ربودی از برم
زآنکه دورم ازبرت،گشتـه ام گریـان تو
گر بمـیـرم دامنـت، یابـم حیـات نو ز سـر
زنـدهء جاویـد باشد،آنکه اسـت دامـان تو
همچومجنـون گشتـه ام،ازیـاد زیباکشورم
تـیـره روزم از فــراق ، آهـــوان نــالان تـو
دوردنـیـا گربگردم،هـیچ جایی هم نه یابم
چهــرهء زیـبـا رخـانِ ، دخـتــرِ شـغــنـان تو
بـی قــرارم از فـراقـت ، مأمـن اجـداد مـن
چـون غـزالان رمـیـده ، باشـم سرگردان تو
زآنکه ازآب وهوای،جانفزایت بی بهره ام
گـشـتـه ام بـیــمـار و زارِ، تـپـهء پـغـمـان تو
خواهم از خالق نماید،لطف بی پایـان خود
تا شوند نابود زریشـه، جملگی خصمـان تو
بی قـرارم دلـفـگارم، چونکه دورم از وطن
ظـالـمـان ملـیـونراننـد،ازخــون یـتـیـمـان تو
حیدری خواهد زیزدان،تا که باشد خدمتت
وآنگهی جانش ســرآیـد،سـایـهء فـتــان* تو
پوهنوال داکتراسدالله حیدری
۱۰ فبروری ۲۰۲۴
سدنی – آسترالیا
* فتان_زیبا ودلفریب که با زیبائی خود مردم را مفتون سازد
تاریخ نشر: شنبه 28 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 17 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
کتاب عشق
بیا آبی شویم چون موجِ دریا
چو لاله بشگفیم در دشت و صحرا
بیا تا همسفر گردیم با هم
رَویم سوی دیارِ آرزو ها
چو شاهین در نَورَدیم آسمان را
پرِ پرواز بگشاییم چو عُنقا
تو باشی ماهتابِ عالم افروز
میانِ اختران ، من چون ثریا
بپا سازیم به صحرا خیمهُ عشق
تو قیسِ عامری ، من همچو لیلا
ز سر گیرم جوانی را کنارت
تو یوسف باشی و منهم زلیخا
حکایت های از شیرین و فرهاد
سراپا قصهّ وامق و عذرا
کتابِ عشق ما از بر بخوانند
شود وردِ زبان افسانهّ ما
مریم نوروززاده هروی
سوم جوزا ۱۴۰۲ خورشیدی
بیست و پنجم جون ۲۰۲۳ میلادی
از مجموعهُ “پاییز”
هلند.
تاریخ نشر: شنبه 28 دلو (بهمن) 1402 خورشیدی – 17 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
یادنامۀ استاد عبدالاحمد جاوید
(1927- 2002 میلادی)
دکتور عنایتالله شهرانی
عبدالاحمد جاوید فرزند میرزا عبدالصمد خان در اول ماه جنوری (1927م) در محلهیی بنام پایان چوک کابل در کوچۀ طبیب مشهور به الحاج عزتالله خان پا به عرصۀ وجود گذاشت. دوستان وی میگفتند که از اهل رکاخانه میباشد، جاوید تا دم مرگ عشق کابل را به دل داشت و یکی از کابلدوستان مشهور وطن بشمار میرود. عبدالاحمد جاوید در سنین خوردسالی الفبای مسایل دینی را در خانه آموخت و مکتب ابتدائی را در مکتب نمبر دو به اتمام رسانید، یکتعداد دوستان استاد جاوید میگفتند که وی در آوان خورد سالی اعتنای زیادی به فراگیری دروس نشان نمیداد و میلان زیادی به بازی با همسالان داشت. یکی از اقارب کهنسال جاوید وقتی دید که وی مصروف به بازیهای وطنی است، گفته بود: «بازی کردن عبدالاحمد ضرری به درسهایش ندارد، برای شرط ببینید که در امتحان فردا نمرهاول نیز خواهد شد». روز بعد که روز امتحان بود سر معلم عبدالاحمد را اول نمرۀ عمومی مکتب اعلان کرد.
عبدالاحمد جاوید تعلیمات عالی را در لیسۀ حبیبیه به پایان رسانید و در سال (1943م) در فاکولتۀ ادبیات دانشگاه کابل شامل گردید. دیری نگذشته بود (آغاز سال دوم) که طی یک سکالرشیپ تحصیلی در رشتۀ حقوق و علوم سیاسی که از ایران به وی مساعدت شده بود عازم آن کشور گردید، استعداد عالی و بینظیر جاوید در ادبیات باعث شد تا در کنار رشتۀ حقوق و سیاست، در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی هم به تحصیل ادامه دهد (دبل میجر)، و با استعداد خداداد که داشت دپلومهای زبان و ادبیات فارسی و حقوق را بالترتیب در سالهای (1949 و
1951م) حاصل کند. عبدالاحمد جاوید با فراغت از تحصیلات دورۀ لیسانس، خواست تحصیلات عالی خود را نیز دوام دهد، او در پروگرام داکتری ثبت نام کرد و به فراگیری دروس و تحقیقات مربوط اشتغال ورزید. در این وقت بود که استاد سعید نفیسی یکی از نخبهگان فرهنگی ایرانزمین از جاوید تقاضا نمود با وی به کابل برود، جاوید هم به تقاضای استاد لبیک گفت و به کابل باز گشت. اقامت دوبارۀ جاوید در کابل باعث شد تا وی تجاربی از تدریس در فاکولتۀ ادبیات ویا لیسۀ حبیبیه بدست آورد. روشن است که تدریس مؤفقانۀ او همه همکاران و شاگردان را به داشتن دست قوی وی در ادبیات زبان فارسی معترف ساخته بود. استاد جاوید بعد از دو سال تدریس در کابل به غرض تکمیل درجۀ داکتری در رشتۀ ادبیات دوباره عازم ایران گردید و در دانشگاه تهران تحصیلات مربوط به داکتری خویش را مؤفقانه به پایان رسانید. بقول دوکتور سید علی رضاء نقوی داکتر جاوید در دوران تحصیلی خود ورد زبان استادان و محصلان ایرانی بود و مانند ستاره یی میدرخشید. نگارنده در سال (1993م) زمانیکه در دانشگاه اسلامی و بینالمللی اسلام آباد تدریس میکردم با داکتر نقوی که از معاصرین جاوید بود آشنا شده بودم. از استادان داکتر جاوید میتوان اسمای گرامی دکتور شایگان، دکتور امامی، دکتور عمید، دکتور همایون فر و دکتور علی اصغر حکمت را نام برد. جای تذکر است که استاد علی اصغر حکمت از دوستان بسیار نزدیک استاد عبدالرؤف فکری سلجوقی بود. در اثر همین روابط علمی استاد فکری سلجوقی
اجازه داد تا مرحومه فروغ حکمت پنج جلد از تألیفات «امیر حسینی سادات غوری» را تحقیق نماید؛ و تیزس شهادت خود را در بارۀ حسینی سادات بنویسد. از آنجائیکه حسینی سادات از عارفان بزرگ وطن عزیز افغانستان میباشد، من امیدوارم که این اثر نفیس هرچه زودتر به زیور چاپ آراسته گردد. استادان دیگری که جاوید از محضر شان فیض یاب گردیده عبارت اند از: استاد فروزانفر، عباس اقبال، سعید نفیسی، مهدوی، جلال همایون، دوکتور محمد معین، دوکتور حسین خطیبی و غیره. داکتر جاوید با برگشت دوباره به کابل به وظایف گوناگونی توظیف گردید و در دانشگاه کابل خوش درخشید. اولین وظیفۀ وی به حیث اسستانت در فاکولته های ادبیات و علوم سیاسی دانشگاه کابل در سال (1951م) بود. لیاقت و دانایی این استاد مسلم بزودی ورد زبانها گشت، نوشته ها و تحقیقات وی در نشریه های معتبر کابل به چاپ میرسیدند و بر شهرت علمی و مقام ادبی وی می افزودند. بیاد دارم که تقریباً هر دفتر ویا موسسۀ بزرگ شهر کابل سعی داشت جاوید را به حیث همکار خود بگیرد.
استاد در سال (1952م) به شعبۀ نشرات رادیو کابل مقرر شد و برای مدتی عضویت نشرات رادیو و همچنان عضویت ریاست نصاب تعلیمی وزارت معارف را عهده دار گردید. او کتابهای فارسی مکاتب را تألیف کرد و با نویسنده گان دیگر همکاری نمود، در سال (1962م) با حفظ حقوق استادی مدیر عمومی نشرات ریاست دانشگاه کابل مقرر شد و در سال (1964م) عالی ترین لقب علمی دانشگاه کابل «پوهاند» را از جانب شورای عالی این دانشگاه و منظوری مقامات صالحۀ وقت بدست آورد. پوهاند جاوید در حین تدریس به دانشگاه که مصادف با اوج جوانی وی بود، مقالات، رسالات و ترجمه های بسیاری بچاپ رسانید. یکتعداد از این مقالات در رادیو هم خوانده میشدند.
استاد جاوید از سال (1966- 1971م) به حیث گیست پروفیسور در دانشگاه تاشکند اوزبیکستان تدریس نموده در حلقه های علمی این کشور سهم بارز گرفته است. در همین ایام بود که با استفاده از فرصت به زبان روسی آشنایی پیدا کرد و بسیاری از متون قدیمه را که به رسم الخط عربی در موزیم ها و کتابخانه های اوزبیکستان وجود داشت برای اوزبیکان ترجمه و معرفی نمود. جاوید برعلاوۀ زبان روسی، عربی و انگلیسی را خوب میدانست و به زبان انگلیسی تألیفات هم دارد.
پوهاند جاوید برای مدتی منحیث معاون علمی دانشگاه کابل مقرر گردید و در سال (1972م) از طرف شورای عالی پوهنتون کابل به ریاست پوهنتون انتخاب گردید. در سال (1978م) بود که عازم حج به کعبۀ الله شد و با عبادت به درگاه او تعالی و دعا به روح پاک سید المرسلین لقب حاجی را نیز کمایی کرد.
استاد جاوید در سال (1986م) لقب «اکادمیسین» را از طرف اکادمی علوم افغانستان بدست آورد و در طول دورۀ خدمتش به اخذ چندین مدال و تقدیرنامه نائل گردید و وزرات اطلاعات و کلتور طی مراسمی عنوان «کارمند شایستۀ سال» را به وی تفویض کرد. او در هر مؤسسه و دفتری که کار میکرد به تقویت کارهای فرهنگی میپرداخت و ابتکار تازه یی را به میان می آورد، در زمان ریاست پوهنتون استاد جاوید به من وظیفه داد تا پورتریت های رؤسای پوهنتون را از زمان تأسیس الی دورۀ خودش نقاشی کنم و وقتی من این کار را به انجام بردم کوشش کرد تا تاریخچۀ پوهنتون کابل نیز بصورت درست و تاریخوار تحریر یابد و بعداً به چاپ برسد. جاوید زمانیکه در رادیو کابل مشغول خدمت بود، فعالیتهای زیادی انجام داد، او به آوازخوانان طبقۀ نسوان از جمله خانم خدیجه پروین و دیگران سهم هنرنمایی بیشتر داد و بسی از هنرمندان دیگر را کمک کرد تا اشعار پشتو و دری را بصورت صحیح در رادیو بخوانند.
استاد جاوید در سال (1986م) عضویت «لویه جرگه» را در افغانستان بدست آورد. سوانح وی نشان میدهد که او از سال (1989 تا 1999م) تقریباً در هشتاد کنفرانس علمی و سیاسی دعوت شده و در همۀ این کنفرانسها دربارۀ سیاست، ادبیات و تاریخ خطابه های پرباری ایراد کرده است.
در کنفرانسی که با اشتراک یکعده فرهنگیان و سیاستمداران به خاطر آزادی افغانستان در قبرس دائر شده بود بعد از سالها استاد را از نزدیک دیدم و فرصتی پیش آمد تا در عالم غربت درد دل هایی داشته باشیم. در آن محفل نه تنها استاد جاوید را رئیس یکی از جلسات انتخاب کردند بلکه مزیداً دو شب را به اشتراک دوکتور سرور مولایی، سید عسکر موسوی و آقای داور شب شعر انتخاب کردیم که ریاست آنرا هم استاد به عهده داشت. استاد جاوید در انجمن نویسندهگان، شورای وزیران برای تحصیلات عالی، انجمن دوستی میان سازمان ملل متحد و افغانستان و انجمن دوستی افغانستان و فلسطین عضویت داشته همۀ این وظایف را مؤفقانه انجام داد.
عکسالعمل مردم به مقابل استاد جاوید بعد از برگشت وی از ایران:
شادروان عبدالاحمد جاوید اولین کسی بود که با دوکتورای زبان و ادبیات فارسی از ایران به افغانستان برگشت، بناً آوازۀ لیاقت، دانش علمی، ادبی و سیاسی وی بزودی ورد زبانها شد. وی در همان روزهای اولی که کرسی استادی در زبان آهنگین و زیبای فارسی را در میان اساتید دانشگاه و ادبای کابلستان احراز کرد، به حیث یک سمبول فارسی دان و ادیب نستوه شناخته شد؛ طوریکه با گذشت هر روز دوستان و شاگردان افتخاری نوی پیدا میکرد و حلقۀ دوستانش وسعت می یافت. او در اکثر حلقات ادبی حصه گرفت و با بزرگان ادب افغانستان چون علامه صلاحالدین خان سلجوقی، قاری عبدالله ملکالشعراء، ملکالشعراء استاد بیتاب، استاد شایق افندی، استاد خلیلالله خلیلی، استاد عبدالرؤف فکری سلجوقی وغیره آشنایی پیدا کرد. باری که با استاد جاوید در بارۀ دانش و تحقیقات استاد فکری سلجوقی صحبت داشتیم ایشان گفتند که افتخار آوردن استاد فکری به انجمن تاریخ را خود ایشان دارند. یکعده مخالفین نا آگاه استاد جاوید را ایرانی مشرب میگفتند، درحالیکه من افغانتر از وی کسی را سراغ ندارم. او به همۀ علما احترام داشت و در بسی موارد خاصتاً از اینکه ایرانیان بعضی از علما را به خود منحصر میکردند با ایشان مخالف بود. روزی از لندن به این نگارنده در امریکا تیلفونی گفت که مازندران را که حکیم ناصر خسرو از آن یاد کرده است همان مازندران بدخشان است که در وقت حیات حکیم با همین نام موجود بوده.
با تأسف باید بگویم که یکعده مخالفین باز هم نا آگاه با کمال ناجوانمردی و حسادت ویا رقابتهای منفی با وی سر مخالفت داشتند و تهمت های ناروایی به او می بستند که گویا استاد مخالف کدام زبان ویا قوم دیگر افغانستان است، ولی جاوید که سینۀ فراخ و جگر شیر را دار بود همۀ این کار شکنی ها، مخالفتها و پروپاگندها را به نرمش خاصی که خاصۀ شخصیت عالی وی بود جواب میداد، استاد جاوید مقالات، رسالات و حتی کتابهایی در مورد زبانهای ملی و رسمی دیگر افغانستان نوشته و میتوان گفت که حق این زبانها را بهتر از اهالی خود آن ادا نموده ولی باز هم از آنجائیکه تعصب دید هر واقعیتی را از انسان میگیرد، مخالفین وی هم این خدمات را نادیده می گرفتند. استاد جاوید اهل تعصب نبود او با یک دوشیزۀ پشتون ازدواج کرد و تحقیقات زیادی در بارۀ زبان ملی پشتو انجام داد. از جاوید نوشته های زیادی در بارۀ زبان ترکی و خدمات ترکان به جا مانده است، این بیت عرفی شیرازی همیشه ورد زبان جاوید بود:
چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت «عرفی»
مســلمانت بــه زمزم شـــوید و هنـــدو بســـوزانت
استاد جاوید نوشتههای ضد تورکی ذبیحالله صفا را نمی پسندید، باری او مقالهیی راجع به اقوام غلزایی بطبع رساند و با استناد به یکسلسله اسناد و مأخذ، ادعا کرد که اقوام غلزایی به شاخۀ از اقوام ترک مربوط اند، این مقاله که جاوید قبلاً به خاطر آن حبس شده بود در این اواخر توسط پوهاند رسول رهین در مجلۀ «آریانای برونمرزی» مجدداً به چاپ رسیده است.
برخورد و پیشآمد ظاهری استاد جاوید:
استاد جاوید هیچگاهی سر تعظیم به بالا نشینان خم نکرد. در همۀ وظایف به رای خود متکی بود و اوامر وی در تمام اوراق و مکاتیب وضاحت کامل داشت. به عزت نفس و ارادۀ راسخ مشهور بود، از جاوید همیشه به عنوان مرد قوی الاراده و محتمشی که نشاط می آفرید و در نظرها با مناعت طبع مشخص میگردید یاد میشود. مردم بعضاً فکر میکردند که استاد جاوید غرور علمی فراوان دارد، ولی زمانیکه انسان با وی همصحبت میشد چنان نرم خوی، خوش برخورد و متواضع بود که دقیقاً نمیتوان از وی تعریف کرد. یکی از کلمات خاص استاد که در کابل به آن تکیه کلام میگوئیم کلمه «قربان» بود، او این کلمه را با کمال صفا و صمیمیت و به مقابل همه کسانیکه در برابر او قرار میگرفتند نثار میکرد و چون
درختی بارور و با ثمر سر بر زمین می نهاد. جاوید یک سخنور متین و بزرگمرد با اعصاب نهایت آرام بود که از سخنان پائین و بالای مردم نمی هراسید، برخورد استاد جاوید با شاه و گدا یکسان بود، شاید یکی از رموز مؤفقیت و محبوبیت وی در بین جامعه همین شیوۀ شایسته وی بوده باشد. استاد جاوید در جوانی و پیری شمائل خاص خودش را داشت. او مرد با سلیقه، خوشلباس و معطر بود. کسانیکه استاد جاوید را در اوج جوانی میشناختند اگر به دورۀ پیری و مریضی اورا میدیدند واقعاً متأثر میشدند؛ زیرا درد جانکاه و لاعلاج سرطان آن مرد سرشار و نشاط را سخت علیل ساخته بود.
مبارزات داکتر جاوید:
استاد جاوید در طول حیاتش از خم و پیچ های زیادی گذشته است، او همیشه به دوستانش توصیه میکرد: «از هیچ چیز به جز از خدا نترسید». او در زمان هجرت در قطار مبارزین برعلیه مداخلات خارجی در افغانستان قرار داشت و در تمام کنفرانسهای که برای نجات افغانستان از تعرض خارجی و مداخلۀ آن دایر میشد سهم میگرفت و اغلباً ریاست آنرا به عهده داشت. یکی از بزرگترین مبارزات او بدون شک مبارزه برای احیای فرهنگ افغانستان بود. او نه تنها با قلم توانا و آوردن معانی والای فرهنگ افغانی مینوشت بلکه فرهنگیان و دوستانش را تشویق میکرد راجع به گذشتۀ افغانستان تحقیق نمایند و نگذارند فرهنگ غنی و قدیم این سرزمین نابود شود. مقالات دنباله دار «نوروز خوش آئین»، «دو شاهد خاموش بامیان» و ده ها مقالۀ دیگر وی شاهد صادقی برای این مدعا خواهند بود. جای خوشی است که صدای استاد توسط جناب علی الهادی مدنی در نوار های متعددی ثبت گردیده است، داکتر جاوید رسالتی را که لازمۀ یک انسان مبارز بود بطور صادقانه، شجاعانه و بدون جزئی ترین تعصب زبانی، منطقوی، قومی ویا مذهبی به انجام برد و دین فرهنگی مادر وطن را ادا کرد و خود به جاویدان شتافت.
پروفیسور جاوید منحیث یک دانشمند برجسته:
جاوید از حافظۀ بسیار قوی بهره مند بود و از آوان طفولیت تا به پیری و مریضی با کتاب و علم ارتباط ناگسستنی داشت، در سیاست، ادبیات و تاریخ معلومات زیاد داشت، دانشمند بود فصیح الکلام، صریح و سلیساللهجه، بزرگمرد که روزها تا شام و شامها تا بام مطالعه میکرد و در پی کتاب و جوامع علمی و فرهنگی بود. در کوچه های خرابات، پس کوچه های جادۀ میوند، خانقاها و عرسها در همه جا خود را می رسانید و یا دعوت میشد. صد ها شعر را به حافظه داشت و حکایات جالبی برای مجلسیان ارائه میکرد. جاوید با همۀ کتابخانه ها و کتابفروشی ها آشنا بود و ید طولایی در کتابشناسی داشت. ارزش کتاب های قلمی را به اسرع وقت بیان میکرد و بسیاری از آنهارا با مؤلف آن میشناخت. وقتی که یک کتاب برای بار اول بدستش میرسید نه تنها معلومات مفصلی در بارۀ آن کتاب ارائه میکرد بلکه خطاط آنرا نیز معرفی مینمود. جاوید ادبای سراسر افغانستان را میشناخت و با آنان ارتباط قائم میکرد. نویسنده گان بدخشان که نگارنده همۀ شانرا میشناسم میگفتند که از همکاری، راهنمایی و صحبت استاد جاوید بهره مند بوده اند. جاوید چه در کابل و چه در لندن کتابهای زیادی را جمع کرد، کتابخانۀ بزرگ قلمی و چاپی وی در کابل مشهور بود. او سراسر دورۀ آوراهگی در لندن را به دنبال کتاب بود؛ چنانچه اگر کسی سوالی از وی داشت فوراً میگفت: «بلی قربان» در فلان جای ویا فلان الماری کتابی در این موضوع وجود دارد. از آنجائیکه کتابخانه ها غالباً کتب نایاب را به مشتریان امانت نمی دهند جاوید کتب زیادی را به مصرف زیاد شخصی در داخل کتابخانه کاپی میکرد و به دوستان میفرستاد. نگارنده بارها از این لطف جاوید بهرهمند بودهام.
طوریکه اشاره رفت استاد جاوید در بارۀ اقوام قدیم افغانستان کارهای علمی مهمی انجام داده است و او دربارۀ پشتونها مینویسد:
«این مقابله در بارۀ جغرافیای بشری و دربارۀ یکی از قدیم ترین اقوام این سرزمین (پشتونها) است. و تا جائیکه میسر بوده به کلیه کتب جغرافیای قدیم عربی و فارسی دری مراجعه بعمل آمده است و شاید کاملترین بحث در این مورد باشد. این مبحث روشنی خاصی به تاریخ زبان پشتو می اندازد و مسلماً برای کسانیکه در این رشته کار میکنند خالی از فایده نخواهد بود». (دکتر احمد جاوید،
کوچ و بلوچ، آریانای برونمرزی، سویدن 2114م)
جاوید دربارۀ آریائیهای افغانستان چنین مینویسد: «کشور کهنسال ما در درازای تاریخ پر عظمت و با شکوه خود فراز و نشیبهای فراوان دیده و در برابر این حوادث و رویدادها چون (کوه بابا) و (سپین غر) سربلند و استوار مانده است. نام این خطۀ باستانی و داستانی ما در طی سده ها از لحاظ جغرافیایی و فرهنگی تغیر یافته و در دوره های مختلف بنام های گوناگون یاد و خوانده شده است، آریائیها بنابر روایت زند اوستا، محل سکنا و مامن اصلی خود را ایریه و جنگهه، ایریائیم ویجه، یا ایرینه ویژه یعنی سرزمین آریائیان می خواندند او از زبان فردوسی چنین میگوید:
از ایــران و از تــرک و از تازیان
نـــژادی پدیـــد آیـــد اندر میان
نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود
سخنها بـــــه کـــردار بازی بود
ویا از زبان دقیقی:
من جـــاه دوست دارم کازاد زادهام
آزاد آزادهگان به جان نفروشند جاه را»
استاد جاوید در قسمت ترکی زبانان می گوید: «نژاد ارجمند و دلیر کوهستان (اورال آلتای) در عهد بعد از اسلام با وجود تاخت و تاز های ترکانۀ خود که قهر و آشفته گی های به دنبال داشته در تکوین و تحکیم بسط و توسعۀ زبان و ادب دری بی اثر نبوده اند. شعر دوستی و شاعر نوازی خاقانیان را که خود از نژاد ترک و مسلمان بوده اند میتوان سرآغاز و طلیعۀ برقراری روابط فرهنگی و ایجاد پیوند معنی بین تیره های مختلف ترکان و دری گویان سرزمین آریان خواند. در دورۀ آل ناصر (غزنویان)، آل سلجوق، آل جلایر، آل تیمور (در هند و هرات) و بعداً صفویان و قاجاریان در راه غنا و گسترش زبان و ادب دری سخنها رفته است و آثار فراوانی در این زمینه نگاشته شده ولی بنابر وسعتی که این موضوع دارد متأسفانه از حوصلۀ این مختصر بیرون است و بقول مولانا ایجاب مثنوی بزرگ را خواهد کرد». (پوهاند جاوید، پیمان، نیویارک سال 2111م، شماره 5-7).
جاوید در شعر سرایی شهرت نداشت، ولی از شعر و شاعر شناسان اول وطن ما بود، او بسیاری از اشعاری را که در طول عمر خود خوانده بود در حافظه داشت و به مجردیکه زبانش به شعر خوانی باز میشد ده ها بیت را با سلاست می خواند. استاد را بارها شاگردانش آزمایش کرده اند او اشعار ناب بسیاری را با شاعرش تشخیص میداد و هر شعری را که نام میبردند نام و عصر شاعر را با تمام خصوصیات دورۀ ادبی آن توضیح میکرد. استاد جاوید در علم لغت و ریشه یابی ید طولایی داشت. خوب بیاد دارم که در یکی از شب ها که ما استاد را رئیس مجلس ادبی ساخته بودیم چه ماهرانه کلمات و ترکیبات زیادی را به مجلسیان توضیح میکرد شبی در جزیرۀ قبرس نگارنده شعر طولانی را می خواندم ولی استاد که در آنوقت سنش از هفتاد متجاوز بود فوراً صدا کرد که چرا نام شاعرش را نگرفتم، او بلا فاصله نام شاعر و خصوصیات آن شعر را بیان کرد، جاوید بگونۀ شادروان علامه خلیل الله خلیلی هر شعری را درست میخواند و درست توجیه میکرد.
ای بسا دانشمندان بزرگ وطن که در این اواخر به زیر خاک حریص رفتند.
در خصوص تحقیقات و تدقیقات استاد جاوید سخنها زیاد است، ذکاوت خداداد این مرد بزرگ اورا در یافتن متون و مآخذ کمک میکرد و پیش از آنکه مقاله، رساله ویا کتابی را به نوشتن آغاز کند میدانست که به کدام کتاب باید مراجعه کند ویا چه مآخذی را به کمک بگیرد و چه بسا که اشعار مناسبی را بدون مراجعه به کتب شعری و در محل مناسب تحقیق خویش شامل میساخت.
استاد جاوید با آنکه تحصیلات عالی خویش را در کشور ایران تکمیل کرده بود در فارسی نویسی به اسلوب دری نویسان بزرگ افغانستان می نوشت، جاوید را میتوان یک ادیب نستوه، دانشمند توانا و یکی از بزرگترین خادمان فرهنگ افغانستان محسوب کرد.
وفات استاد احمد جاوید:
استاد جاوید که دچار مریضی لاعلاجی شده بود آخرین روزهای حیات پربارش را در یکی از شفاخانه های لندن گذراند. وقتی آن نور فرهنگ و ادبی زبان دری خاموش شد دوستداران وی در همه جای دنیا مجالس سوگواری به پا کردند و مرثیه ها خواندند که این عاجز هم مقالۀ مطول در زمینه وفات آن بزرگمرد در «جریدۀ امید» به چاپ رساندم در اینجا بیایید چند بیتی از مرثیه جناب محمد نسیم اسیر را با هم بخوانیم:
ز آســـــــمان ادب مــــاه پاره ای افتاد
هـم آفتاب گرفت هـــم سـتاره ای افتاد
ز فصل شعر و سخن هم شماره ای کم شد
ز شــهر علم و ادب برج و بـاره ای افتاد
دریغ و درد که دانشـــور میهن «جاوید»
ز آســــــمان ادب چـون ستاره ای افتاد
ببین بــه هر قـــدم آخر سـواره ای افتاد
«اســیر» در رۀ حسرت چــــه تیز میرانی
استاد جاوید اصلاً از اهل میرزایان و اصیلزادهگان فرهنگی رکاخانۀ کابل میباشد او در یک فامیل متوسط الحال و در بین اقاربش که همۀ شان با سواد و فرهنگ گستر بشمار می رفتند بزرگ گردید. نگارنده از سالها به اینطرف جاوید را می شناختم و روابط حسنه و علمی عمیقی باهم داشتیم در یکی از روزهای سال (2111م) که تیلفونی صحبت میکردیم مأیوس به نظر میرسید و گفت که فردا به شفاخانه بستری خواهد شد، بدبختانه این رفتن شفاخانه به سفر دایمی او به جهان دیگر مبدل شد و دیگر جاوید را ندیدم، جسدش مطابق وصیت به کابل انتقال یافت و در حظیرۀ آبائی وی راحت جاوید یافت.
استاد جاوید با یک دختر نجیب و شریفی از پشتونهای هموطن بنام نفیسه کاکر ازدواج کرد، این بانوی خوش برخورد افغان از استاد جاوید با نیکویی و مهربانی تمام مواظبت کرد. جاوید خود میگفت که در بهشت دنیا حیات بسر میبرد. از آنجائیکه خانمها در پیشرفت علمی شوهران رول عمدۀ بازی میکنند این خانم وفادار نیز در همۀ پیشرفتهای علمی استاد نقش عمده داشت، فراموش نگردد که استاد جاوید در ایام غربت و دوری از وطن اغلباً با دو یار صاحبدل و همکار هر یک پروفیسور استاد سید سعدالدین هاشمی و پروفیسور استاد شاه علی اکبر شهرستانی محشور بود.
آثار استاد جاوید:
– ادبیات فارسی، دو جلد، چاپ پوهنتون، 1951- 1952م؛
– تاریخ ادبیات فارسی، چهار جلد، چاپ پوهنتون، 1952- 1961م؛
– فرهنگ فارسی، چاپ پوهنتون، 1961م؛
– مبادی حقوق و علوم سیاسی، در چهار جلد؛
– اساسات علم حقوق، چاپ وزارت اطلاعات و کلتور، 1953م؛
– افغانستان مهد زبان فارسی، طبع 1953م؛
– مقایسۀ شهنامۀ دقیقی با فردوسی، طبع 1954م؛
– چندین جلد کتاب دربارۀ جغرافیای افغانستان، چاپ وزرات معارف، 1965م؛
– چند جلد کتاب دربارۀ داستانهای قدیم کابل، چاپ وزرات معارف، 1965 م .
– نقدی بر دیوان فارسی خوشحال خان ختک، چاپ اکادمی علوم، 1985م؛
– فارسی نویسی، چاپ به سلسلۀ دایرةالمعارف آریانا؛
– تحلیل و بررسی گزیدهیی از اشعار مولانا جلالالدین بلخی، طبع 1977م؛
– حیات امیر خسرو بلخی، طبع 1978م؛
– شعرای متقدم، چاپ به سلسلۀ دایرة المعارف افغانستان؛
– کتبی درسی (چندین جلد)، برای صنوف هفت، هشت و نُه، چاپ از طریق وزارت معارف؛
– رایحۀ صلح در فرهنگ ما، چاپ در خارج؛
– مدارا و مروت در ابیات فارسی؛
– نوروز خوشآئین در ادبیات فارسی، چاپ پاریس؛
– اوستا؛ چاپ خارج؛
– بازتاب فرهنگ عوام در زبان و ادبیات، ناچاپ؛
– مفاخر افغانستان، ناچاپ؛
– زبان ما و جهان ما، ناچاپ؛
– سوانح و زندهگینامۀ شعراء، (این سلسله در مجلات به چاپ رسیده)،
A collection of Afghan legends with Barrett Parker, 0791 Origination and Groth of Dari language, 0791.
جاوید در شش مورد ذیل رسالاتی دارد: پتان، میتالوژی، گرامر زبان فارسی و تاریخ آن، قدیمی ترین نسخۀ خطی، فولکلور در زبان فارسی و اشعار خواجه عبدالله انصاری.
سلسلۀ مقالات:
– خواجه عبدالله انصاری؛
– دقیقی بلخی؛
– بیدل (ابوالمعانی میرزا عبدالقادر)؛
– سنایی (ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی)؛
– ظهیر فاریابی؛
– میا فقیرالله؛
– ناصر خسرو (حکیم ناصر خسرو قبادیانی بلخی)؛
– جلال الدین رومی (مولانا جلال الدین بلخی ثم رومی)؛
– غالب (میرزا اسدالله)؛
– شهریار (غالباً استاد حسین شهریار تبریزی)؛
– غنی کشمیری؛
– رحمن بابا؛
– افغانستان؛
– کابلستان؛
– خیام (حکیم عمر)؛
– یلدا (1994م)؛
– برات (1995م)؛
– دو مقاله در جریدۀ امید؛
– گسترش ادبیات دری در جامعۀ فارسی زبانان، پیمان، امریکا، 2111م؛
– مقالات زیادی در کاروان؛
– یک مقاله در جریدۀ کیوان؛
– مقالات زیاد دیگری در بارۀ ادبیات، تاریخ و سیاست؛
– پنج مقاله به زبان انگلیسی که در «افغانستان برونمرزی» به چاپ رسیده است؛
– ارتباط زبان ترکی با فارسی، مقاله های دنباله دار در مجلۀ خراسان؛
– سه مقاله در بارۀ شعرای مختلف و افکار آنان، چاپ در مجلۀ خراسان، 1981م؛
– چهار مقاله در بارۀ تغییر کلمات، چاپ در مجلۀ خراسان، 1981م؛ – فردوسی از نگاه شعرای دیگر، چاپ در مجلۀ خراسان؛ – ترجمۀ اشعار عربی به فارسی در قرون گذشته، چاپ در مجلۀ خراسان، 1987 م .
– تاریخ طبع کتاب فارسی، چاپ در «ژوندن»، 1984م؛
– کشف جدید در زبان پشتو، چاپ در «ژوندون»؛
– معارف در دورۀ امیر شیرعلی خان، چاپ در «ژوندن»؛
– سیزده مقالۀ دنباله دار در مجلۀ «ادب»؛
– موسیقی در افغانستان، چاپ در مجلۀ «هنر»؛
– تیاتر در افغانستان، چاپ در مجلۀ «هنر»؛
– خط در افغانستان، چاپ در مجلۀ «هنر»؛
– نوروز در افغانستان، چاپ در مجلۀ «هنر»؛
– ایران در شاهنامه، چاپ در مجلۀ «عرفان»؛
– دساتیر، چاپ در مجلۀ «عرفان»؛
– ابن سینا و زبان فارسی، چاپ در مجلۀ «عرفان»؛
– بیوگرافی و بیوگرافی نویسان در زبان فارسی، چاپ در مجلۀ «کابل»؛
– ادبیات و فرهنگ در دورۀ محمد زایی ها، چاپ در «ملیتها»؛
– تاجیک ها؛
– حرکات و جنبشها، چاپ در «جوانان»؛
– کابل در آئینه شعراء، چاپ ریاست بلدیۀ کابل؛
– خرابات، مقاله های دنباله دار؛
– سبک خواجۀ انصار؛
– خانقا؛
– دانشگاه کابل؛
– زبان و ادبیات فارسی در تاجیکستان؛
– چهار مقاله در مجلۀ «پشتون ژغ»؛
– نهرو و افغانستان، چاپ هند؛
– ادبیات مقایسوی در افغانستان؛
– تذکرۀ ناشناخته، با چندین مقالۀ دیگر که در مجلۀ «عرفان» چاپ شده ولی عناوین آن بدست ما نرسیده است.
دیده میشود که استاد جاوید در موضوعات مختلف و از جمله در بارۀ هنر، ادبیات، تاریخ عرفان، کتابشناسی، جغرافیا و موضوعات دیگر مقالات بسیار عالی با متون پر کیف نوشته است که امید است روزی به همت دانشمندان همۀ مقالات شان در یک یا دو جلد کتاب گنجانیده شده بنام مجموعۀ مقالات جاوید به
چاپ برسد. در اخیر وظیفۀ خویش میدانم تا از بزرگمرد فرهنگی وطن پروفیسور استاد رسول رهین و همچنین از بانوی قدردان و فرهنگ دوست زهره جان یوسفی که صدای یادنامۀ مرحوم زنده یاد استاد عبدالاحمد جاوید را بلند کرده اند، صمیمانه تشکر نمایم.
دکتور عنایتالله شهرانی
تاریخ نشر: جمعه 27 دلو ( بهمن) 1402 خورشیدی – 16 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا
صدیق الله کلکانی
دانشجوی دکتری رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران
ثور (اردیبهشت) 1401 خورشیدی
دوره های تاریخی سنایی پژوهی افغانستان و
تأثیرات آن بر سنایی پژوهی ایران و عکس آن
بخش اول :
چکیده:
سنایی نه فقط ادیبی بود و به روانشناسی کلمات آشنا که توسط شاعران مورد تمجید و تقلید قرار گرفته باشد، بلکه وی ابواب تصوف را که تا آن وقت به نثر بود در نظم تبویب و جاویدانه کرد. در آثار سنایی تمام معارف اسلامی که تا آن وقت جلوههای آن در آثار ادبا و شعرا متفرق بود جمع آمد به طوری که از مجموع تألیفات او میتوان رسالههای وزینی در فقه و تفسیر، کلام، فلسفۀ یونانی، نجوم و طب، درد دین و مردم و زاهد و پارسا، تاریخ قدیم و نکات دیگر گرد آورد. به این سبب است که ضمن احترام به جایگاه سنایی شناخت وی شناخت گوشهای از دانش و معرفت و فرهنگ و اجتماع اواخر سده پنجم و اوایل قرن ششم است. سنایی توسط دانشمندان ولایت خودش شستسال قبل از امروز بهتر از هر جا تجلیل، تمجید و معرفی شده است که در آن زمان آثار نوشته شده در مورد احوال و آثار سنایی مورد توجه پژوهندگان دنیا به ویژه ایران قرار داشت. اما در اثر جنگها و تجاوز شوروی و کودتا در افغانستان دیگر آن تحقیقات پیگیری نشد و رابطۀ دانشمندان بیرونی به آثار سناییپژوهی افغانستان کم شد و به صفر رسید و در مقابل سناییپژوهان افغانستان تحت تأثیر سناییپژوهان بیرونی به ویژه ایران قرار گرفتند. محور بحث این مقاله باروش توصیفیتحلیلی وبااستفادهازابزارکتابخانهای بررسی و تحلیل سهدورۀ تاریخی سناییپژوهی در افغانستان و چگونگی تأثیرات سناییپژوهان افغانستان بالای تحقیقات سناییشناسی ایران و عکس آن و عوامل این تأثیرات است.
کلید واژهها: سنایی، سناییشناسی، دورههای تاریخی، افغانستان، ایران
همان طور که معلوم است، سنایی دورۀ مطالعۀ مکمل و عمیق و دقیقی را در فرهنگ اسلامی انجام داده بود و قلمرو زبان فارسی دری را از سطح زبان عوام تیم غزنه تا مدارس هرات و خانقاههای بلخ و نیشاپور تا عمق کتب فلسفی و داستانهای تاریخی و منظومههای حماسی نوردیده بود. (همایون، 1389: 102)از سوی دیگر ساختار فرهنگی جامعۀ ایران قبل از سدۀ ششم راخردگرایی، دنیاگرایی، علم گرایی، ملیگرایی، اسطورهگرایی، تکثرگرایی تشکیل میداد؛ اما پس از آن یعنی قرن ششم عکس مساله جا افتید ملیتگرایی به دیانتگرایی، دنیاگرایی به دنیاگریزی خردگرایی و عقل و استدلال به اشراقگرایی تبدیل شد.زندگی سنایی دقیق میان قبل از سدۀ ششم و پس از آن واقع شده است، به همین خاطر سنایی را شاعر دورۀ گذار قلمداد کردهاند.پس شناخت سنایی ضمن لازم بودن، از یکزاویه، شناخت دودورهای متمایز از تاریخ کهن خراسان است که بهتر از هرشاعرمسایل یادشده در شعر سنایی باز تاب دارد. (دری، 1388: 7)بادر نظرگیری آنچه عرض شد،در این مقاله ضمن تحلیل سهدورۀ تاریخی سناییپژوهی در افغانستان به پرسشهای از این دست پاسخ ارایه خواهیم کرد:
2- پیشینۀ پژوهش
سناییپژوهی و پیشینۀ آن به گونۀ امروزی در افغانستان حدود نود سال عمر دارد، در کشورهای فارسی زبان به ویژه ایران در نود سال قبل کموبیش مانند افغانستان بوده است. پژوهندگان افغانستان از پژوهشهای انجام شده در ایران استفاده کردهاند و طرف ایران نیز از آثار پدیدآمده توسط دانشمندان افغانستان متأثر بودهاند؛ اما در این دوکشور اثری که میزان این تأثیرپذیری دانشمندان یککشور مثلاً تأثیرپذیری سناییپژوهان افغانستان از آثار سناییپژوهان ایران و یا عکس آن را مشخص بسازد و درجۀ و عوامل استفاده از منابع یکدیگر را نشان دهد، پدید نیامده است. ظاهراً این نوشته نخستین کوششی استدر راه نشان دادن تأثیرپذیری دانشمندان دو کشور از یکدیگر و عوامل این تأثیرپذیری.
3- دورههای سناییپژوهی در تاریخ سناییشناسی افغانستان
سناییپژوهی در افغانستان با در نظرداشت تاریخ پر فراز و نشیب سیاسی و اجتماعیافغانستان دارای فرازو فرودهایی است و با توجه به ویژگیهای کمی و کیفی، صوری و محتوایی و گونههای بهرهمندی از منابع و مآخذ، سناییپژوهی را در افغانستان به سهدورۀ متمایز میتوان تقسیم کرد.
3-1- دورۀ نخست تاریخی سناییپژوهی
دورۀ نخست: از (1315-1356) را در بر دارد. این دوره بهترین دورۀ سناییپژوهی در افغانستان است و دانشمندان این دوره بهترین آثار پژوهشی را نگاشتهاند. جریان سناییشناسی به معنی اصلی کلمه، در دهۀ دوم قرن چهاردهم خورشیدی با نوشتن رسالۀ «احوال و آثار حکیم سنایی» توسط استاد خلیلی در سال 1315 آغاز میشود. پس از آن جریان سناییشناسی با وجود کمبود وسایل چاپ و نشر در افغانستان، پژوهشهایش در مورد زوایای گوناگون زندگی حکیم سنایی و آثارش توسط دانشمندان، استادان و پژوهندگان افغانستان ادامه مییابد و با تشکیل انجمن ادبی غزنویان به همت غلامجیلانی جلالی و شیفتگان فرهنگ و ادب به ویژه ادبیات عرفانی، در ولایت غزنی، چاپ و نشر نوشتهها در مورد عرفا و دانشمندان غزنوی به ویژه سنایی غزنوی به شدت پیگیری میشود. این انجمن در سال 1332 نخستینبار «چهاراثر نایاب سنایی» (عقلنامه، عشقنامه، بهرام و بهروز و کارنامۀ بلخ) را باتصحیح و نوشتن مقدمۀ مبسوط استاد جلالی نشر میکند. به دنبال آن، دوکتاب دیگر یکی متن سیرالعباد الیالمعاد و سیرالنفس امام فخرالدین رازی را در سال 1344 استاد رضا مایل هروی تصحیح و نشر میکند و اثر دوم زیر عنوان «تأثیر قرآن مجید در دیوان سنایی» را استاد غلامصفدر پنجشیری مینویسد.
سال 1356 را بایداوج سناییپژوهی در افغانستان دانست، زیرادر این سال برای نخستینبار است که به همت دکتر نوین وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان دورۀ جمهوریت محمدداؤود، همایش نهصدمین سالروز میلاد حکیم سنایی به سویۀ بینالمللی برگزار میشود. در این همایش از کشورهای فارسی زبان همفرهنگ منطقه و بیشتر کشورهای غیر فارسی زبان عرفاندوست جهان دانشمندان اشتراک کرده بودند. آن همایش نقطۀ عطفی در سناییپژوهی به شمار میرود، چه در آن سال و آن همایش مقالات علمی و تحقیقی بسیاری قرائت گردید و فضای تازهای برای پژوهشهای سناییشناسی گشوده شد. خوشبختانه تعداد 20 مقاله از آن مقالهها و چند کتاب مانند «حکیم سنایی و جهانبینی او» تألیف و تحقیق استاد همایون، «سیری در ملک سنایی» از علیاصغر بشیر، تحقیق در متن «سیرالعباد الیالمعاد و سیرالنفس» از استاد رضا مایل هروی، «گزیدۀ حدیقه» توسط استاد عبدالحی حبیبی،چاپ دوم «مکاتیب سنایی» توسط دانشگاه کابل با مقدمۀ سهاستاد آن دانشگاه و مقدمه و فهرستنویسی نسخۀ کابل کلیات سنایی توسط استاد علیاصغر بشیر هروی در دست است.
3-2- دورۀ دوم سناییپژوهی
دورۀ دوم از (1357-1379) را باید دورۀ کودتا، تجاوز روس، آغاز جهاد و جنگ داخلی و زمان نابودی همه چیز یا: دورۀ فترت سناییشناسی نامید.جریان سناییشناسی با تأثیرپذیری از اوضاع و احوال مستقیم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در این کشور فرازو فرودهایی را طی کرد و مانند دورۀ اول، یک جریان پویا نماند و به ایستاییهای جبران ناپذیر و تاسفبار مواجه شد که سبب آن معلوم است؛ جنگ و تجاوز و بیخانمان شدن مردم این کشور. چنانکه میدانیم پس از سال 1356 یعنی درست در هفتم ثور/ اردیبهشت نظام جمهوری با کودتای کمونیستی بر افتاد و پس از آن کشور به اشغال ارتش شوروی در آمد.جهاد در کشور و هجرت از دیار آغاز شدو بسیاری از امورات اساسی کشور تحت تأثیر جنگ و اشغال مختل گشت و شمار زیادی از دانشمندان و محققان ناپدید و یا آواره شدند و دیگر مجال نوشتن در دیار هجرت کمتر یافتند.بدین سبب این پژوهشها از آن جریان شتابان و مستانه بازماند. از سال (1371- 1379) (سالهای حاکمیت مجاهدین و امارت طالبان) به سبب جنگ و مهاجرت نیز زمینۀ کار پژوهشی مساعد نبود، یعنی دنبالۀ این جنگها و کشمکشها تا سال 1380 ادامه یافت. بنابران از 1357 تا سال 11379خ. جز یکرساله و سهمقاله در مورد سنایی، به دست ما نرسیده استو این نوشتههازیر فشرده معرفی شده است:
3-3- دورۀ سوم سناییپژوهی
طوری که در بالا گفتیم، دنبالۀ جنگ تا1380 ادامه یافت، پس از آن آرامشی در کشور پدید آمد و دانشگاهها و موسسات علمی_پژوهشی دوباره آغاز به کار کردند، سناییپژوهی جانی تازه گرفت، کتابها و مقالات علمی متعددی با راه و روشهای نوین نگاشته و تألیف شد که از جهاتی بر بخشی از پژوهشهای پیشین برتری دارد.20 سال اخیر از 1380تا امروز دورۀ سوم تاریخی سناییپژوهی افغانستان است. گفته آمدیم که از (1380 -1399) مردم آرامی نسبی داشتند، مانند دور نخست، سناییشناسی رونق چشمگیر داشت و آثار گسترده تولید و نشر شد که در زیر آن آثار فشرده میآید:
عبدالجبار عابد کتابی زیر عنوان «آرا و اندیشۀ حکیم سنایی» در سال 1384 تالیف کرده است.
مقالۀ «سنایی و معرفت حقایق» سیدعلیشاه روستایار توسط مجلۀ خراسان در 1384 نشر شده است.
قبل از این که به بخش دوم این نوشته برویم باید چند نکتۀ مهم در مورد سه دورۀ تاریخی سناییپژوهی بگوییم:
بیشترین نکات در مورد سنایی و آثارش از تحلیلهای خود سناییپژوهان دورۀ نخست بیرون آمده است نه که از منابع قبلی اخذ کرده باشند، یعنی نکاتی که امروز هم سناییپژوهان به آن معتقداند، که در نوشتۀ جداگانه بر آن پرداخته شده است.آثار دورۀ سوم از نظر ساختار پژوهشی و اصول تحقیق بهتر از سالهای دور نخست است و اما از نظر محتوا و کشف نکات بکر مانند آثار دورۀ اول نیست. بیشتر رسالهها تألیفیست؛ معنی سخن این است که برخی از مطالب تحقیقات 20 سال اخیر (دورۀ سوم) از پژوهشهای دانشمندان سالهای قبل از 1357 (دورۀ اول) نقل و کاپی شده است.
4- تأثیر سناییپژوهان ایران بالای آثار سناییپژوهان افغانستان و عکس آن
در نخست ما تاثیرات آثار سناییپژوهی ایران بر آثار سناییشناسان افغانستان را کوتاه بررسی میکنیم، سپس عکس مساله را.
4-1- تأثیرات آثار سناییپژوهان ایران بالای آثار سناییپژوهان افغانستان
در دورۀ نخست تاریخی سناییپژوهی (1315-1356) در افغانستان، سناییپژوهان از چند منبع محدود چاپ ایران مانند تاریخ ادبیات ایران از دکتر رضازاده شفق، منتخبات تاریخ ادبیات ایران از استاد بدیعالزمان فروزانفر و آثار تصحیح شدۀ سنایی توسط استاد مدرس رضوی، با کاروان حلۀ زرینکوب و تاریخ نظم و نثر در ایران از سعید نفیسیاستفاده کردهاند و منابع عمدۀ پژوهشی مورد استفادۀ ایشان را تذکرههای قدیمی و قاموسهای لغت؛ مانند: تذکرۀ دولتشاه، تذکرۀ والۀ داغستانی، کشفالظنون حاج خلیفه، معجمالبلدان یاقوت حموی، فرهنگ جهانگیری، فرهنگ انندراج، قاموس الاعلام شمسالدین سامی و مجلۀ کابل، قاموس افغانی… تشکیل میداد. البته تأثیرپذیری دانشمندان افغانستان از منابع ایرانی طوری بوده است که هر قدر از سال 1315 که نخستین اثر پژوهشی در مورد سنایی زیر عنوان «احوال و آثار حکیم سنایی غزنوی» توسط استاد خلیلی نگاشته میشودبه طرف 1356 میآییم تأثیرپذیری و استفاده از منابع ایرانی زیاد میشود. طوری که استاد خلیلاللّه خلیلی در رسالۀ مذکور فقط از تاریخ ادبیات فارسی از هرمان اته ترجمه رضازاده شفق، تاریخ ادبیات ایران از صفا، سخن و سخنوران تألیف بدیعالزمان فروزانفر و منتخبات ادبیات ایران از بدیعالزمان استفاده کرده است. در 1332 که چهار کتاب نایاب سنایی(عشقنامه، عقلنامه، بهرام و بهروز، کارنامۀ بلخ) توسط استاد غلامجیلالی تصحیح و نشر میشود در نوشتن مقدمۀ آن چون تمام منابع خود را ذکر نکرده است ما در منابع مذکور جز دیوان سنایی به تصحیح مدرس رضوی منابع ایرانی ندیدیم.
در سال 1356 که اوج سناییشناسی است که پیش نیز یاد کردیم، چند کتاب تحقیقی که ذکرش رفت نوشته شده است و این جاتنها به منابع ایرانی آن اشاره میکنیم. در رسالۀ تحقیقی «حکیم سنایی و جهانبینی او» استاد همایون نویسندۀ این رساله به چند منبع ایرانی استناد کرده است که در زیر مشخص و معرفی میکنیم:
در رسالۀ تحقیقی «سیری در ملک سنایی» علیاصغر بشیر در پهلوی منابع داخلی و خارجی غیر ایرانی از چند منبع محدود ایرانی نیز استفاده کرده است که اشاره میشود:
دورۀ دوم سناییپژوهی (1357-1379)طوری که در بخش نخست مقاله ذکر شد، دورۀ کودتای حزب خلق، تجاوز شوری و جهاد و هجرت بود، مجالی برای تحقیق و تولید آثار پژوهشی نبود و در این محدودۀ زمانی بیش از یکرساله و سهمقاله نداریم. فقط در مقالۀ «تأملی گذرا بر برخی از موضوعات پرورشی و آموزشی» از تعلیقات حدیقه از استاد مدرس رضوی استفاده شده است و در دو مقالۀ دیگر و یکرساله که در بالا نیز از آن یاد کردیم از منابع ایرانی استفاده نشده است.
در دورۀ سوم تاریخی سناییپژوهی که در بالا به آن پرداخته شد، بیشترین استفاده از منابع فارسی ایرانی صورت گرفته است که در نخست به گونهای فشرده منابع استفادهشدۀ ایرانی در آثار تولید شده این دوره را بررسی میکنیم و پس از آن در مورد اسباب این که چرا از این منابع در تولید آثار سناییپژوهی در افغانستان استفاده شده است، بحث میشود.
حجیمترین اثری که در دورۀ سوم سناییپژوهی در افغانستان نشر شده استو مشخصات آن قبلاً ذکر شد، رسالۀ پژوهشی سیدعلیشاه روستایار زیر عنوان «جهان بیانتها»ست. در این کتاب از میان 56 منبع به کار رفته در این اثر 27 منبع آن چاپ ایران است که در این میان 14 تذکرههای قدیم وجود دارد که تصحیح و مقدمهنویسی در ایران شده است. (روستایار، 1387: 452-457)
آقای عبدالجبار عابد در رسالۀ «آرا و اندیشۀ حکیم سنایی» خود از میان 73 منبع که در نوشتن این اثر به کار برده است، 21 منبع آن ایرانی است. (عابد، 1396: 271-277)در «دگرگونی در اندیشگاه سنایی» محمدافسر رهبین از 21 منبع استفاده شده 7 منبع آن ایرانی است. استاد عشرتی غزنوی که در شرح حدیقۀ سهجلدی خویش به بیش از 30 منبع مراجعه کرده و از هفتمنبع ایرانی استفاده کرده است. (عشرتی، 1396، ج1: 481-485)؛ (عشرتی، 1398، ج3: 416-419 )
در بالا دیدیم که در دورۀ نخست تاریخی سناییپژوهی، سناییپژوهان افغانستان زیادتر از هفتاثر ایرانی در نوشتههای شان استفاده نکردهاند. این سخن دو تا نکته را میرساند نکتۀ نخستدر دسترس نداشتن آثار ادبی تولیدشده در ایران را بنابر عوامل متعدد. دوم این که سناییپژوهان دورۀ نخست بیشتر تحلیلهای شان با توجه و تاکید بر منابع داخلی و تذکرههای قدیمی بود. دورۀ دوم سناییپژوهی که آن را دورۀ فترت سناییشناسی به سبب کودتا 1357 یاد کردیم، آثار قابل توجهی نداریم تا بر آن پایه تاثیرات منابع ایرانی را در جریان سناییپژوهی این دوره بسنجیم. در دورۀ سوم تاریخی سناییپژوهی غلظت تأثیر منابع ایرانی طوری که در بالا اشاره کردیم بیشتر از دورۀ اول است و سبب آن نیز دو سه نکته است که به گونۀ فشرده بیان میشود:
ادامه دارد …